![]() |
بعلاوه خود قرآن كريم همين محبتها را به عنوان نشانههای حكمت پروردگار ذكر میكند . مثلا در سوره روم در رديف اينكه خلقت بشر و خواب و بعضی چيزهای ديگر را از آيات و نشانههای حكمت و تدبير خداوند ذكر میكند ، میفرمايد : " « و من آياته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجا لتسكنواإليها و جعل بينكم موده و رحمةإن فی ذلك لايات لقوم يتفكرون »" ( 1 )
يعنی يكی از نشانههای پروردگار آن است كه از جنس خود شما آدميان برای شما جفت و همسر آفريد و ميان شما مودت و محبت ايجاد كرد ، و در اين حقيقت نشانهها از تدبير و تسخير و حكمت پروردگار است برای كسانی كه در اين مسائل فكر كنند
اگر محبت همسر بد میبود ، در اين آيه به عنوان يكی از نشانهها و آثار حكمت و تدابير حكيمانه خداوند ذكر نمیشد
مسلما اين علاقه در طبيعت مردم نهاده شده ، و خيلی واضح است كه اين علايق مقدمه و وسيلهای است برای اينكه امور جهان نظم و گردش منظم خود را داشته باشد . اگر اين علايق نبود نه نسل ادامه پيدا میكرد و نه زندگی و تمدن پيش میرفت و نه كار و كسب و حركت و جنبشی در كار بود ، بلكه بشری در روی زمين باقی نمی ماند
پاورقی : . 1 روم ، . 21
راه حلها
اين دو تفسير و دو نظر درباره دنيا : يكی نظر كسانی كه عالم دنيا را بالذات عالم شر و فساد و تباهی میدانند ، و يكی نظر كسانی كه خود دنيا را خوب میدانند اما علاقه و محبت به دنيا را بد میداننداما آنها كه به تمام دنيا و هستی با نظر بدبينی نگاه میكنند و هستی و حيات را شر و تباهی میدانند ، راه چاره و راه حلی هم برای سعادت بشر و نجات او از بدبختی ندارند مگر پوچيگرايی و خودكشی ، سخيف ترين سخنان همين سخن است و بدبخت ترين مردم دنيا هم همين اشخاص هستند . اينها به قول " ويليام جيمز " مانند موشی كه در زير تله جيرجير میكند بايد آه بكشند و ناله كنند
ولی آنهايی كه گفتهاند خود دنيا بد نيست ، علاقه به دنيا بد است میگويند چنين نيست كه بايد سوخت و ساخت ، راه حل برای سعادت بشر و نجات او از بدبختی اين است كه با اين علاقهها مبارزه و ريشه آنها كنده شود . آن وقت انسان از چنگال شرور رهايی میيابد و شاهد سعادت را در آغوش میگيرد
در جواب اين گروه بايد گفت گذشته از اينكه قوا و ميلها و رغبتهای طبيعی و فطری كه در روح است طبق يك نظر فلسفی دقيق كه اخيرا روانشناسی هم آن را تأييد كرد قابل قلع و قمع كردن و ريشه كن كردن نيست و حداكثر اين است كه در اثر رياضتها و مجاهدتها پس رانده شود و به شعور باطن بگريزد و بعد احيانا به صورت خطرناكی از مجرای ديگری بروز و ظهور كند و توليد بيماريهای روحی و عصبی بنمايد - قطع نظر از اين جهت - قطع ريشه علايق صددرصد بر ضرر بشر است . درست مثل اين است كه عضوی از اعضای او را دست يا پا يا چشم يا بينی - را قطع كنند
هر قوه و غريزهای نيرويی است در وجود انسان و برای ايجاد حركتی و كاری در وجود انسان گذاشته شده ، لغو و عبث در خلقت نيست . به چه جهت بايد مركز اين نيرو را خراب كرده و از بين برد ؟
منطق قرآن
آن چيزی كه از قرآن كريم استفاده میشود اين نيست كه اساسا علاقه و محبت به كائنات بد است ، و راه چاره هم اين تعيين نشده كه علايق و محبتها را بايد سركوب كرد آن مطلب ، مطلب ديگری است و راه چاره هم غير اين است آنچه قرآن آن را مذموم میشمارد ، علاقه به معنی بسته بودن و دلخوش بودن و قانع بودن و رضايت دادن به امور مادی دنيوی استقرآن میفرمايد : " « المال و البنون زينة الحيوه الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربك ثوابا و خير أملا »"
يعنی ثروت و فرزندان مايه رونق زندگی همين دنياست ، و اما اعمال صالح كه باقی میمانند ، از نظر پاداش الهی و از نظر اينكه انسان آنها را هدف و ايدهآل قرار دهد ، بهترند . پس سخن در هدف و ايدهآل و كمال مطلوب است
قرآن كريم اهل دنيا را اين طور وصف میكند : " « الذين لا يرجون لقاءنا و رضوا بالحيوه الدنيا و اطمأنوا بها و الذين هم عن آياتنا غافلون »" ( 1 )
( آنهايی كه اميدوار به ملاقات ما نيستند و رضايت دادهاند به زندگی دنيا و به آن آرام گرفتهاند و آنها كه از آيات ما غافلاند )
در اين آيه سخن از مذموم بودن و رضايت دادن و قانع شدن و آرام گرفتن به ماديات است . اين وصف اهل دنياست ، به معنای مذموم آن
يا میفرمايد : " « فأعرض عمن تولی عن ذكرنا و لم يردإلا الحيوه الدنيا ذلك مبلغهم من العلم »" ( 2 )
( رو بگردان از آنها كه به قرآن پشت كردهاند و جز زندگی دنيا نمی خواهند و حد علمی و سطح فكری آنها همين قدر است )
بازهم سخن درباره افرادی است كه جز دنيا هدف و مطلوبی ندارند و سطح فكرشان از ماديات بالاتر نيست
يا میفرمايد : " « زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطره من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و اعنعام و الحرث ذلك متاع الحيوه الدنيا و الله عنده حسن الماب »" ( 3 )
( علاقه به شهوات از قبيل زن و فرزندان و طلا و نقره و اسبان عالی و چهارپايان و كشت و زرع در نظر اينها جلوه كرده است .
پاورقی : . 1 يونس ، . 7 . 2 نجم ، 28 - . 29 . 3 آل عمران ، . 14
اينها كالای دنياست ، و عاقبت نيك با خداست )در اين آيه نيز سخن از صرف ميل و رغبت طبيعی نيست ، سخن در اين است كه محبت به مظاهر شهوت در نظر بعضی از مردم زينت داده شده و بزرگتر و زيباتر از آنچه كه هست جلوه داده شده و افراد را به خود مشغول و مفتون كرده است و به صورت كمال مطلوب در آمده است
يا میفرمايد : " « أرضيتم بالحيوه الدنيا من اعخره فما متاع الحيوه الدنيا فی اعخرهإلا قليل »" ( 1 )
( آيا به دنيا به عوض آخرت رضايت دادهايد ؟ دنيا نسبت به آخرت جز اندكی نيست )
همه اينها انتقاد از دلخوشی و رضايت و قناعت به علايق دنيوی است
فرق است بين علاقه به مال و فرزند و ساير شؤون زندگی دنياوی و بين قانع بودن و رضايت دادن و غايت آمال قرار دادن اينها . وقتی كه نقطه هدف ، جلوگيری از انحصار و محدود شدن بشر به علايق مادی باشد راه چاره سركوب كردن و قطع و بريدن علايق طبيعی مادی و منهدم كردن اين نيروها نيست ، بلكه راه چاره آزاد كردن و به كار انداختن يك سلسله علايق ديگری است در بشر كه آنها بعد از علايق جسمی پيدا میشوند و احتياج به تحريك و احياءدارند .
پاورقی : . 1 توبه ، . 38
پس در حقيقت تعليمات دينی برای بيدار كردن شعورهای عالیترين در انسان است و آن شعورها در غريزه و فطرت بشر هستند و چون عالی ترند و از مقام عالی انسان سرچشمه میگيرند ، ديرتر بيدار میشوند و احتياج به تحريك و احياء و بيدار كردن دارند . آن شعورها مربوط به معنويات استهر علاقهای چشمهای است از روح انسان كه باز میشود و جاری میگردد
مقصود دين ، بستن چشمههای محسوس مادی نيست ، مقصود باز كردن و كوشش برای جاری ساختن چشمههای ديگر است ، يعنی چشمههای معنويات . و يا به عبارت ديگر هدف ، محدود كردن و كم كردن نيروهای محسوس از آن مقدار كه در متن خلقت به دست حكمت پروردگار آفريده شده نيست ، بلكه هدف آزاد كردن يك سلسله نيروهای معنوی است كه احتياج به آزاد شدن دارد . با يك مثال ساده مطلب را توضيح میدهيم : انسان فرزندی دارد و او را به مدرسه میفرستد ، وقتی كه میبيند آن بچه تمام علاقه و همتش به بازی و شكم خوارگی است ناراحت میشود و او را مورد عتاب قرار میدهد ، او را بازيگوش و شكم خواره میخواند ، و با اين عناوين او را ملامت میكند ، زيرا ميل دارد كه در آن بچه علاقه به درس و كتاب و خواندن و نوشتن پيدا بشود . اين علايق طبعا از علاقه به بازی و خوراك ديرتر در بچه پيدا میشود ، بعلاوه احتياج دارد به تحريك و تشويق
غريزه علم در هر بشری هست در عين حال بايد آن را تحريك كرد
ولی اين دليل نيست كه پدر میخواهد فرزندش اساسا رغبتی به بازی و رغبتی به غذا و استراحت نداشته باشد ، اگر روزی احساس كند كه ميل به بازی يا به غذا از بچه سلب شده فوق العاده ناراحت میشود و آن را دليل بر يك نوع بيماری میگيرد و به طبيب مراجعه میكند ، زيرا میداند بچه سالم در عين حال كه بايد به مدرسه و كتاب علاقه داشته باشد ، بايد نشاط داشته باشد و به موقع بازی كند ، به موقع غذا بخورد . پس وقتی كه پدر فرزند را به عنوان بازيگوش يا شكمو ملامت میكند در حقيقت از حصر و انحصار علاقه او به بازی يا خوردن نالان است
ريشه اين منطق در جهان بينی اسلامی
اين منطق كه قرآن كريم درباره دنيا و منع حصر علايق به دنيا و ماديات دارد به سبب يك نوع نگرش قرآن است درباره جهان و درباره انسان . قرآن كريم از نظر جهان ، نشات وجود را منحصر به نشئه مادی و دنياوی نمی داند ، با اعتراف به عظمت اين دنيا در درجهای كه هست به نشئه ديگر كه بسی عظيمتر و وسيعتر و فسيحتر است قائل است . نشئه دنيا در برابر او چيزی به شمار نمی رود و از نظر انسان میگويد زندگانی منحصر به نشئه دنيا نيست ، در نشئه آخرت هم حياتی دارد . پس قهرا انسان در نظر قرآن با اينكه از ميوههای درخت همين دنياست ، دامنه وجود و حياتش تا ماورای دنيا هم گسترده شده . قهرا اين انسان با اين اهميت نبايد هدف نهايی خود را دنيا و ماديات قرار دهد و خود را به دنيا بفروشدعلی ( ع ) میفرمايد : " « و لبئس المتجر أن تری الدنيا لنفسك ثمنا » " ( 1 )
( بد معاملهای است كه خود را به دنيا بفروشی ) .
پاورقی : . 1 نهج البلاغه ، خطبه . 32
پس همان طوری كه يك فصل از فصول جهان بينی و فلسفه قرآنی يعنی فصل توحيد چنانكه در آغاز سخن عرض كردم اجازه نمی دهد كه ما با چشم بدبينی به دنيا و جهان محسوس نگاه كنيم ، يك فصل ديگر از فصول جهان شناسی و فلسفه قرآنی ايجاب میكند كه هدف اعلی و غايت آمال انسان بالاتر از دنيا و ماديات باشد و آن فصل ، فصل معاد و انسان است .اخلاق و دنياپرستی
گذشته از اينها يك فصل ديگر هم در اسلام هست كه آن نيز ايجاب میكند كه از اهميت دادن به ماديات كاسته شود و آن فصل تربيت و اخلاق استاين قسمت را ساير مكاتب تربيتی هم قبول دارند كه برای تربيت اجتماعی بشر و برای آمادگی بشر برای زندگی اجتماعی بايد كاری كرد كه افراد هدف و ايدهآل معنوی داشته باشند و به ماديات حرص نورزند . آتش حرص و طمع هر اندازه تيزتر بشود موجب عمران و آبادی اجتماع كه نمی شود سهل است ، موجب خرابی و ويرانی اجتماع هم میگردد
از نظر سعادت يك فرد هم هر چند نبايد افراط كرد و مانند برخی از فلاسفه گفت كه سعادت و خوشی در ترك همه چيز است ، اما بدو شك طبع مستغنی و بی اعتنا يكی از شرايط اوليه سعادت است
اينجا به يك توضيح ديگر نيازمنديم . ممكن است كسی تصور كند كه از آنچه گفتيم كه منظور جلوگيری از انحصار و محدود شدن علايق بشر به ماديات است ، اين توهم پديد آيد كه بايد هم خدا را دوست داشت و هم دنيا را ، هم ماده را كمال مطلوب قرارداد و هم معنی را ، يعنی نوعی شرك . خير ، منظور اين نيست . منظور اين است كه انسان يك سلسله عواطف و دلبستگيهای طبيعی به اشياء دارد كه اينها براساس حكمتهايی در انسان آفريده شده و همه انبياء و اولياء از اين گونه عواطف بهرهمند بودهاند و خداوند را بر آنها شكر میكردهاند ، و اينها نه قطع شدنی است و نه فرضا قطع شدنی باشد ، خوب است كه قطع شود
انسان ظرفيت ديگری دارد ماورای اين ميلها و عواطف ، و آن ظرفيت كمال مطلوب داشتن است ، ايدهآل داشتن است . دنيا و ماديات نبايد به صورت ايدهآل و كمال مطلوب درآيد ، محبتی كه مذموم است اين گونه محبت است
ميلها و عواطف يك نوع استعداد است در بشر و به منزله ابزارهايی برای زندگی هستند ، اما استعداد كمال مطلوب داشتن استعداد خاصی است كه از عمق انسانيت و جوهر انسانيت سرچشمه میگيرد و از مختصات انسان است
پيامبران نيامدهاند ميلها را و عواطف را از بين ببرند و سرچشمه آنها را بخشكانند ، بلكه آنها آمدهاند دنيا و ماديات را از صورت كمال مطلوب خارج نمايند و خدا و آخرت را به عنوان كمال مطلوب عرضه نمايند و در حقيقت ، انبياء میخواهند نگذارند كه دنيا و ماديات از جايگاه طبيعی خود ، يعنی مورد رغبت و ميل و عاطفه بودن ، كه جايگاهی طبيعی است و نوعی پيوند طبيعی ميان انسان و اشياء است خارج شده نقل مكان دهد و در آن جايگاه مقدس كه قلب ناميده میشود و هسته مركزی وجود انسان است و ظرفيت انسانی او است و كانون كشش او به سوی لا يتناهی است ، بنشيند و بالطبع مانع پرواز انسان به سوی كمال لا يتناهی گردد
اينكه در قرآن كريم وارد شده " « ما جعل الله لرجل من قلبين فی جوفه " ( 1 ) يعنی خداوند در اندرون كسی دو دل قرار نداده به منظور اين نيست كه مردم يا بايد به خدا علاقه داشته باشند يا به غير خدا از زن و فرزند و مال و غيره ، مقصود اين است كه مردم بايد يك هدف اعلی و منتهای آرزو داشته باشند . دو چيزی كه با هم جمع نمی شود اين است كه منتهای آرزو خدا باشد يا ماديات دنيوی ، و الا صرف علاقه به چند چيز در آن واحد خيلی واضح است كه ميسر است
پاورقی : . 1 احزاب ، . 4
12 نظر اسلام درباره علم
اين سخنرانی در 29 صفر 82 ايراد شده استموضوع سخن امروز ما اسلام و علم است . به عبارت ديگر ، بحث امروز در اطراف نظر اسلام درباره علم است ، همان طوری كه بحث گذشته ما درباره نظر اسلام پيرامون دنيا و زندگی و مواهب طبيعت بود . بحث دين و علم كه آيا موافق يكديگرند يا مخالف ، نظر دين درباره علم چيست ، و نظر علم درباره دين چيست ، سابقه طولانی دارد و كتابهای پرارزشی در دنيا و در عالم اسلام در همين زمينه نوشته شده
دو طبقه از طبقات مردم كوشش كردهاند كه دين و علم را مخالف يكديگر جلوه دهند : يكی طبقه متظاهر به دين ولی جاهل كه نان دينداری مردم را میخوردهاند و از جهالت مردم استفاده میكردهاند اين دسته برای اينكه مردم را در جهل نگه دارند و ضمنا به نام دين پرده روی عيب خودشان بكشند و با سلاح دين دانشمندان را بكوبند و از صحنه رقابت خارج كنند ، مردم را از علم به عنوان آنكه با دين منافی است میترساندهاند ، يكی هم طبقه تحصيل كرده و دانش آموخته ولی پشت پا به تعهدات انسانی و اخلاقی زده . اين طبقه نيز همينكه خواستهاند عذری برای لا قيديهای خود و كارهای خود بتراشند به علم تكيه كرده و آن را مانع نزديك شدن به دين بهانه كردهاند
طبقه سومی هم هميشه بوده و هستند كه از هر دو موهبت بهرهمند بودهاند و هيچ گونه تنافی و تناقضی احساس نمی كردهاند . اين طبقه سعی كردهاند كه تيرگيها و غبارهايی را كه از طرف آن دو طبقه بين اين دو ناموس مقدس برخاسته فرو بنشانند
بحث ما درباره اسلام و علم از دو جنبه ممكن است صورت بگيرد : جنبه اجتماعی و جنبه دينی
از جنبه اجتماعی آن طور بايد بحث كنيم كه آيا اسلام و علم عملا باهم سازگارند يا سازگار نيستند ؟ آيا مردم میتوانند هم مسلمان باشند به معنی واقعی كلمه كه به اصول و مبانی اسلامی مؤمن باشند و به دستورهای دين عمل كنند و هم عالم ؟ يا عملا بايد يكی از ايندو را انتخاب كنند ؟ اگر به اين نحو بحث شود صورت مسأله اين نخواهد بود كه نظر اسلام درباره علم چيست و نظر علم درباره اسلام چيست و آيا اسلام چگونه دينی است ؟ فقط بحث روی اجتماع است كه آيا میتواند در آن واحد هر دو را داشته باشد ، يا بايد از يكی از آندو چشم بپوشد ؟ جنبه ديگر اين است كه ببينيم نظر اسلام درباره علم چيست و نظر علم درباره اسلام چيست ؟ كه اين هم دو قسمت است : يكی اينكه اسلام درباره علم چگونه دستور داده و توصيه كرده ؟ آيا دستور داده كه حتی الامكان از علم پرهيز داشته باشيد ؟ و آيا اسلام علم را موجود خطرناك و به شكل يك رقيب برای موجوديت خود دانسته ؟ ! يا برعكس ، در كمال صميميت و شجاعت و اطمينان به خود به علم توصيه كرده و تشويق نموده است ؟ قسمت دوم اين است كه نظر علم درباره اسلام چيست ؟ چهارده قرن از ظهور اسلام و نزول قرآن میگذرد
در همه اين چهارده قرن ، علم در حال تطور و تكامل و پيشرفت بوده
مخصوصا در سه چهار قرن اخير ترقی علم به صورت جهش درآمد . حالا ببينيم علم پس از اين همه توفيق و تطور و تكامل كه نصيبش شده درباره معارف و اعتقاديات اسلام و همچنين درباره دستورهای عملی و اخلاقی و اجتماعی اسلام چه نظر میدهد ؟ آيا اينها را به رسميت میشناسد يا نمیشناسد ؟ آيا بر اعتبار آنها افزوده يا از اعتبار آنها كاسته است ؟ هر يك از اين سه قسمت در خور بحث و تحقيق است . بحث امروز ما فقط درباره يكی از اينهاست ، يعنی پيرامون نظر اسلام درباره علم است
توصيه به علم در اسلام
در اينكه در اسلام راجع به علم تأكيد و توصيه شده و در كمتر موضوعی و شايد نسبت به هيچ موضوعی اينقدر توصيه و تأكيد نشده بحثی نيستاز قديمترين زمانی كه كتب اسلامی تدوين شده در رديف ساير دستورهای اسلامی ، از قبيل نماز و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منكر ، بابی هم تحت عنوان " باب وجوب طلب العلم " باز شده و علم به عنوان يكی از فرايض شناخته شده ( 1 )
گذشته از آيات قرآن كريم ، مؤكدترين و صريحترين توصيههای رسول خدا درباره علم است . اين جمله از مسلمات همه مسلمانهاست كه رسول خدا فرمود : " « طلب العلم فريضة علی كل مسلم » " ( 2 )
( تعلم و دانشجويی بر هر مسلمانی فرض و واجب است )
اختصاص به طبقهای دون طبقهای ، به جنسی دون جنسی ندارد . هر كس مسلمان است بايد دنبال علم برود
و فرمود : " « أطلبوا العلم و لو بالصين » " ( 3 )
( علم را پی جويی كنيد ولو مستلزم اين باشد كه تا چين سفر كنيد )
يعنی علم مكان معين ندارد ، هر نقطه جهان كه علم هست برويد و اقتباس كنيد
باز فرمود : " « كلمة الحكمة ضالة المؤمن فحيث وجدها فهو أحق بها » " ( 4 )
( سخن علمی و حكيمانه و متقن ، گمشده مؤمن است ، هر جا آن را بيابد معطل نمی شود ، آن را مال خودش میداند و بر میدارد )
يعنی اهميت نمی دهد كه طرف كيست ، مسلمان است يا كافر . همان طوری كه آدمی مال خود را گم كرده در دست هر كسببيند معطل نمی شود و بر میدارد ، مؤمن نيز علم را مال خود میداند ، در دست هر كه ببيند آن را میگيرد .
پاورقی :
. 1 رجوع شود به كتاب ده گفتار سخنرانی " فريضه علم "
2 و . 3 بحار اعنوار ، ج 1 ، ص . 177
. 4 بحار اعنوار ، ج 2 ، ص . 99
( حكمت گمشده مؤمن است ، پس به دنبالش برويد ولو آنكه آنرا در نزد مشركان بيابيد . شما از او شايستهتر و سزاوارتر خواهيد بود )
علم فريضهای است كه نه از لحاظ متعلم و نه از لحاظ معلم و نه از لحاظ زمان و نه از لحاظ مكان محدوديت ندارد ، و اين عالیترين و بالاترين توصيهای است كه میتوانسته بشود و شده
كدام علم ؟
چيزی كه هست سخن در يك مطلب ديگر است و آن اينكه منظور اسلام از علم چه علمی است ؟ ممكن است كسی بگويد مقصود از همه اين تأكيد و توصيهها علم خود دين است . يعنی همه به اين منظور گفته شده است كه مردم به خود دين عالم شوند و اگر نظر اسلام از علم ، علم دين باشد در حقيقت به خودش توصيه كرده و درباره علم به معنی اطلاع بر حقايق كائنات و شناختن امور عالم چيزی نگفته و اشكال به حال اول باقی میماند ، زيرا هر مسلكی هر اندازه هم ضد علم باشد و با آگاهی و اطلاع و بالارفتن سطح فكرپاورقی : . 1 بحار الانوار ، ج 2 ، ص . 97
و معلومات مردم مخالف باشد ، با آشنايی با خودش مخالف نيست ، بلكه خواهد گفت با من آشنا باشيد و با غير من آشنا نباشيد . پس اگر منظور اسلام از علم ، خصوص علم دينی باشد بايد گفت موافقت اسلام با علم صفر است و نظر اسلام درباره علم منفی استبرای كسی كه درست با اسلام و منطق اسلام آشنا باشد جای اين احتمال نيست كه بگويد نظر اسلام درباره علم منحصرا علوم دينی است . اين احتمال فقط از ناحيه طرز عمل مسلمين در قرنهای اخير كه تدريجا دايره معلومات را كوچكتر كردند و معلومات خود را محدود كردند پيدا شده ، و الا آنجا كه میفرمايد " حكمت گمشده مؤمن است پس آن را به چنگ آوريد ولو اينكه بخواهيد از دست مشركان بگيريد " ، معنی ندارد كه خصوص علوم دينی باشد . مشرك را با علوم دين چكار ؟ در جمله " « اطلبوا العلم و لو بالصين » " ، چين به عنوان دورترين نقطه و يا به اعتبار اينكه در آن ايام يكی از مراكز علم و صنعت جهان بوده ياد شده . قدر مسلم اين است كه چين نه در آن زمان و نه در زمانهای ديگر مركز علوم دينی نبوده است
گذشته از همه اينها در متن سخنان رسول اكرم تقييد و تحديد و تفسير شده كه مقصود چه علمی است ، اما نه تحت عنوان اينكه فلان علم باشد يا فلان علم ، بلكه تحت عنوان علم نافع ، علمی كه دانستن آن فايده برساند و ندانستن آن ضرر برساند . هر علمی كه متضمن فايده و اثری باشد و آن فايده و اثر را اسلام به رسميت بشناسد يعنی آن اثر را اثر خوب و مفيد بداند آن علم از نظر اسلام خوب و مورد توصيه و تشويق است
پس حسابش روشن است . بايد ديد اسلام چه چيز را فايده و چه چيز را ضرر میداند . هر علمی كه به منظوری از منظورهای فردی يا اجتماعی اسلام كمك میدهد و ندانستن آن ، سبب زمين خوردن آن منظور میگردد آن علم را اسلام توصيه میكند ، و هر علمی كه در منظورهای اسلامی تأثير ندارد اسلام درباره آن علم نظر خاصی ندارد ، و هر علم كه تأثير سوء دارد با آن مخالف است
سيره ائمه دين
ما شيعه هستيم و ائمه اطهار عليهم السلام را اوصيای پيغمبر اكرم میدانيم . گفتار آنها و سيرت آنها برای ما سند است . همان طوری كه میدانيم از اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجری مسلمين با علوم جهان آشنا شدند و انواع علوم را از يونان و هند و ايران ترجمه كردند . و از طرفی میدانيم ائمه اطهار از انتقاد و خرده گيری به كارهای خلفا كوتاهی نمی كردند ، كتابهای ما پر است از اين انتقادها . اگر بنا بود كه نظر اسلام درباره علم نظر منفی و مخالف بود و علم خراب كننده و منهدم كننده دين میبود ، ائمه اطهار اين عمل خلفا را كه دستگاه وسيعی از مترجمين و ناقلين به وجود آورده بودند و انواع كتب نجومی ، منطقی ، فلسفی ، طبی ، حيوان شناسی ، ادبی و تاريخی ترجمه شد انتقاد میكردند ، همان طوری كه بعضی كارهای ديگر خلفا را شديدا مورد انتقاد قرار دادند . اگر بنا به انتقاد میبود اين عمل بيش از هر عمل ديگر در ميان عوام تحت عنوان " حسبنا كتاب الله " ( 1 ) زمينه انتقاد داشت ، ولی هيچ اثری در طول صد و شصت سال كه بر اين قضيه گذشت از انتقاد ديده نمی شود
پاورقی :
. 1 [ اين سخن از خليفه دوم است كه در بيماری مرگ رسول خدا صلی الله
عليه و آله گفت ، و از طريق فريقين نقل شده است ]
منطق قرآن
گذشته از همه اينها منطق خود قرآن درباره علم به شكلی است كه قابل تخصيص و اختصاص نمیباشد . قرآن علم را نور و جهل را ظلمت میداند ، میفرمايد مطلقا نور بر ظلمت ترجيح داردقرآن صريحا مسائلی را به عنوان موضوع مطالعه و تفكر پيشنهاد میكند
اين موضوعات همانهاست كه نتيجه مطالعه آنها همين علوم طبيعی و رياضی و زيستی و تاريخی و غيره است كه امروز در دنيا میبينيم . سوره بقره آيه 164 میفرمايد : " « إن فی خلق السموات و اعرض و اختلاف الليل و النهار و الفلك التی تجری فی البحر بما ينفع الناس و ما أنزل الله من السماء من ماء فأحيا به اعرض بعد موتها و بث فيها من كل دابة و تصريف الرياح و السحاب المسخر بين السماء و اعرض لايات لقوم يعقلون »"
يعنی در آفرينش آسمانها و زمين ، در گردش شب و روز ، در حركت كشتی بر روی آب كه به وسيله آن بشر منتفع میگردد ، آمدن و ريزش باران كه سبب حيات زمين میگردد ، حيواناتی كه در روی زمين در حركتاند ، گردش بادها و حالت مخصوص ابرها كه در ميان زمين و آسمان معلقاند ، در همه اينها نشانههای قدرت و حكمت پروردگار است . يعنی همه اينها قوانين و نظاماتی دارند و شناختن اين نظامات شما را به توحيد نزديك میكند
قرآن صريحا مردم را به مطالعه در اين امور توصيه كرده و میدانيم مطالعه همينهاست كه منجر به علم فلك و ستاره شناسی ، زمين شناسی ، درياشناسی ، علم كائنات جويه ، حيوان شناسی و غيره شده است . همچنين است در سوره جاثيه آيه 2 و سوره فاطر آيه 25 و بسياری آيات ديگر
قرآن كتابی است كه اولين مرتبه كه نازل شد سخن خود را با " خواندن " ، " علم " و " كتابت " آغاز كرد . وحی قرآن با تذكر اينها آغاز گشت : " « إقرأ باسم ربك الذی خلق 0 خلق الانسان من علق 0إقرأ و ربك اعكرم 0 الذی علم بالقلم »" ( 1 )
توحيد و علم
اسلام دينی است كه با توحيد آغاز میگردد و توحيد مسألهای است تعقلی كه تقليد و تعبد در آن جايز نيست ، حتما بايد تعقل و استدلال و تفلسف در آن باشد ، اگر اسلام از ثنويت يا تثليث آغاز شده بود نمی توانست ورود در آن مبحث را آزاد بگذارد ، چارهای نبود از اينكه آن را منطقه ممنوعه اعلام كند . ولی از توحيد آغاز شده كه نه تنها آن را منطقه ممنوعه نمی داند بلكه منطقهای لازم الورود میداند . مدخل اين منطقه هم از نظر قرآن تمام صفحه كائنات است ، كارت ورودیاش علم و تحصيل است ، ابزار و وسيله گردش در اين منطقه
پاورقی :
. 1 بخوان به نام پروردگارت ، آنكه آفريد ، انسان را از خون بسته
آفريد . بخوان و پروردگار تو كريم ترين كريمان است كه آموزانيد نوشتن با
قلم را . ( علق ، 1 - 4 )
اينها موضوعاتی است كه قرآن برای مطالعه عرضه میدارد . و اما اينكه مسلمين كمتر موفق شدند در اين موضوعات به مطالعه بپردازند و بيشتر مطالعات خود را موضوعاتی قرار دادند كه هيچ گونه توصيهای از طرف قرآن نشده مطلب ديگری است و علل خاصی دارد ، فعلا جای بحث آن نيست
اينها همه قرائنی است كه نشان میدهد نظر اسلام منحصرا علوم دينی نيست . از قديم اين مطلب مطرح بوده كه آيا منظور اسلام از علمی كه آن را فريضه و واجب خوانده چيست ؟ و هر دستهای خواستهاند كلام پيغمبر را به همان رشته معلوماتی كه خودشان داشتهاند تطبيق كنند . متكلمين میگفتهاند مقصود خصوص علم كلام است ، مفسرين میگفتهاند مقصود علم تفسير است ، محدثين میگفتهاند مقصود علم حديث است ، فقها گفتهاند مقصود علم فقه است كه هر كسی بايد يا مجتهد باشد يا مقلد ، علمای اخلاق گفتهاند مقصود علم اخلاق و اطلاع از منجيات و مهلكات است ، متصوفه میگفتهاند مقصود علم سير و سلوك و توحيد عملی است ، غزالی بيست قول در اين زمينه نقل میكند ، ولی همان طور كه محققين گفتهاند مقصود هيچ يك از اين علوم بالخصوص نيست
اگر مقصود علم خاص میبود پيغمبر به همان علم تصريح میكرد . مقصود هر علم مفيد و سودمندی است كه به كار میخورد
آيا علم وسيله است يا هدف ؟
توجه به يك نكته اشكال را به خوبی حل میكند و كاملامی توانيم بفهميم كه منظور اسلام چيست . اولا بايد ديد علم از نظر اسلام هدف است يا وسيله ؟ بدون شك بعضی از علوم هدف است مثل معارف ربوبی و خداشناسی ، و آنچه از شؤون خداشناسی شمرده میشود مثل معارف مربوط به خودشناسی و معاد . از اينها كه بگذاريم ساير علوم وسيلهاند نه هدفيعنی هر علمی از آن جهت لازم و مفيد است كه مقدمه و وسيله انجام يك عمل و يك وظيفه است . همه علوم دينی - به استثنای معارف الهی - از قبيل علم اخلاق و فقه و حديث همين طورند يعنی همه وسيلهاند نه هدف تا چه رسد به مقدمات ادبی و منطق معمولی كه در مدارس دينی خوانده میشود
لهذا فقها و علمای دينی اصطلاحی دارند میگويند وجوب علم ، تهيؤی است ، يعنی از آن جهت واجب است كه آمادگی و تهيؤ میدهد برای كاری كه موافق با منظور اسلام است . حتی خود ياد گرفتن مستقيم مسائل عمليه يعنی احكام و مسائل نماز و روزه و خمس و زكات و حج و طهارت كه معمولا در رسالههای عمليه ذكر میشود ، فقط برای اين است كه شخص بتواند و آماده بشود كه وظيفه ديگری را درست انجام دهد . مثلا يك نفر مستطيع كه میخواهد به حج برود بايد ياد بگيرد تا آمادگی و تهيؤ پيدا كند كه مراسم حج را درست انجام دهد
وقتی كه اين اصل را دانستيم ، نوبت به اصل ديگر و مطلب ديگر میرسد و آن اينكه اسلام چگونه دينی است و چه هدفهايی دارد و چگونه جامعهای میخواهد ؟ منظورهای اسلامی چه اندازه وسعت دارد ؟ آيا اسلام تنها به چهارتا مسائل عبادی و اخلاقی قناعت كرده ، يا دامنه و دستورهای اين دين گسترش يافته است در همه شؤون حياتی بشر ، و به همه شؤون حياتی و اجتماعی و اقتصادی و سياسی بشر نظر دارد و در همه آنها منظور و هدفهايی دارد كه بايد تأمين گردد ؟ آيا اسلام میخواهد كه جامعه مسلمان مستقل باشد ، يا اهميت نمی دهد كه زير دست و محكوم باشد ؟ بديهی است كه اسلام جامعهای میخواهد مستقل ، آزاد ، عزيز ، سربلند و مستغنی
و باز مطلب سومی را هم بايد بشناسيم و توجه كنيم و آن اينكه امروز دنيا بر پاشنه علم میچرخد ، كليد همه حوايج ، علم و اطلاع فنی است ، بدون علم نمی توان جامعهای غنی ، مستقل ، آزاد ، عزيز و قوی به وجود آورد
خود به خود نتيجه میگيريم كه در هر زمانی خصوصا در اين زمان فرض و واجب است بر مسلمين كه همه علومی را كه مقدمه رسيدن به هدفهای اسلامی است فراگيرند و كوتاهی نكنند
با اين مقياس میتوانيم همه علوم مفيد را علوم دينی بدانيم ، میتوانيم بشناسيم چه علمی واجب كفايی است و چه علمی واجب عينی ، میتوانيم بفهميم كه در يك زمان ممكن است خواندن يك علمی از اوجب واجبات باشد و در زمانی ديگر آن طور نباشد . اين ديگر بستگی دارد به ميزان هوشياری و توجه كسانی كه در هر زمانی اجتهاد میكنند و به استنباط احكام میپردازند
13 پرسشهای دينی
اين سخنرانی در اول رمضان 82 ايراد شده استبعضی پرسشها و سؤالهای دينی ، واجب است و جواب دادن به آنها هم واجب است ، و اما بعضی از سؤالها با اينكه عنوان دينی دارد حرام است ، جوابگويی و وقت تلف كردن برای جوابگويی به آنها نيز همين حكم را دارد
وظيفه دينی ايجاب میكند سكوت و ترك سؤال و توجه به آن مسائل را . در قرآن كريم در بعضی آيات به طور صريح دستور میدهد كه چيزهايی را كه نمی دانيد از آنها كه میدانند بپرسيد ( « فاسئلوا أهل الذكرإن كنتم لا تعلمون ) ( 1 )
در بعضی از آيات ديگر از بعضی از سؤالات با اينكه عنوان دينی دارد نهی میكند ، میفرمايد : " « لا تسئلوا عن أشياءإن تبد لكم تسؤكم وإن تسئلوا عنها حين ينزل القرآن تبد لكم عفا الله عنها و الله غفور حليم 0 قد سألها »
پاورقی :
. 1 از دانايان بپرسيد آنچه را كه نمی دانيد . ( نحل ، 43 )
بعدا در اطراف هر دو آيه توضيح خواهم داد
غريزه پرسش
غريزه پرسش يكی از غرايز اوليه بشری است و نمونه رشد و اعتلای دستگاه فكر و انديشه است . حالت پرسش و سؤال وقتی در ذهن نسبت به مطلبی پيدا میشود كه ذهن درباره آن مطلب دچار شك و ترديد شده باشد ، و به طور كلی شك ، حاكی از نوعی رشد و اعتلاء است . حيوان شك نمی كند ، نه از آن جهت كه به مرحله بالاتر از شك يعنی يقين رسيده است ، بلكه در مرحله دون شك است . بسياری از انسانها در مرحله دون شكاند نه در مرحله فوق شكطفل از حدود سه سالگی و گاهی كمتر شروع میكند به سؤال و پرسش از پدر و مادر و پرستار درباره اموری كه دور و برش هستند و نظرش را جلب میكنند ، علی الاتصال میپرسد كه اين چيست و آن چيست ؟ فلان چيز برای چيست ؟ و امثال اينها . روان شناسان سه سالگی را سن پرسش نام دادهاند
يكی از مسائل تربيتی ، كيفيت مواجهه پدر و مادر و ساير مربيان است در برابر سؤالات اطفال . البته نبايد جلوی اين غريزه را گرفت و ممانعت كرد و هم نبايد به آنها دروغ گفت ، بايد در حدود
پاورقی :
. 1 مپرسيد از چيزهايی كه اگر فاش شود غمگين شويد و اندوهناك كند شما
را ، و اگر بگذاريد تا اينكه قرآن فرود آيد خود آشكار شود بر شما
خداوند از گذشته در گذشت ، و خدا آمرزنده و بردبار است و تعجيل در
عقوبت نكند . ديگران قبل از شما پرسيدند و كافر شدند . ( مائده ، 101 )
فهم خود آنها ، آنها را راهنمايی كرد .
سؤال ، از جهلی آميخته به علم ، نادانی ای آميخته به دانش پيدا میشود . يعنی يك مجهول در برابر بشر خودنمايی میكند ، از طرفی آن مجهول را نمی داند ، و از طرف ديگر میفهمد كه مجهولی دارد ، يعنی به جهل خود پی برده است ، لهذا سؤال می كند . اگر آن مجهول برايش معلوم باشد سؤال نمی كند ، و اگر هم آن مجهول واقعا برايش مجهول باشد اما خودش التفات به جهل و بی خبری خود نداشته باشد ، باز در صدد جستجو و تحقيق بر نمی آيد . پس انسان وقتی در صدد تحقيق و جستجو و پرسش بر میآيد كه نداند ، اما بداند كه نمی داند . اين است كه دانشمندان گفتهاند بزرگترين امتياز انسان نسبت به ساير جانداران آن است كه جهل او جهل بسيط است ، يعنی به جهل خود میتواند علم و توجه داشته باشد و بداند كه نمی داند ، و در نتيجه در صدد سؤال و جستجو و تحقيق برآيد . برخلاف حيوانها كه جهل آنها جهل مركب است ، يعنی هر چه را نمی دانند ، نمی دانند كه نمی دانند ، قهرا در صدد تحقيق بر نمی آيند و نمی توانند برآيند
پرسش كليد دانش است
پرسش كليد دانش است . در كتب حديث آمده كه امام باقر ( ع ) فرمود : " « الا ان مفتاح العلم السؤال » " . ( كليد دانش ، پرسش است )

