![]() |
مقصود از " اليوم " كدام روز است ؟
اينست كه در اينجا مفسرين اعم از شيعه و سنی در اين تلاش هستند كه معنی " اليوم " را بدست آورند كه اين " امروز " چه روزی است ؟ اين كار دو راه دارد . يك راه اينست كه ما از قرائن بفهميم يعنی از قرينه مضمون ببينيم اين مضمون به چه روزی میخورد ؟ درباره چه روزی میشود چنين جملهای آمده باشد ؟ ديگر اينكه از تاريخ و حديث بفهميم كه شأن نزول اين آيه چيست . گروهی كه راه اول را انتخاب میكنند به تاريخ و سنت و حديث كه در حديث چه آمده است درباره اينكه اين آيه چه وقت و به چه مناسبت نازل شد كار ندارند ، میگويند ما به مضمون آيه نگاه میكنيم . در نتيجه گفتهاند كه اين آيه مربوط به زمان بعثت است ، پس " اليوم " يعنی " آن روز " نه " امروز "اين را هم برايتان عرض بكنم كه اين آيات در اوائل سوره مائده است كه سوره پنجم قرآن میباشد و با آيه : « يا ايها الذين امنوا اوفوا بالعقود شروع میشود . و سوره مائده به اتفاق جميع مفسرين آخرين سورهای است كه بر پيغمبر ( ص ) نازل شده است يعنی سورهای است مدنی . حتی از سوره « اذا جاء نصر الله و الفتح »هم ديرتر نازل شده است . البته يكی دو تا آيه را گفتهاند كه بعد از اين سوره نازل شده كه در سورههای ديگر قرار داده شده است ولی سورهای بعد از اين سوره نازل نشده است . اين سوره جزء آخرين آياتی است كه بر پيغمبر نازل شده است
نظريات مختلف درباره مقصود از " اليوم "
1 - روز بعثت
گفتيم بعضی گفتهاند كه مقصود از " اليوم " " آن روز " است نه " امروز " . میگوئيم روی چه قرينهای ؟ میگويند وقتی میگويد " اليوم " و يك روزی را آنچنان توصيف میكند كه در اين روز من اسلام را برای شما به عنوان يك دين پسنديدم ، قاعدتا اين روز بايد همان روز بعثت پيغمبر باشد . جواب دادهاند كه شما اين سخن را به قرينه " « رضيت لكم الاسلام دينا " میگوئيد . اين درست است در صورتی كه جملات قبلش نبود زيرا صحبت اينست كه من امروز دين را به پايان رساندم و نعمت را به حد اتمام رساندم ، [ و حال آنكه ] روز بعثت روز شروع اين نعمت بوده است . " ² رضيت لكم الاسلام دينا »" نيز به اين عنوان است كه حالا كه اسلام كامل شد و نعمت اسلام تمام شد من اين [ دين ] را به عنوان آن اسلامی كه میخواهم ، برای شما پسنديدم . پس " اليوم " نمیتواند روز بعثت باشد2 - روز فتح مكه
از روز بعثت كه بگذريم ، روز ديگری كه احتمال دادهاند ( اينها هيچ قرينهای ندارند ، فقط احتمال است . چون گفتهاند ، ما هم نقل میكنيم ) روز فتح مكه است . گفتهاند يك روز ديگر هم در تاريخ اسلام روز خيلی مهمی است ( راست هم میگويند روز خيلی مهمی است ) و آن ، روز فتح مكه است كه آيه نازل شد : « انا فتحنا لك فتحا مبينا ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تأخر »( 1 )مكه در جزيرش العرب از نظر روحی وضع و موقعيت عجيبی داشت . بعد از عام الفيل و داستان اصحاب فيل كه حمله كردند به مكه و به آن وضع عجيب شكست خوردند ، تمام مردم جزيرش العرب يك اعتقاد عظيمی به كعبه به عنوان معبد بزرگ پيدا كرده بودند . غرور قريش هم از همانجا بود . قريش اين [ قضيه ] را به حساب خودشان گذاشتند و گفتند بله اين كعبه است كه چنين احترامی دارد كه لشكری با آن قدرت میآيد و آنچنان دچار بلای آسمانی میشود كه كسی از ايشان باقی نمیماند . ببينيد ما چقدر مهم هستيم ! از آن پس قريش عجيب غرور پيدا كردند و در مردم جزيرش العرب نيز يك نوع اطاعت و فرمانبرداری از ايشان پديد آمده بود . بازار مكه رواج بسيار يافت . آنها هر تحكمی كه دلشان میخواست ، به مردم میكردند . مردم هم روی همين جنبه روانی و اعتقادی كه به كعبه پيدا كرده بودند ، اطاعت میكردند
پاورقی : 1 - سوره فتح ، آيات 1 و . 2
از آن هنگام مردم اعتقاد پيدا كردند كه محال است كسی بر كعبه قدرت پيدا كند و مسلط شود . پيغمبر اكرم مكه را فتح كرد بدون خونريزی ، بدون هيچ ناراحتی و بدون اينكه كوچكترين آسيبی به كسی برسد . شايد پيغمبر اكرم كه اينهمه عنايت داشت به اينكه مكه را بدون خونريزی فتح كند ، غير از مسئله حرمت كعبه كه میخواست محفوظ بماند ، اين مسئله را نيز در نظر داشت . اگر در جای ديگری میجنگيدند ، چنانچه صد مسلمان هم كشته میشدند ، كسی به حساب چيزی نمیگذاشت ، ولی اگر در فتح مكه به مسلمانها آسيبی میرسيد ، میگفتند ببينيد ! همان كاری كه بر سر اصحاب فيل آمد ، بر سر اصحاب محمد آمد . پيغمبر اكرم مكه را آنچنان فتح كرد كه خون هم از دماغ كسی نيامد ، نه از مسلمين و نه از كفار . فقط خالد بن وليد روی كينههای خودش ، در گوشهای از مكه كه عدهای مقاومت میكردند ، دو سه نفر از آنها را كشت . بعد كه اين خبر به پيغمبر اكرم رسيد عجيب آنها را تهديد كرد كه چرا چنين كاری كرديد ؟ ! و تبری جست : خدايا من از تو تبری میجويم از كاری كه اين مرد كرد و من هرگز به اين كار راضی نبودماين بود كه فتح مكه از نظر روانی اثر فوق العادهای در مردم جزيرش العرب گذاشت . گفتند معلوم میشود كه وضع ديگری است . محمد ( ص ) آمد مكه را تصرف كرد و هيچ آسيبی هم به او نرسيد . بعد از اين بود كه ديگر مردم جزيرش العرب تسليم میشدند ، هی آمدند و اسلام اختيار كردند . آيه قرآن میفرمايد : « لا يستوی منكم من انفق من قبل الفتح و قاتل اولئك اعظم درجة من الذين انفقوا من بعد و قاتلوا » ( 1 ) در نزد خدا مردمی كه قبل از فتح مكه برای اسلام فداكاری جانی يا مالی كردند ، با آنها كه بعد از فتح مكه چنين كردند برابر نيستند
پاورقی : 1 - سوره حديد آيه . 10
چون قبل از فتح مكه هنوز مسلمين در اقليت بودند [ و اين اعمال آنها ] روی ايمان كامل بود ولی بعد از فتح مكه مردم خودبخود میآمدند [ و اسلام اختيار میكردند ] . ايمان بعد از فتح مكه ارزش ايمان قبل از فتح مكه را نداشت . پس در اينكه روز فتح مكه روز پيروزی عظيمی برای اسلام است هيچ بحثی نيست و ما هم بحثی نداريمگفتيم برخی گفتهاند شايد مقصود از روزی كه قرآن اينهمه به آن اهميت میدهد : « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتی » ، روز بزرگ فتح مكه باشد . ( همان طور كه عرض كردم دليلی در لفظ يا در تاريخ برای اثبات اين سخن نيست )
اين سخن هم گذشته از اينكه هيچ قرينه و تاريخی آنرا تأييد نمیكند ، صدر آيه نيز آنرا تأييد نمیكند چون آيه میگويد : « اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتی »نعمت خودم را به پايان رساندم يعنی چيزی باقی نمانده كه نگفته باشم ، همه چيز را گفتم ، و حال آنكه ما میدانيم بسياری از دستورات اسلام بعد از فتح مكه نازل شده است . اين با « اتممت عليكم نعمتی »نمیسازد . وقتی میگويد من اين ساختمان را به پايان رساندم ، مسلما منظور ساختمان نيمه تمام نيست . بسياری از آيات و از جمله همه سوره مائده كه اتفاقا مفصل و زياد است و دستور هم زياد دارد ، بعد از فتح مكه باشد كه در سال هشتم هجری بوده در حالی كه سوره مائده در اواخر سال دهم هجری نازل شده است . اگر هم بگوئيم تنها اين آيه [ در فتح مكه ] نازل شده ، باز با اتمام نعمت جور در نمیآيد
در اينكه منظور از " اليوم " در اين آيه روز فتح مكه باشد ، ايراد ديگری نيز هست و آن اينكه آيه میگويد : « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم »امروز كافران از دين شما مأيوس شدند يعنی از تسلط بر دين شما مأيوس شدند . آيا در روز فتح مكه اينطور شد ؟ درست است كه اين فتح اثر عظيم داشت ولی آيا آن روز روزی بود كه ديگر كافران به كلی از اينكه اين دين از بين برود مأيوس شدند ؟ نه
3 - روز قرائت سوره برائت به وسيله اميرالمؤمنين در منی
روز ديگری را نيز روز مهمی شمردهاند ( كه مهمتر بوده است ) و گفتهاند احتمالا مقصود آن روز است يعنی روز قرائت سوره برائت به وسيله اميرالمؤمنين در منی در سال نهم هجری . فتح مكه يك فتح نظامی بود و به موجب آن ، قدرت نظامی و حتی قدرت معنوی اسلام عجيب تثبيت شد ولی هنوز پيغمبر با كفار با شرايط صلح زندگی میكرد ، قرار داد صلح بسته بود و لهذا آنها هم حق داشتند در خانه كعبه طواف كنند و در مكه باشند و نيز حق داشتند كه در حج شركت كنند . يك سال هم [ مراسم حج ] به همين صورت بود : مسلمين شركت میكردند ، آنها هم شركت میكردند . مسلمين مراسمشان را مطابق اسلام انجام میدادند . آنها هم مطابق رسوم خودشان انجام میدادند ، در سال نهم هجری سوره برائت نازل شد . بعد كه اين سوره نازل شد قرار شد كه اميرالمؤمنين برود اين سوره را در منی در مجمع عمومی بخواند كه از اين پس ديگر مشركين حق ندارند در مراسم حج شركت كنند و اين مراسم خاص مسلمين است و بسداستان معروف است كه حضرت رسول اول ابوبكر را فرستادند به عنوان امير الحاج . او رفت ولی هنوز بين راه بود كه آيه نازل شد . اينكه ابوبكر سوره برائت را هم با خود برد يا از اول سوره برائت نبود و او فقط برای امارش الحاج رفته بود ، مورد اختلاف مفسرين است ولی به هر حال اين ، مورد اتفاق شيعه و سنی است و آنرا جزء فضائل اميرالمؤمنين میشمارند كه پيغمبر اكرم اميرالمؤمنين را با مركب مخصوص خودش فرستاد و به او فرمود برو كه بر من وحی نازل شده است كه اين سوره را بر مردم نبايد بخواند مگر تو يا كسی كه از توست . اميرالمؤمنين رفت و در بين راه به ابوبكر رسيد . داستان را اينطور نقل كردهاند كه ابوبكر در خيمهای بود . شتر مخصوص پيغمبر نعرهای كشيد . او اين صدا را میشناخت . گفت اين صدای شتر پيغمبر است چرا اين شتر اينجاست ؟ ! ناگاه ديد علی ( ع ) آمده است . خيلی ناراحت شد . فهميد خبر مهمی است . گفت : آيا خبری شده ؟ فرمود پيغمبر مرا مأمور كرده كه سوره برائت را بر مردم بخوانم . گفت آيا چيزی عليه من هم نازل شده يا نه ؟ فرمود : نه . در اينجا اختلاف است : سنيها میگويند علی رفت و سوره برائت را قرائت كرد و ابوبكر به سفر ادامه داد و اين يك پست از او گرفته شد . ولی عقيده شيعه و بسياری از اهل تسنن همانطور كه در تفسير الميزان نقل شده اينست كه ابوبكر از آنجا برگشت و تا به پيغمبر اكرم رسيد گفت يا رسول الله ! آيا چيزی عليه من در اين سوره نازل شده است ؟ فرمود : نه
روز اعلام سوره برائت هم برای مسلمين روز فوق العادهای بود . در آن روز اعلام شد كه از امروز ديگر كفار حق ندارند در مراسم حج شركت كنند و محيط حرم اختصاص به مسلمين دارد ، و مشركين فهميدند كه ديگر نمیتوانند به وضع شرك زندگی كنند ، اسلام شرك را تحمل نمیكند ، همزيستی با اديان مثل يهوديت ، نصرانيت و مجوسيت را میپذيرد ولی همزيستی با شرك را نمیپذيرد . گفتهاند شايد مقصود از " اليوم " اين روز باشد
در پاسخ گفتهاند كه اين مطلب با « اتممت عليكم نعمتی »نعمت را به پايان رساندم ، ساختمان را تمام كردم جور در نمیآيد چون بسياری از دستورات بعد از آن روز رسيده است . اين روز حتما بايد از روزهای آخر عمر پيغمبر باشد كه ديگر بعد از آن دستور جديدی نرسيده باشد . ( 1 ) اينهايی كه گفتهاند مقصود از " اليوم " فلان روز است ، هيچ دليلی ندارند يعنی گذشته از اين كه تاريخ تأييد نمیكند، قرائن هم تأييد نمیكند
بيان شيعه
شيعه در اينجا يك بيانی دارد كه مدعی است هم مضمون آيات آنرا تأييد میكند و هم تاريخ . پس مطلب در دو قسمت بايد بحث شود يكی اينكه مضمون آيات تأييد میكند و ديگر اينكه تاريخ تأييد میكند1 - از جنبه تاريخی
اگر بخواهيم قسمت دوم را بحث كنم يك مسئله تاريخی خيلی مفصلی استاغلب كتابهايی كه در اين مورد نوشتهاند بيشتر روی اين جهت تكيه كردهاند كه از جنبه تاريخی و از جنبه حديثی ثابت بكنند كه آيه : « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون و اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتی و رضيت لكم الاسلام دينا »در غدير خم نازل شده است . كتاب الغدير همين مطلب را ثابت میكند . گذشته از كتب حديث ، در مورد مورخين هم همين طور است
پاورقی :
1 - كتاب خلافت و ولايت كه اخيرا حسينيه ارشاد منتشر كرده و قسمتهای
اولش سخنرانيهای آقای محمد تقی شريعتی است كه در چهار سال پيش در
حسينيه ايراد كردند و با استفاده از سوره مائده بحث كردند ، همين
قسمتهايی را كه الان من بحث میكنم دارد ولی چون ممكن است احتياج به بحث
بيشتری داشته باشد ، شايد بيانات امروز من اندكی توضيح آن بحثها هم باشد
يا آنهايی كه در آن كتاب میخوانيد توضيح عرايض من هم هست . ايندو
همديگر را توضيح میدهند
كتاب بسيار متقنی است و در اوايل قرن سوم هجری نوشته شده است . ظاهرا بعد از زمان مأمون و حدود زمان متوكل نوشته شده . اين كتاب كه فقط كتاب تاريخی است و حديثی نيست ، از آن كتابهايی است كه داستان غدير خم را نوشته است . كتابهای ديگری كه آنها را هم اهل تسنن نوشتهاند نيز حادثه غدير خم را ذكر كردهاند
نقل روايت اينست كه پيغمبر اكرم در بازگشت از حجة الوداع ( 1 ) هنگامی كه به غدير خم كه نزديك جحفه ( 2 ) است رسيدند ، قافله را متوقف و اعلام كردند كه میخواهم درباره موضوعی با مردم صحبت كنم .
پاورقی :
1 - حجة الوداع در سال آخر عمر حضرت رسول دو ماه مانده به وفات ايشان
رخ داده است . وفات حضرت رسول در بيست و هشتم صفر يا به قول سنيها در
دوازدهم ربيع الاول اتفاق افتاده . در هجدهم ذی الحجة به غدير خم رسيدهاند
. مطابق آنچه كه شيعه میگويد حادثه غدير خم دو ماه و ده روز قبل از وفات
حضرت روی داده و مطابق آنچه كه سنيها میگويند اين حادثه دو ماه و بيست
و چهار روز قبل از رحلت حضرت رسول اتفاق افتاده است
2 - شايد بعضی از شما به جحفه رفته باشيد . من به جحفه رفتهام در سفر
دوممان كه مدينهمان به تأخير افتاد و بعد از حج رفتيم به جده . در فتواها
اختلافی هست كه آيا از جده میشود محرم شد يا نمیشود . اختلاف هم در واقع
اختلاف فتوايی نيست بايد گفت اختلاف نظر جغرافيايی است چون از يكی از
نقاطی كه محاذی با يكی از ميقاتها باشد >
آنگاه فرمود : « من كنت مولاه فهذا علی مولاه » . بعد از اين بود كه اين آيه نازل شد : « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتی »
اگر بخواهيم از جنبه تاريخی بحث كنيم ، بايد يك يك كتابهايی از شيعه و سنی و مخصوصا از اهل تسنن را كه اين حادثه را نقل كردهاند بياوريم و بررسی كنيم . اينها را در كتابهايی مثل الغدير يا ترجمههای آن نوشتهاند
كتابی را چند سال پيش در مشهد همين جوانان كانون نشر حقايق منتشر كردند كه تقريبا زبده و خلاصهای است در مسئله غدير . برای مثل آقايان شايد خواندن آن كتاب مفيد باشد
پاورقی :
> میتوان محرم شد . يك آدم جغرافيدانی كه جغرافيای عربستان را خوب
بداند ، شايد دقيقا بتواند تعيين كند كه آيا جده محذی با يكی از ميقاتها
هست يا نيست ؟ ما خودمان اول عمل نكرديم ولی بعد كه در مدينه و مكه
نقشههای عربستان را پيدا كرديم ، به نظرمان آمد كه جده محاذی با بعضی از
ميقاتها هست اگر آن نقشهها درست باشد . كسانی كه از جده بسوی مكه حركت
میكنند چون میخواهند احتياط كنند كه از يكی از ميقاتهای واقعی محرم شوند
، از جده میآيند به جحفه ، و جحفه از راه مدينه نزديك . . . است . جحفه
ميقات اهل شام است يعنی وقتی افراد از راه شام كه شمال غربی [ مكه ]
میشود میآمدند ، پس از پيمودن اندكی از راه به جحفه میرسيدند . پيغمبر
اكرم آنجا را ميقات قرار دادند برای مردمی كه از آن راه میآيند . غدير
خم نزديك جحفه است و محلی بوده كه مسلمين در بازگشت از مكه وقتی به آن
نقطه میرسيدند متفرق میشدند ، اهل مدينه به مدينه میرفتند و ديگران نيز
به شهرهای خود
2 - از جنبه قرائن موجود در آيه
ولی ما میخواهيم ببينيم آيا قرائنی كه در خود آيه هست نيز همين را كه تاريخ تأييد میكند ، تأييد مینمايد يا نه ؟ آيه اينست : « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم » امروز ( يا بگوئيم آن روز ) كافران از دين شما مأيوس شدند . اين را ما ضميمه میكنيم به يك سلسله آيات ديگری در قرآن كه مسلمين را تحذير میكند ، میترساند و میگويد كافران دائما نقشه میكشند و دوست دارند كه شما را از دينتان برگردانند و عليه دينتان اقدامات میكنند . هم راجع به اهل كتاب دارد و هم راجع به غير اهل كتاب : « ود كثير من اهل الكتاب لو يردونكم من بعد ايمانكم كفارا حسدا من عند انفسهم غ ( 1 ) . پس از يك طرف ما میبينيم كه [ خداوند ] در آياتی از قرآن گوشزد میكند كه كفار طمع بستهاند به از بين بردن دين شما ، و از طرف ديگر میبينيم در آن آيه میگويد ولی امروز ديگر مأيوس شدند ، از امروز ديگر فعاليت كافران عليه دين شما به پايان رسيد « فلا تخشوهم »ديگر از ناحيه آنها بيمی نداشته باشيد « و اخشون »از من بترسيد . بعد از اين از اينكه دينتان از بين برود يا ضعيف شود و هر چه كه بر سرتان بيايد ، بايد از من بترسيد .پاورقی : 1 - سوره بقره ، آيه . 109
" از من بترسيد " يعنی چه ؟ مگر خدا دشمن دين خودش است ؟ نه ، اين آيه همان مطلبی را میگويد كه در آيات زيادی از قرآن به صورت يكی اصل اساسی هست راجع به نعمتهايی كه خداوند بربندهاش تمام میكندمیفرمايد : « ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم »( 1 ) يا : « ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها علی قوم حتی يغيروا ما بانفسهم غ ( 2 ) مضمون اينست : خداوند هر نعمتی را كه بر قومی ارزانی بدارند ، آن نعمت را از آنها نمیگيرد مگر وقتی كه آن مردم خودشان را از قابليت بيندازند يعنی مگر اينكه آن مردم خودشان به دست خودشان بخواهند آن نعمت را زايل كنند . اين مطلب اساسا يك اصل اساسی در قرآن مجيد است
محكمات و متشابهات
به مناسبت اين آيه لازم است مطلبی را كه در خيلی موارد به كار میآيد عرض بكنم . آيات قرآن بعضی ، بعضی ديگر را تفسير میكنند : « القرآن يفسر بعضه بعضا » . قرآن كتاب مبين است ، آشكار و آشكار كننده استخود قرآن میگويد آيات من دو گونه است : محكمات و متشابهات . آيات محكمات را آيات ما در مینامد كه تعبير عجيبی است : « هو الذی انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات ». آيه متشابه آيهای است كه مفهومی دارد كه آنرا چند جور میشود پياده كرد . آيه محكمه را فقط يك جور میتوان پياده كرد .
پاورقی : 1 - سوره رعد ، آيه . 11 2 - سوره انفال آيه . 53
قرآن كه آيات محكمات را آيات مادر مینامد يعنی آيات متشابه را با كمك آيات محكمه میشود پياده كرد . اگر آيهای از قرآن را چند گونه بشود پياده كرد ، ما حق نداريم آنرا پياده كنيم مگر اينكه رجوع كنيم به ساير آيات قرآن كه با توجه به آنها خواهيم دانست كه چگونه بايد آنرا پياده كرد . معنی آيه متشابه اين نيست كه مجمل است يا لغتی در آن است كه معنايش را نمیدانيم بلكه آيه متشابه يعنی آيهای كه میشود آنرا به چند گونه شبيه يكديگر توجيه كردمثلا در قرآن آياتی است راجع به مشيت مطلقه الهی كه همه چيز به مشيت الهی است . استثنا نمیكند . از جمله اين آيه است كه به همين معنا متشابه است : « قل اللهم مالك الملك تؤتی الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بيدك الخير انك علی كل شیء قدير »( 1 ) ديگر تأكيدی از اين بالاتر نمیشود : مالك اساسی همه ملكها و قدرتها تو هستی و به هر كه ملك بدهی تو میدهی و از هر كه منتزع بكنی تو میكنی و به هر كه عزت بدهی تو میدهی ، از هر كه عزت بگيری و ذلت بدهی تو میدهی ، خير منحصرا در دست توست و تو بر همه چيز توانا هستی . اين آيه از اين نظر متشابه است كه آنرا چند گونه میشود پياده كرد . همين قدر میگويد كه همه چيز به مشيت الهی است . و اين ، دو جور ممكن است باشد يكی اينكه در مشيت الهی هيچ چيزی شرط هيچ چيز نيست ، كما اينكه بعضی همينطور نتيجه گيری غلط كرده و گفتهاند بنابراين ممكن است تمام شرايطی كه ما آنها را شرايط عزت میناميم پيدا بشود ولی به دنبال آن به جای عزت ذلت بيايد ، و ممكن است تمام شرايطی كه ما آنها را شرايط ذلت میناميم حاصل شود اما پشت سر آن عزت بيايد ! در سعادت دنيا و سعادت آخرت هيچ چيزی شرط هيچ چيز نيست چون همه چيز به مشيت الهی است ! در نتيجه ممكن است يك قومی يا يك فردی در دنيا به سعادت كامل نائل بشود بدون هيچ مقدمهای ، يا به بدبختی كامل برسد بدون هيچ مقدمهای ، و يا در آخرت يك قومی به اعلی عليين برده شوند بدون هيچ شرط و مقدمهای و قوم ديگری در قعر سجين فرو بروند بدون هيچ مقدمهای . متأسفانه بعضی از مسلمين كه به آنها اشاعره میگويند همين استفاده را از اين آيه كرده و گفتهاند هيچ مانعی ندارد كه پيغمبر خدا برود به جهنم و ابوجهل برود به بهشت چون خدا گفته همه چيز به مشيت الهی است !
پاورقی : 1 - سوره آل عمران آيه . 26
ولی اين يك نوع پياده كردن غلط است . آيه فقط میگويد همه چيز به مشيت الهی است اما كيفيت جريان مشيت را بيان نكرده و نگفته است كه مشيت الهی كه سعادت و شقاوت و عزت و ذلت به مشيت اوست ، چگونه كار میكند . پس اين آيه را چند گونه میتوان پياده كرد . ولی وقتی ما به آيات ديگر قرآن مراجعه میكنيم ، آنها آيات مادر میشوند و اين آيه را تفسير میكنند . مثلا اين آيه در كمال صراحت میگويد : « ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها علی قوم حتی يغيروا ما بانفسهم »( 1 ) . يا آيه ديگر كه از يك نظر اعم است میگويد : « ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم » ( 2 ) . اين دو آيه هر كدام چيزی دارد كه ديگری ندارد . آيه دوم میگويد : خدا آنچه را كه بر قومی هست از آنها نمیگيرد مگر آنچه را كه در ايشان هست ، خودشان از خودشان بگيرند . اين آيه اعم است يعنی خداوند نعمتی را كه قومی دارند از آنها نمیگيرد و تبديل به نقمت نمیكند مگر خودشان را عوض كرده باشند ، نقمتی را هم كه قومی دارند از آنها نمیگيرد باز مگر خودشان را عوض كرده باشند . ولی آيه اول فقط در مورد نعمتهاست و به نقمتها كار ندارد اما با يك نكته اضافی و آن اينكه میفرمايد : « ذلك بان الله لم يك مغيرا »اين بدان موجب است كه خدا چنين نبوده استپاورقی : 1 - سوره انفال آيه . 53 2 - سوره رعد آيه . 11
آنوقت در قرآن میگويد : « ما كان الله »خدا چنين نبوده است يعنی خدايی خدا ايجاب نمیكند . بر ضد خدايی خداست كه نعمتی را گتره از قومی سلب كند . اينكه مشيت خداوند گتره و گزاف جريان پيدا كند و هيچ چيزی را شرط هيچ چيز قرار ندهد ، بر خلاف حكمت و كمال ذات و خدايی اوست . پس اين آيات ، آيات مادرند نسبت به آن آيه . آيههايی كه راجع به مشيت است همين قدر میگويد كه همه چيز به مشيت خداست . اين آيه میگويد ولی مشيت خدا اينچنين در عالم جريان دارد ، اينچنين قانونی دارد . پس در قرآن اين مطلب يك اصل اساسی بسيار متينی است و در آيات زيادی تكرار شده است كه اگر شكر نعمت مرا به جای آوريد يعنی اگر از نعمت من درست استفاده كنيد آنرا ابقا میكنم و اگر با نعمت من بازی كنيد ، كفران نعمت كنيد ، آنرا از شما سلب میكنمپس معنی « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اينست كه ديگر كافرها ، بيرون جامعه اسلامی [ از اينكه دين شما از بين برود ] مأيوسند . از ناحيه آنها ديگر خطری برای عالم اسلامی نيست ، از من بترسيد يعنی از خودتان بترسيد . ای جماعت مسلمين ! بعد از اين اگر خطری باشد آنست كه خودتان با نعمت اسلام بد عمل بكنيد ، كفران نعمت بكنيد ، آن استفادهای را كه بايد ببريد نبريد ، در نتيجه قانون من در مورد شما اجرا شود : « ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم ». از اين روز ديگر خطری از خارج ، جامعه اسلامی را تهديد نمیكند ، خطر از داخل تهديد میكند
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين
پرسش و پاسخ
سؤال : همانطور كه فرموديد ما معتقديم كه امامت پيشوايی دين و دنياست و اين به دلائلی كه گفته شد خاص حضرت امير است . اما پس چرا بعد از قتل عثمان وقتی كه خواستند بيعت كنند با حضرت امير ، حضرت مكث كردند ، جای مكث نبود ، بايستی كه خود به خود قبول میكردندجواب : همين سؤال حضرت عالی در كتاب خلافت و ولايت كه اخيرا منتشر شده مطرح گرديده است . جواب اين مطلب از خود كلمات اميرالمؤمنين روشن است . وقتی آمدند با حضرت بيعت كنند فرمود : « دعونی و التمسوا غيری فانا مستقبلون امرا له وجوه و الوان » ( 1 ) مرا رها كنيد برويد دنبال كس ديگری كه ما حوادث بسيار تيرهای در پيش داريم ( تعبير عجيبی است ) ، كاری را در پيش داريم كه چندين چهره دارد يعنی آنرا از يك وجهه نمیشود رسيدگی كرد از وجهههای مختلف بايد رسيدگی كرد . بعد میگويد : « ان الافاق قد » ²اغامت و المحجة قد تنكرت» خلاصه راه شناخته شدهای كه پيغمبر تعيين كرده بود الان نشناخته شده ، فضا ابر آلود گرديده است . و در آخر میگويد و لكن من اگر بخواهم بر شما حكومت كنم « ركبت بكم ما اعلم » آن طوری كه خودم میدانم عمل میكنم نه آنطور كه شما دلتان میخواهد
پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه . 91
اين مطلب نشان میدهد كه اميرالمؤمنين اين مطلبی را كه از نظر تاريخی نيز بسيار قطعی است ، كاملا روشن میديده كه الان با زمان بعد از پيغمبر زمين تا آسمان فرق كرده يعنی اوضاع ، عجيب تغيير كرده و خراب شده است . و اين جمله را امام برای اتمام حجت كامل میگويد چون مسئله بيعت كردن قول گرفتن از آنهاست كه پيروی بكنند . مسئله بيعت اين نيست كه اگر شما بيعت نكنيد من ديگر خلافتم باطل است . بيعت میكنند يعنی قول میدهند كه تو هر كاری بكنی بما پشت سرت هستيماين مطلب را همه شيعه و سنی نوشتهاند كه بعد از عمر قضيه شورا كه پيش آمد يكی از شش نفر اعضای شورا علی ( ع ) بود . در اين شورا سه نفر به نفع سه نفر كنار رفتند . زبير به نفع علی ( ع ) كنار رفت ، طلحه به نفع عثمان و سعد و قاص به نفع عبدالرحمن بن عوف . سه نفر ماندند
عبدالرحمن گفت من خودم داوطلب نيستم . دو نفر باقی ماندند : علی ( ع ) و عثمان . كليد كار افتاد به دست عبدالرحمن ، هر طرف را كه او انتخاب كند همو خليفه است . اول آمد سراغ اميرالمؤمنين ، گفت من حاضرم با تو بيعت كنم به اين شرط كه به كتاب خدا ، سنت رسول و سيره شيخين رفتار بكنی . فرمود من حاضرم بپذيرم ولی به كتاب خدا و سنت رسول عمل میكنم
سيره شيخين را كنار گذاشت . بعد رفت سراغ عثمان و همين سخن را گفت . عثمان گفت بله من حاضرم به كتاب خدا ، سنت رسول و سيره شيخين عمل كنم ، با اينكه به قول آقای محمد تقی شريعتی ، عثمانی كه گفت من به سيره شيخين رفتار میكنم اتفاقا به سيره شيخين رفتار نكرد . اگر مقايسه بكنيم ، سيره شيخين هم شبيهتر بود چون شيخين تا حد زيادی سيره پيغمبر را عمل میكردند . ولی اميرالمؤمنين برای اينكه اگر الان اين شرط را قبول بكند انحرافاتی را هم كه در دوره شيخين پيدا شده امضا كرده است و ديگر نمیتواند با آنها مبارزه كند ، آن شرط را نمیپذيرد . مثلا مسئله تفاضل يعنی از بين بردن تساوی و فرق گذاشتن ميان مهاجرين و انصار و غير اينها در زمان عمر تأسيس شد و اميرالمؤمنين با آن سخت مخالف بود . اگر میگفت من به سيره شيخين عمل میكنم مجبور بود آنچه را كه در زمان عمر پيدا شده تثبيت كند و حال آنكه نمیخواست تثبيت كند . دروغ هم كه نمیخواست بگويد كه امروز بگويد عمل میكنم و فردا زيرش بزند . اين بود كه گفت نمیخواهم
بنابراين وقتی كه علی ( ع ) بعد از عمر حاضر نيست به مردم بگويد كه من به سيره اين دو خليفه كه انحرافات زمان آنها خيلی كمتر بود عمل میكنم ، [ طبيعی است كه ] بعد از عثمان كه اوضاع به كلی دگرگون شده بود و به قول خودش آينده داشت چندين چهره نشان میداد و مردم نيز میخواستند كه علی ( ع ) آن طوری كه آنها دلشان میخواهد عمل كند ، به ايشان بگويد كه من اگر حكومت را در دست بگيرم ، آن طوری كه خودم میفهمم عمل میكنم نه آن گونهای كه شما دلتان بخواهد . پس [ اين سخنان اميرالمؤمنين ] نه معنايش اين بود كه حضرت [ حكومت را ] رد كرد بلكه میخواست اتمام حجت كامل كرده باشد
سؤال : ما میبينيم در خود قرآن تأكيد زيادی شده بر اتحاد . با توجه به اهميت مسئله امامت و حضرت امير ، چطور شده كه اين موضوع در قرآن به طور صريح ذكر نشده و چرا خود پيغمبر در مواقع متعددی اين موضوع را بيان نفرمودند ؟ جواب اين دو مطلب است . يكی اينكه چرا اين موضوع در قرآن به طور صريح ذكر نشده و ديگر اينكه آيا پيغمبر اكرم اين موضع را در مواقع متعددی بيان فرمود يا نه ؟ و همچنين آيا قرآن كريم اين موضوع را در جاهای مختلف ذكر كرده است يا نه ؟ در مورد مطلب دوم ، حرف ما همين است كه اين مسئله يك مسئله تاريخی است . حتی بسياری از اهل تسنن قبول دارند كه پيغمبر اكرم اين مطلب را در جاهای متعدد بيان كرده است . تنها در غدير خم نبوده و اين را در كتابهای امامت نوشتهاند . جمله : « انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی » را حضرت در [ جريان ] تبوك فرمود . و يا جمله : « لا عطين الراية غذا رجلا يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله » را كه مقام علی ( ع ) را تثبيت میكند ، حضرت در خندق بيان نمود . حتی در اوايل بعثت بود كه خطاب به قريش فرمود : هر كس از شما اول كسی باشد كه با من بيعت میكند ، او وصی و وزير ( و حتی وصی و وزير و خليفه ) من خواهد بود [ و چنين شخصی علی ( ع ) بود ]
قرآن هم همينطور است ، در يك جا و دو جا نيست . تنها مسئلهای كه هست و اتفاقا اين نيز در كتاب خلافت و ولايت طرح شده ، اينست كه چرا قرآن كريم اسم نبرده است ؟ چون به عقيده ما كه قائليم در قرآن تحريفی صورت نگرفته يعنی چيزی از آن كم و يا بدان افزوده نشده است ، هيچگاه اسم حضرت علی به صراحت نيامده بوده است
برای اين مسئله دو جهت بيان كردهاند . يكی كه در همين كتاب آقای محمد تقی شريعتی آنرا خوب توضيح دادهاند اينكه قرآن يك راه و روشی دارد و آن اينست كه در موضوعات هميشه میخواهد مطلب را به صورت اصل بيان كند نه به صورت فردی و شخصی ، و اين خودش يك مزيتی است در قرآن . مثلا در مسئله « اليوم اكملت لكم دينكم »كفار به اين دليل مأيوس شدند كه هميشه میگفتند تا اين ( پيغمبر ) هست نمیشود كاری كرد ، وقتی بميرد ديگر تمام میشود . اين ، آخرين نقطه اميد مخالفين پيغمبر بود . وقتی كه ديدند پيغمبر اكرم تدبير بقاء امت را هم كرد كه بعد از من تكليف چيست ، مأيوس شدند
مطلب ديگر كه اين را نيز سنيها هم نوشتهاند اينكه پيغمبر اكرم در روزهای آخر عمرش آن نگرانی « و اخشون »را كه در آيه قرآن هست داشت يعنی نگرانی از وضع آينده امت را از داخل امت داشت . حديثی را كه نقل میكنم سنيها هم نقل كردهاند كه ابو مذيهبه غلام عايشه میگويد در شبهای آخر عمر پيغمبر اكرم نيمههای شب بود كه ديدم پيغمبر ( ص ) از اتاق خودش تنها بيرون آمد . هيچكس بيدار نبود . رفت به طرف بقيع . من چون ديدم پيغمبر تنها دارد میرود با خودم گفتم پيغمبر را تنها نگذارم . [ چنان حركت میكردم كه ] از دور شبح پيغمبر را میديدم . ديدم كه برای اهل بقيع استغفار كرد . بعد جملههايی فرمود كه مضمونش اينست : شما رفتيد و چه خوش رفتيد و به سعادت رسيديد . فتنههايی روی آورده است : « كقطع الليل المظلم » مانند پارههای شب تاريك اين نشان میدهد كه پيغمبر اكرم برای بعد از خودش فتنههايی را پيش بينی میكرد كه مسلما يكی از آنها همين بوده است
اين مطلب [ كه چرا قرآن اين موضوع را به اسم بيان نكرده است ] را اينطور پاسخ میگويند كه اولا بنای قرآن بر اينست كه مسائل را به صورت اصل بيان بكند و ثانيا پيغمبر اكرم يا خدای تبارك و تعالی نمیخواست در اين مسئلهای كه بالاخره هوا و هوسها دخالت میكند ، مطلبی به اين صورت طرح شود گو اينكه [ صورت طرح شده را هم ] اينها آمدند به صورت توجيه و اجتهاد و اين حرفها گفتند كه نه ، مقصود پيغمبر چنين و چنان بوده است
يعنی اگر آيهای هم به طور صريح [ در اين خصوص وجود داشت ، باز آنرا توجيه میكردند ] . پيغمبر ( ص ) در گفتار خودش به طور صريح گفت : « هذا علی مولاه » ديگر از اين صريحتر چه میخواهيد ؟ ! ولی خيلی فرق است ميان گفتار پيغمبر با اين صراحت را زمين زدن و آيه قرآن را با وجود كمال صراحت اسمی در آن ، همان روز اول بعد از وفات پيغمبر زمين زدن . و لهذا من اين جمله را در مقدمه آن كتاب ( خلافت و ولايت ) نقل كردهام كه يك يهودی در زمان حضرت امير میخواست عموم مسلمين را سر كوفت بدهد به دستوری بود كه از پيغمبر ما رسيده بود . ولی شما هنوز پايتان از آب دريا خشك نشده بود كه از پيغمبرتان خواستيد كه همان اصل اول توحيدتان را زير پا بگذاريد ، گفتيد برای ما بتی بساز مثل اينها . پس خيلی تفاوت است ميان آنچه برای ما رخ داد [ و آنچه برای شما رخ داد ] . و [ به عبارت ديگر ] ما درباره خود پيغمبر اختلاف نكرديم بلكه درباره اين اختلاف كرديم كه مفهوم و مفاد دستور پيغمبر چيست . اين خيلی فرق دارد كه كاری كه به هر حال آنرا انجام میدادند توجيهش در خارج اينطور باشد ( نه اينكه در واقع اينطور بود ) كه بگويند [ آنها كه مرتكب اين خطا شدند ] خيال میكردند مقصود پيغمبر اين بوده و در نتيجه گفته پيغمبر را به اين صورت توجيه كردند و يا اينكه بگويند نص آيه قرآن را با اين صراحت را كنار گذاشتند يا قرآن را تحريف كردند
سؤال : سؤالی را كه اقای دكتر . . . مطرح كردند ، به اين صورت مطرح میكنم كه درست است كه در قرآن بايد اصل گفته شود ولی اصل جانشينی و حكومت در اسلام كه مسلما خيلی اهميت دارد میبايست نه به عنوان اينكه [ قرآن ] اسمی آورده باشد بلكه به عنوان دستور العمل خيلی تصريح میشد و مثلا وحی میشد به پيغمبر كه تو بايد جانشينت را تعيين بكنی و او نيز جانشين بعد را و همينطور تا آخر ، يا انتخاب جانشين با مشورت باشد يا به صورت انتخاب باشد . يعنی دستور العمل جانشينی ، برای اسلام كه دينی بود كه میبايست حكومت میكرد و حاكم لازم داشت ، مسئله سادهای نبود كه به حال خودش رها بشود و تصريح نشود . قضيه اين نيست كه اسم حضرت علی آورده بشود يا آورده نشود ، بلكه با توجه به اينهمه اختلاف كه درباره نحوه جانشينی و حكومت هست ، بايد دستور العملی تعيين میشد كه ای پيغمبر ! بر توست كه جانشين خودت را تعيين كنی . حالا ممكن بود راجع به اينكه جانشين كيست تفسيرات مختلف كنند ولی اين ديگر قطعی بود كه جانشين را پيغمبر خودش تعيين كرده بود و به عهده مشورت مسلمين نبود . همچنين آيا جانشين پيغمبر بايد خليفه بعدی يا امام بعدی را تعيين میكرد يا بايد يك عدهای انتخاب میكردند يا مشورت میكردند ؟ اين قضيه از نظر قرآن آنطور كه من میدانم مبهم مانده و به هر حال در اين مورد دستور العمل تصريح شدهای نداريم
دوم آنكه من چندی پيش كتابی راجع به حكومت در اسلام خواندم . در آن كتاب نقل قولهای زيادی از خود حضرت علی و ديگران شده بود كه اين امر [ يعنی خلافت ] امری است مربوط به مسلمين و مسلمين بايد نظر بدهند ، اهل حل و عقد بايد نظر بدهند ، امر خلافت امر من نيست ، آنها بايد مشورت كنند و نظر و رأی بدهند . و دلائل خيلی زيادی جمع كرده بود در تأييد اينكه مسئله حكومت در اسلام يك امر انتخابی است و نه اينكه يك فرد جانشين خودش را تعيين كند . خواستم ببينم راجع به اين گفتهها چه نظری هست ؟ سوم اينكه به فرض كه اين دوازده امام به عنوان جانشين يكی بعد از ديگری تعيين شدهاند ( حالا يا به وحی خدايی و يا به صورت ديگر ) ، تكليف قطعی به عنوان يك اصل انتخاب و تعيين جانشين ( و نه شكل انتخاب ) برای هميشه جامعه اسلامی چگونه است يعنی آيا از پيش گفته بودند كه بر طبق وحی خدايی فقط دوازده امام با اين خصوصيات كه معصومند و . . . میآيند و بعد از آن در دوره غيبت مثلا بايد به صورت انتخاب باشد ؟ آيا اينها تصريح شده ؟ اين استنباط خود ماست كه چون اكنون امام دوازدهم حضور ندارد ، میگوئيم بايد [ در رأس حكومت ] مجتهد جامع الشرائط باشد يا نباشد . ولی قرآن بايد يك دستور العمل اساسی برای مسلمين بدهند كه [ پس از پيغمبر ابتدا ] عدهای را كه معصومند اختصاصا بر شما حاكم میكنيم ، بعد از آن شما بايد به مشورت خودتان [ كسی را انتخاب كنيد ] يا فقيه شما حكومت بكند . اين قضيه هم بعد از امام يازدهم لا ينحل میماند و باز دچار اشكالات و اختلاف نظرهای بسيار است . اين مسئله به چه صورت از نظر ما شيعه حل میشود ؟ جواب : مقداری از اينها را ما در جلسات پيش عرض كرديم . باز شما مسئله را گردانديد تنها به مسئله حكومت . اين را ما در هفتههای پيش عرض كرديم كه مسئله حكومت غير از مسئله امامت است و از نظر شيعه مسئله حكومت در زمان امام نظير مسئله حكومت است در زمان پيغمبر ، يعنی حكم استثنايی دارد . همان طور كه در زمان پيغمبر اين مسئله مطرح نيست كه با وجود پيغمبر تكليف مسئله حكومت چيست ، با فرض وجود و حضور امام در سطحی كه شيعه بدان قائل است نيز مسئله حكومت يك مسئله فرعی و طفيلی است . اگر بخواهيم مسئله حكومت را به طور مجزا مطرح بكنيم مسئله عليحدهای است كه در زمان عدم وجود امام ( كه چنين زمانی نداريم ) يا عدم حضور امام مطرح است و البته يك مسئله اساسی هم هست . و لهذا ما منكر « امرهم شوری بينهم »نيستيم اما « امرهم شوری بينهم »در كجا ؟ آيا در امری كه نصی از قرآن رسيده و تكليفش روشن است ؟ در آنها كه نيست ، بلكه در مواردی است كه مربوط به حكمی از احكام الهی نيست و دستوری دربارهاش نرسيده است
اما آن قضايايی كه فرموديد در كتاب " حكومت در اسلام " نوشته شده
البته من استقصای كامل نكردهام . متأسفانه در آن كتاب ضميمه میكرد ، هيچگاه آن معنا و مقصود از آن پيدا نمیشد . به علاوه قسمت عمده آن همان مسائلی است كه مربوط به زمان حضور امام ، و امامت نيست
در چيزهايی كه مربوط به زمان حضور امام نباشد كسی بحثی ندارد
جلسه پنجم امامت در قرآن
بسم الله الرحمن الرحيم در جلسه پيش درباره آيه : « اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتی و رضيت لكم الاسلام دينا »( 1 ) بحث كرديم و عرض كرديم كه قرائن داخلی آيه و هم شواهد خارجی يعنی اخباری كه از طرق شيعه و سنی در شأن نزول اين آيه وارد شده است نشان میدهد كه اين آيه درباره موضوع غدير خم بوده است . چون بحث ما در آيات قرآن در اين زمينه است يعنی آياتی كه شيعه در اين باب استدلال میكنند ، دو سه آيه ديگر را نيز كه مورد استدلال علمای شيعه هست عرض میكنيم برای اينكه درست روشن بشود كه سبك استدلال چيستيكی از اين آيات ، آيه ديگری است از سوره مائده و تقريبا شصت آيه بعد از اين آيه . آن آيه اينست : « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس »( 2 )
پاورقی : 1 - سوره مائده آيه . 3 2 - سوره مائده آيه . 67
لازم است مقدمهای را عرض بكنم تا مفاد اين آيه را توضيح بدهم . اين مقدمه كمكی هم به مطلبی كه در آيه پيش گفتيم میكندوضع خاص آياتی كه درباره اهل بيت است
مطلبی كه واقعا رمز مانند است اينست كه به طور كلی در قرآن آياتی كه در مورد اهل بيت پيغمبر است و مخصوصا آياتی كه لااقل از نظر ما شيعيان در مورد اميرالمؤمنين است ، يك وضع خاصی دارد و آن اينكه در عين اينكه دلائل و قرائن بر مطلب در خود آيه وجود دارد ولی گويی يك كوششی هست كه اين مطلب در لابلای مطالب ديگر يا در ضمن مطلب ديگری گفته شود و از آن گذشته شود . اين جهت را آقای محمد تقی شريعتی در كتاب خلافت و ولايت در ابتدای بحثشان نسبتا خوب بيان كردهاند . البته ديگران هم اين مطلب را گفتهاند ولی در فارسی شايد اول بار بيانی باشد كه ايشان ذكر كردهاندرمز مطلب چيست ؟ ضمن پاسخ اين سؤال جواب كسانی هم كه میگويند اگر خدا میخواست كه [ جانشينی پيغمبر ( ص " بر علی ( ع ) تنصيص بشود چرا اسمش در قرآن به صورت صريح نيست ، داده میشود
آيه تطهير
مثلا آيهای داريم به نام آيه تطهير : « انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا »( 1 ) اگر ما باشيم و همين آيه و همين قسمت ، میگوئيم مفاد خيلی آشكاری دارد : خدا چنين اراده كرده است و میكند كه از شما اهل البيت پليدی را زايل كند ، پاك و منزهتان بدارد « يطهركم تطهيرا » شما را به نوع خاصی تطهيرا و پاكيزه كند .پاورقی : 1 - سوره احزاب آيه . 33
تطهيری كه خدا ذكر میكند معلوم است كه تطهير عرفی و طبی نيست كه نظر به اين باشد كه بيماريها را از شما زايل میكند ، ميكروبها را از بدن شما بيرون میكند . نمیخواهم بگويم اين ، مصداق تطهير نيست ، ولی مسلم تطهيری كه اين آيه بيان میكند ، در درجه اول از آن چيزهايی است كه خود قرآن آنها را رجس میداند . رجس و رجز و اينجور چيزها در قرآن يعنی هر چه كه قرآن از آن نهی میكند ، هر چه كه گناه شمرده میشود میخواهد گناه اعتقادی باشد يا گناه اخلاقی و يا گناه عملی . اينها رجس و پليدی است . اينست كه میگويند مفاد اين آيه ، عصمت اهل بيت يعنی منزه بودن است آنها از هر نوع آلودگی استفرض كنيد ما نه شيعه هستيم و نه سنی ، يك مستشرق مسيحی هستيم كه از دنيای مسيحيت آمدهايم و میخواهيم ببينيم كتاب مسلمين چه میخواهد بگويد . اين جمله را در قرآن میبينيم بعد میرويم سراغ تاريخ و سنت و حديث مسلمين . میبينيم نه تنها آن فرقهای كه شيعه ناميده میشوند و طرفدار اهل بيت هستند بلكه آن فرقهای هم كه طرفداری بالخصوصی از اهل بيت ندارند ، در معتبرترين كتابهايشان هنگام بيان شأن نزول آيه ، آن را در وصف اهل بيت پيغمبر دانستهاند و در آن جريانی كه میگويند آيه در طی آن نازل شد ، علی ( ع ) هست و حضرت زهرا و حضرت امام حسن و حضرت امام حسين و خود رسول اكرم . و در احاديث اهل تسنن است كه وقتی اين آيه نازل شد ، ام سلمه ( 1 ) كه يكی از زنهای پيغمبر است میآيد خدمت حضرت و میگويد يا رسول الله ! آيا من هم جزء اهل البيت شمرده میشوم يا نه ؟ میفرمايد تو به خير هستی ولی جزء اينها نيستی . [ مدارك ] اين [ مطلب ] هم يكی و دو تا نيست ، عرض كردم در روايات اهل تسنن زياد است
پاورقی :
1 - او زنی است كه در ميان ما شيعه فوق العاده احترام دارد ، بعد از
خديجه مجللترين زن پيغمبر است . در ميان اهل تسنن هم خيلی محترم است
از نظر آنها بعد از خديجه و عايشه ، ام سلمه است .
پاورقی : 1 - سوره احزاب آيه . 32
در اين آيات ضميرها همه مؤنث است : « لستن كاحد من النساء ان اتقيتن غ . معلوم است كه مخاطب ، زنهای پيغمبرند . بعد از دو سه آيه يكمرتبه ضمير مذكر میشود و به همين آيه میرسيم : « انما » « يريد الله ليذهب عنكم ( نه عنكن ) الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا . بعد دو مرتبه ضمير مؤنث میشود . قرآن هيچ كاری را به گزاف نمیكنداولا در اينجا كلمه اهل البيت آورده و قبلا همهاش نساء النبی است : يا نساء النبی . يعنی عنوان نساء النبی تبديل شد به عنوان اهل البيت پيغمبر . و ثانيا ضمير مؤنث تبديل شد به ضمير مذكر . [ اينها ] گزاف و لغونيست ، لابد چيز ديگری است ، مطلب ديگری میخواهد بگويد غير از آنچه كه در آيات پيش بوده است . آيات قبل و بعد از اين آيه ، همه تكليف و تهديد و خوف و رجا و امر است راجع به زنان پيغمبر : « و قرن فی بيوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهلية » در خانههای خودتان بمانيد و مانند زمان جاهليت تظاهر به زينت نكنيد . همهاش امر است و دستور و تهديد ، و ضمنا خوف و رجا كه اگر كار خوب بكنيد چنين میشود و اگر كار بد بكنيد چنان میشود
اين آيه [ يعنی آيه تطهير ] بالاتر از مدح است ، میخواهد مسئله تنزيه آنها از گناه و معصيت را بگويد . مفاد اين آيه غير از مفاد آيات ما قبل و ما بعد آن است . در اينجا مخاطب اهل البيت است و در آنجا نساء النبی . در اينجا ضمير مذكر است و در آنجا مؤنث . ولی همين آيهای كه مفاد آن اينهمه با ما قبل و ما بعدش مختلف است ، در وسط آن آيات گنجانده شده ، مثل كسی كه در بين صحبتش مطلب ديگری را میگويد و بعد رشته سخنش را ادامه میدهد . اينست كه در روايات ما ائمه عليهم السلام خيلی تأكيد دارند كه آيات قرآن ممكن است ابتدايش در يك مطلب باشد ، وسطش در مطلب ديگر و آخرش در يك مطلب سوم . اينكه در مسئله تفسير قرآن اينقدر اهميت قائل شدهاند برای همين است
نه تنها روايت و ائمه ما گفتهاند كه " « انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس ». . ) . ) با ما قبل و ما بعدش فرق دارد و مخاطب و مضمونش غير از آنهاست و مربوط به همانهايی است كه آن داستان در ارتباط با آنهاست ، بلكه اهل تسنن نيز همه ، اين مطلب را روايت كردهاند
نمونه ديگر : آيه اليوم اكملت . .
پاورقی : 1 - سوره مائده ، آيه . 1
رمز اين مسئله
رمزی كه برای اين كار هست ، هم از اشاره خود آيه قرآن استفاده میشود و هم در روايات ائمه ما به همين مطلب اشاره شده است و آن اينست كه در ميان تمام دستورات اسلامی هيچ دستوری نبوده است مثل مسئله خاندان پيغمبر و امامت اميرالمؤمنين و خصوصيت خاندان پيغمبر كه اينهمه كم شانس اجرا داشته باشد به اين معنا كه به دليل تعصباتی كه در عمق روح مردم عرب وجود داشت ، آمادگی بسيار بسيار كمی برای اين مطلب به چشم میخورد . با اينكه به پيغمبر اكرم راجع به اميرالمؤمنين دستور میرسيد ، حضرت هميشه اين بيم و نگرانی را داشت كه اگر بگويد ، منافقينی كه قرآن پيوسته از آنها نام میبرد میگويند ببينيد ! ( به اصطلاح معروف ) دارد برای خانواده خودش نان میپزد . در صورتی كه رسم و شيوه پيغمبر ( ص ) در زندگی اين بود كه در هيچ موردی برای خودش اختصاص قائل نمیشد و اخلاقش اين بود و دستور اسلام هم همين بود كه فوق العاده اجتناب داشت از اينكه ميان خودش و ديگران امتياز قائل بشود و همين جهت عامل بسيار بزرگی بود برای موفقيت پيغمبر اكرماين مسئله [ يعنی ابلاغ اينكه جانشين من علی ( ع ) است ] امر و دستور خدا بود اما پيغمبر ( ص ) میدانست كه اگر آنرا بيان بكند عدهای ضعيف الايمان كه هميشه بودهاند خواهند گفت ببينيد ! دارد برای خودش امتياز درست میكند . در آيه اليوم اكملت لكم دينكم ديديم كه قبلش اين بود : « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون میگويد ديگر كافران اميدی به اين دين ندارند يعنی آنها ديگر از اينكه از آن راهی كه بر عليه اسلام مبارزه میكردند بتوانند بر اين دين پيروز شوند مأيوسند ، فهميدند كه ديگر كارشان پيش نمیرود . « فلا تخشوهم »ديگر از ناحيه كافران نگرانی نداشته باشيد . « و اخشون »ولی از من بيم داشته باشيد ، كه عرض كردم مقصود اينست كه بيم داشته باشيد زيرا اگر در داخلتان خراب بشويد ، به حكم سنتی كه من دارم كه هر قومی چنانچه [ در جهت فساد ] تغيير بكند من هم نعمت خويش را از آنها سلب میكنم ، [ نعمت اسلام را از شما سلب مینمايم . ] در اينجا " و اخشون " كنايه است از اينكه از خودتان بترسيد ، از من بترسيد از باب اينكه از خودتان بترسيد يعنی بيم از داخل است ، ديگر از خارج بيمی نيست . از طرفی هم میدانيم كه اين آيه در سوره مائده است و سوره مائده آخرين سورهای است كه بر پيغمبر نازل شده يعنی اين آيه در همان دو سه ماه آخر عمر پيغمبر در وقتی كه اسلام قدرتش بسط يافته بود نازل گرديده است
در آيهای كه قبلا عرض كردم نيز همين مطلب را كه از داخله مسلمين بيم هست ولی از خارج بيم نيست میبينيم . میگويد : « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس »اصلا ما غير از اين آيه ، ديگر آيهای در قرآن نداريم كه بخواهد پيغمبر را [ به انجام كاری ] تشويق كند . مثل اينست كه شما میخواهيد كسی را به كاری تشويق كنيد ، او يك قدم جلو میگذارد و يك قدم عقب ، بيم دارد
در اين آيه پيغمبر را دعوت میكند كه ابلاغ كن ، از يك طرف تهديدش میكند و از طرف ديگر تشويق مینمايد يعنی تسليش میدهد . تهديدش میكند كه اگر اين موضوع ابلاغ نشود ، تمام رسالت تو بيهوده است و تسليش میدهد كه نترس ! خدا تو را از اين مردم نگهداری میكند : « و الله يعصمك من الناس ». در آيه : « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم فرمود ديگر از كافران نترسيد . مسلما پيغمبر ( ص ) در درجه اول نبايد از كافران بترسد ولی آيه : « يا ايها الرسول ». . . نشان میدهد كه پيغمبر نگرانی دارد . پس اين نگرانی از داخل مسلمين است . حالا من كار ندارم كه آنهايی كه از داخل مسلمين [ پذيرای اين موضوع يعنی جانشينی علی ( ع ) نبودند ] كافر باطنی بودند يا نبودند ، بالاخره اين موضوع به گونهای بود كه آمادگی آنرا نداشتند و حاضر به پذيرش آن نبودند
شواهد تاريخی
اتفاقا جريانهای تاريخی هم همين را حكايت میكند يعنی جامعه شناسی مسلمين را همينطور نشان میدهد . لهذا عمر گفت : ما كه علی را به خلافت انتخاب نكرديم ، حيطه علی الاسلام بود يعنی برای اسلام احتياط كرديم ، زير بارش نمیرفتند ، قبول نمیكردند . يا در جای ديگر كه با ابن عباس صحبت میكرد به او گفت : قريش اين كار را صحيح نمیديد كه امامت در همان خاندانی باشد كه نبوت هم در همان خاندان بوده . يعنی گفت نبوت كه در خاندان بنیهاشم پيدا شد طبعا برای بنیهاشم ا متياز شد . قريش حساب كرد كه اگر خلافت هم در اين خاندان باشد همه امتيازات از آن بنیهاشم میشوداز اين جهت بود كه قريش نسبت به اين مطلب كراهت داشت ابن عباس هم جوابهای خيلی پختهای به او داد . آياتی را از قرآن در اين زمينه خواند كه جوابهای بسيار پختهای است
بنابر اين در جامعه مسلمين يك وضعی بوده است كه به عبارتها و زبانهای مختلف بيان شده است . قرآن به آن صورت میگويد ، عمر همان را به بيان و صورت ديگری میگويد . يا مثلا میگفتند علی ( ع ) از باب اينكه در جنگهای اسلامی خيلی از افراد و سران عرب را كشته است و مردم عرب هم مردم كينه جويی هستند و بعد از آنكه مسلمان شدند نيز كينه پدر كشی و برادر كشی آنها نسبت به علی محفوظ بود ، [ برای خلافت مناسب نيست . ] عدهای از اهل تسنن هم میخواهند همينها را عذر درست كنند ، میگويند درست است كه افضليت و مقام و ارجحيت علی ( ع ) روشن بود ولی اين جهت هم بود كه خيلی دشمندار بود
بنابر اين يك نوع نگرانی در زمان پيغمبر وجود داشته است برای تمرد از اين يك دستور . شايد سر اينكه قرآن اين آيات را با قرائن و دلائل ذكر كرده اينست كه هر آدم بیغرضی مطلب را بفهمد ولی نخواسته مطلب را به صورتی در آورد كه آنهايی كه میخواهند تمرد بكنند ، تمردشان به صورت تمرد در مقابل قرآن و اسلام در آيد . كانه میخواهد بگويد : آنها كه به هر حال تمرد میكنند پس تمردشان به شكلی در نيايد كه به معنی طرد قرآن در كمال صراحت باشد ، اقلا يك پردهای بتوانند برايش درست كنند . اينست كه ما میبينيم آيه تطهير را در وسط آن آيات قرار میدهد ولی هر آدم فهيم و عاقل و مدبر و متدبری میفهمد كه اين ، چيز ديگری است . آيه : « اليوم اكملت غ را آنطور قرار میدهد و آيه : « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك »را اينطور


