![]() |
آيه ديگر درباره شخص رسول اكرم ( ص ) است . اين آيه نيز در كمال صراحت توكل را در يك مفهوم مثبت يادآوری میكند ، میفرمايد : " « فاذا عزمت فتوكل علی الله »" ( 1 ) ای پيغمبر ! همينكه عزم كردی و تصميم گرفتی ، به خدا اعتماد كن و كار خود را دنبال كن
نمیگويد بنشين و دست روی دست بگذار و توكل كن ، میگويد كار خود را بكن و به خدا توكل كن . اين است معنی توكل و آن است معنی رزاقيت الهی
پاورقی : . 1 آل عمران ، . 159
7 امام صادق عليه السلام
اين سخنرانی در 25 شوال 81 به مناسبت وفات امام صادق ( ع ) ايراد شده استبه مناسبت اينكه امروز روز وفات امام ششم ، صادق اهل البيت عليهم السلام است ، سخنان من در اطراف آن شخصيت بزرگوار و نكاتی از سيرت آن حضرت خواهد بود
امام صادق ( ع ) در ماه ربيع الاول سال 83 هجری در زمان خلافت عبدالملك بن مروان اموی به دنيا آمد و در ماه شوال يا ماه رجب در سال 148 هجری در زمان خلافت ابوجعفر منصور عباسی از دنيا رحلت كرد . در زمان يك خليفه با هوش سفاك اموی به دنيا آمد و در زمان يك خليفه مقتدر باهوش و سفاك عباسی از دنيا رحلت كرد ، و در آن بين ، شاهد دوره فترت خلافت و انتقال آن از دودمانی به دودمان ديگر بود
مادر آن حضرت ، همان طوری كه در كافی و بحار و ساير كتب ضبط شده ، ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بكر بود ، لذا از طرف ما در نسب آن حضرت به ابوبكر میرسيد و چون قاسم بن محمد بن ابی بكر با دختر عموی خود اسماء دختر عبدالرحمن بن ابی بكر ازدواج كرده بود ، بنابراين مادر آن حضرت ، هم از طرف پدر نواده ابوبكر است و هم از طرف مادر ، و لهذا حضرت صادق ( ع ) میفرموده : " « ولدنی أبوبكر مرتين » " يعنی ابوبكر دو بار مرا به دنيا آورد ، از دو راه نسب من به ابوبكر میرسد
فرصت طلايی
امام صادق ( ع ) شيخ الائمه است . از همه ائمه ديگر عمر بيشتری نصيب ايشان شد . شصت و پنج ساله بود كه از دنيا رحلت فرمود . عمر نسبتا طويل آن حضرت و فتوری كه در دستگاه خلافت رخ داد كه امويان و عباسيان سرگرم زد و خورد با يكديگر بودند ، فرصتی طلايی برای امام به وجود آورد كه بساط افاضه و تعليم را بگستراند و به تعليم و تربيت و تأسيس حوزه علمی عظيمی بپردازد ، جمله " قال الصادق " شعار علم حديث شود ، و به نشر و پخش حقايق اسلام موفق گردد . از آن زمان تا زمان ما هر كس از علما و دانشمندان اعم از شيعی مذهب و غيره كه نام آن حضرت را در كتب و آثار خود ذكر كردهاند ، با ذكر حوزه و مدرسهای كه آن حضرت تأسيس كرد و شاگردان زيادی كه تربيت كرد و رونقی كه به بازار علم و فرهنگ اسلامی داد توأم ذكر كردهاند ، همان طوری كه همه به مقام تقوی و معنويت و عبادت آن حضرت نيز اعتراف كردهاندشيخ مفيد از علمای شيعه میگويد آنقدر آثار علمی از آن حضرت نقل شده كه در همه بلاد منتشر شده ، از هيچ كدام از علمای اهل بيت آنقدر كه از آن حضرت نقل شد ، نقل نشده . اصحاب حديث نام كسانی را كه در خدمت آن حضرت شاگردی كرده و از خرمن وجودش خوشه گرفتهاند ضبط كردهاند چهار هزار نفر بودهاند ، و در ميان اينها از همه طبقات و صاحبان عقايد و آراء و افكار گوناگون بودهاند
محمد بن عبدالكريم شهرستانی ، از علمای بزرگ اهل تسنن و صاحب كتاب معروف الملل و النحل درباره آن حضرت میگويد : " هو ذوعلم غزير ، و أدب كامل فی الحكمة ، و زهد فی الدنيا ، و ورع عن الشهوات " يعنی او ، هم دارای علم و حكمت فراوان و هم دارای زهد و ورع و تقوای كامل بود
بعد میگويد : مدتها در مدينه بود ، شاگردان و شيعيان خود را تعليم میكرد و مدتی هم در عراق اقامت كرد و در همه عمر متعرض جاه و مقام و رياست نشد و سرگرم تعليم و تربيت بود . در آخر كلامش در بيان علت اينكه امام صادق ( ع ) توجهی به جاه و مقام و رياست نداشت اين طور میگويد : " من غرق فی بحر المعرفة لم يقع فی شط ، و من تعلیإلی ذروه الحقيقة لم يخف من حط " يعنی آن كه در دريای معارف غوطهور است به خشكی ساحل تن در نمیدهد ، و كسی كه به قله اعلای حقيقت رسيده نگران پستی و انحطاط نيست
كلماتی كه بزرگان اسلامی از هر فرقه و مذهب در تجليل مقام امام صادق صلوات الله عليه گفتهاند زياد است . منظورم نقل آنها نيست ، منظورم اشارهای بود به اينكه هر كس امام صادق ( ع ) را میشناسد آن حضرت را با حوزه و مدرسهای عظيم و پرنفع و ثمر كه آثارش هنوز باقی و زنده است میشناسد . حوزههای علميه امروز شيعه امتداد حوزه آن روز آن حضرت است
سخن در اطراف امام صادق سلام الله عليه ميدان وسيعی دارد ، در قسمتهای مختلف میتوان سخن گفت ، زيرا اولا سخنان خود آن حضرت در قسمتهای مختلف ، مخصوصا در حكمت عملی و موعظه ، زياد است و شايسته عنوان كردن است ، ثانيا در تاريخ زندگی آن حضرت قضايای جالب و آموزنده فراوان است ، بعلاوه احتجاجات و استدلالات عالی و پرمعنی با دهريين و ارباب اديان و متكلمان فرق ديگر اسلامی و صاحبان آراء و عقايد مختلف بسيار دارد كه همه قابل استفاده است . گذشته از همه اينها تاريخ معاصر آن حضرت كه با خود آن حضرت يا شاگردان آن حضرت مرتبط است شنيدنی و آموختنی است
سيرت و روش امام
اين بنده امروز عرايض خود را اختصاص میدهم به مقايسهای بين سيرت و روشی كه امام صادق ( ع ) در زمان خود انتخاب كرد با سيرت و روشی كه بعضی از اجداد بزرگوار آن حضرت داشتند كه گاهی به ظاهر مخالف يكديگر مینمايد ، رمز و سر اين مطلب را عرض میكنم و از همين جا يك نكته مهم را استفاده میكنم كه برای امروز ما و برای هميشه بسيار سودمند استفايده سيرههای گوناگون معصومين
ما شيعيان كه به امامت ائمه دوازدهگانه اعتقاد داريم و همه آنها را اوصيای پيغمبر اكرم و مفسر و توضيح دهنده حقايق اسلام میدانيم و گفتار آنها را گفتار پيغمبر و كردار آنها را كردار پيغمبر و سيرت آنها را سيرت پيغمبر ( ص ) میدانيم ، از امكاناتی در شناخت حقايق اسلامی بهرهمنديم كه ديگران محرومند . و چون وفات حضرت امام حسن عسكری ( ع ) كه امام يازدهم است و بعد از ايشان دوره غيبت پيش آمد در سال 260 واقع شد ، از نظر ما شيعيان مثل اين است كه پيغمبر اكرم تا سال 260 هجری زنده بود و در همه اين زمانها با همه تحولات و تغييرات و اختلاف شرايط و اوضاع و مقتضيات ، حاضر بودالبته نمیخواهم بگويم كه اثر وجود پيغمبر اكرم اگر زنده بود چه بود و آيا اگر فرضا آن حضرت در اين مدت حيات میداشت چه حوادثی در عالم اسلام پيش میآمد . نه ، بلكه مقصودم اين است كه از نظر ما شيعيان كه معتقد به امامت و وصايت هستيم ، وجود ائمه اطهار از جانبه حجيت قطعی گفتار و كردار و سيرت در اين مدت طولانی مثل اين است كه شخص پيغمبر ولی نه در لباس نبوت و زعامت بلكه در لباس يك فرد مسلمان عامل به وظيفه وجود داشته باشد و دورههای مختلفی را كه بر عالم اسلام در آن مدت گذشت شاهد باشد و در هر دورهای وظيفه خود را بدون خطا و اشتباه ، متناسب با همان دوره انجام دهد
بديهی است كه با اين فرض ، مسلمانان بهتر و روشنتر میتوانند وظايف خود را در هر عصر و زمانی دريابند و تشخيص دهند
تعارض ظاهری سيرهها و ضرورت حل آنها
ما در سيرت پيشوايان دين به اموری بر میخوريم كه به حسب ظاهر با يكديگر تناقض و تعارض دارند ، همچنانكه در اخبار و آثاری كه از پيشوايان دين رسيده احيانا همين تعارض و تناقض ديده میشود . در آن قسمت از اخبار و روايات متعارض كه مربوط به فقه و احكام است ، علما در مقام حل و علاج آن تعارضها بر آمدهاند كه در محل خود مذكور است ، در سيرت و روش پيشوايان دين هم همين تعارض و تناقض در بادی امر ديده میشود . بايد ديد راه حل آن چيست ؟ اگر در اخبار متعارض كه در فقه و احكام نقل شده ، تعارضها حل نگردد و هر كسی يك خبر و حديثی را مستمسك خود قرار دهد و عمل كند ، مستلزم هرج و مرج خواهد بود . سيرت و روش پيشوايان دين هم كه با يكديگر به ظاهر اختلاف دارد همين طور است ، اگر حل نگردد و رمز مطلب معلوم نشود مستلزم هرج و مرج اخلاقی و اجتماعی خواهد بود ، ممكن است هر كسی به هوای نفس خود يك راهی را پيش بگيرد و بعد آن را با عملی كه در يك مورد معين و يك زمان معين از يكی از ائمه نقل شده توجيه و تفسير كند ، باز يك نفر ديگر به هوای خود و مطابق ميل و سليقه خود راهی ديگر ضد آن راه را پيش بگيرد و او هم به يك عملی از يكی از ائمه عليهم السلام كه در مورد معين و زمان معين نقل شده استناد كند و بالاخره هر كسی مطابق ميل و سليقه و هوای نفس خود راهی پيش بگيرد و برای خود مستندی هم پيدا كندمثلا ممكن است يك نفر طبعا و سليقتا و تربيتا سخت گير باشد و زندگی با قناعت و كم خرجی را بپسندد ، همينكه از او بپرسند چرا اينقدر بر خودت و خانوادهات سخت میگيری بگويد رسول خدا و علی مرتضی همين طور بودند ، آنها هرگز جامه خوب نپوشيدند ، و غذای لذيذ نخوردند و مركوب عالی سوار نشدند و مسكن مجلل ننشستند ، آنها نان جو میخوردند و كرباس میپوشيدند و بر شتر يا الاغ سوار میشدند و در خانه گلی سكنی میگزيدند
و باز يك نفر ديگر طبعا و عادتا خوشگذران و اهل تجمل باشد ، و اگر از او سؤال شود كه چرا به كم نمیسازی و قناعت نمیكنی و زهد نمیورزی ، بگويد چون امام حسن مجتبی و يا امام جعفر صادق اين طور بودند ، آنها از غذای لذيذ پرهيز نداشتند ، جامه خوب میپوشيدند ، مركوب عالی سوار میشدند ، مساكن مجلل هم احيانا داشتند
همچنين ممكن است يك نفر يا افرادی طبعا و مزاجا سر پرشوری داشته باشند و طبعشان سكون و آرامش را نپسندد و برای توجيه عمل خود به سيرت پيغمبر اكرم ( ص ) در صدر اسلام يا به نهضت حسينی ( ع ) استدلال كنند ، و يك نفر يا افراد ديگر كه برعكس مزاجا عافيت طلب و گوشهگير و منزویاند و در نفس خود شهامت و جرأتی نمیبينند ، موضوع تقيه و راه و روش امام صادق ( ع ) يا ائمه ديگر را مورد استناد خود قرار دهند
آن كس كه مثلا طبعا معاشرتی و اجتماعی است به عمل و سيرت يك امام و آن كس كه طبعا اهل عزلت و تنهايی است به سيرت يك امام ديگر متوسل شود
بديهی است در اين صورت نه تنها سيرت و روش پاك و معنی دار رسول اكرم و ائمه اطهار مورد استفاده قرار نمیگيرد ، بلكه وسيلهای خواهد بود برای اينكه هر كسی راه توجيهی برای عمل خود پيدا كند و به دعوت و سخن كسی گوش ندهد و جامعه دچار هرج و مرج گردد
واقعا هم همچون تعارض و تناقض ظاهری در سيرت ائمه اطهار عليهم السلام ديده میشود : میبينيم مثلا حضرت امام حسن ( ع ) با معاويه صلح میكند و اما امام حسين ( ع ) قيام میكند و تسليم نمیشود تا شهيد میگردد ، میبينيم كه رسول خدا و علی مرتضی در زمان خودشان زاهدانه زندگی میكردند و احتراز داشتند از تنعم و تجمل ، ولی ساير ائمه اين طور نبودند
پس بايد اين تعارضها را حل كرد و رمز آنها را دريافت
درس و تعليم نه تعارض
گفتم بايد اين تعارض را حل كرد و رمز آن را دريافت ، بلی بايد رمز آن را دريافت ، واقعا رمز و سری دارد . اين تعارض با ساير تعارضها فرق دارد ، تعارضی نيست كه روات و ناقلان احاديث به وجود آورده باشند و وظيفه ما آن گونه حل و رفع باشد كه معمولا در تعارض نقلها میشود ، بلكه تعارضی است كه خود اسلام به وجود آورده ، يعنی روح زنده و سيال تعليمات اسلامی آن را ايجاب میكند . بنابراين اين تعارضها در واقع درس و تعليم است ، نه تعارض و تناقض ، درسی بسيار بزرگ و پرمعنی و آموزندهمطلب را در اطراف همان دو مثالی كه عرض كردم توضيح میدهم : يكی مثال سختگيری و زندگی زاهدانه در مقابل زندگی مقرون به تجمل و توسعه در وسايل زندگی ، و يكی هم مثال قيام و نهضت در مقابل سكوت و تقيه . همين دو مثال برای نمونه كافی است . اما مثال اول : .
فلسفه زهد
حضرت نقل شده كه در همه بلاد منتشر شده ، از هيچ كدام از علمای اهل بيت آنقدر كه از آن حضرت نقل شد ، نقل نشده .به طور مسلم رسول خدا و علی مرتضی عليهما السلام زاهدانه زندگی میكردند و در زندگی بر خود سخت میگرفتند . اين عمل را دو نحو میتوان تفسير كرد : يكی اينكه بگوييم دستور اسلام به طور مطلق برای بشر اين است كه از نعمتها و خيرهای اين جهان محترز باشد ، اسلام همان طوری كه به اخلاص در عمل و توحيد در عبادت و به صدق و امانت و صفا و محبت دستور میدهد ، به احتراز و اعراض از نعمتهای دنيا هم دستور میدهد ، همان طوری كه آن امور بالذات برای بشر كمالاند و در همه زمانها مردم بايد موحد باشند ، صدق و امانت و صفا و محبت داشته باشند ، از دروغ و دغل و زبونی پرهيز داشته باشند ، همين طور در همه زمانها و در هر نوع شرايطی لازم است كه از نعمتها و خيرات دنيا احتراز داشته باشندتفسير ديگر اينكه بگوييم فرق است بين آن امور كه مربوط به عقيده و يا اخلاق و يا رابطه انسان با خدای خودش است و بين اين امر كه مربوط به انتخاب طرز معيشت است ، اينكه رسول خدا و علی مرتضی بر خود در غذا و لباس و مسكن و غيره سخت میگرفتند نه از اين جهت است كه توسعه در زندگی بالذات زشت و ناپسند است ، بلكه مربوط به چيزهای ديگر بوده ، يكی مربوط بوده به وضع عصر و زمانشان كه برای عموم مردم وسيله فراهم نبود ، فقر عمومی زياد بود ، در همچو اوضاعی مواسات و همدردی اقتضا میكرد كه به كم قناعت كنند و ما بقی را انفاق كنند ، بعلاوه آنها در زمان خود زعيم و پيشوا بودند ، وظيفه زعيم و پيشوا كه چشم همه به اوست با ديگران فرق دارد
وقتی كه علی ( ع ) در بصره بر مردی به نام علاء بن زياد حارثی وارد شد ، او از برادرش شكايت كرد و گفت : برادرم تارك دنيا شده و جامه كهنه پوشيده و زن و فرزند را يكسره ترك كرده . فرمود : حاضرش كنيد . وقتی كه حاضر شد فرمود : چرا بر خود سخت میگيری و خود را زجر میدهی ؟ چرا بر زن و بچهات رحم نمیكنی ؟ آيا خداوند كه نعمتهای پاكيزه دنيا را آفريده و حلال كرده كراهت دارد كه تو از آنها استفاده كنی ؟ آيا تو اين طور فكر میكنی كه خداوند دوست نمیدارد بندهاش از نعمتش بهره ببرد ؟ عرض كرد " « هذا أنت فی خشونة ملبسك و جشوبة مأكلك » " ( 1 ) . گفت : يا أميرالمؤمنين ! خودت هم كه مثل منی ، تو هم كه از جامه خوب و غذای خوب پرهيز داری . فرمود : من با تو فرق دارم . من امام و پيشوای امتم ، مسؤول زندگی عمومی هستم ، بايد در توسعه و رفاه زندگی عمومی تا آن حدی كه مقدور است سعی كنم . آن اندازه كه ميسر نشد و مردمی فقير باقی ماندند بر من از آن جهت كه در اين مقام هستم لازم است در حد ضعيفترين و فقيرترين مردم زندگی كنم تا فقر و محروميت ، فقرا را زياد ناراحت نكند . لااقل از آلام روحی آنها بكاهم ، موجب تسلی خاطر آنها گردم
پاورقی : . 1 نهج البلاغة ، خطبه . 200
اين بود دو نوع تفسيری كه از طرز زندگانی زاهدانه رسول خدا و علی مرتضی عليهما السلام میتوان كرداگر تفسير اول صحيح میبود میبايست همه در همه زمانها خواه آنكه وسيله برای عموم فراهم باشد خواه نباشد ، خواه آنكه مردم در وسعت باشند خواه نباشند آن طور زندگانی كنند ، و البته ساير ائمه عليهم السلام هم در درجه اول از آن طرز زندگی پيروی میكردند . و اما اگر تفسير دوم صحيح است ، نه ، لازم نيست همه از آن پيروی كنند ، آن طور زندگی مربوط به اوضاعی نظير اوضاع آن زمان بوده ، در زمانهای غير مشابه با آن زمان، پيروی لازم نيست
وقتی كه به احوال و زندگی و سخنان امام صادق ( ع ) مراجعه میكنيم میبينيم آن حضرت كه ظاهر زندگیاش با پيغمبر و علی فرق دارد ، به خاطر همين نكته بوده و خود آن حضرت اين نكته را به مردم زمانش درباره فلسفه زهد گوشزد كرده است
اينها كه عرض كردم از تعليمات آن حضرت اقتباس شد
در زمان امام صادق ( ع ) گروهی پيدا شدند كه سيرت رسول اكرم را در زهد و اعراض از دنيا به نحو اول تفسير میكردند ، معتقد بودند كه مسلمان هميشه و در هر زمانی بايد كوشش كند از نعمتهای دنيا احتراز كند . به اين مسلك و روش خود نام زهد میدادند و خودشان در آن زمان به نام " متصوفه " خوانده میشدند . سفيان ثوری يكی از آنهاست . سفيان يكی از فقهای تسنن به شمار میرود و در كتب فقهی اقوال و آرای او زياد نقل میشود . اين شخص معاصر با امام صادق ( ع ) است و در خدمت آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب میكرده
در كافی مینويسد روزی سفيان بر آن حضرت وارد شد ، ديد امام جامه سفيد و لطيف و زيبايی پوشيده ، اعتراض كرد و گفت : يا ابن رسول الله ! سزاوار تو نيست كه خود را به دنيا آلوده سازی . امام به او فرمود : ممكن است اين گمان برای تو از وضع زندگی رسول خدا و صحابه پيدا شده باشد . آن وضع در نظر تو مجسم شده و گمان كردهای اين يك وظيفهای است از طرف خداوند مثل ساير وظايف ، و مسلمانان بايد تا قيامت آن را حفظ كنند و همان طور زندگی كنند ، اما بدان كه اين طور نيست . رسول خدا در زمانی و جايی زندگی میكرد كه فقر و تنگدستی مستولی بود و عامه مردم از داشتن وسايل و لوازم اوليه زندگی محروم بودند . اگر در عصری و زمانی وسايل و لوازم فراهم شد ، ديگر دليلی برای آن طرز زندگی نيست ، بلكه سزاوارترين مردم برای استفاده از موهبتهای الهی ، مسلمانان و صالحانند نه ديگران
اين داستان بسيار مفصل و جامع است و امام در جواب سفيان كه بعد رفقايش هم به او ملحق شدند استدلالات زيادی بر مدعای خود و بطلان مدعای آنها كرد كه فعلا مجال نقل همه آنها نيست . ( 1 )
اصول ثابت و اصول متغير
اين اختلاف و تعارض ظاهری سيرت ، به كمك بياناتی كه از پيشوايان دين رسيده ، برای ما روشن میكند از نظر اسلام در باب
پاورقی :
. 1 به كتاب كافی ( ج 5 ص 65 - 70 ) و جلد اول داستان راستان تحت
عنوان " امام صادق و متصوفه " مراجعه شود
يك اصل ثابت و تغيير ناپذير اين است كه يك نفر مسلمان بايد زندگی خود را از زندگی عمومی جدا نداند ، بايد زندگی خود را با زندگی عموم تطبيق دهد . معنی ندارد در حالی كه عموم مردم در بدبختی زندگی میكنند عده ديگر با مستمسك قرار دادن " « قل من حرم زينة الله التی أخرج لعباده و الطيبات من الرزق »" ( 1 ) در دريای نعمت غوطهور بشوند هر چند فرض كنيم كه از راه حلال به چنگ آورده باشند
خود امام صادق سلام الله عليه كه به اقتضای زمان ، زندگی را بر خاندان خود توسعه داده بود ، يك وقت اتفاق افتاد كه نرخ خواربار ترقی كرد و قحط و غلا پديد آمد . به خادم خود فرمود : چقدر آذوقه و گندم ذخيره موجود داريم ؟ عرض كرد : زياد داريم ، تا چند ماه ما را بس است . فرمود : همه آنها را ببر و در بازار به مردم بفروش . گفت : اگر بفروشم ديگر نخواهم توانست گندمی تهيه كنم . فرمود : لازم نيست ، بعد مثل ساير مردم روز به روز از نانوايی تهيه خواهيم كرد . و دستور داد از آن به بعد خادم نانی كه تهيه میكند ، نصف جو و نصف گندم باشد ، يعنی از همان نانی باشد كه اكثر مردم استفاده میكردند . فرمود : من تمكن دارم به فرزندان خودم در اين سختی و تنگدستی نان گندم بدهم ، اما دوست دارم خداوند ببيند من با مردم مواسات میكنم
اصل ثابت و تغيير ناپذير ديگری كه در همه حال و همه
پاورقی : . 1 اعراف ، . 32
زمانها پسنديده است ، زهد به معنی عزت نفس و مناعت طبع و بلند نظری است كه انسان در همه حال و همه زمانها خوب است نسبت به امور مادی بی اعتنا باشد ، دين را به دنيا و فضيلت و اخلاق را به پول و مقام نفروشد ، به امور مادی به چشم وسيله نگاه كند و نه به چشم هدف و مقصداما ساير امور كه مربوط به توسعه و تضييق و بود و نبود وسايل زندگی است يك امر ثابت و تغيير ناپذيری نيست ، ممكن است در زمانی تكليف جوری اقتضا كند و در زمانی ديگر جور ديگر ، همان طوری كه رسول خدا و علی مرتضی عليهما السلام طوری زندگی كردند و ساير ائمه عليهم السلام طور ديگر
قيام يا سكوت ؟
مثال ديگر كه مثال زدم مسأله قيام و سكوت بود . اين مسأله هم بسيار قابل بحث است ، فرصت نخواهد بود كه در اين جلسه به طور كامل در اطراف اين مطلب بحث كنم . برای نمونه سيدالشهداء سلام الله عليه را از يك طرف و امام صادق ( ع ) را از طرف ديگر ذكر میكنمامام حسين ( ع ) بدون پروا با آنكه قراين و نشانهها حتی گفتههای خود آن حضرت حكايت میكرد كه شهيد خواهد شد ، قيام كرد ، ولی امام صادق ( ع ) با آنكه به سراغش رفتند اعتنا ننمود و قيام نكرد . ترجيح داد كه در خانه بنشيند و به كار تعليم و تدريس و ارشاد بپردازد
به ظاهر تعارض و تناقضی به نظر میرسد كه اگر در مقابل ظلم بايد قيام كرد و از هيچ خطر پروا نكرد پس چرا امام صادق ( ع ) قيام نكرد بلكه در زندگی مطلقا راه تقيه پيش گرفت ؟ و اگر بايد تقيه كرد و وظيفه امام اين است كه به تعليم و ارشاد و هدايت مردم بپردازد پس چرا امام حسين ( ع ) اين كار را نكرد ؟ در اينجا لازم است اشارهای به اوضاع سياسی زمان حضرت صادق ( ع ) بكنم و بعد به جواب اين سؤال بپردازم
اوضاع سياسی در عهد امام صادق ( ع )
در زمان امام صادق ( ع ) خلافت از دودمان اموی به دودمان عباسی منتقل شد . عباسيان از بنی هاشماند و عموزادگان علويين به شمار میروند . در آخر عهد امويين كه كار مروان بن محمد ، آخرين خليفه اموی ، به عللی سست شد ، گروهی از عباسيين و علويين دست به كار تبليغ و دعوت شدند . علويين دو دسته بودند : بنی الحسن كه اولاد امام مجتبی بودند ، و بنی الحسين كه اولاد سيدالشهداء عليهما السلام بودند . غالب بنی الحسين كه در رأسشان حضرت صادق ( ع ) بود از فعاليت ابا كردند . مكرر حضرت صادق دعوت شد و نپذيرفت . ابتدای امر سخن در اطراف علويين بود . عباسيين به ظاهر به نفع علويين تبليغ میكردند . سفاح و منصور و برادر بزرگترشان ابراهيم الامام با محمد بن عبدالله بن الحسن بن الحسن معروف به نفس زكيه بيعت كردند و حتی منصور كه بعدها قاتل همين محمد شد در آغاز امر ، ركاب عبدالله بن حسن را میگرفت و مانند يك خدمتكار جامه او را از روی زين اسب مرتب میكرد ، زيرا عباسيان میدانستند كه زمينه و محبوبيت از علويين است . عباسيين مردمی نبودند كه دلشان به حال دين سوخته باشد ، هدفشان دنيا بود و چيزی جز مقام و رياست و خلافت نمیخواستند . حضرت صادق ( ع ) از اول از همكاری با اينها امتناع ورزيدبنی العباس از همان اول كه دعات و مبلغين را میفرستادند ، به نام شخص معين نمیفرستادند ، به عنوان " الرضا من آل محمد " يا " الرضی من آل محمد " يعنی " يكی از اهل بيت پيغمبر ( ص ) كه شايسته باشد " تبليغ میكردند و در نهان ، جاده را برای خود صاف میكردند . دو نفر از دعات آنها از همه معروفترند : يكی عرب به نام ابوسلمه خلال كه در كوفه مخفی میزيست و ساير دعات و مبلغين را اداره میكرد و به او " وزير آل محمد " لقب داده بودند و اولين بار كلمه " وزير " در اسلام به او گفته شد ، و يكی ايرانی كه همان سردار معروف ، ابومسلم خراسانی است و به او " امير آل محمد " لقب داده بودند
مطابق نقل مسعودی در مروج الذهب ، بعد از كشته شدن ابراهيم امام ( برادر بزرگتر سفاح و منصور كه سفاح را وصی و جانشين خود قرار داده بود ) نظر ابوسلمه بر اين شد كه دعوت را از عباسيين به علويين متوجه كند . دو نامه به يك مضمون به مدينه نوشت و به وسيله يك نفر فرستاد ، يكی برای حضرت صادق ( ع ) كه رأس و رئيس بنی الحسين بود ، و يكی برای عبدالله بن الحسن بن الحسن كه بزرگ بنی الحسن بود . امام صادق ( ع ) به آن نامه اعتنايی نكرد و هنگامی كه فرستاده اصرار كرد و جواب خواست ، در حضور خود او نامه را با شعله چراغ سوخت و فرمود : جواب نامهات اين است
اما عبدالله بن الحسن فريب خورد و خوشحال شد و با اينكه حضرت صادق ( ع ) به او فرمود كه فايده ندارد و بنی العباس نخواهند گذاشت كار بر تو و فرزندان تو مستقر گردد ، عبدالله قانع نشد . و قبل از آنكه جواب نامه عبدالله به ابوسلمه برسد ، سفاح كه به ابوسلمه بد گمان شده بود با جلب نظر و موافقت ابومسلم ، ابوسلمه را كشت و شهرت دادند كه خوارج او را كشتهاند ، و بعد هم خود عبدالله و فرزندانش گرفتار و كشته شدند . اين بود جريان ابا و امتناع امام صادق ( ع ) از قبول خلافت
علت امتناع امام
ابا و امتناع امام صادق ( ع ) تنها به اين علت نبود كه میدانست بنی العباس مانع خواهند شد و آن حضرت را شهيد خواهند كرد ، اگر میدانست كه شهادت آن حضرت برای اسلام و مسلمين اثر بهتری دارد شهادت را انتخاب میكرد ، همان طوری كه امام حسين ( ع ) به همين دليل شهادت را انتخاب كرد . در آن عصر كه به خصوصيات آن اشاره خواهيم كرد آن چيزی كه بهتر و مفيدتر بود رهبری يك نهضت علمی و فكری و تربيتی بود كه اثر آن تا امروز هست ، همان طوری كه در عصر امام حسين ( ع ) آن نهضت ضرورت داشت و آن نيز آن طور بجا و مناسب بود كه اثرش هنوز باقی استجان مطلب همين جاست كه در همه اين كارها ، از قيام و جهاد و امر به معروف و نهی از منكرها ، و از سكوت و تقيهها بايد به اثر و نتيجه آنها در آن موقع توجه كرد . اينها اموری نيست كه به شكل يك امر تعبدی از قبيل وضو و غسل و نماز و روزه صورت بگيرد . اثر اين كارها در مواقع مختلف و زمانهای مختلف و اوضاع و شرايط مختلف فرق میكند . گاهی اثر قيام و جهاد برای اسلام نافعتر است وگاهی اثر سكوت و تقيه ، گاهی شكل و صورت قيام فرق میكند . همه اينها بستگی دارد به خصوصيت عصر و زمان و اوضاع و احوال روز ، و يك تشخيص عميق در اين مورد ضرورت دارد . اشتباه تشخيص دادن زيانها به اسلام میرساند
اوضاع اجتماعی عهد امام
امام صادق ( ع ) در عصر و زمانی واقع شد كه علاوه بر حوادث سياسی ، يك سلسله حوادث اجتماعی و پيچيدگيها و ابهامهای فكری و روحی پيدا شده بودلازمتر اين بود كه امام صادق ( ع ) جهاد خود را در اين جبهه آغاز كند
مقتضيات زمان امام صادق ( ع ) كه در نيمه اول قرن دوم میزيست با زمان سيد الشهداء ( ع ) كه در حدود نيمه قرن اول بود خيلی فرق داشت
در حدود نيمه قرن اول در داخل كشور اسلامی برای مردانی كه میخواستند به اسلام خدمت كنند يك جبهه بيشتر وجود نداشت و آن ، جبهه مبارزه با دستگاه فاسد خلافت بود . ساير جبههها هنوز به وجود نيامده بود و يا اگر به وجود آمده بود اهميتی پيدا نكرده بود . حوادث عالم اسلام همه مربوط به دستگاه خلافت بود و مردم از لحاظ روحی و فكری هنوز به بساطت و سادگی صدر اول زندگی میكردند ، اما بعدها و در زمانهای بعد تدريجا به علل مختلف جبهههای ديگر به وجود آمد جبهههای علمی و فكری ، يك نهضت علمی و فكری و فرهنگی عظيم در ميان مسلمين آغاز شد ، نحلهها و مذهبها در اصول دين و فروع دين پيدا شدند . به قول يكی از مورخين ، مسلمانان در اين وقت از ميدان جنگ و لشكركشی ، متوجه فتح دروازههای علم و فرهنگ شدند . علوم اسلامی در حال تدوين بود . در اين زمان ، يعنی در زمان امام صادق ( ع ) ، از يك طرف زد و خورد امويها و عباسيها فترتی به وجود آورد و مانع بيان حقايق را تا حدی از بين برد ، و از طرف ديگر در ميان مسلمانان يك شور و هيجان برای فهميدن و تحقيق پيدا شد . لازم بود شخصی مثل امام صادق ( ع ) اين جبهه را رهبری كند و بساط تعليم و ارشاد خود را بگستراند و به حل معضلات علمی در معارف و احكام و اخلاق بپردازد . در زمانهای قبل همچو زمينهها نبود ، همچو استعداد و قابليت و شور و هيجانی در مردم نبود
در تاريخ زندگی امام صادق ( ع ) يك جا میبينيم زنادقه و دهريينی از قبيل ابن ابی العوجاء و ابوشاكر ديصانی و حتی ابن مقفع میآيند و با آن حضرت محاجه میكنند و جوابهای كافی میگيرند . احتجاجات بسيار مفصل و طولانی از آن حضرت در اين زمينهها باقی است كه به راستی اعجاب آور است . توحيد مفضل كه رسالهای است طولانی در اين زمينه ، در اثر يك مباحثه بين مفضل از اصحاب آن حضرت و يك نفر دهری مسلك و رجوع كردن مفضل به امام صادق ( ع ) پديد آمد
در جای ديگر میبينيم كه اكابر معتزله از قبيل عمرو بن عبيد و واصل بن عطا كه مردمان مفكری بودند میآمدند و در مسائل الهی يا مسائل اجتماعی سؤال و جواب میكردند و میرفتند
در جای ديگر ، فقهای بزرگ آن عصر را میبينيم كه يا شاگردان آن حضرتاند و يا بعضی از آنها میآمدند و از آن حضرت سؤالاتی میكردند
ابوحنيفه و مالك معاصر امام صادقاند و هر دو از محضر امام ( ع ) استفاده كردهاند . شافعی و احمد بن حنبل شاگردان شاگردان آن حضرتاند . مالك در مدينه بود و مكرر به حضور امام ( ع )میآمد و خود او میگويد : وقتی كه به حضورش میرسيدم و به من احترام میكرد ، خيلی خرسند میشدم و خدا را شكر میكردم كه او به من محبت دارد
مالك درباره امام صادق ( ع ) میگويد : " كان من عظماء العباد ، و أكابر الزهاد ، و الذين يخشون الله عز و جل ، و كان كثير الحديث ، طيب المجالسة ، كثير الفوائد "
يعنی از بزرگان و اكابر عباد و زهاد بود و از كسانی بود كه خوف و خشيت الهی در دلش قرار داشت . او مردی بود كه حديث پيغمبر را زياد میدانست ، خوش محضر بود ، مجلسش پرفايده بود
و باز مالك میگويد : " ما رأت عين و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر أفضل من جعفر بن محمد "
يعنی چشمی نديده و گوشی نشنيده و به دلی خطور نكرده كسی از جعفر بن محمد فاضل تر باشد . ابوحنيفه میگفت : " ما رأيت أفقه من جعفر بن محمد " ( از جعفر بن محمد فقيهتر و داناتر نديدم . ) میگويد : وقتی كه جعفر بن محمد بن امر منصور به عراق آمد ، منصور به من گفت كه سختترين مسائل را برای سؤال از او تهيه كنم . من چهل مسأله اينچنين تهيه كردم و رفتم به مجلسش . منصور مرا معرفی كرد . امام فرمود او را میشناسم ، پيش ما آمده است . بعد به امر منصور مسائل را طرح كردم . در جواب هر يك فرمود عقيده شما علمای عراق اين است ، عقيده فقهای مدينه اين است ، و خودش گاه با ما موافقت میكرد و گاه با اهل مدينه ، گاهی هم نظر سومی میداد
در جای ديگر متصوفه را میبينيم كه به حضور آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب میكردند كه نمونه مختصری از آن را قبلا عرض كردم
زمان امام صادق ( ع ) زمانی بود كه برخورد افكار و آراء و جنگ عقايد شروع شده بود و ضرورت ايجاب میكرد كه امام كوشش خود را در اين صحنه و اين جبهه قرار دهد . هميشه بايد در اين گونه امور به اثر كار توجه داشت : سيدالشهداء ( ع ) دانست كه شهادتش اثر مفيد دارد ، قيام كرد و شهيد شد و اثرش هنوز هم باقی است ، امام صادق ( ع ) فرصت را برای تعليم و تأسيس كانون علمی مناسب ديد ، به اين كار همت گماشت . بغداد كه كانون جنبش علمی اسلامی صدر اسلام است در زمان امام صادق ( ع ) بنا شد . ظاهرا ايشان آخر عمر سفری به بغداد آمده است . اثر امام صادق ( ع ) است كه میبينيم شيعه ، در مقدم ساير فرق ، در علوم اسلامی پيشقدم و مؤسس شد و يا لااقل دوش به دوش ديگران حركت كرد و در همه رشتهها از ادب و تفسير و فقه و كلام و فلسفه و عرفان و نجوم و رياضی و تاريخ و جغرافی كتابها نوشت و رجال بزرگ بيرون داد و عالیترين و نفيسترين آثار علمی را به جهان تحويل داد . اگر امروز میبينيم اصلاح طلبانی ، به رسميت مذهب شيعه بعد از هزار سال اقرار و اعتراف میكنند به خاطر اين است كه شيعه يك مكتب واقعی اسلامی است و آثار شيعی در هر رشته نشان میدهد كه ديگر نمیتوان اتهامات سياسی به آن بست . اين آثار مولود ايمان و عقيده است ، سياست نمیتواند اينچنين فقه يا اخلاق يا فلسفه و عرفان يا تفسير و حديثی به وجود آورد . رسميت امروز شيعه معلول طرز كار و عمل آن روز امام صادق سلام الله عليه است
مقصود اين است كه ائمه اطهار ( ع ) در هر زمانی مصلحت اسلام و مسلمين را در نظر میگرفتند و چون دورهها و زمانها و مقتضيات زمان و مكان تغيير میكرد خواه و ناخواه همان طور رفتار میكردند كه مصالح اسلامی اقتضا میكرد و در هر زمان جبههای مخصوص و شكلی نو از جهاد به وجود میآمد و آنها با بصيرت كامل آن جبههها را تشخيص میدادند
اين تعارضها نه تنها تعارض واقعی نيست ، بلكه بهترين درس آموزنده است برای كسانی كه روح و عقل و فكر مستقيمی داشته باشند ، جبههشناس باشند و بتوانند مقتضيات هر عصر و زمانی را درك كنند كه چگونه مصالح اسلامی اقتضا میكند كه يك وقت مثل زمان سيدالشهداء ( ع ) نهضت آنها شكل قيام به سيف به خود بگيرد و يك زمان مثل زمان امام صادق ( ع ) شكل تعليم و ارشاد و توسعه تعليمات عمومی و تقويت مغزها و فكرها پيدا كند و يك وقت شكل ديگر " « إن فی ذلك لذكری لمن كان له قلب أو ألقی السمع و هو شهيد »" ( 1 )
پاورقی : . 1 ق ، . 37
8 امام موسی بن جعفر عليه السلام
اين سخنرانی در شب 25 رجب 82 به مناسبت وفات امام كاظم عليه السلام ايراد شده استبنابر مشهور ، امشب شب وفات امام هفتم حضرت موسی الكاظم سلام الله عليه است . ولادت موسی بن جعفر ( ع ) در سال 128 در اواخر عهد اموی ، و وفات آن حضرت در سال 183 در زندان هارون الرشيد خليفه عباسی واقع شد
مدت عمر آن حضرت پنجاه و پنج سال بود ، سالهای آخر عمرش در زندان سپری شد و آن حضرت در زندان در اثر سم درگذشت
شاعر عرب میگويد :
| قالوا حبست فقلت ليس بضائر |
| حبسی و أی مهند لا يغمد |
| أو ما رأيت الليث يألف غيلة |
| كبرا و أو باش السباع تردد |
| آمد از آفاق ياری مهربان |
| يوسف صديق را شد ميهمان |
| كاشنا بودند وقت كودكی |
| برو ساده آشنايی متكی |
| ياد دادش جور اخوان و حسد |
| گفت آن زنجير بود و ما اسد |
| عار نبود شير را از سلسله |
| ما نداريم از رضای حق گله |
| شير را بر گردن ار زنجير بود |
| بر همه زنجير سازان مير بود |
| گفت چون بودی تو در زندان و چاه ؟ |
| گفت همچون در محاق و كاست ماه |
| در محاق ارماه نو گردد دوتا |
| نی در آخر بدر گردد در سما ؟ |
| گندمی را زير خاك انداختند |
| پس زخاكش خوشهها برخاستند |
| بار ديگر كوفتندش زآسيا |
| قيمتش افزود و نان شد جانفزا |
| باز نان را زير دندان كوفتند |
| گشت عقل و جان و فهم و سودمند |
پاورقی : . 1 يوسف ، 33 - . 35
پروردگارا ! برای من زندان از برآوردن تقاضای اين زنان گواراتر است ، اگر تو به لطف خود دام حيله اينها را از سر راه من بر نداری به سوی آنها كشيده خواهم شد و از جاهلان خواهم بود . خداوند دعای او را مستجاب كرد ، دام مكر آنها را از سر راه يوسف برداشت ، او شنوا و داناست . بعدها برای آنها ( كسانی كه يوسف در اختيار آنها بود ) اين فكر پيدا شد كه مدتی يوسف را به زندان افكنندحسد برادران يوسف ، يوسف را به چاه انداخت ، تقاضاها و تمناهای غير قابل پذيرش زنان مصر او را روانه زندان كرد و سالهايی در زندان بسر برد ( « فلبث فی السجن بضع سنين ») ( 1 ) ، در همان زندان به مقام نبوت رسيد ، از زندان خالصتر و كاملتر و پختهتر خارج گشت
در ميان پيغمبران ، يوسف است كه به جرم محبوبيت نزد پدر ، به چاه انداخته شد و به جرم پاكی و تقوا و حق شناسی روانه زندان شد ، و در ميان ائمه موسی بن جعفر ( ع ) بود كه به جرم علاقه و توجه مردم و اعتقاد اينكه او از هارون شايستهتر است سالها زندانی شد ، با اين تفاوت كه يوسف را از زندان آزاد كردند ، اما دستگاه هارونی عاقبت الامر موسی بن جعفر ( ع ) را در زندان مسموما شهيد كرد . " « أم يحسدون الناس علی ما آتيهم الله من فضله »" ( 2 ) بلی ، وقتی كه فضل خدا را میبينند كه شامل حال گروهی از افراد شده حسد میبرند و در صدد آزار بر میآيند . دو بيت عربی كه در آغاز سخن خواندم معنیاش اين است : مرا ملامت كردند كه تو زندانی شدی . گفتم اينكه عيب نيست ، كدام شمشير كاری هست كه آن را در غلاف قرار ندهند ؟
پاورقی : . 1 يوسف ، . 42 . 2 نساء ، . 54


