![]() |
تشيع ، مكتب محبت و عشق
از بزرگترين امتيازات شيعه بر ساير مذاهب اين است كه پايه و زيربنای اصلی آن محبت است . از زمان شخص نبی اكرم كه اين مذهب پايه گذاری شده است زمزمه محبت و دوستی بوده است . آنجا كه در سخن رسول اكرم جمله « علی و شيعته هم الفائزون » ( 1 ) را میشنويم ، گروهی را در گرد علی میبينيم كه شيفته او و گرم او و مجذوب او میباشند . از اينرو تشيع مذهب عشق و شيفتگی است . تولای آن حضرت مكتب عشق و محبت است . عنصر محبت در تشيع دخالت تام دارد . تاريخ تشيع با نام يك سلسله از شيفتگان و شيدايان و جانبازان سر از پا نشناخته توأم است
پاورقی :
1 - جلال الدين سيوطی در الدر المنثور در ذيل آية 7 سوره بينه از ابن
عساكر از جابر بن عبدالله انصاری نقل میكند كه گفت در محضر پيغمبر بوديم
كه علی نيز به محضرش میآمد . حضرت فرمودند : و الذی نفسی بيده ان هذا
و شيعته هم الفائزون يوم القيامه » ، يعنی سوگند به آن كسی كه جانم در
دست اوست اين مرد و شيعيان او در روز قيامت رستگارانند . و مناوی در
كنوز الحقايق به دو روايت نقل میكند ، و هيثمی در مجمع الزوائد ، و ابن
حجر در الصواعق المحرقة همين مضمون را با كيفيتی ديگر نقل میكنند
" اگر با اين شمشيرم بينی مؤمن را بزنم كه با من دشمن شود ، هرگز دشمنی نخواهد كرد و اگر همه دنيا را بر سر منافق بريزم كه مرا دوست بدارد هرگز مرا دوست نخواهد داشت ، زيرا كه اين گذشته و بر زبان پيغمبر امی جاری گشته كه گفت : يا علی ! مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق تو را دوست نمی دارد "
علی مقياس و ميزانی است برای سنجش فطرتها و سرشتها . آنكه فطرتی سالم و سرشتی پاك دارد از وی نمیرنجد ولو اينكه شمشيرش بر او فرود آيد . و آنكه فطرتی آلوده دارد به او علاقمند نگردد ولو اينكه احسانش كند ، چون علی جز تجسم حقيقت چيزی نيست
پاورقی : 1 - نهج البلاغه ، حكمت . 42
مردی است از دوستان اميرالمؤمنين ، با فضيلت و با ايمان . متأسفانه از وی لغزشی انجام گرفت و بايست حد بر وی جاری گردداميرالمؤمنين پنجه راستش را بريد . آن را به دست چپ گرفت . قطرات خون میچكيد و او میرفت . ابن الكواء خارجی آشوبگر ، خواست از اين جريان به نفع حزب خود و عليه علی استفاده كند ، با قيافه ای ترحم آميز جلو رفت و گفت دستت را كی بريد ؟ گفت : « قطع يمينی سيد الوصيين و قائد الغر المحجلين و اولی الناس بالمؤمنين علی بن ابیطالب ، امام الهدی . . . السابق الی جنات النعيم ، مصادم الابطال ، المنتقم من الجهال ، معطی الزكاش . . . الهادی الی الرشاد و الناطق بالسداد ، شجاع مكی ، جحجاح وفی » . . . ( 1 )
" پنجهام را بريد سيد جانشينان پيامبران ، پيشوای سفيدرويان قيامت ، ذيحقترين مردم نسبت به مؤمنان ، علی بن ابی طالب ، امام هدايت . .
پيشتاز بهشتهای نعمت ، مبارز شجاعان ، انتقام گيرنده از جهالت پيشگان ، بخشنده زكات . . . رهبر راه رشد و كمال ، گوينده گفتار راستين و صواب ، شجاع مكی و بزرگوار با وفا "
پاورقی :
1 - بحار الانوار ، ج 40 ، ص 281 - 282 ، چاپ جديد و التفسير الكبير
فخر رازی ، ذيل آيه 9 - ام حسبت أن . . . - سوره كهف
اين عشقها و علاقهها كه ما اينچنين در تاريخ علی و ياران وی میبينيم ما را به مسئله محبت و عشق و آثار آن میكشاند
اكسير محبت
شعرای فارسی زبان عشق را " اكسير " ناميدهاند . كيمياگران معتقد بودند كه در عالم ، مادهای وجود دارد به نام " اكسير " ( 1 ) يا " كيميا " كه میتواند مادهای را به ماده ديگری تبديل كندقرنها به دنبال آن میگشتند . شعرا اين اصطلاح را استخدام كردند و گفتند آن اكسير واقعی كه نيروی تبديل دارد عشق و محبت است زيرا عشق است كه میتواند قلب ماهيت كند . عشق مطلقا اكسير است و خاصيت كيميا دارد ، يعنی فلزی را به فلز ديگر تبديل میكند . مردم هم فلزات مختلفی هستند : « الناس معادن كمعادن الذهب و الفضة »
پاورقی : 1 - در برهان قاطع درباره اكسير میگويد : " جوهری است گدازنده و آميزنده و كامل كننده يعنی مس را طلا میكند ، و ادويه مفيده فايدهمند و نظر مرشد كامل را نيز مجازا اكسير میگويند " . اتفاقا در عشق هم هر سه خصوصيت هست ، هم گدازنده است و هم آميزنده و هم كامل كننده ، لكن وجه شبه معروف و مشهور همين سوم است يعنی تغيير تكميلی . و لذا شعراء گاهی عشق را طبيب و دوا و افلاطون و جالينوس خواندهاند . مولوی در ديباچه مثنوی میگويد :
| شادباش ای عشق خوش سودای ما |
| ای طبيب جمله علتهای ما |
| ای دوای نخوت و ناموس ما |
| ای تو افلاطون و جالينوس ما |
| هر آن دل را كه سوزی نيست دل نيست |
| دل افسرده غير از مشت گل نيست |
| الهی ! سينهای ده آتش افروز |
| در آن سينه دلی و ان دل همه سوز ( 1 ) |
يك مرغ خانگی تا زمانی كه تنهاست بالهايش را روی پشت خود جمع میكند ، آرام میخرامد ، هی گردن میكشد كرمكی پيدا كند تا از آن استفاده نمايد ، از مختصر صدائی فرار میكند ، در مقابل كودكی ضعيف از خود مقاومت نشان نمیدهد ، اما همين مرغ وقتی جوجه دار شده ، عشق و محبت در كانون هستيش خانه كرد ، وضعش دگرگون میگردد ، بالهای بر پشت جمع شده را به علامت آمادگی برای دفاع پائين میاندازد ، حالت جنگی به خود میگيرد ، حتی آهنگ فريادش قويتر و شجاعانهتر میگردد . قبلا به احتمال خطری فرار میكرد اما اكنون به احتمال خطری حمله میكند ، دليرانه يورش میبرد . اين محبت و عشق است كه مرغ ترسو را به صورت حيوانی دلير جلوهگر میسازد
پاورقی :
1 - وحشی كرمانی
پسر و دختری كه هيچكدام آنها در زمان تجردشان در هيچ چيزی نمیانديشيدند مگر در آنچه مستقيما به شخص خودشان ارتباط داشت ، همينكه به هم دل بستند و كانون خانوادگی تشكيل دادند برای اولين بار خود را به سرنوشت موجودی ديگر علاقهمند میبينند ، شعاع خواسته هاشان وسيعتر میشود ، و چون صاحب فرزند شدند به كلی روحشان عوض میشود . آن پسرك تنبل و سنگين اكنون چالاك و پرتحرك شده است و آن دختركی كه به زور هم از رختخواب بر نمیخواست اكنون تا صدای كودك گهواره نشينش را میشنود ، همچون برق میجهد . كدام نيروست كه لختی و رخوت را برد و جوان را اينچنين حساس ساخت ؟ آن ، جز عشق و محبت نيست
عشق است كه از بخيل ، بخشنده و از كم طاقت و ناشكيبا متحمل و شكيبا میسازد
اثر عشق است كه مرغ خودخواه را كه فقط به فكر خود بود دانهای جمع كند و خود را محافظت كند به صورت موجودی سخی در میآورد كه چون دانهای پيدا كرد جوجهها را آواز دهد ، يا يك مادر را كه تا ديروز دختری لوس و بخور و بخواب و زودرنج و كم طاقت بود با قدرت شگرفی در مقابل گرسنگی و بیخوابی و ژوليدگی اندام ، صبور و متحمل میسازد ، تاب تحمل زحمات مادری به او میدهد
توليد رقت و رفع غلظت و خشونت از روح ، و به عبارت ديگر تلطيف عواطف ، و همچنين توحد و تأحد و تمركز و از بين بردن تشتت و تفرق نيروها و در نتيجه قدرت حاصل از تجمع ، همه از آثار عشق و محبت است
در زبان شعر و ادب ، در باب اثر عشق بيشتر به يك اثر بر میخوريم و آن الهام بخشی و فياضيت عشق است
بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش ( 1 ) فيض گل گر چه به حسب ظاهر لفظ ، يك امر خارج از وجود بلبل است ولی در حقيقت چيزی جز نيروی خود عشق نيست
تو مپندار كه مجنون سر خود مجنون شد از سمك تا به سماكش كشش ليلی برد ( 2 ) عشق ، قوای خفته را بيدار و نيروهای بسته و مهار شده را آزاد میكند نظير شكافتن اتمها و آزاد شدن نيروهای اتمی
الهام بخش است و قهرمان ساز . چه بسيار شاعران و فيلسوفان و هنرمندان كه مخلوق يك عشق و محبت نيرومندند
پاورقی :
1 - لسان الغيب ، حافظ
2 - علامه طباطبائی
روح را از مزيجها و خلطها پاك میكند و به عبارت ديگر عشق تصفيه گر است . صفات رذيله ناشی از خودخواهی و يا سردی و بیحرارتی را از قبيل بخل ، امساك ، جبن ، تنبلی ، تكبر و عجب ، از ميان میبرد . حقدها و كينهها را زائل میكند و از بين برمی دارد گو اينكه محروميت و نا كامی در عشق ممكن است به نوبه خود توليد عقده و كينهها كند
| از محبت تلخها شيرين شود |
| از محبت مسها زرين شود ( 1 ) |
پاورقی :
1 - مثنوی معنوی
| شاه جان مر جسم را ويران كند |
| بعد و يرانيش آبادان كند |
| ای خنك جانی كه بهر عشق و حال |
| بذل كرد او خان و مان و ملك و مال |
| كرد ويران خانه بهر گنج زر |
| وز همان گنجش كند معمورتر |
| آب را ببريد و جو را پاك كرد |
| بعد از آن در جو روان كرد آب خورد |
| پوست را بشكافت پيكان را كشيد |
| پوست تازه بعد از آنش بردميد |
| كاملان كز سر تحقيق آگهند |
| بی خود و حيران و مست و والهاند |
| نه چنين حيران كه پشتش سوی اوست |
| بل چنان حيران كه غرق و مست دوست |
حصار شكنی
عشق و محبت ، قطع نظر از اينكه از چه نوعی باشد - حيوانی جنسی باشد يا حيوانی نسلی و يا انسانی - و قطع نظر از اينكه محبوب دارای چه صفات و مزايايی باشد ، دلير و دلاور باشد ، هنرمند باشد يا عالم و يا دارای اخلاق و آداب و صفات مخصوص باشد ، انسان را از خودی و خودپرستی بيرون میبرد . خودپرستی محدوديت و حصار است . عشق به غير مطلقا اين حصار را میشكند . تا انسان از خود بيرون نرفته است ضعيف است و ترسو و بخيل و حسود و بدخواه و كم صبر و خودپسند و متكبر ، روحش برق و لمعانی ندارد ، نشاط و هيجان ندارد ، هميشه سرد است و خاموش ، اما همينكه از " خود " پا بيرون نهاد و حصار خودی را شكست اين خصائل و صفات زشت نيز نابود میگردد| هر كه را جامه زعشقی چاك شد |
| او ز حرص و عيب كلی پاك شد |
علاقه به خود كه از آن به " حب ذات " تعبير میشود به غلط در انسان گذاشته نشده است تا لازم گردد از ميان برداشته شود . اصلاح و تكميل انسان بدين نيست كه فرض شود يك سلسله امور زائد در وجودش تعبيه شده است و بايد آن زائدها و مضرها معدوم گردند . به عبارت ديگر اصلاح انسان در كاستی دادن به او نيست ، در تكميل و اضافه كردن به او است . وظيفهای كه خلقت بر عهده انسان قرار داده است در جهت مسير خلقت است ، يعنی در تكامل و افزايش است نه در كاستی و كاهش
مبارزه با خودپرستی مبارزه با " محدوديت خود " است . اين خود بايد توسعه يابد . اين حصار كه به دور خود كشيده شده است كه همه چيز ديگر غير از آنچه به او به عنوان يك شخص و يك فرد مربوط گردد را بيگانه و ناخود و خارج از خود میبيند بايد شكسته شود . شخصيت بايد توسعه يابد كه همه انسانهای ديگر را بلكه همه جهان خلقت را در بر گيرد . پس مبارزه با خودپرستی يعنی مبارزه با محدوديت خود . بنابراين خودپرستی جز محدوديت افكار و تمايلات چيزی نيست . عشق ، علاقه و تمايل انسان را به خارج از وجودش متوجه میكند . وجودش را توسعه داده و كانون هستيش را عوض میكند و به همين جهت عشق و محبت يك عامل بزرگ اخلاقی و تربيتی است ، مشروط به اينكه خوب هدايت شود و به طور صحيح مورد استفاده واقع گردد
سازنده يا خراب كننده
علاقه به شخص يا شیء وقتی كه به اوج شدت برسد ، به طوری كه وجود انسان را مسخر كند و حاكم مطلق وجود او گرد عشق ناميده میشود . عشق ، اوج علاقه و احساسات استولی نبايد پنداشت كه آنچه به اين نام خوانده میشود يك نوع است . دو نوع كاملا مختلف است . آنچه از آثار نيك گفته شد مربوط به يك نوع آن است و اما نوع ديگر آن كاملا آثار مخرب و مخالف دارد
احساسات انسان انواع و مراتب دارد . برخی از آنها از مقوله شهوت و مخصوصا شهوت جنسی است و از وجوه مشترك انسان و ساير حيوانات است
با اين تفاوت كه در انسان به علت خاصی كه مجال و توضيحش نيست اوج و غليان زائد الوصفی میگيرد و بدين جهت نام عشق به آن میدهند و در حيوان هرگز به اين صورت در نمیآيد ، ولی به هر حال از لحاظ حقيقت و ماهيت ، جز طغيان و فوران و طوفان شهوت چيزی نيست . از مبادی جنسی سرچشمه میگيرد و به همانجا خاتمه میيابد . افزايش و كاهشش بستگی زيادی دارد به فعاليتهای فيزيولوژيكی دستگاه تناسلی و قهرا به سنين جوانی . با پا گذاشتن به سن از يك طرف ، و اشباع و افراز از طرف ديگر كاهش میيابد و منتفی میگردد
جوانی كه از ديدن روئی زيبا و موئی مجعد به خود میلرزد و از لمس دستی ظريف به خود میپيچد ، بايد بداند جز جريان مادی حيوانی در كار نيست
اينگونه عشقها به سرعت میآيد و به سرعت میرود ، قابل اعتماد و توصيه نيست ، خطرناك است ، فضيلت كش است . تنها با كمك عفاف و تقوا و تسليم نشدن در برابر آن است كه آدمی سود میبرد . يعنی خود اين نيرو انسان را به سوی هيچ فضيلتی سوق نمیدهد اما اگر در وجود آدمی رخنه كرد و در برابر نيروی عفاف و تقوا قرار گرفت و روح ، فشار آنرا تحمل كرد ولی تسليم نشد ، به روح قوت و كمال میبخشد
انسان نوعی ديگر احساسات دارد كه از لحاظ حقيقت و ماهيت با شهوت مغاير است . بهتر است نام آنرا عاطفه و يا به تعبير قرآن " مودت " و " رحمت " بگذاريم
انسان آنگاه كه تحت تأثير شهوات خويش است ، از خود بيرون نرفته است ، شخص يا شیء مورد علاقه را برای خودش میخواهد و به شدت میخواهد
اگر درباره معشوق و محبوب میانديشد بدين صورت است كه چگونه از وصال او بهره مند شود و حداكثر تمتع را ببرد . بديهی است كه چنين حالتی نمیتواند مكمل و مربی روح انسان باشد و روح او را تهذيب نمايد
اما انسان گاهی تحت تأثير عواطف عالی انسانی خويش قرار میگيرد ، محبوب و معشوق در نظرش احترام و عظمت پيدا میكند ، سعادت او را میخواهد ، آماده است خود را فدای خواستههای او بكند . اينگونه عواطف ، صفات و صميميت و لطف و رقت و از خود گذشتگی به وجود میآورد برخلاف نوع اول كه از آن خشونت و سبعيت و جنايت بر میخيزد . مهر و علاقه مادر به فرزند از اين مقوله است . ارادت و محبت به پاكان و مردان خدا ، و همچنين وطن دوستيها و مسلك دوستيها از اين مقوله است
اين نوع از احساسات است كه اگر به اوج و كمال برسد همه آثار نيكی كه قبلا شرح داديم بر آن مترتب است و هم اين نوع است كه به روح شكوه و شخصيت و عظمت میدهد بر خلاف نوع اول كه زبون كننده است . و هم اين نوع از عشق است كه پايدار است و با وصال تيزتر و تندتر میشود بر خلاف نوع اول كه ناپايدار است و وصال مدفن آن به شمار میآيد
در قرآن كريم رابطه ميان زوجين را با كلمه " مودت " و " رحمت " تعبير میكند ( 1 ) و اين نكته بسيار عالی است . اشاره به جنبه انسانی و فوق حيوانی زندگی زناشوئی است .
پاورقی :
1 - و من آياته ان خلق لكم من أنفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل
بينكم مودش و رحمة ». ( سوره روم ، آيه 21 )
مولوی با بيان لطيف خويش ، ميان شهوت و مودت تفكيك میكند ، آنرا حيوانی و اين را انسانی میخواند . میگويد :
| خشم و شهوت وصف حيوانی بود |
| مهر و رقت وصف انسانی بود |
برتراند راسل در كتاب زناشوئی و اخلاق میگويد : " كاری كه منظور از آن فقط در آمد باشد نتايج مفيدی به بار نخواهد آورد . برای چنين نتيجهای بايد كاری پيشه كرد كه در آن ايمان به يك فرد ، به يك مرام يا يك غايت نهفته باشد . عشق نيز اگر منظور از آن وصال محبوب باشد كمالی در شخصيت ما به وجود نخواهد آورد و كاملا شبيه كاری است كه برای پول انجام میدهيم . برای وصول به اين كمال بايد وجود محبوب را چون وجود خود بدانيم و احساسات و نيات او را از آن خود بشماريم "
نكته ديگری كه بايد تذكر داده شود و مورد توجه قرار گيرد اينست كه گفتيم حتی عشقهای شهوانی ممكن است سودمند واقع گردد ، و آن هنگامی است كه با تقوا و عفاف توأم گردد . يعنی در زمينه فراق و دست نارسی از يك طرف و پاكی و عفاف از طرف ديگر ، سوز و گدازها و فشار و سختيهائی كه بر روح وارد میشود آثار نيك و سودمندی به بار میآورد . عرفا در همين زمينه است كه میگويند عشق مجازی تبديل به عشق حقيقی يعنی عشق به ذات احديت میگردد و در همين زمينه است كه روايت میكنند : « من عشق و كتم و عف و مات مات شهيدا »
" آنكه عاشق گردد و كتمان كند و عفاف بورزد و در همان حال بميرد ، شهيد مرده است "
اما اين نكته را نبايد فراموش كرد كه اين نوع عشق با همه فوائدی كه در شرائط خاص احيانا به وجود میآورد قابل توصيه نيست ، واديی است بس خطرناك . از اين نظر مانند مصيبت است كه اگر بر كسی وارد شود و او با نيروی صبر و رضا با آن مقابله كند ، مكمل و پاك كننده نفس است ، خام را پخته و مكدر را مصفی مینمايد ، اما مصيبت قابل توصيه نيست . كسی نمیتواند به خاطر استفاده از اين عامل تربيتی ، مصيبت برای خود خلق كند ، و يا برای ديگری به اين بهانه مصيبت ايجاد نمايد
راسل در اينجا نيز سخنی با ارزش دارد . میگويد : " رنج برای اشخاص واجد انرژی چون وزنه گرانبهائی است . كسی كه خود را كاملا سعادتمند میبيند جهدی برای سعادت بشتر نمیكند . اما گمان نمیكنم اين امر بتواند بهانهای باشد كه ديگران را رنج بدهيم تا به راه مفيدی قدم نهند ، زيرا غالبا نتيجه معكوس بخشد و انسان را درهم میشكند . در اين مورد بهتر است خود را تسليم تصادفات كنيم كه در سر راه ما پيش میآيد ( 1 "
چنانكه میدانيم در تعليمات اسلامی به آثار و فوائد مصائب و بلايا زياد اشاره شده و نشانهای از لطف خدا معرفی شده است ، اما به هيچوجه به كسی اجازه داده نشده است كه به اين بهانه مصيبتی برای خود و يا برای ديگران به وجود آورد
به علاوه ، تفاوتی ميان عشق و مصيبت هست ، و آن اينكه عشق بيش از هر عامل ديگری " ضد عقل " است ، هر جا پا گذاشت عقل را از مسند حكومتش معزول میكند . اينست كه عقل و عشق در ادبيات عرفانی به عنوان دو رقيب معرفی میگردند . رقابت فيلسوفان با عرفا كه آنان به نيروی عقل ، و اينان به نيروی عشق اتكاء و اعتماد دارند از همين جا سرچشمه میگيرد . در ادبيات عرفانی همواره در اين ميدان رقابت ، عقل محكوم و مغلوب شناخته شده است
سعدی میگويد :
| نيكخواهانم نصيحت میكنند |
| خشت بر دريا زدن بیحاصل است |
| شوق را بر صبر قوت غالب است |
| عقل را بر عشق دعوی باطل است |
پاورقی : 1 - زناشوئی و اخلاق ، صفحه . 134
ديگری میگويد : قياس كردم ، تدبير عقل در ره عشق چو شبنمی است كه بر بحر میزند رقمی نيروئی كه تا اين حد قدرتمند است و زمام اختيار را از كف میگيرد و به قول مولوی : " آدمی را همچون پر كاهی در كف تندبادی به اين سو و آن سو میكشد " و به قول راسل : " چيزی است كه تمايل به آثارشی دارد " چگونه میتواند قابل توصيه باشدبه هر حال ، احيانا آثار مفيد داشتن يك مطلب است و قابل تجويز و توصيه بودن مطلب ديگر است
از اينجا معلوم میشود كه ايراد و اعتراض برخی متشرعين بر برخی از حكماء اسلامی ( 1 ) كه اين بحث را در الهيات مطرح كردهاند و آثار و فوائد آن را بيان كردهاند ناوارد است زيرا طبقه خيال كردهاند كه عقيده آن دسته از حكما اينست كه اين مطلب قابل تجويز و توصيه هم هست ، و حال آنكه نظر آنها تنها به آثار مفيدی است كه در شرائط تقوا و عفاف به بار میآورد ، بدون اينكه آنرا قابل تجويز و توصيه بدانند ، درست مانند مصائب و بلايا
پاورقی :
1 - بوعلی ، رساله عشق ، و صدرالمتألهين سفر سوم اسفار
محبت و ارادت به اولياء
گفتيم كه عشق و محبت تنها منحصر به عشق حيوانی جنسی و حيوانی نسلی نيست بلكه نوع ديگری از عشق و جاذبه هست كه در جوی بالاتر قرار دارد و اساسا از محدوده ماده و ماديات بيرون است و از غريزهای ماوراء بقاء نسل ، سرچشمه میگيرد و در حقيقت فصل مميز جهان انسان و جهان حيوان است و آن عشق معنوی و انسانی است ، عشق ورزيدن به فضائل و خوبيها و شيفتگی سجايای انسانی و جمال حقيقت| عشقهائی كز پیرنگی بود |
| عشق نبود عاقبت ننگی بود |
| زانكه عشق مردگان پاينده نيست |
| چون كه مرده سوی ما آينده نيست |
| عشق زنده در روان و در بصر |
| هر دو میباشد زغنچه تازهتر |
| عشق آن زنده گزين كو باقی است |
| وز شراب جانفزايت ساقی است |
| عشق آن بگزين كه جمله انبيا |
| يافتند از عشق او كار و كيا |
« و الذين تبوؤا الدار و الايمان من قبلهم يحبون من هاجر اليهم و لا يجدون فی صدورهم حاجة مما اوتوا و يؤثرون علی انفسهم و لو كان بهم خصاصة ( 2 )
" و آنان كه پيش از مهاجران در خانه ( دار الهجرش ، خانه مسلمانان ) و در ايمان ( خانه روحی و معنوی مسلمانان ) جايگزين شده ، مهاجرانی را كه به سوی ايشان میآيند دوست دارند و در دل خودشان از آنچه به آنها داده شده است احساس ناراحتی نمیكنند و آنها را بر خويش مقدم میدارند هر چند خود نيازمند بوده باشند "
پاورقی :
1 - مثنوی معنوی
2 - سوره حشر ، آيه . 9
" خدا دوست دارد توبه كنندگان و پاكيزگان را "
« و الله يحب المحسنين »( 2 )
" خدا دوست دارد نيكوكاران را "
« ان الله يحب المتقين »( 3 )
" خدا دوست دارد خود نگه داران را "
« و الله يحب المطهرين »( 4 ) " خدا دوست دارد پاكيزگان را " « ان الله يحب المقسطين »( 5 ) " خدا دوست دارد عدالت كنندگان را "
3 - آياتی كه متضمن دوستيهای دو طرفی و محبتهای متبادل است : دوستی حضرت حق نسبت به مؤمنين و دوستی مؤمنان نسبت به حضرت حق و دوستی مؤمنين يكديگر را : « قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونی يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم »(6) " بگو اگر دوست داريد خدا را ، از من پيروی كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهانتان را برايتان ببخشايد "
پاورقی : 1 - سوره بقره ، آيه . 222 2 - سوره آل عمران ، آيه . 148 3 - سوره توبه ، آيات 4 و . 7 4 - سوره توبه ، آيه . 108 5 - سوره حجرات ، آيه 9 ، و سوره ممتحنه ، آيه . 8 6 - سوره آل عمران ، آيه . 31
« فسوف يأتی الله بقوم يحبهم و يحبونه »( 1 ) " خدا بياورد قومی را كه دوستشان دارد و آنها او را دوست دارند "محبت مؤمنان نسبت به يكديگر : « ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا »( 2 ) " آنان كه ايمان آوردهاند و شايستهها انجام دادهاند خداوند بخشايشگر برايشان دوستی قرار میدهد " « و جعل بينكم مودش و رحمة »( 3 ) " در ميان شما با همسرانتان دوستی قرار داد و مهر افكند " . و همين علاقه و محبت است كه ابراهيم برای ذريهاش خواست ( 4 ) ، و پيغمبر خاتم نيز به دستور خداوند برای خويشانش طلب كرد ( 5 )
پاورقی : 1 - سوره مائده ، آيه . 54 2 - سوره مريم ، آيه . 96 3 - سوره روم ، آيه . 21 4 - سوره ابراهيم ، آيه . 37 5 - سوره شوری ، آيه . 23
و آنچنانكه از روايات بر میآيد ، روح و جوهر دين غير از محبت چيزی نيست . بريد عجلی میگويد : " در محضر امام باقر ( ع ) بودم ، مسافری از خراسان كه آن راه دور را پياده طی كرده بود به حضور امام شرفياب شد . پاهايش را كه از كفش درآورد شكافته شده و ترك برداشته بود . گفت به خدا سوگند من را نياورد از آنجا كه آمدم مگر دوستی شما اهل البيت . امام فرمود به خدا قسم اگر سنگی ما را دوست بدارد ، خداوند آن را با ما محشور كند و قرين گرداند « و هل الدين الا الحب » آيا دين چيزی غير از دوستی است ؟ " ( 1 ) مردی به امام صادق ( ع ) گفت : ما فرزندانمان را به نام شما و پدرانتان اسم میگذاريم ، آيا اين كار ، ما را سودی دارد ؟ حضرت فرمودند آری به خدا قسم : ²و هل الدين الا الحب» مگر دين چيزی غير از دوستی است ؟ سپس به آيه شريفه : " « ان كنتم تحبون الله فاتبعونی يحببكم الله »" استشهاد فرمود (2)اساسا علاقه و محبت است كه اطاعت آور است . عاشق را آن يارا نباشد كه از خواست معشوق سربپيچد . ما اين را خود با چشم میبينيم كه جوانك عاشق در مقابل معشوقه و دلباختهاش از همه چيز میگذرد و همه چيز را فدای او میسازد
پاورقی :
1 - سفينة البحار ، ج 1 ، ص 201 ، ماده " حب "
2 - همان كتاب ، ص 662 ، ماده " سما "
| تعصی الاله و انت تظهر حبه |
| هذا لعمری فی الفعال بديع |
| لو كان حبك صادقا لاطعته |
| ان المحب لمن يحب مطيع |
اگر دوستيت راستين بود اطاعتش میكردی زيرا كه دوستدار ، مطيع كسی است كه او را دوست دارد
نيروی محبت در اجتماع
نيروی محبت از نظر اجتماعی نيروی عظيم و مؤثری است . بهترين اجتماعها آن است كه با نيروی محبت اداره شود : محبت زعيم و زمامدار به مردم و محبت و ارادت مردم به زعيم و زمامدارعلاقه و محبت زمامدار عامل بزرگی است برای ثبات و ادامه حيات حكومت ، و تا عامل محبت نباشد رهبر نمیتواند و يا بسيار دشوار است كه اجتماعی را رهبری كند و مردم را افرادی منضبط و قانونی تربيت كند ولو اينكه عدالت و مساوات را در آن اجتماع برقرار كند . مردم آنگاه قانونی خواهند بود كه از زمامدارشان علاقه ببينند و آن علاقههاست كه مردم را به پيروی و اطاعت میكشد
قرآن خطاب به پيغمبر میكند كه ای پيغمبر ! نيروی بزرگی را برای نفوذ در مردم و اداره اجتماع در دست داری : « فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم » « و شاورهم فی الامر »( 1 )
" به موجب لطف و رحمت الهی ، تو برايشان نرمدل شدی كه اگر تندخوی سختدل بودی از پيرامونت پراكنده میگشتند . پس ، از آنان در گذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار با آنان مشورت كن "
در اينجا علت گرايش مردم به پيغمبر اكرم را علاقه و مهری دانسته كه نبی اكرم نسبت به آنان مبذول میداشت . باز دستور میدهد كه ببخششان و برايشان استغفار كن و با آنان مشورت نما . اينها همه از آثار محبت و دوستی است ، همچنانكه رفق و حلم و تحمل ، همه از شئون محبت و احسانند
| او به تيغ حلم چندين خلق را |
| و اخريد از تيغ ، چندين حلق را |
| تيغ حلم از تيغ آهن تيزتر |
| بل زصد لشكر ، ظفر انگيزتر ( 2 ) |
" نيك و بد يكسان نيست ، با اخلاق نكوتر دفع شر كن كه آنگاه آنكه بين تو و او دشمنی است گويا دوستی خويشاوند است "
پاورقی :
1 - سوره آل عمران ، آيه . 159
2 - مثنوی معنوی
3 - سوره فصلت ، آيه . 34
| ببخش ای پسر كادميزاده صيد |
| به احسان توان كرد و وحشی به قيد |
| عدو را به الطاف گردن ببند |
| كه نتوان بريدن به تيغ اين كمند |
فاعطهم من عفوك و صفحك مثل الذی تحب ان يعطيك الله من عفوه و صفحه » ( 2 )
" احساس مهر و محبت به مردم را و ملاطفت با آنها را در دلت بيدار كن . . . از عفو و گذشت به آنان بهرهای بده همچنانكه دوست داری خداوند از عفو و گذشتش تو را بهرهمند گرداند "
پاورقی :
1 - سعدی ، بوستان
2 - نهج البلاغه ، نامه . 53


