fehrest page

back page

" شيطان " از نظر قرآن

يك مطلب ديگر هم اينجا عرض كنيم و به عرايض خودمان خاتمه دهيم ، يعنی اين بحث ما ديگر به پايان می‏رسد ، و آن موضوع اين است : در قرآن كريم از شيطان زياد ياد شده است . بحث شيطان هم خودش يك‏ بحث بسيار مهمی است . در اخبار و احاديث ما اين موضوعی كه عرض می‏كنم‏ نيامده است ، ولی در كتابهای ما نقل كرده‏اند كه در بعضی از شروح انجيل‏ آمده است . شهرستانی در ملل و نحل ، از كتابهای مسيحيها نقل كرده كه حتی خود شيطان بعد از آنكه ملعون و مطرود بارگاه الهی شد ، شش اعتراض به خداوند كرد و گفت : اولا تو چرا مرا آفريدی ، تو كه می‏دانستی من آخر كارم به اينجا می‏كشد چرا مرا آفريدی ؟ بعد از آنكه مرا آفريدی ، تو كه می‏دانستی اگر به من امر به‏ سجده كنی ، طبيعت من حاضر نيست كه اين خضوع را انجام دهد ، تو كه‏ می‏دانستی من معصيت می‏كنم ، چرا امر كردی ؟ بعد از آنكه من سجده نكردم و دشمن آدم شدم ، چرا مرا براو مسلط كردی ؟ من به تو گفتم : " « انظرنی‏ الی يوم يبعثون »" ( 1 ) به من مهلت بده ، مرا از بين نبر ، چرا مرا هلاك نكردی ؟ گفتم به من مهلت بده ، گفتی بسيار خوب ، مهلت دادم
گفتم من می‏خواهم فرزندان آدم را وسوسه كنم برای اينكه آنها را گمراه كنم‏ ، خيالات بد در دل آنها القاء كنم ، گفتی بسيار خوب برو هر كار دلت‏ می‏خواهد بكن ، وقتی گمراه كردی ، من هم گمراهان را يكسره می‏برم جهنم . و از اين جور سؤالات . در اول حرفش در اين نقلی كه شراح اناجيل كرده‏اند گفت : خدايا تو حكيم هستی ، از حكيم اين كارها نسزد . به جوابش گفتند كه اول ما تو را به همان حرف خودت می‏گيريم ، گفتی ما حكيم هستيم . بله‏ ، ما كه حكيم هستيم ، هيچ كاری را بدون حكمت انجام نمی‏دهيم . بنابراين‏ فضولی موقوف ، برو دنبال كارت ! ببينيد ، راجع به شيطان بحثهايی هست . اولا قرآن كريم اين‏طور می‏فهماند كه شيطان قبل از خلقت انسان در صف ملائكه بود ، بعد از خلقت انسان از صف ملائكه خارج و رجيم شد . در موضوع وسوسه‏های شيطانی هم قرآن كريم بيان‏ كرده است كه اين موجود انسان را وسوسه می‏كند ، از زبان خود او نقل كرده‏ است : " « بما اغويتنی لازينن لهم فی الارض »" ( 2 ) من بر روی زمين‏ يك چيزهايی را در نظر اينها جلوه می‏دهم ، نشان می‏دهد كه كيفيت گمراه‏ كردن شيطان چه كيفيتی است ، يعنی از راه ادراكات و احساسات و از راه‏ دل وارد می‏شود ، راه ديگری هم نيست
باز از قرآن كريم اين مطلب استفاده می‏شود كه اين تسلط شيطان بر انسان‏ يك تسلط محدودی است ، چون خودش هم می‏گويد : " « لاغوينهم اجمعين ، الا عبادك منهم المخلصين »" ( 3 ) گمراهشان خواهم كرد مگر بندگان مخلص‏ تورا ، كه آنها را ديگر نمی‏توانم .

پاورقی : . 1 اعراف / . 14 . 2 حجر / . 39 . 3 حجر / 39و . 40

در يك آيه ديگر می‏فرمايد : " « انما سلطانه علی الذين‏ يتولونه »" ( 1 ) حكومت شيطان بر افرادی است كه آن افراد سرپرستی‏ شيطان را پذيرفته‏اند . اينجا ديگر تسلط او را خيلی محدود می‏كند . افرادی‏ كه سرپرستی او را پذيرفته‏اند ، بر آنها تسلط دارد ، يعنی افرادی كه ولايت‏ و سرپرستی او را نپذيرفته‏اند ، بر آنها تسلط ندارد
از اين واضح‏تر ، يك محاكمه‏ای ميان شيطان و گنهكاران در قيامت ذكر می‏كند كه در قيامت چنين واقع خواهد شد ، منتها چون يك امری است كه‏ قطعا واقع می‏شود ، قرآن به صورت گذشته نقل می‏كند : " « و قال الشيطان لما قضی الامر ان الله و عدكم وعد الحق و وعدتكم‏ فاخلفتكم و ما كان لی عليكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لوموا انفسكم ما انا بمصرخكم و ما انتم بمصرخی انی كفرت بما اشركتمون »" . ( 1 ) آنجا شيطان طلبكار می‏شود ، اصلا آدميزاد را يك چيزی هم [ بدهكار می‏كند ] . می‏فرمايد وقتی كار به نهايت می‏رسد و تمام می‏شود ، شيطان رو می‏كند به‏ مردمی كه از او پيروی كرده‏اند ، می‏گويد : خدا به شما نويد و وعده داد ، من هم وعده دادم ، خدا وعده‏اش راستين بود ، وعده من خلاف " « ان الله‏ وعدكم وعد الحق و وعدتكم فاخلفتكم »" . معنايش اين است كه تسلط من بر شما كه از تسلط خدا بيشتر نبود ( يعنی در همين حدود بود ) ، همان‏طوری كه‏ خداوند به بشر نويد داد كه اگر كار خوب بكنيد چنين [ پاداش به شما خواهم داد ] ولی كسی را مجبور به كار حق نكرد ، من هم به شما نويد دادم ، كسی را كه مجبور نكردم . " « و ما كان لی عليكم من سلطان »" من كه بر شما مسلط نبودم ، يعنی زور نداشتم ، شما را به زور به جايی نكشاندم " « الا ان دعوتكم فاستجبتم لی » " من شما را خواندم [ و شما به سرعت‏ پذيرفتيد ] . در يك آيه هست كه سوت كشيدم : " « و استفزز من استطعت‏ منهم بصوتك و اجلب عليهم بخيلك و رجلك و شاركهم فی الاموال و الاولاد " ( 3 ) يعنی تو سوت بكش ، آنها می‏آيند ، خيلی احتياج ندارد كه بخواهی‏ دنبالشان بروی ، يك سوت كشيدن كافی است كه دورت بريزند

پاورقی : . 1 نحل / . 100 . 2 ابراهيم / . 22 . 3 اسراء / . 64

خواب معروفی نقل می‏كنند كه در زمان شيخ انصاری يك كسی خواب ديد كه‏ شيطان در نقطه‏ای ( قضيه مربوط به نجف است ) تعداد زيادی افسار همراه‏ خودش دارد ، ولی افسارها مختلف است ، بعضی از افسارها خيلی شل است ، طناب بسيار ضعيفی را به صورت افسار درآورده است ، يكی ديگر افسار چرمی‏ ، يكی ديگر زنجيری ، زنجيرهای مختلف و بعضی از زنجيرها خيلی كلفت است‏ . در ميان اينها يك افسار خيلی كلفت و زنجير قوی بود كه خيلی جالب بود . اول از شيطان پرسيد : اينها چيست ؟ گفت : اينها افسارهايی است كه به‏ كله بنی‏آدم می‏زنم و آنها را به طرف گناه می‏كشانم . آن افسار خيلی كلفت‏ نظر اين شخص را جلب كرد ، گفت : آن برای كيست ؟ گفت : اين برای يك‏ آدم خيلی گردن كلفتی است . گفت : كی ؟ گفت : شيخ انصاری . گفت : چطور ؟ گفت : اتفاقا ديشب زدم به كله‏اش ، يك چند قدم آوردم ولی زد آن را پاره كرد . گفت : حالا افسار ماها كجاست ؟ گفت : شما كه افسار نمی‏خواهيد ، شما دنبال من هستيد ! اين افسار مال آنهايی است كه دنبال من‏ نمی‏آيند . آن شخص صبح آمد خواب را برای شيخ انصاری نقل كرد
مثل اينكه شبی بوده ، شيخ خيلی اضطرار پيدا می‏كند و پولی كه بابت سهم‏ امام بوده و فردا بايستی تقسيم می‏كرده است ، به عنوان قرض از آن چيزی‏ برمی‏دارد ، می‏آيد تا دم در ، ولی پشيمان می‏شود ، دوباره برمی‏گردد می‏گذارد سرجايش . شيطان كه گفته بود زنجير را زدم به كله‏اش و او را چند قدم‏ آوردم ولی بعد پاره كرد و رفت ، قضيه اين بوده است ( 1 )

پاورقی : . 1 شيخ در منتها درجه زهد زندگی می‏كرده و واقعا اين مرد از عجايب‏ روزگار بوده است . اولا در همان رشته خودش كه فقه و اصول است يك محقق‏ فوق‏العاده‏ای است ، يعنی نظير بوعلی سينا در عصر و زمان خودش كه در طب‏ و فلسفه نسبت به ديگران برتری داشته است ، او هم نسبت به عصر خودش‏ همين طور است . در منتهای پاكی و زهد و تقوا هم زندگی كرده ، كه وقتی‏ مرده است تمام هستی و زندگی و دارايی او را كه سنجيده‏اند ، هفده تومان‏ بيشتر نشد . زندگی او تاريخچه‏های عجيبی دارد و بسيار مرد عاقل فهميده‏ باهوشی بوده است . شيخ هرگز در وجوهات تصرف نمی‏كرده است . دخترش‏ می‏رفت مكتب پسر نداشت ، دوتا دختر داشت ، اين " سبط " ها از اولاد او هستند خيلی گريه كرد و گفت : در مكتب هر جا می‏روم ، بچه‏های ديگران‏ وضع بهتری دارند و من غذا و لباسهايم خوب نيست و از اين حرفها . شيخ‏ خيلی متأثر شد . زنش گفت : آخر اين همه سختی دادن كه درست نيست ، چرا اين قدر به ما سختی می‏دهی ؟ شيخ گريه كرد و گفت : والله من دلم می‏سوزد ، نمی‏خواهم اين‏طور باشد ، ولی می‏دانی اين وجوهات چيست ؟ ( زنش داشت‏ رخت می‏شست ، عمامه شيخ را می‏شست ) مثل اين وجوهات برای ما كه می‏خوريم‏ ، مثل آبهای اين تشت است ، يك آدم اگر خيلی تشنه باشد و از تشنگی‏ بخواهد بميرد ، اگر بخواهد برای رفع تشنگی از اين آبها بخورد چقدر می‏خورد ؟ همين‏قدر می‏خورد كه نميرد .

ما از خودمان كه چيزی > آنجا هم شيطان می‏گويد ما افساری در كار نداشتيم . آيه قرآن به تعبير ما می‏گويد : ريسمانی ، افساری ، جبری ، چيزی در كار نبود " « الا ان دعوتكم‏ فاستجبتم لی »" من فقط دعوت كردم ، خواندم ، شما هم به سرعت پذيرفتند ( 1 ) . " « فلا تلومونی و لوموا انفسكم »" پس مرا سرزنش نكنيد ، خودتان را سرزنش كنيد . " « ما انا بمصرخكم و ما انتم بمصرخی » " اينجا نه شما به درد من می‏خوريد و نه من به درد شما . حالا آنجا كه طلبكار می‏شود اينجاست : " « انی كفرت بما اشركتمون »" من كفر می‏ورزم به‏ اينكه شما مرا شريك پروردگار كرديد . در اينجا دم از توحيد می‏زند : شما مشركيد كه من را در مقابل خدا گرفتيد ، ولی من از اين شرك تبری می‏جويم
بنابراين شيطان از نظر قرآن يعنی يك مبدأ باطنی و معنوی كه كارش فقط اين است كه انسان را به بدی و شر و معصيت دعوت می‏كند اما اين ، دعوت‏ اجبار كننده نيست ، فقط دعوتی است ، يعنی نشان می‏دهد . مولوی چه خوب‏ می‏گويد :
از جهان دو بانگ می‏آيد به ضد
تا كدامين را تو باشی مستعد
آن يكی بانگش نشور اتقيا
وان دگر بانگش نفور اشقيا

ضرورت وجود شيطان از نظر نظام كلی عالم

هميشه در دنيا دو دعوت وجود دارد ، از يك طرف دعوت به خير و صلاح و از طرف ديگر دعوت به شر و فساد ، و اين انسان است كه در ميان اين دو دعوت بايد به حكم اختيار خودش ، آن دعوت خير و صلاح را بپذيرد ، مصداق‏ " « و هديناه النجدين »" ( 2 ) است . مصداق " « انا هديناه السبيل‏ اما شاكرا و اما كفورا »" ( 3 ) است

پاورقی : > نداريم . اگر من از خودم دارايی می‏داشتم البته آن حساب ديگری بود ، اما من از مال عموم دارم زندگی می‏كنم ( آن وقت وضع عموم هم خيلی بد بوده‏ است ) و ناچارم اين طور باشم
. 1 " استجابت " اجابت خيلی سريع را می‏گويند
. 2 بلد / . 10 . 3 دهر / . 3

اگر در وجود خود انسان ، نفس اماره ، يا در خارج از وجود انسان ، آن‏ كه الهام بخش به نفس اماره است ، نبودند ، اگر نفس اماره‏ای نبود و اگر شيطانی نبود ، اگر دعوت به شر و فسادی نبود ، اگر امكان شر و فساد در انسان نمی‏بود ، خوبی هم ديگر نبود ، چرا ؟ برای اينكه خوبی آن وقت خوبی است كه انسان ، هم امكان‏ خوبی را داشته باشد و هم امكان بدی ، از ميان خوبی و بدی ، خوبی را انتخاب كند ، اما اگر راه بدی در وجود انسان بسته باشد ، اگر به تعبير قرآن : " « فالهمها فجورها و تقويها »" ( 1 ) " الهمها تقويها " باشد ، ميل به تقوا در انسان باشد ولی ميل به فجور در انسان نباشد ، آن‏ تقوا ديگر تقوا نيست . تقوا آن وقت تقواست كه انسان در حالی كه ميل به‏ فجور و دعوت به فجور در او هست ، تقوا و عدالت را انتخاب می‏كند
اطاعت كی محقق می‏شود ؟ شما می‏گوييد خداوند امر كند ، ما اطاعت كنيم
اطاعت در وقتی است كه ما می‏توانيم اطاعت نكنيم ، می‏توانيم اطاعت‏ بكنيم ، اما در جايی كه اجبارا بايد يك كاری را انجام بدهيم ، آن ديگر اطاعت نيست . اطاعت كه نبود ، مدح و ذمی نيست . مدح و ذمی كه نبود ، ثواب و عقابی نيست ، تكليفی نيست ، قانونی نيست ، اجتماعی نيست ، انسانی نيست ، هيچ چيزی نيست
بنابراين اگر شيطان نباشد ، اگر دعوتهای به بدی نباشد ، عمل صالحی‏ خوبی [ و بدی می‏گوييم ] . در احاديث ما هست كه برای قلب انسان دو گوش‏ است ( گوش دل ) : " « ان للقلب اذنين » " ( 1 ) ، از يك گوش ملك‏ هميشه به او القاء می‏كند كه بياكار خير بكن ، و از گوش ديگر شيطان به او القاء می‏كند كه بيا كار شربكن ، ولی خودش هميشه در ميان اين دو القاء وجود دارد . پس اگر واقعا شيطان و نفس اماره‏ای وجود نداشته باشد ، اصلا عمل صالحی وجود ندارد ، و اگر عمل صالحی وجود نداشته باشد ، سعادتی كه‏ ناشی از عمل صالح است وجود ندارد
فقط يك سؤال باقی می‏ماند و آن اين است : پس شيطان وجودش برای زندگی‏ بشر كه زندگی بشر هم او را از عالم ملائكه جدا كرد برای سعادت بشر و برای‏ اينكه بشر اين راه اختياری خودش را طی كند ضرورت دارد ، اما شيطان‏ خودش برای خودش چطور ؟ مطلبی كه البته قرآن آن را توضيح نداده است ، شايد هم توضيح دادنی نباشد ، اين است : قرآن می‏گويد كه طبيعت شيطان‏ طبيعت آتشين است " « خلقتنی من نار و خلقته من طين » " ( 2 ) و می‏گويد اساسا شيطان مثل انسان نيست كه در او تمايلات مختلف باشد ، در او جز اين يك ميل كه همان تمايل به مسائل مربوط به شهوات و همانهايی‏ است كه ما به اصطلاح بدی می‏گوييم كه بدی نسبی است چيز ديگری وجود ندارد . بسيار خوب ، شيطان به اصل خودش ملحق می‏شود كه همان جهنم است ، آيا در جهنم همان‏طور كه اگر يك انسان برود معذب است ، او هم معذب است‏ يا بهشت او همانجاست ؟ اين ديگر رازی است كه كسی كه می‏گويد : " « انی كفرت بما اشركتمون »" آن يك چيز ديگری است
مولوی يك داستان خيلی عجيبی را آورده ( قصه شيطان و معاويه ) و قصه‏ بسيار شيرينی هست . می‏گويد معاويه خواب بود . يك وقت شيطان آمد پيدايش كرد و گفت : نماز دارد قضا می‏شود ، پاشو نمازت را بخوان ! معاويه گفت : تو ديگر چرا دعوت به نماز می‏كنی ؟ ( قصه خيلی مفصل است ، آخرش البته به سرشكستگی معاويه تمام می‏شود ) شيطان گفت تو تازه خدا را شناخته‏ای ، ما از قديم شناخته‏ايم :
ما هم از مستان اين می‏بوده‏ايم
ساكنان درگه وی بوده‏ايم
آب رحمت خورده‏ايم اندر بهار
روز نيكو ديده‏ايم از روزگار

پاورقی : . 1 بحارالانوار ، ج / 63 ص . 206 . 2 اعراف / . 12

- اصولا آن‏طور كه در روايات وصف شيطان را شنيده‏ايم ، می‏گويند از ملائكه‏ بوده است و ملك قاعدتا اراده ندارد ، يعنی امكان اينكه گناه بكند ندارد ، به همين جهت تكامل هم ندارد . با اين وجود ، چگونه برای شيطان اين‏ امكان پيدا شد كه از فرمان خدا تمرد كند و سجده بر آدم نكند ؟ استاد : اينكه فرموديد شيطان از ملائكه بود ، برخلاف نص قرآن است كه‏ می‏فرمايد : " « كان من الجن ففسق عن امر ربه »" ( 1 ) . من هم در تعبيرات خودم عرض كردم در صف ملائكه بود ، نگفتم از ملائكه بود . قرآن‏ می‏گويد : " « كان من الجن »" و راجع به شيطان اين تعبير را دارد كه از آتش آفريده شده است ، در صورتی كه راجع به ملائكه چنين حرفی را ندارد
راجع به اينكه فرموديد برای ملائكه امكان كار خوب هست و امكان كار بد نيست ، [ بايد گفت ] ملائكه مختلفند ، بعضی از ملائكه ملائكه مقرب هستند يا به اصطلاح فلسفی آنها را مجرد می‏دانند . البته می‏دانيد كه ما اينها را بايد از منابع نقلی بگيريم و دليل عقلی و فلسفی ندارد ، ولی آن مقداری كه‏ فهميده می‏شود اين‏طور است كه مثلا حضرت علی ( عليه‏السلام ) می‏فرمايند ملائكه‏ای هستند كه : " « سجود لا يركعون و ركوع لا ينتصبون » " ( 2 ) اينها از اولی كه خداوند آنها را آفريده است نمی‏دانند كه غير از خودشان‏ هم مخلوقی هست يا نيست و به طوری غرق در خداوند هستند كه غافلند از ماسوای پروردگار ، ولی همه ملائكه اين‏طور نيستند . بعضی از ملائكه را در اخبار و احاديث ملائكه ذمی می‏گويند ، موجوداتی هستند نامرئی اما شايد خيلی به انسان شبيه‏اند ، يعنی تكليف می‏پذيرند ، احيانا تمرد می‏كنند - حقيقت اينها بر ما روشن نيست و لهذا در بعضی اخبار راجع به بعضی از ملائكه دارد كه تمرد كرد و بعد مغضوب واقع شد . پس درباره ملائكه به‏طور كلی نمی‏شود گفت كه حسابشان آن‏طور حسابی است ، حتی در اخبار آمده است‏ كه بعضی از ملائكه را از احتياج نيست ما را بخوانند ( برای اينكه نيروی محركه داخلی وجود دارد ) آيا شيطانی هم لازم است باشد يا اينكه اين مسأله جنبه استعاره دارد ؟ و اگر شيطان وجود دارد جنسش چيست ، آيا يكی است يا زاد و ولد می‏كند ؟ استاد : من در ضمن عرض خودم متوجه اين نكته بودم ، شايد توضيح درست‏ ندادم .

پاورقی : . 1 كهف / . 50 . 2 نهج‏البلاغه ، خطبه 1 : [ بعضی در حال سجودند ، ركوع نمی‏كنند و برخی‏ در ركوع‏اند ، برپا نمی‏ايستند ]

شيطان ، آن طوری كه قرآن معرفی می‏كند ، يك موجودی است كه از باطن بر انسان تسلط دارد ، يعنی به اصطلاح در طول ما هست نه در عرض ما ، يعنی همين غرائز شهوانی كه می‏گوييد ما داريم ، زائد بر اينها شيطان چيزی‏ ندارد ولی همينها از ناحيه شيطان می‏آيد . من تعبير كردم ، گفتم آن منبعی‏ كه اينها از آن منبع می‏آيد . نه اين است كه الان برای خواندن ما به شر و فساد دو عامل وجود دارد : يك عامل هواهای نفس ما ، يك عامل هم شيطان‏ كه بگوييم يك عامل كافی بود ، ديگر اين عامل دوم چرا می‏آيد ؟ نه ، همان‏طوری كه در كارهای خير ما ( يعنی الهامات خيری كه در ما هست ) ملائكه يك عامل ثانوی در مقابل اين تمايلات خيردوستانه ما نيستند ، بلكه‏ آنها عامل عامل‏اند ، يعنی آنها منابعی هستند كه اينها الهامات را به‏ وجود می‏آورند [ شيطان هم يك عامل ثانوی در مقابل الهامات شر نيست ]
گفتيم كه در حديث آمده است كه دل انسان دو گوش دارد ، از گوش راستش‏ ملك می‏آيد الهام خير می‏كند و از گوش چپش شيطان می‏آيد الهام شر می‏كند
نه ملك يك عامل ثانوی است برای دعوت به خير ( در مقابل غريزه و فطرت‏ الهی كه در انسان هست و در مقابل انبياء ، آن عامل سومی نيست ) و نه‏ شيطان يك عامل ثانوی است در مقابل هواهای نفس ، بلكه او عامل عامل‏ است ، يعنی او منشأ و منبع اين هواهای نفسانی است . آن چيزی كه مخزن و منبعی است كه اينها را می‏دمد ( كه در ما هواهای نفسانی ناميده می‏شود ) او شيطان است ، پس او عامل جداگانه‏ای نيست . و چون نقش هواهای نفسانی‏ برای انسان نقش دعوت بيشتر نيست ، يعنی راه تسلط شيطان همان راه‏ هواهای نفسانی است و هواهای نفسانی هيچ وقت عامل اجبار كننده نيستند ، هميشه انسان خودش را در مقابل دو ميل مختلف می‏بيند و در ميان اين دو ميل مختلف يك راه را انتخاب می‏كند
جنود شيطان همين هواهای نفسانی است . قرآن می‏گويد : " « انه يريكم هو و قبيله »" ( 1 ) شيطان و قبيل او ( كه تقريبا همان معنای قبيله او را می‏دهد ) [ شما را می‏بينند ] ، و در بعضی جاها تعبير ذريه ( فرزندان ) را هم دارد ، البته فرزند هر چيزی به تناسب خودش است ( چيزهايی كه مولود او هستند ) ، و [ مضمون ] " اعوان " هم در قرآن هست . می‏فرمايد : " « قل اعوذ برب الناس ، ملك الناس ، اله الناس ، من شر الوسواس‏ الخناس ، الذی يوسوس فی صدور الناس ، من الجنة و الناس »" ( 2 )
در آنجا بعضی از مردم هم جزء اعوان شيطان به حساب آمده‏اند
- ما در قرآن داريم كه : " « و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو »" ( 3 ) . آنجا كه خداوند می‏خواهد آدم را خليفه در زمين قرار دهد ، ملائكه‏ به عنوان سؤال می‏گويند : تو كسی را در زمين خليفه قرار می‏دهی كه شر و فساد و خونريزی می‏كند ؟ اينجا اين غيب گويی و پيش بينی ملكهايی كه اين‏ سؤال را كرده‏اند چگونه است ؟ آنها از كجا می‏دانستند كه انسان در آينده‏ می‏آيد در زمين شر و فساد يا خونريزی می‏كند ؟ استاد : اينكه آنها از كجا می‏دانستند ، اين را ما نمی‏دانيم و از حدود اطلاعات ما خارج است ، ولی بحث ما راجع به خود غيب است و از اين جهت‏ مسأله قابل بحث است . " « لا يعلمها الا هو »" ( غيب را جز خدا كسی‏ نمی‏داند ) ناظر به اين مطلب است كه تنها موجودی كه همه چيز برای او شهود است و هيچ چيزی برای او نهان نيست خداست ، يعنی برای خدا نهانی‏ وجود ندارد . برای غير خدا نهان و آشكار وجود دارد ، غيب و شهادت هر دو وجود دارد ، اما اين غيب و شهادت‏ها نسبی است ، يعنی يك چيزی برای من‏ و شما غيب است ، برای كسی ديگر غيب نيست . فرض كنيد اين اتاق الان‏ برای ما شهادت است ( اگر ما از اين اتاق خبر بدهيم ، برای ما غيب‏ نيست ) اما كسی كه دو حياط آن طرف‏تر هست ، اگر الان بگويد در اين اتاق‏ چه می‏گذرد ، او از غيب گفته است ، چون برای او غيب است و برای ما نيست . نسبت به آينده نيز همين‏طور است ، برای ما الان آينده نهان است‏ .

پاورقی : . 1 اعراف / . 27 . 2 ناس / . 61 . 3 انعام / . 59

ما الان نمی‏دانيم وضع‏الواح سماويه چگونه است ، لوح محفوظ كه در قرآن آمده است ، معنايش چيست و وضعش‏ چيست ، اما اگر كسی از راهی از لوح محفوظ اطلاع داشته باشد و از آنجا بتواند عالم را بخواند ، آينده ديگر برای او غيب نيست ، شهادت است
در نهج‏البلاغه آمده است كه حضرت امير ( عليه‏السلام ) يك جريانی را كه‏ مربوط به آينده بود خبر داد . كسی عرض كرد : يا اميرالمؤمنين ، تو داری‏ از غيب خبر می‏دهی و قرآن می‏فرمايد : " « لا يعلمها الا هو »" . حضرت‏ خنديد و فرمود : اين غيب نيست " « و انما هو تعلم من ذی علم » " ( 1 ) من غيب نمی‏گويم ، من از معلم ياد گرفته‏ام ، حالا دارم برای شما نقل‏ می‏كنم ، اين را پيغمبر به من گفته و من دارم به شما می‏گويم . پيغمبر از كجا می‏گويد ؟ به پيغمبر از طريق وحی اطلاع رسيده است . پس پيغمبر هم در ذات خودش از آينده خبر ندارد ، ولی وقتی كه به او اطلاع دادند [ باخبر می‏شود ] ، بالاخره برمی‏گردد به مدبر اصلی ، وقتی كه مسأله را آن مدبر اصلی‏ به اطلاع كسی رساند و او از آنجا ياد گرفت و گفت ، آن علم غيب نيست
يك نكته كه هست اين است كه از همين راه تعليم و تعلم هم هيچ كس‏ نيست كه بر جميع نهانها اطلاع پيدا كند جز خدا ، يعنی آنهايی كه اطلاع‏ پيدا می‏كنند به غيب ، به بعضی از غيبها اطلاع پيدا می‏كنند . " « فلا يظهر علی غيبه احدا ، الا من ارتضی من رسول »" ( 2 ) خداوند مسلط نمی‏كند بر نهان خودش احدی را ، مگر افرادی از رسولان كه آنها را مورد رضايت خودش‏ بپسندد و افراد شايسته‏ای را انتخاب كند
پس آن كسی كه از ذات خودش هر نهانی را می‏داند خداست . هيچ كس از ذات خودش نمی‏داند ، همه از راه تعليم می‏دانند . اين يك تفاوت اصلی‏ ميان خدا و غير خدا . تازه آنهايی هم كه از راه تعليم می‏دانند ، به همه‏ غيبها اطلاع پيدا نمی‏كنند . آن كه بر تمام اسرار هستی آگاه است و هيچ‏ كس ديگر آگاه نيست ، خود خداوند است
- قرآن اصولا با پديده‏هايی كه در زندگی پيش می‏آيد سرو كار دارد ، اصلا با " وجود " كاری ندارد و اينكه فرموديد وجودی كه هست ، محال است شر محض باشد ، ممكن است يا شرش برخيرش بچربد يا خير محض باشد يا شر و خيرش مساوی باشد ، در قرآن با صراحت آمده است : " « الذی احسن كل شی‏ء خلقه »" ( 3 ) . بنابراين هر چيزی در عالم براساس نيكی و درستی خلق شده است .

پاورقی : . 1 نهج‏البلاغه ، خطبه . 126 . 2 جن / 26و . 27 . 3 سجده / . 7

آنچه كه هست روی خواص اشياء و از پديده‏هايی است كه از عمل مردم و عمل اشياء بيرون می‏آيد . چون خلقت اصلا برای انسان است و از نظر قرآن موجودات برای تكميل و هدايت بشر آفريده‏ شده‏اند ، بنابراين انسان بيشتر در معرض آزمايش است و همان مثال آب‏ باران كه فرموديد قرآن می‏فرمايد ، تمام اينها آب خالصند كه هر كس به‏ اندازه ظرفيت خودش هست ، منتها وقتی كه برخورد اعمال می‏شود ، شرور پيدا می‏شود
استاد : آن مطلبی كه عرض كرديم كه از قرآن مسأله خير كثير و شر قليل‏ را می‏توان استفاده كرد . در آيه مربوط به خلقت آدم بود . آيه اين‏طور فهميده می‏شود : فرشتگان گفتند كه تو اين را كه بيافرينی حتما از وجودش‏ شر و فساد پيدا می‏شود ، يعنی فرشتگان منها نكردند ، نگفتند اين را بيافرين منهای شر و فساد ، خداوند هم در جواب آنها نگفت : خير ، اينها منشأ شر و فساد نمی‏شوند . نكته قضيه اين است كه به ملائكه نگفت خير ، شما اشتباه می‏كنيد و انسان منشأ شر و فساد نمی‏شود . با يك تاكتيك ، آنها را به يك مطلب ديگر آگاه كرد ، به قول معروف : " عيب می‏جمله‏ بگفتی ، هنرش نيز ببين " ، گفت همين موجودی كه منشأ شر و فساد می‏شود ، شما آن را كه ديديد اين را هم ببينيد . پس اينجا قبول كرد كه " « يفسد فيها و يسفك الدماء »" ( 1 ) اما در كنار اين جنبه ، آن جنبه را هم‏ نشان داد . آيا غير از اين است كه می‏خواهد نشان دهد كه اين يك تابلويی‏ است كه در اين تابلو اگر آن هست ، اين هم هست ، ولی اگر اين جهت را ببينيد ، ديگر آن جهت را فراموش می‏كنيد ؟

پاورقی : . 1 بقره / . 30

fehrest page

back page