next page

fehrest page

back page

و راه حق را می‏رويم
آيه ديگر درباره شخص رسول اكرم ( ص ) است . اين آيه نيز در كمال‏ صراحت توكل را در يك مفهوم مثبت يادآوری می‏كند ، می‏فرمايد : " « فاذا عزمت فتوكل علی الله »" ( 1 ) ای پيغمبر ! همينكه عزم كردی و تصميم‏ گرفتی ، به خدا اعتماد كن و كار خود را دنبال كن
نمی‏گويد بنشين و دست روی دست بگذار و توكل كن ، می‏گويد كار خود را بكن و به خدا توكل كن . اين است معنی توكل و آن است معنی رزاقيت الهی

پاورقی : . 1 آل عمران ، . 159

7 امام صادق عليه السلام

اين سخنرانی در 25 شوال 81 به مناسبت وفات امام صادق ( ع ) ايراد شده‏ است
به مناسبت اينكه امروز روز وفات امام ششم ، صادق اهل البيت عليهم‏ السلام است ، سخنان من در اطراف آن شخصيت بزرگوار و نكاتی از سيرت آن‏ حضرت خواهد بود
امام صادق ( ع ) در ماه ربيع الاول سال 83 هجری در زمان خلافت عبدالملك‏ بن مروان اموی به دنيا آمد و در ماه شوال يا ماه رجب در سال 148 هجری در زمان خلافت ابوجعفر منصور عباسی از دنيا رحلت كرد . در زمان يك خليفه‏ با هوش سفاك اموی به دنيا آمد و در زمان يك خليفه مقتدر باهوش و سفاك عباسی از دنيا رحلت كرد ، و در آن بين ، شاهد دوره فترت خلافت و انتقال آن از دودمانی به دودمان ديگر بود
مادر آن حضرت ، همان طوری كه در كافی و بحار و ساير كتب ضبط شده ، ام‏ فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بكر بود ، لذا از طرف ما در نسب آن‏ حضرت به ابوبكر می‏رسيد و چون قاسم بن محمد بن ابی بكر با دختر عموی خود اسماء دختر عبدالرحمن بن ابی بكر ازدواج‏ كرده بود ، بنابراين مادر آن حضرت ، هم از طرف پدر نواده ابوبكر است و هم از طرف مادر ، و لهذا حضرت صادق ( ع ) می‏فرموده : " « ولدنی أبوبكر مرتين » " يعنی ابوبكر دو بار مرا به دنيا آورد ، از دو راه نسب من به‏ ابوبكر می‏رسد

فرصت طلايی

امام صادق ( ع ) شيخ الائمه است . از همه ائمه ديگر عمر بيشتری نصيب‏ ايشان شد . شصت و پنج ساله بود كه از دنيا رحلت فرمود . عمر نسبتا طويل‏ آن حضرت و فتوری كه در دستگاه خلافت رخ داد كه امويان و عباسيان سرگرم‏ زد و خورد با يكديگر بودند ، فرصتی طلايی برای امام به وجود آورد كه بساط افاضه و تعليم را بگستراند و به تعليم و تربيت و تأسيس حوزه علمی عظيمی‏ بپردازد ، جمله " قال الصادق " شعار علم حديث شود ، و به نشر و پخش‏ حقايق اسلام موفق گردد . از آن زمان تا زمان ما هر كس از علما و دانشمندان اعم از شيعی مذهب و غيره كه نام آن حضرت را در كتب و آثار خود ذكر كرده‏اند ، با ذكر حوزه و مدرسه‏ای كه آن حضرت تأسيس كرد و شاگردان زيادی كه تربيت كرد و رونقی كه به بازار علم و فرهنگ اسلامی داد توأم ذكر كرده‏اند ، همان طوری كه همه به مقام تقوی و معنويت و عبادت آن‏ حضرت نيز اعتراف كرده‏اند
شيخ مفيد از علمای شيعه می‏گويد آنقدر آثار علمی از آن حضرت نقل شده كه در همه بلاد منتشر شده ، از هيچ كدام از علمای اهل بيت‏ آنقدر كه از آن حضرت نقل شد ، نقل نشده . اصحاب حديث نام كسانی را كه‏ در خدمت آن حضرت شاگردی كرده و از خرمن وجودش خوشه گرفته‏اند ضبط كرده‏اند چهار هزار نفر بوده‏اند ، و در ميان اينها از همه طبقات و صاحبان‏ عقايد و آراء و افكار گوناگون بوده‏اند
محمد بن عبدالكريم شهرستانی ، از علمای بزرگ اهل تسنن و صاحب كتاب‏ معروف الملل و النحل درباره آن حضرت می‏گويد : " هو ذوعلم غزير ، و أدب كامل فی الحكمة ، و زهد فی الدنيا ، و ورع عن الشهوات " يعنی او ، هم دارای علم و حكمت فراوان و هم دارای زهد و ورع و تقوای كامل بود
بعد می‏گويد : مدتها در مدينه بود ، شاگردان و شيعيان خود را تعليم می‏كرد و مدتی هم در عراق اقامت كرد و در همه عمر متعرض جاه و مقام و رياست‏ نشد و سرگرم تعليم و تربيت بود . در آخر كلامش در بيان علت اينكه امام‏ صادق ( ع ) توجهی به جاه و مقام و رياست نداشت اين طور می‏گويد : " من‏ غرق فی بحر المعرفة لم يقع فی شط ، و من تعلی‏إلی ذروه الحقيقة لم يخف من‏ حط " يعنی آن كه در دريای معارف غوطه‏ور است به خشكی ساحل تن در نمی‏دهد ، و كسی كه به قله اعلای حقيقت رسيده نگران پستی و انحطاط نيست
كلماتی كه بزرگان اسلامی از هر فرقه و مذهب در تجليل مقام امام صادق‏ صلوات الله عليه گفته‏اند زياد است . منظورم نقل آنها نيست ، منظورم‏ اشاره‏ای بود به اينكه هر كس امام صادق ( ع ) را می‏شناسد آن حضرت را با حوزه و مدرسه‏ای عظيم و پرنفع و ثمر كه آثارش هنوز باقی و زنده است‏ می‏شناسد . حوزه‏های علميه امروز شيعه امتداد حوزه آن روز آن حضرت است
سخن در اطراف امام صادق سلام الله عليه ميدان وسيعی دارد ، در قسمتهای‏ مختلف می‏توان سخن گفت ، زيرا اولا سخنان خود آن حضرت در قسمتهای مختلف‏ ، مخصوصا در حكمت عملی و موعظه ، زياد است و شايسته عنوان كردن است ، ثانيا در تاريخ زندگی آن حضرت قضايای جالب و آموزنده فراوان است ، بعلاوه احتجاجات و استدلالات عالی و پرمعنی با دهريين و ارباب اديان و متكلمان فرق ديگر اسلامی و صاحبان آراء و عقايد مختلف بسيار دارد كه همه‏ قابل استفاده است . گذشته از همه اينها تاريخ معاصر آن حضرت كه با خود آن حضرت يا شاگردان آن حضرت مرتبط است شنيدنی و آموختنی است

سيرت و روش امام

اين بنده امروز عرايض خود را اختصاص می‏دهم به مقايسه‏ای بين سيرت و روشی كه امام صادق ( ع ) در زمان خود انتخاب كرد با سيرت و روشی كه‏ بعضی از اجداد بزرگوار آن حضرت داشتند كه گاهی به ظاهر مخالف يكديگر می‏نمايد ، رمز و سر اين مطلب را عرض می‏كنم و از همين جا يك نكته مهم‏ را استفاده می‏كنم كه برای امروز ما و برای هميشه بسيار سودمند است

فايده سيره‏های گوناگون معصومين

ما شيعيان كه به امامت ائمه دوازده‏گانه اعتقاد داريم و همه آنها را اوصيای پيغمبر اكرم و مفسر و توضيح دهنده حقايق اسلام می‏دانيم و گفتار آنها را گفتار پيغمبر و كردار آنها را كردار پيغمبر و سيرت آنها را سيرت پيغمبر ( ص ) می‏دانيم ، از امكاناتی در شناخت حقايق اسلامی‏ بهره‏منديم كه ديگران محرومند . و چون وفات حضرت امام حسن عسكری ( ع ) كه امام يازدهم است و بعد از ايشان دوره غيبت پيش آمد در سال 260 واقع‏ شد ، از نظر ما شيعيان مثل اين است كه پيغمبر اكرم تا سال 260 هجری زنده‏ بود و در همه اين زمانها با همه تحولات و تغييرات و اختلاف شرايط و اوضاع و مقتضيات ، حاضر بود
البته نمی‏خواهم بگويم كه اثر وجود پيغمبر اكرم اگر زنده بود چه بود و آيا اگر فرضا آن حضرت در اين مدت حيات می‏داشت چه حوادثی در عالم اسلام‏ پيش می‏آمد . نه ، بلكه مقصودم اين است كه از نظر ما شيعيان كه معتقد به‏ امامت و وصايت هستيم ، وجود ائمه اطهار از جانبه حجيت قطعی گفتار و كردار و سيرت در اين مدت طولانی مثل اين است كه شخص پيغمبر ولی نه در لباس نبوت و زعامت بلكه در لباس يك فرد مسلمان عامل به وظيفه وجود داشته باشد و دوره‏های مختلفی را كه بر عالم اسلام در آن مدت گذشت شاهد باشد و در هر دوره‏ای وظيفه خود را بدون خطا و اشتباه ، متناسب با همان‏ دوره انجام دهد
بديهی است كه با اين فرض ، مسلمانان بهتر و روشن‏تر می‏توانند وظايف‏ خود را در هر عصر و زمانی دريابند و تشخيص دهند

تعارض ظاهری سيره‏ها و ضرورت حل آنها

ما در سيرت پيشوايان دين به اموری بر می‏خوريم كه به حسب ظاهر با يكديگر تناقض و تعارض دارند ، همچنانكه در اخبار و آثاری كه از پيشوايان دين رسيده احيانا همين تعارض و تناقض ديده می‏شود . در آن‏ قسمت از اخبار و روايات متعارض كه مربوط به فقه و احكام است ، علما در مقام حل و علاج آن تعارضها بر آمده‏اند كه در محل خود مذكور است ، در سيرت و روش پيشوايان دين هم همين تعارض و تناقض در بادی امر ديده‏ می‏شود . بايد ديد راه حل آن چيست ؟ اگر در اخبار متعارض كه در فقه و احكام نقل شده ، تعارضها حل نگردد و هر كسی يك خبر و حديثی را مستمسك خود قرار دهد و عمل كند ، مستلزم هرج‏ و مرج خواهد بود . سيرت و روش پيشوايان دين هم كه با يكديگر به ظاهر اختلاف دارد همين طور است ، اگر حل نگردد و رمز مطلب معلوم نشود مستلزم‏ هرج و مرج اخلاقی و اجتماعی خواهد بود ، ممكن است هر كسی به هوای نفس‏ خود يك راهی را پيش بگيرد و بعد آن را با عملی كه در يك مورد معين و يك زمان معين از يكی از ائمه نقل شده توجيه و تفسير كند ، باز يك نفر ديگر به هوای خود و مطابق ميل و سليقه خود راهی ديگر ضد آن راه را پيش‏ بگيرد و او هم به يك عملی از يكی از ائمه عليهم السلام كه در مورد معين و زمان معين نقل شده استناد كند و بالاخره هر كسی مطابق ميل و سليقه و هوای‏ نفس خود راهی پيش بگيرد و برای خود مستندی هم پيدا كند
مثلا ممكن است يك نفر طبعا و سليقتا و تربيتا سخت گير باشد و زندگی‏ با قناعت و كم خرجی را بپسندد ، همينكه از او بپرسند چرا اينقدر بر خودت و خانواده‏ات سخت می‏گيری بگويد رسول خدا و علی مرتضی همين طور بودند ، آنها هرگز جامه خوب نپوشيدند ، و غذای لذيذ نخوردند و مركوب‏ عالی سوار نشدند و مسكن مجلل ننشستند ، آنها نان جو می‏خوردند و كرباس‏ می‏پوشيدند و بر شتر يا الاغ سوار می‏شدند و در خانه گلی سكنی می‏گزيدند
و باز يك نفر ديگر طبعا و عادتا خوشگذران و اهل تجمل باشد ، و اگر از او سؤال شود كه چرا به كم نمی‏سازی و قناعت نمی‏كنی و زهد نمی‏ورزی ، بگويد چون امام حسن مجتبی و يا امام جعفر صادق اين طور بودند ، آنها از غذای‏ لذيذ پرهيز نداشتند ، جامه خوب می‏پوشيدند ، مركوب عالی سوار می‏شدند ، مساكن مجلل هم احيانا داشتند
همچنين ممكن است يك نفر يا افرادی طبعا و مزاجا سر پرشوری داشته‏ باشند و طبعشان سكون و آرامش را نپسندد و برای توجيه عمل خود به سيرت‏ پيغمبر اكرم ( ص ) در صدر اسلام يا به نهضت حسينی ( ع ) استدلال كنند ، و يك نفر يا افراد ديگر كه برعكس مزاجا عافيت طلب و گوشه‏گير و منزوی‏اند و در نفس خود شهامت و جرأتی نمی‏بينند ، موضوع تقيه و راه و روش امام‏ صادق ( ع ) يا ائمه ديگر را مورد استناد خود قرار دهند
آن كس كه مثلا طبعا معاشرتی و اجتماعی است به عمل و سيرت يك امام و آن كس كه طبعا اهل عزلت و تنهايی است به سيرت يك امام ديگر متوسل‏ شود
بديهی است در اين صورت نه تنها سيرت و روش پاك و معنی دار رسول اكرم و ائمه اطهار مورد استفاده قرار نمی‏گيرد ، بلكه‏ وسيله‏ای خواهد بود برای اينكه هر كسی راه توجيهی برای عمل خود پيدا كند و به دعوت و سخن كسی گوش ندهد و جامعه دچار هرج و مرج گردد
واقعا هم همچون تعارض و تناقض ظاهری در سيرت ائمه اطهار عليهم السلام‏ ديده می‏شود : می‏بينيم مثلا حضرت امام حسن ( ع ) با معاويه صلح می‏كند و اما امام حسين ( ع ) قيام می‏كند و تسليم نمی‏شود تا شهيد می‏گردد ، می‏بينيم‏ كه رسول خدا و علی مرتضی در زمان خودشان زاهدانه زندگی می‏كردند و احتراز داشتند از تنعم و تجمل ، ولی ساير ائمه اين طور نبودند
پس بايد اين تعارضها را حل كرد و رمز آنها را دريافت

درس و تعليم نه تعارض

گفتم بايد اين تعارض را حل كرد و رمز آن را دريافت ، بلی بايد رمز آن‏ را دريافت ، واقعا رمز و سری دارد . اين تعارض با ساير تعارضها فرق‏ دارد ، تعارضی نيست كه روات و ناقلان احاديث به وجود آورده باشند و وظيفه ما آن گونه حل و رفع باشد كه معمولا در تعارض نقلها می‏شود ، بلكه‏ تعارضی است كه خود اسلام به وجود آورده ، يعنی روح زنده و سيال تعليمات‏ اسلامی آن را ايجاب می‏كند . بنابراين اين تعارضها در واقع درس و تعليم‏ است ، نه تعارض و تناقض ، درسی بسيار بزرگ و پرمعنی و آموزنده
مطلب را در اطراف همان دو مثالی كه عرض كردم توضيح می‏دهم : يكی مثال‏ سختگيری و زندگی زاهدانه در مقابل زندگی مقرون به تجمل و توسعه در وسايل زندگی ، و يكی هم مثال قيام و نهضت در مقابل سكوت و تقيه . همين دو مثال برای نمونه كافی است . اما مثال اول‏ : .

فلسفه زهد

حضرت نقل شده كه در همه بلاد منتشر شده ، از هيچ كدام از علمای اهل بيت‏ آنقدر كه از آن حضرت نقل شد ، نقل نشده .به طور مسلم رسول خدا و علی مرتضی عليهما السلام زاهدانه زندگی می‏كردند و در زندگی بر خود سخت می‏گرفتند . اين عمل را دو نحو می‏توان تفسير كرد : يكی اينكه بگوييم دستور اسلام به طور مطلق برای بشر اين است كه از نعمتها و خيرهای اين جهان محترز باشد ، اسلام همان طوری كه به اخلاص در عمل و توحيد در عبادت و به صدق و امانت و صفا و محبت دستور می‏دهد ، به‏ احتراز و اعراض از نعمتهای دنيا هم دستور می‏دهد ، همان طوری كه آن امور بالذات برای بشر كمال‏اند و در همه زمانها مردم بايد موحد باشند ، صدق و امانت و صفا و محبت داشته باشند ، از دروغ و دغل و زبونی پرهيز داشته‏ باشند ، همين طور در همه زمانها و در هر نوع شرايطی لازم است كه از نعمتها و خيرات دنيا احتراز داشته باشند
تفسير ديگر اينكه بگوييم فرق است بين آن امور كه مربوط به عقيده و يا اخلاق و يا رابطه انسان با خدای خودش است و بين اين امر كه مربوط به‏ انتخاب طرز معيشت است ، اينكه رسول خدا و علی مرتضی بر خود در غذا و لباس و مسكن و غيره سخت می‏گرفتند نه از اين جهت است كه توسعه در زندگی بالذات زشت و ناپسند است ، بلكه مربوط به چيزهای ديگر بوده ، يكی مربوط بوده به وضع عصر و زمانشان كه برای عموم مردم وسيله فراهم نبود ، فقر عمومی زياد بود ، در همچو اوضاعی مواسات و همدردی اقتضا می‏كرد كه به كم قناعت كنند و ما بقی‏ را انفاق كنند ، بعلاوه آنها در زمان خود زعيم و پيشوا بودند ، وظيفه زعيم‏ و پيشوا كه چشم همه به اوست با ديگران فرق دارد
وقتی كه علی ( ع ) در بصره بر مردی به نام علاء بن زياد حارثی وارد شد ، او از برادرش شكايت كرد و گفت : برادرم تارك دنيا شده و جامه كهنه‏ پوشيده و زن و فرزند را يكسره ترك كرده . فرمود : حاضرش كنيد . وقتی كه‏ حاضر شد فرمود : چرا بر خود سخت می‏گيری و خود را زجر می‏دهی ؟ چرا بر زن‏ و بچه‏ات رحم نمی‏كنی ؟ آيا خداوند كه نعمتهای پاكيزه دنيا را آفريده و حلال كرده كراهت دارد كه تو از آنها استفاده كنی ؟ آيا تو اين طور فكر می‏كنی كه خداوند دوست نمی‏دارد بنده‏اش از نعمتش بهره ببرد ؟ عرض كرد " « هذا أنت فی خشونة ملبسك و جشوبة مأكلك » " ( 1 ) . گفت : يا أميرالمؤمنين ! خودت هم كه مثل منی ، تو هم كه از جامه خوب و غذای خوب‏ پرهيز داری . فرمود : من با تو فرق دارم . من امام و پيشوای امتم ، مسؤول‏ زندگی عمومی هستم ، بايد در توسعه و رفاه زندگی عمومی تا آن حدی كه مقدور است سعی كنم . آن اندازه كه ميسر نشد و مردمی فقير باقی ماندند بر من از آن جهت كه در اين مقام هستم لازم است در حد ضعيف‏ترين و فقيرترين مردم‏ زندگی كنم تا فقر و محروميت ، فقرا را زياد ناراحت نكند . لااقل از آلام‏ روحی آنها بكاهم ، موجب تسلی خاطر آنها گردم

پاورقی : . 1 نهج البلاغة ، خطبه . 200

اين بود دو نوع تفسيری كه از طرز زندگانی زاهدانه رسول خدا و علی مرتضی‏ عليهما السلام می‏توان كرد
اگر تفسير اول صحيح می‏بود می‏بايست همه در همه زمانها خواه آنكه وسيله‏ برای عموم فراهم باشد خواه نباشد ، خواه آنكه مردم در وسعت باشند خواه‏ نباشند آن طور زندگانی كنند ، و البته ساير ائمه عليهم السلام هم در درجه‏ اول از آن طرز زندگی پيروی می‏كردند . و اما اگر تفسير دوم صحيح است ، نه‏ ، لازم نيست همه از آن پيروی كنند ، آن طور زندگی مربوط به اوضاعی نظير اوضاع آن زمان بوده ، در زمانهای غير مشابه با آن زمان، پيروی لازم نيست
وقتی كه به احوال و زندگی و سخنان امام صادق ( ع ) مراجعه می‏كنيم‏ می‏بينيم آن حضرت كه ظاهر زندگی‏اش با پيغمبر و علی فرق دارد ، به خاطر همين نكته بوده و خود آن حضرت اين نكته را به مردم زمانش درباره فلسفه‏ زهد گوشزد كرده است
اينها كه عرض كردم از تعليمات آن حضرت اقتباس شد
در زمان امام صادق ( ع ) گروهی پيدا شدند كه سيرت رسول اكرم را در زهد و اعراض از دنيا به نحو اول تفسير می‏كردند ، معتقد بودند كه مسلمان‏ هميشه و در هر زمانی بايد كوشش كند از نعمتهای دنيا احتراز كند . به اين‏ مسلك و روش خود نام زهد می‏دادند و خودشان در آن زمان به نام " متصوفه‏ " خوانده می‏شدند . سفيان ثوری يكی از آنهاست . سفيان يكی از فقهای تسنن‏ به شمار می‏رود و در كتب فقهی اقوال و آرای او زياد نقل می‏شود . اين شخص‏ معاصر با امام صادق ( ع ) است و در خدمت آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب می‏كرده
در كافی می‏نويسد روزی سفيان بر آن حضرت وارد شد ، ديد امام جامه سفيد و لطيف و زيبايی پوشيده ، اعتراض كرد و گفت : يا ابن رسول الله ! سزاوار تو نيست كه خود را به دنيا آلوده سازی . امام به او فرمود : ممكن‏ است اين گمان برای تو از وضع زندگی رسول خدا و صحابه پيدا شده باشد . آن‏ وضع در نظر تو مجسم شده و گمان كرده‏ای اين يك وظيفه‏ای است از طرف‏ خداوند مثل ساير وظايف ، و مسلمانان بايد تا قيامت آن را حفظ كنند و همان طور زندگی كنند ، اما بدان كه اين طور نيست . رسول خدا در زمانی و جايی زندگی می‏كرد كه فقر و تنگدستی مستولی بود و عامه مردم از داشتن‏ وسايل و لوازم اوليه زندگی محروم بودند . اگر در عصری و زمانی وسايل و لوازم فراهم شد ، ديگر دليلی برای آن طرز زندگی نيست ، بلكه سزاوارترين‏ مردم برای استفاده از موهبتهای الهی ، مسلمانان و صالحانند نه ديگران
اين داستان بسيار مفصل و جامع است و امام در جواب سفيان كه بعد رفقايش هم به او ملحق شدند استدلالات زيادی بر مدعای خود و بطلان مدعای‏ آنها كرد كه فعلا مجال نقل همه آنها نيست . ( 1 )

اصول ثابت و اصول متغير

اين اختلاف و تعارض ظاهری سيرت ، به كمك بياناتی كه از پيشوايان دين‏ رسيده ، برای ما روشن می‏كند از نظر اسلام در باب

پاورقی : . 1 به كتاب كافی ( ج 5 ص 65 - 70 ) و جلد اول داستان راستان تحت‏ عنوان " امام صادق و متصوفه " مراجعه شود

معيشت و لوازم زندگی چيزهايی است كه اصول ثابت و تغيير ناپذير به شمار می‏رود و چيزهايی است كه اين طور نيست
يك اصل ثابت و تغيير ناپذير اين است كه يك نفر مسلمان بايد زندگی‏ خود را از زندگی عمومی جدا نداند ، بايد زندگی خود را با زندگی عموم‏ تطبيق دهد . معنی ندارد در حالی كه عموم مردم در بدبختی زندگی می‏كنند عده‏ ديگر با مستمسك قرار دادن " « قل من حرم زينة الله التی أخرج لعباده و الطيبات من الرزق »" ( 1 ) در دريای نعمت غوطه‏ور بشوند هر چند فرض‏ كنيم كه از راه حلال به چنگ آورده باشند
خود امام صادق سلام الله عليه كه به اقتضای زمان ، زندگی را بر خاندان‏ خود توسعه داده بود ، يك وقت اتفاق افتاد كه نرخ خواربار ترقی كرد و قحط و غلا پديد آمد . به خادم خود فرمود : چقدر آذوقه و گندم ذخيره موجود داريم ؟ عرض كرد : زياد داريم ، تا چند ماه ما را بس است . فرمود : همه آنها را ببر و در بازار به مردم بفروش . گفت : اگر بفروشم ديگر نخواهم توانست گندمی تهيه كنم . فرمود : لازم نيست ، بعد مثل ساير مردم‏ روز به روز از نانوايی تهيه خواهيم كرد . و دستور داد از آن به بعد خادم‏ نانی كه تهيه می‏كند ، نصف جو و نصف گندم باشد ، يعنی از همان نانی باشد كه اكثر مردم استفاده می‏كردند . فرمود : من تمكن دارم به فرزندان خودم در اين سختی و تنگدستی نان گندم بدهم ، اما دوست دارم خداوند ببيند من با مردم مواسات می‏كنم
اصل ثابت و تغيير ناپذير ديگری كه در همه حال و همه

پاورقی : . 1 اعراف ، . 32

زمانها پسنديده است ، زهد به معنی عزت نفس و مناعت طبع و بلند نظری‏ است كه انسان در همه حال و همه زمانها خوب است نسبت به امور مادی بی‏ اعتنا باشد ، دين را به دنيا و فضيلت و اخلاق را به پول و مقام نفروشد ، به امور مادی به چشم وسيله نگاه كند و نه به چشم هدف و مقصد
اما ساير امور كه مربوط به توسعه و تضييق و بود و نبود وسايل زندگی‏ است يك امر ثابت و تغيير ناپذيری نيست ، ممكن است در زمانی تكليف‏ جوری اقتضا كند و در زمانی ديگر جور ديگر ، همان طوری كه رسول خدا و علی‏ مرتضی عليهما السلام طوری زندگی كردند و ساير ائمه عليهم السلام طور ديگر

قيام يا سكوت ؟

مثال ديگر كه مثال زدم مسأله قيام و سكوت بود . اين مسأله هم بسيار قابل بحث است ، فرصت نخواهد بود كه در اين جلسه به طور كامل در اطراف‏ اين مطلب بحث كنم . برای نمونه سيدالشهداء سلام الله عليه را از يك‏ طرف و امام صادق ( ع ) را از طرف ديگر ذكر می‏كنم
امام حسين ( ع ) بدون پروا با آنكه قراين و نشانه‏ها حتی گفته‏های خود آن‏ حضرت حكايت می‏كرد كه شهيد خواهد شد ، قيام كرد ، ولی امام صادق ( ع ) با آنكه به سراغش رفتند اعتنا ننمود و قيام نكرد . ترجيح داد كه در خانه‏ بنشيند و به كار تعليم و تدريس و ارشاد بپردازد
به ظاهر تعارض و تناقضی به نظر می‏رسد كه اگر در مقابل ظلم بايد قيام كرد و از هيچ خطر پروا نكرد پس چرا امام صادق ( ع ) قيام‏ نكرد بلكه در زندگی مطلقا راه تقيه پيش گرفت ؟ و اگر بايد تقيه كرد و وظيفه امام اين است كه به تعليم و ارشاد و هدايت مردم بپردازد پس چرا امام حسين ( ع ) اين كار را نكرد ؟ در اينجا لازم است اشاره‏ای به اوضاع‏ سياسی زمان حضرت صادق ( ع ) بكنم و بعد به جواب اين سؤال بپردازم

اوضاع سياسی در عهد امام صادق ( ع )

در زمان امام صادق ( ع ) خلافت از دودمان اموی به دودمان عباسی منتقل‏ شد . عباسيان از بنی هاشم‏اند و عموزادگان علويين به شمار می‏روند . در آخر عهد امويين كه كار مروان بن محمد ، آخرين خليفه اموی ، به عللی سست شد ، گروهی از عباسيين و علويين دست به كار تبليغ و دعوت شدند . علويين دو دسته بودند : بنی الحسن كه اولاد امام مجتبی بودند ، و بنی الحسين كه اولاد سيدالشهداء عليهما السلام بودند . غالب بنی الحسين كه در رأسشان حضرت‏ صادق ( ع ) بود از فعاليت ابا كردند . مكرر حضرت صادق دعوت شد و نپذيرفت . ابتدای امر سخن در اطراف علويين بود . عباسيين به ظاهر به‏ نفع علويين تبليغ می‏كردند . سفاح و منصور و برادر بزرگترشان ابراهيم‏ الامام با محمد بن عبدالله بن الحسن بن الحسن معروف به نفس زكيه بيعت‏ كردند و حتی منصور كه بعدها قاتل همين محمد شد در آغاز امر ، ركاب‏ عبدالله بن حسن را می‏گرفت و مانند يك خدمتكار جامه او را از روی زين‏ اسب مرتب می‏كرد ، زيرا عباسيان می‏دانستند كه زمينه و محبوبيت از علويين است . عباسيين مردمی نبودند كه دلشان به حال دين سوخته باشد ، هدفشان دنيا بود و چيزی جز مقام و رياست‏ و خلافت نمی‏خواستند . حضرت صادق ( ع ) از اول از همكاری با اينها امتناع‏ ورزيد
بنی العباس از همان اول كه دعات و مبلغين را می‏فرستادند ، به نام‏ شخص معين نمی‏فرستادند ، به عنوان " الرضا من آل محمد " يا " الرضی من‏ آل محمد " يعنی " يكی از اهل بيت پيغمبر ( ص ) كه شايسته باشد " تبليغ می‏كردند و در نهان ، جاده را برای خود صاف می‏كردند . دو نفر از دعات آنها از همه معروفترند : يكی عرب به نام ابوسلمه خلال كه در كوفه‏ مخفی می‏زيست و ساير دعات و مبلغين را اداره می‏كرد و به او " وزير آل‏ محمد " لقب داده بودند و اولين بار كلمه " وزير " در اسلام به او گفته‏ شد ، و يكی ايرانی كه همان سردار معروف ، ابومسلم خراسانی است و به او " امير آل محمد " لقب داده بودند
مطابق نقل مسعودی در مروج الذهب ، بعد از كشته شدن ابراهيم امام ( برادر بزرگتر سفاح و منصور كه سفاح را وصی و جانشين خود قرار داده بود ) نظر ابوسلمه بر اين شد كه دعوت را از عباسيين به علويين متوجه كند . دو نامه به يك مضمون به مدينه نوشت و به وسيله يك نفر فرستاد ، يكی برای‏ حضرت صادق ( ع ) كه رأس و رئيس بنی الحسين بود ، و يكی برای عبدالله‏ بن الحسن بن الحسن كه بزرگ بنی الحسن بود . امام صادق ( ع ) به آن نامه‏ اعتنايی نكرد و هنگامی كه فرستاده اصرار كرد و جواب خواست ، در حضور خود او نامه را با شعله چراغ سوخت و فرمود : جواب نامه‏ات اين است
اما عبدالله بن الحسن فريب خورد و خوشحال شد و با اينكه حضرت صادق ( ع‏ ) به او فرمود كه فايده ندارد و بنی العباس نخواهند گذاشت كار بر تو و فرزندان تو مستقر گردد ، عبدالله قانع نشد . و قبل از آنكه جواب نامه عبدالله به‏ ابوسلمه برسد ، سفاح كه به ابوسلمه بد گمان شده بود با جلب نظر و موافقت ابومسلم ، ابوسلمه را كشت و شهرت دادند كه خوارج او را كشته‏اند ، و بعد هم خود عبدالله و فرزندانش گرفتار و كشته شدند . اين بود جريان‏ ابا و امتناع امام صادق ( ع ) از قبول خلافت

علت امتناع امام

ابا و امتناع امام صادق ( ع ) تنها به اين علت نبود كه می‏دانست بنی‏ العباس مانع خواهند شد و آن حضرت را شهيد خواهند كرد ، اگر می‏دانست كه‏ شهادت آن حضرت برای اسلام و مسلمين اثر بهتری دارد شهادت را انتخاب‏ می‏كرد ، همان طوری كه امام حسين ( ع ) به همين دليل شهادت را انتخاب‏ كرد . در آن عصر كه به خصوصيات آن اشاره خواهيم كرد آن چيزی كه بهتر و مفيدتر بود رهبری يك نهضت علمی و فكری و تربيتی بود كه اثر آن تا امروز هست ، همان طوری كه در عصر امام حسين ( ع ) آن نهضت ضرورت داشت و آن‏ نيز آن طور بجا و مناسب بود كه اثرش هنوز باقی است
جان مطلب همين جاست كه در همه اين كارها ، از قيام و جهاد و امر به‏ معروف و نهی از منكرها ، و از سكوت و تقيه‏ها بايد به اثر و نتيجه آنها در آن موقع توجه كرد . اينها اموری نيست كه به شكل يك امر تعبدی از قبيل وضو و غسل و نماز و روزه صورت بگيرد . اثر اين كارها در مواقع‏ مختلف و زمانهای مختلف و اوضاع و شرايط مختلف فرق می‏كند . گاهی اثر قيام و جهاد برای اسلام نافع‏تر است وگاهی اثر سكوت و تقيه ، گاهی شكل و صورت قيام فرق می‏كند . همه اينها بستگی دارد به خصوصيت عصر و زمان و اوضاع و احوال روز ، و يك تشخيص‏ عميق در اين مورد ضرورت دارد . اشتباه تشخيص دادن زيانها به اسلام‏ می‏رساند

اوضاع اجتماعی عهد امام

امام صادق ( ع ) در عصر و زمانی واقع شد كه علاوه بر حوادث سياسی ، يك‏ سلسله حوادث اجتماعی و پيچيدگيها و ابهامهای فكری و روحی پيدا شده بود
لازمتر اين بود كه امام صادق ( ع ) جهاد خود را در اين جبهه آغاز كند
مقتضيات زمان امام صادق ( ع ) كه در نيمه اول قرن دوم می‏زيست با زمان‏ سيد الشهداء ( ع ) كه در حدود نيمه قرن اول بود خيلی فرق داشت
در حدود نيمه قرن اول در داخل كشور اسلامی برای مردانی كه می‏خواستند به‏ اسلام خدمت كنند يك جبهه بيشتر وجود نداشت و آن ، جبهه مبارزه با دستگاه فاسد خلافت بود . ساير جبهه‏ها هنوز به وجود نيامده بود و يا اگر به وجود آمده بود اهميتی پيدا نكرده بود . حوادث عالم اسلام همه مربوط به‏ دستگاه خلافت بود و مردم از لحاظ روحی و فكری هنوز به بساطت و سادگی صدر اول زندگی می‏كردند ، اما بعدها و در زمانهای بعد تدريجا به علل مختلف‏ جبهه‏های ديگر به وجود آمد جبهه‏های علمی و فكری ، يك نهضت علمی و فكری و فرهنگی عظيم در ميان مسلمين آغاز شد ، نحله‏ها و مذهبها در اصول دين و فروع دين پيدا شدند . به قول يكی از مورخين ، مسلمانان در اين وقت از ميدان جنگ و لشكركشی ، متوجه فتح دروازه‏های علم و فرهنگ شدند . علوم اسلامی در حال تدوين بود . در اين زمان ، يعنی در زمان‏ امام صادق ( ع ) ، از يك طرف زد و خورد امويها و عباسيها فترتی به وجود آورد و مانع بيان حقايق را تا حدی از بين برد ، و از طرف ديگر در ميان‏ مسلمانان يك شور و هيجان برای فهميدن و تحقيق پيدا شد . لازم بود شخصی‏ مثل امام صادق ( ع ) اين جبهه را رهبری كند و بساط تعليم و ارشاد خود را بگستراند و به حل معضلات علمی در معارف و احكام و اخلاق بپردازد . در زمانهای قبل همچو زمينه‏ها نبود ، همچو استعداد و قابليت و شور و هيجانی‏ در مردم نبود
در تاريخ زندگی امام صادق ( ع ) يك جا می‏بينيم زنادقه و دهريينی از قبيل ابن ابی العوجاء و ابوشاكر ديصانی و حتی ابن مقفع می‏آيند و با آن‏ حضرت محاجه می‏كنند و جوابهای كافی می‏گيرند . احتجاجات بسيار مفصل و طولانی از آن حضرت در اين زمينه‏ها باقی است كه به راستی اعجاب آور است‏ . توحيد مفضل كه رساله‏ای است طولانی در اين زمينه ، در اثر يك مباحثه‏ بين مفضل از اصحاب آن حضرت و يك نفر دهری مسلك و رجوع كردن مفضل به‏ امام صادق ( ع ) پديد آمد
در جای ديگر می‏بينيم كه اكابر معتزله از قبيل عمرو بن عبيد و واصل بن‏ عطا كه مردمان مفكری بودند می‏آمدند و در مسائل الهی يا مسائل اجتماعی‏ سؤال و جواب می‏كردند و می‏رفتند
در جای ديگر ، فقهای بزرگ آن عصر را می‏بينيم كه يا شاگردان آن‏ حضرت‏اند و يا بعضی از آنها می‏آمدند و از آن حضرت سؤالاتی می‏كردند
ابوحنيفه و مالك معاصر امام صادق‏اند و هر دو از محضر امام ( ع ) استفاده‏ كرده‏اند . شافعی و احمد بن حنبل شاگردان شاگردان آن حضرت‏اند . مالك در مدينه بود و مكرر به حضور امام ( ع )می‏آمد و خود او می‏گويد : وقتی كه به حضورش می‏رسيدم و به من احترام می‏كرد ، خيلی خرسند می‏شدم و خدا را شكر می‏كردم كه او به من محبت دارد
مالك درباره امام صادق ( ع ) می‏گويد : " كان من عظماء العباد ، و أكابر الزهاد ، و الذين يخشون الله عز و جل‏ ، و كان كثير الحديث ، طيب المجالسة ، كثير الفوائد "
يعنی از بزرگان و اكابر عباد و زهاد بود و از كسانی بود كه خوف و خشيت الهی در دلش قرار داشت . او مردی بود كه حديث پيغمبر را زياد می‏دانست ، خوش محضر بود ، مجلسش پرفايده بود
و باز مالك می‏گويد : " ما رأت عين و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر أفضل من جعفر بن‏ محمد "
يعنی چشمی نديده و گوشی نشنيده و به دلی خطور نكرده كسی از جعفر بن‏ محمد فاضل تر باشد . ابوحنيفه می‏گفت : " ما رأيت أفقه من جعفر بن محمد " ( از جعفر بن محمد فقيه‏تر و داناتر نديدم . ) می‏گويد : وقتی كه جعفر بن محمد بن امر منصور به عراق آمد ، منصور به من گفت كه سخت‏ترين مسائل‏ را برای سؤال از او تهيه كنم . من چهل مسأله اينچنين تهيه كردم و رفتم به‏ مجلسش . منصور مرا معرفی كرد . امام فرمود او را می‏شناسم ، پيش ما آمده‏ است . بعد به امر منصور مسائل را طرح كردم . در جواب هر يك فرمود عقيده شما علمای عراق اين است ، عقيده فقهای مدينه اين است ، و خودش‏ گاه با ما موافقت می‏كرد و گاه با اهل مدينه ، گاهی هم نظر سومی‏ می‏داد
در جای ديگر متصوفه را می‏بينيم كه به حضور آن حضرت رفت و آمد و سؤال‏ و جواب می‏كردند كه نمونه مختصری از آن را قبلا عرض كردم
زمان امام صادق ( ع ) زمانی بود كه برخورد افكار و آراء و جنگ عقايد شروع شده بود و ضرورت ايجاب می‏كرد كه امام كوشش خود را در اين صحنه و اين جبهه قرار دهد . هميشه بايد در اين گونه امور به اثر كار توجه داشت‏ : سيدالشهداء ( ع ) دانست كه شهادتش اثر مفيد دارد ، قيام كرد و شهيد شد و اثرش هنوز هم باقی است ، امام صادق ( ع ) فرصت را برای تعليم و تأسيس كانون علمی مناسب ديد ، به اين كار همت گماشت . بغداد كه كانون‏ جنبش علمی اسلامی صدر اسلام است در زمان امام صادق ( ع ) بنا شد . ظاهرا ايشان آخر عمر سفری به بغداد آمده است . اثر امام صادق ( ع ) است كه‏ می‏بينيم شيعه ، در مقدم ساير فرق ، در علوم اسلامی پيشقدم و مؤسس شد و يا لااقل دوش به دوش ديگران حركت كرد و در همه رشته‏ها از ادب و تفسير و فقه و كلام و فلسفه و عرفان و نجوم و رياضی و تاريخ و جغرافی كتابها نوشت‏ و رجال بزرگ بيرون داد و عالی‏ترين و نفيس‏ترين آثار علمی را به جهان‏ تحويل داد . اگر امروز می‏بينيم اصلاح طلبانی ، به رسميت مذهب شيعه بعد از هزار سال اقرار و اعتراف می‏كنند به خاطر اين است كه شيعه يك مكتب‏ واقعی اسلامی است و آثار شيعی در هر رشته نشان می‏دهد كه ديگر نمی‏توان‏ اتهامات سياسی به آن بست . اين آثار مولود ايمان و عقيده است ، سياست‏ نمی‏تواند اينچنين فقه يا اخلاق يا فلسفه و عرفان يا تفسير و حديثی به وجود آورد . رسميت امروز شيعه معلول طرز كار و عمل آن روز امام صادق سلام الله عليه است
مقصود اين است كه ائمه اطهار ( ع ) در هر زمانی مصلحت اسلام و مسلمين‏ را در نظر می‏گرفتند و چون دوره‏ها و زمانها و مقتضيات زمان و مكان تغيير می‏كرد خواه و ناخواه همان طور رفتار می‏كردند كه مصالح اسلامی اقتضا می‏كرد و در هر زمان جبهه‏ای مخصوص و شكلی نو از جهاد به وجود می‏آمد و آنها با بصيرت كامل آن جبهه‏ها را تشخيص می‏دادند
اين تعارضها نه تنها تعارض واقعی نيست ، بلكه بهترين درس آموزنده‏ است برای كسانی كه روح و عقل و فكر مستقيمی داشته باشند ، جبهه‏شناس‏ باشند و بتوانند مقتضيات هر عصر و زمانی را درك كنند كه چگونه مصالح‏ اسلامی اقتضا می‏كند كه يك وقت مثل زمان سيدالشهداء ( ع ) نهضت آنها شكل‏ قيام به سيف به خود بگيرد و يك زمان مثل زمان امام صادق ( ع ) شكل‏ تعليم و ارشاد و توسعه تعليمات عمومی و تقويت مغزها و فكرها پيدا كند و يك وقت شكل ديگر " « إن فی ذلك لذكری لمن كان له قلب أو ألقی السمع‏ و هو شهيد »" ( 1 )

پاورقی : . 1 ق ، . 37

8 امام موسی بن جعفر عليه السلام

اين سخنرانی در شب 25 رجب 82 به مناسبت وفات امام كاظم عليه السلام‏ ايراد شده است
بنابر مشهور ، امشب شب وفات امام هفتم حضرت موسی الكاظم سلام الله‏ عليه است . ولادت موسی بن جعفر ( ع ) در سال 128 در اواخر عهد اموی ، و وفات آن حضرت در سال 183 در زندان هارون الرشيد خليفه عباسی واقع شد
مدت عمر آن حضرت پنجاه و پنج سال بود ، سالهای آخر عمرش در زندان سپری‏ شد و آن حضرت در زندان در اثر سم درگذشت
شاعر عرب می‏گويد :
قالوا حبست فقلت ليس بضائر
حبسی و أی مهند لا يغمد
أو ما رأيت الليث يألف غيلة
كبرا و أو باش السباع تردد
مولوی در دفتر اول مثنوی در داستان آمدن دوست قديمی و رفيق ايام كودكی‏ يوسف به ديدار يوسف ، پس از آن همه ابتلاها ، به چاه افتادنها ، بردگيها و بالاخره سالها حبس و زندان كه برای يوسف پيش آمد ، می‏گويد :
آمد از آفاق ياری مهربان
يوسف صديق را شد ميهمان
كاشنا بودند وقت كودكی
برو ساده آشنايی متكی
ياد دادش جور اخوان و حسد
گفت آن زنجير بود و ما اسد
عار نبود شير را از سلسله
ما نداريم از رضای حق گله
شير را بر گردن ار زنجير بود
بر همه زنجير سازان مير بود
گفت چون بودی تو در زندان و چاه ؟
گفت همچون در محاق و كاست ماه
در محاق ارماه نو گردد دوتا
نی در آخر بدر گردد در سما ؟
گندمی را زير خاك انداختند
پس زخاكش خوشه‏ها برخاستند
بار ديگر كوفتندش زآسيا
قيمتش افزود و نان شد جانفزا
باز نان را زير دندان كوفتند
گشت عقل و جان و فهم و سودمند
از اين نظر كه سالها از عمر امام موسی بن جعفر عليهما السلام در زندان‏ يك ستمگر گذشت حال آن حضرت شبيه است به حال يوسف صديق . يوسف همان‏ طوری كه در قرآن كريم آمده است پس از آنكه تحت فشار تمناهای زنان‏ متشخص مصر واقع شد ، برای آنكه گوهر ايمانش محفوظ و جامه تقوايش‏ پاكيزه و از تعرض مصون بماند از خدا آرزوی زندان كرد : " « قال رب السجن أحب‏إلی مما يدعوننی‏إليه وإلا تصرف عنی كيدهن‏ أصب‏إليهن و أكن من الجاهلين 0 فاستجاب له ربه فصرف عنه كيدهن‏إنه هو السميع العليم 0 ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الايات ليسجننه حتی حين » " ( 1 )

پاورقی : . 1 يوسف ، 33 - . 35

پروردگارا ! برای من زندان از برآوردن تقاضای اين زنان گواراتر است ، اگر تو به لطف خود دام حيله اينها را از سر راه من بر نداری به سوی آنها كشيده خواهم شد و از جاهلان خواهم بود . خداوند دعای او را مستجاب كرد ، دام مكر آنها را از سر راه يوسف برداشت ، او شنوا و داناست . بعدها برای آنها ( كسانی كه يوسف در اختيار آنها بود ) اين فكر پيدا شد كه‏ مدتی يوسف را به زندان افكنند
حسد برادران يوسف ، يوسف را به چاه انداخت ، تقاضاها و تمناهای غير قابل پذيرش زنان مصر او را روانه زندان كرد و سالهايی در زندان بسر برد ( « فلبث فی السجن بضع سنين ») ( 1 ) ، در همان زندان به مقام نبوت‏ رسيد ، از زندان خالص‏تر و كامل‏تر و پخته‏تر خارج گشت
در ميان پيغمبران ، يوسف است كه به جرم محبوبيت نزد پدر ، به چاه‏ انداخته شد و به جرم پاكی و تقوا و حق شناسی روانه زندان شد ، و در ميان‏ ائمه موسی بن جعفر ( ع ) بود كه به جرم علاقه و توجه مردم و اعتقاد اينكه‏ او از هارون شايسته‏تر است سالها زندانی شد ، با اين تفاوت كه يوسف را از زندان آزاد كردند ، اما دستگاه هارونی عاقبت الامر موسی بن جعفر ( ع ) را در زندان مسموما شهيد كرد . " « أم يحسدون الناس علی ما آتيهم الله‏ من فضله »" ( 2 ) بلی ، وقتی كه فضل خدا را می‏بينند كه شامل حال گروهی‏ از افراد شده حسد می‏برند و در صدد آزار بر می‏آيند . دو بيت عربی كه در آغاز سخن خواندم معنی‏اش اين است : مرا ملامت كردند كه تو زندانی شدی . گفتم اينكه عيب نيست ، كدام‏ شمشير كاری هست كه آن را در غلاف قرار ندهند ؟

پاورقی : . 1 يوسف ، . 42 . 2 نساء ، . 54

next page

fehrest page

back page