next page

fehrest page

كتاب حاضر ، مجموعه‏ای است مشتمل بر بيست سخنرانی متفكر شهيد استاد مرتضی مطهری كه بين سالهای 1378 تا 1382 قمری برابر با 1338 تا 1341 شمسی‏ برای عموم ايراد شده و در زمان حيات استاد به چاپ رسيده است و اكنون‏ با حروفچينی جديد و كيفيت بهتر چاپی به طبع می‏رسد . در اين چاپ آدرس‏ آيات و رواياتی كه در چاپ گذشته ذكر نشده بود تا حد ممكن ذكر گرديده و همچنين جملات عربی به طور دقيق اعراب گذاری شده است
اين كتاب نيز همچون ديگر آثار آن متفكر گرانقدر از بيانی روان و محتوايی غنی همراه با نكات بديع برخوردار است ، ضمن اينكه مسائل مورد بحث ، مسائلی است كه همواره برای جامعه اسلامی مطرح می‏باشد و اذهان‏ جستجوگر به دنبال پاسخهای مناسب برای آن مسائل هستند
اميد است اين اثر استاد شهيد نيز در آشنايی بيشتر جامعه اسلامی ما با معارف اسلامی و مفيد و مؤثر افتد
شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهيد مطهری 22 بهمن 1368

1 عدالت از نظر علی عليه السلام

اين سخنرانی در شب 19 رمضان 81 ايراد شده است . « لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم‏ الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه بأس شديد و منافع للناس و ليعلم‏ الله من ينصره و رسله بالغيب‏إن الله قوی عزيز »( 1 )
« إن الله يأمر بالعدل و الاحسان وإيتاء ذی‏القربی و ينهی عن الفحشاء و المنكر و البغی يعظكم لعلكم تذكرون »( 2 )
اين دو آيه كريمه از دو سوره است و هر كدام در يك جای از قرآن است
آيه اول آيه بيست و پنجم از سوره حديد است و آيه دوم آيه نودم از سوره‏ نحل است . در هر دو آيه از يك مطلب ياد شده و آن موضوع عدالت است
البته هر آيه مطلب اضافه‏ای نسبت به ديگری دارد
در آيه اول می‏فرمايد : " ما پيغمبران خود را با دلايل روشن فرستاديم و همراه آنها كتاب و مقياس و وسيله اندازه‏گيری فرستاديم تا مردم بر ميزان‏ عدالت عمل كنند . آهن فرستاديم كه فلزی محكم و با صلابت است و منافعی‏ برای حيات بشر در بردارد . علت ديگر فرستادن پيغمبران اين است كه آمدن‏ آنها وسيله امتحانی باشد و معلوم و روشن شود كه چه كسی به ياری حق و اهل‏ حق می‏شتابد وچه كسی نمی‏شتابد . خداوند نيرومند و غالب است . "

پاورقی : . 1 حديد ، . 25 . 2 نحل ، . 90

در آيه دوم می‏فرمايد : " خدا امر می‏كند به عدالت و به نيكی و كمك و صله‏ارحام ، و نهی می‏كند از كارهای زشت و بد و ظلم . خداوند پند می‏دهد تا شما متذكر بشويد "
در آيه اول هدف كلی اديان آسمانی را برقرار شدن موازين عدالت ذكر می‏كند ، و در آيه دوم به عنوان يك اصل از اصول و مبانی كلی اسلام و به‏ عنوان معرفی روح اسلام ، می‏فرمايد خداوند به عدل و احسان امر می‏كند و از فحشاء و زشتكاريها و بديها و ظلمها نهی می‏كند
موضوع عدل و احسان ، خصوصا موضوع عدل ، گذشته از اينكه در خود قرآن‏ كريم مكرر ذكر شده ، در تاريخ اسلام و در ميان مسلمين فصلی طولانی دارد - چه از نظر علمی در تاريخ علوم اسلامی و چه از نظر عملی و اجرايی در تاريخ‏ اجتماعی و سياسی اسلام و چون واقعا يكی از اركان اسلام اصل عدل است ، شايسته است كه در اطراف آن صحبت شود ، مخصوصا ما شيعيان كه يكی از اصول دين را عدل می‏دانيم

عدل از اصول دين

اصول دين را پنج چيز می‏شماريم : توحيد ، عدل ، نبوت ، امامت ، معاد
عدل و امامت اختصاصا در شيعه از اصول دين شمرده شده و گاهی ايندو را به‏ نام دو اصل مذهب می‏نامند ، كه البته مقصود ، اين است كه از نظر اسلام‏ شناسی اين مذهب و از نظر ديد پيشوايان اين مذهب ، عدل و امامت هم از اصول اسلام است ، پس معلوم می‏شود از نظر مذهب و طريقه ما اصل عدل بسيار مهم است و در رديف‏ مسائلی از قبيل مسائل اخلاقی نيست . لذا به همين مناسبت در اين شبهای‏ عزيز كه فرصتی هست ، تا حدی كه مقدور است ، در اطراف اين اصل و تاريخچه آن كه با سرنوشت ما و وضع حاضر ما بستگی دارد مطالبی به عرض‏ شنوندگان می‏رسانم ، بعلاوه اينكه اين شبها تعلق دارد به امام عادل علی‏ الاطلاق ، مجسمه عدل و مساوات ، شيفته حق و انصاف ، نمونه كامل بشر دوستی‏ و رحمت و محبت و احسان ، مولای متقيان علی ( ع ) كه حتی ديگران‏ درباره‏اش گفتند قاتل او همان عدل و مساواتش بود ( و قتل فی محرابه لشده‏ عدله )
دشمن طاووس آمد پر او
ای بسا شه را بكشته فر او
گفت من آن آهوم كز ناف من
ريخت آن صياد خون صاف من

علی ، شهيد عدالت

راستی كه علی مرتضی مجسمه عدل و نمونه رحمت و محبت و احسان بود
امشب شب ضربت خوردن اين شهيد عدالت است ، ضربتی كه در راه تصلب و انعطاف ناپذيری از حق و عدالت و دفاع از حقوق انسان خورد و در عين حال‏ همين ضربت به مرارتها و مجاهدتها و مشقتها و رنجهای او در اين راه خاتمه‏ داد و او را در حال انجام وظيفه از پا در آورد ، ضربتی كه خود او را آسوده كرد اما جهان اسلامی را تا ابد در مرگ همچو امام عادلی كه اگر حكومتش مدتی ادامه پيدا می‏كرد ، جامعه نمونه كامل و درخشان اسلامی جامه‏ عمل می‏پوشيد ، سوگوار ساخت
اينكه خود او را آسوده و راحت كرد و از نظر شخص خودش آسايش يافت ، تعبيری است كه از كلام خودش اقتباس كرده‏ام . در همان حال كه در اثر آن‏ ضربت در بستر افتاده بود فرمود : مثل من مثل تشنه‏ای است كه در شب‏ تاريك در صحرای بی پايانی در جستجوی آب روان باشد و ناگهانی به آب‏ برسد و من هميشه از خداوند می‏خواستم كه هر وقت مقرر شده بميرم ، در بستر نميرم ، در راه خدا كشته شوم و اين آرزوی من بود كه به آن رسيدم ( « و ما كنت‏إلا كقارب ورد و طالب وجد » ) ( 1 )

چه عدالتی موجب شهادت علی شد ؟

به هر حال ، چون امشب همچو شبی است ، در طليعه سخنم در اين چند شب‏ شمه‏ای از عدالتها و احسانهای مولای متقيان عرض می‏كنم و در اطراف اين‏ كلمه توضيح می‏دهم كه چگونه عدالت علی ( ع ) قاتلش شد و چگونه تصلبش در اين راه ، آشوبها و فتنه‏ها از طرف آنها كه عدالت علی مستقيما بر ضرر آنها بود به پا كرد ، و اين عدالت چه جور عدالتی بود
آيا يك عدالت صرفا اخلاقی بود نظير آنچه می‏گوييم امام جماعت يا قاضی‏ يا شاهد طلاق يا بينه شرعی بايد عادل باشد ؟ اين جور عدالتها كه باعث قتل‏ كسی نمی‏شود ، بلكه بيشتر باعث شهرت و محبوبيت و احترام می‏گردد
آن نوع عدالت مولی كه قاتلش شناخته شد ، در حقيقت ،

پاورقی : . 1 نهج البلاغة ، نامه . 23

فلسفه اجتماعی او و نوع تفكر مخصوصی بود كه در عدالت اجتماعی اسلامی‏ داشت و خودش شديدا اصرار می‏ورزيد كه عدالت اجتماعی اسلام و فلسفه‏ اجتماعی اسلام صرفا همين را اقتضا می‏كند
او تنها عادل نبود ، عدالتخواه بود . فرق است بين عادل و عدالتخواه ، همان طوری كه فرق است بين آزاد و آزاديخواه . يكی آزاد است يعنی خودش‏ شخصا مرد آزادی است ، و يكی آزاديخواه است يعنی طرفدار آزادی اجتماع‏ است و آزادی هدف و ايده اجتماعی اوست . علم هم همين طور است : يكی‏ شخصا عالم است ، يكی علاوه بر اين طرفدار عموميت علم و سواد و تعليم‏ عمومی است . همين طور است عدالت : يكی شخصا آدم عادلی است ، و يكی‏ عدالتخواه است ، عدالت فكر اجتماعی اوست . باز مثل اينكه يكی صالح‏ است و ديگری اصلاح طلب . در آيه كريمه قرآن می‏فرمايد " « كونوا قوامين‏ بالقسط »" ( 1 ) قيام به قسط يعنی اقامه و به پاداشتن عدل ، و اين غير از عادل بودن از جنبه شخصی است

جود بهتر است يا عدل ؟

اول جمله‏ای از خودش در جواب سؤالی نقل می‏كنم : كسی از علی مرتضی سلام‏ الله عليه پرسيد آيا جود بهتر است يا عدالت ؟ ( « أيهما أفضل ؟ العدل‏ أو الجود ؟ فقال عليه السلام : العدل يضع الامور مواضعها ، و الجود يخرجها من جهتها » ) فرمود عدل بهتر است از جود به دليل اينكه عدل هر چيزی را در جای خود قرار می‏دهد و هر حقی را

پاورقی : . 1 نساء ، . 135

به ذيحق واقعی خود می‏رساند ، اما جود و بخشش ، امور را و جريانها را از محل خودشان و مدارشان خارج می‏كند ، جود اين است كه آدمی از حق مسلم خود صرف نظر كند ، به ديگری كه ذيحق نيست جود كند ، پس جود اشياء را از موضع خود خارج می‏كند
عدل وضع نعمتی بر موضعش
نی به هر بيخی كه باشد آبكش
موضع رخ شه نهی ، ويرانی است
موضع شه ، پيل هم نادانی است
" « و العدل سائس عام ، و الجود عارض خاص » " ( 1 ) ديگر اينكه‏ عدالت سائس و اداره كننده عموم است ، چيزی است كه پايه و مبنای زندگی‏ عمومی و اساس مقررات است ، اما جود و بخشش يك حالت استثنايی است‏ كه در موقع خاص كسی به كسی جود می‏كند و ايثار می‏كند
جود و ايثار را نمی‏توان مبنای اصلی زندگی عمومی قرار داد و براساس‏ آنها مقررات و قانون وضع و آن را اجرا كرد . اگر جود و احسان و ايثار تحت قانون و مقررات لازم الاجراء درآيد ، ديگر جود و احسان و ايثار نام‏ ندارد ، به اصطلاح از وجودش عدمش لازم می‏آيد . جود و ايثار وقتی جود و ايثار است كه هيچ قانون و مقررات حتمی و لازم الاجراء نداشته باشد و آدمی‏ صرفا به خاطر كرم و بزرگواری و گذشت و نوع دوستی و بلكه حيات دوستی جود كند . پس بنابراين عدل از جود افضل است
اين بود جواب علی مرتضی ( ع ) در مورد افضليت عدل از جود
هرگز يك انسانی كه تفكر اجتماعی ندارد و با مقياسهای فردی اندازه‏گيری‏ می‏كند اين طور جواب نمی‏دهد ، نمی‏گويد عدل از

پاورقی : . 1 نهج البلاغة ، حكمت . 429

جود بالاتر است ، امام علی ( ع ) در اين سخن بسيار پر قيمت خود ، به عدل‏ از نظر اجتماعی نگاه می‏كند و با مقياس اجتماعی اندازه‏گيری می‏كند . اين‏ سخن ، سخن كسی است كه فلسفه اجتماعی روشنی دارد

جود و عدل از ديدگاه اخلاق فردی

علمای اخلاق جود را از عدل بالاتر دانسته‏اند ، اما علی مرتضی ( ع ) در كمال صراحت می‏گويد عدل به اين دليل و اين دليل از جود بالاتر است
البته اين دو نظر از دو زاويه و دو ديدگاه است ، اگر تنها از جنبه‏ فردی و اخلاق شخصی مطلب را مطالعه كنيم ، جود از عدل بالاتر است . از نظر ملكات اخلاقی ، ملكه جود و ايثار بالاتر است از ملكه عدالت ، زيرا شخص‏ عادل از آن جهت كه شخصا و از نظر اخلاق شخصی و فردی عادل است ، در اين‏ حد از كمال انسانی است كه به حق ديگران تجاوز نمی‏كند ، مال كسی را نمی‏برد ، متعرض ناموس كسی نمی‏شود ، اما آن كه جود می‏كند و ايثار می‏نمايد ، نه تنها مال كسی را نمی‏برد بلكه از مال خود و دسترنج خود به‏ ديگران جود می‏كند ، نه تنها نوبت كسی را نمی‏گيرد ، نوبت خود را هم‏ احيانا به ديگران می‏دهد ، نه تنها بر كسی جراحتی وارد نمی‏آورد ، بلكه در بيمارستانها و ميدانهای جنگ و در كلبه‏ها و خانه‏های بينوايان به سر وقت‏ بيماران و مجروحين می‏رود ، دارويی به كامشان می‏ريزد ، مرهمی بجراحتشان‏ می‏گذارد ، مجانا شغل پرستاری بيماران را برای خود انتخاب می‏كند ، نه‏ تنها خون كسی را نمی‏ريزد ، بلكه حاضر است خون خود را فدای خير جامعه كند
پس از نظر ملكات اخلاقی و صفات شخصی البته جود از عدل بالاتر است ، بلكه طرف قياس نيستند

عدل و جود از نظر اجتماعی

اما از نظر زندگی اجتماعی چطور ؟ از نظر زندگی اجتماعی و از جنبه عمومی‏ كه افراد اجتماع را به صورت يك واحد در می‏آورد ، از اين نظر كه بنگريم‏ ، می‏بينيم كه عدل از جود بالاتر است
عدل در اجتماع به منزله پايه‏های ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به‏ منزله رنگ آميزی و نقاشی و زينت ساختمان است . اول بايد پايه درست‏ باشد بعد نوبت به زينت و رنگ آميزی و نقاشی می‏رسد . اگر " خانه از پای بست ويران است " ، ديگر چه فايده كه " خواجه دربند نقش ايوان " باشد ؟ اما اگر پايه محكم باشد ، در ساختمان بی نقاشی و بی رنگ آميزی هم‏ می‏توان زندگی كرد . ممكن است ساختمان فوق العاده نقاشی خوب داشته باشد و ظاهرش جالب باشد ، اما چون پايه خراب است ، يك باران كافی است آن‏ را بر سراهلش خراب كند
بعلاوه همين جودها و احسانها و ايثارهايی كه در مواقعی خوب و مفيد است‏ و از نظر جود كننده فضيلتی بسيار عالی است ، از نظر گيرنده فضيلت نيست‏ . حساب او را هم بايد كرد ، حساب اجتماع را هم بايد كرد . اگر رعايت‏ موازنه اجتماعی نشود و حساب نكرده صورت بگيرد ، همين فضيلت اخلاقی‏ موجب بدبختی عمومی و خرابی اجتماع می‏گردد . صدقات زياد و اوقاف زياد و حساب نكرده‏ ، نذورات زياد و حساب نكرده در هر جا كه وارد شده مانند سيل جامعه را خراب كرده ، روحيه‏ها را تنبل و كلاش و فاسد الاخلاق بار آورده ، لطمه‏ها و خساراتی وارد آورده كه كمتر از لطمات و خسارات يك سپاه جرار نبوده ، مصداق كلام خدا بوده درباره بعضی انفاقات كه می‏فرمايد : " « مثل ما ينفقون فی هذه الحيوه الدنيا كمثل ريح فيها صر اصابت حرث‏ قوم ظلموا أنفسهم فأهلكته و ما ظلمهم الله و لكن أنفسهم يظلمون »" ( 1 ) . مثل انفاقهايی كه در اين دنيا می‏كنند و عنوان انفاق و صدقه و امثال‏ اينها به آنها می‏دهند ، عينا مثل باد سختی است كه با سرما همراه است و می‏رسد به زراعت مردمی كه ظلم به نفس كرده‏اند و همه آن زراعتها را از بين می‏برد . خداوند به آنها ستم نكرده خودشان به خودشان ستم كرده‏اند
جامعه را هرگز با جود و احسان نمی‏توان اداره كرد . پايه سازمان اجتماع‏ عدل است . احسان وجودهای حساب نشده و اندازه‏گيری نشده كارها را از مدار خود خارج می‏كند . امام سجاد ( ع ) فرمود : " « كم من مفتون بحسن القول‏ فيه ، و كم من مغرور بحسن الستر عليه و كم من مستدرج باعحسان‏إليه » " ( 1 ) بسياری از مردم از بس خوبشان را و مدحشان را گفتند فاسد شدند ، بسياری از مردم چون از عيبشان چشم‏پوشی شد و مورد انتقاد قرار نگرفتند مغرور شدند ، بسياری از مردم هم چون به آنها احسان شد و از راه احسان‏ زندگی و كارشان اداره شد متدرجا در غفلت فرو رفتند

پاورقی : . 1 آل عمران ، . 117 . 2 تحف العقول ، ص . 281

اين است معنی سخن علی مرتضی ( ع ) : كه فرمود : " « العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها من جهتها » " عدل جريان كارها را در مجرای خود قرار می‏دهد ، اما جود جريانها را از مجرای اصلی خارج می‏كند
بسياری از مردم ابتدا كه می‏شنوند علی ، مظهر كامل جود و سخا ، عدل را از جود برتر دانسته تعجب می‏كنند كه چطور می‏شود عدل از جود بالاتر باشد ؟ يعنی چه علی ( ع ) كه سرآمد اهل جود و ايثار و كرم است ، درباره جود و كرم می‏فرمايد كه جود و كرم كارها را از جريان خودش خارج می‏كند ؟ اما با بيانی كه كردم و دو جنبه‏ای كه توضيح دادم معلوم شد كه ما تاكنون به عدل‏ وجود از يك جنبه نگاه می‏كرده‏ايم و آن جنبه اخلاقی و جنبه فضيلت شخصی و نفسانی قضيه بوده و البته از اين جهت مطلب همان طور است ، اما جنبه‏ ديگر مهم است و آن جنبه اجتماعی قضيه است و ما تاكنون كمتر از اين جنبه‏ فكر می‏كرده‏ايم و علت اينكه كمتر فكر می‏كرده‏ايم اين است كه مدت زيادی‏ نيست كه بشر به ارزش مطالعات اجتماعی پی برده و قوانين اجتماعی را شناخته ، در سابق كم و بيش بعضی از مفكرين عاليقدر ما توجه داشته‏اند ، اما به صورت علوم مدونی نبوده است ، لهذا در قضايا فقط به جنبه‏های‏ اخلاقی و فردی آنها نگاه می‏كرده‏اند
من ياد ندارم تاكنون كسی در كتابی در اطراف اين جمله كه عرض كردم‏ بحثی كرده باشد و حال آنكه اين جمله در نهج البلاغه است و در دسترس همه‏ بوده . به نظرم علتش اين است كه اين جمله با مقياسهای اخلاقی نمی‏توانسته‏ در نظرها معنی درست و قابل توجهی داشته باشد ، اما امروز كه به بركت‏ پيشرفت علوم اجتماعی ، مقياسهای ديگر غير از مقياسهای اخلاقی به دست ما رسيده ، می‏فهميم كه چه كلام پرارزشی است و چقدر اين سخن از زمان خودش ، بلكه از زمان سيد رضی ( ره ) كه سخنان علی ( ع ) را گردآوری كرد و به نام‏ نهج البلاغه به صورت كتابی درآورد ، جلوتر و بالاتر است . هيچ ممكن نبود در آن زمان ، خود سيد رضی كه جمع كننده اين كلمات است ، و حتی بوعلی‏ سينا كه بزرگترين فيلسوف عصر گردآوری نهج البلاغه است ، بتواند همچو حقيقت اجتماعی عالی را بيان كند

فرق جود با احسان

جود و احسان از لحاظ معنی نزديك به يكديگرند . در آيه قرآن كريم عدل‏ قرين احسان ذكر شده " « إن الله يأمر بالعدل و الاحسان »" . اين سائل‏ كه درباره عدل و جود از اميرالمؤمنين ( ع ) سؤال كرده در حقيقت مثل اين‏ است كه پرسيده باشد اينكه قرآن می‏فرمايد : " « ان الله يأمر بالعدل و الاحسان »" آيا عدل بهتر است يا احسان ؟ البته جود و احسان نزديك به‏ يكديگرند نه عين هم ، زيرا احسان اعم است از جود ، هم شامل بخششهای مالی‏ است و هم شامل ساير نيكی رساندنها . مثلا اگر شما دست عاجزی را بگيريد و او را از اين طرف خيابان به آن طرف خيابان ببريد جود نكرده‏ايد ، احسان‏ كرده‏ايد ، و اگر جاهلی را تعليم يا گمراهی را ارشاد كنيد ، باز احسان‏ كرده‏ايد نه جود

عدالت ، فلسفه اجتماعی

غرضم از نقل اين سؤال و جواب اين بود كه توجه پيدا شود كه علی مرتضی ( ع ) به عدل از چه ديده‏ای می‏نگريسته ؟ آيا از جنبه فردی و شخصی نگاه‏ می‏كرده يا بيشتر به جنبه اجتماعی توجه داشته ؟ اين سؤال و جواب و تحليلی كه در جواب فرمود معلوم شد كه به جنبه‏ اجتماعی مطلب توجه داشته . اين است كه از يك طرف از سخنان علی ( ع ) و از طرف ديگر از عمل او مخصوصا از طرز عملی كه در دوره زعامت و حكومت‏ خود انجام داد معلوم می‏شود كه عدالت به صورت يك فلسفه اجتماعی اسلامی‏ مورد توجه مولای متقيان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامی تلقی می‏كرده و از هر چيزی بالاتر می‏دانسته ، سياستش بر مبنای اين اصل تأسيس شده بود ، ممكن نبود به خاطر هيچ منظوری و هدفی كوچكترين انحراف و انعطافی از آن‏ پيدا كند ، و همين امر يگانه چيزی - بلی يگانه چيزی - بود كه مشكلاتی زياد برايش ايجاد كرد ، و ضمنا همين مطلب يك مفتاح و كليدی است برای يك‏ نفر مورخ و محقق كه بخواهد حوادث خلافت علی را تحليل كند . علی ( ع ) فوق العاده در اين امر تصلب و تعصب و انعطاف ناپذيری به خرج می‏داد
درباره تصلب علی ( ع ) در امر عدالت ، كه از نظر و تعبيری بايد گفت‏ عدالت و از نظر و تعبيری بايد گفت حقوق بشر ، همين بس كه فلسفه‏ پذيرفتن خلافت را بعد از عثمان ، به هم خوردن عدالت اجتماعی و منقسم شدن‏ مردم به دو طبقه سير سير و گرسنه گرسنه ذكر می‏كند و می‏فرمايد : " « لولا حضور الحاضر ، و قيام الحجة بوجود الناصر ، و ما أخذ الله علی العلماء أن‏ لا يقاروا علی كظة ظالم و لا سغب مظلوم ، لالقيت حبلها علی غاربها ، و لسقيت آخرها بكأس أولها » " ( 1 )
اگر نبود كه عده‏ای به عنوان يار و ياور به در خانه‏ام آمدند و بر من‏ اتمام حجت شد ، ديگر اينكه خداوند از دانايان و

پاورقی : . 1 نهج البلاغة ، خطبه . 3

روشن ضميران عهد و پيمان گرفته كه هر وقت اوضاعی پيش آيد كه گروهی آن‏ قدر اموال و ثروتها و موهبتهای الهی را به خودشان اختصاص بدهند و آن قدر بخورند كه از پرخوری بيمار شوند و عده‏ای آن قدر حقوقشان پايمال بشود كه‏ مايه سد جوعی هم نداشته باشند ، در همچو اوضاع و احوال ، اين دانايان و روشن ضميران نمی‏توانند بنشينند و تماشاچی و حداكثر متأسف باشند . اگر همچو وظيفه‏ای را در حال حاضر احساس نمی‏كردم كنار می‏رفتم و افسار خلافت‏ را در دست نمی‏گرفتم و مانند روز اول پهلو تهی می‏كردم

ابراز نگرانی و اتمام حجت

و چون اين طور برنامه‏ای در دوران حكومتش داشت كه نه تنها اين بود كه‏ در دوره خودش نگذارد حيف و ميل بشود و حقوق مردم پايمال شود بلكه‏ برنامه‏اش اين بود كه حقوق پايمال شده گذشته را كه اجحافگرها مال خود و ملك خود می‏دانستند برگرداند ، روی اين حساب و اين نقشه ، خودش‏ می‏دانست كه چه جنجالی به پا خواهد شد ، لهذا با ترديد و نگرانی زير بار خلافت رفت و به مردمی كه آمدند بيعت كنند گفت : " « ادعونی و التمسوا غيری ، فانا مستقبلون أمرا له وجوه و ألوان لا تقوم له القلوب ، و لا تثبت عليه العقول » " مرا رها كنيد ، سراغ كسی ديگر برويد . آينده‏ای‏ رنگارنگ و ناثابت در پيش است . اطمينانی به موقعيت در اجرای آنچه‏ وظيفه اسلامی من به عهده من گذاشته نيست . آشفتگيها در جلو است كه دلها ثابت نمی‏ماند و افكار متزلزل می‏گردد و همين شماها كه امروز آمده‏ايد ، وقتی كه ديديد راه بسيار دشواری است از وسط راه ممكن است برگرديد . " ²وإن ا×فاق قد أغامت ، و المحجة قد تنكرت »" افقها را ابرو و مه گرفته‏ و خورشيد در پشت ابرها مانده ، كارهايی شده و تثبيت گشته . اشخاصی در اين تاريخ كوتاه كه از عمر اسلام می‏گذرد به صورت بت در آمده‏اند ، بر هم‏ زدن روش آنها بسيار دشوار است
آنگاه برای اينكه با اين مردم ، كه امروز با اصرار از او می‏خواهند خلافت را بپذيرد ، اتمام حجت كند ، فرمود : " « و اعلموا أنی‏إن أجبتكم‏ ركبت بكم ما أعلم » " ( 1 ) بدانيد اگر من اين دعوت را پذيرفتم ، آن‏ طور كه خودم می‏دانم و می‏فهمم و طبق برنامه‏ای كه خودم دارم عمل می‏كنم و به‏ حرف و توصيه احدی هم گوش نخواهم كرد . بلی اگر مرا به حال خود واگذاريد و مسؤوليت حكومت و خلافت را برعهده من نگذاريد ، من معذورم و مثل گذشته‏ حكم يك مشاور خواهم داشت

قطايع عثمان

راجع به قطايع عثمان ، يعنی اراضی‏ای كه متعلق به عامه مسلمين است و عثمان آنها را در تيول اشخاص قرار داده بود ، فرمود : " « و الله لو وجدته قد تزوج به النساء ، و ملك به الاماء لرددته » " به خدا قسم‏ زمينهايی كه متعلق به عامه مسلمين است و عثمان به اين و آن داده پس‏ خواهم گرفت هر چند آنها را مهر زنانشان قرار داده باشند يا با آنها كنيزكانی خريده باشند

پاورقی : . 1 نهج البلاغة ، خطبه . 91

عطف به ما سبق

مشكلات زيادی برای اميرالمؤمنين در خلافت پيش آمد ، علت اساسی مطلب‏ اين بود كه عطف به ما سبق می‏كرد . نمی‏گفت برگذشته‏ها صلوات . می‏گفت به‏ گذشته‏ها هم كار دارم ، گذشته است كه سازنده حال و استقبال است ، بر روی‏ پايه خراب و منحرف و فرسوده ، بنايی عالی و محكم نمی‏توان ساخت

دنيای گشاده عدالت و دنيای تنگ ظلم

بعد فرمود : " « إن فی العدل سعة ، و من ضاق عليه العدل فالجور عليه‏ أضيق » " ( 1 ) عدالت بيش از هر چيز ديگر گنجايش دارد كه همه را راضی‏ كند . يگانه ظرفيت وسيعی كه می‏تواند همه را در خود جمع كند و زمينه‏ رضايت عموم واقع گردد عدالت است . اگر كسی در اثر انحراف طبيعت و در اثر حرص و آز ، به حق خود و حد خود قانع نباشد و قناعت به حق بر او فشار بياورد ، جور و ظلم به او بيشتر فشار خواهد آورد
زيرا دو نوع فشار به روح آدمی وارد می‏شود : يكی فشار و ضغطه‏ای است كه‏ عوامل محيط و اجتماع وارد می‏آورند ، تنه‏ای است كه ديگری به انسان می‏زند ، ضربه و شلاقی است كه ديگری وارد می‏آورد ، حبس و زندانی است كه ديگری‏ او را گرفتار كرده است ، يك نوع ديگر فشارها و ضغطه‏هايی است كه از داخل روح

پاورقی : . 1 نهج البلاغة ، خطبه . 15

بر آدمی وارد می‏آيد مثل فشار حسد ، فشار كينه ، فشار انتقامجويی ، فشار حرص و آز و طمع . اگر عدالت اجتماعی برقرار شود ، از لحاظ عوامل خارجی‏ تأمين پديد می‏آيد ، زيرا در آن صورت كسی نمی‏تواند به حق ديگری تجاوز كند ، از اين جهت كسی نمی‏توا ند روح او را در تنگی و فشار قرار دهد . و اما اگر عدالت برقرار نشد و ميدان ، ميدان زور و ظلم و غارت و چپاول شد ، آنها كه تحت فشار عوامل روحی حرص و طمع هستند مطامعشان بيشتر تحريك‏ می‏شود و بيشتر تحت فشار قوی اين عاملها قرار می‏گيرند و رنج می‏برند ، پس‏ كسی كه محيط عدالت ، بر او فشار آورد ، محيط ظلم بيشتر او را می‏فشارد
ابن ابی الحديد می‏گويد بعد از قتل عثمان مردم در مسجد جمع شده بودند كه‏ ببينند كار خلافت به كجا می‏كشد ، و چون غير از علی ( ع ) كسی ديگر نبود كه مردم به او توجهی داشته باشند و از طرفی هم عده‏ای بودند كه رسما خطابه‏ می‏خواندند و سخنرانی می‏كردند و در اطراف شخصيت علی ( ع ) و سوابق او در اسلام صحبت می‏كردند ، مردم هجوم آوردند و با علی ( ع ) بيعت كردند . آن‏ سخنان را كه فرمود مرا رها كنيد و ديگری را بگيريد ، زيرا اوضاع آينده‏ چنين و چنان است و بعلاوه من كسی نيستم كه از آنچه خود می‏دانم كوچكترين‏ انحرافی پيدا كنم ، در همين وقت بود كه آمده بودند بيعت كنند و به‏ عنوان اتمام حجت در اول كار خود ، آن سخنان را ايراد كرد

اخطار مهم

می‏گويد : در روز دوم رسما در مسجد بالای منبر رفت و به آنچه روز گذشته‏ با اشاره گفته بود تصريح كرد و فرمود : خداوند از پيغمبر اكرم شنيدم كه فرمود : هر كس بعد از من زمام‏ امور امت را به دست بگيرد ، روز قيامت او را بر صراط نگه خواهند داشت‏ و ملائكه الهی نامه عمل او را باز می‏كنند ، اگر به عدالت رفتار كرده باشد خداوند او را به موجب همان عدالت نجات خواهد داد ، و گرنه صراط تكانی‏ می‏خورد و او را به قعر جهنم می‏اندازد
بعد به طرف راست و چپ نگاهی كرد و اشخاصی را كه در گوشه و كنار بودند از زير نظر گذراند و آنگاه فرمود : آن عده‏ای كه دنيا آنها را در خود غرق كرده و املاك و نهرها و اسبان عالی و كنيزكان نازك اندام برای‏ خود تهيه كرده‏اند ، فردا كه همه اينها را از آنها می‏گيرم و به بيت المال‏ بر می‏گردانم و به آنها همان قدر خواهم داد كه حق دارند ، نيايند و نگويند كه علی ما را اغفال كرد ، اول چيزی می‏گفت و حالا طور ديگری عمل می‏كند ، علی آمد و ما را از آنچه داشتيم محروم كرد . من از همين الان برنامه روشن‏ خود را اعلام می‏كنم
بعد شرحی صحبت كرد و چون عده‏ای كه برای خود امتياز قائل بودند و مورد اتهام بودند ، دليلشان اين بود كه ما حق صحبت و مصاحبت پيغمبر را داريم‏ و در راه اسلام چنين و چنان زحمت كشيده‏ايم ، به آنها فرمود : من منكر فضيلت صحبت و سابقه خدمت افراد نيستم ، اما اينها چيزهايی است كه‏ خداوند خود اجر و پاداش آنها را خواهد داد . اينها مجوز نمی‏شود كه امروز ما ميان آنها و ديگران فرق بگذاريم . اين امور ملاك تبعيض واقع نمی‏شود

آغاز كناره گيريها و بهانه گيريها

روز ديگر آنها كه ميدانستند مشمول حكم علی خواهند شد آمدند و به كناری‏ نشستند و مدتی باهم مشورت كردند ، نماينده‏ای از طرف خود فرستادند . آن‏ نماينده وليد بن عقبة بن ابی معيط بود . آمد و اظهار داشت : يا اباالحسن‏ ! اولا خودت می‏دانی كه همه ما كه اينجا نشسته‏ايم به واسطه سوابقی كه با تو در جنگهای اسلام داريم دل خوشی از تو نداريم و غالبا هر كدام از ما يك‏ نفر داريم كه در آن وقتها به دست تو كشته شده ، ولی ما از اين جهت صرف‏ نظر می‏كنيم و با دو شرط حاضريم با تو بيعت كنيم : يكی اينكه عطف به ما سبق نكنی و به گذشته هر چه شده كاری نداشته باشی ، بعد از اين هر طور می‏خواهی عمل كن ، دوم آنكه قاتلان عثمان را كه الان آزاد هستند به ما تسليم‏ كن كه قصاص كنيم ، و اگر هيچ كدام را قبول نمی‏كنی ما ناچاريم برويم به‏ شام و به معاويه ملحق شويم
فرمود : اما موضوع خونهايی كه در سابق ريخته شده خونی نبوده كه به‏ واسطه كينه شخصی ريخته شده باشد ، اختلاف عقيده و مسلك بود ، ما برای حق‏ می‏جنگيديم و شما برای باطل ، حق بر باطل پيروز شد ، شما اگر اعتراض‏ داريد ، خونبهايی می‏خواهيد ، برويد از حق بگيريد كه چرا باطل را در هم‏ شكست و نابود ساخت . اما موضوع اينكه من به گذشته كاری نداشته باشم و عطف به ما سبق نكنم ، در اختيار من نيست ، وظيفه‏ای است كه خدا به عهده‏ من گذاشته و اما موضوع قاتلين عثمان اگر من وظيفه خود می‏دانستم كه‏ آنها را قصاص كنم خودم همان ديروز قصاص می‏كردم
وليد بعد از شنيدن اين بيانات صريح و قاطع بازگشت و به ميان هم‏ مسلكانش رفت و سخنان امام را به آنها گفت . آنها هم حركت كردند و رفتند و تصميم خود را بر مخالفت و دشمنی ، يكطرفی و علنی كردند

تقاضای دوستان

بعد می‏نويسد : عده‏ای از اصحاب علی ( ع ) همينكه از جريانها واقف و مطلع شدند كه گروهی تشكيل شده و عليه زعامت علی تخريب و تحريك می‏كنند ، آمدند خدمت علی ( ع ) و عرض كردند عامل عمده‏ای كه سبب شده اينها ناراضی بشوند و گروهی تشكيل بدهند مسأله اصرار تو است بر عدل و مساوات‏ ، حتی قضيه تسليم قاتلين عثمان هم بهانه و سرپوشی است روی اين تقاضا ، می‏خواهند مردم عوام را به اين وسيله تحريك كنند
بعضی گفته‏اند مالك اشتر يكی از اين پيشنهاد كنندگان بود و يا اصلا پيشنهاد كننده او بود . به هر حال ، مقصود از اين پيشنهاد اين بود كه اگر می‏توانی در اين تصميم خود تجديد نظر كن
علی ( ع ) دانست كه اين فكر شايد در دماغ عامه مردم پيدا شود كه حالا اين قدر اصرار به اين مطلب لزومی ندارد . حركت كرد و رفت به مسجد و برای يك خطابه عمومی آماده شد . در حالی كه فقط يك پارچه روی شانه‏ انداخته ، يك پارچه ديگر مانند لنگی به كمر بسته و شمشيری نيز حمايل‏ كرده بود ، ايستاد بالای منبر و به كمانش تكيه زد . شروع به صحبت كرد و فرمود : خداوند را كه پروردگار ما و معبود ماست شكر می‏كنيم . نعمت عيان و نهادن او شامل حال ما است . تمام‏ نعمتهای او منت است كه بر ما گذاشته است بدون اينكه ما از خود استقلالی‏ داشته باشيم
آنگاه فرمود : افضل مردم در نزد خدا آن كس است كه بهتر او را اطاعت‏ كند ، سنت پيغمبرش را بهتر و بيشتر پيروی كند ، كتاب خدا يعنی قرآن را بهتر احياء كند . ما برای احدی نسبت به احدی فضلی قائل نيستيم مگر به‏ ميزان طاعت و تقوی . اين قرآن است كه جلوی ما حاضر است و اين سيره‏ پيغمبر است كه همه می‏دانيم بر مبنای عدالت و مساوات برقرار بود ، بر احدی مخفی نيست مگر آنكه كسی بخواهد غرض ورزی كند و معاندت بورزد كه‏ آن مطلب ديگری است
آنگاه اين آيه قرآن را تلاوت كرد : " « يا أيها الناس‏إنا خلقناكم من‏ ذكر و أنثی و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أكرمكم عند الله أتقيكم‏ " ( 1 )
اين آيه را به اين منظور خواند كه بفهماند من به حكم اين آيه امتيازات‏ شما را لغو می‏كنم

مصادره اموال

و نيز ابن ابی الحديد در شرح آن جمله‏ها كه فرمود " زمينها را بر می‏گردانم و لو آنكه مهريه زنان و يا بهای خريد كنيزان قرار گرفته باشد " می‏گويد همانطوريكه گفته بود همه اموال را ضبط كرد مگر آنهاييكه حاضر نبودند و فرار كرده بودند و از تحت اختيارش خارج

پاورقی : . 1 حجرات ، . 13

شده بودند . اصل " قانون عطف به ما سبق می‏كند " را در زمينه حقوق‏ اجتماعی با اين جمله كه می‏گفت : " « إن الحق القديم لا يبطله شی‏ء » " ( 2 ) ( حق قديم را هيچ چيزی از بين نمی‏برد ، حق مسلم ثابت مشمول مرور زمان نمی‏شود ) ، باطل خواند

نامه عمروعاص به معاويه

در اين بينها عمروعاص نامه‏ای نوشت برای معاويه : " ما كنت صانعا فاصنع قبل إذ قشرك ابن أبيطالب من كل مال تملكه كما تقشر عن العصا لحاها " ( 1 )
نوشت هر كاری كه از تو ساخته است بكن كه پسر ابی‏طالب هرچه داری و در اين مدت جمع كرده‏ای از تو خواهد گرفت و از تو جدا خواهد كرد ، آن طور كه پوست عصای دستی را از آن جدا می‏كنند

چگونه عدالتش او را به كشتن داد ؟

اينكه گفته‏اند " قتل فی محرابه لشده عدله " ( منتهای تصلب و تعصب‏ در عدالتش بود كه قاتلش شد ) معنی‏اش اين است كه عرض كردم . معلوم‏ می‏شود ساير مسائل از قبيل تسليم قاتلين عثمان و مسأله اينكه در جنگهای‏ اسلام و جاهليت چنين و چنان شده ، بهانه بوده ، همه حرفها بر سر مسأله‏ اجرای عدالت اجتماعی بوده ، خصوصا از اين

پاورقی : . 2 شرح نهج البلاغة ابن ابی الحديد ، ج 1 ، ص . 90 . 1 همان كتاب و همان صفحه

نظر كه علی ( ع ) قانع نبود كه به گذشته كاری نداشته باشد و از حال برای‏ آينده شروع كند ، عطف به ما سبق می‏كرد و می‏گفت : " « إن الحق القديم لا يبطله شی‏ء » "

علی و استفاده از عنوان خلافت

در آخر سخن ، قسمتهايی جزئی از كارهای شخصی و سخت گيريهايی كه بر خودش در اين موضوع می‏كرد عرض می‏كنم . علی ( ع ) به هيچ وجه حاضر نبود نه خودش و نه كس ديگر از بستگانش و يارانش از عنوان خلافت سوء استفاده كنند . حتی گاهی سوء استفاده هم حساب نمی‏شد ، فی الجمله اولويتی‏ به شمار می‏رفت ، آن هم اولويتی كه ديگران درباره او قائل می‏شدند ، نه‏ خودش . اگر به بازار می‏رفت كه چيزی بخرد كوشش می‏كرد كسی را پيدا كند كه او را نشناسد كه او خليفه اميرالمؤمنين است ، برای آنكه مبادا ملاحظه‏ او را بكند و بين او و ديگران فرق بگذارد . همين قدر هم حاضر نبود از عنوان خودش استفاده بكند
مناصب اجتماعی از نظر كسی كه واقعا وظيفه خودش را انجام دهد و نخواهد از عنوان خودش استفاده بكند نبايد گفت حق است ، بايد گفت تكليف است‏ . فرق است بين حق و تكليف . حق يعنی استفاده و بهره ، تكليف يعنی‏ وظيفه . اگر ما سوء استفاده‏ها را از مناصب اجتماعی بگيريم آن وقت‏ می‏بينيم نمی‏توانيم عنوان حق به آنها بدهيم ، بايد عنوان تكليف به آنها بدهيم . آن وقت است كه اگر بخواهيم درباره بعضی مناصب بحث كنيم كه‏ آيا شامل فلان دسته و فلان صنف می‏شود ، بايد بگوييم آيا اين تكليف شامل‏ آنها هست يا نيست ؟ نه اينكه آيا اين حق به آنها می‏رسد يا خير ؟ صورت مسأله‏ بكلی عوض می‏شود . مثلا می‏گوييم " سربازی " تكليف است نه حق لهذا می‏گوييم " سرباز وظيفه " نمی‏گوييم " حق سربازی " . اگر بنا شود از عناوين سوء استفاده نشود و خالص عمل شود ، معلوم می‏شود همه اينها تكليف‏ است نه حق . شرايط تكليف هم غير از شرايط حق است . برای علی كه هيچ‏ گونه سوء استفاده‏ای از خلافت نمی‏كرد ، خلافت و حكومت تكليف بود نه حق
اگر بنا شود از تكليف و وظيفه‏ای استفاده‏های نامشروع بشود هر تكليفی را می‏شود به غلط نام حق رويش گذاشت . اگر نماز خواندن كه صددرصد تكليف‏ است مورد سوء استفاده واقع شود و منبع درآمد زندگی كسی بشود از نظر آن‏ شخص استفاده جو نماز خواندن يا امامت جماعت حق است نه تكليف ، بزرگترين حقها هم ممكن است باشد ، اما حقيقت اين طور نيست
وقتی علی مرتضی ( ع ) را می‏بينيم كه حتی حاضر نيست اين قدر از عنوان‏ خود استفاده كند كه وقتی چيزی می‏خواهد بخرد از كسی می‏خرد كه او را نشناسد - مبادا به احترام مقام خلافت به او ارزان‏تر بفروشد - بايد بگوييم حتی‏ خلافت هم تكليف است نه حق ، چه تكليفی ، كه بالاتر از آن تكليفی نيست ، از تكليف هم بالاتر است ، رياضت است
در روزهای گرم می‏آمد بيرون دارالاماره و در سايه می‏نشست ، مبادا مراجعه‏ كننده‏ای بيايد و در آن هوای گرم به او دسترسی پيدا نكند . اين در واقع‏ رياضت بود ، پر مشقت‏ترين تكليفها بود
در نامه‏ای به قثم بن عباس كه از طرف خودش والی حجاز بود می‏نويسد : " « و اجلس لهم العصرتين ، و أفت المستفتی ، و علم‏ الجاهل ، و ذاكر العالم ، و لا يكن لك‏إلی الناس سفيرإلا لسانك ، و لا حاجب‏إلا وجهك » " ( 1 )
به مالك اشتر می‏نويسد : " « و اجعل لذوی الحاجات منك قسما تفرغ لهم‏ فيه شخصك ، و تجلس لهم مجلسا عاما فتتواضع فيه لله الذی خلقك ، و تقعد عنهم جندك و أعوانك من أحراسك و شرطك حتی يكلمك متكلمهم غير متعتع ، فانی سمعت رسول الله صلی الله عليه و آله يقول فی غير موطن : لن تقدس‏ أمة حتی يؤخذ للضعيف فيها حقه من القوی غير متعتع » " ( 2 )
باز درباره منع احتجاب می‏نويسد : " « فلا تطولن احتجابك عن رعيتك‏ فان احتجاب الولاه عن الرعية شعبة من الضيق » " ( 3 )
سعدی در همين مضمون در بوستان می‏گويد :
تو كی بشنوی ناله دادخواه
به كيوان برت كله خوابگاه
چنان خسب كايد فغانت به گوش
اگر دادخواهی بر آرد خروش

پاورقی : . 1 در هر بامداد و شام ساعتی برای رسيدگی به امور رعيت معين كن و به‏ سؤالات آنها شخصا جواب ده و نادان و گمراهشان را متوجه ساز . با دانشمندان در تماس باش . جز زبانت واسطه‏ای بين خود و مردم قرار مده و جز چهره‏ات حاجبی . ( نهج البلاغة ، نامه 67 )
. 2 برای ارباب رجوع وقتی مقرر كن و خود شخصا به گرفتاريهايشان برس و برای اين موضوع ، مجلسی عمومی تشكيل ده و در آن مجلس برای خدايت كه ترا آفريده و اين مقام داده فروتنی كن . و در اين موقع ارتش و مأموران و پاسبانان را از جلوی چشم مردم دور كن تا بدون پروا و هراس با تو سخن‏ گويند ، زيرا مكرر از رسول خدا شنيدم كه می‏فرمود : هرگز ملتی به قداست و پاكی نخواهد رسيد مگر آنكه در ميان آنها حق ضعفا از اقويا و نيرومندان‏ بدون لكنت و پروا گرفته شود . ( نهج البلاغة ، نامه 53 )
. 3 خود را از رعيت زياد در پنهان مدار كه اين پنهان داشتن ، خود نوعی‏ فشار و تنگی است . ( همان نامه )

2 اصل عدل در اسلام

. 1 اين سخنرانی در شب بيستم رمضان 81 ايراد شده است

علت اصلی انحراف مسلمين از عدل اسلامی

وقتی اين سؤال مطرح می‏شود كه چرا با اينكه در اسلام اين قدر به اصل‏ عدالت توصيه شد ، به آن عمل نشد ، و بلكه طولی نكشيد كه جامعه اسلامی‏ سخت دچار بی عدالتی شد و انواع بی عدالتيها و تبعيضها به وجود آمد ، وقتی كه اين سؤال مطرح می‏شود ، آن چيزی كه در درجه اول و زود به فكر همه‏ می‏رسد اين است كه مسؤول اين كار عده‏ای از خلفا بودند و آنها سبب شدند كه اين دستور خوب ، اجرا و تنفيذ نشد ، زيرا اجرای اين دستور ، اول بايد از طرف خلفا و زعمای مسلمين بشود و آنها سوء نيت داشتند و شايستگی آن‏ مقام بزرگ را نداشتند و مانع اجرا و تنفيذ اين اصل شدند و در نتيجه در جامعه اسلامی انواع بی عدالتيها و تبعيضها به وجود آمد
اين جواب درست است ، اما به اين معنی كه يكی از علتها اين بود كه آنها كه می‏بايست اجرا كنند اجرا نكردند و بر ضد آن عمل كردند ، تاريخ خلفای اموی و عباسی گواه صادق اين مطلب است

بد تفسير شدن عدالت

اما تمام علت اين نيست . يك علت مهم ديگر هم هست كه اثرش از علت‏ اول اگر بيشتر نباشد كمتر نيست . امشب می‏خواهم در اطراف اين علت بحث‏ كنم . آن علت اين است كه اصل عدل در اسلام از طرف عده‏ای از پيشوايان و علمای اسلام بد تفسير و توضيح داده شد و با آنكه عده ديگری در مقابل آنها مقاومت كردند ، فايده‏ای نكرده و دسته اول پيش بردند
يك قانون خوب و عالی در درجه اول بايد خوب تفسير شود و در درجه دوم‏ بايد خوب اجرا و تنفيذ گردد . اگر خوب تفسير نشود ، فرضا آنها كه متصدی‏ اجرا و تنفيذ هستند بخواهند خوب اجرا كنند ، فايده ندارد ، زيرا همانطوری اجرا ميكنند كه تفسير شده ، و اگر هم قصد خوب اجرا كردن نداشته‏ باشند برای آنها چه بهتر ، وقتی متصديان تفسير قانون ، مطابق با نيات‏ سوء اجرا كنندگان تفسير كردند ، عملا و نتيجتا خدمتی به آنها كرده‏اند و آنها را از زحمت و دردسر مردم نجات داده‏اند ، خواه آنكه تفسير كنندگان‏ از اول قصدشان اين باشد كه به قانون و مردم خيانت كنند ، و يا همچون‏ قصدی نداشته باشد ، فقط روی كج فهمی بد تفسير كنند
در تفسير اصل عدل همين طور شد . غالبا و شايد همه كسانی كه منكر اين‏ اصل در اسلام شدند - به شرحی كه عرض خواهم كرد - سوء نيتی نداشته‏اند ، فقط روی قشری فكر كردن و متعبد مابانه فكر كردن ، مسلمانان را به اين روز انداختند . اين بود كه برای اسلام دو مصيبت پيش آمد : يكی مصيبت سوء نيت در اجرا و تنفيذ ، كه از همان اوايل در اثر قرار نگرفتن چرخ خلافت روی محور اصلی خود ، به صورت تفضيل نژاد عرب بر غير عرب و تفضيل قريش بر غير قريش و به صورت آزاد گذاشتن دست عده‏ای در حقوق و اموال و محروم كردن عده ديگر پيش آمد ، و قيام علی ( ع ) در خلافت بيشتر برای مبارزه با اين انحراف بود و بالاخره هم منجر به شهادتش‏ شد ، و بعد هم در زمان معاويه و ساير خلفا شدت يافت
مصيبت ديگر از طرف عده‏ای قشری ماب و متعبد ماب وارد شد كه روی يك‏ سلسله افكار خشك ، به يك نوع توضيح‏ها و تفسيرهای كج و معوج پرداختند كه‏ آثارش هنوز هم باقی است

ريشه كلامی

توضيح اينكه اين اصل اجتماعی يك ريشه كلامی دارد . علم كلام از نيمه دوم‏ قرن اول هجری پيدا شد ، عده‏ای به بحث در اصول دين و به مباحث مربوط به‏ توحيد و صفات خداوند و تكليف و معاد پرداختند . اينها به نام متكلمين‏ خوانده شدند
در اينكه چرا اينها به اين اسم خوانده شدند مورخين وجوهی ذكر كرده‏اند
بعضی گفته‏اند علت اين بود كه مهمترين مسأله‏ای كه فكر اينها را مدتی‏ مشغول كرده بود ، بحث در حدوث و قدم قرآن مجيد بود كه كلام الله است
بعضی گفته‏اند اينها خودشان اسم كلام را برای فن خودشان در مقابل اسم منطق كه تازه رايج شده بود انتخاب كردند و خواستند اسمی مرادف با اسم منطق انتخاب كنند ، چون منطق به معنی نطق‏ است ، اينها اسم كلام را انتخاب كردند كه به معنی سخن است . بعضی‏ گفته‏اند چون زياد به مجادله و مباحثه می‏پرداختند متكلم خوانده شدند . به‏ هر حال ، همچو دسته‏ای پيدا شدند

عدل الهی

يكی از مسائلی كه در علم كلام مورد بحث واقع شده مسأله عدل الهی بود ، كه آيا خداوند عادل است يا نه ؟ اين مسأله خيلی اهميت پيدا كرد و شاخه‏ها و متفرعات زياد پيدا كرد و دامنه‏اش قهرا به مسأله اصل عدالت‏ اجتماعی كه مورد بحث ماست نيز كشيده شد . اين مسأله از مسأله حادث‏ بودن و قديم بودن كلام الله هم با آنكه آن مسأله فتنه‏ها به پا كرد و خونها برايش ريخته شد بيشتر اهميت پيدا كرد ، بطوريكه به واسطه نفی و اثبات‏ در اين مسأله يعنی مسأله عدل ، متكلمين دو نحله شدند : عدليه و غير عدليه‏ . عدليه يعنی طرفداران اصل عدل الهی ، و غير عدليه يعنی منكرين اصل عدل‏ الهی
متكلمين شيعه عموما از عدليه هستند ، و به همين جهت از همان زمان قديم‏ معمول شد كه شيعه بگويد اصول دين اسلام پنج تا است : توحيد ، عدل ، نبوت‏ ، امامت ، معاد . يعنی از نظر اسلام شناسی شيعی اصول اسلام پنج تا است
در مسأله عدل الهی در دو قسمت بحث شد : يكی اينكه آيا خلقت و تكوين‏ عالم از آسمان و زمين ، از جماد و نبات و حيوان ، از دنيا و آخرت ، بر موازين عدالت و موافق عدالت است و در خلقت و آفرينش به هيچ موجودی ظلم نمی‏شود و اين عالم به عدل برپاست ؟ آيا " « بالعدل قامت السموات و اعرض » " ؟ يا اينكه خداوند چون اراده و مشيتش مطلق است و هيچ چيز نمی‏تواند اراده او را محدود كند ، فعال ما يشاء است " يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد " خلقتش تابع هيچ ميزان و هيچ قاعده و قانونی نمی‏تواند باشد و هر چه او بكند عدل است نه اينكه هر چه مقتضای عدل است او می‏كند
لهذا در جواب اين سؤال كه " آيا خداوند در قيامت بر وفق موازينی كه‏ موازين عدل است رفتار می‏كند و طبق حساب و قاعده‏ای يكی را به بهشت‏ می‏برد و ديگری را به جهنم ؟ يا اينطور نيست ؟ " آنها گفتند اين طور نيست ، هيچ قانون و ناموسی نمی‏تواند حاكم بر فعل حق باشد ، هر قانون و ناموسی تابع فعل او و امر اوست ، عدل و ظلم هم تابع فعل اوست ، اگر او مطيع را به بهشت ببرد و عاصی را به جهنم ، باز هم چون او كرده عدل است‏ ، اراده او و فعل او تابع ميزانی و خاضع در برابر قانونی نيست ، همه‏ قوانين و موازين تابع اراده او هستند
اين يك قسمت درباره اصل عدل كه راجع به اساس خلقت موجودات و نظام‏ عالم بود كه آيا موافق با ميزان عدل است يا نه ؟ قسمت ديگری مربوط به نظام تشريع است ، مربوط به دستورهای دينی است ، مربوط به اين است كه دستورهای الهی كه به وسيله پيغمبر اكرم ( ص ) رسيده و به نام شريعت و قانون اسلامی خوانده می‏شود چطور ؟ آيا نظام تشريع‏ تابع ميزان عدل است يا نه ؟ آيا

پاورقی : . 1 تفسير صافی ، ذيل آيه 7 ، از سوره الرحمن

عادلانه وضع شده و هر حكمی تابع يك حقيقت و يك مصلحت و مفسده واقعی‏ است ، يا اينطور نيست ؟ وقتی كه به قوانين شريعت اسلام نگاه می‏كنيم می‏بينيم يك سلسله چيزها تحليل و تجويز و بلكه واجب شده و يك عده امور ديگر برعكس تحريم شده و ممنوع شناخته شده : به درستی و امانت امر شده و از دروغ و خيانت و ظلم‏ نهی شده
شك ندارد كه بالفعل بايد گفت آنچه امر كرده خوب است و آنچه نهی‏ كرده بد است . اما آيا چون خوبها خوب بوده و بدها بد بوده‏اند اسلام به‏ آن امر كرده و از اين نهی كرده ، يا آنكه چون اسلام به اين يكی امر كرده‏ خوب شده و چون از آن يكی نهی كرده بد شده ؟ و اگر به عكس كرده بود ، اگر به دروغ و خيانت و ظلم امر كرده بود اينها واقعا خوب می‏شدند و اگر از راستی و امانت و عدالت نهی كرده بود اينها واقعا بد بودند يعنی بد می‏شدند ؟ ! شارع اسلام دستور داده كه بيع حلال است و ربا حرام . شك ندارد كه ا×ن‏ بيع خوب است و ربا بد . حالا آيا بيع بالذات و به خودی خود چيز خوبی‏ بوده و برای بشر نافع و مفيد بوده و چون خوب و مفيد بوده در اسلام حلال‏ شمرده شده و اما ربا بالذات چيز بدی بوده و به حال جامعه بشر ضرر داشته‏ و چون بد و مضر بوده اسلام آن را حرام شمرده و گفته " « الذين يأكلون‏ الربوا لا يقومون‏إلا كما يقوم الذی يتخبطه الشيطان من المس »" ( 1 ) ، و يا برعكس است ، بيع را چون اسلام گفته حلال است خوب شده و چون ربا را گفته حرام است بد شده ؟

پاورقی : . 1 بقره ، . 275

حسن و قبح عقلی

اين بود كه دو دسته در ميان علمای اسلامی به وجود آمدند : يك دسته‏ طرفدار حسن و قبح عقلی شدند و گفتند فرمان شارع تابع حسن و قبح و صلاح و فساد واقعی اشياء است ، و دسته ديگر منكر حسن و قبح عقلی اشياء شدند و گفتند حسن و قبح اشياء تابع دستور شرعی است
درباره عدل و ظلم هم كه مربوط به حقوق و حدود مردم است و يك موضوع‏ اجتماعی است ، اين حساب پيش آمد . مطابق نظر عدليه در واقع و نفس‏ الامر حقی هست و ذی حقی ، و ذی حق بودن و ذی حق نبودن خودش يك واقعيتی‏ است . قبل از آن هم كه دستور اسلام برسد حقی و ذی حقی بود ، يكی به حق‏ واقعی خود می‏رسد و يكی محروم می‏ماند . اسلام آمد و دستورهای خود را طوری‏ تنظيم كرد كه هر حقی به ذی حق خود برسد . اسلام دستورهای خود را مطابق حق‏ و عدالت تنظيم كرد ، عدالت يعنی " إعطاء كل ذی حق حقه " . حق و عدالت امری است كه اگر اسلام هم دستور نمی‏داد باز حقيقتی بود و حقيقت‏ بودنش طوری نمی‏شد
و مطابق نظر دسته دوم حق و ذی حق بودن و ذی حق نبودن و همچنين عدل و ظلم حقيقت ندارد ، تابع اين است كه شارع اسلام چگونه قانون وضع كند . به‏ عقيده اين دسته همان طوری كه نظام تكوين به موجب اينكه فعل حق و مولود اراده مطلقه و مشيت مطلقه خداوند است نسبت به هيچ قانونی و قاعده‏ای‏ خاضع و تابع نيست ، نظام تشريع هم به همين موجب تابع هيچ اصلی نيست و نسبت به هيچ قانونی خاضع نيست . هر چه قانون اسلام وضع بكند حق است ، يعنی حق‏ می‏شود ، و هر طور كه او قرار دهد عدالت است . اگر دستور اسلام اين طور می‏بود كه همه مردم هر چه زحمت می‏كشند ، و رنج می‏برند و توليد می‏كنند هيچيك از آنها حق ندارند و ذی حق را يك نفر ديگر كه هيچ رنجی نبرده و زحمتی نكشيده معرفی كند ، واقعا هم اين طور خواهد بود ، ذی حق واقعی آنها نيستند بلكه اين است
next page

fehrest page