![]() |
جلسه ششم كارنامه ما در امر به معروف و نهی از منكر
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين ، باری الخلائق اجمعين ، و الصلوه و السلام علی عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه و حافظ سره و مبلغ رسالاته ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد و علی آله الطيبين الطاهرين المعصوميناعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله و بشر المومنين ( 1 )
در جلسات پنجگانهای كه درباره " عنصر امر به معروف و نهی از منكر در نهضت حسينی " صحبت كردم ، مطالبی عرض شد كه آنچه میگويم به منزله نتيجه گيری از همه آن مطالب است . به طور خلاصه عرض میكنم كه : اولا ما در باب امر به معروف و نهی از منكر گفتيم كه معروف و منكر از نظر اسلام محدود به حد معين نمیشو د .
پاورقی :
اين سخنرانی در تاريخ 1348 / 12 / 27 مطابق با عاشورای 1390 هجری قمری
ايراد گرديده است
1 - سوره توبه ، آيه . 112
مطلبی كه میخواهم به طور خلاصه عرض بكنم ، كارنامه ما درباره امر به معروف و نهی از منكر است . همانطور كه در جلسات گذشته عرض كردم ، اين اصل يكی از اركان تعليمات اسلامی است ، يكی از اركانی است كه به نص صريح متون اسلامی و گفته پيغمبر اكرم ، اگر از بين برود ، تمام تعليمات اسلامی از بين رفته است . اگر اين اصل منسوخ شود ، جامعه اسلامی به صورتی كه بايد وجود داشته باشد ، هرگز وجود نخواهد داشت
كارنامه ما در اين باب چگونه كارنامهای است ؟ متاسفانه كارنامه ما مسلمين در اين زمينه درخشان نيست . از آن نظر كارنامه درخشانی نيست كه اولا ما آن حساسيتی را كه اسلام در اين زمينه دارد نداريم ، يعنی آن اهميتی را كه اسلام به اين موضوع داده است ، درك نكردهايم ، و ثانيا در حدودی هم كه به حساب و خيال خودمان به اهميت اين موضوع پی بردهايم ، واجد شرايط آن نبودهايم
توضيح اينكه پيغمبر اكرم موضوع امر به معروف و نهی از منكر را با تعبير ديگری بيان كرده است آنجا كه فرمود : « كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته » ( 1 ) تمام افراد شما مسلمانان به منزله حافظ و نگهبان و شبان ديگران هستيد و تمام شما نسبت به تمام خودتان مسئوليد . تعبيری از اين بالاتر نمیتوان كرد . يعنی ايجاد نوعی تعهد و مسئوليت مشترك ميان افراد مسلمان برای حفظ و نگهداری جامعه اسلامی بر مبنای تعليمات اسلامی . چنين وظيفه سنگينی اولا آگاهی و اطلاع زياد میخواهد ، يعنی هر فرد يا اجتماع ناآگاهی نمیتواند اين وظيفه را به خوبی انجام دهد ، و ثانيا قدرت و امكان میطلبد . انجام دادن چنين مسئوليت بزرگ و چنين تكليف بسيار بزرگی ، احتياج به قدرت و نيرو دارد . و ما قدرت و نيروی لازم را برای اين موضوع كسب نكردهايم . نيرو را بالقوه داريم ، ولی اين نيرو را جمع نمیكنيم . آمار دقيق و صحيح نشان میدهد كه جمعيت مسلمانان در حدود هفتصد ميليون نفر است . ( 2 ) چطور میتوان گفت هفتصد ميليون نفر نمیتوانند به صورت يك قدرت بزرگ در دنيا باشند ؟ ! اگر چنين جمعيتی در فكر تشكل باشد ، در فكر اين باشد كه به دنبال هدفها و منويات اسلامی برود ، همبستگی اسلامی خودش را محكم كند ، همدردی اسلامی خودش را تقويت كند ، ارتباطات اسلامی خودش را برقرار كند ، امكان ندارد كه دنيا بتواند او را به حساب نياورد ، آنطور كه امروز به حساب نمیآورد .
پاورقی :
1 - جامع الصغير سيوطی ، ص . 95
2 - [ مسلما جمعيت مسلمانان در حال حاضر بيش از اين مقدار است ]
كارنامه ما در زمينه همبستگی ، همدردی و تعاون اسلامی ، در زمينه تعارف ( به تعبير قرآن ) يعنی شناسايی اسلامی كه يكديگر را بشناسيم ، به احوال يكديگر آگاه و به سرنوشتهای يكديگر علاقمند باشيم ، كارنامه بسيار بسيار ضعيفی است ، اگر نگوييم تاريك و ننگين است
چون میخواهم در اين موضوع بالا جمال و الاشاره صحبت بكنم ، همينقدر عرض میكنم كه : شما اگر میخواهيد بفهميد كارنامه ما در اين زمينه چگونه است ، يك رسيدگی به كارهای ما در زمينه امر به معروف و نهی از منكر بكنيد ، يعنی مظاهر امر به معروف و نهی از منكر خودمان را بررسی كنيد ببينيد چيست ؟ ما به عنوان خدمت به اسلام تبليغ میكنيم ، مجالس تبليغی تشكيل میدهيم ، يك بررسی روی اين مجالس تبليغی بكنيد ، ببينيد مجموع تبليغاتی كه در اين مجالس میشود ، در چه حدود و سطح و در اطراف چه مسائلی است ؟ يكی ديگر از مظاهر همبستگيهای اسلامی ما ، همدردی ما و امر به معروف و نهی از منكر ما ، كتابهای اسلامی است كه منتشر میكنيم . در كشور ما الان هم باز بيشترين كتابی كه منتشر میشود ، كتابهای اسلامی و مذهبی است . ولی اين كتابها را رسيدگی بكنيد ، ببينيد ارزش معنوی آنها چقدر است ، ارزش نويسندگانش را دريابيد
ببينيد محتويات و هدفهای اين كتابها چيست ؟ در چه سطحی برای مسلمين منتشر میشوند ؟ يعنی بفهميد امر به معروف و نهی از منكر ما در چه سطحی است ، در چه مرتبه و مقامی است ؟ ببينيد در ميان مسائل اجتماعی اسلامی كه بيشتر از هر مسئله ديگر فكر ما را به خود مشغول میدارد و ما نسبت به آن مسائل ، بيشتر از مسائل ديگر حساسيت نشان میدهيم و جرقه ايجاد میكنيم ، بيشتر برای چه مسائلی ناراحت میشويم و حساسيت نشان میدهيم و درباره چه مسائلی بیتفاوت میمانيم ، لختيم ، حساسيتی نداريم . اين را يك بررسی بكنيم ، آنوقت میتوانيم رشد اجتماعی ، رشد امر به معروف و نهی از منكر ، كارنامه خودمان در زمينه امر به معروف و نهی از منكر را تشخيص بدهيم
ما چهارده قرن كه پنج شش قرن آن از درخشانترين دورهها بوده است تمدن بسيار عظيمی داشتهايم ، و بعضی از سخنرانان دانشمند جامعه شناس ما كه در همين جلسه سخنرانی كردهاند ، در اطراف ارزش و اصالت تمدن اسلامی بحث كردهاند . در جلد دوم كتاب " محمد خاتم پيامبران " در مقاله " كارنامه اسلام " اصالت تمدن اسلامی و اينكه اين تمدن فقط و فقط از اسلام برخاسته و بس ، و در رديف مهمترين تمدنهای دنيا میباشد ، ثابت شده است . يعنی گفته اند اگر مثلا پنج يا سه تمدن ، تمدن درجه اول باشند ، يكی از آنها تمدن اسلامی است . ما چقدر در اين زمينه حساسيت داريم ؟ چقدر در راه تبليغ تمدن و سابقه خودمان فعاليت میكنيم ؟ جوانان ما اساسا خيال میكنند اسلام تا امروز كاری نكرده ، از وقتی كه ظهور كرده تا امروز مردم دارند مرتب به آن عمل میكنند و نتيجه نهائیاش همين است كه ما امروز هستيم ! ما حتی از كتابهای خودمان خبردار نيستيم . اگر از ما بپرسند مسلمين در رياضيات چقدر ابتكار داشتهاند ، نمیدانيم . تازه بعضی از فرهنگيها در اين زمينه حرفهائی به نفع خودشان زدهاند . خوشبختانه من چند نفر از دانشمندان ايرانی خودمان را سراغ دارم كه در اين زمينه مطالعات بسيار خوب كردهاند و به كشفيات بسيار عالی نايل شدهاند و دقيقا اثبات میكنند كه بسياری از نظرياتی كه دنيای اروپا ادعا میكند كه مخترع و مبتكرش است ، اختراع و ابتكارش در دنيای اسلام صورت گرفته است . ما از سابقه خودمان در قسمتهای ديگر نظير هنر ، صنايع مستظرفه ، فلسفه ، فيزيك ، شيمی و تاريخ نيز بیاطلاعيم ، نمیدانيم چه بوديم و چه هستيم . ديشب در روزنامه خبری خواندم كه درست سطح رشد ما را نشان میدهد . آقايانی كه به مشهد مقدس مشرف شدهاند ، اگر اندكی سر اينجور كارها را داشتهاند و سری به گنجينه قرآن در آستانه قدس رضوی زده باشند ، میدانند كه در قسمتی از موزه آستانه به نام گنجينه قرآن ، قرآنهای بسيار نفيس خطی از ده يازده قرن پيش تا حالا وجود دارد . بعضی از آن قرآنها از جنبه هنری و صنعت مستظرف به قدری فوق العاده است كه متصدی امر در مورد يكی از آنها گفت : امروز پنج ميليون تومان برای آن تخمين قيمت زده میشود
چه كسی آنها را نوشته است ؟ در ميان نويسندگان آنها يا كسانی كه ساير صنايع آنها را ايجاد كردهاند ، مثلا تذهيب كاری كردهاند ، ايرانی پيدا میشود ، ترك پيدا میشود ، مغول پيدا میشود ، عرب پيدا میشود ، هندی پيدا میشود ، ولی آنچه كه اينها را به وجود آورده ، اسلام و مسلمانی است . يعنی روح اسلامی اينها را به وجود آورده است
ديشب در روزنامه خوانديم يك قرآن كشف شد كه امروز آنرا در حدود سه ميليون تومان قيمت میكنند . از كجا پيدا شد ؟ از داخل صندوق كاغذ باطلهها . يعنی قرآنها ی خطی را در طول دو سه قرن اخير برای اينكه مردم قرائت بكنند ، بيرون میآوردند . اين بيچارهها ارزش اين قرآنها را نمیفهميدند ، در میآوردند كه مردم برای ثوابش قرآن بخوانند . آنها را به دست بچهها میدادند ، به دست اشخاص لاقيد میدادند . در نتيجه به تدريج كهنه میشدند . بعد آنها را میبردند بيرون دروازه و زير خاك دفن میكردند
خوشبختانه از اين قرآنهای به عقيده آنها دفن شدنی ، مقدار زيادی را در كيسه يا صندوق كرده بودند و در گوشهای بوده است و شايد روزی هم میخواستهاند آنها را زير خاك دفن كنند . به هر حال مردی كه لااقل علاقمند بوده است ، رفته آنها را گشته است و گويا در حدود هزار و صد نسخه قرآن نفيس در ميان آنها پيدا كرده است كه يكی از آنها ، قرآنی است كه در حدود سی ميليون ريال ارزش دارد . ما اين مقدار به مواريث فرهنگی و تمدنی خودمان علاقمند و آگاهيم ! به خدا قسم اگر انسان از ديده خون ببارد كم است . چرا بايد كارنامه ما ملت در امر به معروف و نهی از منكر اينقدر پست و پائين باشد ؟ ! امر به معروف و نهی از منكر يعنی چه ؟ يعنی همدردی ، همبستگی ، همكاری ، همگامی ، تعرف ( شناسائی ) ، آگاهی ، قدرت . آنكه روز اول اين اصل را طرح كرد ، برای اين طرح كرد كه میدانست دينش دين اجتماعی است ، دين فردی نيست ، دين صومعه و دير نيست . آنها كه يك عمر در ديرها و صومعهها زندگی كردند ، امروز دارند متشكل میشوند ، همبستگی و همدردی پيدا میكنند ، ما كه دينمان دين اجتماع و زندگی و همكاری و وحدت و همبستگی است ، به سوی انفراد و تنهائی و جدائی و تفرق گرايش پيدا كردها يم
آنكه چنين دستوری را طرح میكند میخواهد ما ملتی آگاه باشيم ، و بلكه حوادثی را كه در بطن روزگار مستتر و پنهان است ، آينده را پيش بينی كنيم . ما نه تنها آينده را پيش بينی نمیكنيم بلكه وضع زمان خودمان را هم نمیفهميم ! امام صادق در هزار و سيصد سال پيش فرمود : « العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس » ( 1 ) . آنكس كه زمان خود را درك كند ، اوضاع زمان خود را بشناسد ، جريانی را كه در سطح و بطن زمان مستمر است درك كند ، در كار خود اشتباه نمیكند . يعنی مردم بیخبر از زمان خود ، بیخبر از اوضاعی كه در بطن يا سطح روزگار میگذرد ، هميشه در اشتباهند ، يعنی هميشه عوضی كار میكنند ، به جای اينكه دشمن را بكوبند ، خودشان را میكوبند ، به جای اينكه سينه دشمن را سياه كنند ، سينه و پشت خودشان را سياه میكنند .
پاورقی : 1 - تحف العقول ص . 356
سالها بايد در تيه بمانند . اين هم كارنامه مادر جلسات گذشته ارزش امر به معروف و نهی از منكر در اسلام را درك كرديم . اين را كه امر به معروف و نهی از منكر ارزش نهضت حسينی را بالا برد و همچنين نهضت حسينی امر به معروف و نهی از منكر را ارزش و اعتبار و آبرو داد ، فهميديم
حال چكار كنيم كه خودمان ارزش پيدا كنيم ، به صورت يك ملت با ارزش در آييم ، به صورت يك ملت معتبر و با آبرو در آييم ؟ جواب اين سئوال را قرآن مجيد داده است : « كنتم خير امه اخرجت للناس »( 1 ) . شما بهترين امتها و ملتها هستيد ، شما با ارزشترين امتها و ملتها هستيد ، اما با يك شرط : « تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر ». میخواهی به خودت ارزش بدهی ؟ میخواهی در نزد پيغمبر خدا ارزش پيدا كنی ؟ با عمل كردن به اين اصل در نزد خدا و پيغمبر خدا ارزش پيدا كنی ؟ با عمل كردن به اين اصل در نزد خدا و پيغمبر ارزش پيدا كن . اگر میخواهی در نزد ملل جهان ارزش پيدا كنی كه هم بلوك شرق روی تو حساب كند و هم بلوك غرب ، سرنوشت تو را او در اختيار نگيرد و او برای تو تصميم نگيرد ، امر به معروف و نهی از منكر داشته باش ، همبستگی و همدردی داشته باش ، اخوت و برادری اسلامی را زنده كن ، از بی خبری پرهيز كن ، از ضعف پرهيز كن ، از لاابالیگری پرهيز كن .
پاورقی : 1 - سوره آل عمران ، آيه . 110
اين برنامههای بیخبری و لاابالی گری برای چيست ؟ برنامه بی خبری برای اينست كه آگاه نباشی ، نفهمی ، ندانی ، و برنامه لاابالیگری برای اينست كه ضعيف باشی ، قدرت نداشته باشیما بنشينيم اينجا و بگوئيم عنصر امر به معروف و نهی از منكر در نهضت حسينی ، يك عامل بزرگ كه حسين ( ع ) را به حركت واداشت ، او را از جا تكان داد ، امر به معروف بود ، حسين بن علی به امر به معروف و نهی از منكر ارزش داد ، اسلام برای امر به معروف و نهی از منكر ارزش درجه اول قائل است يعنی آن را يكی از اركان تعليمات خودش میداند ، اگر اين ركن نباشد ، ساير تعليمات نمیتوانند كار كنند . اينها درست ولی ما چكار كنيم ؟ آيا ما دائم از گذشته صحبت كنيم ؟ يا گذشته برای آينده است ؟ آينده و گذشته را بايد به يكديگر مربوط و متصل كرد . از نهضت حسينی در همين زمينه بايد استفاده كرد ، مردم را آگاه نمود . ببينيد چه میكنند ؟ چگونه تبليغ میكنند ؟ چگونه كتاب مینويسند و چگونه بايد بنويسند ؟ درباره چه مسائلی بايد فكر كنند و درباره چه مسائلی حساسيت دارند ؟ ببينيم علی بن ابی طالب ( ع ) ، حسين بن علی ( ع ) روی چه مسائلی حساسيت داشتند ، ما هم روی همان مسائل حساسيت نشان دهيم . چرا آنها روی مسائلی حساسيت نشان میدهند و ما روی مسائل ديگر ؟ از اينجا بايد استفاده كنيم كه پولهايمان را چگونه خرج كنيم . آيا ما رشدی در اين زمينه داريم ؟ میفهميم انفاقی كه در راه خدا به خيال خودمان میكنيم چه انفاقی است ؟ به خدا قسم من میترسم زيانی كه ما از راه امر به معروف و نهی از منكر جاهلانه كردهايم يا صدمههائی كه از اين راه به اسلام زده ايم از زيان ترك امر به معروف و نهی از منكرمان بيشتر باشد
من نمیدانم اگر ضرر و منفعت مجموع كتابهای اسلامی كه ما منتشر میكنيم را پای همديگر حساب كنيم ، فايدهاش بيشتر است يا ضررش ؟ همچنين الان نمیتوانم به طور دقيق بگويم كه اگر پولهائی را كه در راه اسلام و حتی به قصد قربت خرج میكنيم ، پای هم حساب بكنيم ، آيا منفعتشان برای اسلام بيشتر است يا ضررشان ؟ چون قرآن صريحا میگويد انفاق دو گونه است ، و در مورد يك نوع آن میگويد : « مثل الذين ينفقون اموالهم فی سبيل الله كمثل حبه انبتت سبع سنابل فی كل سنبله ماه حبه »( 1 )
يك نوع انفاق را میگويد مثلش مثل گندمی است كه در زمين مساعدی كاشته شود ، هفت خوشه در آورد و هر خوشهای صد دانه باشد و حتی از اين بيشتر
« و الله يضاعف لمن يشاء »يعنی انفاقهائی در راه خدا اينقدر خير و بركت دارد . اما يك انفاق ديگر هم مثال میزند : « كمثل ريح فيها صر اصابت حرث قوم ظلموا انفسهم » ( 2 ) اين انفاق مثلش ، مثل يك باد سموم خطرناكی است كه وقتی به يك كشتزار آماده میرسد آن را خراب میكند يعنی آنچه كه به وجود آمده است را هم از بين میبرد .
پاورقی : 1 - سوره بقره ، آيه . 261 2 - سوره آل عمران ، آيه . 117
اگر میخواهيم به خودمان ارزش بدهيم ، اگر میخواهيم قيمت پيدا كنيم ، اگر میخواهيم در نزد خدا و پيغمبر خدا محترم باشيم ، در نزد ملل جهان محترم باشيم ، بايد اين اصل را زنده كنيماگر پيغمبر اسلام زنده میبود امروز چه میكرد ؟ درباره چه مسئلهای میانديشيد ؟ والله و بالله قسم میخورم كه پيغمبر اكرم در قبر مقدسش امروز از يهود میلرزد . اين يك مسئله دو تا چهار تاست . اگر كسی نگويد ، گناه كرده است من اگر نگويم و الله مرتكب گناه شدهام ، و هر خطيب و واعظی اگر نگويد مرتكب گناه شده است . گذشته از جنبه اسلامی ، فلسطين چه تاريخچهای دارد ؟ قضيه فلسطين مربوط به دولتی از دولتهای اسلامی هم نيست ، مربوط به يك ملت است ، ملتی كه او را به زور از خانهاش بيرون كردهاند . تاريخچه فلسطين چيست ؟ مدعی هستند كه در سه هزار سال پيش دو نفر از ما ، داود و سليمان برای مدت موقتی در آنجا سلطنت كردهاند . تاريخ را بخوانيد ، در تمام اين مدت دو سه هزار ساله ، كی بوده است كه سرزمين فلسطين به يهود تعلق داشته است ؟ كی بوده است كه بيشتر سرزمين فلسطين مال ملت يهود باشد
آيا بيشتر سرزمين فلسطين از آن ملت يهود است ؟ قبل از اسلام هم مال آنها نبود ، بعد از اسلام هم مال آنها نبود . روزی كه مسلمين فلسطين را فتح كردند ، فلسطين در اختيار مسيحيها بود ، نه در اختيار يهوديها . و اتفاقا مسيحیها كه با مسلمين صلح كردند يكی از مواردی كه در صلحنامه گنجاندند اين بود كه شما يهود را در اينجا راه ندهيد . گفتند : ما با شما زندگی میكنيم ولی با يهود زندگی نمیكنيم . چطور شد كه يكدفعه نام وطن يهودی به خود گرفت ؟ يكی از قضايائی كه كارنامه قرن ما را تاريك میكند ( اين قرنی كه به دروغ نام حقوق بشر ، نام آزادی ، نام انسانيت بر آن گذاشتهاند ) همين قضيه است . يهوديهای دنيا بعد از اينكه از ملتهای غير مسلمان زجر و شكنجه و آزار میبينند ( در روسيه ، آلمان ، و بسياری از نقاط دنيا ) ، بزرگانشان مینشينند میگويند تا وقتی كه ما در اطراف دنيا متفرق هستيم ، در هر جا اقليتی هستيم ، سرنوشت ما همين است . ما بايد مركزی را انتخاب كنيم و همهمان آنجا جمع شويم ، اتباع مذهب يهود آنجا جمع شوند
اول هم جايی را كه فكر نمیكنند ، فلسطين است ، جاهای ديگر را فكر میكنند ، بعد جنگ بين الملل اول پيش میآيد ( البته من خلاصهاش را عرض میكنم ، میتوانيد كتابهائی را كه در اين زمينه نوشته شده است ، بخوانيد . ) متفقين با عثمانيها میجنگند . من نمیخواهم از عثمانيها دفاع كنم ، ولی هر چه بود ، حكومت واحدی بود . اگر ظالم هم بود ، بالاخره واحد بود . اعراب ساده لوح از حكومت عثمانی به ستوه آمده بودند . تحريك متفقين را پذيرفتند . از داخل ، عليه حكومت عثمانی جنگيدند به وعده اينكه به خود آنها در مقابل عثمانيها استقلال بدهند
انگليسها به اينها قول قطعی دادند كه ما به شما استقلال میدهيم به شرط اينكه به نفع ما با عثمانيها بجنگيد . اين بيچارهها جنگيدند . در خلالی كه اين بدبختيهای نادان ناآگاه داشتند با دولت تا حدودی اسلامی خودشان میجنگيدند ، انگلستان قول و قرار خودش را با حزب صهيونيسم كه تازه تشكيل شده بود محكم كرد كه فلسطين را میدهيم به شما در قلب كشورهای اسلامی . جامعه ملل به وجود میآيد ( عدالت را ببينيد ! ) و تصويب میكند كه در دنيا ملتهايی هستند ( مخصوصا ملتهايی كه از عثمانی جدا شدهاند ) كه چون رشد ندارند ، ما بايد بر ايشان سرپرست معين بكنيم تا اينها را اداره بكنند . يعنی در واقع میخواستند ارثيه عثمانيها را تقسيم بكنند . قسمتی از آن را دادند به فرانسه ، قسمتی را دادند به انگلستان و . . . از جمله جاهايی كه انگلستان گرفت فلسطين بود . گفت من قيم و سرپرست شما هستم ، رسما شد كفيل . بعد به صهيونيستها وعده داد ( وعده معروف بالفور ) كه من اينجا را به شما میسپارم
" صهيونيستها " يعنی يهوديانی كه دهها قرن بود كه در گوشههای ديگر دنيا زندگی میكردند و از نژادهای ديگر بودند . من خودم فكر میكردم كه يهوديان موجود همه از نسل اسرائيلند ، حالا میبينم تاريخ تشكيك میكند ، میگويد اين حرف دروغ است . بسياری از يهوديها اصلا از نسل اسرائيل نيستند ، جامع مشتركشان فقط مذهب است و بس . حتی نژادشان هم خالص نمانده است . يهوديانی كه در اطراف و اكناف دنيا زندگی میكردند ، فقط به دليل اينكه فرنگيها به اينها زجر دادهاند و اينها دنبال نقطهای میگردند كه آنجا جمع شوند ، و به دليل اينكه مردم خيانت پيشهای هستند ، و به دليل اينكه كتاب مقدسشان به آنها اجازه داده كه اگر به سرزمينی رفتيد ، رحم نبايد در شما وجود داشته باشد و از هيچ وسيلهای برای پيشبرد هدفتان امتناع نكنيد ، بعد كه انگلستان وسيله مهاجرتشان را فراهم كرد به اين سرزمين مهاجرت كردند و زمينها را خريدند در حالی كه يهودی بومی در فلسطين بيش از پنجاه هزار نفر نيست كه الان هم آن بيچارهها در بدبختی فوق العادهای زندگی میكنند . يعنی يهوديان اروپائی و آمريكايی كه آمدند ، از جمله بدبختيهايی كه به وجود آوردهاند اينست كه سربار يهوديان اصلی هستند كه حق دارند در آنجا زندگی كنند
يك عده روشنفكر در ميان اعراب بود ، قيام كردند ، انقلاب كردند
اينها را كشتند ، اعدام كردند ، به دار كشيدند . مرتب يهوديها را فرستادند ، همينكه عده زياد شد ، اسلحه زيادی هم در ميانشان پخش كردند ، بعد اينها افتادند به جان مسلمانان بومی ، كشتند و زدند و بعد هم آواره كردند . پشت سر يكديگر از كشورهای اروپائی مهاجرت میشد ، آمدند و آمدند . اين يهوديانی كه شما امروز اسمشان را میشنويد : موشه دايان ، زلی اشكول ، گلداماير ، زهر مار ، آخر ببينيد اينها از كجای دنيا آمدهاند ؟ مدعی هستند كه اين سرزمين ، سرزمين ماست . امروز در حدود سه ميليون نفر مسلمان آواره از خانه و زندگيشان هستند . هدف مگر تنها همين است كه يك دولت كوچك در آنجا تشكيل شود ؟ خيلی اشتباه كردهايد ، خيلی همه اشتباه میكنيم . او میداند كه يك دولت كوچك بالاخره نمیتواند آنجا زندگی كند ، يك اسرائيل بزرگ كه دامنهاش از اين طرف شايد تا ايران خودمان هم كشيده شود
به قول عبدالرحمن فرامرزی : اين اسرائيلی كه من میشناسم ، فردا ادعای شيراز را هم میكند میگويد : شاعرهای خود شما هميشه در اشعارشان اسم شيراز را گذاشتهاند ملك سليمان . هر چه بگويی آقا ! آن تشبيه است ، میگويد سند از اين بهتر هم میخواهيد ؟ مگر ادعای خيبر را كه نزديك مدينه است ، ندارند ؟ مگر " روزولت " به پادشاه وقت عربستان سعودی پيشنهاد نداد كه شما بياييد اين شهر را به اينها بفروشيد ؟ مگر اينها ادعای عراق و سرزمينهای مقدس شما را ندارند ؟ والله و بالله ما در برابر اين قضيه مسئوليم . به خدا قسم مسئوليت داريم . به خدا قسم ما غافل هستيم . و الله قضيهای كه دل پيغمبر اكرم را امروز خون كرده است ، اين قضيه است
داستانی كه دل حسين بن علی را خون كرده ، اين قضيه است . اگر میخواهيم به خودمان ارزش بدهيم ، اگر میخواهيم به عزاداری حسين بن علی ارزش بدهيم ، بايد فكر كنيم كه اگر حسين بن علی امروز بود و خودش میگفت برای من عزاداری كنيد ، میگفت چه شعاری بدهيد ؟ آيا میگفت بخوانيد : " نوجوان اكبر من " يا میگفت بگوئيد : " زينب مضطرم الوداع ، الوداع " ، چيزهايی كه من ( امام حسين ) در عمرم هرگز به اينجور شعارهای پست و كثيف ذلت آور تن ندادم و يك كلمه از اين حرفها نگفتم ؟ ! اگر حسين بن علی بود میگفت اگر میخواهی برای من عزاداری كنی ، برای من سينه و زنجير بزنی ، شعار امروز تو بايد فلسطين باشد . شمر امروز موشه دايان است
شمر هزار و سيصد سال پيش مرد ، شمر امروز را بشناس . امروز بايد در و ديوار اين شهر با شعار فلسطين تكان میخورد . هی دروغ در مغز ما كردند كه آقا اين يك مسئله داخلی است . مربوط به عرب و اسرائيل است . باز به قول عبدالرحمن فرامرزی : اگر مال اينهاست و مذهبی نيست ، چرا يهوديان ديگر دنيا مرتب برای اينها پول میفرستند ؟ ما چه جوابی در مقابل اسلام و پيغمبر خدا داريم ؟ آيا چند روز پيش در روزنامه نخوانديد كه در سال گذشته يهوديان ساير نقاط دنيا ، نه يهوديانی كه فعلا شناسنامه اسرائيلی دارند ، پانصد ميليون دلار برای اينها فرستادند كه با اين پولها فانتوم بخرند ، بمب بريزند بر سر مسلمانان
شنيدهام يهوديان ايران خودمان در سال گذشته معادل پول دو فانتوم فرستادند . سی و شش ميليون دلار پول از يهوديان ايران خودمان برای آنها به عنوان كمك رفت . و من آن يهوديها را به عنوان اينكه يهودی هستند ، ملامت نمیكنم ، ما خودمان را بايد ملامت كنيم ، او به همكيشش كمك كرده است ، با كمال افتخار پول میفرستد ، رسيدش هم از موشهدايان میآيد و آن را در بازار هم نشان میدهد ، میگويد بيا رسيدش را ببين . مگر همين دو سه شب پيش ننوشتند ( من بريدهاش را از " اطلاعات " دارم ) كه الان فقط يهوديان مقيم امريكا روزی يك ميليون دلار به اسرائيل كمك میكنند ؟ ! آنوقت تلاش ما مسلمين در اين زمينه چه بوده است ؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانيم ، خودمان را شيعه علی بن ابی طالب بخوانيم
اصلا من بايد بگويم بعد از اين داستانی را كه ما از علی بن ابی طالب نقل میكنيم ، حرام است كه ديگر در منابر نقل كنيم كه : روزی علی بن ابی طالب شنيد دشمن به كشور اسلامی حمله كرده است ، و هذا اخو غامد و قد وردت خيله الانبار . بعد فرمود : شنيدهام زينب يك زن مسلمان يا زنی كه در حمايت مسلمانان است را گرفتهاند . شنيدهام دشمن ، سرزمين مسلمين را غارت كرده است ، مردانشان را كشته است ، اسير كرده است ، متعرض زنان آنها شده است ، زيورها را از گوش و دست زنها جدا كرده است . بعد همين علی بن ابی طالب كه ما اظهار تشيع او را میكنيم و نسبت به او حساسيتهای بی معنی و دروغين نشان میدهيم گفت : « فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما بل كان به عندی جديرا » ( 1 ) . اگر يك مرد مسلمان با شنيدن اين خبر دق كند و بميرد سزاوار است و مورد ملامت نيست
آيا ما وظيفه نداريم كه كمك مالی به آنها بكنيم ؟ آيا اينها مسلمان نيستند ، عزيزان ندارند ؟ آيا اينها برای حق مشروع بشری قيام نمیكنند ؟ كيست كه امروز منكر شود كه فلسطينيهای آواره حق بازگشت به وطن خود را ندارند ؟ من در سفر مكه بعضی از اينها را ديدم . يك جوانهائی ! فقط میگفتند : دماء الشهداء ، ما اميدمان فقط به خون شهدايمان است . افرادی در ميان آنها هستند كه والله برای لباسشان محتاجند و برهنه میجنگند . اگر هفتصد ميليون جمعيت مسلمان دنيا ، هر فرد روزی يك ريال بدهد ، در سال نزديك به سيصد ميليارد دلار میشود . اگر فقط مردم ايران كه بيست و پنج ميليون نفر هستيم و نود و هشت درصد ما مسلمان است ، هر فرد روزی يك ريال به فلسطينيها كمك كند ، در سال حدود نود ميليون تومان میشود . اگر يك عشر مسلمانان هم هر كس روزی يك ريال كمك كند در سال نه ميليون تومان میشود . « فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم ( 2 ) 0 الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبيل الله باموالهم و انفسهم »( 3 )
به وسيله مال كه میتوانيم كمك كنيم .
پاورقی : 1 - نهج البلاغه ، خطبه . 27 2 - سوره نساء ، آيه . 95 3 - سوره توبه ، آيه . 20
والله اين انفاق واجب است ، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است . اولين سئوالی كه بعد از مردن از ما میكنند همين است كه در زمينه همبستگی اسلامی چه كرديد ؟ پيغمبر فرمود : « من سمع مسلما ينادی يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم » ( 1 ) هر كس بشنود صدای مسلمانی را كه فرياد میكند ياللمسلمين مسلمانان به فرياد من برسيد ، و او را كمك نكند ، ديگر مسلمان نيست ، من او را مسلمان نمیدا نم . چه مانعی دارد كه ما برای اينها حساب باز كنيم ؟ چه مانعی دارد كه مقدار كمی از درآمد خودمان را اختصاص به اينها بدهيم ؟ چرا يهوديان دنيا حتی يهوديان ايران كمك بكنند و ملتهای ديگر آنها را تحسين كنند ، بارك الله بگويند ، ملت بيدار بگويند : ولی ما نكنيم ؟ مردم بيدار آن مردمی هستند كه فرصت شناس باشند ، دردشناس باشند ، حقايق شناس باشندمن وظيفه خودم را عمل كردم . وظيفه من فقط گفتن بود و خدا میداند جز تحت فشار وجدان و وظيفه خودم چيز ديگری نبود . اين كمك مالی را وظيفه شما میدانم . و وظيفه خودم و هر خطيب و واعظی میدانم كه اين را بگويد ، بر هر خطيب و واعظی من واجب میدانم كه چنين حرفی را بزند . مراجع تقليد بزرگی مثل آيت الله حكيم و ديگران رسما فتوی دادهاند كه كسی كه در آنجا كشته میشود ، اگر نماز هم نخواند شهيد در راه خداست
پس بيائيم به خودمان ارزش بدهيم ، به كار و فكر خودمان ارزش بدهيم ، به كتابهای خودمان ارزش بدهيم ، به پولهای خودمان ارزش بدهيم ، خودمان را در ميان ملل دنيا آبرومند بكنيم .
پاورقی :
1 - اصول كافیج 2 ص . 164 ( به جای مسلما ، رجلا آمده )
اين جريان خيلی عجيب است ، شوخی نيست ، جريانی كه هميشه اعجاب مرا بر میانگيزد اينست : اباعبدالله در روز عاشورا چنان قدم بر میدارد كه كانه آينده روشن يعنی آثار نورانی نهضت خودش را به چشم میبيند . او شك نداشت كه با همين شهيد شدن پيروز شد . شك نكرد كه روز عاشورا پايان اين است كه بايد هر چه دارد در راه خدا بدهد ، يعنی پايان كشت است ، و از روز عاشورا آغاز بهره برداری از اين نهضت است . همانگونه كه همينطور هم باشد . ما میبينيم كه كشته شدن حسين ( ع ) همان ، و پيدا شدن جنبشها و حركتها و همدرديها و همدليها و طغيانها عليه دستگاه اموی همان
اولين كسی كه اين كار را كرد ، يك زن بود ، زن يكی از لشكر كفار .
پاورقی : 1 - لهوف ص . 50
در عصر عاشورا وقتی كه ديد لشكر میخواهند به طرف خيمههای حرم حسين بن علی حمله كنند ، دويد و چوب خيمهای را برداشت و در جلوی خيمهها ايستاد ، قبيله بكر بن وائل را صدا زد : يا آل بكر بن وائل ! قبيله من ! خويشاوندان من ! كجائيد ؟ بيائيد ! كار به اينجا كشيده است كه میخواهند لباس از تن حرم پيغمبر بكنند ! منظرهای كه به نظر من خيلی با شكوه و پر جلال است ، اينست : میدانيم اباعبدالله وقتی آمد برای وداع با اهل بيتش كه ديگر احدی از كسانش زنده نبود . آن وداع هم خيلی جانسوز و جانگداز است . ولی به علت خاصی اباعبدالله برای نوبت دوم به وداع آمده و نوشتهاند علتش اين بود كه در حملاتی كه كرد ، يك نوبت موفق شد لشكر دشمن را عقب بزند و داخل شريعه فرات بشود . اينها ناراحت بودند كه مبادا اباعبدالله آب بياشامد ، زيرا اگر آب بياشامد ، نيرو میگيرد . در همان وقت كسی فريادی كرد ، كه اباعبدالله ديگر غيرتش به او اجازه نداد كه اين حرف را ( خواه راست باشد خواه دروغ ) بشنود و او مشغول نوشيدن آب باشد . وقتی دست برد زير آب تا مقداری بردارد ، كسی فرياد كرد حسين ! تو میخواهی آب بنوشی ؟ ! ريختند به خيام حرمت . فورا بيرون آمد . من نمیدانم گفته او راست بود و واقعا میخواستند حمله بكنند يا نه ، ولی حمله سريع و بيرون آمدن به وقت اباعبدالله ديگر مجالی نداد . آقا وقتی كه آمد ، حملهای به خيام حرم فرزند علی است هذا ابن قتال العرب اين فرزند همان كسی است كه عرب را كشت .پاورقی : 1 - مقتل مقرم ص . 348
میخواست تعصب عربيت را عليه حضرت تحريك كرده باشدگفتند : چه كنيم ؟ گفت اينطور مصلحت نيست . اگر يك يك برويد ، يك نفر از شما را باقی نخواهد گذاشت ، حمله را همه جانبه كنيد . اباعبدالله به هر طرف كه حمله میكرد ، فرار میكردند ولی مواظب بود كه از خيمهها دور نشود . غيرت حسين هم هست . حسين شجاع است ، صبور است ، راضی به رضای الهی است ، مخلص است ولی غيره الله هم هست ، غيرتش هم به او اجازه نمیدهد كه زنده باشد و كسی نزديك خيام حرم او بيايد . به اهل بيت دستور داد كه شما ابدا از خيمهها بيرون نيائيد . اين دروغ است اگر شنيده باشيد كه اهل بيت مرتب بيرون میآمدند والعطش میگفتند . فقط يك بار بيرون آمدند و آن ، وقتی بود كه اسب بیصاحب اباعبدالله آمد . آن وقت هم كه بيرون آمدند ، اول نمیدانستند كه قضيه از چه قرار است . صدای شيهه اين اسب را كه شنيدند ، خيال كردند آقا برای وداع سوم آمده است
میگويند اين اسب ، اسب تربيت شدهای بود . نه تنها اسب اباعبدالله اينطور تربيت داشت ، بلكه اسبهای دشمنان هم اينطور تربيتها را داشتند كه وقتی سوارش میافتاد ، اين حيوان ، احساس میكرد . اين اسب يال خودش را به خون اباعبدالله رنگين كرده بود و وقتی كه ديد آقا افتاده است و ديگر نمیتواند از جا بلند شود ، آمد به طرف خيام حرم . در واقع مثل اينكه پيكی بود كه میخواست خبری بدهد . اينها به خيال اينكه آقا برگشتهاند ، از خيمه بيرون آمدند ولی وقتی كه آن اوضاع را ديدند ، چارهای نديدند جز اينكه دور اين اسب را بگيرند و ناله بكنند . به هر حال آقا اجازه نداد آنها بيرون بيايند . ولی خودش نقطهای را مركز قرار داده بود كه صدايش را میشنيدند . میخواست به اين وسيله به آنها اطمينان بدهد
وقتی كه بر میگشت ، به آن مركز كه میرسيد ، با صدای بلند ( من نمیدانم اينكه میگويم صدای بلند ، آن زبان خشك چگونه در دهان میگرديده ) با هر مقدار كه نيرو داشت فرياد میكرد : « لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم » خدايا ! حسين هر چه نيروی روحی و جسمی دارد ، از توست . اهل بيت خوشحال میشدند كه آقا زنده است . مدتی استراحت میكرد ، آسايش پيدا میكرد . لشكر باز برمیگشتند ، حلقه را تنگ میكردند ، تيراندازی میكردند ، سنگ میپراندند . باز نوبت ديگر آقا حمله میكرد . اين كر و فر ادامه داشت
شنيدهايد كه عمر سعد در روز عاشورا جنگ را چگونه شروع كرد و باز شنيدهايد كه اباعبدالله اجازه نداد كه جنگ از سوی خود و اصحابش شروع بشود . اين سنتی است كه در جنگهايی كه با يك فرقه به ظاهر مسلم صورت میگرفت ، رعايت میشد . علی عليه السلام هم رعايت میكرد . میگفت من هرگز ابتدا به جنگ نمیكنم . آنها كه جنگ را شروع كردند ، بعد ما میزنيم
آقا ابتدای به جنگ نكرد . عمر سعد برای جلب رضايت عبيدالله زياد ، جنگ را به اين شكل شروع كرد كه تير و كمانی خواست . پدر او معروف است كه در صدر اسلام ، تيرانداز خيلی ماهری بوده است و شايد خودش هم تيرانداز بوده است . تيری را به كمان كرد و پرتاب كرد به طرف خيام حرم حسينی . بعد فرياد كرد : ايها الناس ! در نزد امير شهادت بدهيد كه اول كسی كه به سوی خيمههای حسين تيرانداخت ، من بودم . اين جنگ در روز عاشورا با يك تير شروع شد و بايد عرض بكنم با يك تير ديگر هم خاتمه پيدا كرد . تير ديگر ، آن تير زهرآلودی بود كه به سينه مبارك حسين ( ع ) اصابت كرد فاتاه سهم محدد مسموم ، مسموم هم بود ، آنقدر زياد در سينه اباعبدالله فرو رفت كه آقا فشار آورد تا از طرف جلو بيرون بياورد نشد ، نوشتهاند از پشت سر بيرون آورد . بعد از اين بود كه ديگر حسين از اسب روی زمين افتاد ، ديگر تاب و توان از او رفت . بعد از اين قضيه بود كه ديگر كر و فر اباعبدالله تمام شد
نوشتهاند حسن بن علی ( ع ) چند پسر داشت كه اينها همراه اباعبدالله آمده بودند . يكی از آنها جناب قاسم بود . امام حسن ( ع ) پسر ده سالهای دارد كه آخرين پسر ايشان است ، و اين بچه شايد از پدرش يادش نمیآمد چون وقتی كه پدرش از دنيا رفت ، گويا چند ماهه بوده است ، در خانه حسين بزرگ شد . اباعبدالله ، به فرزندان امام حسن خيلی مهربانی میكرد ، شايد بيش از آن اندازه كه به پسران خودش مهربانی میكرد . چون آنها يتيم بودند ، پدر نداشتند . اين پسراسمش عبدالله و خيلی به آقا علاقمند است ، و آقا به زينب سپرده است كه تو مواظب بچهها باش ، و زينب دائما مراقب آنهاست . يكدفعه زينب متوجه شد كه عبدالله ا ز خيمه بيرون آمده است و میخواهد برود پيش عمويش حسين بن علی ( ع ) . زينب دويد او را بگيرد ، او فرياد كرد : والله لا افارق عمی به خدا قسم كه من هرگز از عمويم جدا نمیشوم . آن طفل میدود ، زينب میدود . « السلام عليك يا ابا عبدالله اشهد انك قد » « امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فی الله حق جهاده. » آنقدر زينب دويد كه به اباعبدالله نزديك شد ، آقا فرمود نه ، تو برگرد ، بگذار اين بچه پيش خودم باشد . خودش را انداخت به دامان حسين ( ع )
( حسين است ، او خودش عالمی دارد . ) در همين حال يكی از دشمنان آمد برای اينكه ضربتی به اباعبدالله بزند . تا شمشيرش را بالا برد ، اين طفل فرياد كرد : يابن الزانيه اتريد ان تقتل عمی ؟ زنا زاده ! تو میخواهی عموی مرا بكشی ؟ تا او شمشيرش را حواله كرد ، اين طفل دست خود را جلو آورد و دستش بريده شد . فرياد كرد : يا عماه ! عموجان ببين با من چه كردند ! « اشهد انك قد امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فی الله حق جهاده حتی اتاك اليقين »
و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم ، و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين . باسمك العظيم الاعظم الاعز الاجل الاكرم يا الله . .
خدايا ! عاقبت امر همه ما را ختم به خير بفرما ، ما را قرآن شناس قرار بده ، ما را اسلام شناس قرار بده
خدايا ! اين رخوت ، سستی ، تنبلی و كسالتی را كه در روح ما مسلمين حكمفرما است ، از روح ما بزدای
خدايا ! به ما غيرت بده ، به ما وحدت و اتفاق ارزانی بدار ، به ما روح همدردی و همبستگی كرامت كن
خدايا ! شر كفار ، شر اسرائيل ، شر صهيونيزم را از سر مسلمين كوتاه فرما ، به ما توفيق مبارزه با اين دشمن كه كيان اسلام و قرآن را تهديد میكند ، عنايت كن
خدايا ! در اين روز عزيز ، گذشتگان ما را ببخش و بيامرز
جلسه هفتم تاثير امر به معروف و نهی از منكر اهل بيت امام پس از
حادثه كربلا
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين ، باری الخلائق اجمعين ، و الصلوه و السلام علی عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه ، و حافظ سره و مبلغ رسالاته ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله و بشر المومنين ( 1 ) بحث امشب من تتمهای است از بحثهای ششگانه گذشته . از آنچه در جلسات قبل بيان گرديد ، معلوم شد كه لازم است ما اصل امر به معروف و نهی از منكر را احياء كنيم و خودمان را هم با اين اصل احياء كنيم . تعبيری دارد اميرالمومنين علی ( ع ) در باره تقوا كه به اصطلاح منطق ، شبه دور است ، میفرمايد : « الا فصونوها و تصونوا بها » ( 2 ) . ايها الناس ! تقوا را صيانت و حفظ كنيد و خودتان را به وسيله تقوا صيانت كنيد .
پاورقی :
اين سخنرانی در تاريخ 1350 / 1 / 14 برابر با 26 محرم الحرام 1390
ايراد شده است
1 - سوره توبه ، آيه . 111
2 - نهج البلاغه ، خطبه . 189
| سلسله اين قوم جعد مشگبار |
| مسئله دور است ، اما دور يار |
ما پيرامون عنصر امر به معروف و نهی از منكر در نهضت حسينی ، فقط از آن جنبها ش بحث كرديم كه اين عنصر چه اندازه تاثير داشته است ، محرك و باعث بوده است ، انگيزه حسينی بوده است . ولی غير از اين ، مطلب ديگری هم هست و آن اينكه در اين نهضت ، چقدر امر به معروف و نهی از منكر عملا صورت گرفت ؟ وجود مقدس حسين بن علی ( ع ) [ در اين نهضت عملا يك آمر به معروف و ناهی از منكر بود ] و از او بيشتر ، بعد از شهادت اباعبدالله ( ع ) اهل بيت بزرگوار آن حضرت ، از بعد از روز عاشورا ، از همان روز يازدهم و حداقل از روز دوازدهم ، به عنوان يك گروه امر به معروف و نهی از منكر در آمدند ، و تا پايان اين ماجرا هر جا كه بودند ، امر به معروف و نهی از منكر كردند . آنها هرگز به صورت يك جمعيت شكست خورده در نيامدند . آنها هم مثل خود اباعبدالله ، پايان كار را زنده ماندن يا كشته شدن نمیدانستند كه بگويند مطلب اين بود كه حسين زنده بماند و به خلافت برسد يا حداقل در گوشهای برود و زندگی كند ، پس حالا كه حسين كشته شده ، مطلب تمام شد
نه ، آنها دنبال همان هدف حسينی بودند
كشته شدن اباعبدالله ، از يك نظر برای آنها آغاز كار بود نه پايان كار . و چقدر زيبا و جالب توجه است وضع اهل بيت پيغمبر ! و راستی وقتی انسان اينها را تجزيه و تحليل میكند ، در مقابل اين عظمت و زيبائی ، در مقابل اين قوت ، در مقابل اين قدرت روح ، در مقابل اينهمه ايمان و يقين ، در مقابل اينهمه شجاعت روحی ، غرق در حيرت میشود و جز اينكه در مقابل آنها سر تعظيم فرود آورد كار ديگری نمیتواند بكند . تا آخرين لحظه تبليغ كردند ، نهی از منكر و امر به معروف كردند ، دعوت به اسلام كردند
محبت و بلكه معرفت علی ( ع ) و اهل بيت پيغمبر اساسا در همه شام وجود نداشت . يعنی كسی آنها را نمیشناخت ، و اگر هم میشناختند ، به صورتهای بسيار زشتی میشناختند . ولی ببينيد اهل بيت پيغمبر چه كردند ؟ ! فقط يك نمونهاش را عرض میكنم و بعد وارد مطالب ديگری میشوم
میدانيم كه روز عاشورا ، وضع به چه منوال بود ، و شب يازدهم را اهل بيت پيغمبر چگونه برگزار كردند . روز يازدهم جلادهای ابن زياد میآيند اهل بيت را سوار شترهای بی جهاز میكنند و يكسره حركت میدهند ، و اينها شب دوازدهم را شايد تا صبح يكسره با كمال ناراحتی روحی و جسمی ، طی طريق میكنند . فردا صبح نزديك دروازه كوفه میرسند . دشمن مهلت نمیدهد . همان روز پيش از ظهر اينها را وارد شهر كوفه میكنند
ابن زياد در دار الاماره خودش نشسته است . يك مشت اسير ، آنهم مركب از زنان و يك مرد كه در آنوقت بيمار بود . لقب بيماری برای حضرت سجاد ( ع ) فقط در ميان ما ايرانيها پيدا شده است . نمیدانم چطور شده است كه فقط ما اين لقب را میدهيم : امام زين العابدين بيمار ! ولی در زبان عرب هيچوقت نمیگويند علی بن الحسين المريض ( يا المراض ) . اين لقبی است كه ما به ايشان دادهايم . ريشهاش البته همين مقدار است كه در ايام حادثه عاشورا ، امام علی بن الحسين سخت مريض بود . ( هر كسی در عمرش مريض میشود . كيست كه در عمرش مريض نشود ؟ ) مريض بستری بود ، مريضی كه حتی به زحمت میتوانست حركت كند و روی پای خود بايستد و با كمك عصا میتوانست از بستر حركت كند . در همان حال امام را به عنوان اسير حركت دادند
امام را بر شتری كه يك پالان چوبی داشت و روی آن حتی يك جل نبود ، سوار كردند . چون احساس میكردند كه امام بيمار و مريض است و ممكن است نتواند خودش را نگهدارد ، پاهای حضرت را محكم بستند . غل به گردن امام انداختند ، با اين حال اينها را وارد شهر كوفه كردند . ديگر كوفتگی ، زجر ، شكنجه به حد اعلا است . [ معمولا ] وقتی میخواهند از يك نفر مثلا به زور اقرار بگيرند ، يا اعصابش را خرد كنند ، اراده اش را در هم بشكنند ، يك بيست و چهار ساعت ، چهل و هشت ساعت به او غذا نمیدهند ، نمیگذارند بخوابد ، هی زجرش میدهند . در چنين شرائطی اكثر افراد مستاصل میشوند ، میگويند هر چه میخواهی بپرس تا من بگويم . آنوقت شما ببينيد ! اينها وقتی كه وارد مجلس ابن زياد میشوند ، بعد از آنهمه شكنجههای روحی و جسمی ، چه حالتی دارند . زينب سلام الله عليها را وارد مجلس ابن زياد میكنند . او زنی است بلند بالا . عدهای تعبير كردهاند : و حفت بها اماوها يعنی كنيزانش دورش را گرفته بودند . مقصود كنيز به معنای اصطلاحی نيست . چون همه زنهای اصحاب كه شركت كرده بودند ، برای زينب سيادت و بزرگواری قائل بودند ، خودشان را مثل كنيز میدانستند . اينها دور زينب را گرفته بودند و زينب در وسط اينها وارد مجلس ابن زياد شد ولی سلام نكرد ، اعتنا نكرد . ابن زياد از اينكه او احساس مقاومت كرد ، ناراحت شد . سلام نكردن زينب معنايش اينست كه هنوزاراده ما زنده است ، هنوز هم ما به شما اعتنا نداريم ، هنوز هم روح حسين بن علی در كالبد زينب میگويد : « هيهات منا الذله ، » هنوز میگويد : « لا اعطيكم بيدی اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد يا : لا اقر اقرار العبيد » ( 1 ) ابن زياد از اين بی اعتنائی سخت ناراحت شد . میفهميد اين كيست . همه گزارشها به او رسيده بود . وقتی فهميد زنی از همه محترمتر است و زنان ديگر با احترام خاصی دورش را گرفتهاند ، لابد حدس میزد كه او كيست چون خبر داشت كه كی هست ، كی نيست . در عين حال گفت : من هذه المتكبره ؟ يا : من هذه المتنكره ؟ ( دو جور ضبط كردهاند ) .
پاورقی :
1 - ارشاد مفيد ص 235 [ خود را همچون شخصی ذليل و درمانده به دست شما
نمی سپارم ، و چون بندگان نيز نخواهم گريخت ] يا [ چون بندگان اقرار و
اعتراف نخواهم كرد ]
معروف و نهی از منكر است . تازه اين ، يك درجه و يك مرحلهاش است ، و داستان درازی دارد . زين العابدين چه گفت ، يكی از دختران امام حسين چه گفت ، كنار بازار كوفه ، زينب چه خطابهای انشاء كرد ! زين العابدين در آنجا چه خطابهای انشاء كرد ، در بين راه چه كردند ، در خرابه يا در خيابانها و كوچهها با مردم كه مواجه میشدند ، چه میگفتند و از همه اينها به نظر من بالاتر ، آن خطابه بسيار غراء زينب سلام الله عليها در مجلس يزيد بن معاويه است . در آنجا ديگر صحبت بيست و چهار ساعت و چهل و هشت ساعت نيست . نزديك يك ماه است كه زينب در چنگال اينها اسير است و حداكثر زجری را كه به يك اسير میدهند به او دادهاند . ولی بينيد در مجلس يزيد چه كرده است ؟ ! پس در نهضت حسينی ، عنصر امر به معروف و نهی از منكر را ، از اين وجهه و جهتهم بايد در نظر گرفت كه اين نهضت ، يك نهضت امر به معروف و نهی از منكر بود ، و آثار اين امر به معروف و نهی از منكر را هم بايد كاملا بررسی كرد ، مخصوصا در خودشام كه چگونه شام را زير و رو كرد
مطلب ديگری كه خواستم برای شما عرض كنم ، اينست : فقهای ما در باب امر به معروف و نهی از منكر دو مطلب گفتهاند كه بايد آنها را توضيح دهيم . يكی اينست كه امر به معروف و نهی از منكر در جايی است كه انسان احتمال اثر بدهد . معنی اين جمله چيست ؟ امر به معروف و نهی از منكر يك قانون تعبدی مثل نماز يا روزه نيست كه البته حكمت و فلسفه و اثری دارد ولی به ما مربوط نيست كه ببينيم اگر اثر خودش را میبخشد ، انجام بدهيم ، و اگر اثر خودش را نمیبخشد ، انجام ندهيم . به ما گفتهاند شما نماز را به هر حال بايد بخوانيد . اين ، در اختيار تو نيست ، تو نمیتوانی حساب بكنی كه اين نماز اثر دارد يا اثر ندارد ، تو بايد تحت اين فرمول و قاعده بخوانی . اينكه اين كار به نتيجه میرسد يا نمیرسد ، از حوزه منطق بشر خارج است ، ولی امر به معروف و نهی از منكر را بشر بايد با منطق خودش اداره كند ، يعنی هميشه در كارها بايد روی آن نتيجهای كه بايد بر آن مترتب بشود ، حساب بكند . نيرو مصرف میكنی ، مايه مصرف میكنی ، امر به معروف و نهی از منكر میكنی ، ولی حساب كن ببين در اين كار ، تو چقدر به نتيجه و هدف میرسی . مثل تاجری باش كه وقتی سرمايهاش را خرج میكند ، روی حساب ( لااقل حساب احتمالات ) میخواهد سودی كه از اين كار میبرد ، بيش از سرمايهای باشد كه مصرف میكند . و اين بسيار حرف منطقیای است . يعنی اگر ما در جايی ، امر به معروف و نهی از منكر میكنيم ، يك سرمايه مالی يا جانی يا لااقل يك سرمايه وقتی و زمانی مصرف میكنيم ، ولی يقين داريم كه كوچكترين اثری نمیبخشد يا اثر معكوس میبخشد ، آيا باز بايد انجام بدهيم ؟ نه . خيلی حرف منطقی و درستی است . اين ، در مقابل منطق خوارج است
در فقه خوارج ، امر به معروف و نهی از منكر ، يك تعبد محض است
يعنی انسان حق ندارد حساب و منطق را در آن وارد كند . او بايد كوركورانه و چشم بسته ، امر به معروف و نهی از منكر كند ولو يقين دارد كه در اينجا سرمايه را مصرف میكند و سودی هم نمیبرد . میگويد به ما مربوط نيست ، خدا گفته تو بايد به منكر ، منكر منطق بودند . میآمد مثلا در حضور يك جبار گردنكش در حالی كه شمشيرش را كشيده بود . يقين داشت كه در اينجا حرفش كوچكترين اثری ندارد ، ولی میگفت . او هم آنا او را معدوم میكرد . به اصطلاح تاكتيك نداشتند ، منطق و حساب در كارشان نبود . بیگدار خودشان را به آب میزدند ، نتيجه ، انقراضشان شد . ولی ائمه ما عليهم السلام گفتند اين كار غلط است . " تقيه " هم كه شما شنيدهايد يعنی به كار بردن تاكتيك در امر به معروف و نهی از منكر ، از ماده " وقی " به معنی نگهداری است
يعنی چه ؟ يعنی امر به معروف و نهی از منكر مبارزه است . در مبارزه ، انسان وسيله دفاعی هم بايد به كار ببرد . يعنی بزن ولی كوشش كن نخوری
اما تو میخواهی بگوئی بر من جهاد واجب است ، ولی چرا سلاح بپوشم ، چرا زره بپوشم ، مگر اگر كشته بشوم ، به بهشت نمیروم ؟ چرا . پس من همينطور خودم را میزنم به قلب لشكر تا كشته بشوم ، بروم به بهشت . میگويد اين كار را نكن . تو داری نيروی اسلام را مصرف میكنی ، تو خودت خشتی در بنای اسلام هستی ، نيروئی از نيروهای اسلام هستی . برو بزن ولی كوشش كن تا حد امكان كمتر بخوری
اگر به اين خيال بروی ، اسلحه نپوشی و به خاطر اسلحه نپوشيدن كشته شوی ، نيروی اسلام را هدر دادهای . برو بزن ، و تا حد امكان كشته نشو ، برو تا حد ممكن طرف را از بين ببر ولی خودت را حفظ كن . اين ، معنی مطلبی است كه آقايان گفتهاند و بسيار مسئله منطقیای است
مطلب ديگری ما در باب امر به معروف و نهی از منكر داريم كه اين هم در اخبار و روايات ما هست ، متن حديث است كه در فقه ما هم آمده است : « انما يجب علی القوی المطاع » ( 1 ) امر به معروف و نهی از منكر بر كسی واجب است كه قدرت داشته باشد . يعنی آدم ناتوان نبايد امر به معروف و نهی از منكر بكند . اين هم وابسته به آن مطلب است ، يعنی حساب اينست كه امر به معروف و نهی از منكر برای رسيدن به نتيجه است ، برای اينست كه : نيرو را حفظ كن و نتيجه بگير . اما آنجا كه تو ناتوان هستی ، يعنی نيرويت را از دست میدهی و به نتيجه نمیرسی ، نه
در اينجا يك اشتباه بسيار بزرگ برای بعضيها پيدا شده است و آن اينكه ممكن است كسی بگويد : من كه قدرت ندارم فلان كار را انجام بدهم ، اسلام هم كه گفته اگر قدرت نداری ، نكن ، پس ديگر من خيالم راحت است
ديگری میگويد : اسلام گفته است امر به معروف و نهی از منكر ، در وقتی است كه در آن احتمال نتيجه دادن باشد . خوب ، من احتمال نمیدهم ، پس خيالم راحت است . اين ، اشتباه است . اين احتمال ، غير از احتمالی است كه شما در باب طهارت و نجاست میدهيد .
پاورقی : 1 - فروع كافیج 5 ص . 59
من نمیدانم فلان چيز پاك است يا نجس ؟ میگويد آيا احتمال میدهی كه پاك است ؟ بله ، احتمال میدهم . خوب ، بگو پاك است . معنای آن احتمال ، همان احتمال ذهنی است . يعنی تو در هر جا كه شك داری كه چيزی پاك است يا نجس ، [ اگر احتمال میدهی كه پاك باشد ، بگو پاك است ] . مثلا دوايی را كه از خارج وارد كردهاند ، تو صد در صد يقين نداری كه نجس باشد ، صدی نود و نه احتمال میدهی كه نجس باشد ولی صدی يك هم احتمال میدهی كه پاك باشد ، همان احتمال ذهنی تو كافی است برای اينكه بگوئی اين دوا پاك است . آيا من وظيفه دارم كه بروم تحقيق بكنم ، ببينم آيا پاك است يا نجس ؟ ابدا ، هيچ چنين وظيفهای نداری ، همان احتمال ، يعنی همان حالت ذهنی ، به اصطلاح مثل علمی كه میگويند علم موضوعی است ، احتمال موضوعی است . اين احتمال برای تو موضوع حكم است . ديگر بيش از اين تو تكليف نداریاما اينجا كه میگويند احتمال ، نه معنايش اينست كه برو در خانهات بنشين ، بعد بگو من احتمال اثر میدهم ، احتمال اثر نمیدهم . اين كه پاكی و نجسی نيست . در اين مورد بايد بروی كوشش بكنی ، حداكثر تحقيق را بكنی ، تا ببينی و بفهمی كه آيا به نتيجه میرسی يا نمیرسی . كسی كه بیاطلاع است و دنبال تحقيق هم نمیرود تا بفهمد از اين امر به معروف و نهی از منكرش به نتيجه میرسد يا نمیرسد ، چنين عذری را ندارد . يا آن ديگری میگويد : آقا ! من كه قدرت ندارم . اسلام هم میگويد بسيار خوب ، ولی برو قدرت را به دست بياور ، اين ، شرط وجود است ، نه شرط وجوب . يعنی گفتهاند تا ناتوانی دست به كاری نزن كه به نتيجه نمیرسی ، ولی برو توانائی را به دست آور تا بتوانی به نتيجه برسی . حالا برايتان مثالی ذكر میكنم : در فقه مسئلهای مطرح است به نام " ولايت از قبل جائر " . مخصوصا در زمان ائمه اين مسئله را زياد سؤال میكردند . میگفتند : يابن رسول الله ! اين خلفا ، خلفای جور و ظلم هستند ، ما از اينها پست دولتی به اصطلاح بگيريم يا نگيريم ؟ اسلام دستورش اينست كه نه ، از اينها پست نگيريد
ولی بعد میفرمود : اگر تو از ناحيه آنها پستی میگيری كه آن پست وسيله میشود كه تو بر امر به معروف و نهی از منكر قدرت پيدا كنی ، اين كار را قطعا انجام بده . در كتب فقهی ما اين مسئله مطرح است . محقق در " شرايع " دارد ، شهيد بن ( 1 ) دارند . منتهی بعضی میگويند : استحبت و بعضی میگويند : وجبت يعنی میگويند اين كاری كه كمك دادن و اعانت به ظالم است ( 1 ) ( مثلا علی بن يقطين میخواهد بشود ، وزير هارون ظالم ستمگر غاصب میخواهد بشود ) واجب است .
پاورقی :
1 - [ يعنی شهيد اول و شهيد ثانی رحمه الله عليهما ]
امام موسی بن جعفر ( ع ) راجع به محمد بن اسماعيل بن بزيع و علی بن يقطين ، دو نفر از شيعيان كه در دستگاه ظلم خلفا بودند ولی در آن دستگاه رفته بودند برای اينكه مقاصد الهی را پيش ببرند ، میفرمايد : شما ستارگان خدا در روی زمين هستيد ، تو نرفتی آنجا كه منفعت پرستی بكنی ، جاه پرستی بكنی ، برای اينكه پول به دست آوری ، تو در آنجا رفتی تا هدف اسلام را پيش ببری
ببينيد ! كار تحصيل قدرت برای امر به معروف و نهی از منكر تا آنجا مهم است ، تا آنجا واجب است كه اسلام میگويد يك عمل صددرصد حرام را به خاطر آن میتوانی مرتكب بشوی . يعنی اين عمل كه در ذات خود و در صورتی كه تو فقط برای اين بخواهی آن را انجام دهی كه جزء جلال آن دستگاه بشوی و در آن هيچ هدف امر به معروف و نهی از منكر يعنی هدف خدمت به اسلام نداشته باشی ، حرام است ، به منظور خدمت به اسلام كه واقعا به اسلام خدمت بكنی ، اين حرام تبديل به واجب و به قول بعضی از فقها مثل محقق در " شرايع " مستحب میشود . حداقل حرام تبديل به مستحب میشود . از اينجا شما بفهميد كه مسئله قدرت اين نيست كه اگر تصادفا قدرتی پيدا شد ، امر به معروف بكن ، و اگر تصادفا قدرتی پيدا نشد ، نه
دليل ديگر نادرست بودن اين حرف كه میگويند : قدرت اگر تصادفا پيدا شد امر به معروف و نهی از منكر واجب میشود ، اگر نه ، نه ، پس تحصيل قدرت واجب نيست ، اين است كه ما بايد ببينيم اسلام برای امر به معروف و نهی از منكر ، چه ارزشی قائل است . ببينيم با ارزشی كه اسلام برای امر به معروف و نهی از منكر قائل است ، اصلا آيا امكان دارد كه بگويد اين وظيفه را مسلمين هنگامی بايد انجام بدهند كه اتفاقا و تصادفا قدرت داشته باشند ، ولی اگر قدرت نداشتند ، ديگر نه ، و هيچ وظيفهای هم ندارند كه بروند قدرت را به دست بياورند تا امر به معروف و نهی از منكر بكنند ؟ ! شما اگر میخواهيد بفهميد كه مقام امر به معروف و نهی از منكر در اسلام چيست ، اين روايتی را كه در كافی ( 1 ) است و از روايات بسيار معروف و قطعی و مسلم ما است و در تمام كتب فقهی و حديثی معتبر آمده است و مفصلترين حديث در اين باب است ، مطالعه كنيد . من قسمتهائی از آن را برای شما میخوانم ، چون همهاش مفصل است . يك قسمتش كه اول حديث هم هست اينست كه فرمود : در آخر الزمان ، مردم رياكاری پيدا میشوند كه هی آيه قرآن و دعا میخوانند ، « و يتنسكون » اظهار مقدس مابی میكنند ²حدثاء سفهاء » يك مردم تازه به دوران رسيده احمقی هم هستند . تنها چيزی كه اين مقدس مابها به آن اعتنا ندارند ، امر به معروف و نهی از منكر است . « لا يوجبون امرا بمعروف و لا نهيا عن منكر الا اذا امنوا الضرر » اينها تا مطمئن نشوند كه امر به معروف و نهی از منكر ، كوچكترين ضرری به ايشان نمیزند ، به آن تن نمیدهند . « يطلبون لا نفسهم الرخص و المعاذير » دائم دنبال اين هستند كه يك راه فراری برای امر به معروف و نهی از منكر پيدا كنند ، يك عذری بتراشند كه خوب ديگر نمیشود ، ديگر ممكن نيست
« يقبلون علی الصلاه و الصيام و ما لا يكلفهم فی نفس » « و لا مال » دنبال آن عبادتهائی هستند كه نه به جان ، نه به مال و نه به حيثيتشان ضرر میزند ، مثل نماز و روزه ، اما اگر وظيفهای ، ضرری به جايی میزند ، ديگر آن را قبول ندارند .
پاورقی : 1 - فروع كافیج 5 ص . 55
تا آنجا كه میفرمايد اگر نماز هم به كار يا حيثيت يا جانشان ضرر میزند ، آن را رها میكردند « كما رفضوا اسمی الفرائض و اشرفها » . همان طوری كه عاليترين و شريفترين فريضهها را رها كردند ، نماز را هم رها میكردند . آن عاليترين و شريفترين فريضهها كدام است ؟ « ان الامر بالمعروف و النهی عن المنكر فريضه عظيمه بها تقام الفرائض » فريضه بزرگی است كه ساير فرائض به وسيله آن بپا میشودبايد امر به معروف و نهی از منكر باشد تا نمازی باشد ، تا زكاتی باشد ، تا حجی باشد ، تا خمسی باشد ، تا معاملاتی باشد ، تا قانونی باشد ، تا اخلاقی باشد
باز قسمتی از حديث را حذف میكنم ، فرمود : « ان الامر بالمعروف و النهی عن المنكر سبيل الانبياء » همانا امر به معروف و نهی از منكر ، راه همه پيامبران است ، « منهاج الصلحاء ، بها تقام الفرائض و تامن المذاهب » واجبات خدا به اين وسيله بپا داشته میشود و راهها به اين وسيله امن میگردد ، كسبها به اين وسيله حلال ، و مظالم به اين وسيله باز میگردد ، زمين به اين وسيله آباد میشود
شما از اينجا بفهميد كه حوزه امر به معروف و نهی از منكر تا كجا است ، تا حدود آباد شدن زمين . خدا میداند آدم گاهی كه يك چيزهائی را میبيند و در تاريخ اسلام مطالعه میكند ، دود از كلهاش بلند میشود كه ما چه بوديم و چه شديم . دلم میخواهد اين كتاب " الاحكام السلطانيه " ماوردی را كه يكی از معتبرترين كتابهای اسلامی است و مخصوصا اروپائيها و مستشرقين روی آن خيلی حساب میكنند ، مطالعه كنيد
اين كتاب نظامات اجتماعی اسلام را در حدود هزار سال پيش بيان كرده است . ببينيد چه نظاماتی در دنيای اسلام بوده است و اصلا امر به معروف و نهی از منكر ، چه معنیای داشته و چه میكرده است . از آن مهمتر كتابی است به نام " معالم القربه فی احكام الحسبه " كه خوشبختانه اين كتاب را ظاهرا يك مستشرق فرهنگی ( باز هم خدا پدر اين فرنگيها را بيامرزد كه اقلا میروند اين كتابهای نفيس خطی ما را از كتابخانهها در میآورند و چاپ میكنند ، ما كه اين عرضه را هم نداريم ) از يكی از كتابخانههای تركيه در آورده و چاپ كرده است
اين كتاب در قرن نهم نوشته شده . " حسبه " در آنجا يعنی همان امر به معروف و نهی از منكر . اصطلاحی بوده كه از قرن دوم هجری ، امر به معروف و نهی از منكر را " حسبه " میگفتهاند . محتسب كه شما میبينيد در اشعار ما آمده است ، يعنی آمر به معروف و ناهی ازمنكر . آن تشكيلاتی كه در كشورهای اسلامی به نام تشكيلات حسبهای يا احتسابی بوده است ، افرادش يعنی آمرين به معروف و ناهين از منكر را میگفتند " محتسب " كه در اصطلاح شعرای ما زياد آمده است . مولوی ، حافظ و سعدی ، اين لغت را استعمال كردهاند . سعدی میگويد : " چندان كه مرا شيخ اجل شمس الدين ابوالفرج بن الجوزی . . . " میگويد استادم ابوالفرج بن الجوزی به من كه جوان بودم میگفت نرو در اين مجالس ، اينجا نرو ، آنجا نرو ، و من حرف اين شيخ و استاد را نمیشنيدم چون جوان بودم ، و گاهی مسخرهاش میكردم ، میگفتم : قاضی اربا ما نشيند ، برفشاند دست را محتسب گر میخورد ، معذور دارد مست را به هر حال ، اسم اين كتاب " معالم القربه فی احكام الحسبه " است
وقتی انسان اين كتاب را مطالعه میكند كه اصلا امر به معروف و نهی از منكر چه مفهومی داشته ، میبيند سراسر زندگی را در بر میگيرد . تمام كارهائی كه امروز شهرداريها انجام میدهند ، جزء امر به معروف و نهی از منكر بوده است ، تمام كارهائی كه شهربانی انجام میدهد نيز در حوزه احتسابی بوده است
در همين كتاب آمده است كه يكی از وظائف محتسب اينست كه وقتی دم دكان بقالی میرود و میبيند روی ظرفهای ماست باز است و مگس مینشيند ، بايد بقال را موظف كند كه روی ظرف ماست خودش را بپوشاند ، لباسهای آن بقال را نگاه كند كه كثيف نباشد ، آن پيشبندی كه میبندد ، چند روز يك بار يا مثلا روزی يك بار ، عوض كند ، بشويد ، در حمامها چه بكنند ، در مسجدها چه بكنند و . . . وقتی آدم اينها را میبيند ، میگويد خدايا ! اين ما بوديم كه چنين روزی داشتيم و اين ما هستيم كه به چنين روزی گرفتار هستيم ؟ ! خدايا اين ما هستيم كه در روايات كافی ما و در تمام كتب فقهی ما میگويد امر به معروف ، آنی است كه زمين بدان آباد میشود : « و تعمر الارض ، و ينتصف من الاعداء » با امر به معروف و نهی از منكر میشود از دشمن انتقام گرفت . يعنی امر به معروف و نهی از منكر را زنده كن تا بتوانی در مقابل اسرائيل بايستی . اگر در مقابل اسرائيل ناتوانی ، ريشهاش را از چند صد سال پيش پيدا كن كه امر به معروف و نهی از منكر را از ميان بردی و در نتيجه دشمن بر تو مسلط شد . « و يستقيم الامر » ، بدين وسيله است كه كارها همه بر روی اساس استواری قرار میگيرد
« فانكروا بقلوبكم ، و الفظوا بالسنتكم ، و صكوا بها جباههم ، و لا تخافوا فی الله لومه لائم ، فان اتعظوا و الی الحق رجعوا فلا سبيل عليهم " « انما السبيل علی الذين يظلمون الناس و يبغون فی الارض بغير الحق ، اولئك لهم عذاب اليم » " ( 1 ) ديگر فرصت ترجمه اين قسمت و ذكر قسمتهای ديگر نيست
يك فريضهای كه در اسلام چنين مقام و ارزشی را دارد ، آيا میشود احتمال داد كه دربارهاش گفتهاند اگر يك روزی ديدی اتفاقا ، تصادفا ، يك نيروئی ، يا قدرتی داری انجام بده و اگر قدرت نداری ديگر تكليف ساقط است . اين تكليف ساقط است ، يعنی اسلام ساقط است . چون امر به معروفی كه اسلام برای ما معرفی میكند ، به منزله پايه خيمه اسلام است . چطور ممكن است كه خود اسلام بگويد اگر تصادفا ديدی میتوانی اسلام را نگه داری ، نگه دار ، اگر تصادفا ديدی نه ، نمیتوانی ، ديگر نمی خواهد ، خيالت راحت باشد ! در مورد احتمال اثر هم همينطور است .
پاورقی : 1 - سوره شوری ، آيه . 42
بنده بروم در اطاقم بنشينم ، بگويم من كه احتمال اثر نمیدهم . تو حق نداری احتمال اثر بدهی يا ندهیتو كه اصلا مطالعه نداری ، تو كه از اوضاع خبر نداری ، جريانات را نمیدانی ، تو كه نمیدانی راه امر به معروف و نهی از منكر چيست ، تو كه روانشناسی نمیدانی كه برای نفوذ در بشر از چه راهی بايد با روح او مواجه شد ، تو كه جامعه شناسی نمیدانی ، تو كه چيزی نمیدانی ، حق نداری بگوئی من احتمال اثر میدهم يا احتمال اثر نمیدهم . اينست كه دور كن اين اصل اساسی ، قدرت و آگاهی است ، و هر دو را هم بايد تحصيل كرد و به دست ، آورد ، غير از اين نمیشود
شما در روزنامههای خودمان میخوانيد كه در آمريكا بيش از سيصد و هشتاد كميته جمع آوری اعانه برای اسرائيل وجود دارد . من از اين نظر اينها را تقدير میكنم كه ملت بيداری هستند ، برای خودشان دارند كار میكنند . اين ملت میفهمد كه راهش همين است . هر مردمی در هر محلهای ، در هر گوشهای هستند ، خودشان بايد بنشينند ، فكر كنند ، كار كنند ، آگاهی و اطلاع به دست آورند ، عاقبت را بينديشند . اين ، آگاهی است و تحصيل آگاهی واجب است . اين قدرت است ، و تحصيل قدرت واجب است
باز گردم به آن مطلبی كه در ابتدا عرض كردم ، يعنی بررسی عنصر امر به معروف و نهی از منكر در نهضت حسينی ، از اين نظر ، از اين وجهه كه اهل بيت پيغمبر چگونه از اين فرصت حداكثر استفاده را كردند . خدا رحمت كند مرحوم آيتی رضوان الله عليه را ، چه مرد بزرگواری بود ، چه عالم متقیای بود كه از دست ما رفت . ايشان كتابی دارد به نام " بررسی تاريخ عاشورا " كه شايد خيلی از شما ديده باشيد . كسانی هم كه نديدهاند ، ببينند و بخوانند . مجموعه سخنرانيهائی است كه ايشان در راديو كرده است . بعد از فوت ايشان اين سخنرانيها را چاپ كردند . در ميان كتابهائی كه به زبان فارسی در اين زمينه نوشته شده است ، اگر نگوئيم بهترين آنهاست ، قطعا از بهترين آنها است . حالا اگر از نظر تجزيه و تحليل نگويم در درجه اول يا فرد اول است ، ولی از جنبه استناد يعنی از جنبه اينكه مطالبش مستند به تواريخ معتبر است ، قطعا بی نظير است
در آنجا اين مرد روی اين مطلب خيلی تكيه كرده است كه اصلا تاريخ كربلا را اسرار زنده كردند ، يعنی اسرا نگهداری كردند و بزرگترين اشتباهی كه دستگاه اموی كرد مسئله اسير گرفتن اهل بيت و سير دادن آنها به كوفه و بعد به شام بود . و اگر آنها اين كار را نكرده بودند ، شايد میتوانستند تاريخ اين نهضت را محو كنند ، يا لااقل يك مقدار آن را از اثر و قدرت بيندازند ، ولی به دست خودشان كاری كردند كه برای اهل بيت پيغمبر فرصت ايجاد كردند و آنها اين تاريخ را در دنيا مسجل نمودند . آنها باور نمیكردند كه يك عده زن و بچه خرد شده مصيبت ديده حداكثر استفاده را از اين فرصتها ببرند ، و كی باور میكرد ، و چطور اينها تبليغ كردند ! در روز جمعهای در شام نماز جمعه است . ناچار خود يزيد بايد شركت بكند ، و شايد امامت نماز را هم خود او به عهده داشت . ( اين را الان يقين ندارم ) در نماز جمعه خطيب بايد اول دو خطابه كه بسيار مفيد و ارزنده است بخواند ، بعد نماز شروع میشود . اصلا اين دو خطابه بجای دو ركعتی است كه از نماز ظهر در روز جمعه ، اسقاط ، و نماز جمعه تبديل به دو ركعت میشود . اول ، آن خطيبی كه به اصطلاح دستوری بود ، رفت و هر چه قبلا به او گفته بودند گفت ، تجليل فراوان از يزيد و معاويه كرد ، هر صفت خوبی در دنيا بود ، برای اينها ذكر كرد و بعد شروع كرد به سب كردن و دشنام دادن علی ( ع ) و امام حسين به عنوان اينكه اينها ( العياذ بالله ) از دين خدا خارج شدند ، چنين كردند ، چنان كردند . زين العابدين از پای منبر نهيب زد : « ايها الخطيب اشتريت مرضاه المخلوق بسخط الخالق » ، تو برای رضای يك مخلوق ، سخط پروردگار را برای خودت خريدی . بعد خطاب كرد به يزيد كه آيا به من اجازه میدهی از اين چوبها بالا بروم ؟ ( نفرمود منبر . خيلی عجيب است ! به قدری اهل بيت پيغمبر مراقب و مواظب اين چيزها بودند ! مثلا در مجلس يزيد ، نمیگويد : يا اميرالمومنين ! ، يا ايها الخليفه ! يا حتی به كنيه هم نمیگويد : يا اباخالد ! میگويد : يا يزيد ! هم زين العابدين و هم زينب . در اينجا هم نفرمود كه اجازه میدهی من بروم روی اين منبر . يعنی اين كه منبر نيست ، اين چوبهای سه پلهای كه در اينجا هست كه چنين خطيبی میرود بالای آن و چنين سخنانی میگويد ، ما اين را منبر نمیدانيم . اين چهار تا چوب است
) اجازه میدهی من بروم بالای اين چوبها دو كلمه حرف بزنم ؟
يزيد اجازه نداد . آنهائی كه اطراف بودند ، از باب اينكه علی بن حسين ، حجازی است ، اهل حجاز است و سخن مردم حجاز شيرين و لطيف است ، برای اينكه به اصطلاح سخنرانيش را ببينند ، گفتند : اجازه بدهيد ، مانعی ندارد . ولی يزيد امتناع كرد . پسرش آمد و به او گفت : پدر جان ! اجازه بدهيد ، ما میخو اهيم ببينيم اين جوان حجازی چگونه سخنرانی میكند
گفت من از اينها میترسم . اينقدر فشار آوردند تا مجبور شد ، يعنی ديد ديگر بيش از اين ، اظهار عجز و ترس است ، اجازه داد
ببينيد اين زين العابدين كه در آن وقت از يك طرف بيمار بود ( منتهی بعدها ديگر بيماری نداشت ، با ائمه ديگر فرق نمیكرد ) و از طرف ديگر اسير ، و به قول معروف اهل منبر ، چهل منزل با آن غل و زنجير تا شام آمده بود ، وقتی بالای منبر رفت ، چه كرد ؟ ! چه ولولهای ايجاد كرد ؟ ! يزيد دست و پايش را گم كرد . گفت الان مردم میريزد و مرا میكشند . دست به حيلهای زد . ظهر بود ، يكدفعه به موذن گفت : اذان ، وقت نماز دير میشود . صدای موذن بلند شد . زين العابدين خاموش شد . موذن گفت : الله اكبر ، الله اكبر امام حكايت كرد : « الله اكبر ، الله اكبر » . موذن گفت : اشهد ان لااله الاالله ، اشهد ان لااله الا الله ، باز امام حكايت كرد . تا رسيد به شهادت به رسالت پيغمبر اكرم . تا به اينجا رسيد ، زين العابدين فرياد زد : موذن ! سكوت كن . رو كرد به يزيد و فرمود : يزيد ! اين كه اينجا اسمش برده میشود و گواهی به رسالت او میدهيد كيست ؟ ايها الناس ! ما را كه به اسارت آوردهايد ، كيستيم ؟ پدر مرا كه شهيد كرديد كه بود ؟ و اين كيست كه شما به رسالت او شهادت میدهيد ؟ تا آنوقت اصلا مردم درست آگاه نبودند كه چه كرده اند
آنوقت شما میشنويد كه يزيد بعدها اهل بيت پيغمبر را از آن خرابه بيرون آورد و بعد دستور داد كه آنها را با احترام ببرند . نعمان بن بشير را كه آدم نرمتر و ملايم تری بود ، ملازم قرار داد و گفت : حداكثر مهربانی را با اينها از شام تا مدينه بكن . اين ، برای چه بود ؟ آيا يزيد نجيب شده بود ؟ روحيه يزيد فرق كرد ؟ ابدا . دنيا و محيط يزيد عوض شد . شما میشنويد كه يزيد بعد ديگر پسر زياد را لعنت میكرد ، هی میگفت : تمام ، گناه او بود . اصلا منكر شد ، كه من چنين دستوری ندادم ، ابن زياد از پيش خود چنين كاری كرد . چرا ؟ چون زين العابدين و زينب اوضاع و احوال را برگرداندند
و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم


