next page

fehrest page

back page

سرش می‏فرمايد : " « إن أكرمكم عند الله أتقيكم »" ( 1 ) و امتيازات‏ مبتنی بر فضايل را به رسميت می‏شناسد
قرآن كريم می‏فرمايد هرگز عالم و جاهل ، متقی و غير متقی مساوی نيستند : " « أم نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات كالمفسدين فی اعرض أم نجعل‏ المتقين كألفجار »" ( 2 ) آيا ممكن است كه ما اهل ايمان و اهل عمل‏ صالح را كه صالح و مصلح‏اند با فساد كنندگان و خرابی كنندگان كه آنچه از آنها سر می‏زند خرابی و فساد است در يك درجه و يك مرتبه قرار دهيم ؟ آيا ممكن است كه ما اهل تقوا را همدوش و همدرجه شهوترانها و بندگان هوی‏ و هوس قرار بدهيم ؟ همچنين می‏فرمايد : " « قل هل يستوی الذين يعلمون و الذين لا يعلمون‏إنما يتذكر اولوا اعلباب »" ( 3 ) ( بگو آيا آنها كه‏ عالم و دانايند با آنهايی كه در حضيض جهل و نادانی به سر می‏برند مانند هم‏اند ؟ فقط خردمندان توجه دارند كه مساوی نيستند ) ، يا می‏فرمايد : " « فضل الله المجاهدين علی القاعدين أجرا عظيما »" (4) ( خداوند مجاهدان‏ را بر خانه‏نشينان به اجر عظيمی برتری داده است ) . در سوره زخرف‏ می‏فرمايد : " « أهم يقسمون رحمة ربك نحن قسمنا بينهم معيشتهم فی الحيوه‏ الدنيا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضا سخريا »" ( 5 ) آيا آنها رحمت پروردگار ترا تقسيم كرده‏اند ؟ ما هستيم كه مايه تعيش و استعدادهای گوناگون را در ميان مردم تقسيم كرده‏ايم تا در نتيجه ، اختلاف‏ طبيعی در ميان

پاورقی : . 1 حجرات ، . 13 . 2 ص ، . 28 . 3 زمر ، . 9 . 4 نساء ، . 95 . 5 زخرف ، . 32

آنها پيدا شود و همين اختلاف و تفاوت سبب می‏شود كه بعضی افراد مسخر بعضی ديگر قرار گيرند و نظام اجتماعی زندگی بشر استقرار پيدا كند ( 1 )

اختلافات افراد از نظر استعدادها

يكی از شاهكارهای خلقت ، اختلاف طبيعی افراد و تفاوت آنها است ، خصوصا با در نظر گرفتن اينكه همان كه در يك جهت امتياز و تفوق طبيعی‏ دارد ، در جهت ديگر ، ديگری بر او تفوق و امتياز دارد ، و نتيجه اين‏ است كه همه مسخر يكديگر و محتاج به يكديگرند
جامعه‏های پيشرفته دنيا كوششان اين است كه عدالت و مساوات را بر قرار كنند و تا هر اندازه كه توفيق يافته‏اند اين طور نيست كه بين با استعداد و بی استعداد ، با هوش و كودن ، فعال و بی حال ، با شخصيت و بی شخصيت‏ ، امين و غير امين ، خادم و خائن ، به نام عدل و مساوات فرق نگذارند ، مساوات اين نيست ، عدالت اين نيست . اين جور تفاوت نگذاشتن‏ها عين‏ ظلم و ستمگری است

مساوات حقيقی

مساوات اين است كه امكانات مساوی برای همه افراد فراهم شود ، ميدان‏ برای همه به طور مساوی باز باشد ، زمينه برای همه

پاورقی : . 1 راجع به اين مطلب ، خصوصا مفهوم اين آيه كريمه ، رجوع شود به‏ كتاب مقدمه‏ا ی بر جهان بينی اسلامی ، فصل مربوط به توحيد اجتماعی ، از همين نويسنده

متساويا فراهم باشد ، تا اگر كسی همت داشته باشد در هر كجا كه هست و در هر طبقه ای كه هست ، بتواند در پرتو لياقت و استعداد و بروز فعاليت به‏ كمال لايق خود برسد ، حالا هر كس كوتاهی كرد خودش كرده ، هر كس كوتاهی‏ نكرد نتيجه‏اش را می‏برد
مثلا امكان تحصيل علم بايد برای همه فراهم باشد ، همه بتوانند به مدرسه‏ بروند ، امكانات تحصيلات عاليه برای همه فراهم باشد ، نه اينكه برای يكی‏ امكان درس خواندن باشد و برای ديگری نباشد ، برای يكی وسايل تحصيلات‏ عاليه فراهم باشد و برای ديگری نباشد . آن طور امكانات به طور مساوی‏ برای همه فراهم باشد كه مثلا برای فرزند فلان دهقان كه در فلان گوشه كشور است و استعداد علمی و اجتماعی نهفته‏ای در وجودش هست ، وسائل فراهم‏ باشد كه تدريجا بتواند پله پله و درجه به درجه مقامات را طی كند تا برسد مثلا به مقام تخصص در يك رشته علمی ، و اگر استعداد اجتماعی‏اش خوب‏ است برسد به مقام وزارت مثلا
تبعيض و تفاوت ناروا اين است كه از لحاظ امكانات و شرايط عمل ، همه‏ افراد مساوی نباشد ، برای يكی امكان بالا رفتن بر نردبان ترقی باشد ، برای‏ ديگری نباشد ، يكی محكوم باشد به پايين ماندن و ديگری با همه عدم لياقت‏ دستش را بگيرند و بر صدر مجلس اجتماع بنشانند
سعدی می‏گويد
وقتی افتاد فتنه‏ای در شام
هر كس از گوشه‏ای فرا رفتند
روستازادگان دانشمند
به وزيری پادشا رفتند
پسران وزير ناقص عقل
به گدايی به روستا رفتند
جامعه به گونه‏ای نباشد كه فقط در موقعی كه فتنه‏ای پيش بيايد و اوضاع به هم بريزد قدر دانش و هنر معلوم گردد ، و آن وقت‏ روستازادگان دانشمند به وزيری برسند و پسران ناقص عقل وزير به گدايی‏ بروند . حقيقت اين است كه جامعه عادل و متعادل ، جامعه‏ای كه قانون‏ مساوات بر آن حكمفرماست ، جامعه‏ای كه اولا امكانات مساوی برای همه‏ افراد فراهم می‏كند و ثانيا با عدالت رفتار می‏كند - يعنی در عمل آن طور با افراد رفتار می‏كند كه در يك مسابقه علمی و قهرمانی صحيح معمولا رفتار می‏شود ، همچو جامعه‏ای هميشه بايد اين طور باشد كه روستازادگان با استعداد بتوانند دانشمند بشوند و بعد از دانشمندی به مقام وزيری برسند ، و هميشه‏ بايد اين طور باشد كه پسران ناقص عقل وزير عقب بمانند و سقوط كنند
جامعه‏ای كه مطابق دستور رسول اكرم از نظر امكانات مساوی همه " ² كأسنان المشط » " مانند دانه‏های شانه باشند و از نظر كسب امتيازات‏ مصداق " « قل هل يستوی الذين يعلمون و الذين لا يعلمون »" و مصداق " « إن أكرمكم عند الله أتقيكم »" و مصداق " « أم نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات كالمفسدين فی اعرض أم نجعل المتقين كالفجار »" باشند ، خود به خود بايد همين طور باشد
مگر در صدر اسلام همين طور نشد ؟ مگر مصداق " « و نريد أن نمن علی‏ الذين استضعفوا فی اعرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثين » " ( 1 ) صورت نگرفت ؟ مگر در صدر اسلام غلامان و غلامزادگان دانشمند و متقی از قبيل عبدالله بن مسعود به سيادت و بزرگواری نرسيدند ؟ مگر شخصيتهای حل و فصل كن نالايق مانند ابوجهلها و ابولهبها و وليد بن مغيره‏ها به خاك ذلت‏ ننشستند ؟ مگر زير دستان و غلامانی به نيروی

پاورقی : . 1 قصص ، . 5

لياقت و تقوا و عمل سادات قوم ، و سادات نالايق و فاسد قوم در چاهها سرنگون نشدند ؟

جامعه بی طبقه اسلامی

اسلام به طور مسلم با اينكه دينی است اجتماعی و برای جامعه شخصيت قائل‏ است ، حيات و ممات قائل است ، سعادت و شقاوت قائل است ، مصلحت و مفسده قائل است ، به تقدم مصلحت جامعه بر مصلحت فرد قائل است و امتيازات طبقاتی را لغو كرده است با همه اينها در عين حال ، نظام‏ اجتماعی اسلامی حقوق و امتيازات واقعی افراد را ناديده نمی‏گيرد ، فرد را از نظر شخصی در مقابل اجتماع ناچيز نمی‏شمارد ، مانند برخی مفكرين جهان‏ نمی‏گويد فرد هيچكاره است ، هر چه هست جامعه است ، جامعه ذی حق است نه‏ فرد ، جامعه مالك است نه فرد ، جامعه اصيل است نه فرد . به طور مسلم ، اسلام حقوق اختصاصی قائل است ، مالكيت اختصاصی قائل است ، برای فرد اصالت و استقلال قائل است ، عدالت را به اين نمی‏داند كه فرد در جامعه‏ به كلی نابود بشود ، عدالت را به اين می‏داند كه شرايط يك مسابقه صددرصد كامل هميشه فراهم باشد و به حكم اين مسابقه كه در ميدان كار و تكليف و فضيلت صورت می‏گيرد امتيازات و حقوق اختصاصی به افراد اعطا شود
البته آن چيزی كه به هيچ وجه قابل ترديد نيست اين است كه اسلام با امتيازها و تفاوت گذاشتنهايی كه مربوط به عمل و تقوی و علم و جهاد در راه حق نيست به شدت مبارزه كرده ، نه تنها در دستورهای خود مبارزه كرده ، عمل پيشوايان بزرگ دين اين طور بوده است
جامعه بی طبقه اسلام ، يعنی جامعه بی تبعيض ، يعنی جامعه‏ای كه‏ امتيازات موهوم در آن بی اعتبار است ، نه جامعه بی تفاوت كه حتی‏ امتيازات و مكتسبات و لياقتها و استعدادها نيز در آن اجبارا ناديده‏ گرفته می‏شود

جويبر و ذلفا

مردی از اهل يمامه به مدينه آمد و اسلام آورد و اسلامش خوب شد ، يعنی‏ معارف اسلام را فراگرفت و به تربيت اسلامی تربيت شد . اسم اين مرد جويبر بود . مردی كه بود كوتاه قد ، بد شكل ، سياه رنگ ، فقير و مستمند ، و چون كسی را در مدينه نداشت ، شبها در مسجد می‏خوابيد و در حقيقت‏ خانه‏ای جز مسجد نداشت ، مدتی در مسجد بود ، كم كم رفقايی مثل خودش پيدا كرد ، يعنی عده‏ای ديگر از مسلمانان پيدا شدند كه آنها هم مثل جويبر ، هم‏ فقير بودند و هم غريب ، و به دستور رسول اكرم آنها نيز مانند جويبر موقتا شبها در مسجد بسر می‏بردند . تدريجا عده‏شان زياد شد . از طرف‏ خداوند دستور رسيد مسجد بايد پاكيزه باشد ، جای خوابيدن نيست و حتی‏ درهايی كه از خانه‏ها به سوی مسجد باز است به استثنای در خانه علی مرتضی‏ و فاطمه زهرا همه درها بسته شود ، رفت و آمدها از خانه‏ها به مسجد موقوف‏ شود ، فقط از درهای معمولی به مسجد رفت و آمد بشود كه احترام مسجد محفوظ بماند . رسول خدا دستور داد برای اين عده بی خانه و فقير سايبانی در گوشه‏ای بزنند ، و زدند و آنها در زير آن سقف بسر می‏بردند و آنجا صفه خوانده می‏شد و آنها هم به اصحاب صفه‏ معروف شدند
جويبر يكی از اصحاب صفه بود . رسول خدا و همچنين افراد مسلمين به آنها محبت می‏كردند و زندگی آنها را اداره می‏كردند . يك روز رسول اكرم نگاهی‏ به جويبر كرد و فرمود : جويبر ! چقدر خوب بود كه زن می‏گرفتی ، هم احتياج‏ جنسی تو رفع می‏شد و هم آن زن كمك تو بود در كار دنيا و آخرت . گفت : يا رسول الله ! كسی زن من نمی‏شود ، نه حسب دارم و نسب ، نه مال و نه‏ جمال ، كدام زن رغبت می‏كند كه زن من بشود ؟ فرمود : " « يا جويبرإن الله قد وضع بالاسلام من كان فی الجاهلية شريفا ، و شرف‏ بالاسلام من كان فی الجاهلية وضيعا، و أعز بالاسلام من كان فی الجاهلية ذليلا» " . جويبر ! خداوند به سبب اسلام ارزشها را تغيير داد . بهای بسيار چيزها را كه در سابق پايين بود بالا برد و بهای بسيار چيزها را كه در گذشته بالا بود پايين آورد . بسياری از افراد در نظام غلط جاهليت محترم بودند و اسلام آنها را سرنگون كرد و از اعتبار انداخت و بسياری در جاهليت حقير و بی ارزش بودند و اسلام آنها را بلند كرد
" « فالناس اليوم كلهم أبيضهم و أسودهم و قرشيهم و عربيهم و عجميهم‏ من آدم ، و إن آدم خلقه الله من طين » "
امروز مردم همان طور شناخته می‏شوند كه هستند . اسلام به آن چشم به همه‏ نگاه می‏كند كه سفيد و سياه قرشی و غير قرشی و عرب و عجم همه فرزندان آدم‏اند و آدم هم از خاك آفريده شده . ای جويبر ! محبوب‏ترين‏ مردم در نزد خدا كسی است كه مطيع‏تر باشد نسبت به امر خدا ، و هيچ كس‏ از مسلمين مهاجر و انصار كه در خانه‏های خود هستند و زندگی می‏كنند بر تو برتری ندارند مگر به ميزان و مقياس تقوی
بعد فرمود: حركت كن برو به خانه زياد بن لبيد انصاری ، به او بگو رسول‏ خدا مرا پيش تو فرستاده كه از دختر تو ذلفا برای خود خواستگاری كنم
جويبر به دستور رسول خدا به خانه زياد بن لبيد رفت . زياد از محترمين‏ انصار و اهل مدينه بود . در آن وقت كه جويبر وارد شد عده‏ای از قوم و قبيله‏اش در خانه‏اش بودند . اجازه ورود خواست . اجازه دادند و وارد شد و نشست . رو كرد به زياد و گفت : از طرف رسول خدا پيغامی دارم ، آن را محرمانه بگويم يا علنی ؟ زياد گفت : پيغام رسول خدا مايه افتخار من است‏ ، البته علنی بگو . گفت : رسول خدا مرا فرستاده برای خواستگاری دخترت‏ ذلفا برای خودم . حالا تو چه می‏گويی ؟ بگو تا خبرش را برای پيغمبر ببرم
زياد با تعجب پرسيد كه پيغمبر ترا فرستاده به خواستگاری ؟ ! گفت : بلی‏ پيغمبر فرستاد . من كه دروغ به پيغمبر نمی‏بندم . گفت : آخر رسم ما اين‏ نيست كه دختر بدهيم به غير همشأنهای خودمان از انصار . تو برو و من خودم‏ پيغمبر را ملاقات می‏كنم
جويبر بيرون آمد . از طرفی فكر می‏كرد در آنچه پيغمبر فرموده بود كه‏ خداوند به وسيله اسلام تفاخر به قبايل و عشاير و انساب را از بين برده ، و از طرفی به سخن اين مرد فكر می‏كرد كه گفت ما رسم نداريم به غير همنشأنهای خودمان دختر بدهيم . با خود گفت حرف اين مرد با تعليمات قرآن مباينت دارد . همان طوری كه می‏رفت آهسته اين‏ جمله از او شنيده شد : " والله ما بهذا نزل القرآن ، و لا بهذا ظهرت‏ نبوه محمد " ( به خدا كه تعليمات نازله در قرآن اين نيست كه زياد بن‏ لبيد گفت . پيغمبر برای چنين سخنانی مبعوث نشده است )
همان طور كه جويبر می‏رفت و اين سخنان را با خود زمزمه می‏كرد ، ذلفا دختر زياد اين حرفها را شنيد ، از پدرش پرسيد قصه چه بوده ؟ زياد عين‏ قضيه را نقل كرد . دخترك گفت : به خدا قسم كه جويبر دروغ نمی‏گويد
كاری نكن كه جويبر برگردد پيش پيغمبر در حالی كه جواب يأس شنيده باشد . بفرست جويبر را برگردانند
همين كار را كردند و جويبر را به خانه برگردانيدند . خودش شخصا رفت‏ حضور رسول اكرم و گفت : پدر و مادرم قربانت ! جويبر همچو پيغامی از طرف تو آورد و آخر ما رسم نداريم جز به كفو و همشأن و هم طبقه خودمان‏ دختر بدهيم . فرمود : " « يا زياد ، جويبر مؤمن و المؤمن كفو المؤمنة ، و المسلم كفو المسلمة » " ( 1 ) ( زياد ! جويبر مؤمن است و مرد مؤمن‏ كفو و همشأن زن مؤمنة است و مرد مسلمان كفو و همشأن زن مسلمان است )
با اين خيالات مانع ازدواج دخترت نشو
زياد برگشت و قضايا را برای دخترش نقل كرد . ذلفا گفت : من بايد راضی باشم ، و چون پيغمبر او را فرستاده من راضی‏ام . زياد دست جويبر را گرفت و به ميان قوم خود برد و طبق سنت پيغمبر دختر خود را به اين مرد فقير سياه داد . چون جويبر خانه نداشت ، زياد خودش خانه‏ای با همه لوازم‏ برايش تهيه كرد و آراست ، به دخترش جهاز داد و او را با آن جهاز به‏ خانه شوهر فرستاد ، دو دست لباس هم برای خود جويبر فراهم كرد .

پاورقی : . 1 كافی ، ج 5 ، ص 340 - . 341

وقتی كه جويبر وارد حجله عروس با آن‏ تشريفات شد در روحش حالت رضايت و شكر گزاری نسبت به ذات اقدس‏ احديت كه به واسطه اسلام اينقدر او را عزيز كرد پيدا شد . حالت شكر و سپاسگزاری به درگاه حق آنقدر شديد بود كه به گوشه‏ای از خانه رفت و تا صبح مشغول راز و نياز و شكر و سپاس بود ، يك وقت متوجه شد كه ديد صبح‏ شده . آن روز را به شكرانه ، قصد روزه كرد . سه شبانه روز در اين حالت‏ وجد و سرور معنوی بود
كم كم خانواده عروس به ترديد افتادند كه نكند اين مرد احتياجی به زن‏ نداشته باشد . قضايا را به اطلاع رسول خدا رساندند . رسول اكرم جويبر را خواست و جريان را از او پرسيد ، گفت : يا رسول الله ! وقتی كه وارد آن‏ خانه وسيع با فرش و اثاث كامل شدم و دختری زيبا در برابر خود ديدم كه‏ همه آنها به من تعلق داشت ، به فكر افتادم كه من آدم غريب و فقيری در اين شهر هستم و خداوند اين طور به وسيله اسلام به من تفضل فرمود ، خواستم‏ به پاس اين همه نعمت اين شب را تا صبح به حال عبادت بسر برم
فردايش را نيز به شكرانه روزه گرفتم . تا سه روز در اين حال بودم كه‏ شبها شكرانه عبادت می‏كردم و روزها را روزه می‏گرفتم . البته از اين به‏ بعد نزد خانواده خود خواهم رفت

عنايت رسول اكرم به از بين بردن ناهمواريها

وقتی كه در شيوه بزرگوارانه رسول اكرم ( ص ) مطالعه می‏كنيم می‏بينيم آن‏ حضرت عنايت زيادی داشت كه تفاوتها و اختلافهايی را كه تدريجا عادت شده‏ بود در ميان مردم و ربطی به آنچه نامش مسابقه در عمل و فضيلت و پيشی گرفتن در خيرات است كه " « فاستبقوا الخيرات »" ( 1 ) نداشت و صرفا عاداتی بود كه ايجاد ناهمواريها و پست و بلنديهای بيجا می‏كرد ، از بين ببرد و معدوم كند . مثلا عنايت‏ داشت كه در مجالس گرد و حلقه به دور هم بنشينند ، مجلس بالا و پايين‏ نداشته باشد ، دستور می‏داد و تأكيد می‏كرد كه هر وقت وارد مجلس می‏شويد هرجا كه خالی است همانجا بنشينيد ، يك نقطه معين را جای خودتان حساب‏ نكنيد و به آن نقطه فشار نياوريد ، اگر خودش وارد مجلسی می‏شد خوشش‏ نمی‏آمد كه جلوی پايش بلند شوند ، و گاهی اگر بلند می‏شدند مانع می‏شد و مردم را امر می‏كرد كه قرار بگيرند ، حاضر نمی‏شد وقتی كه سواره هست‏ پياده‏ای همراهش حركت كند ، آن پياده را سوار می‏كرد و يا به او می‏گفت‏ تو جلوتر يا بعد از ما بيا ، بهرحال ، حاضر نمی‏شد آن پياده در ركابش‏ حركت كند ، به روی خاك می‏نشست و با دست خودش از بز شير می‏دوشيد

جنبه اجتماعی سيره نبوی

ممكن است همه اينها را تفسير اخلاقی بكنيم و حمل به تواضع و فروتنی آن‏ حضرت بكنيم . شك ندارد كه آن حضرت در منتها درجه تواضع و فروتنی بود
او آنی از اينكه عبد خدا و بنده خداست غافل نمی‏شد ، هميشه خود را در برابر عظمت حق عبدی ضعيف كه " « لا يملك لنفسه نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حيوه و لا نشورا » " ( 2 ) می‏ديد . كسی كه اين جور است چقدر نسبت‏ به بندگان خدا متواضع و مهربان است . تاريخ آن حضرت پر است از تواضع و فروتنی و مهربانی‏ نسبت به خلق ، و عبوديت و اظهار ذلت نسبت به خالق .

پاورقی : . 1 بقره ، . 148 . 2 جزء صيغه توبه ، و مشهور است

زنی به حضرتش‏ عرض كرد كه تو همه چيزت خوب است ، فقط يك عيب داری و آن اينكه خود را نمی‏گيری ، مثل بندگان با خودت رفتار می‏كنی ، روی زمين می‏نشينی
فرمود : كدام بنده از من بنده‏تر است ( « أی عبد أعبد منی » ) ( 1 ) ؟ شك ندارد كه سيرت متواضعانه و خودشكنانه آن حضرت جنبه اخلاقی و فروتنی دارد ، اما قرائن نشان می‏دهد كه رسول اكرم به جنبه اجتماعی اين‏ قضايا هم زياد توجه داشته . توجه داشته كه همين احترامات ، همين القاب‏ و عناوين ، همين عادات كه كوچك به نظر می‏رسد چه ديوار ضخيمی ميان افراد به وجود می‏آورد ، چقدر تأثير دارد در اينكه دلها را از هم دور كند
همينهاست كه ناهمواريها و پست و بلنديها و سنگلاخها به وجود می‏آورد
همينها كه در بادی امر يك رشته امور اعتباری و خيالی است ، در نهايت‏ امر منتهی می‏شود به امور عينی و خارجی . تخم اولی تفاوتهای ناروا را همين‏ احترامات غلط و همين عناوين و القاب دروغی می‏كارد
استادی داشتيم بسيار متقی و زاهد ، عقيده داشت كه در نيم قرن اخير يك‏ كار خوب صورت گرفت ، و آن مبارزه با عناوين و القاب بود . رسول خدا در يكی از مسافرتها در حالی كه اصحابش همراه بودند ظهر در منزلی فرود آمد . قرار شد گوسفندی ذبح شود و ناهار از گوشت آن گوسفند استفاده شود
يكی از اصحاب گفت : سر بريدن گوسفند به عهده من .

پاورقی : . 1 مكارم الاخلاق ، ص . 16

ديگری گفت : كندن پوست آن با من . سومی گفت‏ : پختن گوشت با من . رسول خدا فرمود : جمع كردن هيزم از صحرا با من
اصحاب عرض كردند : يا رسول الله ! شما زحمت نكشيد ، شما بنشينيد ما خودمان با كمال افتخار همه كارها را می‏كنيم ، ما راضی به زحمت شما نيستيم . فرمود : می‏دانم شما می‏كنيد لكن " « إن الله يكره من عبده أن‏ يراه متميزا بين أصحابه » " ( 1 ) ( خداوند خوش ندارد از بنده‏اش كه او را ببيند در حالی كه در ميان يارانش برای خود امتيازی نسبت به ديگران‏ قائل شده است )
در سيرت رسول اكرم و ائمه اطهار قضايا و داستانها از اين قبيل زياد است كه می‏رساند كوشش داشتند اين گونه عادتها را كه ابتدا كوچك به نظر می‏رسد و همينها منشاء تفاوتهای بيجا در حقوق می‏گردد ، هموار كنند

خلاصه سخن

خلاصه سخن اين شد كه معنی عدالت و مساوات اين است كه ناهمواريها و پست و بلنديها و بالا و پايينها و تبعيضهايی كه منشأش سنتها و عادات و يا زور و ظلم است بايد محو شود و از بين برود ، و اما آن اختلافها و تفاوتها كه منشأش لياقت و استعداد و عمل و كار و فعاليت افراد است‏ بايد محفوظ بماند ، همان طوری كه در مسابقه‏ها ميدان مسابقه بايد هموار باشد ، مساوی و همسطح باشد ، برای همه يك جور باشد ، امكانات اجتماعی‏ بايد برای همه بالسويه فراهم شود ، شرايط شركت در مسابقه اجتماعی بايد برای همه فراهم شود .

پاورقی : . 1 كحل البصر ، محدث قمی ، ص . 68

تا آنجا كه به ميدان مسابقه يعنی امكانت اجتماعی مربوط است همه مساوی‏ هستند و بايد مساوی باشند
اما در مسابقه يك چيز ديگر هست كه مربوط به ميدان مسابقه يا شرايط مسابقه نيست ، مربوط است به خود مسابقه دهندگان : يكی چابك‏تر است ، يكی لاغرتر ، يكی با عزيمت تر و با همت‏تر و كوشاتر است ، يكی سابقه‏ تمرين بيشتر دارد . اين تفاوتها در نتيجه مسابقه دخالت دارد و نبايد آنها را ناديده گرفت . بايد به آنها احترام گذاشت و در نتيجه اينهاست‏ كه تقدم و تأخر پيش می‏آيد
درباره اموری كه به منزله پستی و بلنديهای ميدان مسابقه است و از نظر اسلام خوب است محو شود ، مطالب زيادی هست كه فرصت نشد بيان كنم . در جلسه بعد به مناسبت مطالبی كه در اين پنج جلسه گفته شد بحث مختصری راجع‏ به رزاقيت خداوند می‏كنم كه اينكه ما بايد خدا را رزاق بدانيم يعنی چه و رابطه اين عقيده با مسأله حق و تكليف كه در اين چند جلسه بحث شد ، چيست ؟

6 رزاقيت الهی

يكی طفل دندان برآورده بود
پدر سر به فكرت فرو برده بود
كه من نان و برگ از كجا آرمش
مروت نباشد كه بگذارمش
چو بيچاره گفت اين سخن نزد جفت
نگرتا زن او را چه مردانه گفت :
مخور هول ابليس تا جان دهد
هر آن كس كه دندان دهد نان دهد
تواناست آخر خداوند روز
كه روزی رساند تو چندين مسوز
نگارنده كودك اندر شكم
نويسنده عمر و روزی است هم

دخالت در كار خدا

ممكن است در ذهن بعضی اين شبهه باشد كه ما به حكم اينكه موحد هستيم و خدا را خالق و رزاق می‏دانيم و به حكم اينكه كتاب مقدس آسمانی ما قرآن‏ كريم با صراحت می‏فرمايد رزاق و متكفل روزی خداست ( 1 ) ، او هم روزی آفرين است و هم روزی رسان ، هيچ‏ جنبده‏ای نيست مگر آنكه خداوند رزق و روزی او را به عهده گرفته است ، و از طرفی رزق و روزی كه خداوند آن را به عهده گرفته و ضمانت كرده عبارت‏ است از سهم و نصيبی كه به مخلوقی بايد برسد تا بتواند به بقای خود و وجود خود ادامه دهد ، حقوق مردم هم اعم از هر نوع حقوقی بالاخره مربوط است به همين سهمها و نصيبهايی كه بايد ببرند ، پس لزومی ندارد كه ما درباره مسائلی كه مربوط به ارزاق و سهميه‏ها و نصيبهای مردم است و مربوط به خداست فكر كنيم و تكليف معين كنيم ، بلكه حق نداريم در اين باره فكر كنيم ، اين يك نوع دخالت كردن در كار خداوند و منافی با اصل توحيد است‏ ، كار خدا را بايد به خدا واگذار كرد ، كار ما توكل و اعتماد به رزاقيت‏ خداوند ، و كار خدا روزی آفرينی و روزی رسانی است
در جواب اين شبهه عرض می‏كنيم كه ما اگر خدا را بشناسيم آن طور كه‏ شايسته قدوسيت و كبريايی اوست و به اسماء حسنی و صفات عليای او آن‏ اندازه كه در توانائی ماست پی ببريم و او را طوری وصف نكنيم كه مخلوقی‏ و عاجزی مثل خودمان را وصف می‏كنيم ، آن وقت می‏فهميم كه رزاقيت او و تكفل او روزی بندگان را ، منافات ندارد با اينكه ما مكلف باشيم درباره‏ حقوق و تكاليف خودمان و درباره عدالت و اينكه مقتضای عدالت چيست فكر كنيم ، منافات ندارد كه در اين باره وظايفی داشته باشيم ، بر ما واجب‏ باشد كه برای احقاق حقوق كوشش كنيم و اولين درجه كوشش همين

پاورقی : . 1 " هو الرزاق ذو القوه المتين »" ( ذاريات ، 58 ) . ( " و ما من دابة فی اعرض‏إلا علی الله رزقها »" ( هود ، 6 )

است كه معنی حق و عدالت را بفهميم . و اگر منافات می‏داشت ، خود قرآن‏ كريم كه خداوند را به رزاقيت وصف كرده سعی و عمل و كوشش را واجب‏ نمی‏كرد ، اوليای حق كه شاگردان و تربيت يافتگان قرآنند برای احقاق حقوق‏ جانبازی و فداكاری نمی‏كرد ند ، اگر منافات می‏داشت ، در قوانين و مقررات دينی مقرراتی برای حقوق مردم و تكاليفی برای تحصيل آن حقوق وضع‏ نمی‏شد ، اگر منافات می‏داشت ، دستور انفاق نمی‏رسيد . مگر انفاق و صدقات‏ جز اين است كه به رزق و روزی مردم كمك شود ؟ آيا اين كار ، شركت در رزاقيت خداوند و اعانت خداوند است در كاری كه خودش به عهده گرفته‏ است ؟ !

قياس خدا به انسان

بشر طبعا اين حالت را دارد كه قياس به نفس می‏كند و صفات و حالات‏ خود را به همان كيفيتی كه در خودش هست در غير خودش فرض می‏كند . اطفال‏ در سنين اول عمر گمان می‏كنند تمام احساساتی كه در خودشان هست در موجودات ديگر هم هست چه آنهايی كه پائين‏تر از حد آنهاست و چه آنهايی‏ كه بالاتر است . طفل خيال می‏كند اسباب بازيهای او احساساتی مثل خود او دارند و از زدن مثلا متألم می‏شوند ، لذا گاهی كه عصبانی می‏گردد آنها را می‏زند . نسبت به بالاتر هم همين طور است ، حد خود را ، هم به موجود پايين‏تر می‏دهد و هم به بالاتر

اصل تنزيه

در مسأله توحيد يكی از اركان توحيد ، تنزيه است . تنزيه به معنی نفی‏ تشبيه است " « ليس كمثله شی‏ء »" ( 1 ) . بايد توجه داشته باشيم كه‏ اگر خداوند را به علم و حيات و قدرت ، و به سميع و بصير بودن ، و به‏ اراده و رزاقيت و غيره وصف می‏كنيم نبايد او را شبيه و مانند مخلوقی مثل‏ خودمان فرض كنيم . اگر عالم است با عالم بودن ما متفاوت است و شباهتی‏ در كار نيست ، همچنين است قدرت و حيات و اراده و مشيت و ساير صفات‏ حق ، رزاقيت خداوند هم همين طور است

تعهد و ضمانت الهی

اينقدر بايد بدانيم كه تعهد و ضمانت الهی و رزاقيت و روزی رسانی كه‏ به ذات اقدس الهی نسبت می‏دهيم ، با تعهدات و ضمانتها و تكلفهای‏ انسانی يك گونه نيست . اگر انسانی كفيل رزق و عهده‏دار مخارج كسی شد به‏ يك نحو است ، و اگر خداوند كافل و ضامن روزی بود به نحوی ديگر است كه‏ شايسته ذات كامل اوست . همينكه در قرآن می‏خوانيم " « و ما من دابة فی‏ اعرض‏إلا علی الله رزقها »" ( رزق هر جنبده‏ای برعهده الله است ) بايد متوجه شويم كه آن كه به عهده گرفته " الله " است نه يك مخلوق . الله‏ يعنی آن كسی كه آفريننده اين نظامات و مخلوقات است . پس تعهد او فرق‏ دارد با تعهد مخلوقی كه جزئی از همين نظام و تحت تأثير موجودات اين نظام است و در داخل اين‏ نظام دست و پا می‏كند .

پاورقی : . 1 شوری ، . 11

فرق است بين طرز فعل كسی كه در داخل اين نظامات‏ و جزء اين نظامات و محكوم و تابع اين نظامات است با فعل و اراده آن‏ كس كه خالق اين نظامات است ، فعل او قهرا جز به صورت همين نظامات‏ نيست . پس بايد ببينيم كه نظامات كلی جهان بر چه اصولی است و چگونه‏ است ؟ شناختن فعل خدا و رزاقيت خدا شناختن نظامات عالم است
ما خودمان جزء عالميم و جزء اين نظام هستيم و مانند ساير اجزای عالم‏ وظيفه‏ای داريم . وظايفی هم كه ما در عالم درباره ارزاق و حقوق داريم و قانون خلقت ما را موظف به آن وظايف كرده و يا قانون شريعت ما را به‏ آن موظف ساخته است ، از شؤون رزاقيت خداوند است . قوه جذب و تغذی كه‏ در گياهان است ، جهازات تغذيه كه در گياه و حيوان و انسان است ، ميلها و غريزه‏ها كه در جاندارهاست و آنها را به سوی مواد غذايی می‏كشاند ، همه‏ از شؤون رزاقيت خداوند و مظاهر رزاقيت خداوند می‏باشند . خداست كه اين‏ جاندارها را با اين همه تجهيزات حيرت انگيز در قسمتهای مختلف آفريده‏ كه بتوانند از هوا و آب و مواد غذايی اين عالم استفاده كنند . خداست كه‏ هر جانداری را به وسيله يك سلسله ميلها و رغبتها مسخر كرده كه در پی ما يحتاجهای خود بدوند و برای ارضای اين ميلها هميشه تلاش كنند ، بدون آنكه‏ خودشان توجه داشته باشند كه احتياجشان به آن امور برای چيست و چه‏ فلسفه‏ای د ر كار است
عقل و اراده انسان و احساس انسان به اينكه خودش بايد حق خود را حفظ كند ، تكاليفی كه به وسيله شريعت درباره استيفاء و حفظ حقوق خود و احترام به حقوق ديگران دارد ، تلاشهايی كه بشر درباره حقوق و حظوظ و بهره‏های خود می‏كند ، ايستادگيهايی كه در برابر متجاوزين به حقوق خود می‏كند ، فكرهايی كه درباره حقوق می‏كند ، كتابهايی‏ كه در اين زمينه می‏نگارد ، تلاشهای فكری‏ای كه می‏كند و فلسفه‏هايی كه به‏ وجود می‏آورد همه و همه شؤون و مظاهر رزاقيت خداوند و تجليات " « و ما من دابة فی اعرض‏إلا علی الله رزقها »" است
اگر نبود اين حقيقت كه " « و ما من دابة فی اعرض‏إلا علی الله رزقها " اگر اين كفالت و ضمانت در اين نظام نبود ، نه ميلی بود و نه غريزه‏ای‏ ، نه قوه جذبی بود و نه دفعی و نه هضمی ، نه لذتی و نه شيرينی ای و نه‏ تلخی ای ، نه گياه ريشه‏ها در زمين داشت و نه حيوان و انسان جهازات هضم‏ و جذب و دفع و تغذی داشتند ، و نه انسان علاقه‏ای به حفظ حقوق خود داشت ، و نه در اين زمينه از طرف دين دستورها رسيده بود ، و نه انسان در اين‏ باره می‏انديشيد و فكر می‏كرد و كتاب می‏نوشت و فلسفه به وجود می‏آورد
همه اين شورها و نشاط ها و فعاليتها و جنبشها از اسم " يا مدبر " و " يا رزاق " او پيدا شده است كه اين نظم را با اين شكل و اين ترتيب به‏ وجود آورده است . اگر رزاقيت خداوند نبود هيچ يك از اينها نبود و اگر اينها نبود ديگر گياهی نبود ، حيوانی نبود ، انسانی نبود ، بلكه هيچ‏ موجودی نبود ، زيرا رزق و روزی به معنی اعم ، چيزی جز مددگيری موجودات‏ از موجودات ديگر ، و در نهايت مددگيری همه از خداوند ، نيست و هر موجودی در هر مقامی هست آنا فانا احتياج به مددگيری دارد
پس نبايد گفت با اينكه خداوند متعهد و متكفل ارزاق و سهميه‏هاست ما نبايد در اين مسائل فكر كنيم . زيرا با بيانی كه عرض شد فكر و انديشه و تلاش ما به موجب رزاقيت خداوند است ،رزاقيت اوست كه روزی و روزی خور ، رزق و مرزوق را عاشق يكديگر كرده و در پی يكديگر برانگيخته است . نبايد گفت فكر در اين موضوعات دخالت در كار خداوند است ، زيرا ما وقتی می‏توانيم در كار خدا دخالت كنيم كه‏ بتوانيم به جای او خالق اين نظامات و خالق اين عالم باشيم ، يا بتوانيم‏ نظامات عالم را از پيش خود به هم بزنيم و قواعد و سنن ديگری به جای‏ اينها برقرار كنيم يعنی همان كاری كه ناشدنی است و عقلا محال است . اما ما كه به حكم رزاقيت او علاقمند به روزی آفريده شده‏ايم ، به فرمان او در ما جهازات مختلف روزی خوری پيدا شده ، به فرمان او در ما عقل و انديشه‏ و علاقه به انديشيدن پيدا شده ، به فرمان دين او حفظ حقوق خود و احترام به‏ حقوق ديگران بر ما فرض شده ، نه تنها در كار خدا دخالت نكرده‏ايم بلكه‏ مجری و مطيع مشيت او هستيم ، اگر فكر نكنيم و اگر تلاش نكنيم و حالت‏ ركود و سكون و موت به خود بگيريم ، بيشتر از اطاعت فرمان خدا دوريم
خداوند متعال هم خالق است و هم رزاق . خالق است يعنی او به وجود آورنده موجودات است ، اگر اراده و مشيت او نبود هيچ چيزی موجود نمی‏شد . رازق است يعنی موجودات را طوری آفريده كه احتياج به رزق دارند آنها هستند كه طوری خلق شده‏اند كه بايد از يك موجود ديگر تغذی كنند تا بتوانند باقی بمانند ، يعنی آن موجود ديگر را به شكلی و ترتيبی جزء وجود خود بكنند و در خود تحليل ببرند . و باز ممكن است يك موجودی ديگر به‏ شكلی ديگر و ترتيبی ديگر اين موجود رزق خود را رزق خود قرار دهد و در خود تحليل ببرد . صف روزيها وصف روزی خورها از هم جدا نيست . هر روزی خوری به نوبه خود روزی موجودی ديگر است ، همان كه نسبت به موجودی‏ آكل است نسبت به ديگری مأكول است
خلق بخشد خاك را لطف خدا
تا خورد آب و برويد صد گيا
باز حيوان را ببخشد حلق و لب
تا گياهش را خورد اندر طلب
چون گياهش خورد حيوان ، گشت زفت
گشت حيوان لقمه انسان و رفت
باز خاك آمد شد أكال بشر
چون جدا شد از بشر روح و بصر
ذره‏ها ديدم دهانشان جمله باز
گر بگويم خوردشان گردد دراز
برگها را برگ از انعام او
دايگان را دايه لطف عام او
رزقها را رزقها او می‏دهد
زانكه گندم بی غذايی كی زهد
جمله عالم آكل و مأكول دان
باقيان را مقبل و مقبول دان
حلق بخشد جسم را و روح را
حلق بخشد بهر هر عضوی جدا
آكل و مأكول را حلق است و نای
غالب و مغلوب را عقل است و رای
پس زماهی تا به ماه از خلق نيست
كه به جذب مايه آن را حلق نيست
اين خود حسابی است كه در عالم هست

انطباق روزی و روزی خوار

حساب ديگر ، تطبيقی است كه بين روزی و روزی خور داده شده . در يكی از سخنرانيهای گذشته كه در اطراف اين مطلب صحبت می‏كردم كه موجد حق چيست‏ و چطور می‏شود كسی به چيزی حق پيدا می‏كند ( 1 ) ، گفتم كه يك سبب موجد حق اين است كه در متن خلقت چيزی برای چيز ديگر و به خاطر چيز ديگر به‏ وجود

پاورقی : . 1 به ص 66 - 67 مراجعه شود

آمده باشد . مثلا شما يك وقت از اين جهت خود را صاحب فلان خانه می‏دانيد كه آن خانه را خودتان ساخته‏ايد ، و يك وقت هست كه از آن جهت آن را متعلق به خود می‏دانيد كه آن كسی كه اول اين خانه را ساخته برای شما و به‏ قصد شما ساخته است ، در موقع اقامه دعوی می‏گوييد اين خانه مال من است‏ زيرا فلانی برای من ساخته است
مطالعه در آثار آفرينش با اين نظم و ترتيب و تطبيق بسيار حيرت‏ انگيزی كه در عالم هست نشان می‏دهد كه واقعا و در متن خلقت بعضی‏ موجودات برای بعضی ديگر به وجود آمده‏اند . نوزاد و دستگاه شير سازی و شير دهی مادر دو دستگاه مختلف و غير مرتبط اند ، اما دقت در جهازات و نيازهای كودك و تجهيزات خارق العاده شير سازی و شير دهی و انطباق ايند و بر يكديگر ، يعنی كمال تناسب ميان شير مادر و دستگاه هاضمه كودك ، می‏رساند كه ايند و در متن خلقت با يكديگر مرتبط اند . آن دستگاه مفصل‏ برای آماده ساختن شير ، و شير برای كودك به وجود آمده است . به هيچ وجه‏ نمی‏توان احتمال داد كه هدفی در به وجود آمدن پستان و ساخته شدن شير نبوده‏ ، به طور مسلم اين شير برای همين طفل به وجود آمده . در متن واقع ، يك‏ پيوستگی مخصوص بين اجزای خلقت هست كه آنها را به يكديگر تطبيق می‏دهد
تا طفل ، طفل است و قادر به تحصيل روزی و تهيه آن نيست روزی او را آماده در پهلويش يعنی در پستان مادر قرار می‏دهد ، تدريجا كه قدرت‏ بيشتری پيدا می‏كند و دست و پايی پيدا می‏كند كه راه برود و عقل و تشخيص‏ پيدا می‏كند كه با كنجكاوی می‏تواند روزی خود را به دست آورد ، ديگر روزی‏ او به آن آمادگی اول نيست ، مثل اينكه روزی را بر می‏دارند به نقطه‏ای‏دور دست می‏گذارند تا برود آن را پيدا كند و استفاده نمايد . به طور كلی‏ تناسبی هست بين آمادگی روزی و مقدار توانايی روزی خور و مقدار هدايتی كه‏ به سوی روزی خود شده ، يك نوع رابطه و كششی بين آن دو هست . يك وقت‏ روزی وظيفه دارد كه به سوی روزی خود بدود ، مثل اينكه باران مكلف است‏ كه با مركب ابر به سوی زمينهای خشك برود " « و هو الذی يرسل الرياح‏ بشرا بين يدی رحمته حتی‏إذا أقلت سحابا ثقالا سقناه لبلد ميت فأنزلنا به‏ الماء فأخرجنا به من كل الثمرات »" ( 1 ) ( اوست كه بادها را پيشاپيش رحمت خود ( باران ) مژده دهنده می‏فرستد تا آنگاه كه آن بادها ابرهايی گرانبار با خود بردارند . آنها را به سوی سرزمين مرده و خشك‏ برانيم و به اين وسيله آن را بر زمين فرود آوريم و هم به اين وسيله انواع‏ ميوه‏ها از زمين بيرون آوريم ) ،
چون زمين را پا نباشد جود او
ابر را راند هماره سوی او
طفل را چون پا نباشد مادرش
آيد و ريزد وظيفه بر سرش
در يك جا هم روزی خور وظيفه دارد كه به طرف روزی حركت كند و خود را به روزی برساند . گياهان از زمين روزی می‏خورند و تنها از مواد اوليه ، يعنی از آب خاك و نور و هوا ، می‏توانند استفاده كنند و به همان اندازه‏ وسايل استفاده و ارتزاق در اختيار آنها قرار داده شده و به همان اندازه‏ هدايت شده‏اند كه می‏توانند خود را به روزی خود برسانند ، از هوا و خاك و نور و رطوبت استفاده كنند ، يعنی در طبيعت وظيفه حركت به سوی مواد غذايی به عهده آنها گذاشته شده و به اندازه حاجت هم وسيله داده شده و هدايت شده‏اند

پاورقی : . 1 اعراف ، . 57

حيوانات كه طوری ديگر ساخته شده‏اند و مواد اوليه زمين كه در همه جا هست برای آنها كافی نيست وسيله نقل مكان به آنها داده شده ، از نقطه‏ای‏ به نقطه ديگر منتقل می‏شوند ، مثل گياهان پا در گل و ثابت نيستند ، دستگاه هدايت آنها نيز تقويت شده ، به آنها حواس و ميلها و خواهشها داده شده ، به رهبری حواس و به تحريك خواهشها و ميلهای نفسانی از جايی‏ به جای ديگر منتقل می‏شوند تا مواد ثانويه را كه در همه جا نيست به دست‏ آورند . مواد ثانويه يعنی گياهان و يا حيوانات ديگر ، آبی كه مورد نياز آنهاست رطوبت زمين نيست ، آب مشروب لازم دارند . آن هم در همه جا نيست ، بايد از نقطه‏ای به نقطه ديگر برای تحصيل آب مشروب بروند
مانند گياهان در برابر سرما و گرما مقاومت ندارند ، احتياج به مسكن و آشيانه دارند . به تناسب اين احتياجات به آنها حس بينايی و شنوايی‏ چشايی و بساوايی داده شده است به آنها غرايز و راهنماييهای حيرت انگيز غريزی داده شده است ، مخصوصا بعضی حشرات مانند مورچه كه از لحاظ فعاليتهای غريزی خيلی فوق العاده‏اند
علی ( ع ) در مورد همين مورچه می‏فرمايد : " « انظرواإلی النملة فی صغر جثتها و لطافة هيئتها ، لا تكاد تنال بلحظ البصر و لا بمستدرك الفكر ، كيف دبت علی أرضها و صبت علی رزقها ، تنقل‏ الحبةإلی جحرها ، و تعدها فی مستقرها ، تجمع فی حرها لبردها ، و فی وردها لصدرها » "
يعنی در كار اين مورچه دقت كنيد ، ببينيد با اين جثه كوچك و اندام‏ نازك كه نزديك است به چشم ديده نشود و فكر دور انديش به او نرسد چگونه در روی اين زمين در جنبش است و چگونه به روزی خود عشق می‏ورزد و دانه‏ها را به لانه خود منتقل می‏كند و در آنجا با كمال مهارت و استادی نگهداری می‏كند ، در اوقات گرما برای هنگام‏ سرما ، و در زمان ورود برای زمان خروج ، آذوقه ذخيره می‏كند . " « و لو فكرت فی مجاری أكلها فی علوها و سفلها ، و ما فی الجوف من شراسيف‏ بطنها ، و ما فی الرأس من عينها و اذنها ، لقضيت من خلقها عجبا » " ( 1 ) اگر در مجاری غذايی او از بالا تا پايين بينديشی كه چگونه او آن ماده‏ غذايی را با آن اندام كوچك فرو می‏برد و هضم می‏كند و كسب نيرو می‏كند و اگر در آنچه در اطراف شكم به منزله استخوان بندی دنده‏هاست فكر كنی و اگر در چشمش كه در سرش قرار داده شده دقيق شوی و اگر دستگاه شنوايی او را بفهمی ، غرق شگفتی و حيرت خواهی شد
اين نمونه‏ای از حيوانات از لحاظ تحصيل روزی

انسان و روزی او

اما انسان ، انسان كه موجودی عالی‏تر و راقی‏تر است و آنچه برای زندگی‏ حيوانها كافی است برای او كافی نيست ، مسأله تحصيل روزی او شكل و وضع‏ ديگری دارد . فاصله بين روزی و روزی خود در اينجا زيادتر است ، لهذا وسايل زيادتری در اختيار او قرار داده ، دستگاه هدايت در وجود انسان‏ تقويت شده ، به او عقل و علم و فكر داده شده ، وحی و نبوت به كمك او آمده و برايش وظيفه و تكليف مقرر كرده . همه اينها از شؤون رزاقيت‏ خداوند است
" نبايد گفت حرف غلطی است .

پاورقی : . 1 نهج البلاغة ، خطبه . 227

پس اينكه گفته شده "
هر آن كس كه دندان دهد نان دهد
نه ، حرف درستی است ، اما نه به اين‏ معنی كه دندان داشتن كافی است كه نان پخته و آماده بر سر سفره انسان سبز شود ، بلكه به اين معنی كه در دستگاه خلقت بين نان و دندان رابطه است
اگر نان نبود دندان نبود و اگر دندان و صاحب دندان نبود نان نبود . بين‏ روزی و روزی خور و وسايل تحصيل روزی و وسايل خوردن و هضم و جذب روزی و وسايل هدايت و راهنمايی به روزی ، در متن خلقت ارتباط است . آن كس كه‏ انسان را در طبيعت آفريده ، و به او نان داده ، نان ، يعنی مواد قابل‏ استفاده را هم در طبيعت آفريده ، فكر و انديشه و نيروی عمل و تحصيل و حس انجام وظيفه را هم آفريده است
پس لازمه اينكه خدا ، هم نان داده و هم دندان ، لازمه رزاقيت خدا اين‏ نيست كه كار و كوشش و فعاليت و عمل و كسب و كار لازم نيست ، به كار انداختن انديشه برای پيدا كردن راه بهتر تحصيل روزی لازم نيست ، دفاع از حقوق لازم نيست ، زيرا نان و دندان و نيروی كسب و كار و قوه فكری و دماغی و وظيفه و تكليف عقلی و دينی برای تحصيل روزی همه جزء يك‏ دستگاه‏اند ، همه اينها توأما مظهر رزاقيت خداوندند . پس بر ما لازم است‏ كه بعد از آنكه رابطه روزی و روزی خور را دانستيم ، و دانستيم كه وسايلی‏ برای رسيدن روزی به روزی خور آفريده شده و تكليفی هم برای تحصيل آن متوجه‏ ما هست ، كوشش كنيم ببينيم بهترين و سالم‏ترين راه برای رسيدن به روزی‏ چيست ، و قوای خود را در آن راه به كار بيندازيم و به خداوند كه خالق‏ اين راه است توكل كنيم

توكل

توكل يعنی چه ؟ توكل در مقابل جهد و سعی نيست ، كه آيا جهد و سعی كنيم‏ يا توكل ؟ توكل يعنی انسان هميشه به آنچه مقتضای حق است عمل كند و در اين راه به خدا اعتماد كند ، كه خداوند حامی و پشتيبان كسانی است كه‏ حامی و پشتيبان حق می‏باشند . توكل تضمين الهی است برای كسی كه هميشه‏ حامی و پشتيبان حق است . مثالی عرض می‏كنيم : شما می‏رويد به مغازه‏ای و متاعی خريداری می‏كنيد و صاحب آن مغازه‏ مرغوبيت آن متاع را تضمين می‏كند و به شما اطمينان می‏دهد و شما هم به‏ گفته او اعتماد می‏كنيد ، يعنی مطمئن می‏شويد كه متاع مورد نظر ، همان‏ اندازه مرغوب است كه او گفته است . راه حق چيزی است كه انبياء از طرف خدا آن را شناسانده و از طرف خدا آن را تضمين كرده‏اند كه هر كه اين‏ راه را برود به نتيجه می‏رسد . خداوند اين عالم را طوری ساخته است كه‏ همواره از كسانی كه حق و حقيقت را حمايت كنند حمايت می‏كند . حق همواره‏ يك تأييد معنوی با خود دارد
انبياء می‏گويند به خدا توكل كنيد و در راه خدا مجاهده كنيد ، به خدا توكل و اعتماد كنيد و در طلب رزق و روزی از راه سالم و مشروع منحرف‏ نشويد . يعنی اگر راه خدا را برويد از نوعی حمايت الهی برخوردار خواهيد شد . معنی توكل اين نيست كه كاری نكنيد و قوای وجودی خود را تعطيل كنيد و يك جا بنشينيد و به خدا اعتماد كنيد كه او به جایشما وظيفه را انجام می‏دهد . كار نكردن و راه نرفتن كه تضمين نمی‏خواهد ، سكون و توقف تأييدی نمی‏خواهد . سكون و توقف و تعطيل قوا چيزی نيست كه‏ اثری داشته باشد و آن اثر از طرف خدا يا غير خدا قابل تضمين باشد
اگر قرآن كريم را استقصاء بكنيد می‏بينيد كه توكل را به همين معنی ذكر می‏كند . قرآن می‏گويد از پيمودن راه حق نترسيد و به خدا توكل كنيد ، از نيروی باطل نترسيد و به خدا توكل كنيد . به عنوان نمونه دو آيه از قرآن‏ كريم را در اين زمينه ذكر می‏كنم : يكی آيه‏ای است كه از زبان همه پيغمبرانی كه بعد از نوح آمده‏اند ذكر می‏كند . آنها به مردمی كه با آنها مخالفت می‏كردند و سد راه آنها می‏شدند می‏گفتند : " « و ما لنا أن لا نتوكل علی الله و قد هدينا سبلنا و لنصبرن علی ما آذيتمونا و علی الله فليتوكل المتوكلون »" ( 1 ) يعنی چرا ما بر خدا توكل و اعتماد نكنيم و حال آنكه خدا راه را به ما نشان داده و البته ما آن راه را خواهيم رفت و هر چه شما ما را شكنجه‏ دهيد ما صبر و استقامت خواهيم كرد ، اعتماد كنندگان بايد تنها بر خدا اعتماد و توكل كنند
اين آيه در كمال صراحت ، توكل را به صورت يك امر مثبت ذكر می‏كند ، راهی هست و پيمودنی هست و رنج و مشقتهايی در اين پيمودن هست كه اراده‏ را سست و عزيمت را فسخ می‏كند . انبياء می‏گويند : ما از نيروی باطل‏ نخواهيم هراسيد و به خدا اعتماد می‏كنيم

پاورقی : . 1 ابراهيم ، . 12

next page

fehrest page

back page