next page

fehrest page

back page

مقصود از " اليوم " كدام روز است ؟

اينست كه در اينجا مفسرين اعم از شيعه و سنی در اين تلاش هستند كه‏ معنی " اليوم " را بدست آورند كه اين " امروز " چه روزی است ؟ اين‏ كار دو راه دارد . يك راه اينست كه ما از قرائن بفهميم يعنی از قرينه‏ مضمون ببينيم اين مضمون به چه روزی می‏خورد ؟ درباره چه روزی می‏شود چنين‏ جمله‏ای آمده باشد ؟ ديگر اينكه از تاريخ و حديث بفهميم كه شأن نزول اين‏ آيه چيست . گروهی كه راه اول را انتخاب می‏كنند به تاريخ و سنت و حديث‏ كه در حديث چه آمده است درباره اينكه اين آيه چه وقت و به چه مناسبت‏ نازل شد كار ندارند ، می‏گويند ما به مضمون آيه نگاه می‏كنيم . در نتيجه‏ گفته‏اند كه اين آيه مربوط به زمان بعثت است ، پس " اليوم " يعنی " آن روز " نه " امروز "
اين را هم برايتان عرض بكنم كه اين آيات در اوائل سوره مائده است كه‏ سوره پنجم قرآن می‏باشد و با آيه : « يا ايها الذين امنوا اوفوا بالعقود شروع می‏شود . و سوره مائده به اتفاق جميع مفسرين آخرين سوره‏ای است كه‏ بر پيغمبر ( ص ) نازل شده است يعنی سوره‏ای است مدنی . حتی از سوره‏ « اذا جاء نصر الله و الفتح »هم ديرتر نازل شده است . البته يكی دو تا آيه را گفته‏اند كه بعد از اين سوره نازل شده كه در سوره‏های ديگر قرار داده شده است ولی سوره‏ای بعد از اين سوره نازل نشده است . اين سوره جزء آخرين آياتی است كه بر پيغمبر نازل شده است

نظريات مختلف درباره مقصود از " اليوم "

1 - روز بعثت

گفتيم بعضی گفته‏اند كه مقصود از " اليوم " " آن روز " است نه " امروز " . می‏گوئيم روی چه قرينه‏ای ؟ می‏گويند وقتی می‏گويد " اليوم " و يك روزی را آنچنان توصيف می‏كند كه در اين روز من اسلام را برای شما به‏ عنوان يك دين پسنديدم ، قاعدتا اين روز بايد همان روز بعثت پيغمبر باشد . جواب داده‏اند كه شما اين سخن را به قرينه " « رضيت لكم الاسلام دينا " می‏گوئيد . اين درست است در صورتی كه جملات قبلش نبود زيرا صحبت‏ اينست كه من امروز دين را به پايان رساندم و نعمت را به حد اتمام‏ رساندم ، [ و حال آنكه ] روز بعثت روز شروع اين نعمت بوده است . " ² رضيت لكم الاسلام دينا »" نيز به اين عنوان است كه حالا كه اسلام كامل شد و نعمت اسلام تمام شد من اين [ دين ] را به عنوان آن اسلامی كه می‏خواهم ، برای شما پسنديدم . پس " اليوم " نمی‏تواند روز بعثت باشد

2 - روز فتح مكه

از روز بعثت كه بگذريم ، روز ديگری كه احتمال داده‏اند ( اينها هيچ‏ قرينه‏ای ندارند ، فقط احتمال است . چون گفته‏اند ، ما هم نقل می‏كنيم ) روز فتح مكه است . گفته‏اند يك روز ديگر هم در تاريخ اسلام روز خيلی مهمی‏ است ( راست هم می‏گويند روز خيلی مهمی است ) و آن ، روز فتح مكه است‏ كه آيه نازل شد : « انا فتحنا لك فتحا مبينا ليغفر لك الله ما تقدم من‏ ذنبك و ما تأخر »( 1 )
مكه در جزيرش العرب از نظر روحی وضع و موقعيت عجيبی داشت . بعد از عام الفيل و داستان اصحاب فيل كه حمله كردند به مكه و به آن وضع عجيب‏ شكست خوردند ، تمام مردم جزيرش العرب يك اعتقاد عظيمی به كعبه به‏ عنوان معبد بزرگ پيدا كرده بودند . غرور قريش هم از همانجا بود . قريش‏ اين [ قضيه ] را به حساب خودشان گذاشتند و گفتند بله اين كعبه است كه‏ چنين احترامی دارد كه لشكری با آن قدرت می‏آيد و آنچنان دچار بلای آسمانی‏ می‏شود كه كسی از ايشان باقی نمی‏ماند . ببينيد ما چقدر مهم هستيم ! از آن‏ پس قريش عجيب غرور پيدا كردند و در مردم جزيرش العرب نيز يك نوع‏ اطاعت و فرمانبرداری از ايشان پديد آمده بود . بازار مكه رواج بسيار يافت . آنها هر تحكمی كه دلشان می‏خواست ، به مردم می‏كردند . مردم هم‏ روی همين جنبه روانی و اعتقادی كه به كعبه پيدا كرده بودند ، اطاعت‏ می‏كردند

پاورقی : 1 - سوره فتح ، آيات 1 و . 2

از آن هنگام مردم اعتقاد پيدا كردند كه محال است كسی بر كعبه قدرت‏ پيدا كند و مسلط شود . پيغمبر اكرم مكه را فتح كرد بدون خونريزی ، بدون هيچ ناراحتی و بدون اينكه كوچكترين آسيبی به كسی‏ برسد . شايد پيغمبر اكرم كه اينهمه عنايت داشت به اينكه مكه را بدون‏ خونريزی فتح كند ، غير از مسئله حرمت كعبه كه می‏خواست محفوظ بماند ، اين مسئله را نيز در نظر داشت . اگر در جای ديگری می‏جنگيدند ، چنانچه صد مسلمان هم كشته می‏شدند ، كسی به حساب چيزی نمی‏گذاشت ، ولی اگر در فتح‏ مكه به مسلمانها آسيبی می‏رسيد ، می‏گفتند ببينيد ! همان كاری كه بر سر اصحاب فيل آمد ، بر سر اصحاب محمد آمد . پيغمبر اكرم مكه را آنچنان فتح‏ كرد كه خون هم از دماغ كسی نيامد ، نه از مسلمين و نه از كفار . فقط خالد بن وليد روی كينه‏های خودش ، در گوشه‏ای از مكه كه عده‏ای مقاومت می‏كردند ، دو سه نفر از آنها را كشت . بعد كه اين خبر به پيغمبر اكرم رسيد عجيب‏ آنها را تهديد كرد كه چرا چنين كاری كرديد ؟ ! و تبری جست : خدايا من از تو تبری می‏جويم از كاری كه اين مرد كرد و من هرگز به اين كار راضی نبودم
اين بود كه فتح مكه از نظر روانی اثر فوق العاده‏ای در مردم جزيرش العرب گذاشت . گفتند معلوم می‏شود كه وضع ديگری است . محمد ( ص ) آمد مكه را تصرف كرد و هيچ آسيبی هم به او نرسيد . بعد از اين بود كه ديگر مردم جزيرش العرب تسليم می‏شدند ، هی آمدند و اسلام اختيار كردند . آيه‏ قرآن می‏فرمايد : « لا يستوی منكم من انفق من قبل الفتح و قاتل اولئك اعظم‏ درجة من الذين انفقوا من بعد و قاتلوا » ( 1 ) در نزد خدا مردمی كه قبل‏ از فتح مكه برای اسلام فداكاری جانی يا مالی كردند ، با آنها كه بعد از فتح مكه چنين كردند برابر نيستند

پاورقی : 1 - سوره حديد آيه . 10

چون قبل از فتح مكه هنوز مسلمين در اقليت بودند [ و اين اعمال آنها ] روی ايمان كامل بود ولی بعد از فتح مكه مردم خودبخود می‏آمدند [ و اسلام‏ اختيار می‏كردند ] . ايمان بعد از فتح مكه ارزش ايمان قبل از فتح مكه را نداشت . پس در اينكه روز فتح مكه روز پيروزی عظيمی برای اسلام است هيچ‏ بحثی نيست و ما هم بحثی نداريم
گفتيم برخی گفته‏اند شايد مقصود از روزی كه قرآن اينهمه به آن اهميت‏ می‏دهد : « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم‏ اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتی » ، روز بزرگ فتح مكه باشد . ( همان طور كه عرض كردم دليلی در لفظ يا در تاريخ برای اثبات اين سخن‏ نيست )
اين سخن هم گذشته از اينكه هيچ قرينه و تاريخی آنرا تأييد نمی‏كند ، صدر آيه نيز آنرا تأييد نمی‏كند چون آيه می‏گويد : « اكملت لكم دينكم و اتممت‏ عليكم نعمتی »نعمت خودم را به پايان رساندم يعنی چيزی باقی نمانده كه‏ نگفته باشم ، همه چيز را گفتم ، و حال آنكه ما می‏دانيم بسياری از دستورات اسلام بعد از فتح مكه نازل شده است . اين با « اتممت عليكم‏ نعمتی »نمی‏سازد . وقتی می‏گويد من اين ساختمان را به پايان رساندم ، مسلما منظور ساختمان نيمه تمام نيست . بسياری از آيات و از جمله همه‏ سوره مائده كه اتفاقا مفصل و زياد است و دستور هم زياد دارد ، بعد از فتح مكه باشد كه در سال هشتم هجری بوده در حالی كه سوره مائده در اواخر سال دهم هجری نازل شده است . اگر هم بگوئيم تنها اين آيه [ در فتح مكه ] نازل شده ، باز با اتمام نعمت جور در نمی‏آيد
در اينكه منظور از " اليوم " در اين آيه روز فتح مكه باشد ، ايراد ديگری نيز هست و آن اينكه آيه می‏گويد : « اليوم يئس الذين كفروا من‏ دينكم »امروز كافران از دين شما مأيوس شدند يعنی از تسلط بر دين شما مأيوس شدند . آيا در روز فتح مكه اينطور شد ؟ درست است كه اين فتح اثر عظيم داشت ولی آيا آن روز روزی بود كه ديگر كافران به كلی از اينكه اين‏ دين از بين برود مأيوس شدند ؟ نه

3 - روز قرائت سوره برائت به وسيله اميرالمؤمنين در منی

روز ديگری را نيز روز مهمی شمرده‏اند ( كه مهمتر بوده است ) و گفته‏اند احتمالا مقصود آن روز است يعنی روز قرائت سوره برائت به وسيله‏ اميرالمؤمنين در منی در سال نهم هجری . فتح مكه يك فتح نظامی بود و به‏ موجب آن ، قدرت نظامی و حتی قدرت معنوی اسلام عجيب تثبيت شد ولی هنوز پيغمبر با كفار با شرايط صلح زندگی می‏كرد ، قرار داد صلح بسته بود و لهذا آنها هم حق داشتند در خانه كعبه طواف كنند و در مكه باشند و نيز حق‏ داشتند كه در حج شركت كنند . يك سال هم [ مراسم حج ] به همين صورت بود : مسلمين شركت می‏كردند ، آنها هم شركت می‏كردند . مسلمين مراسمشان را مطابق اسلام انجام می‏دادند . آنها هم مطابق رسوم خودشان انجام می‏دادند ، در سال نهم هجری سوره برائت نازل شد . بعد كه اين سوره نازل شد قرار شد كه اميرالمؤمنين برود اين سوره را در منی در مجمع عمومی بخواند كه از اين‏ پس ديگر مشركين حق ندارند در مراسم حج شركت كنند و اين مراسم خاص‏ مسلمين است و بس
داستان معروف است كه حضرت رسول اول ابوبكر را فرستادند به عنوان‏ امير الحاج . او رفت ولی هنوز بين راه بود كه آيه نازل شد . اينكه‏ ابوبكر سوره برائت را هم با خود برد يا از اول سوره برائت نبود و او فقط برای امارش الحاج رفته بود ، مورد اختلاف مفسرين است ولی به هر حال اين ، مورد اتفاق شيعه و سنی است و آنرا جزء فضائل‏ اميرالمؤمنين می‏شمارند كه پيغمبر اكرم اميرالمؤمنين را با مركب مخصوص‏ خودش فرستاد و به او فرمود برو كه بر من وحی نازل شده است كه اين سوره‏ را بر مردم نبايد بخواند مگر تو يا كسی كه از توست . اميرالمؤمنين رفت‏ و در بين راه به ابوبكر رسيد . داستان را اينطور نقل كرده‏اند كه ابوبكر در خيمه‏ای بود . شتر مخصوص پيغمبر نعره‏ای كشيد . او اين صدا را می‏شناخت‏ . گفت اين صدای شتر پيغمبر است چرا اين شتر اينجاست ؟ ! ناگاه ديد علی‏ ( ع ) آمده است . خيلی ناراحت شد . فهميد خبر مهمی است . گفت : آيا خبری شده ؟ فرمود پيغمبر مرا مأمور كرده كه سوره برائت را بر مردم‏ بخوانم . گفت آيا چيزی عليه من هم نازل شده يا نه ؟ فرمود : نه . در اينجا اختلاف است : سنيها می‏گويند علی رفت و سوره برائت را قرائت كرد و ابوبكر به سفر ادامه داد و اين يك پست از او گرفته شد . ولی عقيده‏ شيعه و بسياری از اهل تسنن همانطور كه در تفسير الميزان نقل شده اينست‏ كه ابوبكر از آنجا برگشت و تا به پيغمبر اكرم رسيد گفت يا رسول الله ! آيا چيزی عليه من در اين سوره نازل شده است ؟ فرمود : نه
روز اعلام سوره برائت هم برای مسلمين روز فوق العاده‏ای بود . در آن روز اعلام شد كه از امروز ديگر كفار حق ندارند در مراسم حج شركت كنند و محيط حرم اختصاص به مسلمين دارد ، و مشركين فهميدند كه ديگر نمی‏توانند به وضع‏ شرك زندگی كنند ، اسلام شرك را تحمل نمی‏كند ، همزيستی با اديان مثل‏ يهوديت ، نصرانيت و مجوسيت را می‏پذيرد ولی همزيستی با شرك را نمی‏پذيرد . گفته‏اند شايد مقصود از " اليوم " اين روز باشد
در پاسخ گفته‏اند كه اين مطلب با « اتممت عليكم نعمتی »نعمت را به‏ پايان رساندم ، ساختمان را تمام كردم جور در نمی‏آيد چون بسياری از دستورات بعد از آن روز رسيده است . اين روز حتما بايد از روزهای آخر عمر پيغمبر باشد كه ديگر بعد از آن دستور جديدی نرسيده باشد . ( 1 ) اينهايی كه گفته‏اند مقصود از " اليوم " فلان روز است ، هيچ دليلی‏ ندارند يعنی گذشته از اين كه تاريخ تأييد نمی‏كند، قرائن هم تأييد نمی‏كند

بيان شيعه

شيعه در اينجا يك بيانی دارد كه مدعی است هم مضمون آيات آنرا تأييد می‏كند و هم تاريخ . پس مطلب در دو قسمت بايد بحث شود يكی اينكه مضمون‏ آيات تأييد می‏كند و ديگر اينكه تاريخ تأييد می‏كند

1 - از جنبه تاريخی

اگر بخواهيم قسمت دوم را بحث كنم يك مسئله تاريخی خيلی مفصلی است
اغلب كتابهايی كه در اين مورد نوشته‏اند بيشتر روی اين جهت تكيه كرده‏اند كه از جنبه تاريخی و از جنبه حديثی ثابت بكنند كه آيه : « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم‏ و اخشون و اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتی و رضيت لكم‏ الاسلام دينا »در غدير خم نازل شده است . كتاب الغدير همين مطلب را ثابت می‏كند . گذشته از كتب حديث ، در مورد مورخين هم همين طور است

پاورقی : 1 - كتاب خلافت و ولايت كه اخيرا حسينيه ارشاد منتشر كرده و قسمتهای‏ اولش سخنرانيهای آقای محمد تقی شريعتی است كه در چهار سال پيش در حسينيه ايراد كردند و با استفاده از سوره مائده بحث كردند ، همين‏ قسمتهايی را كه الان من بحث می‏كنم دارد ولی چون ممكن است احتياج به بحث‏ بيشتری داشته باشد ، شايد بيانات امروز من اندكی توضيح آن بحثها هم باشد يا آنهايی كه در آن كتاب می‏خوانيد توضيح عرايض من هم هست . ايندو همديگر را توضيح می‏دهند

قديمترين كتاب تاريخی اسلام از كتابهای تاريخ عمومی اسلامی و از معتبرترين‏ كتابهای تاريخ اسلامی كه شيعه و سنی آن را معتبر می‏شمارند كتاب تاريخ‏ يعقوبی است . مرحوم دكتر آيتی هر دو جلد اين كتاب را ترجمه كرده‏اند
كتاب بسيار متقنی است و در اوايل قرن سوم هجری نوشته شده است . ظاهرا بعد از زمان مأمون و حدود زمان متوكل نوشته شده . اين كتاب كه فقط كتاب‏ تاريخی است و حديثی نيست ، از آن كتابهايی است كه داستان غدير خم را نوشته است . كتابهای ديگری كه آنها را هم اهل تسنن نوشته‏اند نيز حادثه‏ غدير خم را ذكر كرده‏اند
نقل روايت اينست كه پيغمبر اكرم در بازگشت از حجة الوداع ( 1 ) هنگامی كه به غدير خم كه نزديك جحفه ( 2 ) است رسيدند ، قافله را متوقف و اعلام كردند كه می‏خواهم درباره موضوعی با مردم صحبت‏ كنم .

پاورقی : 1 - حجة الوداع در سال آخر عمر حضرت رسول دو ماه مانده به وفات ايشان‏ رخ داده است . وفات حضرت رسول در بيست و هشتم صفر يا به قول سنيها در دوازدهم ربيع الاول اتفاق افتاده . در هجدهم ذی الحجة به غدير خم رسيده‏اند . مطابق آنچه كه شيعه می‏گويد حادثه غدير خم دو ماه و ده روز قبل از وفات‏ حضرت روی داده و مطابق آنچه كه سنيها می‏گويند اين حادثه دو ماه و بيست‏ و چهار روز قبل از رحلت حضرت رسول اتفاق افتاده است
2 - شايد بعضی از شما به جحفه رفته باشيد . من به جحفه رفته‏ام در سفر دوممان كه مدينه‏مان به تأخير افتاد و بعد از حج رفتيم به جده . در فتواها اختلافی هست كه آيا از جده می‏شود محرم شد يا نمی‏شود . اختلاف هم در واقع‏ اختلاف فتوايی نيست بايد گفت اختلاف نظر جغرافيايی است چون از يكی از نقاطی كه محاذی با يكی از ميقاتها باشد >

( اين آيه‏ها نيز در آنجا نازل شد ) بعد دستور داد كه منبری برايش‏ درست كنند . از جحاز شتر و چيزهای ديگر مركز مرتفعی ساختند . حضرت رفت‏ بالای آن و مفصل صحبت كرد : « الست اولی بكم من انفسكم ؟ » قالوا بلی
آنگاه فرمود : « من كنت مولاه فهذا علی مولاه » . بعد از اين بود كه اين‏ آيه نازل شد : « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون‏ اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتی »
اگر بخواهيم از جنبه تاريخی بحث كنيم ، بايد يك يك كتابهايی از شيعه‏ و سنی و مخصوصا از اهل تسنن را كه اين حادثه را نقل كرده‏اند بياوريم و بررسی كنيم . اينها را در كتابهايی مثل الغدير يا ترجمه‏های آن نوشته‏اند
كتابی را چند سال پيش در مشهد همين جوانان كانون نشر حقايق منتشر كردند كه تقريبا زبده و خلاصه‏ای است در مسئله غدير . برای مثل آقايان شايد خواندن آن كتاب مفيد باشد

پاورقی : > می‏توان محرم شد . يك آدم جغرافيدانی كه جغرافيای عربستان را خوب‏ بداند ، شايد دقيقا بتواند تعيين كند كه آيا جده محذی با يكی از ميقاتها هست يا نيست ؟ ما خودمان اول عمل نكرديم ولی بعد كه در مدينه و مكه‏ نقشه‏های عربستان را پيدا كرديم ، به نظرمان آمد كه جده محاذی با بعضی از ميقاتها هست اگر آن نقشه‏ها درست باشد . كسانی كه از جده بسوی مكه حركت‏ می‏كنند چون می‏خواهند احتياط كنند كه از يكی از ميقاتهای واقعی محرم شوند ، از جده می‏آيند به جحفه ، و جحفه از راه مدينه نزديك . . . است . جحفه‏ ميقات اهل شام است يعنی وقتی افراد از راه شام كه شمال غربی [ مكه ] می‏شود می‏آمدند ، پس از پيمودن اندكی از راه به جحفه می‏رسيدند . پيغمبر اكرم آنجا را ميقات قرار دادند برای مردمی كه از آن راه می‏آيند . غدير خم نزديك جحفه است و محلی بوده كه مسلمين در بازگشت از مكه وقتی به آن‏ نقطه می‏رسيدند متفرق می‏شدند ، اهل مدينه به مدينه می‏رفتند و ديگران نيز به شهرهای خود

استدلال شيعيان يكی از جنبه تاريخی است كه می‏گويند وقتی ما می‏بينيم در لفظ آيه : « اليوم اكملت لكم دينكم »اين مطلب نيست كه " امروز " كدام روز است ، به تاريخ و شأن نزولها مراجعه می‏كنيم . در نتيجه می‏بينيم‏ [ روايات ] نه يكی ، نه دوتا و نه ده تا بلكه به طور متواتر می‏گويد اين‏ آيه در روز غدير خم نازل شد كه پيغمبر ( ص ) علی ( ع ) را به جانشينی‏ خودش نصب كرد

2 - از جنبه قرائن موجود در آيه

ولی ما می‏خواهيم ببينيم آيا قرائنی كه در خود آيه هست نيز همين را كه‏ تاريخ تأييد می‏كند ، تأييد می‏نمايد يا نه ؟ آيه اينست : « اليوم يئس‏ الذين كفروا من دينكم » امروز ( يا بگوئيم آن روز ) كافران از دين شما مأيوس شدند . اين را ما ضميمه می‏كنيم به يك سلسله آيات ديگری در قرآن‏ كه مسلمين را تحذير می‏كند ، می‏ترساند و می‏گويد كافران دائما نقشه می‏كشند و دوست دارند كه شما را از دينتان برگردانند و عليه دينتان اقدامات‏ می‏كنند . هم راجع به اهل كتاب دارد و هم راجع به غير اهل كتاب : « ود كثير من اهل الكتاب لو يردونكم من بعد ايمانكم كفارا حسدا من عند انفسهم‏ غ ( 1 ) . پس از يك طرف ما می‏بينيم كه [ خداوند ] در آياتی از قرآن‏ گوشزد می‏كند كه كفار طمع بسته‏اند به از بين بردن دين شما ، و از طرف‏ ديگر می‏بينيم در آن آيه می‏گويد ولی امروز ديگر مأيوس شدند ، از امروز ديگر فعاليت كافران عليه دين شما به پايان رسيد « فلا تخشوهم »ديگر از ناحيه آنها بيمی نداشته باشيد « و اخشون »از من بترسيد . بعد از اين از اينكه دينتان از بين برود يا ضعيف شود و هر چه كه بر سرتان بيايد ، بايد از من‏ بترسيد .

پاورقی : 1 - سوره بقره ، آيه . 109

" از من بترسيد " يعنی چه ؟ مگر خدا دشمن دين خودش است ؟ نه‏ ، اين آيه همان مطلبی را می‏گويد كه در آيات زيادی از قرآن به صورت يكی‏ اصل اساسی هست راجع به نعمتهايی كه خداوند بربنده‏اش تمام می‏كند
می‏فرمايد : « ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم »( 1 ) يا : « ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها علی قوم حتی يغيروا ما بانفسهم‏ غ ( 2 ) مضمون اينست : خداوند هر نعمتی را كه بر قومی ارزانی بدارند ، آن نعمت را از آنها نمی‏گيرد مگر وقتی كه آن مردم خودشان را از قابليت‏ بيندازند يعنی مگر اينكه آن مردم خودشان به دست خودشان بخواهند آن نعمت‏ را زايل كنند . اين مطلب اساسا يك اصل اساسی در قرآن مجيد است

محكمات و متشابهات

به مناسبت اين آيه لازم است مطلبی را كه در خيلی موارد به كار می‏آيد عرض بكنم . آيات قرآن بعضی ، بعضی ديگر را تفسير می‏كنند : « القرآن‏ يفسر بعضه بعضا » . قرآن كتاب مبين است ، آشكار و آشكار كننده است
خود قرآن می‏گويد آيات من دو گونه است : محكمات و متشابهات . آيات‏ محكمات را آيات ما در می‏نامد كه تعبير عجيبی است : « هو الذی انزل‏ عليك الكتاب منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات ». آيه‏ متشابه آيه‏ای است كه مفهومی دارد كه آنرا چند جور می‏شود پياده كرد . آيه‏ محكمه را فقط يك جور می‏توان پياده كرد .

پاورقی : 1 - سوره رعد ، آيه . 11 2 - سوره انفال آيه . 53

قرآن كه آيات محكمات را آيات‏ مادر می‏نامد يعنی آيات متشابه را با كمك آيات محكمه می‏شود پياده كرد . اگر آيه‏ای از قرآن را چند گونه بشود پياده كرد ، ما حق نداريم آنرا پياده كنيم مگر اينكه رجوع‏ كنيم به ساير آيات قرآن كه با توجه به آنها خواهيم دانست كه چگونه بايد آنرا پياده كرد . معنی آيه متشابه اين نيست كه مجمل است يا لغتی در آن‏ است كه معنايش را نمی‏دانيم بلكه آيه متشابه يعنی آيه‏ای كه می‏شود آنرا به چند گونه شبيه يكديگر توجيه كرد
مثلا در قرآن آياتی است راجع به مشيت مطلقه الهی كه همه چيز به مشيت‏ الهی است . استثنا نمی‏كند . از جمله اين آيه است كه به همين معنا متشابه است : « قل اللهم مالك الملك تؤتی الملك من تشاء و تنزع‏ الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بيدك الخير انك علی كل‏ شی‏ء قدير »( 1 ) ديگر تأكيدی از اين بالاتر نمی‏شود : مالك اساسی همه‏ ملكها و قدرتها تو هستی و به هر كه ملك بدهی تو می‏دهی و از هر كه منتزع‏ بكنی تو می‏كنی و به هر كه عزت بدهی تو می‏دهی ، از هر كه عزت بگيری و ذلت بدهی تو می‏دهی ، خير منحصرا در دست توست و تو بر همه چيز توانا هستی . اين آيه از اين نظر متشابه است كه آنرا چند گونه می‏شود پياده كرد . همين قدر می‏گويد كه همه چيز به مشيت الهی است . و اين ، دو جور ممكن‏ است باشد يكی اينكه در مشيت الهی هيچ چيزی شرط هيچ چيز نيست ، كما اينكه بعضی همينطور نتيجه گيری غلط كرده و گفته‏اند بنابراين ممكن است‏ تمام شرايطی كه ما آنها را شرايط عزت می‏ناميم پيدا بشود ولی به دنبال آن‏ به جای عزت ذلت بيايد ، و ممكن است تمام شرايطی كه ما آنها را شرايط ذلت می‏ناميم حاصل شود اما پشت سر آن عزت بيايد ! در سعادت دنيا و سعادت آخرت هيچ چيزی شرط هيچ‏ چيز نيست چون همه چيز به مشيت الهی است ! در نتيجه ممكن است يك قومی‏ يا يك فردی در دنيا به سعادت كامل نائل بشود بدون هيچ مقدمه‏ای ، يا به‏ بدبختی كامل برسد بدون هيچ مقدمه‏ای ، و يا در آخرت يك قومی به اعلی‏ عليين برده شوند بدون هيچ شرط و مقدمه‏ای و قوم ديگری در قعر سجين فرو بروند بدون هيچ مقدمه‏ای . متأسفانه بعضی از مسلمين كه به آنها اشاعره‏ می‏گويند همين استفاده را از اين آيه كرده و گفته‏اند هيچ مانعی ندارد كه‏ پيغمبر خدا برود به جهنم و ابوجهل برود به بهشت چون خدا گفته همه چيز به‏ مشيت الهی است !

پاورقی : 1 - سوره آل عمران آيه . 26

ولی اين يك نوع پياده كردن غلط است . آيه فقط می‏گويد همه چيز به‏ مشيت الهی است اما كيفيت جريان مشيت را بيان نكرده و نگفته است كه‏ مشيت الهی كه سعادت و شقاوت و عزت و ذلت به مشيت اوست ، چگونه كار می‏كند . پس اين آيه را چند گونه می‏توان پياده كرد . ولی وقتی ما به‏ آيات ديگر قرآن مراجعه می‏كنيم ، آنها آيات مادر می‏شوند و اين آيه را تفسير می‏كنند . مثلا اين آيه در كمال صراحت می‏گويد : « ذلك بان الله لم‏ يك مغيرا نعمة انعمها علی قوم حتی يغيروا ما بانفسهم »( 1 ) . يا آيه‏ ديگر كه از يك نظر اعم است می‏گويد : « ان الله لا يغير ما بقوم حتی‏ يغيروا ما بانفسهم » ( 2 ) . اين دو آيه هر كدام چيزی دارد كه ديگری‏ ندارد . آيه دوم می‏گويد : خدا آنچه را كه بر قومی هست از آنها نمی‏گيرد مگر آنچه را كه در ايشان‏ هست ، خودشان از خودشان بگيرند . اين آيه اعم است يعنی خداوند نعمتی را كه قومی دارند از آنها نمی‏گيرد و تبديل به نقمت نمی‏كند مگر خودشان را عوض كرده باشند ، نقمتی را هم كه قومی دارند از آنها نمی‏گيرد باز مگر خودشان را عوض كرده باشند . ولی آيه اول فقط در مورد نعمتهاست و به‏ نقمتها كار ندارد اما با يك نكته اضافی و آن اينكه می‏فرمايد : « ذلك‏ بان الله لم يك مغيرا »اين بدان موجب است كه خدا چنين نبوده است

پاورقی : 1 - سوره انفال آيه . 53 2 - سوره رعد آيه . 11

آنوقت در قرآن می‏گويد : « ما كان الله »خدا چنين نبوده است يعنی خدايی‏ خدا ايجاب نمی‏كند . بر ضد خدايی خداست كه نعمتی را گتره از قومی سلب‏ كند . اينكه مشيت خداوند گتره و گزاف جريان پيدا كند و هيچ چيزی را شرط هيچ چيز قرار ندهد ، بر خلاف حكمت و كمال ذات و خدايی اوست . پس اين‏ آيات ، آيات مادرند نسبت به آن آيه . آيه‏هايی كه راجع به مشيت است‏ همين قدر می‏گويد كه همه چيز به مشيت خداست . اين آيه می‏گويد ولی مشيت‏ خدا اينچنين در عالم جريان دارد ، اينچنين قانونی دارد . پس در قرآن اين‏ مطلب يك اصل اساسی بسيار متينی است و در آيات زيادی تكرار شده است‏ كه اگر شكر نعمت مرا به جای آوريد يعنی اگر از نعمت من درست استفاده‏ كنيد آنرا ابقا می‏كنم و اگر با نعمت من بازی كنيد ، كفران نعمت كنيد ، آنرا از شما سلب می‏كنم
پس معنی « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اينست كه ديگر كافرها ، بيرون جامعه اسلامی [ از اينكه دين شما از بين‏ برود ] مأيوسند . از ناحيه آنها ديگر خطری برای عالم اسلامی نيست ، از من‏ بترسيد يعنی از خودتان بترسيد . ای جماعت مسلمين ! بعد از اين اگر خطری باشد آنست كه خودتان با نعمت اسلام بد عمل‏ بكنيد ، كفران نعمت بكنيد ، آن استفاده‏ای را كه بايد ببريد نبريد ، در نتيجه قانون من در مورد شما اجرا شود : « ان الله لا يغير ما بقوم حتی‏ يغيروا ما بانفسهم ». از اين روز ديگر خطری از خارج ، جامعه اسلامی را تهديد نمی‏كند ، خطر از داخل تهديد می‏كند
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين

پرسش و پاسخ

سؤال : همانطور كه فرموديد ما معتقديم كه امامت پيشوايی دين و دنياست‏ و اين به دلائلی كه گفته شد خاص حضرت امير است . اما پس چرا بعد از قتل عثمان وقتی كه خواستند بيعت كنند با حضرت امير ، حضرت مكث كردند ، جای مكث نبود ، بايستی كه خود به خود قبول می‏كردند
جواب : همين سؤال حضرت عالی در كتاب خلافت و ولايت كه اخيرا منتشر شده مطرح گرديده است . جواب اين مطلب از خود كلمات اميرالمؤمنين روشن‏ است . وقتی آمدند با حضرت بيعت كنند فرمود : « دعونی و التمسوا غيری‏ فانا مستقبلون امرا له وجوه و الوان » ( 1 ) مرا رها كنيد برويد دنبال‏ كس ديگری كه ما حوادث بسيار تيره‏ای در پيش داريم ( تعبير عجيبی است ) ، كاری را در پيش داريم كه چندين چهره دارد يعنی آنرا از يك وجهه‏ نمی‏شود رسيدگی كرد از وجهه‏های مختلف بايد رسيدگی كرد . بعد می‏گويد : « ان الافاق قد » ²اغامت و المحجة قد تنكرت‏» خلاصه راه شناخته شده‏ای كه پيغمبر تعيين كرده‏ بود الان نشناخته شده ، فضا ابر آلود گرديده است . و در آخر می‏گويد و لكن‏ من اگر بخواهم بر شما حكومت كنم « ركبت بكم ما اعلم » آن طوری كه خودم‏ می‏دانم عمل می‏كنم نه آنطور كه شما دلتان می‏خواهد

پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه . 91

اين مطلب نشان می‏دهد كه اميرالمؤمنين اين مطلبی را كه از نظر تاريخی‏ نيز بسيار قطعی است ، كاملا روشن می‏ديده كه الان با زمان بعد از پيغمبر زمين تا آسمان فرق كرده يعنی اوضاع ، عجيب تغيير كرده و خراب شده است‏ . و اين جمله را امام برای اتمام حجت كامل می‏گويد چون مسئله بيعت كردن‏ قول گرفتن از آنهاست كه پيروی بكنند . مسئله بيعت اين نيست كه اگر شما بيعت نكنيد من ديگر خلافتم باطل است . بيعت می‏كنند يعنی قول می‏دهند كه‏ تو هر كاری بكنی بما پشت سرت هستيم
اين مطلب را همه شيعه و سنی نوشته‏اند كه بعد از عمر قضيه شورا كه پيش‏ آمد يكی از شش نفر اعضای شورا علی ( ع ) بود . در اين شورا سه نفر به‏ نفع سه نفر كنار رفتند . زبير به نفع علی ( ع ) كنار رفت ، طلحه به نفع‏ عثمان و سعد و قاص به نفع عبدالرحمن بن عوف . سه نفر ماندند
عبدالرحمن گفت من خودم داوطلب نيستم . دو نفر باقی ماندند : علی ( ع ) و عثمان . كليد كار افتاد به دست عبدالرحمن ، هر طرف را كه او انتخاب‏ كند همو خليفه است . اول آمد سراغ اميرالمؤمنين ، گفت من حاضرم با تو بيعت كنم به اين شرط كه به كتاب خدا ، سنت رسول و سيره شيخين رفتار بكنی . فرمود من حاضرم بپذيرم ولی به كتاب خدا و سنت رسول عمل می‏كنم
سيره شيخين را كنار گذاشت . بعد رفت سراغ عثمان و همين سخن را گفت . عثمان گفت بله من حاضرم به كتاب خدا ، سنت رسول و سيره شيخين‏ عمل كنم ، با اينكه به قول آقای محمد تقی شريعتی ، عثمانی كه گفت من به‏ سيره شيخين رفتار می‏كنم اتفاقا به سيره شيخين رفتار نكرد . اگر مقايسه‏ بكنيم ، سيره شيخين هم شبيه‏تر بود چون شيخين تا حد زيادی سيره پيغمبر را عمل می‏كردند . ولی اميرالمؤمنين برای اينكه اگر الان اين شرط را قبول بكند انحرافاتی را هم كه در دوره شيخين پيدا شده امضا كرده است و ديگر نمی‏تواند با آنها مبارزه كند ، آن شرط را نمی‏پذيرد . مثلا مسئله تفاضل‏ يعنی از بين بردن تساوی و فرق گذاشتن ميان مهاجرين و انصار و غير اينها در زمان عمر تأسيس شد و اميرالمؤمنين با آن سخت مخالف بود . اگر می‏گفت من به سيره شيخين عمل می‏كنم مجبور بود آنچه را كه در زمان عمر پيدا شده تثبيت كند و حال آنكه نمی‏خواست تثبيت كند . دروغ هم كه‏ نمی‏خواست بگويد كه امروز بگويد عمل می‏كنم و فردا زيرش بزند . اين بود كه گفت نمی‏خواهم
بنابراين وقتی كه علی ( ع ) بعد از عمر حاضر نيست به مردم بگويد كه من‏ به سيره اين دو خليفه كه انحرافات زمان آنها خيلی كمتر بود عمل می‏كنم ، [ طبيعی است كه ] بعد از عثمان كه اوضاع به كلی دگرگون شده بود و به قول‏ خودش آينده داشت چندين چهره نشان می‏داد و مردم نيز می‏خواستند كه علی ( ع ) آن طوری كه آنها دلشان می‏خواهد عمل كند ، به ايشان بگويد كه من اگر حكومت را در دست بگيرم ، آن طوری كه خودم می‏فهمم عمل می‏كنم نه آن‏ گونه‏ای كه شما دلتان بخواهد . پس [ اين سخنان اميرالمؤمنين ] نه معنايش‏ اين بود كه حضرت [ حكومت را ] رد كرد بلكه می‏خواست اتمام حجت كامل كرده باشد
سؤال : ما می‏بينيم در خود قرآن تأكيد زيادی شده بر اتحاد . با توجه به‏ اهميت مسئله امامت و حضرت امير ، چطور شده كه اين موضوع در قرآن به‏ طور صريح ذكر نشده و چرا خود پيغمبر در مواقع متعددی اين موضوع را بيان‏ نفرمودند ؟ جواب اين دو مطلب است . يكی اينكه چرا اين موضوع در قرآن به طور صريح ذكر نشده و ديگر اينكه آيا پيغمبر اكرم اين موضع را در مواقع متعددی‏ بيان فرمود يا نه ؟ و همچنين آيا قرآن كريم اين موضوع را در جاهای مختلف‏ ذكر كرده است يا نه ؟ در مورد مطلب دوم ، حرف ما همين است كه اين‏ مسئله يك مسئله تاريخی است . حتی بسياری از اهل تسنن قبول دارند كه‏ پيغمبر اكرم اين مطلب را در جاهای متعدد بيان كرده است . تنها در غدير خم نبوده و اين را در كتابهای امامت نوشته‏اند . جمله : « انت منی‏ بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی » را حضرت در [ جريان ] تبوك‏ فرمود . و يا جمله : « لا عطين الراية غذا رجلا يحب الله و رسوله و يحبه‏ الله و رسوله » را كه مقام علی ( ع ) را تثبيت می‏كند ، حضرت در خندق‏ بيان نمود . حتی در اوايل بعثت بود كه خطاب به قريش فرمود : هر كس از شما اول كسی باشد كه با من بيعت می‏كند ، او وصی و وزير ( و حتی وصی و وزير و خليفه ) من خواهد بود [ و چنين شخصی علی ( ع ) بود ]
قرآن هم همينطور است ، در يك جا و دو جا نيست . تنها مسئله‏ای كه‏ هست و اتفاقا اين نيز در كتاب خلافت و ولايت طرح شده ، اينست كه چرا قرآن كريم اسم نبرده است ؟ چون به عقيده ما كه قائليم در قرآن تحريفی‏ صورت نگرفته يعنی چيزی از آن كم و يا بدان افزوده نشده است ، هيچگاه اسم حضرت علی به صراحت نيامده بوده‏ است
برای اين مسئله دو جهت بيان كرده‏اند . يكی كه در همين كتاب آقای محمد تقی شريعتی آنرا خوب توضيح داده‏اند اينكه قرآن يك راه و روشی دارد و آن‏ اينست كه در موضوعات هميشه می‏خواهد مطلب را به صورت اصل بيان كند نه‏ به صورت فردی و شخصی ، و اين خودش يك مزيتی است در قرآن . مثلا در مسئله « اليوم اكملت لكم دينكم »كفار به اين دليل مأيوس شدند كه هميشه‏ می‏گفتند تا اين ( پيغمبر ) هست نمی‏شود كاری كرد ، وقتی بميرد ديگر تمام‏ می‏شود . اين ، آخرين نقطه اميد مخالفين پيغمبر بود . وقتی كه ديدند پيغمبر اكرم تدبير بقاء امت را هم كرد كه بعد از من تكليف چيست ، مأيوس شدند
مطلب ديگر كه اين را نيز سنيها هم نوشته‏اند اينكه پيغمبر اكرم در روزهای آخر عمرش آن نگرانی « و اخشون »را كه در آيه قرآن هست داشت‏ يعنی نگرانی از وضع آينده امت را از داخل امت داشت . حديثی را كه نقل‏ می‏كنم سنيها هم نقل كرده‏اند كه ابو مذيهبه غلام عايشه می‏گويد در شبهای آخر عمر پيغمبر اكرم نيمه‏های شب بود كه ديدم پيغمبر ( ص ) از اتاق خودش‏ تنها بيرون آمد . هيچكس بيدار نبود . رفت به طرف بقيع . من چون ديدم‏ پيغمبر تنها دارد می‏رود با خودم گفتم پيغمبر را تنها نگذارم . [ چنان‏ حركت می‏كردم كه ] از دور شبح پيغمبر را می‏ديدم . ديدم كه برای اهل بقيع‏ استغفار كرد . بعد جمله‏هايی فرمود كه مضمونش اينست : شما رفتيد و چه‏ خوش رفتيد و به سعادت رسيديد . فتنه‏هايی روی آورده است : « كقطع الليل‏ المظلم » مانند پاره‏های شب تاريك اين نشان می‏دهد كه پيغمبر اكرم برای بعد از خودش فتنه‏هايی را پيش بينی می‏كرد كه‏ مسلما يكی از آنها همين بوده است
اين مطلب [ كه چرا قرآن اين موضوع را به اسم بيان نكرده است ] را اينطور پاسخ می‏گويند كه اولا بنای قرآن بر اينست كه مسائل را به صورت‏ اصل بيان بكند و ثانيا پيغمبر اكرم يا خدای تبارك و تعالی نمی‏خواست در اين مسئله‏ای كه بالاخره هوا و هوسها دخالت می‏كند ، مطلبی به اين صورت‏ طرح شود گو اينكه [ صورت طرح شده را هم ] اينها آمدند به صورت توجيه و اجتهاد و اين حرفها گفتند كه نه ، مقصود پيغمبر چنين و چنان بوده است
يعنی اگر آيه‏ای هم به طور صريح [ در اين خصوص وجود داشت ، باز آنرا توجيه می‏كردند ] . پيغمبر ( ص ) در گفتار خودش به طور صريح گفت : « هذا علی مولاه » ديگر از اين صريحتر چه می‏خواهيد ؟ ! ولی خيلی فرق است‏ ميان گفتار پيغمبر با اين صراحت را زمين زدن و آيه قرآن را با وجود كمال‏ صراحت اسمی در آن ، همان روز اول بعد از وفات پيغمبر زمين زدن . و لهذا من اين جمله را در مقدمه آن كتاب ( خلافت و ولايت ) نقل كرده‏ام كه يك‏ يهودی در زمان حضرت امير می‏خواست عموم مسلمين را سر كوفت بدهد به‏ دستوری بود كه از پيغمبر ما رسيده بود . ولی شما هنوز پايتان از آب دريا خشك نشده بود كه از پيغمبرتان خواستيد كه همان اصل اول توحيدتان را زير پا بگذاريد ، گفتيد برای ما بتی بساز مثل اينها . پس خيلی تفاوت است‏ ميان آنچه برای ما رخ داد [ و آنچه برای شما رخ داد ] . و [ به عبارت‏ ديگر ] ما درباره خود پيغمبر اختلاف نكرديم بلكه درباره اين اختلاف كرديم‏ كه مفهوم و مفاد دستور پيغمبر چيست . اين خيلی فرق دارد كه كاری كه به‏ هر حال آنرا انجام می‏دادند توجيهش در خارج اينطور باشد ( نه اينكه در واقع اينطور بود ) كه بگويند [ آنها كه مرتكب اين خطا شدند ] خيال‏ می‏كردند مقصود پيغمبر اين بوده و در نتيجه گفته پيغمبر را به اين صورت‏ توجيه كردند و يا اينكه بگويند نص آيه قرآن را با اين صراحت را كنار گذاشتند يا قرآن را تحريف كردند
سؤال : سؤالی را كه اقای دكتر . . . مطرح كردند ، به اين صورت مطرح‏ می‏كنم كه درست است كه در قرآن بايد اصل گفته شود ولی اصل جانشينی و حكومت در اسلام كه مسلما خيلی اهميت دارد می‏بايست نه به عنوان اينكه [ قرآن ] اسمی آورده باشد بلكه به عنوان دستور العمل خيلی تصريح می‏شد و مثلا وحی می‏شد به پيغمبر كه تو بايد جانشينت را تعيين بكنی و او نيز جانشين‏ بعد را و همينطور تا آخر ، يا انتخاب جانشين با مشورت باشد يا به صورت‏ انتخاب باشد . يعنی دستور العمل جانشينی ، برای اسلام كه دينی بود كه‏ می‏بايست حكومت می‏كرد و حاكم لازم داشت ، مسئله ساده‏ای نبود كه به حال‏ خودش رها بشود و تصريح نشود . قضيه اين نيست كه اسم حضرت علی آورده‏ بشود يا آورده نشود ، بلكه با توجه به اينهمه اختلاف كه درباره نحوه‏ جانشينی و حكومت هست ، بايد دستور العملی تعيين می‏شد كه ای پيغمبر ! بر توست كه جانشين خودت را تعيين كنی . حالا ممكن بود راجع به اينكه جانشين كيست تفسيرات مختلف‏ كنند ولی اين ديگر قطعی بود كه جانشين را پيغمبر خودش تعيين كرده بود و به عهده مشورت مسلمين نبود . همچنين آيا جانشين پيغمبر بايد خليفه بعدی‏ يا امام بعدی را تعيين می‏كرد يا بايد يك عده‏ای انتخاب می‏كردند يا مشورت می‏كردند ؟ اين قضيه از نظر قرآن آنطور كه من می‏دانم مبهم مانده و به هر حال در اين مورد دستور العمل تصريح شده‏ای نداريم
دوم آنكه من چندی پيش كتابی راجع به حكومت در اسلام خواندم . در آن‏ كتاب نقل قولهای زيادی از خود حضرت علی و ديگران شده بود كه اين امر [ يعنی خلافت ] امری است مربوط به مسلمين و مسلمين بايد نظر بدهند ، اهل‏ حل و عقد بايد نظر بدهند ، امر خلافت امر من نيست ، آنها بايد مشورت‏ كنند و نظر و رأی بدهند . و دلائل خيلی زيادی جمع كرده بود در تأييد اينكه‏ مسئله حكومت در اسلام يك امر انتخابی است و نه اينكه يك فرد جانشين‏ خودش را تعيين كند . خواستم ببينم راجع به اين گفته‏ها چه نظری هست ؟ سوم اينكه به فرض كه اين دوازده امام به عنوان جانشين يكی بعد از ديگری تعيين شده‏اند ( حالا يا به وحی خدايی و يا به صورت ديگر ) ، تكليف‏ قطعی به عنوان يك اصل انتخاب و تعيين جانشين ( و نه شكل انتخاب ) برای‏ هميشه جامعه اسلامی چگونه است يعنی آيا از پيش گفته بودند كه بر طبق وحی‏ خدايی فقط دوازده امام با اين خصوصيات كه معصومند و . . . می‏آيند و بعد از آن در دوره غيبت مثلا بايد به صورت انتخاب باشد ؟ آيا اينها تصريح‏ شده ؟ اين استنباط خود ماست كه چون اكنون امام دوازدهم حضور ندارد ، می‏گوئيم بايد [ در رأس حكومت ] مجتهد جامع الشرائط باشد يا نباشد . ولی قرآن بايد يك دستور العمل اساسی برای مسلمين بدهند كه [ پس‏ از پيغمبر ابتدا ] عده‏ای را كه معصومند اختصاصا بر شما حاكم می‏كنيم ، بعد از آن شما بايد به مشورت خودتان [ كسی را انتخاب كنيد ] يا فقيه شما حكومت بكند . اين قضيه هم بعد از امام يازدهم لا ينحل می‏ماند و باز دچار اشكالات و اختلاف نظرهای بسيار است . اين مسئله به چه صورت از نظر ما شيعه حل می‏شود ؟ جواب : مقداری از اينها را ما در جلسات پيش عرض كرديم . باز شما مسئله را گردانديد تنها به مسئله حكومت . اين را ما در هفته‏های پيش‏ عرض كرديم كه مسئله حكومت غير از مسئله امامت است و از نظر شيعه‏ مسئله حكومت در زمان امام نظير مسئله حكومت است در زمان پيغمبر ، يعنی‏ حكم استثنايی دارد . همان طور كه در زمان پيغمبر اين مسئله مطرح نيست كه‏ با وجود پيغمبر تكليف مسئله حكومت چيست ، با فرض وجود و حضور امام در سطحی كه شيعه بدان قائل است نيز مسئله حكومت يك مسئله فرعی و طفيلی‏ است . اگر بخواهيم مسئله حكومت را به طور مجزا مطرح بكنيم مسئله‏ عليحده‏ای است كه در زمان عدم وجود امام ( كه چنين زمانی نداريم ) يا عدم‏ حضور امام مطرح است و البته يك مسئله اساسی هم هست . و لهذا ما منكر « امرهم شوری بينهم »نيستيم اما « امرهم شوری بينهم »در كجا ؟ آيا در امری كه نصی از قرآن رسيده و تكليفش روشن است ؟ در آنها كه نيست ، بلكه در مواردی است كه مربوط به حكمی از احكام الهی نيست و دستوری‏ درباره‏اش نرسيده است
اما آن قضايايی كه فرموديد در كتاب " حكومت در اسلام " نوشته شده
البته من استقصای كامل نكرده‏ام . متأسفانه در آن كتاب ضميمه می‏كرد ، هيچگاه آن معنا و مقصود از آن پيدا نمی‏شد . به علاوه قسمت‏ عمده آن همان مسائلی است كه مربوط به زمان حضور امام ، و امامت نيست
در چيزهايی كه مربوط به زمان حضور امام نباشد كسی بحثی ندارد

جلسه پنجم امامت در قرآن

بسم الله الرحمن الرحيم در جلسه پيش درباره آيه : « اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم‏ نعمتی و رضيت لكم الاسلام دينا »( 1 ) بحث كرديم و عرض كرديم كه قرائن‏ داخلی آيه و هم شواهد خارجی يعنی اخباری كه از طرق شيعه و سنی در شأن‏ نزول اين آيه وارد شده است نشان می‏دهد كه اين آيه درباره موضوع غدير خم‏ بوده است . چون بحث ما در آيات قرآن در اين زمينه است يعنی آياتی كه‏ شيعه در اين باب استدلال می‏كنند ، دو سه آيه ديگر را نيز كه مورد استدلال‏ علمای شيعه هست عرض می‏كنيم برای اينكه درست روشن بشود كه سبك استدلال‏ چيست
يكی از اين آيات ، آيه ديگری است از سوره مائده و تقريبا شصت آيه‏ بعد از اين آيه . آن آيه اينست : « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من‏ ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس »( 2 )

پاورقی : 1 - سوره مائده آيه . 3 2 - سوره مائده آيه . 67

لازم است مقدمه‏ای را عرض بكنم تا مفاد اين آيه را توضيح بدهم . اين‏ مقدمه كمكی هم به مطلبی كه در آيه پيش گفتيم می‏كند

وضع خاص آياتی كه درباره اهل بيت است

مطلبی كه واقعا رمز مانند است اينست كه به طور كلی در قرآن آياتی كه‏ در مورد اهل بيت پيغمبر است و مخصوصا آياتی كه لااقل از نظر ما شيعيان‏ در مورد اميرالمؤمنين است ، يك وضع خاصی دارد و آن اينكه در عين اينكه‏ دلائل و قرائن بر مطلب در خود آيه وجود دارد ولی گويی يك كوششی هست كه‏ اين مطلب در لابلای مطالب ديگر يا در ضمن مطلب ديگری گفته شود و از آن‏ گذشته شود . اين جهت را آقای محمد تقی شريعتی در كتاب خلافت و ولايت در ابتدای بحثشان نسبتا خوب بيان كرده‏اند . البته ديگران هم اين مطلب را گفته‏اند ولی در فارسی شايد اول بار بيانی باشد كه ايشان ذكر كرده‏اند
رمز مطلب چيست ؟ ضمن پاسخ اين سؤال جواب كسانی هم كه می‏گويند اگر خدا می‏خواست كه [ جانشينی پيغمبر ( ص " بر علی ( ع ) تنصيص بشود چرا اسمش در قرآن به صورت صريح نيست ، داده می‏شود

آيه تطهير

مثلا آيه‏ای داريم به نام آيه تطهير : « انما يريد الله ليذهب عنكم‏ الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا »( 1 ) اگر ما باشيم و همين آيه و همين قسمت ، می‏گوئيم مفاد خيلی آشكاری دارد : خدا چنين اراده كرده است‏ و می‏كند كه از شما اهل البيت پليدی را زايل كند ، پاك و منزهتان بدارد « يطهركم تطهيرا » شما را به نوع خاصی تطهيرا و پاكيزه كند .

پاورقی : 1 - سوره احزاب آيه . 33

تطهيری كه خدا ذكر می‏كند معلوم است كه تطهير عرفی و طبی‏ نيست كه نظر به اين باشد كه بيماريها را از شما زايل می‏كند ، ميكروبها را از بدن شما بيرون می‏كند . نمی‏خواهم بگويم اين ، مصداق تطهير نيست ، ولی مسلم تطهيری كه اين آيه بيان می‏كند ، در درجه اول از آن چيزهايی است‏ كه خود قرآن آنها را رجس می‏داند . رجس و رجز و اينجور چيزها در قرآن‏ يعنی هر چه كه قرآن از آن نهی می‏كند ، هر چه كه گناه شمرده می‏شود می‏خواهد گناه اعتقادی باشد يا گناه اخلاقی و يا گناه عملی . اينها رجس و پليدی‏ است . اينست كه می‏گويند مفاد اين آيه ، عصمت اهل بيت يعنی منزه بودن‏ است آنها از هر نوع آلودگی است
فرض كنيد ما نه شيعه هستيم و نه سنی ، يك مستشرق مسيحی هستيم كه از دنيای مسيحيت آمده‏ايم و می‏خواهيم ببينيم كتاب مسلمين چه می‏خواهد بگويد . اين جمله را در قرآن می‏بينيم بعد می‏رويم سراغ تاريخ و سنت و حديث‏ مسلمين . می‏بينيم نه تنها آن فرقه‏ای كه شيعه ناميده می‏شوند و طرفدار اهل‏ بيت هستند بلكه آن فرقه‏ای هم كه طرفداری بالخصوصی از اهل بيت ندارند ، در معتبرترين كتابهايشان هنگام بيان شأن نزول آيه ، آن را در وصف اهل‏ بيت پيغمبر دانسته‏اند و در آن جريانی كه می‏گويند آيه در طی آن نازل شد ، علی ( ع ) هست و حضرت زهرا و حضرت امام حسن و حضرت امام حسين و خود رسول اكرم . و در احاديث اهل تسنن است كه وقتی اين آيه نازل شد ، ام‏ سلمه ( 1 ) كه يكی از زنهای پيغمبر است می‏آيد خدمت حضرت و می‏گويد يا رسول الله ! آيا من هم‏ جزء اهل البيت شمرده می‏شوم يا نه ؟ می‏فرمايد تو به خير هستی ولی جزء اينها نيستی . [ مدارك ] اين [ مطلب ] هم يكی و دو تا نيست ، عرض‏ كردم در روايات اهل تسنن زياد است

پاورقی : 1 - او زنی است كه در ميان ما شيعه فوق العاده احترام دارد ، بعد از خديجه مجللترين زن پيغمبر است . در ميان اهل تسنن هم خيلی محترم است
از نظر آنها بعد از خديجه و عايشه ، ام سلمه است .

همين آيه را می‏بينيم كه در لابلای آيات ديگری است و قبل و بعدش همه‏ درباره زنهای پيغمبر است . قبلش اينست : « يا نساء النبی لستن كاحد من‏ النساء ( 1 ) »ای زنان پيغمبر ! شما با زنان ديگر فرق داريد ( البته‏ نمی‏خواهد بگويد امتياز داريد ) ، گناه شما دو برابر است زيرا اگر گناهی‏ بكنيد اولا آن گناه را مرتكب شده‏ايد و ثانيا هتك حيثيت شوهرتان را كرده‏ايد ، دو گناه است . كار خير شما هم دو برابر اجر دارد چون هر كار خير شما دو كار است ، همچنانكه اينكه می‏گويند ثواب كار خير سادات و گناه كار شرشان مضاعف است نه از باب اينست كه مثلا يك گناه درباره‏ اينها با ديگران فرق دارد بلكه بدين جهت است كه يك گناه آنها می‏شود دو گناه . به عنوان مثال اگر يك سيد العياذ بالله مشروب بخورد ، غير از اينكه شراب خورده يك كار ديگر هم كرده و آن اينست كه چون منسوب به‏ پيغمبر و ذريه پيغمبر است ، هتكی هم از پيغمبر كرده است . كسی كه‏ می‏بيند فرزند پيغمبر اينطور علنی بر ضد پيغمبر عمل می‏كند ، در روح او اثر خاصی پيدا می‏شود

پاورقی : 1 - سوره احزاب آيه . 32

در اين آيات ضميرها همه مؤنث است : « لستن كاحد من النساء ان اتقيتن‏ غ . معلوم است كه مخاطب ، زنهای پيغمبرند . بعد از دو سه آيه يكمرتبه‏ ضمير مذكر می‏شود و به همين آيه می‏رسيم : « انما » « يريد الله ليذهب عنكم ( نه عنكن ) الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا . بعد دو مرتبه ضمير مؤنث می‏شود . قرآن هيچ كاری را به گزاف نمی‏كند
اولا در اينجا كلمه اهل البيت آورده و قبلا همه‏اش نساء النبی است : يا نساء النبی . يعنی عنوان نساء النبی تبديل شد به عنوان اهل البيت پيغمبر . و ثانيا ضمير مؤنث تبديل شد به ضمير مذكر . [ اينها ] گزاف و لغونيست ، لابد چيز ديگری است ، مطلب ديگری می‏خواهد بگويد غير از آنچه‏ كه در آيات پيش بوده است . آيات قبل و بعد از اين آيه ، همه تكليف و تهديد و خوف و رجا و امر است راجع به زنان پيغمبر : « و قرن فی بيوتكن‏ و لا تبرجن تبرج الجاهلية » در خانه‏های خودتان بمانيد و مانند زمان‏ جاهليت تظاهر به زينت نكنيد . همه‏اش امر است و دستور و تهديد ، و ضمنا خوف و رجا كه اگر كار خوب بكنيد چنين می‏شود و اگر كار بد بكنيد چنان می‏شود
اين آيه [ يعنی آيه تطهير ] بالاتر از مدح است ، می‏خواهد مسئله تنزيه‏ آنها از گناه و معصيت را بگويد . مفاد اين آيه غير از مفاد آيات ما قبل‏ و ما بعد آن است . در اينجا مخاطب اهل البيت است و در آنجا نساء النبی . در اينجا ضمير مذكر است و در آنجا مؤنث . ولی همين آيه‏ای كه‏ مفاد آن اينهمه با ما قبل و ما بعدش مختلف است ، در وسط آن آيات‏ گنجانده شده ، مثل كسی كه در بين صحبتش مطلب ديگری را می‏گويد و بعد رشته سخنش را ادامه می‏دهد . اينست كه در روايات ما ائمه عليهم السلام‏ خيلی تأكيد دارند كه آيات قرآن ممكن است ابتدايش در يك مطلب باشد ، وسطش در مطلب ديگر و آخرش در يك مطلب سوم . اينكه در مسئله تفسير قرآن اينقدر اهميت قائل شده‏اند برای همين است
نه تنها روايت و ائمه ما گفته‏اند كه " « انما يريد الله ليذهب عنكم‏ الرجس ». . ) . ) با ما قبل و ما بعدش فرق دارد و مخاطب و مضمونش‏ غير از آنهاست و مربوط به همانهايی است كه آن داستان در ارتباط با آنهاست ، بلكه اهل تسنن نيز همه ، اين مطلب را روايت كرده‏اند

نمونه ديگر : آيه اليوم اكملت . .

در آيه اليوم اكملت لكم دينكم هم می‏بينيم عين همين مطلب هست و بلكه‏ در مورد اين آيه عجيبتر است . قبل از اين آيه همه‏اش صحبت از يك مسائل‏ خيلی فرعی و عادی است : « احلت لكم بهيمة الانعام » ( 1 ) گوشت چار پايان بر شما حرام است و تذكيه چنين بكنيد و اگر مردار باشد حرام است و آنهايی را كه خفه می‏كنيد ( « منحنقه ») حرام است و آنهايی كه با شاخ‏ زدن به يكديگر كشته می‏شوند گوشتشان حرام است و . . . يكدفعه می‏گويد : « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم‏ دينكم و اتممت عليكم نعمتی و رضيت لكم الاسلام دينا ». بعد دوباره می‏رود دنبال همان مسائلی كه قبلا می‏گفت . اساسا اين جمله‏ها به ما قبل و ما بعدش نمی‏خورد يعنی نشان می‏دهد كه اين ، مطلبی است كه در وسط و شكم‏ مطلب ديگری گنجانده شده و از آن رد شده‏اند . آيه‏ای هم كه امروز می‏خواهيم‏ بگوئيم عين همين سرنوشت را دارد . يعنی آيه‏ای است در وسط آيات ديگر كه‏ اگر آنرا برداريم ، رابطه آنها هيچ با همديگر قطع نمی‏شود كما اينكه اگر « اليوم اكملت ». . . را از وسط آن آيات برداريم ، رابطه ما قبل و ما بعدش هيچ قطع نمی‏شود . آيه‏ای است در وسط آيات ديگر به طوری كه نمی‏شود گفت دنباله ما قبل يا مقدمه مابعد است بلكه مطلب ديگری است . در اينجا نيز قرائن خود آيه و نقلهای شيعه و سنی همه از همين مطلب حكايت می‏كنند ، ولی اين آيه‏ را نيز قرآن در وسط مطالبی قرار داده كه به آنها مربوط نيست . حال رمز اين كار چيست ؟ اين ، بايد يك رمزی داشته باشد

پاورقی : 1 - سوره مائده ، آيه . 1

رمز اين مسئله

رمزی كه برای اين كار هست ، هم از اشاره خود آيه قرآن استفاده می‏شود و هم در روايات ائمه ما به همين مطلب اشاره شده است و آن اينست كه در ميان تمام دستورات اسلامی هيچ دستوری نبوده است مثل مسئله خاندان پيغمبر و امامت اميرالمؤمنين و خصوصيت خاندان پيغمبر كه اينهمه كم شانس اجرا داشته باشد به اين معنا كه به دليل تعصباتی كه در عمق روح مردم عرب وجود داشت ، آمادگی بسيار بسيار كمی برای اين مطلب به چشم می‏خورد . با اينكه‏ به پيغمبر اكرم راجع به اميرالمؤمنين دستور می‏رسيد ، حضرت هميشه اين بيم‏ و نگرانی را داشت كه اگر بگويد ، منافقينی كه قرآن پيوسته از آنها نام‏ می‏برد می‏گويند ببينيد ! ( به اصطلاح معروف ) دارد برای خانواده خودش نان‏ می‏پزد . در صورتی كه رسم و شيوه پيغمبر ( ص ) در زندگی اين بود كه در هيچ موردی برای خودش اختصاص قائل نمی‏شد و اخلاقش اين بود و دستور اسلام‏ هم همين بود كه فوق العاده اجتناب داشت از اينكه ميان خودش و ديگران‏ امتياز قائل بشود و همين جهت عامل بسيار بزرگی بود برای موفقيت پيغمبر اكرم
اين مسئله [ يعنی ابلاغ اينكه جانشين من علی ( ع ) است ] امر و دستور خدا بود اما پيغمبر ( ص ) می‏دانست كه اگر آنرا بيان بكند عده‏ای ضعيف‏ الايمان كه هميشه بوده‏اند خواهند گفت ببينيد ! دارد برای خودش امتياز درست می‏كند . در آيه اليوم اكملت لكم دينكم ديديم كه‏ قبلش اين بود : « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون می‏گويد ديگر كافران اميدی به اين دين ندارند يعنی آنها ديگر از اينكه از آن راهی كه بر عليه اسلام مبارزه می‏كردند بتوانند بر اين دين پيروز شوند مأيوسند ، فهميدند كه ديگر كارشان پيش نمی‏رود . « فلا تخشوهم »ديگر از ناحيه كافران نگرانی نداشته باشيد . « و اخشون »ولی از من بيم داشته‏ باشيد ، كه عرض كردم مقصود اينست كه بيم داشته باشيد زيرا اگر در داخلتان خراب بشويد ، به حكم سنتی كه من دارم كه هر قومی چنانچه [ در جهت فساد ] تغيير بكند من هم نعمت خويش را از آنها سلب می‏كنم ، [ نعمت اسلام را از شما سلب می‏نمايم . ] در اينجا " و اخشون " كنايه‏ است از اينكه از خودتان بترسيد ، از من بترسيد از باب اينكه از خودتان‏ بترسيد يعنی بيم از داخل است ، ديگر از خارج بيمی نيست . از طرفی هم‏ می‏دانيم كه اين آيه در سوره مائده است و سوره مائده آخرين سوره‏ای است‏ كه بر پيغمبر نازل شده يعنی اين آيه در همان دو سه ماه آخر عمر پيغمبر در وقتی كه اسلام قدرتش بسط يافته بود نازل گرديده است
در آيه‏ای كه قبلا عرض كردم نيز همين مطلب را كه از داخله مسلمين بيم‏ هست ولی از خارج بيم نيست می‏بينيم . می‏گويد : « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من‏ الناس »اصلا ما غير از اين آيه ، ديگر آيه‏ای در قرآن نداريم كه بخواهد پيغمبر را [ به انجام كاری ] تشويق كند . مثل اينست كه شما می‏خواهيد كسی‏ را به كاری تشويق كنيد ، او يك قدم جلو می‏گذارد و يك قدم عقب ، بيم‏ دارد
در اين آيه پيغمبر را دعوت می‏كند كه ابلاغ كن ، از يك طرف تهديدش‏ می‏كند و از طرف ديگر تشويق می‏نمايد يعنی تسليش می‏دهد . تهديدش می‏كند كه اگر اين موضوع ابلاغ نشود ، تمام رسالت تو بيهوده است و تسليش می‏دهد كه نترس ! خدا تو را از اين مردم نگهداری می‏كند : « و الله يعصمك من‏ الناس ». در آيه : « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم فرمود ديگر از كافران نترسيد . مسلما پيغمبر ( ص ) در درجه اول نبايد از كافران بترسد ولی آيه : « يا ايها الرسول ». . . نشان می‏دهد كه پيغمبر نگرانی دارد . پس اين نگرانی از داخل مسلمين است . حالا من كار ندارم كه‏ آنهايی كه از داخل مسلمين [ پذيرای اين موضوع يعنی جانشينی علی ( ع ) نبودند ] كافر باطنی بودند يا نبودند ، بالاخره اين موضوع به گونه‏ای بود كه آمادگی آنرا نداشتند و حاضر به پذيرش آن نبودند

شواهد تاريخی

اتفاقا جريانهای تاريخی هم همين را حكايت می‏كند يعنی جامعه شناسی‏ مسلمين را همينطور نشان می‏دهد . لهذا عمر گفت : ما كه علی را به خلافت‏ انتخاب نكرديم ، حيطه علی الاسلام بود يعنی برای اسلام احتياط كرديم ، زير بارش نمی‏رفتند ، قبول نمی‏كردند . يا در جای ديگر كه با ابن عباس صحبت‏ می‏كرد به او گفت : قريش اين كار را صحيح نمی‏ديد كه امامت در همان‏ خاندانی باشد كه نبوت هم در همان خاندان بوده . يعنی گفت نبوت كه در خاندان بنی‏هاشم پيدا شد طبعا برای بنی‏هاشم ا متياز شد . قريش حساب كرد كه اگر خلافت هم در اين خاندان باشد همه امتيازات از آن بنی‏هاشم می‏شود
از اين جهت بود كه قريش نسبت به اين مطلب كراهت داشت ابن عباس هم‏ جوابهای خيلی پخته‏ای به او داد . آياتی را از قرآن در اين زمينه خواند كه جوابهای بسيار پخته‏ای است
بنابر اين در جامعه مسلمين يك وضعی بوده است كه به عبارتها و زبانهای‏ مختلف بيان شده است . قرآن به آن صورت می‏گويد ، عمر همان را به بيان و صورت ديگری می‏گويد . يا مثلا می‏گفتند علی ( ع ) از باب اينكه در جنگهای‏ اسلامی خيلی از افراد و سران عرب را كشته است و مردم عرب هم مردم كينه‏ جويی هستند و بعد از آنكه مسلمان شدند نيز كينه پدر كشی و برادر كشی آنها نسبت به علی محفوظ بود ، [ برای خلافت مناسب نيست . ] عده‏ای از اهل‏ تسنن هم می‏خواهند همينها را عذر درست كنند ، می‏گويند درست است كه‏ افضليت و مقام و ارجحيت علی ( ع ) روشن بود ولی اين جهت هم بود كه‏ خيلی دشمندار بود
بنابر اين يك نوع نگرانی در زمان پيغمبر وجود داشته است برای تمرد از اين يك دستور . شايد سر اينكه قرآن اين آيات را با قرائن و دلائل ذكر كرده اينست كه هر آدم بی‏غرضی مطلب را بفهمد ولی نخواسته مطلب را به‏ صورتی در آورد كه آنهايی كه می‏خواهند تمرد بكنند ، تمردشان به صورت تمرد در مقابل قرآن و اسلام در آيد . كانه می‏خواهد بگويد : آنها كه به هر حال‏ تمرد می‏كنند پس تمردشان به شكلی در نيايد كه به معنی طرد قرآن در كمال‏ صراحت باشد ، اقلا يك پرده‏ای بتوانند برايش درست كنند . اينست كه ما می‏بينيم آيه تطهير را در وسط آن آيات قرار می‏دهد ولی هر آدم فهيم و عاقل‏ و مدبر و متدبری می‏فهمد كه اين ، چيز ديگری است . آيه : « اليوم اكملت‏ غ را آنطور قرار می‏دهد و آيه : « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من‏ ربك »را اينطور
next page

fehrest page

back page