fehrest page

back page

علم خدا جهل بود ؟ !

در خاتمه بحث سرنوشت و قضا و قدر ، بد نيست به ذكر معروفترين‏ اشكالات جبريون بپردازيم و آن را تجزيه و تحليل نماييم تا پاسخ آن روشن‏ گردد
جبريون ادله و شواهد زيادی از نقل و عقل بر مدعای خود اقامه كرده‏اند
جبريون مسلمان آيات قضا و قدر قرآن را كه قبلا نقل كرديم ، مستمسك قرار داده‏اند و احيانا به كلماتی از رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله ) يا ائمه اطهار ( عليهم السلام ) نيز در اين زمينه استشهاد شده است
ادله عقلی كه از طرف جبريون بر اين مدعا اقامه شده بسيار است . ما در پاورقيهای جلد سوم اصول فلسفه برخی از آنها را ذكر و انتقاد كرده‏ايم
معروفترين شبهه جبر همان است كه با مسأله قضا و قدر به مفهوم الهی ، يعنی با مسأله علم خداوند مربوط است و آن اين است : خداوند از ازل ، از آنچه واقع می‏شود و آنچه واقع نمی‏شود آگاه است و هيچ حادثه‏ای نيست كه از علم ازلی الهی پنهان باشد . از طرفی ، علم الهی‏ نه تغييرپذير است و نه خلاف پذير ، يعنی نه ممكن است عوض شود و صورت‏ ديگر پيدا كند زيرا تغيير با تماميت و كمال ذات واجب الوجود منافی‏ است ، و نه ممكن است آنچه او از ازل می‏داند با آنچه واقع می‏شود مخالف‏ و مغاير باشد زيرا لازم می‏آيد علم او علم نباشد ، جهل باشد ، اين نيز با تماميت و كمال وجود مطلق منافی است
پس به حكم اين دو مقدمه : الف . خداوند از همه چيز آگاه است
ب . علم الهی نه تغيير پذير است و نه خلاف پذير
منطقا بايد چنين نتيجه گرفت : حوادث و كائنات جبرا و قهرا بايد به‏ نحوی واقع شوند كه با علم الهی مطابقت داشته باشند ، خصوصا اگر اين نكته‏ اضافه شود كه علم الهی علم فعلی و ايجابی است ، يعنی علمی است كه معلوم‏ از علم سرچشمه می‏گيرد ، نه علم انفعالی كه علم از معلوم ريشه می‏گيرد نظير علم انسان به حوادث جهان
عليهذا اگر در ازل در علم الهی چنين بوده است كه فلان شخص در فلان‏ ساعت فلان معصيت را مرتكب می‏شود ، جبرا و قهرا آن معصيت بايد به همان‏ كيفيت واقع شود ، شخص مرتكب قادر نخواهد بود طوری ديگر رفتار كند ، بلكه هيچ قدرتی قادر نخواهد بود آن را تغيير دهد والا علم خدا جهل خواهد بود . خيام می‏گويد :
من می‏خورم و هر كه چو من اهل بود
می‏خوردن من به نزد او سهل بود
می‏خوردن من حق ز ازل می‏دانست
گر می‏نخورم علم خدا جهل بود
جواب اين شبهه پس از درك صحيح مفهوم قضا و قدر آسان است . اين شبهه‏ از آنجا پيدا شده كه برای هر يك از علم الهی و نظام سببی و مسببی جهان‏ حساب جداگانه فرض شده است ، يعنی چنين فرض شده كه علم الهی در ازل به‏ طور گزاف و تصادف به وقوع حوادث و كائنات تعلق گرفته است ، آنگاه‏ برای اينكه اين علم درست از آب درآيد و خلافش واقع نشود لازم است وقايع‏ جهان كنترل شود و تحت مراقبت قرار گيرد تا با تصور و نقشه قبلی مطابقت كند
به عبارت ديگر ، چنين فرض شده كه علم الهی مستقل از نظام سببی و مسببی جهان به وقوع يا عدم وقوع حوادث تعلق گرفته است و لازم است كاری‏ صورت گيرد كه اين علم با معلوم خود مطابقت كند ، از اين رو بايد نظام‏ سببی و مسببی جهان كنترل گردد . در مواردی جلوی طبع آنچه به حكم طبع اثر می‏كند و جلوی اراده و اختيار آن كه با اراده و اختيار كار می‏كند گرفته‏ شود تا آنچه در علم ازلی الهی گذشته است با آنچه واقع می‏شود مطابقت كند و با هم مغايرت نداشته باشند . از اين رو از انسان نيز بايد اختيار و آزادی و قدرت و اراده سلب گردد تا اعمالش كاملا تحت كنترل درآيد و علم‏ خدا جهل نشود
اينچنين تصور درباره علم الهی منتهای جهل و بی‏خبری است . مگر ممكن‏ است كه علم حق به طور تصادف و گزاف به وقوع يا عدم وقوع حادثه‏ای تعلق‏ بگيرد و آنگاه برای اينكه اين علم با واقع مطابقت كند لازم شود دستی در نظام متقن و قطعی علی و معلولی برده شود ، تغييراتی در اين نظام داده شود ، از طبيعتی خاصيتی سلب گردد يا از فاعل مختاری اختيار و آزادی گرفته‏ شود ؟ ! لهذا بعيد به نظر می‏رسد كه رباعی بالا از خيام كه لااقل نيمه فيلسوفی‏ است ، بوده باشد . شايد اين رباعی جزء اشعاری است كه بعد به خيام نسبت‏ داده‏اند ، يا از خيام است ولی خيام نخواسته در اين رباعی به زبان جد و فلسفه سخن بگويد ، خواسته فقط خيالی را به صورتی زيبا در لباس نظم ادا كند . بسياری از اهل تحقيق آنجا كه شعر می‏سروده‏اند افكار علمی و فلسفی‏ خود را كنار گذاشته ، تخيلات لطيف را جامه‏ای زيبا از شعر پوشانيده‏اند ، به عبارت ديگر ، به زبان اهل‏ ادب سخن گفته‏اند نه به زبان اهل فلسفه ، همچنانكه بسياری از اشعار منسوب به خيام از اين قبيل است . خيام شهرت جهانی خود را مديون اين‏ گونه تخيلات و اين طرز از بيان است
علم ازلی الهی ، از نظام سببی و مسببی جهان جدا نيست . علم الهی علم‏ به نظام است . آنچه علم الهی ايجاب و اقتضا كرده و می‏كند اين جهان است‏ با همين نظاماتی كه هست . علم الهی به طور مستقيم و بلاواسطه نه به وقوع‏ حادثه‏ای تعلق می‏گيرد و نه به عدم وقوع آن . علم الهی كه به وقوع حادثه‏ای‏ تعلق گرفته است به طور مطلق و غير مربوط به اسباب و علل آن حادثه نيست‏ ، بلكه تعلق گرفته است به صدور آن حادثه از علت و فاعل خاص خودش
علل و فاعلها متفاوت می‏باشند : يكی عليت و فاعليتش طبيعی است و يكی‏ شعوری ، يكی مجبور است و يكی مختار . آنچه علم ازلی الهی ايجاب می‏كند اين است كه اثر فاعل طبيعی از فاعل طبيعی ، اثر فاعل شعوری از فاعل‏ شعوری ، اثر فاعل مجبور از فاعل مجبور و اثر فاعل مختار از فاعل مختار صادر شود . علم الهی ايجاب نمی‏كند كه اثر فاعل مختار از آن فاعل ، بالاجبار صادر شود
به عبارت ديگر ، علم ازلی الهی علم به نظام است ، يعنی علم به صدور معلولات است از علل خاص آنها . در نظام عينی خارجی علتها و فاعلها متفاوت‏اند : يكی طبيعی است و يكی شعوری ، يكی مختار است و يكی مجبور
در نظام علمی نيز امر از اين قرار است ، يعنی هر فاعلی همان طور كه در عالم عينی هست در عالم علمی هست ، بلكه بايد گفت آن طور كه در عالم‏ علمی هست در عالم عينی هست . علم الهی كه به صدور اثری از فاعلی تعلق‏ گرفته است به معنی اين است كه تعلق گرفته به صدور اثر فاعل مختار از فاعل مختار و به صدور اثر فاعل مجبور از فاعل مجبور . آنچه علم الهی‏ اقتضا دارد و ايجاب می‏كند اين است كه فعل فاعل مختار از فاعل مختار و فعل فاعل مجبور از فاعل مجبور صادر شود ، نه اينكه علم الهی ايجاب می‏كند كه فاعل مختاری مجبور بشود يا فاعل مجبوری مختار گردد
انسان در نظام هستی ، چنانكه در گذشته گفته شد ، دارای نوعی اختيار و آزادی است و امكاناتی در فعاليتهای خود دارد كه آن امكانات برای‏ موجودات ديگر حتی برای حيوانها نيست . و چون نظام عينی از نظام علمی‏ ريشه می‏گيرد و سرچشمه عالم كيانی عالم ربانی است ، پس علم ازلی كه به‏ افعال و اعمال انسان تعلق گرفته است به معنی اين است كه او از ازل‏ می‏داند كه چه كسی به موجب اختيار و آزادی خود طاعت می‏كند و چه كسی‏ معصيت . و آنچه آن علم ايجاب می‏كند و اقتضا دارد اين است كه آن كه‏ اطاعت می‏كند به اراده و اختيار خود اطاعت كند و آن كه معصيت می‏كند به‏ اراده و اختيار خود معصيت كند . اين است معنی سخن كسانی كه گفته‏اند : " انسان مختار بالاجبار است " ، يعنی نمی‏تواند مختار نباشد . پس علم‏ ازلی دخالتی ندارد در سلب آزادی و اختيار آنكه در نظام علمی و نظام عينی‏ مقرر است كه مختار و آزاد باشد ، دخالتی ندارد در سلب اختيار و آزادی‏ انسان به اينكه او را به معصيت يا اطاعت وادار و مجبور كند
عليهذا دو مقدمه‏ای كه در اشكال به كار برده شده ، هر دو صحيح و غير قابل ترديد است و هم آنچه در ضمن نكته اضافه شد كه علم الهی ، علم فعلی‏ و ايجابی است نه علم انفعالی و تبعی نيز صحيح و غير قابل انكار است . اما لازمه اينها همه اين نيست كه انسان‏ مجبور و مسلوب الاختيار باشد و آنگاه كه معصيت می‏كند از طرف قوه و نيرويی مجبور بوده باشد ، بلكه آن موجودی كه در نظام تكوينی آزاد آفريده‏ شده و در نظام علمی نيز آزاد و مختار قرار گرفته ، اگر كاری را به جبر بكند ، " علم خدا جهل بود " . لذا از اشكال كننده كه می‏گويد : " می‏خوردن من حق ز ازل می‏دانست " ، بايد توضيح خواست كه آيا آنچه حق ز ازل می‏دانست ، می‏خوردن اختياری و از روی ميل و اراده و انتخاب شخصی‏ بدون اكراه و اجبار بود ، يا می‏خوردن جبری و تحميلی به وسيله يك قوه‏ای‏ خارج از وجود انسان ، و يا می‏خوردن مطلق بدون توجه به علل و اسباب ؟ آنچه " حق ز ازل می‏دانست " نه می‏خوردن اجباری بود و نه می‏خوردن مطلق ، می‏خوردن اختياری بود ، و چون علم ازلی چنين است پس اگر می‏به اختيار نخورد و به جبر بخورد " علم خدا جهل بود " . عليهذا نتيجه علم ازلی به‏ افعال و اعمال موجودات صاحب اراده و اختيار ، جبر نيست ، نقطه مقابل‏ جبر است . لازمه علم ازلی اين است كه آن كه مختار است حتما بايد مختار باشد . پس راست گفته آن كه گفته است :
علم ازلی علت عصيان كردن
نزد عقلا زغايت جهل بود
اينها همه در صورتی است كه محل بحث را علم سابق ازلی الهی قرار دهيم‏ كه در قرآن كريم به نام كتاب و لوح محفوظ و قلم و امثال اينها ياد شده‏ است و در اشكال هم همين علم ذكر شده است . اما بايد دانست گذشته از اينكه موجودات جهان و نظام سببی و مسببی ، معلوم حق می‏باشند به علم سابق‏ ازلی ، خود همين نظام كه معلوم حق است علم حق نيز می‏باشد . اين جهان با همه نظامات خود ، هم علم باری تعالی است و هم معلوم او ، زيرا ذات حق به ذات همه‏ اشياء از ازل تا ابد محيط است و ذات هر چيزی نزد او حاضر است . امكان‏ ندارد در تمام سراسر هستی موجودی از او پنهان بماند . او همه جاست و با همه چيز است : « فاينما تولوا فثم وجه الله ( 1 ) 0 و نحن اقرب اليه من حبل الوريد ( 2 ) 0 هو الاول والاخر والظاهر والباطن و هو بكل شی‏ء عليم »( 3 )
عليهذا خود جهان با همه خصوصيات و نظامات ، از مراتب علم خداوند است . در اين مرتبه از علم ، علم و معلوم يكی است نه دو تا ، تا در آن‏ انطباق و عدم انطباق علم با معلوم فرض شود و آنگاه گفته شود اگر چنين‏ شود ، علم خداوند علم و اگر چنان شود ، جهل خواهد بود

پاورقی : . 1 بقره / . 115 . 2 ق / . 16 . 3 حديد / . 3

fehrest page

back page