![]() |
قرآن كريم میفرمايد هرگز عالم و جاهل ، متقی و غير متقی مساوی نيستند : " « أم نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات كالمفسدين فی اعرض أم نجعل المتقين كألفجار »" ( 2 ) آيا ممكن است كه ما اهل ايمان و اهل عمل صالح را كه صالح و مصلحاند با فساد كنندگان و خرابی كنندگان كه آنچه از آنها سر میزند خرابی و فساد است در يك درجه و يك مرتبه قرار دهيم ؟ آيا ممكن است كه ما اهل تقوا را همدوش و همدرجه شهوترانها و بندگان هوی و هوس قرار بدهيم ؟ همچنين میفرمايد : " « قل هل يستوی الذين يعلمون و الذين لا يعلمونإنما يتذكر اولوا اعلباب »" ( 3 ) ( بگو آيا آنها كه عالم و دانايند با آنهايی كه در حضيض جهل و نادانی به سر میبرند مانند هماند ؟ فقط خردمندان توجه دارند كه مساوی نيستند ) ، يا میفرمايد : " « فضل الله المجاهدين علی القاعدين أجرا عظيما »" (4) ( خداوند مجاهدان را بر خانهنشينان به اجر عظيمی برتری داده است ) . در سوره زخرف میفرمايد : " « أهم يقسمون رحمة ربك نحن قسمنا بينهم معيشتهم فی الحيوه الدنيا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضا سخريا »" ( 5 ) آيا آنها رحمت پروردگار ترا تقسيم كردهاند ؟ ما هستيم كه مايه تعيش و استعدادهای گوناگون را در ميان مردم تقسيم كردهايم تا در نتيجه ، اختلاف طبيعی در ميان
پاورقی : . 1 حجرات ، . 13 . 2 ص ، . 28 . 3 زمر ، . 9 . 4 نساء ، . 95 . 5 زخرف ، . 32
آنها پيدا شود و همين اختلاف و تفاوت سبب میشود كه بعضی افراد مسخر بعضی ديگر قرار گيرند و نظام اجتماعی زندگی بشر استقرار پيدا كند ( 1 )اختلافات افراد از نظر استعدادها
يكی از شاهكارهای خلقت ، اختلاف طبيعی افراد و تفاوت آنها است ، خصوصا با در نظر گرفتن اينكه همان كه در يك جهت امتياز و تفوق طبيعی دارد ، در جهت ديگر ، ديگری بر او تفوق و امتياز دارد ، و نتيجه اين است كه همه مسخر يكديگر و محتاج به يكديگرندجامعههای پيشرفته دنيا كوششان اين است كه عدالت و مساوات را بر قرار كنند و تا هر اندازه كه توفيق يافتهاند اين طور نيست كه بين با استعداد و بی استعداد ، با هوش و كودن ، فعال و بی حال ، با شخصيت و بی شخصيت ، امين و غير امين ، خادم و خائن ، به نام عدل و مساوات فرق نگذارند ، مساوات اين نيست ، عدالت اين نيست . اين جور تفاوت نگذاشتنها عين ظلم و ستمگری است
مساوات حقيقی
مساوات اين است كه امكانات مساوی برای همه افراد فراهم شود ، ميدان برای همه به طور مساوی باز باشد ، زمينه برای همه
پاورقی :
. 1 راجع به اين مطلب ، خصوصا مفهوم اين آيه كريمه ، رجوع شود به
كتاب مقدمها ی بر جهان بينی اسلامی ، فصل مربوط به توحيد اجتماعی ، از
همين نويسنده
مثلا امكان تحصيل علم بايد برای همه فراهم باشد ، همه بتوانند به مدرسه بروند ، امكانات تحصيلات عاليه برای همه فراهم باشد ، نه اينكه برای يكی امكان درس خواندن باشد و برای ديگری نباشد ، برای يكی وسايل تحصيلات عاليه فراهم باشد و برای ديگری نباشد . آن طور امكانات به طور مساوی برای همه فراهم باشد كه مثلا برای فرزند فلان دهقان كه در فلان گوشه كشور است و استعداد علمی و اجتماعی نهفتهای در وجودش هست ، وسائل فراهم باشد كه تدريجا بتواند پله پله و درجه به درجه مقامات را طی كند تا برسد مثلا به مقام تخصص در يك رشته علمی ، و اگر استعداد اجتماعیاش خوب است برسد به مقام وزارت مثلا
تبعيض و تفاوت ناروا اين است كه از لحاظ امكانات و شرايط عمل ، همه افراد مساوی نباشد ، برای يكی امكان بالا رفتن بر نردبان ترقی باشد ، برای ديگری نباشد ، يكی محكوم باشد به پايين ماندن و ديگری با همه عدم لياقت دستش را بگيرند و بر صدر مجلس اجتماع بنشانند
سعدی میگويد
| وقتی افتاد فتنهای در شام |
| هر كس از گوشهای فرا رفتند |
| روستازادگان دانشمند |
| به وزيری پادشا رفتند |
| پسران وزير ناقص عقل |
| به گدايی به روستا رفتند |
جامعهای كه مطابق دستور رسول اكرم از نظر امكانات مساوی همه " ² كأسنان المشط » " مانند دانههای شانه باشند و از نظر كسب امتيازات مصداق " « قل هل يستوی الذين يعلمون و الذين لا يعلمون »" و مصداق " « إن أكرمكم عند الله أتقيكم »" و مصداق " « أم نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات كالمفسدين فی اعرض أم نجعل المتقين كالفجار »" باشند ، خود به خود بايد همين طور باشد
مگر در صدر اسلام همين طور نشد ؟ مگر مصداق " « و نريد أن نمن علی الذين استضعفوا فی اعرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثين » " ( 1 ) صورت نگرفت ؟ مگر در صدر اسلام غلامان و غلامزادگان دانشمند و متقی از قبيل عبدالله بن مسعود به سيادت و بزرگواری نرسيدند ؟ مگر شخصيتهای حل و فصل كن نالايق مانند ابوجهلها و ابولهبها و وليد بن مغيرهها به خاك ذلت ننشستند ؟ مگر زير دستان و غلامانی به نيروی
پاورقی : . 1 قصص ، . 5
لياقت و تقوا و عمل سادات قوم ، و سادات نالايق و فاسد قوم در چاهها سرنگون نشدند ؟جامعه بی طبقه اسلامی
اسلام به طور مسلم با اينكه دينی است اجتماعی و برای جامعه شخصيت قائل است ، حيات و ممات قائل است ، سعادت و شقاوت قائل است ، مصلحت و مفسده قائل است ، به تقدم مصلحت جامعه بر مصلحت فرد قائل است و امتيازات طبقاتی را لغو كرده است با همه اينها در عين حال ، نظام اجتماعی اسلامی حقوق و امتيازات واقعی افراد را ناديده نمیگيرد ، فرد را از نظر شخصی در مقابل اجتماع ناچيز نمیشمارد ، مانند برخی مفكرين جهان نمیگويد فرد هيچكاره است ، هر چه هست جامعه است ، جامعه ذی حق است نه فرد ، جامعه مالك است نه فرد ، جامعه اصيل است نه فرد . به طور مسلم ، اسلام حقوق اختصاصی قائل است ، مالكيت اختصاصی قائل است ، برای فرد اصالت و استقلال قائل است ، عدالت را به اين نمیداند كه فرد در جامعه به كلی نابود بشود ، عدالت را به اين میداند كه شرايط يك مسابقه صددرصد كامل هميشه فراهم باشد و به حكم اين مسابقه كه در ميدان كار و تكليف و فضيلت صورت میگيرد امتيازات و حقوق اختصاصی به افراد اعطا شودالبته آن چيزی كه به هيچ وجه قابل ترديد نيست اين است كه اسلام با امتيازها و تفاوت گذاشتنهايی كه مربوط به عمل و تقوی و علم و جهاد در راه حق نيست به شدت مبارزه كرده ، نه تنها در دستورهای خود مبارزه كرده ، عمل پيشوايان بزرگ دين اين طور بوده است
جامعه بی طبقه اسلام ، يعنی جامعه بی تبعيض ، يعنی جامعهای كه امتيازات موهوم در آن بی اعتبار است ، نه جامعه بی تفاوت كه حتی امتيازات و مكتسبات و لياقتها و استعدادها نيز در آن اجبارا ناديده گرفته میشود
جويبر و ذلفا
مردی از اهل يمامه به مدينه آمد و اسلام آورد و اسلامش خوب شد ، يعنی معارف اسلام را فراگرفت و به تربيت اسلامی تربيت شد . اسم اين مرد جويبر بود . مردی كه بود كوتاه قد ، بد شكل ، سياه رنگ ، فقير و مستمند ، و چون كسی را در مدينه نداشت ، شبها در مسجد میخوابيد و در حقيقت خانهای جز مسجد نداشت ، مدتی در مسجد بود ، كم كم رفقايی مثل خودش پيدا كرد ، يعنی عدهای ديگر از مسلمانان پيدا شدند كه آنها هم مثل جويبر ، هم فقير بودند و هم غريب ، و به دستور رسول اكرم آنها نيز مانند جويبر موقتا شبها در مسجد بسر میبردند . تدريجا عدهشان زياد شد . از طرف خداوند دستور رسيد مسجد بايد پاكيزه باشد ، جای خوابيدن نيست و حتی درهايی كه از خانهها به سوی مسجد باز است به استثنای در خانه علی مرتضی و فاطمه زهرا همه درها بسته شود ، رفت و آمدها از خانهها به مسجد موقوف شود ، فقط از درهای معمولی به مسجد رفت و آمد بشود كه احترام مسجد محفوظ بماند . رسول خدا دستور داد برای اين عده بی خانه و فقير سايبانی در گوشهای بزنند ، و زدند و آنها در زير آن سقف بسر میبردند و آنجا صفه خوانده میشد و آنها هم به اصحاب صفه معروف شدندجويبر يكی از اصحاب صفه بود . رسول خدا و همچنين افراد مسلمين به آنها محبت میكردند و زندگی آنها را اداره میكردند . يك روز رسول اكرم نگاهی به جويبر كرد و فرمود : جويبر ! چقدر خوب بود كه زن میگرفتی ، هم احتياج جنسی تو رفع میشد و هم آن زن كمك تو بود در كار دنيا و آخرت . گفت : يا رسول الله ! كسی زن من نمیشود ، نه حسب دارم و نسب ، نه مال و نه جمال ، كدام زن رغبت میكند كه زن من بشود ؟ فرمود : " « يا جويبرإن الله قد وضع بالاسلام من كان فی الجاهلية شريفا ، و شرف بالاسلام من كان فی الجاهلية وضيعا، و أعز بالاسلام من كان فی الجاهلية ذليلا» " . جويبر ! خداوند به سبب اسلام ارزشها را تغيير داد . بهای بسيار چيزها را كه در سابق پايين بود بالا برد و بهای بسيار چيزها را كه در گذشته بالا بود پايين آورد . بسياری از افراد در نظام غلط جاهليت محترم بودند و اسلام آنها را سرنگون كرد و از اعتبار انداخت و بسياری در جاهليت حقير و بی ارزش بودند و اسلام آنها را بلند كرد
" « فالناس اليوم كلهم أبيضهم و أسودهم و قرشيهم و عربيهم و عجميهم من آدم ، و إن آدم خلقه الله من طين » "
امروز مردم همان طور شناخته میشوند كه هستند . اسلام به آن چشم به همه نگاه میكند كه سفيد و سياه قرشی و غير قرشی و عرب و عجم همه فرزندان آدماند و آدم هم از خاك آفريده شده . ای جويبر ! محبوبترين مردم در نزد خدا كسی است كه مطيعتر باشد نسبت به امر خدا ، و هيچ كس از مسلمين مهاجر و انصار كه در خانههای خود هستند و زندگی میكنند بر تو برتری ندارند مگر به ميزان و مقياس تقوی
بعد فرمود: حركت كن برو به خانه زياد بن لبيد انصاری ، به او بگو رسول خدا مرا پيش تو فرستاده كه از دختر تو ذلفا برای خود خواستگاری كنم
جويبر به دستور رسول خدا به خانه زياد بن لبيد رفت . زياد از محترمين انصار و اهل مدينه بود . در آن وقت كه جويبر وارد شد عدهای از قوم و قبيلهاش در خانهاش بودند . اجازه ورود خواست . اجازه دادند و وارد شد و نشست . رو كرد به زياد و گفت : از طرف رسول خدا پيغامی دارم ، آن را محرمانه بگويم يا علنی ؟ زياد گفت : پيغام رسول خدا مايه افتخار من است ، البته علنی بگو . گفت : رسول خدا مرا فرستاده برای خواستگاری دخترت ذلفا برای خودم . حالا تو چه میگويی ؟ بگو تا خبرش را برای پيغمبر ببرم
زياد با تعجب پرسيد كه پيغمبر ترا فرستاده به خواستگاری ؟ ! گفت : بلی پيغمبر فرستاد . من كه دروغ به پيغمبر نمیبندم . گفت : آخر رسم ما اين نيست كه دختر بدهيم به غير همشأنهای خودمان از انصار . تو برو و من خودم پيغمبر را ملاقات میكنم
جويبر بيرون آمد . از طرفی فكر میكرد در آنچه پيغمبر فرموده بود كه خداوند به وسيله اسلام تفاخر به قبايل و عشاير و انساب را از بين برده ، و از طرفی به سخن اين مرد فكر میكرد كه گفت ما رسم نداريم به غير همنشأنهای خودمان دختر بدهيم . با خود گفت حرف اين مرد با تعليمات قرآن مباينت دارد . همان طوری كه میرفت آهسته اين جمله از او شنيده شد : " والله ما بهذا نزل القرآن ، و لا بهذا ظهرت نبوه محمد " ( به خدا كه تعليمات نازله در قرآن اين نيست كه زياد بن لبيد گفت . پيغمبر برای چنين سخنانی مبعوث نشده است )
همان طور كه جويبر میرفت و اين سخنان را با خود زمزمه میكرد ، ذلفا دختر زياد اين حرفها را شنيد ، از پدرش پرسيد قصه چه بوده ؟ زياد عين قضيه را نقل كرد . دخترك گفت : به خدا قسم كه جويبر دروغ نمیگويد
كاری نكن كه جويبر برگردد پيش پيغمبر در حالی كه جواب يأس شنيده باشد . بفرست جويبر را برگردانند
همين كار را كردند و جويبر را به خانه برگردانيدند . خودش شخصا رفت حضور رسول اكرم و گفت : پدر و مادرم قربانت ! جويبر همچو پيغامی از طرف تو آورد و آخر ما رسم نداريم جز به كفو و همشأن و هم طبقه خودمان دختر بدهيم . فرمود : " « يا زياد ، جويبر مؤمن و المؤمن كفو المؤمنة ، و المسلم كفو المسلمة » " ( 1 ) ( زياد ! جويبر مؤمن است و مرد مؤمن كفو و همشأن زن مؤمنة است و مرد مسلمان كفو و همشأن زن مسلمان است )
با اين خيالات مانع ازدواج دخترت نشو
زياد برگشت و قضايا را برای دخترش نقل كرد . ذلفا گفت : من بايد راضی باشم ، و چون پيغمبر او را فرستاده من راضیام . زياد دست جويبر را گرفت و به ميان قوم خود برد و طبق سنت پيغمبر دختر خود را به اين مرد فقير سياه داد . چون جويبر خانه نداشت ، زياد خودش خانهای با همه لوازم برايش تهيه كرد و آراست ، به دخترش جهاز داد و او را با آن جهاز به خانه شوهر فرستاد ، دو دست لباس هم برای خود جويبر فراهم كرد .
پاورقی : . 1 كافی ، ج 5 ، ص 340 - . 341
وقتی كه جويبر وارد حجله عروس با آن تشريفات شد در روحش حالت رضايت و شكر گزاری نسبت به ذات اقدس احديت كه به واسطه اسلام اينقدر او را عزيز كرد پيدا شد . حالت شكر و سپاسگزاری به درگاه حق آنقدر شديد بود كه به گوشهای از خانه رفت و تا صبح مشغول راز و نياز و شكر و سپاس بود ، يك وقت متوجه شد كه ديد صبح شده . آن روز را به شكرانه ، قصد روزه كرد . سه شبانه روز در اين حالت وجد و سرور معنوی بودكم كم خانواده عروس به ترديد افتادند كه نكند اين مرد احتياجی به زن نداشته باشد . قضايا را به اطلاع رسول خدا رساندند . رسول اكرم جويبر را خواست و جريان را از او پرسيد ، گفت : يا رسول الله ! وقتی كه وارد آن خانه وسيع با فرش و اثاث كامل شدم و دختری زيبا در برابر خود ديدم كه همه آنها به من تعلق داشت ، به فكر افتادم كه من آدم غريب و فقيری در اين شهر هستم و خداوند اين طور به وسيله اسلام به من تفضل فرمود ، خواستم به پاس اين همه نعمت اين شب را تا صبح به حال عبادت بسر برم
فردايش را نيز به شكرانه روزه گرفتم . تا سه روز در اين حال بودم كه شبها شكرانه عبادت میكردم و روزها را روزه میگرفتم . البته از اين به بعد نزد خانواده خود خواهم رفت
عنايت رسول اكرم به از بين بردن ناهمواريها
وقتی كه در شيوه بزرگوارانه رسول اكرم ( ص ) مطالعه میكنيم میبينيم آن حضرت عنايت زيادی داشت كه تفاوتها و اختلافهايی را كه تدريجا عادت شده بود در ميان مردم و ربطی به آنچه نامش مسابقه در عمل و فضيلت و پيشی گرفتن در خيرات است كه " « فاستبقوا الخيرات »" ( 1 ) نداشت و صرفا عاداتی بود كه ايجاد ناهمواريها و پست و بلنديهای بيجا میكرد ، از بين ببرد و معدوم كند . مثلا عنايت داشت كه در مجالس گرد و حلقه به دور هم بنشينند ، مجلس بالا و پايين نداشته باشد ، دستور میداد و تأكيد میكرد كه هر وقت وارد مجلس میشويد هرجا كه خالی است همانجا بنشينيد ، يك نقطه معين را جای خودتان حساب نكنيد و به آن نقطه فشار نياوريد ، اگر خودش وارد مجلسی میشد خوشش نمیآمد كه جلوی پايش بلند شوند ، و گاهی اگر بلند میشدند مانع میشد و مردم را امر میكرد كه قرار بگيرند ، حاضر نمیشد وقتی كه سواره هست پيادهای همراهش حركت كند ، آن پياده را سوار میكرد و يا به او میگفت تو جلوتر يا بعد از ما بيا ، بهرحال ، حاضر نمیشد آن پياده در ركابش حركت كند ، به روی خاك مینشست و با دست خودش از بز شير میدوشيدجنبه اجتماعی سيره نبوی
ممكن است همه اينها را تفسير اخلاقی بكنيم و حمل به تواضع و فروتنی آن حضرت بكنيم . شك ندارد كه آن حضرت در منتها درجه تواضع و فروتنی بوداو آنی از اينكه عبد خدا و بنده خداست غافل نمیشد ، هميشه خود را در برابر عظمت حق عبدی ضعيف كه " « لا يملك لنفسه نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حيوه و لا نشورا » " ( 2 ) میديد . كسی كه اين جور است چقدر نسبت به بندگان خدا متواضع و مهربان است . تاريخ آن حضرت پر است از تواضع و فروتنی و مهربانی نسبت به خلق ، و عبوديت و اظهار ذلت نسبت به خالق .
پاورقی :
. 1 بقره ، . 148
. 2 جزء صيغه توبه ، و مشهور است
فرمود : كدام بنده از من بندهتر است ( « أی عبد أعبد منی » ) ( 1 ) ؟ شك ندارد كه سيرت متواضعانه و خودشكنانه آن حضرت جنبه اخلاقی و فروتنی دارد ، اما قرائن نشان میدهد كه رسول اكرم به جنبه اجتماعی اين قضايا هم زياد توجه داشته . توجه داشته كه همين احترامات ، همين القاب و عناوين ، همين عادات كه كوچك به نظر میرسد چه ديوار ضخيمی ميان افراد به وجود میآورد ، چقدر تأثير دارد در اينكه دلها را از هم دور كند
همينهاست كه ناهمواريها و پست و بلنديها و سنگلاخها به وجود میآورد
همينها كه در بادی امر يك رشته امور اعتباری و خيالی است ، در نهايت امر منتهی میشود به امور عينی و خارجی . تخم اولی تفاوتهای ناروا را همين احترامات غلط و همين عناوين و القاب دروغی میكارد
استادی داشتيم بسيار متقی و زاهد ، عقيده داشت كه در نيم قرن اخير يك كار خوب صورت گرفت ، و آن مبارزه با عناوين و القاب بود . رسول خدا در يكی از مسافرتها در حالی كه اصحابش همراه بودند ظهر در منزلی فرود آمد . قرار شد گوسفندی ذبح شود و ناهار از گوشت آن گوسفند استفاده شود
يكی از اصحاب گفت : سر بريدن گوسفند به عهده من .
پاورقی : . 1 مكارم الاخلاق ، ص . 16
ديگری گفت : كندن پوست آن با من . سومی گفت : پختن گوشت با من . رسول خدا فرمود : جمع كردن هيزم از صحرا با مناصحاب عرض كردند : يا رسول الله ! شما زحمت نكشيد ، شما بنشينيد ما خودمان با كمال افتخار همه كارها را میكنيم ، ما راضی به زحمت شما نيستيم . فرمود : میدانم شما میكنيد لكن " « إن الله يكره من عبده أن يراه متميزا بين أصحابه » " ( 1 ) ( خداوند خوش ندارد از بندهاش كه او را ببيند در حالی كه در ميان يارانش برای خود امتيازی نسبت به ديگران قائل شده است )
در سيرت رسول اكرم و ائمه اطهار قضايا و داستانها از اين قبيل زياد است كه میرساند كوشش داشتند اين گونه عادتها را كه ابتدا كوچك به نظر میرسد و همينها منشاء تفاوتهای بيجا در حقوق میگردد ، هموار كنند
خلاصه سخن
خلاصه سخن اين شد كه معنی عدالت و مساوات اين است كه ناهمواريها و پست و بلنديها و بالا و پايينها و تبعيضهايی كه منشأش سنتها و عادات و يا زور و ظلم است بايد محو شود و از بين برود ، و اما آن اختلافها و تفاوتها كه منشأش لياقت و استعداد و عمل و كار و فعاليت افراد است بايد محفوظ بماند ، همان طوری كه در مسابقهها ميدان مسابقه بايد هموار باشد ، مساوی و همسطح باشد ، برای همه يك جور باشد ، امكانات اجتماعی بايد برای همه بالسويه فراهم شود ، شرايط شركت در مسابقه اجتماعی بايد برای همه فراهم شود .پاورقی : . 1 كحل البصر ، محدث قمی ، ص . 68
تا آنجا كه به ميدان مسابقه يعنی امكانت اجتماعی مربوط است همه مساوی هستند و بايد مساوی باشنداما در مسابقه يك چيز ديگر هست كه مربوط به ميدان مسابقه يا شرايط مسابقه نيست ، مربوط است به خود مسابقه دهندگان : يكی چابكتر است ، يكی لاغرتر ، يكی با عزيمت تر و با همتتر و كوشاتر است ، يكی سابقه تمرين بيشتر دارد . اين تفاوتها در نتيجه مسابقه دخالت دارد و نبايد آنها را ناديده گرفت . بايد به آنها احترام گذاشت و در نتيجه اينهاست كه تقدم و تأخر پيش میآيد
درباره اموری كه به منزله پستی و بلنديهای ميدان مسابقه است و از نظر اسلام خوب است محو شود ، مطالب زيادی هست كه فرصت نشد بيان كنم . در جلسه بعد به مناسبت مطالبی كه در اين پنج جلسه گفته شد بحث مختصری راجع به رزاقيت خداوند میكنم كه اينكه ما بايد خدا را رزاق بدانيم يعنی چه و رابطه اين عقيده با مسأله حق و تكليف كه در اين چند جلسه بحث شد ، چيست ؟
6 رزاقيت الهی
| يكی طفل دندان برآورده بود |
| پدر سر به فكرت فرو برده بود |
| كه من نان و برگ از كجا آرمش |
| مروت نباشد كه بگذارمش |
| چو بيچاره گفت اين سخن نزد جفت |
| نگرتا زن او را چه مردانه گفت : |
| مخور هول ابليس تا جان دهد |
| هر آن كس كه دندان دهد نان دهد |
| تواناست آخر خداوند روز |
| كه روزی رساند تو چندين مسوز |
| نگارنده كودك اندر شكم |
| نويسنده عمر و روزی است هم |
دخالت در كار خدا
ممكن است در ذهن بعضی اين شبهه باشد كه ما به حكم اينكه موحد هستيم و خدا را خالق و رزاق میدانيم و به حكم اينكه كتاب مقدس آسمانی ما قرآن كريم با صراحت میفرمايد رزاق و متكفل روزی خداست ( 1 ) ، او هم روزی آفرين است و هم روزی رسان ، هيچ جنبدهای نيست مگر آنكه خداوند رزق و روزی او را به عهده گرفته است ، و از طرفی رزق و روزی كه خداوند آن را به عهده گرفته و ضمانت كرده عبارت است از سهم و نصيبی كه به مخلوقی بايد برسد تا بتواند به بقای خود و وجود خود ادامه دهد ، حقوق مردم هم اعم از هر نوع حقوقی بالاخره مربوط است به همين سهمها و نصيبهايی كه بايد ببرند ، پس لزومی ندارد كه ما درباره مسائلی كه مربوط به ارزاق و سهميهها و نصيبهای مردم است و مربوط به خداست فكر كنيم و تكليف معين كنيم ، بلكه حق نداريم در اين باره فكر كنيم ، اين يك نوع دخالت كردن در كار خداوند و منافی با اصل توحيد است ، كار خدا را بايد به خدا واگذار كرد ، كار ما توكل و اعتماد به رزاقيت خداوند ، و كار خدا روزی آفرينی و روزی رسانی استدر جواب اين شبهه عرض میكنيم كه ما اگر خدا را بشناسيم آن طور كه شايسته قدوسيت و كبريايی اوست و به اسماء حسنی و صفات عليای او آن اندازه كه در توانائی ماست پی ببريم و او را طوری وصف نكنيم كه مخلوقی و عاجزی مثل خودمان را وصف میكنيم ، آن وقت میفهميم كه رزاقيت او و تكفل او روزی بندگان را ، منافات ندارد با اينكه ما مكلف باشيم درباره حقوق و تكاليف خودمان و درباره عدالت و اينكه مقتضای عدالت چيست فكر كنيم ، منافات ندارد كه در اين باره وظايفی داشته باشيم ، بر ما واجب باشد كه برای احقاق حقوق كوشش كنيم و اولين درجه كوشش همين
پاورقی :
. 1 " هو الرزاق ذو القوه المتين »" ( ذاريات ، 58 ) . ( "
و ما من دابة فی اعرضإلا علی الله رزقها »" ( هود ، 6 )
قياس خدا به انسان
بشر طبعا اين حالت را دارد كه قياس به نفس میكند و صفات و حالات خود را به همان كيفيتی كه در خودش هست در غير خودش فرض میكند . اطفال در سنين اول عمر گمان میكنند تمام احساساتی كه در خودشان هست در موجودات ديگر هم هست چه آنهايی كه پائينتر از حد آنهاست و چه آنهايی كه بالاتر است . طفل خيال میكند اسباب بازيهای او احساساتی مثل خود او دارند و از زدن مثلا متألم میشوند ، لذا گاهی كه عصبانی میگردد آنها را میزند . نسبت به بالاتر هم همين طور است ، حد خود را ، هم به موجود پايينتر میدهد و هم به بالاتراصل تنزيه
در مسأله توحيد يكی از اركان توحيد ، تنزيه است . تنزيه به معنی نفی تشبيه است " « ليس كمثله شیء »" ( 1 ) . بايد توجه داشته باشيم كه اگر خداوند را به علم و حيات و قدرت ، و به سميع و بصير بودن ، و به اراده و رزاقيت و غيره وصف میكنيم نبايد او را شبيه و مانند مخلوقی مثل خودمان فرض كنيم . اگر عالم است با عالم بودن ما متفاوت است و شباهتی در كار نيست ، همچنين است قدرت و حيات و اراده و مشيت و ساير صفات حق ، رزاقيت خداوند هم همين طور استتعهد و ضمانت الهی
اينقدر بايد بدانيم كه تعهد و ضمانت الهی و رزاقيت و روزی رسانی كه به ذات اقدس الهی نسبت میدهيم ، با تعهدات و ضمانتها و تكلفهای انسانی يك گونه نيست . اگر انسانی كفيل رزق و عهدهدار مخارج كسی شد به يك نحو است ، و اگر خداوند كافل و ضامن روزی بود به نحوی ديگر است كه شايسته ذات كامل اوست . همينكه در قرآن میخوانيم " « و ما من دابة فی اعرضإلا علی الله رزقها »" ( رزق هر جنبدهای برعهده الله است ) بايد متوجه شويم كه آن كه به عهده گرفته " الله " است نه يك مخلوق . الله يعنی آن كسی كه آفريننده اين نظامات و مخلوقات است . پس تعهد او فرق دارد با تعهد مخلوقی كه جزئی از همين نظام و تحت تأثير موجودات اين نظام است و در داخل اين نظام دست و پا میكند .پاورقی : . 1 شوری ، . 11
فرق است بين طرز فعل كسی كه در داخل اين نظامات و جزء اين نظامات و محكوم و تابع اين نظامات است با فعل و اراده آن كس كه خالق اين نظامات است ، فعل او قهرا جز به صورت همين نظامات نيست . پس بايد ببينيم كه نظامات كلی جهان بر چه اصولی است و چگونه است ؟ شناختن فعل خدا و رزاقيت خدا شناختن نظامات عالم استما خودمان جزء عالميم و جزء اين نظام هستيم و مانند ساير اجزای عالم وظيفهای داريم . وظايفی هم كه ما در عالم درباره ارزاق و حقوق داريم و قانون خلقت ما را موظف به آن وظايف كرده و يا قانون شريعت ما را به آن موظف ساخته است ، از شؤون رزاقيت خداوند است . قوه جذب و تغذی كه در گياهان است ، جهازات تغذيه كه در گياه و حيوان و انسان است ، ميلها و غريزهها كه در جاندارهاست و آنها را به سوی مواد غذايی میكشاند ، همه از شؤون رزاقيت خداوند و مظاهر رزاقيت خداوند میباشند . خداست كه اين جاندارها را با اين همه تجهيزات حيرت انگيز در قسمتهای مختلف آفريده كه بتوانند از هوا و آب و مواد غذايی اين عالم استفاده كنند . خداست كه هر جانداری را به وسيله يك سلسله ميلها و رغبتها مسخر كرده كه در پی ما يحتاجهای خود بدوند و برای ارضای اين ميلها هميشه تلاش كنند ، بدون آنكه خودشان توجه داشته باشند كه احتياجشان به آن امور برای چيست و چه فلسفهای د ر كار است
عقل و اراده انسان و احساس انسان به اينكه خودش بايد حق خود را حفظ كند ، تكاليفی كه به وسيله شريعت درباره استيفاء و حفظ حقوق خود و احترام به حقوق ديگران دارد ، تلاشهايی كه بشر درباره حقوق و حظوظ و بهرههای خود میكند ، ايستادگيهايی كه در برابر متجاوزين به حقوق خود میكند ، فكرهايی كه درباره حقوق میكند ، كتابهايی كه در اين زمينه مینگارد ، تلاشهای فكریای كه میكند و فلسفههايی كه به وجود میآورد همه و همه شؤون و مظاهر رزاقيت خداوند و تجليات " « و ما من دابة فی اعرضإلا علی الله رزقها »" است
اگر نبود اين حقيقت كه " « و ما من دابة فی اعرضإلا علی الله رزقها " اگر اين كفالت و ضمانت در اين نظام نبود ، نه ميلی بود و نه غريزهای ، نه قوه جذبی بود و نه دفعی و نه هضمی ، نه لذتی و نه شيرينی ای و نه تلخی ای ، نه گياه ريشهها در زمين داشت و نه حيوان و انسان جهازات هضم و جذب و دفع و تغذی داشتند ، و نه انسان علاقهای به حفظ حقوق خود داشت ، و نه در اين زمينه از طرف دين دستورها رسيده بود ، و نه انسان در اين باره میانديشيد و فكر میكرد و كتاب مینوشت و فلسفه به وجود میآورد
همه اين شورها و نشاط ها و فعاليتها و جنبشها از اسم " يا مدبر " و " يا رزاق " او پيدا شده است كه اين نظم را با اين شكل و اين ترتيب به وجود آورده است . اگر رزاقيت خداوند نبود هيچ يك از اينها نبود و اگر اينها نبود ديگر گياهی نبود ، حيوانی نبود ، انسانی نبود ، بلكه هيچ موجودی نبود ، زيرا رزق و روزی به معنی اعم ، چيزی جز مددگيری موجودات از موجودات ديگر ، و در نهايت مددگيری همه از خداوند ، نيست و هر موجودی در هر مقامی هست آنا فانا احتياج به مددگيری دارد
پس نبايد گفت با اينكه خداوند متعهد و متكفل ارزاق و سهميههاست ما نبايد در اين مسائل فكر كنيم . زيرا با بيانی كه عرض شد فكر و انديشه و تلاش ما به موجب رزاقيت خداوند است ،رزاقيت اوست كه روزی و روزی خور ، رزق و مرزوق را عاشق يكديگر كرده و در پی يكديگر برانگيخته است . نبايد گفت فكر در اين موضوعات دخالت در كار خداوند است ، زيرا ما وقتی میتوانيم در كار خدا دخالت كنيم كه بتوانيم به جای او خالق اين نظامات و خالق اين عالم باشيم ، يا بتوانيم نظامات عالم را از پيش خود به هم بزنيم و قواعد و سنن ديگری به جای اينها برقرار كنيم يعنی همان كاری كه ناشدنی است و عقلا محال است . اما ما كه به حكم رزاقيت او علاقمند به روزی آفريده شدهايم ، به فرمان او در ما جهازات مختلف روزی خوری پيدا شده ، به فرمان او در ما عقل و انديشه و علاقه به انديشيدن پيدا شده ، به فرمان دين او حفظ حقوق خود و احترام به حقوق ديگران بر ما فرض شده ، نه تنها در كار خدا دخالت نكردهايم بلكه مجری و مطيع مشيت او هستيم ، اگر فكر نكنيم و اگر تلاش نكنيم و حالت ركود و سكون و موت به خود بگيريم ، بيشتر از اطاعت فرمان خدا دوريم
خداوند متعال هم خالق است و هم رزاق . خالق است يعنی او به وجود آورنده موجودات است ، اگر اراده و مشيت او نبود هيچ چيزی موجود نمیشد . رازق است يعنی موجودات را طوری آفريده كه احتياج به رزق دارند آنها هستند كه طوری خلق شدهاند كه بايد از يك موجود ديگر تغذی كنند تا بتوانند باقی بمانند ، يعنی آن موجود ديگر را به شكلی و ترتيبی جزء وجود خود بكنند و در خود تحليل ببرند . و باز ممكن است يك موجودی ديگر به شكلی ديگر و ترتيبی ديگر اين موجود رزق خود را رزق خود قرار دهد و در خود تحليل ببرد . صف روزيها وصف روزی خورها از هم جدا نيست . هر روزی خوری به نوبه خود روزی موجودی ديگر است ، همان كه نسبت به موجودی آكل است نسبت به ديگری مأكول است
| خلق بخشد خاك را لطف خدا |
| تا خورد آب و برويد صد گيا |
| باز حيوان را ببخشد حلق و لب |
| تا گياهش را خورد اندر طلب |
| چون گياهش خورد حيوان ، گشت زفت |
| گشت حيوان لقمه انسان و رفت |
| باز خاك آمد شد أكال بشر |
| چون جدا شد از بشر روح و بصر |
| ذرهها ديدم دهانشان جمله باز |
| گر بگويم خوردشان گردد دراز |
| برگها را برگ از انعام او |
| دايگان را دايه لطف عام او |
| رزقها را رزقها او میدهد |
| زانكه گندم بی غذايی كی زهد |
| جمله عالم آكل و مأكول دان |
| باقيان را مقبل و مقبول دان |
| حلق بخشد جسم را و روح را |
| حلق بخشد بهر هر عضوی جدا |
| آكل و مأكول را حلق است و نای |
| غالب و مغلوب را عقل است و رای |
| پس زماهی تا به ماه از خلق نيست |
| كه به جذب مايه آن را حلق نيست |
انطباق روزی و روزی خوار
حساب ديگر ، تطبيقی است كه بين روزی و روزی خور داده شده . در يكی از سخنرانيهای گذشته كه در اطراف اين مطلب صحبت میكردم كه موجد حق چيست و چطور میشود كسی به چيزی حق پيدا میكند ( 1 ) ، گفتم كه يك سبب موجد حق اين است كه در متن خلقت چيزی برای چيز ديگر و به خاطر چيز ديگر به وجود
پاورقی :
. 1 به ص 66 - 67 مراجعه شود
مطالعه در آثار آفرينش با اين نظم و ترتيب و تطبيق بسيار حيرت انگيزی كه در عالم هست نشان میدهد كه واقعا و در متن خلقت بعضی موجودات برای بعضی ديگر به وجود آمدهاند . نوزاد و دستگاه شير سازی و شير دهی مادر دو دستگاه مختلف و غير مرتبط اند ، اما دقت در جهازات و نيازهای كودك و تجهيزات خارق العاده شير سازی و شير دهی و انطباق ايند و بر يكديگر ، يعنی كمال تناسب ميان شير مادر و دستگاه هاضمه كودك ، میرساند كه ايند و در متن خلقت با يكديگر مرتبط اند . آن دستگاه مفصل برای آماده ساختن شير ، و شير برای كودك به وجود آمده است . به هيچ وجه نمیتوان احتمال داد كه هدفی در به وجود آمدن پستان و ساخته شدن شير نبوده ، به طور مسلم اين شير برای همين طفل به وجود آمده . در متن واقع ، يك پيوستگی مخصوص بين اجزای خلقت هست كه آنها را به يكديگر تطبيق میدهد
تا طفل ، طفل است و قادر به تحصيل روزی و تهيه آن نيست روزی او را آماده در پهلويش يعنی در پستان مادر قرار میدهد ، تدريجا كه قدرت بيشتری پيدا میكند و دست و پايی پيدا میكند كه راه برود و عقل و تشخيص پيدا میكند كه با كنجكاوی میتواند روزی خود را به دست آورد ، ديگر روزی او به آن آمادگی اول نيست ، مثل اينكه روزی را بر میدارند به نقطهایدور دست میگذارند تا برود آن را پيدا كند و استفاده نمايد . به طور كلی تناسبی هست بين آمادگی روزی و مقدار توانايی روزی خور و مقدار هدايتی كه به سوی روزی خود شده ، يك نوع رابطه و كششی بين آن دو هست . يك وقت روزی وظيفه دارد كه به سوی روزی خود بدود ، مثل اينكه باران مكلف است كه با مركب ابر به سوی زمينهای خشك برود " « و هو الذی يرسل الرياح بشرا بين يدی رحمته حتیإذا أقلت سحابا ثقالا سقناه لبلد ميت فأنزلنا به الماء فأخرجنا به من كل الثمرات »" ( 1 ) ( اوست كه بادها را پيشاپيش رحمت خود ( باران ) مژده دهنده میفرستد تا آنگاه كه آن بادها ابرهايی گرانبار با خود بردارند . آنها را به سوی سرزمين مرده و خشك برانيم و به اين وسيله آن را بر زمين فرود آوريم و هم به اين وسيله انواع ميوهها از زمين بيرون آوريم ) ،
| چون زمين را پا نباشد جود او |
| ابر را راند هماره سوی او |
| طفل را چون پا نباشد مادرش |
| آيد و ريزد وظيفه بر سرش |
پاورقی : . 1 اعراف ، . 57
حيوانات كه طوری ديگر ساخته شدهاند و مواد اوليه زمين كه در همه جا هست برای آنها كافی نيست وسيله نقل مكان به آنها داده شده ، از نقطهای به نقطه ديگر منتقل میشوند ، مثل گياهان پا در گل و ثابت نيستند ، دستگاه هدايت آنها نيز تقويت شده ، به آنها حواس و ميلها و خواهشها داده شده ، به رهبری حواس و به تحريك خواهشها و ميلهای نفسانی از جايی به جای ديگر منتقل میشوند تا مواد ثانويه را كه در همه جا نيست به دست آورند . مواد ثانويه يعنی گياهان و يا حيوانات ديگر ، آبی كه مورد نياز آنهاست رطوبت زمين نيست ، آب مشروب لازم دارند . آن هم در همه جا نيست ، بايد از نقطهای به نقطه ديگر برای تحصيل آب مشروب بروندمانند گياهان در برابر سرما و گرما مقاومت ندارند ، احتياج به مسكن و آشيانه دارند . به تناسب اين احتياجات به آنها حس بينايی و شنوايی چشايی و بساوايی داده شده است به آنها غرايز و راهنماييهای حيرت انگيز غريزی داده شده است ، مخصوصا بعضی حشرات مانند مورچه كه از لحاظ فعاليتهای غريزی خيلی فوق العادهاند
علی ( ع ) در مورد همين مورچه میفرمايد : " « انظرواإلی النملة فی صغر جثتها و لطافة هيئتها ، لا تكاد تنال بلحظ البصر و لا بمستدرك الفكر ، كيف دبت علی أرضها و صبت علی رزقها ، تنقل الحبةإلی جحرها ، و تعدها فی مستقرها ، تجمع فی حرها لبردها ، و فی وردها لصدرها » "
يعنی در كار اين مورچه دقت كنيد ، ببينيد با اين جثه كوچك و اندام نازك كه نزديك است به چشم ديده نشود و فكر دور انديش به او نرسد چگونه در روی اين زمين در جنبش است و چگونه به روزی خود عشق میورزد و دانهها را به لانه خود منتقل میكند و در آنجا با كمال مهارت و استادی نگهداری میكند ، در اوقات گرما برای هنگام سرما ، و در زمان ورود برای زمان خروج ، آذوقه ذخيره میكند . " « و لو فكرت فی مجاری أكلها فی علوها و سفلها ، و ما فی الجوف من شراسيف بطنها ، و ما فی الرأس من عينها و اذنها ، لقضيت من خلقها عجبا » " ( 1 ) اگر در مجاری غذايی او از بالا تا پايين بينديشی كه چگونه او آن ماده غذايی را با آن اندام كوچك فرو میبرد و هضم میكند و كسب نيرو میكند و اگر در آنچه در اطراف شكم به منزله استخوان بندی دندههاست فكر كنی و اگر در چشمش كه در سرش قرار داده شده دقيق شوی و اگر دستگاه شنوايی او را بفهمی ، غرق شگفتی و حيرت خواهی شد
اين نمونهای از حيوانات از لحاظ تحصيل روزی
انسان و روزی او
اما انسان ، انسان كه موجودی عالیتر و راقیتر است و آنچه برای زندگی حيوانها كافی است برای او كافی نيست ، مسأله تحصيل روزی او شكل و وضع ديگری دارد . فاصله بين روزی و روزی خود در اينجا زيادتر است ، لهذا وسايل زيادتری در اختيار او قرار داده ، دستگاه هدايت در وجود انسان تقويت شده ، به او عقل و علم و فكر داده شده ، وحی و نبوت به كمك او آمده و برايش وظيفه و تكليف مقرر كرده . همه اينها از شؤون رزاقيت خداوند است" نبايد گفت حرف غلطی است .
پاورقی : . 1 نهج البلاغة ، خطبه . 227
پس اينكه گفته شده "| هر آن كس كه دندان دهد نان دهد |
اگر نان نبود دندان نبود و اگر دندان و صاحب دندان نبود نان نبود . بين روزی و روزی خور و وسايل تحصيل روزی و وسايل خوردن و هضم و جذب روزی و وسايل هدايت و راهنمايی به روزی ، در متن خلقت ارتباط است . آن كس كه انسان را در طبيعت آفريده ، و به او نان داده ، نان ، يعنی مواد قابل استفاده را هم در طبيعت آفريده ، فكر و انديشه و نيروی عمل و تحصيل و حس انجام وظيفه را هم آفريده است
پس لازمه اينكه خدا ، هم نان داده و هم دندان ، لازمه رزاقيت خدا اين نيست كه كار و كوشش و فعاليت و عمل و كسب و كار لازم نيست ، به كار انداختن انديشه برای پيدا كردن راه بهتر تحصيل روزی لازم نيست ، دفاع از حقوق لازم نيست ، زيرا نان و دندان و نيروی كسب و كار و قوه فكری و دماغی و وظيفه و تكليف عقلی و دينی برای تحصيل روزی همه جزء يك دستگاهاند ، همه اينها توأما مظهر رزاقيت خداوندند . پس بر ما لازم است كه بعد از آنكه رابطه روزی و روزی خور را دانستيم ، و دانستيم كه وسايلی برای رسيدن روزی به روزی خور آفريده شده و تكليفی هم برای تحصيل آن متوجه ما هست ، كوشش كنيم ببينيم بهترين و سالمترين راه برای رسيدن به روزی چيست ، و قوای خود را در آن راه به كار بيندازيم و به خداوند كه خالق اين راه است توكل كنيم
توكل
توكل يعنی چه ؟ توكل در مقابل جهد و سعی نيست ، كه آيا جهد و سعی كنيم يا توكل ؟ توكل يعنی انسان هميشه به آنچه مقتضای حق است عمل كند و در اين راه به خدا اعتماد كند ، كه خداوند حامی و پشتيبان كسانی است كه حامی و پشتيبان حق میباشند . توكل تضمين الهی است برای كسی كه هميشه حامی و پشتيبان حق است . مثالی عرض میكنيم : شما میرويد به مغازهای و متاعی خريداری میكنيد و صاحب آن مغازه مرغوبيت آن متاع را تضمين میكند و به شما اطمينان میدهد و شما هم به گفته او اعتماد میكنيد ، يعنی مطمئن میشويد كه متاع مورد نظر ، همان اندازه مرغوب است كه او گفته است . راه حق چيزی است كه انبياء از طرف خدا آن را شناسانده و از طرف خدا آن را تضمين كردهاند كه هر كه اين راه را برود به نتيجه میرسد . خداوند اين عالم را طوری ساخته است كه همواره از كسانی كه حق و حقيقت را حمايت كنند حمايت میكند . حق همواره يك تأييد معنوی با خود داردانبياء میگويند به خدا توكل كنيد و در راه خدا مجاهده كنيد ، به خدا توكل و اعتماد كنيد و در طلب رزق و روزی از راه سالم و مشروع منحرف نشويد . يعنی اگر راه خدا را برويد از نوعی حمايت الهی برخوردار خواهيد شد . معنی توكل اين نيست كه كاری نكنيد و قوای وجودی خود را تعطيل كنيد و يك جا بنشينيد و به خدا اعتماد كنيد كه او به جایشما وظيفه را انجام میدهد . كار نكردن و راه نرفتن كه تضمين نمیخواهد ، سكون و توقف تأييدی نمیخواهد . سكون و توقف و تعطيل قوا چيزی نيست كه اثری داشته باشد و آن اثر از طرف خدا يا غير خدا قابل تضمين باشد
اگر قرآن كريم را استقصاء بكنيد میبينيد كه توكل را به همين معنی ذكر میكند . قرآن میگويد از پيمودن راه حق نترسيد و به خدا توكل كنيد ، از نيروی باطل نترسيد و به خدا توكل كنيد . به عنوان نمونه دو آيه از قرآن كريم را در اين زمينه ذكر میكنم : يكی آيهای است كه از زبان همه پيغمبرانی كه بعد از نوح آمدهاند ذكر میكند . آنها به مردمی كه با آنها مخالفت میكردند و سد راه آنها میشدند میگفتند : " « و ما لنا أن لا نتوكل علی الله و قد هدينا سبلنا و لنصبرن علی ما آذيتمونا و علی الله فليتوكل المتوكلون »" ( 1 ) يعنی چرا ما بر خدا توكل و اعتماد نكنيم و حال آنكه خدا راه را به ما نشان داده و البته ما آن راه را خواهيم رفت و هر چه شما ما را شكنجه دهيد ما صبر و استقامت خواهيم كرد ، اعتماد كنندگان بايد تنها بر خدا اعتماد و توكل كنند
اين آيه در كمال صراحت ، توكل را به صورت يك امر مثبت ذكر میكند ، راهی هست و پيمودنی هست و رنج و مشقتهايی در اين پيمودن هست كه اراده را سست و عزيمت را فسخ میكند . انبياء میگويند : ما از نيروی باطل نخواهيم هراسيد و به خدا اعتماد میكنيم
پاورقی : . 1 ابراهيم ، . 12


