![]() |
ب راه هدايت موجودات
راه هدايت موجودات ( 1 )
خلاصه تقرير برهان نظم
بحث اين هفته ما درباره مسأله هدايت موجودات است . آقايان اگر يادشان باشد ما در تقسيم بندی اولی كه كرديم راههای خداشناسی را [ تقسيم كرديم ] به راه قلب و احساسات ( كه بحث شد و از آن گذشتيم ) ، راههای علمی يعنی راههايی كه از راه مخلوق استدلال میكند و راههای فلسفی . ما در راههای علمی اينجور گفتيم كه اين ، سه نوع راه است ، يعنی راهی كه در آن ، استدلال علمی به مخلوقات بر وجود خدا میشود سه راه است : يكی از راه نظم مخلوقات ديگر از راه وجود هدايت و رهبری در مخلوقات ، و سوم از راه اصل خود خلقت . به عبارت ديگر در موجوداتی كه ما میبينيم ، يك نظام و تشكيلاتی وجود دارد كه از وجود تدبير در اين انتظام حكايت میكند ، اين يك جور بحث است ، يعنی ما همين ساختمان حاضر و موجود و مادی موجودات را پيش میكشيم و میگوييم كه اين ساختمان از وجود تدبير حكايت میكند . نقطه مقابل ، تصادف و اتفاق است تصادف و اتفاق نمیتواند يك چنين انتظام و تشكيلاتی را به وجود بياورد . دوم موضوع هدايت و رهبری است كه امروز میخواهيم تشريح كنيم . سوم موضوع خلقت كه میگوييم اساسا اين عالم مخلوق است ، خود عالم آفريده شده است ، قطع نظر از نظامات و تشكيلات اين عالم و قطع نظر از اينكه يك نيرويی به عنوان نيروی رهبری در اين عالم وجود داشته باشد ، اصلا خود عالم مخلوق است ، آفريده شده است . اينكه ما حساب هدايت و نظم را از يكديگر جدا كرديم و دو حساب برايش باز كرديم ، به نظر من برای اولين بار است كه اين كار میشود ، يعنی من تا حالا خودم در هيچ كتابی برخورد نكردهام كه اينها را دو نوع دليل و برهان به شمار بياورد بلكه معمولا حساب انتظامات مخلوقات و حساب هدايت شدن مخلوقات يك حساب گرفته میشود ، يعنی يك نوع دليل به شمار میرود و يك نوع دليل ذكر میكنند ، و اين را هم من عرض كردم اين يك چيزی نيست كه بخواهم بگويم ابتكاری است كه برای اولينبار من كردم ، اين را من از تفسير فخر رازی استفاده كردهام و فخر رازی هم از قرآن استنباط كرده است به عنوان اينكه در قرآن اينها دو راه جدا ذكر شده استپس قرآن دو حساب برای نظم و هدايت از نظر خداشناسی قائل شده است ، و چون در كتابهای علمی و فلسفی ، زياد در اطراف تفكيك اين دو راه از يكديگر بحث نشده است ، ممكن است در بيانی هم كه من میكنم نقصانهايی وجود داشته باشد ، ولی من فكر میكنم مطلب از همين قبيل است و حتما هم اين طور است و تاكنون هم اشتباه شده است كه ايندو را يكی حساب كردهاند ، خيلی به يكديگر نزديك است ولی دو راه است . فرق اين دو راه چيست ؟ مسأله انتظام مخلوقات مربوط به ساختمان موجودات است . وضع ساختمان موجودات حكايت میكند كه در اين ساختمان شعور ، تدبير ، علم و اراده دخالت داشته است . طرز بيان اين گونه است كه اين ساختمان ناشی از تصادف مجموعهای از علل نمیتواند باشد . درست مثل يك ماشينی يا كتابی كه ما فرض كنيم الان وجود دارد ، كه هميشه به كتاب مثال میزديم میگفتيم اگر ما يك كتاب تأليف شدهای بلكه يك صفحه از كتاب و يك نامهای را ماشين شده میبينيم ، نظم اين مجموعه حروف و معنی داشتن اين حروف كه نشان میدهد هر حرفی در جای خودش قرار گرفته است ، روی حساب بوده ، روی نقشه بوده ، حكايت میكند كه به وجود آورنده اين نظم و تشكيلات اراده و تدبير داشته است و عقل و شعور در ايجاد آن به كار رفته است . نظم بيش از اين نيست . " « صنع الله الذی اتقن كل شیء »" ( 1 ) همين جهت را بيان میفرمايد : " « ربنا الذی اعطی كل شیء خلقه »" ( 2 ) همين مطلب را بيان میكند و خيلی از آيات ديگر [ مانند ] : " « ا فلا ينظرون الی الابل كيف خلقت و الی السماء كيف رفعت »" ( 3 )
تفكيك اصل انتظام از اصل هدايت
ولی زائد بر نظام متقن خلقت و ساختمان موجودات ، يك چيز ديگر هم هست و آن اين است : موجودات عالم نشان میدهند كه پس از آنكه اين جور كامل آفريده شدهاند ، در كاری كه انجام میدهند باز يك نوع رهبری میشوند . چطور ؟ نقطه مقابل انتظام ، تصادف و اتفاق بود ، اگر كسی میخواست انتظام را حاكی از يك عقل و تدبير نداند میگفت اين انتظام تصادفا به وجود آمده . ولی نقطه مقابل اصل رهبری و هدايت يك اصل ديگری است و آن اصل ديگر را ما بايد طرح كنيم : اين ساختمان موجود با همه انتظاماتی كه در آن به كار رفته : ساختمان يك گياه ، ساختمان بدن يك حيوان ، ساختمان بدن يك انسان ( و حتی ساختمان جمادات را هم ما تا حدودی خواهيم گفت يعنی تا حدودی در آنجا هم میگوييم دليل داريم ) ، آيا اين كاری كه اين موجودات انجام میدهند لازمه قهری و جبری اين ساختمانشان هست يا علاوه بر اين يك نيروی ديگری كه بسيار هم مرموز است در كار اينها دخالت دارد ؟ يك كار ممكن است لازمه قهری و جبری يك ساختمان باشد ، ديگر آنجا ما حرف عليحدهای نداريم ، هر حرفی داشته باشيم ، روی خود ساختمان داريممثلا فرض كنيد كه يك اتومبيل ساخته میشود ، هر حرفی هست در ساختمان اتومبيل است كه اين ساختمان را كی ساخته است ؟ ولی آن مقدار كاری كه الان اتومبيل انجام میدهد ، آن ديگر لازمه اين ساختمان است .
پاورقی : . 1 نمل / . 88 . 2 طه / . 50 . 3 غاشيه / 17 و . 18
من ساختمان اتومبيل را وارد نيستم ، همه شما از من واردتريد ، اينكه مثلا سويچ را بچرخانند ، اتومبيل روشن شود ، بنزين تبديل به گاز شود ، تبديل به قوه شود ، اين ديگر يك كار عليحدهای نيست ، يعنی لازمه جبری و قهری اين ساختمان پس از آنكه اتومبيل را به اين شكل ساختند ، اين است كه شما سويچ را كه بزنيد اتومبيل روشن شود ، بعد كه روشن شد مثلا پايتان را روی گاز بگذاريد نيرو ايجاد شود ، بعد هم نيرو اتومبيل را بكشاند ، بعد هم شما وقتی كه فرمان را به راست و چپ بچرخانيد ، اتومبيل اين طور برود ، ترمز هم كه بكنيد بايستد ، اين ديگر چيز عليحدهای نيست . يا يك ساعت را بعد از آنكه با همين تشكيلات و ساختمان ساختند و يك فنر هم در آن قرار دادند و شما كوك كرديد ، ديگر كار كردن ساعت روی اين نظم و حساب لازمه ساختمان مادی آن است . دستگاه تلفن خودكار هم همين جور است ، هر كاری كه انجام میدهد لازمه اين ساختمان است ، هر چه شما بخواهيد بگوييد ، در ساختمانش بايد بگوييد ، ديگر در كار اين ساختمان يك حرف عليحدهای نيستما میخواهيم ببينيم كه آيا تجربيات و مشاهدات علمی كه درباره موجودات انجام شده است ، نشان میدهد كه هر چه شده است در ساختمان اينهاست ؟ ديگر پس از آنكه اين ساختمان به اين شكل به وجود آمده ، كار كردن آن ماشينوار است ؟ يك دانه گندم كه زير خاك میرود و آن عمليات را شروع میكند ، شكافته میشود ، ريشههای خيلی ريز پيدا میكند تا بعد به صورت يك بوته گل درمیآيد ، [ كارش را ] مثل يك ماشين انجام میدهد ؟ يعنی بايد ديگر انجام بدهد ، چارهای ندارد ؟ " بايد " يعنی لازمه ساختمان مادیاش اين است كه اين كار را انجام بدهد ) يا لازمه ساختمان مادی ، اين نيست ؟ البته آن ساختمان مادی به عنوان يك سلسله شرايط حتما بايد باشد ، اگر هر جايش نقص پيدا بشود ، در كار اين ، نقص واقع میشود . اما در عين حال اين ساختمان مادی ، حكم يك اتومبيل را دارد كه رهبری و راه بردن اتومبيل از خود ساختمان آن عليحده است ، يعنی اين ساختمان اتومبيل باز به شكل مخصوصی دارد هدايتو رهبری میشود . و همچنين در بدن حيوانات ، در انسان ، حتی در ساختمان عقلی و فكری انسان [ همينطور است ] كه ما برای همه اينها مثال ذكر میكنيم . غرضم تقرير مطلب است كه اين ، دو مطلب است ، دو نوع مطالعه است و ما میخواهيم ادعا كنيم كه دو نوع مطالعه ما را به خداشناسی میرساند : يكی مطالعه خود ساختمان اشياء ، و ديگر مطالعه طرز كار آنها . همان دانهای كه عرض كردم بعد به صورت يك بوته درمیآيد و فرض كنيد به صورت يك بوته گل و يك بوته گندم درمیآيد ، در حالی هم كه ساختمانش كامل شده است ، نوع كاری كه انجام میدهد لازمه قهری ساختمانش نيست
نظم ، خلق و هدايت در قرآن
ما در اينجا سه مطلب بايد عرض كنيم ، يكی اينكه ما اين را به قرآن مستند كرديم و ما اين جور فكر میكنيم كه برای اولينبار اين مطلب را قرآن بيان كرده است ، يعنی تفكيك اصل دلالت نظم از دلالت هدايت كه دو تا دلالت است برای اولين بار در قرآن بيان شده است . ما كه در غير قرآن نديديم ، بلكه در كتابهای بعد از قرآن هم از قديم و جديد هر كس كه آمده است ، ما نديديم كه اينها را دو اصل جداگانه ذكر كرده باشد ، جز اينكه گفتيم فقط فخر رازی در تفسير " « سبح اسم ربك الاعلی »" همين حرف را زده ، ما در جای ديگر از خود فخر رازی هم نديديم . پس اول ببينيم آيا در قرآن دو تا عنايت است يا نه . آيات متعددی هست كه بعضی از اينها را خود فخر رازی هم ذكر كرده است . يكی آن آيهای است كه قبلا هم اشاره كرديم كه حضرت موسی در جواب فرعون میفرمايد ، [ فرعون ] گفت : " « من ربكما يا موسی »" ، فرمود : " « ربنا الذی اعطی كل شیء خلقه ثم هدی " پروردگار ما آن كسی است كه به هر چيزی خلقت خودش را داد ، يعنی در خلقتش آنچه كه میبايست به او بدهد [ داد ] ، يعنی او را بر روی حكمت آفريد ، يعنی در خلقت موجودات حكمت به كار رفته است . اين همان اصل انتظام است . ولی با كلمه " ثم " موضوع هدايت را ذكر میفرمايدمیفرمايد : " « ثم هدی »" يعنی پس از آنكه آن را آفريد ، او را رهبری كرد . " او را رهبری كرد " غير از اصل خلقت است . اگر بنا بود كاری كه میكند لازمه قطعی همان ساختمانش باشد ، اين ديگر " ثم " ندارد . اين مثل اين است كه يك كسی بگويد " من مثلث را آفريدم ، بعد هم قرار دادم كه سه زاويهاش مساوی با دو قائمه باشد " . لازمه آفرينش اين ، آن هم هست . آن ديگر چيز عليحدهای نيست . يكی ديگر در سوره " سبح اسم ربك الاعلی " است : " « سبح اسم ربك الاعلی ، الذی خلق فسوی ، و الذی قدر فهدی »" (1)
در اينجا هم با همديگر ذكر شده است : نظم و هدايت ، و حتی خلقت هم عليحده ذكر شده است و سياق نشان میدهد كه اينها سه مطلب است
" « الذی خلق »" پروردگار من همان است كه آفريد ، يعنی آفريننده عالم است .
پاورقی : . 1 اعلی / 1 - . 3
" « فسوی »" پس معتدل آفريد ، يعنی نظم برقرار كرد . " « و الذی قدر »" آن كه اندازهگيری ( 1 ) كرد . " « والذی قدر فهدی " . " « خلق فسوی " و " الذی قدر » " همه راجع به اصل خلقت يعنی ساختمان موجودات است ، " فهدی " مربوط به كار موجودات است : آنها را رهبری كردآيه ديگر از آياتی كه باز خلق و هدايت توأم با هم ذكر شدهاند ( يعنی با هم ذكر شدهاند ولی معلوم است كه دو امر است ) ، از زبان حضرت ابراهيم نقل میفرمايد كه ابراهيم فرمود : " « الذی خلقنی فهو يهدين »" ( 2 )
پروردگار من همان است كه مرا آفريده است ، پس هدايت هم میكند
" پس هدايت میكند " مقصود اين است كه خدا وقتی كه موجودات را خلق كند آنها را عبث نمیگذارد ، آنها را رهبری هم میكند . وقتی خدا آفريننده مخلوقات باشد ، آنها را " سدی " به تعبير آيه قرآن ( 3 ) ، عبث ، سرگردان نمیگذارد ، رهبری میكند . " خدا مرا آفريده است ، خدا مرا رهبری هم خواهد كرد ) ]
در سوره علق كه سوره " اقرأ " باشد راجع به خصوص انسان بيان میفرمايد ، يعنی آنجا خلقت انسان و آن نوع هدايتی را كه مخصوص انسان است ، بعد از خلقت ذكر فرموده است . در آن سوره اين طور میخوانيم : " « بسم الله الرحمن الرحيم اقرا باسم ربك الذی خلق »"
بخوان به نام پروردگارت كه آفريده است ( آفريده است همه چيز را ، جهان را )
" « خلق الانسان من علق »"
انسان را از علق ( 4 ) آفريد
" « اقرا و ربك الاكرم »" باز بخوان ، پروردگار تو كريمتر است .
پاورقی :
. 1 اين اندازهگيری شامل اندازهگيری عدد میشود ، شامل اندازهگيری در
حجم میشود كه آن يك بحثی است كه كردهاند ممكن است ما هم راجع به آن
بحث كنيم
. 2 شعراء / . 78
. 3 " ا يحسب الانسان ان يترك سدی » " ( قيامت / 36 )
. 4 علق را از قديم تفسير میكردند به " خون بسته " كه يكی از مراحل
به اصطلاح تحول و تطور جنين است . حالا بعضيها آمدهاند میگويند كه در قديم
نمیتوانستند توجيه كنند ، چون يكی از معانی علق زالو است ( همين حيوان >
" « الذی علم بالقلم ، علم الانسان ما لم يعلم »" ( 1 )
اين همان هدايت انسان است . پروردگار تو همان كسی است كه قلم را به انسان تعليم كرد ، به انسان ياد داد كه قلم به دست بگيرد . قلم به دست گرفتن ، نمونه و سمبلی است از خواندن و نوشتن و علم و در واقع تمام آثار تمدنی بشر كه ناشی از خواندن و نوشتن و ضبط كردن و باقی گذاشتن و . .
است
اينجا ببينيد فصل " « اقرا باسم ربك الذی خلق ، خلق الانسان من علق " ، باز دو مرتبه به عنوان يك فصل جديد : " اقرأ " بخوان ، بخوان به نام آن پروردگار كه آفريد . كأنه میفرمايد : بخوان به نام آن پروردگار كه انسان را هدايت كرد . با يك كلمه " اقرأ " ميان جمله قبل و جمله بعد فاصله ايجاد شده ، خودش دو عنايت ، دو جهت را نشان میدهد
البته نمیخواهم بگويم آيات هدايت به اين چهار آيه منحصر است . آن مقداری كه الان در ذهن من هست و شايد همينها را من بيشتر از تفسير فخر رازی ، در همان تفسير سوره " سبح اسم " گرفته باشم - اين چهار آيهای است كه عرض كردم . شايد آيات ديگری هم در قرآن باشد كه خلق و هدايت به عنوان دو اصل جداگانه ذكر شده باشد ولی عجالتا ما اين چهار آيه را بيشتر نداريم و بعيد است كه بيشتر از اين هم باشد ، چون او خيلی به آيات قرآن احاطه دارد و [ اگر ] بيشتر [ میبود ] ذكر میكرد . البته ما در قرآن آيات هدايت زياد داريم ولی مقصود اين است كه آياتی كه خلق و هدايت را به عنوان دو دليل جداگانه از قرآن میشود فهميد ، عجالتا اين چهار آيه است
پس مسأله اتقان صنع به تعبير خود قرآن "« صنع الله الذی اتقن كل شیء " مربوط به ساختمان و ارگانيسم موجودات است .
پاورقی :
> معروف ) ، گفتهاند كه علق يعنی همان زالو و اين اشاره است به آن
اسپرمی كه در نطفه مرد هست كه میگويند زالو شكل است و شكم نسبتا گندهتر
و دم باريكتری دارد . به هر حال از بحث ما خارج است
. 1 علق / 1 - . 5
اصل " انطباق با محيط "
اگر به شكل فلسفی بخواهيم بيان كنيم ، به اين صورت بايد طرح كنيم : يك مسألهای از قديم الايام در فلسفه مطرح بوده و هست و آن اين است كه آيا عالم را با مكانيسم میشود توجيه و تفسير كرد يا نه ؟ يعنی آيا ساختمان عالم فقط از قبيل ساختمان يك ماشين منظم است ؟ حتما لازم نيست كه لازمه ماشينيسم ماديت هم باشد ، نه ، خيلی از الهيون هم قائل به ماشينيسم هستند . دكارت خودش يك مرد الهی است و تقريبا دنيا را به شكل يك ماشين توجيه میكند . ولی به هر حال آيا ساختمان عالم از قبيل ساختمان يك ماشين است و بس ؟ يك ماشين ، ساخته شده و لازمه اين ساختمان هم همين كاری است كه دارد انجام میدهد ، بيش از اين چيزی نيست . يا اينكه ساختمان عالم بيش از ساختمان يك ماشين است و به اصطلاح فلسفی تنها مكانيسم نمیتواند پديدههای عالم را توجيه و تفسير كند ؟ خوب ، اگر اين نمیتواند توجيه و تفسير كند ، چه بايد بگوييم ؟ اينجا بايد اقرار كنيد كه فلسفه هم لغتی ندارد كه بتواند بيان كند ، غير از اينكه مثلا گاهی فرنگيها تعبير " ديناميسم " را به كار میبرند ، میگويند گويا در ساختمان موجودات يك دستگاه خودكاری هم زائد بر اين ساختمان ماشينی وجود دارد كه اينها را هدايت و رهبری میكند و حتی احيانا اين كار هدايت و رهبری به جايی میرسد كه به خود ساختگی میرسد ، يعنی خودش خودش را میسازد كه يكی از كارهای خودش ساختن خودش میشود . مثلا يك مطلبی از مسلمات است يعنی مسأله " انطباق با محيط " در زيستشناسی كه از عجيبترين مرموزات عالم است . " انطباق با محيط " يعنی چه ؟ فرض كنيد موجود زندهای در يك محيطی قرار میگيرد كه ساختمان حاضرش چندان با زندگی در اين محيط انطباق پذير نيست . مثلا اين موجود در نقاط سرد سير بزرگ شده ، وضع پوست بدنش ، وضع خونش ، تشكيلات و خصوصياتش متناسب با آن منطقه بوده . اين را از آنجا برمیدارند و در يك منطقه گرمسير میگذارند . محيط يك تأثيراتی روی اين شیء میگذارد . اين خيلی عادی است . ماشينی است ، يعنی در محيط سرد كه بوده ، آفتاب گرم روی پوستش نمیتابيده است و اينجا آفتاب گرم روی پوستش میتابد و آفتاب كه روی پوست يك حيوان بتابد ، خواهناخواه يك تأثير و فعل و انفعال فيزيكی يا شيميايی روی آن میگذارد ، تا اين اندازه عادی است : تغييراتی كه در بدن موجود زنده ، ناشی از تأثيرات محيط يا به اين شكل كه عرض كردم پيدا میشود يا نه ، عكسالعملهای عادیای است كه اين موجود به تبع محيط ايجاد میكند . به قول لامارك فرض كنيد او در جايی بوده كه احتياج نداشته گردنش را خيلی بكشد برای اينكه از زمين يا از درخت چيزی بردارد ، ولی اينجا محيط او را مجبور میكند كه مثلا برای اينكه برگ درخت را بچيند گردنش را بكشد . فرض هم بكنيم كه اين سبب شود گردنش دراز بشود . ما به اينها كار نداريم . اين هم باز يك عكسالعمل ارادی است كه اين موجود زنده در مقابل محيط خودش ايجاد میكند . اينها تغييرات ناشی از عكسالعملهای ارادی موجود زنده است كه البته پيدا میشود اينها هم باز عادی است يعنی بعد از اينكه اين موجود زنده دارای هوش و اراده است ، ديگر عادی است ، آنچه غير عادی است همان خود ارادهاش هست كه ما در خود ارادهاش فعلا بحث نداريم . ولی مطالعات علمی از قديمالايام و امروز خيلی دقيقتر نشان داده است اينكه میگويم " از قديمالايام " چون در كلمات علما و حكمای پيشين مثل بوعلی هم اين قضيه هست ولی امروز ديگر اين قضيه محققتر و مسلمتر است كه يك تغييرات خود به خودی هم ( يعنی نه ناشی از تأثير مستقيم محيط ، نه ناشی از اراده اين حيوان ) در درون اين شیء به وجود میآيد ، تغييرات متناسب با محيط ، يعنی تغييرات هدفدار ، يعنی اين موجود مثلا اگر يك اسب سردسيری است ، در گرمسيری كه قرار گرفت خود طبيعت كمكم خودش را عوض میكند به طوری كه بتواند در اين محيط زندگی كند و با اين محيط منطبق شود . ممكن است مثلا حتی پشمهايش عوض شود ، بايد يك نوع پشمی باشد كه مثلا در مقابل تابش آفتاب بهتر بتواند مقاومت كند ، رنگش ممكن است از داخل خودش عوض شود ( رنگ ممكن است ناشی از تابش مستقيم آفتاب باشد ) . در اعضا و جوارحش تغييراتی پيدا میشودمثال بوعلی
بوعلی يك حرفی میزند ، حرف خيلی عجيبی هم هست ، میگويد اگر يك مرغ خانگی در يك محيطی قرار بگيرد كه خروس در آنجا نباشد كه از اين مرغ دفاع كند و اين مرغ مجبور باشد كه هميشه خودش از خودش دفاع كند ، مجبور باشد هميشه بجنگد يعنی همان وظيفهای را كه خروس برای او انجام میدهد ، كارهای يك خروس را انجام بدهد ، میبينيد تدريجا اين مرغ سيخك ( 1 ) پشت پايش رشد میكند ، قوت میگيرد ، يعنی بدن اين موجود كمكم اين عضو را خودش برای خودش میسازد . خوب ، اين يك كاری است كه دارد انجام میدهد ، منتها كاری است كه مربوط به ساختمان داخلی خودش است . میگوييم آيا اين نوع كار كردن لازمه همين ساختمان فعلی است كه اين ساختمان فعلی به طور جبر و قهرا اين كار را میكند ، آنهم متناسب با همين هدف ؟ يا اينكه به يكنحو مرموزی يك تدبيری ( اين كار را انجام میدهد ؟ ) . البته به عقيده حكمای قديم اين تدبير از ناحيه نفس حيوان است و به عقيده ما حرف درستی هم هست . آن ملك مدبر به اصطلاح قرآن ، همان نفس اين حيوان است كه در يك نوع شعور لاارادی ، اين كار هدفی را انجام میدهداصل " ترميم ساختمان "
حالا چرا مثال به مرغ بزنيم ، امروز گويا خيلی بيش از اين حرفها كشف شده است ، میگويند در بدن انسان هر ماده از مواد اگر كسری پيدا كند البته حدود دارد در بدن اين خاصيت هست كه شروع میكند آن را ترميم كردن ، خيلی واضح است . وقتی جراحتی بر پوست يا ساير قسمتهای بدن وارد میشود ، بدن خودش شروع میكند به ساختن آيا اين ساختن ، اين نوع كار كردن ، با اين كه بدن فقط حكم يك ماشين مكملی را داشته باشد و واقعا مثل يك ماشين باشد ، فقط يك اعضای لاشعوری مرتب و منظم شده باشند ، جور درمیآيد ؟ يا مثلا خون انسان وقتی از مقدار لازم كسر میشود .
پاورقی :
. 1 مرغ يك ناخنكی در پشت پا دارد - غير از پنجههای پايش - كه در
خروس خيلی قوی است و به آن سيخك میگويند ، مثل مهميزی است كه افسرها
دارند و به شكم اسب میزنند . اين يك مهميزی است كه خروس دارد ، در
خروس خيلی درشت و تيز و يك چنگال قوی است . هر كس خروس بازی كرده
باشد يا جنگيدن خروسها را ديده باشد میداند خروسها وقتی با همديگر
میجنگند غير از اينكه با نوكشان به يكديگر حمله میكنند چنان خودشان را به
يكديگر میزنند كه اين يكی پشت پايش را احيانا میكشاند به آن يكی ، يعنی
با اين حربهای كه اينجا دارد میخواهد ديگری را مجروح كند . بعنوان يك
حربه است
البته اين هم حدودی دارد . پا را اگر قطع كنند ، ديگر بدن نمیتواند يك پای عليحدهای بسازد . اين در حدود كار بدن نيست
اين اصل " انطباق دادن موجود زنده خود را با محيط " يا اصل " ترميم ساختمان " يك چيز عليحده است ، غير از نظم مادی ساختمان است ، نشان میدهد كه در اين ساختمان به نوعی از انواع كه حقيقتش هنوز بر ما مجهول است ، يك نوع رهبری ، يك دستگاه رهبری وجود دارد كه اين موجود را به سوی هدف خودش رهبری و هدايت میكند
هدايت در جمادات
آيا اين اصل هدايت در تمام موجودات عالم هست يا در بعضی موجودات عالم ؟ اينها را در نباتات و حيوانات و انسان ( عرض كرديم ما به شعور ارادی آنها كار نداريم ، در كارهای غير ارادیشان فعلا بحث داريم ) خيلی خوب میشود ثابت كرد ، در جمادات چطور ؟ آيا اين اصل هدايت فقط در نباتات و حيوانات و انسان وجود دارد ؟ ديگر در جمادات وجود ندارد ؟ در قرآن ذكر شده است كه در همه موجودات وجود دارد ، منتها در جمادات آن طوری كه ما در نباتات میتوانيم اثبات كنيم " ما " كه میگوييم يعنی " من " . شايد اطلاعات علمی بيشتری باشد بتواند در همان جا هم اثبات كند ) نمیتوانيم اثبات كنيم ولی خلافش را هم نمیشود اثبات كرد ، نه اينكه حتما در جمادات ثابت شده كه هر كاری كه جمادات میكنند لازمه ساختمان ماشينی آنهاست . آنچه در قرآن است " نشان میدهد " كه اصل هدايت در همه موجودات است ، مثلا میفرمايد : " « و اوحی فی كل سماء امرها »" ( 1 ) در هر آسمانی كار او را به او وحی كرده است ، يعنی كاری كه بايد انجام بدهد به او گفته است ، راهش را به او نشان داده ، و بعلاوه اينكه میفرمايد : " « ربنا الذی اعطی كل شیء خلقه ثم هدی »" [ بيانگر آن است كه ] قرآن [ اصل هدايت را ] به نباتات و حيوانات و انسان اختصاص نداده است : " « اعطی كل شیء خلقه ثم هدی »" هر چيزی را آنجوری كه بايد ساختمانش را ايجاد كند ايجاد كرده و آن را هم هدايت كرده است .پاورقی : . 1 فصلت / . 12
قرآن عموميت قائل استحالا ببينيم از نظر آن مقداری كه علوم بشر در جمادات كشف كرده ، چه كشف كرده ؟ آيا ضد اين را كشف كرده يا نه ؟ يا خودش را كشف كرده ؟ يا هنوز از اين نظر لااقل بگوييم برای ما مجهول است ؟ در جمادات كسی نمیتواند لااقل آن طرف را اثبات كند ، مثلا بگويد اين نظمی كه در منظومه ما وجود دارد ، اينكه خورشيد مثلا دور خودش بگردد ، زمين دور خودش بگردد ، بعد دور خورشيد بگردد ، بعد هم اين ستارگان ديگر هر كدام در يك مداری به دور خورشيد بگردند ، خورشيد خودش با منظومه خودش اگر يك حركت ديگری ( دوری يا مستقيم ) داشته باشد ، اين ديگر لازمه ساختن اين ماشين است ، ديگر خورشيد همينقدر كه خورشيد شد نمیتواند غير از اين باشد ، محال است غير از اين باشد عرض میكنيم چنين چيزی نيست ، چنين چيزی لااقل ثابت نشده است . ببينيد يك خواصی برای اجسام و اجرام هست كه اينها را میتوان خواص ضروری و لاينفك دانست كه محال است غير از اين باشد و آن همان خواص مقداری و رياضی اشياء است ، مثلا اگر يك جرمی ، يك جسمی دارای فلان حجم است ، لازمهاش اين است كه اگر اين جسم را نصف كنيم ، حجم نصف هم نصف حجم كل باشد ، يا خواصی كه در رياضيات ذكر میكنند كه مثلا يك مكعب دارای چه خواصی از نظر رياضی میتواند باشد . بله ، اين خواص لازمه آن و غيرقابل تفكيك است ، همانطوری كه يك مربع مثلا اگر اضلاعش فلان مقدار بود ، مجموع سطحش حتما اين مقدار است غيرقابل تخلف ، در اجسام و اجرام اينجور چيزها هست ، ولی ما در حركات اشياء يك نظم بالخصوصی يعنی يك جريانی را میبينيم ، علم قانونی را كشف كرده ، اسم اين قانون را گذاشته " قانون جاذبه " تا میگويند قانون جاذبه نيوتن ، خيلی افراد خيال میكنند يعنی رمز مادی حركات اشياء ، اصلا قانون جاذبه نيوتن در بيان بعضی افراد يعنی رمز مادی حركات موجودات ، در صورتی كه ارزش قانون نيوتن فقط اين مقدار است كه خود آن مرد گفته است و آن اين است كه او همين قدر كشف كرده كه يك نوع كشش و جذب وانجذاب ميان اجرام عالم وجود دارد ، فرمولش را هم به دست داده ، اما آيا اين را تعريف كرده يا توانسته اين را تعريف كند كه چيست ؟ میبينيد تعريفی كه میكند میگويد جاذبه يعنی كشش ، كه از روی اثر تعريف كرده ، اين كه تعريف نيست ، اين كه حقيقت مطلب بيان نشده ، فيزيك همينقدر میگويد چيزی [ وجود دارد ] ، اصلا خود نيوتن حرفش اين است ، میگويد من چيزی میبينم در ميان اجسام و اجرام كه عجالتا نامی ندارم رويش بگذارم ، اسمش را میگذارم جاذبه ، گويی اجسام خودشان همديگر را جذب میكنند . اين را من يادم نيست در كجا ديدم ، ظن قوی دارم كه در سير حكمت در اروپا فروغی از نيوتن نقل میكند ، میگويد من نمیگويم اين چيست و چگونه است ، من يك چيزی میبينم كه گويی اجسام خودشان همديگر را جذب میكنند و میكشانند . ما يك قدم بالاتر میرويم ، میگوييم نه " گويی " نه ، واقعا اجسام يكديگر را میكشانند ، واقعا اجسام يكديگر را به همان تناسب خاصی كه در ميان جرمشان از يك طرف و فاصلهشان از طرف ديگر هست ، میكشانند اما " ما حقيقة هذه النيرو ؟ " حقيقت اين چيست ؟ آيا كلمهای كه به حقيقتش نزديكتر باشد از آنچه كه عرفای خودمان " عشق " ناميدهاند ( وجود دارد ؟ ) مثلا كلمه " جاذبه " از كلمه " عشق " كه آنها گفتهاند رساتر و نزديكتر است ؟ نه
| طبايع جز كشش كاری ندارند |
| حكيمان ( 1 ) اين كشش را عشق خوانند |
پاورقی :
. 1 حكيمان الهی
پس درباب جمادات ، حرفی كه ما فعلا داريم اين است كه اگر ما فرضا نتوانيم ثابت كنيم كه حركات اين جمادات لازمه جبری ساختمان مادی اينها نيست ، خلافش هم تا امروز ثابت نشده است . و اما درباب نباتات و حيوانات و انسان ، مثل برهان نظم است ، چون اينقدر در اين زمينه مطالبی گفته شده است كه الی ماشاءالله ، ما فقط بايد شكل دليل قرآن را ذكر كنيم كه بعد ديگر آقايان اگر اين مطلب را قبول كردند كه اصل هدايت غير از اصل انتظام است . آن وقت در كلمات علمايی كه در اين زمينهها چيز نوشتهاند بروند ببينند و خودشان استنباط و استخراج و استفاده كنند
هدايت در حيوان و انسان
ولی درباره هدايتهايی كه در خصوص حيوان و انسان هست بايد بحث عليحدهای كرد . در حيوان اين چيزی كه به نام " غريزه " معروف شده ، اين هم مثل قانون جاذبه است ، فقط اسم است ، يعنی از فرط اينكه اين مطلب مجهول است ، بشر چارهای نداشته الا اينكه يك اسم مبهمی رويش بگذارد ، برايش مجهول بوده حقيقتش چيست ، گفته جاذبه ، كشش . راجع به اينكه غريزه ، اين هدايتها و رهبريهای عجيب و فوقالعاده ای كه در حيوانات وجود دارد چيست ، اين خيلی واضحتر و روشنتر است از باب نباتات ، كه تنها ساختمان مادی و مغزی حيوانات برای اين راهرويها كافی نيست ، كه نام آن را " غريزه " گذاشتهانداز حيوان بالاتر انسان است و انواع هدايتهايی كه در انسان هست ، كه ما آن را تقسيم میكنيم به يك سلسله الهامات كه اسمش را " الهامات اخلاقی " میگذاريم و يك سلسله الهامات ديگر كه اسمش را از قديم " اشراق " گذاشتهاند و امروز هم میگذارند . البته ما مطالب اشراقیای را میگوييم كه علم امروز تا حدودی قبول دارد ، نه حرفهای ديگر را . يك قسمت ديگر هم يك بحث مختصری - اگر آقايان موافق باشند - درباره رؤيا و عالم خواب ديدن بكنيم و يكی دو قسمت ديگر هم هست كه راجع به انسان میشود بحث كرد
گفتيم كه ما دليلهای مشركين را ذكر كرديم ولی مخالفين راجع به همان برهان نظم و قهرا نه هدايت - كه در زبان ديگران ايندو يكی است - ايرادهايی دارند . آنها هم يك حرفهايی دارند ، آنها هم میگويند كه نه ، ما میتوانيم نظم موجودات يا هدايت موجودات را از راههای مادی توجيه كنيم . از اين بحث هدايت كه فارغ شديم ، ببينيم حرف آنها چيست ، و در درجه اول ما نظريه تكامل داروين ( داروينيسم ) را بيان میكنيم ، نه به عنوان اينكه ببينيم آيا تكامل چه نظريهای است ، آيا نظريه تكامل در اصل صحيح است يا صحيح نيست ، نه ، مفهوم كلی نظريه تكامل صحيح است ، بلكه از اين نظر كه آيا در نظريه تكامل بدون دخالت دادن اصل هدفگيری و هدفداری و به عبارتی ديگر بدون دخالت دادن ماوراءالطبيعه اصلا تكامل قابل توجيه است يا قابل توجيه نيست
- سؤالی كه داشتم راجع به اصل هدايت است . اصل هدايت اصلا مربوط به ساختمان خلقت خود موجودات است . آنچه كه تا امروز علم در مورد اصل هدايت موجودات ذی حيات ثابت كرده ، تمام مربوط به فيزيولوژی است ، منتها فيزيولوژی بدن انسان و ساختمان بدن حيوانات خيلی دقيقتر و پيچيدهتر از ساختمان يك اتومبيل است كه جنابعالی مثال زديد . مثلا كسی كه از او خون میرود ، همان عضوی كه مأمور اين كار هست ، در آن موقع يك كمبود شيميايی در خودش حس میكند و شروع میكند به ترميم كردن آن كمبود
بنابراين ، اصل هدايت مربوط به طرز ساختمان و فيزيولوژی بدن حيوانات و انسان است و اين مثالهايی كه جنابعالی زديد تا اندازهای ناقص بود
استاد : اما اينكه فرموديد " مربوط است " ، ما مربوط بودن را كه نمیخواهيم انكار كنيم ، اصلا چطور میشود كه مربوط نباشد ، حتما مربوط است . اما صحبت در اين است كه همين نفس ساختمان مادی كافی است يا كافی نيست ، شما خودتان در بيانتان جملهای فرموديد كه معلوم شد كافی نيست ، برای اينكه شما میفرماييد " وقتی يك كمبود پيدا میشود عضو مربوط حس میكند ، بعد همان را میسازد " . حرف ما سر آن " حس میكند " است ، " حس میكند " يعنی او حس میكند يا شما حس میكنيد ، يعنی شما از روی اراده آن را انجام میدهيد يا در خود آن عضو ، همان حس به قول شما - ( انجام میدهد ؟ ) " نفس " هم كه آنها میگويند ، يك امر جداگانه نيست ، نفس با بدن اتحاد دارد ، يعنی نفس و بدن يك حقيقت و يك واقعيت است ، منتها ماده وقتی از لحاظ جوهری - نه از نظر اعضا و جوارح - تكامل بيشتری داشته باشد " نفس " ناميده میشود كه شعورش جزو ذات خودش میشود ، صحبت در همين جهت است . شما میگوييد كه اين عضو حس میكند . اولا " عضو حس میكند " اين هم كلمها ی است كه باز عمل را ديدهاند ، اين لفظ را بر روی آن گذاشتهاند ، يعنی يك عملی را ديدهاند كه اين دستگاه انجام میدهد ، میگويند كه عضو حس میكند و اين كار را انجام میدهد ، ما هم بيش از اين نمیخواهيم بگوييم ، ما هم میخواهيم بگوييم كه اين وضع وضعی است كه جز اينكه همين تعبير را بكنيم و بگوييم عضو حس میكند كسری دارد و بايد انجام بدهد ، طور ديگری نيست
اگر ساختمان ماشين بود ، شما اين تعبير را اصلا نمیتوانستيد اينجا به كار ببريد كه بگوييد اين حس میكند ، مثلا فرض كنيد ظرفی داشته باشيم كه از اين ظرف ، آب در يك ظرف ديگری چكه میكند تا آن ظرف پر میشود ، اين ظرف الان مملو از آب است . اگر يك قطره از بالا بيفتد كه از ظرفيت اين ظرف بيشتر باشد ، ناچار به همان اندازه يا بيشتر لبريز میكند . شما در اينجا نمیگوييد كه اين ظرف حس میكند ، يك قطره را میريزد ، اين ديگر " حس میكند ، " نمیخواهد ، اين تعبير در آنجا صادق نيست . شما در هر جا كه میبينيد برای اينكه آن كار خود به خود صورت بگيرد ( همان طوری كه آن ريزش آب خود به خود صورت میگيرد ) ساختمان مادی كافی نيست [ بدانيد در آنجا اصل هدايت دخالت دارد ) . " عضو " میسازد ، يك نظامی هم میسازد . مسلم خواص نری و مادگی هم - همانطور كه گفتند - مربوط به آن هورمونها و ترشحاتی است كه در خون میشود ، منشأ ترشحات هم در مرد بيضه است و در زن تخمدان . البته اينها هست ، اينها كه نمیشود نباشد ، ولی هر وقت تعبير شما رسيد به اينجا كه گفتيد " اين عضو برای اينكه كمبود را برطرف كند ، اين كار را میكند " همين " برای " را كه دخالت داديد ، همان اصل هدايت است
- سديم ، پتاسيم و مواد ديگری در بدن وجود دارد كه اينها كم و زياد میشوند . كمبود يكی باعث میشود كه آن چيزی كه زياد شده ، برای اينكه ترميم بكند ، خودبه خود عمل شيميايی انجام میدهد . حالا ما اسم آن را از روی تنگی قافيه " حس " میگذاريم
استاد : همان حرفی كه در ساختمان موجودات بود كه فرض تغييرات تصادفی نمیتوانست آن را توجيه كند ( در اينجا هم صادق است ) . شما در طرز كار اين اشياء ببينيد كه آيا حركات بیهدف ، يعنی حركتی كه اين ( شیء ) بكند بدون اينكه توجه به هدف داشته باشد ، میتواند صورت بگيرد يا نه ؟ پس اين در كارش هدف دارد . طرز كار ، توجه به هدف را نشان میدهد . اگر ساختمان فقط ماشين باشد ، سازنده ماشين در ساختن آن هدف داشته است ، اما خود ماشين در كار خودش هدف ندارد . البته من اين را قبول میكنم كه ماشين را هم میشود طوری كامل ساخت كه كارش در يك حدودی شبيه به كار موجودات هدفدار بشود ، اما نه در اين كارهای خارقالعاده از قبيل انطباق با محيط كه هرجايی متناسب با خصوص همان جا اين كار را انجام دهد . حالا در عين حال روی آن مطالعه كنيد ، ما نمیخواهيم شما به طور جزم بپذيريد
- آقای دكتر خواستند ثابت كنند هر آثاری كه در يك موجود زنده میبينيم - كه در قديم آثارش را نمیدانستند - الان كشف كردهاند كه مربوط به غدد است ، كه در جنس ماده يك غده و در جنس نر غده ديگری است ، يعنی اگر اين غده را با آن عوض كنيم ، در يك سنين مخصوصی در صفات و ساختمان آن حيوان آثاری بروز میدهد . اما مطلبی كه جنابعالی میفرماييد اين است كه احتياج ، عضو به وجود میآورد نه غده ، در همان مثالی كه جنابعالی زديد ، آن سيخك در اثر تغيير محيط مرغ ، نه تغيير غده به وجود میآيد ، پس اين احتياج مطلبی است كه خارج از ماده است و اين مساله احتياج در بقيه نسوج هم ديده میشود ، يعنی اگر يك نسج عضلانی ويا بافتی را در لابراتوار كشت بدهيم ، البته تغذيه و توليد مثل میكند . اما در بدن اگر يك خراشی به وجود آمد ، اين توليد مثل در حدی است كه آن نقص ترميم شود ، يعنی اگر فرض كنيد دو ميلیمتر سطح پوست گود شده ، در حد دو ميلیمتر بنا بر احتياج بدن و عضو ، توليد مثل متوقف میشود ، در حالی كه اگر در لابراتوار بود ، اين نسج تا موقعی كه شرايط مساعد بود توليد مثل میكرد و افزايش پيدا میكرد . چون حدی برای آن نيست ، اما در ساختمان حيوان يا انسان كه قرار گرفت ، در آن حد متوقف میشود
استاد : بحث ما الان به جای خوبی رسيده و تقريبا مرز مطلب مشخص است كه روی آن بايد بحث بشود . ما در اول عرايض خودمان عرض كرديم كه میخواهيم دو مطلب را عرضه بداريم : يكی اينكه آيا اين هدايت و رهبری منظمی كه اشياء میشوند ، لازمه همان انتظامی است كه در خلقتشان هست ؟ كه در اين صورت ديگر دو چيز نيست و اين هدايت لازمه همان انتظام است ، يا اينكه نه ، يك اصل ديگری علاوه بر انتظام خلقت وجود دارد ، يعنی اين خلقت پس از آنكه منتظم شده است ، طبق يك اصل ديگری هم هدايتها و رهبريهايی میشود . ما به هر حال در مقام اثبات آن هستيم . فرضا اگر اين مطلب اثبات نشود ، از نظر دليل توحيدی نقصی به جايی وارد نمیآيد ، آن برهان انتظام به قوت خودش باقی است ولی ما از قرآن اينجور استنباط كرديم كه البته آن استنباط قرآنی ممكن است حرف داشته باشد ولی ما خودمان روی آن حرفی نداريم - و فكر هم میكنيم كه اين ، دو مطلب است
در اين دو مطلب ببينيد مرز مطلب الان به كجا رسيده . ما اين را قبول داريم كه میشود ساختمان مادی اشياء از نظر ماشينی طوری باشد كه كارها را به شكلی انجام بدهد كه نظير كار ذی شعور است . فرض كنيد موشكهای فضاپيمايی كه حالا میفرستند . طوری اينها را تهيه میكنند كه اين دستگاه به طور خودكار مثلا از اينجا حركت میكند ، به يك نقطه معينی كه میرسد مثل اينكه جلد خودش را خالی میكند دستگاهی است كه از يك دستگاه ديگر خارج میشود ، چون از آن نقطه به آن طرف را آن دستگاه بايد طی كند . بعد به يك نقطه ديگر كه میرسد ، يك بار ديگر يكی از داخل ديگری خارج میشود ، باز هم وظيفه خودش را انجام میدهد . بعد هم فرض كنيد میرود در كره ماه مینشيند و از آنجا هم مخابره میكند . آن چيزی كه در اينجا وجود ندارد نفس شعور است ، همه اينها را شعور آن سازنده اولی تنظيم كرده است
دستگاه خودش نمیداند چكار میكند ، او عكسبرداری میكند و عكسها را هم میفرستد بدون اينكه اصلا خودش بفهمد كه چكار میكند و لزومی ندارد بفهمد ، يعنی اين مقدار كاری كه او میكند لزومی ندارد كه يك فهم و شعوری هم داشته باشد كه اين كار را انجام بدهد
حالا بايد قدری بيشتر مطالعه كنيد ببينيد كه آيا در اين فعاليتهای حيرتانگيزی كه عجالتا در بدن جاندارها میبينيم ، بدون آنكه برای اين موجودات يك شعوری ، يك حيات شعوریای ، يك نفسی ( 1 ) ، يك چيزی كه نوع كارش بايد حتما شعوری باشد - كه اگر شعوری نباشد نمیتواند انجام بدهد [ قائل باشيم ] غير از شعوری كه در ساختن آن به كار رفته ( اين فعاليتها امكانپذير است ؟ آيا ] لازم است در اين كار كردن ( شعوری ) وجود داشته باشد يا ديگر لازم نيست كه شعوری در كار كردن وجود داشته باشد ، هر چه شعور است در همان دستگاه كنترلش ساخته شده است ؟ حالا باز هم روی اين قضيه مطالعه كنيد ، ببينيد ، چه از آب درمیآيد
پاورقی :
. 1 بشر برای اينها تعبير ندارد ، ( منظور ) يك نوع تدبير است . يا
در خود حيات ، اسمش را [ حيات ] میگذاريد ، [ نفس ] میگذاريد . (
نفس ) يعنی قوه حيات ، يك چيز عليحدهای نيست . حيات را وقتی به
عنوان يك قوه جوهری نه به عنوان يك خاصيت و يك عرض برای جسم تصور
میكنند كه جسم خودش يك حالت جوهری پيدا كرده ، " نفس " مینامند
راه هدايت موجودات ( 2 )
بحث ما درباره اصل هدايت بود كه اين اصل در قرآن مجيد - و شايد هم برای اولينبار در قرآن مجيد به عنوان يك دليل مستقل از اصل " اتقان صنع " دليل بر خداشناسی گرفته شده است ، و حتی بعد از قرآن مجيد هم آن اندازهای كه شايسته بوده است ، مورد توجه قرار نگرفته است ولی تدريجا در اثر پيشرفتهای فكری و علمی معلوم میشود كه اين خود يك اصل مستقلی است . اين مطلب را خيلی شايسته تحقيق و بحث میدانيمدليل نظم و " اتقان صنع " خيلی واضح است ، يعنی مطالعه در تشكيلات ساختمانی اشياء نشان میدهد كه در ساختمان آنها عقل و حكمت دخيل بوده است . اين ، راه نظام ساختمان خلقت و " اتقان صنع " است . از اين نظر اگر ما عالم - يا اجزای عالم - را يك ماشين منظم هم بدانيم ، هر چيزی را مثل يك ماشين ، يك خانه و ساختمان هم بدانيم كافی است . معمولا اينجور مثالها هم ذكر میكنند كه وقتی انسان مثلا يك ساعت را میبيند كه اجزائش اينطور دقيق منظم شده است ، میگويد سازنده اين ساعت بدون فكر و شعور و اراده نبوده است ، يا وقتی يك ساختمان را به يك وضع مخصوصی میبيند ، درك میكند كه در ساختن آن اراده به كار رفته است ، يا وقتی يك ماشين را میبيند ( شعور و اراده را در ساختن آن دخيل میداند ) . روی اين حساب اگر همه اجزای عالم را فقط يك ماشينهايی هم بدانيم ، برای اين دليل كافی است ، عالم ماشين هم باشد ، كافی است كه وجود خدا را ثابت كند
ولی اصل هدايت يك امر عليحدهای است ، زائد بر اين ، چيز ديگری است كه مربوط به ساختمان اشياء نيست ، مربوط به كار اشياء است . اين ( اصل ) اگر بخواهد دليل مستقل باشد ، ريشه مطلب اينجاست : اگر كاری كه اشياء میكنند كاری باشد كه لازمه قهری و جبری ساختمان آنهاست ، اين ديگر دليل عليحدهای نيست و همان [ اصل نظم ] است . ماشين وقتی كه منظم شد ، لازمه اين ماشين آن كار بخصوص است ، مثل يك ساعت كه هر چه هست در ساختمان آن است و وقتی كه ساخته شد ، اين كار منظمی كه میكند ديگر يك چيز عليحدهای نيست كه بگوييم ببينيد كار اين ساعت چه جور منظم است ، اين دارد در كار خودش هدايت میشود ، اين ديگر هدايت نمیخواهد ، همان ساختمانش كافی است برای اين كاری كه انجام میدهد . اما اگر مطالعات علمی درباره ذی حياتها - كه آن جلسه راجع به غير ذی حياتها هم بحث كرديم و عرض كرديم در ذی حياتها مشخصتر است نشان داد كه ساختمان بسيار دقيق و منظم اين موجودات البته دخيل است در كار اينها ولی در عين حال آن كاری كه اينها انجام میدهند ، يك نيروی مجهولی در رهبری آنها دخالت دارد ، ساختمان ماشينی اشياء برای اين طرز كاری كه انجام میدهند كافی نيست ، اگر اين ثابت شد ، اصل هدايت به عنوان يك دليل مستقل بر خداشناسی ثابت میشود و همانطوری كه عرض كرديم ظاهر آيات قرآن هم همين است كه [ نظم و هدايت ] دو مطلب است : " « ربنا الذی اعطی كل شیء خلقه »" يك مطلب است ، " « ثم هدی »" مطلب ديگری است . ما از كجا بفهميم ؟ میگوييد طرز كار . چه قرائنی در طرز كار اشياء میتواند وجود داشته باشد كه حكايت كند ساختمان ماشينی اگر فرضا اينها يك ماشين میبودند برای اين كار كافی نيست ؟ اين را بايد يك توضيح مختصری بدهيم
علت غايی از نظر ماديون و الهيون
معروف است كه میگويند " علتهای چهارگانه " : علت مادی ، علت صوری ، علت فاعلی ، علت غايی . شايد هم در ابتدا كه اين نظريه اظهار شده است ، خيلی دقيق نبوده ولی چون معمولا وقتی مثال ذكر میكنند به مصنوعات بشر مثال میزنند ، مسلم در مخلوقات طبيعت اين مثالها آن جورها تطبيق نمیكند و نبايد هم تطبيق كند . مثلا به يك صندلی مثال میزنند : مادهای بايد باشد كه با آن ماده اين صندلی را بسازند ، مثلا چوب يا آهن . بايد به اين ماده شكل خاصی بدهند تا صندلی بشود ، اگر شكل ديگری به آن بدهند مثلا " در " يا نردبان میشودآن چوب را میگويند علت مادی ، اين شكل را میگويند علت صوری . فاعلی ، نيرويی بايد باشد كه اين تغييرات را در آن بدهد و آن را به اين شكل دربياورد ، اين را میگويند علت فاعلی . اين فاعل از ساختن آن هدفی را در نظر دارد ، صندلی را میسازد برای اينكه رويش بنشينند ، اين را میگويند علت غايی
آيا در طبيعت ، همه اين علتهای چهارگانه وجود دارد يا نه ؟ آن كه اصلا مورد ترديد نيست علت فاعلی است ، يعنی هيچ مكتب و فلسفهای لزوم علت فاعلی را برای پيدايش اشياء انكار نمیكند ، يك نيرويی لازم است كه تأثير كرده باشد تا اين تحولات و تغييرات را در اشياء پديد آورد . چيزی كه بيشتر از هر چيز ديگر مورد ترديد و ايراد و مورد اختلاف نظر ماديون و الهيون است اصل علت غايی است . ماديون میگويند اساسا اصل علت غايی در كار عالم دخالت ندارد ، اصل علت غايی مربوط به كارهای انسان ( يا حيوانات ) است و بس ، آنهم نه همه كارهای انسان [ بلكه ] قسمتی از كارهای انسان ، و تعميم دادن آن به همه عالم كار نادرستی است . الهيون معتقد هستند كه اصل علت غايی در تمام كارهای عالم حتی كارهای طبيعت بیجان دخالت دارد . ولی اصل علت غايی به مفهومی كه حكمای الهی میگويند ، غير از مفهوم عرفی و سادهای است كه ديگران میگويند . ديگران خدا را مثل يك انسان حساب میكنند ، [ میگويند ] بله ، خدا وقتی میخواهد اين درخت را بسازد ، يك مادهای میآورد ، به او يك صورتی میدهد و از اين كار هم يك هدفی دارد ، همانطوری كه يك انسان از كار خودش هدف دارد
هدف در كجاست ؟ هدف در علم خدا موجود است ، همانطوری كه هدف در مغز آن نجار موجود بود . اما مفهوم دقيقترش چيز ديگری است كه امروز من مختصری توضيح میدهم كه اين مطلب معلوم باشد
مناط وجود علت غايی
توضيح بيشترش اين است : اگر در پيدايش يك چيزی ، موجبات قبلی صد درصد برای آن كافی بود ( نه اينكه علت فاعلی گذشته است و تقريبا تقدم زمانی دارد ؟ ) يعنی آنچه در گذشته واقع شده است برای آنچه در آينده واقع شده است صد درصد كافی است ، علت غايی موضوع پيدا نمیكند ، يعنی صد درصد " گذشته " است كه " حاضر " را به وجود آورده ، حوادث را گذشتهها به سوی جلو میرانند ، در پشت سر واقع شدهاند و اينها را به وجود میآورندهمانطور كه عرض كردم ، آن حركتی كه خار ساعت میكند صد درصد بستگی دارد به حوادثی كه قبل از آن وجود پيدا كرده ، از آن كوكی كه شما روی فنر كرديد ، فنر را سفت كرديد و از نيروی بازگشتی كه در فنر وجود دارد كه اين خودش را پس میكشد فشار میآورد روی ساير چرخها ، خواه ناخواه ، اضطرارا ، جبرا اين خار بايد روی همين حساب حركت كند ، آنهاست كه اين را به وجود آورده ، هيچ چيز ديگری در كار نيست . ولی اگر گذشته صد درصد د خالت ندارد ، مثلا پنجاه درصد دخالت دارد ، آينده هم برای اين حادثه دخالت دارد ، يعنی مثل اينكه يك چيزی هم در جلو قرار گرفته و اين شیء را به سوی خودش میكشد ، هم سائق دارد هم قائده ، هم راننده دارد هم جلوكش ، هم از پشت سر اين را میرانند و هم از جلوی رو اين را میكشند ، به طوری كه اگر گذشته به تنهايی میبود كافی نبود ، [ در اين صورت علت غايی موضوع پيدا میكند ] . چون علت غايی مربوط به آينده است ، آينده نسبت به اين گذشته هميشه يك جاذبهای دارد . پس حاضر ، هم با گذشته خودش مربوط است و هم با آينده خودش كه اگر آن آينده به هيچ وجه نمیبود و بنا نبود به وجود بيايد ، گذشته نيز به وجود نمیآمد . پس هر گذشتهای ، هم به گذشتهتر از خودش مربوط است ، كه اگر آن گذشتهتر نمیبود به وجود نمیآمد ، هم به آينده مربوط است ، يعنی اگر آينده نمیبود يا نمیشد وجود پيدا كند باز هم اين به وجود نمیآمد . هم به آينده مربوط است ، يعنی اگر آينده نمیبود يا نمیشد وجود پيدا كند باز هم اين به وجود نمیآمد . آنگاه میگويند اگر ما در جريانی اين جور ديديم كه گذشته ، او را سر دوراهی قرار میدهد اما در ميان دو راه ، اين شیء يك راه را انتخاب میكند ، اين آينده است كه اين راه را برای او انتخاب میكند . حالا من باز مثال برايتان عرض میكنم ، و از همين مثالها بايد دليل بياوريم
ببينيد ماشين چقدر میتواند منظم باشد ، يعنی حساب كنيم چه كاری میتواند كار ماشينی باشد و تا چه حد میتواند باشد . ماشينهايی در دنيا به وجود آمده است كه شما در مقابل آنها به زبانی فصيح حرف میزنيد ، مثلا شما به زبان انگليسی فصيح حرف میزنيد ، آن دستگاه تمام گفتههای شما را به زبان فرانسه ترجمه میكند ، كه میگويند چنين ماشينهايی هست و هيچ مانعی هم ندارد كه باشد ، چون اين يك حسابگری خاصی است . روی تمام حروف و كلمات و جملههای انگليسی حساب شده است كه اگر شما مثلا " من آب میخواهم " را در انگليسی بنويسيد يا ماشين كنيد ، همه را حساب كرده كه اگر حرف اول آن مثلا " م " باشد ، بعد " ن " باشد . . . تا آخر ، وقتی كه اين چند حرف پشت سر هم آمد ، حساب اين جور تنظيم شده كه ماشين فلان حروف ديگری را كه به زبان فرانسه مطابق آن است دربياورد . تمام آن پيش بينی شده در گذشته است ، يعنی اين گذشته است كه آن را به وجود میآورد . ماشين را اينجور به وجود آوردهاند كه اين حروف وقتی به طور متوالی به اين ترتيب معين زده شود ، فلان سه حرف يا چهار حرف يا پنج حرف ديگر به يك تركيب ديگری به وجود بيايد . رابطه آن كه بعد از اين به وجود میآيد با اين ، يك رابطه صد درصد قطعی و تخلف ناپذير است . يك ماشين میتواند در اين حدود باشد
حتی شايد بشر بتواند آن قدر اين اختراع را توسعه بدهد كه ماشينی بسازد كه شما در مقابل آن به يك زبان كه حرف میزنيد در آن واحد به تمام زبانهای دنيا ترجمه كند و به شما پس بدهد ، ولی همه روی حساب ، دستگاه ، تدريجا وسيعتر و وسيعتر میشود


