![]() |
1
بسم الله الرحمن الرحيم « قاتلوا الذين لا يؤمنون بالله و لا باليوم الاخر و لا يحرمون ما حرم الله و رسوله و لا يدينون دين الحق من الذين اتوا الكتاب حتی يعطوا الجزيه عن يدوهم صاغرون ». ( سوره توبه آيه 29 )جنگ با اهل كتاب
اين آيه كه تلاوت شد در مورد اهل كتاب است . اهل كتاب يعنی غير مسلمانانيكه بيكی از كتب آسمانی انتساب دارند مانند يهوديها و نصاری ( مسيحيها ) و شايد مجوسيهااين آيه ، آيه جنگ با اهل كتاب است و در عين حال نميگويند كه با اهل كتاب بجنگيد ، ميگويند با آنانكه بخدا ايمان ندارند ، باخرت هم ايمان ندارند ، بحرام و حلال خدا وقعی نميگذارند ( يعنی حرام خدا را حلال ميكنند ) و به دين حق متدين نيستند ، با آنانكه اينچنين و آنچنانند از اهل كتاب بجنگيد ، تا سر حد جزيه دادن ، يعنی اگر حاضر شدند جزيه بدهند و خاضع شدند در مقابل شما ، ديگر بعد از اين نجنگيد راجع بمفاد اين آيه سؤالاتی است كه جوابش را بايد با كمك آيات ديگر قرآن در مورد جهاد پيدا بكنيم و بگوئيم
1 - جنگ با اهل كتاب مطلق است يا مقيد ؟
نخستين سؤال مربوط باين آيه اين مطلب است كه اينجا كه ميگويند : « قاتلوا الذين لا يؤمنون بالله ». مقصود چيست ؟ آيا مقصود اين است كه ابتداء با آنها بجنگيد يا در وقتيكه از ناحيه آنها تجاوزی بروز كرد آنوقت بجنگيد و باصطلاح اصولين اين آيه مطلق است ، آيا آيات ديگری داريم كه آن آيات مقيد باشند و لازم باشد كه مطلق را بر مقيد حمل بكنيم يا نه ؟قاعده مطلق و مقيد
اين اصطلاح را بايد برای شما توضيح بدهم كه اگر توضيح ندهيم بمفهوم آيات كاملا آشنا نمیشويم . يك فرمان و يك قانون ( و لو قوانين بشری از طرف يك آمر بشری ) ممكن است در يكجا مطلق بيان شود ولی در جای ديگر همين فرمان و همين قانون مقيد بيان بشود و ما ميدانيم كه صادر كننده اين فرمان يا جاعل اين قانون از هر دو تا يك مقصود دارد . حالا آيا بايد آن مطلق را بگيريم و بعد بگوئيم اين مقيد كه ذكر شده بيك علت خاصی بوده است يا اينكه آن مطلق را حمل بر اين مقيد بكنيم يعنی مقيد را بگيريممثال خيلی سادهای عرض ميكنم ، يك صاحب فرمانی كه شما فرمان او را محترم میشماريد اگر يك فرمان را در دو وقت با دو تعبير ذكر كرد ، در يك تعبير به شما گفت فلانی را احترام كن ، اين مطلق است يعنی هيچ قيدی ذكر نشده . گفته فلانی را احترام كن ، بار ديگر همان صاحب فرمان همان فرمان را باين شكل بشما ميگويد ، اگر فلانی چنين كاری كرد مثلا اگر در جلسه ما شركت كرد احترامش كن اين جا يك " اگر " ذكر ميكند ، بطور مطلق نميگويد احترام كن ، ميگويد اگر چنين كرد احترام كن . تعبير اول مطلق است ، بطور مطلق گفته احترام كن اگر ما باشيم معنايش اين است كه چه در اين جلسه شركت بكند و چه از شركت در اين جلسه امتناع ورزد من بايد احترامش كنم اما اگر تعبير دوم را بگيريم معنايش اين است اگر باين جلسه آمد احترام كن و اگر نيامد نه . ميگويند قاعده اقتضا ميكند كه مطلق را حمل بر مقيد بكنيم يعنی بگوئيم آنجا هم كه مطلق را ذكر كرده مقصود همين مقيد بوده است
مطلق و مقيد در آيات جهاد
حالا از جمله مطلق و مقيدها اين است كه در قرآن يكجا داريم مثل اينجا : « قاتلوا الذين لا يؤمنون بالله و لا باليوم الاخر ». اين مردميكه بخدا و بقيامت و بهيچ دين حقی ايمان ندارند و هيچ حرام خدا را حرام نمی شمارند با اينها بجنگيد ولی در آيه ديگر داريم كه : « قاتلوا فی سبيل الله الذين يقاتلونكم »( بقره - آيه 190 ) با آنان كه با شما میجنگند بجنگيد . آيا مقصود اين است كه در اين جا هم كه گفته بجنگيد يعنی در وقتيكه آنها در صدد جنگ با شما هستند يا نه ، در اينجا مطلق است چه بخواهند با شما بجنگند چه نخواهند بجنگند و چه تجاوزی بر شما وارد كنند چه وارد نكنند ، بجنگيداينجا ممكن است دو نظر بدهيم ، يك نظر اين است كه بگوئيم مقصود مطلق است چون اهل كتاب مسلمان نيستند ما مجازيم كه با آنها بجنگيم ، با هر كسيكه مسلمان نيست ما مجازيم بجنگيم تا آنجا كه آنها را خاضع كنيم اگر غير مسلمان اهل كتاب نيست بايد با او بجنگيم تا مسلمان شود يا كشته گردد و اگر اهل كتاب است بايد بجنگيم تا مسلمان بشوند يا مسلمان نشوند و در برابر ما تسليم بشوند و جزيه بپردازند
آنهائيكه ميگويند بايد مطلق را بگيريم ( يعنی اگر كسی بگويد مطلق را بايد گرفت ) اينجور ميگويد
ولی اگر كسی بگويد مطلق را بايد حمل بر مقيد كرد ، ميگويد نه ، با كمك آيات ديگری كه در قرآن داريم كه موارد مشروعيت جهاد را ذكر ميكند میفهميم كه مقصود مطلق نيست موارد مشروعيت جهاد كجاست ؟ مثلا از جمله اين است كه آنطرف بخواهد با شما بجنگد و يا اينكه آنطرف مانعی ايجاد بكند برای نشر دعوت اسلامی ، يعنی سلب آزادی دعوت بكند و مانع نشر دعوت بشود ، و در واقع سدی و مانعی ايجاد كند . اسلام ميگويد اين سد را و مانع را بشكن . و يا اينكه آنها يك قومی را تحت ظلم و شكنجه خودشان قرار داده باشند شما با اينها بجنگيد برای اينكه مظلوميتی را از چنگال آنها نجات بدهيد كه در آن آيه ميفرمايد : « و ما لكم لا تقاتلون فی سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان »( نساء - آيه 75 )
چرا در راه خدا و در راه آن مردم بيچاره از مردها و زنها و بچههائيكه در تحت شكنجه قرار گرفتهاند نمیجنگيد ؟ اين يك سؤال را شما بايد داشته باشيد تا همه آياتيكه مربوط بجهاد است را جمع كنيم و روی همديگر بريزيم ببينيم از اينها چی درميايد
2 - آيا با همه اهل كتاب ميتوان جنگيد ؟
مسئله دوم در اين آيه اين قسمت است كه اساسا اين آيه اينجور عنوان نكرده مطلب را كه با اهل كتاب بجنگيد ، ميگويد با اينها كه نه بخدا معتقدند و نه به پيغمبر اعتقاد دارند و نه حرامی را حرام ميشمارند و نه به دين حق متدين هستند از اهل كتاب با اينها بجنگيد ، مقصود چيست ؟ آيا مقصود اين است كه هر كه اهل كتاب شد مثلا يهودی و مسيحی بود يا يكی از مذاهب را داشت او بخدا و پيغمبر و حرام و حلال و دين حق ايمان ندارد ، يعنی اگر مدعی بشود بگويد بخدا ايمان دارم ، دروغ میگويد ايمان ندارد ؟ قرآن در واقع میخواهد بگويد تمام اهل كتاب با اينكه مدعی ايمان بخدا هستند در واقع ايمان بخدا ندارند ؟ ممكن است بگوئيم از اين جهت كه آنها درباره مسيح ميگويند مسيح خدا است يا ميگويند پسر خدا است اينها بخدا ايمان ندارند ، و يا مثلا يهوديها آنچه درباره يهود ميگويند : غير از خدای واقعی است ، آنها ايمان ندارند آنها كه میگويند : « يد الله مغلوله ». دست خدا بسته است بخدای واقعی ايمان ندارند و همچنين ساير اهل كتاباگر اينجور بگوئيم معنايش اين است كه قرآن ايمان غير مسلمانانرا بخدا و بقيامت برسميت نمیشناسد ، از چه نظر برسميت نمیشناسد ، از نظر اينكه ميگويد واقعا در ايمان اينها خلل وارد است . يك مسيحی ( لا اقل در طبقه دانشمندانشان ) ميگويد خدا و حتی ميگويد خدای يگانه ولی در عين حال يك چيزهائی راجع بمسيح و مريم میگويد كه اعتقاد به توحيد را آلوده ميكند
نظر بعضی از مفسرين اين است ، پس بنابر اين قرآن كه ميگويد با اهل كتاب بجنگيد يعنی با همه اهل كتاب بجنگيد كه هيچ كدامشان ايمانشان بخدا درست نيست ، به قيامت هم درست نيست ، بحلال و حرام هم درست نيست ، به عقيده اينگروه مراد از كلمه رسول در اين آيه خصوص خاتم الانبياء است و مراد از دين حق يعنی دينی كه امروز بشر موظف است آنرا بپذيرد نه دينی كه در يك زمان خاص مردم موظف بدان بودهاند
ولی گروه ديگر از مفسرين ميگويند قرآن با اين تعبيرش خواسته اهل كتاب را دو دسته بكند خواسته بگويد اهل كتاب همه يكجور نيستند بعضی از اهل كتاب واقعا بخدا ايمان دارند ، با آنها شما كار نداشته باشيد ، بقيامت واقعا ايمان دارند با آنها كار نداشته باشيد ، بقانون خدا ايمان دارند با آنها كار نداشته باشيد بان عده از اهل كتاب كه اسمشان اهل كتاب ولی ايمان آنها بخدا و قيامت درست نيست و واقعا حرام خدا را - حتی همانها را كه در دين خودشان حرام است - حرام نميدانند با آنها بجنگيد . پس نه با همه اهل كتاب ، بلكه با يك دسته از اهل كتاب بجنگيد . اينهم خودش يك مسئله است
3 - " جزيه " چيست ؟
سؤال سوم راجع بكلمه " جزيه " است كه ميگويد با اينها تا آنجا بجنگيد كه جزيه بدهند ، معنايش اين است يا اسلام اختيار بكنند يا جزيه بدهند . شك نيست كه يك تفاوتی قرآن ميان اهل كتاب با مشركان - يعنی بت پرستان رسمی كه هيچ كتاب آسمانی ندارند - قائل شده است ، برای مشركين هيچ جا قرآن نگفته بجنگيد تا جزيه بدهند و اگر جزيه دادند ديگر با آنها نجنگيد ، ولی درباره اهل كتاب ميگويد اگر حاضر شدند جزيه بدهند ديگر با اينها نجنگيد اين تفاوت قطعا وجود دارد . آنوقت سؤال اين است : اصلا جزيه چيست و فلسفه جزيه چيست ؟ راجع بلغت جزيه صحبتها است بعضیها گفتهاند اين لغت معرب است نه عربی يعنی ريشه عربی ندارد ريشه فارسی دارد كه اصلش " گزيت " است كه در ايران در زمان ساسانی و در زمان انوشيروان جزيه را وضع كردند ولی بر خود مردم ايران نه بر مردم بيگانه و آنهم يك ماليات سرانهای بوده كه برای جنگ جمع ميكردند ، و بعد اين كلمه از ايران رفته است به " حيره " كه شهری بوده است تقريبا در محل نجف فعلی و بعد از حيره به ساير جزيره العرب رفته و استعمال شده استبعضی ديگر ميگويند نه ، درست است كه كلمه جزيه با " گزيت - گزيه " خيلی نزديك است ولی اين لغتی است عربی از ماده جزا . اغلب لغوين چنين عقيده دارند . بلغتش فعلا ما كار نداريم اصلا ماهيت جزيه چيست ؟ آيا جزيه يعنی باج دادن ؟ آيا اسلام گفته است با اينها بجنگيد تا وقتيكه حاضر بشوند بشما مسلمانان باج بدهند وقتيكه باج دادند ديگر نجنگيد . شاعر هم ميگويد : مائيم كه از پادشاهان باج گرفتيم زان پس كه از ايشان كمر و تاج گرفتيم بهرحال آيا مقصود از جزيه باج است آنوقت اين سؤال پيش ميايد كه يعنی چه ؟ اين چه دستوريست ؟ آيا اين يك حكم زوری نيست و اين چه مبنای حقوقی و چه مبنای عادلانهای ميتواند داشته باشد كه اسلام بمسلمين اجازه بدهد يا واجب كند كه با اهل اديان ديگر بجنگيد تا آنها مسلمان بشوند يا باج بدهند ؟ ! هر دو طرف وسيله اشكال است . بجنگيد تا مسلمان بشوند يعنی دين را تحميل كنيد ، بجنگيد تا باج بدهند يعنی يك پولی را بانها تحميل بكنيد
بهرحال تحميل است ، يا تحميل عقيده است و يا تحميل پول . در اين باره هم بايد مفصل بحث بكنيم كه اصلا جزيه در اسلام چی بوده آيا واقعا باج بوده يا چيز ديگری
4 - معنی " صاغرون "
بعد در اينجا دارد : « و هم صاغرون ». در حاليكه آنها كوچك باشند ، از ماده " صغر " است ، و صغير يعنی كوچك ، در حاليكه آنها كوچك باشند . كوچك باشند يعنی چه ؟ اين نيز سؤال چهارمی است كه معنی اينكه آنها كوچك باشند چيست ؟ آيا بمعنی اينست كه فقط خاضع در مقابل قدرت شما باشند يا غير از خضوع يك امر ديگری را هم اسلام در اينجا ميخواهددر اينجا قطع نظر از مفهوم اين آيه و سؤالات مربوط به آن ، مسائل و مطالب ديگری نيز داريم كه بايد آنها را از يكديگر تفكيك كنيم و درباره آنها بحث كنيم :
فلسفه و هدف جهاد
يكی از مسائل اين است كه اسلام جهاد را برای چی وضع كرده است ؟ بعضيها معتقدند اساسا در دين نبايد جهاد وجود داشته باشد ، در دين نبايد قانون جنگ وجود داشته باشد ، چون جنگ بد چيزيست ، دين بايد بر ضد جنگ باشد ، نه اينكه خودش قانون جنگ وضع كرده باشد ، و ما میدانيم كه يكی از فروع دين اسلام جهاد است . از ما وقتی میپرسند فروع دين چند تا است ميگوئيم ده تا ، ميگوئيم نماز ، روزه ، خمس ، حج ، جهاداز جمله موارديكه مسيحيان فوقالعاده عليه اسلام تبليغ ميكنند همين است
جهاد و آزادی عقيده
ميگويند اولا چرا چنين ماده قانونی در دين اسلام وجود دارد و ثانيا مسلمين بواسطه همين اجازه قانونی از طرف اسلام با ملتها وارد جنگ شدند و اسلام را بزور تحميل كردند . ميگويند جهادهای اسلامی همه جهاد تحميل عقيده بود ، برای اين بود كه اسلام را بزور تحميل بكنند و اسلام هم بزور تحميل شد . ميگويند جهاد با يك اصل عمومی حقوق بشر به نام " آزادی عقيده " مغايرت داردتفاوت ميان مشرك و غير مشرك
مسئله ديگريكه ما اينجا بايد اين مسئله را عنوان كنيم اين است كه در قانون جهاد ، اسلام ميان مشرك و غير مشرك تفاوت قائل شده ، نوعی همزيستی با غيرمشرك را اسلام جايز دانسته است كه با مشرك جايز ندانسته استآيا ميان جزيره العرب و غير جزيره العرب فرق است
مسئله ديگر كه باز بايد ما طرح كنيم اين است كه آيا اسلام ميان جزيره العرب با غير جزيره العرب فرق ميگذارد ؟ يعنی يك جا را مركز اصلی خودش تلقی كرده است و در مركز اصلی خودش نه مشرك ميپذيرد و نه اهل كتاب و آن جزيره العرب است ولی در غير جزيره العرب اين مقدار سختگيری ندارد مثلا با مشرك همزيستی ميكند و يا با اهل كتاب همزيستی ميكند و بالاخره آيا ميان جزيره العرب تفاوتی هست يا تفاوتی نيستشك ندارد كه ميان مكه و غير مكه تفاوت است كه در آيات قبل از اين آيه آمده : « انما المشركون نجس فلا يقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا . ولی آيا ميان همه جزيره العرب و غير جزيره العرب تفاوت هست يا نيست ؟ اين هم يك مسئله است
پيمان با كفار
مسئله ديگر مسئله پيمان با مشركان است ، آيا ميشود مسلمين با آنها پيمان ببندند و قرارداد ببندند و اگر قرارداد بستند قراردادشان محترم است يا محترم نيست ؟ و آيا لازم است محترم بشمارند يا لازم نيست ؟چگونگی جنگ
بعد هم مسائل ديگری است . در وقتيكه جنگ را اسلام مشروع ميكند ، باصطلاح در كيفيت جنگ چه نوع جنگی را جايز ميداند ، چه نوع جنگی را جايز نمیداند ؟ باين معنا كه آيا مثلا قتل عام را جايز ميدانند يا جايز نميداند ؟ آيا كسانيرا كه شمشير بر نداشتند ، مثل پيرزنها ، بچهها ، افراديكه مشغول كار و كسب خودشان هستند ، آيا كشتن اينها را جايز میداند يا جايز نمیداند ؟ اينها همه مسائلی است كه بايد بحث شودآياتيكه راجع بجهاد است در جاهای متعدد قرآن آمده است و ما با توفيق خداوند كوشش ميكنيم همه آياتی را كه راجع بجهاد است جمع آوری كنيم تا نظر قرآن را در اين راه بدست بياوريم
نخستين سؤال : مشروعيت جنگ
مسئله اول درباره اصل مشروعيت جهاد است ، درباره اين كه آيا صحيح است كه در متن يك دين و در متن قانون آن ، قانون جنگ وجود داشته باشد يا نه ؟ معترض ميگويد : نه . چون جنگ بد است ، و دين هم هميشه بايد مخالف بديها باشد ، پس بايد مخالف جنگ باشد ، يعنی طرفدار صلح باشدوقتی ميخواهد با جنگ مخالف باشد پس نبايد قانون جنگ داشته باشد و هيچوقت هم نبايد بجنگد . مسيحيها اينجور تبليغ ميكنند . ولی اين حرف سست و بی اساس است
جنگ يا تجاوز ؟
آيا جنگ مطلقا بد است ، حتی در مقام دفاع از يك حق و يا تهاجم و تجاوز بد است ؟ پس بايد مورد و منظور جنگ را بدست آورد كه برای چه منظور و برای چه هدفی است . يكوقت است كه جنگ تهاجم است يعنی مثلا فرد يا ملتی چشم طمع به حقوق ديگران ، مثلا به سرزمين ديگری میدوزد ، چشم طمع به ثروت مردمی ميدوزد و با اينكه تحت تأثير جاه طلبی فراوان و تفوق طلبی و برتری طلبی قرار ميگيرد و ادعا ميكند كه نژاد من فوق همه نژادهاست و برتر از همه نژادهاست ، پس بر همه نژادهای ديگر بايد حكومت بكنداين هدفها هدفهای نادرست است . جنگی كه بخاطر تصاحب سرزمينی باشد ، يا بخاطر تصاحب ثروت مردمی باشد ، يا بخاطر تحقير مردمی باشد و بر اساس اين باشد كه اين مردم جنس پست ترند و ما جنسبرتر ، و جنس برتر بايد بر جنس پستتر حكومت كند اين را میگويند تهاجم ، اين جنگ مسلما بد است و شك ندارد . جنگ برای تحميل عقيده را نيز جداگانه رويش صحبت ميكنم
جنگ دفاعی
ولی اگر جنگی برای دفع تهاجم باشد ، ديگری به سرزمين ما تهاجم كرده است ، به مال و ثروت ما چشم دوخته است ، به حريت و آزادی و آقائی ما چشم دوخته و ميخواهد سلب كند و ميخواهد آقائی خود را بما تحميل كند ، اينجا دين چه بايد بگويد ؟ آيا بايد بگويد : جنگ مطلقا بد است ، دست به اسلحه بردن بد است ، دست به شمشير بردن بد است ، ما طرفدار صلحيم ! بديهی است كه اين سخن مسخره است ، حريف دارد با ما میجنگد ، و ما با كسيكه به ما تهاجم كرده در حاليكه ميخواهد ما را بر بايد نجنگيم و از خودمان در واقع دفاع نكنيم ببهانه صلح ؟ ! اين صلح نيست ، اين تسليم استصلح غير از تسليم است
اينجا ما نميتوانيم بگوئيم ما چون طرفدار صلحيم با اين جنگ مخالفيم ، اين معنايش اين است كه ما طرفدار ذلت هستيم ، طرفدار تسليم هستيماشتباه نشود اين دوتا با يكديگر از زمين تا آسمان متفاوتند . صلح معنايش اين است كه همزيستی شرافتمندانه . اما اين همزيستی شرافتمندانه نيست ، همزيستی است كه از يك طرف عين بی شرفی است بلكه از دو طرف عين بی شرفی است از آنطرف بی شرفی تجاوزگری ، و از اين طرف بیشرفی تسليم شدن در مقابل ظلم
پس اين مغالطه را بايد از ميان برد اگر كسی بگويد كه من مخالف جنگيم و جنگ مطلقا بد است چه جنگی كه تهاجم باشد و چه جنگی كه دفاع و مبارزه با تهاجم باشد ، اشتباه كرده است . جنگ تهاجمی قطعا بد است و جنگ بمعنی ايستادگی در مقابل تهاجم قطعا خوب است و از ضروريات زندگی بشر است
قرآن هم باين مطلب اشاره ميكند بلكه تصريح ميكند . در يكجا ميفرمايد : « و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض »( بقره - 251 )
در يكجا ميفرمايد : « لهدمت صوامع و بيع و صلواه و مساجد يذكر فيها اسم الله »( حج - 40 ) . اگر خداوند بوسيله بعضی از افراد بشر ، جلو بعضی ديگر را نگيرد خرابی و فساد همه جا را ميگيرد ، و لهذا تمام كشورهای دنيا نيروی دفاع را برای كشور واجب و لازم ميدانند . يك ارتشی كه وظيفهاش جلوگيری از تجاوز است وجودش لازم و ضروری است حالا يك كشور ارتش دارد برای تجاوز كردن به ديگران ، يكی ارتش دارد برای دفاع ، نگوئيد آنهم كه ارتش دارد و تجاوز ندارد زورش نميرسد اگر داشته باشد آنهم تجاوز ميكند ، من باين مطلب كار ندارم ارتش داشتن برای دفاع برای هر كشوری واجب است كه آنقدر نيرومند باشد تا جلو تجاوز را بگيرد
قرآن در اين زمينه ميگويد : « و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم » ( انفال - 60 ) . تا آن حديكه ميتوانيد نيرو تهيه كنيد ، قدرت در سرحدهای خودتان متمركز كنيد . رباط از ربط است ، ربط يعنی بستن ، رباط الخيل يعنی اسبهای بسته . اين تعبير از آن جهت ذكر شده است كه در زمان قديم از باب اينكه قدرت را بيشتر اسب تشكيل میداد البته هر زمانی شكل خاصی دارد قرآن ميگويد برای اينكه رعب شما در دل دشمن قرار بگيرد و دشمن خيال تجاوز بساحت شما را در دماغ خودش ندهد نيرو تهيه كنيد و نيرومند باشيد
فرق اسلام و مسيحيت
ميگويند مسيحيت اين افتخار را دارد كه هيچ اسمی از جنگ در مسيحيت نيست . اما ما ميگوئيم اسلام اين افتخار را دارد كه قانون جهاد دارد ، مسيحيت كه جهاد ندارد چون هيچ چيز ندارد ، جامعه و قانون و تشكيلات اجتماعی بر اساس مسيحيت ندارد تا قانون جهاد هم داشته باشد ، در مسيحيت چيزی نيست چهار تا دستور اخلاقی است ، يك سلسله نصيحتها است از قبيل اينكه راست بگوئيد ، دروغ نگوئيد ، مال مردمرا نخوريد ، اين ديگر جهاد نمی خواهد ، اسلام يك دينی است كه وظيفه خودش را و تعهد خودش را اين ميداند كه يك جامعه تشكيل بدهد ، اسلام آمده جامعه تشكيل بدهد ، آمده كشور تشكيل بدهد ، آمده دولت تشكيل بدهد ، آمده حكومت تشكيل بدهد ، رسالتش اصلاح جهان است ، چنين دينی نميتواند بیتفاوت باشد ، نميتواند قانون جهاد نداشته باشد ، همچنان دولتش نميتواند ارتش نداشته باشد . مسيحيت دائرهاش محدود است و اسلام دائرهاش وسيع است ، مسيحيت از حدود اندرز تجاوز نميكند . اما اسلام تمام شؤون زندگی بشر را زير نظر دارد ، قانون اجتماعی دارد ، قانون اقتصادی دارد ، قانون سياسی دارد ، آمده برای تشكيل دولت ، تشكيل حكومت ، آن وقت چطور ميتواند ارتش نداشته باشد ؟ چطور ميتواند قانون جهاد نداشته باشد ؟اسلام و صلح
پس اينكه يك عده ميگويند دين بايد هميشه با جنگ مخالف باشد و بايد طرفدار صلح باشد نه طرفدار جنگ ، چون جنگ مطلقا بد است ، اشتباه است . دين البته بايد طرفدار صلح باشد ، قرآن هم ميگويد : « و الصلح خير »صلح بهتر است ، اما بايستی طرفدار جنگ هم باشد ، يعنی در آنجا كه طرف حاضر به همزيستی شرافتمندانه نيست و طرف بحكم اينكه ظالم است و ميخواهد به شكلی شرافت انسانی را پايمال كند ما اگر تسليم بشويم ذلت را متحمل شدهايم و بیشرافتی را به شكل ديگری متحمل شدهايم . اسلام ميگويد : صلح ، در صورتيكه طرف آماده و موافق با صلح باشد ، اما جنگ ، در صورتيكه طرف ميخواهد بجنگد
شرايط جنگ
مسئله دوم اين است كه اسلام در چه شرايطی ميگويد جنگ كنيد . اولين آيه ايكه در قرآن در باب جهاد آمده است - به نص و اتفاق جميع مفسرين - آيه ايست در سوره حج : « ان الله يدافع عن » « الذين آمنوا ان الله لا يحب كل خوان كفور . اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدير . الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق الا ان يقولوا ربنا الله و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيرا و لينصرن الله من ينصره ان الله لقوی عزيز . الذين ان مكناهم فی الارض اقاموا الصلوه و آتوا الزكوه و امروا بالمعروف و نهی عن المنكر و لله عاقبه الامور »چه آيات عجيبی است ، اينها اولين آياتی است كه در قرآن راجع به تشريع جهاد آمده است
مسلمين در مكه
اين مقدمه را عرض كنم : چنانكه ميدانيم وحی بر پيغمبر اكرم در چهل سالگی در مكه نازل شد و سيزده سال در مكه اقامت داشت و در آن سيزده سال چه خود ايشان و چه اصحاب ايشان فوقالعاده در تحت شكنجه كفار قريش بودند ، بطوريكه عدهای مجبور شدند پس از استجازه از رسول اكرم از مكه مهاجرت كنند ، هجرت كردند و رفتند به حبشه . مسلمين مكرر از پيغمبراكرم اجازه میخواستند كه از خودشان دفاع كنند و پيغمبر اكرم تا سيزده سال كه در مكه بود اجازه نداد ، كه اين هم فلسفهای دارد . تا آنكه كار فوقالعاده سخت شد و از طرف ديگر اسلام در خارج از مكه نفوذ كرد ، از آنجمله در مدينه ، و عدهای قليل از اهل مدينه مسلمان شدند و آمدند و با پيغمبراكرم بيعت كردند و متعهد شدند كه اگر ايشان بمدينه بيايند از ايشان حمايت كنند . پيغمبر اكرم هجرت كردند و مسلمين هم تدريجا مهاجرت كردند و در مدينه برای اولين بار يك مركز مستقل بوجود آمد . سال اول هم اجازه دفاع داده نشد . در سال دوم هجرت بود كه برای اولين بار آيات جهاد كه همين آيات است نازل شد .پاورقی : 1 - سوره حج - آيات 41 - 38
ببينيد لحن آيات اين است : « ان الله يدافع عن الذين آمنوا ». خدا از اهل ايمان دفاع ميكند خدا خيانت كارهای كافر پيشه را دوست نميدارد ، اشاره باينكه اينها بشما خيانت كردند ، اينها كفران نعمت كردند آنوقت میفرمايد : « اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا ». اجازه داده شد باين مردمی كه ديگران به جنگ اينها آمدند ، كه بجنگند . يعنی ای مسلمانان حالا كه كافران بجنگ شما آمدهاند پس بجنگيد ، اين درست حالت دفاع است . چرا اين اجازه داده شد بدليل اينكه مظلوم بايد از خودش دفاع كند بعد هم وعده ياری ميدهد : « و ان الله علی نصرهم لقدير . الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق الا ان يقولوا ربنا الله . ما با اين مردم كه آنها را از شهر و ديار خودشان بناحق بيرون كردند و جرمی نداشتند جز اينكه میگفتند پروردگار ما خدا است اجازه جهاد ميدهيم ، جرمشان اين بود كه گفتند : « ربنا الله ». چنين مردميرا ما اجازه ميدهيم بجنگندببينيد لحن چقدر لحن دفاع است . بعد فلسفه كلی جهاد را ذكر ميكند ، عجيب است قرآن در بيان كردن حقايق و در اينكه نكاترا يادآوری ميكند
بعد كه اين جمله را ميگويد كانه قرآن مواجه شده با همين سؤالات و اشكالاتيكه مسيحيها ميكنند كه ای قرآن تو كتاب آسمانی هستی ، تو يك كتاب دينیای ، تو چگونه اجازه جنگ ميدهی ؟ جنگ بد چيزيست ، تو همهاش بگو صلح ، بگو صفا ، بگو عبادت
قرآن ميگويد : نه ، اگر در مواقعی كه تهاجم از نقطه مقابل شروع ميشود اين طرف دفاع نكند سنگ روی سنگ بند نميشود ، تمام مراكز عبادت هم از ميان ميرود : « ولو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله »
اگر خدا بوسيله بعضی جلو تهاجم بعضی ديگر را نگيرد تمام اين صومعهها ، مراكز عبادت ، خراب ميشود ، مراكز يهوديها از بين ميرود ، مراكز صوفيها ، مساجد عبادت مسلمانها از بين ميرود يعنی طرف تهاجم ميكند و هيچكس آزادی پيدا نميكند خدا را باين شكل عبادت كند
قرآن بعد هم وعده نصرت ميدهد « و لينصرن الله من ينصره ان الله لقوی عزيز ». خدا هر كسی كه او را ياری كند يعنی حقيقت را ياری كند ، ياری ميكند ، خداوند نيرومند و غالب است
بعد ببينيد چه جور توصيف ميكند مردميرا كه خدا آنها را ياری ميكند
خدا مردمی را ياری ميكند كه از خودشان دفاع كنند ، مردميكه وقتی حكومت تشكيل بدهند اين شكل هستند : « الذين ان مكناهم فی الارض »مردميكه وقتی ما آنها را در زمين جای ميدهيم و حكومت آنها را مستقر ميسازيم ، مردمی كه وقتی بانها قدرت ميدهيم و تسلط میبخشيم باين شكل درميايند ، به چه شكلی ؟ « اقاموا الصلوه ». عبادت خدارا بپا ميدارند ، « و آتوا الزكوه . زكوه را ادا ميكنند . نماز رمز پيوند صحيح با خداست و زكوه رمز تعاون و پيوند صحيح افراد انسان با يكديگر است ، آنها كه خدا را از روی خلوص میپرستند و بيكديگر كمك ميكنند : « و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر ». خودشان را متعهد ميدانند كه خوبيها را ترويج كنند و با بديها و زشتیها مبارزه كنند : « و لله عاقبه الامور ». عاقبت كارها بدست خداست
تا اينجا كه ما دانستيم كه قرآن اساسا جهاد را كه تشريح كرده است نه بعنوان تهاجم و تغلب و تسلط است بلكه بعنوان مبارزه با تهاجم است
ولی البته عرض ميكنيم اين تهاجمهائيكه بايد با آنها مبارزه بشود همه باين شكل نيست كه طرف به سرزمين شما حمله كند . ممكن است تهاجم باين شكل باشد كه طرف در سرزمين خودش ، گروهی ضعيف و ناتوانرا و به اصطلاح قرآن " مستضعفين " را ، تحت شكنجه قرار دهد ، شما در چنين شرائطی نميتوانيد بی تفاوت بمانيد . شما رسالت داريد كه آنها را آزاد كنيد ، يا ديگری فضای خفقانی ايجاد كرده كه نميگذارد دعوت حق در آنجا نشو كند ، سدی ايجاد كرده ، ديواری ايجاد كرده ديوار را بايد خراب كرد ، همه اينها تهاجم است . مردم را از قيد اسارتهای فكری و غير فكری بايد آزاد بكنی . در همه اين موارد جهاد ضرورت دارد و چنين جهادی دفاع است و مقاومت است در برابر ظلم يعنی تهاجم . دفاع بمعنی اعم ، يعنی مبارزه با يك ظلم موجود ، منتها بايد درباره انواع ظلمها و تهاجمها كه جهاد و مبارزه با آنها از نظر اسلام ضروری است بحث كنيم .
2 دفاع يا تجاوز
بسم الله الرحمن الرحيم « قاتلوا الذين لا يؤمنون بالله و لا باليوم الاخر و لا يحرمون ما حرم الله و رسوله و لا يدينون دين الحق من الذين اتوا الكتاب حتی يعطوا الجزيه عن يدوهم صاغرون ». ( توبه - 29 )انتقاد مسيحيت بر اسلام
قبلا گفتيم كه : دنيای مسيحيت يكی از نقاطيكه بنظر خودش آنرا برای اسلام نقطه ضعف گرفته است مسئله جهادهای اسلامی است كه ميگويد اسلام دين جنگ است نه دين صلح ، و مسيحيت دين صلح است . ميگويد بطور كلی جنگ بد است و صلح خوب و يك دين كه از طرف خدا هست بايد طرفدار صلح باشد كه چيز خوبی است نه طرفدار جنگ كه چيز بديست ، مسيحيت ديروز از زاويه اخلاق ، اخلاق مخصوص مسيحی ، اخلاقی است كه اگر به طرف راست چهرهات زدند ، طرف چپ را بگير وارد شد ، اخلاق ضعيف پروری . ولی مسيحيت امروز موضع خود را عوض كرده ، چهره خود را تغيير داده است ، از زاويه ديگر میبيند و از مجرای ديگر وارد ميشود از راه حقوق ، از راه حق طبيعی بشر ، از راه حق آزادی ، از راه اينكه جنگ به طور كلی برخلاف حق آزادی است ، آزادی عقيده ، آزادی اراده ، آزادی انتخاب مذهب ، انتخاب مليت و غيره . ما از هر دو زاويه به مطلب نظر میافكنيم : هم از زاويه اخلاقی و معيارهای اخلاقی و هم از زاويه حقوق انسانی و با معيارهای جديد انسانی . اين مسئله را هم جلسه پيش جوابش را من ذكر كردم . جواب خيلی واضح و روشنی است كه اين حرف درستی نيستتجاوز بد است نه جنگ ، و هر جنگی تجاوز نيست !
صلح البته خوب است ، شك ندارد ، جنگ هم بمعنی تهاجم بافراد ديگر و بمردميكه آن مردم نسبت باين مهاجم كاری ندارند و نسبت باين اجتماع هم كاری ندارند ، تهاجم برای تصرف سرزمينشان و ربودن اموالشان ، يا برای برده ساختن آنها و زير نفوذ و حكم قرار دادن آنها ، شك ندارد كه اين بد است . آنچه بد است تجاوز است ، تجاوز بد است ، ولی هر جنگی از طرف هر كسی تجاوز نيست ، ممكن است تجاوز باشد و ممكن است جوابگوئی به تجاوز باشد ، چون جواب را گاهی بايد با زور داد يعنی راهی غير از زور برای جواب دادن به تجاوز نيستصلح ، نه تسليم و تحمل ذلت
يك دين اگر دين جامعی باشد بايد فكر آنروز را كرده باشد كه اگر مورد تجاوز قرار گرفتند و يا اگر فرضا خودشان مورد تجاوز قرار نگرفتند مردم ديگری مورد تجاوز قرار گرفتند ، چه كنند ؟ برای اينجا بايد قانون جنگ و جهاد مقرر بكنند . ميگويند صلح خوب است ما هم قبول داريم صلح خوب است ، اما تسليم و ذلت چطور ؟ تسليم و ذلت هم خوب است ؟ ! اگر قدرتی با يك قدرت ديگر برابر بشوند و طرفدار مسالمت باشند هر كدام از اينها بخواهند باصطلاح امروز همزيستی مسالمت آميز داشته باشند نه اين بخواهند بان تجاوز كند و نه آن بخواهد باين تجاوز بكند ، بلكه بخواهند باهم در حال آشتی باشند با حقوق متقابل ، با احترام متقابل ، اسمش صلح است و خوب است و بايد باشد . اما يكوقت هست يكطرف متجاوز است طرف ديگر بعنوان اينكه جنگ بد است تسليم در برابر او است ، يعنی ذلت تحمل زور را متحمل شود اين اسمش صلح دوستی نيست اين معنايش زير بار ذلت رفتن است ، تسليم شدن در مقابل زور كه اسمش صلح نيست . اين مثل اينست كه شما در بيابان عبور ميكنيد بعد يك دزد متجاوز مسلح ميايد بشما ميگويد فوری از اتومبيل پياده شو ، دست بالا ، هر چه هم داری بمن بده ، شما هم تسليم بشويد ، شما هم بگوئيد من چون طرفدار صلحم ، با جنگ مطلقا مخالفم ، هر چه تو ميگوئی قبول میكنم پولهايم را در اختيارات قرار ميدهم ، اسباب و اثاثيه را در اختيارات قرار ميدهم ، اتومبيل را ميدهم ، هر چه كه ميگوئی اطاعت ميكنم ، هر چه ميخواهی بگو تا بدهم ، من طرفدار صلحم . اين طرفداری صلح نيست اين تحمل ذلت است ، در اينجا انسان تا آخرين حديكه امكان دارد بايد دفاع كند از مالش ، از حيثيتش ، مگر در وقتيكه بداند اگر در مقام دفاع برآيد هم مالش از بين ميرود و هم خونش ريخته ميشود و اثری هم بر اين خون بار نيست يعنی بعد هم اين خون لوث ميشودالبته ممكن است يك خون ريخته شود و اين خون بعد بجوشد و ارزش جوشيدن بعدی داشته باشد ، ممكن است نه اينكه خونش سرگردنه بدست يك دزد ريخته شود بعد هم تمام شود . اينجاست كه مقاومت عاقلانه نيست اينجا بايد پول و ثروتش را فدا كند و جانش را حفظ نمايد
پس فرق است ميان طرفداری از صلح و ميان قبول ذلت ، اينجاست كه اسلام هرگز تحمل ذلت را اجازه نمیدهد ولی در عين حال طرفدار صلح است
غرضم اهميت اين مسئله است كه مسيحيها و غير مسيحيها آن را بعنوان يك نقطه ضعف بر اسلام مورد حمله و اعتراض قرار دادهاند و بعد هم ميگويند سيره پيغمبر هم اين بوده ، اسلام دين شمشير است ، مسلمين بالای سر افراد شمشير بلند ميكردند و ميگفتند و اسلام را اختيار بكنيد و اگر نه كشته ميشويد ، مردم هم برای اينكه كشته نشوند اسلام اختيار ميكردند . روی اين جهت ما لازم ميدانيم كه اين مطلب را مستوفا و مستقصا بحث كنيم آيات قرآن و حتی مسلمات احاديث نبوی و سيره نبوی را هم در اينجا بياوريم
از آيات قرآن شروع ميكنيم :
آيات مطلق درباره جهاد
عرض كرديم كه بعضی آيات قرآن در مورد دستور جهاد با كفار مطلق است يعنی همين قدر ميگويد : ای پيغمبر با كفار و منافقين جنگ كن ، يا مثلا در مورديكه قبلا آياتش را خوانديم بعد از مهلتی كه بمردم مشرك ميدهد ( چهار ماه ) ميگويد اين چهار ماه مهلت كه گذشت هر جا مشركی يافتی ( آيا مقصود در حول و حوش مكه و حدود حرم است يا در هر جا ؟ مطلبی است كه بعدا بايد بحث شود ) اگر بعد از آن مدت اينها اسلام اختيار نكردند يا مهاجرت نكردند هر جا پيدا كرديد اينها را بكشيد . يا همين آيهای كه خوانديم : « قاتلوا الذين لا يؤمنون بالله و اليوم الاخر و لا يحرمون ما حرم الله و رسوله و لا يدينون دين الحق من الذين اتوا الكتاب حتی يعطوا الجزيه عن يدوهم صاغرون ». كه راجع باهل كتاب است . يا در آيه ديگر : « يا ايها النبی جاهد الكفار و المنافقين و اغلظ عليهم » ( توبه - 73 ) . ای پيغمبر با كافران و با منافقان جهاد كن و بر اينها سخت بگير . خوب اگر ما بوديم و همين چند آيه در قرآن ميگفتيم اسلام بطور كلی دستورش اين است كه با كافران و منافقان در حال جنگ بايد بود و اصلا نبايد با اينها در حال صلح بود ، بايد با اينها جنگيد ، تا هر حديكه ممكن است بايد جنگيد ، اگر اينجور بگوئيم بايد معتقد شويم كه قرآن بلا شرط دستور جنگيدن با كافران را ميدهدقاعده حمل مطلق بر مقيد
ولی عرض كرديم يك قاعدهايست در محاورات عرفی كه اگر مطلق و مقيدی داشته باشيم يعنی يك دستور را در يك جا مطلق ذكر كرده باشد و در جای ديگر مقيد ذكر كرده باشد از نظر دستور عرفی در علم اصول ميگويند مطلق را بايد حمل بر مقيد كرد . اين آيات بصورت مطلق است ، آيات ديگری داريم كه آن آيات بصورت مقيد ذكر ميكند يعنی اين جور میگويد : ای مسلمانان با اين كافران بجنگيد بدليل اينكه اين كافران بشما تجاوز ميكنند ، چون اينها با شما در حال جنگ هستند ، پس شما حتما با اينها بجنگيد . پس معلوم ميشود آنجا هم كه ميگويد : « ايها النبی جاهد الكفار و المنافقين »يعنی اين كفار و منافقين كه با شما در حال جنگ هستند اگر شما بجنگيد آنها با شما میجنگند پس با آنها بجنگيد
در سوره بقره ميفرمايد :
آيات مقيد
« و قاتلوا فی سبيل الله الذين يقاتلونكم و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين »( بقره - 190 ) . ای مؤمنان ، با اين مردميكه با شما میجنگيد بجنگيد يعنی چون با شما میجنگند بجنگند . ولی با اينها كه ميجنگيد از حد تجاوز نكنيد . يعنی چه از حد تجاوز نكنيد ؟ البته تفسيرش اين است كه با مردميكه با شما ميجنگند فقط با آنها بجنگيد و در ميدان بجنگيد يعنی شما با عدهای میجنگيد و اينها يكعده سرباز فرستادهاند و يكعده مرد جنگی دارند و اين سربازها آماده جنگ با شما هستند ، شما با سربازيكه آماده جنگ است بجنگيد و در ميدان جنگ هم باصطلاح نان و حلوا پخش نميكنند در آنجا بايد زد و خورد ، بجنگيد ، اما افراد ديگريكه آن افراد مرد جنگی نيستند حالتشان حالت سربازی نيست ، مثل پيرمردها ، پيرزنها ، بلكه زنها مطلقا ، چه پيرزن و چه غير پيرزن ، بچهها ، متعرض اينها نشويد و يا كارهای ديگريكه اينها را تجاوز ميگويند . اين كارها را مرتكب نشويد ، مثلا درختها را قطع نكنيد ، قناتها را پر نكنيد ، از اين جور كارها نكنيد ، اينها را میگويند اعتداء ، يعنی تجاوزاشتباه نشود شما نگوئيد ممكن است در يكجائی ما اگر بخواهيم با سربازها بجنگيم چارهای نداريم جز اينكه خانهها را خراب بكنيم خوب اينجاها كه مقدمه اينكار باشد كه بدون اينكار نميشود كرد مسئله ديگری است ولی اينكه اين كار خودش جزء عمليات جنگی باشد ممنوع است . پس در اين آيه صريحا میگويد : « قاتلوا فی سبيل الله الذين يقاتلونكم »با آنها كه با شما میجنگند بجنگيد
آيه ديگر آيهای بود كه در هفته پيش برايتان خواندم در سوره حج كه پنج شش آيه پشت سريكديگر بود و اولين آيه راجع بجهاد بود مضمون آن آيات هم اين بود كه چون آنها با شما در حال جنگ هستند و چون آنها شمشير بر روی شما كشيدند شما هم مجازيد باين كار
در آيه ديگر كه سوره انفال است ، يا در سوره توبه است ميفرمايد : « و قاتلوا المشركين كافه كما يقاتلونكم كافه »( توبه - 36 ) . با تمام اين مشركان بجنگيد همچنانكه آنها با تمام شما ميجنگند .
به كمك مظلوم شتافتن
مقدمهای برای اين آيه و آيه ديگر برايتان عرض بكنم ، و آن اين است : گفتيم كه ممكن است اجازه جهاد بصورت مقيد باشد ، مقيد به چی ؟ يك قيدش اين است كه طرف در حال تجاوز باشد ، دارد بشما هجوم مياورد ، چون او با شما ميجنگد شما با او بجنگيدآيا قيد منحصر بهمين است كه طرف بخواهد با ما بجنگد ؟ يا يك چيز ديگر هم هست ؟ آن چيز ديگر اين است كه ممكن است طرف با ما نخواهد بجنگد ولی مرتكب يك ظلم فاحش نسبت بيك عده افراد انسانها شده است و ما قدرت داريم آن انسانهای ديگر را كه تحت تجاوز قرار گرفتهاند نجات بدهيم ، اگر نجات ندهيم در واقع بظلم اين ظالم نسبت بان مظلوم كمك كردهايم . ما در جائيكه هستيم كسی بما تجاوزی نكرده ولی يكعده از مردم ديگر كه ممكن است مسلمان باشند و ممكن است مسلمان هم نباشند اگر مسلمان باشند مثل جريان فلسطينیها كه اسرائيليها آنها را از خانههايشان آواره كردهاند ، اموالشانرا بردهاند ، انواع ظلمها نسبت بانها مرتكب شده ولی فعلا بما كه كاری ندارند ، آيا برای ما جايز است كه بكمك اين مظلومهای مسلمان بشتابيم برای نجات دادن آنها ؟ بله اينهم جايز است بلكه واجب است ، اينهم يك امر ابتدائی نيست ، اينهم بكمك مظلوم شتافتن است ، برای نجات دادن از دست ظلم بخصوص كه آن مظلوم مسلمان باشد
مبارزه با اختناق
و اما اگر آن مظلوم غيرمسلمان باشد ، آنهم باز دو جور است يك وقت است آن ظالم مردمرا در حصاری قرار داده است كه مانع نشر دعوت اسلام است ، اسلام بخودش حق ميدهد كه دعوتش را در جهان منتشر بكند ولی اگر دعوتش بخواهد منتشر بشود فرع بر اين است كه آزادی برای نشر دعوت داشته باشد كه بتواند برود دعوت خودشرا منتشر بكندشما دولتی را در نظر بگيريد كه مانع است از اينكه مسلمين صدای اسلامرا بتوده مردم برسانند ميگويد تو حق نداری كه حرفترا بزنی من نميگذارم . در اينجا جنگ با توده مردم جايز نيست توده مردم كه گناهی ندارند ، توده مردم بیخبرند ، ولی آيا با آن رژيم فاسدی كه يك اعتقاد پوسيدهای را تكيهگاه خود قرار داده و از آن مانند زنجيری برگردن مردم استفاده ميكند و مانع نشر دعوت اسلام در ميان آن مردم است جايز است جنگيدن كه اين مانع از سر راه ملت برداشته بشود يا نه ؟ و در واقع با اين محيط اختناق جايز است مبارزه كردن يا جايز نيست ؟ از نظر اسلام اين هم جايز است برای اينكه خود اين يكنوع قيام در برابر ظلم است ، گو اينكه خود اين مظلوم بسا هست توجه ندارد باين ظلم ، او تقاضا نكرده است ولی لزومی ندارد تقاضا شده باشد
آيا تقاضای كمك لازم است
مسئله تقاضا هم مسئلهايست ، كه آيا مظلوم اگر تقاضای كمك كرد بر ما جايز است يا واجب است كمك دادن يا حتی اگر تقاضای كمك هم نكند بر ما جايز بلكه واجب است ؟ نه اينجا لزومی ندارد تقاضای كمك بكند ولی همين قدر كه در واقع آن مظلوم ، مظلوم باشد كه اين ظلم يك سدی و مانعی برای سعادت او بوجود آورده است و نمی گذارد از دعوتی كه سعادت آن مردم در آن دعوت است آگاه شوند و اگر بشنوند و آگاه شوند خواهند پذيرفت ، اسلام ميگويد اين مانعی را كه بصورت دولت در مقابل توده مردم وجود دارد ميتوانيد بزنيد و برداريدجنگهای صدر اسلام
بسياری از جنگهائيكه در صدر اسلام واقع شد تحت همين عنوان بود ، مسلمين كه ميامدند بجنگند ميگفتند ما با تودههای مردم جنگی نداريم با حكومتها ميجنگيم برای اينكه تودهها را از ذلت و بردگی اين حكومتها نجات بدهيمو رستم فرخ زاد از آن عرب مسلمان پرسيد كه هدفتان چيست ؟ او گفت : لنخرج العباد من عباده العباد الی عباده الله . هدفمان اين است كه بندگان خدا را ، اين مردميكه شما بلطائف الحيل و بزور در زير يوغ بار بردگی و بندگی خودتان كشيدهايد ، از بندگی و بردگی شما خارج كنيم و بيرون بياوريم و آزادشان كنيم و بنده خدای متعال و بنده خالقشان بكنيم نه بنده بشری مثل خودشان
پيغمبر اكرم در نامهايكه به اهل كتاب نوشت مخصوصا اين آيه قرآن را گنجاند : « قل يا اهل الكتاب تعالوا الی كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله . ( آل عمران - 64 ) بگو باين اهل كتاب ( همين اهل كتابيكه دستور جهاد با آنهاآمده است ) بيائيد بسوی يك سخن كه اين سخن نسبتش ميان ما و شما بالسويه است . يعنی نميگويم سخنی كه به سود ما و مربوط بما است بپذيريد ، ميگوئيم يك چيزيكه به سود همه و مربوط بهمه است بپذيريد
يك وقت است مثلا ما بمردم ميگوئيم كه بيائيد شما زبان ما را بپذيريد ، آنها حق دارند بگويند چرا ؟ ما خودمان زبانی داريم شما هم زبانی داريد ، چرا ما بيائيم زبان شما را بپذيريم ، ميگوئيم شما بيائيد رسم و عادت مخصوص ما را بپذيريد ، ممكن است بگويند چرا ما رسم شما را بپذيريم ؟ رسم خودمانرا میپذيريم . اما يك وقت ميگوئيم بيائيد اين چيزيرا بپذيريد كه نه مال ما است نه مال شما ، مال همه است ، خدائی خدای همهمان را بپذيريم . اين كه ديگر مربوط بما نيست ، همان ذات را بپرستيم كه هم خالق شما است و هم خالق ما ، نسبتش با شما و با ما مثل يكديگر است
فرمود : « تعالوا الی كلمه سواء بيننا و بينكم » . جز الله را كه خالق همه ما هست نپرستيم . يك سخن ديگر كه برای ما و شما هر دو علی السويه است اين است : « و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله ». اينكه بعضی از ما افراد بشر بعضی ديگر را برای خودمان بعنوان رب و ارباب اتخاذ نكنيم ، يعنی نظام آقائی و نوكری ملغی ، نظام تساوی ميان افراد بشر برقرار
اين آيه تصريح ميكند كه من اگر ميجنگم ، برای چيزی ميجنگم كه آن چيز نسبتش با همه افراد بشر علی السويه است ، اين مقدمه را كه دانستيد معلوم شد يكی از قيوديكه ميتواند مطلق ما را مقيد كند اين است كه اگر مردمی در زير بار ظلم يك قومی گرفتار بودند اينجا هم جايز ميشود جنگيدن برای آزاد كردن آن مردم
حالا دو آيه ديگر را من در اين زمينه ميخوانم يكی آيه 39 از سوره انفال ميفرمايد : « و قاتلوهم حتی لا تكون فتنه و يكون الدين كله لله ». بجنگيد با آنها تا فتنه از ميان برود ، مقصود از " فتنه " چيست ؟ يعنی آنها كه ميايند تفتين ميكنند شما را و ميخواهند مسلمانان را از دين خودشان خارج بكنند با آنها بجنگيد تا اينكه اين فتنه از ميان برود ، اينهم خودش يك قيد است ، يك قيد ديگر در آيه ديگر آيه 75 از سوره نساء است : « و ما لكم لا تقاتلون فی سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان ». ای مسلمانان چرا در راه خدا و در راه آن مردميكه بيچارهاند از مرد و از بچه ، بيچارگانی كه گرفتار شدهاند چرا برای اينها ، برای نجات اينها نمیجنگيد
حمل مطلق بر مقيد
اين پنج آيهايكه اينجا خواندم نشان داد كه دستور اسلام در موضوع جنگها اگر در بعضی آيات مطلق است در بعضی ديگر مقيد است ، و روی قاعده مسلم عرفی و اصولی مطلق را بايد حمل بر مقيد كرديك سلسله آيات ما در قرآن داريم كه در آن آيات تصريح ميكند كه دين بايد با دعوت درست بشود نه با اجبار ، اينهم باز مؤيد اين مطلب است كه اسلام نظريهاش اين نيست كه بزور بمردم بگويد يا بايد مسلمان بشوی و اگر نه كشته ميشوی . اين آيات هم بشكل ديگری مفهوم آن آيات مطلق را باصطلاح روشن ميكند
لا اكراه فی الدين
يكی جملهايست كه جزء آيه الكرسی است و معروف است : « لا اكراه فی الدين قد تبين الرشد من الغی ». در كار دين اجبار وجود ندارد ، راه حق از راه باطل آشكار است ، يعنی راه را شما روشن برای مردم بيان بكنيد كه حقيقت خودش آشكار است . اجباری نبايد در كار دين باشد يعنی كسی را نبايد مجبور كرد باينكه دين اسلام اتخاذ كند . اين آيه صريح است در مدعا . در تفاسير نوشتهاند كه مردی انصاری كه قبلا بتپرست بود و دو پسر داشت كه مسيحی شده بودند ، اين پسرها به مسيحيتای كه گرايش پيدا كرده بودند علاقمند بودند ، اما پدر مسلمان بود و خيلی ناراحت بود از اينكه دو پسرش مسيحی شدهاند ، آمد خدمت رسول اكرم و گفت يا رسولالله من چه كنم اين بچهها مسيحی هستند ، هر كاری ميكنم مسلمان نمیشوند ، آيا اجازه ميدهی اينها را مجبور كنم از دينشان دست بردارند و مسلمان بشوند . فرمود : نه . « لا اكراه فی الدين »و باز در شأن نزول آيه نوشتهاند كه در مدينه چنانكه ميدانيد دو قبيله اوس و قبيله خزرج ساكن بودند و مدنيهای اصلی همينها بودند ، اينها همه همسايه بودند با چند قبيله بزرگ يهود كه اين قبيلههای بزرگ يهود بعدها آمده بودند به مدينه . يكی قبيله بنیالنظير بود يكی هم قبيله بنیقريظه ، يك قبيله ديگر هم بود از اين يهوديها كه اينها در اطراف مدينه بودند
يهوديها باعتبار اينكه مذهبشان مذهب يهود بود و كتاب آسمانی داشتند كم و بيش در ميان اينها افراد باسواد پيدا ميشد ، بر عكس خود آن مدنيهای اصلی كه بتپرست بودند و باسواد نداشتند ، اين اواخر چند نفر باسواد در ميانشان پيدا شده بود . يهوديها چون باصطلاح فرهنگشان بالاتر بود و سطح فكرشان بالاتر بود در اينها نفوذ داشتند ، با اينكه مذهب اوس و خزرجيها با مذهب يهود دو تا بود معذلك تحت تأثير عقايد يهود قرار ميگرفتند و گاهی بچههايشانرا میفرستادند پيش يهوديها كه درس بياموزند و احيانا بچههای اينها كه ميرفتند پيش يهوديها از مذهب بتپرستی دست برميداشتند و يهودی ميشدند . وقتيكه پيغمبر اكرم وارد مدينه شدند يكعده از اين بچههای اهل مدينه در زير تربيت اين يهوديها بودند و دين يهود را انتخاب كرده بودند و چندتای از اين بچهها از دين يهود برنگشتند ، پدر و مادرهايشان مسلمان شدند ولی بچهها از دين يهود برنگشتند . وقتی قرار شد يهوديها از اطراف مدينه خارج شوند و مهاجرت كنند آن بچهها با همكيشان خود راه افتادند . باز پدرها آمدند خدمت رسول اكرم اجازه خواستند بچههايشان را جدا كنند از اين يهوديها و مجبور كنند كه دست از دين يهود بردارند و مسلمان بشوند . پيغمبر اكرم اجازه نداد ، گفتند يا رسولالله اجازه بدهيد اينها را بزور برگردانيم مسلمانشان كنيم
فرمود نه ، حالا كه خودشان انتخاب كردهاند با آنها بروند بگذاريد با آنها بروند و ميگويند اين آيه همينجا نازل شد كه : « لا اكراه فی الدين قد تبين الرشد من الغی »
آيه ديگر آن آيه معروف است : « ادع الی سبيل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن ». ( نحل - 125 ) مردمرا بخوان بسوی راه پروردگارت ، با چی ؟ با زور ؟ با شمشير ؟ نه ، با حكمت ، با منطق با برهان ، و ديگر با موعظه نيك : « و جادلهم بالتی هی احسن ». آنها كه با تو مجادله ميكنند تو هم بنحو نيكی با آنها مجادله كن . اين آيه هم كه صريحا راه اسلام آوردن را دعوت معرفی كرد
در آيه ديگر ميگويد : « و قل الحق من ربكم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر »( كهف - 29 ) . هر كه دلش ميخواهد ايمان بياورد ، ايمان بياورد ، هر كه هم دلش نميخواهد ايمان بياورد كافر باشد كافر زيست بكند ، پس اين آيه هم كه گفته ايمان و كفر اختياری است بنابر اين اجباری نيست . پس اسلام نميگويد كه بايد به زور اينها را وارد اسلام كرد اگر مسلمان شدند خوب اگر مسلمان نشدند بكشيد ، اختيار با خودشان ، هر كه میخواهد مؤمن بشود مؤمن بشود هر كه نمیخواهد نه
آيه ديگر : « و لو شاء ربك لامن فی الارض كلهم جميعا افانت تكره الناس حتی يكونوا مؤمنين ». ( يونس - 99 ) خطاب به پيغمبر است
پيغمبر اكرم خيلی مايل بود مردم مؤمن بشوند . قرآن ميگويد ، زور در مورد ايمان معنی ندارد . اگر زور صحيح بود خدا خودش باراده تكوينی خودش ميتوانست همه مردم را مؤمن كند اما ايمان يك امريست كه بايد مردم انتخاب بكنند پس بهمان دليل كه خود خدا با اراده تكوينی و اجباری مردم را مؤمن نكرده است و مردم را مختار و آزاد گذاشته است تو هم ای پيغمبر مردمرا بايد آزاد بگذاری هر كه دلش بخواهد ايمان بياورد و هر كه دلش ميخواهد ايمان نياورد
آيهای ديگر : قرآن خطاب به پيغمبر اكرم ميفرمايد : « لعلك باخع نفسك ان لا يكونوا مؤمنين ». ای پيغمبر تو مثل اينكه خودترا ميخواهی بكشی كه اينها ايمان نمیآورند ، خودترا ميخواهی هلاك كنی كه اينها ايمان نمياورند ، اينقدر غصه اينها را نخور ، ما اگر بخواهيم با اراده تكوينی و بزور مردم را با ايمان بكنيم كه راهمان باز است و آسان ، « ان نشاء ننزل عليهم من السماء آيه فظلت اعناقهم لها خاضعين »( شعراء 4 - 3 ) . ما اگر بخواهيم از آسمان آيهای نازل ميكنيم ، عذابی نازل ميكنيم بمردم ميگوئيم يا بايد ايمان بياوريد يا با اين عذاب شما را هلاك ميكنيم ، همه مردم بالاجبار ايمان خواهند آورد ولی ما اين كار را نميكنيم چون ميخواهيم ايمان را مردم خودشان اختيار كنند
اين آيات باز نظر اسلام را درباره جهاد روشن ميكند كه هدف اسلام از جهاد آن نيست كه برخی مغرضين گفتهاند كه هدف اسلام اجباری است كه هر كس كافر است بايد شمشير بالای سرش گرفت كه يا اسلام اختيار كن يا كشته ميشوی
صلح و سازش
يك رديف آيات ديگر هم داريم ، اين رديف آيات را هم ذكر كنيم : بطور كلی اسلام بمسئله صلح اهميت ميدهد . در يك آيه تصريح ميكند : « و الصلح خير »( نساء - 128 ) . صلح بهتر است و عرض كرديم صلح غير از ذلت و زور و تسليم است . در يك آيه ميفرمايد : « يا ايها الذين آمنوا ادخلوا فی السلم كافه »( بقره - 208 ) . بنابر اينكه مقصود از سلم صلح باشدولی از اينها صريحتر اين آيه است : « و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل علی الله »( انفال - 61 ) . ای پيغمبر اگر مخالفين تو طرفدار صلح بشوند و بال خودشانرا برای صلح پهن بكنند تو هم آماده صلح باش يعنی اگر آنها صلح طلب باشند تو هم صلح طلب باش . پس اين آيات نيز نشان ميدهد كه اسلام روحش روح صلح است
در آيه ديگر كه در سوره توبه است ، ميفرمايد : « فان اعتزلوكم فلم يقاتلوكم و القوا اليكم السلم فما جعل الله لكم عليهم سبيلا ». ( نساء - 90 ) . ای پيغمبر اگر اينها كناره گيری كردند از جنگ ، و با شما نجنگيدند و اظهار صلح كردند و گفتند ما حاضريم با شما صلح بكنيم خدا بتو اجازه نميدهد ديگر از اينجا بيشتر جلو بروی و با اينها بجنگی
در يكجای ديگر هم در قرآن درباره منافقين ميگويد : « فان تولوا فخذوهم و اقتلوهم حيث وجدتموهم و لا تتخذوا منهم وليا و لا » « نصيرا . الا الذين يصلون الی قوم بينكم و بينهم ميثاق او جاؤوكم حصرت صدورهم ان يقاتلوكم او يقاتلوا قومهم »( نساء - 90 - 89 ) . اگر منافقينيكه با شما در جنگند فرار كنند بگيريدشان و بكشيدشان هر جا پيدا كرديد ، با اينها دوست نشويد و از اينها كمك نگيريد ، مگر آنانكه با هم پيمانان شما متصل ميشوند و حاضرند با شما همپيمان بشوند آنها را نكشيد يا كسانيكه خودشان از جنگيدن خسته هستند با آنها جنگ نكنيد
ما در اين صورت چهار رديف آيات ذكر كرديم يك رديف آياتی بود كه بصورت مطلق ميگويد بجنگيد كه اگر ما بوديم و اين آيات و آيات ديگری نبود ممكن بود بگوئيم اسلام دين جنگ است . رديف دوم آياتی بود كه جنگيدن با ديگران را مقيد ميكرد به قيدی مانند اينكه آنها با شما در حال جنگ باشند ، يا اين كه آنها يك تودهای از مردم مسلمان يا غير مسلمان را در زير مهميز خودشان قرار داده و آزادی آنها و حقوق آنها را پايمال كردهاند . رديف سوم آياتی بود كه صريحا ميگفت دعوت اسلامی اجباری نيست . رديف چهارم آياتی بود كه اسلام در آن آيات طرفداری خودشرا از صلح صريحا اعلام ميدارد
3 ماهيت جهاد دفاع است
بسم الله الرحمن الرحيم « قاتلوا الذين لا يؤمنون بالله و اليوم الاخر ». .يكی از مباحثی كه در اينجا وجود دارد اين است كه آيا ماهيت جهاد از كه جهاد و جنگ بايد بعنوان دفاع باشد ، اختلافی كه هست اختلاف صغروی است يعنی اختلاف در اين است كه دفاع از چی ؟

