next page

fehrest page

back page

جلسه سوم شرايط امر به معروف و نهی از منكر

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد الله رب العالمين باری الخلائق اجمعين و الصلوه و السلام علی‏ عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون‏ بالمعروف و الناهون عن المنكر و بشر المومنين »( 1 )
از مطالبی كه در دو شب گذشته عرض شد معلوم شد كه در نهضت حسينی‏ مجموعا سه عامل موثر بوده است . يكی امتناع از بيعت ، ديگر پذيرش‏ دعوت كوفيان ، و سوم كه از آندو مستقل است امر به معروف و نهی از منكر . و معلوم شد كه هر يك از اين سه عامل خود بخود برای امام ( ع ) وظيفه‏ بخصوصی را ايجاب می‏كرده است ، عكس العمل خاصی را به وجود می‏آورده است‏ . و هم عرض كرديم كه ارزش اين نهضت بر حسب هر يك از اين سه عامل ، مختلف و متفاوت می‏شود . اگر تنها عامل دعوت كوفيان را در نظر بگيريم يك حد معينی از ارزش را دارا خواهد بود .

پاورقی : اين سخنرانی در 1348 / 12 / 25 برابر با هشتم محرم 1390 ايراد شده است‏
1 - سوره توبه ، آيه . 112

اگر عامل‏ امتناع از بيعت را در نظر بگيريم ارزش خيلی بيشتر و عظيم تری را دارا خواهد بود . اگر عامل امر به معروف و نهی از منكر را در نظر بگيريم‏ ارزش آن دهها برابر بالاتر می‏رود و مهمتر می‏شود . به جهت اينكه در عامل‏ دعوت ، لااقل احتمال موفقيتی در حدود صدی پنجاه و يا كمتر هست ، ولی در عامل امتناع از بيعت چنين احتمالی هم وجود ندارد . يك مقاومت صددرصد خطرناك است . عامل امر به معروف و نهی از منكر هم اين تفاوت عظيم را با عامل بيعت دارد . در عامل بيعت تقاضا از طرف دشمن است ، يعنی در زمينه يك تقاضای نامشروع و ناروا است ، لذا امام در مقابل اين تقاضا " نه " می‏گويد ، امتناع می‏ورزد و نمی‏پذيرد . اگر تنها اين عامل را در نظر بگيريم معنی‏اش اينست : اگر آنها چنين تقاضايی از امام نمی‏كردند ، امام‏ در برابر آنها قرار نمی‏گرفت ، چون آنها چنين تقاضايی كردند امام به‏ عنوان شخصی كه آن تقاضا را نمی‏پذيرد ، در برابر آنها قرار گرفت . ( و در عامل اول ، دعوت ، امام را در مقابل آنها قرار داد . ) اما اگر عامل سوم‏ را كه امر به معروف و نهی از منكر است در نظر بگيريم ، نه دعوت ، امام‏ را در برابر آنها قرار می‏دهد ، و نه تقاضای بيعت ، بلكه اين خود امام‏ است كه در برابر آنها قرار می‏گيرد ، و در واقع فساد اوضاع ، شيوع بديها و منكرات و به تعبير خود امام حلال شدن حرامها و حرام شدن حلالها و بالاخره‏ مشاهده وضع نابسامان و فاسد اجتماع ، امام را در برابر آنها قرار می‏دهد و وادار به قيام می‏كند . روی همين جهت ، ارزش قيام امام بر حسب اين عامل‏ خيلی بالا می‏رود و اين درس شكل عن المنكر و جاهدت فی الله حق جهاده حتی اتيك اليقين » ( 1 ) . در مفهوم اين شهادت و گواهی درست فكر كنيد : ما گواهی می‏دهيم كه تو نماز را بپا داشتی ، تو زكات و انفاق را به همه مراتبش ادا كردی ( 2 )
« و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر » تو آمر به معروف و ناهی از منكر هستی .

پاورقی : 1 - زيارت وارث
2 - چون زكات تنها پول دادن نيست . ثروت ، زكاتی دارد ، نطق زكاتی‏ دارد ، فكر و مغز زكات دارد ، بدن انسان مجموعا زكات دارد : دست و پا هر يك زكاتی دارند ، چشم زكاتی دارد ، گوش زكاتی دارد . يعنی هر نعمتی‏ كه خدا می‏دهد وقتی شما بهره‏ای >

تو آمر به معروف و نهی از منكر كردی
يعنی تمام نهضت تو امر به معروف و نهی از منكر است « و جاهدت فی الله‏ حق جهاده » در راه خدا كوشيدی ، آن حد اعلای كوشش ، آن كوششی كه سزاوار است يك بشر در راه حق از خود بروز دهد
نكته قابل توجه اينست كه ما در زيارت وارث می‏گوييم : " ما گواهی‏ می‏دهيم " گواهی برای چه كسی می‏دهيم ؟ معمولا نزد قاضی كه می‏رويم گواهی‏ می‏دهيم . وقتی كه مطلبی برای قاضی ثابت نيست و می‏خواهيم مدعايی را ثابت كنيم ، می‏گوييم : آقای قضای من گواهم كه فلان شخص در فلان وقت اين‏ مقدار تحت فلان عنوان از اين آقا طلبكار بود . در زيارت وارث هم شهادت‏ می‏دهيم . نزد چه كسی شهادت می‏دهيم ؟ آيا نزد خدا شهادت می‏دهيم ؟ به نفع‏ چه كسی ؟ ، به نفع امام حسين ؟
علمای معانی و بيان نكته‏ای را ذكر می‏كنند كه خيلی عالی است و آن اين‏ است : انسان گاهی مطلبی را در مقامی ينفقون »( سوره بقره ، آيه 3 ) متقين كسانی هستند كه به غيب و ماوراء محسوسات ايمان دارند ، نماز را بپا می‏دارند و از آنچه ما به آنها انعام‏ كرده‏ايم می‏بخشند .

پاورقی : > از آن نعمت را در خدمت مخلوقات خدا قرار می‏دهيد ، زكات داده‏ايد

در قرآن می‏خوانيد الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوه و مما رزقناهم‏

وقتی كه معصوم می‏پرسند يعنی چه از آنچه كه ما به آنها داده‏ايم ؟ امام می‏فرمايد : ای مما علمناهم يعلمون » به موضوع مال و ثروت اختصاص نمی‏دهد . يكی از مصداقهايش اين است كه اگر شما عالم‏ هستيد ، اگر می‏دانيد چيزی را كه ديگران نمی‏دانند ، اگر علم مفيدی برای‏ بشر نزد شما هست ، انفاق و زكات آن در راه خدا ا ين است كه محتاجان‏ برسانيد .

اين هم زكات و انفاق است
می‏گويد نه برای اينكه مطلب را به شنونده تفهيم كند ، بلكه برای اينكه‏ می‏خواهد به او تفهيم كند كه من اين را می‏فهمم . اين خيلی شايع هم هست
شما گاهی در حضور كسی به يك مطلب گواهی می‏دهيد نه به عنوان اينكه او بداند ، می‏دانيد خودش می‏داند ، ولی با اين گواهی می‏خواهيد به او بفهمانيد ، نزد او اقرار كنيد كه شما می‏فهميد و می‏دانيد
در اينجا شهادت معنايش اعتراف است . " من گواهی می‏دهم " يعنی من‏ هم مثل هر آدم فهميده و محققی به اين حقيقت اعتراف می‏كنم ، من معترفم‏ يا اباعبدالله ! كه نهضت تو ، نهضت امر به معروف و نهی از منكر بود
يعنی من اين را می‏فهمم كه تو تنها به خاطر دعوت اهل كوفه قيام نكردی
قبل از اينكه دعوت اهل كوفه‏ای پيدا شود قيام كردی . تو اول قيام كردی‏ بعد مردم كوفه ترا دعوت كردند . من گواهی می‏دهم و اعتراف می‏كنم كه‏ نهضت تو تنها اين نبود كه من بيعت نمی‏كنم . نهضت تو شامل مطلب ديگری‏ بود ، اصل ديگری در اسلام را اجرا كردی و آن ، اصل امر به معروف و نهی از منكر است
عرض كردم كه امر به معروف و نهی از منكر مقام و ارزش نهضت حسينی را خيلی بالا برده است ، به علاوه يك خصوصيت و بلكه خصوصيات ديگر
خصوصيتی كه عرض می‏كنم به طور كلی نهضتهای پيامبران و اولياء الله و مومنين را از نهضتهايی كه ساير رهبران يا غير رهبران بشر می‏كنند ، ممتاز می‏كند ، امتياز می‏بخشد . يعنی چه ؟ عمل بشر ، پيكری دارد و روحی . يك‏ كار را ممكن است من و شما هر دو مثل هم انجام بدهيم ، اما از چه نظر مثل‏ هم ؟ از نظر اينكه پيكر كار من و پيكر كار شما يكجور است . فرض كنيد ما هر دو نفرمان نماز می‏خوانيم ، هر دو نفرمان در فلان راه خير پول می‏دهيم ، من صد تومان می‏دهم ، شما هم صد تومان ، من چهار ركعت نماز می‏خوانم شما هم چهار ركعت ، اينها كه با هم فرق ندارد ، اما ممكن است شما از يك‏ خلوص نيت و خضوع و خشوعی ، از يك اخلاص و محبتی ، از يك عشقی ، از يك هيجان روحی بهره‏مند باشيد كه من نباشم . اين امر ، ارزش كار شما را هزاران برابر ارزش كار من می‏كند
خيليها در راه خدا جهاد كردند اما چرا « ضربه علی يوم الخندق افضل من‏ عباده الثقلين ؟ » ( 1 ) يك ضربت علی آن مقدار ارزش پيدا می‏كند . چرا ؟ برای اينكه علی به آنجائی رسيده كه به قول اهل عرفان فانی فی الله است‏ . يعنی در وجود او از انانيت و خودی چيزی باقی نيست . وقتی كه دشمن در آن حال آب دهان به صورتش می‏اندازد ، از بريدن سر دشمن امتناع می‏كند ، مبادا خشمی پيدا كرده باشد كه تاثيری در عمل او بگذارد ، در روح عملش‏ دخالتی بكند . می‏خواهد خودش در اينجا وجود نداشته باشد ، در روح او فقط خدا وجود داشته باشد .

پاورقی : 1 - [ بحارج 20 ص 206 و مناقب ابن شهر آشوب‏ج 3 ص 138 قريب به اين‏ عبارت را آورده‏اند . ]

اين جهت را شما فقط در مكتب اولياء و انبياء می‏بينيد ، در غير مكتب انبياء چنين چيزی را نمی‏توانيد ببينيد
در اين آيه‏ای كه در آغاز تلاوت شد : « التائبون العابدون الحامدون‏ السائحون الراكعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون » « عن المنكر » ( 1 ) . بعد از چند كلمه ديگر آمده التائبون : بازگشت‏ كنندگان به حق . عرفا می‏گويند اولين منزل سلوك توبه است . چون توبه‏ يعنی بازگشت . آنكس ك ه راه عوضی می‏رود يكدفعه بر می‏گردد و به راه حق ، بر می‏گردد به سوی خدا . « التائبون العابدون »پس از توبه است كه اينها پرستندگان خدا می‏شوند ، خدا را می‏پرستند ، غير خدا را نمی‏پرستند ، خدا حاكم بر وجودشان است ، غير از خدا حاكمی نيست ، فقط امر خدا را می‏پذيرند ، امر غير خدا را نمی‏پذيرند ، « الحامدون »اينها ستايشگرند ، اما جز خدا موجود ديگری را ستايش نمی‏كنند . اصلا موجود ديگری را قابل مدح‏ و ستايش و نيايش نمی‏دانند ، تنها ستايشگر و نيايشگر خدا هستند
« السائحون »سياحتگران . راجع به سياحتگری در تفاسير بيانات مختلفی شده‏ است . بعضی گفته‏اند مقصود روزه است ، يعنی سياحت معنوی كه در روزه‏ پيدا می‏شود . ولی بسياری از محققين مانند علامه طباطبائی در " الميزان " اين را قبول نمی‏كنند . يك احتمالش اين است : كسانی كه در زمين سير می‏كنند . چون قرآن بشر را به سير در زمين دعوت كرده است يعنی چه سير در زمين ؟ يعنی مطالعه در جهان ، نه سياحتی كه هدفش فقط تفنن و ولگردی باشد . اسلام عمر انسان را عزيزتر از اين می‏داند كه او فقط برای اينكه تماشائی‏ كرده باشد ، سياحت كند .

پاورقی : 1 - سوره توبه ، آيه . 112

ولی اسلام سياحتی را كه بشر در آن تفكر كند ، تدبر كند ، درس بياموزد ، توصيه می‏كند : « قل سيروا فی » « الارض »(1) . اين ، درس و فكر است . « السائحون »آن مطالعه كنندگان‏ در تاريخ ، آن مطالعه كنندگان در اوضاع اجتماع بشری ، آن مطالعه كنندگان‏ در قوانين خلقت ، آنها كه در مغز خود انبوهی از افكار و انديشه‏های روشن‏ دارند . بعد دو مظهر از عبادت را ذكر می‏كنند : « الراكعون الساجدون آنها كه در حال ركوع و سجود ، خدای خود را تسبيح می‏كنند ، در ركوع‏ می‏گويند : سبحان ربی العظيم و بحمده ، در سجود می‏گويند : سبحان ربی الاعلی‏ و بحمده ، آن سبحان ربی العظيم و بحمده گويان ، سبحان ربی الاعلی و بحمده‏ گويان ، آنها « الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر »، با چنين روحی‏ با چنين انديشه‏هايی ، با چنين توشه‏های معنوی ، با چنين سرمايه معنوی ، صلاحيت اين را دارند كه مصلح اجتماعی باشند ، آنهائی كه اول صالح شده‏اند بعد می‏خواهند مصلح باشند . آمر به معروف و ناهی از منكر يعنی مصلح . مگر نا صالح می‏تواند مصلح باشد ؟ ! آنان كه اول خودشان را اصلاح كرده‏اند ، اول‏ خودشان را تاديب و تربيت كرده‏اند ، می‏توانند مصلح باشند
علی بن ابی‏طالب می‏فرمايد : « من نصب نفسه للناس اماما فعليه ان يبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره و معلم نفسه و مؤدبها احق بالاجلال من معلم‏ الناس و مودبهم » ( 2 ) . يعنی آن كسی كه خود را پيشوای مردم معرفی‏ می‏كند ، معلم و مربی مردم معرفی می‏كند ، واعظ و خطيب مردم معرفی می‏كند ، هادی و راهنمای مردم معرفی می‏كند ، اول‏ بايد از خودش شروع كند ، اول خودش را تعليم بدهد ، بداند كه يك جاهل‏ در اندرون خودش هست ، اول به آن جاهلی كه در درون خودش به نام نفس‏ اماره هست تلقين كند و ياد بدهد .

پاورقی : 1 - سوره انعام ، آيه . 11 2 - نهج البلاغه ، كلمات قصار . 70

يك موجود تربيت نشده‏ای در درون‏ خودش هست ، اول خودش را تربيت و تاديب بكند ، اول نفس خودش را موعظه كند ، ملامت كند ، از نفس خودش حساب بكشد ، همينكه خودش را اصلاح و تهذيب كرد و صالح شد ، آنوقت می‏تواند مدعی شود كه من می‏توانم‏ راهنما و هادی مردم باشم ، واعظ مردم باشم ، معلم مردم باشم ، مودب و مربی مردم باشم ، مصلح اجتماع باشم . فرمود : آن كسی كه خودش را تعليم و تربيت می‏كند بيشتر شايسته احترام است تا آن كسی كه مردم را تعليم و تربيت می‏كند ، چون آن ، مشكلتر و مهمتر است
باز علی بن ابی‏طالب فرمود : « الحق اوسع الاشياء فی التواصف ، و اضيقها فی التناصف » ( 1 ) . چه جمله‏ها دارد ! اينها را بايد بر لوح دل‏ بنويسند . فرمود : حق و عدالت در مقام سخنگوئی و سخنسرايی و سخنرانی و در مقام زبان ، دائره‏اش از همه چيز وسيعتر است . يعنی در مقام سخن ، ميدانی به اندازه ميدان حق باز نيست . اگر انسان بخواهد سخنرانی كند ، بخواهد حرف بزند ، از هر موضوعی بيشتر ، در اطراف حق می‏شود حرف زد
اما در مقام عمل ، ميدانی از ميدان حق تنگتر نيست .

پاورقی : 1 - نهج البلاغه ، خطبه . 214

آنوقت است كه‏ انسان می‏بيند چقدر مشكل است . همان كه آنقدر می‏توانست در اطراف حق حرف بزند ، موقع عمل كه می‏رسد ، می‏بيند برداشتن يك گام هم مشكل است
اينجا هم قرآن بعد از آنكه می‏گويد : « التائبون العابدون الحامدون‏ السائحون الراكعون الساجدون »می‏گويد : « الامرون بالمعروف و الناهون عن‏ المنكر »اينها هستند كه در راه اشاعه خير قدم بر می‏دارند ، در راه‏ مبارزه با شر و فساد قدم بر می‏دارند ، و اينها هستند تنها كسانی كه چنين‏ صلاحيتی را دارند . « و بشر المومنين » ، در اينجا به مومنين نويد و بشارت بده كه اگر تائب ، عابد ، سائح ، راكع و ساجد شدند و پس از آن‏ آمر به معروف و ناهی از منكر شدند ، آنگاه موفق خواهند شد . اما اگر همه‏ آنها را داشتند ، ولی امر به معروف و نهی از منكر را نداشتند ، به جائی‏ نخواهند رسيد . اگر امر به معروف و نهی از منكر را داشتند ، اما آمرين ب ه معروف و ناهين از منكر ، خودشان آلوده بودند ، و توبه فرمايان خود توبه كمتر كردند ، باز هم به جائی نخواهند رسيد
اميرالمومنين فرمود : « لعن الله الامرين بالمعروف التاركين له ، و الناهين عن المنكر العاملين به » ( 1 ) . خدا لعنت كند آن مردمی را كه‏ امر به معروف می‏كنند و خودشان بر خلاف آن معروف عمل می‏كنند ، و آن‏ مردمی را كه نهی از منكر می‏كنند و خودشان همان منكراتی را كه نهی می‏كنند ، مرتكب می‏شوند .

پاورقی : 1 - نهج البلاغه ، خطبه . 129

يعنی آن آمرين به معروف و ناهون عن المنكری كه‏ التائبون نيستند ، العابدون نيستند ، الحامدون نيستند ، السائحون نيستند ، الراكعون نيستند ، الساجدون نيستند ، هنوز اين مراحل و منازل را طی نكرده می‏خواهند آمر به معروف و ناهی از منكر باشند ، خدا چنين مردمی را لعنت كند
عرفا اصطلاحی دارند . مدعی هستند كه سالكان ، چهار سير مختلف دارند
1 - سير من الخلق الی الحق ، يعنی سير از خلق و طبيعت به سوی خداوند
2 - سير بالحق فی الحق ، سير در خداوند يعنی كشف معارف الهی
3 - سير من الحق الی الخلق ، سير از خداوند به سوی خلق ، يعنی آمدن‏ برای ارشاد مردم
4 - سير بالحق فی الخلق
در واقع می‏خواهند بگويند آن كسی شايستگی دارد كه دستگير ديگران باشد ، هادی و راهنمای ديگران باشد ، آمر به معروف و ناهی از منكر باشد كه‏ خودش رفته است به آن منزل و بعد ماموريت يافته كه مردم را به آنجائی‏ كه خودش در آنجا قرار گرفته ، ببرد
معلوم شد كه نهضت حسينی ارزش اصلی خودش را از امر به معروف و نهی‏ از منكر گرفته است . پس بايد اين اصل را شناخت كه اين اصل مگر چه‏ اندازه اهميت دارد كه حسين بن علی عليه السلام خودش را در راه آن شهيد می‏كند و شايسته است مثل حسينی در اين راه قربانی شود
امر به معروف و نهی از منكر يگانه اصلی است كه ضامن بقاء اسلام است . به اصطلاح ، علت مبقيه است . اصلا اگر اين اصل نباشد ، اسلامی نيست . رسيدگی كردن دائم به وضع مسلمين است . آيا يك كارخانه‏ بدون بازرسی و رسيدگی دائمی مهندسين متخصص كه ببينند چه وضعی دارد ، قابل بقا است ؟ اصلا آيا ممكن است يك سازمان همينطور به حال خود باشد ، هيچ درباره‏اش فكر نكنيم و در عين حال به كار خود ادامه دهد ؟ ابدا
جامعه هم چنين است . يك جامعه اسلامی اينطور است بلكه صد درجه برتر و بالاتر . شما كدام انسان را پيدا می‏كنيد كه از پزشك بی‏نياز باشد ؟ يا انسان بايد خودش پزشك بدن خود باشد ، يا بايد ديگران پزشك باشند و او را معالجه كنند ، متخصص چشم ، متخصص گوش و حلق و بينی ، متخصص مزاج ، متخصص اعصاب . انسان هميشه انواع پزشكها را در نظر می‏گيرد برای آنكه‏ اندامش را تحت نظر بگيرند ، ببينند در چه وضعی است . آنوقت جامعه‏ نظارت و بررسی نمی‏خواهد ؟ ! جامعه رسيدگی نمی‏خواهد ؟ ! آيا چنين چيزی‏ امكان دارد ؟ ! ابدا
حسين بن علی ( ع ) در راه امر به معروف و نهی از منكر ، يعنی در راه‏ اساسی‏ترين اصلی كه ضامن بقاء اجتماع اسلامی است ، كشته شد ، در راه آن‏ اصلی كه اگر نباشد ، دنبالش متلاشی شدن است ، دنبالش تفرق است ، دنبالش تفكك و از ميان رفتن و گنديدن پيكر اجتماع است . بله ، اين اصل‏ ، اين مقدار ارزش دارد . آيات قرآن در اين زمينه بسيار زياد است
قرآن كريم بعضی از جوامع گذشته را كه ياد می‏كند و می‏گويد اينها متلاشی و هلاك شدند ، تباه و منقرض شدند ، می‏فرمايد : به موجب اينكه در آنها نيروی اصلاح نبود ، نيروی امر به معروف و نهی از منكر نبود ، حس‏ امر به معروف و نهی از منكر در ميان اين مردم زنده نبود
حال ببينيم امر به معروف و نهی از منكر چه شرايطی دارد و چگونه ما می‏توانيم امر به معروف و نهی از منكر كنيم ؟ اولا معروف يعنی چه ؟ منكر يعنی چه ؟ امر به معروف و نهی از منكر يعنی چه ؟ اسلام از باب اينكه‏ نخواسته موضوع امر به معروف و نهی از منكر را به امور معين ، مثل‏ عبادات ، معاملات ، اخلاقيات ، محيط خانوادگی و . . . محدود كند ، كلمه‏ عام آورده است : معروف ، يعنی هر كار خ ير و نيكی . امر به معروف لازم‏ است . نقطه مقابلش : هر كار زشتی . نگفت شرك يا فسق يا غيبت يا دروغ‏ يا نميمه ( 1 ) يا تفرقه اندازی يا ربا يا ريا ، بلكه گفت : منكر : هر چه كه زشت و پليد است
" امر " يعنی فرمان ، " نهی " يعنی باز داشتن ، جلو گيری كردن
اما اين فرمان يعنی چه ؟ آيا مقصود از اين فرمان ، فرمان لفظی است ؟ آيا امر به معروف و نهی از منكر فقط در مرحله لفظ است ؟ فقط بايد با زبان‏ امر به معروف و نهی از منكر كرد ؟ خير ، امر به معروف و نهی از منكر در مرحله دل و ضمير هست ، در مرحله زبان هست ، در مرحله دست و عمل هم‏ هست . تو بايد با تمام وجودت آمر به معروف و ناهی از منكر باشی .

پاورقی : 1 - سخن چينی

از علی بن ابی طالب عليه السلام سئوال كردند اينكه قرآن در مورد بعضی از زنده‏های روی زمين می‏گويد اينها مرده‏اند ، يعنی چه ؟ ميت الاحياء مرده در ميان زنده‏ها كيست و چيست ؟ فرمود : مردم چند طبقه‏اند ، بعضی وقتی كه منكرات را می‏بينند در ناحيه دل متاثر می‏شوند ، تا مغز استخوانشان می‏سوزد ، زبانشان به سخن در می‏آيد ، انتقاد می‏كنند ، می‏گويند ، ارشاد می‏كنند ، به اين مرحله هم قانع نشده وارد مرحله عمل می‏شوند ، با هر نوع عملی كه شده است ، با مهربانی باشد ، با خشونت باشد ، با زدن‏ باشد ، با كتك خوردن باشد ، بالاخره هر عملی را كه وسيله ببينند برای‏ اينكه با آن منكر مبارزه كنند انجام می‏دهند . فرمود اين يك زنده به تمام‏ زنده است . بعضی ديگر ، وقتی كه منكرات را می‏بينند دلشان آتش می‏گيرد ، به زبان می‏گويند ، داد و فرياد می‏كنند ، استغاثه می‏كنند ، نصيحت می‏كنند ، موعظه می‏كنند ولی پای عمل كه در ميان می‏آيد ، ديگر مرد عمل نيستند
فرمود : اين هم دو سه خصلت از حيات را دارا است ، ولی يك خصلت از حيات را ندارد
صنف سوم : دلش آتش می‏گيرد ، اما فقط جوش می‏زند ، فقط ناراحت می‏شود . مثلا روزنامه را می‏خواند می‏بيند ايام عيد نمی‏خواهند احترام حسين بن علی‏ را حفظ كنند . روزنامه‏ها تبليغ می‏كنند ، راديو هم تبليغ می‏كند كه از اين‏ فرصت برای تفريح استفاده كنيد . چه نشسته‏ايد ! نصف مردم تهران رفتند ، جاها را گرفتند ، ده روز تعطيلی داريد . اينها را می‏خواند ، در دل می‏گويد اينها چه كسانی هستند ؟ ! چرا با حسين بن علی عليه السلام مبارزه می‏كنند ؟ ! چرا يك نفر ، يك كلمه در روزنامه يا جای ديگر نمی‏نويسد كه بابا ! تفريح ، وقت زيادی دارد ( 1 ) .

پاورقی : 1 - [ بايد توجه داشت كه اين سخنرانيها در زمان رژيم منحوس گذشته‏ ايراد شده است ]

ما مدعی هستيم كه حسين بن علی با روح ما پيوند دارد . ما از اين مكتب استفاده‏ها كرده‏ايم و می‏كنيم . اين كشور ، كشور حسين بن علی است ، كشور شيعه است
حسين بن علی شعار اين ملت است ، شعار اين كشور است . اين ، اهانت به‏ حسين بن علی است كه شما اين ايام را به دنبال تفريح و تفنن برويد ! در روزنامه می‏خواند ، جوش هم می‏زند اما حاضر نيست يك كلمه حتی به رفيقش‏ بگويد كه احترام حسين بن علی را حفظ كن ، تا سوم [ شهادت ] حسين بن علی‏ باش
لااقل اين مقدار احترام اباعبدالله را حفظ كنيد . ما حسين را نگهداری‏ نكرده‏ايم ، حسين بوده است كه تاكنون ما را نگهداری كرده است . به قول‏ اقبال لاهوری : " هيچوقت مسلمانان اسلام را نگهداری نكرده‏اند ، هميشه‏ اسلام بوده است كه مسلمانان را نگهداری كرده است " . هر وقت خطر عميقی‏ كشور را تهديد می‏كند ، آن وقت می‏بينيد می‏آيند سراغ علی بن ابی طالب و نهج البلاغه‏اش . سراغ حسين بن علی و ياد او
ما از آن مردمی هستيم كه : « اذا ركبوا فی الفلك دعوا الله مخلصين له‏ الدين فلما نجيهم الی البر اذا هم يشركون »( 1 ) . بعضی از مردم سوار كشتی كه می‏شوند ، هنگامی كه دريا طوفانی می‏شود صدای يا الله يا الله ، خدا خدايشان بلند است با خلوص نيت ، درباره چيزی جز خدا فكر نمی‏كنند ، ولی وقتی خدا نجاتشان می‏دهد ، به ساحل نجات كه می‏رسند ، وقتی خطر را دور می‏بينند ، به كلی يادشان می‏رود ، منكر خدا می‏شوند ، برای خدا مشرك می‏سازند .

پاورقی : 1 - سوره عنكبوت ، آيه . 65

ما در همين كشور خودمان مگر نديديم حدود بيست و پنج سال پيش چقدر نام حسين بن‏ علی و علی بن ابی طالب را آنها كه نمی‏بردند ، می‏بردند ! همينكه نجات‏ پيدا كردند ، گفتند ما بابك خرم دين داشتيم ، المقنع داشتيم ، مازيار داشتيم . وقتی كه خطری اين ملت را تهديد می‏كند ، بابك خرم دين كدام‏ جهنم دره است ؟ ! به جنگ حسين بن علی می‏آيند ، قهرمان در مقابل او درست می‏كنند . خجالت نمی‏كشند ! به جای اينكه افتخار كند اسم پسرش را حسين بگذارد ، بابك و مازيار و جمشيد و فرشيد می‏گذارد ! به خدا تمام اينها مبارزه با اسلام است ، ميراندن اسلام است . شعارهای‏ دين را زنده نگهداريد . يكی از شعارهای دين اسمهاست . من نمی‏فهمم اينكه‏ می‏گويند فلان اسم دمده شده ، كهنه شده ، يعنی چه ؟ مگر اسم هم نو و كهنه‏ دارد . چون اسم فلان كلفت فاطمه است ، پس فاطمه ، اسم كلفتهاست ! خيلی‏ عجيب است ! پس ديگر ما اسم دخترمان را فاطمه نگذاريم ! همين ، خودش‏ يك امر به معروف و نهی از منكر است . يك درجه امر به معروف و نهی از منكر اين است كه مردم ! بر فرزندانتان اسمهای اسلامی بگذاريد . ( اين امر به معروف است ) . مبارزه كنيد با اسمهای غير اسلامی . ( اين نهی از منكر است ) . برای موسساتتان نام اسلامی بگذاريد . نامهای اسلامی را زنده‏ نگهداريد . زبان اسلام را زنده نگهداريد . زبان عربی ، زبان يك قوم نيست‏ ، زبان اسلام است . زبان عربی زبان عرب نيست ، زبان اسلام است . اگر قرآن نبود اصلا اين زبان در دنيا وجود نداشت . از اهم وظايف ما اين است كه‏ اين زبان را حفظ كنيم . هر فرهنگی ، هر تمدنی اگر بخواهد زنده بماند ، بايد زبانش زنده بماند . اگر زبانش مرد خودش مرده است . اين مبارزه‏ علنی را كه با زبان عربی می‏بينيد بايد بيدار بشويد ، بايد بفهميد ، بايد شعور داشته باشيد ، عقل داشته باشيد ، و الله اين ، مبارزه با اسلام است‏ . با حروف الفبا كه كسی مبارزه ندارد . به خدا قسم ما در مقابل زبان‏ عربی وظيفه داريم كه اين زبان اسلام را حفظ كنيم ، نگهداری كنيم . كی جلوی‏ شما را گرفته است ؟ كلاسهايی تشكيل بدهيد و از كسانی كه زبان عربی را می‏دانند دعوت كنيد ، خودتان ، همسرتان ، فرزندانتان ، اين زبان را ياد بگيريد . اگر ياد بگيريد نه تنها ضرر نكرده‏ايد ، خيلی هم سود برده‏ايد چون‏ يكی از زبانهای زنده دنياست . اينهمه انگليسی زبانها زبانشان را تبليغ‏ كردند و آن را آنچنان به ما تحميل كردند كه تا اندرون خانه‏های ما نفوذ كرده است . برای چه ؟ دلشان به حال ما سوخته بود ؟ برای اينكه عادتشان‏ را به ما تحميل كنند ، افكارشان را به ما تحميل كنند ، تمدن خودشان را به‏ ما تحميل كنند ، روح خودشان را بر روح ما تحميل كنند ، برای اينكه روح ما را خرد كنند
چقدر ما مسلمانها غافل بوديم و هستيم . نه تنها ما ايرانيها ، به هر جای دنيای اسلام كه انسان قدم می‏گذارد ، می‏بيند قرنها در خواب بوده‏اند
خوشبختانه كم كم مسلمانان در حال بيداری هستند . چقدر انسان بايد متاسف‏ و متاثر باشد كه دو نفر مسلمان از دو كشور مختلف وقتی يكديگر را در مكه‏ يا مدينه ملاقات می‏كنند ، زبان يكديگر را نمی‏فهمند ، بايد با زبان انگليسی تفاهم كنند . اينها نقشه‏های سيصد چهار صد ساله است . آيا هنوز وقت آن نرسيده كه ما اندكی‏ در مقابل اين نقشه‏ها بيدار شويم ؟ ! « كنتم خير امه اخرجت للناس تامرون‏ بالمعروف و تنهون عن المنكر »( 1 )
اين وظيفه بزرگ ( امر به معروف و نهی از منكر ) دو ركن ، دو شرط اساسی دارد : يكی از آنها رشد ، آگاهی و بصيرت است . حالا كه من گفتم‏ امر به معروف و نهی از منكر ، لابد همه ما خيال كرديم كه خوب از اينجا برويم و امر به معروف و نهی از منكر كنيم . از شما می‏پرسيم اصلا من و شما می‏فهميم كه امر به معروف و نهی از منكر چيست و چگونه بايد انجام شود ؟ تا حالا كه امر به معروف و نهی از منكرهای ما در اطراف دگمه لباس و بند كفش مردم بوده است ، در حول و حوش موی سر و دوخت لباس مردم بوده‏ است ! ما اصلا معروف چه می‏شناسيم كه چيست ؟ منكر چه می‏شناسيم كه چيست‏ ؟ ما گاهی معروفها را به جای منكر می‏گيريم و منكرها را به جای معروف
بهتر اينكه ما جاهلها امر به معروف و نهی از منكر نكنيم . چه منكرها كه‏ به نام امر به معروف و نهی از منكر به وجود نيامد . آگاهی و بصيرت‏ می‏خواهد ، خبرت و خبر و يت می‏خواهد ، دانايی ، روانشناسی و جامعه شناسی‏ می‏خواهد تا انسان بفهمد كه چگونه امر به معروف و نهی از منكر كند ، يعنی‏ راه معروف را تشخيص بدهد ، ببيند معروف كجاست ، منكر را تشخيص بدهد ، ريشه منكر را به دست بياورد ، از كجا آن منكر سرچشمه می‏گيرد .

پاورقی : 1 - سوره آل عمران ، آيه . 110

و لهذا ائمه دين فرموده‏اند : جاهل بهتر است امر به‏ معروف و نهی از منكر نكند . چرا ؟ « لانه ما يفسده اكثر مما يصلحه » (1)
چون جاهل هنگامی كه امر به معروف و نهی از منكر می‏كند ، می‏خواهد بهتر كند بدتر می‏كند . و چقدر در اين زمينه مثالها زياد است
شايد شما بگوئيد ما جاهليم ، پس امر به معروف و نهی از منكر از ما ساقط شد ! جواب شما را داده‏اند . قرآن می‏فرمايد : « ليهلك من هلك عن‏ بينه و يحيی من حی عن بينه ( 2 ) 0 لئلا يكون للناس علی الله حجه بعد الرسل »( 3 ) . از يكی از معصومين می‏پرسند : بعضی از مردم جاهلند ، در روز قيامت با اينها چگونه عمل می‏شود ؟ می‏فرمايد : در آن روز عالمی را می‏آورند كه عمل نكرده است ، می‏گويند چرا عمل نكردی ؟ جواب ندارد ، بايد به سرنوشت ننگين و سهمگين خود دچار شود . شخصی را می‏آورند و می‏گويند : تو چرا عمل نكردی ؟ می‏گويد نمی‏دانستم ، نمی‏فهميدم ! می‏گويند : « هلا تعلمت » (4) ، نمی‏دانم ، نمی‏فهمم هم عذر شد ؟ ! خدا عقل را برای چه‏ آفريده است ؟ برای اينكه بفهمی ، موشكافی كنی ، بروی كاوش كنی ، تحقيق‏ كنی . تو بايد از آن كسانی باشی كه نه تنها اوضاع زمان خودت را درك‏ بكنی ، بلكه بايد آينده را هم بفهمی و درك بكنی .

پاورقی : 1 - كافی‏ج 1 ص 44 ، باب عمل بدون علم
2 - سوره انفال ، آيه . 42 3 - سوره نساء ، آيه . 165 4 - امالی مفيد ص . 228

اميرالمومنين فرمود : « و لا نتخوف » « قارعه حتی تحل بنا » ( 1 ) ، مردم ما نادان شده‏اند ، بلايايی را كه به‏ آنها رو می‏آورد ، تا رو نياورده تشخيص نمی‏دهند ، پيش بينی ندارند
بايد پيش بينی كنند . نه تنها بايد به اوضاع زمان خودشان آگاه باشند بلكه بايد آنچنان جامعه شناس باشند كه مصائبی را كه در آينده می‏خواهد پيش بيايد تشخيص بدهند و بفهمند كه در پنجاه سال بعد چنين خواهد شد
« و لقد اتينا ابراهيم رشده »( 2 )
يكی از چيزهايی كه به نهضت حسين بن علی ( ع ) ارزش زياد می‏دهد روشن‏ بينی است . روشن بينی يعنی چه ؟ يعنی حسين ( عليه السلام ) در آنروز چيزهايی را در خشت خام ديد كه ديگران در آينه هم نمی‏ديدند . ما امروز نشسته‏ايم و اوضاع آن زمان را تشريح می‏كنيم . ولی مردمی كه در آن زمان‏ بودند آنچنان كه حسين بن علی عليه السلام می‏فهميد ، نمی‏فهميدند
شب تاسوعاست . ذكر خيری از آن مجاهد فی سبيل الله ، آمر به معروف و ناهی از منكر ، كسی كه حسين بن علی ( ع ) از او در كمال رضايت بود ، حضرت عباس عليه السلام بكنيم . روابط ، در آن زمان مثل اين زمان نبود
حوادثی را كه در شام اتفاق می‏افتاد ، مردمی كه در كوفه يا مدينه بودند ، خيلی ديگر خبردار می‏شدند و گاهی هيچ خبردار نمی‏شدند . بهترين دليلش‏ داستان اهل مدينه است : حسين بن علی در مدينه قيام می‏كند ، بيعت نمی‏كند . می‏رود مكه . بعد آن جريانها پيش می‏آيد تا شهيد می‏شود .

پاورقی : 1 - نهج البلاغه ، خطبه . 32 2 - سوره انبياء ، آيه . 51

تازه عامه مردم‏ مدينه چشمهايشان را می‏مالند ، كه چرا حسين بن علی شهيد شد ؟ برويم شام مركز خلافت تا ببينيم قضيه از چه قرار بوده ؟ يك هيئت هفت هشت نفری را مامور اين كار می‏كنند . می‏روند به هشام‏ مدتی در آنجا می‏مانند ، تحقيق می‏كنند ، حتی با خليفه ملاقات می‏كنند ، اوضاع و احوال را كاملا می‏بينند و بر می‏گردند . وقتی مردم از آنها می‏پرسند قضيه از چه قرار بود ، می‏گويند : نپرسيد كه ما در مدتی كه در شام بوديم ، می‏ترسيديم كه از آسمان سنگ ببارد و ما هم از بين برويم . ( تازه آن حرفی‏ را كه اباعبدالله ( ع ) گفت : « و علی الاسلام السلام اذ قد بليت الامه‏ براع مثل يزيد » ( 1 ) می‏فهمند و اعتراف می‏كنند كه راست گفت حسين بن‏ علی . ) گفتند : مگر چه قضيه‏ای بود ؟ گفتند : همينقدر به شما بگوييم كه‏ ما از نزد كسی آمده‏ايم كه علنا شراب می‏نوشد ، علنا سگ بازی می‏كند ، يوز بازی می‏كند ، هر فسقی را انجام می‏دهد ( و حتی آنها در تعبير خودشان گفتند ) و با مادر خود زنا می‏كند ، با محارم خود زنا می‏كند . تازه پيش بينی‏ اباعبدالله را فهميدند كه حسين از روز اول اينها را می‏دانست
در عاشورا هم فرمود كه اينها مرا خواهند كشت اما من امروز به شما می‏گويم كه بعد از كشتن من ، اينها ديگر نخواهند توانست به حكومت خودشان‏ ادامه دهند ، آل ابی سفيان ديگر رفتند . آل ابو سفيان كه خيلی زود رفتند ، بلكه آل اميه نتوانستند به حكومت خود ادامه دهند چرا كه بعد بنی‏ العباس بر همين اساس آمدند و خلافت را از آنها تصاحب كردند و پانصد سال خلافت كردند ، و حكومت بنی اميه بعد از قضيه كربلا ، دائما متزلزل بود .

پاورقی : 1 - مقتل مقرم ص . 146

چه‏ اثری از اين بهتر و بيشتر كه در ميان خود بنی اميه مخالف پيدا كرد
اينها نيروی معنويت را می‏رساند
همين ابن زياد با آن شقاوت ، برادری دارد به نام عثمان بن زياد
عثمان آمد به برادرش گفت : برادر ! من دلم می‏خواست تمام اولاد زياد به‏ فقر و ذلت و نكبت و بدبختی دچار می‏شدند و چنين جنايتی در خاندان ما پيدا نمی‏شد . مادرش مرجانه يك زن بدكاره است . وقتی كه پسرش چنين‏ كاری را كرد ، به او گفت : پسرم ! اين كار را كردی ولی بدان كه ديگر بويی از بهشت به مشامت نخواهد رسيد . مروان حكم ، آن شقی ازل و ابد ، برادری دارد به نام يحيی بن حكم . يحيی در مجلس يزيد به عنوان يك‏ معترض از جا بلند شد ، گفت : سبحان الله ! اولاد سميه ( يعنی اولاد مادر زياد ) ، دختران سميه بايد محترم باشند ، ولی آل پيغمبر را تو به اين وضع‏ در اين مجلس حاضر كرده‏ای ؟ ! آری ، ندای حسينی از درون خانه اينها بلند شد . داستان هند زن يزيد را هم شنيده‏ايد كه از اندرون خانه يزيد حركت كرد و به عنوان يك معترض به وضع موجود به سوی او آمد و يزيد مجبور شد اصلا تكذيب بكند ، بگويد اصلا من راضی به اين كار نبودم ، اين كار را من نكردم‏ ، عبيدالله زياد از پيش خود كرد
آخرين پيش بينی امام حسين ( ع ) اين بود : يزيد می‏ميرد . يزيد آن دو سه سال بعد را با يك نكبتی حكومت می‏كند و بعد می‏ميرد . پسرش معاويه بن‏ معاويه اين اوضاع را برای اينها تاسيس كرده بود ، بعد از چهل روز رفت‏ بالای منبر و گفت ايها الناس ! جد من معاويه با علی بن ابی طالب جنگيد و حق با علی بود نه با جد من ، پدرم يزيد با حسين بن علی جنگيد و حق با حسين بود نه با پدرم ، و من از اين پدر بيزاری می‏جويم . من خودم را شايسته خلافت نمی‏دانم و برای اينكه مثل گناهانی كه جد و پدرم مرتكب شدند ، مرتكب نشوم ، اعلان می‏كنم كه از خلافت كناره گيری می‏كنم . كنار رفت
اين نيروی حسين بن علی ( ع ) بود ، نيروی حقيقت بود . در دوست و دشمن‏ اثر گذاشت
امام صادق ( ع ) فرمود : « رحم الله عمی العباس لقد آثر و ابلی بلاء حسنا » ( 1 ) . فرمود : " خدا رحمت كند عموی ما عباس را ، عجب نيكو امتحان داد ، ايثار كرد و حداكثر آزمايش را انجام داد . برای عموی ما عباس مقامی در نزد خداوند است كه تمام شهيدان غبطه مقام او را می‏برند
" اينقدر جوانمردی ، اينقدر خلوص نيت ، اينقدر فداكاری ! ما تنها از ناحيه پيكر عمل نگاه می‏كنيم ، به روح عمل نگاه نمی‏كنيم تا ببينيم چقدر اهميت دارد
شب عاشورا است . عباس در خدمت اباعبدالله عليه السلام نشسته است
در همان وقت يكی از سران دشمن می‏آيد ، فرياد می‏زند عباس بن علی و برادرانش را بگوييد بيايند . عباس می‏شنود ولی مثل اينكه ابدا نشنيده‏ است ، اعتنا نمی‏كند . آنچنان در حضور حسين بن علی مودب است كه آقا به‏ او فرمود : جوابش را بده هر چند فاسق است .

پاورقی : 1 - ابصار العين ص . 26

می‏آيد می‏بيند شمر بن ذی الجوشن است
روی يك علاقه خويشاوندی دور كه از طرف مادر با عباس دارد و هر دو از يك قبيله‏اند ، وقتی كه از كوفه آمده است به خيال خودش امان نامه‏ای‏ برای ابوالفضل و برادران مادری او آورده است . به خيال خودش خدمتی كرده‏ است . تا حرف خودش را گفت ، عباس ( ع ) پرخاش مردانه‏ای به او كرد ، فرمود : خدا تو را و آن كسی كه اين امان نامه را به دست تو داده است ، لعنت كند . تو مرا چه شناخته‏ای ؟ درباره من چه فكر كرده‏ای ؟ تو خيال‏ كرده‏ای من آدمی هستم كه برای حفظ جان خودم ، امامم ، برادرم حسين بن علی‏ عليه السلام را اينجا بگذارم و بيايم دنبال تو ؟ آن دامنی كه ما در آن‏ بزرگ شده‏ايم و آن پستانی كه از آن شير خورده‏ايم ، اينطور ما را تربيت‏ نكرده است
جناب ام البنين همسر علی عليه السلام چهار پسر از علی دارد . مورخين‏ نوشته‏اند علی ( ع ) مخصوصا به برادرش عقيل توصيه می‏كند كه زنی برای من‏ انتخاب كن كه « ولدتها الفحوله » ، از شجاعان زاده شده باشد ، از شجاعان‏ ارث برده باشد . « لتلد لی ولدا شجاعا » می‏خواهم از او فرزند شجاع به‏ دنيا بيايد . البته در متن تاريخ ندارد كه علی ( ع ) گفته باشد هدف و منظور من چيست . اما آنها كه به روشن بينی علی معترف و مومنند ، می‏گويند علی آن آخر كار را پيش بينی می‏كرد . عقيل ، ام البنين را انتخاب می‏كند ، به آقا عرض می‏كند كه اين زن از نوع همان زنی است كه تو می‏خواهی . چهار پسر كه ارشدشان وجود مقدس اباالفضل العباس است از اين‏ زن به دنيا می‏آيند . هر چهار پسر در كربلا در ركاب اباعبدالله حركت می‏كنند و شهيد می‏شوند . وقتی كه نوبت بنی‏هاشم رسيد ، اباالفضل كه برادر ارشد بود ، به برادرانش گفت : برادرانم من دلم‏ می‏خواهد شما قبل از من به ميدان برويد ، چون می‏خواهم اجر شهادت برادر را ادراك كرده باشم . گفتند هر چه تو امر كنی . هر سه نفر شهيد شدند ، بعد ابالفضل قيام كرد . اين زن بزرگوار ( ام البنين ) كه تا آنوقت زنده بود ولی در كربلا نبود ، شهادت چهار پسر رشيد خود را درك كرد و در سوگ آنها نشست . در مدينه برايش خبر آمد كه چهار پسر تو در خدمت حسين بن علی‏ عليه السلام شهيد شدند . برای اين پسرها ندبه و گريه می‏كرد . گاهی سر راه‏ عراق و گاهی در بقيع می‏نشست و ندبه‏های جانسوزی می‏كرد . زنها هم دور او جمع می‏شدند
مروان حكم كه حاكم مدينه بود ، با آنهمه دشمنی و قساوت ، گاهی به آنجا می‏آمد و می‏ايستاد و می‏گريست . از جمله ندبه‏هايش اينست :
لا تدعونی ويك ام البنين
تذكرينی بليوث العرين
كانت بنون لی ادعی بهم
واليوم اصبحت و لامن بنين
" ای زنان ، من از شما يك تقاضا دارم و آن اين است كه بعد از اين‏ مرا با لقب ام البنين نخوانيد . چون ام البنين يعنی مادر پسران ، مادر شير پسران . ديگر مرا به اين اسم نخوانيد . شما وقتی مرا به اين اسم‏ می‏خوانيد ، به ياد فرزندان شجاعم می‏افتم و دلم آتش می‏گيرد . زمانی من ام‏ البنين بودم ولی اكنون ام البنين و مادر پسران ذی لبد انبئت ان ابنی اصيب براسه مقطوع يد ويلی علی شبلی امال برأسه ضرب‏ العمد
لو كان سيفك فی يديك لمادنی منه احد
می‏گويد : " ای چشمی كه در كربلا بودی و آن منظره‏ای را كه عباس من ( شير بچه من ) حمله می‏كرد ، می‏ديدی و ديده‏ای ! ای مردمی كه آنجا حاضر بوده‏ايد ! برای من داستان نقل كرده‏اند ، نمی‏دانم اين داستان راست است‏ يا نه ؟ انبئت ان ابنی اصيب براسه مقطوع يد ، يك خبر خيلی جانگداز به من‏ داده‏اند ، نمی‏دانم راست است يا نه ؟ به من گفته‏اند كه اولا دستهای پسرت‏ بريده شد . بعد در حالی كه فرزند تو دست در بدن نداشت يك مرد لعين‏ ناكس آمد و عمودی آهنين بر فرق او زد
ويلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد
. وای بر من ، وای بر من كه می‏گويند بر سر شير بچه‏ام عمود آهنين فرود آمد . " بعد می‏گويد : " عباس جانم ! فرزند عزيزم ! من خودم می‏دانم كه اگر دست در بدن داشتی هيچكس جرات نزديك شدن به تو را نمی‏كرد "
و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم و صلی الله علی محمد و آله‏ الطاهرين
next page

fehrest page

back page