next page

fehrest page

راز ختم نبوت

ظهور دين اسلام ، با اعلام جاودانگی آن و پايان يافتن دفتر نبوت توام‏ بوده است . مسلمانان همواره ختم نبوت را امر واقع شده تلقی كرده‏اند
هيچ گاه برای آنها اين مساله مطرح نبوده كه پس از حضرت محمد ( ص ) پيغمبر ديگری خواهد آمد يا نه ؟ چه ، قرآن كريم با صراحت ، پايان يافتن‏ نبوت را اعلام و پيغمبر بارها آن را تكرار كرده است . در ميان مسلمين‏ انديشه ظهور پيغمبر ديگر ، مانند انكار يگانگی خدا يا انكار قيامت ، با ايمان به اسلام همواره ناسازگار شناخته شده است
تلاش و كوششی كه در ميان دانشمندان اسلامی در اين زمينه به عمل آمده‏ است ، تنها در اين جهت بوده كه می‏خواسته‏اند به عمق اين انديشه پی ببرند و راز ختم نبوت را كشف كنند
وارد بحث ماهيت وحی و نبوت نمی‏شويم . قدر مسلم اين است كه وحی ، تلقی و دريافت راهنمايی است از راه اتصال ضمير به غيبت و ملكوت . نبی ، وسيله ارتباطی است ميان ساير انسانها و جهان‏ ديگر و در حقيقت پلی است ميان جهان انسانها و جهان غيب
نبوت از جنبه شخصی و فردی ، مظهر گسترش و رقاء شخصيت روحانی يك فرد انسان است و از جنبه عمومی ، پيام الهی است برای انسانها به منظور رهبری آنها كه به وسيله يك فرد به ديگران ابلاغ می‏گردد
همين جاست كه انديشه ختم نبوت ، ما را با پرسشهايی مواجه می‏كند ، كه‏ : آيا ختم نبوت و عدم ظهور نبی ديگر بعد از خاتم النبيين به معنی كاهش‏ استعدادهای معنوی و تنزل بشريت در جنبه های روحانی است ؟ آيا مادر روزگار از زادن فرزندانی ملكوتی صفات كه بتوانند با غيب و ملكوت پيوند داشته باشند ناتوان شده است و اعلام ختم نبوت به معنی اعلام نازا شدن‏ طبيعت نسبت به چنان فرزندانی است ؟ بعلاوه ، نبوت معلول نيازمندی بشر به پيام الهی است و در گذشته طبق‏ مقتضيات دوره‏ها و زمانها اين پيام تجديد شده است . ظهور پياپی پيامبران‏ ، تجديد دائمی شرايع ، نسخهای مداوم كتب آسمانی همه بدان علت است كه‏ نيازمنديهای بشر دوره به دوره تغيير می‏كرده است و بشر در هر دوره‏ای‏ نيازمند پيام نوين و پيام‏آور نوينی بوده است . با اين حال ، چگونه‏ می‏توان فرض كرد كه با اعلام ختم نبوت اين رابطه يكباره بريده شود و پلی‏ كه جهان انسان را به جهان غيبت متصل می‏كند يكسره خراب گردد و ديگر پيامی به بشر نرسد و بشريت بلاتكليف گذاشته شود ؟ از اينها همه گذشته ، چنانكه می‏دانيم در فاصله ميان پيامبران صاحب شريعت مانند نوح و ابراهيم و موسی و عيسی يك سلسله‏ پيامبران ديگر ظهور كرده‏اند كه مبلغ و مروج شريعت پيشين بوده‏اند
هزاران نبی بعد از نوح آمده‏اند كه مبلغ و مروج شريعت نوحی بوده‏اند ، همچنين بعد از ابراهيم و غيره . فرضا انقطاع نبوت تشريعی را بپذيريم و بگوييم با شريعت اسلام شرايع ختم شد ، چرا نبوتهای تبليغی بعد از اسلام‏ قطع شد ؟ چرا اينهمه پيامبر بعد از هر شريعتی ظهور كردند و آنها را تبليغ‏ و ترويج و نگهبانی كردند ، اما بعد از اسلام حتی يك پيامبر اينچنين نيز ظهور نكرد ؟ اينهاست پرسشهايی كه از انديشه ختم نبوت ناشی می‏شود
اسلام كه خود عرضه كننده اين انديشه است پاسخ اين پرسشها را داده است‏ . اسلام انديشه ختم نبوت را آنچنان طرح و ترسيم كرده است كه نه تنها ابهام و ترديدی باقی نمی‏گذارد ، بلكه آن را به صورت يك فلسفه بزرگ در می‏آورد . از نظر اسلام ، انديشه ختم نبوت نه نشانه تنزل بشريت و كاهش‏ استعداد بشری و نازا شدن مادر روزگار است و نه دليل بی‏نيازی بشر از پيام‏ الهی است و نه با پاسخگويی به نيازمنديهای متغير بشر در دوره‏ها و زمانهای مختلف ناسازگار است ، بلكه علت و فلسفه ديگری دارد
قبل از هر چيز لازم است با سيمای ختم نبوت آنچنانكه اسلام ترسيم كرده‏ است آشنا بشويم و آن را بررسی كنيم ، سپس پاسخ پرسشهای خود را دريافت‏ داريم
در سوره احزاب آيه 40 چنين می‏خوانيم : « ما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين »
محمد پدر هيچيك از مردان شما نيست ، همانا او فرستاده خدا و پايان‏ دهنده پيامبران است ( 1 )
اين آيه رسما حضرت محمد ( صلی الله عليه و آله ) را با عنوان " خاتم‏ النبيين " ياد كرده است
كلمه " خاتم " به حسب ساختمان لغوی خود در زبان عربی ، به معنی چيزی‏ است كه به وسيله آن به چيزی پايان دهند . مهری كه پس از بسته شدن نامه‏ بر روی آن می‏زدند به همين جهت " خاتم " ناميده می‏شد ، و چون معمولا بر روی نگين انگشتری ، نام يا شعار مخصوص خود را نقش می‏كردند و همان را بر روی نامه‏ها می‏زدند ، انگشتری را " خاتم " می‏ناميدند
در قرآن هر جا و به هر صورت ماده " ختم " استعمال شده است مفهوم‏ پايان دادن يا بستن را می‏دهد .

پاورقی : . 1 يكی از عادات عرب و بعضی از ملل ديگر " پسر خواندگی " بود و اسلام آن را منسوخ كرد . " پسر خوانده " در ارث و روابط خانوادگی‏ همانند پسر واقعی به شمار می‏رفت
رسول اكرم آزاد شده‏ای داشت به نام زيدبن حارثه كه پسر خوانده آن حضرت‏ نيز به شمار می‏رفت . مردم طبق معمول انتظار داشتند كه رسول اكرم با پسر خوانده خويش مانند پسر واقعی رفتار كند ، همچنانكه خود آنها می‏كردند
مفاد اين آيه اين است : محمد را پدر هيچ يك از مردان خود ( زيد بن‏ حارثه يا شخص ديگر ) نخوانيد ، او را فقط به عنوان فرستاده خدا و پايان‏ دهنده پيامبران بشناسيد و بخوانيد

مثلا در سوره يس آيه 65 چنين می‏خوانيم : « اليوم نختم علی افواههم و تكلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون »
در اين روز به دهانهای آنها مهر می‏زنيم و دستهاشان با ما سخن می‏گويند و پاهاشان بر آنچه به دست آورده‏اند گواهی می‏دهند
لحن آيه مورد بحث خود می‏رساند كه قبل از نزول اين آيه نيز پايان يافتن‏ نبوت به وسيله پيغمبر اسلام در ميان مسلمين امری شناخته بوده است
مسلمانان همان طوری كه محمد را " رسول الله " می‏دانستند ، " خاتم‏ النبيين " نيز می‏شناختند . اين آيه فقط يادآوری می‏كند كه او را با عنوان‏ پدر خوانده فلان شخص نخوانيد ، او را با همان عنوان واقعی‏اش كه رسول‏ الله و خاتم النبيين است بخوانيد
اين آيه فقط به جوهر و هسته مركزی انديشه ختم نبوت اشاره می‏كند و بر آن چيزی نمی‏افزايد
در سوره حجر آيه 9 چنين آمده است : « انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون »
ما خود اين كتاب را فرود آورديم و هم البته خود نگهبان آن هستيم
در اين آيه با قاطعيت كم نظيری از محفوظ ماندن قرآن از تحريف و تغيير و نابودی سخن رفته است
يكی از علل تجديد رسالت و ظهور پيامبران جديد تحريف و تبديلهايی است‏ كه در تعليمات و كتب مقدس پيامبران رخ می‏داده است و به همين جهت آن‏ كتابها و تعليمات ، صلاحيت خود را برای هدايت مردم از دست می‏داده‏اند
غالبا پيامبران احيا كننده سنن فراموش شده و اصلاح كننده تعليمات تحريف‏ يافته پيشينيان خود بوده‏اند
گذشته از انبيائی كه صاحب كتاب و شريعت و قانون نبوده و تابع يك‏ پيغمبر صاحب كتاب و شريعت بوده‏اند ، مانند همه پيامبران بعد از ابراهيم تا زمان موسی و همه پيامبران بعد از موسی تا عيسی ، پيامبران‏ صاحب قانون و شريعت نيز بيشتر مقررات پيامبر پيشين را تاييد می‏كرده‏اند . ظهور پياپی پيامبران تنها معلول تغيير و تكامل شرايط زندگی و نيازمندی‏ بشر به پيام نوين و رهنمايی نوين نيست ، بيشتر معلول نابوديها و تحريف‏ و تبديل‏های كتب و تعليمات آسمانی بوده است
بشر چند هزار سال پيش نسبت به حفظ مواريث علمی و دينی ناتوان بوده‏ است ، و از او جز اين انتظاری نمی‏توان داشت . آنگاه كه بشر می‏رسد به‏ مرحله‏ای از تكامل كه می‏تواند مواريث دينی خود را دست نخورده نگهداری‏ كند ، علت عمده تجديد پيام و ظهور پيامبر جديد منتفی می‏گردد و شرط لازم ( نه شرط كافی ) جاويد ماندن يك دين ، موجود می‏شود . آيه فوق به منتفی شدن مهمترين علت تجديد نبوت و رسالت از تاريخ نزول‏ قرآن به بعد اشاره می‏كند ، و در حقيقت ، تحقق يكی از اركان ختم نبوت را اعلام می‏دارد
چنانكه همه می‏دانيم در ميان كتب آسمانی جهان تنها كتابی كه درست و به‏ تمام و كمال دست نخورده باقی مانده قرآن است . بعلاوه ، مقادير زيادی از سنت رسول به صورت قطعی و غير قابل ترديد در دست است كه از گزند روزگار مصون مانده است . البته بعد توضيح خواهيم داد كه وسيله الهی‏ محفوظ ماندن كتاب آسمانی مسلمين ، رشد و قابليت بشر اين دوره است كه‏ دليل بر نوعی بلوغ اجتماعی انسان اين عهد است
در حقيقت ، يكی از اركان خاتميت ، بلوغ اجتماعی بشر است به حدی كه‏ می‏تواند حافظ و نگهبان مواريث علمی و دينی خود باشد و خود به نشر و تبليغ و تعليم و تفسير آن بپردازد . درباره اين مطلب بعد بحث خواهيم‏ كرد
در سراسر قرآن اصرار عجيبی هست كه دين ، از اول تا آخر جهان ، يكی‏ بيش نيست و همه پيامبران بشر را به يك دين دعوت كرده‏اند . در سوره‏ شوری آيه 13 چنين آمده است : « شرع لكم من الدين ما وصی به نوحا و الذی اوحينا اليك و ما وصينا به‏ ابراهيم و موسی و عيسی »
خداوند برای شما دينی قرارداد كه قبلا به نوح توصيه شده بود و اكنون بر تو وحی كرديم و به ابراهيم و موسی و عيسی نيز توصيه كرديم
قرآن در همه جا نام اين دين را كه پيامبران از آدم تا خاتم مردم را بدان دعوت می‏كرده‏اند " اسلام " می‏نهد . مقصود اين نيست كه در همه‏ زمانها به اين نام خوانده می‏شده است ، مقصود اين است كه دين دارای‏ حقيقت و ماهيتی است كه بهترين معرف آن ، لفظ " اسلام " است . در سوره آل عمران ، آيه 67 درباره ابراهيم می‏گويد : « ما كان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا ولكن كان حنيفا مسلما »
ابراهيم نه يهودی بود و نه نصرانی ، حق جو و مسلم بود
و در سوره بقره آيه 132 درباره يعقوب و فرزندانش می‏گويد : « و وصی بها ابراهيم بنيه و يعقوب يا بنی ان الله اصطفی لكم الدين فلا تموتن الا و انتم مسلمون »
ابراهيم و يعقوب به فرزندان خود چنين وصيت كردند : خداوند برای شما دين انتخاب كرده است ، پس با اسلام بميريد
آيات قرآن در اين زمينه زياد است و نيازی به ذكر همه آنها نيست
البته پيامبران در پاره ای از قوانين و شرايع با يكديگر اختلاف‏ داشته‏اند . قرآن در عين اينكه دين را واحد می‏داند ، اختلاف شرايع و قوانين را در پاره‏ای مسائل می‏پذيرد . در سوره مائده آيه 48 می‏گويد : « لكل جعلنا منكم شرعه و منهاجا »
برای هر كدام ( هر قوم و امت ) يك راه ورود و يك طريقه خاص قرار داديم
ولی از آنجا كه اصول فكری و اصول عملی كه پيامبران به آن دعوت‏ می‏كرده‏اند يكی بوده و همه آنان مردم را به يك شاهراه و به سوی يك هدف‏ دعوت می‏كرده‏اند ، اختلاف شرايع و قوانين جزئی در جوهر و ماهيت اين راه‏ كه نامش در منطق قرآن " اسلام " است تاثيری نداشته است . تفاوت و اختلاف تعليمات انبياء با يكديگر از نوع اختلاف برنامه‏هايی است كه در يك كشور هر چند يك بار به مورد اجرا گذاشته می‏شود و همه آنها از يك‏ قانون اساسی الهام می‏گيرد . تعليمات پيامبران در عين پاره‏ای اختلافات‏ مكمل و متمم يكديگر بوده است
اختلاف و تفاوت تعليمات آسمانی پيامبران از نوع اختلافات مكتبهای‏ فلسفی يا سياسی يا اجتماعی يا اقتصادی كه مشتمل بر افكار متضاد است‏ نبوده است ، انبياء تماما تابع يك مكتب و دارای يك تز بوده‏اند
تفاوت تعليمات انبياء با يكديگر ، يا از نوع تفاوت تعليمات كلاسهای‏ عالی‏تر با كلاسهای دانی‏تر ، يا از نوع تفاوت اجرائی يك اصل در شرايط و اوضاع گوناگون بوده است
می‏دانيم كه دانش آموز در كلاسهای بالاتر نه تنها به مسائلی بر می‏خورد كه‏ قبلا به آنها به هيچ وجه بر نخورده است ، بلكه تصورش درباره مسائلی كه‏ قبلا ياد گرفته و در ذهن كودكانه خود به نحوی آنها را تجسم داده است‏ احيانا زير و رو می‏شود . تعليمات انبياء نيز چنين است
توحيد ، اصل و سنگ اول ساختمانی است كه پيامبران دست در كار ساختنش‏ بوده‏اند ، اما همين توحيد درجات و مراتبی دارد . آنچه يك عامی به نام‏ خدای يگانه در ذهن خود تجسم می‏دهد با آنچه در قلب يك عارف تجلی می‏كند يكی نيست . عارفان نيز در يك درجه نيستند . ( اگر ابوذر بر آنچه در قلب سلمان است آگاه گردد ، گمان كفر به او می‏برد و او را می‏كشد ) ( 1 )
بديهی است كه آيات اول سوره حديد و آخر سوره حشر و سوره " قل هو الله احد " برای بشر چند هزار سال پيش - بلكه بشر هزار سال پيش - قابل‏ هضم نبوده است . تنها افراد معدودی از اهل توحيد خود را به عمق اين‏ آيات نزديك می‏نمايند .

پاورقی : . 1 " لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله » " سفينه البحار ، ماده ( ذر )

در آثار اسلامی وارد شده كه : ( خداوند چون می‏دانست بعدها افراد متعمق و ژرف انديشی خواهند آمد ، آيات " « قل هو الله احد »" و پنج آيه اول سوره حديد را نازل كرد ) ( 1 )
شكل اجرائی يك اصل كلی نيز در شرايط گوناگون متفاوت می‏شود . بسياری‏ از اختلافات در روش انبياء از نوع تفاوت در شكل اجرا بوده است نه در روح قانون . اين مطلبی است كه بعد درباره آن سخن خواهيم گفت
قرآن كريم هرگز كلمه ( دين ) را به صورت جمع ( اديان ) نياورده است
دين در قرآن همواره مفرد است ، زيرا آن چيزی كه وجود داشته و دارد دين‏ است نه دينها
بعلاوه ، قرآن تصريح می‏كند كه دين مقتضای فطرت و ندای طبيعت روحانی‏ بشر است
« : فاقم وجهك للدين حنيفا فطره الله التی فطر الناس عليها »( 2 )
حق جويانه چهره خويش را به سوی دين ، همان فطرت خدا كه مردم را بر آن‏ آفريده ، ثابت نگهدار
مگر بشر چند گونه فطرت و سرشت و طبيعت می‏تواند داشته باشد ؟ ! اينكه‏ دين از اول تا آخر جهان يكی است و وابستگی با فطرت و سرشت بشر دارد - كه آن نيز بيش از يكی نمی‏تواند باشد - رازی بزرگ و فلسفه‏ای شكوهمند در دل خود دارد و تصور خاصی درباره فلسفه تكامل به ما می‏دهد .

پاورقی : . 1 اصول كافی : ج 1 ص . 91 . 2 روم / . 30

با واژه ( تكامل ) همه آشنا هستيم ، همه جا سخن از تكامل است : تكامل جهان ، تكامل جانداران ، تكامل انسان و اجتماع
اين تكامل چيست و چگونه صورت می‏گيرد ؟ آيا يك سلسله علل تصادفی است‏ كه منجر به تكامل می‏شود ، و يا در سرشت آن چيزی كه متكامل می‏گردد ميل و جذبه‏ای به سوی تكامل هست و او راه خود را از پيش انتخاب و مشخص كرده‏ است ؟ آيا حركت تكاملی همواره روی خط معين و مشخص و با هدف و مقصد شناخته شده صورت می‏گيرد ، و يا اين حركت چندی يك بار تحت تاثير علل‏ تصادفی بر روی يك خط قرار می‏گيرد و پيوسته تغيير جهت می‏دهد و هيچ گونه‏ هدف و مقصد مشخص ندارد ؟ از نظر قرآن سير تكاملی جهان و انسان و اجتماع يك سير هدايت شده و هدفدار است و بر روی خطی است كه ( صراط مستقيم ) ناميده می‏شود و از لحاظ مبدا و مسير و منتها مشخص است . انسان و اجتماع ، متحول و متكامل‏ است ، ولی راه و خط سير ، مشخص و واحد و مستقيم است : « و ان هذا صراطی مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله‏ غ ( 1 )
يكی خط است از اول تا به آخر
بر او خلق خدا جمله مسافر

پاورقی : . 1 انعام / . 153

تكامل انسان به اين نحو نيست كه در هر زمانی تحت تاثير يك سلسله علل‏ - صنعتی يا اجتماعی يا اقتصادی - در يك راه حركت كند و دائما تغيير مسير و تغيير جهت بدهد
اينكه قرآن با اصرار زياد ، دين را يكی می‏داند و فقط به يك شاهراه‏ قائل است و اختلاف شرايع و قوانين را مربوط به خطوط فرعی می‏داند ، مبتنی‏ بر اين اصل فلسفی است
بشر در مسير تكاملی خود مانند قافله‏ای است كه در راهی و به سوی مقصد معينی حركت می‏كند ، ولی راه را نمی‏داند ، هر چندی يك بار به كسی برخورد می‏كند كه راه را می‏داند و با نشانيهايی كه از او می‏گيرد دهها كيلومتر راه‏ را طی می‏كند تا می‏رسد به جايی كه باز نيازمند راهنمای جديد است ، با نشانی گرفتن از او افق ديگری برايش روشن می‏شود ودهها كيلومتر ديگر را با علاماتی كه گرفته طی می‏كند تا تدريجا خود قابليت بيشتری برای فراگيری‏ پيدا می‏كند و می‏رسد به شخصی كه ( نقشه كلی ) راه را از او می‏گيرد و برای‏ هميشه با در دست داشتن آن نقشه ، از راهنمای جديد بی‏نياز می‏گردد
قرآن با توضيح اين نكته كه راه بشر يك راه مشخص و مستقيم است و همه‏ پيامبران با همه اختلافاتی كه در راهنمايی و دادن نشانی به حسب وضع و موقع زمانی و مكانی دارند ، به سوی يك مقصد و يك شاهراه هدايت می‏كنند ، جاده ختم نبوت را صاف و ركن ديگر از اركان آن را توضيح می‏دهد ، زيرا ختم نبوت آنگاه معقول و متصور است كه خط سير اين بشر متحول متكامل ، مستقيم و قابل مشخص كردن باشد ، اما اگر همان طور كه خود بشر در تكاپو است و هر لحظه در يك نقطه است ، خط سير او نيز دائما دستخوش تغيير و تبديل باشد و نهايت و مقصد و مسير ، مشخص نباشد و در هر برهه‏ای از زمان‏ بخواهد در يك جاده حركت كند ، بديهی است كه ختم نبوت - يعنی دريافت‏ يك نقشه و برنامه كلی و هميشگی - معقول و متصور نيست
در سوره بقره آيه 143 چنين آمده است : « و كذالك جعلنا كم امه وسطا لتكونوا شهداء علی الناس و يكون الرسول‏ عليكم شهيدا »
و اينچنين شما را - تربيت يافتگان واقعی اسلام را - جماعت وسط و معتدل‏ و متعادل قرار داديم تا حجت و شاهد بر مردم ديگر باشيد و پيغمبر حجت و شاهد بر شما باشد
امت واقعی اسلام از نظر قرآن يك امت وسط و معتدل است . بديهی است‏ كه امت وسط و معتدل و متعادل دست پرورده تعاليم وسط و معتدل است . اين‏ آيه امتياز و خصوصيت امت ختميه و تعليمات ختميه را در يك كلمه ذكر می‏كند : وسطيت و تعادل
در اينجا پرسشی پيش می‏آيد و آن اينكه مگر ساير پيامبران تعليمات‏ متعادلی نداشته‏اند ؟ در پاسخ اين پرسش ذكر مطلبی لازم است : انسان تنها جاندار روی زمين نيست ، و هم تنها جانداری نيست كه‏ اجتماعی زندگی می‏كند . جاندارهای ديگری هستند كه زندگی اجتماعی دارند با يك سلسله مقررات و نظامات و تشكيلات دقيق . زندگی آنها بر خلاف بشر ، ادواری از قبيل عهد جنگل ، عهد حجر ، عهد آهن ، عهد اتم و غيره پيدا نكرده است ، از اولی كه نوع آنها به وجود آمده دارای همين تشكيلات و نظامات بوده‏اند كه دارند . اين انسان است كه به حكم : " « و خلق‏ الانسان ضعيفا »( 1 ) انسان ( در بدو خلقت ) ناتوان آفريده شده است " زندگی‏اش از صفر شروع می‏شود و به‏ سوی بی‏نهايت پيش می‏رود .

پاورقی : . 1 نساء / . 28

انسان فرزند رشيد و بالغ طبيعت است و از همين رو آزاد و مختار است ، نيازی به قيمومت و سرپرستی مستقيم و هدايت‏ اجباری به وسيله نيروی مرموزی به نام غريزه ندارد . آنچه ساير جانداران‏ با نيروی غير قابل سر پيچی غريزه انجام می‏دهند ، او در محيط آزاد عقل و قوانين قراردادی انجام می‏دهد : « انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا »( 1 )
راه را به او نموديم ، او خود ( آزادانه و با انتخاب خود ) يا قدر شناس است و يا ناسپاس
راز اينكه در انسان انحراف و سقوط و توقف و انحطاط هست و در ساير جاندارها نيست نيز در همين نكته است . انسان بر خلاف ساير جانداران - كه سر جای خود متوقف‏اند و خود قادر نيستند كه خود را جلو ببرند يا به‏ عقب برگردند ، به راست منحرف شوند يا به چپ ، تند بروند يا كند - هم‏ می‏تواند خود را به جلو ببرد و هم می‏تواند به عقب برگردد ، هم قادر است‏ به سوی چپ منحرف شود و هم به سوی راست ، هم می‏تواند تند برود و هم كند ، و بالاخره هم می‏تواند بنده‏ای ( شاكر ) باشد و هم سركشی ( كافر ) ، از اين رو دائما در ميان نوسانات افراطی و تفريطی گرفتار است
اجتماع بشری گاه آنچنان جامد و ساكن و اسير عادات دست و پا گير می‏شود كه نيازمند به نيرويی است كه زنجيرها را از او برگيرد و او را به حركت‏ آورد ، و گاه آنچنان هوس نو خواهی پيدا
می‏كند كه سنن و نواميس خلقت را فراموش می‏كند ، گاه غرق در غرور و تكبر و خودخواهی می‏شود و نيرويی ضرورت پيدا می‏كند كه او را در جهت زهد و رياضت و ترك خودبينی و رعايت حدود خود و حقوق ديگران براند ، و گاه‏ آنچنان به سستی و لاقيدی و ستمكشی خو می‏كند كه جز با بيدار كردن " منش‏ " و شخصيت و احساس احقاق حقوق ، چاره نمی‏توان كرد .

پاورقی : . 1 دهر / . 3

بديهی است كه تند روی يا كند روی يا انحراف به راست يا چپ هر كدام برنامه مخصوص به خود دارد . برای جامعه منحرف به راست ، نيروی اصلاح كننده بايد متمايل به‏ چپ باشد و برعكس
اين است كه دوای يك زمان و يك دوره و يك قوم ، برای زمان ديگر و قوم ديگر ، درد و بلای مزمن است ، و اين است راز اينكه رسالتها مختلف ، و احيانا به صورت ظاهر ، متضاد جلوه می‏كند : يكی پيامبر جنگ می‏شود و ديگری پيامبر صلح ، يكی پيامبر محبت می‏شود و ديگری پيامبر خشونت و صلابت ، يكی پيامبر انقلابی و ديگری پيامبر محافظه كار ، يكی پيامبر گريان‏ و ديگری پيامبر خندان . راز موقت بودن تعليمات اين گونه پيامبران همين‏ است . بديهی است كه با همه تضادی كه ميان اين گونه رسالتها از نظر روش‏ هست ، از نظر هدف تضاد و اختلافی نيست ، هدف يكی است : بازگشت به‏ تعادل و افتادن در جاده اصلی
قرآن كريم ضمن قصص پيامبران كاملا نشان می‏دهد كه هر كدام از آنها ضمن‏ تعليمات مشترك مربوط به مبدا و معاد ، بر روی يك نكته بالخصوص تكيه و اصرار داشته و مامور اجرای برنامه خاصی بوده‏اند . اين مطلب از مطالعه‏ قصص قرآنی كاملا روشن است
خطری كه غالبا مصلحان اجتماعی به وجود می‏آورند از همين ناحيه است كه‏ در يك اجتماع تندرو يا كندرو يا متمايل به راست يا به چپ ظهور می‏كنند و به پيكار مقدسی دست می‏زنند ، اما فراموش می‏كنند يك برنامه معين فقط برای مدت محدودی قابل اجراست و با جامعه كندرو يا تندرو يا چپ رو يا راست رو آنقدر بايد پيكار كرد كه تعادل خود را باز يابد ، و بيش از آن‏ ، خود مستلزم سقوط و انحراف جامعه از سوی ديگر است
اكنون كه اين توضيح داده شد می‏توانيم به مفهوم آيه مورد نظر نزديك‏ شويم
رسالت پيامبر اسلام با همه رسالتهای ديگر اين تفاوت را دارد كه از نوع‏ قانون است نه برنامه ، قانون اساسی بشريت است ، مخصوص يك اجتماع‏ تندرو يا كندرو يا راست رو يا چپ رو نيست
اسلام طرحی است كلی و جامع و همه جانبه و معتدل و متعادل ، حاوی همه‏ طرحهای جزئی و كار آمد در همه موارد . آنچه در گذشته انبياء انجام‏ می‏دادند كه برنامه مخصوص برای يك جامعه خاص از جانب خدا می‏آورند ، در دوره اسلام علما و رهبران امت بايد انجام دهند ، با اين تفاوت كه علما و مصلحين با استفاده از منابع پايان ناپذير وحی اسلامی برنامه‏های خاصی تنظيم‏ می‏كنند و آن را به مرحله اجرا می‏گذارند
قرآن كتابی است كه روح همه تعليمات موقت و محدود كتب ديگر آسمانی‏ را كه مبارزه با انواع انحرافها و بازگشت به تعادل است در بر دارد
اين است كه قرآن خود را " مهيمن " و حافظ و نگهبان ساير كتب آسمانی‏ می‏خواند : « و انزلنا اليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتاب ومهيمنا عليه »( 1 )
ما اين كتاب را بحق فرود آورديم در حالی كه تاييد و تصديق می‏كند كتب‏ آسمانی پيشين را و حافظ و نگهبان آنهاست
از نصوص اسلامی بر می‏آيد كه همه پيامبران به حكم اينكه مقدمه ظهور نبوت كلی و ختمی و قانون اساسی يگانه الهی بوده‏اند ، موظف بوده‏اند كه‏ نويد اكمال و اتمام دين را در دوره ختميه به امتهای خود بدهند . خداوند از همه پيامبران چنين پيمانی گرفته است . در نهج البلاغه ، خطبه اول بيان‏ جالبی در اين زمينه است : « ولم يخل سبحانه خلقه من نبی مرسل او كتاب منزل او حجه لازمه او محجه‏ قائمه ، رسل لا تقصربهم قله عددهم و لا كثره المكذبين لهم ، من سابق سمی له‏ من بعده او غابر عرفه من قبله ، علی ذلك نسلت القرون و مضت الدهور و سلفت الاباء و خلفت الابناء ، الی ان بعث الله محمدا رسول الله صلی الله‏ عليه و آله لانجاز عدته و تمام نبوته ، ماخوذا علی النبيين ميثاقه مشهوره‏ سماته ، كريما ميلاده »
خداوند هرگز خلق را از وجود يك پيامبر يا كتاب آسمانی يا حجت كافی‏ يا طريقه روشن خالی نگذاشته است ، فرستادگانی كه اندكی عدد آنها و بسياری عدد مخالفانشان آنها را از انجام وظيفه باز نداشته است .

پاورقی : . 1 مائده / . 48

هر پيامبری به پيامبر پيشين‏ خود قبلا معرفی شده است و آن پيامبر پيشين او را به مردم معرفی كرده و بشارت داده است . به اين ترتيب نسلها پشت سر يكديگر آمد و روزگاران‏ گذشت تا خداوند محمد ( صلی الله عليه و آله ) را به موجب وعده‏ای كه‏ كرده بود ، برای تكميل دستگاه نبوت فرستاد در حالی كه از همه پيامبران‏ برای او پيمان گرفته بود . علائم او معروف و مشهور و ولادت او بزرگوارانه‏ بود
از پيغمبر اكرم دو جمله لطيف در اين زمينه وارد شده ، يكی اينكه‏ فرموده است : « نحن الاخرون السابقون يوم القيامه » ( 1 )
ما در دنيا پس از همه پيامبران و امتها آمده‏ايم ، اما در آخرت در صف‏ مقدم هستيم و ديگران پشت سرما هستند
ديگر اينكه فرمود : « آدم و من دونه تحت لوائی يوم القيامه » ( 2 )
تمام پيامبران در قيامت زير پرچم من‏اند
علت اين سبقت و تقدم در قيامت و علت اينكه همه پيامبران در آن جهان‏ در زير پرچم اين پيامبر هستند اين است كه همه مقدمه‏اند و اين نتيجه ، وحی آنها در حدود يك برنامه موقت بوده و وحی اين پيغمبر در سطح قانون‏ اساسی كلی هميشگی است .

پاورقی : . 1 بحار ، ج / 6 ص 166 و صحيح مسلم ، ج / 3 ص . 7 . 2 علم اليقين فيض ، ص 5 سفينه البحار ، ماده ( لوی ) جامع الصغير ، ج / 1 ص . 107

بزرگان اسلامی با توجه به اين دو جمله و با الهام از يك اصل ديگر از اصول معارف اسلامی‏ ، كه آنچه در آن جهان ظهور می‏كند ظهور ملكوتی واقعيات اين جهان است ، سخنان نغز و دلپذيری در اين باره گفته‏اند . اين الفارض مصری با اشاره به‏ مضمون اين دو حديث می‏گويد :
و انی و ان كنت ابن آدم صوره
فلی فيه معنی شاهد بابوتی
و كلهم عن سبق معنای دائر
بدائرتی او وارد من شريعتی
و ما منهم الا و قد كان داعيا
به قومه للحق عن تبعيتی
و قبل فصالی دون تكليف ظاهری
ختمت بشرعی الموضحی كل شرعه ( 1 )
مولوی در همين مضمون می‏گويد :
ظاهرا آن شاخ اصل ميوه است
باطنا بهر ثمر شد شاخ هست
گر نبودی ميل و اميد ثمر
كی نشاندی باغبان بيخ شجر
پس به معنی آن شجر از ميوه زاد
گر به صورت از شجر بودش نهاد
مصطفی زين گفت : " كادم و انبيا
خلف من باشند در زير لوا "
بهر اين فرموده است آن ذو فنون رمز " « نحن الاخرون السابقون » "
بهر اين فرموده است آن ذو فنون
رمز " « نحن الاخرون السابقون » " «
گر به صورت من ز آدم زاده‏ام
من به معنی جد جد افتاده‏ام
پس زمن زاييد در معنی پدر
پس ز ميوه زاد در معنی شجر

پاورقی : . 1 ترجمه : من هر چند به حسب صورت و جريانات مادی اينجهانی فرزند آدم ابوالبشر هستم ، اما در من معنی و حقيقتی هست كه گواه بر پدری من‏ نسبت به آدم است . همه پيامبران به واسطه تقدم معنويت و حقيقت من بر گرد مركز من می‏چرخند و از ورودگاه ( شريعت ) من آب بر می‏دارند
هيچ پيامبری نيامده است مگر آنكه امت خويش را به خاطر حقيقت به‏ پيروی از من خوانده است
پيش از تمام شدن دوران شير خوارگی و نرسيده به دوره تكليف ظاهری ، با شريعت روشنگر خود به همه شرايع پايان دادم

اول فكر آخر آمد در عمل
خاصه فكری كو بود وصف ازل
شبستری می‏گويد :
يكی خط است از اول تا به آخر
بر او خلق خدا جمله مسافر
در اين ره انبيا چون ساربان‏ان
دليل و رهنمای كاروان‏اند
و زيشان سيد ما گشته سالار
" هم او اول هم او آخر در اين كار "
احد در ميم احمد گشت ظاهر
" در اين دور اول آمد عين آخر )
ز احمد تا احد يك ميم فرق است
جهانی اندرين يك ميم غرق است
بر او ختم آمده پايان اين راه
بدو منزل شده " ادعوا الی الله "
مقام دلگشايش جمع جمع است
جمال جانفزايش شمع جمع است
شده او پيش و دلها جمله در پی
گرفته دست جانها دامن وی
قرآن كريم اصل نويد و ايمان و تسليم پيامبران پيشين را به پيامبرانی كه‏ پس از آنها می‏آيند ( و به طريق اولی خاتم انبياء ) و وظيفه داری اينكه‏ امت خود را نيز بدين جهت تبليغ كنند و آنها را آماده تعليمات پيامبران‏ بعدی بنمايند ، و همچنين تاييد و تصديق پيامبران بعدی پيامبران پيشين او و اينكه خداوند از پيامبران بر اين نويد و تسليمها و تاييد و تصديقها پيمان شديد گرفته است اينچنين ذكر كرده است : « و اذا اخذ الله ميثاق النبيين لما اتيتكم من كتاب و حكمه ثم جائكم‏ رسول مصدق لما معكم لتومنن به و لتنصرنه قال‏ء اقررتم و اخذتم علی ذلكم‏ اصری قالو اقررنا قال فاشهدوا و انا معكم من الشاهدين » ( 1 )
به يادآر هنگامی را كه خداوند از پيامبران پيمان گرفت كه زمانی كه به‏ شما كتاب و حكمت دادم سپس فرستاده‏ای آمد كه آنچه با شماست تصديق‏ می‏كند ، به او ايمان آوريد و او را ياری نماييد .

پاورقی : . 1 آل عمران / 81


خداوند گفت آيا اقرار و اعتراف كرديد و اين بار را به دوش گرفتيد ؟ گفتند اقرار كرديم . گفت‏ پس همه گواه باشيد ، من نيز از گواهانم
پيوند نبوتها و رابطه اتصالی آنها می‏رساند كه نبوت يك سير تدريجی به‏ سوی تكامل داشته و آخرين حلقه نبوت ، مرتفع‏ترين قله آن است . عرفای‏ اسلامی می‏گويند " الخاتم من ختم المراتب باسرها " يعنی پيامبر خاتم آن‏ است كه همه مراحل را طی كرده و راه نرفته و نقطه كشف نشده از نظر وحی‏ باقی نگذاشته است . اگر فرض كنيم در يكی از علوم همه مسائل مربوط به آن‏ علم كشف شود ، جايی برای تحقيق جديد و كشف جديد باقی نمی‏ماند . همچنين‏ است مسائلی كه در عهده وحی است ، با كشف آخرين دستورهای الهی جايی‏ برای كشف جديد و پيامبر جديد باقی نمی‏ماند . مكاشفه تامه محمديه‏ كامل‏ترين مكاشفه‏ای است كه در امكان يك انسان است و آخرين مراحل آن‏ است . بديهی است كه هر مكاشفه ديگر بعد از آن مكاشفه ، جديد نخواهد بود ، از قبيل پيمودن سرزمين رفته شده است ، سخن و مطلب جديد همراه نخواهد داشت ، سخن آخر همان است كه در آن مكاشفه آمده است : « و تمت كلمه ربك صدقا و عدلا لا مبدل لكلماته و هو السميع العليم ( 1 )
سخن راستين و موزون پروردگارت كامل شد ، كسی را توانايی تغيير دادن‏ آنها نيست .

پاورقی : . 1 انعام / . 115

او شنوا و داناست
مرحوم فيض در علم اليقين صفحه 105 از يكی از بزرگان چنين نقل می‏كند : " مقصود و هدف در فطرت آدميان رسيدن به مقام قرب الهی است و اين‏ جز با راهنمايی پيامبران امكان پذير نمی‏باشد . از اين رو نبوت جزء نظام‏ هستی قرار می‏گيرد و البته مقصود و هدف ، مرتبه اعلی و آخرين درجه نبوت‏ است نه اولين درجه . آن نبوت طبق سنت الهی تدريجا كمال می‏يابد ، همچنانكه يك عمارت تدريجا ساخته می‏شود . و همچنانكه در ساختن عمارت‏ پايه‏ها و ديوارها هدف نيست ، هدف صورت كامل خانه است ، نبوت نيز چنين است ، هدف صورت كامل آن است و در همين جاست كه نبوت خاتمه‏ می‏پذيرد و پايان می‏يابد و زياده نمی‏پذيرد ، زيرا زياده بر كمال نقص است‏ و انگشت زيادی را می‏ماند . پيغمبر اكرم در حديث معروف به همين معنی‏ اشاره كرد كه گفت : مثل نبوت مثل خانه‏ای است كه ساخته شده و جای يك‏ خشت در آن باقی است ، من جای آن خشت آخرينم ، يا من گذارنده آن خشت‏ آخرينم " ( 1 )

پاورقی : . 1 متن حديث را مجمع البيان در ذيل آيه 40 سوره احزاب به نقل از صحيح بخاری و مسلم چنين آورده است : " انما مثلی فی الانبياء كمثل رجل بنی دارا فاكملها و حسنها الا موضع‏ لبنه فكان من دخل فيها فنظر اليها قال ما احسنها الا موضع هذه اللبنه فانا موضع هذه اللبنه ختم بی الانبياء » "

بيانات گذشته می‏تواند دورنمايی از سيمای انديشه ختم نبوت در ميان انديشه‏های اسلامی رسم كند و پايه‏ها و اركان آن را ارائه‏ دهد
معلوم شد انديشه ختم نبوت بر اين پايه است كه اولا مايه دين در سرشت‏ بشر نهاده شده است ، سرشت همه انسانها يكی است ، سير تكاملی بشر يك‏ سير هدفدار و بر روی يك خط مشخص و مستقيم است ، از اين رو حقيقت دين‏ كه بيان كننده خواستهای فطرت و راهنمای بشر به راه راست است يكی بيش‏ نيست
ثانيا يك طرح به شرط فطری بودن ، جامع بودن ، كلی بودن و به شرط مصونيت از تحريف و تبديل و به شرط حسن تشخيص و تطبيق در مرحله اجرا می‏تواند برای هميشه رهنمون و مفيد و ما در طرحها و برنامه‏ها و قوانين‏ جزئی بی نهايت واقع گردد . مباحث آينده بهتر اين مطلب را روشن خواهد كرد . اكنون به بررسی و پاسخ پرسشهايی كه در آغاز گفتار اشاره شد می‏پردازيم

دروازه‏های آسمان

اولين پرسشی كه انديشه ختم نبوت به وجود می‏آورد درباره رابطه انسان با جهان غيب است . چطور می‏شود كه انسان اوليه با همه بدويت و بساطت ، از طريق وحی و الهام با جهان غيب ارتباط پيدا كرده و دروازه‏های آسمان به‏ روی او باز بوده است ، اما بشر پيشرفته كمال يافته بعدی از اين موهبت‏ محروم و درهای آسمان به رويش بسته شده است ؟ آيا واقعا استعدادهای‏ معنوی و روحی بشر كاهش يافته و بشريت از اين نظر تنزل كرده است ؟ اين شبهه از اين پندار پديد آمده كه ارتباط و اتصال معنوی با غيب مخصوص پيامبران است و لازمه انقطاع نبوت بريده شدن هر گونه‏ رابطه معنوی و روحانی ميان جهان غيب و جهان انسان است
اما اين پندار ، سخت بی اساس است . قرآن كريم نيز ملازمه‏ای ميان‏ اتصال با غيب و ملكوت و ميان مقام نبوت قائل نيست ، همچنانكه خرق‏ عادت را به تنهايی دليل بر پيامبری نمی‏شناسد . قرآن كريم افرادی را ياد می‏كند كه از زندگی معنوی نيرومندی برخوردار بوده‏اند ، با فرشتگان همسخن‏ بوده و امور خارق‏العاده از آنها سر می‏زده بدون آنكه " نبی " بوده باشند . بهترين مثال ، مريم دختر عمران مادر عيسی مسيح است كه قرآن داستانهای‏ حيرت انگيزی از او نقل كرده است . قرآن درباره مادر موسی نيز می‏گويد : ( ما به او وحی كرديم كه موسی را شير بده و آنگاه كه بر جان او بيم‏ كردی او را به دريا بسپار ، ما او را حفظ كرده ، به تو باز خواهيم گرداند ) ( 1 )
چنانكه می‏دانيم نه مادر عيسی پيامبر است و نه مادر موسی
حقيقت اين است كه اتصال به غيب و شهود حقايق ملكوتی ، شنيدن سروش‏ غيبی و بالاخره ( خبر شدن ) از غيب ، نبوت نيست ، نبوت " خبر باز آوردن " است و نه " هر كه او را خبر شد ، خبر باز آورد " . قرآن باب‏ اشراق و الهام را بر روی همه كسانی كه باطن خويش را پاك كنند باز می‏داند : « ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا »( 2 )
اگر تقوای الهی داشته باشيد خدا در جان شما نوری قرار می‏دهد كه مايه‏ تشخيص و تميز شما باشد

پاورقی : . 1 قصص / . 7 . 2 انفال / . 29

« و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا »( 1 )
آنان كه در راه ما كوشش كنند ما راههای خود را به آنها می‏نمايانيم
برای اينكه نمونه‏ای از زندگی معنوی و عرفانی از نظر منطق اسلام به دست‏ داده باشيم كافی است گوشه‏ای از يكی از خطب نهج البلاغه را ذكر كنيم . در خطبه 220 نهج البلاغه چنين آمده است : « ان الله تعالی جعل الذكر جلاء للقلوب ، تسمع به بعد الوقره و تبصر به‏ بعد العشوه و تنقاد به بعد المعانده ، و ما برح لله عزت الانه فی البرهه‏ بعد البرهه و فی ازمان الفترات عباد ناجاهم فی فكرهم و كلمهم فی ذات‏ عقولهم »
خداوند ياد خود را صيقل دلها قرار داده است . دلها بدين وسيله از پس‏ كری ، شنوا و از پس كوری ، بينا و از پس سركشی و عناد ، مطيع و رام‏ می‏گردند . همواره چنين بوده و هست كه خداوند در هر برهه‏ای از زمان ، و در زمانهايی كه پيامبری نبوده است ، بندگانی داشته و دارد كه در سر ضمير آنها با آنها راز می‏گويد و از راه عقلهای آنها با آنها تكلم می‏كند
از پيغمبر اكرم روايت است : « ان لله عبادا ليسوا بانبياء يغبطهم النبوه » ( 2 )

پاورقی : . 1 عنكبوت / . 69 . 2 صدرالمتالهين در مفاتيح الغيب اين حديث را نقل می‏كند و می‏گويد : هذا الحديث مما . >

خداوند بندگانی دارد كه پيامبر نيستند ، اما پيامبری بر آنها رشك‏ می‏برد
از نظر شيعيان كه به مقام امامت و ولايت باطنی ائمه اطهار ( عليهم‏ السلام ) قائل‏اند بدون آنكه آنها را نبی بدانند ، مطلب كاملا حل شده است‏ . عرفای اسلامی در قالب اصطلاحات عرفانی مراتب سير و سلوك معنوی را به‏ چهار مرحله تقسيم كرده‏اند ، ما به خاطر پرهيز از اطاله كلام فقط به دو مرحله از آن اشاره می‏كنيم : الف . سفر از خلق به حق ب . سفر از حق به خلق سفر از خلق به حق مخصوص پيامبران نيست ، بلكه پيامبران مبعوث شده‏اند كه بشر را در اين سفر مدد نمايند . آنچه مخصوص پيامبران است سفر از حق‏ به خلق است ، يعنی ماموريت برای ارشاد و هدايت و دستگيری خلق
پيامبری بازگشت به كثرت است برای سوق دادن به وحدت
صدرالمتالهين در صفحه 13 مفاتيح الغيب می‏گويد : " وحی يعنی نزول فرشته بر گوش و بر دل به منظور ماموريت و پيامبری‏ هر چند منقطع شده است و ديگر فرشته‏ای بر كسی نازل نمی‏شود و او را مامور اجرای فرمانی نمی‏نمايد ، زيرا به حكم " « اكملت لكم دينكم »" ، آنچه‏ از اين راه بايد به بشر برسد رسيده است ، ولی باب الهام و اشراق هرگز بسته نشده و نخواهد شد ، ممكن نيست اين راه مسدود گردد "
در اين زمينه سخنان زيادی گفته شده كه نقل آنها موجب اطاله كلام است
در ميان دانشمندان عصر ما اقبال لاهوری سخن لطيفی در اين موضوع دارد
اقبال در فرق ميان نبی و عارف ( و به قول خود او مرد باطنی ) چنين‏ می‏گويد : " مرد باطنی نمی‏خواهد پس از آرامش و اطمينانی كه با تجربه اتحادی ( وصول به حق ) پيدا می‏كند به زندگی اينجهانی باز گردد .

پاورقی : > " رواه المعتبرون من اهل الحديث فی طريقتنا و طريقه غيرنا " يعنی‏ اين حديث را محدثين معتبر شيعه و سنی روايت كرده‏اند . و نيز رجوع شود به آخرين فصل كتاب الشواهد الربوبيه

در آن هنگام كه‏ بنا بر ضرورت باز می‏گردد بازگشت او برای بشريت سود چندانی ندارد ، ولی‏ بازگشت پيغمبر جنبه خلاقيت و ثمر بخشی دارد ، باز می‏گردد و در جريان‏ زمان وارد می‏شود به اين قصد كه جريان تاريخ را تحت ضبط در آورد و از اين‏ راه ، جهان تازه‏ای از كمال مطلوبها خلق كند . برای مرد باطنی آرامش حاصل‏ از تجربه اتحادی مرحله‏ای نهايی است ، برای پيغمبر بيدار شدن نيروهای‏ روانشناختی او است كه جهان را تكان می‏دهد آن نيرو آنچنان حساب شده است‏ كه كاملا جهان بشری را تغيير دهد . . . پيغمبری را می‏توان همچون نوعی خود آگاهی باطنی تعريف كرد كه در آن تجربه اتحادی تمايل به آن دارد كه از حدود خود لبريز شود و در پی يافتن فرصتهايی است كه نيروهای زندگی‏ اجتماعی را از نو توجيه كند يا شكل تازه ای به آنها بدهد " ( 1 )
پس انقطاع نبوت به معنی انقطاع ماموريت الهی است برای ارشاد و هدايت ، نه انقطاع فيض معنوی نسبت به سائرين و سالكين الی الله . بسيار اشتباه است اگر گمان كنيم اسلام با اعلام ختم نبوت منكر زندگی معنوی شده است

پاورقی : . 1 احياء فكر دينی در اسلام ، ترجمه احمد آرام ، ص 143 و 144

نبوت تبليغی

پرسش ديگر اين است : پيامبران مجموعا دو وظيفه انجام می‏داده‏اند : يكی‏ اينكه از جانب خدا برای بشر قانون و دستور العمل می‏آورده‏اند ، دوم اينكه‏ مردم را به خدا و عمل به دستورالعملهای الهی آن عصر و زمان دعوت و تبليغ‏ می‏كرده‏اند . غالب پيامبران فقط وظيفه دوم را انجام می‏داده‏اند ، عده‏ بسيار كمی از پيامبران كه قرآن آنها را " اولوالعزم " می‏خواند قانون و دستور العمل آورده‏اند . به عبارت ديگر ، دو نوع نبوت بوده است : نبوت‏ تشريعی و نبوت تبليغی . پيامبران تشريعی كه عددشان بسيار اندك است‏ صاحب قانون و شريعت بوده‏اند ، ولی پيامبران تبليغی كارشان تعليم و تبليغ و ارشاد مردم به تعليمات پيامبر صاحب شريعت بوده است . اسلام كه‏ ختم نبوت را اعلام كرده است نه تنها به نبوت تشريعی خاتمه داده است‏ بلكه به نبوت تبليغی نيز پايان داده است . چرا چنين است ؟ چرا امت‏ محمد و ملت اسلام از هدايت و ارشاد چنين پيامبرانی محروم مانده‏اند ؟ فرضا اين مطلب را پذيرفتيم كه اسلام به واسطه كمال و كليت و تماميت و جامعيتش به نبوت تشريعی پايان داده است ، پايان يافتن نبوت تبليغی را با چه حساب و فلسفه‏ای می‏توان توجيه كرد ؟ حقيقت اين است كه وظيفه اصلی نبوت و هدايت وحی ، همان وظيفه اول‏ است ، اما تبليغ و تعليم و دعوت ، يك وظيفه نيمه بشری و نيمه الهی است . وحی و نبوت ، يعنی اتصال مرموز با ريشه‏ وجود و سپس ماموريت برای ارشاد خلق ، مظهری است از مظاهر " هدايت " كه بر سراسر هستی حكمفرماست : « ربنا الذی اعطی كل شی‏ء خلقه ثم هدی »( 1 )
« الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی »( 2 )
موجودات با پيمودن پله‏های هستی به تناسب درجه كمالی كه به آن می‏رسند ، از هدايت خاص آن درجه بهره‏مند می‏گردند ، يعنی خصوصيت و شكل هدايت‏ بر حسب مراحل مختلف هستی متفاوت است . دانشمندان اثبات كرده‏اند كه‏ حيوانات هر اندازه از نظر ساختمان و تجهيزات طبيعی ضعيفتر و ناتوان‏ترند از لحاظ نيروی مرموز هدايت غريزه كه نوعی حمايت و سرپرستی مستقيم‏ طبيعت است قوی‏ترند ، و هر اندازه كه از لحاظ تجهيزات طبيعی و نيروهای‏ حسی و خيالی و وهمی و عقلی مجهزتر می‏گردند و بر پله‏های وجود بالا می‏روند ، از هدايت غريزی آنها كاسته می‏شود ، درست مانند كودكی كه در مراحل اول‏ كودكی تحت حمايت و سرپرستی مستقيم و همه جانبه پدر و مادر است و هر اندازه كه رشد می‏كند از تحت حمايت مستقيم والدين خارج و به خود واگذاشته می‏شود .

پاورقی : . 1 طه / . 50 . 2 اعلی / 2 و . 3

بالا رفتن جانداران بر پله‏های هستی و مجهز شدن به‏ تجهيزات عضوی و حسی و خيالی و وهمی و هوشی و عقلی بر امكانات و استقلال‏ آنها می‏افزايد و به همان نسبت از هدايت غريزی آنها می‏كاهد
می‏گويند حشرات از همه حيوانات از لحاظ غريزه مجهزترند ، در صورتی كه از لحاظ مراحل تكامل در درجه پايين قرار گرفته‏اند و انسان كه بر بالاترين پله‏ نردبان تكامل قرار گرفته است از لحاظ غريزه از همه ناتوانتر است
وحی ، عالی‏ترين و راقی‏ترين مظاهر و مراتب هدايت است . وحی ، رهنمونيهايی دارد كه از دسترس حس و خيال و عقل و علم و فلسفه بيرون‏ است و چيزی از اينها جانشين آن نمی‏شود . ولی وحيی كه چنين خاصيتی دارد وحی تشريعی است نه تبليغی وحی . تبليغی برعكس است
تا زمانی بشر نيازمند به وحی تبليغی است كه درجه عقل و علم و تمدن به‏ پايه‏ای نرسيده است كه خود بتواند عهده‏دار دعوت و تعليم و تبليغ و تفسير و اجتهاد در امر دين خود بشود . ظهور علم و عقل ، و به عبارت ديگر ، رشد و بلوغ انسانيت ، خود به خود به وحی تبليغی خاتمه می‏دهد و علما جانشين‏ چنان انبياء می‏گردند . می‏بينيم قرآن در اولين آيه‏ای كه نازل می‏شود سخن از قرائت و نوشتن و قلم و علم به ميان می‏آورد : « اقرا باسم ربك الذی خلق ، خلق الانسان من علق ، اقرا و ربك الاكرم‏ الذی علم بالقلم ، علم الانسان مالم يعلم »( 1 )
اين آيه اعلام می‏كند كه عهد قرآن ، عهد خواندن و نوشتن و ياد دادن و علم‏ و عقل است .

پاورقی : . 1 علق / 1 - . 5

اين آيه تلويحا می‏فهماند كه در عهد قرآن وظيفه تعليم و تبليغ و حفظ آيات آسمانی به علما منتقل شده و علما از اين نظر جانشين انبياء می‏شوند . اين آيه اعلام بلوغ و استقلال بشريت در اين ناحيه است . قرآن در سراسر آياتش بشر را به تعقل و استدلال و مشاهده‏ عينی و تجربی طبيعت و مطالعه تاريخ و به تفقه و فهم عميق دعوت می‏كند
اينها همه نشانه‏های ختم نبوت و جانشينی عقل و علم به جای وحی تبليغی‏ است
برای كداميك از كتب آسمانی به اندازه قرآن كار شده است ؟ به محض‏ نزول قرآن هزارها حافظ قرآن پيدا می‏شود . هنوز نيم قرن نگذشته به خاطر قرآن علم نحو و صرف و دستور زبان تدوين و لغتهای زبان عربی جمع آوری‏ می‏گردد ، علم معانی و بيان و بدايع ابتكار می‏شود ، هزارها تفسير و مفسر و حوزه‏های تفسير به وجود می‏آيد ، روی كلمه به كلمه قرآن كار می‏شود . غالب‏ اين فعاليتها از طرف مردمی صورت می‏گيرد كه نسبت به زبان عربی‏ بيگانه‏اند . فقط علاقه به قرآن است كه چنين شور و هيجانی به وجود می‏آورد . چرا برای تورات و انجيل و اوستا چنين فعاليتهايی نشد ؟ آيا اين خود دليل بر رشد و بلوغ بشريت و قابليت او برای حفظ و تعليم و تبليغ كتاب‏ آسمانی‏اش نيست ؟ آيا اين خود دليل جانشين شدن دانش به جای نبوت‏ تبليغی نيست ؟ بشر در دوره‏های پيشين مانند كودك مكتبی بوده است كه كتابی كه به‏ دستش برای خواندن می‏دهند پس از چند روز پاره پاره می‏كند ، و بشر دوره‏ اسلامی مانند يك عالم بزرگسال است كه با همه مراجعات مكرری كه به‏ كتابهای خود می‏كند ، آنها را در نهايت دقت حفظ می‏نمايد
زندگی بشر را معمولا به عهد تاريخی و عهد ما قبل تاريخ تقسيم می‏كنند . عهد تاريخی از زمانی است كه بشر توانسته يادگارهايی به‏ صورت كتيبه يا كتاب از خود باقی بگذارد و همانها امروز ملاك قضاوت‏ درباره زندگی آن روز است ، اما از عهد ماقبل تاريخ هيچ گونه اثری كه‏ ملاك قضاوت قرار بگيرد باقی نمانده است
ولی می‏دانيم كه آثار عهد تاريخی نيز غالبا پراكنده است . دوره‏ای كه از آن به بعد بشر تاريخ و آثار خود را به طور منظم و نسل به نسل حفظ كرده و تحويل نسل بعد داده مقارن با ظهور اسلام است . خود اسلام نيز عاملی برای‏ اين رشد عقلی محسوب می‏شود . در دوره اسلامی ، مسلمين هم آثار خود را حفظ و نگهداری كردند و مانع اندراس و نابودی شدند و هم كم و بيش آثار ملل‏ پيشين را نگهداری و به نسلهای بعد منتقل كردند . يعنی تقريبا مقارن با عهد ختم نبوت است كه بشر لياقت خود را برای حفظ مواريث علمی و دينی‏ نشان داده است و در واقع دوره تاريخی واقعی مقارن با ظهور اسلام است
در ادوار گذشته ، از يك طرف آثار نفيس علمی و فلسفی و دينی به وجود می‏آمد و از طرف ديگر در كام آتش يا آب می‏رفت . تاريخ از اين‏ سرگذشتهای دردناك فراوان به ياد دارد . حوزه علمی و عظيم اسكندريه پس‏ از نفوذ مسيحيت در حوزه امپراطوری روم شرقی منحل شد و كتابخانه تاريخی‏ آن به وسيله متعصبان مسيحی در كام آتش می‏رفت ( 1 )
طلوع و ظهور علم و رسيدن بشر به حدی كه خود حافظ و داعی و مبلغ دين‏ آسمانی خود باشد خواه ناخواه به نبوت تبليغی خاتمه داد .

پاورقی : . 1 مدتها شايع شده بود كه اين كتابخانه را مسلمين هنگام فتح مصر آتش‏ زدند . اين شايعه آنقدر قوت گرفت كه متاخران مسلمانان آن را در كتابهای‏ خود بازگو كردند . گذشته از اينكه در هيچيك از مدارك معتبر اين قضيه‏ نقل نشده است ، اخيرا >

از اين رو است‏ كه پيغمبر اكرم علمای اين امت را همدوش انبيای بنی اسرائيل يا برتر از آنها می‏شمارد . اقبال لاهوری باز هم سخن لطيفی دارد ، می‏گويد : " پيامبر اسلام ميان جهان قديم و جهان جديد ايستاده است . تا آنجا كه‏ به منبع الهام وی مربوط می‏شود به جهان قديم تعلق دارد و آنجا كه پای روح‏ الهام وی در كار می‏آيد متعلق به جهان جديد است . زندگی در وی منابع‏ ديگری از معرفت را اكتشاف می‏كند كه شايسته خط سير جديد آن است . ظهور و ولادت اسلام ، ولادت عقل برهانی استقرائی است . رسالت با ظهور اسلام ، در نتيجه اكتشاف ضرورت پايان يافتن خود رسالت به حد كمال می‏رسد ، و اين خود مستلزم دريافت هوشمندانه اين امر است كه زندگی نمی‏تواند پيوسته‏ در مرحله كودكی و رهبری شدن از خارج باقی بماند . الغای كاهنی و سلطنت‏ ميراثی در اسلام ، توجه دائمی به عقل و تجربه در قرآن ، و اهميتی كه اين‏ كتاب مبين به طبيعت و تاريخ به عنوان منابع معرفت بشری می‏دهد ، همه‏ سيماهای مختلف انديشه واحد ختم رسالت است . . . انديشه خاتميت را نبايد به اين معنی گرفت كه سرنوشت نهايی زندگی ، جانشين شدن كامل عقل‏ به جای عاطفه است . چنين چيزی نه ممكن است نه مطلوب . . . " ( 1 )

پاورقی : > محققين اثبات كرده‏اند كه اين كتابخانه قبلا توسط متعصبين مسيحی سوخته‏ شده است و شايعه نسبت به مسلمين نيز از طرف يك گوينده مسيحی است كه‏ در حدود دو قرن با آن زمان فاصله داشته است . ( رجوع شود به جلد يازدهم‏ ترجمه تاريخ تمدن ويل دورانت صفحه 219 و به رساله شبلی نعمان به نام‏ كتابخانه اسكندريه كه در همين موضوع نوشته شده است )

پاورقی : . 1 احيای فكر دينی در اسلام ، ص . 145

next page

fehrest page