next page

fehrest page

back page

جلسه ششم كارنامه ما در امر به معروف و نهی از منكر

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين ، باری الخلائق اجمعين ، و الصلوه و السلام علی‏ عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه و حافظ سره و مبلغ رسالاته ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون‏ بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله و بشر المومنين ( 1 )
در جلسات پنجگانه‏ای كه درباره " عنصر امر به معروف و نهی از منكر در نهضت حسينی " صحبت كردم ، مطالبی عرض شد كه آنچه می‏گويم به منزله‏ نتيجه گيری از همه آن مطالب است . به طور خلاصه عرض می‏كنم كه : اولا ما در باب امر به معروف و نهی از منكر گفتيم كه معروف و منكر از نظر اسلام‏ محدود به حد معين نمی‏شو د .

پاورقی : اين سخنرانی در تاريخ 1348 / 12 / 27 مطابق با عاشورای 1390 هجری قمری‏ ايراد گرديده است
1 - سوره توبه ، آيه . 112

تمام هدفهای مثبت اسلامی داخل در معروف و تمام هدفهای منفی اسلامی داخل در منكر است ، و گر چه در امر به معروف و نهی از منكر ، تعبير امر و نهی هست ، ولی با توجه به قرائنی كه از خود قرآن كريم می‏توان استنباط كرد و به نص احاديث قطعی اسلامی و به دليل‏ اينكه از مسلمات فقه اسلامی ما است و تاريخ اسلامی ما بدان گواهی می‏دهد ، مقصود از آن تنها امر و نهی لفظی نيست ، بلكه مقصود استفاده كردن از هر وسيله مشروع برای پيشبرد هدفهای اسلامی است . پس اگر بخواهيم روح امر به‏ معروف و نهی از منكر را با ترجمه و تعبير فارسی خودمان بيان بكنيم بايد بگوئيم : لزوم استفاده از هر وسيله مشروع برای پيشبرد اهداف اسلامی
مطلبی كه می‏خواهم به طور خلاصه عرض بكنم ، كارنامه ما درباره امر به‏ معروف و نهی از منكر است . همانطور كه در جلسات گذشته عرض كردم ، اين‏ اصل يكی از اركان تعليمات اسلامی است ، يكی از اركانی است كه به نص‏ صريح متون اسلامی و گفته پيغمبر اكرم ، اگر از بين برود ، تمام تعليمات‏ اسلامی از بين رفته است . اگر اين اصل منسوخ شود ، جامعه اسلامی به صورتی‏ كه بايد وجود داشته باشد ، هرگز وجود نخواهد داشت
كارنامه ما در اين باب چگونه كارنامه‏ای است ؟ متاسفانه كارنامه ما مسلمين در اين زمينه درخشان نيست . از آن نظر كارنامه درخشانی نيست كه‏ اولا ما آن حساسيتی را كه اسلام در اين زمينه دارد نداريم ، يعنی آن اهميتی‏ را كه اسلام به اين موضوع داده است ، درك نكرده‏ايم ، و ثانيا در حدودی‏ هم كه به حساب و خيال خودمان به اهميت اين موضوع پی برده‏ايم ، واجد شرايط آن نبوده‏ايم
توضيح اينكه پيغمبر اكرم موضوع امر به معروف و نهی از منكر را با تعبير ديگری بيان كرده است آنجا كه فرمود : « كلكم راع و كلكم مسئول عن‏ رعيته » ( 1 ) تمام افراد شما مسلمانان به منزله حافظ و نگهبان و شبان‏ ديگران هستيد و تمام شما نسبت به تمام خودتان مسئوليد . تعبيری از اين‏ بالاتر نمی‏توان كرد . يعنی ايجاد نوعی تعهد و مسئوليت مشترك ميان افراد مسلمان برای حفظ و نگهداری جامعه اسلامی بر مبنای تعليمات اسلامی . چنين‏ وظيفه سنگينی اولا آگاهی و اطلاع زياد می‏خواهد ، يعنی هر فرد يا اجتماع‏ ناآگاهی نمی‏تواند اين وظيفه را به خوبی انجام دهد ، و ثانيا قدرت و امكان می‏طلبد . انجام دادن چنين مسئوليت بزرگ و چنين تكليف بسيار بزرگی ، احتياج به قدرت و نيرو دارد . و ما قدرت و نيروی لازم را برای‏ اين موضوع كسب نكرده‏ايم . نيرو را بالقوه داريم ، ولی اين نيرو را جمع‏ نمی‏كنيم . آمار دقيق و صحيح نشان می‏دهد كه جمعيت مسلمانان در حدود هفتصد ميليون نفر است . ( 2 ) چطور می‏توان گفت هفتصد ميليون نفر نمی‏توانند به‏ صورت يك قدرت بزرگ در دنيا باشند ؟ ! اگر چنين جمعيتی در فكر تشكل‏ باشد ، در فكر اين باشد كه به دنبال هدفها و منويات اسلامی برود ، همبستگی اسلامی خودش را محكم كند ، همدردی اسلامی خودش را تقويت كند ، ارتباطات اسلامی خودش را برقرار كند ، امكان ندارد كه دنيا بتواند او را به حساب نياورد ، آنطور كه امروز به حساب نمی‏آورد .

پاورقی : 1 - جامع الصغير سيوطی ، ص . 95 2 - [ مسلما جمعيت مسلمانان در حال حاضر بيش از اين مقدار است ]

محال‏ است كه امريكا روی چنين قدرتی حساب نكند و مرتب سرزمينهای آنها را بمباران كند . محال است كه شوروی روی چنين قدرتی حساب نكند . اما به‏ شرط آنكه اين قدرت به صورت يك قدرت متشكل در بيايد نه به صورت آحاد پراكنده ، ملتهای پراكنده ، ملتهايی كه دائما در ميان آنها موجبات تفرق‏ و اختلاف تبليغ می‏شود ، ملتهايی كه به چيزی كه نمی‏انديشند ، شخصيت واقعی‏ و معنوی خودشان است
كارنامه ما در زمينه همبستگی ، همدردی و تعاون اسلامی ، در زمينه تعارف‏ ( به تعبير قرآن ) يعنی شناسايی اسلامی كه يكديگر را بشناسيم ، به احوال‏ يكديگر آگاه و به سرنوشتهای يكديگر علاقمند باشيم ، كارنامه بسيار بسيار ضعيفی است ، اگر نگوييم تاريك و ننگين است
چون می‏خواهم در اين موضوع بالا جمال و الاشاره صحبت بكنم ، همينقدر عرض‏ می‏كنم كه : شما اگر می‏خواهيد بفهميد كارنامه ما در اين زمينه چگونه است‏ ، يك رسيدگی به كارهای ما در زمينه امر به معروف و نهی از منكر بكنيد ، يعنی مظاهر امر به معروف و نهی از منكر خودمان را بررسی كنيد ببينيد چيست ؟ ما به عنوان خدمت به اسلام تبليغ می‏كنيم ، مجالس تبليغی تشكيل‏ می‏دهيم ، يك بررسی روی اين مجالس تبليغی بكنيد ، ببينيد مجموع تبليغاتی‏ كه در اين مجالس می‏شود ، در چه حدود و سطح و در اطراف چه مسائلی است ؟ يكی ديگر از مظاهر همبستگيهای اسلامی ما ، همدردی ما و امر به معروف و نهی از منكر ما ، كتابهای اسلامی‏ است كه منتشر می‏كنيم . در كشور ما الان هم باز بيشترين كتابی كه منتشر می‏شود ، كتابهای اسلامی و مذهبی است . ولی اين كتابها را رسيدگی بكنيد ، ببينيد ارزش معنوی آنها چقدر است ، ارزش نويسندگانش را دريابيد
ببينيد محتويات و هدفهای اين كتابها چيست ؟ در چه سطحی برای مسلمين‏ منتشر می‏شوند ؟ يعنی بفهميد امر به معروف و نهی از منكر ما در چه سطحی‏ است ، در چه مرتبه و مقامی است ؟ ببينيد در ميان مسائل اجتماعی اسلامی‏ كه بيشتر از هر مسئله ديگر فكر ما را به خود مشغول می‏دارد و ما نسبت به‏ آن مسائل ، بيشتر از مسائل ديگر حساسيت نشان می‏دهيم و جرقه ايجاد می‏كنيم‏ ، بيشتر برای چه مسائلی ناراحت می‏شويم و حساسيت نشان می‏دهيم و درباره‏ چه مسائلی بی‏تفاوت می‏مانيم ، لختيم ، حساسيتی نداريم . اين را يك بررسی‏ بكنيم ، آنوقت می‏توانيم رشد اجتماعی ، رشد امر به معروف و نهی از منكر ، كارنامه خودمان در زمينه امر به معروف و نهی از منكر را تشخيص بدهيم‏
ما چهارده قرن كه پنج شش قرن آن از درخشانترين دوره‏ها بوده است تمدن‏ بسيار عظيمی داشته‏ايم ، و بعضی از سخنرانان دانشمند جامعه شناس ما كه در همين جلسه سخنرانی كرده‏اند ، در اطراف ارزش و اصالت تمدن اسلامی بحث‏ كرده‏اند . در جلد دوم كتاب " محمد خاتم پيامبران " در مقاله " كارنامه اسلام " اصالت تمدن اسلامی و اينكه اين تمدن فقط و فقط از اسلام‏ برخاسته و بس ، و در رديف مهمترين تمدنهای دنيا می‏باشد ، ثابت شده است . يعنی گفته اند اگر مثلا پنج يا سه تمدن ، تمدن‏ درجه اول باشند ، يكی از آنها تمدن اسلامی است . ما چقدر در اين زمينه‏ حساسيت داريم ؟ چقدر در راه تبليغ تمدن و سابقه خودمان فعاليت می‏كنيم ؟ جوانان ما اساسا خيال می‏كنند اسلام تا امروز كاری نكرده ، از وقتی كه ظهور كرده تا امروز مردم دارند مرتب به آن عمل می‏كنند و نتيجه نهائی‏اش همين‏ است كه ما امروز هستيم ! ما حتی از كتابهای خودمان خبردار نيستيم . اگر از ما بپرسند مسلمين در رياضيات چقدر ابتكار داشته‏اند ، نمی‏دانيم . تازه‏ بعضی از فرهنگيها در اين زمينه حرفهائی به نفع خودشان زده‏اند . خوشبختانه‏ من چند نفر از دانشمندان ايرانی خودمان را سراغ دارم كه در اين زمينه‏ مطالعات بسيار خوب كرده‏اند و به كشفيات بسيار عالی نايل شده‏اند و دقيقا اثبات می‏كنند كه بسياری از نظرياتی كه دنيای اروپا ادعا می‏كند كه‏ مخترع و مبتكرش است ، اختراع و ابتكارش در دنيای اسلام صورت گرفته‏ است . ما از سابقه خودمان در قسمتهای ديگر نظير هنر ، صنايع مستظرفه ، فلسفه ، فيزيك ، شيمی و تاريخ نيز بی‏اطلاعيم ، نمی‏دانيم چه بوديم و چه‏ هستيم . ديشب در روزنامه خبری خواندم كه درست سطح رشد ما را نشان می‏دهد . آقايانی كه به مشهد مقدس مشرف شده‏اند ، اگر اندكی سر اينجور كارها را داشته‏اند و سری به گنجينه قرآن در آستانه قدس رضوی زده باشند ، می‏دانند كه در قسمتی از موزه آستانه به نام گنجينه قرآن ، قرآنهای بسيار نفيس‏ خطی از ده يازده قرن پيش تا حالا وجود دارد . بعضی از آن قرآنها از جنبه‏ هنری و صنعت مستظرف به قدری فوق العاده است كه متصدی امر در مورد يكی از آنها گفت : امروز پنج ميليون تومان برای آن تخمين قيمت زده‏ می‏شود
چه كسی آنها را نوشته است ؟ در ميان نويسندگان آنها يا كسانی كه ساير صنايع آنها را ايجاد كرده‏اند ، مثلا تذهيب كاری كرده‏اند ، ايرانی پيدا می‏شود ، ترك پيدا می‏شود ، مغول پيدا می‏شود ، عرب پيدا می‏شود ، هندی‏ پيدا می‏شود ، ولی آنچه كه اينها را به وجود آورده ، اسلام و مسلمانی است‏ . يعنی روح اسلامی اينها را به وجود آورده است
ديشب در روزنامه خوانديم يك قرآن كشف شد كه امروز آنرا در حدود سه‏ ميليون تومان قيمت می‏كنند . از كجا پيدا شد ؟ از داخل صندوق كاغذ باطله‏ها . يعنی قرآنها ی خطی را در طول دو سه قرن اخير برای اينكه مردم‏ قرائت بكنند ، بيرون می‏آوردند . اين بيچاره‏ها ارزش اين قرآنها را نمی‏فهميدند ، در می‏آوردند كه مردم برای ثوابش قرآن بخوانند . آنها را به‏ دست بچه‏ها می‏دادند ، به دست اشخاص لاقيد می‏دادند . در نتيجه به تدريج‏ كهنه می‏شدند . بعد آنها را می‏بردند بيرون دروازه و زير خاك دفن می‏كردند
خوشبختانه از اين قرآنهای به عقيده آنها دفن شدنی ، مقدار زيادی را در كيسه يا صندوق كرده بودند و در گوشه‏ای بوده است و شايد روزی هم‏ می‏خواسته‏اند آنها را زير خاك دفن كنند . به هر حال مردی كه لااقل علاقمند بوده است ، رفته آنها را گشته است و گويا در حدود هزار و صد نسخه قرآن‏ نفيس در ميان آنها پيدا كرده است كه يكی از آنها ، قرآنی است كه در حدود سی ميليون ريال ارزش دارد . ما اين مقدار به مواريث فرهنگی و تمدنی خودمان علاقمند و آگاهيم ! به خدا قسم اگر انسان از ديده خون ببارد كم است . چرا بايد كارنامه ما ملت در امر به معروف و نهی از منكر اينقدر پست و پائين‏ باشد ؟ ! امر به معروف و نهی از منكر يعنی چه ؟ يعنی همدردی ، همبستگی ، همكاری ، همگامی ، تعرف ( شناسائی ) ، آگاهی ، قدرت . آنكه روز اول اين‏ اصل را طرح كرد ، برای اين طرح كرد كه می‏دانست دينش دين اجتماعی است ، دين فردی نيست ، دين صومعه و دير نيست . آنها كه يك عمر در ديرها و صومعه‏ها زندگی كردند ، امروز دارند متشكل می‏شوند ، همبستگی و همدردی پيدا می‏كنند ، ما كه دينمان دين اجتماع و زندگی و همكاری و وحدت و همبستگی‏ است ، به سوی انفراد و تنهائی و جدائی و تفرق گرايش پيدا كرده‏ا يم
آنكه چنين دستوری را طرح می‏كند می‏خواهد ما ملتی آگاه باشيم ، و بلكه‏ حوادثی را كه در بطن روزگار مستتر و پنهان است ، آينده را پيش بينی‏ كنيم . ما نه تنها آينده را پيش بينی نمی‏كنيم بلكه وضع زمان خودمان را هم نمی‏فهميم ! امام صادق در هزار و سيصد سال پيش فرمود : « العالم‏ بزمانه لا تهجم عليه اللوابس » ( 1 ) . آنكس كه زمان خود را درك كند ، اوضاع زمان خود را بشناسد ، جريانی را كه در سطح و بطن زمان مستمر است‏ درك كند ، در كار خود اشتباه نمی‏كند . يعنی مردم بی‏خبر از زمان خود ، بی‏خبر از اوضاعی كه در بطن يا سطح روزگار می‏گذرد ، هميشه در اشتباهند ، يعنی هميشه عوضی كار می‏كنند ، به جای اينكه دشمن را بكوبند ، خودشان را می‏كوبند ، به جای اينكه سينه‏ دشمن را سياه كنند ، سينه و پشت خودشان را سياه می‏كنند .

پاورقی : 1 - تحف العقول ص . 356

سالها بايد در تيه بمانند . اين هم كارنامه ما
در جلسات گذشته ارزش امر به معروف و نهی از منكر در اسلام را درك‏ كرديم . اين را كه امر به معروف و نهی از منكر ارزش نهضت حسينی را بالا برد و همچنين نهضت حسينی امر به معروف و نهی از منكر را ارزش و اعتبار و آبرو داد ، فهميديم
حال چكار كنيم كه خودمان ارزش پيدا كنيم ، به صورت يك ملت با ارزش‏ در آييم ، به صورت يك ملت معتبر و با آبرو در آييم ؟ جواب اين سئوال‏ را قرآن مجيد داده است : « كنتم خير امه اخرجت للناس »( 1 ) . شما بهترين امتها و ملتها هستيد ، شما با ارزشترين امتها و ملتها هستيد ، اما با يك شرط : « تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر ». می‏خواهی به خودت ارزش بدهی ؟ می‏خواهی در نزد پيغمبر خدا ارزش پيدا كنی ؟ با عمل كردن به اين اصل در نزد خدا و پيغمبر خدا ارزش پيدا كنی ؟ با عمل كردن به اين اصل در نزد خدا و پيغمبر ارزش پيدا كن . اگر می‏خواهی در نزد ملل جهان ارزش پيدا كنی كه هم بلوك شرق روی تو حساب كند و هم بلوك غرب ، سرنوشت تو را او در اختيار نگيرد و او برای تو تصميم نگيرد ، امر به معروف و نهی از منكر داشته باش ، همبستگی و همدردی داشته باش ، اخوت و برادری اسلامی‏ را زنده كن ، از بی خبری پرهيز كن ، از ضعف پرهيز كن ، از لاابالی‏گری‏ پرهيز كن .

پاورقی : 1 - سوره آل عمران ، آيه . 110

اين برنامه‏های بی‏خبری و لاابالی گری برای چيست ؟ برنامه بی خبری برای اينست كه آگاه نباشی ، نفهمی ، ندانی ، و برنامه لاابالی‏گری برای اينست كه ضعيف باشی ، قدرت‏ نداشته باشی
ما بنشينيم اينجا و بگوئيم عنصر امر به معروف و نهی از منكر در نهضت‏ حسينی ، يك عامل بزرگ كه حسين ( ع ) را به حركت واداشت ، او را از جا تكان داد ، امر به معروف بود ، حسين بن علی به امر به معروف و نهی از منكر ارزش داد ، اسلام برای امر به معروف و نهی از منكر ارزش درجه اول‏ قائل است يعنی آن را يكی از اركان تعليمات خودش می‏داند ، اگر اين ركن‏ نباشد ، ساير تعليمات نمی‏توانند كار كنند . اينها درست ولی ما چكار كنيم ؟ آيا ما دائم از گذشته صحبت كنيم ؟ يا گذشته برای آينده است ؟ آينده و گذشته را بايد به يكديگر مربوط و متصل كرد . از نهضت حسينی در همين زمينه بايد استفاده كرد ، مردم را آگاه نمود . ببينيد چه می‏كنند ؟ چگونه تبليغ می‏كنند ؟ چگونه كتاب می‏نويسند و چگونه بايد بنويسند ؟ درباره چه مسائلی بايد فكر كنند و درباره چه مسائلی حساسيت دارند ؟ ببينيم علی بن ابی طالب ( ع ) ، حسين بن علی ( ع ) روی چه مسائلی‏ حساسيت داشتند ، ما هم روی همان مسائل حساسيت نشان دهيم . چرا آنها روی‏ مسائلی حساسيت نشان می‏دهند و ما روی مسائل ديگر ؟ از اينجا بايد استفاده‏ كنيم كه پولهايمان را چگونه خرج كنيم . آيا ما رشدی در اين زمينه داريم ؟ می‏فهميم انفاقی كه در راه خدا به خيال خودمان می‏كنيم چه انفاقی است ؟ به‏ خدا قسم من می‏ترسم زيانی كه ما از راه امر به معروف و نهی از منكر جاهلانه كرده‏ايم يا صدمه‏هائی كه از اين راه به اسلام زده ايم از زيان ترك‏ امر به معروف و نهی از منكرمان بيشتر باشد
من نمی‏دانم اگر ضرر و منفعت مجموع كتابهای اسلامی كه ما منتشر می‏كنيم‏ را پای همديگر حساب كنيم ، فايده‏اش بيشتر است يا ضررش ؟ همچنين الان‏ نمی‏توانم به طور دقيق بگويم كه اگر پولهائی را كه در راه اسلام و حتی به‏ قصد قربت خرج می‏كنيم ، پای هم حساب بكنيم ، آيا منفعتشان برای اسلام‏ بيشتر است يا ضررشان ؟ چون قرآن صريحا می‏گويد انفاق دو گونه است ، و در مورد يك نوع آن می‏گويد : « مثل الذين ينفقون اموالهم فی سبيل الله كمثل‏ حبه انبتت سبع سنابل فی كل سنبله ماه حبه »( 1 )
يك نوع انفاق را می‏گويد مثلش مثل گندمی است كه در زمين مساعدی كاشته‏ شود ، هفت خوشه در آورد و هر خوشه‏ای صد دانه باشد و حتی از اين بيشتر
« و الله يضاعف لمن يشاء »يعنی انفاقهائی در راه خدا اينقدر خير و بركت دارد . اما يك انفاق ديگر هم مثال می‏زند : « كمثل ريح فيها صر اصابت حرث قوم ظلموا انفسهم » ( 2 ) اين انفاق مثلش ، مثل يك باد سموم خطرناكی است كه وقتی به يك كشتزار آماده می‏رسد آن را خراب می‏كند يعنی آنچه كه به وجود آمده است را هم از بين می‏برد .

پاورقی : 1 - سوره بقره ، آيه . 261 2 - سوره آل عمران ، آيه . 117

اگر می‏خواهيم به‏ خودمان ارزش بدهيم ، اگر می‏خواهيم قيمت پيدا كنيم ، اگر می‏خواهيم در نزد خدا و پيغمبر خدا محترم باشيم ، در نزد ملل جهان محترم باشيم ، بايد اين اصل را زنده كنيم
اگر پيغمبر اسلام زنده می‏بود امروز چه می‏كرد ؟ درباره چه مسئله‏ای‏ می‏انديشيد ؟ والله و بالله قسم می‏خورم كه پيغمبر اكرم در قبر مقدسش‏ امروز از يهود می‏لرزد . اين يك مسئله دو تا چهار تاست . اگر كسی نگويد ، گناه كرده است من اگر نگويم و الله مرتكب گناه شده‏ام ، و هر خطيب و واعظی اگر نگويد مرتكب گناه شده است . گذشته از جنبه اسلامی ، فلسطين چه‏ تاريخچه‏ای دارد ؟ قضيه فلسطين مربوط به دولتی از دولتهای اسلامی هم نيست‏ ، مربوط به يك ملت است ، ملتی كه او را به زور از خانه‏اش بيرون‏ كرده‏اند . تاريخچه فلسطين چيست ؟ مدعی هستند كه در سه هزار سال پيش دو نفر از ما ، داود و سليمان برای‏ مدت موقتی در آنجا سلطنت كرده‏اند . تاريخ را بخوانيد ، در تمام اين‏ مدت دو سه هزار ساله ، كی بوده است كه سرزمين فلسطين به يهود تعلق‏ داشته است ؟ كی بوده است كه بيشتر سرزمين فلسطين مال ملت يهود باشد
آيا بيشتر سرزمين فلسطين از آن ملت يهود است ؟ قبل از اسلام هم مال آنها نبود ، بعد از اسلام هم مال آنها نبود . روزی كه مسلمين فلسطين را فتح‏ كردند ، فلسطين در اختيار مسيحيها بود ، نه در اختيار يهوديها . و اتفاقا مسيحی‏ها كه با مسلمين صلح كردند يكی از مواردی كه در صلحنامه گنجاندند اين بود كه شما يهود را در اينجا راه ندهيد . گفتند : ما با شما زندگی‏ می‏كنيم ولی با يهود زندگی نمی‏كنيم . چطور شد كه يكدفعه نام وطن يهودی به‏ خود گرفت ؟ يكی از قضايائی كه كارنامه قرن ما را تاريك می‏كند ( اين‏ قرنی كه به دروغ نام حقوق بشر ، نام آزادی ، نام انسانيت بر آن گذاشته‏اند ) همين‏ قضيه است . يهوديهای دنيا بعد از اينكه از ملتهای غير مسلمان زجر و شكنجه و آزار می‏بينند ( در روسيه ، آلمان ، و بسياری از نقاط دنيا ) ، بزرگانشان می‏نشينند می‏گويند تا وقتی كه ما در اطراف دنيا متفرق هستيم ، در هر جا اقليتی هستيم ، سرنوشت ما همين است . ما بايد مركزی را انتخاب كنيم و همه‏مان آنجا جمع شويم ، اتباع مذهب يهود آنجا جمع شوند
اول هم جايی را كه فكر نمی‏كنند ، فلسطين است ، جاهای ديگر را فكر می‏كنند ، بعد جنگ بين الملل اول پيش می‏آيد ( البته من خلاصه‏اش را عرض می‏كنم ، می‏توانيد كتابهائی را كه در اين زمينه نوشته شده است ، بخوانيد . ) متفقين با عثمانيها می‏جنگند . من نمی‏خواهم از عثمانيها دفاع كنم ، ولی هر چه بود ، حكومت واحدی بود . اگر ظالم هم بود ، بالاخره واحد بود . اعراب‏ ساده لوح از حكومت عثمانی به ستوه آمده بودند . تحريك متفقين را پذيرفتند . از داخل ، عليه حكومت عثمانی جنگيدند به وعده اينكه به خود آنها در مقابل عثمانيها استقلال بدهند
انگليس‏ها به اينها قول قطعی دادند كه ما به شما استقلال می‏دهيم به شرط اينكه به نفع ما با عثمانيها بجنگيد . اين بيچاره‏ها جنگيدند . در خلالی كه‏ اين بدبختيهای نادان ناآگاه داشتند با دولت تا حدودی اسلامی خودشان‏ می‏جنگيدند ، انگلستان قول و قرار خودش را با حزب صهيونيسم كه تازه‏ تشكيل شده بود محكم كرد كه فلسطين را می‏دهيم به شما در قلب كشورهای‏ اسلامی . جامعه ملل به وجود می‏آيد ( عدالت را ببينيد ! ) و تصويب می‏كند كه در دنيا ملتهايی هستند ( مخصوصا ملتهايی كه از عثمانی جدا شده‏اند ) كه‏ چون رشد ندارند ، ما بايد بر ايشان سرپرست معين بكنيم تا اينها را اداره‏ بكنند . يعنی در واقع می‏خواستند ارثيه عثمانيها را تقسيم بكنند . قسمتی‏ از آن را دادند به فرانسه ، قسمتی را دادند به انگلستان و . . . از جمله‏ جاهايی كه انگلستان گرفت فلسطين بود . گفت من قيم و سرپرست شما هستم ، رسما شد كفيل . بعد به صهيونيستها وعده داد ( وعده معروف بالفور ) كه من‏ اينجا را به شما می‏سپارم
" صهيونيستها " يعنی يهوديانی كه دهها قرن بود كه در گوشه‏های ديگر دنيا زندگی می‏كردند و از نژادهای ديگر بودند . من خودم فكر می‏كردم كه‏ يهوديان موجود همه از نسل اسرائيلند ، حالا می‏بينم تاريخ تشكيك می‏كند ، می‏گويد اين حرف دروغ است . بسياری از يهوديها اصلا از نسل اسرائيل‏ نيستند ، جامع مشتركشان فقط مذهب است و بس . حتی نژادشان هم خالص‏ نمانده است . يهوديانی كه در اطراف و اكناف دنيا زندگی می‏كردند ، فقط به دليل اينكه فرنگيها به اينها زجر داده‏اند و اينها دنبال نقطه‏ای‏ می‏گردند كه آنجا جمع شوند ، و به دليل اينكه مردم خيانت پيشه‏ای هستند ، و به دليل اينكه كتاب مقدسشان به آنها اجازه داده كه اگر به سرزمينی‏ رفتيد ، رحم نبايد در شما وجود داشته باشد و از هيچ وسيله‏ای برای پيشبرد هدفتان امتناع نكنيد ، بعد كه انگلستان وسيله مهاجرتشان را فراهم كرد به‏ اين سرزمين مهاجرت كردند و زمينها را خريدند در حالی كه يهودی بومی در فلسطين بيش از پنجاه هزار نفر نيست كه الان هم آن بيچاره‏ها در بدبختی‏ فوق العاده‏ای زندگی می‏كنند . يعنی يهوديان اروپائی و آمريكايی كه آمدند ، از جمله بدبختيهايی كه به وجود آورده‏اند اينست كه سربار يهوديان اصلی‏ هستند كه حق دارند در آنجا زندگی كنند
يك عده روشنفكر در ميان اعراب بود ، قيام كردند ، انقلاب كردند
اينها را كشتند ، اعدام كردند ، به دار كشيدند . مرتب يهوديها را فرستادند ، همينكه عده زياد شد ، اسلحه زيادی هم در ميانشان پخش كردند ، بعد اينها افتادند به جان مسلمانان بومی ، كشتند و زدند و بعد هم آواره‏ كردند . پشت سر يكديگر از كشورهای اروپائی مهاجرت می‏شد ، آمدند و آمدند . اين يهوديانی كه شما امروز اسمشان را می‏شنويد : موشه دايان ، زلی اشكول‏ ، گلداماير ، زهر مار ، آخر ببينيد اينها از كجای دنيا آمده‏اند ؟ مدعی‏ هستند كه اين سرزمين ، سرزمين ماست . امروز در حدود سه ميليون نفر مسلمان آواره از خانه و زندگيشان هستند . هدف مگر تنها همين است كه يك‏ دولت كوچك در آنجا تشكيل شود ؟ خيلی اشتباه كرده‏ايد ، خيلی همه اشتباه‏ می‏كنيم . او می‏داند كه يك دولت كوچك بالاخره نمی‏تواند آنجا زندگی كند ، يك اسرائيل بزرگ كه دامنه‏اش از اين طرف شايد تا ايران خودمان هم‏ كشيده شود
به قول عبدالرحمن فرامرزی : اين اسرائيلی كه من می‏شناسم ، فردا ادعای‏ شيراز را هم می‏كند می‏گويد : شاعرهای خود شما هميشه در اشعارشان اسم شيراز را گذاشته‏اند ملك سليمان . هر چه بگويی آقا ! آن تشبيه است ، می‏گويد سند از اين بهتر هم می‏خواهيد ؟ مگر ادعای خيبر را كه نزديك مدينه است ، ندارند ؟ مگر " روزولت " به پادشاه وقت عربستان سعودی پيشنهاد نداد كه شما بياييد اين شهر را به اينها بفروشيد ؟ مگر اينها ادعای عراق‏ و سرزمينهای مقدس شما را ندارند ؟ والله و بالله ما در برابر اين قضيه‏ مسئوليم . به خدا قسم مسئوليت داريم . به خدا قسم ما غافل هستيم . و الله قضيه‏ای كه دل پيغمبر اكرم را امروز خون كرده است ، اين قضيه است
داستانی كه دل حسين بن علی را خون كرده ، اين قضيه است . اگر می‏خواهيم‏ به خودمان ارزش بدهيم ، اگر می‏خواهيم به عزاداری حسين بن علی ارزش‏ بدهيم ، بايد فكر كنيم كه اگر حسين بن علی امروز بود و خودش می‏گفت برای‏ من عزاداری كنيد ، می‏گفت چه شعاری بدهيد ؟ آيا می‏گفت بخوانيد : " نوجوان اكبر من " يا می‏گفت بگوئيد : " زينب مضطرم الوداع ، الوداع " ، چيزهايی كه من ( امام حسين ) در عمرم هرگز به اينجور شعارهای پست و كثيف ذلت آور تن ندادم و يك كلمه از اين حرفها نگفتم ؟ ! اگر حسين بن‏ علی بود می‏گفت اگر می‏خواهی برای من عزاداری كنی ، برای من سينه و زنجير بزنی ، شعار امروز تو بايد فلسطين باشد . شمر امروز موشه دايان است
شمر هزار و سيصد سال پيش مرد ، شمر امروز را بشناس . امروز بايد در و ديوار اين شهر با شعار فلسطين تكان می‏خورد . هی دروغ در مغز ما كردند كه‏ آقا اين يك مسئله داخلی است . مربوط به عرب و اسرائيل است . باز به‏ قول عبدالرحمن فرامرزی : اگر مال اينهاست و مذهبی نيست ، چرا يهوديان‏ ديگر دنيا مرتب برای اينها پول می‏فرستند ؟ ما چه جوابی در مقابل اسلام و پيغمبر خدا داريم ؟ آيا چند روز پيش در روزنامه نخوانديد كه در سال گذشته يهوديان ساير نقاط دنيا ، نه يهوديانی‏ كه فعلا شناسنامه اسرائيلی دارند ، پانصد ميليون دلار برای اينها فرستادند كه با اين پولها فانتوم بخرند ، بمب‏ بريزند بر سر مسلمانان
شنيده‏ام يهوديان ايران خودمان در سال گذشته معادل پول دو فانتوم‏ فرستادند . سی و شش ميليون دلار پول از يهوديان ايران خودمان برای آنها به عنوان كمك رفت . و من آن يهوديها را به عنوان اينكه يهودی هستند ، ملامت نمی‏كنم ، ما خودمان را بايد ملامت كنيم ، او به همكيشش كمك كرده‏ است ، با كمال افتخار پول می‏فرستد ، رسيدش هم از موشه‏دايان می‏آيد و آن‏ را در بازار هم نشان می‏دهد ، می‏گويد بيا رسيدش را ببين . مگر همين دو سه‏ شب پيش ننوشتند ( من بريده‏اش را از " اطلاعات " دارم ) كه الان فقط يهوديان مقيم امريكا روزی يك ميليون دلار به اسرائيل كمك می‏كنند ؟ ! آنوقت تلاش ما مسلمين در اين زمينه چه بوده است ؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانيم ، خودمان را شيعه علی بن ابی طالب بخوانيم
اصلا من بايد بگويم بعد از اين داستانی را كه ما از علی بن ابی طالب نقل‏ می‏كنيم ، حرام است كه ديگر در منابر نقل كنيم كه : روزی علی بن ابی‏ طالب شنيد دشمن به كشور اسلامی حمله كرده است ، و هذا اخو غامد و قد وردت خيله الانبار . بعد فرمود : شنيده‏ام زينب يك زن مسلمان يا زنی كه‏ در حمايت مسلمانان است را گرفته‏اند . شنيده‏ام دشمن ، سرزمين مسلمين را غارت كرده است ، مردانشان را كشته است ، اسير كرده است ، متعرض زنان‏ آنها شده است ، زيورها را از گوش و دست زنها جدا كرده است . بعد همين‏ علی بن ابی طالب كه ما اظهار تشيع او را می‏كنيم و نسبت به او حساسيتهای‏ بی معنی و دروغين نشان می‏دهيم گفت : « فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما بل كان به عندی جديرا » ( 1 ) . اگر يك مرد مسلمان با شنيدن اين خبر دق كند و بميرد سزاوار است و مورد ملامت نيست
آيا ما وظيفه نداريم كه كمك مالی به آنها بكنيم ؟ آيا اينها مسلمان‏ نيستند ، عزيزان ندارند ؟ آيا اينها برای حق مشروع بشری قيام نمی‏كنند ؟ كيست كه امروز منكر شود كه فلسطينيهای آواره حق بازگشت به وطن خود را ندارند ؟ من در سفر مكه بعضی از اينها را ديدم . يك جوانهائی ! فقط می‏گفتند : دماء الشهداء ، ما اميدمان فقط به خون شهدايمان است . افرادی‏ در ميان آنها هستند كه والله برای لباسشان محتاجند و برهنه می‏جنگند . اگر هفتصد ميليون جمعيت مسلمان دنيا ، هر فرد روزی يك ريال بدهد ، در سال‏ نزديك به سيصد ميليارد دلار می‏شود . اگر فقط مردم ايران كه بيست و پنج‏ ميليون نفر هستيم و نود و هشت درصد ما مسلمان است ، هر فرد روزی يك‏ ريال به فلسطينيها كمك كند ، در سال حدود نود ميليون تومان می‏شود . اگر يك عشر مسلمانان هم هر كس روزی يك ريال كمك كند در سال نه ميليون‏ تومان می‏شود . « فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم ( 2 ) 0 الذين‏ آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبيل الله باموالهم و انفسهم »( 3 )
به وسيله مال كه می‏توانيم كمك كنيم .

پاورقی : 1 - نهج البلاغه ، خطبه . 27 2 - سوره نساء ، آيه . 95 3 - سوره توبه ، آيه . 20

والله اين انفاق واجب است ، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است . اولين سئوالی كه بعد از مردن‏ از ما می‏كنند همين است كه در زمينه همبستگی اسلامی چه كرديد ؟ پيغمبر فرمود : « من سمع مسلما ينادی يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم » ( 1 ) هر كس بشنود صدای مسلمانی را كه فرياد می‏كند ياللمسلمين مسلمانان به‏ فرياد من برسيد ، و او را كمك نكند ، ديگر مسلمان نيست ، من او را مسلمان نمی‏دا نم . چه مانعی دارد كه ما برای اينها حساب باز كنيم ؟ چه‏ مانعی دارد كه مقدار كمی از درآمد خودمان را اختصاص به اينها بدهيم ؟ چرا يهوديان دنيا حتی يهوديان ايران كمك بكنند و ملتهای ديگر آنها را تحسين كنند ، بارك الله بگويند ، ملت بيدار بگويند : ولی ما نكنيم ؟ مردم بيدار آن مردمی هستند كه فرصت شناس باشند ، دردشناس باشند ، حقايق شناس باشند
من وظيفه خودم را عمل كردم . وظيفه من فقط گفتن بود و خدا می‏داند جز تحت فشار وجدان و وظيفه خودم چيز ديگری نبود . اين كمك مالی را وظيفه‏ شما می‏دانم . و وظيفه خودم و هر خطيب و واعظی می‏دانم كه اين را بگويد ، بر هر خطيب و واعظی من واجب می‏دانم كه چنين حرفی را بزند . مراجع تقليد بزرگی مثل آيت الله حكيم و ديگران رسما فتوی داده‏اند كه كسی كه در آنجا كشته می‏شود ، اگر نماز هم نخواند شهيد در راه خداست
پس بيائيم به خودمان ارزش بدهيم ، به كار و فكر خودمان ارزش بدهيم ، به كتابهای خودمان ارزش بدهيم ، به پولهای خودمان ارزش‏ بدهيم ، خودمان را در ميان ملل دنيا آبرومند بكنيم .

پاورقی : 1 - اصول كافی‏ج 2 ص . 164 ( به جای مسلما ، رجلا آمده )

علت اينكه دولتهای‏ بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نمی‏انديشند ، اينست كه معتقدند مسلمان غيرت ندارد . آمريكا را فقط همين يكی جری كرده است . می‏گويد مسلمان جماعت غيرت ندارد ، همبستگی و همدردی ندارد . می‏گويد يهودی كه‏ برای پول می‏ميرد، جز پول چيزی نمی‏شناسد، خدايش پول است ، زندگيش پول‏ است ، حيات و مماتش پول است ، به يك چنين مسئله حساسی كه می‏رسد روزی‏ يك ميليون دلار به همكيشانش كمك می‏كند ولی هفتصد ميليون مسلمان دنيا كوچكترين كمكی به همكيش خود نمی‏كنند ! روز عاشورا است . روز معراج حسين بن علی عليه السلام است . روزی است‏ كه ما بايد از روح حسين ، از غيرت حسين ، از مقاومت حسين ، از شجاعت و نمی‏توانم درباره اخلاص حسينی كوچكترين سخنی بگويم ، كوچكتر از اين هستم ، ولی می‏توانم بگويم ) چيزی كه در روز عاشورا بيش از هر چيز ديگر جلوه‏گر و نمايان است ، طمانينه حسين ، اطمينان حسين ، آرامش و استقامت حسين‏ است . اين سخنی نيست كه من می‏گويم ، سخنی است كه از همان روزها درك‏ كردند . يك كسی كه آنجا حاضر بوده است ، جمله‏ای دارد . تعبير او مطابق‏ عصر و زمان و فهم خودش خيلی عالی است . می‏گويد : و الله ما رايت‏ مكثورا قط قد قتل ولده و اهل بيته و اصحاب اربط جاشا منه ( 1 ) . اين‏ مرد در واقع يك خبرنگار بوده و قضايا را نقل كرده است . می‏گويد : به‏ خدا قسم من سراغ ندارم مرد دلشكسته‏ای ، مرد تحت فشار قرار گرفته‏ای را كه‏ فرزندانش ( اهل بيتش ) جلوی چشمش قلم قلم باشند ، اصحابش را ببيند در حالی كه سرهاشان از بدنهايشان جدا شده است ، و اين مقدار قوت قلب‏ داشته باشد
اين جريان خيلی عجيب است ، شوخی نيست ، جريانی كه هميشه اعجاب مرا بر می‏انگيزد اينست : اباعبدالله در روز عاشورا چنان قدم بر می‏دارد كه‏ كانه آينده روشن يعنی آثار نورانی نهضت خودش را به چشم می‏بيند . او شك‏ نداشت كه با همين شهيد شدن پيروز شد . شك نكرد كه روز عاشورا پايان اين‏ است كه بايد هر چه دارد در راه خدا بدهد ، يعنی پايان كشت است ، و از روز عاشورا آغاز بهره برداری از اين نهضت است . همانگونه كه همينطور هم‏ باشد . ما می‏بينيم كه كشته شدن حسين ( ع ) همان ، و پيدا شدن جنبشها و حركتها و همدرديها و همدليها و طغيانها عليه دستگاه‏ اموی همان
اولين كسی كه اين كار را كرد ، يك زن بود ، زن يكی از لشكر كفار .

پاورقی : 1 - لهوف ص . 50

در عصر عاشورا وقتی كه ديد لشكر می‏خواهند به طرف خيمه‏های حرم حسين بن علی‏ حمله كنند ، دويد و چوب خيمه‏ای را برداشت و در جلوی خيمه‏ها ايستاد ، قبيله بكر بن وائل را صدا زد : يا آل بكر بن وائل ! قبيله من ! خويشاوندان من ! كجائيد ؟ بيائيد ! كار به اينجا كشيده است كه می‏خواهند لباس از تن حرم پيغمبر بكنند ! منظره‏ای كه به نظر من خيلی با شكوه و پر جلال است ، اينست : می‏دانيم اباعبدالله وقتی آمد برای وداع با اهل بيتش‏ كه ديگر احدی از كسانش زنده نبود . آن وداع هم خيلی جانسوز و جانگداز است . ولی به علت خاصی اباعبدالله برای نوبت دوم به وداع آمده و نوشته‏اند علتش اين بود كه در حملاتی كه كرد ، يك نوبت موفق شد لشكر دشمن را عقب بزند و داخل شريعه فرات بشود . اينها ناراحت بودند كه‏ مبادا اباعبدالله آب بياشامد ، زيرا اگر آب بياشامد ، نيرو می‏گيرد . در همان وقت كسی فريادی كرد ، كه اباعبدالله ديگر غيرتش به او اجازه نداد كه اين حرف را ( خواه راست باشد خواه دروغ ) بشنود و او مشغول نوشيدن‏ آب باشد . وقتی دست برد زير آب تا مقداری بردارد ، كسی فرياد كرد حسين‏ ! تو می‏خواهی آب بنوشی ؟ ! ريختند به خيام حرمت . فورا بيرون آمد . من‏ نمی‏دانم گفته او راست بود و واقعا می‏خواستند حمله بكنند يا نه ، ولی‏ حمله سريع و بيرون آمدن به وقت اباعبدالله ديگر مجالی نداد . آقا وقتی‏ كه آمد ، حمله‏ای به خيام حرم فرزند علی است هذا ابن قتال العرب اين فرزند همان كسی است كه عرب را كشت .

پاورقی : 1 - مقتل مقرم ص . 348

می‏خواست تعصب عربيت را عليه حضرت تحريك كرده باشد
گفتند : چه كنيم ؟ گفت اينطور مصلحت نيست . اگر يك يك برويد ، يك‏ نفر از شما را باقی نخواهد گذاشت ، حمله را همه جانبه كنيد . اباعبدالله‏ به هر طرف كه حمله می‏كرد ، فرار می‏كردند ولی مواظب بود كه از خيمه‏ها دور نشود . غيرت حسين هم هست . حسين شجاع است ، صبور است ، راضی به‏ رضای الهی است ، مخلص است ولی غيره الله هم هست ، غيرتش هم به او اجازه نمی‏دهد كه زنده باشد و كسی نزديك خيام حرم او بيايد . به اهل بيت‏ دستور داد كه شما ابدا از خيمه‏ها بيرون نيائيد . اين دروغ است اگر شنيده‏ باشيد كه اهل بيت مرتب بيرون می‏آمدند والعطش می‏گفتند . فقط يك بار بيرون آمدند و آن ، وقتی بود كه اسب بی‏صاحب اباعبدالله آمد . آن وقت‏ هم كه بيرون آمدند ، اول نمی‏دانستند كه قضيه از چه قرار است . صدای شيهه‏ اين اسب را كه شنيدند ، خيال كردند آقا برای وداع سوم آمده است
می‏گويند اين اسب ، اسب تربيت شده‏ای بود . نه تنها اسب اباعبدالله‏ اينطور تربيت داشت ، بلكه اسبهای دشمنان هم اينطور تربيتها را داشتند كه وقتی سوارش می‏افتاد ، اين حيوان ، احساس می‏كرد . اين اسب يال خودش‏ را به خون اباعبدالله رنگين كرده بود و وقتی كه ديد آقا افتاده است و ديگر نمی‏تواند از جا بلند شود ، آمد به طرف خيام حرم . در واقع مثل‏ اينكه پيكی بود كه می‏خواست خبری بدهد . اينها به خيال اينكه آقا برگشته‏اند ، از خيمه بيرون آمدند ولی وقتی كه آن اوضاع را ديدند ، چاره‏ای‏ نديدند جز اينكه دور اين اسب را بگيرند و ناله بكنند . به هر حال آقا اجازه نداد آنها بيرون بيايند . ولی خودش نقطه‏ای را مركز قرار داده بود كه صدايش را می‏شنيدند . می‏خواست به اين وسيله به آنها اطمينان بدهد
وقتی كه بر می‏گشت ، به آن مركز كه می‏رسيد ، با صدای بلند ( من نمی‏دانم‏ اينكه می‏گويم صدای بلند ، آن زبان خشك چگونه در دهان می‏گرديده ) با هر مقدار كه نيرو داشت فرياد می‏كرد : « لا حول و لا قوه الا بالله العلی‏ العظيم » خدايا ! حسين هر چه نيروی روحی و جسمی دارد ، از توست . اهل‏ بيت خوشحال می‏شدند كه آقا زنده است . مدتی استراحت می‏كرد ، آسايش‏ پيدا می‏كرد . لشكر باز برمی‏گشتند ، حلقه را تنگ می‏كردند ، تيراندازی‏ می‏كردند ، سنگ می‏پراندند . باز نوبت ديگر آقا حمله می‏كرد . اين كر و فر ادامه داشت
شنيده‏ايد كه عمر سعد در روز عاشورا جنگ را چگونه شروع كرد و باز شنيده‏ايد كه اباعبدالله اجازه نداد كه جنگ از سوی خود و اصحابش شروع‏ بشود . اين سنتی است كه در جنگهايی كه با يك فرقه به ظاهر مسلم صورت‏ می‏گرفت ، رعايت می‏شد . علی عليه السلام هم رعايت می‏كرد . می‏گفت من‏ هرگز ابتدا به جنگ نمی‏كنم . آنها كه جنگ را شروع كردند ، بعد ما می‏زنيم‏
آقا ابتدای به جنگ نكرد . عمر سعد برای جلب رضايت عبيدالله زياد ، جنگ را به اين شكل شروع كرد كه تير و كمانی خواست . پدر او معروف است‏ كه در صدر اسلام ، تيرانداز خيلی ماهری بوده است و شايد خودش هم‏ تيرانداز بوده است . تيری را به كمان كرد و پرتاب كرد به طرف خيام حرم‏ حسينی . بعد فرياد كرد : ايها الناس ! در نزد امير شهادت بدهيد كه اول كسی كه به سوی‏ خيمه‏های حسين تيرانداخت ، من بودم . اين جنگ در روز عاشورا با يك تير شروع شد و بايد عرض بكنم با يك تير ديگر هم خاتمه پيدا كرد . تير ديگر ، آن تير زهرآلودی بود كه به سينه مبارك حسين ( ع ) اصابت كرد فاتاه‏ سهم محدد مسموم ، مسموم هم بود ، آنقدر زياد در سينه اباعبدالله فرو رفت‏ كه آقا فشار آورد تا از طرف جلو بيرون بياورد نشد ، نوشته‏اند از پشت سر بيرون آورد . بعد از اين بود كه ديگر حسين از اسب روی زمين افتاد ، ديگر تاب و توان از او رفت . بعد از اين قضيه بود كه ديگر كر و فر اباعبدالله تمام شد
نوشته‏اند حسن بن علی ( ع ) چند پسر داشت كه اينها همراه اباعبدالله‏ آمده بودند . يكی از آنها جناب قاسم بود . امام حسن ( ع ) پسر ده ساله‏ای‏ دارد كه آخرين پسر ايشان است ، و اين بچه شايد از پدرش يادش نمی‏آمد چون وقتی كه پدرش از دنيا رفت ، گويا چند ماهه بوده است ، در خانه‏ حسين بزرگ شد . اباعبدالله ، به فرزندان امام حسن خيلی مهربانی می‏كرد ، شايد بيش از آن اندازه كه به پسران خودش مهربانی می‏كرد . چون آنها يتيم‏ بودند ، پدر نداشتند . اين پسراسمش عبدالله و خيلی به آقا علاقمند است ، و آقا به زينب سپرده است كه تو مواظب بچه‏ها باش ، و زينب دائما مراقب آنهاست . يكدفعه زينب متوجه شد كه عبدالله ا ز خيمه بيرون آمده‏ است و می‏خواهد برود پيش عمويش حسين بن علی ( ع ) . زينب دويد او را بگيرد ، او فرياد كرد : والله لا افارق عمی به خدا قسم كه من هرگز از عمويم جدا نمی‏شوم . آن طفل می‏دود ، زينب می‏دود . « السلام عليك يا ابا عبدالله اشهد انك قد » « امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فی الله حق جهاده. » آنقدر زينب دويد كه به اباعبدالله نزديك شد ، آقا فرمود نه ، تو برگرد ، بگذار اين بچه پيش خودم باشد . خودش را انداخت به دامان حسين ( ع )
( حسين است ، او خودش عالمی دارد . ) در همين حال يكی از دشمنان آمد برای اينكه ضربتی به اباعبدالله بزند . تا شمشيرش را بالا برد ، اين طفل‏ فرياد كرد : يابن الزانيه اتريد ان تقتل عمی ؟ زنا زاده ! تو می‏خواهی‏ عموی مرا بكشی ؟ تا او شمشيرش را حواله كرد ، اين طفل دست خود را جلو آورد و دستش بريده شد . فرياد كرد : يا عماه ! عموجان ببين با من چه‏ كردند ! « اشهد انك قد امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فی الله حق‏ جهاده حتی اتاك اليقين »
و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم ، و صلی الله علی محمد و آله‏ الطاهرين . باسمك العظيم الاعظم الاعز الاجل الاكرم يا الله . .
خدايا ! عاقبت امر همه ما را ختم به خير بفرما ، ما را قرآن شناس‏ قرار بده ، ما را اسلام شناس قرار بده
خدايا ! اين رخوت ، سستی ، تنبلی و كسالتی را كه در روح ما مسلمين‏ حكمفرما است ، از روح ما بزدای
خدايا ! به ما غيرت بده ، به ما وحدت و اتفاق ارزانی بدار ، به ما روح همدردی و همبستگی كرامت كن
خدايا ! شر كفار ، شر اسرائيل ، شر صهيونيزم را از سر مسلمين كوتاه‏ فرما ، به ما توفيق مبارزه با اين دشمن كه كيان اسلام و قرآن را تهديد می‏كند ، عنايت كن
خدايا ! در اين روز عزيز ، گذشتگان ما را ببخش و بيامرز

جلسه هفتم تاثير امر به معروف و نهی از منكر اهل بيت امام پس از

حادثه كربلا

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين ، باری الخلائق اجمعين ، و الصلوه و السلام علی‏ عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه ، و حافظ سره و مبلغ رسالاته ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون‏ بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله و بشر المومنين ( 1 ) بحث امشب من تتمه‏ای است از بحثهای ششگانه گذشته . از آنچه در جلسات‏ قبل بيان گرديد ، معلوم شد كه لازم است ما اصل امر به معروف و نهی از منكر را احياء كنيم و خودمان را هم با اين اصل احياء كنيم . تعبيری دارد اميرالمومنين علی ( ع ) در باره تقوا كه به اصطلاح منطق ، شبه دور است ، می‏فرمايد : « الا فصونوها و تصونوا بها » ( 2 ) . ايها الناس ! تقوا را صيانت و حفظ كنيد و خودتان را به وسيله تقوا صيانت كنيد .

پاورقی : اين سخنرانی در تاريخ 1350 / 1 / 14 برابر با 26 محرم الحرام 1390 ايراد شده است
1 - سوره توبه ، آيه . 111 2 - نهج البلاغه ، خطبه . 189

به نظر می‏رسد اين دور است . ما بايد تقوا را صيانت كنيم يا تقوا بايد ما را صيانت كند ؟ جواب اين‏ است : هر دو . اين دور است اما نه دور محال . گفت :
سلسله اين قوم جعد مشگبار
مسئله دور است ، اما دور يار
چون نگهداری ما از تقوا به يك شكل است و نگهداری تقوا از ما به شكل‏ ديگر . ما بايد تقوا را صيانت كنيم و تقوا بايد و می‏تواند ما را صيانت‏ كند . در اينجا هم همينطور است . ما بايد امر به معروف و نهی از منكر را احياء كنيم و امر به معروف و نهی از منكر متقابلا بايد ما را احياء كند و خواهد كرد
ما پيرامون عنصر امر به معروف و نهی از منكر در نهضت حسينی ، فقط از آن جنبه‏ا ش بحث كرديم كه اين عنصر چه اندازه تاثير داشته است ، محرك‏ و باعث بوده است ، انگيزه حسينی بوده است . ولی غير از اين ، مطلب‏ ديگری هم هست و آن اينكه در اين نهضت ، چقدر امر به معروف و نهی از منكر عملا صورت گرفت ؟ وجود مقدس حسين بن علی ( ع ) [ در اين نهضت عملا يك آمر به معروف و ناهی از منكر بود ] و از او بيشتر ، بعد از شهادت‏ اباعبدالله ( ع ) اهل بيت بزرگوار آن حضرت ، از بعد از روز عاشورا ، از همان روز يازدهم و حداقل از روز دوازدهم ، به عنوان يك گروه امر به‏ معروف و نهی از منكر در آمدند ، و تا پايان اين ماجرا هر جا كه بودند ، امر به معروف و نهی از منكر كردند . آنها هرگز به صورت يك جمعيت‏ شكست خورده در نيامدند . آنها هم مثل خود اباعبدالله ، پايان كار را زنده ماندن يا كشته شدن نمی‏دانستند كه بگويند مطلب اين بود كه حسين زنده بماند و به خلافت برسد يا حداقل در گوشه‏ای برود و زندگی كند ، پس حالا كه حسين كشته شده ، مطلب تمام شد
نه ، آنها دنبال همان هدف حسينی بودند
كشته شدن اباعبدالله ، از يك نظر برای آنها آغاز كار بود نه پايان كار . و چقدر زيبا و جالب توجه است وضع اهل بيت پيغمبر ! و راستی وقتی‏ انسان اينها را تجزيه و تحليل می‏كند ، در مقابل اين عظمت و زيبائی ، در مقابل اين قوت ، در مقابل اين قدرت روح ، در مقابل اينهمه ايمان و يقين‏ ، در مقابل اينهمه شجاعت روحی ، غرق در حيرت می‏شود و جز اينكه در مقابل‏ آنها سر تعظيم فرود آورد كار ديگری نمی‏تواند بكند . تا آخرين لحظه تبليغ‏ كردند ، نهی از منكر و امر به معروف كردند ، دعوت به اسلام كردند
محبت و بلكه معرفت علی ( ع ) و اهل بيت پيغمبر اساسا در همه شام‏ وجود نداشت . يعنی كسی آنها را نمی‏شناخت ، و اگر هم می‏شناختند ، به‏ صورتهای بسيار زشتی می‏شناختند . ولی ببينيد اهل بيت پيغمبر چه كردند ؟ ! فقط يك نمونه‏اش را عرض می‏كنم و بعد وارد مطالب ديگری می‏شوم
می‏دانيم كه روز عاشورا ، وضع به چه منوال بود ، و شب يازدهم را اهل‏ بيت پيغمبر چگونه برگزار كردند . روز يازدهم جلادهای ابن زياد می‏آيند اهل‏ بيت را سوار شترهای بی جهاز می‏كنند و يكسره حركت می‏دهند ، و اينها شب‏ دوازدهم را شايد تا صبح يكسره با كمال ناراحتی روحی و جسمی ، طی طريق‏ می‏كنند . فردا صبح نزديك دروازه كوفه می‏رسند . دشمن مهلت نمی‏دهد . همان‏ روز پيش از ظهر اينها را وارد شهر كوفه می‏كنند
ابن زياد در دار الاماره خودش نشسته است . يك مشت اسير ، آنهم مركب‏ از زنان و يك مرد كه در آنوقت بيمار بود . لقب بيماری برای حضرت سجاد ( ع ) فقط در ميان ما ايرانيها پيدا شده است . نمی‏دانم چطور شده است كه‏ فقط ما اين لقب را می‏دهيم : امام زين العابدين بيمار ! ولی در زبان عرب‏ هيچوقت نمی‏گويند علی بن الحسين المريض ( يا المراض ) . اين لقبی است‏ كه ما به ايشان داده‏ايم . ريشه‏اش البته همين مقدار است كه در ايام‏ حادثه عاشورا ، امام علی بن الحسين سخت مريض بود . ( هر كسی در عمرش‏ مريض می‏شود . كيست كه در عمرش مريض نشود ؟ ) مريض بستری بود ، مريضی‏ كه حتی به زحمت می‏توانست حركت كند و روی پای خود بايستد و با كمك عصا می‏توانست از بستر حركت كند . در همان حال امام را به عنوان اسير حركت‏ دادند
امام را بر شتری كه يك پالان چوبی داشت و روی آن حتی يك جل نبود ، سوار كردند . چون احساس می‏كردند كه امام بيمار و مريض است و ممكن است‏ نتواند خودش را نگهدارد ، پاهای حضرت را محكم بستند . غل به گردن امام‏ انداختند ، با اين حال اينها را وارد شهر كوفه كردند . ديگر كوفتگی ، زجر ، شكنجه به حد اعلا است . [ معمولا ] وقتی می‏خواهند از يك نفر مثلا به زور اقرار بگيرند ، يا اعصابش را خرد كنند ، اراده اش را در هم بشكنند ، يك بيست و چهار ساعت ، چهل و هشت ساعت به او غذا نمی‏دهند ، نمی‏گذارند بخوابد ، هی زجرش می‏دهند . در چنين شرائطی اكثر افراد مستاصل‏ می‏شوند ، می‏گويند هر چه می‏خواهی بپرس تا من بگويم . آنوقت شما ببينيد ! اينها وقتی كه وارد مجلس ابن زياد می‏شوند ، بعد از آنهمه شكنجه‏های روحی و جسمی ، چه حالتی‏ دارند . زينب سلام الله عليها را وارد مجلس ابن زياد می‏كنند . او زنی‏ است بلند بالا . عده‏ای تعبير كرده‏اند : و حفت بها اماوها يعنی كنيزانش‏ دورش را گرفته بودند . مقصود كنيز به معنای اصطلاحی نيست . چون همه‏ زنهای اصحاب كه شركت كرده بودند ، برای زينب سيادت و بزرگواری قائل‏ بودند ، خودشان را مثل كنيز می‏دانستند . اينها دور زينب را گرفته بودند و زينب در وسط اينها وارد مجلس ابن زياد شد ولی سلام نكرد ، اعتنا نكرد . ابن زياد از اينكه او احساس مقاومت كرد ، ناراحت شد . سلام نكردن‏ زينب معنايش اينست كه هنوزاراده ما زنده است ، هنوز هم ما به شما اعتنا نداريم ، هنوز هم روح حسين بن علی در كالبد زينب می‏گويد : « هيهات منا الذله ، » هنوز می‏گويد : « لا اعطيكم بيدی اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد يا : لا اقر اقرار العبيد » ( 1 ) ابن زياد از اين بی اعتنائی سخت ناراحت شد . می‏فهميد اين كيست . همه‏ گزارشها به او رسيده بود . وقتی فهميد زنی از همه محترمتر است و زنان‏ ديگر با احترام خاصی دورش را گرفته‏اند ، لابد حدس می‏زد كه او كيست چون‏ خبر داشت كه كی هست ، كی نيست . در عين حال گفت : من هذه المتكبره ؟ يا : من هذه المتنكره ؟ ( دو جور ضبط كرده‏اند ) .

پاورقی : 1 - ارشاد مفيد ص 235 [ خود را همچون شخصی ذليل و درمانده به دست شما نمی سپارم ، و چون بندگان نيز نخواهم گريخت ] يا [ چون بندگان اقرار و اعتراف نخواهم كرد ]

اين متكبر ، اين زن‏ پرنخوت كيست ؟ يا اين ناشناس كيست ؟ كسی جواب نداد . دو مرتبه سئوال كرد
معروف و نهی از منكر است . تازه اين ، يك درجه و يك مرحله‏اش است ، و داستان درازی دارد . زين العابدين چه گفت ، يكی از دختران امام حسين‏ چه گفت ، كنار بازار كوفه ، زينب چه خطابه‏ای انشاء كرد ! زين العابدين‏ در آنجا چه خطابه‏ای انشاء كرد ، در بين راه چه كردند ، در خرابه يا در خيابانها و كوچه‏ها با مردم كه مواجه می‏شدند ، چه می‏گفتند و از همه اينها به نظر من بالاتر ، آن خطابه بسيار غراء زينب سلام الله عليها در مجلس‏ يزيد بن معاويه است . در آنجا ديگر صحبت بيست و چهار ساعت و چهل و هشت ساعت نيست . نزديك يك ماه است كه زينب در چنگال اينها اسير است و حداكثر زجری را كه به يك اسير می‏دهند به او داده‏اند . ولی بينيد در مجلس يزيد چه كرده است ؟ ! پس در نهضت حسينی ، عنصر امر به معروف و نهی از منكر را ، از اين‏ وجهه و جهت‏هم بايد در نظر گرفت كه اين نهضت ، يك نهضت امر به معروف‏ و نهی از منكر بود ، و آثار اين امر به معروف و نهی از منكر را هم بايد كاملا بررسی كرد ، مخصوصا در خودشام كه چگونه شام را زير و رو كرد
مطلب ديگری كه خواستم برای شما عرض كنم ، اينست : فقهای ما در باب امر به معروف و نهی از منكر دو مطلب گفته‏اند كه‏ بايد آنها را توضيح دهيم . يكی اينست كه امر به معروف و نهی از منكر در جايی است كه انسان احتمال اثر بدهد . معنی اين جمله چيست ؟ امر به‏ معروف و نهی از منكر يك قانون تعبدی مثل نماز يا روزه نيست كه البته‏ حكمت و فلسفه و اثری دارد ولی به ما مربوط نيست كه ببينيم اگر اثر خودش را می‏بخشد ، انجام بدهيم ، و اگر اثر خودش را نمی‏بخشد ، انجام ندهيم . به ما گفته‏اند شما نماز را به هر حال بايد بخوانيد . اين ، در اختيار تو نيست ، تو نمی‏توانی حساب بكنی كه اين نماز اثر دارد يا اثر ندارد ، تو بايد تحت‏ اين فرمول و قاعده بخوانی . اينكه اين كار به نتيجه می‏رسد يا نمی‏رسد ، از حوزه منطق بشر خارج است ، ولی امر به معروف و نهی از منكر را بشر بايد با منطق خودش اداره كند ، يعنی هميشه در كارها بايد روی آن نتيجه‏ای كه‏ بايد بر آن مترتب بشود ، حساب بكند . نيرو مصرف می‏كنی ، مايه مصرف‏ می‏كنی ، امر به معروف و نهی از منكر می‏كنی ، ولی حساب كن ببين در اين‏ كار ، تو چقدر به نتيجه و هدف می‏رسی . مثل تاجری باش كه وقتی سرمايه‏اش‏ را خرج می‏كند ، روی حساب ( لااقل حساب احتمالات ) می‏خواهد سودی كه از اين كار می‏برد ، بيش از سرمايه‏ای باشد كه مصرف می‏كند . و اين بسيار حرف منطقی‏ای است . يعنی اگر ما در جايی ، امر به معروف و نهی از منكر می‏كنيم ، يك سرمايه مالی يا جانی يا لااقل يك سرمايه وقتی و زمانی مصرف‏ می‏كنيم ، ولی يقين داريم كه كوچكترين اثری نمی‏بخشد يا اثر معكوس می‏بخشد ، آيا باز بايد انجام بدهيم ؟ نه . خيلی حرف منطقی و درستی است . اين ، در مقابل منطق خوارج است
در فقه خوارج ، امر به معروف و نهی از منكر ، يك تعبد محض است
يعنی انسان حق ندارد حساب و منطق را در آن وارد كند . او بايد كوركورانه‏ و چشم بسته ، امر به معروف و نهی از منكر كند ولو يقين دارد كه در اينجا سرمايه را مصرف می‏كند و سودی هم نمی‏برد . می‏گويد به ما مربوط نيست ، خدا گفته تو بايد به منكر ، منكر منطق بودند . می‏آمد مثلا در حضور يك جبار گردنكش در حالی كه‏ شمشيرش را كشيده بود . يقين داشت كه در اينجا حرفش كوچكترين اثری‏ ندارد ، ولی می‏گفت . او هم آنا او را معدوم می‏كرد . به اصطلاح تاكتيك‏ نداشتند ، منطق و حساب در كارشان نبود . بی‏گدار خودشان را به آب می‏زدند ، نتيجه ، انقراضشان شد . ولی ائمه ما عليهم السلام گفتند اين كار غلط است . " تقيه " هم كه شما شنيده‏ايد يعنی به كار بردن تاكتيك در امر به معروف و نهی از منكر ، از ماده " وقی " به معنی نگهداری است
يعنی چه ؟ يعنی امر به معروف و نهی از منكر مبارزه است . در مبارزه ، انسان وسيله دفاعی هم بايد به كار ببرد . يعنی بزن ولی كوشش كن نخوری
اما تو می‏خواهی بگوئی بر من جهاد واجب است ، ولی چرا سلاح بپوشم ، چرا زره بپوشم ، مگر اگر كشته بشوم ، به بهشت نمی‏روم ؟ چرا . پس من همينطور خودم را می‏زنم به قلب لشكر تا كشته بشوم ، بروم به بهشت . می‏گويد اين‏ كار را نكن . تو داری نيروی اسلام را مصرف می‏كنی ، تو خودت خشتی در بنای‏ اسلام هستی ، نيروئی از نيروهای اسلام هستی . برو بزن ولی كوشش كن تا حد امكان كمتر بخوری
اگر به اين خيال بروی ، اسلحه نپوشی و به خاطر اسلحه نپوشيدن كشته شوی ، نيروی اسلام را هدر داده‏ای . برو بزن ، و تا حد امكان كشته نشو ، برو تا حد ممكن طرف را از بين ببر ولی خودت را حفظ كن . اين ، معنی مطلبی است‏ كه آقايان گفته‏اند و بسيار مسئله منطقی‏ای است
مطلب ديگری ما در باب امر به معروف و نهی از منكر داريم كه اين هم‏ در اخبار و روايات ما هست ، متن حديث است كه در فقه ما هم آمده است‏ : « انما يجب علی القوی المطاع » ( 1 ) امر به معروف و نهی از منكر بر كسی واجب است كه قدرت داشته باشد . يعنی آدم ناتوان نبايد امر به‏ معروف و نهی از منكر بكند . اين هم وابسته به آن مطلب است ، يعنی‏ حساب اينست كه امر به معروف و نهی از منكر برای رسيدن به نتيجه است ، برای اينست كه : نيرو را حفظ كن و نتيجه بگير . اما آنجا كه تو ناتوان‏ هستی ، يعنی نيرويت را از دست می‏دهی و به نتيجه نمی‏رسی ، نه
در اينجا يك اشتباه بسيار بزرگ برای بعضيها پيدا شده است و آن اينكه‏ ممكن است كسی بگويد : من كه قدرت ندارم فلان كار را انجام بدهم ، اسلام‏ هم كه گفته اگر قدرت نداری ، نكن ، پس ديگر من خيالم راحت است
ديگری می‏گويد : اسلام گفته است امر به معروف و نهی از منكر ، در وقتی‏ است كه در آن احتمال نتيجه دادن باشد . خوب ، من احتمال نمی‏دهم ، پس‏ خيالم راحت است . اين ، اشتباه است . اين احتمال ، غير از احتمالی‏ است كه شما در باب طهارت و نجاست می‏دهيد .

پاورقی : 1 - فروع كافی‏ج 5 ص . 59

من نمی‏دانم فلان چيز پاك‏ است يا نجس ؟ می‏گويد آيا احتمال می‏دهی كه پاك است ؟ بله ، احتمال‏ می‏دهم . خوب ، بگو پاك است . معنای آن احتمال ، همان احتمال ذهنی است‏ . يعنی تو در هر جا كه شك داری كه چيزی پاك است يا نجس ، [ اگر احتمال می‏دهی كه پاك باشد ، بگو پاك است ] . مثلا دوايی را كه از خارج‏ وارد كرده‏اند ، تو صد در صد يقين نداری كه نجس باشد ، صدی نود و نه‏ احتمال می‏دهی كه نجس باشد ولی صدی يك هم احتمال می‏دهی كه پاك باشد ، همان احتمال ذهنی تو كافی است برای اينكه بگوئی اين دوا پاك است . آيا من وظيفه دارم كه بروم تحقيق بكنم ، ببينم آيا پاك است يا نجس ؟ ابدا ، هيچ چنين وظيفه‏ای نداری ، همان احتمال ، يعنی همان حالت ذهنی ، به‏ اصطلاح مثل علمی كه می‏گويند علم موضوعی است ، احتمال موضوعی است . اين‏ احتمال برای تو موضوع حكم است . ديگر بيش از اين تو تكليف نداری
اما اينجا كه می‏گويند احتمال ، نه معنايش اينست كه برو در خانه‏ات‏ بنشين ، بعد بگو من احتمال اثر می‏دهم ، احتمال اثر نمی‏دهم . اين كه پاكی‏ و نجسی نيست . در اين مورد بايد بروی كوشش بكنی ، حداكثر تحقيق را بكنی‏ ، تا ببينی و بفهمی كه آيا به نتيجه می‏رسی يا نمی‏رسی . كسی كه بی‏اطلاع‏ است و دنبال تحقيق هم نمی‏رود تا بفهمد از اين امر به معروف و نهی از منكرش به نتيجه می‏رسد يا نمی‏رسد ، چنين عذری را ندارد . يا آن ديگری‏ می‏گويد : آقا ! من كه قدرت ندارم . اسلام هم می‏گويد بسيار خوب ، ولی برو قدرت را به دست بياور ، اين ، شرط وجود است ، نه شرط وجوب . يعنی گفته‏اند تا ناتوانی دست به كاری نزن كه به نتيجه نمی‏رسی ، ولی برو توانائی را به دست آور تا بتوانی به نتيجه برسی . حالا برايتان‏ مثالی ذكر می‏كنم : در فقه مسئله‏ای مطرح است به نام " ولايت از قبل جائر " . مخصوصا در زمان ائمه اين مسئله را زياد سؤال می‏كردند . می‏گفتند : يابن رسول الله ! اين خلفا ، خلفای جور و ظلم هستند ، ما از اينها پست دولتی به اصطلاح‏ بگيريم يا نگيريم ؟ اسلام دستورش اينست كه نه ، از اينها پست نگيريد
ولی بعد می‏فرمود : اگر تو از ناحيه آنها پستی می‏گيری كه آن پست وسيله‏ می‏شود كه تو بر امر به معروف و نهی از منكر قدرت پيدا كنی ، اين كار را قطعا انجام بده . در كتب فقهی ما اين مسئله مطرح است . محقق در " شرايع " دارد ، شهيد بن ( 1 ) دارند . منتهی بعضی می‏گويند : استحبت و بعضی می‏گويند : وجبت يعنی می‏گويند اين كاری كه كمك دادن و اعانت به‏ ظالم است ( 1 ) ( مثلا علی بن يقطين می‏خواهد بشود ، وزير هارون ظالم‏ ستمگر غاصب می‏خواهد بشود ) واجب است .

پاورقی : 1 - [ يعنی شهيد اول و شهيد ثانی رحمه الله عليهما ]

يعنی اين كاری كه فی حد ذاته‏ حرام است ، اگر وسيله‏ای باشد برای اينكه قدرتی به دست آوری كه از اين‏ قدرت در راه امر به معروف و نهی از منكر استفاده كنی ، نه تنها بر تو حرام نيست ، بلكه واجب است
امام موسی بن جعفر ( ع ) راجع به محمد بن اسماعيل بن بزيع و علی بن يقطين ، دو نفر از شيعيان كه در دستگاه ظلم خلفا بودند ولی در آن دستگاه رفته بودند برای اينكه مقاصد الهی را پيش ببرند ، می‏فرمايد : شما ستارگان خدا در روی زمين هستيد ، تو نرفتی آنجا كه منفعت پرستی بكنی‏ ، جاه پرستی بكنی ، برای اينكه پول به دست آوری ، تو در آنجا رفتی تا هدف اسلام را پيش ببری
ببينيد ! كار تحصيل قدرت برای امر به معروف و نهی از منكر تا آنجا مهم است ، تا آنجا واجب است كه اسلام می‏گويد يك عمل صددرصد حرام را به‏ خاطر آن می‏توانی مرتكب بشوی . يعنی اين عمل كه در ذات خود و در صورتی‏ كه تو فقط برای اين بخواهی آن را انجام دهی كه جزء جلال آن دستگاه بشوی و در آن هيچ هدف امر به معروف و نهی از منكر يعنی هدف خدمت به اسلام‏ نداشته باشی ، حرام است ، به منظور خدمت به اسلام كه واقعا به اسلام‏ خدمت بكنی ، اين حرام تبديل به واجب و به قول بعضی از فقها مثل محقق در " شرايع " مستحب می‏شود . حداقل حرام تبديل به مستحب می‏شود . از اينجا شما بفهميد كه مسئله قدرت اين نيست كه اگر تصادفا قدرتی پيدا شد ، امر به معروف بكن ، و اگر تصادفا قدرتی پيدا نشد ، نه
دليل ديگر نادرست بودن اين حرف كه می‏گويند : قدرت اگر تصادفا پيدا شد امر به معروف و نهی از منكر واجب می‏شود ، اگر نه ، نه ، پس تحصيل‏ قدرت واجب نيست ، اين است كه ما بايد ببينيم اسلام برای امر به معروف‏ و نهی از منكر ، چه ارزشی قائل است . ببينيم با ارزشی كه اسلام برای امر به معروف و نهی از منكر قائل است ، اصلا آيا امكان دارد كه بگويد اين‏ وظيفه را مسلمين هنگامی بايد انجام بدهند كه اتفاقا و تصادفا قدرت داشته‏ باشند ، ولی اگر قدرت نداشتند ، ديگر نه ، و هيچ وظيفه‏ای هم ندارند كه‏ بروند قدرت را به دست بياورند تا امر به معروف و نهی از منكر بكنند ؟ ! شما اگر می‏خواهيد بفهميد كه مقام امر به معروف و نهی از منكر در اسلام‏ چيست ، اين روايتی را كه در كافی ( 1 ) است و از روايات بسيار معروف‏ و قطعی و مسلم ما است و در تمام كتب فقهی و حديثی معتبر آمده است و مفصلترين حديث در اين باب است ، مطالعه كنيد . من قسمتهائی از آن را برای شما می‏خوانم ، چون همه‏اش مفصل است . يك قسمتش كه اول حديث هم‏ هست اينست كه فرمود : در آخر الزمان ، مردم رياكاری پيدا می‏شوند كه هی‏ آيه قرآن و دعا می‏خوانند ، « و يتنسكون » اظهار مقدس مابی می‏كنند ²حدثاء سفهاء » يك مردم تازه به دوران رسيده احمقی هم هستند . تنها چيزی‏ كه اين مقدس ماب‏ها به آن اعتنا ندارند ، امر به معروف و نهی از منكر است . « لا يوجبون امرا بمعروف و لا نهيا عن منكر الا اذا امنوا الضرر » اينها تا مطمئن نشوند كه امر به معروف و نهی از منكر ، كوچكترين ضرری به‏ ايشان نمی‏زند ، به آن تن نمی‏دهند . « يطلبون لا نفسهم الرخص و المعاذير » دائم دنبال اين هستند كه يك راه فراری برای امر به معروف و نهی از منكر پيدا كنند ، يك عذری بتراشند كه خوب ديگر نمی‏شود ، ديگر ممكن نيست
« يقبلون علی الصلاه و الصيام و ما لا يكلفهم فی نفس » « و لا مال » دنبال آن عبادتهائی هستند كه نه به جان ، نه به مال و نه به‏ حيثيتشان ضرر می‏زند ، مثل نماز و روزه ، اما اگر وظيفه‏ای ، ضرری به جايی‏ می‏زند ، ديگر آن را قبول ندارند .

پاورقی : 1 - فروع كافی‏ج 5 ص . 55

تا آنجا كه می‏فرمايد اگر نماز هم به‏ كار يا حيثيت يا جانشان ضرر می‏زند ، آن را رها می‏كردند « كما رفضوا اسمی‏ الفرائض و اشرفها » . همان طوری كه عاليترين و شريفترين فريضه‏ها را رها كردند ، نماز را هم رها می‏كردند . آن عاليترين و شريفترين فريضه‏ها كدام‏ است ؟ « ان الامر بالمعروف و النهی عن المنكر فريضه عظيمه بها تقام‏ الفرائض » فريضه بزرگی است كه ساير فرائض به وسيله آن بپا می‏شود
بايد امر به معروف و نهی از منكر باشد تا نمازی باشد ، تا زكاتی باشد ، تا حجی باشد ، تا خمسی باشد ، تا معاملاتی باشد ، تا قانونی باشد ، تا اخلاقی باشد
باز قسمتی از حديث را حذف می‏كنم ، فرمود : « ان الامر بالمعروف و النهی عن المنكر سبيل الانبياء » همانا امر به معروف و نهی از منكر ، راه‏ همه پيامبران است ، « منهاج الصلحاء ، بها تقام الفرائض و تامن‏ المذاهب » واجبات خدا به اين وسيله بپا داشته می‏شود و راهها به اين‏ وسيله امن می‏گردد ، كسبها به اين وسيله حلال ، و مظالم به اين وسيله باز می‏گردد ، زمين به اين وسيله آباد می‏شود
شما از اينجا بفهميد كه حوزه امر به معروف و نهی از منكر تا كجا است‏ ، تا حدود آباد شدن زمين . خدا می‏داند آدم گاهی كه يك چيزهائی را می‏بيند و در تاريخ اسلام مطالعه می‏كند ، دود از كله‏اش بلند می‏شود كه ما چه بوديم‏ و چه شديم . دلم می‏خواهد اين كتاب " الاحكام السلطانيه " ماوردی را كه يكی از معتبرترين كتابهای‏ اسلامی است و مخصوصا اروپائيها و مستشرقين روی آن خيلی حساب می‏كنند ، مطالعه كنيد
اين كتاب نظامات اجتماعی اسلام را در حدود هزار سال پيش بيان كرده‏ است . ببينيد چه نظاماتی در دنيای اسلام بوده است و اصلا امر به معروف و نهی از منكر ، چه معنی‏ای داشته و چه می‏كرده است . از آن مهمتر كتابی‏ است به نام " معالم القربه فی احكام الحسبه " كه خوشبختانه اين كتاب‏ را ظاهرا يك مستشرق فرهنگی ( باز هم خدا پدر اين فرنگيها را بيامرزد كه‏ اقلا می‏روند اين كتابهای نفيس خطی ما را از كتابخانه‏ها در می‏آورند و چاپ‏ می‏كنند ، ما كه اين عرضه را هم نداريم ) از يكی از كتابخانه‏های تركيه در آورده و چاپ كرده است
اين كتاب در قرن نهم نوشته شده . " حسبه " در آنجا يعنی همان امر به‏ معروف و نهی از منكر . اصطلاحی بوده كه از قرن دوم هجری ، امر به معروف‏ و نهی از منكر را " حسبه " می‏گفته‏اند . محتسب كه شما می‏بينيد در اشعار ما آمده است ، يعنی آمر به معروف و ناهی ازمنكر . آن تشكيلاتی كه در كشورهای اسلامی به نام تشكيلات حسبه‏ای يا احتسابی بوده است ، افرادش‏ يعنی آمرين به معروف و ناهين از منكر را می‏گفتند " محتسب " كه در اصطلاح شعرای ما زياد آمده است . مولوی ، حافظ و سعدی ، اين لغت را استعمال كرده‏اند . سعدی می‏گويد : " چندان كه مرا شيخ اجل شمس الدين‏ ابوالفرج بن الجوزی . . . " می‏گويد استادم ابوالفرج بن الجوزی به من كه‏ جوان بودم می‏گفت نرو در اين مجالس ، اينجا نرو ، آنجا نرو ، و من حرف اين شيخ و استاد را نمی‏شنيدم چون جوان بودم ، و گاهی مسخره‏اش می‏كردم ، می‏گفتم : قاضی اربا ما نشيند ، برفشاند دست را محتسب گر می‏خورد ، معذور دارد مست را به هر حال ، اسم اين كتاب " معالم القربه فی احكام الحسبه " است
وقتی انسان اين كتاب را مطالعه می‏كند كه اصلا امر به معروف و نهی از منكر چه مفهومی داشته ، می‏بيند سراسر زندگی را در بر می‏گيرد . تمام‏ كارهائی كه امروز شهرداريها انجام می‏دهند ، جزء امر به معروف و نهی از منكر بوده است ، تمام كارهائی كه شهربانی انجام می‏دهد نيز در حوزه‏ احتسابی بوده است
در همين كتاب آمده است كه يكی از وظائف محتسب اينست كه وقتی دم‏ دكان بقالی می‏رود و می‏بيند روی ظرفهای ماست باز است و مگس می‏نشيند ، بايد بقال را موظف كند كه روی ظرف ماست خودش را بپوشاند ، لباسهای آن‏ بقال را نگاه كند كه كثيف نباشد ، آن پيشبندی كه می‏بندد ، چند روز يك‏ بار يا مثلا روزی يك بار ، عوض كند ، بشويد ، در حمامها چه بكنند ، در مسجدها چه بكنند و . . . وقتی آدم اينها را می‏بيند ، می‏گويد خدايا ! اين‏ ما بوديم كه چنين روزی داشتيم و اين ما هستيم كه به چنين روزی گرفتار هستيم ؟ ! خدايا اين ما هستيم كه در روايات كافی ما و در تمام كتب فقهی‏ ما می‏گويد امر به معروف ، آنی است كه زمين بدان آباد می‏شود : « و تعمر الارض ، و ينتصف من الاعداء » با امر به معروف و نهی از منكر می‏شود از دشمن انتقام گرفت . يعنی امر به معروف و نهی از منكر را زنده كن تا بتوانی‏ در مقابل اسرائيل بايستی . اگر در مقابل اسرائيل ناتوانی ، ريشه‏اش را از چند صد سال پيش پيدا كن كه امر به معروف و نهی از منكر را از ميان بردی‏ و در نتيجه دشمن بر تو مسلط شد . « و يستقيم الامر » ، بدين وسيله است كه‏ كارها همه بر روی اساس استواری قرار می‏گيرد
« فانكروا بقلوبكم ، و الفظوا بالسنتكم ، و صكوا بها جباههم ، و لا تخافوا فی الله لومه لائم ، فان اتعظوا و الی الحق رجعوا فلا سبيل عليهم " « انما السبيل علی الذين يظلمون الناس و يبغون فی الارض بغير الحق ، اولئك لهم عذاب اليم » " ( 1 ) ديگر فرصت ترجمه اين قسمت و ذكر قسمتهای ديگر نيست
يك فريضه‏ای كه در اسلام چنين مقام و ارزشی را دارد ، آيا می‏شود احتمال‏ داد كه درباره‏اش گفته‏اند اگر يك روزی ديدی اتفاقا ، تصادفا ، يك‏ نيروئی ، يا قدرتی داری انجام بده و اگر قدرت نداری ديگر تكليف ساقط است . اين تكليف ساقط است ، يعنی اسلام ساقط است . چون امر به معروفی‏ كه اسلام برای ما معرفی می‏كند ، به منزله پايه خيمه اسلام است . چطور ممكن‏ است كه خود اسلام بگويد اگر تصادفا ديدی می‏توانی اسلام را نگه داری ، نگه‏ دار ، اگر تصادفا ديدی نه ، نمی‏توانی ، ديگر نمی خواهد ، خيالت راحت‏ باشد ! در مورد احتمال اثر هم همينطور است .

پاورقی : 1 - سوره شوری ، آيه . 42

بنده بروم در اطاقم بنشينم ، بگويم من كه احتمال اثر نمی‏دهم . تو حق نداری احتمال اثر بدهی يا ندهی
تو كه اصلا مطالعه نداری ، تو كه از اوضاع خبر نداری ، جريانات را نمی‏دانی ، تو كه نمی‏دانی راه امر به معروف و نهی از منكر چيست ، تو كه‏ روانشناسی نمی‏دانی كه برای نفوذ در بشر از چه راهی بايد با روح او مواجه‏ شد ، تو كه جامعه شناسی نمی‏دانی ، تو كه چيزی نمی‏دانی ، حق نداری بگوئی‏ من احتمال اثر می‏دهم يا احتمال اثر نمی‏دهم . اينست كه دور كن اين اصل‏ اساسی ، قدرت و آگاهی است ، و هر دو را هم بايد تحصيل كرد و به دست ، آورد ، غير از اين نمی‏شود
شما در روزنامه‏های خودمان می‏خوانيد كه در آمريكا بيش از سيصد و هشتاد كميته جمع آوری اعانه برای اسرائيل وجود دارد . من از اين نظر اينها را تقدير می‏كنم كه ملت بيداری هستند ، برای خودشان دارند كار می‏كنند . اين‏ ملت می‏فهمد كه راهش همين است . هر مردمی در هر محله‏ای ، در هر گوشه‏ای‏ هستند ، خودشان بايد بنشينند ، فكر كنند ، كار كنند ، آگاهی و اطلاع به‏ دست آورند ، عاقبت را بينديشند . اين ، آگاهی است و تحصيل آگاهی واجب‏ است . اين قدرت است ، و تحصيل قدرت واجب است
باز گردم به آن مطلبی كه در ابتدا عرض كردم ، يعنی بررسی عنصر امر به‏ معروف و نهی از منكر در نهضت حسينی ، از اين نظر ، از اين وجهه كه اهل‏ بيت پيغمبر چگونه از اين فرصت حداكثر استفاده را كردند . خدا رحمت كند مرحوم آيتی رضوان الله عليه را ، چه مرد بزرگواری بود ، چه عالم متقی‏ای بود كه از دست ما رفت‏ . ايشان كتابی دارد به نام " بررسی تاريخ عاشورا " كه شايد خيلی از شما ديده باشيد . كسانی هم كه نديده‏اند ، ببينند و بخوانند . مجموعه‏ سخنرانيهائی است كه ايشان در راديو كرده است . بعد از فوت ايشان اين‏ سخنرانيها را چاپ كردند . در ميان كتابهائی كه به زبان فارسی در اين‏ زمينه نوشته شده است ، اگر نگوئيم بهترين آنهاست ، قطعا از بهترين آنها است . حالا اگر از نظر تجزيه و تحليل نگويم در درجه اول يا فرد اول است‏ ، ولی از جنبه استناد يعنی از جنبه اينكه مطالبش مستند به تواريخ معتبر است ، قطعا بی نظير است
در آنجا اين مرد روی اين مطلب خيلی تكيه كرده است كه اصلا تاريخ كربلا را اسرار زنده كردند ، يعنی اسرا نگهداری كردند و بزرگترين اشتباهی كه‏ دستگاه اموی كرد مسئله اسير گرفتن اهل بيت و سير دادن آنها به كوفه و بعد به شام بود . و اگر آنها اين كار را نكرده بودند ، شايد می‏توانستند تاريخ اين نهضت را محو كنند ، يا لااقل يك مقدار آن را از اثر و قدرت‏ بيندازند ، ولی به دست خودشان كاری كردند كه برای اهل بيت پيغمبر فرصت‏ ايجاد كردند و آنها اين تاريخ را در دنيا مسجل نمودند . آنها باور نمی‏كردند كه يك عده زن و بچه خرد شده مصيبت ديده حداكثر استفاده را از اين فرصتها ببرند ، و كی باور می‏كرد ، و چطور اينها تبليغ كردند ! در روز جمعه‏ای در شام نماز جمعه است . ناچار خود يزيد بايد شركت بكند ، و شايد امامت نماز را هم خود او به عهده داشت . ( اين را الان يقين ندارم ) در نماز جمعه خطيب بايد اول دو خطابه كه‏ بسيار مفيد و ارزنده است بخواند ، بعد نماز شروع می‏شود . اصلا اين دو خطابه بجای دو ركعتی است كه از نماز ظهر در روز جمعه ، اسقاط ، و نماز جمعه تبديل به دو ركعت می‏شود . اول ، آن خطيبی كه به اصطلاح دستوری بود ، رفت و هر چه قبلا به او گفته بودند گفت ، تجليل فراوان از يزيد و معاويه‏ كرد ، هر صفت خوبی در دنيا بود ، برای اينها ذكر كرد و بعد شروع كرد به‏ سب كردن و دشنام دادن علی ( ع ) و امام حسين به عنوان اينكه اينها ( العياذ بالله ) از دين خدا خارج شدند ، چنين كردند ، چنان كردند . زين‏ العابدين از پای منبر نهيب زد : « ايها الخطيب اشتريت مرضاه المخلوق‏ بسخط الخالق » ، تو برای رضای يك مخلوق ، سخط پروردگار را برای خودت‏ خريدی . بعد خطاب كرد به يزيد كه آيا به من اجازه می‏دهی از اين چوبها بالا بروم ؟ ( نفرمود منبر . خيلی عجيب است ! به قدری اهل بيت پيغمبر مراقب و مواظب اين چيزها بودند ! مثلا در مجلس يزيد ، نمی‏گويد : يا اميرالمومنين ! ، يا ايها الخليفه ! يا حتی به كنيه هم نمی‏گويد : يا اباخالد ! می‏گويد : يا يزيد ! هم زين العابدين و هم زينب . در اينجا هم‏ نفرمود كه اجازه می‏دهی من بروم روی اين منبر . يعنی اين كه منبر نيست ، اين چوبهای سه پله‏ای كه در اينجا هست كه چنين خطيبی می‏رود بالای آن و چنين سخنانی می‏گويد ، ما اين را منبر نمی‏دانيم . اين چهار تا چوب است
) اجازه می‏دهی من بروم بالای اين چوبها دو كلمه حرف بزنم ؟
يزيد اجازه نداد . آنهائی كه اطراف بودند ، از باب اينكه علی بن حسين ، حجازی است ، اهل حجاز است و سخن مردم حجاز شيرين و لطيف‏ است ، برای اينكه به اصطلاح سخنرانيش را ببينند ، گفتند : اجازه بدهيد ، مانعی ندارد . ولی يزيد امتناع كرد . پسرش آمد و به او گفت : پدر جان ! اجازه بدهيد ، ما می‏خو اهيم ببينيم اين جوان حجازی چگونه سخنرانی می‏كند
گفت من از اينها می‏ترسم . اينقدر فشار آوردند تا مجبور شد ، يعنی ديد ديگر بيش از اين ، اظهار عجز و ترس است ، اجازه داد
ببينيد اين زين العابدين كه در آن وقت از يك طرف بيمار بود ( منتهی‏ بعدها ديگر بيماری نداشت ، با ائمه ديگر فرق نمی‏كرد ) و از طرف ديگر اسير ، و به قول معروف اهل منبر ، چهل منزل با آن غل و زنجير تا شام‏ آمده بود ، وقتی بالای منبر رفت ، چه كرد ؟ ! چه ولوله‏ای ايجاد كرد ؟ ! يزيد دست و پايش را گم كرد . گفت الان مردم می‏ريزد و مرا می‏كشند . دست‏ به حيله‏ای زد . ظهر بود ، يكدفعه به موذن گفت : اذان ، وقت نماز دير می‏شود . صدای موذن بلند شد . زين العابدين خاموش شد . موذن گفت : الله‏ اكبر ، الله اكبر امام حكايت كرد : « الله اكبر ، الله اكبر » . موذن‏ گفت : اشهد ان لااله الاالله ، اشهد ان لااله الا الله ، باز امام حكايت‏ كرد . تا رسيد به شهادت به رسالت پيغمبر اكرم . تا به اينجا رسيد ، زين‏ العابدين فرياد زد : موذن ! سكوت كن . رو كرد به يزيد و فرمود : يزيد ! اين كه اينجا اسمش برده می‏شود و گواهی به رسالت او می‏دهيد كيست ؟ ايها الناس ! ما را كه به اسارت آورده‏ايد ، كيستيم ؟ پدر مرا كه شهيد كرديد كه بود ؟ و اين كيست كه شما به رسالت او شهادت می‏دهيد ؟ تا آنوقت اصلا مردم درست آگاه نبودند كه چه كرده اند
آنوقت شما می‏شنويد كه يزيد بعدها اهل بيت پيغمبر را از آن خرابه‏ بيرون آورد و بعد دستور داد كه آنها را با احترام ببرند . نعمان بن بشير را كه آدم نرمتر و ملايم تری بود ، ملازم قرار داد و گفت : حداكثر مهربانی‏ را با اينها از شام تا مدينه بكن . اين ، برای چه بود ؟ آيا يزيد نجيب‏ شده بود ؟ روحيه يزيد فرق كرد ؟ ابدا . دنيا و محيط يزيد عوض شد . شما می‏شنويد كه يزيد بعد ديگر پسر زياد را لعنت می‏كرد ، هی می‏گفت : تمام ، گناه او بود . اصلا منكر شد ، كه من چنين دستوری ندادم ، ابن زياد از پيش‏ خود چنين كاری كرد . چرا ؟ چون زين العابدين و زينب اوضاع و احوال را برگرداندند
و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم
next page

fehrest page

back page