![]() |
جلسه سوم شرايط امر به معروف و نهی از منكر
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد الله رب العالمين باری الخلائق اجمعين و الصلوه و السلام علی عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر و بشر المومنين »( 1 )از مطالبی كه در دو شب گذشته عرض شد معلوم شد كه در نهضت حسينی مجموعا سه عامل موثر بوده است . يكی امتناع از بيعت ، ديگر پذيرش دعوت كوفيان ، و سوم كه از آندو مستقل است امر به معروف و نهی از منكر . و معلوم شد كه هر يك از اين سه عامل خود بخود برای امام ( ع ) وظيفه بخصوصی را ايجاب میكرده است ، عكس العمل خاصی را به وجود میآورده است . و هم عرض كرديم كه ارزش اين نهضت بر حسب هر يك از اين سه عامل ، مختلف و متفاوت میشود . اگر تنها عامل دعوت كوفيان را در نظر بگيريم يك حد معينی از ارزش را دارا خواهد بود .
پاورقی :
اين سخنرانی در 1348 / 12 / 25 برابر با هشتم محرم 1390 ايراد شده است
1 - سوره توبه ، آيه . 112
« و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر » تو آمر به معروف و ناهی از منكر هستی .
پاورقی :
1 - زيارت وارث
2 - چون زكات تنها پول دادن نيست . ثروت ، زكاتی دارد ، نطق زكاتی
دارد ، فكر و مغز زكات دارد ، بدن انسان مجموعا زكات دارد : دست و پا
هر يك زكاتی دارند ، چشم زكاتی دارد ، گوش زكاتی دارد . يعنی هر نعمتی
كه خدا میدهد وقتی شما بهرهای >
يعنی تمام نهضت تو امر به معروف و نهی از منكر است « و جاهدت فی الله حق جهاده » در راه خدا كوشيدی ، آن حد اعلای كوشش ، آن كوششی كه سزاوار است يك بشر در راه حق از خود بروز دهد
نكته قابل توجه اينست كه ما در زيارت وارث میگوييم : " ما گواهی میدهيم " گواهی برای چه كسی میدهيم ؟ معمولا نزد قاضی كه میرويم گواهی میدهيم . وقتی كه مطلبی برای قاضی ثابت نيست و میخواهيم مدعايی را ثابت كنيم ، میگوييم : آقای قضای من گواهم كه فلان شخص در فلان وقت اين مقدار تحت فلان عنوان از اين آقا طلبكار بود . در زيارت وارث هم شهادت میدهيم . نزد چه كسی شهادت میدهيم ؟ آيا نزد خدا شهادت میدهيم ؟ به نفع چه كسی ؟ ، به نفع امام حسين ؟
علمای معانی و بيان نكتهای را ذكر میكنند كه خيلی عالی است و آن اين است : انسان گاهی مطلبی را در مقامی ينفقون »( سوره بقره ، آيه 3 ) متقين كسانی هستند كه به غيب و ماوراء محسوسات ايمان دارند ، نماز را بپا میدارند و از آنچه ما به آنها انعام كردهايم میبخشند .
پاورقی :
> از آن نعمت را در خدمت مخلوقات خدا قرار میدهيد ، زكات دادهايد
وقتی كه معصوم میپرسند يعنی چه از آنچه كه ما به آنها دادهايم ؟ امام میفرمايد : ای مما علمناهم يعلمون » به موضوع مال و ثروت اختصاص نمیدهد . يكی از مصداقهايش اين است كه اگر شما عالم هستيد ، اگر میدانيد چيزی را كه ديگران نمیدانند ، اگر علم مفيدی برای بشر نزد شما هست ، انفاق و زكات آن در راه خدا ا ين است كه محتاجان برسانيد .
اين هم زكات و انفاق استمیگويد نه برای اينكه مطلب را به شنونده تفهيم كند ، بلكه برای اينكه میخواهد به او تفهيم كند كه من اين را میفهمم . اين خيلی شايع هم هست
شما گاهی در حضور كسی به يك مطلب گواهی میدهيد نه به عنوان اينكه او بداند ، میدانيد خودش میداند ، ولی با اين گواهی میخواهيد به او بفهمانيد ، نزد او اقرار كنيد كه شما میفهميد و میدانيد
در اينجا شهادت معنايش اعتراف است . " من گواهی میدهم " يعنی من هم مثل هر آدم فهميده و محققی به اين حقيقت اعتراف میكنم ، من معترفم يا اباعبدالله ! كه نهضت تو ، نهضت امر به معروف و نهی از منكر بود
يعنی من اين را میفهمم كه تو تنها به خاطر دعوت اهل كوفه قيام نكردی
قبل از اينكه دعوت اهل كوفهای پيدا شود قيام كردی . تو اول قيام كردی بعد مردم كوفه ترا دعوت كردند . من گواهی میدهم و اعتراف میكنم كه نهضت تو تنها اين نبود كه من بيعت نمیكنم . نهضت تو شامل مطلب ديگری بود ، اصل ديگری در اسلام را اجرا كردی و آن ، اصل امر به معروف و نهی از منكر است
عرض كردم كه امر به معروف و نهی از منكر مقام و ارزش نهضت حسينی را خيلی بالا برده است ، به علاوه يك خصوصيت و بلكه خصوصيات ديگر
خصوصيتی كه عرض میكنم به طور كلی نهضتهای پيامبران و اولياء الله و مومنين را از نهضتهايی كه ساير رهبران يا غير رهبران بشر میكنند ، ممتاز میكند ، امتياز میبخشد . يعنی چه ؟ عمل بشر ، پيكری دارد و روحی . يك كار را ممكن است من و شما هر دو مثل هم انجام بدهيم ، اما از چه نظر مثل هم ؟ از نظر اينكه پيكر كار من و پيكر كار شما يكجور است . فرض كنيد ما هر دو نفرمان نماز میخوانيم ، هر دو نفرمان در فلان راه خير پول میدهيم ، من صد تومان میدهم ، شما هم صد تومان ، من چهار ركعت نماز میخوانم شما هم چهار ركعت ، اينها كه با هم فرق ندارد ، اما ممكن است شما از يك خلوص نيت و خضوع و خشوعی ، از يك اخلاص و محبتی ، از يك عشقی ، از يك هيجان روحی بهرهمند باشيد كه من نباشم . اين امر ، ارزش كار شما را هزاران برابر ارزش كار من میكند
خيليها در راه خدا جهاد كردند اما چرا « ضربه علی يوم الخندق افضل من عباده الثقلين ؟ » ( 1 ) يك ضربت علی آن مقدار ارزش پيدا میكند . چرا ؟ برای اينكه علی به آنجائی رسيده كه به قول اهل عرفان فانی فی الله است . يعنی در وجود او از انانيت و خودی چيزی باقی نيست . وقتی كه دشمن در آن حال آب دهان به صورتش میاندازد ، از بريدن سر دشمن امتناع میكند ، مبادا خشمی پيدا كرده باشد كه تاثيری در عمل او بگذارد ، در روح عملش دخالتی بكند . میخواهد خودش در اينجا وجود نداشته باشد ، در روح او فقط خدا وجود داشته باشد .
پاورقی : 1 - [ بحارج 20 ص 206 و مناقب ابن شهر آشوبج 3 ص 138 قريب به اين عبارت را آوردهاند . ]
اين جهت را شما فقط در مكتب اولياء و انبياء میبينيد ، در غير مكتب انبياء چنين چيزی را نمیتوانيد ببينيددر اين آيهای كه در آغاز تلاوت شد : « التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون » « عن المنكر » ( 1 ) . بعد از چند كلمه ديگر آمده التائبون : بازگشت كنندگان به حق . عرفا میگويند اولين منزل سلوك توبه است . چون توبه يعنی بازگشت . آنكس ك ه راه عوضی میرود يكدفعه بر میگردد و به راه حق ، بر میگردد به سوی خدا . « التائبون العابدون »پس از توبه است كه اينها پرستندگان خدا میشوند ، خدا را میپرستند ، غير خدا را نمیپرستند ، خدا حاكم بر وجودشان است ، غير از خدا حاكمی نيست ، فقط امر خدا را میپذيرند ، امر غير خدا را نمیپذيرند ، « الحامدون »اينها ستايشگرند ، اما جز خدا موجود ديگری را ستايش نمیكنند . اصلا موجود ديگری را قابل مدح و ستايش و نيايش نمیدانند ، تنها ستايشگر و نيايشگر خدا هستند
« السائحون »سياحتگران . راجع به سياحتگری در تفاسير بيانات مختلفی شده است . بعضی گفتهاند مقصود روزه است ، يعنی سياحت معنوی كه در روزه پيدا میشود . ولی بسياری از محققين مانند علامه طباطبائی در " الميزان " اين را قبول نمیكنند . يك احتمالش اين است : كسانی كه در زمين سير میكنند . چون قرآن بشر را به سير در زمين دعوت كرده است يعنی چه سير در زمين ؟ يعنی مطالعه در جهان ، نه سياحتی كه هدفش فقط تفنن و ولگردی باشد . اسلام عمر انسان را عزيزتر از اين میداند كه او فقط برای اينكه تماشائی كرده باشد ، سياحت كند .
پاورقی : 1 - سوره توبه ، آيه . 112
ولی اسلام سياحتی را كه بشر در آن تفكر كند ، تدبر كند ، درس بياموزد ، توصيه میكند : « قل سيروا فی » « الارض »(1) . اين ، درس و فكر است . « السائحون »آن مطالعه كنندگان در تاريخ ، آن مطالعه كنندگان در اوضاع اجتماع بشری ، آن مطالعه كنندگان در قوانين خلقت ، آنها كه در مغز خود انبوهی از افكار و انديشههای روشن دارند . بعد دو مظهر از عبادت را ذكر میكنند : « الراكعون الساجدون آنها كه در حال ركوع و سجود ، خدای خود را تسبيح میكنند ، در ركوع میگويند : سبحان ربی العظيم و بحمده ، در سجود میگويند : سبحان ربی الاعلی و بحمده ، آن سبحان ربی العظيم و بحمده گويان ، سبحان ربی الاعلی و بحمده گويان ، آنها « الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر »، با چنين روحی با چنين انديشههايی ، با چنين توشههای معنوی ، با چنين سرمايه معنوی ، صلاحيت اين را دارند كه مصلح اجتماعی باشند ، آنهائی كه اول صالح شدهاند بعد میخواهند مصلح باشند . آمر به معروف و ناهی از منكر يعنی مصلح . مگر نا صالح میتواند مصلح باشد ؟ ! آنان كه اول خودشان را اصلاح كردهاند ، اول خودشان را تاديب و تربيت كردهاند ، میتوانند مصلح باشندعلی بن ابیطالب میفرمايد : « من نصب نفسه للناس اماما فعليه ان يبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره و معلم نفسه و مؤدبها احق بالاجلال من معلم الناس و مودبهم » ( 2 ) . يعنی آن كسی كه خود را پيشوای مردم معرفی میكند ، معلم و مربی مردم معرفی میكند ، واعظ و خطيب مردم معرفی میكند ، هادی و راهنمای مردم معرفی میكند ، اول بايد از خودش شروع كند ، اول خودش را تعليم بدهد ، بداند كه يك جاهل در اندرون خودش هست ، اول به آن جاهلی كه در درون خودش به نام نفس اماره هست تلقين كند و ياد بدهد .
پاورقی : 1 - سوره انعام ، آيه . 11 2 - نهج البلاغه ، كلمات قصار . 70
يك موجود تربيت نشدهای در درون خودش هست ، اول خودش را تربيت و تاديب بكند ، اول نفس خودش را موعظه كند ، ملامت كند ، از نفس خودش حساب بكشد ، همينكه خودش را اصلاح و تهذيب كرد و صالح شد ، آنوقت میتواند مدعی شود كه من میتوانم راهنما و هادی مردم باشم ، واعظ مردم باشم ، معلم مردم باشم ، مودب و مربی مردم باشم ، مصلح اجتماع باشم . فرمود : آن كسی كه خودش را تعليم و تربيت میكند بيشتر شايسته احترام است تا آن كسی كه مردم را تعليم و تربيت میكند ، چون آن ، مشكلتر و مهمتر استباز علی بن ابیطالب فرمود : « الحق اوسع الاشياء فی التواصف ، و اضيقها فی التناصف » ( 1 ) . چه جملهها دارد ! اينها را بايد بر لوح دل بنويسند . فرمود : حق و عدالت در مقام سخنگوئی و سخنسرايی و سخنرانی و در مقام زبان ، دائرهاش از همه چيز وسيعتر است . يعنی در مقام سخن ، ميدانی به اندازه ميدان حق باز نيست . اگر انسان بخواهد سخنرانی كند ، بخواهد حرف بزند ، از هر موضوعی بيشتر ، در اطراف حق میشود حرف زد
اما در مقام عمل ، ميدانی از ميدان حق تنگتر نيست .
پاورقی : 1 - نهج البلاغه ، خطبه . 214
آنوقت است كه انسان میبيند چقدر مشكل است . همان كه آنقدر میتوانست در اطراف حق حرف بزند ، موقع عمل كه میرسد ، میبيند برداشتن يك گام هم مشكل استاينجا هم قرآن بعد از آنكه میگويد : « التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون »میگويد : « الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر »اينها هستند كه در راه اشاعه خير قدم بر میدارند ، در راه مبارزه با شر و فساد قدم بر میدارند ، و اينها هستند تنها كسانی كه چنين صلاحيتی را دارند . « و بشر المومنين » ، در اينجا به مومنين نويد و بشارت بده كه اگر تائب ، عابد ، سائح ، راكع و ساجد شدند و پس از آن آمر به معروف و ناهی از منكر شدند ، آنگاه موفق خواهند شد . اما اگر همه آنها را داشتند ، ولی امر به معروف و نهی از منكر را نداشتند ، به جائی نخواهند رسيد . اگر امر به معروف و نهی از منكر را داشتند ، اما آمرين ب ه معروف و ناهين از منكر ، خودشان آلوده بودند ، و توبه فرمايان خود توبه كمتر كردند ، باز هم به جائی نخواهند رسيد
اميرالمومنين فرمود : « لعن الله الامرين بالمعروف التاركين له ، و الناهين عن المنكر العاملين به » ( 1 ) . خدا لعنت كند آن مردمی را كه امر به معروف میكنند و خودشان بر خلاف آن معروف عمل میكنند ، و آن مردمی را كه نهی از منكر میكنند و خودشان همان منكراتی را كه نهی میكنند ، مرتكب میشوند .
پاورقی : 1 - نهج البلاغه ، خطبه . 129
يعنی آن آمرين به معروف و ناهون عن المنكری كه التائبون نيستند ، العابدون نيستند ، الحامدون نيستند ، السائحون نيستند ، الراكعون نيستند ، الساجدون نيستند ، هنوز اين مراحل و منازل را طی نكرده میخواهند آمر به معروف و ناهی از منكر باشند ، خدا چنين مردمی را لعنت كندعرفا اصطلاحی دارند . مدعی هستند كه سالكان ، چهار سير مختلف دارند
1 - سير من الخلق الی الحق ، يعنی سير از خلق و طبيعت به سوی خداوند
2 - سير بالحق فی الحق ، سير در خداوند يعنی كشف معارف الهی
3 - سير من الحق الی الخلق ، سير از خداوند به سوی خلق ، يعنی آمدن برای ارشاد مردم
4 - سير بالحق فی الخلق
در واقع میخواهند بگويند آن كسی شايستگی دارد كه دستگير ديگران باشد ، هادی و راهنمای ديگران باشد ، آمر به معروف و ناهی از منكر باشد كه خودش رفته است به آن منزل و بعد ماموريت يافته كه مردم را به آنجائی كه خودش در آنجا قرار گرفته ، ببرد
معلوم شد كه نهضت حسينی ارزش اصلی خودش را از امر به معروف و نهی از منكر گرفته است . پس بايد اين اصل را شناخت كه اين اصل مگر چه اندازه اهميت دارد كه حسين بن علی عليه السلام خودش را در راه آن شهيد میكند و شايسته است مثل حسينی در اين راه قربانی شود
امر به معروف و نهی از منكر يگانه اصلی است كه ضامن بقاء اسلام است . به اصطلاح ، علت مبقيه است . اصلا اگر اين اصل نباشد ، اسلامی نيست . رسيدگی كردن دائم به وضع مسلمين است . آيا يك كارخانه بدون بازرسی و رسيدگی دائمی مهندسين متخصص كه ببينند چه وضعی دارد ، قابل بقا است ؟ اصلا آيا ممكن است يك سازمان همينطور به حال خود باشد ، هيچ دربارهاش فكر نكنيم و در عين حال به كار خود ادامه دهد ؟ ابدا
جامعه هم چنين است . يك جامعه اسلامی اينطور است بلكه صد درجه برتر و بالاتر . شما كدام انسان را پيدا میكنيد كه از پزشك بینياز باشد ؟ يا انسان بايد خودش پزشك بدن خود باشد ، يا بايد ديگران پزشك باشند و او را معالجه كنند ، متخصص چشم ، متخصص گوش و حلق و بينی ، متخصص مزاج ، متخصص اعصاب . انسان هميشه انواع پزشكها را در نظر میگيرد برای آنكه اندامش را تحت نظر بگيرند ، ببينند در چه وضعی است . آنوقت جامعه نظارت و بررسی نمیخواهد ؟ ! جامعه رسيدگی نمیخواهد ؟ ! آيا چنين چيزی امكان دارد ؟ ! ابدا
حسين بن علی ( ع ) در راه امر به معروف و نهی از منكر ، يعنی در راه اساسیترين اصلی كه ضامن بقاء اجتماع اسلامی است ، كشته شد ، در راه آن اصلی كه اگر نباشد ، دنبالش متلاشی شدن است ، دنبالش تفرق است ، دنبالش تفكك و از ميان رفتن و گنديدن پيكر اجتماع است . بله ، اين اصل ، اين مقدار ارزش دارد . آيات قرآن در اين زمينه بسيار زياد است
قرآن كريم بعضی از جوامع گذشته را كه ياد میكند و میگويد اينها متلاشی و هلاك شدند ، تباه و منقرض شدند ، میفرمايد : به موجب اينكه در آنها نيروی اصلاح نبود ، نيروی امر به معروف و نهی از منكر نبود ، حس امر به معروف و نهی از منكر در ميان اين مردم زنده نبود
حال ببينيم امر به معروف و نهی از منكر چه شرايطی دارد و چگونه ما میتوانيم امر به معروف و نهی از منكر كنيم ؟ اولا معروف يعنی چه ؟ منكر يعنی چه ؟ امر به معروف و نهی از منكر يعنی چه ؟ اسلام از باب اينكه نخواسته موضوع امر به معروف و نهی از منكر را به امور معين ، مثل عبادات ، معاملات ، اخلاقيات ، محيط خانوادگی و . . . محدود كند ، كلمه عام آورده است : معروف ، يعنی هر كار خ ير و نيكی . امر به معروف لازم است . نقطه مقابلش : هر كار زشتی . نگفت شرك يا فسق يا غيبت يا دروغ يا نميمه ( 1 ) يا تفرقه اندازی يا ربا يا ريا ، بلكه گفت : منكر : هر چه كه زشت و پليد است
" امر " يعنی فرمان ، " نهی " يعنی باز داشتن ، جلو گيری كردن
اما اين فرمان يعنی چه ؟ آيا مقصود از اين فرمان ، فرمان لفظی است ؟ آيا امر به معروف و نهی از منكر فقط در مرحله لفظ است ؟ فقط بايد با زبان امر به معروف و نهی از منكر كرد ؟ خير ، امر به معروف و نهی از منكر در مرحله دل و ضمير هست ، در مرحله زبان هست ، در مرحله دست و عمل هم هست . تو بايد با تمام وجودت آمر به معروف و ناهی از منكر باشی .
پاورقی :
1 - سخن چينی
فرمود : اين هم دو سه خصلت از حيات را دارا است ، ولی يك خصلت از حيات را ندارد
صنف سوم : دلش آتش میگيرد ، اما فقط جوش میزند ، فقط ناراحت میشود . مثلا روزنامه را میخواند میبيند ايام عيد نمیخواهند احترام حسين بن علی را حفظ كنند . روزنامهها تبليغ میكنند ، راديو هم تبليغ میكند كه از اين فرصت برای تفريح استفاده كنيد . چه نشستهايد ! نصف مردم تهران رفتند ، جاها را گرفتند ، ده روز تعطيلی داريد . اينها را میخواند ، در دل میگويد اينها چه كسانی هستند ؟ ! چرا با حسين بن علی عليه السلام مبارزه میكنند ؟ ! چرا يك نفر ، يك كلمه در روزنامه يا جای ديگر نمینويسد كه بابا ! تفريح ، وقت زيادی دارد ( 1 ) .
پاورقی :
1 - [ بايد توجه داشت كه اين سخنرانيها در زمان رژيم منحوس گذشته
ايراد شده است ]
حسين بن علی شعار اين ملت است ، شعار اين كشور است . اين ، اهانت به حسين بن علی است كه شما اين ايام را به دنبال تفريح و تفنن برويد ! در روزنامه میخواند ، جوش هم میزند اما حاضر نيست يك كلمه حتی به رفيقش بگويد كه احترام حسين بن علی را حفظ كن ، تا سوم [ شهادت ] حسين بن علی باش
لااقل اين مقدار احترام اباعبدالله را حفظ كنيد . ما حسين را نگهداری نكردهايم ، حسين بوده است كه تاكنون ما را نگهداری كرده است . به قول اقبال لاهوری : " هيچوقت مسلمانان اسلام را نگهداری نكردهاند ، هميشه اسلام بوده است كه مسلمانان را نگهداری كرده است " . هر وقت خطر عميقی كشور را تهديد میكند ، آن وقت میبينيد میآيند سراغ علی بن ابی طالب و نهج البلاغهاش . سراغ حسين بن علی و ياد او
ما از آن مردمی هستيم كه : « اذا ركبوا فی الفلك دعوا الله مخلصين له الدين فلما نجيهم الی البر اذا هم يشركون »( 1 ) . بعضی از مردم سوار كشتی كه میشوند ، هنگامی كه دريا طوفانی میشود صدای يا الله يا الله ، خدا خدايشان بلند است با خلوص نيت ، درباره چيزی جز خدا فكر نمیكنند ، ولی وقتی خدا نجاتشان میدهد ، به ساحل نجات كه میرسند ، وقتی خطر را دور میبينند ، به كلی يادشان میرود ، منكر خدا میشوند ، برای خدا مشرك میسازند .
پاورقی : 1 - سوره عنكبوت ، آيه . 65
ما در همين كشور خودمان مگر نديديم حدود بيست و پنج سال پيش چقدر نام حسين بن علی و علی بن ابی طالب را آنها كه نمیبردند ، میبردند ! همينكه نجات پيدا كردند ، گفتند ما بابك خرم دين داشتيم ، المقنع داشتيم ، مازيار داشتيم . وقتی كه خطری اين ملت را تهديد میكند ، بابك خرم دين كدام جهنم دره است ؟ ! به جنگ حسين بن علی میآيند ، قهرمان در مقابل او درست میكنند . خجالت نمیكشند ! به جای اينكه افتخار كند اسم پسرش را حسين بگذارد ، بابك و مازيار و جمشيد و فرشيد میگذارد ! به خدا تمام اينها مبارزه با اسلام است ، ميراندن اسلام است . شعارهای دين را زنده نگهداريد . يكی از شعارهای دين اسمهاست . من نمیفهمم اينكه میگويند فلان اسم دمده شده ، كهنه شده ، يعنی چه ؟ مگر اسم هم نو و كهنه دارد . چون اسم فلان كلفت فاطمه است ، پس فاطمه ، اسم كلفتهاست ! خيلی عجيب است ! پس ديگر ما اسم دخترمان را فاطمه نگذاريم ! همين ، خودش يك امر به معروف و نهی از منكر است . يك درجه امر به معروف و نهی از منكر اين است كه مردم ! بر فرزندانتان اسمهای اسلامی بگذاريد . ( اين امر به معروف است ) . مبارزه كنيد با اسمهای غير اسلامی . ( اين نهی از منكر است ) . برای موسساتتان نام اسلامی بگذاريد . نامهای اسلامی را زنده نگهداريد . زبان اسلام را زنده نگهداريد . زبان عربی ، زبان يك قوم نيست ، زبان اسلام است . زبان عربی زبان عرب نيست ، زبان اسلام است . اگر قرآن نبود اصلا اين زبان در دنيا وجود نداشت . از اهم وظايف ما اين است كه اين زبان را حفظ كنيم . هر فرهنگی ، هر تمدنی اگر بخواهد زنده بماند ، بايد زبانش زنده بماند . اگر زبانش مرد خودش مرده است . اين مبارزه علنی را كه با زبان عربی میبينيد بايد بيدار بشويد ، بايد بفهميد ، بايد شعور داشته باشيد ، عقل داشته باشيد ، و الله اين ، مبارزه با اسلام است . با حروف الفبا كه كسی مبارزه ندارد . به خدا قسم ما در مقابل زبان عربی وظيفه داريم كه اين زبان اسلام را حفظ كنيم ، نگهداری كنيم . كی جلوی شما را گرفته است ؟ كلاسهايی تشكيل بدهيد و از كسانی كه زبان عربی را میدانند دعوت كنيد ، خودتان ، همسرتان ، فرزندانتان ، اين زبان را ياد بگيريد . اگر ياد بگيريد نه تنها ضرر نكردهايد ، خيلی هم سود بردهايد چون يكی از زبانهای زنده دنياست . اينهمه انگليسی زبانها زبانشان را تبليغ كردند و آن را آنچنان به ما تحميل كردند كه تا اندرون خانههای ما نفوذ كرده است . برای چه ؟ دلشان به حال ما سوخته بود ؟ برای اينكه عادتشان را به ما تحميل كنند ، افكارشان را به ما تحميل كنند ، تمدن خودشان را به ما تحميل كنند ، روح خودشان را بر روح ما تحميل كنند ، برای اينكه روح ما را خرد كنندچقدر ما مسلمانها غافل بوديم و هستيم . نه تنها ما ايرانيها ، به هر جای دنيای اسلام كه انسان قدم میگذارد ، میبيند قرنها در خواب بودهاند
خوشبختانه كم كم مسلمانان در حال بيداری هستند . چقدر انسان بايد متاسف و متاثر باشد كه دو نفر مسلمان از دو كشور مختلف وقتی يكديگر را در مكه يا مدينه ملاقات میكنند ، زبان يكديگر را نمیفهمند ، بايد با زبان انگليسی تفاهم كنند . اينها نقشههای سيصد چهار صد ساله است . آيا هنوز وقت آن نرسيده كه ما اندكی در مقابل اين نقشهها بيدار شويم ؟ ! « كنتم خير امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر »( 1 )
اين وظيفه بزرگ ( امر به معروف و نهی از منكر ) دو ركن ، دو شرط اساسی دارد : يكی از آنها رشد ، آگاهی و بصيرت است . حالا كه من گفتم امر به معروف و نهی از منكر ، لابد همه ما خيال كرديم كه خوب از اينجا برويم و امر به معروف و نهی از منكر كنيم . از شما میپرسيم اصلا من و شما میفهميم كه امر به معروف و نهی از منكر چيست و چگونه بايد انجام شود ؟ تا حالا كه امر به معروف و نهی از منكرهای ما در اطراف دگمه لباس و بند كفش مردم بوده است ، در حول و حوش موی سر و دوخت لباس مردم بوده است ! ما اصلا معروف چه میشناسيم كه چيست ؟ منكر چه میشناسيم كه چيست ؟ ما گاهی معروفها را به جای منكر میگيريم و منكرها را به جای معروف
بهتر اينكه ما جاهلها امر به معروف و نهی از منكر نكنيم . چه منكرها كه به نام امر به معروف و نهی از منكر به وجود نيامد . آگاهی و بصيرت میخواهد ، خبرت و خبر و يت میخواهد ، دانايی ، روانشناسی و جامعه شناسی میخواهد تا انسان بفهمد كه چگونه امر به معروف و نهی از منكر كند ، يعنی راه معروف را تشخيص بدهد ، ببيند معروف كجاست ، منكر را تشخيص بدهد ، ريشه منكر را به دست بياورد ، از كجا آن منكر سرچشمه میگيرد .
پاورقی : 1 - سوره آل عمران ، آيه . 110
و لهذا ائمه دين فرمودهاند : جاهل بهتر است امر به معروف و نهی از منكر نكند . چرا ؟ « لانه ما يفسده اكثر مما يصلحه » (1)چون جاهل هنگامی كه امر به معروف و نهی از منكر میكند ، میخواهد بهتر كند بدتر میكند . و چقدر در اين زمينه مثالها زياد است
شايد شما بگوئيد ما جاهليم ، پس امر به معروف و نهی از منكر از ما ساقط شد ! جواب شما را دادهاند . قرآن میفرمايد : « ليهلك من هلك عن بينه و يحيی من حی عن بينه ( 2 ) 0 لئلا يكون للناس علی الله حجه بعد الرسل »( 3 ) . از يكی از معصومين میپرسند : بعضی از مردم جاهلند ، در روز قيامت با اينها چگونه عمل میشود ؟ میفرمايد : در آن روز عالمی را میآورند كه عمل نكرده است ، میگويند چرا عمل نكردی ؟ جواب ندارد ، بايد به سرنوشت ننگين و سهمگين خود دچار شود . شخصی را میآورند و میگويند : تو چرا عمل نكردی ؟ میگويد نمیدانستم ، نمیفهميدم ! میگويند : « هلا تعلمت » (4) ، نمیدانم ، نمیفهمم هم عذر شد ؟ ! خدا عقل را برای چه آفريده است ؟ برای اينكه بفهمی ، موشكافی كنی ، بروی كاوش كنی ، تحقيق كنی . تو بايد از آن كسانی باشی كه نه تنها اوضاع زمان خودت را درك بكنی ، بلكه بايد آينده را هم بفهمی و درك بكنی .
پاورقی :
1 - كافیج 1 ص 44 ، باب عمل بدون علم
2 - سوره انفال ، آيه . 42
3 - سوره نساء ، آيه . 165
4 - امالی مفيد ص . 228
بايد پيش بينی كنند . نه تنها بايد به اوضاع زمان خودشان آگاه باشند بلكه بايد آنچنان جامعه شناس باشند كه مصائبی را كه در آينده میخواهد پيش بيايد تشخيص بدهند و بفهمند كه در پنجاه سال بعد چنين خواهد شد
« و لقد اتينا ابراهيم رشده »( 2 )
يكی از چيزهايی كه به نهضت حسين بن علی ( ع ) ارزش زياد میدهد روشن بينی است . روشن بينی يعنی چه ؟ يعنی حسين ( عليه السلام ) در آنروز چيزهايی را در خشت خام ديد كه ديگران در آينه هم نمیديدند . ما امروز نشستهايم و اوضاع آن زمان را تشريح میكنيم . ولی مردمی كه در آن زمان بودند آنچنان كه حسين بن علی عليه السلام میفهميد ، نمیفهميدند
شب تاسوعاست . ذكر خيری از آن مجاهد فی سبيل الله ، آمر به معروف و ناهی از منكر ، كسی كه حسين بن علی ( ع ) از او در كمال رضايت بود ، حضرت عباس عليه السلام بكنيم . روابط ، در آن زمان مثل اين زمان نبود
حوادثی را كه در شام اتفاق میافتاد ، مردمی كه در كوفه يا مدينه بودند ، خيلی ديگر خبردار میشدند و گاهی هيچ خبردار نمیشدند . بهترين دليلش داستان اهل مدينه است : حسين بن علی در مدينه قيام میكند ، بيعت نمیكند . میرود مكه . بعد آن جريانها پيش میآيد تا شهيد میشود .
پاورقی : 1 - نهج البلاغه ، خطبه . 32 2 - سوره انبياء ، آيه . 51
تازه عامه مردم مدينه چشمهايشان را میمالند ، كه چرا حسين بن علی شهيد شد ؟ برويم شام مركز خلافت تا ببينيم قضيه از چه قرار بوده ؟ يك هيئت هفت هشت نفری را مامور اين كار میكنند . میروند به هشام مدتی در آنجا میمانند ، تحقيق میكنند ، حتی با خليفه ملاقات میكنند ، اوضاع و احوال را كاملا میبينند و بر میگردند . وقتی مردم از آنها میپرسند قضيه از چه قرار بود ، میگويند : نپرسيد كه ما در مدتی كه در شام بوديم ، میترسيديم كه از آسمان سنگ ببارد و ما هم از بين برويم . ( تازه آن حرفی را كه اباعبدالله ( ع ) گفت : « و علی الاسلام السلام اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد » ( 1 ) میفهمند و اعتراف میكنند كه راست گفت حسين بن علی . ) گفتند : مگر چه قضيهای بود ؟ گفتند : همينقدر به شما بگوييم كه ما از نزد كسی آمدهايم كه علنا شراب مینوشد ، علنا سگ بازی میكند ، يوز بازی میكند ، هر فسقی را انجام میدهد ( و حتی آنها در تعبير خودشان گفتند ) و با مادر خود زنا میكند ، با محارم خود زنا میكند . تازه پيش بينی اباعبدالله را فهميدند كه حسين از روز اول اينها را میدانستدر عاشورا هم فرمود كه اينها مرا خواهند كشت اما من امروز به شما میگويم كه بعد از كشتن من ، اينها ديگر نخواهند توانست به حكومت خودشان ادامه دهند ، آل ابی سفيان ديگر رفتند . آل ابو سفيان كه خيلی زود رفتند ، بلكه آل اميه نتوانستند به حكومت خود ادامه دهند چرا كه بعد بنی العباس بر همين اساس آمدند و خلافت را از آنها تصاحب كردند و پانصد سال خلافت كردند ، و حكومت بنی اميه بعد از قضيه كربلا ، دائما متزلزل بود .
پاورقی : 1 - مقتل مقرم ص . 146
چه اثری از اين بهتر و بيشتر كه در ميان خود بنی اميه مخالف پيدا كرداينها نيروی معنويت را میرساند
همين ابن زياد با آن شقاوت ، برادری دارد به نام عثمان بن زياد
عثمان آمد به برادرش گفت : برادر ! من دلم میخواست تمام اولاد زياد به فقر و ذلت و نكبت و بدبختی دچار میشدند و چنين جنايتی در خاندان ما پيدا نمیشد . مادرش مرجانه يك زن بدكاره است . وقتی كه پسرش چنين كاری را كرد ، به او گفت : پسرم ! اين كار را كردی ولی بدان كه ديگر بويی از بهشت به مشامت نخواهد رسيد . مروان حكم ، آن شقی ازل و ابد ، برادری دارد به نام يحيی بن حكم . يحيی در مجلس يزيد به عنوان يك معترض از جا بلند شد ، گفت : سبحان الله ! اولاد سميه ( يعنی اولاد مادر زياد ) ، دختران سميه بايد محترم باشند ، ولی آل پيغمبر را تو به اين وضع در اين مجلس حاضر كردهای ؟ ! آری ، ندای حسينی از درون خانه اينها بلند شد . داستان هند زن يزيد را هم شنيدهايد كه از اندرون خانه يزيد حركت كرد و به عنوان يك معترض به وضع موجود به سوی او آمد و يزيد مجبور شد اصلا تكذيب بكند ، بگويد اصلا من راضی به اين كار نبودم ، اين كار را من نكردم ، عبيدالله زياد از پيش خود كرد
آخرين پيش بينی امام حسين ( ع ) اين بود : يزيد میميرد . يزيد آن دو سه سال بعد را با يك نكبتی حكومت میكند و بعد میميرد . پسرش معاويه بن معاويه اين اوضاع را برای اينها تاسيس كرده بود ، بعد از چهل روز رفت بالای منبر و گفت ايها الناس ! جد من معاويه با علی بن ابی طالب جنگيد و حق با علی بود نه با جد من ، پدرم يزيد با حسين بن علی جنگيد و حق با حسين بود نه با پدرم ، و من از اين پدر بيزاری میجويم . من خودم را شايسته خلافت نمیدانم و برای اينكه مثل گناهانی كه جد و پدرم مرتكب شدند ، مرتكب نشوم ، اعلان میكنم كه از خلافت كناره گيری میكنم . كنار رفت
اين نيروی حسين بن علی ( ع ) بود ، نيروی حقيقت بود . در دوست و دشمن اثر گذاشت
امام صادق ( ع ) فرمود : « رحم الله عمی العباس لقد آثر و ابلی بلاء حسنا » ( 1 ) . فرمود : " خدا رحمت كند عموی ما عباس را ، عجب نيكو امتحان داد ، ايثار كرد و حداكثر آزمايش را انجام داد . برای عموی ما عباس مقامی در نزد خداوند است كه تمام شهيدان غبطه مقام او را میبرند
" اينقدر جوانمردی ، اينقدر خلوص نيت ، اينقدر فداكاری ! ما تنها از ناحيه پيكر عمل نگاه میكنيم ، به روح عمل نگاه نمیكنيم تا ببينيم چقدر اهميت دارد
شب عاشورا است . عباس در خدمت اباعبدالله عليه السلام نشسته است
در همان وقت يكی از سران دشمن میآيد ، فرياد میزند عباس بن علی و برادرانش را بگوييد بيايند . عباس میشنود ولی مثل اينكه ابدا نشنيده است ، اعتنا نمیكند . آنچنان در حضور حسين بن علی مودب است كه آقا به او فرمود : جوابش را بده هر چند فاسق است .
پاورقی : 1 - ابصار العين ص . 26
میآيد میبيند شمر بن ذی الجوشن استروی يك علاقه خويشاوندی دور كه از طرف مادر با عباس دارد و هر دو از يك قبيلهاند ، وقتی كه از كوفه آمده است به خيال خودش امان نامهای برای ابوالفضل و برادران مادری او آورده است . به خيال خودش خدمتی كرده است . تا حرف خودش را گفت ، عباس ( ع ) پرخاش مردانهای به او كرد ، فرمود : خدا تو را و آن كسی كه اين امان نامه را به دست تو داده است ، لعنت كند . تو مرا چه شناختهای ؟ درباره من چه فكر كردهای ؟ تو خيال كردهای من آدمی هستم كه برای حفظ جان خودم ، امامم ، برادرم حسين بن علی عليه السلام را اينجا بگذارم و بيايم دنبال تو ؟ آن دامنی كه ما در آن بزرگ شدهايم و آن پستانی كه از آن شير خوردهايم ، اينطور ما را تربيت نكرده است
جناب ام البنين همسر علی عليه السلام چهار پسر از علی دارد . مورخين نوشتهاند علی ( ع ) مخصوصا به برادرش عقيل توصيه میكند كه زنی برای من انتخاب كن كه « ولدتها الفحوله » ، از شجاعان زاده شده باشد ، از شجاعان ارث برده باشد . « لتلد لی ولدا شجاعا » میخواهم از او فرزند شجاع به دنيا بيايد . البته در متن تاريخ ندارد كه علی ( ع ) گفته باشد هدف و منظور من چيست . اما آنها كه به روشن بينی علی معترف و مومنند ، میگويند علی آن آخر كار را پيش بينی میكرد . عقيل ، ام البنين را انتخاب میكند ، به آقا عرض میكند كه اين زن از نوع همان زنی است كه تو میخواهی . چهار پسر كه ارشدشان وجود مقدس اباالفضل العباس است از اين زن به دنيا میآيند . هر چهار پسر در كربلا در ركاب اباعبدالله حركت میكنند و شهيد میشوند . وقتی كه نوبت بنیهاشم رسيد ، اباالفضل كه برادر ارشد بود ، به برادرانش گفت : برادرانم من دلم میخواهد شما قبل از من به ميدان برويد ، چون میخواهم اجر شهادت برادر را ادراك كرده باشم . گفتند هر چه تو امر كنی . هر سه نفر شهيد شدند ، بعد ابالفضل قيام كرد . اين زن بزرگوار ( ام البنين ) كه تا آنوقت زنده بود ولی در كربلا نبود ، شهادت چهار پسر رشيد خود را درك كرد و در سوگ آنها نشست . در مدينه برايش خبر آمد كه چهار پسر تو در خدمت حسين بن علی عليه السلام شهيد شدند . برای اين پسرها ندبه و گريه میكرد . گاهی سر راه عراق و گاهی در بقيع مینشست و ندبههای جانسوزی میكرد . زنها هم دور او جمع میشدند
مروان حكم كه حاكم مدينه بود ، با آنهمه دشمنی و قساوت ، گاهی به آنجا میآمد و میايستاد و میگريست . از جمله ندبههايش اينست :
| لا تدعونی ويك ام البنين |
| تذكرينی بليوث العرين |
| كانت بنون لی ادعی بهم |
| واليوم اصبحت و لامن بنين |
| لو كان سيفك فی يديك لمادنی منه احد |
| ويلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد |
و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين


