![]() |
انسان را از شيره و خلاصهای از گل آفريديم ، سپس او را به صورت نطفه در جايگاه محكمی قرار داديم ، نطفه را به صورت خون بسته و آن را به صورت گوشت جويده و بريده شده در آورديم ، سپس آن را به شكل استخوان در آورديم و استخوان را از گوشت پوشانيديم . بزرگ است خداييكه بهترين صورتگران است
بنابراين در قرآن كريم همين نظام جاری به شهادت خوانده شده . همين نظام عادی و معمولی طبيعت ، نظام خلق و ايجاد و تكوين است . نظامی است كه اگر در آن تعمق كنيم ما را با افق بالاتری از افق ماده آشنا میكند
يعنی قرآن كريم خدا را از جنبه مثبت معلومات بشری به ما میشناساند نه از جنبه منفی آن . اين مطلب را بايد توضيح بدهم تا اهميت تعليمات قرآن در اين قسمت كاملا روشن شود
جستجوی خدا در معلومات نه در مجهولات
بعضی افراد عادت دارند كه خدا را در ميان مجهولات خودشان جستجو كنند ( 2 ) ، يعنی به هر معمايی كه رسيدند و نتوانستند آن را حل كنند آن را به ماورای طبيعت ارجاع میكنند
پاورقی :
. 1 مؤمنون ، 12 - . 14
. 2 رجوع به مقالات فلسفی از مرتضی مطهری ، مقاله " قرآن و مسألهای از
حيات "
- چطور شد كه آرد شد ؟ - گندم بود و در آسياب زير سنگ آرد شد
- گندم چطور به وجود آمد ؟ - زارع آن را كاشت و او از زمين روييد و بعد آن زارع آن را درو كرد و خرمن كرد و كوبيد و از كاه جدا كرد
- چطور شد كه روييد ؟ - باران آمد و آفتاب تابيد و سبز شد
- چطور شد كه باران آمد ؟ - اين را ديگر خدا آورد
مثل اين است كه خداوند تا قبل از اين مرحله در جريان نبود ، در اين مرحله وارد جريان شد
اين گونه تصور درباره خدا غلط و گمراه كننده بلكه كفر و الحاد است
در اين گونه تصور ، انسان خدا را شبيه و همپايه يكی از مخلوقاتش قرار داده ، او را علتی در عرض علتها و اسبابهای اين جهان فرض كرده ، و حال آنكه او فوق همه علتها و اسبابها و سرچشمه همه علل و اسباب است
در اين گونه طرز تفكرها مثل اين است كه بين خدا و اسباب مادی تقسيم كار شده : نيمی را خدا و نيمی را غير خدا انجام میدهد ، قسمتی از كارها را اسباب مادی انجام میدهد و قسمتی را خدا . مثل اين است كه در ساير كارها خدا دخالت نداشته است و در آمدن باران و ابر كه كار خدا است ، سبب ديگری مانند ساير اسباب دخيل نبوده . و اگر بگويی خير ، آمدن باران و حركت ابر هم يك سببی مانند همين اسباب دارد ، ديگر در نظر او جايی برای خدا باقی نمی ماند
خدا را تا آنجا كه اسباب ظاهری طبيعت را میبيند از پختن نان و آرد شدن گندم و افشاندن بذر و شخم زدن زمين و آمدن باران دخالت نمی دهد . از آن نقطه به بعد چون اسباب ظاهری طبيعی را نمی بيند و نمی داند ، خدا را دخالت میدهد ، يعنی خداوند را در ميان مجهولات خود جستجو میكند . مثل اينكه ماوراء الطبيعه انباری است كه ما مجهولات خود را بايد به آنجا ارجاع كنيم
خدايی كه در رديف علل ماده و طبيعت قرار بگيرد خدای واقعی نيست
خدايی كه قرآن معرفی میكند اين طور نيست . طبق تعليمات قرآن اين طرز فكر در باب توحيد ، شرك است و كفر و الحاد . خدايی كه قرآن معرفی میكند با همه چيز هست و در همه جا حاضر است ، هيچ جا از او خالی نيست و نسبتش با همه موجودات و علل و اسباب علی السواء است ، تمام سلسله منظم علل و اسباب قائم به ذات اوست
آن روش ، روش معمولی افرادی است كم عمق كه خداوند را در ميان مجهولات و مسائلی كه علل ظاهری آنها را نمی دانند جستجو میكنند ، ولی قرآن از طريق حيات و ممات و نظام متقن و موجودی كه هست ، از راه اينكه در اين نظام موجود و متقن ، افق حيات بالاتر از افق ماده است ، نوری است كه بر پيكر بی روح ماده میتابد ، كمالی است كه بر او افاضه میشود ، حقيقتی است كه ماده صرفا جنبه قبول و پذيرش نسبت به او دارد نه جنبه فاعليت و دهش ، از اين راه دست ما را میگيرد و ما را به افق ملكوت و باطن جهان نزديك میكند
مطابق اين بيان و اين طرز فكر ، حيات و زندگی در هر جا كه پيدا شود ، در هر مادهای كه پيدا شود ، طبق هر شرايط و قانونی كه پيدا شود ، خواه ابتداء به طور خلق الساعه پيدا شود و خواه از طريق تدريج و تكامل ، خواه زندهای از زنده ديگر مشتق شده باشد و يا شرايط حيات به طور ديگر فراهم شده باشد ، خواه فراهم كننده شرايط حيات و زندگی بشر باشد اگر روزی بشر قادر شد كه شرايط حيات را به طور تكميل فراهم كند و يا فراهم كننده شرايط ماده حياتی بشر نباشد ، پيش آمدهای خاص باشد ، در همه اين صور و احوال ، حيات و زندگی فيض خدا و نور خداست . نوری است كه بعد از فراهم شدن شرايط و استعداد ، بر ماده افاضه میشود .
مسأله آغاز حيات
چون بعضی از مردم هميشه میخواهند خدا را در ميان مجهولات خود جستجو كنند نه در ميان معلومات خود و خطری بزرگتر از اين برای توحيد وجود ندارد عدهای بی خبر و بی تحقيق ، در رابطه حيات و خداشناسی دنبال مسأله آغاز حيات و ابتدای حيات میروند كه چگونه شد كه از اول حيات در روی زمين پيدا شد . چون از طرفی علم به ما میگويد كه منشأ هر جانداری يك جاندار ديگر است و تاكنون ديده نشده كه جانداری و لو يك سلول از ماده بيجان پيدا شده باشد ، و از طرف ديگر باز علم شهادت میدهد كه روز گارهايی بر زمين ما گذشته كه جانداری در آن وجود نداشته و نمی توانسته وجود داشته باشد ، زيرا به عقيده علمای فن ، در ميليونها ميليون سال قبل حرارت زمين به هيچ وجه اجازه نمی داد كه ذی حياتی وجود داشته باشد ، بعدها هم كه قشر زمين سرد شده تا ميليونها سال جز مواد غير آلی در روی زمين نبود . پس حيات و زندگی چگونه پيدا شد ؟ اين هم به نوبه خود مجهول ديگری است برای بشر . گروهی كه خدا را در ميان مجهولات خود جستجو میكنند میگويند چون از طريق عادی و معمولی قابل توجيه نيست پس حتما دست قدرت الهی از آستين بيرون آمده و برای اولين بار حيات را دميده استداروين و نفخه الهی
داروين دانشمند معروف علم الحيات و صاحب مكتب فلسفی نشوء و ارتقاء كه شخصا مردی الهی و پابند به مذهب مسيح بوده هر چند ديگران فلسفه او را بد تعبير كردند و آن را وسيله و ابزار انكار خالق قرار دادند اين مرد وقتی كه تسلسل جانداران و اشتقاق انواع را از يكديگر بيان میكند میرسد به آنجا كه اول چند جاندار و يا لااقل يك نوع جاندار در روی زمين بوده كه او از نوع ديگری مشتق نشده . در اينجا میگويد : اما نوع اوليه فقط با نفخه الهی به وجود آمدهاندشك نيست كه جاندار اول با نفخه الهی به وجود آمده مثل همه سلسله جانوران ، اما مثل اينكه اين مرد خيال كرده فقط زنده اول با نفخه الهی پيدا شده و فقط شروع اين كار با خداوند بوده ، وظيفه خداوند شروع كردن سررشته است ، بعدها ديگر خود به خود ماده قادر است كه حيات را به نسلهای بعد منتقل كند . در صورتی كه اول و آخر و وسط كار يكسان است ، حيات هميشه و در هر حال - چه در آغاز و چه در ضمن تكامل - هميشه نفخه الهی است
در سوره مباركه سجده آيهای است كه میرساند همان طوری كه آدم ابوالبشر با نفخه الهی به وجود آمد ، همه افراد بشر با همان امداد و همان افاضه كه اسمش در تفسير قرآن نفخه است به وجود میآيند . میفرمايد : " « الذی أحسن كل شیء خلقه و بدأ خلق الانسان من طين 0 ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهين 0 ثم سواه و نفخ فيه من روحه و جعل لكم السمع و اعبصار و اعفئده قليلا ما تشكرون »" ( 1 )
( خدايی كه هرچه آفريد ، نيكو آفريد . آغاز خلقت انسان را از گل قرار داد ، بعد نسل او را از خلاصه و شيره كشيده آب پست قرار داده است ، سپس آن نسل را تعديل كرد و از روح خويش در آن دميد و برای شما گوش و چشمها و دلها قرار داد . اما كم سپاسگزاری میكنيد )
در آيه ديگر در سوره اعراف میفرمايد : " « و لقد خلقناكم ثم صورناكم ثم قلنا للملائكة اسجدوا لادم »" ( 2 )
در اينجا میفرمايد شما را آفريديم ، بعد صورت بخشيديم ، بعد امر كرديم فرشتگان را برای شما خضوع كنند و فقط شيطان ابا كرد . آن كس كه گفته شد برای او خضوع كنيد همان است كه در آيات ديگر نسبت نفخ روح را به او داده است .
پاورقی : . 1 سجده ، 7 - . 9 . 2 اعراف ، . 11
گذشته از اينها ساير آيات كريمه قرآن بر اين مطلب دلالت میكند كه تنها آدم اول نيست كه با نفخه الهی آفريده شده استداستان آدم در قرآن
نكته عجيب اين است كه در قرآن كريم قضيه و داستان آدم ابوالبشر آمده ولی به عنوان يك تعليم ديگری نه به عنوان شهادت بر توحيد و اينكه به دليل اينكه زندگی بشر به آنصورت آغاز شده پس به خدائی خدا اعتراف كنيد . البته قرآن كريم خلقت آدم را به كيفيت خاصی بيان فرموده كه كم و بيش میدانيم و نظريههای ع لم الحيات هم به فرض اينكه به حد تحقيق رسيده باشد و قانون اشتقاق انواع مسلم باشد ، دليلی در دست نيست كه ممكن نيست يك انقلاب دفعی پيش آيد و يك جهش عظيم رخ دهد و در مدت كمی يك توده خاك به يك انسان سوی معتدل تبديل شود ، يعنی مراحلی كه بايد در طول قرنها و نسلها فراهم شود در تحت يك شرايط ديگر با سرعت فراهم گردد ، و حتی خلاف سنن جاريه كون هم نيست . در سنن كون ، با اختلاف شرايط و احوال ، سرعت و بطؤ يك حركت تغيير میكند ، همان طوری كه مانعی نيست ، برعكس ، حركتی را كندتر كنند نظير آنكه در شرايط معينی دوره كودكی و جوانی و پيری را طولانیتر كنند و خيلی هم طولانیتر كنندبه هر حال ، مقصود توضيح اين روش تعليماتی قرآن بود كه در مسأله توحيد به موضوع آغاز حيات متمسك نشده و نگفته به دليل اينكه حيات و زندگی آغازی و شروعی دارد خواه آنكه از يك سلول آغاز شده باشد يا از يك موجود چند ميليون سلولی به اين دليل خدا را بشناسيد . داستان آدم ابوالبشر را هم به منظور ديگری بيان كرده . منظور از آن داستان تعليمات ديگری است و شايد كمتر داستانی است مانند داستان آدم پر نكته . اين داستان برای بيان بالا بردن مقام انسان و اينكه انسان اگر به مرتبه تعليم اسماء الهی برسد از فرشتگان بالاتر است ، فرشتگان در پيشگاه چنين فردی خضوع میكنند و سجده میآورند ، برای تنبيه به دشمنی شيطان و آگاه كردن بشر كه به وسوسههای درونی خود توجه داشته باشد كه او را از راه به در نبرد ، برای تكبر آمده كه يك تكبر شيطان را از قرب الهی بيرون راند ، برای تنبيه به خطرات طمع و سقوطی كه انسان از درجات عالی به واسطه تخلف اوامر الهی میكند آمده ، برای اشعار به مقام عالی و استعداد بزرگترين مقامی كه انسان دارد آمده و آن مقام خلافت الهی است ، و بالاخره به يك سلسله تعليمات اخلاقی و عرفانی در آن قضيه اشاره شده : " « وإذ قال ربك للملائكةإنی جاعل فی اعرض خليفه قالوا أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك قالإنی أعلم ما لا تعلمون 0 و علم آدم اعسماء كلها ثم عرضهم علی الملائكة فقال أنبئونی بأسماء هؤلاءإن كنتم صادقين 0 قالوا سبحانك لا علم لناإلا ما علمتناإنك أنت العليم الحكيم 0 قال يا آدم أنبئهم بأسمائهم فلما أنباهم بأسمائهم قال ألم أقل لكمإنی أعلم غيب السموات و اعرض و أعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون »" ( 1 )
پاورقی : . 1 بقره ، 30 - . 33
( يعنی آن زمان كه پروردگار توبه فرشتگان گفت من در زمين جانشين قرار خواهم داد ، گفتند آيا میخواهی مخلوقی در زمين قرار دهی كه فساد و خونريزی میكند و حال آنكه ما ترا تسبيح و حمد و تقديس میكنيم ؟ گفت من چيزی میدانم كه شما نمی دانيد . تمام نامها را به آدم ياد داد ، بعد آنان را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت اگر راست میگوييد به من بگوييد نام اينها چيست گفتند ما جز آنچه تو به ما آموختهای نمی دانيم ، البته تويی دانا و حكيم . گفت ای آدم ! تو نامهای آنها را به اينها بگو . چون آدم نامهای آنها را گفت ، خداوند گفت من به شما نگفتم كه من از نهان و سر آسمان و زمين آگاهم ؟ آنچه شما ظاهر سازيد و آنچه پنهان داريد همه را میدانم )در مضمون اين آيات نكات زيادی هست كه فعلا مجال شرح آن نيست . چيزی كه در اين آيات و همچنين آيات ديگری كه در داستان آدم است ذكر نشده استدلال به خلقت استثنايی آدم بر توحيد است
18 دعا
اين سخنرانی در 21 رمضان 78 مطابق 10 فروردين 38 ايراد شده استامشب مصادف است با شب شهادت مولای متقيان و پيشوای خداپرستان علی مرتضی ( ع ) . امشب علاوه بر اينكه شب شهادت مولاست ، احتمالا شب قدر است ، شبی است كه زندهدلان اين شب را زنده میدارند و به نماز و توبه و استغفار و دعا صبح میكنند و قلب خود را در مثل امشب از كدورت گناهان صيقل میدهند . به همين مناسبت چند كلمهای در اطراف اين حالت معنوی يعنی دعا صحبت میكنم
روحانيت دعا
قطع نظر از اجر و پاداشی كه برای دعا هست و قطع نظر از اثر استجابتی كه بر دعا مترتب است ، دعا اگر از حد لقلقه زبان بگذرد و دل با زبان هماهنگی كند و روح انسان به اهتزاز آيد ، يك روحانيت بسيار عالی دارد . مثل اين است كه انسان خود را غرق در نور میبيند . شرافت گوهر انسانيت را در آن وقت احساس میكند . آن وقت خوب درك میكند كه در ساير اوقات كه چيزهای كوچك او را به خود مشغول داشته بود و او را آزار می داد چقدر پست و ساقط و سافل بوده . انسان وقتی كه از غير خدا چيزی میخواهد احساس مذلت میكند و وقتی كه از خدا میخواهد احساس عزت . لهذا دعا ، هم طلب است و هم مطلوب ، هم وسيله است و هم غايت ، هم مقدمه است و هم نتيجه . اوليای خدا هيچ چيزی را به اندازه دعا خوش نداشتند ، همه خواهشها و آرزوهای دل خود را با محبوب واقعی در ميان میگذاشتند و بيش از آن اندازه كه به مطلوبهای خود اهميت میدادند به خود طلب و راز و نياز اهميت میدادند ، هيچ گونه احساس خستگی و ملالت نمیكردند ، به تعبير اميرالمؤمنين خطاب به كميل نخعی " « هجم بهم العلم علی حقيقة البصيره ، و باشروا روح اليقين ، و استلانوا ما استوعره المترفون و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون ، و صحبوا الدنيا بأبدان أرواحها معلقة بالمحل اععلی » " ( 1 ) برعكس دلهای زنگ گرفته سياه و قفل شده كه از درگاه خدا رانده شدهاندراهی از دل به خدا
هر كسی از دل خود با خدا راه دارد . دری از همه دلها بهپاورقی : . 1 ناگهان علم و آگاهی در كمال حقيقت بصيرت و بينش بر آنها و قلبشان فرود آمد و لذت يقين را درك كردند و با حقيقت آن تماس گرفتند ، و با آنچه دنيا داران از آن در هراسند و آن را ناخوش و دشوار میدارند اينان خوشند و آن را نرم و دلپسند شمردند و به آنچه نادانان از آن گريزانند مأنوس شدند ، و با اهل دنيا با بدنهايی كه روح آن بدنها متعلق به محل اعلی و عالم ربوبی است معاشرت كردند . ( نهج البلاغه ، حكمت 139 ) .سوی خدا هست .
حتی شقی ترين افراد در موارد گرفتاری و ابتلا ، در وقتی كه اسباب و علل بكلی از او منقطع میشود ، تكانی میخورد و به خدا التجا میبرد . اين يك ميل فطری و طبيعی است در وجود انسان . پرده گناه و شقاوت گاهی روی آن را میگيرد . در سختيها كه پرده زايل میشود خود به خود اين ميل تحريك میشود و به هيجان در میآيدشخصی از صادق آل البيت عليهم السلام پرسيد : چه دليلی بر وجود خدا هست ؟ فرمود : آيا تاكنون كشتی سوار شدهای ؟ گفت : بلی . فرمود : آيا اتفاق افتاده كه كشتی طوفانی شود و در شرف غرق شدن باشد و اميد تو از همه جا بريده شود ؟ گفت : بلی ، يك همچو اتفاقی افتاد . فرمود : آيا در آن وقت دلت متوجه به جايی بود و ملجأ و پناهی میجست و از يك نقطهای خواهش میكرد كه ترا نجات دهد ؟ گفت : بلی . فرمود : او همان خداست
امام صادق ( ع ) خداوند را از راه دل خود او به او شناساند " « و فی انفسكم افلا تبصرون »" . اين ميل و اين توجه كه در فطرت بشر هست كه در مواقع انقطاع اسباب ، متوجه قدرت قاهره غالبی فوق اسباب و علل ظاهری میشود ، دليل بر وجود چنين قدرتی است . اگر نبود ، چنين ميلی وجود پيدا نمی كرد
البته فرق است بين اينكه ميلی در وجود انسان باشد و بين اينكه انسان آن ميل را كاملا بشناسد و هدف آن را بداند . ميل به شير خوردن از ابتدا در كودك هست ، وقتی كه گرسنه میشود و اين احتياج در وجودش پيدا میشود اين ميل تحريك میشود و او را هدايت میكند كه در جستجوی پستان نديده و نشناخته و انس و عادت نگرفته برآيد . همان ميل او را هدايت میكند
اين ميل خودش خود به خود راهنماست ، او را وادار میكند كه دهانش را باز كند و در جستجو برآيد ، اگر نيافت گريه كند . خود گريه كردن ، استمداد و كمك خواستن از مادر است ، همان مادری كه هنوز او را نمی شناسد و از وجودش اطلاع ندارد . ولی خود طفل هيچ نمی داند كه هدف اين ميل چيست ، هدف اين گريه چيست ، برای چه اين ميل در وجودش پديد آمده . نمی داند جهاز هاضمهای دارد و آن جهاز ماده غذايی میخواهد ، بدن بدل ما يتحلل میخواهد
او نمی داند برای چه میخواهد و نمی داند فلسفه گريه اعلام مادر است ، همان مادر نشناخته كه تدريجا بايد او را بشناسد
ما نسبت به ميلهای عالی انسانيت ، ميل خداجويی و خداخواهی ، ميل به دعا و التجا به خدای ناديده ، حالت همان طفل نوزاد را داريم نسبت به پستان نديده و نشناخته ، و مادر نديده و نشناخته
| همچو ميل كودكان با مادران |
| سر ميل خود نداند در لبان |
| همچو ميل مفرط هر نو مريد |
| سوی آن پير جوانبخت مجيد |
| جزء عقل اين از آن عقل كل است |
| جنبش اين سايه زان شاخ گل است |
| سايهاش فانی شود آخر در او |
| بس بداند سر ميل و جستجو |
پاورقی : . 1 بقره ، . 156 . 2 شوری ، . 53
است بين اين ميل و آن غذای موجود . همچنين است ساير ميلهای وجود انسان . هيچ ميلی به عبث در وجود انسان گذاشته نشده ، همه ميلها روی احتياج و برای رفع احتياج گذاشته شدهانقطاع اضطراری ، انقطاع اختياری
انسان در دو حال ممكن است خدا را بخواند : يكی در وقتی كه اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختی و اضطرار گردد ، و يكی در وقتی كه روح خودش اوج بگيرد و خود خويشتن را از اسباب و علل منقطع كند . در حال اضطرار و انقطاع اسباب ، انسان خود به خود به طرف خدا میرود ، احتياج به دعوت ندارد و البته اين كمالی برای نفس انسان نيست . كمال نفس در اين است كه خودش خود را منقطع سازد و اوج بگيرد .شرايط دعا
دعا را شرايطی است . شرط اولش اين است كه واقعا خواستن و طلب در وجود انسان پيدا شود و تمام ذرات وجود انسان ، مظهر خواستن گردد ، واقعا آنچه میخواهد به صورت يك احتياج و استدعا و حاجت درآيد ، همان طوری كه اگر در يك نقطه بدن يك احتياجی پيدا شود تمام اعضا و جوارح شروع میكنند به فعاليت و حتی ممكن است عضوی به مقدار زيادی از كار خود بكاهد برای رفع احتياجی كه در فلان نقطه بدن پيدا شده است . اگر مثلا تشنگی بر انسان غلبه كند اثر تشنگی در وجناتش پيدا میشود ، حلق و كبد و معده و لب و زبان و كام همه آب میگويند . اگر هم در آن حال بخوابد آن را به خواب میبيند ، چون واقعا بدن محتاج به آب است . احتياج روحی و معنوی انسان كه جزئی از عالم خلقت است نسبت به كل جهان همين طور است . روح انسان جزئی است از عالم وجود . اگر واقعا خواهش و احتياجی در وجودش پيدا شود ، دستگاه عظيم خلقت او را مهمل نمی گذاردفرق است بين خواندن دعا و دعای واقعی . تا دل انسان با زبان هماهنگی نداشته باشد دعای واقعی نيست . بايد در دل انسان جدا و واقعا خواست و طلب پيدا شود ، حقيقتا در وجود انسان احتياج پديد آيد كه :
| هر چه روييد از پی محتاج رست |
| تا بيابد طالبی چيزی كه جست |
| هر كه جويا شد بيابد عاقبت |
| مايهاش درد است و اصل مرحمت |
| هر كجا دردی دوا آنجا رود |
| هر كجا فقری نوا آنجا رود |
| هر كجا مشكل جواب آنجا رود |
| هر كجا پستی است آب آنجا رود |
| آب كم جو تشنگی آور به دست |
| تا بجوشد آبت از بالا و پست |
ايمان و اعتماد به استجابت
شرط ديگر دعا ايمان و يقين است ، ايمان به رحمت بی منتهای ذات احديت ، ايمان به اينكه از ناحيه او هيچ منعی از
پاورقی :
. 1 آيا كيست كه مضطر را هنگام نياز اجابت كند و بدی را از وی دور
سازد ( او بهتر است يا اين بتهای ناتوان ؟ ) ( نمل ، 62 )
يعنی بار الها ! من جادههای طلب را به سوی تو باز وصاف ، و آبشخورهای اميد به تو را مالامال میبينم . كمك خواستن از فضل و رحمت تو را مجاز ، و درهای دعا را به روی آنان كه تو را بخوانند و از تو مدد بخواهند باز و گشاده میبينم ، و به يقين میدانم كه تو آماده اجابت دعای دعا كنندگان و در كمين پناه دادن به پناه خواهندگان هستی ، و نيز يقين دارم كه به پناه بخشندگی تو رفتن و به قضای تو رضا دادن ، كمبودهای بخل و امساك بخل كنندگان و ظلم و تعدی ستمكاران را جبران میكند
پاورقی :
. 1 بحار اعنوار ، ج 93 ، ص . 305
. 2 از فقرات دعای شريف ابوحمزه ثمالی كه در سحرهای ماه مبارك رمضان
خوانده میشود
و هم يقين دارم كه آن كس كه به سوی تو كوچ كند راه زيادی تا رسيدن به تو
ندارد .
حافظ میگويد :
| به سر جام جم آنگه نظر توانی كرد |
| كه خاك ميكده كحل بصر توانی كرد |
| گل مراد تو آنگه نقاب بگشايد |
| كه خدمتش چو نسيم سحر توانی كرد |
| به عزم مرحله عشق پيش نه قدمی |
| كه سودها كنی ار اين سفر توانی كرد |
| تو كز سرای طبيعت نمی روی بيرون |
| كجا به كوی طريقت گذر توانی كرد |
| جمال يار ندارد نقاب و پرده ولی |
| غبار ره بنشان تا نظر توانی كرد |
| بيا كه چاره ذوق حضور و نظم امور |
| به فيض بخشی اهل نظر توانی كرد |
| ولی تو تا لب معشوق و جام میخواهی |
| طمع مدار كه كار دگر توانی كرد |
| دلا زنور هدايت گر آگهی يابی |
| چو شمع خنده كنان ترك سر توانی كرد |
مخالف نبودن با سنن تكوين و تشريع
شرط ديگر دعا اين است كه بر خلاف نظام تكوين يا نظام تشريع نباشددعا استمداد و استعانت است برای اينكه انسان به هدفهايی كه خلقت و آفرينش و تكوين برای او قرار داده و يا تشريع و قانون آسمانی الهی كه بدرقه تكوين است معين كرده ، برسد . دعا اگر به اين صورت باشد شكل يك حاجت طبيعی به خود میگيرد و دستگاه خلقت به حكم تعادل و توازنی كه دارد و هر جا احتياجی هست فيض و مدد میرسد ، او را ياری و كمك میكند . و اما خواستن و طلب چيزی كه بر خلاف هدف تكوين يا تشريع است ، مانند خواستن خلود در دنيا يعنی عمر جاويدان كه مرگ هرگز به سراغش نيايد يا خواستن قطع رحم ، قابل استجابت نيست ، يعنی اين گونه دعاها مصداق واقعی دعا نمی باشند
هماهنگی ساير شؤون دعا كننده
شرط ديگر اينكه ساير شؤون زندگی انسان با دعا هماهنگی داشته باشديعنی آنها با هدف تكوين و تشريع هماهنگی داشته باشند ، دل ، پاك و صاف باشد ، كسب و روزی ، حلال باشد ، مظالم مردم بر گردن نداشته باشد . در حديث است از امام صادق ( ع ) : " « إذا أراد أحدكم أن يستجاب له فليطيب كسبه ، و ليخرج من مظالم الناس . وإن الله لا يرفعإليه دعاء عبد و فی بطنه حرام ، » « أو عنده مظلمة لاحد من خلقه » " ( 1 )
يعنی هرگاه يكی از شما بخواهد دعايش مستجاب شود ، كار و كسب و راه در آمد و روزی خود را پاكيزه كند و خود را از زير بار مظلمههايی كه از مردم برعهده دارد خلاص كند ، زيرا دعای بندهای كه در شكمش مال حرام باشد به سوی خدا بالا برده نمی شود
مورد دعا نتيجه گناه نباشد
شرط ديگر اينكه حالتی كه بالفعل دارد و آرزو دارد آن حالت تغيير و حالت بهتری پيدا كند ، نتيجه كوتاهی و تقصير در وظايف نباشد . و به عبارت ديگر ، حالتی كه دارد و دعا میكند آن حالت عوض شود ، عقوبت و نتيجه منطقی تقصيرات و گناهان او نباشد ، كه در اين صورت ، تا توبه نكند و علل و موجبات اين حالت را از بين نبرد آن حالت عوض نخواهد شدمثلا امر به معروف و نهی از منكر واجب است . صلاح و فساد اجتماع بستگی كامل دارد به اجرا و عدم اجرای اين اصل . نتيجه منطقی ترك امر به معروف و نهی از منكر اين است كه ميدان برای اشرار باز میشود و آنها بر مردم مسلط میگردند
اگر مردم در اين وظيفه خود كوتاهی كنند و به عقوبت و نتيجه منطقی اين كوتاهی مبتلا شوند و آن وقت بخواهند ابتلاهای خود را با دعا رفع كنند ، ممكن نيست . راه منحصر اين است كه توبه كنند و دو مرتبه در حدود امكانات خود امر به معروف و نهی از منكر
پاورقی : . 1 بحار اعنوار ، ج 93 ، ص . 321
بكنند ، البته در اين صورت تدريجا به هدف و مطلوب خود خواهند رسيد" « إن الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بأنفسهم »" ( 1 ) سنت الهی اين است كه مادامی كه مردمی وضع و حالت خود را در آنچه به خودشان مربوط است تغيير ندهند ، خداوند سرنوشت آنها را تغيير نمی دهد . در احاديث معتبره وارد شده است : " « لتأمرن بالمعروف و لتنهن عن المنكر أو ليسلطن الله عليكم شراركم ، فيدعو خياركم فلا يستجاب لهم » " ( 2 )
( بايد امر به معروف و نهی از منكر كنيد ، و گرنه بدان شما بر شما مسلط خواهند شد و آنگاه نيكان شما دعا میكنند و دعاهای آنها مستجاب نخواهد شد )
در حقيقت ، اين گونه دعاها نيز بر خلاف سنت تكوين و تشريع است
همين طور است آدمی كه عمل نمی كند و تنها به دعا میپردازد . او نيز كاری بر خلاف سنت تكوين و تشريع میكند . اميرالمؤمنين ( ع ) میفرمايد : " « الداعی بلا عمل كالراعی بلا وتر » " ( 3 ) يعنی آن كه عمل نمی كند و دعا میكند ، مانند كسی است كه با كمانی كه زه ندارد میخواهد تيراندازی كند . يعنی عمل و دعا مكمل يكديگرند ، دعای بدون عمل اثر ندارد
پاورقی :
. 1 رعد ، . 11
. 2 كافی ، ج 5 ، و در آن أو ليستعملن عليكم » است
. 3 بحار اعنوار ، ج 93 ، ص . 312
دعا نبايد جانشين فعاليت قرار گيرد
شرط ديگر اين است كه واقعا مظهر حاجت باشد . در موردی باشد كه انسان دسترسی به مطلوب ندارد ، عاجز است ، ناتوان است ، اما اگر خداوند كليد حاجتی را به دست خود انسان داده و او كفران نعمت میكند و از به كار بردن آن كليد مضايقه دارد و از خدا میخواهد آن دری را كه كليدش در دست دعا كننده است به روی او باز كند و زحمت به كار بردن كليد را از دوش او بر دارد ، البته چنين دعايی قابل استجابت نيستاين گونه دعاها را نيز بايد از نوع دعاهای مخالف سنن تكوين قرار داد
دعا برای تحصيل توانايی است . دعا در صورتی كه خداوند توانايی مطلوب را به انسان داده است از قبيل طلب تحصيل حاصل است . لهذا پيشوايان دين فرمودهاند : " « خمسة لا يستجاب لهم » " ( 1 ) . يعنی پنج دستهاند كه دعای آنها مستجاب نمی شود ، يكی دعای آن كس كه زنی دارد كه او را اذيت میكند و از دست او به تنگ آمده و تمكن دارد كه مهر او را بپردازد و او را طلاق بدهد ، اما طلاق نمیدهد و پيوسته میگويد خدايا ! مرا از شر اين زن راحت كن ، ديگر كسی كه بردهای دارد كه مكرر فرار كرده و باز هم او را نگه داشته و میگويد خدايا ! مرا از شر او راحت كن ، در صورتی كه میتواند او را بفروشد ، سوم كسی كه از كنار ديوار كج مشرف به سقوط عبور میكند و میبيند عن قريب سقوط میكند ، اما او دور نمی شود و پيوسته دعا
پاورقی : . 1 بحار اعنوار ، ج 93 ، ص . 356
می كند كه خدا جان او را حفظ كند ، چهارم كسی كه مالش را به ديگری قرض داده اما كوتاهی كرده و شاهد نگرفته و پولش بدون سند پيش طرف مانده و او نمی دهد و اين پيوسته دعا میكند و از خداوند میخواهد كه پولش را به او برگرداند ، در صورتی كه از اول در اختيار خود او بود كه تا سند و شاهد نگيرد آن پول را به قرض ندهد ، پنجم كسی كه در خانهاش نشسته و كار و كسب را رها كرده و پيوسته میگويد : " اللهم ارزقنی " ( خدايا بمن روزی برسان )بديهی است كه منحصر به اين پنج مورد نيست . اين پنج مورد به عنوان مثال آورده شده برای مواردی كه انسان تمكن دارد كه از راه عمل و تدبير به هدف و مقصد خود برسد و معذلك كوتاهی میكند و میخواهد دعا را جانشين عمل قرار دهد . خير ، اين طور نيست . دعا در نظام خلقت برای اين نيست كه جانشين عمل شود . دعا مكمل و متمم عمل است نه جانشين عمل
دعا و مسأله قضا و قدر
درباره دعا در قديم و جديد بحثها و سؤالاتی شده ، از قبيل اينكه دعا منافی با اعتقاد به قضا و قدر است ، با قبول اينكه هر چيزی با قضا و قدر الهی تعيين شده اثر دعا چه میتواند باشد ؟دعا و حكمت بالغه
يا اينكه دعا با اعتقاد به اينكه خداوند حكيم است و كارها را بر وفق مصلحت می كند منافی است . يا آنچه هست كه میخواهيم بادعا تغيير دهيم موافق حكمت و مصلحت است يا مخالف آن . اگر موافق حكمت است نه ما بايد از خدا بخواهيم خلاف حكمت را و نه خدا چنين دعايی را مستجاب میكند ، و اگر مخالف حكمت است چگونه میتوان قبول كرد در نظام عالم كه بر طبق مشيت حكيمانه باری تعالی جريان میيابد امری بر خلاف حكمت و مصلحت واقع شود ؟دعا و مقام رضا
يا آنكه دعا با مقام رضا و تسليم و اينكه انسان به آنچه از جانب خدا میرسد راضی و خشنود باشد ، منافی است . اين بحثها و سؤالات بسيار سابقه دارد ، حتی بخشی از ادبيات ما را تشكيل میدهد . فعلا مجال اينكه درباره اينها بحث بشود نيست . همه اين اشكالات از اينجا پيدا شده كه گمان كردهاند خود دعا بيرون از حوزه قضا و قدر الهی است ، بيرون از حكمت الهی است ، در صورتی كه دعا و استجابت دعا نيز جزئی از قضا و قدر الهی است و احيانا جلوی قضا و قدرهايی را میگيرد ، و به همين دليل نه با رضای به قضا منافی است و نه با حكمت الهی فعلا مجال بحث بيشتری نيستشبهای قدر
بايد از پيشوايان دين پيروی كرد و از اين فرصت كه الان موجود است يعنی شبهای قدر و شبهای دهه آخر ماه مبارك رمضان استفاده كرد و بهرهمند شددر آغاز سخن اين آيه را تلاوت كردم : " « وإذا سألك عبادی عنی فانی قريب أجيب دعوه الداعإذا دعان فليستجيبوا الی و ليؤمنوا بی لعلهم يرشدون »" ( 1 )
اين آيه در وسط آيههای ماه مبارك رمضان يعنی آيات روزه است . شايد ذكر اين آيه در خلال آيات روزه و رمضان برای اين است كه اين ماه اختصاص دارد به دعا و استغفار . پيشوايان بزرگوار دين اين شبها را كه شبهای قدر و احياء است خيلی گرامی میداشتند . رسول اكرم ( ص ) دهه آخر ماه رمضان كه میرسيد دستور میداد ديگر بسترش تا آخر اين ماه گسترده نشود ، زيرا در مسجد اعتكاف میفرمود و يكسره به عبادت و دعا و راز و نياز با خالق میپرداخت . علی بن الحسين عليهما السلام در ماه مبارك رمضان هيچ شبی نمی خوابيد ، شب را يا به نماز و دعا و يا به دستگيری فقرا و ضعفا میگذرانيد و در سحر دعای خاصی میخواند كه به دعای ابوحمزه ثمالی معروف است
لذت دعا و انقطاع
آنها كه لذت دعا و انقطاع از خلق به خالق را چشيدهاند هيچ لذتی را بر اين لذت مقدم نمی دارند . دعا آن وقت به اوج عزت و عظمت و لذت میرسد و صاحب خود را غرق در سعادت میكند كه دعا كننده لطف خاص الهی را با خود ببيند و آثار استجابت دعایپاورقی : . 1 بقره ، . 186
خود را مشاهده كند" « و أنلنی حسن النظر فی ما شكوت ، و أذقنی حلاوه الصنع فی ما سألت» " ( 1 )
( خدايا ! حسن نظر خود را در آنچه به تو شكايت كردم به من ابلاغ كن و حلاوت استجابت آنچه را از تو خواستهام به من بچشان )
دانشمندان میگويند فرق است بين علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين
اين طور مثال میآورند ، میگويند فرض كنيد آتشی در نقطهای افروخته شده است . يك وقت شما اثر آتش را مثلا دودی كه بلند است میبينيد و همين مقدار میدانيد كه در آنجا آتشی هست كه اين دود از آنجا بلند است ، اين علم اليقين است ، و يك وقت خود آتش را از نزديك میبينيد ، اين عين اليقين است و بالاتر از دانستن است ، مشهود است ، و يك وقت بقدری نزديك میشويد كه حرارت آتش به بدن شما میرسد و شما را گرم میكند ، داخل آتش میشويد ، اين حق اليقين است
انسان ممكن است خدا را كاملا بشناسد و به وجود مقدسش ايمان و اذعان داشته باشد ولی در زندگی خصوصی خود اثر لطف خاص خدا و عنايتهای مخصوصهای كه گاهی به بندگانش عنايت میفرمايد نبيند ، اين مرتبه علم اليقين است . ولی گاهی هست كه عملا اثر توحيد را مشاهده میكند ، دعا میكند و از غير خدا اعتمادش را قطع میكند و اثر اين توكل و اعتماد را در زندگی خودش میبيند ، اثر توحيد را شهود میكند ، اين مرتبه عين اليقين است . آن دسته از بندگان حق لذت میبرند كه اهل دل و اهل توكل و اعتماد به خدا هستند و آثار دعاهای خود و توكلها و اعتمادهای خود را مشاهده میكنند ، از بهجتها بهرهمند میشوند كه برای ما كمتر قابل تصور است .
پاورقی :
. 1 از فقرات دعای هفتم صحيفه سجاديه
انسان وقتی كه يك هنر كوچكی را میآموزد ، علمی و فنی را ياد میگيرد ، درس می خواند ، طبيب يا مهندس میشود ، بعد از سالها زحمت و رنج همينكه اولين بار اثر هنر خودش را میبيند ، مثلا مريضی را معالجه میكند و او بهبودی میيابد ، طرح ساختمانی را میريزد و ساخته میشود و خوب و ظريف و عالی از كار در میآيد ، غرق سرور و بهجت میگردد و عزتی در خود احساس میكند . از بالاترين لذتها اين است كه انسان اثر هنر خود را ببيند
چه حالی به انسان دست میدهد اگر اثر هنر ايمان خود را ، يعنی لطف خاص خدا را نسبت به خود ببيند . عزتی كه از راه موفقيت در توحيد برای انسان دست میدهد و سرور و بهجتی كه در آن حال دست میدهد هزارها درجه بالاتر است ، هزارها درجه لذيذتر و شيرين تر است . خداوند ما را شايستگی دهد كه توفيق دعا و مناجات با او را پيدا كنيم و از مواهب اين حالت مقدس و روحانی بهرهمند گرديم
19 دستگاه ادراكی بشر
اين سخنرانی در 22 رمضان 78 مطابق 11 فروردين 38 ايراد شده استشناخت اشياء از راه اضداد آنها
اين جمله در زبان اهل علم شايع است كه " تعرف اعشياء بأضدادها " يعنی اشياء از راه نقطه مخالف و نقطه مقابلشان شناخته میشوند و به وجود آنها پی برده میشود . البته مقصود از شناختن تعريف اصطلاحی منطقی نيست ، زيرا در منطق ثابت شده كه اشياء را از طريق ضد و نقطه مقابلشان نمی شود تعريف كرد ، همان طوری كه مقصود از ضد در اينجا منحصر به ضد اصطلاحی نيست كه در فلسفه با نقيض فرق دارد . مقصود از ضد در اينجا مطلق نقطه مقابل است و منظور از شناختن مطلق پی بردن است . اگر چه در اين جمله كلمه حصری از قبيل " الا " و " انما " به كار نرفته اما مقصود ، نوعی حصر است . اگر چيزی نقطه مقابل نداشته باشد ، بشر قادر نيست به وجود او پی برد هر چند آن چيز مخفی و پنهان نباشد و در

