آيا زهد يعنی بیرغبتی طبيعی ؟
زاهد كسی نيست كه به حسب طبيعت به اشياء بیرغبت است ، مثل مريضی كه به غذا ميل ندارد يا آدمی كه از شيرينی بدش میآيد ، ميل به شيرينی ندارد ، و يا مثل كسی كه از نظر جنسی ناتوانی خاصی دارد ، ميل به زن ندارد يعنی مقصود از زاهد ، كسی نيست كه طبيعتا به حكم غريزه به امور دنيوی بیميلی دارد ، بلكه زهد به صورت يك مفهوم اخلاقی ذكر میشود ، و زاهد يعنی كسی كه به حسب طبيعت و غريزه ، به لذت مادی رغبت دارد ولی به خاطر هدفها و منظورهای بالخصوصی عمل و رفتارش مانند عمل مردم بیرغبت است يعنی از چيزی كه به آن ميل و رغبت دارد بخاطر هدفی صرف نظر میكند به عبارت ديگر توجه روحی و فكری به چيزی و آن را هدف فعاليت قرار دادن يك مطلب است ، و رغبت طبيعی مطلب ديگری است زهد ، بیاعتنائی به امور مورد رغبت طبيعی است ، پس اين را به حسب عرف زهد میگويندزهد يعنی انسان از امور مورد طبع خودش به خاطر هدفی دست بردارد حالا بايد روی آن هدف بحث كرد و نظر اسلام را مشخص نمود اولا ببينيم آيا در اسلام چنين چيزی به صورت يك امر واجب يا مستحب هست ؟ يعنی آيا اسلام به صورت وجوبی يا استحبابی توصيه كرده است كه انسان به خاطر هدفی احيانا از لذات مادی موافق طبيعت خودش در دنيا چشم بپوشد ؟ يا اساسا در اسلام چنين چيزی وجود ندارد و اصلا در اسلام توصيه به ترك لذت مادی برای يك هدف كه آن هدف هر چه میخواهد باشد ، نشده است ؟ اگر قبول كرديم كه در اسلام چنين چيزی هست ، مرحله بعدش اين است كه اسلام زهد را به خاطر چه هدفهائی توصيه كرده است ؟ آن هدفهای عالی كه اسلام به خاطر آن بیاعتنائی به مشتهيات را لازم و مقدمه و شرط دانسته ، چيست ؟ بطور كلی چه هدفهائی وجود دارد كه راه رسيدن به آن اهداف اين است كه انسان نسبت به لذتهای دنيا حالت اعراض داشته باشد و اسلام هم آن هدفها را میپسندد و میپذيرد و توصيه میكند ؟ بعضی خيال میكنند كه فلسفه زهد اين است كه كار دين از كارهائی از قبيل تجارت و زراعت و صنعت جداست و هر كدام از آن به دنيائی جداگانه تعلق دارد كار دين عبادت است و كار دنيا كسب و تجارت و زراعت و صنعت و مديريت و امثال اينها و زهد يعنی رو آوردن از كار دنيا به كار آخرت البته اين غلط است زيرا آن اموری كه به عنوان كار دنيا خوانده شده مورد توصيه اسلام است و زهد شامل آنها به هيچ وجه نمیشود دو نوع زهد است كه ما با مراجعه به نصوص قطعی اسلامی میتوانيم بفهميم كه اين دو نوع زهد در اسلام وجود ندارد ولی در غير اسلام اين دو نوع زهد وجود دارد
يكی از آنها به اين معناست كه كار دنيا و كار آخرت از يكديگر جداست يعنی ما دو نوع كار داريم ، بعضی كارها مربوط به دنياست مانند كسب و تجارت و زراعت و صنعت و دنبال روزی و تحصيل مال رفتن هر چيزی كه مربوط به زندگی دنياست ، مال دنياست و تعلق دارد به اين دنيا و اساسا به دنيای ديگر تعلق و وابستگی ندارد در مقابل ، كارهای ديگری است كه به زندگی دنيا بستگی ندارد و مربوط نيست ، يعنی تأثير مثبت و مفيدی در زندگی دنيا ندارد اگر تأثير مضر نداشته باشد ، اسم آنها عبادت است ، عبادت يعنی مثلا دعا خواندن ، روزه گرفتن ، رياضت كشيدن آن وقت زهد يعنی رها كردن زندگی دنيا برای اينكه انسان فراغت پيدا كند برای كارهای آخرت
كتاب المنجد ( 1 ) در لغت عربی و به سبك ديكسيونرهای فرنگی است البته قبل از اين ، كتابی نزديك به همين سبك نوشته شده بود بنام اقرب الموارد كه المنجد بيشتر از آن اقتباس كرده است المنجد زهد را بهمين مفهومی كه عرض كردم معنی كرده است كه درست مفهوم مسيحی است در المنجد زهد اينگونه معنی شده است : زهد : ای ترك الدنيا للتخلی للعبادش ، يعنی كار دنيا را رها كرد برای اينكه برای عبادت فراغت پيدا كند روی اين حساب اساسا كار دنيا و آخرت از هم جداست و دو حساب دارد ، كارهائی مربوط و متعلق به زندگی دنياست اينها مال دنياست و ذره ای به درد آخرت انسان نمیخورد بلكه شايد صدمه هم بزند و كارهای ديگری مال آخرت است كه اسم آنها عبادت است و آنها بدرد كار دنيا نمیخورد و احيانا صدمه هم میزند
پس زهد يعنی رها كردن كارهای دنيا برای رسيدن به آن دسته از كارها كه اسمش را میگذاريم كار آخرت آن وقت برای اينكه ما بتوانيم زاهد باشيم ، راهی بجز جدا كردن خود از اجتماع نداريم ، راهش عزلت و انزوا و رهبانيت و غارنشينی و ديرنشينی و صومعه نشينی است نتيجه اش همان رهبانيتی است كه میدانيم در دنيای مسيحيت چقدر رايج بوده است
آيا اسلام چنين مفهوم و تصوری را برای زهد میپذيرد ؟ نه ، دنيا برای اينكه انسان فراغت پيدا كند برای كارهای آخرت
پاورقی :
1 - المنجد كتاب لغت است به زبان عربی كه به وسيله يكی از پدران
روحانی مسيحی لبنان كه از آباء يسوعی و عرب است ، نوشته شده است
اين ، آن زهد لغوی و شاهد بر مدعای من است كه عرض كردم زهد فيه ، يعنی اعتنا به او نداشت ، بیرغبت بود اين آيه درباره حضرت يوسف است كه آنها قدر يوسف را ندانستند و اهميتی به او نمیدادند لذا او را به چند درهم معدود فروختند بنابراين زهد به آن معنی اصطلاحی كه مورد بحث است در قرآن نيست به هر حال چيزهايی را كه زهد مسيحيت جزء دنيا میداند اسلام آنها را با يك شرط جزء آخرت میداند و آن اينكه برای خدا صورت گرفته باشد اسلام فرقی بين دنيا و آخرت به آن شكل كه كارها را دو دسته كند ، قائل نيست
پاورقی :
1 - بحارالانوار جلد 70 صفحه 115 بجای لفظ ( فیالاسلام ) ، ( فی امتی )
است
2 - سوره يوسف ، آيه . 20
بنابراين زهد به اين معنی كه ما دو قلمرو در نظر بگيريم يكی برای دنيا و ديگری برای آخرت ، در اسلام وجود ندارد اسلام گفته چه چيزی حلال است و چه چيزی حرام ، گفته شراب حرام است ، شراب هم برای دنيای تو مضر است و هم برای آخرت تو ، گفته قمار و ربا حرام است ، اينها هم برای دنيای تو مضرند و هم برای آخرت تو ، اگر اسم اينها را دنيا میگذاری بگذار اين يك نوع از زهد بود كه زهد مسيحی است و اين را اسلام نمیپذيرد ولی متأسفانه تصور بسياری از ما درباره زهد همين شكل مسيحی آن است
برداشت غلط ديگر از زهد
زهد مفهوم ديگری دارد كه اين مفهوم را نيز بايد توضيح دهيم و آن اينكه نمیگوئيم قلمرو دنيا و قلمرو آخرت ، نه ، همه كارهای دنيا را چون وظيفه است بايد انجام بدهيم ، ولی حساب لذت دنيا از حساب لذت آخرت جداست ، ما يا بايد در دنيا لذت ببريم و از لذت آخرت محروم باشيم يا لذت آخرت را به دست آوريم و خودمان را از لذت دنيا محروم كنيم اينهم خودش يك طرز تفكری است اين اشخاص نمیگويند كه بايد كار و كسب و زندگی را رها كرد ، میگويند چون وظيفه است انجام میدهيم ولی كوشش میكنيم در اين دنيا لذت نبريم برای اينكه هر چه در اين دنيا لذت ببريم از لذت آخرت ما كاسته میشودهر چه كه در دنيا خوشی كنيم از خوشیهای آخرت ما كاسته میشود پس در اينجا لذت دنيا را میدهيم تا لذت آخرت را بگيريم ابوعلی سينا در نمط نهم " اشارات " میگويد : المعرض عن متاع الدنيا و طيباتها يسمی باسم الزاهد يعنی به كسی كه از لذت دنيا اعراض میكند برای اينكه به لذت آخرت برسد ، اصطلاحا زاهد میگويند اما اين چطور است ؟ آيا اصل معاوضه لذتها صحيح است ؟ آيا اسلام برای لذتها دو قلمرو قائل است ، يعنی معتقد است كه اگر انسان دنيا میگويند چون لذت دنيا ولو لذت حلال دنيا را برده ايد ، ديگر حق نداريد لذت ببريد ؟ پس بنابراين ، شما يكی از دو بدبختی را بايد تحمل كنيد يا در دنيا محروميت بكشيد يا در آخرت و اين دو با هم جمع نمیشوند . اينهم از نظر منطق اسلام مردود است
پاورقی : 1 - سوره احقاف ، آيه . 20
علی عليه السلام در نهج البلاغه میفرمايد : « ان المتقين ذهبوا بعاجل الدنيا و آجل الاخرش ، سكنوا الدنيا بأفضل ماسكنت ، و اكلوها بأفضل ما اكلت » ( 1 ) . متقين و پرهيزكارانی در دنيا هستند كه هم نعمت دنيا را بردهاند و هم نعمت آخرت را در دنيا در بهترين مسكنها نشستهاند و بهترين غذاها را خوردهاند و در عين حال به نعمت عقبی هم رسيدهاندبلی از نظر اسلام در دنيا يك لذتهائی حرام است ، لذت حرام دنيا انسان را از لذت آن دنيا محروم میكند بلكه عقاب آن دنيا را میآورد لذت زنا مسلما انسان را از لذتهای اخروی محروم میكند و بلكه عذاب اخروی میآورد لذت شراب قطعا انسان را از لذتهای آن دنيا محروم میكند لذت قمار ( اگر لذتی داشته باشد ) همين طور ، لذت ربا همين طور ، لذت غيبت و دروغ گفتن و بطور كلی لذت هر كار حرامی همينگونه است ، اما لذت حلال اينطور نيست ، قرآن تصريح كرده است كه ما خوشيها را در دنيا حلال كرديم ، میگويد هر چه خوشی و هر چه پاكيزگی و هر چه كه بدبختی برای بشر نمیآورد را حلال كرديم
پاورقی :
1 - نهج البلاغه فيض الاسلام نامه 27 صفحه 886 [ اين نامه از عهد و
پيمانهای آن حضرت عليه السلام است به محمدبن ابیبكر رضیالله عنه ، تحف
العقول صفحه 173 ]
از روزيهای پاك و پاكيزه ای كه ما داده ايم استفاده ببريد پس اين منطق هم در باب زهد ، در اسلام وجود ندارد كه كسی خيال كند من از لذت حلال دنيا چشم میپوشم برای اينكه در عوض لذتی در آخرت بمن بدهند و معاوضه كنند چنين معاوضه ای وجود ندارد
مفهوم واقعی زهد
ولی در عين حال در اسلام زهد وجود دارد البته آنچه كه در اسلام به نام زهد ناميده میشود ، اولا بدانيد كه واجب نيست ، يك فضيلت و يك كمال است ، اما فضيلت و كمالی كه هدفش نه آن دو هدفی است كه عرض كردم ، بلكه چيز ديگر است بلی در اسلام در مواردی برای هدفها و منظورهائی توصيه شده است كه انسان زهد بورزد يعنی توصيه شده كه انسان لذت پرست نباشد ، خودش را در لذتهای دنيا غرق نكند ، حتی اگر خودش را در لذتهای حلال هم غرق بكند ، كار حرامی نكرده است ، ولی اگر نكند يك كار اخلاقی بزرگ انجام داده است اسلام با لذت پرستی ولو از طريق حلال موافق نيستپاورقی : 1 - سوره اعراف ، آيه . 157 2 - سوره اعراف ، آيه . 32 3 - سوره طه ، آيه . 81
هدفهای زهد اسلام
اسلام برای چندين هدف قبول میكند كه انسان در دنيا زاهد باشد ، يعنی از لذتهای حلال چشم بپوشد انسان در شرايطی قرار میگيرد كه در آن ، انسانهای ديگر مثل او يا بيشتر از او احتياج دارند در اينجا انسان چه میكند ؟ ايثار میكند ، جود و بخشش میكند ، لذتی را كه برای خودش حلال و جايز است به ديگری میدهد ، نمیخورد تا به ديگران بخوراند نه اينكه نمیخورد و دور میريزد تا در آخرت به او بدهند بخورد ! اگر چنين كند آنجا به او میگويند كار احمقانه ای كرده ای كه دور ريختی به خيال اينكه اينجا بدهيم به تو بخوری نمیپوشد برای اينكه بپوشاند ، نمیخورد برای اينكه ديگران استراحت كنند و آرام بگيرند آسايش نمیكند برای اينكه بتواند ديگران را در آسايش وارد كند لذت نمیبرد برای اينكه به ديگران لذت برساند اين ، ايثار است ، يكی از عاليترين و باشكوه ترين شئون و خصائص انسانی است ، يكی از انسانیترين كارهای بشر است ، زهد است ولی زهد انسانی ، زهد صحيح ، زهد عالی اين ، آن زهدی است كه علی بن ابيطالب دارد . نمیخورد ولی دور نمیريزد زحمت میكشد ، به دست میآورد ، ولی نمیخورد برای اينكه بخوراند ، نمیپوشد برای اينكه ديگران را بپوشاند : « و يطعمون الطعام علی حبه مسكينا و يتيما و اسيرا ، انما تطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا »( 1 ) . آيا اسلام اين جور زهد و اعراض از لذت دنيا را میپذيرد ؟ اين گونه اعراض را كه هدف انسانی دارد ، هدف معقول دارد ، میپذيرد ؟ البته میپذيرد ، اصلا كدام عقل و دل است كه اينگونه زهد را بفهمد و نپذيرد ؟ اگر دينی چنين زهدی را توصيه نكند ، آن ، دين نيست اگر يك مكتب اخلاقی چنين زهدی را توصيه نكند ، آن مكتب از مفاهيم عالی انسانی با خبر نيست ، از انسانيت چيزی نمیفهمداين يكی از هدفها و فلسفه های زهد است ، زهدی كه عقل و وجدان آن را میپذيرد اسلام به اينگونه زهد توصيه كرده است قرآن درباره عده ای از اصحاب پيغمبر ، انصار و مؤمنينی كه در مدينه بودند میفرمايد : « و يؤثرون علی انفسهم و لو كان بهم خصاصه »( 2 ) . ولو اينكه خودشان در سختی به سر میبرند ، در مشقت به سر میبرند ، ولی برادران مسلمان خودشان را بر خودشان مقدم میدارند ، آنها را بر خودشان ترجيح میدهند زين العابدين عليه السلام روزه میگرفت و دستور میداد غذائی برای خودش آماده میكردند و معمولا دستور میداد غذائی از گوشت باشد مانند آبگوشتهايی كه ما میپزيم میپختند وقت افطار كه میشد خودش میآمد سر ديگ غذا ، دستور میداد ببرند برای فقرا و ضعفا و بيچارگان در آخر كار يك كاسه به اندازه خوراك يك نفر برای شخص خودش نگاه میداشت ، البته از نظر اسلام عائله را قبل از خود و بيگانگان بايد غذا داد و چه بسيار اتفاق میافتاد كه آن آخر كار كه برای خودش يك كاسه باقی مانده بود فقيری میرسيد و آن را هم به فقير میداد اين را میگويند زهد ، اين را میگويند يك عمل شكوهمند و انسانی اين ، يك فلسفه زهد است اسلام اين نوع زهد را كه نه معنی آن تحمل محروميت بیمنطق است كه دور بريزيم تا در آخرت لذت بدهند كه لذت هم نخواهند داد يا قلمرو دنيا را از قلمرو آخرت جدا كنيم ، تأييد میكند
پاورقی : 1 - سوره دهر ، آيه 9 - . 8 2 - سوره حشر آيه . 9
در زهد اسلامی ، زاهد ، زهد میورزد كه ايثار كرده باشد ، زهد میورزد كه همدردی كرده باشد همدردی يكی ديگر از اهداف زهد اسلامی است يعنی يك انسان در مقامی كه برايش مقدور است بايد ايثار كند ، ولی گاهی كار به جائی میرسد كه از ايثار هم كاری ساخته نيست در شرايطی زندگی میكند كه مردم بينوا آنقدر زياد و فراوانند كه او نمیتواند با دادن لباسی كه میپوشد ، آنها را بپوشاند ، يا با دادن غذای خود ، آنها را سير كند و يا با بخشيدن پولی كه در جيب خودش دارد ، آنها را متمكن كند از اينها گذشته است جامعه ای است فقير و مفلوك و بيچاره كه در گوشه های مملكت ، مردم نان جو هم گيرشان نمیآيد ، يك وقتی میگفتند در سيستان بچه ها را روزها مثل حيوان در صحرا رها میكنند تا علف بخورند از يك نفر كه در چنين جامعه ای است چه كاری ساخته است ؟ تنها يك كار ساخته است ، همدردی كردن ، فقط میتواند بگويد حالا كه برادرانم ندارند بخورند ، من چرا بخورم ؟ حالا كه برادرانم ندارند بپوشند ، من چرا لباس فاخر بپوشم ؟ به عبارت ديگر حالا كه قادر نيست كمك مادی كند و ديگران را از فقر و مسكنت برهاند با همدردی كردن كمك روحی به آنها میرساند همين مقدار كه میتوانم ، به آنها كمك روحی میكنم نه كمك جسمی ايثار ، كمك مادی است اينهم خودش فلسفه ای استباز در كلمات علی عليه السلام كه اول زاهد جهان است اين فلسفه را میبينيم كه علی عليه السلام زاهد با هدف است او مخصوصا وظيفه پيشوايان امت میداند كه با ديگران حداقل همدردی كنند ، يعنی اگر نمیتوانند به آنها كمك مادی كنند ، كمك روحی بكنند چون چشم ضعيفان به پيشوايان امت است علی عليه السلام میگفت من نمیخورم تا همين مقدار بتوانم به روح ضعفای امت خودم كمك كنم و بگويم اگر شما نداريد بخوريد من هم كه دارم نمیخورم تا مثل شما باشم
حديث حضرت علی ( ع ) در فلسفه زهد
از كلمات خود آن حضرت است : « ان الله جعلنی اماما لخلقه ، ففرض علی التقدير فی نفسی مطعمی و مشربی و ملبسی كضعفاء الناس ، كی يقتدی الفقير بفقری و لا يطغی الغنی غناه » ( 1 ) . خدا مرا پيشوا قرار داده است و من وظيفه خاصی دارم كه در خوراك و پوشاك و در زندگيم مانند ضعيف ترين افراد امت باشم ، تا فقير به اين وسيله تسكين خاطری پيدا كند و غنی هم كه مرا میبيند كه در رأس اجتماع هستم غنايش او را طاغی و ياغی نكندپاورقی : 1 - اصول كافی جلد 2 صفحه . 227
داستانی است از يكی از بزرگان علمای شيعه ، مرحوم وحيد بهبهانی ( محمدبن باقربن محمد اكمل ) از بزرگان علما و استاد بحرالعلوم و ميرزای قمی و كاشف الغطاء و از كسانی است كه حوزه علمی او در كربلا حوزه بسيار پربركتی بوده و در كربلا هم زندگی میكرده است ايشان دو پسر دارد يكی به نام آقا محمد علی صاحب كتاب " مقامع " و ديگری به نام آقا محمد اسماعيل در شرح حال اين مرد بزرگ نوشته اند روزی عروسش ( زن آقا محمد اسماعيل ) را ديد كه جامه های عالی و فاخر پوشيده است ، به پسرش اعتراض كرد كه چرا برای زنت اينجور لباس میخری ؟ پسرش خيلی جواب روشنی داد ، گفت : « قل من حرم زينة الله التی اخرج لعباده و الطيبات من الرزق »( 1 ) مگر اينها حرام است ؟ لباس فاخر و زيبا را چه كسی حرا كرده است ؟ گفت پسركم نمیگويم كه اينها حرام است ، البته حلال است ، من روی حساب ديگری میگويم ، من مرجع تقليد و پيشوای اين مردم هستم ، در ميان اين مردم غنی هست ، فقير هست ، متمكن هست ، غير متمكن هست ، افرادی كه از اين لباسهای فاخر و فاخرتر بپوشند هستند ولی طبقات زيادی هم هستند كه نمیتوانند اينجور لباسها بپوشند ، لباس كرباس میپوشند ، ما كه نمیتوانيم اين لباسی را كه خودمان میپوشيم برای مردم هم تهيه كنيم و نمیتوانيم كه آنها را در اين سطح زندگی بياوريم ولی يك كار از ما ساخته است و آن همدردی كردن با آنهاست آنها چشمشان به ماست ، يك مرد فقير وقتی زنش از او لباس فاخر مطالبه میكند ، يك مايه تسكين خاطر دارد ، میگويد : گيرم ما مثل ثروتمندها نبوديم ، ما مثل خانه آقای وحيد زندگی میكنيم بين زن يا عروس وحيد اينجور میپوشد كه تو میپوشی ؟ وای به حال آن وقتی كه ما هم زندگيمان را مثل طبقه مرفه و ثروتمند كنيم كه اين يگانه مايه تسلی خاطر و كمك روحی فقرا هم از دست میرود ، من به اين منظور میگويم ما بايد زاهدانه زندگی كنيم كه زهد ما همدردی با فقرا باشد روزی كه ديگران توانستند لباس فاخر بپوشند ما هم لباس فاخر میپوشيمپاورقی : 1 - سوره اعراف ، آيه . 32
اين وظيفه همدردی برای همه است ولی برای پيشوايان امت خيلی بيشتر و دقيقتر است اين داستان را كه میخواهم عرض بكنم در " نهج البلاغه " است و زياد شنيده ايد : علی عليه السلام بعد از جنگ جمل كه در آن فاتح شدند ، وقتی وارد بصره شدند ، وارد بر خانه علاء بن زياد شدند و او خانه بسيار مجللی داشت حضرت ، اول به صورت اعتراض مانندی به او فرمودند اين خانه به اين بزرگی را میخواهی چكار كنی ؟ در خانه كوچكتری هم میتوانی زندگی كنی ، تو در آخرت به خانه بزرگ احتياج داری ، بعد فرمودند بلی میتوانی همين خانه بزرگ را وسيله خانه بزرگتری در آخرت قرار بدهی به شرط اينكه در اين خانه مهمان بياوری و آن را وسيله قرار دهی برای خدمت كردن به خلقبعد آن مرد عرض كرد : يا اميرالمؤمنين ! اشكو اليك اخی عاصم بن زياد ( 1 ) من شكايت برادرم عاصم بن زياد را خدمت شما میكنم فرمودند چطور شده است ؟ عرض كرد برادرم ، زاهد و راهب و گوشه نشين شده ، حاضر نيست غذای خوب بخورد و اصرار دارد غذای نامطبوع بخورد و لباس خيلی درشت بپوشد و از لذت دنيا كناره گيری كرده است
پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 200 صفحه . 663
حضرت علی عليه السلام فرمودند : « علی به » ( 1 ) . يعنی احضارش كنيد . عاصم را آوردند ، حضرت با بيان عتاب آميزی به او فرمودند : « يا عدی نفسه » ( 2 ) ای ستمگرك بر خود « لقد استهام بك الخبيث » ( 3 ) آيا شيطان تو را گول زده است ؟ شيطان بر تو مسلط شده است ؟ چرا نعمتهای خدا را رها كرده ای ؟ تو كوچكتر از اين هستی كه خدا از تو بازخواست كند كه چرا از نعمتهای من استفاده كردی ، خدا نعمتها را برای استفاده كردن خلق كرده است اين مرد جواب خيلی روشنی داشت ، گفت : « يا اميرالمؤمنين هذا انت » ( 4 ) . شما كه اين حرف را به من میزنيد ، خودتان هم كه مثل من زندگی میكنيد ، لباس من كه از لباس شما درشتتر نيست ، خوراك من از خوراك شما پائينتر نيست من مثل شما زندگی میكنم ، فرمود : اشتباه كرده ای ، من پيشوای خلقم و تو يكی از مأمومين هستی« ان الله تعالی فرض علی ائمة الحق ان يقدروا انفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره » ( 5 ) وظيفه پيشوايان و امامان و زمامداران امت وظيفه ديگری است خداوند بر زمامداران حق واجب كرده است كه زندگی خودشان را در سطح پائين ترين افراد قرار بدهند ، چون چشم توده مردم به آنهاست ، برای اينكه با آنها همدردی كرده باشند ، برای اينكه تسكينی برای آنها به وجود آورند و يك كمك روحی به آنها كرده باشند البته در حدی كه میتوانند بايد كمك مادی بكنند ، ولی در يك حدودی امكان كمك مادی وجود ندارد و بايد كمك روحی كرد
اينهم فلسفه ديگری برای زهد آيا اسلام همان طور كه ايثار و كمك مادی را میپذيرد ، همدردی و كمك روحی را هم میپذيرد ؟ بلی میپذيرد چون اين هم باز يك كار هدفدار است ، هدف معقول و مشروع
پاورقی : 5 - 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 200 صفحه . 663
چندين هدف ديگر در زهد اسلامی وجود دارد كه تمام آنها زهد را يك امر معقول و انسانی میسازند كه آن هدفها را در جلسه ديگر به عرض شما خواهم رساندبسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين باری الخلائق اجمعين والصولة والسلام علی عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سيدنا و نبينا و مولانا ابیالقاسم محمد ( ص ) اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم
فلسفه زهد در تفكر اسلامی
يكی از موضوعات زنده در تعليمات اسلامی " زهد " است ، ولی میتوانيم بگوئيم امروز اين مفهوم يك شكل مرده ای پيدا كرده ، يعنی دچار انحراف و تحريف شده استدر جلسه گذشته دو مفهوم و دو تصور از " زهد " را ذكر كردم و عرض كردم اين دو تصور هيچ كدام با تعليمات اسلامی منطبق نيست زهد يعنی انسان به يك زندگی ساده قناعت كند ، در خوراك ، در لباس ، در مسكن و در تمام شئون زندگی ساده باشد و به كم قناعت كند ، اما براساس يك حكمت و فلسفه خاص ، نه براساس اينكه كار دنيا از كار آخرت جداست و نه براساس اينكه ميان لذت دنيا و لذت آخرت تضاد و تعارض است ، بلكه برای ضرورتهايی كه يا عموما و يا در مواقع و ظروف خاصی پيش میآيد كه عرض كردم يكی از آنها ايثار است يعنی انسان در شرايطی كه افراد ديگر هم احتياج دارند و فقيرند ، به خاطر اينكه بتواند به آنها خير و كمك برساند ، خودش برای خودش محروميت ايجاد میكند اين يك كار فلسفه دار و يكی از شكوهمندترين خصائل انسانی است كه انسان خودش را فدای ديگران بكند ، لذت و آسايش خودش را فدای لذت و آسايش ديگران بكند اين ، آن چيزی است كه قرآن كريم در سوره مباركه ( هل اتی ) با زبان بسيار رسايی آن را ستايش كرده است
در رابطه با آن داستان معروف است كه علی عليه السلام و خاندان پاكش غذای خودشان را يك شب به يك فقير ، يك شب به يك يتيم و شب ديگر به يك اسير ايثار كردند ، آنچنان عظمت و اهميت داشت كه سوره ای در اين باره نازل شد : « و يطعمون الطعام علی حبه مسكينا و يتيما و اسيرا ، انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزآء و لا شكورا »( 1 ) . يعنی غذای خودشان را در حالی كه به آن احتياج داشتند ، وقتی نيازمند ديگری را ديدند ، فقير ، يتيم و اسيری را ديدند ، از خودشان گرفتند و به ديگری دادند برای چه ؟ فقط برای رضای خدا
پاورقی : 1 - سوره دهر ، آيه 9 - . 8
اين يك زهد فلسفه دار و علامت زندگی روح بشر است ، اما آن دو تصور ديگری كه برای زهد عرض كردم در تصور مرده است ، يعنی دو تصوری است كه نشان دهنده هيچ نمونه ای از حيات در بشر نيست ، منشأش دو فكر غلط است آدم خيال میكند كه حساب دنيا از حساب آخرت و حساب آخرت از حساب دنيا جداست ، و نمیداند كه عبادتش همان طور كه برای آخرت او مؤثر است برای دنيای او هم مؤثر است و به طور كلی زندگی دنيايش همين طور كه برای دنيايش مؤثر است ، برای آخرتش مؤثر است يك فكر غلط میكند ، به دنبال آن قدم غلط برمیدارد ، به صورت يك موجود بیحس و مرده درمیآيد و نتيجه اين میشود كه دنيا و كار دنيا و زندگی دنيا را رها میكند ، میرود در يك غار يا صومعه مینشيند و گوشه عزلت اختيار میكند به خيال اينكه از اين راه به آخرت برسد ، در نتيجه هم از دنيا محروم میشود و هم از آخرت ، و خودش هم يك موجود بیخاصيت و بیاثر میگردد اين ، تصور مرده ای از زهد است با آن تصور ديگر كه خيال كنيم خداوند بخيل است از اينكه لذت دنيا را به همان كسی بدهد كه لذت آخرت را میدهد و لذت آخرت را به همان كسی بدهد كه لذت دنيا را میدهد يعنی خيال كنيم كه امكان ندارد انسان هم در دنيا يك زندگی مرفه داشته باشد و هم در آخرت سعادتمند باشد و در نتيجه لذتهای دنيا را بر خودمان تحريم كنيم تا در آخرت به ما لذت بدهند اين يك تصور مرده است و كسی كه چنين تصوری دارد به صورت يك موجود مرده درمیآيداما آن كسی كه رضای خدا را در چيز ديگری تشخيص میدهد ، رضای خدا را در تراحم و تعاطف و خدمت به خلق تشخيص میدهد ، رضای خدا را در اين تشخيص میدهد كه : « و يؤثرون علی انفسهم و لو كان بهم خصاصة »( 1 ) . از خود میكند و به ديگری میدهد ، او به صورت يك موجود زنده درمیآيد و حيات عاليتری دارد ، چنين موجودی را بايد گفت انسان زنده و بلكه زنده ترين انسانها
گفتيم فلسفه ديگر زهد ، همدردی و هم سطحی است افراد بشر بايد در زندگی مادی تا حدودی كه ممكن است هم سطح يكديگر زندگی كنند اختلافات طبقاتی كه يكی " كشتی كشتی نعمت " داشته باشد و ديگری " دريا دريا محنت " ، درست نيست البته نمیگويم همه افراد بشر بايد در يك سطح زندگی كنند به طوری كه آنكه كار میكند و آنكه كار نمیكند يك جور نعمت داشته باشند ، نه ، اين حرف درست نيست ، افراد بشر از نظر استعداد و ظرفيت و كار و ابتكار متفاوتند زندگی ميدان مسابقه است و هر كس كه بيشتر فعاليت كند قهرا بايد بهره بيشتر و بهتری داشته باشد ، اما آن تمركز ثروتهائی كه از راه ظلم و تعدی و نه از راه كار و ابتكار و لياقت به دست میآيد ، و آن فقرهائی كه نه از ناحيه تنبلی بلكه به واسطه شرايط نامساعد به وجود آوردن ايجاد میشود ، نبايد وجود داشته باشد
علی عليه السلام فرمود : « لولا حضور الحاضر ، و قيام الحجة بوجود الناصر ، و ما اخذ الله علی العلماء ان لا يقاروا علی كظه ظالم و لا سغب مظلوم ، لالقيت حبلها علی غاربها ، و لسقيت آخرها بكأس اولها » ( 2 )
پاورقی :
1 - سوره حشر ، آيه . 9
2 - نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 3 ( معروف به خطبه سقثقيه ) صفحه 52
همه را علی عليه السلام پيش بينی میكرد و لهذا طبعا راضی نبود كه چنين مسئوليتی را بپذيرد ، ولی فرمود اين وظيفه است و بايد بپذيرد چه وظيفه ای ؟ يكی اين بود : خدا از دانايان امت اسلام پيمان گرفته است ، خدا برای علمای اسلام وظيفه قرار داده است چه وظيفه ای ؟ ! يك وظيفه عالم اسلامی اين است كه وقتی با جامعه ای روبرو میشود كه در آن يك عده پر میخورند و آن قدر میخورند كه از پرخوری ثقل میكنند و ديگری آن قدر گيرش نمیآيد كه شكمش را سير كند ، در چنين شرايطی بر او واجب است كه قيام كند و اين شكاف را پر نمايد ، اين اختلاف را از بين ببرد
ولی تنها همين است ؟ نه علاوه بر اين ، همدردی لازم است يعنی غير از هم سطحی يا نزديك بودن سطحها ، همدردی لازم است گاهی از اوقات هر كار هم بكنيم كه هم سطحی را به وجود بياوريم امكان ندارد ، ولی از ما اين قدر ساخته است كه با بيچارگان همدردی كنيم
پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 91 صفحه . 271
داستان امام صادق ( ع ) در خصوص همدردی
در زمان امام صادق عليه السلام سالی در مدينه قحطی پيش آمد و اوضاع خيلی سخت شد ، و میدانيد در وقتی كه چنين اوضاعی پيش میآيد مردم دستپاچه میشوند ، و شروع میكنند به آذوقه خريدن و ذخيره كردن و احتياطا دو برابر احتياج ذخيره میكنند امام صادق عليه السلام از پيشكارشان پرسيدند كه آيا ذخيره ای در خانه داريم يا نه ؟ گفت : بلی ما به اندازه يك سال ذخيره داريم پيشكار شايد پيش خودش خيال كرد كه آقا میخواهد دستور بدهد چون سال سختی است برو مقداری ديگر هم ذخيره كن برخلاف انتظار او ، آقا دستور دادند هر چه گندم داريم همه را ببر بازار بفروش گفت : مگر شما خبر نداريد كه اگر بفروشيم دو مرتبه نمیتوانيم بخريم فرمود : توده مردم چه میكنند ؟ عرض كرد : روزانه نان خودشان را از بازار میخرند و در بازار جو و گندم را مخلوط میكنند و از آن و يا از جو به تنهائی نان درست میكنند حضرت فرمود : گندمها را میفروشی و از فردا برای ما از بازار نان میخری برای اينكه در شرايطی هستيم كه مردم ديگر ندارند و ما نمیتوانيم كاری كنيم كه مردم ديگر مثل ما نان گندم بخورند ، زيرا شرايطش فراهم نيست ، ولی برای ما مقدور است كه خودمان را در سطح آنها وارد كنيم و لااقل با آنها همدرد باشيم تا همسايه ما بگويد اگر من نان جو میخورم امام جعفر صادق عليه السلام هم كه امكان ماديش اجازه میدهد نان گندم بخورد ، نان جو میخورد حال چرا ما چنين زندگیای را انتخاب میكنيم ؟ به خاطر همدردیزهد به خاطر آزادی و آزادگی
فلسفه سوم " زهد " آزادی و آزادگی است قرآن هرگز لذت حلال را بر بشر حرام نكرده است . « قل من حرم زينة الله التی اخرج لعباده و الطيبات من الرزق »( 1 ) . قرآن هرگز نمیگويد از لذتی هم كه از راه مشروع به دست میآيد استفاده نكن كه به آخرت برسی ولی در عين حال مطلب ديگری هست و آن اينكه : بشرهائی كه آرزو دارند آزاد زندگی كنند و به آزادی علاقه مندند ، هميشه كوشش میكنند زنجيرها را تا حدودی كه ممكن است از دست و پای خودشان برگيرندشرايط ضروری طبيعی
توجه بفرمائيد ! ما در اين دنيا كه زندگی میكنيم يك سلسله احتياجها و نيازمنديها داريم كه به حكم قانون خلقت نمیتوانيم آنها را نداشته باشيم ما به حكم قانون خلقت احتياج به غذا داريم و نمیتوانيم تا آن حد خودمان را آزاد كنيم كه احتياج به غذا نداشته باشيم نه ، بايد غذا بخوريم ، بدل ما يتحلل برای بدن ما ضرورت دارد ما از اين هوائی كه تنفس میكنيم نمیتوانيم آزاد باشيم از آب نمیتوانيم آزاد باشيم از لباس تا حدودی نمیتوانيم آزاد باشيم اين مقدار قيدها را خلقت و طبيعت بگردن ما نهاده استپاورقی : 1 - سوره اعراف ، آيه . 32
شرايطی كه در اختيار انسان است
ولی يك سلسله قيدها هست كه بشر خودش برای خودش به وجود میآورد ، و در نتيجه خواه ناخواه دست و پايش بسته میشود و به مقدار متناسب با آن قيدها ، آزادی از او سلب میشودمثلا بعضی از افراد بشر هستند كه يك سلسله اعتيادات دارند ، در عصر ما اعتيادات زياد است ، شايد باشند افراد كمی كه هيچ اعتيادی نداشته باشند ، ولی اكثريت ما لااقل يك عادت داريم ، اقلا چای بايد بخوريم آن روزی كه چای نخوريم ، كلافه هستيم خيلی از مردم به سيگار عادت دارند ، اگر نكشند ، حواس ندارند و اقليتی به عادتهای خطرناك واقعا حرامی گرفتار هستند مثلا به ترياك يا بدتر از آن
عادت ، دلبستگی میآورد و دلبستگی ، اسارت
به هر اندازه كه انسان بيشتر به اشياء عادت داشته باشد ، بيشتر به آنها بسته است و اسير آنهاست ، و به هر اندازه كه انسان اسير باشد ، آزادی ندارد حالا تنها چای و سيگار نيست ، تنها ترياك نيست ، ممكن است آدمی عادت كرده باشد كه هميشه روی تشك و متكای بسيار نرم بخوابد ، چنين آدمی اگر يك وقت در شرايطی قرار بگيرد كه بخواهد روی فرش يا زمين خالی بخوابد ، ابدا خوابش نمیبرد او ديگر فلج است ، همين قدر كه از اين شرايط خارج شد ، فلج استآزادگان همواره میخواهند ساده زندگی كنند
در مقابل ، افرادی را میبينيد كه در دنيا ساده زندگی میكنند بدون اينكه لذتهای خدا را بر خودشان حرام كرده باشند و فكر كنند كه اينها حرام است و بدون اينكه از كارهای زندگی دست بكشند اينها در متن زندگی واقع هستند ولی دلشان میخواهد ساده زندگی كنند دلش میخواهد ساده ترين لباسها را بپوشد ، خوراكش ، ساده ترين خوراكها باشد ، منزل و مركبش ساده ترين منزلها و مركبها باشد ، چرا ؟ میگويد برای اينكه من نمیخواهم آزاديم را به چيزی بفروشم ، به هر اندازه خودم را به اشياء مقيد كنم اسير آنها هستم و وقتی اسير اشياء باشم ، مثل كسی هستم كه هزار بند به او بسته است چنين آدمی نمیتواند راه برود و سبكبار و سبكبال باشدفلسفه سبكبالی و سادگی در زندگی رهبران
و لهذا زندگی پيامبران عظام و رهبران بزرگ اجتماع ، همواره زندگی ساده ای بوده ، زيرا اگر زندگی پرتجمل میداشتند ( همان زندگی حلال و مباح ) ديگر از رهبری میبايست دست میكشيدند ، زندگی پرتجمل با رهبری كه لازمه آن سبكباری و سبكبالی و جنبش زياد و آزادی و آزادگی است ، نمیسازدما در شرح حال رسول اكرم صلی الله عليه وآله وسلم میخوانيم : « كان رسول الله خفيف المؤونة » ( 1 ) . اولين چيزی كه در سيره پيغمبر اكرم صلیالله عليه وآله وسلم به چشم میخورد اين است كه مردی بود سبك خرج لباس و خوراكش و همچنين در نشست و برخاست و مسافرت بسيار ساده بود
پاورقی : 1 - ارشاد القلوب ديلمیج 1 صفحه . 115
تعينات يا قيد و بندها و اسارتها
شما حساب كنيد اين قيود و تجملاتی كه انسان خودش برای خودش میسازد چقدر مانع پيشرفت اوست آدمی كه برای خودش تعينی قائل است ، چقدر اين تعين او را در زير بار خودش له میكند از خودم مثال میزنم ، من يك مرد روحانی معروف بزرگی هستم ، من يك حجةالاسلام يا آيةالله هستم من بروم مشهد يا نروم برای زيارت ؟ من فكر كنم كه رفتن من به مشهد به اين سادگی كه نمیشود ، مثلا چه جور وارد شوم ؟ كجا وارد شوم ؟ ديد و بازديد مردم از من چه جور باشد ؟ شرايط ديگر چنين و چنان باشد يك وقت میبينيد يك عمر میگذرد و آن ساده ترين مسافرتها و آن واجب ترين مسافرتها كه مسافرت مكه است نصيب او نمیشود ، از بس شرايط و قيود دارد چنين آدمی نمیتواند سبكبار و سبكبال حركت كند پيغمبر صلیالله عليه وآله وسلم زندگی بسيار مخففی داشت اگر زندگيش مخفف نمیبود ، نمیتوانست اجتماع خودش را رهبری كند روزه میگرفت ، آيا وقت افطار مثل ما بود كه بايد سماور يك طرف بجوشد و اگر نباشد درست نيست ؟ اصلا روزی كه روزه داشت با روزی كه روزه نداشت فرقی نداشت تازه بعد از نماز عشاء و احيانا يك ساعت و نيم از شب گذشته به منزل میآمد انس بن مالك خدمتگزار حضرت میگويد غذای ايشان غالبا يك كاسه شير و يا يك قرص نان بود وقتی كه آمدند يك چنين غذای ساده ای میخوردند ، و بعد بكار خودشان میپرداختند كم میخورد و چون كم میخورد ، دو شناوری در دريای حادثات ، لختی و برهنگی است بلی ، كسی كه نمیخواهد در شط حادثات واقع شود بلكه میخواهد در كنار اجتماع زندگی كند و نه در متن اجتماع ، نمیخواهد اجتماع خودش را اصلاح كند ، اين شخص هر جور دلش میخواهد لباس بپوشد ، ولی آنكه میخواهد در دريای اجتماع بيفتد ، بايد اول برهنه بشود و بعد بيفتد با تعلقات زياد نمیشود به دريای اجتماع وارد شد و اجتماع را رهبری كردعلیبن ابيطالب عليه السلام شخصا چگونه زندگی میكرد ؟ ايشان در آن خطبه معروف ، پيغمبران عظام را چنين توصيف میكنند : زندگی آنها ساده بود ، حتی آن پيغمبرانی كه سلطنت میكردند ، مثل داوود پيغمبر عليه السلام و سليمان پيغمبر عليه السلام داوود با آنهمه قدرت و ممكنتی كه داشت زندگی شخصی او ساده بود ، زره میبافت و همان زرهی را كه به دست خودش بافته بود در بازار میفروخت و از اين طريق زندگی میكرد درباره حضرت عيسی مسيح میفرمايد : « دابته رجلاه » ( 1 ) . حضرت عيسی آنچنان آزاد و ساده زندگی میكرد كه مركب او دو پايش ، و ابزار او دو دستش بود « سراجه بالليل القمر » ( 2 ) ، چراغ شب او ماه بود حضرت عيسی حتی اسير چراغ و مركب هم نبود همه پيغمبران الهی چنين بودند آنها چنين زندگی میكردند كه میتوانستند جامعه خودشان را رهبری كنند
پاورقی :
2 - 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 159 ، صفحه 507 و 508
زهد گاندی
گاندی ، اين مرد هندو وقتی میخواهد هند را رهبری كند ، وقتی میخواهد چهارصد ميليون جمعيت هندوستان را از چنگال استعمار رها كند ، چاره ای ندارد جز اينكه راه پيغمبران را پيش بگيرد ، يك زندگی ساده برای خودش انتخاب كند ، پارچه ساده ای روی دوشش بيندازد و لنگی بكمر بندد و تمام دارائيش يك بز باشد و بگويد من با همين میتوانم زندگی كنمفلسفه زهد گاندی چه بود ؟ گاندی از يك طرف در متن اجتماع وارد است ، میخواهد جامعه ای را از چنگال استعمار نجات بدهد و از طرف ديگر آنچنان زاهدانه زندگی میكند كه با دو پارچه و يك بز بسر میبرد و به ملت هند هم دستور میدهد كه اگر میخواهيد از چنگال استعمار رهائی پيدا كنيد بايد زاهد باشيد ، يعنی يك زندگی ساده پيشه كن تا بتوانی آزاد شوی بعد كه آزاد شدی ، اگر میخواهی زندگيت را پر تجمل بكنی ، بكن ولی تا خودت را از قيودی كه خودت برای خودت ساخته ای آزاد نكرده ای ، نمیتوانی آزاد شوی اين نوع ديگر زهد است كه فلسفه آن آزادی و آزادگی است
زهد و مقتضيات زمان
يك مسئله ديگر هست ، اين را هم از نظر اسلامی برايتان تشريح كنم ، و آن زهدی است كه به اقتضای زمان است يعنی زمانها فرق میكنند ، در يك زمان برای انسان وظيفه است كه زاهدانه زندگی كند و در يك زمان ديگر نه ، مثال : ما اگر در زندگی پيغمبر اكرم صلی الله عليه وآله وسلم و حضرت امير عليه السلام مطالعه كنيم میبينيم زندگی آنها با زندگی ائمه بعد مثلا امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام اندكی تفاوت دارد يعنی زندگی پيغمبر اكرم صلی الله عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين عليه السلام ساده تر و زاهدانه تر است از زندگی مثلا امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام و امام موسی بن جعفر عليه السلام و امام رضا عليه السلام و و اگر بد است پس چرا تو میپوشی ؟ آنها گفتند بلی ما همين را میگوئيم ، حضرت فرمودند شما شرايط زمان را درك نمیكنيد ، از نظر اسلام لباس فاخر پوشيدن گناه نيست از نظر اسلام خدا نعمتهای دنيا را برای استفاده بشر خلق كرده است ، خدا اين نعمتها را خلق نكرده است كه ما آنها را دور بريزيم خلق كرده كه ما از اين نعمتها استفاده كنيم ، ولی گاهی شرايط ايجاب میكند كه ما بخاطر فلسفه خاصی از نعمتهای دنيا صرف نظر كنيم ، يكی از آن فلسفه ها اين است كه در يك زمان ممكن است شرايط زندگی عموم مردم سخت و مشكل باشد ، به اصطلاح در جامعه ای باشيم كه وضع اقتصادی آن خوب نيست ، اگر ما در چنين جامعه ای قرار بگيريم ، اگر امكانات شخصی ما هم اجازه بدهد كه از يك زندگی عالی بهره مند شويم ، نبايد بهره مند شويم برای اينكه اگر بهره مند شويم با برادران خود و انسانها ديگر همدردی و همدلی نكرده ايم ولی يك وقت در شريطی زندگی میكنيم كه وضع عموم مردم خوب است در چنين وقتی دليل ندارد كه ما از لباس خوب چشم بپوشيمبعد فرمود پيغمبر اكرم صلی الله عليه وآله وسلم و علی عليه السلام در شرايط و زمانی زندگی میكردند كه وضع اقتصادی مردم بد بود پيغمبر در مدينه ای زندگی میكند كه در آن گروهی از مردم ، اصحاب صفه هستند كه بسيار تهيدست و فقيرند و مدينه در حال جنگ است كشوری كه با كشور ديگری يا شهری كه با شهر ديگر میجنگد ، خواه ناخواه در مضيقه اقتصادی قرار میگيرد خصوصا اگر قحطی و خشكسالی هم پيش آيد ، و مدينه گاهی در چنين شرايطی قرار میگرفت ، آن وقت نتيجه اين شده بود كه گاهی اصحاب صفه يعنی عده ای از اصحاب پيغمبر كه از بلاد غربت آمده بودند و پيغمبر اكرم صلی الله عليه وآله وسلم ابتدا آنها را در مسجد و بعد در كنار مسجد جاده ای بود ، آنقدر در سختی و فقر به سر میبردند كه لباس نداشتند تا بيايند در مسجد و در جماعت شركت كنند ، و گاهی يك لباس در ميان آنها مبادله میشد ، يعنی يكی میپوشيد و نماز میخواند و بعد ديگری از آن برای نماز خواندن استفاده میكرد در چنين شرايطی هيچ وقت برای يك مؤمن صحيح نيست كه ولو از مال خودش ، لباس فاخر بپوشد
در چنين شرايطی است كه وقتی پيغمبر اكرم صلی الله عليه وآله وسلم به خانه دخترش زهرا وارد میشود و میبيند كه او يك دستبند نقره در دست دارد و پرده الوانی را از در آويخته است ، به علامت اعتراض برمیگردد حضرت زهرا عليه السلام كه از خلق و خوی پدر بزرگوارش آگاه بود ، فورا دستبند را از دست خود درآورد و پرده ای را هم از در كند و ضمن فرستادن آنها خدمت پدر بزرگوارش ، گفت پدرم را سلام برسانيد و بگوئيد اينها را دخترت فرستاده است ، در هر راه كه خودتان صلاح میدانيد مصرف فرمائيد پيغمبر اكرم صلی الله عليه وآله وسلم فورا دستور میدهد از همان پارچه پرده چند پيراهن يا شلوار برای اصحاب صفه درست كنند وقتی كه شرايط چنين است وظيفه ، چيز ديگری است
حضرت صادق عليه السلام به معترضين فرمود : من الان در شرايطی كه پيغمبر صلی الله عليه وآله وسلم زندگی میكرد ، زندگی نمیكنم من اگر در شرايط جدم پيغمبر صلی الله عليه وآله وسلم زندگی میكردم ، مثل او بودم و پيغمبر صلی الله عليه وآله وسلم هم اگر در زمان من زندگی میكرد كه وضع عموم مردم خوب شده مؤمن میبرد و آن لذتی كه از آن يارب يا رب گفتن ها میبرد را هيچ وقت يك آدم عياش كه در كاباره ها میگردد ، احساس نمیكند لذت آن نماز شب خوان خيلی عميق تر ، نيرومندتر و نشاط بخش تر است ولی اگر ما خودمان را غرق در لذات مادی دنيا كنيم ، مثلا سر شب بنشينيم دور هم و شروع كنيم به گفتن و خنديدن و فرضا غيبت هم نكنيم كه حرام است ، صرفا شوخيهای مباح بكنيم ، و بعد هم سفره را پهن كنيم و آنقدر بخوريم كه به قول طلبه ها حتی اذا بلغ العمامة به عمامه برسد ، نفس كشيدن بر ايمان دشوار شود ، فكر و مزاج خودمان را خسته كنيم و بعد مثل يك مرده بيفتيم در رختخواب ، آيا در اين صورت توفيق پيدا میكنيم كه سحر از دو ساعت مانده به طلوع صبح بلند شويم و بعد ، از عمق روح خودمان يا رب يارب بگوييم ؟ اساسا بيدار نمیشويم و اگر هم بيدار شويم درست مثل مستی كه چند جام شراب خورده است ، تلو تلو میخوريم
پس اگر انسان بخواهد لذتهای معنوی و الهی را در اين دنيا درك كند ، چاره ای ندارد جز اينكه از لذتهای مادی و جسمانی كسر بكند علی عليه السلام ، سحر كه بلند میشد ، حال عجيبی داشت ، وقتی نگاهش به آسمان پرستاره خدا میافتاد ، چنين میخواند : « ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار لايات لاولی الالباب الذين يذكرون الله قياما و قعودا و علی جنوبهم و يتفكرون فی خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار »( 1 ) . به خدا قسم لذتی كه يك مرد با ايمان در آن وقت شب كه بلند میشود و چشمش میافتد به آسمان پرستاره و اين چند آيه قرآن را كه صدای هستی است و از قلب وجود برخاسته است ، میخواند و با هستی همصدا میشود ، احساس میكند ، برابر است با يك عمر لذت مادی در اين دنيا يك چنين آدمی نمیتواند مثل ما زندگی كند ، نمیتواند سر سفره شام بنشيند و در حالی كه ظهر غذاهای سنگين ، انواع گوشتها ، روغنهای حيوانی و نباتی ، انواع شيرينيها و انواع محرك اشتهاها خورده است ، تازه مقداری سوپ بخورد تا اشتهايش تحريك بشود اين روح ، خود به خود میميرد ، اين آدم نمیتواند در نيمه های شب بلند شود و اگر هم بلند شود ، نمیتواند از عبادت لذت ببرد
پاورقی : 1 - سوره آل عمران آيه . 190
لهذا كسانی كه چنين توفيقاتی داشته اند و ما چنين اشخاصی را ديده ايم ، به لذتهای مادی ای كه ما دل بسته ايم هيچ اعتنا ندارند چه مانعی دارد كه من ذكر خيری از پدر بزرگوار خودم بكنم از وقتی كه يادم میآيد ( حداقل از چهل سال پيش ) من میديدم اين مرد بزرگ و شريف هيچ وقت نمیگذاشت و نمیگذارد كه وقت خوابش از سه ساعت از شب گذشته تأخير بيفتد شام را سرشب میخورد و سه ساعت از شب گذشته میخوابد و حداقل دو ساعت به طلوع صبح مانده و در شبهای جمعه از سه ساعت به طلوع صبح مانده بيدار میشود ، و حداقل قرآنی كه تلاوت میكند يك جزء است و با چه فراغت و آرامشی نماز شب میخواند حالا تقريبا صدسال از عمرش میگذرد و هيچ وقت من نمیبينم كه يك خواب ناآرام داشته باشد و همان لذت معنوی است كه اين چنين نگهش داشته يك شب نيست كه پدر و مادرش را دعا نكند يك نامادری داشته كه به او خيلی ارادتمند است و ميگويد كه او خيلی به من محبت كرده است ، شبی نيست كه او را دعا نكند يك شب نيست كه تمام خويشاوندان و ذيحقان و بستگان دور و نزديكش را ياد نكند اينها دل را زنده میكند آدمی كه بخواهد از چنين لذتی بهره مند شود ، ناچار از لذتهای مادی تخفيف میدهد تا به آن لذت عميق تر الهی معنوی برسدزهد عارف از نظر بوعلی سينا
بوعلی سينا میگويد : زهد عارف با زهد غير عارف فرق میكند میگويد : زهد العارف رياضة لهممه وقواه المتوهمة والمتخيلة ، جمله های بعدش يادم نيست ولی مضمونش اين است : رياضت و زهد يك عارف عبارت است از ورزش دادن و آماده كردن قوای توهم و تخيل و حسی خودش ، برای اينكه آن موقعی كه میخواهد آئينه روح خودش را در مقابل ملكوت بگيرد ، آنها ثقيل و مانع نباشند ، تا بتواند رو به خدا بايستد اين هم يك فلسفه زهد استحالا زهد با اين فلسفه ها كه ذكر كردم ، آيا زهد زنده است يا زهد مرده ؟ آن كسی كه زاهد است برای اينكه میخواهد ايثار بكند ، آن كسی كه زهد میورزد برای اينكه میخواهد همدردی كرده باشد ، آن كسی كه زهد میورزد برای اينكه میبيند سطح زندگی اجتماعی پائين است يا برای اينكه میخواهد سبكبار و سبكبال و آزاد مرد در اجتماع باشد آن كسی كه زهد میورزد برای اينكه میخواهد روح انسانيش آزاد باشد و بتواند با خدا خودش مناجات كند آيا چنين زهدی انسان را زنده تر میكند يا مرده تر ؟ البته زنده تر میكند زهد علیبن ابيطالب عليه السلام بر همين اساسها بود و به همين دليل زنده ترين و جنبنده ترين مرد دنيا بود علی عليه السلام زاهد بود و به حكم اينكه زاهد بود شجاع بود ، شجاعت روحی داشت
علی عليه السلام به حكم آنكه زاهد بود ، عادل بود و به حكم اينكه زاهد بود ، عارف بود او زاهدی بود كه در عين اينكه زاهد بود رهبر اجتماع خودش بود
پس اين زاهدهائی كه میبينيم مظهر زهدشان فقط اين است كه با كسی حرف نزنند ، بكار كسی كار نداشته باشند ، سكوت كنند ، از اين كنار بيايند و از آن كنار بروند ، عبايشان را سرشان بكشند و با كسی حرف نزنند ، زهد اينها زهد مرده است و زهد اسلام نيست اسلام از چنين زهدها و چنين زاهدها بيزار است

