next page

fehrest page

مقدمه

كتاب حاضر مشتمل است بر مباحثی منتخب از آثار استاد شهيد آية الله‏ مطهری كه وجه مشترك آنها اين است كه همه آنها نقد انديشه‏های روشنفكران‏ مسلمان پيرامون مسائل اسلامی است و طی آن لغزشهای فكری آنان كه غالبا ناشی از كم اطلاعی آنها از معارف اسلامی بوده آشكار گرديده است . اين‏ كتاب شامل هفت بخش می‏باشد . بخش اول را انتقاد استاد از برداشت غلط برخی روشنفكران مسلمان از معجزه ختميه تشكيل می‏دهد . در اين بخش ، اين‏ نظريه كه معجزه پيغمبر اسلام تنها قرآن می‏باشد و رسول اكرم معجزه‏ای غير از قرآن نداشته است به نحو عالمانه ابطال گرديده است . " نقدهايی از استاد شهيد بر آثار دكتر شريعتی " بخش دوم اين كتاب می‏باشد و در آن ، بخشی از كتاب " اسلام شناسی " و كتاب " از كجا آغاز كنيم ؟ " مورد نقد قرار گرفته است . نظر به اظهار نظرهايی كه در مورد نشر اين گونه‏ نوشته‏های استاد شده است ، در اينجا توضيحی لازم به نظر می‏رسد : برخی گفته‏اند نشر اين گونه نوشته‏ها از استاد مانند آن است كه متفكری‏ را با لباس زير از خانه بيرون بكشند و اگر استاد حضور داشتند به اين نحو منتشر نمی‏كردند ، بنابراين نشر اين نوشته‏ها مصلحت‏ نيست . در پاسخ می‏گوييم بديهی است كه اگر استاد حضور می‏داشتند اين گونه‏ نوشته‏های ايشان به نحو تكميل شده ارائه می‏شد و ای بسا كه در برخی موارد لحن آنها نيز ملايمتر می‏شد زيرا اينها را استاد برای خود نوشته‏اند ، ولی‏ سخن در اين است كه اكنون كه استاد حضور ندارند چه بايد كرد ؟ آيا بايد با چاپ نكردن اين مطالب موجب نابودی تدريجی آنها شد ، و يا بايد در اين نوشته‏ها دست برد و آنها را مطابق ميل خود نمود ؟ بديهی است كه هر دو راه باطل است ، راه صحيح آن است كه اينها عينا و بدون هرگونه دخل و تصرفی چاپ شود . اظهار نظر درباره نشر يا عدم نشر اين نوشته‏ها بستگی‏ زيادی به اين دارد كه ما برای استاد مطهری چه رتبه و درجه‏ای از تفكر و اسلام شناسی قائل هستيم ، اگر آن رتبه و درجه‏ای را قائل باشيم كه امام‏ رضوان الله عليه قائل بود ، از نشر و در اختيار عموم قرار دادن حتی يك‏ اظهار نظر ايشان در حاشيه يك كتاب نيز دريغ نمی‏ورزيم ، اما اگر آن حكيم‏ فرزانه را چيزی در حدخود بدانيم و بگوييم ما هم يادداشتهای زيادی داريم‏ ولی نيازی به چاپ آنها نيست ، آن گونه اظهار نظر در اين باب نيز غير معقول به نظر نمی‏رسد
حقيقت اين است كه عشق و علاقه به يك چيز ، انسان را در آن مورد كور و كر می كند . برخی از شيفتگان مرحوم دكتر شريعتی به گونه‏ای می‏باشند كه اگر فرضا خود آن مرحوم در اين دنيا ظاهر شود و اعتراف به اشتباه برداشتهای‏ خود از اسلام نمايد باز هم قبول نمی‏كنند ، آنها به چيزی خو كرده‏اند و نمی‏توانند از آن جدا شوند ، اگر يادداشتهای استاد شهيد مطابق ميل آنها بود ايرادی به نشر آن نمی‏گرفتند و نه تنها آن را به لباس زير تشبيه‏ نمی‏كردند ، بلكه زيباترين لباس می‏دانستند ، و دليل آن اين است كه در مواردی كه يادداشتهای استاد مطابق ميل آنها بوده ، برای اثبات مدعای خود بدان استناد جسته‏اند ، و اكنون نيازی به بسط مطلب و ذكر نام اشخاص و موارد مورد نظر نيست
اما در خصوص اظهار نظر درباره آثار مرحوم دكتر ، متأسفانه طرفداران متعصب ايشان كه گاه دشمنان مغرض نيز داخل می‏شده‏اند ، مايل به‏ ايجاد جوی بوده‏اند كه كسی جرئت اظهار نظر درباره آثار آن مرحوم را نداشته باشد و نا آگاهانه ضربه به آن مرحوم زده‏اند . از اشتباهات گروه‏ نادان فرقان همين بود كه فكر می‏كرد استاد مطهری در صدد آن است كه نام و ياد و آثار دكتر را از صحنه روزگار محو نمايد ، در حالی كه از يادداشتهای‏ استاد چنين بر می‏آيد كه ايشان می‏خواسته‏اند با نشان دادن نقاط مثبت و نقاط منفی آثار و جدا كردن و بلكه پوشاندن اشتباهات ايشان ( خصوصا با توجه به وكالتی كه آن مرحوم در اواخر عمر برای اصلاح آثارش داده بود ) آثار وی را قابل استفاده برای عموم نمايد و همگان را از سردرگمی نجات‏ بخشد
در سالهای اخير نيز تفكری ترويج شده است كه نتيجه آن اين است كه اصولا اظهار نظر در اين باره كه انديشه‏های كسی مطابق اسلام هست يا نه ، كار غلطی است ، هر كس با توجه به علوم و معارف خود برداشتی از اسلام دارد و همان برای او اسلام است و ديگری حق انتقاد به او را ندارد زيرا علوم و معارف او چيز ديگری است و در نتيجه برداشت وی از اسلام چيز ديگر ، و حتی تلويحا تأييدات قاطع و مكرر حضرت امام ( ره ) در مورد آثار استاد مطهری را نيز مردود و بی معنی دانسته‏اند
ولی حقيقت چيز ديگری است ، اسلام نيز مانند هر چيز ديگری متخصصانی‏ دارد و اين متخصصان حق دارند درباره برداشتهای ديگران از اسلام اظهار نظر كنند ، برخی را قابل قبول و برخی را مردود اعلام نمايند . پيامها و توصيه‏های حضرت امام ( ره ) درباره آثار استاد مطهری نيز بر همين اساس‏ قابل توجيه است و جوانان ما نبايد فريب سخنان به ظاهر زيبا را بخورند
اگر اصل فوق مورد قبول طرف مقابل نباشد بحثی با او نمی توان داشت ، زيرا در اين صورت هر كس هر چه می‏گويد همان اسلام است و كسی حق انتقاد ندارد ، اما اگر اين اصل مورد قبول طرفداران دكتر باشد می‏گوييم استاد مطهری به عنوان يكی از متخصصان برجسته اسلام ، درباره آثار آن مرحوم اظهار نظر كرده است - و اصلح افراد به اين اظهار نظر بوده زيرا علاوه بر تسلط كم نظير بر معارف اسلامی ، از معارف غربی نيز آگاهی داشته و به علاوه با خود دكتر نيز معاشر بوده است - و ضمن برشمردن نقاط مثبت اين آثار ، انتقادات‏ اساسی بر آن وارد كرده است و برداشتهای مرحوم دكتر را نمی توان اسلام‏ ناب به شمار آورد
ولی همين حقيقت ساده برای برخی قابل قبول نيست و سر آن يا عشق و محبت شديد به آن مرحوم است ، كه عشاق را با عقل كاری نيست ، و يا عناد ورزيدن
ممكن است برای برخی اين سؤال پيش آيد كه چه اصراری به نشان دادن‏ اشتباهات مرحوم دكتر است و اين كار چه ضرورتی دارد ؟ پاسخ - چنانكه‏ استاد شهيد گوشزد كرده‏اند - آن است كه برخی اين نوشته‏ها را وسيله‏ای برای‏ رنسانس اسلامی قرار می‏دهند ، لازم است صحت و سقم آنها آشكار شود تا مورد سوء استفاده قرار نگيرد . به علاوه گذشته همواره بايد مايه عبرت آينده‏ باشد . حقيقت آن است كه گروه فرقان به اعتراف صريح اعضای آن و آن طور كه نشريات اين گروه به وضوح نشان می‏دهد به شدت متأثر از آثار مرحوم‏ دكتر بود و البته اين بدان معنی نيست كه اگر فرضا دكتر شريعتی در قيد حيات بود از اعمال آنها راضی بود ، قطعا از اعمال ننگين آنها اظهار تنفر می‏كرد خصوصا با علاقه‏ای كه به استاد مطهری داشت ، ولی واقعيت تاريخی‏ همان است كه گفته شد و البته واقعيت تلخی است و ای كاش چنين نمی‏بود
به هر حال آثار مذكور اين قوه و استعداد را دارد كه چنان گروههايی را بسازد اگر چه دارای قوه‏ها و استعدادهای مثبت نيز هست ، بستگی دارد به‏ قابليتها و روحيات افرادی كه از آنها استفاده می‏كنند . در اين باب سخن‏ به درازا كشيد ، برگرديم به توضيح درباره ساير بخشهای اين كتاب : در بخش سوم ، تأثير پذيری برخی روشنفكران مسلمان از فلسفه حسی و مخالفت آنها با تفكر و تعمق در مسائل ماوراء الطبيعی گوشزد شده و نظرات‏ نويسنده كتاب " راه طی شده " ( مهندس بازرگان ) در اثبات توحيد ، نقد و بررسی شده است
بخش چهارم ، نقد استاد شهيد است از تفكرات غلط برخی روشنفكران مانند بنی‏صدر از رهبری نهضت اسلامی ، و طی آن تنها گروه صلاحيت دار برای رهبری‏ جامعه اسلامی ، روحانيت دانسته شده است
در بخش پنجم نظرات استاد درباره اقبال لاهوری را می‏خوانيد . بخش ششم‏ بيانگر مبارزه استاد شهيد با تفسير مادی قرآن توسط برخی روشنفكران و گروههای روشنفكری می‏باشد ، و بخش پايانی كتاب نيز اختصاص دارد به‏ انتقاد استاد از نظريه برخی روشنفكران مسلمان مبنی بر " ماديت تاريخ از نظر قرآن "
آنچه از اين كتاب بر می‏آيد آن است كه برخورد استاد مطهری با روشنفكران مسلمان به نحو حذفی و خصمانه نبوده است بلكه استاد شهيد نقاط قوت و جنبه‏های مثبت كار آنها را نيز مد نظر قرار داده درباره آنان‏ منصفانه قضاوت می‏كردند . خلاصه نظر استاد درباره روشنفكران مسلمان به نقل‏ از يادداشتهای ايشان پيرامون مسائل مربوط به " حسينيه ارشاد " چنين‏ است : در حال حاضر خوشبختانه طبقه‏ای نو به وجود آمده‏اند كه از طرفی در فرهنگ‏ جديد غربی پرورش يافته‏اند و از طرف ديگر مطالعات و علائق اسلامی دارند و اسلام را با معيارهای جديد عرضه می‏دارند و طبعا مورد استقبال نسل جوان كه‏ بالفطره مسلمانند و از طرف ديگر مجذوب معيارهای غربی می‏باشند قرار می‏گيرند . درباره اين طبقه كه در حال تكثير و افزايش‏اند نيز نظريات‏ افراطی و تفريطی ابراز می‏شود و مكرر نظر مرا در اين موضوع خواسته‏اند
اين بنده لازم می‏دانم نظر خود را درباره اين موضوع از نظر روابط حسينيه با اين طبقه ابراز دارم ، زيرا اين طبقه امروز به صورت يك مسأله اجتماعی‏ در آمده‏اند
من با استفاده از اين طبقه موافق مشروطم . در گذشته مؤسسه حسينيه ارشاد با پيشنهاد و موافقت اينجانب از وجود اين طبقه استفاده كرده است . اين‏ طبقه می‏توانند حلقه ارتباط فرهنگ غربی و فرهنگ اسلامی واقع شوند ولی‏ مشروط به اينكه برنامه‏هايی كه به وسيله اين طبقه اجرا می‏شود تحت نظارت‏ و كنترل دقيق افرادی باشد كه در فرهنگ اسلامی پرورش يافته‏اند و در علوم‏ اسلامی اعم از تفسير و فقه و اصول و كلام و فلسفه و ادبيات تخصص يافته‏اند ، و اگر اين نظارت به طور دقيق و جدی صورت نگيرد زيان اين گونه افراد و برنامه‏هايی كه اجرا می‏كنند از سودش بسی بيشتر است
همه مطالب كتاب از آثار استاد می‏باشد و چيزی از سوی ويراستار افزوده‏ نشده است ، مأخذ هر بخش نيز در پايان آن ذكر شده است . اميد است اين‏ اثر در هدايت انديشه‏ها به سوی اسلام ناب مفيد و مؤثر باشد
12 ارديبهشت . 72 اكبر رحمتی

1 انتقاد استاد از برداشت غلط روشنفكران از معجزه ختميه

قرآن كريم معجزه جاويدان خاتم پيامبران است . پيامبران پيشين از قبيل‏ ابراهيم و موسی و عيسی كه هم كتاب آسمانی داشته‏اند و هم معجزه ، زمينه‏ اعجازشان چيزی غير از كتاب آسمانی شان بوده است ، از قبيل تبديل شدن‏ آتش سوزان به " برد و سلام " يا اژدهاشدن چوب خشك و يا زنده شدن‏ مردگان . بديهی است كه هر كدام از اين معجزات امری موقت و زود گذر بوده است ، ولی زمينه معجزه خاتم پيامبران ، خود كتاب اوست . كتاب او در آن واحد ، هم كتاب است و هم برهان رسالتش ، و به همين دليل ، معجزه‏ ختميه بر خلاف معجزات ، جاويدان و باقی است نه موقت و زودگذر
از نوع كتاب بودن معجزه خاتم پيامبران چيزی است متناسب با عصر و زمانش كه عصر پيشرفت علم و دانش و تمدن و فرهنگ است و اين پيشرفتها امكان می‏دهد كه تدريجا جنبه‏هايی از اعجاز اين كتاب كريم مكشوف گردد كه قبلا مكشوف نبوده است ، همچنانكه‏ جاودانگی آن متناسب است با جاودانگی پيام و رسالتش كه برای هميشه باقی‏ و نسخ ناپذير است
قرآن كريم صريحا جنبه اعجاز و فوق بشری خود را در آياتی چند اعلام كرده‏ ( 1 ) ، همچنانكه به وقوع معجزات ديگر غير از قرآن از خاتم الانبياء تصريح كرده است
در قرآن مسائل فراوانی مربوط به معجزات مطرح شده است ، از قبيل‏ ضرورت همراه بودن رسالت رسولان الهی با معجزه ، و اينكه معجزه " بينه‏ " و حجت قاطع است ، و اينكه پيامبران معجزه را به " اذن الله " می‏آورند ، و اينكه پيامبران تا آن حد معجزه می‏آورند كه " آيت " و " بينه " بر صدق گفتارشان باشد اما مكلف نيستند كه تابع " اقتراحات " مردم باشند و هر روز و هر ساعت هر كس مطالبه معجزه بكند اجابت نمايند ، به عبارت ديگر ، پيامبران " نمايشگاه معجزه " دائر نكرده و كارخانه‏ معجزه‏سازی وارد ننموده‏اند ، و امثال اين مسائل
قرآن كريم همچنانكه اين مسائل را مطرح كرده است ، با كمال صراحت‏ معجزات بسياری از پيامبران پيشين از قبيل نوح ، ابراهيم ، لوط ، صالح ، هود ، موسی و عيسی نقل كرده است و بر روی آنها صحه گذاشته كه به هيچ وجه‏ قابل تأويل نيست

پاورقی : . 1 مانند اين آيه ( بقره / 23 ) : وإن كنتم فی ريب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا بسوره من مثله »
اگر در آنچه بربنده خويش فرود آورده‏ايم ترديد داريد ، سوره‏ای مانند آن‏ را بياوريد

برخی از مستشرقان و كشيشان مسيحی به استناد آياتی كه قرآن به " اقتراحات " مشركان در مطالبه معجزه جواب منفی داده است ، مدعی شده‏اند كه پيامبر اسلام به مردم می‏گفته من معجزه‏ای جز قرآن‏ ندارم ، اگر قرآن را به عنوان معجزه می‏پذيريد فبها و الا از من معجزه‏ای‏ ديگر ساخته نيست . بعضی از نويسندگان " روشنفكر " مسلمان اخير نيز همين نظر را پذيرفته‏اند و آن را به اين شكل توجيه كرده‏اند كه معجزه دليل‏ است اما دليل اقناعی برای بشر نا بالغ و كودك كه در پی امور اعجاب آور و غير عادی است ، انسان رشد يافته به اين گونه امور توجهی ندارد و سر و كارش با منطق است ، و چون دوره پيامبر اسلام دوره عقل و منطق است نه‏ دوره اوهام و خيالات ذهنی ، پيامبر اسلام از اجابت در خواست هر گونه‏ معجزه‏ای غير از قرآن به اذن خدا امتناع كرده است . می‏گويند : " استعانت از معجزات و خرق عادات برای پيغمبران سلف اجتناب‏ ناپذير بود ، چه راهنمايی ايشان به ياری استدلال عقلی در آن دوران ، دشوار بلكه محال می‏نمود . . . در عصر ظهور پيغمبر اسلام ، جامعه بشری دوران‏ كودكی را پشت سر گذاشته ، به دوره بلوغ فكری پای می‏گذاشت . كودك ديروز كه نيازمند مادری بود تا دستش گيرد و رفتنش بياموزد خود می‏توانست بر روی پاهايش بايستد و عقلش را به كار اندازد . . . بی دليل و حكمت نبود كه پيغمبر اسلام در برابر اصرار منكرين و معاندين به آوردن معجزات و خرق‏ عادات ، مقاومت می‏ورزيد و در اثبات حقانيت دعوت خويش به استدلال‏ عقلی و تجربی و شواهد تاريخی اتكا می‏فرمود . . . با وجود اين همه اصرار و لجاجت منكرين ، پيغمبر اسلام از آوردن معجزاتی نظير آنچه پيامبران سلف‏ می‏آوردند به امر خدا امتناع می‏ورزيد و تنها بر قرآن به عنوان معجزه‏ای كه‏ نظيری برای آن نخواهد بود تكيه می‏كند . قرآن معجزه خاتم پيامبران ، خود دليل ديگری بر خاتميت رسالت است . كتابی است محتوی حقايق عالم خلقت و تعاليم و راهنماييهای زندگی در كمال هماهنگی در جميع جهات ، معجزه‏ای در خور بشر رسيده و عاقل ، نه كودك پای بند اوهام و تخيلات ذهنی " ( 1 )
می‏گويند : " فضايی كه انسان گذشته در آن دم می‏زده است ، همواره مملو از خرافات‏ و موهومات و خوارق عادات بوده است و جز آنچه " بر خلاف عقل و حس " باشد در احساس وی اثر نمی گذاشته است ، از اين روست كه در تاريخ ، بشريت را می‏بينيم كه همواره در جستجوی " اعجاز " است و شيفته " غيب‏ " . اين حساسيت در برابر هر چه نامحسوس و " نامعقول " است ، در ميان مردمی كه از مدنيت دورترند شديدتر است . اينان به همان اندازه كه‏ به " طبيعت " نزديكترند به " ماورای طبيعت " مشتاقترند و " خرافه‏ " زاده معيوب اين حقيقت است . انسان صحرا همواره درپی " معجزه " است ، جهان وی مملو از ارواح و اسرار شگفت انگيز است . . . روح يك‏ انسان باستانی تنها هنگامی متأثر می‏شود كه نگاهش در برابر امری به " اعجاب " آيد و آن را مرموز و سحرانگيز و مبهم بيند . از اينجاست كه‏ می‏بينيم نه تنها پيغمبران بلكه پادشاهان و زورمندان و حيكمان هر قومی‏ برای توجيه خويش به امور خارق العاده متوسل می‏شده‏اند . و در اين ميان ، پيغمبران كه مبنای رسالتشان بر " غيب " نهاده شده است ، بيش از ديگران می‏بايست به " معجزه " دست بزنند ، چه در ايمان مردم روزگارشان‏ " اعجاز " بيش از منطق و علم و حقيقت محسوس و مسلم عينی كارگر بوده است .

پاورقی : . 1 دكتر حبيب الله پيمان ، فلسفه تاريخ از نظر قرآن / ص 15 و 16

اما داستان محمد از اين قاعده مستثنی است . وی در جامعه‏ای كه تنها در بزرگترين شهر تجارتی و باز و پيشرفته‏اش هفت " خط نويس " بيش نبوده است و جز به " فخر و شمشير و كالا و شتر و پسر " نمی‏انديشيده است " معجزه " خويش را " كتاب " اعلام می‏كند و اين خود يك معجزه است . كتاب ! در كشوری كه تاريخ يك نسخه كتاب در آن سراغ‏ ندارد ! خدايش به مركب ، " قلم " و " نوشته " سوگند می‏خورد در ميان‏ مردمی كه قلم را ابزار كار چند مرد زبون و عاجز و بی افتخار می‏دانند ، و اين خود يك " معجزه " است . . . كتاب تنها معجزه‏ای است كه همواره‏ می‏توان ديد ، هر روز آن را معجزه آساتر می‏توان يافت و تنها معجزه‏ای است‏ كه بر خلاف ديگر معجزات ، هر كه خردمندتر و دانشمندتر است و هر جامعه‏ای‏ كه پيشرفته‏تر و متمدن‏تر است ، اعجاز آن را درست‏تر و عميقتر خواهد يافت‏ ، تنها معجزه‏ای است كه اعتقاد بدان تنها به معتقدان امور غيبی منحصر نيست و اعجاز آن را هر انديشمندی معترف است ، تنها معجزه‏ای است كه نه‏ برای عوام بلكه برای روشنفكران است . . . ، تنها معجزه‏ای است كه بر خلاف ديگر معجزات ، تنها برای تحريك حس اعجاب و اعجاز بينندگانش‏ نيست ، مقدمه‏ای و وسيله‏ای برای پذيرش يك رسالت نيست ، برای تعليم و تربيت گروندگان وی است ، خود هدف پذيرش است . خود رسالت است . و بالاخره معجزه محمد از مقوله امور " غير بشری " نيست گرچه يك عمل غير بشری است ، و از اين رو بر خلاف معجزات پيشين كه تنها عاملی برای " باور " مردم به كار می‏رفت ( آن هم مردم معدودی كه آن را می‏ديدند ) و جز آن هيچ سودی نداشت ، معجزه محمد از نوع عالی‏ترين استعداد انسانی است و می‏تواند به عنوان عالی‏ترين سرمشق وی به كار آيد ، سرمشقی كه همواره در دسترس اوست . .
محمد می‏كوشد تا كنجكاوی مردم را از امور غير عادی و كرامات و خوارق‏ عادات ، به مسائل عقلی و منطقی و علمی و طبيعی و اجتماعی و اخلاقی متوجه‏ سازد و جهت حساسيت آنها را از " عجايب و غرايب " به " واقعيات و حقايق " بگرداند ، و اين كوشش ساده‏ای نيست ، آن هم با مردمی كه جز در برابر هر چه غير طبيعی است تسليم نمی‏شوند و آن هم به دست مردی كه خود را در ميان آنان پيغمبر می‏خواند . خود را پيغمبر خواندن و مردم را به‏ رسالت خدايی خويش دعوت كردن و در عين حال رسما اعتراف كردن كه " من‏ از غيب آگاه نيستم " ، كاری شگفت است و جز ارزش انسانی آن ، آنچه‏ سخت شورانگيز است ، صداقت خارق العاده‏ای است كه در كار او احساس‏ می‏شود و هر دلی را به تقديس و هر انديشه‏ای را به تعظيم و تحسين وامی‏دارد . از او می‏پرسند اگر تو پيغمبری ، قيمت كالاها را از پيش به ما بگو تا در تجارتمان سود بريم . قرآن به وی دستور می‏دهد كه بگو : جز آنچه خدا خواسته است ، من مالك نفع و ضرری برای خود نيستم و اگر از غيب خبر می‏داشتم خير را زياد می‏كردم و شر به من نمی‏رسيد ، من جز بيم‏دهنده و بشارت گويی برای مردمی كه ايمان دارند نيستم ( اعراف / 188 ) 0 اما پيغمبری كه غيبگو نباشد و با ارواح و پريان و جنيان گفتگو نكند و هر روز كرامتی از او سرنزند ، در چشم مردم صحرا چه جلوه‏ای می‏تواند داشت ؟ محمد آنان را به تفكر در كائنات ، به پاكی و دوستی و دانش و وفا و فهم معنی‏ هستی و حيات و سرنوشت آدمی می‏خواند و آنان از او پياپی معجزه می‏طلبند و غيبگويی و كرامت می‏خواهند ، و خدا از زبان او با لحنی كه گويی چنين كاری‏ از او هرگز انتظار نمی رود می‏گويد : " « سبحان ربی هل كنت‏إلا بشرا رسولا »" ( سبحان الله‏ ! مگر من جز يك بشر فرستاده‏ای هستم ؟ " ( 1 )
آنچه بيشتر مورد استناد اين گروه واقع شده آيات 93 90 سوره اسراء است‏ كه می‏فرمايد : « و قالوا لن نؤمن لك حتی تفجر لنا من الارض ينبوعا 0 أو تكون لك جنة من نخيل و عنب فتفجر الأنهار خلالها تفجيرا 0 أو تسقط السماء كما زعمت‏ علينا كسفا أو تأتی فی السماء و لن نؤمن لرقيك حتی تنزل علينا كتابا نقرؤه قل سبحان ربی هل كنت‏إلا بشرا رسولا »
گفتند تو را تصديق نمی‏كنيم تا آنكه برای ما از زمين چشمه‏ای بشكافی ، يا تو را باغی از خرما و انگور باشد كه نهرها در آنها جاری سازی ، يا پاره‏ای‏ از آسمان را چنانكه گمان می‏بری بر ما بيفكنی ، يا خدا و فرشتگان را روبروی ما حاضر سازی ، يا تو را خانه‏ای از طلا باشد ، يا به آسمان برشوی ، و هرگز بالا رفتنت را گواهی نكنيم مگر آنكه نامه‏ای از آسمان بر ما نازل‏ كنی . بگو منزه است پروردگارم ، آيا من جز بشر فرستاده‏ای هستم ؟ می‏گويند اين آيات نشان می‏دهد كه مشركان از پيامبر معجزه‏ای ( غير از قرآن ) می‏خواستند و پيامبر امتناع می‏كرد

پاورقی : . 1 دكتر علی شريعتی : اسلام شناسی ، ص 502 - . 506

ما ضمن تأييد بعضی از مطالبی كه نقل كرديم ، خصوصا آنچه در مزيت معجزه بودن كتاب نسبت به ساير معجزات گفته شد ، متأسفيم‏ كه نمی توانيم با همه اين نظريات موافق باشيم . آنچه از نظر ما قابل‏ بحث است چند مسأله است : . 1 پيامبر اسلام معجزه‏ای غير از قرآن نداشته و در مقابل تقاضای معجزه‏ غير از قرآن امتناع می‏كرده و آيات سوره اسراء دليل بر اين مطلب است
. 2 ارزش و كاربرد اعجاز چقدر است ؟ آيا اعجاز و امر خارق العاده‏ چيزی بوده متناسب با دوره كودكی بشركه عقل و منطق كارگر نبوده و هر كس‏ حتی حكيمان و پادشاهان خود را با اين امور توجيه می‏كرده‏اند ؟ پيامبران‏ نيز مجبور بوده‏اند با همين گونه امور خود را توجيه كنند و مردم را قانع‏ سازند . پيغمبر اسلام كه معجزه‏اش كتاب است از اين قاعده مستثنی است ، او خود را با كتاب و در حقيقت با عقل و منطق توجيه كرد
. 3 پيامبر اسلام می‏كوشد مردم را از امور غير عادی و كرامات و خوارق‏ عادات ، به مسائل عقلی و منطقی متوجه سازد و حساسيت آنها را از " عجايب و غرايب " به " واقعيات و حقايق " بگرداند
اكنون درباره هر سه مطلب بحث و كنجكاوی می‏كنيم :

معجزه‏ای غير از قرآن

آيا پيامبر اسلام غير از قرآن معجزه‏ای نداشته است ؟ اين مطلب گذشته از اينكه از نظر تاريخ و سنت و حديث متواتر غير قابل قبول است ، خلاف نص‏ قرآن كريم است . شق القمر در خود قرآن آمده است . فرضا كسی شق القمر را توجيه و تعبير كند ( كه البته قابل تأويل نيست ) ، داستان معراج و سوره اسراء را چگونه می‏توان توجيه و تعبير كرد ؟ در كمال صراحت می‏فرمايد : « سبحان الذی أسری بعبده ليلا من المسجد الحرام‏إلی المسجد الأقصی الذی‏ باركنا حوله لنريه من اياتنا »
منزه است آن كه شبی بنده خويش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی ( بيت‏ المقدس ) برد تا برخی از آيات خود را به او بنمايانيم
آيا اين جريان يك خرق عادت ، يك معجزه نيست ؟ ! در سوره مباركه تحريم ، داستان در ميان گذاشتن پيامبر رازی را با يكی‏ از زنان خود ، و باز در ميان گذاشتن آن زن آن راز را با زنی ديگر آمده‏ است ( 1 ) ، كه رسول اكرم ( ص ) به آن زن گفت چرا با ديگری گفتی ؟ و قسمتهايی از آنچه ميان آن دو زن گذشته بود بازگو كرد . آن زن ( با تعجب‏ ) پرسيد : تو از كجا اينها را دانستی ؟ رسول اكرم ( ص ) فرمود : خداوند مرا آگاه ساخت . آيا اين خبر از غيب نيست ؟ معجزه نيست ؟ داستان آيات 90 - 93 سوره اسراء و بعضی آيات ديگر از اين قبيل كه‏ مورد استناد واقع شده چيز ديگر است . در آنجا مسأله تقاضای معجزه به معنی " آيت " و " بينه " خواستن از طرف مردمی كه‏ واقعا ترديد دارند و دنبال دليل و برهان و بينه می‏گردند ، نيست . اين‏ آيات و آيه 50 سوره عنكبوت ( 1 ) منطق خاص مشركان را در معجزه خواهی و منطق خاص قرآن را در فلسفه معجزه پيامبران روشن می‏كند

پاورقی : . 1 وإذ أسر النبی‏إلی بعض أزواجه حديثا فلما نبأت به و أظهره الله‏ عليه عرف بعضه و أعرض عن بعض فلما نبأها به قالت من أنبأك هذا قال‏ نبأنی العليم الخبير »
آنگاه كه پيامبر رازی را با يكی از همسرانش در ميان نهاد ، همينكه آن‏ زن آن راز را به زن ديگر گفت و خدا پيامبر را بر افشای راز آگاه كرد ، قسمتی از آن را پيامبر بازگو كرد و از بازگو كردن قسمت ديگر خودداری‏ نمود . آن زن گفت : چه كسی تو را آگاه ساخت ؟ پيامبر گفت : خدای دانای‏ آگاه

در آيات 90 - 93 سوره اسراء سخن مشركان اينچنين آغاز می‏شود : " « لن‏ نؤمن لك حتی تفجر لنا ». . "
يعنی ما به سود تو به تو نمی‏گرويم و وارد گروه و دار و دسته تو نمی‏شويم‏ مگر آنكه تو " به سود ما " در مقابل ، در اين سرزمين خشك مكه چشمه‏ای‏ از زمين جاری سازی ( يعنی يك معامله ) ، يا باغی پر درخت كه در آن‏ نهرها جاری باشد ، يا خانه‏ای پر از طلا داشته باشی - كه ما هم از آنها استفاده كنيم - ( يعنی باز هم يك معامله ) ، يا پاره‏ای از آسمان را - آنچنانكه خود می‏پنداری در قيامت چنين خواهدشد - بر ما بيفكنی ( يعنی‏ عذاب و مرگ و پايان كار نه معجزه ) ، يا خدا و فرشتگان را نزد ما احضار كنی ، يا به آسمان برشوی و برای ما و به نام و افتخار ما نامه خصوصی‏ بياوری ( بازهم يك معامله اما نه پولی ، بلكه عنوانی و تفاخری ، بدون‏ توجه به محال بودن موضوع )
مشركان نگفتند : " لن نؤمن بك . . " . كه به معنی اين است كه تا فلان معجزه را نكنی به تو ايمان نمی‏آوريم ، گفتند : " « لن نؤمن لك »" كه به معنی اين است كه به سود تو به گروه تو ملحق نمی‏شويم ، يعنی يك‏ تصديق مصلحتی ، يك خريد و فروش عقيده

پاورقی : . 1 درباره اين آيه بعدا بحث خواهيم كرد

فرق است ميان " « آمن به »" و " آمن له " . علمای اصول فقه در مورد آيه 61 سوره توبه كه درباره رسول اكرم ( ص ) می‏فرمايد : " « يؤمن بالله‏ و يؤمن للمؤمنين »" همين نكته لطيف را استنباط كرده‏اند . بعلاوه آنچه‏ را كه در مقابل اين تأييد و تصديق مصلحتی تقاضا كرده بودند با تعبير " « تفجر لنا من الأرض ينبوعا »" ادا كرده‏اند ، يعنی به سود ما چشمه‏ای‏ جاری سازی . معلوم است كه اين " مزد " خواهی است نه " بينه " خواهی‏ و دليل خواهی و معجزه خواهی . پيغمبر آمده مؤمن واقعی بسازد نه اينكه به‏ بهای معجزه رأی و عقيده بخرد
خود نويسنده محترم می‏نويسد كه به پيغمبر می‏گفتند : " اگر تو پيغمبری ، قيمت كالاها را از پيش به ما بگو تا در تجارتمان سود بريم " . واضح‏ است كه اين ، معجزه خواهی يعنی بينه خواهی برای كشف حقيقت نيست ، وسيله قراردادن پيغمبر است برای پول درآوردن . بديهی است كه پاسخ‏ پيغمبر اين است كه اگر خدا مرا به غيب ( برای چنين منظورهايی ) آگاه‏ می‏كرد ، آن را وسيله برای كارهای دنيايی خودم قرار می‏دادم ، ولی معجزه و غيب وسيله اين كارها نيست ، من پيامبرم و نويد دهنده و بيم دهنده
مشركان می‏پنداشتند معجزه امری است در اختيار پيامبر ، هر ساعتی كه‏ بخواهد و هر طور بخواهد و برای هر منظوری بخواهد ، معجزه می‏كند . اين بود كه از او چشمه جاری كردن ، خانه طلا داشتن ، قيمتها را پيشاپيش خبردادن‏ می‏خواستند ، در صورتی كه معجزه مثل خود وحی است ، به آن طرف وابسته‏ است نه به اين طرف ، همان طور كه وحی تابع ميل پيغمبر نيست ، جريانی‏ است از آن سو كه پيغمبر را تحت تأثير قرار می‏دهد ، معجزه نيز جريانی‏ است از آن سو كه اراده پيغمبر را تحت تأثير قرار می‏دهد و به دست او جاری می‏شود . اين است معنی اينكه وحی " باذن الله " است ، معجزه " باذن‏ الله " است ، و اين است معنی آيه 50 سوره عنكبوت كه مورد سوء استفاده‏ كشيشان است : « إنما الايات عند الله وإنما أنا نذير مبين » آيات و معجزات نزد خداست ، من تنها بيم دهنده‏ای آشكارم
خبر از غيب به عنوان معجزه همين گونه است . تا آنجا كه به شخصيت‏ پيامبر مربوط است ، او از غيب بی خبر است : « قل لا أقول لكم [ عندی خزائن الله ] و لا أعلم الغيب و لا أقول لكم‏إنی‏ ملك »( 1 )
به شما نمی‏گويم كه [ گنجهای خدا نزد من است ] ، و غيب هم نمی‏دانم ، و به شما نمی‏گويم كه من فرشته‏ام
ولی آنجا كه تحت تأثير و نفوذ غيب و ماورای طبيعت قرار می‏گيرد ، از رازنهان خبر می‏دهد و هنگامی كه از او پرسش می‏شود از كجا دانستی ؟ می‏گويد : خدای دانای آگاه مرا آگاه ساخت
اگر پيغمبر می‏گويد : غيب نمی‏دانم و اگر غيب می‏دانستم پول فراوان از اين راه كسب كرده بودم ( « لو كنت أعلم الغيب لاستكثرت من الخير ») ( 2 ) ، می‏خواهد منطق مشركان را بكوبد ، كه غيب دانستن من در حد معجزه و برای منظوری خاص و به وسيله وحی الهی است . اگر غيب دانستن من يك امر پيش خودی بود و برای هر منظوری می‏شد آن را به كاربرد و وسيله‏ای بود برای جيب پركردن ، به جای‏ آنكه نرخها را به شما اعلام كنم كه جيب شما پرشود جيب خودم را پر می‏كردم‏ ! قرآن در آيه ديگر می‏گويد : « عالم الغيب فلا يظهر علی غيبه أحداإلا من ارتضی من رسول »( 1 )

پاورقی : . 1 انعام / . 50 . 2 اعراف / . 188

خداوند آگاه نهان است ، هيچ كس را بر نهان خود آگاه نمی سازد مگر فرستاده‏ای مورد رضايت
قطعا رسول اكرم ( ص ) يكی از آن فرستادگان مورد رضايت است
از همه اينها گذشته ، قرآن در آيات فراوانی معجزات رسولان را ذكر كرده‏ است - معجزات ابراهيم ، موسی ، عيسی - با اين حال ، چگونه ممكن است‏ وقتی كه از پيامبر اكرم ( ص ) معجزه بخواهند - همچنانكه از رسولان گذشته‏ معجزه خواستند و آنها اجابت كردند - پيغمبر بگويد : " سبحان الله ! من‏ بشر رسولی بيش نيستم " . ؟ آيا آنها حق نداشتند بگويند آيا پيامبران‏ گذشته كه تو خود معجزات آنها را با اين همه آب و تاب نقل می‏كنی ، بشر نبودند يا رسول نبودند ؟ آيا ممكن است چنين تناقض صريحی در قرآن وجود داشته باشد ؟ آيا ممكن است مشركان متوجه چنين تناقضی نشده باشند ؟ اگر اين منطق روشنفكری صحيح باشد ، پيغمبر به جای اينكه بگويد : " سبحان الله ! من بشر رسولی بيش نيستم " ، بايست می‏گفت : سبحان الله من خاتم رسولانم ، من از قاعده رسولان ديگر مستثنی‏ هستم ، از من آنچه از ساير رسولان می‏خواستند نخواهيد ، نه اينكه بگويد من‏ رسولی هستم مانند ساير رسولان

پاورقی : . 1 جن / 26 و . 27

پس معلوم می‏شود آنچه مشركان از پيغمبر می‏خواستند معجزه ، يعنی آيت و بينه به منظور كشف حقيقت كه حقيقت جويان حق دارند از مدعيان پيامبری‏ بخواهند ، نبوده است ، چيزی بوده كه شأن پيغمبران عموما اين نبوده كه به‏ چنين درخواستهايی پاسخ بگويند . اين است كه پيامبر فرمود : " سبحان‏ الله ! من بشری رسول بيش نيستم " يعنی آنچه شما می‏خواهيد چيزی نيست كه‏ يك حقيقت جواز پيامبران و رسولان بخواهد و رسولان ملزم باشند به آنها پاسخ مثبت بدهند ، چيز ديگر است ، قرارداد و معامله است ، مرا ديدن و خدا را نديدن و از من بالاستقلال چيز خواستن است ، اظهار تكبر و خودخواهی‏ و اثبات امتياز برای خود نسبت به ديگران است ، تقاضای يك سلسله امور محال است و . .
من اعتراف دارم كه ميل عوام همواره بر معجزه‏سازی است ، نه تنها برای‏ پيغمبر و امام ، كه برای هر قبر و سنگ و درختی ، ولی آيا اين جهت سبب‏ می‏شود كه ما وجود هر معجزه و كرامت ( غير از قرآن ) را از پيغمبر منتفی‏ بدانيم ؟ بعلاوه ميان معجزه و كرامت فرق است . معجزه يعنی بينه و آيت الهی كه‏ برای اثبات يك مأموريت الهی صورت می‏گيرد و به اصطلاح مقرون به تحدی‏ است ، منظوری الهی از او در كار است ، اين است كه محدود است به شرايط خاصی ، اما كرامت يك امر خارق العاده است كه صرفا اثر قوت روحی و قداست نفسانی يك انسان كامل يا نيمه كامل است و برای اثبات منظور الهی خاصی نيست . اينچنين امری فراوان رخ می‏دهد و حتی می‏توان گفت يك امر عادی‏ است و مشروط به شرطی نيست . معجزه زبان خداست كه شخصی را تأييد می‏كند ، ولی كرامت چنين زبانی نيست

ارزش و كاربرد اعجاز

ارزش و كاربرد اعجاز چقدر است ؟ منطقيين و فلاسفه موادی را كه در يك‏ استدلال به كار می‏رود ، از نظر ارزش و كاربرد به چند گونه تقسيم كرده‏اند : بعضی از آن عناصر ارزش برهانی دارد ، جای ترديد علمی و عقلی باقی‏ نمی‏گذارد مثل مواد و عناصری كه يك رياضی دان در استدلالات خود به كار می‏برد ، بعضی ديگر ارزش اقناعی دارد مانند مواد و عناصری كه غالبا اهل‏ خطابه در سخنان خود به كار می‏برند كه اگر موشكافی شود بسا كه مورد ترديد واقع شود ، ولی مادام كه شكافته نشده عملا حركتی ايجاد می‏كند ، و بعضی‏ صرفا ارزش تهييجی و احساساتی دارد و بعضی ارزش ديگر

ارزش اعجاز و كاربرد آن از نظر قرآن چيست ؟

قرآن همانطور كه آثار خلقت را " آيات خدا " و دليل قطعی غير قابل‏ ترديد بر وجود او می‏داند ، معجزات انبياء را نيز به عنوان آيات و بينات ياد می‏كند و دليل قاطع و حجت مسلم عقلی و منطقی برصدق مدعای‏ آورنده آنها می‏شمارد
قرآن درباره معجزه به تفصيل بحث كرده و تقاضای مردم را از پيامبران كه‏ بدون آيت و بينه تسليم نمی‏شدند ، تقاضايی معقول و منطقی دانسته و پاسخ‏ مثبت و عملی پيامبران را به اين تقاضاها در حد آيت و بينه خواستن - يعنی در حد معقول و منطقی كه گواه بر صدق مدعای‏ آنها باشد نه در حد " اقتراح " و دلبخواهی مردم كه می‏خواهند از پيامبران و اعجازشان وسيله سودجويی و يا سرگرمی و تماشا بسازند - با آب‏ و تاب فراوان نقل كرده و آيات بسياری را به آنها اختصاص داده است
قرآن كوچكترين اشاره‏ای ندارد كه معجزه دليل اقناعی است برای اذهان ساده‏ و عاميانه و متناسب با دوره كودكی بشر ، بلكه نام " برهان " روی آن‏ گذاشته است ( 1 )

جهت هدايت پيامبر

معجزه ختميه به حكم اينكه كتاب است و از مقوله سخن و بيان و دانش و فرهنگ است ، معجزه جاودانه است . معجزه كتاب تدريجا وجوه اعجازش‏ روشن‏تر می‏گردد . امروز شگفتيهايی از قرآن بر مردم زمان ما روشن شده كه‏ ديروز روشن نبود و ممكن نبود باشد . معجزه كتاب را انديشمندان بهتر از مردم عوام درك می‏كنند . معجزه ختميه از آن جهت از نوع " كتاب " شد كه اين مزايای متناسب با دوره ختميه را داشته باشد . اما . .
آيا اين معجزه از آن جهت از نوع كتاب شد كه ضمنا توجه بشر را از غيب‏ به شهادت ، از نامعقول به معقول و منطقی ، و از ماورای طبيعت به طبيعت‏ هدايت كند ؟ آيا محمد ( ص ) می‏كوشد تا كنجكاوی مردم را از امور غير عادی و كرامات و خوارق عادات به مسائل عقلی و منطقی و طبيعی و اجتماعی‏ و اخلاقی متوجه سازد و جهت حساسيت آنها را از " عجايب و غرايب " به " واقعيات و حقايق‏ " بگرداند ؟

پاورقی : . 1 رجوع شود به تفسير الميزان ، ذيل آيه 23 از سوره بقره و كتاب وحی‏ و نبوت آقای محمد تقی شريعتی ، ص 214 به بعد

به نظر نمی‏رسد كه اين نظريه صحيح باشد . اگر چنين باشد بايد بگوييم همه‏ پيامبران دعوت به غيب كرده‏اند و محمد ( ص ) دعوت به شهادت . پس چرا صدها آيه از قرآن به همين " عجايب و غرايب " اختصاص يافته است ؟ بدون شك يك امتياز اساسی قرآن دعوت به مطالعه عالم طبيعت و شهادت‏ به عنوان آيات الهی است ، ولی دعوت به مطالعه طبيعت به معنی منصرف‏ ساختن اذهان از توجه به هر امر غير طبيعی نيست ، بر عكس ، دعوت به‏ مطالعه طبيعت به عنوان " آيات " و " نشانه " ها به معنی عبوردادن‏ از طبيعت به ماورای طبيعت است . از نظر قرآن ، راه غيب از شهادت و راه ماورای طبيعت از طبيعت و راه معقول از محسوس می‏گذرد
اهميت كار محمد ( ص ) در اين است كه همان طور كه به نظر در طبيعت و تاريخ و اجتماع می‏خواند و مردمی را كه جز در برابر هر چه غيرطبيعی است‏ تسليم نمی‏شوند تسليم عقل و منطق و علم می‏نمايد ، می‏كوشد انديشه مردمی را هم كه دم از عقل و منطق می‏زنند و جز در برابر هر چه طبيعی و محسوس است‏ تسليم نمی‏شوند ، به منطقی برتر و عالی‏تر آشنا سازد
امتياز اساسی جهانی كه مذهب به طور كلی - بخصوص اسلام - ارائه می‏دهد با جهانی كه علوم و فلسفه‏های محض بشری ارائه می‏دهند اين است كه به قول‏ " ويليام جيمز " در ساختمان جهان مذهب عناصری وجود دارد علاوه بر عناصر مادی ، و قوانينی وجود دارد علاوه بر قوانين شناخته شده بشری
قرآن نمی‏خواهد توجه به طبيعت و محسوسات را جانشين توجه به ماورای‏ طبيعت و امور نامحسوس نمايد . اهميت قرآن در اين است كه در عين توجه‏ دادن به طبيعت - و به تعبير خود قرآن " شهادت " - ايمان به " غيب‏ " را سر لوحه دعوتش قرار می‏دهد : " « الم 0 ذلك الكتاب لا ريب فيه‏ هدی للمتقين 0 الذين يؤمنون بالغيب ». . . " ( 1 )
چگونه ممكن است قرآن در پی منصرف ساختن مردم از توجه به آن امور باشد در حالی كه خودش از همان مقوله " عجايب و غرايب " يعنی معجزه است ، بعلاوه بيش از صد آيه در همان مقوله آورده است ؟ من معنی اين جمله را نمی‏فهمم كه : " كتاب تنها معجزه‏ای است كه‏ اعتقاد به آن تنها به معتقدان به امور غيبی منحصر نيست "
چه اعتقادی ؟ اعتقاد به اينكه كتابی است و مطالب عالی دارد و يا اعتقاد به اينكه معجزه است ؟ اعتقاد به معجزه بودن چيزی به معنی آيت و بينه الهی بودن ، مساوی است با اعتقاد به غيب ، چطور ممكن است يك نفر در آن واحد ، هم اعتقاد به غيب داشته باشد و هم نداشته باشد ؟ گفته شد : " معجزه محمد از مقوله امور غير بشری نيست اگر چه يك عمل‏ غيربشری است "
معنی اين جمله نيز برای من مبهم است و دو گونه ممكن است تفسير شود : يكی اينكه معجزه محمد ( قرآن ) به حكم اينكه وحی است نه سخن خود آن‏ حضرت ، پس يك عمل غيربشری است ، اما در عين اينكه سخن بشر نيست و سخن خداست ، از مقوله امور بشری است و كاری‏ است عادی در رديف كارهای بشری

پاورقی : . 1 بقره / 1 - . 3

بعيد به نظر می‏رسد كه مقصود اين باشد ، زيرا در اين صورت قرآن امتيازی‏ از ساير كتب آسمانی ندارد . همه آن كتابها به حكم اينكه از مبدأ وحی‏ صادر شده‏اند عمل غير بشری هستند ، ولی به حكم اينكه جنبه خارق العاده‏ ندارند از مقوله امور غير بشری نيستند ، همچنانكه پاره‏ای كلمات داريم كه‏ به نام " احاديث قدسيه " معروف‏اند و عينا سخن خدايند كه وحی و الهام‏ شده‏اند ، اما معجزه و از مقوله امور غير بشری نيستند
امتياز قرآن از ساير كتب آسمانی و از احاديث قدسيه در اين است كه هم‏ عمل غير بشری است - يعنی وحی است - و هم از مقوله امور غيربشری ، يعنی‏ در حد اعجاز و قدرت مافوق بشری است . لهذا قرآن می‏گويد : « قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی أن يأتوا بمثل هذا القرآن لا يأتون‏ بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا »( 1 )

پاورقی : . 1 بگو اگر جن و انسان گرد هم آيند كه مانند اين قرآن را بياورند ، نتوانند ، هر چند پشت به پشت يكديگر بدهند و با يكديگر همكاری نمايند ( اسراء / 88 )

تفسير دوم اين جمله اين است كه معجزه محمد بر خلاف معجزات ساير پيامبران از قبيل عصا را اژدها كردن و مرده را زنده كردن كه مقوله و تيپ‏ كار از مقوله و تيپ‏كار بشر نيست ، از مقوله كارهای بشری است ، چون از نوع سخن و بيان و علم و فرهنگ است ، ولی عمل غير بشری است ، يعنی در حد مافوق بشری است ، از قدرتی غيبی و ماوراء الطبيعی سرچشمه می‏گيرد
اگر مقصود اين باشد - و بايد هم همين طور باشد - اين خود اعتراف است به غيب ، ماوراء الطبيعه ، خارق عادت ، و بالأخره آنچه " عجايب و غرايب " خوانده شد . پس چرا از اول ، برداشت ما از معجزه و خارق عادت ، برداشتی از نوع‏ برداشتی از نوع برداشت از خرافه و امور نامعقول باشد ؟ آيا نمی‏بايست ما از اول ، حساب معجزه و خرق عادت را از حساب خرافات و اوهام جدا سازيم‏ تا افراد كم اطلاع ، از اين برداشتها برداشت ديگری كه خود ما هم‏ نمی‏خواهيم ، نكنند ؟ و اساسا چرا تعبير معروف " كتاب پيامبر اسلام‏ معجزه است " را تغيير داده و بگوييم " معجزه پيامبر كتاب است " كه‏ قابل سوء تعبيرها و سوء تفسيرهاست ؟ ! از اين نويسنده محترم در جزء آخرين آثارش مقاله‏ای تحت عنوان " قرآن‏ و كامپيوتر " در رساله " فلق " - نشريه دانشجويان دانشكده ادبيات‏ تهران - منتشر شد كه می‏توان آن را تصحيح نقطه نظر او در مسأله اعجاز و نشانه‏ای از تكامل تدريجی فكر او تلقی كرد
در آن مقاله پيشنهاد تبديل كلمات قرآن به علائم كامپيوتری و استفاده از اين مظهر عظيم تمدن بشری برای كشف حقايق قرآن طرح شده كه البته پيشنهاد بسيار بجا و بموقعی است . آنگاه به آنچه بعضی از دانشمندان مصری در اين‏ زمينه انجام داده‏اند و آنچه بعضی از مهندسان مسلمان ايرانی در صدد انجام‏ آن در اين زمينه هستند و يا انجام داده‏اند اشاره شده و سپس تحت عنوان‏ " اعجاز قرآن را چگونه می‏توان اثبات كرد ؟ " بحث جالبی در همين مقوله‏ كرده و در ضمن به كتاب بسيار ارزنده " سير تحول قرآن " كه اخيرا منتشر شده اشاره كرده و كشف با ارزش مؤلف دانشمند آن كتاب را ستوده كه‏ ثابت كرده كوتاهی و بلندی آيات و افزايش كلمات وحی شده بر رسول اكرم ( ص ) در طول بيست و سه سال ، يك منحنی دقيق و منظم و خارق العاده‏ای را طی‏ كرده است ، و خود چنين اضافه می‏كند : " چه سخنوری است در عالم كه بتوان از روی طول عبارت ، سال ادای هر جمله‏اش را معين كرد ؟ بخصوص كه اين متن ، كتابی نباشد كه مثل يك اثر علمی يا ادبی ، نويسنده‏ای نشسته باشد و آن را در يك مدت معين و پيوسته‏ نوشته يا سروده باشد ، بلكه سخنانی است كه در طول 23 سال زندگی پرتلاطم‏ يك انسان بر زبانش رفته ، بويژه كتابی نباشد كه نويسنده‏اش در يك‏ موضوع - يا حتی زمينه تعيين شده‏ای - تأليف كرده باشد ، بلكه مسائلی‏ گوناگون است كه به تدريج بر حسب نياز جامعه و در پاسخ به سؤالاتی كه‏ عنوان می‏شود ، حوادث يا مسائلی كه در مسير يك مبارزه طولانی مطرح می‏شود ، به وسيله رهبر بيان و سپس جمع آوری و تنظيم گرديده است " (1 و 2)

پاورقی : . 1 نشريه فلق ، كتاب اول / ص . 25 . 2 نقل از كتاب وحی و نبوت ص 57 - . 77

سلسله درسهای اسلام شناسی درس 15 - 16

دكتر علی شريعتی اين جزوه مانند غالب نوشته‏های نويسنده از نظر ادبی و هنری اعلی است و از نظر علمی متوسط است و از نظر فلسفی كمتر از متوسط و از نظر دينی و اسلامی صفر است
سازمان انتشارات حسينيه ارشاد
next page

fehrest page