next page

fehrest page

back page

« فی قرار مكين 0 ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فكسونا العظام لحما ثم أنشأناه خلقا آخر فتبارك الله أحسن‏ الخالقين »" ( 1 )
انسان را از شيره و خلاصه‏ای از گل آفريديم ، سپس او را به صورت نطفه‏ در جايگاه محكمی قرار داديم ، نطفه را به صورت خون بسته و آن را به‏ صورت گوشت جويده و بريده شده در آورديم ، سپس آن را به شكل استخوان در آورديم و استخوان را از گوشت پوشانيديم . بزرگ است خداييكه بهترين‏ صورتگران است
بنابراين در قرآن كريم همين نظام جاری به شهادت خوانده شده . همين‏ نظام عادی و معمولی طبيعت ، نظام خلق و ايجاد و تكوين است . نظامی است‏ كه اگر در آن تعمق كنيم ما را با افق بالاتری از افق ماده آشنا می‏كند
يعنی قرآن كريم خدا را از جنبه مثبت معلومات بشری به ما می‏شناساند نه‏ از جنبه منفی آن . اين مطلب را بايد توضيح بدهم تا اهميت تعليمات قرآن‏ در اين قسمت كاملا روشن شود

جستجوی خدا در معلومات نه در مجهولات

بعضی افراد عادت دارند كه خدا را در ميان مجهولات خودشان جستجو كنند ( 2 ) ، يعنی به هر معمايی كه رسيدند و نتوانستند آن را حل كنند آن را به‏ ماورای طبيعت ارجاع می‏كنند

پاورقی : . 1 مؤمنون ، 12 - . 14 . 2 رجوع به مقالات فلسفی از مرتضی مطهری ، مقاله " قرآن و مسأله‏ای از حيات "

از بعضی اشخاص اگر بپرسيد كه چطور شد اين نانی كه تو می‏خوری به اين‏ صورت در آمد و نان شد ، می‏گويد : آرد بود و در دكان نانوايی خمير شد و در تنور پخته شد
- چطور شد كه آرد شد ؟ - گندم بود و در آسياب زير سنگ آرد شد
- گندم چطور به وجود آمد ؟ - زارع آن را كاشت و او از زمين روييد و بعد آن زارع آن را درو كرد و خرمن كرد و كوبيد و از كاه جدا كرد
- چطور شد كه روييد ؟ - باران آمد و آفتاب تابيد و سبز شد
- چطور شد كه باران آمد ؟ - اين را ديگر خدا آورد
مثل اين است كه خداوند تا قبل از اين مرحله در جريان نبود ، در اين‏ مرحله وارد جريان شد
اين گونه تصور درباره خدا غلط و گمراه كننده بلكه كفر و الحاد است
در اين گونه تصور ، انسان خدا را شبيه و همپايه يكی از مخلوقاتش قرار داده ، او را علتی در عرض علتها و اسبابهای اين جهان فرض كرده ، و حال‏ آنكه او فوق همه علتها و اسبابها و سرچشمه همه علل و اسباب است
در اين گونه طرز تفكرها مثل اين است كه بين خدا و اسباب مادی تقسيم‏ كار شده : نيمی را خدا و نيمی را غير خدا انجام می‏دهد ، قسمتی از كارها را اسباب مادی انجام می‏دهد و قسمتی را خدا . مثل اين است كه در ساير كارها خدا دخالت نداشته است و در آمدن باران و ابر كه كار خدا است ، سبب ديگری مانند ساير اسباب دخيل نبوده . و اگر بگويی خير ، آمدن باران و حركت ابر هم يك سببی مانند همين اسباب دارد ، ديگر در نظر او جايی برای خدا باقی نمی ماند
خدا را تا آنجا كه اسباب ظاهری طبيعت را می‏بيند از پختن نان و آرد شدن گندم و افشاندن بذر و شخم زدن زمين و آمدن باران دخالت نمی دهد . از آن نقطه به بعد چون اسباب ظاهری طبيعی را نمی بيند و نمی داند ، خدا را دخالت می‏دهد ، يعنی خداوند را در ميان مجهولات خود جستجو می‏كند . مثل‏ اينكه ماوراء الطبيعه انباری است كه ما مجهولات خود را بايد به آنجا ارجاع كنيم
خدايی كه در رديف علل ماده و طبيعت قرار بگيرد خدای واقعی نيست
خدايی كه قرآن معرفی می‏كند اين طور نيست . طبق تعليمات قرآن اين طرز فكر در باب توحيد ، شرك است و كفر و الحاد . خدايی كه قرآن معرفی‏ می‏كند با همه چيز هست و در همه جا حاضر است ، هيچ جا از او خالی نيست‏ و نسبتش با همه موجودات و علل و اسباب علی السواء است ، تمام سلسله‏ منظم علل و اسباب قائم به ذات اوست
آن روش ، روش معمولی افرادی است كم عمق كه خداوند را در ميان‏ مجهولات و مسائلی كه علل ظاهری آنها را نمی دانند جستجو می‏كنند ، ولی‏ قرآن از طريق حيات و ممات و نظام متقن و موجودی كه هست ، از راه اينكه‏ در اين نظام موجود و متقن ، افق حيات بالاتر از افق ماده است ، نوری‏ است كه بر پيكر بی روح ماده می‏تابد ، كمالی است كه بر او افاضه می‏شود ، حقيقتی است كه ماده صرفا جنبه قبول و پذيرش نسبت به او دارد نه جنبه‏ فاعليت و دهش ، از اين راه دست ما را می‏گيرد و ما را به افق ملكوت و باطن جهان نزديك می‏كند
مطابق اين بيان و اين طرز فكر ، حيات و زندگی در هر جا كه پيدا شود ، در هر ماده‏ای كه پيدا شود ، طبق هر شرايط و قانونی كه پيدا شود ، خواه‏ ابتداء به طور خلق الساعه پيدا شود و خواه از طريق تدريج و تكامل ، خواه‏ زنده‏ای از زنده ديگر مشتق شده باشد و يا شرايط حيات به طور ديگر فراهم‏ شده باشد ، خواه فراهم كننده شرايط حيات و زندگی بشر باشد اگر روزی بشر قادر شد كه شرايط حيات را به طور تكميل فراهم كند و يا فراهم كننده‏ شرايط ماده حياتی بشر نباشد ، پيش آمدهای خاص باشد ، در همه اين صور و احوال ، حيات و زندگی فيض خدا و نور خداست . نوری است كه بعد از فراهم شدن شرايط و استعداد ، بر ماده افاضه می‏شود .

مسأله آغاز حيات

چون بعضی از مردم هميشه می‏خواهند خدا را در ميان مجهولات خود جستجو كنند نه در ميان معلومات خود و خطری بزرگتر از اين برای توحيد وجود ندارد عده‏ای بی خبر و بی تحقيق ، در رابطه حيات و خداشناسی دنبال مسأله‏ آغاز حيات و ابتدای حيات می‏روند كه چگونه شد كه از اول حيات در روی‏ زمين پيدا شد . چون از طرفی علم به ما می‏گويد كه منشأ هر جانداری يك‏ جاندار ديگر است و تاكنون ديده نشده كه جانداری و لو يك سلول از ماده‏ بيجان پيدا شده باشد ، و از طرف ديگر باز علم شهادت می‏دهد كه روز گارهايی بر زمين ما گذشته كه جانداری در آن وجود نداشته و نمی توانسته‏ وجود داشته باشد ، زيرا به عقيده علمای فن ، در ميليونها ميليون سال قبل حرارت زمين به هيچ وجه اجازه نمی داد كه ذی حياتی وجود داشته باشد ، بعدها هم كه قشر زمين سرد شده تا ميليونها سال جز مواد غير آلی در روی زمين نبود . پس حيات و زندگی چگونه پيدا شد ؟ اين هم به نوبه خود مجهول ديگری است برای بشر . گروهی كه خدا را در ميان مجهولات خود جستجو می‏كنند می‏گويند چون از طريق عادی و معمولی قابل‏ توجيه نيست پس حتما دست قدرت الهی از آستين بيرون آمده و برای اولين‏ بار حيات را دميده است

داروين و نفخه الهی

داروين دانشمند معروف علم الحيات و صاحب مكتب فلسفی نشوء و ارتقاء كه شخصا مردی الهی و پابند به مذهب مسيح بوده هر چند ديگران فلسفه او را بد تعبير كردند و آن را وسيله و ابزار انكار خالق قرار دادند اين مرد وقتی كه تسلسل جانداران و اشتقاق انواع را از يكديگر بيان می‏كند می‏رسد به‏ آنجا كه اول چند جاندار و يا لااقل يك نوع جاندار در روی زمين بوده كه او از نوع ديگری مشتق نشده . در اينجا می‏گويد : اما نوع اوليه فقط با نفخه‏ الهی به وجود آمده‏اند
شك نيست كه جاندار اول با نفخه الهی به وجود آمده مثل همه سلسله‏ جانوران ، اما مثل اينكه اين مرد خيال كرده فقط زنده اول با نفخه الهی‏ پيدا شده و فقط شروع اين كار با خداوند بوده ، وظيفه خداوند شروع كردن‏ سررشته است ، بعدها ديگر خود به خود ماده قادر است كه حيات را به‏ نسلهای بعد منتقل كند . در صورتی كه اول و آخر و وسط كار يكسان است ، حيات هميشه و در هر حال - چه در آغاز و چه‏ در ضمن تكامل - هميشه نفخه الهی است
در سوره مباركه سجده آيه‏ای است كه می‏رساند همان طوری كه آدم ابوالبشر با نفخه الهی به وجود آمد ، همه افراد بشر با همان امداد و همان افاضه كه‏ اسمش در تفسير قرآن نفخه است به وجود می‏آيند . می‏فرمايد : " « الذی أحسن كل شی‏ء خلقه و بدأ خلق الانسان من طين 0 ثم جعل نسله من‏ سلالة من ماء مهين 0 ثم سواه و نفخ فيه من روحه و جعل لكم السمع و اعبصار و اعفئده قليلا ما تشكرون »" ( 1 )
( خدايی كه هرچه آفريد ، نيكو آفريد . آغاز خلقت انسان را از گل قرار داد ، بعد نسل او را از خلاصه و شيره كشيده آب پست قرار داده است ، سپس آن نسل را تعديل كرد و از روح خويش در آن دميد و برای شما گوش و چشمها و دلها قرار داد . اما كم سپاسگزاری می‏كنيد )
در آيه ديگر در سوره اعراف می‏فرمايد : " « و لقد خلقناكم ثم صورناكم ثم قلنا للملائكة اسجدوا لادم »" ( 2 )
در اينجا می‏فرمايد شما را آفريديم ، بعد صورت بخشيديم ، بعد امر كرديم‏ فرشتگان را برای شما خضوع كنند و فقط شيطان ابا كرد . آن كس كه گفته شد برای او خضوع كنيد همان است كه در آيات ديگر نسبت نفخ روح را به او داده است .

پاورقی : . 1 سجده ، 7 - . 9 . 2 اعراف ، . 11

گذشته از اينها ساير آيات كريمه قرآن بر اين مطلب دلالت می‏كند كه تنها آدم اول نيست كه با نفخه الهی آفريده شده است

داستان آدم در قرآن

نكته عجيب اين است كه در قرآن كريم قضيه و داستان آدم ابوالبشر آمده‏ ولی به عنوان يك تعليم ديگری نه به عنوان شهادت بر توحيد و اينكه به‏ دليل اينكه زندگی بشر به آنصورت آغاز شده پس به خدائی خدا اعتراف كنيد . البته قرآن كريم خلقت آدم را به كيفيت خاصی بيان فرموده كه كم و بيش‏ می‏دانيم و نظريه‏های ع لم الحيات هم به فرض اينكه به حد تحقيق رسيده‏ باشد و قانون اشتقاق انواع مسلم باشد ، دليلی در دست نيست كه ممكن‏ نيست يك انقلاب دفعی پيش آيد و يك جهش عظيم رخ دهد و در مدت كمی‏ يك توده خاك به يك انسان سوی معتدل تبديل شود ، يعنی مراحلی كه بايد در طول قرنها و نسلها فراهم شود در تحت يك شرايط ديگر با سرعت فراهم‏ گردد ، و حتی خلاف سنن جاريه كون هم نيست . در سنن كون ، با اختلاف‏ شرايط و احوال ، سرعت و بطؤ يك حركت تغيير می‏كند ، همان طوری كه مانعی‏ نيست ، برعكس ، حركتی را كندتر كنند نظير آنكه در شرايط معينی دوره‏ كودكی و جوانی و پيری را طولانی‏تر كنند و خيلی هم طولانی‏تر كنند
به هر حال ، مقصود توضيح اين روش تعليماتی قرآن بود كه در مسأله توحيد به موضوع آغاز حيات متمسك نشده و نگفته به دليل اينكه حيات و زندگی‏ آغازی و شروعی دارد خواه آنكه از يك سلول آغاز شده باشد يا از يك موجود چند ميليون سلولی به اين دليل خدا را بشناسيد . داستان آدم ابوالبشر را هم به منظور ديگری بيان‏ كرده . منظور از آن داستان تعليمات ديگری است و شايد كمتر داستانی است‏ مانند داستان آدم پر نكته . اين داستان برای بيان بالا بردن مقام انسان و اينكه انسان اگر به مرتبه تعليم اسماء الهی برسد از فرشتگان بالاتر است ، فرشتگان در پيشگاه چنين فردی خضوع می‏كنند و سجده می‏آورند ، برای تنبيه به‏ دشمنی شيطان و آگاه كردن بشر كه به وسوسه‏های درونی خود توجه داشته باشد كه او را از راه به در نبرد ، برای تكبر آمده كه يك تكبر شيطان را از قرب الهی بيرون راند ، برای تنبيه به خطرات طمع و سقوطی كه انسان از درجات عالی به واسطه تخلف اوامر الهی می‏كند آمده ، برای اشعار به مقام‏ عالی و استعداد بزرگترين مقامی كه انسان دارد آمده و آن مقام خلافت الهی‏ است ، و بالاخره به يك سلسله تعليمات اخلاقی و عرفانی در آن قضيه اشاره‏ شده : " « وإذ قال ربك للملائكةإنی جاعل فی اعرض خليفه قالوا أتجعل فيها من‏ يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك قال‏إنی أعلم ما لا تعلمون 0 و علم آدم اعسماء كلها ثم عرضهم علی الملائكة فقال أنبئونی‏ بأسماء هؤلاءإن كنتم صادقين 0 قالوا سبحانك لا علم لناإلا ما علمتناإنك‏ أنت العليم الحكيم 0 قال يا آدم أنبئهم بأسمائهم فلما أنباهم بأسمائهم‏ قال ألم أقل لكم‏إنی أعلم غيب السموات و اعرض و أعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون »" ( 1 )

پاورقی : . 1 بقره ، 30 - . 33

( يعنی آن زمان كه پروردگار توبه فرشتگان گفت من در زمين جانشين قرار خواهم داد ، گفتند آيا می‏خواهی مخلوقی در زمين قرار دهی كه فساد و خونريزی می‏كند و حال آنكه ما ترا تسبيح و حمد و تقديس می‏كنيم ؟ گفت من‏ چيزی می‏دانم كه شما نمی دانيد . تمام نامها را به آدم ياد داد ، بعد آنان‏ را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت اگر راست می‏گوييد به من بگوييد نام‏ اينها چيست گفتند ما جز آنچه تو به ما آموخته‏ای نمی دانيم ، البته تويی‏ دانا و حكيم . گفت ای آدم ! تو نامهای آنها را به اينها بگو . چون آدم‏ نامهای آنها را گفت ، خداوند گفت من به شما نگفتم كه من از نهان و سر آسمان و زمين آگاهم ؟ آنچه شما ظاهر سازيد و آنچه پنهان داريد همه را می‏دانم )
در مضمون اين آيات نكات زيادی هست كه فعلا مجال شرح آن نيست . چيزی‏ كه در اين آيات و همچنين آيات ديگری كه در داستان آدم است ذكر نشده‏ استدلال به خلقت استثنايی آدم بر توحيد است

18 دعا

اين سخنرانی در 21 رمضان 78 مطابق 10 فروردين 38 ايراد شده است
امشب مصادف است با شب شهادت مولای متقيان و پيشوای خداپرستان علی‏ مرتضی ( ع ) . امشب علاوه بر اينكه شب شهادت مولاست ، احتمالا شب قدر است ، شبی است كه زنده‏دلان اين شب را زنده می‏دارند و به نماز و توبه و استغفار و دعا صبح می‏كنند و قلب خود را در مثل امشب از كدورت گناهان‏ صيقل می‏دهند . به همين مناسبت چند كلمه‏ای در اطراف اين حالت معنوی‏ يعنی دعا صحبت می‏كنم

روحانيت دعا

قطع نظر از اجر و پاداشی كه برای دعا هست و قطع نظر از اثر استجابتی‏ كه بر دعا مترتب است ، دعا اگر از حد لقلقه زبان بگذرد و دل با زبان‏ هماهنگی كند و روح انسان به اهتزاز آيد ، يك روحانيت بسيار عالی دارد . مثل اين است كه انسان خود را غرق در نور می‏بيند . شرافت گوهر انسانيت را در آن وقت احساس می‏كند . آن وقت‏ خوب درك می‏كند كه در ساير اوقات كه چيزهای كوچك او را به خود مشغول‏ داشته بود و او را آزار می داد چقدر پست و ساقط و سافل بوده . انسان‏ وقتی كه از غير خدا چيزی می‏خواهد احساس مذلت می‏كند و وقتی كه از خدا می‏خواهد احساس عزت . لهذا دعا ، هم طلب است و هم مطلوب ، هم وسيله‏ است و هم غايت ، هم مقدمه است و هم نتيجه . اوليای خدا هيچ چيزی را به‏ اندازه دعا خوش نداشتند ، همه خواهشها و آرزوهای دل خود را با محبوب‏ واقعی در ميان می‏گذاشتند و بيش از آن اندازه كه به مطلوبهای خود اهميت‏ می‏دادند به خود طلب و راز و نياز اهميت می‏دادند ، هيچ گونه احساس‏ خستگی و ملالت نمی‏كردند ، به تعبير اميرالمؤمنين خطاب به كميل نخعی " « هجم بهم العلم علی حقيقة البصيره ، و باشروا روح اليقين ، و استلانوا ما استوعره المترفون و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون ، و صحبوا الدنيا بأبدان أرواحها معلقة بالمحل اععلی » " ( 1 ) برعكس دلهای زنگ گرفته‏ سياه و قفل شده كه از درگاه خدا رانده شده‏اند

راهی از دل به خدا

هر كسی از دل خود با خدا راه دارد . دری از همه دلها به

پاورقی : . 1 ناگهان علم و آگاهی در كمال حقيقت بصيرت و بينش بر آنها و قلبشان فرود آمد و لذت يقين را درك كردند و با حقيقت آن تماس گرفتند ، و با آنچه دنيا داران از آن در هراسند و آن را ناخوش و دشوار می‏دارند اينان خوشند و آن را نرم و دلپسند شمردند و به آنچه نادانان از آن‏ گريزانند مأنوس شدند ، و با اهل دنيا با بدنهايی كه روح آن بدنها متعلق‏ به محل اعلی و عالم ربوبی است معاشرت كردند . ( نهج البلاغه ، حكمت 139 ) .سوی خدا هست .

حتی شقی ترين افراد در موارد گرفتاری و ابتلا ، در وقتی كه‏ اسباب و علل بكلی از او منقطع می‏شود ، تكانی می‏خورد و به خدا التجا می‏برد . اين يك ميل فطری و طبيعی است در وجود انسان . پرده گناه و شقاوت گاهی روی آن را می‏گيرد . در سختيها كه پرده زايل می‏شود خود به خود اين ميل تحريك می‏شود و به هيجان در می‏آيد
شخصی از صادق آل البيت عليهم السلام پرسيد : چه دليلی بر وجود خدا هست‏ ؟ فرمود : آيا تاكنون كشتی سوار شده‏ای ؟ گفت : بلی . فرمود : آيا اتفاق‏ افتاده كه كشتی طوفانی شود و در شرف غرق شدن باشد و اميد تو از همه جا بريده شود ؟ گفت : بلی ، يك همچو اتفاقی افتاد . فرمود : آيا در آن‏ وقت دلت متوجه به جايی بود و ملجأ و پناهی می‏جست و از يك نقطه‏ای‏ خواهش می‏كرد كه ترا نجات دهد ؟ گفت : بلی . فرمود : او همان خداست
امام صادق ( ع ) خداوند را از راه دل خود او به او شناساند " « و فی‏ انفسكم افلا تبصرون »" . اين ميل و اين توجه كه در فطرت بشر هست كه در مواقع انقطاع اسباب ، متوجه قدرت قاهره غالبی فوق اسباب و علل ظاهری‏ می‏شود ، دليل بر وجود چنين قدرتی است . اگر نبود ، چنين ميلی وجود پيدا نمی كرد
البته فرق است بين اينكه ميلی در وجود انسان باشد و بين اينكه انسان‏ آن ميل را كاملا بشناسد و هدف آن را بداند . ميل به شير خوردن از ابتدا در كودك هست ، وقتی كه گرسنه می‏شود و اين احتياج در وجودش پيدا می‏شود اين ميل تحريك می‏شود و او را هدايت می‏كند كه در جستجوی پستان نديده و نشناخته و انس و عادت نگرفته برآيد . همان ميل او را هدايت می‏كند
اين ميل خودش خود به خود راهنماست ، او را وادار می‏كند كه دهانش را باز كند و در جستجو برآيد ، اگر نيافت گريه كند . خود گريه كردن ، استمداد و كمك‏ خواستن از مادر است ، همان مادری كه هنوز او را نمی شناسد و از وجودش‏ اطلاع ندارد . ولی خود طفل هيچ نمی داند كه هدف اين ميل چيست ، هدف اين‏ گريه چيست ، برای چه اين ميل در وجودش پديد آمده . نمی داند جهاز هاضمه‏ای دارد و آن جهاز ماده غذايی می‏خواهد ، بدن بدل ما يتحلل می‏خواهد
او نمی داند برای چه می‏خواهد و نمی داند فلسفه گريه اعلام مادر است ، همان مادر نشناخته كه تدريجا بايد او را بشناسد
ما نسبت به ميلهای عالی انسانيت ، ميل خداجويی و خداخواهی ، ميل به‏ دعا و التجا به خدای ناديده ، حالت همان طفل نوزاد را داريم نسبت به‏ پستان نديده و نشناخته ، و مادر نديده و نشناخته
همچو ميل كودكان با مادران
سر ميل خود نداند در لبان
همچو ميل مفرط هر نو مريد
سوی آن پير جوانبخت مجيد
جزء عقل اين از آن عقل كل است
جنبش اين سايه زان شاخ گل است
سايه‏اش فانی شود آخر در او
بس بداند سر ميل و جستجو
" « إنا لله وإناإليه راجعون " ( 1 ) . " ألاإلی الله تصير الامور " ( 2 ) البته اگر پستانی و شيری كه مناسب با معده طفل است نبود ، غريزه هم‏ او را به آن طرف هدايت نمی كرد . ارتباط و پيوستگی

پاورقی : . 1 بقره ، . 156 . 2 شوری ، . 53

است بين اين ميل و آن غذای موجود . همچنين است ساير ميلهای وجود انسان‏ . هيچ ميلی به عبث در وجود انسان گذاشته نشده ، همه ميلها روی احتياج و برای رفع احتياج گذاشته شده

انقطاع اضطراری ، انقطاع اختياری

انسان در دو حال ممكن است خدا را بخواند : يكی در وقتی كه اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختی و اضطرار گردد ، و يكی در وقتی كه روح‏ خودش اوج بگيرد و خود خويشتن را از اسباب و علل منقطع كند . در حال‏ اضطرار و انقطاع اسباب ، انسان خود به خود به طرف خدا می‏رود ، احتياج‏ به دعوت ندارد و البته اين كمالی برای نفس انسان نيست . كمال نفس در اين است كه خودش خود را منقطع سازد و اوج بگيرد .

شرايط دعا

دعا را شرايطی است . شرط اولش اين است كه واقعا خواستن و طلب در وجود انسان پيدا شود و تمام ذرات وجود انسان ، مظهر خواستن گردد ، واقعا آنچه می‏خواهد به صورت يك احتياج و استدعا و حاجت درآيد ، همان طوری كه‏ اگر در يك نقطه بدن يك احتياجی پيدا شود تمام اعضا و جوارح شروع می‏كنند به فعاليت و حتی ممكن است عضوی به مقدار زيادی از كار خود بكاهد برای‏ رفع احتياجی كه در فلان نقطه بدن پيدا شده است . اگر مثلا تشنگی بر انسان‏ غلبه كند اثر تشنگی در وجناتش پيدا می‏شود ، حلق و كبد و معده و لب و زبان و كام همه آب می‏گويند . اگر هم در آن حال بخوابد آن‏ را به خواب می‏بيند ، چون واقعا بدن محتاج به آب است . احتياج روحی و معنوی انسان كه جزئی از عالم خلقت است نسبت به كل جهان همين طور است‏ . روح انسان جزئی است از عالم وجود . اگر واقعا خواهش و احتياجی در وجودش پيدا شود ، دستگاه عظيم خلقت او را مهمل نمی گذارد
فرق است بين خواندن دعا و دعای واقعی . تا دل انسان با زبان هماهنگی‏ نداشته باشد دعای واقعی نيست . بايد در دل انسان جدا و واقعا خواست و طلب پيدا شود ، حقيقتا در وجود انسان احتياج پديد آيد كه :
هر چه روييد از پی محتاج رست
تا بيابد طالبی چيزی كه جست
هر كه جويا شد بيابد عاقبت
مايه‏اش درد است و اصل مرحمت
هر كجا دردی دوا آنجا رود
هر كجا فقری نوا آنجا رود
هر كجا مشكل جواب آنجا رود
هر كجا پستی است آب آنجا رود
آب كم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
" « امن يجيب المضطرإذا دعاه و يكشف السوء »" ( 1 )

ايمان و اعتماد به استجابت

شرط ديگر دعا ايمان و يقين است ، ايمان به رحمت بی منتهای ذات‏ احديت ، ايمان به اينكه از ناحيه او هيچ منعی از

پاورقی : . 1 آيا كيست كه مضطر را هنگام نياز اجابت كند و بدی را از وی دور سازد ( او بهتر است يا اين بتهای ناتوان ؟ ) ( نمل ، 62 )

فيض نيست ، ايمان داشته باشد كه در رحمت الهی هيچگاه به روی بنده‏ای‏ بسته نمی شود ، نقص و قصور همه از ناحيه بنده است . در حديث است : " « إذا دعوت فظن حاجتك بالباب » " ( 1 ) يعنی آنگاه كه دعا می‏كنی‏ حاجت خود را دم در آماده فرض كن . علی بن الحسين زين العابدين عليهما السلام در دعای معروف ابوحمزه كه اميد و اطمينان در آن موج می‏زند و آن‏ حضرت در سحر ماه مبارك رمضان می‏خوانده است اينچنين به خدای خود می‏گويد : " « اللهم‏إنی أجد سبل المطالب‏إليك مشرعة ، و مناهل الرجاء لديك‏ مترعة ، و الاستعانة بفضلك لمن أملك مباحة ، و أبواب الدعاءإليك‏ للصارخين مفتوحة ، و أعلم أنك للراجين بموضع‏إجابة و للملهوفين بمرصدإغاثة ، و أن فی اللهف‏إلی جودك و الرضا بقضائك عوضا من منع‏ الباخلين ، و مندوحة عما فی أيدی المستأثرين ، و أن الراحل‏إليك قريب‏ المسافة ، و أنك لا تحتجب عن خلقك‏إلا أن تحجبهم الامال دونك » " ( 2 )
يعنی بار الها ! من جاده‏های طلب را به سوی تو باز وصاف ، و آبشخورهای‏ اميد به تو را مالامال می‏بينم . كمك خواستن از فضل و رحمت تو را مجاز ، و درهای دعا را به روی آنان كه تو را بخوانند و از تو مدد بخواهند باز و گشاده می‏بينم ، و به يقين می‏دانم كه تو آماده اجابت دعای دعا كنندگان و در كمين پناه دادن به پناه خواهندگان هستی ، و نيز يقين دارم كه به پناه‏ بخشندگی تو رفتن و به قضای تو رضا دادن ، كمبودهای بخل و امساك بخل‏ كنندگان و ظلم و تعدی ستمكاران را جبران می‏كند

پاورقی : . 1 بحار اعنوار ، ج 93 ، ص . 305 . 2 از فقرات دعای شريف ابوحمزه ثمالی كه در سحرهای ماه مبارك رمضان‏ خوانده می‏شود
و هم يقين دارم كه آن كس كه به سوی تو كوچ كند راه زيادی تا رسيدن به تو ندارد .

و يقين دارم چهره تو در پرده نيست ، اين آمال و اعمال ناشايست‏ بندگان است كه حجاب ديده آنها می‏گردد
حافظ می‏گويد :
به سر جام جم آنگه نظر توانی كرد
كه خاك ميكده كحل بصر توانی كرد
گل مراد تو آنگه نقاب بگشايد
كه خدمتش چو نسيم سحر توانی كرد
گدايی در ميخانه طرفه اكسيری است گر اين عمل بكنی ، خاك زر توانی‏ كرد
به عزم مرحله عشق پيش نه قدمی
كه سودها كنی ار اين سفر توانی كرد
تو كز سرای طبيعت نمی روی بيرون
كجا به كوی طريقت گذر توانی كرد
جمال يار ندارد نقاب و پرده ولی
غبار ره بنشان تا نظر توانی كرد
بيا كه چاره ذوق حضور و نظم امور
به فيض بخشی اهل نظر توانی كرد
ولی تو تا لب معشوق و جام می‏خواهی
طمع مدار كه كار دگر توانی كرد
دلا زنور هدايت گر آگهی يابی
چو شمع خنده كنان ترك سر توانی كرد

مخالف نبودن با سنن تكوين و تشريع

شرط ديگر دعا اين است كه بر خلاف نظام تكوين يا نظام تشريع نباشد
دعا استمداد و استعانت است برای اينكه انسان به هدفهايی كه خلقت و آفرينش و تكوين برای او قرار داده و يا تشريع و قانون آسمانی الهی كه‏ بدرقه تكوين است معين كرده ، برسد . دعا اگر به اين صورت باشد شكل يك‏ حاجت طبيعی به خود می‏گيرد و دستگاه خلقت به حكم تعادل و توازنی كه دارد و هر جا احتياجی هست فيض و مدد می‏رسد ، او را ياری و كمك می‏كند . و اما خواستن و طلب چيزی كه بر خلاف هدف تكوين يا تشريع است ، مانند خواستن خلود در دنيا يعنی عمر جاويدان كه مرگ هرگز به سراغش نيايد يا خواستن قطع رحم ، قابل استجابت نيست ، يعنی اين گونه دعاها مصداق واقعی‏ دعا نمی باشند

هماهنگی ساير شؤون دعا كننده

شرط ديگر اينكه ساير شؤون زندگی انسان با دعا هماهنگی داشته باشد
يعنی آنها با هدف تكوين و تشريع هماهنگی داشته باشند ، دل ، پاك و صاف‏ باشد ، كسب و روزی ، حلال باشد ، مظالم مردم بر گردن نداشته باشد . در حديث است از امام صادق ( ع ) : " « إذا أراد أحدكم أن يستجاب له فليطيب كسبه ، و ليخرج من مظالم‏ الناس . وإن الله لا يرفع‏إليه دعاء عبد و فی بطنه حرام ، » « أو عنده مظلمة لاحد من خلقه » " ( 1 )
يعنی هرگاه يكی از شما بخواهد دعايش مستجاب شود ، كار و كسب و راه‏ در آمد و روزی خود را پاكيزه كند و خود را از زير بار مظلمه‏هايی كه از مردم برعهده دارد خلاص كند ، زيرا دعای بنده‏ای كه در شكمش مال حرام باشد به سوی خدا بالا برده نمی شود

مورد دعا نتيجه گناه نباشد

شرط ديگر اينكه حالتی كه بالفعل دارد و آرزو دارد آن حالت تغيير و حالت بهتری پيدا كند ، نتيجه كوتاهی و تقصير در وظايف نباشد . و به‏ عبارت ديگر ، حالتی كه دارد و دعا می‏كند آن حالت عوض شود ، عقوبت و نتيجه منطقی تقصيرات و گناهان او نباشد ، كه در اين صورت ، تا توبه‏ نكند و علل و موجبات اين حالت را از بين نبرد آن حالت عوض نخواهد شد
مثلا امر به معروف و نهی از منكر واجب است . صلاح و فساد اجتماع بستگی‏ كامل دارد به اجرا و عدم اجرای اين اصل . نتيجه منطقی ترك امر به معروف‏ و نهی از منكر اين است كه ميدان برای اشرار باز می‏شود و آنها بر مردم‏ مسلط می‏گردند
اگر مردم در اين وظيفه خود كوتاهی كنند و به عقوبت و نتيجه منطقی اين‏ كوتاهی مبتلا شوند و آن وقت بخواهند ابتلاهای خود را با دعا رفع كنند ، ممكن نيست . راه منحصر اين است كه توبه كنند و دو مرتبه در حدود امكانات خود امر به معروف و نهی از منكر

پاورقی : . 1 بحار اعنوار ، ج 93 ، ص . 321

بكنند ، البته در اين صورت تدريجا به هدف و مطلوب خود خواهند رسيد
" « إن الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بأنفسهم »" ( 1 ) سنت الهی‏ اين است كه مادامی كه مردمی وضع و حالت خود را در آنچه به خودشان مربوط است تغيير ندهند ، خداوند سرنوشت آنها را تغيير نمی دهد . در احاديث‏ معتبره وارد شده است : " « لتأمرن بالمعروف و لتنهن عن المنكر أو ليسلطن الله عليكم شراركم‏ ، فيدعو خياركم فلا يستجاب لهم » " ( 2 )
( بايد امر به معروف و نهی از منكر كنيد ، و گرنه بدان شما بر شما مسلط خواهند شد و آنگاه نيكان شما دعا می‏كنند و دعاهای آنها مستجاب‏ نخواهد شد )
در حقيقت ، اين گونه دعاها نيز بر خلاف سنت تكوين و تشريع است
همين طور است آدمی كه عمل نمی كند و تنها به دعا می‏پردازد . او نيز كاری بر خلاف سنت تكوين و تشريع می‏كند . اميرالمؤمنين ( ع ) می‏فرمايد : " « الداعی بلا عمل كالراعی بلا وتر » " ( 3 ) يعنی آن كه عمل نمی كند و دعا می‏كند ، مانند كسی است كه با كمانی كه زه ندارد می‏خواهد تيراندازی‏ كند . يعنی عمل و دعا مكمل يكديگرند ، دعای بدون عمل اثر ندارد

پاورقی : . 1 رعد ، . 11 . 2 كافی ، ج 5 ، و در آن أو ليستعملن عليكم » است
. 3 بحار اعنوار ، ج 93 ، ص . 312

دعا نبايد جانشين فعاليت قرار گيرد

شرط ديگر اين است كه واقعا مظهر حاجت باشد . در موردی باشد كه انسان‏ دسترسی به مطلوب ندارد ، عاجز است ، ناتوان است ، اما اگر خداوند كليد حاجتی را به دست خود انسان داده و او كفران نعمت می‏كند و از به كار بردن آن كليد مضايقه دارد و از خدا می‏خواهد آن دری را كه كليدش در دست‏ دعا كننده است به روی او باز كند و زحمت به كار بردن كليد را از دوش‏ او بر دارد ، البته چنين دعايی قابل استجابت نيست
اين گونه دعاها را نيز بايد از نوع دعاهای مخالف سنن تكوين قرار داد
دعا برای تحصيل توانايی است . دعا در صورتی كه خداوند توانايی مطلوب را به انسان داده است از قبيل طلب تحصيل حاصل است . لهذا پيشوايان دين‏ فرموده‏اند : " « خمسة لا يستجاب لهم » " ( 1 ) . يعنی پنج دسته‏اند كه‏ دعای آنها مستجاب نمی شود ، يكی دعای آن كس كه زنی دارد كه او را اذيت‏ می‏كند و از دست او به تنگ آمده و تمكن دارد كه مهر او را بپردازد و او را طلاق بدهد ، اما طلاق نمی‏دهد و پيوسته می‏گويد خدايا ! مرا از شر اين زن‏ راحت كن ، ديگر كسی كه برده‏ای دارد كه مكرر فرار كرده و باز هم او را نگه داشته و می‏گويد خدايا ! مرا از شر او راحت كن ، در صورتی كه می‏تواند او را بفروشد ، سوم كسی كه از كنار ديوار كج مشرف به سقوط عبور می‏كند و می‏بيند عن قريب سقوط می‏كند ، اما او دور نمی شود و پيوسته دعا

پاورقی : . 1 بحار اعنوار ، ج 93 ، ص . 356

می كند كه خدا جان او را حفظ كند ، چهارم كسی كه مالش را به ديگری قرض‏ داده اما كوتاهی كرده و شاهد نگرفته و پولش بدون سند پيش طرف مانده و او نمی دهد و اين پيوسته دعا می‏كند و از خداوند می‏خواهد كه پولش را به‏ او برگرداند ، در صورتی كه از اول در اختيار خود او بود كه تا سند و شاهد نگيرد آن پول را به قرض ندهد ، پنجم كسی كه در خانه‏اش نشسته و كار و كسب را رها كرده و پيوسته می‏گويد : " اللهم ارزقنی " ( خدايا بمن روزی‏ برسان )
بديهی است كه منحصر به اين پنج مورد نيست . اين پنج مورد به عنوان‏ مثال آورده شده برای مواردی كه انسان تمكن دارد كه از راه عمل و تدبير به‏ هدف و مقصد خود برسد و معذلك كوتاهی می‏كند و می‏خواهد دعا را جانشين عمل‏ قرار دهد . خير ، اين طور نيست . دعا در نظام خلقت برای اين نيست كه‏ جانشين عمل شود . دعا مكمل و متمم عمل است نه جانشين عمل

دعا و مسأله قضا و قدر

درباره دعا در قديم و جديد بحثها و سؤالاتی شده ، از قبيل اينكه دعا منافی با اعتقاد به قضا و قدر است ، با قبول اينكه هر چيزی با قضا و قدر الهی تعيين شده اثر دعا چه می‏تواند باشد ؟

دعا و حكمت بالغه

يا اينكه دعا با اعتقاد به اينكه خداوند حكيم است و كارها را بر وفق‏ مصلحت می كند منافی است . يا آنچه هست كه می‏خواهيم بادعا تغيير دهيم موافق حكمت و مصلحت است يا مخالف آن . اگر موافق‏ حكمت است نه ما بايد از خدا بخواهيم خلاف حكمت را و نه خدا چنين دعايی‏ را مستجاب می‏كند ، و اگر مخالف حكمت است چگونه می‏توان قبول كرد در نظام عالم كه بر طبق مشيت حكيمانه باری تعالی جريان می‏يابد امری بر خلاف‏ حكمت و مصلحت واقع شود ؟

دعا و مقام رضا

يا آنكه دعا با مقام رضا و تسليم و اينكه انسان به آنچه از جانب خدا می‏رسد راضی و خشنود باشد ، منافی است . اين بحثها و سؤالات بسيار سابقه‏ دارد ، حتی بخشی از ادبيات ما را تشكيل می‏دهد . فعلا مجال اينكه درباره‏ اينها بحث بشود نيست . همه اين اشكالات از اينجا پيدا شده كه گمان‏ كرده‏اند خود دعا بيرون از حوزه قضا و قدر الهی است ، بيرون از حكمت‏ الهی است ، در صورتی كه دعا و استجابت دعا نيز جزئی از قضا و قدر الهی‏ است و احيانا جلوی قضا و قدرهايی را می‏گيرد ، و به همين دليل نه با رضای‏ به قضا منافی است و نه با حكمت الهی فعلا مجال بحث بيشتری نيست

شبهای قدر

بايد از پيشوايان دين پيروی كرد و از اين فرصت كه الان موجود است يعنی‏ شبهای قدر و شبهای دهه آخر ماه مبارك رمضان استفاده كرد و بهره‏مند شد
در آغاز سخن اين آيه را تلاوت كردم : " « وإذا سألك عبادی عنی فانی قريب أجيب دعوه الداع‏إذا دعان‏ فليستجيبوا الی و ليؤمنوا بی لعلهم يرشدون »" ( 1 )
اين آيه در وسط آيه‏های ماه مبارك رمضان يعنی آيات روزه است . شايد ذكر اين آيه در خلال آيات روزه و رمضان برای اين است كه اين ماه اختصاص‏ دارد به دعا و استغفار . پيشوايان بزرگوار دين اين شبها را كه شبهای قدر و احياء است خيلی گرامی می‏داشتند . رسول اكرم ( ص ) دهه آخر ماه رمضان‏ كه می‏رسيد دستور می‏داد ديگر بسترش تا آخر اين ماه گسترده نشود ، زيرا در مسجد اعتكاف می‏فرمود و يكسره به عبادت و دعا و راز و نياز با خالق‏ می‏پرداخت . علی بن الحسين عليهما السلام در ماه مبارك رمضان هيچ شبی نمی‏ خوابيد ، شب را يا به نماز و دعا و يا به دستگيری فقرا و ضعفا می‏گذرانيد و در سحر دعای خاصی می‏خواند كه به دعای ابوحمزه ثمالی معروف است

لذت دعا و انقطاع

آنها كه لذت دعا و انقطاع از خلق به خالق را چشيده‏اند هيچ لذتی را بر اين لذت مقدم نمی دارند . دعا آن وقت به اوج عزت و عظمت و لذت می‏رسد و صاحب خود را غرق در سعادت می‏كند كه دعا كننده لطف خاص الهی را با خود ببيند و آثار استجابت دعای

پاورقی : . 1 بقره ، . 186

خود را مشاهده كند
" « و أنلنی حسن النظر فی ما شكوت ، و أذقنی حلاوه الصنع فی ما سألت‏» " ( 1 )
( خدايا ! حسن نظر خود را در آنچه به تو شكايت كردم به من ابلاغ كن و حلاوت استجابت آنچه را از تو خواسته‏ام به من بچشان )
دانشمندان می‏گويند فرق است بين علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين
اين طور مثال می‏آورند ، می‏گويند فرض كنيد آتشی در نقطه‏ای افروخته شده‏ است . يك وقت شما اثر آتش را مثلا دودی كه بلند است می‏بينيد و همين‏ مقدار می‏دانيد كه در آنجا آتشی هست كه اين دود از آنجا بلند است ، اين‏ علم اليقين است ، و يك وقت خود آتش را از نزديك می‏بينيد ، اين عين‏ اليقين است و بالاتر از دانستن است ، مشهود است ، و يك وقت بقدری‏ نزديك می‏شويد كه حرارت آتش به بدن شما می‏رسد و شما را گرم می‏كند ، داخل آتش می‏شويد ، اين حق اليقين است
انسان ممكن است خدا را كاملا بشناسد و به وجود مقدسش ايمان و اذعان‏ داشته باشد ولی در زندگی خصوصی خود اثر لطف خاص خدا و عنايتهای‏ مخصوصه‏ای كه گاهی به بندگانش عنايت می‏فرمايد نبيند ، اين مرتبه علم‏ اليقين است . ولی گاهی هست كه عملا اثر توحيد را مشاهده می‏كند ، دعا می‏كند و از غير خدا اعتمادش را قطع می‏كند و اثر اين توكل و اعتماد را در زندگی خودش می‏بيند ، اثر توحيد را شهود می‏كند ، اين مرتبه عين اليقين‏ است . آن دسته از بندگان حق لذت می‏برند كه اهل دل و اهل توكل و اعتماد به خدا هستند و آثار دعاهای خود و توكلها و اعتمادهای خود را مشاهده می‏كنند ، از بهجتها بهره‏مند می‏شوند كه برای ما كمتر قابل تصور است .

پاورقی : . 1 از فقرات دعای هفتم صحيفه سجاديه

البته مرتبه بالاتر آن‏ است كه دعا كننده مستقيما خود را با ذات حق در تماس می‏بيند ، بلكه‏ خودی نمی بيند و خودی مشاهده نمی كند ، فعل را فعل او ، صفت را صفت او ، و در همه چيز او را می‏بيند
انسان وقتی كه يك هنر كوچكی را می‏آموزد ، علمی و فنی را ياد می‏گيرد ، درس می خواند ، طبيب يا مهندس می‏شود ، بعد از سالها زحمت و رنج‏ همينكه اولين بار اثر هنر خودش را می‏بيند ، مثلا مريضی را معالجه می‏كند و او بهبودی می‏يابد ، طرح ساختمانی را می‏ريزد و ساخته می‏شود و خوب و ظريف‏ و عالی از كار در می‏آيد ، غرق سرور و بهجت می‏گردد و عزتی در خود احساس‏ می‏كند . از بالاترين لذتها اين است كه انسان اثر هنر خود را ببيند
چه حالی به انسان دست می‏دهد اگر اثر هنر ايمان خود را ، يعنی لطف‏ خاص خدا را نسبت به خود ببيند . عزتی كه از راه موفقيت در توحيد برای‏ انسان دست می‏دهد و سرور و بهجتی كه در آن حال دست می‏دهد هزارها درجه‏ بالاتر است ، هزارها درجه لذيذتر و شيرين تر است . خداوند ما را شايستگی‏ دهد كه توفيق دعا و مناجات با او را پيدا كنيم و از مواهب اين حالت‏ مقدس و روحانی بهره‏مند گرديم

19 دستگاه ادراكی بشر

اين سخنرانی در 22 رمضان 78 مطابق 11 فروردين 38 ايراد شده است

شناخت اشياء از راه اضداد آنها

اين جمله در زبان اهل علم شايع است كه " تعرف اعشياء بأضدادها " يعنی اشياء از راه نقطه مخالف و نقطه مقابلشان شناخته می‏شوند و به وجود آنها پی برده می‏شود . البته مقصود از شناختن تعريف اصطلاحی منطقی نيست ، زيرا در منطق ثابت شده كه اشياء را از طريق ضد و نقطه مقابلشان نمی شود تعريف كرد ، همان طوری كه مقصود از ضد در اينجا منحصر به ضد اصطلاحی‏ نيست كه در فلسفه با نقيض فرق دارد . مقصود از ضد در اينجا مطلق نقطه‏ مقابل است و منظور از شناختن مطلق پی بردن است . اگر چه در اين جمله‏ كلمه حصری از قبيل " الا " و " انما " به كار نرفته اما مقصود ، نوعی‏ حصر است . اگر چيزی نقطه مقابل نداشته باشد ، بشر قادر نيست به وجود او پی برد هر چند آن چيز مخفی و پنهان نباشد و در
next page

fehrest page

back page