next page

fehrest page

back page

تشيع ، مكتب محبت و عشق

از بزرگترين امتيازات شيعه بر ساير مذاهب اين است كه پايه و زيربنای‏ اصلی آن محبت است . از زمان شخص نبی اكرم كه اين مذهب پايه گذاری شده‏ است زمزمه محبت و دوستی بوده است . آنجا كه در سخن رسول اكرم جمله‏ « علی و شيعته هم الفائزون » ( 1 ) را می‏شنويم ، گروهی را در گرد علی‏ می‏بينيم كه شيفته او و گرم او و مجذوب او می‏باشند . از اينرو تشيع مذهب‏ عشق و شيفتگی است . تولای آن حضرت مكتب عشق و محبت است . عنصر محبت‏ در تشيع دخالت تام دارد . تاريخ تشيع با نام يك سلسله از شيفتگان و شيدايان و جانبازان سر از پا نشناخته توأم است

پاورقی : 1 - جلال الدين سيوطی در الدر المنثور در ذيل آية 7 سوره بينه از ابن‏ عساكر از جابر بن عبدالله انصاری نقل می‏كند كه گفت در محضر پيغمبر بوديم‏ كه علی نيز به محضرش می‏آمد . حضرت فرمودند : و الذی نفسی بيده ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامه » ، يعنی سوگند به آن كسی كه جانم در دست اوست اين مرد و شيعيان او در روز قيامت رستگارانند . و مناوی در كنوز الحقايق به دو روايت نقل می‏كند ، و هيثمی در مجمع الزوائد ، و ابن‏ حجر در الصواعق المحرقة همين مضمون را با كيفيتی ديگر نقل می‏كنند

علی همان كسی است كه در عين اينكه بر افرادی حد الهی جاری می‏ساخت و آنها را تازيانه می‏زد و احيانا طبق مقررات شرعی دست يكی از آنها را می‏بريد بازهم از او رو بر نمی تافتند و از محبتشان چيزی كاسته نمی‏شد . او خود می‏فرمايد : « لو ضربت خيشوم المؤمن بسيفی هذا علی ان يبغضنی ما ابغضنی ، ولو صببت الدنيا بجماتها علی المنافق علی ان يحبنی ما أحبنی ، و ذلك انه‏ قضی فانقضی علی لسان النبی الامی انه قال : يا علی لا يبغضك مؤمن ، و لا يحبك منافق » ( 1 )
" اگر با اين شمشيرم بينی مؤمن را بزنم كه با من دشمن شود ، هرگز دشمنی نخواهد كرد و اگر همه دنيا را بر سر منافق بريزم كه مرا دوست‏ بدارد هرگز مرا دوست نخواهد داشت ، زيرا كه اين گذشته و بر زبان پيغمبر امی جاری گشته كه گفت : يا علی ! مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق تو را دوست نمی دارد "
علی مقياس و ميزانی است برای سنجش فطرتها و سرشتها . آنكه فطرتی‏ سالم و سرشتی پاك دارد از وی نمی‏رنجد ولو اينكه شمشيرش بر او فرود آيد . و آنكه فطرتی آلوده دارد به او علاقمند نگردد ولو اينكه احسانش كند ، چون علی جز تجسم حقيقت چيزی نيست

پاورقی : 1 - نهج البلاغه ، حكمت . 42

مردی است از دوستان اميرالمؤمنين ، با فضيلت و با ايمان . متأسفانه‏ از وی لغزشی انجام گرفت و بايست حد بر وی جاری گردد
اميرالمؤمنين پنجه راستش را بريد . آن را به دست چپ گرفت . قطرات‏ خون می‏چكيد و او می‏رفت . ابن الكواء خارجی آشوبگر ، خواست از اين جريان‏ به نفع حزب خود و عليه علی استفاده كند ، با قيافه ای ترحم آميز جلو رفت و گفت دستت را كی بريد ؟ گفت : « قطع يمينی سيد الوصيين و قائد الغر المحجلين و اولی الناس بالمؤمنين‏ علی بن ابی‏طالب ، امام الهدی . . . السابق الی جنات النعيم ، مصادم‏ الابطال ، المنتقم من الجهال ، معطی الزكاش . . . الهادی الی الرشاد و الناطق بالسداد ، شجاع مكی ، جحجاح وفی » . . . ( 1 )
" پنجه‏ام را بريد سيد جانشينان پيامبران ، پيشوای سفيدرويان قيامت ، ذيحق‏ترين مردم نسبت به مؤمنان ، علی بن ابی طالب ، امام هدايت . .
پيشتاز بهشتهای نعمت ، مبارز شجاعان ، انتقام گيرنده از جهالت پيشگان ، بخشنده زكات . . . رهبر راه رشد و كمال ، گوينده گفتار راستين و صواب ، شجاع مكی و بزرگوار با وفا "

پاورقی : 1 - بحار الانوار ، ج 40 ، ص 281 - 282 ، چاپ جديد و التفسير الكبير فخر رازی ، ذيل آيه 9 - ام حسبت أن . . . - سوره كهف

ابن الكواء گفت : وای بر تو ! دستت را می‏برد و اينچنين ثنايش می‏گوئی‏ ؟ ! گفت : چرا ثنايش نگويم و حال اينكه دوستيش با گوشت و خونم درآميخته‏ است ؟ ! به خدا سوگند كه نبريد دستم را جز به حقی كه خداوند قرار داده‏ است
اين عشقها و علاقه‏ها كه ما اينچنين در تاريخ علی و ياران وی می‏بينيم ما را به مسئله محبت و عشق و آثار آن می‏كشاند

اكسير محبت

شعرای فارسی زبان عشق را " اكسير " ناميده‏اند . كيمياگران معتقد بودند كه در عالم ، ماده‏ای وجود دارد به نام " اكسير " ( 1 ) يا " كيميا " كه می‏تواند ماده‏ای را به ماده ديگری تبديل كند
قرنها به دنبال آن می‏گشتند . شعرا اين اصطلاح را استخدام كردند و گفتند آن‏ اكسير واقعی كه نيروی تبديل دارد عشق و محبت است زيرا عشق است كه‏ می‏تواند قلب ماهيت كند . عشق مطلقا اكسير است و خاصيت كيميا دارد ، يعنی فلزی را به فلز ديگر تبديل می‏كند . مردم هم فلزات مختلفی هستند : « الناس معادن كمعادن الذهب و الفضة »

پاورقی : 1 - در برهان قاطع درباره اكسير می‏گويد : " جوهری است گدازنده و آميزنده و كامل كننده يعنی مس را طلا می‏كند ، و ادويه مفيده فايده‏مند و نظر مرشد كامل را نيز مجازا اكسير می‏گويند " . اتفاقا در عشق هم هر سه‏ خصوصيت هست ، هم گدازنده است و هم آميزنده و هم كامل كننده ، لكن وجه‏ شبه معروف و مشهور همين سوم است يعنی تغيير تكميلی . و لذا شعراء گاهی‏ عشق را طبيب و دوا و افلاطون و جالينوس خوانده‏اند . مولوی در ديباچه‏ مثنوی می‏گويد :
شادباش ای عشق خوش سودای ما
ای طبيب جمله علتهای ما
ای دوای نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالينوس ما

عشق است كه دل را دل می‏كند و اگر عشق نباشد دل نيست ، آب و گل است‏
هر آن دل را كه سوزی نيست دل نيست
دل افسرده غير از مشت گل نيست
الهی ! سينه‏ای ده آتش افروز
در آن سينه دلی و ان دل همه سوز ( 1 )
از جمله آثار عشق نيرو و قدرت است . محبت نيرو آفرين است ، جبان را شجاع می‏كند
يك مرغ خانگی تا زمانی كه تنهاست بالهايش را روی پشت خود جمع می‏كند ، آرام می‏خرامد ، هی گردن می‏كشد كرمكی پيدا كند تا از آن استفاده نمايد ، از مختصر صدائی فرار می‏كند ، در مقابل كودكی ضعيف از خود مقاومت نشان‏ نمی‏دهد ، اما همين مرغ وقتی جوجه دار شده ، عشق و محبت در كانون هستيش‏ خانه كرد ، وضعش دگرگون می‏گردد ، بالهای بر پشت جمع شده را به علامت‏ آمادگی برای دفاع پائين می‏اندازد ، حالت جنگی به خود می‏گيرد ، حتی آهنگ‏ فريادش قويتر و شجاعانه‏تر می‏گردد . قبلا به احتمال خطری فرار می‏كرد اما اكنون به احتمال خطری حمله می‏كند ، دليرانه يورش می‏برد . اين محبت و عشق است كه مرغ ترسو را به‏ صورت حيوانی دلير جلوه‏گر می‏سازد

پاورقی : 1 - وحشی كرمانی

عشق و محبت ، سنگين و تنبل را چالاك و زرنگ می‏كند و حتی از كودن ، تيزهوش می‏سازد
پسر و دختری كه هيچكدام آنها در زمان تجردشان در هيچ چيزی نمی‏انديشيدند مگر در آنچه مستقيما به شخص خودشان ارتباط داشت ، همينكه به هم دل‏ بستند و كانون خانوادگی تشكيل دادند برای اولين بار خود را به سرنوشت‏ موجودی ديگر علاقه‏مند می‏بينند ، شعاع خواسته هاشان وسيعتر می‏شود ، و چون‏ صاحب فرزند شدند به كلی روحشان عوض می‏شود . آن پسرك تنبل و سنگين‏ اكنون چالاك و پرتحرك شده است و آن دختركی كه به زور هم از رختخواب بر نمی‏خواست اكنون تا صدای كودك گهواره نشينش را می‏شنود ، همچون برق‏ می‏جهد . كدام نيروست كه لختی و رخوت را برد و جوان را اينچنين حساس‏ ساخت ؟ آن ، جز عشق و محبت نيست
عشق است كه از بخيل ، بخشنده و از كم طاقت و ناشكيبا متحمل و شكيبا می‏سازد
اثر عشق است كه مرغ خودخواه را كه فقط به فكر خود بود دانه‏ای جمع كند و خود را محافظت كند به صورت موجودی سخی در می‏آورد كه چون دانه‏ای پيدا كرد جوجه‏ها را آواز دهد ، يا يك مادر را كه تا ديروز دختری لوس و بخور و بخواب و زودرنج و كم طاقت بود با قدرت شگرفی در مقابل گرسنگی و بی‏خوابی و ژوليدگی اندام‏ ، صبور و متحمل می‏سازد ، تاب تحمل زحمات مادری به او می‏دهد
توليد رقت و رفع غلظت و خشونت از روح ، و به عبارت ديگر تلطيف‏ عواطف ، و همچنين توحد و تأحد و تمركز و از بين بردن تشتت و تفرق‏ نيروها و در نتيجه قدرت حاصل از تجمع ، همه از آثار عشق و محبت است
در زبان شعر و ادب ، در باب اثر عشق بيشتر به يك اثر بر می‏خوريم و آن الهام بخشی و فياضيت عشق است
بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش ( 1 ) فيض گل گر چه به حسب ظاهر لفظ ، يك امر خارج از وجود بلبل است ولی‏ در حقيقت چيزی جز نيروی خود عشق نيست
تو مپندار كه مجنون سر خود مجنون شد از سمك تا به سماكش كشش ليلی‏ برد ( 2 ) عشق ، قوای خفته را بيدار و نيروهای بسته و مهار شده را آزاد می‏كند نظير شكافتن اتمها و آزاد شدن نيروهای اتمی
الهام بخش است و قهرمان ساز . چه بسيار شاعران و فيلسوفان و هنرمندان‏ كه مخلوق يك عشق و محبت نيرومندند

پاورقی : 1 - لسان الغيب ، حافظ
2 - علامه طباطبائی

عشق نفس را تكميل و استعدادات حيرت انگيز باطنی را ظاهر می‏سازد . از نظر قوای ادراكی الهام بخش و از نظر قوای احساسی ، اراده و همت را تقويت می‏كند ، و آنگاه كه در جهت علوی متصاعد شود كرامت و خارق عادت‏ به وجود می‏آورد
روح را از مزيجها و خلطها پاك می‏كند و به عبارت ديگر عشق تصفيه گر است . صفات رذيله ناشی از خودخواهی و يا سردی و بی‏حرارتی را از قبيل‏ بخل ، امساك ، جبن ، تنبلی ، تكبر و عجب ، از ميان می‏برد . حقدها و كينه‏ها را زائل می‏كند و از بين برمی دارد گو اينكه محروميت و نا كامی در عشق ممكن است به نوبه خود توليد عقده و كينه‏ها كند
از محبت تلخها شيرين شود
از محبت مسها زرين شود ( 1 )
اثر عشق از لحاظ روحی در جهت عمران و آبادی روح است و از لحاظ بدن در جهت گداختن و خرابی . اثر عشق در بدن درست عكس روح است . عشق در بدن‏ باعث ويرانی و موجب زردی چهره و لاغری اندام و سقم و اختلال هاضمه و اعصاب است . شايد تمام آثاری كه در بدن دارد آثار تخريبی باشد ولی‏ نسبت به روح چنين نيست ، تا موضوع عشق چه موضوعی ، و تا نحوه استفاده‏ شخص چگونه باشد ؟ بگذريم از آثار اجتماعيش ، از نظر روحی و فردی غالبا تكميلی است ، زيرا توليد قوت و رقت و صفا و توحد و همت می‏كند ، ضعف و زبونی و كدورت و تفرق و كودنی را از بين می‏برد ، خلطها كه به‏ تعبير قرآن " دس " ناميده می‏شود از بين برده و غشها را زايل و عيار را خالص می‏كند

پاورقی : 1 - مثنوی معنوی

شاه جان مر جسم را ويران كند
بعد و يرانيش آبادان كند
ای خنك جانی كه بهر عشق و حال
بذل كرد او خان و مان و ملك و مال
كرد ويران خانه بهر گنج زر
وز همان گنجش كند معمورتر
آب را ببريد و جو را پاك كرد
بعد از آن در جو روان كرد آب خورد
پوست را بشكافت پيكان را كشيد
پوست تازه بعد از آنش بردميد
كاملان كز سر تحقيق آگهند
بی خود و حيران و مست و واله‏اند
نه چنين حيران كه پشتش سوی اوست
بل چنان حيران كه غرق و مست دوست

حصار شكنی

عشق و محبت ، قطع نظر از اينكه از چه نوعی باشد - حيوانی جنسی باشد يا حيوانی نسلی و يا انسانی - و قطع نظر از اينكه محبوب دارای چه صفات و مزايايی باشد ، دلير و دلاور باشد ، هنرمند باشد يا عالم و يا دارای اخلاق‏ و آداب و صفات مخصوص باشد ، انسان را از خودی و خودپرستی بيرون می‏برد . خودپرستی محدوديت و حصار است . عشق به غير مطلقا اين حصار را می‏شكند . تا انسان از خود بيرون نرفته است ضعيف است و ترسو و بخيل و حسود و بدخواه و كم صبر و خودپسند و متكبر ، روحش برق و لمعانی ندارد ، نشاط و هيجان ندارد ، هميشه سرد است و خاموش ، اما همينكه از " خود " پا بيرون نهاد و حصار خودی را شكست اين خصائل و صفات زشت نيز نابود می‏گردد
هر كه را جامه زعشقی چاك شد
او ز حرص و عيب كلی پاك شد
خودپرستی به مفهومی كه بايد از بين برود يك امر وجودی نيست ، يعنی نه‏ اينست كه انسان بايد علاقه وجودی نسبت به خود را از بين ببرد تا از خودپرستی برهد . معنی ندارد كه آدمی بكوشد تا خود را دوست نداشته باشد
علاقه به خود كه از آن به " حب ذات " تعبير می‏شود به غلط در انسان‏ گذاشته نشده است تا لازم گردد از ميان برداشته شود . اصلاح و تكميل انسان‏ بدين نيست كه فرض شود يك سلسله امور زائد در وجودش تعبيه شده است و بايد آن زائدها و مضرها معدوم گردند . به عبارت ديگر اصلاح انسان در كاستی دادن به او نيست ، در تكميل و اضافه كردن به او است . وظيفه‏ای كه‏ خلقت بر عهده انسان قرار داده است در جهت مسير خلقت است ، يعنی در تكامل و افزايش است نه در كاستی و كاهش
مبارزه با خودپرستی مبارزه با " محدوديت خود " است . اين خود بايد توسعه يابد . اين حصار كه به دور خود كشيده شده است كه همه چيز ديگر غير از آنچه به او به عنوان يك شخص و يك فرد مربوط گردد را بيگانه و ناخود و خارج از خود می‏بيند بايد شكسته شود . شخصيت بايد توسعه يابد كه همه‏ انسانهای ديگر را بلكه همه جهان خلقت را در بر گيرد . پس مبارزه با خودپرستی يعنی مبارزه با محدوديت خود . بنابراين خودپرستی جز محدوديت‏ افكار و تمايلات چيزی نيست . عشق ، علاقه و تمايل انسان را به خارج از وجودش متوجه می‏كند . وجودش را توسعه داده و كانون هستيش را عوض می‏كند و به همين جهت عشق و محبت يك عامل بزرگ اخلاقی و تربيتی است ، مشروط به اينكه خوب هدايت شود و به طور صحيح مورد استفاده واقع گردد

سازنده يا خراب كننده

علاقه به شخص يا شی‏ء وقتی كه به اوج شدت برسد ، به طوری كه وجود انسان‏ را مسخر كند و حاكم مطلق وجود او گرد عشق ناميده می‏شود . عشق ، اوج علاقه‏ و احساسات است
ولی نبايد پنداشت كه آنچه به اين نام خوانده می‏شود يك نوع است . دو نوع كاملا مختلف است . آنچه از آثار نيك گفته شد مربوط به يك نوع آن‏ است و اما نوع ديگر آن كاملا آثار مخرب و مخالف دارد
احساسات انسان انواع و مراتب دارد . برخی از آنها از مقوله شهوت و مخصوصا شهوت جنسی است و از وجوه مشترك انسان و ساير حيوانات است
با اين تفاوت كه در انسان به علت خاصی كه مجال و توضيحش نيست اوج و غليان زائد الوصفی می‏گيرد و بدين جهت نام عشق به آن می‏دهند و در حيوان‏ هرگز به اين صورت در نمی‏آيد ، ولی به هر حال از لحاظ حقيقت و ماهيت ، جز طغيان و فوران و طوفان شهوت چيزی نيست . از مبادی جنسی سرچشمه می‏گيرد و به همانجا خاتمه می‏يابد . افزايش و كاهشش بستگی زيادی دارد به فعاليتهای‏ فيزيولوژيكی دستگاه تناسلی و قهرا به سنين جوانی . با پا گذاشتن به سن از يك طرف ، و اشباع و افراز از طرف ديگر كاهش می‏يابد و منتفی می‏گردد
جوانی كه از ديدن روئی زيبا و موئی مجعد به خود می‏لرزد و از لمس دستی‏ ظريف به خود می‏پيچد ، بايد بداند جز جريان مادی حيوانی در كار نيست
اينگونه عشقها به سرعت می‏آيد و به سرعت می‏رود ، قابل اعتماد و توصيه‏ نيست ، خطرناك است ، فضيلت كش است . تنها با كمك عفاف و تقوا و تسليم نشدن در برابر آن است كه آدمی سود می‏برد . يعنی خود اين نيرو انسان را به سوی هيچ فضيلتی سوق نمی‏دهد اما اگر در وجود آدمی رخنه كرد و در برابر نيروی عفاف و تقوا قرار گرفت و روح ، فشار آنرا تحمل كرد ولی‏ تسليم نشد ، به روح قوت و كمال می‏بخشد
انسان نوعی ديگر احساسات دارد كه از لحاظ حقيقت و ماهيت با شهوت‏ مغاير است . بهتر است نام آنرا عاطفه و يا به تعبير قرآن " مودت " و " رحمت " بگذاريم
انسان آنگاه كه تحت تأثير شهوات خويش است ، از خود بيرون نرفته‏ است ، شخص يا شی‏ء مورد علاقه را برای خودش می‏خواهد و به شدت می‏خواهد
اگر درباره معشوق و محبوب می‏انديشد بدين صورت است كه چگونه از وصال او بهره مند شود و حداكثر تمتع را ببرد . بديهی است كه چنين حالتی نمی‏تواند مكمل و مربی‏ روح انسان باشد و روح او را تهذيب نمايد
اما انسان گاهی تحت تأثير عواطف عالی انسانی خويش قرار می‏گيرد ، محبوب و معشوق در نظرش احترام و عظمت پيدا می‏كند ، سعادت او را می‏خواهد ، آماده است خود را فدای خواسته‏های او بكند . اينگونه عواطف ، صفات و صميميت و لطف و رقت و از خود گذشتگی به وجود می‏آورد برخلاف‏ نوع اول كه از آن خشونت و سبعيت و جنايت بر می‏خيزد . مهر و علاقه مادر به فرزند از اين مقوله است . ارادت و محبت به پاكان و مردان خدا ، و همچنين وطن دوستيها و مسلك دوستيها از اين مقوله است
اين نوع از احساسات است كه اگر به اوج و كمال برسد همه آثار نيكی كه‏ قبلا شرح داديم بر آن مترتب است و هم اين نوع است كه به روح شكوه و شخصيت و عظمت می‏دهد بر خلاف نوع اول كه زبون كننده است . و هم اين نوع‏ از عشق است كه پايدار است و با وصال تيزتر و تندتر می‏شود بر خلاف نوع‏ اول كه ناپايدار است و وصال مدفن آن به شمار می‏آيد
در قرآن كريم رابطه ميان زوجين را با كلمه " مودت " و " رحمت " تعبير می‏كند ( 1 ) و اين نكته بسيار عالی است . اشاره به جنبه انسانی و فوق حيوانی زندگی زناشوئی است .

پاورقی : 1 - و من آياته ان خلق لكم من أنفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل‏ بينكم مودش و رحمة ». ( سوره روم ، آيه 21 )

اشاره به اينست كه عامل شهوت تنها رابطه طبيعی زندگی زناشوئی نيست . رابط اصلی صفا و صميميت و اتحاد دو روح است و به عبارت ديگر آنچه زوجين را به يكديگر پيوند يگانگی می‏دهد مهر و مودت و صفا و صميميت است نه شهوت كه در حيوانات هم هست
مولوی با بيان لطيف خويش ، ميان شهوت و مودت تفكيك می‏كند ، آنرا حيوانی و اين را انسانی می‏خواند . می‏گويد :
خشم و شهوت وصف حيوانی بود
مهر و رقت وصف انسانی بود
اين چنين خاصيتی در آدمی است مهر ، حيوان را كم است ، آن از كمی‏ است فيلسوفان مادی نيز نتوانسته‏اند اين حالت معنوی را كه از جهاتی جنبه‏ غيرمادی دارد و با مادی بودن انسان و مافوق انسان سازگار نيست ، در بشر انكار كنند
برتراند راسل در كتاب زناشوئی و اخلاق می‏گويد : " كاری كه منظور از آن فقط در آمد باشد نتايج مفيدی به بار نخواهد آورد . برای چنين نتيجه‏ای بايد كاری پيشه كرد كه در آن ايمان به يك فرد ، به يك مرام يا يك غايت نهفته باشد . عشق نيز اگر منظور از آن وصال‏ محبوب باشد كمالی در شخصيت ما به وجود نخواهد آورد و كاملا شبيه كاری‏ است كه برای پول انجام می‏دهيم . برای وصول به اين كمال بايد وجود محبوب‏ را چون وجود خود بدانيم و احساسات و نيات او را از آن خود بشماريم "
نكته ديگری كه بايد تذكر داده شود و مورد توجه قرار گيرد اينست كه‏ گفتيم حتی عشقهای شهوانی ممكن است سودمند واقع گردد ، و آن هنگامی است‏ كه با تقوا و عفاف توأم گردد . يعنی در زمينه فراق و دست نارسی از يك‏ طرف و پاكی و عفاف از طرف ديگر ، سوز و گدازها و فشار و سختيهائی كه‏ بر روح وارد می‏شود آثار نيك و سودمندی به بار می‏آورد . عرفا در همين‏ زمينه است كه می‏گويند عشق مجازی تبديل به عشق حقيقی يعنی عشق به ذات‏ احديت می‏گردد و در همين زمينه است كه روايت می‏كنند : « من عشق و كتم و عف و مات مات شهيدا »
" آنكه عاشق گردد و كتمان كند و عفاف بورزد و در همان حال بميرد ، شهيد مرده است "
اما اين نكته را نبايد فراموش كرد كه اين نوع عشق با همه فوائدی كه در شرائط خاص احيانا به وجود می‏آورد قابل توصيه نيست ، واديی است بس‏ خطرناك . از اين نظر مانند مصيبت است كه اگر بر كسی وارد شود و او با نيروی صبر و رضا با آن مقابله كند ، مكمل و پاك كننده نفس است ، خام‏ را پخته و مكدر را مصفی می‏نمايد ، اما مصيبت قابل توصيه نيست . كسی‏ نمی‏تواند به خاطر استفاده از اين عامل تربيتی ، مصيبت برای خود خلق كند ، و يا برای ديگری به اين بهانه مصيبت ايجاد نمايد
راسل در اينجا نيز سخنی با ارزش دارد . می‏گويد : " رنج برای اشخاص واجد انرژی چون وزنه گرانبهائی است . كسی كه خود را كاملا سعادتمند می‏بيند جهدی برای سعادت بشتر نمی‏كند . اما گمان نمی‏كنم اين امر بتواند بهانه‏ای باشد كه ديگران را رنج بدهيم تا به راه مفيدی قدم نهند ، زيرا غالبا نتيجه معكوس بخشد و انسان را درهم می‏شكند . در اين مورد بهتر است خود را تسليم تصادفات‏ كنيم كه در سر راه ما پيش می‏آيد ( 1 "
چنانكه می‏دانيم در تعليمات اسلامی به آثار و فوائد مصائب و بلايا زياد اشاره شده و نشانه‏ای از لطف خدا معرفی شده است ، اما به هيچوجه به كسی‏ اجازه داده نشده است كه به اين بهانه مصيبتی برای خود و يا برای ديگران‏ به وجود آورد
به علاوه ، تفاوتی ميان عشق و مصيبت هست ، و آن اينكه عشق بيش از هر عامل ديگری " ضد عقل " است ، هر جا پا گذاشت عقل را از مسند حكومتش‏ معزول می‏كند . اينست كه عقل و عشق در ادبيات عرفانی به عنوان دو رقيب‏ معرفی می‏گردند . رقابت فيلسوفان با عرفا كه آنان به نيروی عقل ، و اينان‏ به نيروی عشق اتكاء و اعتماد دارند از همين جا سرچشمه می‏گيرد . در ادبيات عرفانی همواره در اين ميدان رقابت ، عقل محكوم و مغلوب شناخته‏ شده است
سعدی می‏گويد :
نيكخواهانم نصيحت می‏كنند
خشت بر دريا زدن بی‏حاصل است
شوق را بر صبر قوت غالب است
عقل را بر عشق دعوی باطل است

پاورقی : 1 - زناشوئی و اخلاق ، صفحه . 134

ديگری می‏گويد : قياس كردم ، تدبير عقل در ره عشق چو شبنمی است كه بر بحر می‏زند رقمی نيروئی كه تا اين حد قدرتمند است و زمام اختيار را از كف می‏گيرد و به‏ قول مولوی : " آدمی را همچون پر كاهی در كف تندبادی به اين سو و آن سو می‏كشد " و به قول راسل : " چيزی است كه تمايل به آثارشی دارد " چگونه‏ می‏تواند قابل توصيه باشد
به هر حال ، احيانا آثار مفيد داشتن يك مطلب است و قابل تجويز و توصيه بودن مطلب ديگر است
از اينجا معلوم می‏شود كه ايراد و اعتراض برخی متشرعين بر برخی از حكماء اسلامی ( 1 ) كه اين بحث را در الهيات مطرح كرده‏اند و آثار و فوائد آن را بيان كرده‏اند ناوارد است زيرا طبقه خيال كرده‏اند كه عقيده‏ آن دسته از حكما اينست كه اين مطلب قابل تجويز و توصيه هم هست ، و حال‏ آنكه نظر آنها تنها به آثار مفيدی است كه در شرائط تقوا و عفاف به بار می‏آورد ، بدون اينكه آنرا قابل تجويز و توصيه بدانند ، درست مانند مصائب و بلايا

پاورقی : 1 - بوعلی ، رساله عشق ، و صدرالمتألهين سفر سوم اسفار

محبت و ارادت به اولياء

گفتيم كه عشق و محبت تنها منحصر به عشق حيوانی جنسی و حيوانی نسلی‏ نيست بلكه نوع ديگری از عشق و جاذبه هست كه در جوی بالاتر قرار دارد و اساسا از محدوده ماده و ماديات بيرون است و از غريزه‏ای ماوراء بقاء نسل‏ ، سرچشمه می‏گيرد و در حقيقت فصل مميز جهان انسان و جهان حيوان است و آن‏ عشق معنوی و انسانی است ، عشق ورزيدن به فضائل و خوبيها و شيفتگی سجايای‏ انسانی و جمال حقيقت
عشقهائی كز پی‏رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود
زانكه عشق مردگان پاينده نيست
چون كه مرده سوی ما آينده نيست
عشق زنده در روان و در بصر
هر دو می‏باشد زغنچه تازه‏تر
عشق آن زنده گزين كو باقی است
وز شراب جانفزايت ساقی است
عشق آن بگزين كه جمله انبيا
يافتند از عشق او كار و كيا
( 1 ) و اين عشق است كه در آيات بسياری از قرآن ، با واژه " محبت " و احيانا " ود " يا " مودت " از آن ياد شده است . اين آيات در چند قسمت قرار گرفته‏اند : 1 - آياتی كه در وصف مؤمنان است و از دوستی و محبت عميق آنان نسبت‏ به حضرت حق ، يا نسبت به مؤمنان سخن گفته است : « و الذين آمنوا اشد حبا لله »أ 2 : . 165 " آنان كه ايمان آورده‏اند در دوستی خدا سختترند "
« و الذين تبوؤا الدار و الايمان من قبلهم يحبون من هاجر اليهم و لا يجدون فی صدورهم حاجة مما اوتوا و يؤثرون علی انفسهم و لو كان بهم خصاصة ( 2 )
" و آنان كه پيش از مهاجران در خانه ( دار الهجرش ، خانه مسلمانان ) و در ايمان ( خانه روحی و معنوی مسلمانان ) جايگزين شده ، مهاجرانی را كه‏ به سوی ايشان می‏آيند دوست دارند و در دل خودشان از آنچه به آنها داده‏ شده است احساس ناراحتی نمی‏كنند و آنها را بر خويش مقدم می‏دارند هر چند خود نيازمند بوده باشند "

پاورقی : 1 - مثنوی معنوی
2 - سوره حشر ، آيه . 9

2 - آياتی كه از دوستی حضرت حق نسبت به مؤمنان سخن می‏گويد : « ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين »( 1 )
" خدا دوست دارد توبه كنندگان و پاكيزگان را "
« و الله يحب المحسنين »( 2 )
" خدا دوست دارد نيكوكاران را "
« ان الله يحب المتقين »( 3 )
" خدا دوست دارد خود نگه داران را "
« و الله يحب المطهرين »( 4 ) " خدا دوست دارد پاكيزگان را " « ان الله يحب المقسطين »( 5 ) " خدا دوست دارد عدالت كنندگان را "
3 - آياتی كه متضمن دوستيهای دو طرفی و محبتهای متبادل است : دوستی‏ حضرت حق نسبت به مؤمنين و دوستی مؤمنان نسبت به حضرت حق و دوستی‏ مؤمنين يكديگر را : « قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونی يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم »(6) " بگو اگر دوست داريد خدا را ، از من پيروی كنيد تا خدا دوستتان‏ بدارد و گناهانتان را برايتان ببخشايد "

پاورقی : 1 - سوره بقره ، آيه . 222 2 - سوره آل عمران ، آيه . 148 3 - سوره توبه ، آيات 4 و . 7 4 - سوره توبه ، آيه . 108 5 - سوره حجرات ، آيه 9 ، و سوره ممتحنه ، آيه . 8 6 - سوره آل عمران ، آيه . 31

« فسوف يأتی الله بقوم يحبهم و يحبونه »( 1 ) " خدا بياورد قومی را كه دوستشان دارد و آنها او را دوست دارند "
محبت مؤمنان نسبت به يكديگر : « ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا »( 2 ) " آنان كه ايمان آورده‏اند و شايسته‏ها انجام داده‏اند خداوند بخشايشگر برايشان دوستی قرار می‏دهد " « و جعل بينكم مودش و رحمة »( 3 ) " در ميان شما با همسرانتان دوستی قرار داد و مهر افكند " . و همين‏ علاقه و محبت است كه ابراهيم برای ذريه‏اش خواست ( 4 ) ، و پيغمبر خاتم‏ نيز به دستور خداوند برای خويشانش طلب كرد ( 5 )

پاورقی : 1 - سوره مائده ، آيه . 54 2 - سوره مريم ، آيه . 96 3 - سوره روم ، آيه . 21 4 - سوره ابراهيم ، آيه . 37 5 - سوره شوری ، آيه . 23

و آنچنانكه از روايات بر می‏آيد ، روح و جوهر دين غير از محبت چيزی‏ نيست . بريد عجلی می‏گويد : " در محضر امام باقر ( ع ) بودم ، مسافری از خراسان كه آن راه دور را پياده طی كرده بود به حضور امام شرفياب شد . پاهايش را كه از كفش‏ درآورد شكافته شده و ترك برداشته بود . گفت به خدا سوگند من را نياورد از آنجا كه آمدم مگر دوستی شما اهل البيت . امام فرمود به خدا قسم اگر سنگی ما را دوست بدارد ، خداوند آن را با ما محشور كند و قرين گرداند « و هل الدين الا الحب » آيا دين چيزی غير از دوستی است ؟ " ( 1 ) مردی به امام صادق ( ع ) گفت : ما فرزندانمان را به نام شما و پدرانتان اسم می‏گذاريم ، آيا اين كار ، ما را سودی دارد ؟ حضرت فرمودند آری به خدا قسم : ²و هل الدين الا الحب‏» مگر دين چيزی غير از دوستی است ؟ سپس به آيه شريفه : " « ان كنتم تحبون الله فاتبعونی يحببكم الله »" استشهاد فرمود (2)
اساسا علاقه و محبت است كه اطاعت آور است . عاشق را آن يارا نباشد كه از خواست معشوق سربپيچد . ما اين را خود با چشم می‏بينيم كه جوانك‏ عاشق در مقابل معشوقه و دلباخته‏اش از همه چيز می‏گذرد و همه چيز را فدای‏ او می‏سازد

پاورقی : 1 - سفينة البحار ، ج 1 ، ص 201 ، ماده " حب "
2 - همان كتاب ، ص 662 ، ماده " سما "

اطاعت و پرستش حضرت حق به نسبت محبت و عشقی است كه انسان به‏ حضرت حق دارد همچنانكه امام صادق ( ع ) فرمود :
تعصی الاله و انت تظهر حبه
هذا لعمری فی الفعال بديع
لو كان حبك صادقا لاطعته
ان المحب لمن يحب مطيع
خدا را نافرمانی كنی و اظهار دوستی او كنی ؟ ! به جان خودم اين رفتاری‏ شگفت است
اگر دوستيت راستين بود اطاعتش می‏كردی زيرا كه دوستدار ، مطيع كسی‏ است كه او را دوست دارد

نيروی محبت در اجتماع

نيروی محبت از نظر اجتماعی نيروی عظيم و مؤثری است . بهترين اجتماعها آن است كه با نيروی محبت اداره شود : محبت زعيم و زمامدار به مردم و محبت و ارادت مردم به زعيم و زمامدار
علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگی است برای ثبات و ادامه حيات حكومت‏ ، و تا عامل محبت نباشد رهبر نمی‏تواند و يا بسيار دشوار است كه اجتماعی‏ را رهبری كند و مردم را افرادی منضبط و قانونی تربيت كند ولو اينكه‏ عدالت و مساوات را در آن اجتماع برقرار كند . مردم آنگاه قانونی خواهند بود كه از زمامدارشان علاقه ببينند و آن علاقه‏هاست كه مردم را به پيروی و اطاعت می‏كشد
قرآن خطاب به پيغمبر می‏كند كه ای پيغمبر ! نيروی بزرگی را برای نفوذ در مردم و اداره اجتماع در دست داری : « فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من‏ حولك فاعف عنهم و استغفر لهم » « و شاورهم فی الامر »( 1 )
" به موجب لطف و رحمت الهی ، تو برايشان نرمدل شدی كه اگر تندخوی‏ سختدل بودی از پيرامونت پراكنده می‏گشتند . پس ، از آنان در گذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار با آنان مشورت كن "
در اينجا علت گرايش مردم به پيغمبر اكرم را علاقه و مهری دانسته كه‏ نبی اكرم نسبت به آنان مبذول می‏داشت . باز دستور می‏دهد كه ببخششان و برايشان استغفار كن و با آنان مشورت نما . اينها همه از آثار محبت و دوستی است ، همچنانكه رفق و حلم و تحمل ، همه از شئون محبت و احسانند
او به تيغ حلم چندين خلق را
و اخريد از تيغ ، چندين حلق را
تيغ حلم از تيغ آهن تيزتر
بل زصد لشكر ، ظفر انگيزتر ( 2 )
و باز قرآن می‏فرمايد : « و لا تستوی الحسنة و لا السيئة ادفع بالتی هی أحسن فاذا الذی بينك و بينه عداوش كأنه ولی حميم »( 3 )
" نيك و بد يكسان نيست ، با اخلاق نكوتر دفع شر كن كه آنگاه آنكه بين‏ تو و او دشمنی است گويا دوستی خويشاوند است "

پاورقی : 1 - سوره آل عمران ، آيه . 159 2 - مثنوی معنوی
3 - سوره فصلت ، آيه . 34

ببخش ای پسر كادميزاده صيد
به احسان توان كرد و وحشی به قيد
عدو را به الطاف گردن ببند
كه نتوان بريدن به تيغ اين كمند
اميرالمؤمنين نيز در فرمان خويش به مالك اشتر آنگاه كه او را به‏ زمامداری مصر منصوب می‏كند درباره رفتار با مردم چنين توصيه می‏كند : « و اشعر قلبك الرحمة للرعية و المحبة لهم ، و اللطف بهم . .
فاعطهم من عفوك و صفحك مثل الذی تحب ان يعطيك الله من عفوه و صفحه » ( 2 )
" احساس مهر و محبت به مردم را و ملاطفت با آنها را در دلت بيدار كن . . . از عفو و گذشت به آنان بهره‏ای بده همچنانكه دوست داری خداوند از عفو و گذشتش تو را بهره‏مند گرداند "

پاورقی : 1 - سعدی ، بوستان
2 - نهج البلاغه ، نامه . 53

قلب زمامدار ، بايستی كانون مهر و محبت باشد نسبت به ملت . قدرت و زور كافی نيست . با قدرت و زور می‏توان مردم را گوسفندوار راند ولی‏ نمی‏توان نيروهای نهفته آنها را بيدار كرد و به كار انداخت . نه تنها قدرت و زور كافی نيست ، عدالت هم اگر خشك اجرا شود كافی نيست ، بلكه‏ زمامدار همچون پدری مهربان بايد قلبا مردم را دوست بدارد و نسبت به‏ آنان مهر بورزد و هم بايد دارای شخصيتی جاذبه دار و ارادت آفرين باشد تا بتواند اراده آنان و همت آنان و نيروهای عظيم انسانی آنان را در پيشبرد هدف مقدس خود به‏ خدمت بگيرد
next page

fehrest page

back page