next page

fehrest page

مقدمه

كتاب حاضر جلد دوم مجموعه " حماسه حسينی " و مشتمل بر چهار بخش‏ است . بخش اول كه بخش چهارم اين مجموعه می‏باشد ، شامل هفت سخنرانی‏ متفكر شهيد استاد مرتضی مطهری تحت عنوان " عنصر امر به معروف و نهی از منكر در نهضت حسينی " است كه در محرم سال 1390 قمری برابر با اسفند 1348 شمسی ( و فروردين 1349 ) در حسينيه ارشاد ايراد شده است . عناوين‏ انتخاب شده برای هر يك از سخنرانيهای اين بخش از ناشر بوده و حتی‏ المقدور از متن سخنرانيها استخراج گرديده است . در اين بخش علاوه بر موضوع مذكور ، به طور كلی " امر به معروف و نهی از منكر " مورد بحث‏ واقع شده كه در خلال آن مسائل اجتماعی و سياسی روز نيز مطرح گرديده است
از جمله در جلسه ششم ، كارنامه مسلمين در " مسئله فلسطين " مورد بررسی‏ قرار گرفته است
بخش پنجم ، مشتمل بر يك سخنرانی استاد شهيد تحت عنوان " شعارهای‏ عاشورا " می‏باشد . اين سخنرانی در روز عاشورا و در حدود سال 1352 شمسی‏ در مسجد جامع نارمك ( تهران ) ايراد شده است
" تحليل واقعه عاشورا " كه بخش سوم اين كتاب و بخش ششم مجموعه " حماسه حسينی " را تشكيل می‏دهد ، عنوان سخنرانی آن شهيد گرانقدر در سال 1356 و در يكی از جلساتی است كه به طور هفتگی در برخی منازل تشكيل می‏شد و موسوم به " جلسه يزديها " بود
بخش هفتم يعنی " ماهيت قيام حسينی " مجموع سه نيم جلسه سخنرانی‏ استاد شهيد پيرامون حادثه كربلا است . توضيح اينكه در سال 1356 استاد سخنرانيهايی تحت عنوان " مسئله شناخت " در كانون توحيد " تهران " ايراد كردند . از آنجا كه زمان آن سخنرانيها مقارن با ايام محرم بود ، در سه جلسه‏ای كه مصادف با شبهای تاسوعا و عاشورا بود ، نيمی از وقت به‏ بحث درباره حادثه كربلا اختصاص داده شد . مجموع آن سه بحث كه به هم‏ مرتبط می‏باشند بخش هفتم اين مجموعه را تشكيل می‏دهد و عنوان مذكور نيز با استفاده از يادداشتهای استاد انتخاب شده است . لازم به تذكر است كه‏ بخشی از اين بحث قبلا با تنظيمی نه چندان دقيق به صورت جزوه‏ای كوچك‏ تحت عنوان " ماهيت نهضت امام حسين ( ع " توسط يكی از واحدهای‏ انتشاراتی منتشر شده است ، ولی از زمان تشكيل " شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهيد " جهت ايجاد نظم در نشر آثار آن شهيد سعيد انتشار آن‏ متوقف گرديد و بديهی است از اين پس فقط به صورت حاضر عرضه خواهد شد
در پايان به اطلاع علاقمندان آثار استاد شهيد و بخصوص علاقمندان مجموعه‏ " حماسه حسينی " می‏رساند كه جلد سوم اين مجموعه نيز به زودی منتشر خواهد شد . از خدای متعال توفيق خدمت مسئلت داريم
64 / 10 / 17 انتشارات صدرا

بخش چهارم عنصر امر به معروف و نهی از منكر در نهضت حسينی

جلسه اول عوامل موثر در نهضت حسينی

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد الله رب العالمين ، باری الخلائق اجمعين ، و الصلاه و السلام علی‏ عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی‏القاسم محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « ان الله اشتری من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه يقاتلون‏ فی سبيل الله فيقتلون و يقتلون وعدا عليه حقا فی التوريه و الانجيل و القرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببيعكم الذی بايعتم به و ذلك‏ هو الفوز العظيم 0 التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون‏ الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله و بشر المومنين »( 1 )
بحث ما درباره عنصر امر به معروف و نهی از منكر در نهضت حسينی است‏ . اولا بحث درباره اينست كه آيا اين عنصر در نهضت حسينی دخالت داشته‏ است يا نه ؟ و به عبارت ديگر آيا يكی از چيزهايی كه امام حسين ( ع ) را وادار به اين حركت و نهضت كرد ، امر به معروف و نهی از منكر بود يا نه ؟ و ثانيا درجه‏ دخالت اين عنصر در اين نهضت چه اندازه است ؟ همه می‏دانيم كه فلسفه عزاداری و تذكر امام حسين عليه السلام كه به توصيه‏ ائمه اطهار سال به سال بايد تجديد شود ، به خاطر آموزندگی آن است ، به‏ خاطر آن است كه يك درس تاريخی بسيار بزرگ است .

پاورقی : اين سخنرانی در 1348 / 12 / 23 برابر با ششم محرم 1390 ايراد شده است
1 - سوره توبه ، آيات 111 - . 112

برای اينكه يك درس‏ را انسان مورد استفاده خودش قرار بدهد ، اول بايد آن درس را بفهمد و حل‏ كند
امشب من درباره مجموع عناصری كه در نهضت حسينی موثر بوده‏اند به طور اجمال بحث می‏كنم ، سپس درباره امر به معروف و نهی از منكر كه عنصر اصلی اين نهضت است ، بحث بيشتر و مبسوط تر و مشروح تری می‏كنم
در نهضت حسينی عوامل متعددی دخالت داشته است ، و همين امر سبب شده‏ است كه اين حادثه با اينكه از نظر تاريخی و وقايع سطحی ، طول و تفصيل‏ زيادی ندارد ، از نظر تفسيری و از نظر پی بردن و به ماهيت اين واقعه‏ بزرگ تاريخی ، بسيار بسيار پيچيده باشد . يكی از علل اينكه تفسيرهای‏ مختلفی درباره اين حادثه شده و احيانا سوء استفاده‏هايی از اين حادثه عظيم‏ و بزرگ شده است ، پيچيدگی اين داستان است از نظر عناصری كه در به وجود آمدن اين حادثه موثر بوده‏اند . ما در اين حادثه به مسائل زيادی بر می‏خوريم : در يك جا سخن از بيعت خواستن از امام حسين و امتناع امام از بيعت كردن است . در جای ديگر دعوت مردم كوفه از امام و پذيرفتن امام‏ اين دعوت راست . در جای ديگر ، امام به طور كلی بدون توجه به مسئله‏ بيعت خواستن و امتناع از بيعت و بدون اينكه اساسا توجهی به اين مسئله بكند كه مردم كوفه از او بيعت‏ خواسته‏اند ، او را دعوت كرده‏اند يا نكرده‏اند ، از اوضاع زمان و وضع‏ حكومت وقت ، انتقاد می كند ، شيوع فساد را متذكر می‏شود ، تغيير ماهيت‏ اسلام را يادآوری می‏كند ، حلال شدن حرامها و حرام شدن حلالها را بيان‏ می‏نمايد ، و آنوقت می‏گويد وظيفه يك مرد مسلمان اين است كه در مقابل‏ چنين حوادثی ساكت نباشد
در اين مقام می‏بينيم امام نه سخن از بيعت می‏آورد و نه سخن از دعوت
نه سخن از بيعتی كه يزيد از او می‏خواهد ، و نه سخن از دعوتی كه مردم كوفه‏ از او كرده‏اند . قضيه از چه قرار است ؟ آيا مسئله ، مسئله بيعت بود ؟ آيا مسئله مسئله دعوت بود ؟ آيا مسئله ، مسئله اعتراض و انتقاد و يا شيوع منكرات بود ؟ كداميك از اين قضايا بود ؟ اين مسئله را ما بر چه‏ اساسی توجيه كنيم ؟ به علاوه چه تفاوت واضح و بينی ميان عصر امام يعنی‏ دوره يزيد با دوره‏های قبل بوده ؟ بالخصوص با دوره معاويه كه امام حسن‏ عليه السلام با معاويه صلح كرد ولی امام حسين عليه السلام به هيچ وجه سر صلح با يزيد نداشت و چنين صلحی را جايز نمی‏شمرد
حقيقت مطلب اين است كه همه اين عوامل ، موثر و دخيل بوده است
يعنی همه اين عوامل وجود داشته و امام در مقابل همه اين عوامل عكس‏العمل‏ نشان داده است . پاره‏ای از عكس العملها و عملهای امام بر اساس امتناع‏ از بيعت است ، پاره‏ای از تصميمات امام بر اساس دعوت مردم كوفه است‏ و پاره‏ای بر اساس مبارزه با منكرات و فسادهايی كه در آن زمان به هر حال‏ وجود داشته است . همه اين عناصر ، در حادثه كربلا كه مجموعه‏ای است از عكس العملها و تصميماتی كه از طرف وجود مقدس اباعبدالله عليه السلام‏ اتخاذ شده دخالت داشته است
ابتدا درباره مسئله بيعت بحث می‏كنيم كه اين عامل چقدر دخالت داشت و امام در مقابل بيعت خواهی چه عكس العملی نشان داد و تنها بيعت خواستن‏ برای امام چه وظيفه‏ای ايجاب می‏كرد ؟ همه شنيده‏ايم كه معاويه بن ابی سفيان با چه وضعی به حكومت و خلافت‏ رسيد . بعد از آنكه اصحاب امام حسن عليه السلام آنقدر سستی نشان دادند ، امام حسن يك قرارداد موقت با معاويه امضاء می‏كند نه بر اساس خلافت و حكومت معاويه ، بلكه بر اين اساس كه معاويه اگر می‏خواهد حكومت كند برای مدت محدودی حكومت كند و بعد از آن مسلمين باشند و اختيار خودشان ، و آن كسی را كه صلاح می‏دانند ، به خلافت انتخاب كنند ، و به عبارت ديگر به دنبال آن كسی كه تشخيص می‏دهند [ صلاحيت خلافت را دارد ] و از طرف‏ پيغمبر اكرم منصوب شده است ، بروند . تا زمان معاويه مسئله حكومت و خلافت ، يك مسئله موروثی نبود ، مسئله‏ای بود كه درباره آن تنها دو طرز فكر وجود داشت . يك طرز فكر اين بود كه خلافت ، فقط و فقط شايسته كسی‏ است كه پيغمبر به امر خدا او را منصوب كرده باشد . و فكر ديگر اين بود كه مردم حق دارند خليفه‏ای برای خودشان انتخاب كنند
به هر حال اين مسئله در ميان نبود كه يك خليفه تكليف مردم را برای‏ خليفه بعدی معين كند ، برای خود جانشين معين كند ، او هم برای خود جانشين‏ معين كند و . . . و ديگر مسئله خلافت نه دائر مدار نص پيغمبر باشد و نه‏ مسلمين در انتخاب او دخالتی داشته باشند . يكی از شرايطی كه امام حسن در آن صلحنامه گنجاند ولی معاويه صريحا به آن عمل نكرد ( مانند همه شرايط ديگر ) بلكه امام حسن را مخصوصا با مسموميت كشت و از بين برد كه ديگر موضوعی برای اين ادعا باقی نماند و به اصطلاح مدعی در كار نباشد ، همين‏ بود كه معاويه حق ندارد تصميمی برای مسلمين بعد از خودش بگيرد ، خودش‏ هر مصيبتی برای دنيای اسلام هست ، هست ، بعد ديگر اختيار با مسلمين باشد و به هر حال اختيار با معاويه نباشد . اما تصميم معاويه از همان روزهای‏ اول اين بود كه نگذارد خلافت از خاندانش خارج شود و به قول مورخين ، كاری كند كه خلافت را به شكل سلطنت در آورد . ولی خود او احساس می‏كرد كه اين كار فعلا زمينه مساعدی ندارد . درباره اين مطلب زياد می‏انديشيد و با دوستان خاص خود در ميان می‏گذاشت ولی جرات اظهار آن را نداشت و فكر نمی‏كرد كه اين مطلب عملی شود
آنطوری كه مورخين نوشته‏اند كسی كه او را به اين كار تشجيع كرد و مطمئن‏ ساخت كه اين كار عملی است ، مغيره بن شعبه بود ، آن هم به خاطر طمعی كه‏ به حكومت كوفه بسته بود . قبلا حاكم و والی كوفه بود ، از اينكه معاويه‏ او را معزول كرده بود ، ناراحت بود . او از نقشه كش‏ها و زيركها و به‏ اصطلاح از دهات عرب است . برای اينكه دو مرتبه به حكومت كوفه برگردد نقشه‏ای‏ كشيد ، به اين صورت كه رفت به شام و به يزيد بن معاويه گفت : نمی‏دانم‏ چرا معاويه درباره تو كوتاهی می‏كند ، ديگر معطل چيست ؟ چرا ترا به عنوان‏ جانشين خودش به مردم معرفی نمی‏كند ؟ يزيد گفت : پدرم فكر می‏كند كه اين‏ قضيه عملی نيست . گفت : نه ، عملی است . شما از كجا بيم داريد ؟ فكر می‏كنيد مردم كجا عمل نخواهند كرد ؟ هر چه معاويه بگويد مردم شام اطاعت‏ می‏كنند ، و از آنها نگرانی نيست . اما مردم مدينه ، اگر فلان كس را به‏ آنجا بفرستيد او اين وظيفه را انجام می‏دهد . از همه جا مهمتر و خطرناكتر عراق ( كوفه ) است ، اين هم به عهده من
يزيد نزد معاويه می‏رود و می‏گويد مغيره چنين سخنی گفته است . معاويه‏ مغيره را می‏خواهد . او با چرب زبانی و با منطق قويی كه داشت توانست‏ معاويه را قانع كند كه زمينه آماده است و كار كوفه را كه از همه سختتر و مشكلتر است خودم انجام می‏دهم . معاويه هم دو مرتبه برای او ابلاغ صادر كرد كه به كوفه برگردد . ( البته اين جريان بعد از وفات امام مجتبی عليه‏ السلام و در سالهای آخر عمر معاويه است ) . جريانهايی دارد . مردم كوفه و مدينه قبول نكردند . معاويه مجبور شد كه به مدينه برود . روسای اهل مدينه‏ ، يعنی كسانی كه مورد احترام مردم بودند ، حضرت امام حسين عليه السلام ، عبدالله بن زبير و عبدالله بن عمر را خواست . با چرب زبانی كوشيد تا به‏ عنوان اينكه مصلحت اسلام فعلا اينطور ايجاب می‏كند كه حكومت ظاهری در دست يزيد باشد ولی كار در دست شما تا اختلافی ميان مردم رخ ندهد ، شما بيائيد فعلا بيعت كنيد ، عملا زمام امور در دست شما باشد ، آنها را قانع‏ كند . ولی آنها قبول نكردند و اين كار آنطور كه معاويه می‏خواست عملی نشد . بعد با نيرنگی در مسجد مدينه می‏خواست به مردم چنين وانمود كند كه آنها حاضر شدند و قبول كردند ، كه آن نيرنگ هم نگرفت . معاويه هنگام مردن سخت نگران وضع پسرش يزيد بود و نصايحی به او كرد
گفت : تو برای بيعت گرفتن ، با عبدالله بن زبير آنطور رفتار كن ، با عبدالله بن عمر آنطور رفتار كن ، با حسين بن علی عليه السلام اينگونه‏ رفتار كن . مخصوصا دستور داد با امام حسين ( ع ) با رفق و نرمی زيادی‏ رفتار كند . گفت : او فرزند پيغمبر است ، مكانت عظيمی در ميان مسلمين‏ دارد ، و بترس از اينكه با حسين بن علی با خشونت رفتار كنی . معاويه‏ كاملا پيش بينی می‏كرد كه اگر يزيد با امام حسين با خشونت رفتار كند و دست خود را به خون او آلوده سازد ، ديگر نخواهد توانست خلافت كند و خلافت از خاندان ابوسفيان بيرون خواهد رفت . معاويه مرد بسيار زيركی بود ، پيش بينی‏های او مانند پيش‏بينی‏های هر سياستمدار ديگری غالبا خوب از آب درمی‏آمد . يعنی خوب می‏فهميد و خوب می‏توانست پيش بينی كند
برعكس ، يزيد ، اولا جوان بود ، و ثانيا مردی بود كه از اول در زی‏ بزرگزادگی و اشرافزادگی و شاهزادگی بزرگ شده بود ، با لهو و لعب انس‏ فراوانی داشت ، سياست را واقعا درك نمی‏كرد ، غرور جوانی و رياست‏ داشت ، غرور ثروت و شهوت داشت . كاری كرد كه در درجه اول به زيان خاندان ابوسفيان تمام شد ، و اين خاندان بيش از همه در اين قضيه باخت . اينها كه هدف معنوی نداشتند و جز به حكومت و سلطنت به چيز ديگری فكر نمی‏كردند ، آن را هم از دست‏ دادند . حسين بن علی عليه السلام كشته شد ، ولی به هدفهای معنوی خودش‏ رسيد در حالی كه خاندان ابوسفيان به هيچ شكل به هدفهای خودشان نرسيدند
بعد از اينكه معاويه در نيمه ماه رجب سال شصتم می‏ميرد ، يزيد به حاكم‏ مدينه كه از بنی اميه بود نامه‏ای می‏نويسد و طی آن موت معاويه را اعلام‏ می‏كند و می‏گويد از مردم برای من بيعت بگير . او می‏دانست كه مدينه مركز است و چشم همه به مدينه دوخته شده . در نامه خصوصی دستور شديد خودش را صادر می‏كند ، می‏گويد حسين بن علی را بخواه و از او بيعت بگير ، و اگر بيعت نكرد ، سرش را برای من بفرست
بنابراين يكی از چيزهايی كه امام حسين با آن مواجه بود تقاضای بيعت با يزيد بن معاويه اينچنينی بود كه گذشته از همه مفاسد ديگر ، دو مفسده در بيعت با اين آدم بود كه حتی در مورد معاويه وجود نداشت . يكی اينكه‏ بيعت با يزيد ، تثبيت خلافت موروثی از طرف امام حسين بود . يعنی مسئله‏ خلافت يك فرد مطرح نبود . مسئله خلافت موروثی مطرح بود
مفسده دوم مربوط به شخصيت خاص يزيد بود كه وضع آن زمان را از هر زمان‏ ديگر متمايز می‏كرد . او نه تنها مرد فاسق و فاجری بود بلكه متظاهر و متجاهر به فسق بود و شايستگی سياسی هم نداشت . معاويه و بسياری از خلفای آل عباس هم مردمان فاسق و فاجری‏ بودند ، ولی يك مطلب را كاملا درك می‏كردند ، و آن اينكه می‏فهميدند كه‏ اگر بخواهند ملك و قدرتشان باقی بماند ، بايد تا حدود زيادی مصالح اسلامی‏ را رعايت كنند ، شئون اسلامی را حفظ كنند . اين را درك می‏كردند كه اگر اسلام نباشد آنها هم نخواهند بود . می‏دانستند كه صدها ميليون جمعيت از نژادهای مختلف چه در آسيا ، چه در آفريقا و چه در اروپا كه در زير حكومت واحد در آمده‏اند و از حكومت شام يا بغداد پيروی می‏كنند ، فقط به‏ اين دليل است كه اينها مسلمانند ، به قرآن اعتقاد دارند و به هر حال‏ خليفه را يك خليفه اسلامی می‏دانند ، و الا اولين روزی كه احساس كنند كه‏ خليفه خود بر ضد اسلام است ، اعلام استقلال می‏كنند
چه موجبی داشت كه مثلا مردم خراسان ، شام و سوريه ، مردم قسمتی از آفريقا ، از حاكم بغداد يا شام اطاعت كنند ؟ دليلی نداشت . و لهذا خلفايی كه عاقل ، فهميده و سياستمدار بودند اين را می‏فهميدند كه مجبورند تا حدود زيادی مصالح اسلام را رعايت كنند . ولی يزيد بن معاويه اين شعور را هم نداشت ، آدم متهتكی بود ، آدم هتاكی بود ، خوشش می‏آمد به مردم و اسلام بی‏اعتنايی كند ، حدود اسلامی را بشكند . معاويه هم شايد شراب می‏خورد ( اينكه می‏گويم شايد ، از نظر تاريخی است ، چون يادم نمی‏آيد ، ممكن است‏ كسانی با مطالعه تاريخ ، موارد قطعی پيدا كنند ( 1 " ولی هرگز تاريخ‏ نشان نمی‏دهد كه معاويه در يك مجلس علنی شراب خورده باشد يا در حالتی كه مست است وارد مجلس شده‏ باشد ، در حالی كه اين مرد علنا در مجلس رسمی شراب می‏خورد ، مست لايعقل‏ می‏شد و شروع می‏كرد به ياوه سرايی .

پاورقی : 1 - [ به كتاب گرانقدر " الغدير " ج 10 ص 179 مراجعه شود . در آنجا مطلب از نظر >

تمام مورخين معتبر نوشته‏اند كه اين‏ مرد ، ميمون باز و يوز باز بود . ميمونی داشت كه به آن كنيه اباقيس‏ داده بود و او را خيلی دوست می‏داشت . چون مادرش زن باديه نشين بود و خودش هم در باديه بزرگ شده بود ، اخلاق باديه نشينی داشت ، با سگ و يوز و ميمون انس و علاقه بالخصوصی داشت
مسعودی در مروج الذهب می‏نويسد : " ميمون را لباسهای حرير و زيبا می‏پوشانيد و در پهلو دست خود بالاتر از رجال كشوری و لشكری می‏نشاند ! " اينست كه امام حسين ( ع ) فرمود : « و علی الاسلام السلام اذ قد بليت الامه‏ براع مثل يزيد » ( 1 ) . ميان او و ديگران تفاوت وجود داشت . اصلا وجود اين شخص تبليغ عليه اسلام بود . برای چنين شخصی از امام حسين ( ع ) بيعت‏ می‏خواهند ! امام از بيعت امتناع می‏كرد و می‏فرمود : من به هيچ وجه بيعت‏ نمی‏كنم . آنها هم به هيچ وجه از بيعت خواستن صرف نظر نمی كردند
اين يك عامل و جريان بود : تقاضای شديد كه ما نمی‏گذاريم شخصيتی چون تو بيعت نكند .

پاورقی : [ تاريخی مسلم است ]
1 - مقتل مقرم ص . 146

( آدمی كه بيعت نمی‏كند يعنی من در مقابل اين حكومت تعهدی‏ ندارم ، من معترضم . ) به هيچ وجه حاضر نبودند كه امام حسين عليه السلام بيعت نكند و آزادانه در ميان مردم راه برود . اين بيعت نكردن را خطری برای رژيم‏ حكومت خودشان می‏دانستند . خوب هم تشخيص داده بودند و همين طور هم بود . بيعت نكردن امام يعنی معترض بودن ، قبول نداشتن ، اطاعت يزيد را لازم‏ نشمردن ، بلكه مخالفت با او را واجب دانستن . آنها می‏گفتند بايد بيعت‏ كنيد ، امام می‏فرمود بيعت نمی‏كنم . حال در مقابل اين تقاضا ، در مقابل‏ اين عامل ، امام چه وظيفه‏ای دا رند ؟ بيش از يك وظيفه منفی ، وظيفه‏ ديگری ندارند : بيعت نمی‏كنم . حرف ديگری نيست . بيعت می‏كنيد ؟ خير
اگر بيعت نكنيد كشته می‏شويد ! من حاضرم كشته شوم ولی بيعت نكنم . در اينجا جواب امام فقط يك " نه " است
حاكم مدينه كه يكی از بنی اميه بود امام را خواست . ( البته بايد گفت‏ گر چه بنی اميه تقريبا همه ، عناصر ناپاكی بودند ولی او تا اندازه‏ای با ديگران فرق داشت . ) در آن هنگام امام در مسجد مدينه ( مسجد پيغمبر ) بودند . عبدالله بن زبير هم نزد ايشان بود
مامور حاكم از هر دو دعوت كرد نزد حاكم بروند و گفت حاكم صحبتی با شما دارد . گفتند تو برو بعد ما می‏آئيم . عبدالله بن زبير گفت : در اين‏ موقع كه حاكم ما را خواسته است شما چه حدس می‏زنيد ؟ امام فرمود : ²اظن ان طاغيتهم قد هلك ،» فكر می‏كنم فرعون اينها تلف شده و ما را برای‏ بيعت می‏خواهد . عبدالله بن زبير گفت خوب حدس زديد ، من هم همين طور فكر می‏كنم ، حالا چه می‏كنيد ؟ امام فرمود من می‏روم . تو چه می‏كنی ؟ حالا ببينم‏
عبدالله بن زبير شبانه از بيراهه به مكه فرار كرد و در آنجا متحصن شد
امام عليه السلام رفت ، عده‏ای از جوانان بنی‏هاشم را هم با خود برد و گفت‏ شما بيرون بايستيد ، اگر فرياد من بلند شد ، بر يزيد تو ، ولی تا صدای من‏ بلند نشده داخل نشويد . مروان حكم ، اين اموی پليد معروف كه زمانی حاكم‏ مدينه بود آنجا حضور داشت ( 1 ) . حاكم نامه علنی را به اطلاع امام رساند . امام فرمود : چه می‏خواهيد ؟ حاكم شروع كرد با چرب زبانی صحبت كردن
گفت مردم با يزيد بيعت كرده‏اند ، معاويه نظرش چنين بوده است ، مصلحت‏ اسلام چنين ايجاب می‏كند . . . خواهش می‏كنم شما هم بيعت بفرمائيد ، مصلحت اسلام در اين است . بعد هر طور كه شما امر كنيد اطاعت خواهد شد
تمام نقائصی كه وجود دارد مرتفع می‏شود . امام فرمود : شما برای چه از من‏ بيعت می‏خواهيد ؟ برای مردم می‏خواهيد . يعنی برای خدا كه نمی‏خواهيد . از اين جهت كه آيا خلافت شرعی است يا غير شرعی ، و من بيعت كنم تا شرعی‏ باشد كه نيست . بيعت می‏خواهيد كه مردم ديگر بيعت كنند . گفت بله
فرمود پس بيعت من در اين اتاق خلوت كه ما سه نفر بيشتر نيستيم برای‏ شما چه فايده‏ای د ارد ؟ حاكم گفت راست می‏گويد باشد برای بعد . امام‏ فرمود من بايد بروم .

پاورقی : 1 - اين مرد مدت زيادی حاكم مدينه بوده است و اتفاقا در مدينه بسيار آبادی كرده . چشمه‏ای در مدينه است كه هنوز هم آب آن جاری است و مروان‏ حكم آن را جاری كرده است

حاكم گفت بسيار خوب ، تشريف ببريد . مروان حكم گفت چه می‏گويی ؟ ! اگر از اينجا برود معنايش اينست كه بيعت نمی‏كنم . آيا اگر از اينجا برود بيعت خواهد كرد ؟ ! فرمان خليفه را اجرا كن . امام گريبان مروان را گرفت و او را بالا برد و محكم به زمين كوبيد . فرمود : تو كوچكتر از اين‏ حرفها هستی
سپس بيرون رفت و بعد از آن ، سه شب ديگر هم در مدينه ماند . شبها سر قبر پيغمبر اكرم می‏رفت و در آنجا دعا می‏كرد . می‏گفت خدايا راهی جلوی من‏ بگذار كه رضای تو در آن است
در شب سوم ، امام سر قبر پيغمبر اكرم ( 1 ) می‏رود ، دعا می‏كند و بسيار می‏گريد و همانجا خوابش می‏برد . در عالم رويا پيغمبر اكرم را می‏بيند ، خوابی می‏بيند كه برای او حكم الهام و وحی را داشت .

پاورقی : 1 - جايی كه اكنون مدفن مقدس پيغمبر اكرم است خانه پيغمبر و حجره‏ عايشه بوده است . پيغمبر اكرم را در قسمت جنوبی اين اتاق دفن كردند به‏ طوری كه فاصله صورت مبارك ايشان تا ديوار ، آنطوری كه گفته‏اند در حدود يك وجب بيشتر نبود . و ابوبكر را پشت سر پيغمبر دفن كردند به اين‏ صورت كه سر او محاذی شانه‏های پيغمبر از پشت شد . درباره عمر اختلاف‏ است ، بعضی گفته‏اند او را پشت سر ابوبكر دفن كردند كه سر عمر محاذی‏ شانه ابوبكر شد ولی بعضی ديگر كه ادله‏شان قويتر است ، گفته‏اند عمر را در پائين پای پيغمبر اكرم دفن كردند
عايشه بعد از اين قضيه [ يعنی رحلت رسول اكرم ( ص ) ] وسط خانه ، ديوار كشيد . قسمت جنوبی ، مدفن پيغمبر اكرم بود و خود در قسمت شمالی‏ خانه زندگی می‏كرد . برای اتاقی كه مدفن پيغمبر بود در بخصوصی باز كرده‏ بودند كه مردم به زيارت قبر ايشان می‏رفتند . آن وقت ( زمان امام حسين ) عايشه هم از دنيا رفته بود ، معلوم نيست كه آن ديوار را برداشته بودند يا نه . حجره شريفه‏ای كه اكنون مدفن پيغمبر اكرم است ، از همان زمان ، مخصوص زيارت ايشان بود و در آن هميشه باز بود

حضرت فردای آنروز از مدينه بيرون آمد و از همان شاهراه‏ نه از بی راهه به طرف مكه رفت . بعضی از همراهان عرض كردند : يا بن‏ رسول الله ! لو تنكبت الطريق الا عظم بهتر است شما از شاهراه نرويد ، ممكن است مامورين حكومت ، شما را برگردانند ، مزاحمت ايجاد كنند ، زد و خوردی صورت گيرد . ( يك روح شجاع ) ، يك روح قوی هرگز حاضر نيست‏ چنين كاری كند . ) فرمود : من دوست ندارم شكل يك آدم ياغی و فراری را به خود بگيرم ، از همين شاهراه می‏روم ، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد
به هر حال مسئله اول و عامل اول در حادثه حسينی كه هيچ شكی در آن‏ نمی‏شود كرد مسئله بيعت است ، بيعت برای يزيد كه به نص قطعی تاريخ ، از امام حسين ( ع ) می‏خواستند . يزيد در نامه خصوصی خود چنين می‏نويسد : خذ الحسين بالبيعه اخذا شديدا ، ( 1 ) حسين را برای بيعت گرفتن محكم‏ بگيرد و تابعيت نكرده رها نكن . امام حسين هم شديدا در مقابل اين تقاضا ايستاده بود و به هيچ وجه حاضر به بيعت با يزيد نبود ، جوابش نفی بود و نفی . حتی در آخرين روزهای عمر امام حسين كه در كربلا بودند ، عمر سعد آمد و مذاكراتی با امام كرد . در نظر داشت با فكری امام را به صلح با يزيد وادار كند . البته صلح هم جز بيعت چيز ديگری نبود . امام حاضر نشد .

پاورقی : 1 - مقتل مقرم ص . 140

از سخنان امام كه در روز عاشورا فرموده‏اند كاملا پيداست كه بر حرف روز اول‏ خود همچنان باقی بوده‏اند : « لا ، و الله لا اعطيكم بيدی اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد » ( 1 ) ، نه ، به خدا قسم هرگز دستم را به دست شما نخواهم‏ داد . هرگز با يزيد بيعت نخواهم كرد . حتی در همين شرايطی كه امروز قرار گرفته‏ام و می‏بينم كشته شدن خودم را ، كشته شدن عزيزانم را ، كشته شدن‏ يارانم را ، اسارت خاندانم را ، حاضر نيستم با يزيد بيعت كنم
اين عامل از كی وجود پيدا كرد ؟ از آخر زمان معاويه ، و شدت و فوريت‏ آن بعد از مردن معاويه و به حكومت رسيدن يزيد بود
عامل دوم مسئله دعوت بود . شايد در بعضی كتابها خوانده باشيد مخصوصا در اين كتابهای به اصطلاح تاريخی كه به دست بچه‏های مدرسه می‏دهند
می‏نويسند كه در سال شصتم هجرت ، معاويه مرد ، بعد مردم كوفه از امام‏ حسين دعوت كردند كه آن حضرت را به خلافت انتخاب كنند . امام حسين به‏ كوفه آمد ، مردم كوفه غداری و بی‏وفايی ك ردند ، ايشان را ياری نكردند ، امام حسين كشته شد ! انسان وقتی اين تاريخها را می‏خواند فكر می‏كند امام‏ حسين مردی بود كه در خانه خودش راحت نشسته بود ، كاری به كار كسی‏ نداشت و درباره هيچ موضوعی هم فكر نمی‏كرد ، تنها چيزی كه امام را از جا حركت داد ، دعوت مردم كوفه بود ! در صورتی كه امام حسين در آخر ماه‏ رجب كه اوايل حكومت يزيد بود ، برای امتناع از بيعت از مدينه خارج‏ می‏شود و چون مكه ، حرم امن الهی است و در آنجا امنيت بيشتری وجود دارد و مردم مسلمان احترام بيشتری برای آنجا قائل هستند و دستگاه حكومت هم مجبور است نسبت‏ به مكه احترام بيشتری قائل شود ، به آنجا می‏رود ( روزهای اولی است كه‏ معاويه از دنيا رفته و شايد هنوز خبر مردن او به كوفه نرسيده ) ، نه تنها برای اينكه آنجا مأمن بهتری است بلكه برای اينكه مركز اجتماع بهتری است‏
در ماه رجب و شعبان كه ايام عمره است ، مردم از اطراف و اكناف به‏ مكه می‏آيند و بهتر می‏توان آنها را ارشاد كرد و آگاهی داد .

پاورقی : 1 - ارشاد مفيد ص . 235

بعد موسم حج‏ فراهم می‏رسد كه فرصت مناسبتری برای تبليغ است . بعد از حدود دو ماه‏ نامه‏های مردم كوفه می‏رسد . نامه‏های مردم كوفه به مدينه نيامده ، و امام‏ حسين نهضتش را از مدينه شروع كرده است . نامه‏های مردم كوفه در مكه به‏ دست امام حسين رسيد ، يعنی وقتی كه امام تصميم خود را بر امتناع از بيعت گرفته بود و همين تصميم ، خطری بزرگ برای او به وجود آورده بود
( خود امام و همه می‏دانستند كه نه اينها از بيعت گرفتن دست بر می‏دارند و نه امام حاضر به بيعت است ) بنابر اين دعوت مردم كوفه عامل اصلی در اين نهضت نبود بلكه عامل فرعی بود ، و حداكثر تاثيری كه برای دعوت مردم‏ كوفه می‏توان قائل شد اين است كه اين دعوت از نظر مردم و قضاوت تاريخ‏ در آينده فرصت به ظاهر مناسبی برای امام به وجود آورد
كوفه ايالت بزرگ و مركز ارتش اسلامی بود ( 1 ) . اين شهر كه در زمان‏ عمر بن الخطاب ساخته شده ، يك شهر لشكرنشين بود و نقش بسيار موثری در سرنوشت كشورهای اسلامی داشت و اگر مردم كوفه در پيمان خود باقی می‏ماندند احتمالا امام حسين عليه‏السلام موفق می‏شد
كوفه آنوقت را با مدينه با مكه آنوقت نمی‏شد مقايسه كرد ، با خراسان‏ آنوقت هم نمی‏شد مقايسه كرد ، رقيب آن فقط شام بود .

پاورقی : 1 - در كشور اسلامی آنروز دو مركز نيرو وجود داشت : كوفه و شام

حداكثر تاثير دعوت‏ مردم كوفه ، در شكل اين نهضت بود يعنی در اين بود كه امام حسين از مكه‏ حركت كند و آنجا را مركز قرار ندهد ( البته خود مكه اشكالاتی داشت و نمی‏شد آنجا را مركز قرار داد . ) ، پيشنهاد ابن عباس را برای رفتن به‏ يمن و كوهستانهای آنجا را پناهگاه قرار دادن ، نپذيرد ، مدينه جدش را مركز قرار ندهد ، بيايد به كوفه . پس دعوت مردم كوفه در يك امر فرعی‏ دخالت داشت ، در اينكه اين نهضت و قيام در عراق صورت گيرد ، والا عامل‏ اصلی نبود
وقتی امام در بين راه به سر حد كوفه می‏رسد با لشكر حر مواجه می‏شود . به‏ مردم كوفه می‏فرمايد : شما مرا دعوت كرديد . اگر نمی‏خواهيد بر می‏گردم
معنايش اين نيست كه بر می‏كردم و با يزيد بيعت می‏كنم و از تمام حرفهايی‏ كه در باب امر به معروف و نهی از منكر ، شيوع فسادها و وظيفه مسلمان در اين شرايط گفته‏ام ، صرف نظر می‏كنم ، بيعت كرده و در خانه خود می‏نشينم و سكوت می‏كنم . خير ، من اين حكومت را صالح نمی‏دانم و برای خود وظيفه‏ای‏ قائل هستم . شما مردم كوفه مرا دعوت كرديد ، گفتيد : " ای حسين ! ترا در هدفی كه دارای ياری می‏دهيم ، اگر بيعت نمی‏كنی ، نكن . تو به عنوان‏ امر به معروف و نهی از منكر اعتراض داری ، قيام كرده‏ای ، ما ترا ياری می‏كنيم . " من هم آمده‏ام سراغ‏ كسانی كه به من وعده ياری داده‏اند . حال می‏گوئيد مردم كوفه به وعده‏ خودشان عمل نمی‏كنند ، بسيار خوب ما هم به كوفه نمی‏رويم ، بر می‏گرديم به‏ جايی كه مركز اصلی خودمان است . به مدينه يا حجاز يا مكه می‏رويم تا خدا چه خواهد . به هر حال ما بيعت نمی‏كنيم ولو بر سر بيعت كردن كشته شويم
پس حداكثر تاثير اين عامل يعنی دعوت مردم كوفه اين بوده كه امام را از مكه بيرون بكشاند ، و ايشان به طرف كوفه بيايند
البته نمی‏خواهم بگويم كه واقعا اگر اينها دعوت نمی‏كردند ، امام قطعا در مدينه يا مكه می‏ماند ، نه ، تاريخ نشان می‏دهد كه همه اينها برای امام‏ محذور داشته است . مكه هم از نظر مساعد بودن اوضاع ظاهری وضع بهتری‏ نسبت به كوفه نداشت . قرائن زيادی در تاريخ هست كه نشان می‏دهد اينها تصميم گرفته بودند كه چون امام بيعت نمی‏كند ، در ايام حج ايشان را از ميان بردارند . تنها نقل " طريحی " نيست ، ديگران هم نقل كرده‏اند كه‏ امام از اين قضيه آگاه شد كه اگر در ايام حج در مكه بماند ممكن است در همان حال احرام كه قاعده كسی مسلح نيست ، مامورين مسلح بنی اميه خون او را بريزند ، هتك خانه كعبه شود ، هتك حج و هتك اسلام شود . دو هتك : هم فرزند پيغمبر ، در حال عبادت ، در حريم خانه خدا كشته شود ، و هم‏ خونش هدر رود . بعد شايع كنند كه حسين بن علی با فلان شخص اختلاف جزئی‏ داشت و او حضرت را كشت و قاتل هم خودش را مخفی كرد ، و در نتيجه خون‏ امام به هدر رود . امام در فرمايشات خود به اين موضوع اشاره كرده‏اند . در بين راه كه می‏رفتند ، شخصی از امام پرسيد : چرا بيرون آمدی‏ ؟ معنی سخنش اين بود كه تو در مدينه جای امنی داشتی ، آنجا در حرم جدت‏ ، كنار قبر پيغمبر كسی متعرض نمی‏شد . يا در مكه می‏ماندی كنار بيت الله‏ الحرام . اكنون كه بيرون آمدی برای خودت خطر ايجاد كردی . فرمود : اشتباه می‏كنی ، من اگر در سوراخ يك حيوان هم پنهان شوم آنها مرا رها نخواهند كرد تا اين خون را از قلب من بيرون بريزند . اختلاف من با آنها اختلاف آشتی پذيری نيست . آنها از من چيزی می‏خواهند كه من به هيچ وجه‏ حاضر نيستم زير بار آن بروم . من هم چيزی می‏خواهم كه آنها به هيچ وجه‏ قبول نمی‏كنند
عامل سوم امر به معروف است . اين نيز نص كلام خود امام است . تاريخ‏ می‏نويسد : محمد ابن حنفيه برادر امام در آن موقع دستش فلج شده بود ، معيوب بود ، قدرت بر جهاد نداشت و لهذا شركت نكرد . امام وصيتنامه‏ای‏ می‏نويسد و آن را به او می‏سپارد : « هذا ما اوصی به الحسين بن علی اخاه‏ محمدا المعروف بابن الحنفيه » . در اينجا امام جمله‏هايی دارد : حسين به‏ يگانگی خدا ، به رسالت پيغمبر شهادت می‏دهد . ( چون امام می‏دانست كه‏ بعد عده‏ای خواهند گفت حسين از دين جدش خارج شده است ) . تا آنجا كه‏ راز قيام خود را بيان می‏كند : « انی ما خرجت اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب‏ الاصلاح فی امه جدی ، اريد ان امر بالمعروف و انهی عن المنكر و اسير بسيره‏ جدی و ابی علی بن ابی‏طالب عليه السلام » ( 1 )
ديگر در اينجا مسئله دعوت اهل كوفه وجود ندارد .

پاورقی : 1 - مقتل خوارزمی . 188 / 1

حتی مسئله امتناع از بيعت را هم مطرح نمی‏كند . يعنی غير از مسئله بيعت خواستن و امتناع من‏ از بيعت ، مسئله ديگری وجود دارد . اينها اگر از من بيعت هم نخواهند ، ساكت نخواهم نشست . مردم دنيا بدانند : « ما خرجت اشرا و لا بطرا » ، حسين بن علی ، طالب جاه نبود ، طالب مقام و ثروت نبود ، مردم مفسد و اخلالگری نبود ، ظالم و ستمگر نبود ، او يك انسان مصلح بود . « و لا مفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی » . .
« الا و ان الدعی بن الدعی قد ركز بين اثنتين بين السله و الذله ، و هيهات منا الذله يابی الله ذلك لنا و رسوله و المومنون و حجور طالبت و طهرت » ( 1 )
اين روح از روز اول تا لحظه آخر در وجود مقدس حسين بن علی عليه السلام‏ متجلی بود . به قول خودش جزء خون و حياتش شده بود . امكان نداشت از حسين جدا شود . در لحظات آخر [ حيات ] اباعبدالله ، وقتی در آن گودی‏ قتلگاه افتاده است و قدرت حركت كردن ندارد ، قدرت جنگيدن با دشمن‏ ندارد ، قدرت ايستادن بر سر پا ندارد و به زحمت می‏تواند حركت كند ، باز می‏بينيم از سخن حسين غيرت می‏جهد ، عزت تجلی می‏كند ، بزرگواری پيدا می‏شود . لشكر می‏خواهند سر مقدسش را از بدن جدا كنند ولی شجاعت و هيبت‏ سابق اجازه نمی‏دهد . بعضيها می‏گويند نكند حسين حيله جنگی بكار برده كه‏ اگر كسی نزديك شد حمله كند و در مقابل حمله او كسی تاب مقاومت ندارد ، نقشه‏ پليد و نامردانه‏ای می‏كشند ، می‏گويند اگر به سوی خيمه‏هايش حمله كنيم او طاقت نمی‏آورد .

پاورقی : 1 - تحف العقول ص . 241

امام حسين افتاده است . من نمی‏توانم آن حالت ابا عبدالله را مجسم بكنم . لشكر به طرف خيام حرمش حمله می‏كند . يك نفر فرياد می‏كشد حسين تو زنده‏ای ؟ ! به طرف خيام حرمت حمله كردند ! امام به‏ زحمت روی زانوهای خود بلند می‏شود ، به نيزه‏اش تكيه می‏كند و فرياد می‏كشد : « ويلكم يا شيعه آل ابی‏سفيان ان لم يكن لكم دين و لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فی دنياكم . ( 1 ) » ای مردمی كه خود را به آل ابوسفيان فروخته‏ايد ، ای پيروان آل ابوسفيان‏ ، اگر خدا را نمی‏شناسيد ، اگر به قيامت ايمان و اعتقاد نداريد ، حريت و شرف انسانيت شما كجا رفت ؟ ! شخصی می‏گويد : ما تقول يا بن فاطمه ؟ پسر فاطمه چه می‏گويی ؟ فرمود : « انا اقاتلكم و انتم تقاتلوننی و النساء ليس عليهن جناح » ، طرف شما من هستم ، اين‏ پيكر حسين حاضر و آماده است برای اينكه آماج تيرها و ضربات شمشيرهای‏ شما واقع شود ، ولی روح حسين حاضر نيست او زنده باشد و ببيند كسی به‏ نزديك خيام حرم او می‏رود
و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم ، و صلی الله علی محمد و آله‏ الطاهرين

پاورقی : 1 - لهوف ص . 50

next page

fehrest page