next page

fehrest page

back page

بعد امام اين شعر را انشاء كرد :
شفاء العمی طول السؤال وإنما
تمام العمی طول السكوت علی الجهل (1)
يعنی شفای كور باطنی اين است كه آدمی همواره چيزی را كه نمی داند ، خجالت نكشد و بپرسد ، و منتهای كور باطنی اين است كه آدمی حقيقتی را نداند و به ملاحظاتی سكوت كند و نپرسد و به جهالت باقی بماند
وظيفه يك محقق ، كاوش و تحقيق است و وظيفه يك مبتدی و شاگرد و دانشجو اين است كه مشكلات خود را از آن كس كه تحقيق كرده بپرسد . يك‏ دانشجو در مشكلاتی كه دچار می‏شود راهی ندارد جز آنكه از استاد و معلم خود كمك بگيرد و راهنمايی بخواهد . يك بيمار به پزشك مراجعه می‏كند و از او راهنمايی می‏خواهد

پرسش از چه ؟

در اينجا اين نكته بايد گفته شود : سؤال و پرسش در عين اينكه خوب‏ است و مظهر رشد و كمال انسان است مقدمه چيز ديگر است : يا مقدمه تحقيق‏ است يا مقدمه عمل .

پاورقی : . 1 بحار الانوار ، ج 36 ، ص . 359

بعضی اشخاص در صدد تحقيق يك موضوع علمی يا تاريخی‏ يا دينی هستند ، ناچار بايد در صدد پرسش برآيند و از اشخاصی كه اطلاعی در آن زمينه دارندمطالبی سؤال كنند ، سؤالات يك دانشجو كه در صدد ياد گرفتن است از اين‏ قبيل است . و گاهی علت پرسش اين است كه می‏خواهد راه يك عمل را ياد بگيرد ، مانند سؤالاتی كه يك بيمار از پزشك می‏كند و دستور العملهايی‏ می‏گيرد ، و همچنين است مشكلاتی كه بيماران روحی با روان پزشكان يا معلمان‏ اخلاق به ميان می‏گذارند
اگر سؤال و پرسش مقدمه تحقيق علمی يا روش علمی نباشد ، تنها مجهول‏ بودن يك چيز كافی و مجوز نيست كه انسان وقت خود و ديگری را به پرسش‏ درباره او بگذراند ، زيرا مجهولات بشر بی نهايت است . به قول يكی از دانشمندان از اولی كه بشر رشد و تميز پيدا می‏كند يك سلسله علامت استفهام‏ به دور خود می‏يابد و روز به روز بر عدد آنها افزوده می‏شود ، اگر موفق به‏ جواب يكی از آنها می‏شود ده‏تای ديگر در برابرش خودنمايی می‏كند . علت‏ اينكه علمای واقعی و كسانی كه بويی از دانش برده‏اند بيش از ديگران خود را به جاهل و نادان می‏دانند اين است كه هر اندازه موفق به كشف مجهولاتی‏ بشوند عدد بيشتری از مجهولات در برابرشان نمايان می‏شود . آخرين حد علم‏ يك عالم اين است كه اقرار می‏كند به نادانی خودش :
تا بدانجا رسيد دانش من
كه بدانم همی كه نادانم
پس اگر انسان بخواهد از همه چيز بپرسد به جايی نمی رسد ، بايد سؤالات‏ انسان متوجه مسائل لازم و ضروری و مفيد باشد ، يا از حيث علم يا از حيث‏ عمل

افراط و تفريط در پرسشها

اين مطلب كه دانسته شد معلوم می‏شود كه مردم از نظر سؤال و پرسش گاهی‏ در حد افراط و گاهی در حد تفريط اند . گاهی اشخاصی پيدا می‏شوند كه كارشان‏ سؤال كردن است ، خصوصا در اطراف مسائل و موضوعات دينی . به خيال خود می‏خواهند از كم و كيف و خصوصيات همه چيز سر در آورند ، غافل از اينكه‏ بشر هرگز همچو ادعايی نسبت به همين محسوسات و مشهودات طبيعت نمی‏ تواند داشته باشد تا چه رسد نسبت به دين كه از افقی مافوق طبيعت سرچشمه‏ گرفته است . و بعضی در حال تفريط اند ، يك حالت رخوت و سستی در آنها هست ، روح تحقيق و تجسس از آنها گرفته شده ، حتی از لازم ترين سؤالات هم‏ پرهيز دارند و خودداری می‏كنند . در بعضی از مردم حالت استنكاف و استكبار از سؤال هست . چون پرسيدن و استفهام علامت اقرار به بی اطلاعی‏ است ، اين را يك نوع ذلت و خواری تلقی می‏كنند و يك عمر در تاريكی جهل‏ باقی می‏مانند . در صورتی كه انسان وقتی كه چيزی را نمی‏داند و دانستن آن‏ چيز برايش لازم است ، بايد از كسی كه می‏داند بپرسد ، خواه آن كس از خود او كوچكتر باشد يا بزرگتر ، كم شأن‏تر باشد يا عالی شأن‏تر
در آثار دينی از جاهلی كه استنكاف از تعلم دارد سخت مذمت شده ، گفته‏ شده كه عالم بايد علم خود را به كار بندد و جاهل بايد از تعلم و سؤال كه‏ نوعی تذلل و تواضع است استنكاف نداشته باشد ، بلكه بايد برای خود فخر بشمارد كه در حال ياد گرفتن است " « عالم مستعمل علمه ، و جاهل لا يستنكف أن يتعلم » " ( 1 )
حد وسط اين است كه انسان اولا تشخيص بدهد كه دانستن چه چيزهايی برايش‏ لازم است و دانستن چه چيزهايی برايش لازم نيست يا ممكن نيست . در ميان‏ اموری كه دانستن آنها برايش لازم و ضروری است يا عمل به آنها برايش‏ ضرورت دارد ، با رعايت الاهم فالاهم ، سؤالاتی انتخاب كند و از كسانی كه‏ می‏دانند بپرسد و ضمنا از اينكه سؤال و پرسش و مسأله طرح كردن برايش شغل‏ و عنوانی شود ، بپرهيزد
در ابتدای سخن حديثی از امام باقر ( ع ) در مدح سؤال خواندم كه فرمود : " « ألاإن مفتاح العلم السؤال » " . حديثی ديگر از آن حضرت در مذمت‏ زياد سؤال كردن و سرگرم شدن به سؤالات بيجا نقل می‏كنم : امام باقر ( ع ) می‏فرمود : هر وقت من حديثی به شما بگويم از من بپرسيد تا از قرآن شاهدی برای آن نقل كنم . يعنی آنچه من می‏گويم مستند به قرآن‏ كريم است . يك وقت ايشان گفتند : پيغمبر از سه چيز نهی كرده است : قيل و قال و حرف بيهوده ، ديگر تضييع و اسراف و افساد مال ، سوم كثرت‏ سؤال . شخصی از آن حضرت سؤال كرد : اين سه چيز كه گفتيد در كجای قرآن‏ است ؟ امام باقر سه آيه از قرآن ذكر كرد كه در هر كدام از آنها يكی از اين سه چيز نهی شده : يكی آن آيه كه می‏فرما يد : " « لا خير فی كثير من نجواهم‏إلا من أمر بصدقة او معروف أوإصلاح بين‏ الناس »" ( 2 )

پاورقی : . 1 نهج البلاغه ، حكمت . 364 . 2 نساء ، . 114

يعنی در بسياری از گفتگوها و سر گوشيهای آنها خيری نيست مگر در موارد خاصی كه مربوط به صدقه يا كار خوب ديگر يا اصلاح بين مردم است . در اين‏ آيه قيل و قال و حرفهای بيهوده نهی شده است
آيه ديگر : " « و لا تؤتوا السفهاء أموالكم التی جعل الله لكم قياما »" ( 1 )
يعنی اموال را كه مايه زندگی شماست در اختيار افراد كم عقل نگذاريد
افرادی كه سفيه‏اند و كم عقل‏اند هر چند مال از خود آنهاست بازهم آن مال‏ را در اختيار آنها نگذاريد زيرا آن را ضايع می‏كنند . در اين آيه با اينكه‏ موضوع بحث ، مال شخص سفيه است ، با كلمه " اموالكم " تعبير می‏كند ، اشاره به اينكه مال هر شخصی در عين اينكه مال شخصی خود اوست يك نوع‏ تعلقی هم به جامعه دارد . حقی هم اجتماع نسبت به آن مال دارد و به واسطه‏ حق اجتماع است كه مالك شخصی حق تضييع و اسراف ندارد . پس در اين آيه‏ از تضييع مال نهی شده
آيه ديگر : " « لا تسئلوا عن أشياءإن تبد لكم تسؤكم »"
يعنی از بسياری چيزها نپرسيد ، زيرا اگر گفته شود و آشكار گردد شما را ناراحت خواهد كرد . در اين آيه از يك سلسله پرسشها نهی شده
پس اين منطقی است در اسلام كه از زياد سؤال كردن و سرگرم شدن به‏ سؤالات و پرسشها نهی می‏كند . از طرفی دستور

پاورقی : . 1 نساء ، . 5

می دهد كه حقايقی كه نمی دانيد و دانستن آنها برای شما ضروری است بپرسيد و استنكاف نكنيد ، سهل انگاری و سستی به خرج ندهيد ، از طرف ديگر زياد سؤال كردن و سرگرم شدن به سؤال را نهی می‏كند
دين مشتمل است بر يك سلسله اصول و معتقدات كه هر كسی بايد خودش‏ مستقيما تحقيق كند و واقعا تشنه يادگرفتن و تحقيق در آنها باشد و مسلما اگر كسی جويا و پويا باشد خداوند تعالی او را دستگيری و هدايت خواهد كرد " « و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا » " ( 1 ) ، و مشتمل است بر يك سلسله ديگر تعليمات اخلاقی و اجتماعی كه مسلما بر هر بشری لازم است‏ آنها را فراگيرد و نيز مشتمل است بر يك رشته دستور العملها كه آموختن و سؤال كردن آنها هم لازم است

پاورقی : . 1 عنكبوت ، . 69

14 عقل و دل

اين سخنرانی در 24 اسفند 35 مطابق با 12 شعبان 76 ايراد شده است
در روح انسان دو مركز و دو كانون موجود است كه هر يك از ايندو منبع‏ يك نوع فعاليتها و تجليات روحی است .

انسان ، موجود دو كانونی

نام يكی از اين دو كانون ، عقل‏ يا خرد ، و نام آن ديگری قلب يا دل است . فكر و انديشه و دورانديشی و حسابگری و منطق و استدلال و علم و فلسفه از تجليات كانون عقل است و بعضی‏ ديگر از تجليات روحی مانند خواستن و شيفته شدن و آرزو كردن و به حركت‏ آوردن از كانون دل سرچشمه می‏گيرد
از كانون دل حرارت و حركت بر می‏خيزد و از كانون عقل هدايت و روشنايی‏ . آن كس كه دلی افسرده و بی خواهش و بی اميد و آرزو دارد ، موجودی سرد و بی حركت و جامد است و هيچ گونه فعاليتی از او سر نخواهد زد - به مرگ‏ نزديكتر است تا به حيات و - آن كس كه از نيروی عقل و فهم و تدبير بی نصيب است مانند ماشينی است‏ كه در شب تاريك در حركت است و فاقد چراغ و راهنماست
گاهی ميان اين دو كانون توافق و هماهنگی حاصل می‏شود ، چيزی را دل‏ می‏پسندد و عقل هم خوبی آن را تصديق و اعتراف می‏كند . در اين گونه موارد انسان دچار اشكال و محظوری نمی شود . ولی بسيار اتفاق می‏افتد كه اين‏ توافق و هماهنگی حاصل نمی شود ، مثلا دل چيزی را می‏پسندد و شيفته و مايل‏ می‏شود ولی عقل دورانديش و حسابگر تصديق و امضاء نمی كند ، و يا آنكه عقل‏ خوبی چيزی را تصديق می‏كند و گواهی می‏دهد ولی برای دل ناپسند و دشوار است‏ . اينجاست كه كشمكش و تنازع بين قلب و عقل در می‏گيرد و اينجاست كه‏ افراد با يكديگر مختلف می‏شوند : بعضی فرمان عقل را می‏پذيرند و بعضی ديگر فرمان دل را
مثال ساده‏ای برای اين كشمكش و تنازع ذكر می‏كنم : هر كسی به حكم غريزه‏ به فرزند خود علاقمند است و احساسات محبت آميزی نسبت به فرزند خود دارد و روی همين علاقه و محبت ، آسايش و راحتی فرزند خود را می‏خواهد ، تا حدی كه به خودش رنج می‏دهد تا آسايش و راحتی فرزند خود را می‏خواهد ، تا حدی كه به خودش رنج می‏دهد تا آسايش او را فراهم كند . پای تربيت‏ اين فرزند به ميان می‏آيد ، زيرا مطابق حسابی كه عقل دارد تربيت هر اندازه هم كه ملايم باشد خواه ناخواه مستلزم ناراحتيهايی برای بچه در ابتدا هست . گاهی بايد پدر و مادر رنج فراق و دوری فرزند خود را تحمل‏ كنند . بر دل گران است كه رنج فراق فرزند را تحمل كند . اگر انسان‏ بخواهد فرمان دل خود را بپذيرد بايد از تربيت فرزند خود كه يگانه وسيله‏ سعادت آينده اوست صرف نظر كند ، و اگر بخواهد فرمان عقل را بپذيرد ناچار بايد برخلاف رضای دل خود رفتار كند
از اين بالاتر تربيت و تهذيب نفس خود انسان است . تهذيب نفس و تحصيل اخلاق آدميت از هر چيزی دشوارتر و سخت تر است ، زيرا در اينجا غالبا عقل و دل در دو قطب مخالف قرار می‏گيرند . مبارزه كردن با نفس‏ اماره سر پنجه‏ای بسيار قوی تر از عقل و ايمان می‏خواهد
رسول اكرم ( ص ) به جمعی از جوانان عبور فرمود ، ديد سنگ بزرگی را برای وزنه برداری انتخاب كرده‏اند و با برداشتن آن سنگ زور خود را می‏آزمايند . فرمود : می‏خواهيد من در ميان شما داوری كنم و بگويم از همه‏ قوی تر و زورمندتر كيست ؟ گفتند : بلی يا رسول الله ! آنها گمان كردند كه پيغمبر آن كس را معين خواهد كرد كه زور و بازويش قوی تر باشد ، ولی‏ بر خلاف انتظار آنها پيغمبر اكرم فرمود : قوی ترين شما آن كس است كه در هنگام غضب و خوشحالی ، نفس اماره زمام را از كف عقل او نگيرد ، قوی‏ ترين شما آن كس نيست كه بازوی قوی تر داشته باشد ، بلكه آن كس است كه‏ روحيه قوی‏تر داشته باشد
در مقام تهذيب نفس و تحصيل اخلاق ، هميشه يك جنگ و ستيز عجيب بين‏ دو كانون عقل و دل درگير است . تهذيب نفس و تربيت برای هماهنگ ساختن‏ اين دو كانون است ، مستلزم ضبط و كنترل خواهشهای دل است . اساسا نظم و انضباط از كانون عقل ناشی می‏شود و آشفتگی و خودسری از كانون دل

جهاد اصغر و جهاد اكبر

پيغمبر اكرم ( ص ) در حديث معروفی با بيان لطيفی اين جنگ و ستيز را بيان كرد . اصحاب و ياران او از جهادی بر می‏گشتند ، رو كرد به آنها و فرمود : " « مرحبا بقوم قضوا الجهاد اعصغر ، و بقی عليهم الجهاد اعكبر » " ( 1 )
( مرحبا به مردمی كه از مبارزه كوچك برگشته‏اند و جهاد بزرگ هنوز بعهده آنها باقی است )
گفتند : يا رسول الله ! جهاد بزرگ چيست ؟ فرمود : جهاد با نفس و مبارزه با طغيان و خواهشهای دل

تأثير دل در قضاوت عقل

اگر عقل انسان آزاد باشد ، در امور آن طور قضاوت می‏كند كه در واقع و نفس الامر چنان است : خوب را خوب و بد را بد می‏بيند . اگر تحت تأثير و نفوذ كانون خواهشهای دل باشد آن طور قضاوت می‏كند كه دل می‏خواهد و می‏پسندد نه آن طوری كه حقيقت هست . عقل در ذات خود قاضی عادلی است ، ولی بايد استقلال اين قوه قضايی محترم باشد ، قوه مجريه يعنی ميلها و خواهشها و تصميم و اراده‏ها او را دست نشانده خود قرار ندهد ، اگر دست‏ نشانده شد انتظار عدالت از او نمی رود
از سخنان مولای متقيان علی ( ع ) است ، می‏فرمايد : " « من عشق شيئا أعشی بصره ، و أمرض قلبه » " ( 1 )
يعنی هر كس كه به چيزی عشق بورزد و خواهش دلش نسبت به آن چيز طغيان‏ كند ، آن عشق موجب شبكوری او می‏شود و روحش را مريض می‏كند . مقصود از اين شبكوری اين است كه در تاريكيهای حوادث كه احتياج به هدايت و روشنايی عقل و منطق است ديگر نمی بيند . حب و بغض و دوستی و دشمنی در طرز قضاوت مؤثر است
شاعر می‏گويد :
ای شهان كشتيم ما خصم برون
و عين الرضا عن كل عيب كليلة
كما أن عين السخط تبدی المساويا
يعنی ديدنی كه از روی رضا و خوشبينی باشد همه عيبها را

پاورقی : . 1 نهج البلاغه ، خطبه . 108

می پوشاند ، همان طوری كه ديدنی كه از روی دشمنی و عداوت باشد عيبها را آشكار می نمايد
چون غرض آمد هنر پوشيده شد
صد حجاب از دل به سوی ديده شد
و از همين جهت است كه انسان هر چيزی را كه متعلق به خودش است با چشم تحسين و اعجاب نگاه می‏كند . به قول سعدی : " هركسی را عقل خود به‏ كمال نمايد و فرزند خود به جمال " . انسان غريزه حب به ذات دارد ، به‏ خودش بيش از هر چيزی و هر كسی علاقمند است ، هميشه خودش را و آنچه‏ وابسته به خودش است با عينك خوش بينی می‏نگرد ، يعنی درباره خودش و آنچه مربوط به خودش است طوری قضاوت می‏كند كه دلش راضی شود ، نه آن‏ طور كه حقيقت است . انسان اخلاق بد خود را خوب می‏پندارد و اعمال ناپسند خود را پسنديده
" « أفمن زين له سوء عمله فرآه حسنا »" ( 1 )
( آيا پس آن كس كه آراسته شد در نظرش عمل بدش ، مثل آن كس است كه‏ چنين نيست و بد را بد و خوب را خوب می‏بيند ؟ ) . " « تالله لقد أرسلناإلی امم من قبلك فزين لهم الشيطان أعمالهم » " ( 2 )
( به خدا قسم كه پيغمبرانی به سوی امتهايی قبل از تو فرستاديم و شيطان‏ اعمال آنها را در نظرشان زيبا جلوه داد )

پاورقی : . 1 فاطر ، . 8 . 2 نحل ، . 63

" « قل هل ننبئكم باعخسرين أعمالا 0 الدين ضل سعيهم فی الحيوه الدنيا و هم يحسبون أنهم يحسنون صنعا »" ( 1 )
( آيا به شما خبر دهيم از زيانكارترين مردمان كه زحمت و كوشش آنها در زندگی دنيا به هدر رفته و خودشان می‏پندارند كه عملشان نيك است ؟ )
أميرالمؤمنين علی ( ع ) می‏فرمايد : " « المؤمن لا يصبح و لا يمسی‏إلا و نفسه ظنون عنده » " ( 2 )
مؤمن شامی را صبح و صبحی را شام نمی كند مگر آنكه نسبت به نفس خود و اعمال خود بد گمان است و هر لحظه احتمال می‏دهد كه عملی ناپسند از او سر بزند . اگر انسان به اين مرحله برسد كه واقعا به نفس خود بد گمان باشد و خود را در معرض صدور گناه و اعمال زشت بداند ، خود به خود مراقبت‏ می‏كند و جلوی تجاوز و تعدی نفس خود را می‏گيرد . وای به حال كسی كه صد در صد با عين الرضا و با عينك خوش بينی سراپای وجود خود را مطالعه می‏كند
پس از همين جا معلوم می‏شود كه گاهی اين حالت برای انسان پيدا می‏شود كه قوه قضاوتش مريض می‏شود ، غلط قضاوت می‏كند ، از عدالت خارج می‏شود ، آزادی از عقل او سلب می‏گردد . اگر كانون عقل و انديشه ، مسخر دل و خواهشهای دل شد ، نه تنها انسان خود را فقط به زبان پاك و بی عيب معرفی‏ می‏كند بلكه در دل و ضمير خود نيز واقعا خود را پاك و بی عيب تصور می‏كند . نمی تواند

پاورقی : . 1 كهف ، 103 - . 104 . 2 نهج البلاغه ، خطبه . 175

غل آنها را ببندند ، و اسارت عقل به اين است كه خواهشهای دل طغيان كند و زنجيرهايی از هوا و هوسها ، از تعصب و تقليدها ، برای عقل بسازد
قرآن كريم در وصف رسول اكرم ( ص ) می‏فرمايد : " « يأمرهم بالمعروف و ينهيهم عن المنكر و يحل لهم الطيبات و يحرم‏ عليهم الخبائث و يضع عنهم‏إصرهم و اعغلال التی كانت عليهم »" ( 1 )
يعنی او به نيكی امر و از زشتی نهی می‏كند ، چيزهای پاك را برای آنها روا و چيزهای پليد و زيانبار را ناروا می‏كند ، بار سنگين و غل و زنجيرها كه بر آنهاست از آنها بر می‏دارد
اين بار سنگين و غل و زنجيرها همانهاست كه بر عقل و روح مردم بوده و دست و توانای رسول خدا آنها را برداشت

خوش بينی به خود و بدبينی به ديگران

يكی از علل عمده عدم موفقيت ما مردم به اصلاح جامعه خود همين است كه‏ هر فردی آگاه كه به خودش نگاه می‏كند و به اعمال

پاورقی : . 1 اعراف ، . 157

خودش نظر می‏افكند عينك خوش بينی به چشم می‏زند ، و آنگاه كه به ديگران‏ و اعمال ديگران نظر می‏كند عينك بدبينی و بدگمانی ، و نتيجه اين است كه‏ هيچ كس شخص خود را تقصير كار نمی داند و چنين می‏پندارد كه تقصير متعلق‏ به ديگران است . همه چشم به عدالت اجتماع دارند و هيچ كس فكر نمی كند كه عدالت اجتماع وقتی حاصل می‏شود كه افراد عادل باشند
" « يا أيها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله و لو علی‏ انفسكم أو الوالدين و اعقربين‏إن يكن غنيا أو فقيرا فالله أولی بهما فلا تتبعوا الهوی أن تعدلوا »" ( 1 )
يعنی ای مردم ! در كار به پاداشتن عدالت زياد بكوشيد ، گواهی را فقط به خاطر خدا بدهيد هر چند عليه خود شما يا پدر و مادر يا نزديكان شما باشد ، غصه اينكه فلان خويشاوند غنی يا فقير است نخوريد ، خداوند كه خالق‏ آنهاست از شما كه فقط رابطه خويشاوندی داريد اولی است به اينكه حال‏ آنها را رعايت كند ، مبادا به پيروی از هوای نفس ، از حق انحراف پيدا كنيد
يكی از فوايد اينكه تربيت مردم تربيت دينی باشد همين است كه مردم را در باطن روح و ضميرشان عادل و منصف می‏كند . البته فرق است بين كسی كه‏ از ايمان بهره‏ای داشته باشد و خدا را ناظر و شاهد اعمال و نيات خود بداند و آن كس كه محض مصلحت اجتماع كاری را بكند

پاورقی : . 1 نساء ، . 135

" « يا أيها الذين آمنوا عليكم أنفسكم لا يضركم من ضل‏إذا اهتديتم » " ( 1 )
( ای كسانی كه ايمان آورده‏ايد ! بر شما باد مراقبت نفسهای خودتان )
فرضا ديگران گمراه باشند گمراهی آنها به شما صدمه‏ای وارد نمی‏آورد اگر شما خودتان راه يافته باشيد و در راه باشيد
می‏دانيم كه در اسلام از طرفی نظارت بر اعمال ديگران جزء واجبات است‏ پيغمبر فرمود : " « كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته » " ( 2 ) . - ولی‏ از طرف ديگر ، اين فكر شيطانی را هر كس بايد از كله خود بيرون كند كه‏ جامعه فاسد است و ديگران خرابند . خراب بودن و گمراه بودن ديگران عذری‏ برای اعمال بد ما پيش خدا نمی شود . يكی از تسويلات نفس انسانی همين‏ است كه گناه خود را به گردن ديگران می‏اندازد

عادت به تفكر و تعقل

انسان برای اينكه از چنگال تسلط شهوات تباه كننده جسم و جان و عقل و ايمان و دنيا و آخرت نجات پيدا كند ، راهی جز تقويت جانب نيروی عقل‏ ندارد . يكی از راههای تقويت اين نيرو اين است كه كاری كند كه تعقل و تفكر در كارها برايش به صورت يك عادت در آيد ، از عجله در تصميم‏ بپرهيزد
شخصی آمد خدمت رسول اكرم ( ص ) ، عرض كرد : نصيحتیبه من بفرماييد . فرمود : آيا اگر ترا نصيحتی بكنم عمل خواهی كرد ؟ آن‏ مرد در جواب گفت : بلی .

پاورقی : . 1 مائده ، . 105 . 2 جامع الصغير ، ج 2 ، ص . 95

و تا سه مرتبه اين سؤال و جواب بين رسول اكرم‏ و آن مرد رد و بدل شد و در هر مرتبه رسول اكرم به او می‏فرمود آيا اگر دستوری بدهم عمل خواهی كرد ؟ و او در جواب می‏گفت بلی عمل خواهم كرد
پس از تعهد مؤكدی كه رسول اكرم از آن مرد گرفت به او فرمود : " « إذا هممت بأمر فتدبر عاقبته » " ( 1 ) يعنی هرگاه تصميم كاری را گرفتی اول‏ تدبر و تفكر كن و عاقبت و نتيجه آن را ببين . اگر رشد و هدايت است آن‏ را تعقيب كن و اگر شر و ضلالت است از آن دوری كن
از طرز تعهد گرفتن رسول اكرم از آن مرد معلوم می‏شود كه برای اين جمله ، فوق العاده اهميت قائل بوده ، می‏خواهد به ما بفهماند كه بايد عادت به‏ فكر و تدبر داشته باشيم و در هيچ كاری پيش از آنكه كاملا آن را زير و رو كنيم و نتايج و عواقب آن را بسنجيم ، وارد نشويم . انسان بايد از منطق پيروی كند نه از احساسات . انسان در كاری كه از روی منطق صورت می‏گيرد حساب و پيش بينيهای لازم را كرده ، نورافكن عقل و انديشه خود را به اطراف انداخته و جوانب و اطراف كار را تحت نظر گرفته است ، ولی در كاری كه از روی احساسات صورت می‏گيرد نقشه و حساب‏ و دورانديشی در كار نيست ، صرفا روح بشر از راهی داغ شده و هيجانی پديد آمده ، و انسان برای آنكه هيجان روحی خود را تسكين دهد به عملی مبادرت‏ می‏كند و به واسطه غبار و تيرگی كه از تهيج احساسات پيدا می‏شود

پاورقی : . 1 بحار اعنوار ، ج 71 ، ص . 339

مجال دورانديشی و توجه به عواقب و نتايج كار از انسان سلب می‏شود
بر همه افراد بشر كم و بيش ، هم منطق حكومت می‏كند و هم احساسات
يك جمله كه انسان در حضور جمعی ادا می‏كند يا يك عملی كه در اجتماع‏ انجام می‏دهد از يك طرف وابسته به يك سلسله احساسات و عواطف و هيجانات درونی است ، و از طرف ديگر چون كم و بيش در اطرافش دقت و فكر شده وابسته به منطق و تعقل است ، ولی برخی مردم بيشتر اهل منطق‏اند و بعضی مردم بيشتر اهل احساسات . جامعه شناسان می‏گويند اين اختلاف در ميان‏ ملل نيز ديده می‏شود . بعضی از ملل به منطق نزديكترند و بعضی به احساسات
اين دستور جامع رسول اكرم می‏گويد : هميشه در كارها منطق را دخالت بده‏ و جلوی طغيان و حكومت احساسات را بگير ، مرد منطق باش نه احساسات
هر اندازه كه يك فرد يا يك ملت در راه كمال و ترقی پيش می‏رود ، به‏ تدريج از احساسات به منطق می گرايد . نزديك شدن به حكومت منطق و خارج‏ شدن از تحت سيطره و حكومت احساسات ، دليل بر پختگی و تكامل روح است
انسان در طفوليت و كودكی يك پارچه احساسات بی منطق است و به همين‏ جهت از اداره كردن خود و از حفظ مصالح خود عاجز است . و به همين جهت‏ است كه طفل را زود می‏شود در جريانی وارد كرد و احساساتش را استخدام كرد و به نفع خود در مجرايی به كار انداخت ، اما هر اندازه كه از سنين عمر می‏گذرد و تجربه زيادتر می‏شود ، منطق در وجود انسان قوت می‏گيرد
البته تنها مرور زمان و گذشتن عمر كافی نيست كه انسانرا مرد منطق و تعقل كند . اين فضيلت اخلاقی نيز مانند همه فضايل ديگر اخلاقی تمرين و ممارست و مجاهدت لازم دارد . اولا اندوخته علمی و سرمايه‏ فكری لازم است ، ثانيا انسان بايد مدتی با زحمت خود را وادار كند كه در پيش آمدها و تصميمها زياد فكر كند و تا عواقب و نتايج كاری را كاملا نسنجد ، به هيجانات درونی خود ترتيب اثر ندهد
از سخنان رسول اكرم است : " « ما أخاف علی أمتی الفقر و لكن أخاف‏ عليهم سوء التدبير » " ( 1 ) يعنی نگرانی من بر امتم از ناحيه فقر نيست‏ ، فقر دردی است كه علاجش دشوار نيست . نگرانی من از ناحيه سوء تدبير و قلت ميزان منطق و استدلال است
حديث ديگری از رسول اكرم مأثور است كه ضمنا مشتمل بر داستانی است و عملا در آن داستان فرق بين پيروی از منطق و پيروی از احساسات ديده می‏شود : مردی از اعراب به خدمت رسول اكرم آمد و از او نصيحتی خواست . رسول‏ اكرم در جواب او يك جمله كوتاه فرمود و آن اينكه : " « لا تغضب » " يعنی خشم نگير ، و آن مرد هم به همين مقدار قناعت كرد و به قبيله خود برگشت . تصادفا وقتی رسيد كه در اثر حادثه‏ای بين قبيله او و يك قبيله‏ ديگر نزاع رخ داده بود و دو طرف صف آرايی كرده و آماده حمله به يكديگر بودند . آن مرد روی خوی و عادت قديم و تعصب قومی تهييج شد و برای‏ حمايت از قوم خود سلاح به تن كرد و در صف قوم خود ايستاد . در همين حال‏ ، گفتار رسول اكرم به يادش آمد كه نبايد خشم و غضب را در خود راه بدهد . خشم خود را فرو خورد و به انديشه فرو رفت .

پاورقی : . 1 عوالی اللئالی ، ج 4 ، ص . 39

نكاتی خورد و منطقش بيدار شد ، با خود فكر كرد چرا بی جهت بايد دو دسته از افراد بشر به روی يكديگر شمشير بكشند ؟ خود را به صف دشمن نزديك كرد و حاضر شد آنچه آنها به عنوان ديه‏ و غرامت می‏خواهند از مال خود بدهد . آنها نيز كه چنين فتوت و مردانگی‏ از او ديدند از دعاوی خود چشم پوشيدند . غائله ختم شد و آتشی كه از غليان‏ احساسات افروخته شده بود با آن عقل و منطق خاموش گشت

15 درسی كه از فصل بهار بايد آموخت

اين سخنرانی در 18 رمضان 78 مطابق 7 فروردين 38 ايراد شده است

ميل به تنوع و تجدد

انسان حالتی دارد كه از يكنواختی ملول می‏شود ، طالب تجدد و تنوع است‏ . تجدد و نوخواهی احتياجی است در وجود بشر . اما اينكه رمز اين كار چيست ، چرا بشر در كمال اشتياق چيزی را طلب می‏كند و همينكه به او رسيد از شدت هيجانش كاسته می شود ، كم كم به سردی و خستگی و احيانا به تنفر و انزجار منتهی می‏شود، مطلبی است كه امشب نمی خواهم وارد بحث آن بشوم
بعضی گمان می‏كنند كه اين خصيصه ذاتی بشر است . بشر هميشه مشتاق و آرزومند چيزهايی است كه ندارد . داشتن ، مدفن عشق و علاقه و خواستن است‏ . اما بعضی ديگر نظر دقيق تری دارند ، می‏گويند اگر واقعا چيزی مطلوب‏ غريزی و ذاتی بشر باشد ، ممكن نيست كه وصال او را سرد و افسرده بكند
در نهاد و غريزه بشر معشوق و محبوبی كامل تر و عالی‏تر است ، محبوبی كه كمال لا يتناهی است
به دنبال هر محبوبی كه می‏رود ، در حقيقت ، نشانی از محبوب اصلی و واقعی‏ خود در او می‏بيند و به گمان محبوب اصلی به سراغ او می‏رود ، اما پس از وصال چون خاصيت آن محبوب اصلی را در او نمی بيند و احساس می‏كند كه اين‏ موجود قادر نيست خع وجودی او را پر كند ، به سراغ محبوبی ديگر می‏رود ، و همين طور . . . مگر آنكه روزی به محبوب اصلی و حقيقی خود نائل گردد ، آن‏ وقت به كمال واقعی خود كه اتصال به كمال لا يتناهی است ، خواهد رسيد و در بهجت و سعادت كامل غرق می‏گردد و برای هميشه آرام می‏گيرد و ديگر خستگی و افسردگی و كسالت در او راه نمی يابد ( « ألا بذكر الله تطمئن‏ القلوب ») ( 1 )
قرآن كريم درباره بهشت می‏فرمايد : " « لا يبغون عنها حولا »" ( 2 ) يعنی اين تفاوت ميان نعمتهای آخرت و اين دنيا هست كه در اين دنيا انسان طالب تحول و تغير است ، اما در آخرت طالب تغير و تحول و نو شدن‏ و عوض شدن نيست
به هر حال ، مسلما انسان در اين دنيا طالب تجدد و تنوع است . تجدد موجب انبساط و شكفتگی خاطر ميگردد خصوصا اگر آن تجدد و تنوع در جهت‏ حيات و تازگی زندگی باشد . تجدد و تنوع ، كدورت و ملال را از خاطر می‏زدايد
هر زمان نو صورتی و نو جمال
تا زنو ديدن فرو ميرد ملال

پاورقی : . 1 آری ، با ياد خدا دلها آرامش گيرد . ( رعد ، 28 )
. 2 نعمتهای بهشت چنان است كه هيچگاه بهشتيان تغيير و تبديل آن را خواستار نباشند . ( كهف ، 108 )

در تشريع نيز اين نكته رعايت شده ، در هفته ، روزی و در سال ، ماهی‏ برای عبادت اختصاص داده شده است ، يعنی تشريع به بدرقه تكوين رفته‏ است . روز جمعه در هفته ، و ماه رمضان در سال ، اوقات تجديد حيات‏ معنوی و زدودن خاطر از ملالها و كدورتهای مادی است
در حديث است : " « لكل شی‏ء ربيع و ربيع القرآن شهر رمضان » " ( 1 )
يعنی هر چيزی بهار و فصل تجديد حياتی دارد ، بهار و فصل تجديد حيات‏ قرآن در دل اهل ايمان ، ماه رمضان است
علی ( ع ) می‏فرمايد : " « تعلموا القرآن فانه ربيع القلوب » " ( 2 )
( قرآن را بياموزيد كه بهار دلها قرآن است )
بهار طبيعی را خورشيد به وجود می‏آورد كه پس از مدتی دوری و فاصله با اشعه گرم خود طبيعت مرده را زنده و زمين خفته را بيدار می‏كند ، و بهار معنوی را خورشيد تابنده قرآن در دلهای مرده و روحهای افسرده ايجاد می‏كند . هم از فرصت بهار معنوی بايد استفاده كرد و هم از فرصت بهار طبيعی
رسول اكرم ( ص ) درباره بهار معنوی يعنی ماه مبارك رمضان فرمود : " « فاسألوا الله بنيات صادقة و قلوب طاهره أن يوفقكم لعبادته »

پاورقی : . 1 كافی ، ج 2 ، ص . 630

. 2 نهج البلاغه ، خطبه . 109 و در آن چنين است : و تعلموا القرآن‏

فانه أحسن الحديث ، و تفقهوا فيه فانه ربيع القلوب »

« و تلاوه كتابه » " ( 1 )
( از خداوند با نيتهای جدی و راستين و با دلهای پاك بخواهيد كه توفيق‏ بندگی و تلاوت كتاب الهی به شما عنايت كند )

سهم انسان از فصل بهار

در قرآن كريم مكرر از اين تجديد حياتی كه برای زمين رخ می‏دهد ياد شده‏ ولی به عنوان يك درس و تعليم و به عنوان راهنمايی بشر ، كه از اين فصل‏ چه استفاده‏ای بايد بكند و چه الهامی بايد بگيرد
هر يك از فرزندان زمين از گياهان و حيوانات و انسان از اين فصل حيات‏ بخش سهمی و حقی دارند : گلها و سبزه‏ها در اين فصل خود را به كمال رشد می‏رسانند ، به حد اعلی جمال خود را طراوت می‏دهند ، اسب و گاو و گوسفند خود را به آب و علف می رسانند ، خود را فربه می‏سازند ، جست و خيزی‏ می‏كنند ، انسان هم از آن جهت كه انسان است ، عقلی دارد و فهمی ، دلی‏ دارد و احساساتی و عواطفی ، او هم از اين فيض عام سهمی دارد . سهم انسان‏ چيست ؟
برای بعضی از مردم فصل حيات بخش بهار الهام دهنده است ، درس است ، آموزنده است ، نكته‏ها و رمزها و حقيقتها در می‏يابند ، اما متأسفانه‏ استفاده بعضی ديگر از افراد از حد استفاده يك حيوان تجاوز نمی كند
حاصل بهره آنها از اين تجلی با شكوه خلقت ، شكم پر كردن و عربده كشيدن و بدمستی كردن و سقوط در منتها درجه حيوانيت است .

پاورقی : . 1 عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج 1 ، ص . 295

آنها در اين فصل الهام می‏گيرند اما نه از اين فصل بلكه‏ از صفات و ملكات پليد خودشان ، الهام می‏گيرند اما چه چيز الهام می‏گيرند ؟ جنايت و آدمكشی ، فحشاء و فساد اخلاق ، شكستن قيود و حدود انسانی
آيا اين منتهای بدبختی نيست كه محصول رسيدن ايامی به اين لطف و صفا و طراوات ، تيرگی دل و تاريكی روح و قساوت قلب باشد ؟ آری ، هر كسی بر طينت خود می‏تند
به هر حال ، بهار فصل تجديد حيات و زندگی از سرگرفتن زمين ماست ، فصل‏ نشاط و خرمی زمين است ، فصلی است كه زمين در شرايط تازه و جديدی قرار می‏گيرد و مستعد می‏شود كه بزرگترين موهبتهای الهی يعنی حيات و زندگی به‏ او افاضه شود
در قرآن كريم از اين حالت زمين ، از اين تجديد حياتی كه برای اين‏ موجود رخ می دهد ، مكرر ياد شده . در حدود پانزده بار و شايد بيشتر در قرآن كريم به اين موضوع اشاره شده ، ولی به عنوان يك درس و يك تعليم و يك حكمت آموختنی

حقيقت و آثار حيات

اينكه حقيقت حيات و زندگی چيست ، مطلبی است كه هنوز دانش بشر پرده‏ از روی آن بر نداشته ، و به عقيده يك عده از اهل تحقيق هيچگاه هم از اين‏ راز پرده برداشته نخواهد شد ، زيرا به عقيده اين دسته ، حقيقت حيات و حقيقت وجود يكی است . همان طوری كه حقيقت وجود قابل تعريف و تحديد و تصور نيست ، حقيقت حيات و زندگی نيز قابل تعريف و تصور نيست ، و همان طوری كه حقيقت وجود دارای مراتب شديد و ضعيف و اشد و اضعف است ، حقيقت حيات نيز همين طور است . موجودی به اندازه حظ و بهره‏ای كه از وجود دارد از حقيقت‏ حيات و زندگی بهره‏مند است . زنده شدن زمين و هر موجود مرده ديگر عبارت‏ است از يافتن يك درجه عالی‏تر و كامل‏تر از حيات . مرده مطلق وجود ندارد ، مرده مطلق ، معدوم مطلق است
در عين حال ، با اينكه حقيقت حيات بر بشر مجهول است و يا غير قابل‏ درك است ، آثار حيات و زندگی از همه چيز نمايان تر و آشكارتر است
با اينكه خود حيات و زندگی را احساس نمی كنيم يعنی خود حيات را نمی‏ بينيم ، لمس نمی كنيم ، نمی چشيم ولی آثارش را می‏بينيم و لمس می‏كنيم
آثار حيات ظاهر است و خود حيات باطن . ما از اين ظاهر به وجود آن باطن‏ پی می‏بريم ، از اين قشر و از اين پوست به آن لب و مغز می‏رسيم

حقايق نامحسوس

افرادی در دنيا پيدا شده‏اند كه گفته‏اند ما جز به چيزهايی كه مستقيما وجود آنها را احساس می‏كنيم و به وسيله يكی از حواس خود آنها را می‏يابيم‏ ايمان نداريم ، تنها چيزی قابل اعتقاد و ايمان است كه مستقيما بشود آن‏ را احساس كرد ، هر چه محسوس نيست موجود نيست ، لذا می‏گوييم طبيعت‏ موجود است زيرا مستقيما قابل لمس و احساس است و ماورای طبيعت موجود نيست به دليل آنكه قابل لمس و احساس نيست
گذشته از اينكه اين منطق در حد خود ناقص است - زيرا چرا و به چه دليل هر چيزی كه من احساس نمی كنم ، وجود ندارد ؟ - يك‏ نقص بزرگتری در اين طرز بيان هست و آن اينكه حساب نكرده‏اند كه در خود طبيعت حقايق مسلم و قطعی و غير قابل انكاری هست كه ما با وجود آنكه با يكی از حواس خود آنها را درك نكرده‏ايم از راه آثار وجودی آنها ، آنها را شناخته‏ايم . حيات و زندگی ، يكی از آنهاست . لازم نيست كه هرچه‏ نامحسوس است متعلق به ماورای طبيعت باشد . ماورای طبيعت نامحسوس‏ است ، اما هر نامحسوسی جزء ماورای طبيعت نيست
دانشمندانی كه دقيقا در اين موضوعات حساب كرده‏اند و دقت كامل‏ نموده‏اند به ثبوت رسانيده‏اند كه خيلی از حقايق مسلم در همين جهان طبيعت‏ كه در دامن او هستيم و در دامن او پرورش می‏يابيم هست و قطعا وجود دارد و حال آنكه مستقيما قابل احساس و لمس نيست . مگر ما خود جسم و ماده را مستقيما احساس می‏كنيم ؟ آنچه مستقيما حواس ما درك می‏كند ، يا از نوع‏ رنگ و شكل است يا از نوع اندازه و مقدار و يا از نوع حرارت و برودت و يا از نوع نرمی و زبری . هيچ كدام از اينها عين ماده خارجی نيست ، همه‏ اينها عوارض و آثار ماده است . حيات و زندگی طبيعی كه برای زمين و فرزندان زمين پيدا می‏شود يك حقيقت مسلم و در عين حال نامحسوسی است كه‏ ما چون غرق در آثار و تجلياتش هستيم می‏پنداريم كه مستقيما حواس ما با خود او سر و كار دارد . ما در يك گل چه می‏بينيم ؟ رشد و نمو می‏بينيم ، خرمی و شادابی و طراوات می‏بينيم ، رنگ آميزی و عطر می‏بينيم ، و از راه‏ وجود اينها حكم می‏كنيم كه زندگی در او پيدا شده . اين حكم و قضاوت ما درباره باطن اين گل كه همان حقيقت زندگی است به وسيله حواس ظاهره‏ نيست ، به وسيله قوه
next page

fehrest page

back page