next page

fehrest page

پيشگفتار

" امامت و رهبری " مجموعه‏ای است در برگيرنده شش سخنرانی استاد شهيد مرتضی مطهری درباره " امامت " در انجمن اسلامی پزشكان در زمستان‏ 1349 و يادداشتهای موجود از آن شهيد سعيد درباره امامت و رهبری و مديريت
ضمنا در مقدمه كتاب " خلافت و ولايت " كه در سال 1349 توسط " حسينيه ارشاد " منتشر شد نوشته‏ای به قلم استاد شهيد در پاسخ به‏ انتقاداتی كه ممكن است نسبت به طرح مسئله امامت و خلافت در اذهان پديد آيد به چاپ رسيده است . مناسب ديديم كه آن نوشته را به همراه بخشی از يادداشتهای آن متفكر شهيد درباره امامت ، در ابتدای كتاب " به عنوان‏ مقدمه " بياوريم
همانطور كه استاد در ضمن بحثهای خود اشاره می‏كنند ، متأسفانه بخشی از يادداشتهای ايشان درباره " امامت " مفقود شده است
چنانكه از مجموعه " مقدمه‏ای بر جهان بينی اسلامی " برمی‏آيد استاد شهيد قصد داشتند كتابی تحت عنوان " امامت و رهبری " به سبك ساير كتابهای‏ اين مجموعه به رشته تحرير در آورند ولی افسوس كه منافقان چنين فرصتی را به آن متفكر گرانقدر ندادند و به تعبير امام بزرگوارمان همگان را از ثمرات ارجمند او محروم نمودند . شك نيست كه اگر استاد شهيد حضور می‏داشت كتابی به مراتب كاملتر و منسجمتر از كتاب حاضر عرضه می‏داشت و چنانكه از يادداشتهای موجود استاد برمی‏آيد ، مسائل نوينی را مورد تجزيه و تحليل قرار می‏داد و افقهای تازه‏ای را در اين باب می‏گشود . ولی با اينهمه‏ برای تكميل مجموعه " مقدمه‏ای بر جهان بينی اسلامی " اين كتاب را می‏توان‏ به عنوان جلد ششم آن مجموعه مطالعه كرد
لازم به تذكر است كه چون سخنرانيهای اين كتاب معمولا به فاصله دو هفته‏ از يكديگر ايراد شده‏اند ، مقداری از بحثها برای يادآوری تكرار شده است
نظر به اينكه اين تكرارها با بيان ديگر صورت گرفته به طوری كه به فهم‏ مطالب كمك می‏كند ، از حذف آنها خودداری شد . ضمنا در پايان اكثر سخنرانيها برنامه پرسش و پاسخ بوده است كه ما عين سؤالات حضار و پاسخ‏ استاد را آورده‏ايم . در آخر كتاب نيز يادداشتهايی از استاد شهيد آورده‏ شده است كه برخی از آنها در حد فيش برداری است و فقط به كار اهل تحقيق‏ می‏آيد . همچنين ذكر اين نكته ضروری است كه در موارد بسيار اندكی كلمه يا عبارتی از سوی ويراستار برای رساتر شدن مطلب افزوده شده كه اين اضافات‏ در داخل [ كروشه ] قرار گرفته است
بحث امامت در انجمن اسلامی پزشكان بعد از شش جلسه مذكور نيز ادامه داشته است ولی نه در اصل امامت بلكه درباره شبهاتی كه‏ در زندگانی برخی ائمه عليهم السلام در اذهان موجود است مانند " صلح امام‏ حسن ( ع " ، " مسئله ولايتعهدی امام رضا ( ع " و " علت قيام نكردن‏ امام صادق ( ع ) در حالی كه زمينه ظاهرا مساعد بود " . اين بحثها انشاء الله به همراه بحثهای ديگری از استاد شهيد كه از همين سنخ می‏باشند و نيز يادداشتهای استاد در اين مسائل كتاب ديگری را تشكيل خواهند داد كه هم‏ اكنون در دست تنظيم است . از خدای متعال توفيق خدمت مسئلت داريم
انتشارات صدرا

به عنوان مقدمه به قلم استاد شهيد

الف : مقدمه كتاب خلافت و ولايت

- با حذف مطالب متناسب با آن كتاب - [ طرح بحث امامت ممكن است انتقاداتی را در ذهن خوانندگان پديد آورد . در اينجا ما ضمن طرح اين انتقادات نظر خود را درباره آنها بيان می‏كنيم‏ . انتقاد اساسی در اين باب دو چيز است : ] 1 - هر ملتی همواره سعی می‏كند زيبائيهای تاريخ خويش را بيرون بكشد و ارائه دهد و حتی الامكان روی زشتيهای تاريخ خود را می‏پوشاند . حوادث‏ غرورآميز تاريخ يك آيين و يا يك مسلك نشانه‏ای از اصالت و حقانيت آن‏ تلقی می‏شود و رغبتها را بدان می‏افزايد ، و اما حوادث نامطلوب تاريخ آن‏ سبب ترديد در اصالت آن می‏گردد و نشانه‏ای از ضعف نيروی خلاقه آن تلقی‏ می‏شود . بحث در خلافت و امامت و حوادث ناگوار صدر اسلام و تكرار زياد آن جريانهای نامطلوب مخصوصا در عصر حاضر كه نسل جديد از نظر دينی دچار بحران روحی است از ايمان و شور و علاقه آنها به اسلام می‏كاهد . در گذشته‏ ممكن بود كه اين بحثها اثر مطلوب داشته باشد و توجهات را از يك شاخه‏ اسلامی به سوی شاخه ديگر آن معطوف سازد ، ولی در عصر حاضر بازگو كردن و ارائه دادن آنها افكار را نسبت به اصل و ريشه سست و متزلزل می‏كند . چرا ديگران همواره در صدد كتمان زشتيهای تاريخ خويش می‏باشند و ما مسلمانان بر عكس همه سعيمان اينست كه آنها را بازگو كنيم و احيانا بزرگتر از آنچه بوده جلوه دهيم ؟ ! ما با نظر بالا نمی‏توانيم موافق باشيم ، تصديق می‏كنيم كه اگر نقد تاريخ‏ تنها به صورت بازگو كردن و منعكس كردن حوادث نامطلوب آن باشد اثرش‏ همان است كه در بالا گفته شد ، ولی از آن طرف اگر تنها به ترسيم حوادث‏ غرور آميز قناعت شود و روی حوادث نامطلوب پوشيده شود ديگر نقد تاريخ‏ نيست ، تحريف تاريخ است
اساسا كدام تاريخ است كه از حوادث زشت و نامطلوب مبرا باشد ؟ تاريخ‏ هر قومی و اساسا تاريخ بشريت مجموعه‏ای است از زشتيها و زيبائيها و جز اين نمی‏تواند باشد . خداوند هيچ قوم و ملتی را به سيرت فرشتگان منزه از گناه نيافريده است . تفاوت تاريخ ملل و اقوام و كيشها و آئينها از نظر زيبائی و زشتی در اين نيست كه يكی سراسر زيبائی است و ديگری سراسر زشتی‏ ، بلكه در نسبت ميان زيبائيها و زشتيها است
قرآن كريم اين حقيقت را كه بشر مجموعه‏ای است از زشتی و زيبائی به‏ صورت لطيفی بيان كرده است . خلاصه‏اش اينست كه خداوند به فرشتگان اعلام‏ می‏كند كه می‏خواهم " جانشين " ( آدم ) بيافرينم . فرشتگان كه تنها تيرگيهای وجود اين موجود را می‏شناختند با تعجب حكمت اين كار را خواستار شدند . در پاسخ آنها گفته شد من در وجود اين موجود چيزها از روشنی و زيبائی سراغ دارم كه شما نمی‏دانيد . ( 1 )

پاورقی : 1 - و اذا قال ربك للملائكة انی جاعل فی الارض خليفة ، قالوا ا تجعل‏ فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك ، قال‏ انی اعلم ما لا تعلمون »- البقرش

اگر نسبت را در نظر بگيريم ، تاريخ اسلام از نظر و فور زيبائيها و جلوه‏های انسانی و ايمانی بی نظير است . اين تاريخ مملو است از حماسه ، گرانبار است از زيبائی و درخشندگی ، لبريز است از تجليات انسانی
وجود لكه‏هائی چند ، از زيبائی و جمال و شكوه و جلال آن نمی‏كاهد
هيچ ملتی نمی‏تواند ادعا كند كه زيبائيهای تاريخش بيش از اسلام است و يا زشتيهای تاريخ اسلام بيش از زشتيهای تاريخ آنها است
مردی يهودی برای اينكه اميرالمؤمنين علی عليه‏السلام را به حوادث‏ نامطلوبی كه در صدر اسلام بر سر خلافت در ميان مسلمين رخ داد سر كوفت دهد گفت : ما دفنتم نبيكم حتی اختلفتم فيه هنوز پيامبرتان را دفن نكرده بوديد كه درباره‏اش اختلاف كرديد
و چه زيبا پاسخ گفت علی . فرمود : « انما اختلفنا عنه لا فيه و لكنكم ما جفت ارجلكم من البحر حتی قلتم‏ لنبيكم اجعل لنا الها كما لهم آلهة فقال انكم قوم تجهلون »
تو اشتباه می‏كنی ، ما درباره خود پيامبرمان اختلاف نكرديم ، اختلاف ما در باره دستوری بود كه از پيامبر ما رسيده است كه آيا چنين است يا چنان‏ . اما شما هنوز پايتان از دريا خشك نشده بود كه به پيامبر خود گفتيد برای ما مانند اين بت پرستان بتی بساز ، و پيامبرتان گفت همانا شما قومی هستيد كه نادانی می‏كنيد ( 1 )

پاورقی : 1 - نهج البلاغه ، حكمت . 317

يعنی اختلاف ما با قبول توحيد و نبوت بود . اختلاف ما اين شكل را داشت كه آيا آنكه به حكم اسلام و قرآن بايد جانشين پيامبر شود شخص معين‏ و پيش بينی شده ا ست و يا شخصی كه خود مردم او را به عنوان جانشينی‏ انتخاب و تعيين می‏كنند ؟ اما شما يهوديان در حال حيات پيامبرتان مطلبی‏ را پيش كشيديد كه از ريشه ضد با دين شما و تعليمات پيامبر شما بود
گذشته از اينها فرضا در موارد عادی چشم پوشی از زشتيهای تاريخ روا باشد در مواردی كه با متن اسلام و اساسی‏ترين مسأله اسلام يعنی مسئله رهبری مربوط است و سرنوشت جامعه اسلامی و ابسته به آن است چگونه رواست ؟ چشم پوشی‏ و اغماض از چنين مسأله‏ای در حكم اغماض و چشم پوشی از سعادت مسلمين‏ است
به علاوه اگر در پيشگاه تاريخ حقوقی پايمال شده باشد ، خصوصا اگر صاحبان‏ آن حقوق با فضيلت‏ترين افراد امت باشند ، چشم پوشی از بيان حقايق تاريخ‏ را جز همكاری زبان و قلم با شمشير ستم نامی نمی‏توان نهاد
2 - ايراد دوم اين است كه با طرح و بحث اين مسائل ، تكليف اتحاد اسلامی چه می‏شود ؟ آنچه بر سر مسلمين آمد كه شوكت آنها را گرفت و آنها را زير دست و توسری خور ملل غير مسلمان قرار داد همين اختلافات فرقه‏ای‏ است . استعمار چه كهنه‏اش و چه نور ، بهترين ابزارش شعله ور ساختن اين‏ كينه‏های كهنه است . در تمام كشورهای اسلامی ، بلا استثناء ، دست افزارهای‏ استعمار به نام دين و به نام دلسوزی برای اسلام دست اندر كار تفرقه ميان‏ مسلمين‏اند . آيا آنچه تا كنون از اين رهگذر كشيده و چشيده‏ايم كافی نيست‏ كه باز هم ادامه دهيم ؟ . آيا طرح اينگونه بحثها كمك به هدفهای استعاری نيست ؟ جواب اينست كه بدون شك نياز مسلمين به اتحاد و اتفاق از مبرمترين‏ نيازها است و درد اساسی جهان اسلام همين كينه‏های كهنه ميان مردم مسلمان‏ است . دشمن هم همواره از همينها استفاده می‏كند . اما به نظر می‏رسد كه‏ اعتراض كننده در مفهوم " اتحاد اسلامی " دچار اشتباه شده است
مفهوم اتحاد اسلامی كه در صد سال اخير ميان علماء و فضلاء مؤمن و روشنفكر اسلامی مطرح است اين نيست كه فرقه‏های اسلامی به خاطر اتحاد اسلامی از اصول‏ اعتقادی و يا غير اعتقادی خود صرف نظر كنند و به اصطلاح مشتركات همه فرق‏ را بگيرند و مختصات همه را كنار بگذارند . چه ، اين كار نه منطقی است و نه عملی
چگونه ممكن است از پيروان يك مذهب تقاضا كرد كه به خاطر مصلحت حفظ وحدت اسلام و مسلمين ، از فلان اصل اعتقادی يا عملی خود كه به هر حال به‏ نظر خود آنرا جزء متن اسلام می‏داند صرف نظر كند ؟ در حكم اينست كه از او بخواهيم به نام اسلام از جزئی از اسلام چشم بپوشد
پابند كردن مردمی به يك اصل مذهبی و يا دلسرد كردن آنها از آن ، راههای ديگر دارد و طبيعی‏ترين آنها منطق و برهان است . با خواهش و تمنا و به نام مصلحت ، نه می‏توان قومی را به اصلی مؤمن ساخت و نه می‏توان‏ ايمان آنها را از آنها گرفت
ما خود شيعه هستيم و افتخار پيروی اهل البيت عليهم السلام را داريم ، كوچكترين چيزی حتی يك مستحب و يا مكروه كوچك را قابل مصالحه نمی‏دانيم‏ ، نه توقع كسی را در اين زمينه می‏پذيريم و نه از ديگران انتظار داريم كه به نام مصلحت و به خاطر اتحاد اسلامی از يك اصل از اصول خود دست بردارند . آنچه ما انتظار و آرزو داريم اينست كه محيط حسن تفاهم به وجود آيد تا ما كه از خود اصول و فروعی داريم ، فقه و حديث و كلام و فلسفه و تفسير و ادبيات داريم‏ بتوانيم كالای خود را به عنوان بهترين كالا عرضه بداريم تا شيعه بيش از اين در حال انزوا بسر نبرد و بازارهای مهم جهان اسلامی به روی كالای نفيس‏ معارف اسلامی شيعی بسته نباشد
اخذ مشتركات اسلامی و طرد مختصات هر فرقه‏ای نوعی خرق اجماع مركب است‏ و محصول آن چيزی است كه قطعا غير از اسلام واقعی است ، زيرا بالاخره‏ مختصات يكی از فرق جزء متن اسلام است و اسلام مجرد از همه اين مشخصات و مميزات و مختصات وجود ندارد
گذشته از همه اينها ، طراحان فكر عالی اتحاد اسلامی كه در عصر ما مرحوم‏ آية الله العظمی بروجردی قدس الله سره در شيعه و علامه شيخ عبدالمجيد سليم و علامه شيخ محمود شلتوت در اهل تسنن در رأس آن قرار داشتند ، چنان‏ طرحی را در نظر نداشتند . آنچه آن بزرگان در نظر داشتند اين بود كه‏ فرقه‏های اسلامی در عين اختلافاتی كه در كلام و فقه و غيره باهم دارند به‏ واسطه مشتركات بيشتری كه در ميان آنها هست می‏توانند در مقابل دشمنان‏ خطرناك اسلام دست برادری بدهند و جبهه واحدی تشكيل دهند . اين بزرگان‏ هرگز در صدد طرح وحدت مذهبی تحت عنوان وحدت اسلامی كه هيچگاه عملی‏ نيست نبودند
در اصطلاحات معمولی عرف ، فرق است ميان حزب واحد و جبهه واحد . وحدت حزبی ايجاب می‏كند كه افراد از نظر فكر و ايدئولوژی و راه و روش و بالاخره همه خصوصيات فكری به استثناء مسائل شخصی يك رنگ و يك جهت باشند . اما معنی وحدت جبهه اينست كه احزاب و دسته جات‏ مختلف در عين اختلاف در مسلك و ايدئولوژی و راه و روش ، به واسطه‏ مشتركاتی كه ميان آنها هست در مقابل دشمن مشترك در يك صف جبهه بندی‏ كنند . و بديهی است كه صف واحد در برابر دشمن تشكيل دادن با اصرار در دفاع از مسلك خود و انتقاد از مسلكهای برادر و دعوت ساير برادران هم‏ جبهه به مسلك خود به هيچ وجه منافات ندارد
آنچه مخصوصا مرحوم آية الله العظمی بروجردی بدان می‏انديشيد اين بود كه‏ زمينه را برای پخش و انتشار معارف اهل البيت در ميان برادران اهل سنت‏ فراهم كند و معتقد بود كه اين كار جز با ايجاد حسن تفاهم امكان پذير نيست . توفيقی كه آن مرحوم در طبع برخی كتب فقهی شيعه در مصر به دست‏ خود مصريان در اثر حسن تفاهمی كه به وجود آورده بود كسب كرد از مهمترين‏ موفقيتهای علماء شيعه است
جزاه الله عن الاسلام و المسلمين خير الجزاء به هر حال طرفداری از تز " اتحاد اسلامی " ايجاب نمی‏كند كه در گفتن‏ حقايق كوتاهی شود . آنچه نبايد صورت گيرد كارهائی است كه احساسات و تعصبات و كينه‏ها ی مخالف را بر می‏انگيزد اما بحث علمی سر و كارش با عقل و منطق است نه عواطف و احساسات
. . . خوشبختانه در عصر ما محققان بسياری در شيعه پيدا شده‏اند كه از همين روش پسنديده پيروی می‏كنند . در رأس همه آنها علامه جليل آية الله سيد شرف الدين عاملی ، و علامه كبير آية الله‏ شيخ محمد حسين كاشف الغطاء و علامه بزرگوار آية الله شيخ عبدالحسين امينی‏ مؤلف كتاب شريف الغدير را بايد نام برد
سيره متروك و فراموش شده شخص مولای متقيان علی عليه‏السلام ، قولا و عملا ، كه از تاريخ زندگی آن حضرت پيداست بهترين درس آموزنده در اين زمينه‏ است
علی عليه‏السلام از اظهار و مطالبه حق خود و شكايت از ربايندگان آن‏ خودداری نكرد ، با كمال صراحت ابراز داشت و علاقه به اتحاد اسلامی را مانع آن قرار نداد . خطبه‏های فراوانی در نهج البلاغه شاهد اين مدعی است
در عين حال اين تظلمها موجب نشد كه از صف جماعت مسلمين در مقابل‏ بيگانگان خارج شود . در جمعه و جماعت شركت می‏كرد ، سهم خويش را از غنائم جنگی آن زمان دريافت می‏كرد ، از ارشاد خلفا دريغ نمی‏نمود ، طرف‏ شور قرار می‏گرفت و ناصحانه نظر می‏داد
در جنگ مسلمين با ايرانيان كه خليفه وقت مايل است خودش شخصا شركت‏ نمايد علی پاسخ می‏دهد : خير شركت نكن ، زيرا تا تو در مدينه هستی دشمن‏ فكر می‏كند فرضا سپاه ميدان جنگ را از بين ببرد از مركز مدد می‏رسد ولی‏ اگر شخصا به ميدان نبرد بروی خواهند گفت : هذا اصل العرب : ريشه و بن‏ عرب اينست . نيروهای خود را متمركز می‏كنند تا تو را از بين ببرند و اگر تو را از بين ببرند با روحيه قويتر به نبرد مسلمانان خواهند پرداخت ( 1 ) .

پاورقی : 1 - . نهج البلاغه ، خطبه . 144

علی در عمل نيز همين روش را دارد . از طرفی شخصا هيچ پستی را از هيچيك از خلفا نمی‏پذيرد ، نه فرماندهی جنگ و نه حكومت يك‏ استان و نه اماره الحاج و نه يك چيز ديگر از اين قبيل را . زيرا قبول‏ يكی از اين پستها به معنی صرف نظر كردن او از حق مسلم خويش است و به‏ عبارت ديگر كاری بيش از همكاری و همگامی و حفظ وحدت اسلامی است . اما در عين حال كه خود پستی نمی‏پذير فت مانع نزديكان و خويشاوندان و يارانش‏ در قبول آن پستها نمی‏گشت ، زيرا قبول آنها صرفا همكاری و همگامی است و به هيچ وجه امضای خلافت تلقی نمی‏شود ( 1 )
سيره علی در اين زمينه خيلی دقيق است و نشانه متفانی بودن آن حضرت در راه هدفهای اسلامی است . در حالی كه ديگران می‏بريدند او وصل می‏كرد ، آنها پاره می‏كردند و او می‏دوخت
ابو سفيان فرصت را مغتنم شمرد خواست از نارضائی او استفاده كند و انتقام خويش را به صورت خير خواهی و احترام به وصيت پيغمبر به وسيله‏ وصی پيغمبر از پيغمبر بگيرد ، اما قلب علی آگاهتر از اين بود كه گول‏ ابوسفيانها را بخورد ، دست رد بر سينه‏اش زد و او را از خود راند
در هر زمانی ابوسفيانها و حيی بن اخطبها در كارند . در عصر ما انگشت‏ حيی بن اخطبها در بسياری از جريانات نمايان است . بر مسلمين و بالاخص‏ شيعيان و مواليان علی عليه‏السلام است كه سيرت و سنت آن حضرت را در اين‏ زمينه نصب العين خويش قرار دهند و فريب ابو سفيانها و حيی بن اخطبها را نخورند

پاورقی : 1 - رجوع شود به شرح ابن ابی الحديد ذيل نامه 62 سخن امام : فامسكت‏ يدی حتی رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام »

اين بود انتقادها و اعتراضهای مخالفين طرح اينگونه مسائل و اينست پاسخ‏ ما و نظر ما
عجيب اينست كه برخی ديگر در جهت مخالف اين انتقادها و اعتراضها انتقاد و اعتراض می‏كنند . اين دسته بر عكس آن دسته انتظار دارند كه‏ مسئله خلافت و امامت به صورت يك " سر گرمی " درآيد ، به اين صورت‏ كه هميشه سخن از اين موضوع باشد و هيچ وقت هم سخن از اين موضوع در ميان‏ نباشد ، يعنی هميشه به صورت شعار و تكرار مكررات طرح شود و هيچوقت به‏ صورت محققانه و آموزنده و مستند طرح نشود ! احساسات را تيز و برنده نگه‏ دارد اما عقلها را سيراب نكند و نيرومند نسازد . و اين همان چيزی است‏ كه دشمن آرزو می‏كند و الا اگر بحثی به صورت محققانه مطرح شود دليل ندارد كه به صورت سرگرمی دائم درآيد
. . . اين مؤسسه ( 1 ) هرگز مايل نيست موضوع اساسی خلافت و امامت را طبق معمول وسيله سرگرمی قرار دهد ، و هرگز هم حاضر نيست از طرح محققانه‏ و عالمانه آن چشم بپوشد و هرگز هم طرح عالمانه و محققانه و منصفانه آنرا با حمايت از تز اتحاد اسلامی منافی و مغاير نمی‏داند . .

پاورقی : 1 - . منظور حسينيه ارشاد است

ب : برگزيده‏ای ازيادداشتها

امامت و منطق ديالكتيك

يكی از نتايج منطق ديالكتيك اينست كه نياز جامعه را به هدايت و رهبری نفی می‏كند . حداكثر نياز جامعه به روشنفكر و رهبر طبق اين منطق‏ اينست كه توده را واقف به ناهنجاريها و تضادها و نابرابريها بكند و تضاد موجود در جامعه را وارد شعور توده نمايد تا حركت ديالكتيكی ايجاد شود و چون حركت ، جبری است و عبور از تز و آنتی تز به سنتز لا يتخلف‏ است جامعه خود به خود راه خود را طی می‏كند و به تكامل منتهی می‏گردد
رجوع شود به ورقه " رهبری - امامت - ديالكتيك " و به آنچه ما در حاشيه " از كجا آغاز كنيم ؟ " صفحه 39 نوشته‏ايم
[ در ورقه " رهبری - امامت - ديالكتيك " آمده است : ] يكی از مسائل مهم در باب رهبری و امامت مخصوصا به مفهوم اسلامی امامت اينست‏ كه وظيفه به اصطلاح روشنفكر چيست ؟ آيا وظيفه روشنفكر و مسئوليت روشنفكر فقط منعكس كردن ناهمواريها و ناهنجاريها و بيدار كردن شعور طبقات‏ استثمار شده و وارد كردن تضاد واقعی طبقاتی در وجدان طبقات محروم و توده است و ديگر جامعه خود بخود و ديالكتيكی وار حركت می‏كند ؟ يا نه ، جامعه بيش از هر چيز نياز به رهبری و هدايت و امامت دارد . لازمه جبری تضادها تكامل نيست . تكامل‏ بدون هدايت و پيشوايی و رهنمايی و رهبری غير ميسر است . در جزوه " از كجا آغاز كنيم ؟ " ( 1 ) صفحات آخر بحث مفصلی تحت عنوان مسئوليت و رسالت روشنفكر طرح كرده است و در صفحه 39 می‏گويد : " مسئوليت روشنفكر به طور خلاصه انتقال ناهنجاريهای درون جامعه به احساس و خود آگاهی مردم‏ آن جامعه است ، ديگر جامعه خود حركتش را انجام خواهد داد " البته در چند سطر بعد جمله‏هايی دارد كه ضد اين مطلب است ، نياز جامعه را به‏ هدايت و راهنمايی تأييد می‏كند
[ و در حاشيه جزوه " از كجا آغاز كنيم ؟ " صفحه 39 استاد شهيد با اشاره به جملات ذكر شده می‏نويسد : ] چنين فرض شده كه روشنفكر مسئوليتی‏ از نظر رهبری جامعه ندارد ، تضاد و ديالكتيك خود راه خود را انتخاب‏ می‏كند . وظيفه روشنفكر منعكس كردن تضادهاست و به عبارت ديگر برانگيختن‏ طبقات محروم است عليه طبقات حاكم . و آنچه در چند سطر بعد می‏گويد : " و تعيين راه حل و ايده‏آلهای مشترك برای جامعه و بخشيدن يك عشق و ايمان‏ مشترك . . " . بر ضد اين مطلب است كه جامعه خود حركتش را انجام‏ می‏دهد . لازمه ديالكتيك و مثلث تز و آنتی تز و سنتز و تكامل جبری همان‏ سخن اول است . سخن دوم بر ضد اصول مقبوله است

پاورقی : 1 - از دكتر علی شريعتی

امامت - حفظ دين

راجع به اينكه [ امام ] حافظ و مبقی دين است متكلمين زياد گفته‏اند
غالبا اين حفظ به اين صورت فرض می‏شود كه مثلا يك ساختمان ابتدا ساخته‏ می‏شود و بعد بايد از گزند باد و باران و ساير چيزها محافظت شود . لهذا به نظر نمی‏رسد كه ساختمانی كه وسيله يك مؤسس بی‏نظير بنا شد ضرورتی دارد كه نگهدارنده‏اش در همان حد و قريب به همان حد باشد . مثلا در طول زمان‏ لازم نيست افرادی در سطح آفريننده گنبد مسجد شيخ لطف‏الله و مسجد شاه و عالی قاپو و كتيبه بايسنقری مسجد گوهر شاد و خطوط مير و بايسنقر و قرآنهای خطی و ساير شاهكارها وجود داشته باشند
ولی حقيقت اينست كه وقوع خلل در دين به اين سادگيها نيست بلكه بنابر يك اصل روانشناسی و جامعه شناسی يك نهضت و انقلاب همينكه موفق شد و دشمن از مواجه رودر روی مأيوس گشت ، حركتش در جبهه دشمن متوقف می‏شود و دشمن بدون آنكه واقعا تحت تأثير واقعی نهضت قرار گرفته باشد بلكه‏ صرفا برای بهره برداری و بر اساس تشخيص سود خود به نهضت می‏پيوندد بدون آنكه به‏ روح و معنی و هدف نهضت ايمان داشته باشد بلكه برای استغلال نهضت آنچنان‏ كه مخالفان و مشروطيت ايران به مشروطيت پيوستند و محكمتر سنگ مشروطه‏ را به سينه زدند ، عين الدوله و صدر الاشراف نخست وزير مشروطه شدند ، اينها شكل و پوسته و ظاهر و قيافه نهضت را حفظ می‏كنند بلكه آرايش‏ بيشتری می‏دهند اما روح و هسته و باطن و حقيقت آنرا از ميان می‏برند و آنرا از درون پوك و خالی می‏كنند و به تعبير اميرالمؤمنين : « يكفأ فيه‏ الاسلام كما يكفأ الاناء » . به اين ترتيب نهضت را از مسير خودش منحرف‏ می‏كنند ، قلب ماهيت می‏كنند با حفظ صورت . اكثريت قريب به اتفاق مردم‏ كه ظاهر بين و صورت پسندند ، راضی و خشنود و شاكر و دعاگو می‏مانند زيرا شعارها در حد اعلی محفوظ است هر چند اصول از بين رفته است . اينجاست‏ كه نياز به نوعی رشد و روشن بينی به معنی درون بينی لازم است . جمله : « و ان لنا فی كل خلف عدولا ينفون عنا تحريف الغالين و انتحال المبطلين‏» ممكن است ناظر به خود ائمه اطهار باشد و ممكن است كه ناظر به علما و عدولی باشد كه همين مراقبت را درباره عقائد مردم نسبت به خود ائمه‏ می‏نمايند . به هر حال مبارزه با " بدعتها " منحصر به اين نيست كه مثلا كسی سنت و قانونی علنا به دين بندد و به معنی مشهور ادخال ما ليس من‏ الدين فی الدين نمايد . گاهی تدريجا طرز تفكر مردم نسبت به دين آنچنان‏ عوض می‏شود كه تفكر اصلی مورد استيحاش مردم قرار می‏گيرد . به هر حال‏ منظور اصلی اينست كه همانطور كه قرآن فرمود : « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون »از خارج دنيای اسلام بر اسلام نبايد ترسيد ، از داخل بايد ترسيد . ترس از داخل هم منحصر به اين نيست كه مردم به علل خاص شهوانی و غيره فسق و فجور كنند بلكه از نفاق داخلی ، از نيروهايی كه از مواجهه علنی با اسلام می‏ترسند و ما سك اسلام به چهره‏ می‏زنند و هدفهای پليد خود را زير سرپوش شعارهای اسلامی آنهم شعارهای غليظ و شديد با تهی كردن اسلام از درون و محتوا و ابقاء اندام و پوستها و با تغيير دادن مسير و هدف و بالاخره با نوعی تحريف معنوی ( رك به ورقه‏های‏ تحريف ( 1 " [ عملی می‏سازند ، ] از اينها بايد ترسيد و از فريب خوردن‏ ساده دلان مسلمان از اين گروه منافق سنگ اسلام بر سينه زن

پاورقی : 1 - [ در اين ورقه‏ها آمده است : ] تحريف معنوی ، تصرف در تفسير و توجيه مقصود لفظ است با حفظ لفظ ، نظير تفسير و توجيهی كه معاويه در داستان معروف : تقتلك الفئة الباغية » در مورد قتل عمار ياسر كرد
اين تحريف معنوی بود . همچنين داستان ان الحكم الا الله كه خوارج را به‏ وجود آورد و شعار لا حكم الا لله بلند شد و علی ( ع ) فرمود كلمة حق يراد بها الباطل » يك نوع تحريف و تفسير غلط از آيه قرآن بود كه به عمد يا جهل شد و آنهمه مصيبتها در عالم اسلام به وجود آورد . و همچنين داستان‏ حديث : اذا عرفت فاعمل ما شئت »

امامت - رهبری

در ورقه‏های " يادداشت رهبری و مديريت " بحث خوبی شده در فرق ميان‏ نبوت و امامت كه اولی رهنمايی است و دومی رهبری و همچنانكه رهنمايی‏ دينی نوعی رهنمايی است كه از افق غيب بايد رسيده باشد ، يعنی راهنما بايد غيبی باشد رهبری نيز چنين است ، و اينكه پيغمبر اكرم و برخی‏ پيامبران ديگر هم راهنما بوده‏اند و هم رهبر ، و ختم نبوت ختم راهنمايی‏ الهی است نه ختم رهبری الهی
[ در آن ورقه‏ها آمده است : ] امامت و نبوت دو منصب و دو شأنند و احيانا قابل تفكيك . بسياری از پيامبران نبی بوده و رساننده وحی بوده‏اند ولی امام نبوده‏اند همچنانكه ائمه امامند و نبی نيستند ولی ابراهيم و محمد صلی الله عليه و آله هم نبی هستند و هم امام : « انی جاعلك للناس اماما غ . اكنون می‏گوئيم كه نبوت رهنمايی است و امامت ، رهبری وظيفه نبی تبليغ‏ است : « و ما علی الرسول الا البلاغ »، ولی وظيفه امام اينست كه ولايت و سرپرستی و رهبری كند كسانی را كه رهبری او را پذيرفته‏اند
شيعه همچنانكه نبوت يعنی راهنمايی دينی را من جانب الله می‏داند ، رهبری دينی را نيز من جانب الله می‏داند ، در اين جهت ميان راهنمايی و رهبری تفكيك نمی‏كند . پيامبران بزرگ هم راهنما بوده‏اند و هم رهبر . ختم‏ نبوت ختم رهنمايی الهی و ارائه برنامه و راه است اما ختم رهبری الهی‏ نيست
فرق راهنمايی و رهبری : در [ كتاب ] " ديباچه‏ای بر رهبری " صفحه 76 می‏گويد : " رهبر به يك تعريف ، كسی است كه سبب تسهيل گروه در نيل به‏ هدف رهبری بشود . به عبارت ديگر : وی آسانگر نيل به مقصود است ، راهنمای دستگير است ، احيانا تنها راه را نمی‏نمايد بلكه وسائل طی آن و رسيدن به فرجام آن را نيز فراهم می‏آورد "
حقيقت اينست كه ميان رهنمايی و رهبری به حسب مورد عموم من وجه است‏ . [ همانطور كه گفتيم ] نبوت از نوع رهنمايی و امامت از نوع رهبری است‏ و ايندو موردا عام من وجه می‏باشند . ممكن است كسی فقط راهنما باشد و رهبر نباشد مانند همه مبلغين درست ما . ( آنانكه تبليغشان نادرست است‏ كه از بحث خارجند ) اينها كناری ايستاده و راه و چاه را به ديگران ارائه‏ می‏دهند و می‏گويند تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال . ممكن است بر عكس كسی رهبر باشد ولی رهنما نباشد . يعنی راهی است آشكار و هدفی است‏ مشخص ولی نياز به نيرويی است كه قدرتها را متمركز و متشكل كند و سازمان‏ بخشد و نيروهای خفته را بيدار و ناشكفته را بسوی سازندگی و ابتكار بسيج‏ دهد . همچنانكه ممكن است يك شخص در آن واحد هم رهبر باشد و هم رهنما

امامت ائمه اطهار عليهم السلام - حديث ثقلين

اين حديث متواتر است بين فريقين : « انی تارك فيكم الثقلين كتاب‏ الله و عترتی » رجوع شود به رساله آقا شيخ قوام و شنوه‏ای ضميمه رساله‏ الاسلام و به بحار الانوار جلد حالات حضرت رسول ( ص ) ، وصايای حضرت
اين حديث چون طبق معمول هميشه مقدمه گريز به مصيبت بوده كه اين بود توصيه پيغمبر و هنوز آب غسل پيغمبر نخشكيده . . . نتيجتا چنين تعبير می‏كنيم كه عترت پامال و بی اثر شد . ولی اينطور نيست . در عين اينكه‏ استفاده‏ای كه بايد از عترت نشد وجود آنها فوق العاده در حفظ ميراث اسلام‏ مؤثر بود . البته خلافت و حكومت و سياست اسلامی از مسير اصلی منحرف شد . از آن نظر عترت پيغمبر نتوانستند خدمتی بكنند . اما معنويت اسلام و مواريث معنوی رسول اكرم را آنها حفظ كردند و زنده نگه داشتند به طوری كه‏ تدريجا خلافت اسلامی متلاشی و مضمحل شد ولی مواريث معنوی اسلام محفوظ ماند
اسلام آئينی است جامعه و شامل همه شئون زندگی بشر ، ظاهری و معنوی‏ مانند مكتب فلان معلم اخلاق و فيلسوف نيست كه فقط چند عدد كتاب و چند نفر شاگرد تحويل جامعه داده باشد . اسلام نظامی نوين و طرز تفكری جديد و تشكيلاتی تازه عملا به وجود آورد . در عين اينكه مكتبی است اخلاقی و تهذيبی‏ ، سيستمی است اجتماعی و سياسی . اسلام معنی را در ماده ، باطن را در ظاهر ، آخرت را در دنيا و بالاخره مغز را در پوست و هسته را در پوسته نگهداری‏ می‏كند . انحراف خلافت و حكومت از مسير اصلی خود ، دستگاه خلافت را به‏ منزله پوسته بی مغز و قشر بدون لب در آورد . عناوين " يا امير المؤمنين‏ " و يا " يا خليفه رسول الله " و " جهاد فی سبيل الله " و بالاخره‏ حكومت به نام خدا و پيغمبر محفوظ بود اما معنی يعنی تقوا و راستی و عدالت و احسان و محبت و مساوات و حمايت از علوم و معارف در آن وجود نداشت خصوصا در دوره اموی كه با علوم و معارف مبارزه می‏شد و تنها چيزی‏ كه ترويج می‏شد شعر و عادات و آداب جاهلی و مفاخرت به آباء و انساب‏ بود . اينجا بود كه سياست از ديانت عملا جدا شد يعنی كسانی كه حامل و حفظ مواريث معنوی اسلام بودند از سياست دور ماندند و در كارها دخالت‏ نمی‏توانستند بكنند و كسانی كه زعامت و سياست اسلامی در اختيار آنها بود از روح معنويت اسلام بيگانه بودند و تنها تشريفات ظاهری را از جمعه و جماعت و القاب و اجازه به حكام اجرا می‏كردند . آخر الامر كار يكسره شد و اين تشريفات ظاهری هم از ميان رفت و رسما سلطنتها به شكل قبل از اسلام‏ پديد آمد و روحانيت و ديانت به كلی از سياست جدا شد . از اينجاست كه‏ می‏توان فهميد بزرگترين ضربتی كه بر پيكر اسلام وارد شد از روزی شروع شد كه سياست از ديانت منفك شد . در زمان ابوبكر و عمر اگر چه هنوز سياست و ديانت تا حدی توأم بود ولی تخم جدايی ايندو از زمان‏ آنها پاشيده شد . كار در زمان خود آنها به آنجا كشيد كه مكرر عمر اشتباه‏ می‏كرد و علی ( ع ) از او رفع اشتباه می‏نمود ولی اينقدر بود كه علی ( ع ) طرف مشورت مسلم بود . اين بود خطر بزرگ بر عالم اسلام ، و بزرگترين‏ آرزوی هواخواهان ترقی اسلام بايد توأم شدن سياست و ديانت باشد . نسبت‏ ايندو با هم نسبت روح و بدن است . اين روح و بدن ، اين مغز و پوست‏ بايد به يكديگر بپيوندند . فلسفه پوست حفظ مغز است . پوست از مغز نيرو می‏گيرد و برای حفظ مغز است . اهتمام اسلام به امر سياست و حكومت و جهاد و قوانين سياسی برای حفظ مواريث معنوی يعنی توحيد و معارف روحی و اخلاقی‏ و عدالت اجتماعی و مساوات و عواطف انسانی است . اگر اين پوست از اين‏ مغز جدا باشد ، البته مغز گزند می‏بيند و پوسته خاصيتی ندارد ، بايد سوخته‏ و ريخته بشود
ائمه اطهار همتی كه كردند اين بود كه مواريث معنوی اسلام را حفظ كردند ، حساب دستگاه خلافت را از اسلام جدا كردند . اولين كسی كه حساب دستگاه‏ خلافت را از اسلام جدا كرد امام حسين بود . قيام امام حسين چنين اثری‏ داشت ، فهمانيد كه اسلام تقوا و خدا شناسی و فداكاری و گذشت در راه‏ خداست نه آن چيزی كه دستگاه خلافت اموی بپا كرده است
اكنون بايد ببينيم مواريث معنوی اسلام چيست و چگونه ائمه اطهار [ آنها را ] حفظ كردند . قرآن می‏فرمايد : « يتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم‏ الكتاب و الحكمة ». ايضا می‏فرمايد : « ليقوم الناس بالقسط ». ايضا می‏فرمايد : « انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا و داعيا » « الی الله باذنه غ. ائمه اطهار اولا امر به معروف و نهی از منكر می‏كردند . شديدترين آن قيام حسينی بود . ثانيا به نشر علم می‏پرداختند . نمونه‏اش‏ مكتب امام صادق بود . او شاگردانی نظير هشام و زراره و جابر بن حيان‏ تحويل داد . همچنين است نهج البلاغه و صحيفه سجاديه و مباحثات و احتجاجات همه ائمه خصوصا احتجاجات حضرت رضا ( ع ) . از همه بالاتر تقوای عملی و زهد و ايثار و احسان به خلق خدا بود ، شب زنده‏دار يها به‏ عبادت و رسيدگی به اموال ضعفا و فقرا بود ، اخلاق فاصله اسلامی از عفو وجود و تواضع بود . ديدن آنها مردم را به ياد معنويتهای اسلام و پيغمبر می‏انداخت . موسی بن جعفر در پای كاخ هارون شب زنده‏داريها داشت . امام‏ رضا در مقام ولايتعهد دم از « الرب واحد و الاب واحد و الام واحد و لا فضيلة الا بالتقوی » می‏زد و با حجام و بواب هم غذا و مأنوس و هم صحبت‏ می‏شد
فلسفه روحانيت حفظ مواريث معنوی اسلام و مغز در مقابل پوست است
جدايی روحانيت از سياست از قبيل جدائی مغز از پوست است

امامت - حديث ثقلين

1 - اين حديث تواتر معنوی دارد . معنيی كه متواتر است و بيشتر در روايتها همين الفاظ آمده است اينست : « انی تارك فيكم الثقلين كتاب‏ الله و عترتی ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا لن يفترقا حتی يردا علی‏ الحوض »
در شماره چهارم از سال دوم مجله " رسالة الاسلام " ناشر افكار " دار التقريب بين المذهب الاسلاميه " مقاله‏ای نشر شد و حديث را به اين صورت‏ نقل كرده بود : « انی تارك فيكم الثقلين كتاب الله و سنتی » . همان‏ وقت به امر مرحوم آية الله بروجردی يكی از فضلای قم به نام آقا شيخ قوام‏ الدين قمی و شنوه‏ای رساله‏ای نوشت تحت عنوان " حديث الثقلين " و فرستاد به دار التقريب . دار التقريب اين رساله را مستقلا چاپ كرد
در آن رساله مأخذ اين حديث در كتب صحاح و مسانيد و سنن و همچنين نقل‏ اين حديث در تفاسير و سير و تواريخ و كتب لغت به مناسبات مختلف مثلا در تفاسير به مناسبت آيه : « سنفرغ لكم آيه الثقلان » و يا آيه اعتصام و يا آيه مودت و آيه تطهير ، و در لغت به مناسبت ماده‏ ثقل و امثال اينها ذكر شده است
از جمله می‏گويد در صحيح مسلم جزء هفتم صفحه 122 و سنن ترمذی جزء دوم‏ صفحه 307 و سنن داودی جزء دوم صفحه 432 و مسند احمد جزء 3 صفحه 14 و 17 و 26 و 59 و جزء چهارم صفحه 366 و 371 و جزء پنجم صفحه 182 و 189 و مستدرك‏ حاكم جزء سوم صفحه 109 و طبقات ابن سعد جزء 4 صفحه 8 و اسد الغابه جزء دوم صفحه 12 و جزء سوم صفحه 147 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد صفحه‏ 130 در معنی عترت
2 - كلمه ثقلان در قرآن به جن و انس گفته شده . بايد ديد به چه مناسبت‏ در اين حديث به كار رفته است
در اين حديث چند نكته هست ، يكی اينكه چرا به اين [ يعنی اهل بيت ] در خبر ثقل گفته شده است ؟ ديگر اينكه چرا قرآن ثقل اكبر و اهل بيت ثقل اصغر گفته شده است ؟ در برخی تعبيرات است كه « احدهما اعظم من الاخر »
در بعضی احاديث است كه سئوال شده : « و ما الثقلان ؟ قال صلی الله‏ عليه و آله و سلم : كتاب الله طرفه بيد الله و طرفيه بايديكم و الثقل‏ الاصغر عترتی » . در بعضی روايات است : « فانهما حبلان لا ينقطعان الی يوم‏ القيامة »
مطلب سوم كه عمده است اينست كه پيغمبر اكرم فرمود اين دو تا از هم‏ جدا نمی‏شو ند . مقصود اين نيست كه اينها خودشان راهشان را از هم جدا نمی‏كنند ، از هم قهر نمی‏كنند و بين آنها اختلاف و جنگ و جدال پيدا نمی‏شود . مقصود اينست كه تمسك به اينها از يكديگر تفكيك نمی‏پذيرد . هر كه بخواهد " حسبنا كتاب الله " بگويد آنچنانكه عمر در صدر اسلام گفت و يا " حسبنا ما روی لنا من اهل‏ البيت " بگويد آنچنانكه اخبار يين ما گفته و عملا غالب علمای شيعه‏ چنينند ، و بخواهند به اين وسيله ميان آنها تفكيك كنند بدانند كه مسير نيست
مطلب چهارم تضمين رسول اكرم است كه اگر به اين دو ثقل دقيقا متمسك‏ شويد هرگز گمراه و بدبخت نخواهيد شد
انحراف و انحطاط مسلمين از آنجا شروع شد كه ميان ايندو خواستند تفكيك‏ كنند
اكنون خوب است درباره تفكيك ناپذيری آنها بحث كنيم . چرا آورنده‏ يك شريعت و قانون و كتاب آسمانی غير از آن شريعت چيز ديگر را نيز ضميمه می‏كند ؟ اين مسئله [ مربوط ] به عميق بودن قرآن و نيازمند به مفسر بودن شريعت‏ است . در مقام تمثيل بايد گفت يك وقت هست كه ما يك وسيله ساده‏ای از يك كشوری وارد می‏كنيم مثلا پارچه و يا كفش و يا ظروف وارد می‏كنيم ، ديگر نيازی به افرادی كه همراه آنها باشند و به ما ياد بدهند نداريم
پارچه است می‏دوزيم ، ظرف است استفاده می‏كنيم ، كفش و كلاه است‏ می‏پوشيم . اما يك وقت هست كه يك كارخانه وارد می‏كنيم . حتما بايد متخصص از خود آنجا برای نصب و اداره بيايد برای مدت زيادی كه مردم‏ بومی ياد بگيرند . يا مثلا سلاحهای مدرن جنگی فرستاده می‏شود . حتما بايد تكنسينهايی هم همراه آنها بفرستند و ساليان دراز به آنها تعليم بدهند و آنها هم دقيقا تعلم كنند تا ياد بگيرند
شنيديم كه فرانسه هواپيماهای ميراژ به ليبی فروخت ولی گفته شده كه خود خلبانان ليبی حداقل تا دو سال نمی‏توانند از اينها استفاده كنند
مسئله امامت به معنی مرجعيت دينی در اسلام كه پيغمبر اكرم در اين‏ حديث متواتر فرموده است ، جز اين نيست كه برای تفسير قرآن و فهم قرآن‏ و هدفهای آن و توضيح و تشريح اهداف و معارف آن و مقررات آن و اخلاق آن‏ ، فهم ساده عرفی كه هر كه زبان عربی می‏داند پس كافی است ، كافی نيست
لهذا ديديم كه چه انحرافها پيدا شد از قبيل قول به تجسم كه انكم سترون‏ ربكم يوم القيامة كما ترون القمر ليلة البدر
" حسبنا كتاب الله " اينطور نتيجه می‏دهد كه نتيجه‏اش اشعری گری است‏ و يا اعتزال است كه هر دو مكتب ، مكتب انحرافی بود
پس ائمه در واقع تكنسينهای قرآن هستند در خارج از كشور ظاهر و محسوس‏ كه علمشان علم افاضی و لااقل تعليمی خصوصی است . علی عليه‏السلام در ذيل‏ جمله‏های خطاب به كميل فرمود : « هجم بهم العلم علی حقيقة البصيرش و باشروا روح اليقين و استلانوا ما استوعره المترفون و انسوا بما استوحش‏ منه الجاهلون »
[ علم و دانش با بينايی حقيقی به ايشان يكباره روی آورده و با آسودگی‏ و خوشی يقين و باور به كار بسته‏اند و سختی و دشواری اشخاص به ناز و نعمت پرورده را سهل و آسان يافته‏اند و به آنچه نادانان از آن دوری‏ گزينند انس و خو گرفته‏اند ] . ( 1 )

پاورقی : 1 - ترجمه اين روايت و چند روايت آينده از ناشر است

ايضا در خطبه 2 نهج البلاغه می‏فرمايد : « [ هم ] موضع سره و لجأ امره و عيبة علمه و موئل حكمه و كهوف كتبه و جبال دينه بهم أقام » ²انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائصه . . . لا يقال بال محمد صلی الله عليه‏ و آله من هذه الامة احد و لا يسوی بهم من جرت نعمتهم عليه ابدا . هم اساس‏ الدين و عماد اليقين اليهم يفيی‏ء الغالی و بهم يلحق التالی و لهم خصائص‏ حق الولاية و فيهم الوصية و الوراثة »
[ آل پيغمبر اكرم نگهدارنده راز نهان و پناه فرمان آن حضرت می‏باشند و خزينه دانش آن وجود محترم هستند و مرجع حكمتهای آن جناب و حافظ كتابهايش می‏باشند و مانند كوههايی هستند برای دينش . حضرت رسول اكرم‏ به كمك آنان پشتش را راست كرد و لرزش بدنش را زائل نمود . .
هيچيك از اين امت با آل محمد صلی الله و عليه و آله طرف مقايسه نبوده‏ و كسانی كه هميشه از نعمت و بخشش ايشان بهره‏مندند با آنان برابر نيستند . آل محمد عليهم السلام اساس و پايه دين و ستون ايمان و يقين هستند . دور افتادگان از راه حق به آنان رجوع كرده و واماندگان به ايشان ملحق می‏شوند و خصائص امامت در آنان جمع و حق ايشان است و بس ، و درباره آنان‏ وصيت و ارث بردن ثابت است ]
ايضا در خطبه 4 می‏فرمايد : « بنا اهتديتم فی الظلماء و تسنمتم العلياء و بنا انفجرتم عن السرار و قر سمع لم يفقه الواعية » . . . [ ( اين خطبه‏ را حضرت بعد از كشته شدن طلحه و زبير فرموده است ) : موقعی كه در تاريكی گمراهی و نادانی بوديد به سبب ما هدايت شديد و به راه راست قدم‏ نهاديد و بر كوهان بلندی سوار شديد و به واسطه ما از تيرگی شبهای آخر ماه‏ داخل روشنايی صبح گرديديد . كر شود گوشی كه از فرياد رهنما پند نگرفته
. . ]
ايضا در خطبه 145 : « و لن تأخذوا بميثاق الكتاب حتی تعرفوا الذی نقضه‏ و لن تمسكوا به حتی تعرفوا الذی نبذه فلتمسوا ذلك من » ²عند اهله فانهم عيش العلم و موت الجهل هم الذين يخبركم حكمهم عن علمهم‏ و صمتهم عن منطقهم ( عن حكم منطقهم خطبه 237 ) و ظاهرهم عن باطنهم لا يخالفون الدين و لا يختلفون فيه » ( لا يخالفون الدين اشاره است به مقام‏ عصمت و لا يختلفون فيه اشاره است به مقام علم ، و اين دو شرط در متخصصان‏ الهی لازم است ) . « فهو بينهم شاهد صادق و صامت ناطق »
[ و هرگز به عهد و پيمان قرآن وفا نمی‏كنيد تا كسی را كه نقض عهد كرده‏ و پيمان شكسته بشناسيد ، و هرگز به كتاب خدا چنگ نمی‏زنيد تا كسی را كه‏ آنرا دور انداخته بشناسيد . پس راه راست و وفای به عهد و پيمان و كيفيت وابسته شدن به قرآن را از اهل آن درخواست نمائيد زيرا ايشان زنده‏ دارنده علم و دانش و ميراننده جهل و نادانی هستند . آنانند كسانی كه حكم‏ ايشان شما را آگاه می‏سازد از علم و دانائيشان ، و خاموشی آنان از گفتارشان و ظاهرشان و از باطنشان . مخالف دين نيستند و در آن با يكديگر اختلاف ندارند . پس دين درباره آنان گواهی است راستگو و خاموشی است‏ گويا ]
ايضا خطبه 237 : « هم عيش العلم و موت الجهل يخبركم حلمهم ( خطبه 145 : حكمهم ) عن علمهم و صمتهم عن حكم منطقهم لا يخالفون الحق ( ای العصمه ) و لا يختلفون فيه ( ای العلم الصافی المصيب ) هم دعائم الاسلام و ولائج‏ الاعتصام بهم عاد الحق فی نصابه و انزاح الباطل عن مقامه و انقطع لسانه عن‏ منبته عقلوا الدين عقل وعاية و رعاية لا عقل سماع و رواية فان رواش العلم‏ كثير و رعاته قليل »
[ آل محمد ( ص ) زنده كننده علم و دانايی و از بين برنده جهل و نادانی‏ هستند . شما را آگاه می‏سازد بردباريشان از دانائيشان ، و ظاهرشان از باطنشان و خاموشيشان از راستی و درستی گفتارشان‏ . حق را مخالفت نمی‏كنند و در آن اختلاف ندارند . ايشان ستونهای اسلام و پناهگاهها هستند . به وسيله ايشان حق به اصل و موضع خود باز می‏گردد و باطل و نادرستی از جای آن دور و نابود می‏شود و زبانش آنجا كه حق آشكار شد بريده می‏گردد . دين را شناختند شناختنی كه از روی دانايی و رعايت‏ نمودن است نه شناختنی كه از روی شنيدن و نقل نمودن باشد و روايت‏ كنندگان علم بيشمار و رعايت كنندگان آن كمند ]
ايضا خطبه 145 : « و انه سيأتی عليكم من بعدی زمان ليس فيه شی‏ء اخفی‏ من الحق و لا اظهر من الباطل . . . فالكتاب يومئذ و اهله طريدان منفيان و صاحبان مصطحبان فی طريق واحد لا يؤويهما مؤو فالكتاب و اهله فی ذلك‏ الزمان فی الناس و ليسا فيهم و معهم و ليسا معهم »
[ زود است كه بعد از من بر شما روزگاری بيايد كه چيزی در آن پنهانتر از حق و درستی نبوده و آشكارتر از باطل و نادرستی نباشد . . . پس قرآن و اهل آن در آن روز دور انداخته شده و در ميان جمعيت نيستند و اين هر دو با هم در يك راه يار هستند و كسی قرآن و اهلش را احترام نكرده نزد خود نگاه ندارد . پس قرآن و اهل آن در آن زمان در بين مردم بوده و با ايشان‏ هستند و ( در عين حال ) در ميانشان نبوده و با آنها نمی‏باشند ]
next page

fehrest page