![]() |
ناز پروردگی
به هر نسبت كه مواجهه با شدايد مربی و مكمل و صيقل ده و جلابخش و كيميا اثر است ، پرهيز كردن اثر مخالف دارد . لهذا دانشمندان گفتهاند بزرگترين دشمنيهايی كه درباره اطفال و كودكان میشود همانهاست كه پدران و مادران نادان به عنوان محبت و از روی كمال علاقه انجام میدهند ، يعنی نوازشهای بی حساب ، مانع شدن از برخورد با سختی ، ناز پرورده كردن آنها . اينهاست كه طفل را بيچاره و ناتوان بار میآورد ، او را در صحنه زندگی خلع سلاح میكند ، كاری میكند كه كوچكترين ناملايمی آنها را از پا در آورد و كمترين تغيير وضعی سبب نابودی آنها گردد . او را مثل كسی بار میآورند كه هرگز در همه عمر به داخل آب نرفته و شناوری نكرده و نياموخته است و يكمرتبه مواجه شود با دريا و بخواهد در آن شناوری كند . كسی كه شناوری هيچ نمیداند اولين باری كه به آب بيفتد غرق میشود . شناوری هم چيزی نيست كه با غير عمل ، با درس و كتاب و گوشه اطاق بتوان ياد گرفت ، هنر است ، فن عملی است ، بايد رفت ميان آب و در همانجا ضمن عمل و تلاش و زير آب رفتن و بالا آمدن تدريجا آن را آموختدر يكی از احاديثی كه در ابتدای سخن خواندم اين تعبير بود " « إن اللهإذا أحب عبدا غته بالبلاء غتا » " ( 1 ) " غت " به معنی غمس و فرو بردن در آب است ، يعنی خداوند وقتی كه كسی را دوست بدارد او رادر شدايد فرو میبرد ، به ميان شدايد میاندازد .
پاورقی : . 1 كافی ، ج 2 ، ص . 253
چرا ؟ برای اينكه راه بيرون شدن از شدايد ، راه شناوری در دريای گرفتاری را ياد بگيرد . جز اين راهی نيست ، لطف و محبت خداست كه با مواجه ساختن بنده با مشكلات ، وسيله آموختن فن شناوری در دريای حوادث و سالم بيرون آمدن از ميان آنها را فراهم میكند . پس قطعا اين علامت لطف و محبت استدرباره بعضی از پرندگان مینويسند وقتی كه جوجه آنها پر در میآورد برای اينكه حيوان به جوجه خود فن پرواز را ياد بدهد او را با خود از آشيانه بيرون میآورد و در فضا بالا میبرد و آنگاه او را رها میسازد . جوجه مدتی تلاش میكند و پرپر میزند تا خسته میشود . همينكه در اثر خستگی میخواهد به زمين بيفتد مادرش او را روی بال خود میگيرد و پس از لحظهای دو مرتبه او را از اوج بلندی رها میكند . باز مدتی اين حيوان تلاش میكند ، پايين و بالا میرود و خود را خسته میكند . همينكه كاملا خسته شد ما در دو مرتبه او را میگيرد و روی بال مینشاند و به همين ترتيب چند بار عمل میكند تا فرزندش عملا بر پرواز كردن مسلط گردد
اين اصل طبيعی فطری بايد در تربيت فرزند آدم مورد استفاده قرار بگيرد ، طفل از اول بايد با كار و زحمت و سختی و شدت آشنا باشد . اما اشرف مخلوقات غالبا بر خلاف اين عمل میكند ، طبقه متمكن به خيال اينكه كار فقط به خاطر فقر است از كار و زحمت پرهيز میكنند و فرزند خود را يك بيچاره مفلوك ضعيف بار میآورند
ژان ژاك روسو در كتاب اميل درباره اين گونه تربيتها میگويد : " اگر مردم تا آخر عمر در كشوری كه متولد شده بودند می ماندند ، اگر تمام سال يك فصل بيش نداشت ، اگر افراد نمی توانستند هيچ وقت سرنوشت خود را تغيير دهند ، اين گونه تربيتها از بعضی جهتها خوب بود ، اما اگر تغيير سريع اوضاع بشر را در نظر بگيريم بايد اقرار كنيم كه هيچ روشی بی معنیتر و غلط تر از اين نيست كه كودك را با اين فرض پرورش دهيم كه هرگز نبايد از اطاق خارج شود و هميشه بايد نوكر و كلفت دور او را بگيرند و اگر آن بدبخت فقط يك قدم بر روی زمين بگذارد و اگر يك پله پايين بيايد ، نيست خواهد شد "
و هم او میگويد : " اگر جسم زياد در آسايش باشد ، روح فاسد میشود . كسی كه درد و رنج را نشناسد ، نه لذت شفقت را میشناسد و نه حلاوت ترحم را . چنين كسی قلبش از هيچ چيز متأثر نخواهد شد و بدين سبب قابل معاشرت نبوده مانند ديوی خواهد بود در ميان آدميان "
فلسفه تكاليف دشوار
عبادتها و تمرينهای مكرر كه در دين مقدس اسلام دستور رسيده نوعی ورزش روحی است ، نوعی ابتلا و تحمل شدايد است . بعضی از آن عبادتها واقعا سخت استجهاد يكی از آن عبادتهاست ، بديهی است با نازپروردگی و آسايش سازگار نيست . از پيغمبر ( ص ) نقل شده كه " « من لم يغز و لم يحدث نفسه بغزو مات علی شعبة من النفاق » " ( 1 ) ( كسی كه برای دين سربازی نكرده باشد ، يا در قلب خود آرزوی اين كار را نداشته باشد ،
پاورقی :
. 1 سنن نسائی ، ج 6 ، ص 8 ، با اندكی پس و پيش
با نوعی از نفاق خواهد مرد ) .
حج كه يكی ديگر از عبادات است و بر هر مستطيعی لازم است كه لااقل در عمر يك بار اين وظيفه اجتماعی و عبادی را انجام دهد ، خالی از مشقت و دشواری نيست . علی ( ع ) درباره كعبه میفرمايد : خداوند خانهای را كه بايد مردم گرد آن طواف كنند در يكی از ناهموارترين و نامعمورترين نقطههای زمين قرار داد و اگر میخواست ، میتوانست در يكی از نقاط پر باغ و درخت و پر ميوه و گردشگاههای درجه اول جهان قرار دهد ، اما آن وقت ديگر امتحان و آزمايش و تحمل مشقت در كار نبود ، مردم برای تنزه هم میآمدند و منظور مقدسی كه هست حاصل نمی شد . میفرمايد
" « و لكن الله يختبر عباده بأنواع الشدائد ، و يتعبدهم بأنواع المجاهد ، و يبتليهم بضروب المكارهإخراجا للتكبر من قلوبهم وإسكانا للتذلل فی نفوسهم ، و ليجعل ذلك أبوابا فتحاإلی فضله ، و أسبابا ذللا لعفوه » " ( 1 ) خداوند همواره بندگان خود را به انواع شدايد مواجه میكند و اقسام كوششها و مجاهدتها جلوی پای آنها میگذارد . تكاليفی گوناگون بر خلاف طبع آسايش طلب آنها بر آنها مقرر میدارد تا غرور و تكبر از دلشان بيرون رود و نفوسشان عادت میدارد تا غرور و تكبر بيرون رود و نفوسشان عادت
پاورقی : . 1 نهج البلاغه ، خطبه . 234
كند به عبوديت خدا ، و اين وسيلهای است برای اينكه درهای فضل و رحمت و عنايت پروردگار به روی آنها گشوده شودعسر و حرج
در آخر سخن به طور اشاره يك نكته را يادآوری میكنم : ممكن است بگوييد پس با اين حرفها تكليف آن مطلب ديگر چه میشود كه میگويند در اسلام عسر و حرج نيست ، كلفت و مشقت نيست ؟ اينها دو مطلب است : درست است كه مقررات دين مقدس اسلام مبنی بر كلفت نيست ، مبنی بر حرج نيست " « ما جعل عليكم فی الدين من حرج »" ( 1 ) ، به طوری نيست كه عمل به آن مقررات پای بند بشر و مزاحم او باشد ، اما اين دليل اين نيست كه اسلام اساس تربيت خود را بر نازپروری و ضعيف پروری نهاده است . نازپروری و در نتيجه ضعيف پروری يك مطلب است ، كلفت نبودن و حرج نبودن و مزاحم نبودن و دست و پاگير نبودن تكاليف اسلامی مطلب ديگری استپاورقی : . 1 حج ، . 78
10 فوائد و آثار ايمان
اين سخنرانی در 13 جمادی الاولی 82 ايراد شده استناصر خسرو میگويد :
| زدنيا روی زی دين كردم ايراك |
| مرا بی دين جهان چه بود و زندان |
| مرا پورا زدين ملكی است در دل |
| كه آن هرگز نخواهد گشت ويران |
سرمايه يا سربار ؟
بحث امروز ما در اطراف اين است كه ايمان و اعتقاد مذهبی چه اثری میتواند داشته باشد . يك نفر ممكن است واقعا مؤمن و معتقد باشد و هم ممكن است بی ايمان و لامذهب باشد و در بی دينی بسر ببرد . جای اين است كه بحث شود آيا ايمان و اعتقاد مذهبی يك سرمايه است برای بشر كه اگر آن را از دست داد يكی از سرمايههای زندگی و حيات را از دست داده ، يا اينكه يك قيد و سرباری است ، اگر آن را از دست داد در زندگی چيزی را نباخته ، بلكه باری را از دوش خود برداشته است ؟ تولستوی كه يكی از متفكرين و نويسندگان بزرگ قرن ما است و شهرت جهانی دارد ، میگويد : " ايمان آن چيزی است كه آدمی با آن زندگی میكند . " مقصود او اين است كه ايمان بهترين سرمايه زندگی است ، اگر انسان آن را از كف داد مهمترين سرمايه زندگی را از دست داده استبسيار چيزها را بايد سرمايه زندگی شمرد . سلامت يك سرمايه زندگی است ، امنيت همين طور ، ثروت همين طور ، علم و معرفت همين طور ، عدالت اجتماعی همين طور ، داشتن همسر و فرزندان صالح همين طور ، داشتن دوستان شايسته و صميمی همين طور ، تربيت عالی همين طور ، سلامت روح و روان همين طور . همه اينها سرمايههای زندگی به شمار میروند . هر كدام از اينها كه نباشد نقصی در سعادت و كمال انسان خواهد بود و انسان يكی از سرمايهها را از كف داده است . نبود هر كدام از اينها نوعی از بدبختی است
ايمان هم يكی از سرمايهها بلكه بالاتر از همه آنهاست . قرآن كريم میفرمايد : " « يا أيها الذين آمنوا هل أدلكم علی تجاره تنجيكم من عذاب أليم 0 تؤمنون بالله و رسوله »" ( 1 ) ( آيا شما را به يك تجارت و بازرگانی كه شما را از شكنجههای دردناك نجات میدهد راهنمايی كنم ؟ آن اين است كه به خدا و پيغمبر او ايمان بياوريد )
چنانكه میبينيم قرآن كريم از ايمان به خدا و پيغمبر به عنوان تجارت و سرمايه ياد كرده است
اين مطلب مقدمتا بايد گفته شود كه بشر مطلقا محسوسات و ماديات را قبل از امور معنوی میشناسد ، سرش هم واضح است . مثلا ثروت يك سرمايه زندگی است ، هر كسی زود آن را میشناسد و به ارزش آن پی میبرد ، بلكه احيانا بيشتر از مقدار لازم برای آن ارزش قائل میشود ، حرص و طمع زياد پيدا میكند و در نتيجه ، هم برای خودش و هم برای اجتماع موجب دردسر میشود
از طرف ديگر ، اخلاق خوش و تربيت صحيح و تأدب به آداب خوب هم يك سرمايه ديگر است برای زندگی و باعث پيشرفت و ترقی و كمال و سعادت است ، بلكه به درجاتی اثرش از ثروت بالاتر است ، اما بشر دير آن را میشناسد و دير به ارزشش پی میبرد .
پاورقی : . 1 صف ، 10 - . 11
آدمی يا بايد طبعا خيلی هوشمند و زيرك و نكته سنج باشد كه ارزش و اهميت اخلاق خوب و تربيت عالی را درك كند ، و يا بايد به او تعليم داده باشند و از زبان معلم و يا بزرگان بشر شنيده باشد ، مثل اينكه علی ( ع ) میفرمايد : " « حسن الخلق خير رفيق » " ( 1 ) يا میفرمايد : " « رب عزيز اذله خلقه ، و رب ذليل اعزه خلقه » " ( 2 ) ، بر خلاف ثروت كه در كودكی ارزشش روشن میشودايمان هم عينا همين طور است . چه بسيار اشخاصی كه از اين موهبت عظمی بهرهمندند و در سايه آن به خوشی و رضايت زندگی میكنند ، سلامتی جسم و جان و طول عمرشان مديون همان ايمانی است كه در دل آنهاست ، اما خودشان به اين مطلب توجه ندارند . بسياری هم بر عكس اين هستند و عمری در رنج و ترديد و خود خوری و ترس و دلهره بسر میبرند ، سلامت جسم و جان خود را از كف داده ، زود پير و شكسته میشوند و خودشان نمیتوانند بفهمند علت اصلی همه اينها اين بود كه يك سرمايه بزرگی از سرمايههای زندگی را از كف دادند . اين مطلب از راه توجه به آثار ايمان بايد رسيدگی شود
پشتوانه اخلاق
اولين اثر ايمان اين است كه پشتوانه اخلاق است . يعنی اخلاق كه خود يك سرمايه بزرگ زندگی است بدون ايمان اساس و پايه درستی ندارد . زير بنای همه اصول اخلاقی و منطق همه آنها بلكه سر سلسله همه معنويات ، ايمان مذهبی يعنی ايمان و اعتقاد به
پاورقی :
. 1 اخلاق نيكو بهترين يار است . ( بحار اعنوار ، ج 71 ، ص 396 )
. 2 چه بسا عزيزی كه اخلاق بدش او را خوار كرده و چه بسا ذليلی كه اخلاق
پسنديدهاش وی را عزيز نموده . ( بحار اعنوار ، ج 71 ، ص 396 )
بشر واقعا دو راه بيشتر ندارد : يا بايد خودپرست و منفعت پرست باشد و به هيچ محروميتی تسليم نشود ، و يا بايد خداپرست باشد و محروميتهايی را كه به عنوان اخلاق متحمل میشود محروميت نشمارد و لا اقل جبران شده بداند . انسانيت و گذشت و احسان اگر بر پايه تقوای الهی و طلب رضای الهی نباشد بر پرتگاه خطرناكی است
" « أفمن أسس بنيانه علی تقوی من الله و رضوان خير ام من »
پاورقی :
. 1 [ خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمی كند ] ( توبه ، 120 )
يعنی آيا آن كس بهتر است كه بنای كار خود را بر تقوا و رضای خدا قرار داد يا آن كس كه بنای كار خود را بر لب پرتگاهی قرار داده كه زير آن خالی است و مشرف به سقوط است ؟ كسی كه تكيه گاه اخلاق و شخصيتش غير خدا باشد ، مانند اين است كه بر پرتگاه مشرف به سقوطی گام بر میدارد و هر لحظه احتمال سقوط دارد
" « مثل الذين اتخذوا من دون الله أولياء كمثل العنكبوت اتخذت بيتا وإن أوهن البيوت لبيت العنكبوت »" ( 2 )
يعنی مثل آنان كه دوستان و سرپرستانی غير خدا انتخاب كرده و به آنها اتكا كردهاند مثل عنكبوت و خانه عنكبوت است . سستترين خانهها خانه عنكبوت است . اين آيه ناظر به اين است كه غير خدا را نمی توان تكيه گاه عمل قرار داد . غير خدا تكيه گاه قرار میگيرد اما سست و بی پايه است . با تقليد و تلقين و ايجاد عادت ، قسرا و موقتا ، میتوان افرادی فداكار و با گذشت تربيت كرد ، اما اين نوعی اغفال و قسر است . همه را برای هميشه از راه نادرست نمی توان برد . حكما گفتهاند : " القسر لا يدوم " ( 3 ) . همان طوری كه خداوند سر سلسله موجودات است و همه موجودات قائم و متكی به ذات او هستند ، معرفت و ايمان به خدا هم سرسلسله همه معنويات و فضايل اخلاقی ومعنوی است .
پاورقی :
. 1 توبه ، . 109
. 2 عنكبوت ، . 41
. 3 كار مخالف طبيعت ، دوام نخواهد داشت
در آيه كريمه قرآن میفرمايد :
" « ضرب الله مثلا كلمة طيبة كشجره طيبة أصلها ثابت و فرعها فی السماء ، تؤتی اكلها كل حين باذن ربها و يضرب الله اعمثال للناس لعلهم يتذكرون »"
( خداوند سخن پاك ( عقيده پاك ) را به درخت سالم و بی عيب مثل میزند كه ريشهاش در زمين محكم جا گرفته و شاخهاش سر به آسمان كشيده است ، همه وقت ميوه میدهد به اذن پروردگار . خداوند برای مردم مثلها میآورد ، باشد كه تنبه پيدا كنند )
اين مثل برای اين است كه درخت انسانيت اگر بخواهد به راستی بارور و ميوه ده باشد بايد ريشه توحيدی و ايمانی داشته باشد
بعد مثالی ديگر ذكر میكند ، میفرمايد : "« و مثل كلمة خبيثة كشجره خبيثة اجتثت من فوق اعرض ما لها من قرار " مثل سخن ناپاك ( عقيده باطل و بیپايه ) مثل درخت بدی است كه ريشهاش از زمين جدا شده و قرار و ثباتی ندارد
آنگاه میفرمايد : " « يثبت الله الدين آمنوا بالقول الثابت فی الحيوه الدنيا و فی اعخره »" ( 1 )
پاورقی : . 1 ابراهيم ، 24 - . 27
( خداوند اهل ايمان را بر سخن حق و درست برای هميشه ثابت و پا برجا و تزلزل ناپذير نگه میدارد در دنيا و آخرت )ايضا راجع به بی ايمانی میگويد : " « أرأيت الذی يكذب بالدين 0 فذلك الذی يدع اليتيم 0 و لا يحض علی طعام المسكين »" ( 1 ) ( آيا ديدی آن كس را كه دين را دروغ میداند ؟ او همان كس است كه با بيرحمی يتيم را از خود طرد میكند )
عنايتی ندارد به اينكه فقرا سير بشوند ، ديگران را به سير كردن گرسنگان و بينوايان وادار نمی كند . میخواهد بفرمايد آن كه پشت به دين كرده به همه فضيلتها پشت كرده است ، آن كه عاطفه دينی و ايمانی را كه مبنا و اساس و پشتوانه و منطق انسانيت است از دست داده ، انسانيت و عواطف انسانی را از دست داده است
امور معنوی مطلقا مستلزم تحمل يك نوع محروميت مادی است . تا يك مبنا و اساس درستی در كار نباشد بشر بی جهت تحمل محروميت نمی كند
طبيعیترين محصول افكار مادی ، اخلاق مادی يعنی اخلاق مبتنی بر خود پرستی و منفعت پرستی است
اين فرمان كه : " « كونوا قوامين بالقسط شهداء لله و لو علی أنفسكم أو الوالدين و اعقربين »" ( 2 )
پاورقی : . 1 ماعون ، 1 - . 3 . 2 نساء ، . 135
( عدالت را جدا به پا نگه داريد ، گواهی را به خاطر خدا بدهيد نه به ملاحظات ديگر هرچند عليه پدر و مادر يا خويشاوندان شما باشد )يا اينكه : " « كونوا قوامين لله شهداء بالقسط و لايجرمنكم شنان قوم علی ألا تعدلوا اعدلوا هو أقرب للتقوی »" ( 1 )
( بسيار برای خدا قيام كنيد ، به عدالت ادای شهادت كنيد . مبادا دشمنی قومی با شما ( ولو دشمنی دينی ) سبب گردد كه از حق و عدالت منحرف شويد. به هر حال ، عدالت كنيد كه عدالت به تقوا نزديكتر است )
اينها فرمانهايی است كه فقط دين صلاحيت دارد بدهد و از طرف دين هم بوده كه پذيرفته و عمل شده است
پس معلوم میشود كه اخلاق ، عدالت اجتماعی ، امنيت اجتماعی ، انسانيت ، همه سرمايههايی هستند كه به دست آوردن و حفظ اينها سرمايه ديگری لازم دارد كه نامش ايمان است
أميرالمؤمنين صلوات الله عليه میفرمايد : " « من استحكمت لی فيه خصلة من خصال الخير ، احتملته عليها ، و اغتفرت فقد ماسواها ، و لا أغتفر فقد عقل و لا دين ، لان مفارقة الدين مفارقة اعمن ، فلا يتهنا بحياه مع مخافة ، و فقد العقل فقد الحياه ، و لا يقاسإلا باعموات » " ( 2 )
اگر كسی يك خصلت از خصال خير در او باشد ، كافی است كه ساير صفات و خصلتهای او را تحمل كنم و ببخشم مگر دو
پاورقی : . 1 مائده ، . 8 . 2 كافی ، ج 1 ، ص . 27
چيز را : يكی بی عقلی و يكی بی ايمانی . آنجا كه دين و ايمان نيست امنيت نيست ، به آدم بی ايمان در هيچ چيز نمی شود اعتماد و اطمينان كرد . آنجا كه امنيت و اعتماد و اطمينان نيست زندگی گوارا نيست ، دائما نگرانی است ، خوف است ، اضطراب و دلهره است ، آدمی هميشه بايد مواظب خود باشد كه از ناحيه همان دوستان خود خيانت نبيند . اما آنجا كه عقل نيست حيات و زندگی نيست ، مردگی است ، بايد به حساب مردگان به حساب آوردبه طور كلی ما در صفات اخلاقی آن اندازه تقوا و عفت و امانت میخواهيم كه حتی در نهانخانهها و سر السرهم حافظ بشر باشد ، عدالت به زير دستان حتی در حال قدرت و توانايی میخواهيم ، شجاعت و شهامت در مقابل زور میخواهيم ، استقامت و پايداری میخواهيم ، قطع اعتماد به غير و تكيه به خود و باطن ذات خود میخواهيم ، صفا و صميميت و محبت میخواهيم . همه اينها يا فقط در پرتو ايمان دينی پيدا میشود
سلامت جسم و جان
اثر ديگر ايمان ، سلامت جسم و جان استعلی ( ع ) درباره تقوا میفرمايد : " « دواء داء قلوبكم و شفاء مرض أجسادكم » " ( 1 )
دوای بيماری روحی و شفای امراض جسمانی شماست
البته معلوم است كه ايمان گرد و قرص و كپسول نيست .
پاورقی : . 1 نهج البلاغه ، خطبه . 189
اثرش در سلامت جسم و جان وقتی فهميده میشود كه انسان بداند كه آدم با ايمان ، روحی مطمئنتر و اعصابی آرامتر و قلبی سالمتر دارد ، دائما در فكر نيست كجا را ببرد و كجا را بخورد ، اگر ديگران به نوايی رسيدند از حسادت آتش نمیگيرد و حرص و بخل و طمع آتش به جانش نمی افكند ، ناراحتيهای عصبی او را به زخم معده و زخم روده مبتلا نمی سازد ، افراط در شهوت او را ضعيف و ناتوان نمیكند ، عمرش طولانیتر میشودسلامت تن و سلامت روح بستگی زيادی دارد به ايمان . موضوع افزايش بيماران روانی كه بيمارستانها را پر كردهاند و دائما رو به افزايش است يكی از مسائل اجتماعی روز به شمار میرود . آمار نشان میدهد كه اين بيماريها همه يا بيشتر آنها در ميان طبقهای است كه از موهبت ايمان به خدا و اعتقاد خالص به مبدأ متعال بی بهرهاند . منشأ اين بيماريهای روانی احساس محروميتها و مغبونيتهای اجتماعی است ، ايمان حكم داروی پيشگيری را دارد . البته مقصود اين نيست كه لازمه ايمان اين است كه بايد به همه محروميتها تن داد و تسليم شد ، مقصود اين است كه با وجود ايمان ، محروميتها انسان را از پا در نمیآورد ، تعادل او را محفوظ نگه میدارد
انطباق با محيط
اثر ديگر ايمان ، ايجاد تعادل و هماهنگی بين فرد و جامعه است . اصلی در زيست شناسی است كه میگويد شرط ادامه حيات يك موجود زنده اين است كه محيط و شرايط محيط زندگی با وضع خاص ساختمانی آن موجود زنده سازگار و منطبق باشد ، اما اگر مخالف بود ، در اين صورت ، اگر آن موجود زنده توانست در خود تغييراتی ايجاد كند يعنی اگر تدريجا تغييراتی مناسب با محيط در آن موجود زنده به وجود آمد و بين او و محيط سازگاری و انطباق پيدا شد آن موجود میتواند به حيات خود ادامه دهد . اما اگر چنين تغييرات مناسبی در او پيدا نشد و بين او و محيط سازگاری و انطباق به عمل نيامد ، آن موجود محكوم به فناست ، زيرا او جزء است و عوامل و اوضاع محيط كل ، او محاط است و آنها محيط ، جزء تابع كل و محاط تابع محيط استبشر از لحاظ محيط طبيعی ، يعنی نقطه طبيعی زندگی همين طور است : اگر در محيط غير متناسبی قرار بگيرد ، از طرفی جهازات داخلی بدنش به طور خودكار به فعاليت میافتند تا او را با محيط مناسب و موافق و سازگار كنند ، و از طرف ديگر او خودش سعی میكند با قوه ابتكار خود با عوامل محيط و طبيعت مبارزه كند و آنها را با خود منطبق كند
انسان علاوه بر محيط طبيعی ، محيط اجتماعی هم دارد ، بايد با اين محيط نيز منطبق باشد . عوامل اجتماعی عبارت است از ساير افراد با صفات و حالاتی كه دارند و اعمالی كه از آنها سر میزند و قوانين و مقررات و عادات و آدابی كه بر آن اجتماع حكمفرماست . شرايط زندگی خصوصی انسان در محيط اجتماعی عبارت است از ميلها و آرزوها ، و احتياجات شخصی . ايندو بايد با يكديگر منطبق شوند ، انعطافی از اجتماع و انعطافی از فرد لازم است . انعطاف و انطباق اجتماع به اين است كه اجتماع عادل و حافظ منافع جمع باشد ، بر محور مصالح جمع بگردد ، نه بر محور منافع فرد
انطباق و انعطاف فرد عبارت است از رضا و تسليم به مصالح جمع و گذشت از ميلها و هوسهای شخصی . در مرحله اول و بالطبع هيچ گونه انطباقی بين فرد و اجتماع نيست ، زيرا اجتماع كه از افراد مختلف تشكيل شده و هر فردی از خود رأی و عقيده و ميلی دارد مخالف با ميل و عقيده و آرزوی فرد ديگر ، بين آنها تضاد و ناسازگاری است . بايد از دو طرف انعطافی پيدا شود تا انطباق به عمل آيد . انعطاف به اين است كه جامعه بر محور مصالح جمع بگردد و فرد در ناحيه ميلها و آرزوهای خود رضايت بدهد به آرزوها و هدفهای اجتماعی . دين عامل اصلی اين تطابق است ، زيرا دين است كه به جامعه عدالت میدهد و به فرد رضا و تسليم
مفهوم رضا و تسليم
اينجا تا نام رضايت برده شد ممكن است در ذهن بعضيها فورا اين مطلب بيايد كه رضايت و قناعت افراد به آنچه جامعه به آنها داده خوب نيست ، موجب سكون و تمكين و بی تحركی میشود ، بر خلاف نارضايی كه عامل تحرك و جنبش استعرض میكنم رضايت بر دو قسم است : يك نوع رضايت ، مطلوب است و آن همين است كه فرد به سهم خود راضی باشد ، زيرا بالاخره هر فردی حق معين و سهم معينی دارد . هيچ كس نبايد فكر كند كه همه چيز بايد به شخص من تعلق بگيرد ، بايد به حق خود راضی باشد " « و اجعلنی بقسمك راضيا قانعا » " ( 1 ) . قسم دوم رضايت دادن به
پاورقی :
. 1 از فقرات دعای كميل ، و در آن : و تجعلنی » است
تسلط بر نفس
خاصيت ديگر ايمان تسلط كامل بر نفس است . نبايد چنين تصور كرد كه مسأله تسلط بر نفس يك مفهوم مذهبی است و فرع بر مذهب است ، اگر مذهب نبود تسلط بر نفس هم لازم نيست . اين تصور باطل است . تسلط بر نفس مثل مفاهيم اخلاقی از قبيل استقامت و عدالت است كه فرضا كسی به مذهب معتقد نباشد نمی تواند منكر آنها بشود . اينها فرع بر دين و مذهب نمیباشند و مذهب اينها را به وجود نياورده ، بلكه مذهب اجرای اينها را بهتر تأمين كرده استيكی از صحنهها و ميدانهای نبرد در زندگی كه برای بشر فرض است تسلط خود را بر آنجا مستقر كند صحنه و ميدان وجود خودش است
يكی از دانشمندان و متفكرين مشهور جهان در عصر حاضر میگويد : انسان در برابر خود سه دشمن دارد و در سه جبهه مبارزه دارد : جبهه طبيعت ، جبهه افراد ديگر ، جبهه داخلی و نفسانی . در قسمت اول تا حد زيادی پيروز شده ، بر عوامل سرما و گرما و بيماريها و بلاها تا حدودی مسلط شده ، هر چند هنوز بلاهايی مثل زلزله و بيماريهايی مثل سرطان هست كه بشر نتوانسته بر آنها فائق آيد ، مبارزه با افراد ديگر نيز ادامه داشته و دارد ، از همه بالاتر مبارزه با نفس است ، هر كس در داخل خود دچار يك كشمكش است
در حديث معروف رسول اكرم ( ص ) فرمود : " « مرحبا بقوم قضوا الجهاد اعصغر » " ( 1 ) از همين معنی حكايت میكند ، ولی چيزی كه قادر است انسان را بر طبيعت خود مسلط كند و آن را رام كند ، دين و ايمان است
به قول مولوی در شرح همان حديث نبوی :
| كشتن اين ، كار عقل و هوش نيست |
| شير باطن سخره خرگوش نيست |
| فرشته خوی شود آدمی به كم خوردن |
| اگر خورد چو بهائم بيفتد او چو جماد |
علم و مهارت
البته يك مطلب ديگر هست كه بايد متوجه بود و آن اينكه درست است كه ايمان بزرگترين سرمايه است ، اما استفاده از اين سرمايه نيز مانند همه سرمايههای ديگر ، علم و مهارت لازم دارد
پاورقی :
. 1 مرحبا به مردمی كه مبارزه و جهاد كوچك را انجام دادند و جهاد
بزرگ به عهده آنها باقی است . ( كافی ، ج 5 ، ص 12 )
. 2 از همه دشمنانت خطرناكتر ، نفس خود است كه در ميان دو پهلويت
قرار گرفته است . ( محجة البيضاء ، ج 5 ، ص 6 ) .
11 نظر دين درباره دنيا
اين سخنرانی در 21 صفر 82 ايراد شده استموضوع بحث ، دنيا از نظر دين است . البته ما تنها از نظر دين اسلام بحث می كنيم ، مخصوصا نظر ما به منطقی است كه قرآن كريم در اين باب پيش گرفته است . اين منطق لازم است روشن شود ، زيرا متداولترين مطلبی كه به عنوان موعظه و نصيحت از زبان دين گفته میشود همانهاست كه تحت عنوان مذمت دنيا و بدی دنيا و توصيه ترك دنيا و رها كردن آن گفته میشود . هر كسی كه میخواهد واعظ بشود و مردم را موعظه كند ، اول مطلبی كه به ذهنش میرسد اين است كه برود جملههايی شعر يا نثر در مذمت دنيا و پيشنهاد ترك دنيا ياد بگيرد . به همين جهت به اندازهای كه اين مطلب به گوش مردم خورده هيچ مطلب ديگر به گوششان نخورده است
اين مطلب با تربيت و اخلاق مردم و نوع توجهی كه بايد به مسائل زندگی داشته باشند مربوط است ، از اين نظر در درجه اول اهميت است . اگر به طرز خوب و معقولی تفسير شود ، در تهذيب اخلاق و عزت نفس و بلندی نظر و خوشبختی فردی و حسن روابط اجتماعی مردم مؤثر است ، و اگر به طرز نامطلوبی تفسير شود ، موجب تخدير و بی حس كردن اعصاب و بی قيد كردن آنها و سر منشأ همه نوع بدبختی و بيچارگيهای فردی و اجتماعی خواهد شد
تفسير غلط از زهد و ترك دنيا
از قضا تدريجا جانب تفسير دوم چربيده ، مواعظ و نصايحی كه تدريجا به شعر يا نثر در اين زمينه پيدا شده غالبا به شكل دوم است و اثر تخدير و بی حس كردن را دارد و اين دو علت دارد : يكی نفوذ برخی افكار و فلسفههايی كه پيش از اسلام بوده و مبتنی است بر بدبينی به هستی و جهان و گردش روزگار ، و بر شريت آنچه در اين جهان است كه در اثر اختلاط ملتهای اسلامی در ميان مسلمين شايع شده است ، ديگر حوادث تاريخی ناگوار و علل اجتماعی خاصی كه در طول چهارده قرن در محيط اسلامی رخ داد و طبعا مولد بدبينی و بی علاقگی و شيوع فلسفههای مبنی بر بدبينی گرديده استحالا مستقيما بايد ببينيم منطق قرآن در اين زمينه چيست . آيا میتوان همين فلسفه بدبينی را از قرآن استخراج كرد ، يا اينكه در قرآن چنين مطلبی يافت نمی شود ؟
زهد در قرآن
در قرآن كريم در عين اينكه از دنيا به عنوان يك زندگانی فانی كه قابل نيست انسان آن را منتهای آرزو و آخرين مقصد قرار دهد ياد شده : " « المال و البنون زينة الحيوه الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربك ثوابا و خير أملا »" ( 1 )( ثروت و فرزندان رونق همين زندگانی دنيا هستند ، و اما اعمال صالحی كه باقی میماند بهتر است از لحاظ پاداش پروردگار و از لحاظ اينكه انسان به آنها دل ببندد ) قرآن با اينكه دنيا را به عنوان اينكه غايت آمال و منتهای آرزو باشد قابل و لايق برای بشر نمیداند ، در عين حال نمیگويد كه موجودات و مخلوقات از آسمان و زمين و كوه و دريا و صحرا و نبات و حيوان و انسان با همه نظاماتی كه دارند و گردشها و حركتها كه میكنند زشت است ، غلط است ، باطل است ، بلكه برعكس ، اين نظام را نظام راستين و حق میداند و میگويد : " « و ما خلقنا السموات و اعرض و ما بينهما لاعبين »" ( 2 )
( ما آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست به قصد بازی نيافريدهايم )
قرآن كريم به موجودات و مخلوقات عالم از جماد و نبات و حيوان قسم میخورد : " « و الشمس و ضحيها 0 و القمرإذا تليها " ( 3 ) ، " و التين و الزيتون 0 »
پاورقی : . 1 كهف ، . 46 . 2 دخان ، . 38 . 3 شمس ، 1 - . 2
« و طور سينين 0 و هذا البلد اعمين " ( 1 ) ، " و العاديات ضبحا 0 فالموريات قدحا " ( 2 ) ، " و نفس و ما سواها 0 فألهمها فجورها و تقواها »" ( 3 )قرآن میفرمايد : " « ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت 0 فارجع البصر هل تری من فطور " ( 4 )
اساسا بدبينی به خلقت و آفرينش و به گردش و نظام عالم با فلسفه اسلام ، يعنی با هسته مركزی فلسفه اسلام كه توحيد است ، سازگار نيست . اين گونه نظريهها يا بايد بر ماترياليسم و ماديت و انكار مبدأ حق حكيم عادل مبتنی باشد ، و يا براساس ثنويت و دوگانگی وجود و هستی ، همان طوری كه در برخی فلسفهها يا آيينها به دو اصل و دو مبدأ برای هستی معتقد شدهاند : يكی را مبدأ خيرات و نيكيها و ديگری را مبدأ شرور و بديها دانستهاند
اما در دينی كه براساس توحيد و اعتقاد به خدای رحمان و رحيم و عليم و حكيم بنا شده جايی برای اين افكار باقی نمی ماند ، همان طوری كه در آيات زيادی تصريح شده است
آنچه به عنوان فنا و زوال دنيا و تشبيه به گياهی كه در اثر باران از زمين سر میزند و بعد رشد میكند ، سپس زرد و خشك میشود و
پاورقی : . 1 تين ، 1 - . 3 . 2 عاديات ، 1 و . 2 . 3 شمس ، 7 و . 8 . 4 ملك ، . 3
تدريجا از بين میرود گفته شده ، در حقيقت برای بالا بردن ارزش انسان است ، كه انسان نبايد غايت آمال و منتهای آرزوی خود را امور مادی و آنچه از شؤون امور مادی است قرار دهد ، ماديات دنيا ارزش اين را ندارد كه هدف اعلی باشد . اين جهت ربطی ندارد به اينكه ما دنيا را در ذات خودش شر و زشت بدانيمبه همين جهت است كه هيچ كس از دانشمندان اسلامی ديده نشده كه آن سلسله از آيات را به عنوان بدبينی به خلقت و گردش روزگار توجيه كرده باشد
آيا علاقه به دنيا مذموم است ؟
تفسير و توجيهی كه از طرف بعضی برای آن آيات شده يكی اين است كه گفتهاند منظور اين آيات بدی خود دنيا نيست ، زيرا خود دنيا عبارت است از همين اعيان و اشياء زمينی و آسمانی و هيچ يك از اينها بد نيست ، اينها همه آيات حكمت و قدرت پروردگارند و نمیتوانند بد بوده باشندآن چيزی كه بد و مذموم است محبت و علاقه به اين امور است . محبت دنيا و علاقه به دنيا بد است ، نه خود دنيا . همان طوری كه میدانيم در زمينه مذمت و تقبيح محبت دنيا آنقدر به شعر و نثر گفته شده است كه از حد احصاء خارج است
اين تفسير خيلی شايع است . از غالب اشخاص كه شما بپرسيد معنی بدی دنيا چيست ، خواهند گفت معنیاش اين است كه محبت دنيا بد است ، و الا خود دنيا كه بد نيست ، اگر بد بود خداوند خلق نمیكرد
اگر دقت بكنيم اين تفسير هر چند خيلی معروف و مشهور


