![]() |
مقدمه
كتاب حاضر مشتمل است بر مباحثی منتخب از آثار استاد شهيد آية الله مطهری كه وجه مشترك آنها اين است كه همه آنها نقد انديشههای روشنفكران مسلمان پيرامون مسائل اسلامی است و طی آن لغزشهای فكری آنان كه غالبا ناشی از كم اطلاعی آنها از معارف اسلامی بوده آشكار گرديده است . اين كتاب شامل هفت بخش میباشد . بخش اول را انتقاد استاد از برداشت غلط برخی روشنفكران مسلمان از معجزه ختميه تشكيل میدهد . در اين بخش ، اين نظريه كه معجزه پيغمبر اسلام تنها قرآن میباشد و رسول اكرم معجزهای غير از قرآن نداشته است به نحو عالمانه ابطال گرديده است . " نقدهايی از استاد شهيد بر آثار دكتر شريعتی " بخش دوم اين كتاب میباشد و در آن ، بخشی از كتاب " اسلام شناسی " و كتاب " از كجا آغاز كنيم ؟ " مورد نقد قرار گرفته است . نظر به اظهار نظرهايی كه در مورد نشر اين گونه نوشتههای استاد شده است ، در اينجا توضيحی لازم به نظر میرسد : برخی گفتهاند نشر اين گونه نوشتهها از استاد مانند آن است كه متفكری را با لباس زير از خانه بيرون بكشند و اگر استاد حضور داشتند به اين نحو منتشر نمیكردند ، بنابراين نشر اين نوشتهها مصلحت نيست . در پاسخ میگوييم بديهی است كه اگر استاد حضور میداشتند اين گونه نوشتههای ايشان به نحو تكميل شده ارائه میشد و ای بسا كه در برخی موارد لحن آنها نيز ملايمتر میشد زيرا اينها را استاد برای خود نوشتهاند ، ولی سخن در اين است كه اكنون كه استاد حضور ندارند چه بايد كرد ؟ آيا بايد با چاپ نكردن اين مطالب موجب نابودی تدريجی آنها شد ، و يا بايد در اين نوشتهها دست برد و آنها را مطابق ميل خود نمود ؟ بديهی است كه هر دو راه باطل است ، راه صحيح آن است كه اينها عينا و بدون هرگونه دخل و تصرفی چاپ شود . اظهار نظر درباره نشر يا عدم نشر اين نوشتهها بستگی زيادی به اين دارد كه ما برای استاد مطهری چه رتبه و درجهای از تفكر و اسلام شناسی قائل هستيم ، اگر آن رتبه و درجهای را قائل باشيم كه امام رضوان الله عليه قائل بود ، از نشر و در اختيار عموم قرار دادن حتی يك اظهار نظر ايشان در حاشيه يك كتاب نيز دريغ نمیورزيم ، اما اگر آن حكيم فرزانه را چيزی در حدخود بدانيم و بگوييم ما هم يادداشتهای زيادی داريم ولی نيازی به چاپ آنها نيست ، آن گونه اظهار نظر در اين باب نيز غير معقول به نظر نمیرسدحقيقت اين است كه عشق و علاقه به يك چيز ، انسان را در آن مورد كور و كر می كند . برخی از شيفتگان مرحوم دكتر شريعتی به گونهای میباشند كه اگر فرضا خود آن مرحوم در اين دنيا ظاهر شود و اعتراف به اشتباه برداشتهای خود از اسلام نمايد باز هم قبول نمیكنند ، آنها به چيزی خو كردهاند و نمیتوانند از آن جدا شوند ، اگر يادداشتهای استاد شهيد مطابق ميل آنها بود ايرادی به نشر آن نمیگرفتند و نه تنها آن را به لباس زير تشبيه نمیكردند ، بلكه زيباترين لباس میدانستند ، و دليل آن اين است كه در مواردی كه يادداشتهای استاد مطابق ميل آنها بوده ، برای اثبات مدعای خود بدان استناد جستهاند ، و اكنون نيازی به بسط مطلب و ذكر نام اشخاص و موارد مورد نظر نيست
اما در خصوص اظهار نظر درباره آثار مرحوم دكتر ، متأسفانه طرفداران متعصب ايشان كه گاه دشمنان مغرض نيز داخل میشدهاند ، مايل به ايجاد جوی بودهاند كه كسی جرئت اظهار نظر درباره آثار آن مرحوم را نداشته باشد و نا آگاهانه ضربه به آن مرحوم زدهاند . از اشتباهات گروه نادان فرقان همين بود كه فكر میكرد استاد مطهری در صدد آن است كه نام و ياد و آثار دكتر را از صحنه روزگار محو نمايد ، در حالی كه از يادداشتهای استاد چنين بر میآيد كه ايشان میخواستهاند با نشان دادن نقاط مثبت و نقاط منفی آثار و جدا كردن و بلكه پوشاندن اشتباهات ايشان ( خصوصا با توجه به وكالتی كه آن مرحوم در اواخر عمر برای اصلاح آثارش داده بود ) آثار وی را قابل استفاده برای عموم نمايد و همگان را از سردرگمی نجات بخشد
در سالهای اخير نيز تفكری ترويج شده است كه نتيجه آن اين است كه اصولا اظهار نظر در اين باره كه انديشههای كسی مطابق اسلام هست يا نه ، كار غلطی است ، هر كس با توجه به علوم و معارف خود برداشتی از اسلام دارد و همان برای او اسلام است و ديگری حق انتقاد به او را ندارد زيرا علوم و معارف او چيز ديگری است و در نتيجه برداشت وی از اسلام چيز ديگر ، و حتی تلويحا تأييدات قاطع و مكرر حضرت امام ( ره ) در مورد آثار استاد مطهری را نيز مردود و بی معنی دانستهاند
ولی حقيقت چيز ديگری است ، اسلام نيز مانند هر چيز ديگری متخصصانی دارد و اين متخصصان حق دارند درباره برداشتهای ديگران از اسلام اظهار نظر كنند ، برخی را قابل قبول و برخی را مردود اعلام نمايند . پيامها و توصيههای حضرت امام ( ره ) درباره آثار استاد مطهری نيز بر همين اساس قابل توجيه است و جوانان ما نبايد فريب سخنان به ظاهر زيبا را بخورند
اگر اصل فوق مورد قبول طرف مقابل نباشد بحثی با او نمی توان داشت ، زيرا در اين صورت هر كس هر چه میگويد همان اسلام است و كسی حق انتقاد ندارد ، اما اگر اين اصل مورد قبول طرفداران دكتر باشد میگوييم استاد مطهری به عنوان يكی از متخصصان برجسته اسلام ، درباره آثار آن مرحوم اظهار نظر كرده است - و اصلح افراد به اين اظهار نظر بوده زيرا علاوه بر تسلط كم نظير بر معارف اسلامی ، از معارف غربی نيز آگاهی داشته و به علاوه با خود دكتر نيز معاشر بوده است - و ضمن برشمردن نقاط مثبت اين آثار ، انتقادات اساسی بر آن وارد كرده است و برداشتهای مرحوم دكتر را نمی توان اسلام ناب به شمار آورد
ولی همين حقيقت ساده برای برخی قابل قبول نيست و سر آن يا عشق و محبت شديد به آن مرحوم است ، كه عشاق را با عقل كاری نيست ، و يا عناد ورزيدن
ممكن است برای برخی اين سؤال پيش آيد كه چه اصراری به نشان دادن اشتباهات مرحوم دكتر است و اين كار چه ضرورتی دارد ؟ پاسخ - چنانكه استاد شهيد گوشزد كردهاند - آن است كه برخی اين نوشتهها را وسيلهای برای رنسانس اسلامی قرار میدهند ، لازم است صحت و سقم آنها آشكار شود تا مورد سوء استفاده قرار نگيرد . به علاوه گذشته همواره بايد مايه عبرت آينده باشد . حقيقت آن است كه گروه فرقان به اعتراف صريح اعضای آن و آن طور كه نشريات اين گروه به وضوح نشان میدهد به شدت متأثر از آثار مرحوم دكتر بود و البته اين بدان معنی نيست كه اگر فرضا دكتر شريعتی در قيد حيات بود از اعمال آنها راضی بود ، قطعا از اعمال ننگين آنها اظهار تنفر میكرد خصوصا با علاقهای كه به استاد مطهری داشت ، ولی واقعيت تاريخی همان است كه گفته شد و البته واقعيت تلخی است و ای كاش چنين نمیبود
به هر حال آثار مذكور اين قوه و استعداد را دارد كه چنان گروههايی را بسازد اگر چه دارای قوهها و استعدادهای مثبت نيز هست ، بستگی دارد به قابليتها و روحيات افرادی كه از آنها استفاده میكنند . در اين باب سخن به درازا كشيد ، برگرديم به توضيح درباره ساير بخشهای اين كتاب : در بخش سوم ، تأثير پذيری برخی روشنفكران مسلمان از فلسفه حسی و مخالفت آنها با تفكر و تعمق در مسائل ماوراء الطبيعی گوشزد شده و نظرات نويسنده كتاب " راه طی شده " ( مهندس بازرگان ) در اثبات توحيد ، نقد و بررسی شده است
بخش چهارم ، نقد استاد شهيد است از تفكرات غلط برخی روشنفكران مانند بنیصدر از رهبری نهضت اسلامی ، و طی آن تنها گروه صلاحيت دار برای رهبری جامعه اسلامی ، روحانيت دانسته شده است
در بخش پنجم نظرات استاد درباره اقبال لاهوری را میخوانيد . بخش ششم بيانگر مبارزه استاد شهيد با تفسير مادی قرآن توسط برخی روشنفكران و گروههای روشنفكری میباشد ، و بخش پايانی كتاب نيز اختصاص دارد به انتقاد استاد از نظريه برخی روشنفكران مسلمان مبنی بر " ماديت تاريخ از نظر قرآن "
آنچه از اين كتاب بر میآيد آن است كه برخورد استاد مطهری با روشنفكران مسلمان به نحو حذفی و خصمانه نبوده است بلكه استاد شهيد نقاط قوت و جنبههای مثبت كار آنها را نيز مد نظر قرار داده درباره آنان منصفانه قضاوت میكردند . خلاصه نظر استاد درباره روشنفكران مسلمان به نقل از يادداشتهای ايشان پيرامون مسائل مربوط به " حسينيه ارشاد " چنين است : در حال حاضر خوشبختانه طبقهای نو به وجود آمدهاند كه از طرفی در فرهنگ جديد غربی پرورش يافتهاند و از طرف ديگر مطالعات و علائق اسلامی دارند و اسلام را با معيارهای جديد عرضه میدارند و طبعا مورد استقبال نسل جوان كه بالفطره مسلمانند و از طرف ديگر مجذوب معيارهای غربی میباشند قرار میگيرند . درباره اين طبقه كه در حال تكثير و افزايشاند نيز نظريات افراطی و تفريطی ابراز میشود و مكرر نظر مرا در اين موضوع خواستهاند
اين بنده لازم میدانم نظر خود را درباره اين موضوع از نظر روابط حسينيه با اين طبقه ابراز دارم ، زيرا اين طبقه امروز به صورت يك مسأله اجتماعی در آمدهاند
من با استفاده از اين طبقه موافق مشروطم . در گذشته مؤسسه حسينيه ارشاد با پيشنهاد و موافقت اينجانب از وجود اين طبقه استفاده كرده است . اين طبقه میتوانند حلقه ارتباط فرهنگ غربی و فرهنگ اسلامی واقع شوند ولی مشروط به اينكه برنامههايی كه به وسيله اين طبقه اجرا میشود تحت نظارت و كنترل دقيق افرادی باشد كه در فرهنگ اسلامی پرورش يافتهاند و در علوم اسلامی اعم از تفسير و فقه و اصول و كلام و فلسفه و ادبيات تخصص يافتهاند ، و اگر اين نظارت به طور دقيق و جدی صورت نگيرد زيان اين گونه افراد و برنامههايی كه اجرا میكنند از سودش بسی بيشتر است
همه مطالب كتاب از آثار استاد میباشد و چيزی از سوی ويراستار افزوده نشده است ، مأخذ هر بخش نيز در پايان آن ذكر شده است . اميد است اين اثر در هدايت انديشهها به سوی اسلام ناب مفيد و مؤثر باشد
12 ارديبهشت . 72 اكبر رحمتی
1 انتقاد استاد از برداشت غلط روشنفكران از معجزه ختميه
قرآن كريم معجزه جاويدان خاتم پيامبران است . پيامبران پيشين از قبيل ابراهيم و موسی و عيسی كه هم كتاب آسمانی داشتهاند و هم معجزه ، زمينه اعجازشان چيزی غير از كتاب آسمانی شان بوده است ، از قبيل تبديل شدن آتش سوزان به " برد و سلام " يا اژدهاشدن چوب خشك و يا زنده شدن مردگان . بديهی است كه هر كدام از اين معجزات امری موقت و زود گذر بوده است ، ولی زمينه معجزه خاتم پيامبران ، خود كتاب اوست . كتاب او در آن واحد ، هم كتاب است و هم برهان رسالتش ، و به همين دليل ، معجزه ختميه بر خلاف معجزات ، جاويدان و باقی است نه موقت و زودگذراز نوع كتاب بودن معجزه خاتم پيامبران چيزی است متناسب با عصر و زمانش كه عصر پيشرفت علم و دانش و تمدن و فرهنگ است و اين پيشرفتها امكان میدهد كه تدريجا جنبههايی از اعجاز اين كتاب كريم مكشوف گردد كه قبلا مكشوف نبوده است ، همچنانكه جاودانگی آن متناسب است با جاودانگی پيام و رسالتش كه برای هميشه باقی و نسخ ناپذير است
قرآن كريم صريحا جنبه اعجاز و فوق بشری خود را در آياتی چند اعلام كرده ( 1 ) ، همچنانكه به وقوع معجزات ديگر غير از قرآن از خاتم الانبياء تصريح كرده است
در قرآن مسائل فراوانی مربوط به معجزات مطرح شده است ، از قبيل ضرورت همراه بودن رسالت رسولان الهی با معجزه ، و اينكه معجزه " بينه " و حجت قاطع است ، و اينكه پيامبران معجزه را به " اذن الله " میآورند ، و اينكه پيامبران تا آن حد معجزه میآورند كه " آيت " و " بينه " بر صدق گفتارشان باشد اما مكلف نيستند كه تابع " اقتراحات " مردم باشند و هر روز و هر ساعت هر كس مطالبه معجزه بكند اجابت نمايند ، به عبارت ديگر ، پيامبران " نمايشگاه معجزه " دائر نكرده و كارخانه معجزهسازی وارد ننمودهاند ، و امثال اين مسائل
قرآن كريم همچنانكه اين مسائل را مطرح كرده است ، با كمال صراحت معجزات بسياری از پيامبران پيشين از قبيل نوح ، ابراهيم ، لوط ، صالح ، هود ، موسی و عيسی نقل كرده است و بر روی آنها صحه گذاشته كه به هيچ وجه قابل تأويل نيست
پاورقی :
. 1 مانند اين آيه ( بقره / 23 ) :
وإن كنتم فی ريب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا بسوره من مثله »
اگر در آنچه بربنده خويش فرود آوردهايم ترديد داريد ، سورهای مانند آن
را بياوريد
میگويند : " فضايی كه انسان گذشته در آن دم میزده است ، همواره مملو از خرافات و موهومات و خوارق عادات بوده است و جز آنچه " بر خلاف عقل و حس " باشد در احساس وی اثر نمی گذاشته است ، از اين روست كه در تاريخ ، بشريت را میبينيم كه همواره در جستجوی " اعجاز " است و شيفته " غيب " . اين حساسيت در برابر هر چه نامحسوس و " نامعقول " است ، در ميان مردمی كه از مدنيت دورترند شديدتر است . اينان به همان اندازه كه به " طبيعت " نزديكترند به " ماورای طبيعت " مشتاقترند و " خرافه " زاده معيوب اين حقيقت است . انسان صحرا همواره درپی " معجزه " است ، جهان وی مملو از ارواح و اسرار شگفت انگيز است . . . روح يك انسان باستانی تنها هنگامی متأثر میشود كه نگاهش در برابر امری به " اعجاب " آيد و آن را مرموز و سحرانگيز و مبهم بيند . از اينجاست كه میبينيم نه تنها پيغمبران بلكه پادشاهان و زورمندان و حيكمان هر قومی برای توجيه خويش به امور خارق العاده متوسل میشدهاند . و در اين ميان ، پيغمبران كه مبنای رسالتشان بر " غيب " نهاده شده است ، بيش از ديگران میبايست به " معجزه " دست بزنند ، چه در ايمان مردم روزگارشان " اعجاز " بيش از منطق و علم و حقيقت محسوس و مسلم عينی كارگر بوده است .
پاورقی :
. 1 دكتر حبيب الله پيمان ، فلسفه تاريخ از نظر قرآن / ص 15 و 16
محمد میكوشد تا كنجكاوی مردم را از امور غير عادی و كرامات و خوارق عادات ، به مسائل عقلی و منطقی و علمی و طبيعی و اجتماعی و اخلاقی متوجه سازد و جهت حساسيت آنها را از " عجايب و غرايب " به " واقعيات و حقايق " بگرداند ، و اين كوشش سادهای نيست ، آن هم با مردمی كه جز در برابر هر چه غير طبيعی است تسليم نمیشوند و آن هم به دست مردی كه خود را در ميان آنان پيغمبر میخواند . خود را پيغمبر خواندن و مردم را به رسالت خدايی خويش دعوت كردن و در عين حال رسما اعتراف كردن كه " من از غيب آگاه نيستم " ، كاری شگفت است و جز ارزش انسانی آن ، آنچه سخت شورانگيز است ، صداقت خارق العادهای است كه در كار او احساس میشود و هر دلی را به تقديس و هر انديشهای را به تعظيم و تحسين وامیدارد . از او میپرسند اگر تو پيغمبری ، قيمت كالاها را از پيش به ما بگو تا در تجارتمان سود بريم . قرآن به وی دستور میدهد كه بگو : جز آنچه خدا خواسته است ، من مالك نفع و ضرری برای خود نيستم و اگر از غيب خبر میداشتم خير را زياد میكردم و شر به من نمیرسيد ، من جز بيمدهنده و بشارت گويی برای مردمی كه ايمان دارند نيستم ( اعراف / 188 ) 0 اما پيغمبری كه غيبگو نباشد و با ارواح و پريان و جنيان گفتگو نكند و هر روز كرامتی از او سرنزند ، در چشم مردم صحرا چه جلوهای میتواند داشت ؟ محمد آنان را به تفكر در كائنات ، به پاكی و دوستی و دانش و وفا و فهم معنی هستی و حيات و سرنوشت آدمی میخواند و آنان از او پياپی معجزه میطلبند و غيبگويی و كرامت میخواهند ، و خدا از زبان او با لحنی كه گويی چنين كاری از او هرگز انتظار نمی رود میگويد : " « سبحان ربی هل كنتإلا بشرا رسولا »" ( سبحان الله ! مگر من جز يك بشر فرستادهای هستم ؟ " ( 1 )
آنچه بيشتر مورد استناد اين گروه واقع شده آيات 93 90 سوره اسراء است كه میفرمايد : « و قالوا لن نؤمن لك حتی تفجر لنا من الارض ينبوعا 0 أو تكون لك جنة من نخيل و عنب فتفجر الأنهار خلالها تفجيرا 0 أو تسقط السماء كما زعمت علينا كسفا أو تأتی فی السماء و لن نؤمن لرقيك حتی تنزل علينا كتابا نقرؤه قل سبحان ربی هل كنتإلا بشرا رسولا »
گفتند تو را تصديق نمیكنيم تا آنكه برای ما از زمين چشمهای بشكافی ، يا تو را باغی از خرما و انگور باشد كه نهرها در آنها جاری سازی ، يا پارهای از آسمان را چنانكه گمان میبری بر ما بيفكنی ، يا خدا و فرشتگان را روبروی ما حاضر سازی ، يا تو را خانهای از طلا باشد ، يا به آسمان برشوی ، و هرگز بالا رفتنت را گواهی نكنيم مگر آنكه نامهای از آسمان بر ما نازل كنی . بگو منزه است پروردگارم ، آيا من جز بشر فرستادهای هستم ؟ میگويند اين آيات نشان میدهد كه مشركان از پيامبر معجزهای ( غير از قرآن ) میخواستند و پيامبر امتناع میكرد
پاورقی : . 1 دكتر علی شريعتی : اسلام شناسی ، ص 502 - . 506
ما ضمن تأييد بعضی از مطالبی كه نقل كرديم ، خصوصا آنچه در مزيت معجزه بودن كتاب نسبت به ساير معجزات گفته شد ، متأسفيم كه نمی توانيم با همه اين نظريات موافق باشيم . آنچه از نظر ما قابل بحث است چند مسأله است : . 1 پيامبر اسلام معجزهای غير از قرآن نداشته و در مقابل تقاضای معجزه غير از قرآن امتناع میكرده و آيات سوره اسراء دليل بر اين مطلب است. 2 ارزش و كاربرد اعجاز چقدر است ؟ آيا اعجاز و امر خارق العاده چيزی بوده متناسب با دوره كودكی بشركه عقل و منطق كارگر نبوده و هر كس حتی حكيمان و پادشاهان خود را با اين امور توجيه میكردهاند ؟ پيامبران نيز مجبور بودهاند با همين گونه امور خود را توجيه كنند و مردم را قانع سازند . پيغمبر اسلام كه معجزهاش كتاب است از اين قاعده مستثنی است ، او خود را با كتاب و در حقيقت با عقل و منطق توجيه كرد
. 3 پيامبر اسلام میكوشد مردم را از امور غير عادی و كرامات و خوارق عادات ، به مسائل عقلی و منطقی متوجه سازد و حساسيت آنها را از " عجايب و غرايب " به " واقعيات و حقايق " بگرداند
اكنون درباره هر سه مطلب بحث و كنجكاوی میكنيم :
معجزهای غير از قرآن
آيا پيامبر اسلام غير از قرآن معجزهای نداشته است ؟ اين مطلب گذشته از اينكه از نظر تاريخ و سنت و حديث متواتر غير قابل قبول است ، خلاف نص قرآن كريم است . شق القمر در خود قرآن آمده است . فرضا كسی شق القمر را توجيه و تعبير كند ( كه البته قابل تأويل نيست ) ، داستان معراج و سوره اسراء را چگونه میتوان توجيه و تعبير كرد ؟ در كمال صراحت میفرمايد : « سبحان الذی أسری بعبده ليلا من المسجد الحرامإلی المسجد الأقصی الذی باركنا حوله لنريه من اياتنا »منزه است آن كه شبی بنده خويش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی ( بيت المقدس ) برد تا برخی از آيات خود را به او بنمايانيم
آيا اين جريان يك خرق عادت ، يك معجزه نيست ؟ ! در سوره مباركه تحريم ، داستان در ميان گذاشتن پيامبر رازی را با يكی از زنان خود ، و باز در ميان گذاشتن آن زن آن راز را با زنی ديگر آمده است ( 1 ) ، كه رسول اكرم ( ص ) به آن زن گفت چرا با ديگری گفتی ؟ و قسمتهايی از آنچه ميان آن دو زن گذشته بود بازگو كرد . آن زن ( با تعجب ) پرسيد : تو از كجا اينها را دانستی ؟ رسول اكرم ( ص ) فرمود : خداوند مرا آگاه ساخت . آيا اين خبر از غيب نيست ؟ معجزه نيست ؟ داستان آيات 90 - 93 سوره اسراء و بعضی آيات ديگر از اين قبيل كه مورد استناد واقع شده چيز ديگر است . در آنجا مسأله تقاضای معجزه به معنی " آيت " و " بينه " خواستن از طرف مردمی كه واقعا ترديد دارند و دنبال دليل و برهان و بينه میگردند ، نيست . اين آيات و آيه 50 سوره عنكبوت ( 1 ) منطق خاص مشركان را در معجزه خواهی و منطق خاص قرآن را در فلسفه معجزه پيامبران روشن میكند
پاورقی :
. 1 وإذ أسر النبیإلی بعض أزواجه حديثا فلما نبأت به و أظهره الله
عليه عرف بعضه و أعرض عن بعض فلما نبأها به قالت من أنبأك هذا قال
نبأنی العليم الخبير »
آنگاه كه پيامبر رازی را با يكی از همسرانش در ميان نهاد ، همينكه آن
زن آن راز را به زن ديگر گفت و خدا پيامبر را بر افشای راز آگاه كرد ،
قسمتی از آن را پيامبر بازگو كرد و از بازگو كردن قسمت ديگر خودداری
نمود . آن زن گفت : چه كسی تو را آگاه ساخت ؟ پيامبر گفت : خدای دانای
آگاه
يعنی ما به سود تو به تو نمیگرويم و وارد گروه و دار و دسته تو نمیشويم مگر آنكه تو " به سود ما " در مقابل ، در اين سرزمين خشك مكه چشمهای از زمين جاری سازی ( يعنی يك معامله ) ، يا باغی پر درخت كه در آن نهرها جاری باشد ، يا خانهای پر از طلا داشته باشی - كه ما هم از آنها استفاده كنيم - ( يعنی باز هم يك معامله ) ، يا پارهای از آسمان را - آنچنانكه خود میپنداری در قيامت چنين خواهدشد - بر ما بيفكنی ( يعنی عذاب و مرگ و پايان كار نه معجزه ) ، يا خدا و فرشتگان را نزد ما احضار كنی ، يا به آسمان برشوی و برای ما و به نام و افتخار ما نامه خصوصی بياوری ( بازهم يك معامله اما نه پولی ، بلكه عنوانی و تفاخری ، بدون توجه به محال بودن موضوع )
مشركان نگفتند : " لن نؤمن بك . . " . كه به معنی اين است كه تا فلان معجزه را نكنی به تو ايمان نمیآوريم ، گفتند : " « لن نؤمن لك »" كه به معنی اين است كه به سود تو به گروه تو ملحق نمیشويم ، يعنی يك تصديق مصلحتی ، يك خريد و فروش عقيده
پاورقی :
. 1 درباره اين آيه بعدا بحث خواهيم كرد
خود نويسنده محترم مینويسد كه به پيغمبر میگفتند : " اگر تو پيغمبری ، قيمت كالاها را از پيش به ما بگو تا در تجارتمان سود بريم " . واضح است كه اين ، معجزه خواهی يعنی بينه خواهی برای كشف حقيقت نيست ، وسيله قراردادن پيغمبر است برای پول درآوردن . بديهی است كه پاسخ پيغمبر اين است كه اگر خدا مرا به غيب ( برای چنين منظورهايی ) آگاه میكرد ، آن را وسيله برای كارهای دنيايی خودم قرار میدادم ، ولی معجزه و غيب وسيله اين كارها نيست ، من پيامبرم و نويد دهنده و بيم دهنده
مشركان میپنداشتند معجزه امری است در اختيار پيامبر ، هر ساعتی كه بخواهد و هر طور بخواهد و برای هر منظوری بخواهد ، معجزه میكند . اين بود كه از او چشمه جاری كردن ، خانه طلا داشتن ، قيمتها را پيشاپيش خبردادن میخواستند ، در صورتی كه معجزه مثل خود وحی است ، به آن طرف وابسته است نه به اين طرف ، همان طور كه وحی تابع ميل پيغمبر نيست ، جريانی است از آن سو كه پيغمبر را تحت تأثير قرار میدهد ، معجزه نيز جريانی است از آن سو كه اراده پيغمبر را تحت تأثير قرار میدهد و به دست او جاری میشود . اين است معنی اينكه وحی " باذن الله " است ، معجزه " باذن الله " است ، و اين است معنی آيه 50 سوره عنكبوت كه مورد سوء استفاده كشيشان است : « إنما الايات عند الله وإنما أنا نذير مبين » آيات و معجزات نزد خداست ، من تنها بيم دهندهای آشكارم
خبر از غيب به عنوان معجزه همين گونه است . تا آنجا كه به شخصيت پيامبر مربوط است ، او از غيب بی خبر است : « قل لا أقول لكم [ عندی خزائن الله ] و لا أعلم الغيب و لا أقول لكمإنی ملك »( 1 )
به شما نمیگويم كه [ گنجهای خدا نزد من است ] ، و غيب هم نمیدانم ، و به شما نمیگويم كه من فرشتهام
ولی آنجا كه تحت تأثير و نفوذ غيب و ماورای طبيعت قرار میگيرد ، از رازنهان خبر میدهد و هنگامی كه از او پرسش میشود از كجا دانستی ؟ میگويد : خدای دانای آگاه مرا آگاه ساخت
اگر پيغمبر میگويد : غيب نمیدانم و اگر غيب میدانستم پول فراوان از اين راه كسب كرده بودم ( « لو كنت أعلم الغيب لاستكثرت من الخير ») ( 2 ) ، میخواهد منطق مشركان را بكوبد ، كه غيب دانستن من در حد معجزه و برای منظوری خاص و به وسيله وحی الهی است . اگر غيب دانستن من يك امر پيش خودی بود و برای هر منظوری میشد آن را به كاربرد و وسيلهای بود برای جيب پركردن ، به جای آنكه نرخها را به شما اعلام كنم كه جيب شما پرشود جيب خودم را پر میكردم ! قرآن در آيه ديگر میگويد : « عالم الغيب فلا يظهر علی غيبه أحداإلا من ارتضی من رسول »( 1 )
پاورقی : . 1 انعام / . 50 . 2 اعراف / . 188
خداوند آگاه نهان است ، هيچ كس را بر نهان خود آگاه نمی سازد مگر فرستادهای مورد رضايتقطعا رسول اكرم ( ص ) يكی از آن فرستادگان مورد رضايت است
از همه اينها گذشته ، قرآن در آيات فراوانی معجزات رسولان را ذكر كرده است - معجزات ابراهيم ، موسی ، عيسی - با اين حال ، چگونه ممكن است وقتی كه از پيامبر اكرم ( ص ) معجزه بخواهند - همچنانكه از رسولان گذشته معجزه خواستند و آنها اجابت كردند - پيغمبر بگويد : " سبحان الله ! من بشر رسولی بيش نيستم " . ؟ آيا آنها حق نداشتند بگويند آيا پيامبران گذشته كه تو خود معجزات آنها را با اين همه آب و تاب نقل میكنی ، بشر نبودند يا رسول نبودند ؟ آيا ممكن است چنين تناقض صريحی در قرآن وجود داشته باشد ؟ آيا ممكن است مشركان متوجه چنين تناقضی نشده باشند ؟ اگر اين منطق روشنفكری صحيح باشد ، پيغمبر به جای اينكه بگويد : " سبحان الله ! من بشر رسولی بيش نيستم " ، بايست میگفت : سبحان الله من خاتم رسولانم ، من از قاعده رسولان ديگر مستثنی هستم ، از من آنچه از ساير رسولان میخواستند نخواهيد ، نه اينكه بگويد من رسولی هستم مانند ساير رسولان
پاورقی : . 1 جن / 26 و . 27
پس معلوم میشود آنچه مشركان از پيغمبر میخواستند معجزه ، يعنی آيت و بينه به منظور كشف حقيقت كه حقيقت جويان حق دارند از مدعيان پيامبری بخواهند ، نبوده است ، چيزی بوده كه شأن پيغمبران عموما اين نبوده كه به چنين درخواستهايی پاسخ بگويند . اين است كه پيامبر فرمود : " سبحان الله ! من بشری رسول بيش نيستم " يعنی آنچه شما میخواهيد چيزی نيست كه يك حقيقت جواز پيامبران و رسولان بخواهد و رسولان ملزم باشند به آنها پاسخ مثبت بدهند ، چيز ديگر است ، قرارداد و معامله است ، مرا ديدن و خدا را نديدن و از من بالاستقلال چيز خواستن است ، اظهار تكبر و خودخواهی و اثبات امتياز برای خود نسبت به ديگران است ، تقاضای يك سلسله امور محال است و . .من اعتراف دارم كه ميل عوام همواره بر معجزهسازی است ، نه تنها برای پيغمبر و امام ، كه برای هر قبر و سنگ و درختی ، ولی آيا اين جهت سبب میشود كه ما وجود هر معجزه و كرامت ( غير از قرآن ) را از پيغمبر منتفی بدانيم ؟ بعلاوه ميان معجزه و كرامت فرق است . معجزه يعنی بينه و آيت الهی كه برای اثبات يك مأموريت الهی صورت میگيرد و به اصطلاح مقرون به تحدی است ، منظوری الهی از او در كار است ، اين است كه محدود است به شرايط خاصی ، اما كرامت يك امر خارق العاده است كه صرفا اثر قوت روحی و قداست نفسانی يك انسان كامل يا نيمه كامل است و برای اثبات منظور الهی خاصی نيست . اينچنين امری فراوان رخ میدهد و حتی میتوان گفت يك امر عادی است و مشروط به شرطی نيست . معجزه زبان خداست كه شخصی را تأييد میكند ، ولی كرامت چنين زبانی نيست
ارزش و كاربرد اعجاز
ارزش و كاربرد اعجاز چقدر است ؟ منطقيين و فلاسفه موادی را كه در يك استدلال به كار میرود ، از نظر ارزش و كاربرد به چند گونه تقسيم كردهاند : بعضی از آن عناصر ارزش برهانی دارد ، جای ترديد علمی و عقلی باقی نمیگذارد مثل مواد و عناصری كه يك رياضی دان در استدلالات خود به كار میبرد ، بعضی ديگر ارزش اقناعی دارد مانند مواد و عناصری كه غالبا اهل خطابه در سخنان خود به كار میبرند كه اگر موشكافی شود بسا كه مورد ترديد واقع شود ، ولی مادام كه شكافته نشده عملا حركتی ايجاد میكند ، و بعضی صرفا ارزش تهييجی و احساساتی دارد و بعضی ارزش ديگرارزش اعجاز و كاربرد آن از نظر قرآن چيست ؟
قرآن همانطور كه آثار خلقت را " آيات خدا " و دليل قطعی غير قابل ترديد بر وجود او میداند ، معجزات انبياء را نيز به عنوان آيات و بينات ياد میكند و دليل قاطع و حجت مسلم عقلی و منطقی برصدق مدعای آورنده آنها میشماردقرآن درباره معجزه به تفصيل بحث كرده و تقاضای مردم را از پيامبران كه بدون آيت و بينه تسليم نمیشدند ، تقاضايی معقول و منطقی دانسته و پاسخ مثبت و عملی پيامبران را به اين تقاضاها در حد آيت و بينه خواستن - يعنی در حد معقول و منطقی كه گواه بر صدق مدعای آنها باشد نه در حد " اقتراح " و دلبخواهی مردم كه میخواهند از پيامبران و اعجازشان وسيله سودجويی و يا سرگرمی و تماشا بسازند - با آب و تاب فراوان نقل كرده و آيات بسياری را به آنها اختصاص داده است
قرآن كوچكترين اشارهای ندارد كه معجزه دليل اقناعی است برای اذهان ساده و عاميانه و متناسب با دوره كودكی بشر ، بلكه نام " برهان " روی آن گذاشته است ( 1 )
جهت هدايت پيامبر
معجزه ختميه به حكم اينكه كتاب است و از مقوله سخن و بيان و دانش و فرهنگ است ، معجزه جاودانه است . معجزه كتاب تدريجا وجوه اعجازش روشنتر میگردد . امروز شگفتيهايی از قرآن بر مردم زمان ما روشن شده كه ديروز روشن نبود و ممكن نبود باشد . معجزه كتاب را انديشمندان بهتر از مردم عوام درك میكنند . معجزه ختميه از آن جهت از نوع " كتاب " شد كه اين مزايای متناسب با دوره ختميه را داشته باشد . اما . .آيا اين معجزه از آن جهت از نوع كتاب شد كه ضمنا توجه بشر را از غيب به شهادت ، از نامعقول به معقول و منطقی ، و از ماورای طبيعت به طبيعت هدايت كند ؟ آيا محمد ( ص ) میكوشد تا كنجكاوی مردم را از امور غير عادی و كرامات و خوارق عادات به مسائل عقلی و منطقی و طبيعی و اجتماعی و اخلاقی متوجه سازد و جهت حساسيت آنها را از " عجايب و غرايب " به " واقعيات و حقايق " بگرداند ؟
پاورقی :
. 1 رجوع شود به تفسير الميزان ، ذيل آيه 23 از سوره بقره و كتاب وحی
و نبوت آقای محمد تقی شريعتی ، ص 214 به بعد
اهميت كار محمد ( ص ) در اين است كه همان طور كه به نظر در طبيعت و تاريخ و اجتماع میخواند و مردمی را كه جز در برابر هر چه غيرطبيعی است تسليم نمیشوند تسليم عقل و منطق و علم مینمايد ، میكوشد انديشه مردمی را هم كه دم از عقل و منطق میزنند و جز در برابر هر چه طبيعی و محسوس است تسليم نمیشوند ، به منطقی برتر و عالیتر آشنا سازد
امتياز اساسی جهانی كه مذهب به طور كلی - بخصوص اسلام - ارائه میدهد با جهانی كه علوم و فلسفههای محض بشری ارائه میدهند اين است كه به قول " ويليام جيمز " در ساختمان جهان مذهب عناصری وجود دارد علاوه بر عناصر مادی ، و قوانينی وجود دارد علاوه بر قوانين شناخته شده بشری
قرآن نمیخواهد توجه به طبيعت و محسوسات را جانشين توجه به ماورای طبيعت و امور نامحسوس نمايد . اهميت قرآن در اين است كه در عين توجه دادن به طبيعت - و به تعبير خود قرآن " شهادت " - ايمان به " غيب " را سر لوحه دعوتش قرار میدهد : " « الم 0 ذلك الكتاب لا ريب فيه هدی للمتقين 0 الذين يؤمنون بالغيب ». . . " ( 1 )
چگونه ممكن است قرآن در پی منصرف ساختن مردم از توجه به آن امور باشد در حالی كه خودش از همان مقوله " عجايب و غرايب " يعنی معجزه است ، بعلاوه بيش از صد آيه در همان مقوله آورده است ؟ من معنی اين جمله را نمیفهمم كه : " كتاب تنها معجزهای است كه اعتقاد به آن تنها به معتقدان به امور غيبی منحصر نيست "
چه اعتقادی ؟ اعتقاد به اينكه كتابی است و مطالب عالی دارد و يا اعتقاد به اينكه معجزه است ؟ اعتقاد به معجزه بودن چيزی به معنی آيت و بينه الهی بودن ، مساوی است با اعتقاد به غيب ، چطور ممكن است يك نفر در آن واحد ، هم اعتقاد به غيب داشته باشد و هم نداشته باشد ؟ گفته شد : " معجزه محمد از مقوله امور غير بشری نيست اگر چه يك عمل غيربشری است "
معنی اين جمله نيز برای من مبهم است و دو گونه ممكن است تفسير شود : يكی اينكه معجزه محمد ( قرآن ) به حكم اينكه وحی است نه سخن خود آن حضرت ، پس يك عمل غيربشری است ، اما در عين اينكه سخن بشر نيست و سخن خداست ، از مقوله امور بشری است و كاری است عادی در رديف كارهای بشری
پاورقی : . 1 بقره / 1 - . 3
بعيد به نظر میرسد كه مقصود اين باشد ، زيرا در اين صورت قرآن امتيازی از ساير كتب آسمانی ندارد . همه آن كتابها به حكم اينكه از مبدأ وحی صادر شدهاند عمل غير بشری هستند ، ولی به حكم اينكه جنبه خارق العاده ندارند از مقوله امور غير بشری نيستند ، همچنانكه پارهای كلمات داريم كه به نام " احاديث قدسيه " معروفاند و عينا سخن خدايند كه وحی و الهام شدهاند ، اما معجزه و از مقوله امور غير بشری نيستندامتياز قرآن از ساير كتب آسمانی و از احاديث قدسيه در اين است كه هم عمل غير بشری است - يعنی وحی است - و هم از مقوله امور غيربشری ، يعنی در حد اعجاز و قدرت مافوق بشری است . لهذا قرآن میگويد : « قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی أن يأتوا بمثل هذا القرآن لا يأتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا »( 1 )
پاورقی :
. 1 بگو اگر جن و انسان گرد هم آيند كه مانند اين قرآن را بياورند ،
نتوانند ، هر چند پشت به پشت يكديگر بدهند و با يكديگر همكاری نمايند (
اسراء / 88 )
اگر مقصود اين باشد - و بايد هم همين طور باشد - اين خود اعتراف است به غيب ، ماوراء الطبيعه ، خارق عادت ، و بالأخره آنچه " عجايب و غرايب " خوانده شد . پس چرا از اول ، برداشت ما از معجزه و خارق عادت ، برداشتی از نوع برداشتی از نوع برداشت از خرافه و امور نامعقول باشد ؟ آيا نمیبايست ما از اول ، حساب معجزه و خرق عادت را از حساب خرافات و اوهام جدا سازيم تا افراد كم اطلاع ، از اين برداشتها برداشت ديگری كه خود ما هم نمیخواهيم ، نكنند ؟ و اساسا چرا تعبير معروف " كتاب پيامبر اسلام معجزه است " را تغيير داده و بگوييم " معجزه پيامبر كتاب است " كه قابل سوء تعبيرها و سوء تفسيرهاست ؟ ! از اين نويسنده محترم در جزء آخرين آثارش مقالهای تحت عنوان " قرآن و كامپيوتر " در رساله " فلق " - نشريه دانشجويان دانشكده ادبيات تهران - منتشر شد كه میتوان آن را تصحيح نقطه نظر او در مسأله اعجاز و نشانهای از تكامل تدريجی فكر او تلقی كرد
در آن مقاله پيشنهاد تبديل كلمات قرآن به علائم كامپيوتری و استفاده از اين مظهر عظيم تمدن بشری برای كشف حقايق قرآن طرح شده كه البته پيشنهاد بسيار بجا و بموقعی است . آنگاه به آنچه بعضی از دانشمندان مصری در اين زمينه انجام دادهاند و آنچه بعضی از مهندسان مسلمان ايرانی در صدد انجام آن در اين زمينه هستند و يا انجام دادهاند اشاره شده و سپس تحت عنوان " اعجاز قرآن را چگونه میتوان اثبات كرد ؟ " بحث جالبی در همين مقوله كرده و در ضمن به كتاب بسيار ارزنده " سير تحول قرآن " كه اخيرا منتشر شده اشاره كرده و كشف با ارزش مؤلف دانشمند آن كتاب را ستوده كه ثابت كرده كوتاهی و بلندی آيات و افزايش كلمات وحی شده بر رسول اكرم ( ص ) در طول بيست و سه سال ، يك منحنی دقيق و منظم و خارق العادهای را طی كرده است ، و خود چنين اضافه میكند : " چه سخنوری است در عالم كه بتوان از روی طول عبارت ، سال ادای هر جملهاش را معين كرد ؟ بخصوص كه اين متن ، كتابی نباشد كه مثل يك اثر علمی يا ادبی ، نويسندهای نشسته باشد و آن را در يك مدت معين و پيوسته نوشته يا سروده باشد ، بلكه سخنانی است كه در طول 23 سال زندگی پرتلاطم يك انسان بر زبانش رفته ، بويژه كتابی نباشد كه نويسندهاش در يك موضوع - يا حتی زمينه تعيين شدهای - تأليف كرده باشد ، بلكه مسائلی گوناگون است كه به تدريج بر حسب نياز جامعه و در پاسخ به سؤالاتی كه عنوان میشود ، حوادث يا مسائلی كه در مسير يك مبارزه طولانی مطرح میشود ، به وسيله رهبر بيان و سپس جمع آوری و تنظيم گرديده است " (1 و 2)
پاورقی : . 1 نشريه فلق ، كتاب اول / ص . 25 . 2 نقل از كتاب وحی و نبوت ص 57 - . 77
سلسله درسهای اسلام شناسی درس 15 - 16
دكتر علی شريعتی اين جزوه مانند غالب نوشتههای نويسنده از نظر ادبی و هنری اعلی است و از نظر علمی متوسط است و از نظر فلسفی كمتر از متوسط و از نظر دينی و اسلامی صفر استسازمان انتشارات حسينيه ارشاد

