next page

fehrest page

back page

است و خيلی مسلم فرض شده بی اشكال نيست و با بيانات خود قرآن وفق نمی‏ دهد ، زير اولا بايد ببينيم آيا علاقه‏ای كه بشر به دنيا دارد علاقه فطری و طبيعی است ؟ يعنی در نهاد بشر و غريزه بشر اين علاقه گذاشته شده يا بعدها در اثر عوامل خاصی مثلا به حكم عادت و تلقين يا ساير عوامل در بشر پيدا می‏شود ؟ مثلا پدران و مادران به فرزندان ، و فرزندان به والدين خود علاقه و محبت دارند ، مرد و زن هر كدام به جنس مخالف خود علاقه دارند ، هر كسی‏ به مال و ثروت علاقه دارد ، به محبوبيت و احترام علاقه دارد ، به خيلی‏ چيزهای ديگر علاقه دارد . اين علاقه‏ها آيا فطری و طبيعی هر كس است يا مصنوعی است و در اثر سوء تربيت پيدا می‏شود ؟ بدون شك اين علايق ، طبيعی و فطری است ، و در اين صورت چگونه ممكن‏ است بد و مذموم باشد و وظيفه انسان اين باشد كه اين علايق را از خود دور بكند ؟ همان طور كه مخلوقات و موجودات بيرون از وجود انسان هيچ كدام را نمی توان گفت شر است و خالی از حكمت است و همان طور كه اعضاء و جوارح‏ بدن انسان هيچ كدام بی حكمت نيست يك رگ ريز ، يك عضو كوچك ، يك مو در بدن انسان يا حيوانی يافت نمی شود كه زائد و بی حكمت بوده باشد همين‏ طور هم در قوا و غرايز و اعضای روحی انسان ، در ميلها و رغبتهای انسان‏ هيچ ميل و رغبت و علاقه‏ای طبيعی و فطری نيست كه بی حكمت باشد ، هدف و مقصدی نداشته باشد ، همه اينها حكمت دارد . علاقه به فرزند ، علاقه به پدر و مادر ، علاقه به همسر ، علاقه به مال و ثروت ، علاقه به پيش افتادن و تقدم ، علاقه به احترام و محبوبيت ، همه اينها حكمتهای بزرگی دارد كه‏ بدون اينها اساس زندگی بشر از هم پاشيده می‏شود
بعلاوه خود قرآن كريم همين محبتها را به عنوان نشانه‏های حكمت پروردگار ذكر می‏كند . مثلا در سوره روم در رديف اينكه خلقت بشر و خواب و بعضی‏ چيزهای ديگر را از آيات و نشانه‏های حكمت و تدبير خداوند ذكر می‏كند ، می‏فرمايد : " « و من آياته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجا لتسكنواإليها و جعل بينكم‏ موده و رحمةإن فی ذلك لايات لقوم يتفكرون »" ( 1 )
يعنی يكی از نشانه‏های پروردگار آن است كه از جنس خود شما آدميان برای‏ شما جفت و همسر آفريد و ميان شما مودت و محبت ايجاد كرد ، و در اين‏ حقيقت نشانه‏ها از تدبير و تسخير و حكمت پروردگار است برای كسانی كه در اين مسائل فكر كنند
اگر محبت همسر بد می‏بود ، در اين آيه به عنوان يكی از نشانه‏ها و آثار حكمت و تدابير حكيمانه خداوند ذكر نمی‏شد
مسلما اين علاقه در طبيعت مردم نهاده شده ، و خيلی واضح است كه اين‏ علايق مقدمه و وسيله‏ای است برای اينكه امور جهان نظم و گردش منظم خود را داشته باشد . اگر اين علايق نبود نه نسل ادامه پيدا می‏كرد و نه زندگی و تمدن پيش می‏رفت و نه كار و كسب و حركت و جنبشی در كار بود ، بلكه‏ بشری در روی زمين باقی نمی ماند

پاورقی : . 1 روم ، . 21

راه حلها

اين دو تفسير و دو نظر درباره دنيا : يكی نظر كسانی كه عالم دنيا را بالذات عالم شر و فساد و تباهی می‏دانند ، و يكی نظر كسانی كه خود دنيا را خوب می‏دانند اما علاقه و محبت به دنيا را بد می‏دانند
اما آنها كه به تمام دنيا و هستی با نظر بدبينی نگاه می‏كنند و هستی و حيات را شر و تباهی می‏دانند ، راه چاره و راه حلی هم برای سعادت بشر و نجات او از بدبختی ندارند مگر پوچيگرايی و خودكشی ، سخيف ترين سخنان‏ همين سخن است و بدبخت ترين مردم دنيا هم همين اشخاص هستند . اينها به‏ قول " ويليام جيمز " مانند موشی كه در زير تله جيرجير می‏كند بايد آه‏ بكشند و ناله كنند
ولی آنهايی كه گفته‏اند خود دنيا بد نيست ، علاقه به دنيا بد است‏ می‏گويند چنين نيست كه بايد سوخت و ساخت ، راه حل برای سعادت بشر و نجات او از بدبختی اين است كه با اين علاقه‏ها مبارزه و ريشه آنها كنده‏ شود . آن وقت انسان از چنگال شرور رهايی می‏يابد و شاهد سعادت را در آغوش می‏گيرد
در جواب اين گروه بايد گفت گذشته از اينكه قوا و ميلها و رغبتهای‏ طبيعی و فطری كه در روح است طبق يك نظر فلسفی دقيق كه اخيرا روانشناسی‏ هم آن را تأييد كرد قابل قلع و قمع كردن و ريشه كن كردن نيست و حداكثر اين است كه در اثر رياضتها و مجاهدتها پس رانده شود و به شعور باطن‏ بگريزد و بعد احيانا به صورت خطرناكی از مجرای ديگری بروز و ظهور كند و توليد بيماريهای روحی و عصبی بنمايد - قطع نظر از اين جهت - قطع ريشه علايق‏ صددرصد بر ضرر بشر است . درست مثل اين است كه عضوی از اعضای او را دست يا پا يا چشم يا بينی - را قطع كنند
هر قوه و غريزه‏ای نيرويی است در وجود انسان و برای ايجاد حركتی و كاری‏ در وجود انسان گذاشته شده ، لغو و عبث در خلقت نيست . به چه جهت بايد مركز اين نيرو را خراب كرده و از بين برد ؟

منطق قرآن

آن چيزی كه از قرآن كريم استفاده می‏شود اين نيست كه اساسا علاقه و محبت به كائنات بد است ، و راه چاره هم اين تعيين نشده كه علايق و محبتها را بايد سركوب كرد آن مطلب ، مطلب ديگری است و راه چاره هم‏ غير اين است آنچه قرآن آن را مذموم می‏شمارد ، علاقه به معنی بسته بودن و دلخوش بودن و قانع بودن و رضايت دادن به امور مادی دنيوی است
قرآن می‏فرمايد : " « المال و البنون زينة الحيوه الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربك ثوابا و خير أملا »"
يعنی ثروت و فرزندان مايه رونق زندگی همين دنياست ، و اما اعمال صالح‏ كه باقی می‏مانند ، از نظر پاداش الهی و از نظر اينكه انسان آنها را هدف‏ و ايده‏آل قرار دهد ، بهترند . پس سخن در هدف و ايده‏آل و كمال مطلوب‏ است
قرآن كريم اهل دنيا را اين طور وصف می‏كند : " « الذين لا يرجون لقاءنا و رضوا بالحيوه الدنيا و اطمأنوا بها و الذين هم عن آياتنا غافلون »" ( 1 )
( آنهايی كه اميدوار به ملاقات ما نيستند و رضايت داده‏اند به زندگی‏ دنيا و به آن آرام گرفته‏اند و آنها كه از آيات ما غافل‏اند )
در اين آيه سخن از مذموم بودن و رضايت دادن و قانع شدن و آرام گرفتن‏ به ماديات است . اين وصف اهل دنياست ، به معنای مذموم آن
يا می‏فرمايد : " « فأعرض عمن تولی عن ذكرنا و لم يردإلا الحيوه الدنيا ذلك مبلغهم‏ من العلم »" ( 2 )
( رو بگردان از آنها كه به قرآن پشت كرده‏اند و جز زندگی دنيا نمی‏ خواهند و حد علمی و سطح فكری آنها همين قدر است )
بازهم سخن درباره افرادی است كه جز دنيا هدف و مطلوبی ندارند و سطح‏ فكرشان از ماديات بالاتر نيست
يا می‏فرمايد : " « زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطره‏ من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و اعنعام و الحرث ذلك متاع الحيوه‏ الدنيا و الله عنده حسن الماب »" ( 3 )
( علاقه به شهوات از قبيل زن و فرزندان و طلا و نقره و اسبان عالی و چهارپايان و كشت و زرع در نظر اينها جلوه كرده است .

پاورقی : . 1 يونس ، . 7 . 2 نجم ، 28 - . 29 . 3 آل عمران ، . 14

اينها كالای‏ دنياست ، و عاقبت نيك با خداست )
در اين آيه نيز سخن از صرف ميل و رغبت طبيعی نيست ، سخن در اين است‏ كه محبت به مظاهر شهوت در نظر بعضی از مردم زينت داده شده و بزرگتر و زيباتر از آنچه كه هست جلوه داده شده و افراد را به خود مشغول و مفتون‏ كرده است و به صورت كمال مطلوب در آمده است
يا می‏فرمايد : " « أرضيتم بالحيوه الدنيا من اعخره فما متاع الحيوه الدنيا فی‏ اعخره‏إلا قليل »" ( 1 )
( آيا به دنيا به عوض آخرت رضايت داده‏ايد ؟ دنيا نسبت به آخرت جز اندكی نيست )
همه اينها انتقاد از دلخوشی و رضايت و قناعت به علايق دنيوی است
فرق است بين علاقه به مال و فرزند و ساير شؤون زندگی دنياوی و بين قانع‏ بودن و رضايت دادن و غايت آمال قرار دادن اينها . وقتی كه نقطه هدف ، جلوگيری از انحصار و محدود شدن بشر به علايق مادی باشد راه چاره سركوب‏ كردن و قطع و بريدن علايق طبيعی مادی و منهدم كردن اين نيروها نيست ، بلكه راه چاره آزاد كردن و به كار انداختن يك سلسله علايق ديگری است در بشر كه آنها بعد از علايق جسمی پيدا می‏شوند و احتياج به تحريك و احياءدارند .

پاورقی : . 1 توبه ، . 38

پس در حقيقت تعليمات دينی برای بيدار كردن شعورهای عالی‏ترين‏ در انسان است و آن شعورها در غريزه و فطرت بشر هستند و چون عالی ترند و از مقام عالی انسان سرچشمه می‏گيرند ، ديرتر بيدار می‏شوند و احتياج به‏ تحريك و احياء و بيدار كردن دارند . آن شعورها مربوط به معنويات است
هر علاقه‏ای چشمه‏ای است از روح انسان كه باز می‏شود و جاری می‏گردد
مقصود دين ، بستن چشمه‏های محسوس مادی نيست ، مقصود باز كردن و كوشش‏ برای جاری ساختن چشمه‏های ديگر است ، يعنی چشمه‏های معنويات . و يا به‏ عبارت ديگر هدف ، محدود كردن و كم كردن نيروهای محسوس از آن مقدار كه‏ در متن خلقت به دست حكمت پروردگار آفريده شده نيست ، بلكه هدف آزاد كردن يك سلسله نيروهای معنوی است كه احتياج به آزاد شدن دارد . با يك‏ مثال ساده مطلب را توضيح می‏دهيم : انسان فرزندی دارد و او را به مدرسه می‏فرستد ، وقتی كه می‏بيند آن بچه‏ تمام علاقه و همتش به بازی و شكم خوارگی است ناراحت می‏شود و او را مورد عتاب قرار می‏دهد ، او را بازيگوش و شكم خواره می‏خواند ، و با اين‏ عناوين او را ملامت می‏كند ، زيرا ميل دارد كه در آن بچه علاقه به درس و كتاب و خواندن و نوشتن پيدا بشود . اين علايق طبعا از علاقه به بازی و خوراك ديرتر در بچه پيدا می‏شود ، بعلاوه احتياج دارد به تحريك و تشويق
غريزه علم در هر بشری هست در عين حال بايد آن را تحريك كرد
ولی اين دليل نيست كه پدر می‏خواهد فرزندش اساسا رغبتی به بازی و رغبتی به غذا و استراحت نداشته باشد ، اگر روزی احساس كند كه ميل به‏ بازی يا به غذا از بچه سلب شده فوق العاده ناراحت می‏شود و آن را دليل بر يك نوع بيماری می‏گيرد و به طبيب مراجعه‏ می‏كند ، زيرا می‏داند بچه سالم در عين حال كه بايد به مدرسه و كتاب علاقه‏ داشته باشد ، بايد نشاط داشته باشد و به موقع بازی كند ، به موقع غذا بخورد . پس وقتی كه پدر فرزند را به عنوان بازيگوش يا شكمو ملامت می‏كند در حقيقت از حصر و انحصار علاقه او به بازی يا خوردن نالان است

ريشه اين منطق در جهان بينی اسلامی

اين منطق كه قرآن كريم درباره دنيا و منع حصر علايق به دنيا و ماديات‏ دارد به سبب يك نوع نگرش قرآن است درباره جهان و درباره انسان . قرآن‏ كريم از نظر جهان ، نشات وجود را منحصر به نشئه مادی و دنياوی نمی داند ، با اعتراف به عظمت اين دنيا در درجه‏ای كه هست به نشئه ديگر كه بسی‏ عظيم‏تر و وسيع‏تر و فسيح‏تر است قائل است . نشئه دنيا در برابر او چيزی‏ به شمار نمی رود و از نظر انسان می‏گويد زندگانی منحصر به نشئه دنيا نيست‏ ، در نشئه آخرت هم حياتی دارد . پس قهرا انسان در نظر قرآن با اينكه از ميوه‏های درخت همين دنياست ، دامنه وجود و حياتش تا ماورای دنيا هم‏ گسترده شده . قهرا اين انسان با اين اهميت نبايد هدف نهايی خود را دنيا و ماديات قرار دهد و خود را به دنيا بفروشد
علی ( ع ) می‏فرمايد : " « و لبئس المتجر أن تری الدنيا لنفسك ثمنا » " ( 1 )
( بد معامله‏ای است كه خود را به دنيا بفروشی ) .

پاورقی : . 1 نهج البلاغه ، خطبه . 32

پس همان طوری كه يك فصل از فصول جهان بينی و فلسفه قرآنی يعنی فصل‏ توحيد چنانكه در آغاز سخن عرض كردم اجازه نمی دهد كه ما با چشم بدبينی‏ به دنيا و جهان محسوس نگاه كنيم ، يك فصل ديگر از فصول جهان شناسی و فلسفه قرآنی ايجاب می‏كند كه هدف اعلی و غايت آمال انسان بالاتر از دنيا و ماديات باشد و آن فصل ، فصل معاد و انسان است .

اخلاق و دنياپرستی

گذشته از اينها يك فصل ديگر هم در اسلام هست كه آن نيز ايجاب می‏كند كه از اهميت دادن به ماديات كاسته شود و آن فصل تربيت و اخلاق است
اين قسمت را ساير مكاتب تربيتی هم قبول دارند كه برای تربيت اجتماعی‏ بشر و برای آمادگی بشر برای زندگی اجتماعی بايد كاری كرد كه افراد هدف و ايده‏آل معنوی داشته باشند و به ماديات حرص نورزند . آتش حرص و طمع هر اندازه تيزتر بشود موجب عمران و آبادی اجتماع كه نمی شود سهل است ، موجب خرابی و ويرانی اجتماع هم می‏گردد
از نظر سعادت يك فرد هم هر چند نبايد افراط كرد و مانند برخی از فلاسفه گفت كه سعادت و خوشی در ترك همه چيز است ، اما بدو شك طبع‏ مستغنی و بی اعتنا يكی از شرايط اوليه سعادت است
اينجا به يك توضيح ديگر نيازمنديم . ممكن است كسی تصور كند كه از آنچه گفتيم كه منظور جلوگيری از انحصار و محدود شدن علايق بشر به ماديات‏ است ، اين توهم پديد آيد كه بايد هم خدا را دوست داشت و هم دنيا را ، هم ماده را كمال مطلوب قرارداد و هم معنی‏ را ، يعنی نوعی شرك . خير ، منظور اين نيست . منظور اين است كه انسان‏ يك سلسله عواطف و دلبستگيهای طبيعی به اشياء دارد كه اينها براساس‏ حكمتهايی در انسان آفريده شده و همه انبياء و اولياء از اين گونه عواطف‏ بهره‏مند بوده‏اند و خداوند را بر آنها شكر می‏كرده‏اند ، و اينها نه قطع‏ شدنی است و نه فرضا قطع شدنی باشد ، خوب است كه قطع شود
انسان ظرفيت ديگری دارد ماورای اين ميلها و عواطف ، و آن ظرفيت كمال‏ مطلوب داشتن است ، ايده‏آل داشتن است . دنيا و ماديات نبايد به صورت‏ ايده‏آل و كمال مطلوب درآيد ، محبتی كه مذموم است اين گونه محبت است
ميلها و عواطف يك نوع استعداد است در بشر و به منزله ابزارهايی برای‏ زندگی هستند ، اما استعداد كمال مطلوب داشتن استعداد خاصی است كه از عمق انسانيت و جوهر انسانيت سرچشمه می‏گيرد و از مختصات انسان است
پيامبران نيامده‏اند ميلها را و عواطف را از بين ببرند و سرچشمه آنها را بخشكانند ، بلكه آنها آمده‏اند دنيا و ماديات را از صورت كمال مطلوب‏ خارج نمايند و خدا و آخرت را به عنوان كمال مطلوب عرضه نمايند و در حقيقت ، انبياء می‏خواهند نگذارند كه دنيا و ماديات از جايگاه طبيعی خود ، يعنی مورد رغبت و ميل و عاطفه بودن ، كه جايگاهی طبيعی است و نوعی‏ پيوند طبيعی ميان انسان و اشياء است خارج شده نقل مكان دهد و در آن‏ جايگاه مقدس كه قلب ناميده می‏شود و هسته مركزی وجود انسان است و ظرفيت انسانی او است و كانون كشش او به سوی لا يتناهی است ، بنشيند و بالطبع مانع پرواز انسان به سوی كمال لا يتناهی گردد
اينكه در قرآن كريم وارد شده " « ما جعل الله لرجل من قلبين فی جوفه " ( 1 ) يعنی خداوند در اندرون كسی دو دل قرار نداده به منظور اين نيست‏ كه مردم يا بايد به خدا علاقه داشته باشند يا به غير خدا از زن و فرزند و مال و غيره ، مقصود اين است كه مردم بايد يك هدف اعلی و منتهای آرزو داشته باشند . دو چيزی كه با هم جمع نمی شود اين است كه منتهای آرزو خدا باشد يا ماديات دنيوی ، و الا صرف علاقه به چند چيز در آن واحد خيلی واضح‏ است كه ميسر است

پاورقی : . 1 احزاب ، . 4

12 نظر اسلام درباره علم

اين سخنرانی در 29 صفر 82 ايراد شده است
موضوع سخن امروز ما اسلام و علم است . به عبارت ديگر ، بحث امروز در اطراف نظر اسلام درباره علم است ، همان طوری كه بحث گذشته ما درباره‏ نظر اسلام پيرامون دنيا و زندگی و مواهب طبيعت بود . بحث دين و علم كه‏ آيا موافق يكديگرند يا مخالف ، نظر دين درباره علم چيست ، و نظر علم‏ درباره دين چيست ، سابقه طولانی دارد و كتابهای پرارزشی در دنيا و در عالم اسلام در همين زمينه نوشته شده
دو طبقه از طبقات مردم كوشش كرده‏اند كه دين و علم را مخالف يكديگر جلوه دهند : يكی طبقه متظاهر به دين ولی جاهل كه نان دينداری مردم را می‏خورده‏اند و از جهالت مردم استفاده می‏كرده‏اند اين دسته برای اينكه مردم‏ را در جهل نگه دارند و ضمنا به نام دين پرده روی عيب خودشان بكشند و با سلاح دين دانشمندان را بكوبند و از صحنه رقابت خارج كنند ، مردم را از علم به عنوان آنكه با دين منافی است می‏ترسانده‏اند ، يكی هم طبقه تحصيل كرده و دانش‏ آموخته ولی پشت پا به تعهدات انسانی و اخلاقی زده . اين طبقه نيز همينكه‏ خواسته‏اند عذری برای لا قيديهای خود و كارهای خود بتراشند به علم تكيه‏ كرده و آن را مانع نزديك شدن به دين بهانه كرده‏اند
طبقه سومی هم هميشه بوده و هستند كه از هر دو موهبت بهره‏مند بوده‏اند و هيچ گونه تنافی و تناقضی احساس نمی كرده‏اند . اين طبقه سعی كرده‏اند كه‏ تيرگيها و غبارهايی را كه از طرف آن دو طبقه بين اين دو ناموس مقدس‏ برخاسته فرو بنشانند
بحث ما درباره اسلام و علم از دو جنبه ممكن است صورت بگيرد : جنبه‏ اجتماعی و جنبه دينی
از جنبه اجتماعی آن طور بايد بحث كنيم كه آيا اسلام و علم عملا باهم‏ سازگارند يا سازگار نيستند ؟ آيا مردم می‏توانند هم مسلمان باشند به معنی‏ واقعی كلمه كه به اصول و مبانی اسلامی مؤمن باشند و به دستورهای دين عمل‏ كنند و هم عالم ؟ يا عملا بايد يكی از ايندو را انتخاب كنند ؟ اگر به اين‏ نحو بحث شود صورت مسأله اين نخواهد بود كه نظر اسلام درباره علم چيست و نظر علم درباره اسلام چيست و آيا اسلام چگونه دينی است ؟ فقط بحث روی‏ اجتماع است كه آيا می‏تواند در آن واحد هر دو را داشته باشد ، يا بايد از يكی از آندو چشم بپوشد ؟ جنبه ديگر اين است كه ببينيم نظر اسلام درباره علم چيست و نظر علم‏ درباره اسلام چيست ؟ كه اين هم دو قسمت است : يكی اينكه اسلام درباره‏ علم چگونه دستور داده و توصيه كرده ؟ آيا دستور داده كه حتی الامكان از علم پرهيز داشته باشيد ؟ و آيا اسلام علم را موجود خطرناك و به شكل يك رقيب برای موجوديت خود دانسته ؟ ! يا برعكس ، در كمال صميميت و شجاعت و اطمينان به خود به علم توصيه كرده و تشويق نموده است ؟ قسمت دوم اين است كه نظر علم درباره اسلام چيست ؟ چهارده قرن از ظهور اسلام و نزول قرآن می‏گذرد
در همه اين چهارده قرن ، علم در حال تطور و تكامل و پيشرفت بوده
مخصوصا در سه چهار قرن اخير ترقی علم به صورت جهش درآمد . حالا ببينيم‏ علم پس از اين همه توفيق و تطور و تكامل كه نصيبش شده درباره معارف و اعتقاديات اسلام و همچنين درباره دستورهای عملی و اخلاقی و اجتماعی اسلام‏ چه نظر می‏دهد ؟ آيا اينها را به رسميت می‏شناسد يا نمی‏شناسد ؟ آيا بر اعتبار آنها افزوده يا از اعتبار آنها كاسته است ؟ هر يك از اين سه قسمت در خور بحث و تحقيق است . بحث امروز ما فقط درباره يكی از اينهاست ، يعنی پيرامون نظر اسلام درباره علم است

توصيه به علم در اسلام

در اينكه در اسلام راجع به علم تأكيد و توصيه شده و در كمتر موضوعی و شايد نسبت به هيچ موضوعی اينقدر توصيه و تأكيد نشده بحثی نيست
از قديمترين زمانی كه كتب اسلامی تدوين شده در رديف ساير دستورهای‏ اسلامی ، از قبيل نماز و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منكر ، بابی هم تحت عنوان " باب وجوب طلب العلم " باز شده و علم به عنوان يكی از فرايض شناخته شده ( 1 )
گذشته از آيات قرآن كريم ، مؤكدترين و صريح‏ترين توصيه‏های رسول خدا درباره علم است . اين جمله از مسلمات همه مسلمانهاست كه رسول خدا فرمود : " « طلب العلم فريضة علی كل مسلم » " ( 2 )
( تعلم و دانشجويی بر هر مسلمانی فرض و واجب است )
اختصاص به طبقه‏ای دون طبقه‏ای ، به جنسی دون جنسی ندارد . هر كس‏ مسلمان است بايد دنبال علم برود
و فرمود : " « أطلبوا العلم و لو بالصين » " ( 3 )
( علم را پی جويی كنيد ولو مستلزم اين باشد كه تا چين سفر كنيد )
يعنی علم مكان معين ندارد ، هر نقطه جهان كه علم هست برويد و اقتباس‏ كنيد
باز فرمود : " « كلمة الحكمة ضالة المؤمن فحيث وجدها فهو أحق بها » " ( 4 )
( سخن علمی و حكيمانه و متقن ، گمشده مؤمن است ، هر جا آن را بيابد معطل نمی شود ، آن را مال خودش می‏داند و بر می‏دارد )
يعنی اهميت نمی دهد كه طرف كيست ، مسلمان است يا كافر . همان طوری‏ كه آدمی مال خود را گم كرده در دست هر كسببيند معطل نمی شود و بر می‏دارد ، مؤمن نيز علم را مال خود می‏داند ، در دست هر كه ببيند آن را می‏گيرد .

پاورقی : . 1 رجوع شود به كتاب ده گفتار سخنرانی " فريضه علم "
2 و . 3 بحار اعنوار ، ج 1 ، ص . 177 . 4 بحار اعنوار ، ج 2 ، ص . 99

أميرالمؤمنين علی ( ع ) همين كلمه را توضيح می‏دهد : " « الحكمة ضالة المؤمن فاطلبوها و لو عند المشرك تكونوا أحق بها و أهلها » " ( 1 )
( حكمت گمشده مؤمن است ، پس به دنبالش برويد ولو آنكه آنرا در نزد مشركان بيابيد . شما از او شايسته‏تر و سزاوارتر خواهيد بود )
علم فريضه‏ای است كه نه از لحاظ متعلم و نه از لحاظ معلم و نه از لحاظ زمان و نه از لحاظ مكان محدوديت ندارد ، و اين عالی‏ترين و بالاترين‏ توصيه‏ای است كه می‏توانسته بشود و شده

كدام علم ؟

چيزی كه هست سخن در يك مطلب ديگر است و آن اينكه منظور اسلام از علم‏ چه علمی است ؟ ممكن است كسی بگويد مقصود از همه اين تأكيد و توصيه‏ها علم خود دين است . يعنی همه به اين منظور گفته شده است كه مردم به خود دين عالم شوند و اگر نظر اسلام از علم ، علم دين باشد در حقيقت به خودش‏ توصيه كرده و درباره علم به معنی اطلاع بر حقايق كائنات و شناختن امور عالم چيزی نگفته و اشكال به حال اول باقی می‏ماند ، زيرا هر مسلكی هر اندازه هم ضد علم باشد و با آگاهی و اطلاع و بالارفتن سطح فكر

پاورقی : . 1 بحار الانوار ، ج 2 ، ص . 97

و معلومات مردم مخالف باشد ، با آشنايی با خودش مخالف نيست ، بلكه‏ خواهد گفت با من آشنا باشيد و با غير من آشنا نباشيد . پس اگر منظور اسلام از علم ، خصوص علم دينی باشد بايد گفت موافقت اسلام با علم صفر است و نظر اسلام درباره علم منفی است
برای كسی كه درست با اسلام و منطق اسلام آشنا باشد جای اين احتمال نيست‏ كه بگويد نظر اسلام درباره علم منحصرا علوم دينی است . اين احتمال فقط از ناحيه طرز عمل مسلمين در قرنهای اخير كه تدريجا دايره معلومات را كوچكتر كردند و معلومات خود را محدود كردند پيدا شده ، و الا آنجا كه می‏فرمايد " حكمت گمشده مؤمن است پس آن را به چنگ آوريد ولو اينكه بخواهيد از دست مشركان بگيريد " ، معنی ندارد كه خصوص علوم دينی باشد . مشرك را با علوم دين چكار ؟ در جمله " « اطلبوا العلم و لو بالصين » " ، چين به‏ عنوان دورترين نقطه و يا به اعتبار اينكه در آن ايام يكی از مراكز علم و صنعت جهان بوده ياد شده . قدر مسلم اين است كه چين نه در آن زمان و نه‏ در زمانهای ديگر مركز علوم دينی نبوده است
گذشته از همه اينها در متن سخنان رسول اكرم تقييد و تحديد و تفسير شده‏ كه مقصود چه علمی است ، اما نه تحت عنوان اينكه فلان علم باشد يا فلان‏ علم ، بلكه تحت عنوان علم نافع ، علمی كه دانستن آن فايده برساند و ندانستن آن ضرر برساند . هر علمی كه متضمن فايده و اثری باشد و آن فايده‏ و اثر را اسلام به رسميت بشناسد يعنی آن اثر را اثر خوب و مفيد بداند آن‏ علم از نظر اسلام خوب و مورد توصيه و تشويق است
پس حسابش روشن است . بايد ديد اسلام چه چيز را فايده و چه چيز را ضرر می‏داند . هر علمی كه به منظوری از منظورهای فردی يا اجتماعی اسلام كمك می‏دهد و ندانستن آن ، سبب زمين خوردن آن منظور می‏گردد آن علم را اسلام توصيه می‏كند ، و هر علمی كه در منظورهای اسلامی‏ تأثير ندارد اسلام درباره آن علم نظر خاصی ندارد ، و هر علم كه تأثير سوء دارد با آن مخالف است

سيره ائمه دين

ما شيعه هستيم و ائمه اطهار عليهم السلام را اوصيای پيغمبر اكرم می‏دانيم‏ . گفتار آنها و سيرت آنها برای ما سند است . همان طوری كه می‏دانيم از اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجری مسلمين با علوم جهان آشنا شدند و انواع علوم را از يونان و هند و ايران ترجمه كردند . و از طرفی می‏دانيم‏ ائمه اطهار از انتقاد و خرده گيری به كارهای خلفا كوتاهی نمی كردند ، كتابهای ما پر است از اين انتقادها . اگر بنا بود كه نظر اسلام درباره‏ علم نظر منفی و مخالف بود و علم خراب كننده و منهدم كننده دين می‏بود ، ائمه اطهار اين عمل خلفا را كه دستگاه وسيعی از مترجمين و ناقلين به وجود آورده بودند و انواع كتب نجومی ، منطقی ، فلسفی ، طبی ، حيوان شناسی ، ادبی و تاريخی ترجمه شد انتقاد می‏كردند ، همان طوری كه بعضی كارهای ديگر خلفا را شديدا مورد انتقاد قرار دادند . اگر بنا به انتقاد می‏بود اين عمل‏ بيش از هر عمل ديگر در ميان عوام تحت عنوان " حسبنا كتاب الله " ( 1 ) زمينه انتقاد داشت ، ولی هيچ اثری در طول صد و شصت سال كه بر اين‏ قضيه گذشت از انتقاد ديده نمی شود

پاورقی : . 1 [ اين سخن از خليفه دوم است كه در بيماری مرگ رسول خدا صلی الله‏ عليه و آله گفت ، و از طريق فريقين نقل شده است ]

منطق قرآن

گذشته از همه اينها منطق خود قرآن درباره علم به شكلی است كه قابل‏ تخصيص و اختصاص نمی‏باشد . قرآن علم را نور و جهل را ظلمت می‏داند ، می‏فرمايد مطلقا نور بر ظلمت ترجيح دارد
قرآن صريحا مسائلی را به عنوان موضوع مطالعه و تفكر پيشنهاد می‏كند
اين موضوعات همانهاست كه نتيجه مطالعه آنها همين علوم طبيعی و رياضی و زيستی و تاريخی و غيره است كه امروز در دنيا می‏بينيم . سوره بقره آيه‏ 164 می‏فرمايد : " « إن فی خلق السموات و اعرض و اختلاف الليل و النهار و الفلك‏ التی تجری فی البحر بما ينفع الناس و ما أنزل الله من السماء من ماء فأحيا به اعرض بعد موتها و بث فيها من كل دابة و تصريف الرياح و السحاب المسخر بين السماء و اعرض لايات لقوم يعقلون »"
يعنی در آفرينش آسمانها و زمين ، در گردش شب و روز ، در حركت كشتی‏ بر روی آب كه به وسيله آن بشر منتفع می‏گردد ، آمدن و ريزش باران كه‏ سبب حيات زمين می‏گردد ، حيواناتی كه در روی زمين در حركت‏اند ، گردش‏ بادها و حالت مخصوص ابرها كه در ميان زمين و آسمان معلق‏اند ، در همه‏ اينها نشانه‏های قدرت و حكمت پروردگار است . يعنی همه اينها قوانين و نظاماتی دارند و شناختن اين نظامات شما را به توحيد نزديك می‏كند
قرآن صريحا مردم را به مطالعه در اين امور توصيه كرده و می‏دانيم مطالعه‏ همينهاست كه منجر به علم فلك و ستاره شناسی ، زمين شناسی ، درياشناسی ، علم كائنات جويه ، حيوان شناسی و غيره شده است . همچنين است در سوره‏ جاثيه آيه 2 و سوره فاطر آيه 25 و بسياری آيات ديگر
قرآن كتابی است كه اولين مرتبه كه نازل شد سخن خود را با " خواندن " ، " علم " و " كتابت " آغاز كرد . وحی قرآن با تذكر اينها آغاز گشت‏ : " « إقرأ باسم ربك الذی خلق 0 خلق الانسان من علق 0إقرأ و ربك اعكرم‏ 0 الذی علم بالقلم »" ( 1 )

توحيد و علم

اسلام دينی است كه با توحيد آغاز می‏گردد و توحيد مسأله‏ای است تعقلی كه‏ تقليد و تعبد در آن جايز نيست ، حتما بايد تعقل و استدلال و تفلسف در آن‏ باشد ، اگر اسلام از ثنويت يا تثليث آغاز شده بود نمی توانست ورود در آن مبحث را آزاد بگذارد ، چاره‏ای نبود از اينكه آن را منطقه ممنوعه اعلام‏ كند . ولی از توحيد آغاز شده كه نه تنها آن را منطقه ممنوعه نمی داند بلكه منطقه‏ای لازم الورود می‏داند . مدخل اين منطقه هم از نظر قرآن تمام‏ صفحه كائنات است ، كارت ورودی‏اش علم و تحصيل است ، ابزار و وسيله‏ گردش در اين منطقه

پاورقی : . 1 بخوان به نام پروردگارت ، آنكه آفريد ، انسان را از خون بسته‏ آفريد . بخوان و پروردگار تو كريم ترين كريمان است كه آموزانيد نوشتن با قلم را . ( علق ، 1 - 4 )

قوه تفكر و استدلال منطقی است
اينها موضوعاتی است كه قرآن برای مطالعه عرضه می‏دارد . و اما اينكه‏ مسلمين كمتر موفق شدند در اين موضوعات به مطالعه بپردازند و بيشتر مطالعات خود را موضوعاتی قرار دادند كه هيچ گونه توصيه‏ای از طرف قرآن‏ نشده مطلب ديگری است و علل خاصی دارد ، فعلا جای بحث آن نيست
اينها همه قرائنی است كه نشان می‏دهد نظر اسلام منحصرا علوم دينی نيست‏ . از قديم اين مطلب مطرح بوده كه آيا منظور اسلام از علمی كه آن را فريضه‏ و واجب خوانده چيست ؟ و هر دسته‏ای خواسته‏اند كلام پيغمبر را به همان‏ رشته معلوماتی كه خودشان داشته‏اند تطبيق كنند . متكلمين می‏گفته‏اند مقصود خصوص علم كلام است ، مفسرين می‏گفته‏اند مقصود علم تفسير است ، محدثين‏ می‏گفته‏اند مقصود علم حديث است ، فقها گفته‏اند مقصود علم فقه است كه هر كسی بايد يا مجتهد باشد يا مقلد ، علمای اخلاق گفته‏اند مقصود علم اخلاق و اطلاع از منجيات و مهلكات است ، متصوفه می‏گفته‏اند مقصود علم سير و سلوك و توحيد عملی است ، غزالی بيست قول در اين زمينه نقل می‏كند ، ولی‏ همان طور كه محققين گفته‏اند مقصود هيچ يك از اين علوم بالخصوص نيست
اگر مقصود علم خاص می‏بود پيغمبر به همان علم تصريح می‏كرد . مقصود هر علم‏ مفيد و سودمندی است كه به كار می‏خورد

آيا علم وسيله است يا هدف ؟

توجه به يك نكته اشكال را به خوبی حل می‏كند و كاملامی توانيم بفهميم كه منظور اسلام چيست . اولا بايد ديد علم از نظر اسلام‏ هدف است يا وسيله ؟ بدون شك بعضی از علوم هدف است مثل معارف ربوبی‏ و خداشناسی ، و آنچه از شؤون خداشناسی شمرده می‏شود مثل معارف مربوط به‏ خودشناسی و معاد . از اينها كه بگذاريم ساير علوم وسيله‏اند نه هدف
يعنی هر علمی از آن جهت لازم و مفيد است كه مقدمه و وسيله انجام يك عمل‏ و يك وظيفه است . همه علوم دينی - به استثنای معارف الهی - از قبيل‏ علم اخلاق و فقه و حديث همين طورند يعنی همه وسيله‏اند نه هدف تا چه رسد به مقدمات ادبی و منطق معمولی كه در مدارس دينی خوانده می‏شود
لهذا فقها و علمای دينی اصطلاحی دارند می‏گويند وجوب علم ، تهيؤی است ، يعنی از آن جهت واجب است كه آمادگی و تهيؤ می‏دهد برای كاری كه موافق‏ با منظور اسلام است . حتی خود ياد گرفتن مستقيم مسائل عمليه يعنی احكام و مسائل نماز و روزه و خمس و زكات و حج و طهارت كه معمولا در رساله‏های‏ عمليه ذكر می‏شود ، فقط برای اين است كه شخص بتواند و آماده بشود كه‏ وظيفه ديگری را درست انجام دهد . مثلا يك نفر مستطيع كه می‏خواهد به حج‏ برود بايد ياد بگيرد تا آمادگی و تهيؤ پيدا كند كه مراسم حج را درست‏ انجام دهد
وقتی كه اين اصل را دانستيم ، نوبت به اصل ديگر و مطلب ديگر می‏رسد و آن اينكه اسلام چگونه دينی است و چه هدفهايی دارد و چگونه جامعه‏ای‏ می‏خواهد ؟ منظورهای اسلامی چه اندازه وسعت دارد ؟ آيا اسلام تنها به‏ چهارتا مسائل عبادی و اخلاقی قناعت كرده ، يا دامنه و دستورهای اين دين‏ گسترش يافته است در همه شؤون حياتی بشر ، و به همه شؤون حياتی و اجتماعی و اقتصادی و سياسی بشر نظر دارد و در همه آنها منظور و هدفهايی دارد كه بايد تأمين گردد ؟ آيا اسلام می‏خواهد كه جامعه مسلمان مستقل باشد ، يا اهميت نمی دهد كه زير دست و محكوم باشد ؟ بديهی است كه اسلام جامعه‏ای می‏خواهد مستقل ، آزاد ، عزيز ، سربلند و مستغنی
و باز مطلب سومی را هم بايد بشناسيم و توجه كنيم و آن اينكه امروز دنيا بر پاشنه علم می‏چرخد ، كليد همه حوايج ، علم و اطلاع فنی است ، بدون‏ علم نمی توان جامعه‏ای غنی ، مستقل ، آزاد ، عزيز و قوی به وجود آورد
خود به خود نتيجه می‏گيريم كه در هر زمانی خصوصا در اين زمان فرض و واجب‏ است بر مسلمين كه همه علومی را كه مقدمه رسيدن به هدفهای اسلامی است‏ فراگيرند و كوتاهی نكنند
با اين مقياس می‏توانيم همه علوم مفيد را علوم دينی بدانيم ، می‏توانيم‏ بشناسيم چه علمی واجب كفايی است و چه علمی واجب عينی ، می‏توانيم‏ بفهميم كه در يك زمان ممكن است خواندن يك علمی از اوجب واجبات باشد و در زمانی ديگر آن طور نباشد . اين ديگر بستگی دارد به ميزان هوشياری و توجه كسانی كه در هر زمانی اجتهاد می‏كنند و به استنباط احكام می‏پردازند

13 پرسشهای دينی

اين سخنرانی در اول رمضان 82 ايراد شده است
بعضی پرسشها و سؤالهای دينی ، واجب است و جواب دادن به آنها هم‏ واجب است ، و اما بعضی از سؤالها با اينكه عنوان دينی دارد حرام است ، جوابگويی و وقت تلف كردن برای جوابگويی به آنها نيز همين حكم را دارد
وظيفه دينی ايجاب می‏كند سكوت و ترك سؤال و توجه به آن مسائل را . در قرآن كريم در بعضی آيات به طور صريح دستور می‏دهد كه چيزهايی را كه نمی‏ دانيد از آنها كه می‏دانند بپرسيد ( « فاسئلوا أهل الذكرإن كنتم لا تعلمون‏ ) ( 1 )
در بعضی از آيات ديگر از بعضی از سؤالات با اينكه عنوان دينی دارد نهی‏ می‏كند ، می‏فرمايد : " « لا تسئلوا عن أشياءإن تبد لكم تسؤكم وإن تسئلوا عنها حين ينزل‏ القرآن تبد لكم عفا الله عنها و الله غفور حليم 0 قد سألها »

پاورقی : . 1 از دانايان بپرسيد آنچه را كه نمی دانيد . ( نحل ، 43 )

« قوم من قبلكم ثم أصبحوا بها كافرين »" ( 1 )
بعدا در اطراف هر دو آيه توضيح خواهم داد

غريزه پرسش

غريزه پرسش يكی از غرايز اوليه بشری است و نمونه رشد و اعتلای دستگاه‏ فكر و انديشه است . حالت پرسش و سؤال وقتی در ذهن نسبت به مطلبی پيدا می‏شود كه ذهن درباره آن مطلب دچار شك و ترديد شده باشد ، و به طور كلی‏ شك ، حاكی از نوعی رشد و اعتلاء است . حيوان شك نمی كند ، نه از آن‏ جهت كه به مرحله بالاتر از شك يعنی يقين رسيده است ، بلكه در مرحله دون‏ شك است . بسياری از انسانها در مرحله دون شك‏اند نه در مرحله فوق شك
طفل از حدود سه سالگی و گاهی كمتر شروع می‏كند به سؤال و پرسش از پدر و مادر و پرستار درباره اموری كه دور و برش هستند و نظرش را جلب می‏كنند ، علی الاتصال می‏پرسد كه اين چيست و آن چيست ؟ فلان چيز برای چيست ؟ و امثال اينها . روان شناسان سه سالگی را سن پرسش نام داده‏اند
يكی از مسائل تربيتی ، كيفيت مواجهه پدر و مادر و ساير مربيان است در برابر سؤالات اطفال . البته نبايد جلوی اين غريزه را گرفت و ممانعت كرد و هم نبايد به آنها دروغ گفت ، بايد در حدود

پاورقی : . 1 مپرسيد از چيزهايی كه اگر فاش شود غمگين شويد و اندوهناك كند شما را ، و اگر بگذاريد تا اينكه قرآن فرود آيد خود آشكار شود بر شما
خداوند از گذشته در گذشت ، و خدا آمرزنده و بردبار است و تعجيل در عقوبت نكند . ديگران قبل از شما پرسيدند و كافر شدند . ( مائده ، 101 )
فهم خود آنها ، آنها را راهنمايی كرد .

عين اين عبارت در پاسخ پرسشهای‏ سالمندان نيز هست . آنها را نيز نبايد با خشونت و فضولی نكن ساكت كرد ، با اين تفاوت كه سالمند را می‏توان راهنمايی كرد كه از طرح بعضی پرسشها خودداری كند برخلاف كودك
سؤال ، از جهلی آميخته به علم ، نادانی ای آميخته به دانش پيدا می‏شود . يعنی يك مجهول در برابر بشر خودنمايی می‏كند ، از طرفی آن مجهول را نمی‏ داند ، و از طرف ديگر می‏فهمد كه مجهولی دارد ، يعنی به جهل خود پی برده‏ است ، لهذا سؤال می كند . اگر آن مجهول برايش معلوم باشد سؤال نمی كند ، و اگر هم آن مجهول واقعا برايش مجهول باشد اما خودش التفات به جهل و بی خبری خود نداشته باشد ، باز در صدد جستجو و تحقيق بر نمی آيد . پس‏ انسان وقتی در صدد تحقيق و جستجو و پرسش بر می‏آيد كه نداند ، اما بداند كه نمی داند . اين است كه دانشمندان گفته‏اند بزرگترين امتياز انسان‏ نسبت به ساير جانداران آن است كه جهل او جهل بسيط است ، يعنی به جهل‏ خود می‏تواند علم و توجه داشته باشد و بداند كه نمی داند ، و در نتيجه در صدد سؤال و جستجو و تحقيق برآيد . برخلاف حيوانها كه جهل آنها جهل مركب‏ است ، يعنی هر چه را نمی دانند ، نمی دانند كه نمی دانند ، قهرا در صدد تحقيق بر نمی آيند و نمی توانند برآيند

پرسش كليد دانش است

پرسش كليد دانش است . در كتب حديث آمده كه امام باقر ( ع ) فرمود : " « الا ان مفتاح العلم السؤال » " . ( كليد دانش ، پرسش است )
next page

fehrest page

back page