![]() |
| و الشمس لولا أنها محجوبة |
| عن ناظر يك لما أضاء الفرقد |
| و النار فی أحجارها مخبوءه |
| لا تصطلیإن لم تثرها اعزند |
| و الحبس ما لم تغشه لدنية |
| شنعاء نعم المنزل المستورد |
| بيت يجدد للكريم كرامة |
| و يزار فيه و لا يزور و يحفد |
باز همين شاعر میگويد :
| فقلت لها و الدمع شتی طريقة |
| و نار الهوی فی القلب يذكو وقودها |
| فلا تجزعیإما رأيت قيوده |
| فان خلاخيل الرجال قيودها |
آثار زندانهای به جرم آزادگی
اينجا دو مطلب است : يكی اينكه سختيها و شكنجهها و گرفتاريهايی كه برای يك نفر در اثر حقگويی و حقخواهی و در اثر شخصيت انسانی و ملكوتی پيش میآيد ننگ و عار نيست ، افتخار استراجع به اين مطلب كافی است كه نظری به تاريخ بيفكنيم . تاريخ جهان پر است از كشته شدنهای شرافتمندانه و زندانی شدنها و زجر و شكنجه ديدنها در اين راه . اين طور گرفتاريها نه تنها مايه فخر خود آن بزرگان است بلكه سند افتخار بشريت است
مطلب ديگر اين است كه اين گونه سختيها و فشارها وسيلهای است برای تكميل و تهذيب بيشتر نفس و خالص شدن گوهر وجود انسان ، همان طوری كه در مقابل ، يكی از چيزهايی كه روحيه را ضعيف و ناتوان و اخلاق را فاسد مینمايد تنعم و ناز پروردگی است . در ميان عوامل فساد اخلاق و تضعيف روحيه ، در ميان عواملی كه منجر به بدبختی و ناتوانی در زندگی میگردد ، هيچ چيز به اندازه تنعم و ناز پروردگی مؤثر نيست .
| ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست |
| عاشقی شيوه رندان بلاكش باشد |
قانون تضاد و تصادم
قانونی هست در طبيعت به نام قانون تضاد . حكما میگويند : " لولا التضاد ما صح دوام الفيض عن المبدأ الجواد " ( اگر تضاد و تصادمهای حاصل از تضاد نبود ، فيض وجود از ناحيه ذات اقدس فياض علی الاطلاق امكان دوام نداشت ) . زيرا درست است كه نوعی استعداد تكامل در هر موجود هست ، اما اين جهت هم در كار است كه هر موجودی در هر مرحله از مراحل مجهز است به وسايلی كه برای آن مرحله او لازم و مفيد است ، مثل قشری كه دور هسته يك ميوه را گرفته ، يا پوست تخم مرغ كه حافظ سفيده و زرده تخم مرغ است . اين پوستهها لازم و مفيدند ، اما برای هستهای كه بخواهد هسته بماند و برای تخم مرغی كه بخواهد حالت تخم مرغی خود را حفظ كند ، اما دانه و هستهای كه میخواهد راه تكامل را بپيمايد ، میخواهد به صورت بوته و درخت در آيد ، يا آن تخم مرغی كه میخواهد تبديل به جوجه و سپس مرغ بشود ، چارهای نيست كه آن تعين و حصاری را كه بر او احاطه كرده بشكند و خود را آزاد سازداين تعينها و حصارها و ديوارها در اثر تضادها و برخورد و تصادمهايی كه در طبيعت بين عوامل مختلف رخ میدهد ، میريزد و به اين وسيله و از اين راه ، موانع از بين میرود و فيض حق دوام پيدا میكند
شدايد و سختيهاست كه قهرمان میآفريند ، نبوغ میبخشد ، باعث تهييج نيرو و بروز قدرت میگردد ، شدايد و سختيهاست كه نوابغ عظيم و نهضتهای بزرگ به دنيا تحويل داده است
زينب كبری
ما در تاريخ مذهبی و دينی خود مثال زياد داريم . يكی از زنان اسلام كه مايه افتخار جهان است زينب كبری عليها السلام است . تاريخ نشان میدهد كه حوادث خونين و مصائب بی نظير كربلا زينب را به صورت پولاد آبديده در آورد . زينبی كه از مدينه خارج شد با زينبی كه از شام به مدينه برگشت يكی نبود . زينبی كه از شام برگشت رشد يافتهتر و خالصتر بود . حتی آنچه در خلال حوادث اسارت ظهور كرده با آنچه در خلال ايام كربلا در زمانی كه هنوز برادر بزرگوارش زنده بود و مسؤوليت به عهده زينب گذاشته نشده بود ، از زينب ظهور كرد ، فرق دارديكی از زنان فاضله مسلمان عرب در زمان ما به نام دكتر عايشه بنت الشاطی كتابی درباره زينب نوشته به نام بطلة كربلا يعنی بانوی قهرمان كربلا . اين كتاب چند بار به فارسی ترجمه و چاپ شده . اين بطولت و قهرمانی قسمت زيادش معلول همان حوادث و شدايد كربلاست . حوادث كربلا بود كه زبان زينب كبری را به آنچنان خطابه غرا و آتشينی در مجلس يزيد جاری كرد كه همه شنيدهايد
ابوتمام میگويد :
| لولا اشتعال النار فی ما جاورت |
| ما كان يعرف طيب عرف العود |
سعدی در همين مضمون میگويد : قول مطبوع از درون سوزناك آيد كه عود چون همی سوزد جهان از وی معطر میشود رودكی میگويد :
| اندر بلای سخت پديد آيد |
| فضل و بزرگواری و سالاری |
موسی بن جعفر ( ع )
موسی بن جعفر عليهما السلام به جرم حقگويی و به جرم ايمان و تقوا و علاقه مردم زندانی شد . از كلمات آن حضرت است خطاب به بعضی از شيعيان : " « أی فلان اتق الله ، و قل الحق وإن كان فيه هلاكك ، فان فيه نجاتك . و دع الباطل وإن كان فيه نجاتك ، فان فيه هلاكك » " ( 1 )خود را از غضب خدا حفظ كن و سخن حق را بی پروا بگو هر چند نابودی تو در آن باشد . اما بدان كه حق موجب نابودی نيست ، نجات دهنده است
باطل را همواره رها كن هر چند نجات تو در آن باشد ، و هرگز باطل نجات بخش نيست ، بالاخره سبب نابودی است
پاورقی : . 1 تحف العقول ، ص . 408
شيخ مفيد درباره آن حضرت میگويد : او عابدترين و فقيه ترين و بخشنده ترين و بزرگ منش ترين مردم زمان خود بود ، زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت . اين جمله را زياد تكرار میكرد : " « اللهمإنی أسالك الراحة عند الموت ، و العفو عند الحساب » " ( 1 ) بسيار به سراغ فقرا میرفت ، شبها در ظرفی پول و آرد و خرما میريخت و به وسايلی به فقرای مدينه میرساند در حالی كه آنها نمیدانستند از ناحيه چه كسی است ، هيچ كس مثل او حافظ قرآن نبود ، با آواز خوشی قرآن میخواند ، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل میداد ، شنوندگان از شنيدن قرآنش میگريستند ، مردم مدينه به او لقب " زين المجتهدين " داده بودندهارون در سال 179 به قصد حج از بغداد خارج شد . ابتدا به مدينه رفت
در همانجا دستور جلب امام را صادر كرد . مردم مدينه زياد متأثر شدند و مدينه يك پارچه غلغله شد . هارون دستور داد شبانه امام را در يك محمل سرپوشيده به بصره روانه كردند و به پسر عمش عيسی بن جعفر عباسی كه حاكم بصره بود تحويل دادند و در آنجا آن حضرت را زندانی كردند و روز بعد برای غلط اندازی و اشتباهكاری بر مردم ، دستور داد محمل ديگری سرپوشيده به طرف كوفه حركت دهند تا مردم گمان كنند آن حضرت را به كوفه بردهاند ، از طرفی اميدوار و مطمئن گردند كه چون به كوفه فرستاده میشود و آنجا مركز دوستان و شيعيان آن حضرت است ، خطری متوجه آن حضرت نخواهد شد و از طرف ديگر اگر عدهای قصد داشته باشند مانع حركت موسی بن جعفر ( ع ) گردند و آن حضرت را از بين راه برگردانند ،
پاورقی : . 1 ارشاد ، ص . 296
ذهنشان متوجه راه كوفه بشوديك سال در زندان بصره بود . هارون دستور داد به عيسی كه كار موسی بن جعفر ( ع ) را در زندان تمام كن . او حاضر نشد در خون امام شركت كند ، در جواب نوشت من در اين مدت يك سال از اين مرد جز عبادت چيزی نديدهام ، از عبادت خسته نمی شود . كسانی را مأمور كردهام كه به دعاهايش گوش كنند كه آيا به تو يا من نفرين میكند ؟ به من اطلاع رسيد كه اصلا متوجه اين چيزها نيست ، جز طلب رحمت و مغفرت از خدا برای خودش چيزی بر زبان نمی آورد . من حاضر به شركت در خون همچون كسی نيستم و حاضر هم نيستم بيش از اين او را در زندان نگه دارم . يا او را از من تحويل بگير يا خودم او را رها خواهم كرد . هارون دستور داد امام را از بصره به بغداد آوردند و در زندان فضل بن ربيع بردند . هارون از فضل بن ربيع تقاضای ريختن خون امام را كرد . او هم قبول نكرد . امام را از زندان او خارج كرد و به فضل بن يحيی برمكی تحويل داد و در نزد او زندانی كرد . فضل بن يحيی يكی از اطاقهای خانه خود را به آن حضرت اختصاص داد ، ضمنا دستور داد مواظب اعمال آن حضرت باشند . به او خبر دادند اين مرد در همه شبانه روز كارش نماز و دعا و تلاوت قرآن است ، روزها غالبا روزه میگيرد و به چيزی جز عبادت توجه ندارد . فضل بن يحيی دستور داد مقام آن حضرت را محترم بشمارند و موجب آسايش امام را فراهم كنند . جاسوسان هارون قضيه را به هارون خبر دادند . هارون وقتی كه اين خبر را شنيد در بغداد نبود ، در " رقه " بود . نامهای اعتراض آميز به فضل نوشت و از او در خواست قتل امام را كرد . فضل حاضر نشد . هارون سخت متغير شد و مسرور خادم مخصوص خود را با دو نامه يكی برای سندی بن شاهك و يكی برای عباس بن محمد فرستاد و محرمانه دستور داد مسرور تحقيق كند ، اگر موسی بن جعفر ( ع ) در خانه فضل در رفاه است مقدمات يك تازيانه زدن به فضل را فراهم كنند . همين كار شد و فضل بن يحيی تازيانه خورد . مسرور جريان را به وسيله نامه از بغداد به رقه به اطلاع هارون رساند . هارون دستور داد كه امام را از فضل بن يحيی تحويل بگيرند و به سندی بن شاهك كه مردی غير مسلمان و فوق العاده قسی و ستمگر بود تحويل بدهند . ضمنا يك روز در رقه در يك مجمع عمومی خطاب به مردم گفت كه فضل بن يحيی امر مرا مخالفت كرد و من او را لعن میكنم ، شما هم لعن كنيد . آن مردم بی اراده و شخصيت فقط به خاطر خوشايند هارون ، فضل بن يحيی را لعن كردند . خبر اين قضيه كه به يحيی به خالد برمكی پدر فضل بن يحيی رسيد ، سوار شد و به رقه رفت و از طرف پسرش معذرت خواست و هارون هم قبول كرد ، تا آخر داستان كه بالاخره حضرت در زندان سندی مسموم و شهيد شد
آمدن مأمور به احوالپرسی امام ( ع )
در زندان سندی بن شاهك يك روز هارون مأموری را فرستاد كه از احوال حضرت كسب اطلاع كند . خود سندی هم به همراه مأمور وارد زندان شد . وقتی كه مأمور وارد شد امام از او سؤال كرد : چه كاری داری ؟ گفت : خليفه مرا فرستاد تا احوالی از تو بپرسم . فرمود : از طرف من به او بگو هر روز كه از اين روزهای سخت بر من میگذرد يكی از روزهای خوشی تو هم سپری میشود ، تا آن روزی برسد كه من و تو در يك جا به هم برسيم ، آنجا كه اهل باطل به زيانكاری خود واقف میشوندباز در مدتی كه در زندان هارون بود يك روز فضل بن ربيع مأمور رساندن پيغامی از طرف هارون به آن حضرت شد .
| دوران بقا چو باد صحرا بگذشت |
| تلخی و خوشی و زشت و زيبا بگذشت |
| پنداشت ستمگر كه ستم بر ما كرد |
| بر گردن او بماند و بر ما بگذشت |
حالا كه بناست پيش ما بمانيد خواهش میكنم از لحاظ برنامه غذايی هر نوع غذايی كه خودتان میپسنديد دستور دهيد و فضل مأمور پذيرايی شماست . حضرت جواب فضل را به دو كلمه داد : " « ليس لی مال فينفعنی ، و ما خلقت سؤولا » " ( 1 ) . از مال خودم چيزی در اينجا نيست كه از آن استفاده كنم ، و خدا مرا اهل تقاضا و خواهش هم نيافريده كه از شما تقاضا و خواهشی داشته باشم
پاورقی :
. 1 نظير آن در بحار ، ج 48 ، ص 214 نقل شده است
9 شدائد و گرفتاريها
اين سخنرانی در شب 26 رجب 82 ايراد شده استدر جلسه پيش به اين مطلب اشاره كردم كه يكی از اموری كه سبب تكميل و تهذيب نفس و تصفيه اخلاق و تهييج قوا و نيروهای نهفته وجود انسان میشود و در حكم نيروی محرك دستگاه وجود انسان است شدايد و سختيها و مصيبتهاست . اكنون میخواهم در اطراف همين مطلب توضيحی بدهم
شدايد ، الطاف خداوند
در آيات قرآن و روايات ، زياد اين مضمون به چشم میخورد كه خداوند فلان پيغمبر يا فلان بنده صالح ديگری را در معرض بلاها و شدايد قرار داد ، يا اين مضمون كه خداوند شدايد و بلاها را مخصوصا متوجه كسانی میكند كه مورد لطف و رحمت خاصه او هستند ، يا اين مضمون كه شدايد و سختيها تحفههای الهی استمثلا در حديث است : " « إن الله عز وجل ليتعاهد المؤمن بالبلاء كما يتعاهد الرجل أهله بالهداية من الغيبة » " ( 1 ) خداوند ياد میكند و مورد نوازش قرار میدهد بنده مؤمن را به وسيله فرستادن يك سختی و مشكل ، آن طور كه يك مرد در وقتی كه در مسافرت است با فرستادن يك هديه خاندان خود را ياد میكند و مورد محبت و نوازش قرار میدهد
يا در حديث وارد شده : " « إن اللهإذا أحب عبدا غته بالبلاء غتا » " . خداوند وقتی كه بندهای را دوست بدارد او را در شدايد غرق میكند
يا وارد شده كه رسول اكرم حاضر نبود از غذای كسی تناول كند كه هيچ وقت شدت و سختی و گرفتاری به سراغ او نيامده است ، اين را علامت عدم قابليت او و دور بودن او از خدا میدانست
اين سؤال ابتدا به ذهن هر كسی میآيد كه چگونه لطف و محبت و رضايت خداوند از كسی اقتضا میكند كه او را با شدايد و مشكلات مواجه كند ؟ لازمه مهر و محبت ، فراهم كردن موجبات خوشی و آسايش است نه موجبات سختی و عدم آسايش . باز يك نوع تعبير ديگری در زبان قرآن و سنت هست كه سؤال ديگری پيش میآورد و آن تعبير امتحان است : خداوند بندگان را به وسيله شدايد و بلايا امتحان میكند ، يعنی چه ؟ مگر خداوند از باطن كار مردم
پاورقی : . 1 كافی ، ج 2 ، ص . 255
بی خبر است كه میخواهد با امتحان چيزی را بفهمد ؟ مگر نه اين است كه در خود قرآن مجيد آمده كه هيچ ذرهای و هيچ حركتی و جنبشی ، بالاخره هيچ امر كوچك يا بزرگی در عالم هستی نيست مگر آنكه معلوم و مكشوف حق متعال است ؟ پس امتحان يعنی چه ؟سازندگی شدايد
جواب هر دو سؤال آن وقت معلوم میشود كه فلسفه بلايا و شدايد و سختيها و اثر آنها در وجود آدمی معلوم شود ، معلوم شود كه به حكم قانون و ناموس خلقت ، بسياری از كمالات است كه جز در مواجهه با سختيها و شدايد ، جز در نتيجه تصادمها و اصطكاكهای سخت ، جز در ميدان مبارزه و پنجه نرم كردن با حوادث ، جز در روبرو شدن با بلايا و مصائب حاصل نمیشودنه اين است كه اثر شدايد و سختيها تنها ظاهر شدن و نمايان شدن گوهر واقعی است ، به اين معنی كه هر كس يك گوهر واقعی دارد كه رويش پوشيده است ، مانند يك معدنی است در زير خاك ، و اثر شدايد فقط اين است كه آنچه در زير خاك است نمايان میشود ، اثر ديگر ندارد . نه ، اين طور نيست ، بالاتر است . شدايد و سختيها و ابتلائات اثر تكميل كردن و تبديل كردن و عوض كردن دارد ، كيمياست ، فلزی را به فلز ديگر تبديل میكند ، سازنده است ، از موجودی موجود ديگر میسازد ، از ضعيف قوی و از پست عالی و از خام پخته به وجود میآورد ، خاصيت تصفيه و تخليص دارد ، كدورتها و زنگارها را میزدايد ، خاصيت تهييج و تحريك دارد ، هوشياری و حساسيت به وجود میآورد ، ضعف و سستی را از بين میبرد
پس اين گونه امور را نبايد قهر و خشم شمرد ، لطف است در شكل قهر ، خير است در صورت شر ، نعمت است در مظهر نقمت .در اين ميان ، عنصرهای قابل حداكثر استفاده را از اين لطفهای قهر نما و نعمتهای نقمت صورت میبرند .
| ای جفای تو زراحت خوب تر |
| و انتقام تو زجان محبوب تر |
| نار تو اين است نورت چون بود ؟ |
| ماتم اين تا خود كه سورت چون بود ؟ |
| از حلاوتها كه دارد جور تو |
| و زلطافت كس نيابد غور تو |
| عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد |
| ای عجب من عاشق اين هر دو ضد |
مولوی برای عنصرهای قابل كه از سختيها كمال میيابند و رشد میكنند و نيرومندتر میگردند مثلی میآورد ، میگويد : هست حيوانی كه نامش اسغر است كو به زخم چوب زفت ولمتر ( 1 ) است
| تا كه چوبش میزنی به میشود |
| او ززخم چوب فربه میشود |
| نفس مؤمن اسغری آمد يقين |
| كو بزخم رنج ، زفت است و سمين |
| زين سبب بر انبيا رنج و شكست |
| از همه خلق جهان افزونتر است |
| تا زجانها جانشان شد زفتتر |
| كه نديدند آن بلا قومی دگر |
پاورقی :
. 1 يعنی درشت تر و فربه تر
| پوست ازدار و بلاكش میشود |
| چون اديم طايفی خوش میشود |
| گرنه تلخ و تيز ماليدی در او |
| گنده گشتی ناخوش و ناپاك بو |
| آدمی را نيز چون آن پوست دان |
| از رطوبتها شده زشت و گران |
| تلخ و تيز و مالش بسيارده |
| تا شود پاك و لطيف و با فره |
| ور نمی تانی رضادهای عيار |
| كه خدا رنجت دهد بی اختيار |
| كه بلای دوست تطهير شماست |
| علم او بالای تدبير شماست |
امتحان الهی
اما سؤال دوم كه امتحان در اين مورد چه معنی دارد ؟ جواب اين سؤال هم تا اندازهای از آنچه گفته شد دانسته میشود ، اما توضيح بيشتری میدهم : يك وقت چيزی را مورد امتحان قرار میدهند برای اينكه مجهولی را تبديل به معلوم كنند . برای اين كار شيیء را به عنوان ميزان و مقياس به كار میبرند ، مثل اينكه متاعی را در ترازو میگذارند تا بفهمند كه وزن واقعی آن چقدر است . ترازو فقط وسيله توزين است ، اثرش فقط اين است كه وزن واقعی جسم را معلوم میكند . ترازو خود تأثيری در زياد كردن يا كم كردن آن جسم ندارد . همچنين است ساير ميزانها و مقياسها : ميزان الحراره اثرش اين است كه درجه گرمی هوا يا بدن انسان را معين میكند ، متر اثرش اين است كه كميت يك طول را معين میكند ، علم منطق كه علم ميزان ناميده میشود اثرش اين است كه شكل استدلالها را اندازهگيری می كند و اگر احياناخللی در شكل استدلال رخ داده باشد ، قواعد منطقی آن را معين میكندامتحان اگر فقط به معنی به كار بردن ميزان و مقياس برای كشف مجهولی باشد البته درباره خداوند صحيح نيست . امتحان معنی ديگری هم دارد و آن از قوه به فعل آوردن و تكميل است . خداوند كه به وسيله بلايا و شدايد امتحان میكند به معنی اين است كه به وسيله اينها هر كسی را به كمالی كه لايق آن است میرساند . فلسفه شدايد و بلايا فقط سنجش وزن و درجه و كميت نيست زياد كردن وزن و بالا بردن درجه و افزايش دادن به كميت است
خداوند امتحان نمی كند كه وزن واقعی و حد و درجه معنوی و اندازه شخصيت كسی معلوم شود ، امتحان میكند يعنی در معرض بلايا و شدايد قرار میدهد كه بر وزن واقعی و درجه معنوی و حد شخصيت آن بنده افزوده شود . امتحان نمی كند كه بهشتی واقعی و جهنمی واقعی معلوم شود ، امتحان میكند و مشكلات و شدايد به وجود میآورد كه آنكه میخواهد به بهشت برود در خلال همين شدايد خود را شايسته و لايق بهشت كند و آنكه لايق نيست سر جای خود بماند
علی ( ع ) در آن نامهای كه به والی بصره عثمان بن حنيف نوشته پس از آنكه او را نصيحت میكند كه گرد تنعم نرود و از وظيفه خودش غفلت نكند ، وضع زندگی ساده و دور از تجمل و تنعم خودش را ذكر میكند كه چگونه به نان جوی قناعت كرده است و خود را از هر نوع ناز پروردگی دور نگه داشته ، آنگاه میفرمايد : شايد بعضی تعجب كنند كه چطور علی با اين خوراكها توانايی برابری و غلبه بر شجاعان را دارد ؟ قاعدتا بايد اين طرز زندگی او را ضعيف و ناتوان كرده باشد . خودش اين طور جواب میدهد كه اينها اشتباه میكنند ، زندگی سخت نيرو را نمی كاهد ، تنعم و ناز پروردگی است كه موجب كاهش نيرو میگردد . میفرمايد : " « ألا وإن الشجره البرية أصلب عودا ، و الروائع الخضره أرق جلودا ، و النباتات البدوية أقوی وقودا » " ( 1 )
چوب درختهای صحرايی و جنگلی كه نوازش باغبان را نديده است محكمتر است ، اما درختهای سر سبز و شاداب كه مرتب تحت رعايت باغبان و نوازش او ميباشند نازك تر و كم طاقت تر از كار در میآيد . گياهان صحرايی و وحشی نسبت به گلهای خانگی ، هم قدرت اشتغال و افروزش بيشتری دارند و هم آتششان ديرتر خاموش میشود . مردان سرد و گرم چشيده و فراز و نشيب ديده و زحمت كشيده و با سختيها و شدايد و مشكلات دست و پنجه نرم كرده نيز طاقت و قدرتشان از مردهای ناز پرورده بيشتر است . فرق است بين نيرويی كه از داخل و باطن بجوشد با نيرويی كه از خارج كمك بگيرد
عمده اين است كه استعدادها و نيروهای بی حد و حصر باطنی بشر بروز كند
علی میفرمود نگوييد : " « اللهمإنی أعوذ بك من الفتنة » " ( خدايا ! به تو از فتنه ها و مايه گرفتاريها پناه میبرم ) ، زيرا هيچ كس نيست كه با گرفتاريها مواجه نباشد ، بگوييد : " « اللهمإنی أعوذ بك من مضلات الفتن » " ( 2 ) ( خدايا ! از فتنههای گمراه كننده ، از جنبههای گمراه كننده فتنهها ، به تو پناه میبرم )
پاورقی :
. 1 نهج البلاغه ، نامه . 45
. 2 نهج البلاغه ، حكمت . 90 و فقره دوم نقل به معنی شده است


