![]() |
پيشگفتار
" امامت و رهبری " مجموعهای است در برگيرنده شش سخنرانی استاد شهيد مرتضی مطهری درباره " امامت " در انجمن اسلامی پزشكان در زمستان 1349 و يادداشتهای موجود از آن شهيد سعيد درباره امامت و رهبری و مديريتضمنا در مقدمه كتاب " خلافت و ولايت " كه در سال 1349 توسط " حسينيه ارشاد " منتشر شد نوشتهای به قلم استاد شهيد در پاسخ به انتقاداتی كه ممكن است نسبت به طرح مسئله امامت و خلافت در اذهان پديد آيد به چاپ رسيده است . مناسب ديديم كه آن نوشته را به همراه بخشی از يادداشتهای آن متفكر شهيد درباره امامت ، در ابتدای كتاب " به عنوان مقدمه " بياوريم
همانطور كه استاد در ضمن بحثهای خود اشاره میكنند ، متأسفانه بخشی از يادداشتهای ايشان درباره " امامت " مفقود شده است
چنانكه از مجموعه " مقدمهای بر جهان بينی اسلامی " برمیآيد استاد شهيد قصد داشتند كتابی تحت عنوان " امامت و رهبری " به سبك ساير كتابهای اين مجموعه به رشته تحرير در آورند ولی افسوس كه منافقان چنين فرصتی را به آن متفكر گرانقدر ندادند و به تعبير امام بزرگوارمان همگان را از ثمرات ارجمند او محروم نمودند . شك نيست كه اگر استاد شهيد حضور میداشت كتابی به مراتب كاملتر و منسجمتر از كتاب حاضر عرضه میداشت و چنانكه از يادداشتهای موجود استاد برمیآيد ، مسائل نوينی را مورد تجزيه و تحليل قرار میداد و افقهای تازهای را در اين باب میگشود . ولی با اينهمه برای تكميل مجموعه " مقدمهای بر جهان بينی اسلامی " اين كتاب را میتوان به عنوان جلد ششم آن مجموعه مطالعه كرد
لازم به تذكر است كه چون سخنرانيهای اين كتاب معمولا به فاصله دو هفته از يكديگر ايراد شدهاند ، مقداری از بحثها برای يادآوری تكرار شده است
نظر به اينكه اين تكرارها با بيان ديگر صورت گرفته به طوری كه به فهم مطالب كمك میكند ، از حذف آنها خودداری شد . ضمنا در پايان اكثر سخنرانيها برنامه پرسش و پاسخ بوده است كه ما عين سؤالات حضار و پاسخ استاد را آوردهايم . در آخر كتاب نيز يادداشتهايی از استاد شهيد آورده شده است كه برخی از آنها در حد فيش برداری است و فقط به كار اهل تحقيق میآيد . همچنين ذكر اين نكته ضروری است كه در موارد بسيار اندكی كلمه يا عبارتی از سوی ويراستار برای رساتر شدن مطلب افزوده شده كه اين اضافات در داخل [ كروشه ] قرار گرفته است
بحث امامت در انجمن اسلامی پزشكان بعد از شش جلسه مذكور نيز ادامه داشته است ولی نه در اصل امامت بلكه درباره شبهاتی كه در زندگانی برخی ائمه عليهم السلام در اذهان موجود است مانند " صلح امام حسن ( ع " ، " مسئله ولايتعهدی امام رضا ( ع " و " علت قيام نكردن امام صادق ( ع ) در حالی كه زمينه ظاهرا مساعد بود " . اين بحثها انشاء الله به همراه بحثهای ديگری از استاد شهيد كه از همين سنخ میباشند و نيز يادداشتهای استاد در اين مسائل كتاب ديگری را تشكيل خواهند داد كه هم اكنون در دست تنظيم است . از خدای متعال توفيق خدمت مسئلت داريم
انتشارات صدرا
به عنوان مقدمه به قلم استاد شهيد
الف : مقدمه كتاب خلافت و ولايت
- با حذف مطالب متناسب با آن كتاب - [ طرح بحث امامت ممكن است انتقاداتی را در ذهن خوانندگان پديد آورد . در اينجا ما ضمن طرح اين انتقادات نظر خود را درباره آنها بيان میكنيم . انتقاد اساسی در اين باب دو چيز است : ] 1 - هر ملتی همواره سعی میكند زيبائيهای تاريخ خويش را بيرون بكشد و ارائه دهد و حتی الامكان روی زشتيهای تاريخ خود را میپوشاند . حوادث غرورآميز تاريخ يك آيين و يا يك مسلك نشانهای از اصالت و حقانيت آن تلقی میشود و رغبتها را بدان میافزايد ، و اما حوادث نامطلوب تاريخ آن سبب ترديد در اصالت آن میگردد و نشانهای از ضعف نيروی خلاقه آن تلقی میشود . بحث در خلافت و امامت و حوادث ناگوار صدر اسلام و تكرار زياد آن جريانهای نامطلوب مخصوصا در عصر حاضر كه نسل جديد از نظر دينی دچار بحران روحی است از ايمان و شور و علاقه آنها به اسلام میكاهد . در گذشته ممكن بود كه اين بحثها اثر مطلوب داشته باشد و توجهات را از يك شاخه اسلامی به سوی شاخه ديگر آن معطوف سازد ، ولی در عصر حاضر بازگو كردن و ارائه دادن آنها افكار را نسبت به اصل و ريشه سست و متزلزل میكند . چرا ديگران همواره در صدد كتمان زشتيهای تاريخ خويش میباشند و ما مسلمانان بر عكس همه سعيمان اينست كه آنها را بازگو كنيم و احيانا بزرگتر از آنچه بوده جلوه دهيم ؟ ! ما با نظر بالا نمیتوانيم موافق باشيم ، تصديق میكنيم كه اگر نقد تاريخ تنها به صورت بازگو كردن و منعكس كردن حوادث نامطلوب آن باشد اثرش همان است كه در بالا گفته شد ، ولی از آن طرف اگر تنها به ترسيم حوادث غرور آميز قناعت شود و روی حوادث نامطلوب پوشيده شود ديگر نقد تاريخ نيست ، تحريف تاريخ استاساسا كدام تاريخ است كه از حوادث زشت و نامطلوب مبرا باشد ؟ تاريخ هر قومی و اساسا تاريخ بشريت مجموعهای است از زشتيها و زيبائيها و جز اين نمیتواند باشد . خداوند هيچ قوم و ملتی را به سيرت فرشتگان منزه از گناه نيافريده است . تفاوت تاريخ ملل و اقوام و كيشها و آئينها از نظر زيبائی و زشتی در اين نيست كه يكی سراسر زيبائی است و ديگری سراسر زشتی ، بلكه در نسبت ميان زيبائيها و زشتيها است
قرآن كريم اين حقيقت را كه بشر مجموعهای است از زشتی و زيبائی به صورت لطيفی بيان كرده است . خلاصهاش اينست كه خداوند به فرشتگان اعلام میكند كه میخواهم " جانشين " ( آدم ) بيافرينم . فرشتگان كه تنها تيرگيهای وجود اين موجود را میشناختند با تعجب حكمت اين كار را خواستار شدند . در پاسخ آنها گفته شد من در وجود اين موجود چيزها از روشنی و زيبائی سراغ دارم كه شما نمیدانيد . ( 1 )
پاورقی : 1 - و اذا قال ربك للملائكة انی جاعل فی الارض خليفة ، قالوا ا تجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك ، قال انی اعلم ما لا تعلمون »- البقرش
اگر نسبت را در نظر بگيريم ، تاريخ اسلام از نظر و فور زيبائيها و جلوههای انسانی و ايمانی بی نظير است . اين تاريخ مملو است از حماسه ، گرانبار است از زيبائی و درخشندگی ، لبريز است از تجليات انسانیوجود لكههائی چند ، از زيبائی و جمال و شكوه و جلال آن نمیكاهد
هيچ ملتی نمیتواند ادعا كند كه زيبائيهای تاريخش بيش از اسلام است و يا زشتيهای تاريخ اسلام بيش از زشتيهای تاريخ آنها است
مردی يهودی برای اينكه اميرالمؤمنين علی عليهالسلام را به حوادث نامطلوبی كه در صدر اسلام بر سر خلافت در ميان مسلمين رخ داد سر كوفت دهد گفت : ما دفنتم نبيكم حتی اختلفتم فيه هنوز پيامبرتان را دفن نكرده بوديد كه دربارهاش اختلاف كرديد
و چه زيبا پاسخ گفت علی . فرمود : « انما اختلفنا عنه لا فيه و لكنكم ما جفت ارجلكم من البحر حتی قلتم لنبيكم اجعل لنا الها كما لهم آلهة فقال انكم قوم تجهلون »
تو اشتباه میكنی ، ما درباره خود پيامبرمان اختلاف نكرديم ، اختلاف ما در باره دستوری بود كه از پيامبر ما رسيده است كه آيا چنين است يا چنان . اما شما هنوز پايتان از دريا خشك نشده بود كه به پيامبر خود گفتيد برای ما مانند اين بت پرستان بتی بساز ، و پيامبرتان گفت همانا شما قومی هستيد كه نادانی میكنيد ( 1 )
پاورقی : 1 - نهج البلاغه ، حكمت . 317
يعنی اختلاف ما با قبول توحيد و نبوت بود . اختلاف ما اين شكل را داشت كه آيا آنكه به حكم اسلام و قرآن بايد جانشين پيامبر شود شخص معين و پيش بينی شده ا ست و يا شخصی كه خود مردم او را به عنوان جانشينی انتخاب و تعيين میكنند ؟ اما شما يهوديان در حال حيات پيامبرتان مطلبی را پيش كشيديد كه از ريشه ضد با دين شما و تعليمات پيامبر شما بودگذشته از اينها فرضا در موارد عادی چشم پوشی از زشتيهای تاريخ روا باشد در مواردی كه با متن اسلام و اساسیترين مسأله اسلام يعنی مسئله رهبری مربوط است و سرنوشت جامعه اسلامی و ابسته به آن است چگونه رواست ؟ چشم پوشی و اغماض از چنين مسألهای در حكم اغماض و چشم پوشی از سعادت مسلمين است
به علاوه اگر در پيشگاه تاريخ حقوقی پايمال شده باشد ، خصوصا اگر صاحبان آن حقوق با فضيلتترين افراد امت باشند ، چشم پوشی از بيان حقايق تاريخ را جز همكاری زبان و قلم با شمشير ستم نامی نمیتوان نهاد
2 - ايراد دوم اين است كه با طرح و بحث اين مسائل ، تكليف اتحاد اسلامی چه میشود ؟ آنچه بر سر مسلمين آمد كه شوكت آنها را گرفت و آنها را زير دست و توسری خور ملل غير مسلمان قرار داد همين اختلافات فرقهای است . استعمار چه كهنهاش و چه نور ، بهترين ابزارش شعله ور ساختن اين كينههای كهنه است . در تمام كشورهای اسلامی ، بلا استثناء ، دست افزارهای استعمار به نام دين و به نام دلسوزی برای اسلام دست اندر كار تفرقه ميان مسلميناند . آيا آنچه تا كنون از اين رهگذر كشيده و چشيدهايم كافی نيست كه باز هم ادامه دهيم ؟ . آيا طرح اينگونه بحثها كمك به هدفهای استعاری نيست ؟ جواب اينست كه بدون شك نياز مسلمين به اتحاد و اتفاق از مبرمترين نيازها است و درد اساسی جهان اسلام همين كينههای كهنه ميان مردم مسلمان است . دشمن هم همواره از همينها استفاده میكند . اما به نظر میرسد كه اعتراض كننده در مفهوم " اتحاد اسلامی " دچار اشتباه شده است
مفهوم اتحاد اسلامی كه در صد سال اخير ميان علماء و فضلاء مؤمن و روشنفكر اسلامی مطرح است اين نيست كه فرقههای اسلامی به خاطر اتحاد اسلامی از اصول اعتقادی و يا غير اعتقادی خود صرف نظر كنند و به اصطلاح مشتركات همه فرق را بگيرند و مختصات همه را كنار بگذارند . چه ، اين كار نه منطقی است و نه عملی
چگونه ممكن است از پيروان يك مذهب تقاضا كرد كه به خاطر مصلحت حفظ وحدت اسلام و مسلمين ، از فلان اصل اعتقادی يا عملی خود كه به هر حال به نظر خود آنرا جزء متن اسلام میداند صرف نظر كند ؟ در حكم اينست كه از او بخواهيم به نام اسلام از جزئی از اسلام چشم بپوشد
پابند كردن مردمی به يك اصل مذهبی و يا دلسرد كردن آنها از آن ، راههای ديگر دارد و طبيعیترين آنها منطق و برهان است . با خواهش و تمنا و به نام مصلحت ، نه میتوان قومی را به اصلی مؤمن ساخت و نه میتوان ايمان آنها را از آنها گرفت
ما خود شيعه هستيم و افتخار پيروی اهل البيت عليهم السلام را داريم ، كوچكترين چيزی حتی يك مستحب و يا مكروه كوچك را قابل مصالحه نمیدانيم ، نه توقع كسی را در اين زمينه میپذيريم و نه از ديگران انتظار داريم كه به نام مصلحت و به خاطر اتحاد اسلامی از يك اصل از اصول خود دست بردارند . آنچه ما انتظار و آرزو داريم اينست كه محيط حسن تفاهم به وجود آيد تا ما كه از خود اصول و فروعی داريم ، فقه و حديث و كلام و فلسفه و تفسير و ادبيات داريم بتوانيم كالای خود را به عنوان بهترين كالا عرضه بداريم تا شيعه بيش از اين در حال انزوا بسر نبرد و بازارهای مهم جهان اسلامی به روی كالای نفيس معارف اسلامی شيعی بسته نباشد
اخذ مشتركات اسلامی و طرد مختصات هر فرقهای نوعی خرق اجماع مركب است و محصول آن چيزی است كه قطعا غير از اسلام واقعی است ، زيرا بالاخره مختصات يكی از فرق جزء متن اسلام است و اسلام مجرد از همه اين مشخصات و مميزات و مختصات وجود ندارد
گذشته از همه اينها ، طراحان فكر عالی اتحاد اسلامی كه در عصر ما مرحوم آية الله العظمی بروجردی قدس الله سره در شيعه و علامه شيخ عبدالمجيد سليم و علامه شيخ محمود شلتوت در اهل تسنن در رأس آن قرار داشتند ، چنان طرحی را در نظر نداشتند . آنچه آن بزرگان در نظر داشتند اين بود كه فرقههای اسلامی در عين اختلافاتی كه در كلام و فقه و غيره باهم دارند به واسطه مشتركات بيشتری كه در ميان آنها هست میتوانند در مقابل دشمنان خطرناك اسلام دست برادری بدهند و جبهه واحدی تشكيل دهند . اين بزرگان هرگز در صدد طرح وحدت مذهبی تحت عنوان وحدت اسلامی كه هيچگاه عملی نيست نبودند
در اصطلاحات معمولی عرف ، فرق است ميان حزب واحد و جبهه واحد . وحدت حزبی ايجاب میكند كه افراد از نظر فكر و ايدئولوژی و راه و روش و بالاخره همه خصوصيات فكری به استثناء مسائل شخصی يك رنگ و يك جهت باشند . اما معنی وحدت جبهه اينست كه احزاب و دسته جات مختلف در عين اختلاف در مسلك و ايدئولوژی و راه و روش ، به واسطه مشتركاتی كه ميان آنها هست در مقابل دشمن مشترك در يك صف جبهه بندی كنند . و بديهی است كه صف واحد در برابر دشمن تشكيل دادن با اصرار در دفاع از مسلك خود و انتقاد از مسلكهای برادر و دعوت ساير برادران هم جبهه به مسلك خود به هيچ وجه منافات ندارد
آنچه مخصوصا مرحوم آية الله العظمی بروجردی بدان میانديشيد اين بود كه زمينه را برای پخش و انتشار معارف اهل البيت در ميان برادران اهل سنت فراهم كند و معتقد بود كه اين كار جز با ايجاد حسن تفاهم امكان پذير نيست . توفيقی كه آن مرحوم در طبع برخی كتب فقهی شيعه در مصر به دست خود مصريان در اثر حسن تفاهمی كه به وجود آورده بود كسب كرد از مهمترين موفقيتهای علماء شيعه است
جزاه الله عن الاسلام و المسلمين خير الجزاء به هر حال طرفداری از تز " اتحاد اسلامی " ايجاب نمیكند كه در گفتن حقايق كوتاهی شود . آنچه نبايد صورت گيرد كارهائی است كه احساسات و تعصبات و كينهها ی مخالف را بر میانگيزد اما بحث علمی سر و كارش با عقل و منطق است نه عواطف و احساسات
. . . خوشبختانه در عصر ما محققان بسياری در شيعه پيدا شدهاند كه از همين روش پسنديده پيروی میكنند . در رأس همه آنها علامه جليل آية الله سيد شرف الدين عاملی ، و علامه كبير آية الله شيخ محمد حسين كاشف الغطاء و علامه بزرگوار آية الله شيخ عبدالحسين امينی مؤلف كتاب شريف الغدير را بايد نام برد
سيره متروك و فراموش شده شخص مولای متقيان علی عليهالسلام ، قولا و عملا ، كه از تاريخ زندگی آن حضرت پيداست بهترين درس آموزنده در اين زمينه است
علی عليهالسلام از اظهار و مطالبه حق خود و شكايت از ربايندگان آن خودداری نكرد ، با كمال صراحت ابراز داشت و علاقه به اتحاد اسلامی را مانع آن قرار نداد . خطبههای فراوانی در نهج البلاغه شاهد اين مدعی است
در عين حال اين تظلمها موجب نشد كه از صف جماعت مسلمين در مقابل بيگانگان خارج شود . در جمعه و جماعت شركت میكرد ، سهم خويش را از غنائم جنگی آن زمان دريافت میكرد ، از ارشاد خلفا دريغ نمینمود ، طرف شور قرار میگرفت و ناصحانه نظر میداد
در جنگ مسلمين با ايرانيان كه خليفه وقت مايل است خودش شخصا شركت نمايد علی پاسخ میدهد : خير شركت نكن ، زيرا تا تو در مدينه هستی دشمن فكر میكند فرضا سپاه ميدان جنگ را از بين ببرد از مركز مدد میرسد ولی اگر شخصا به ميدان نبرد بروی خواهند گفت : هذا اصل العرب : ريشه و بن عرب اينست . نيروهای خود را متمركز میكنند تا تو را از بين ببرند و اگر تو را از بين ببرند با روحيه قويتر به نبرد مسلمانان خواهند پرداخت ( 1 ) .
پاورقی : 1 - . نهج البلاغه ، خطبه . 144
علی در عمل نيز همين روش را دارد . از طرفی شخصا هيچ پستی را از هيچيك از خلفا نمیپذيرد ، نه فرماندهی جنگ و نه حكومت يك استان و نه اماره الحاج و نه يك چيز ديگر از اين قبيل را . زيرا قبول يكی از اين پستها به معنی صرف نظر كردن او از حق مسلم خويش است و به عبارت ديگر كاری بيش از همكاری و همگامی و حفظ وحدت اسلامی است . اما در عين حال كه خود پستی نمیپذير فت مانع نزديكان و خويشاوندان و يارانش در قبول آن پستها نمیگشت ، زيرا قبول آنها صرفا همكاری و همگامی است و به هيچ وجه امضای خلافت تلقی نمیشود ( 1 )سيره علی در اين زمينه خيلی دقيق است و نشانه متفانی بودن آن حضرت در راه هدفهای اسلامی است . در حالی كه ديگران میبريدند او وصل میكرد ، آنها پاره میكردند و او میدوخت
ابو سفيان فرصت را مغتنم شمرد خواست از نارضائی او استفاده كند و انتقام خويش را به صورت خير خواهی و احترام به وصيت پيغمبر به وسيله وصی پيغمبر از پيغمبر بگيرد ، اما قلب علی آگاهتر از اين بود كه گول ابوسفيانها را بخورد ، دست رد بر سينهاش زد و او را از خود راند
در هر زمانی ابوسفيانها و حيی بن اخطبها در كارند . در عصر ما انگشت حيی بن اخطبها در بسياری از جريانات نمايان است . بر مسلمين و بالاخص شيعيان و مواليان علی عليهالسلام است كه سيرت و سنت آن حضرت را در اين زمينه نصب العين خويش قرار دهند و فريب ابو سفيانها و حيی بن اخطبها را نخورند
پاورقی :
1 - رجوع شود به شرح ابن ابی الحديد ذيل نامه 62 سخن امام : فامسكت
يدی حتی رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام »
عجيب اينست كه برخی ديگر در جهت مخالف اين انتقادها و اعتراضها انتقاد و اعتراض میكنند . اين دسته بر عكس آن دسته انتظار دارند كه مسئله خلافت و امامت به صورت يك " سر گرمی " درآيد ، به اين صورت كه هميشه سخن از اين موضوع باشد و هيچ وقت هم سخن از اين موضوع در ميان نباشد ، يعنی هميشه به صورت شعار و تكرار مكررات طرح شود و هيچوقت به صورت محققانه و آموزنده و مستند طرح نشود ! احساسات را تيز و برنده نگه دارد اما عقلها را سيراب نكند و نيرومند نسازد . و اين همان چيزی است كه دشمن آرزو میكند و الا اگر بحثی به صورت محققانه مطرح شود دليل ندارد كه به صورت سرگرمی دائم درآيد
. . . اين مؤسسه ( 1 ) هرگز مايل نيست موضوع اساسی خلافت و امامت را طبق معمول وسيله سرگرمی قرار دهد ، و هرگز هم حاضر نيست از طرح محققانه و عالمانه آن چشم بپوشد و هرگز هم طرح عالمانه و محققانه و منصفانه آنرا با حمايت از تز اتحاد اسلامی منافی و مغاير نمیداند . .
پاورقی :
1 - . منظور حسينيه ارشاد است
ب : برگزيدهای ازيادداشتها
امامت و منطق ديالكتيك
يكی از نتايج منطق ديالكتيك اينست كه نياز جامعه را به هدايت و رهبری نفی میكند . حداكثر نياز جامعه به روشنفكر و رهبر طبق اين منطق اينست كه توده را واقف به ناهنجاريها و تضادها و نابرابريها بكند و تضاد موجود در جامعه را وارد شعور توده نمايد تا حركت ديالكتيكی ايجاد شود و چون حركت ، جبری است و عبور از تز و آنتی تز به سنتز لا يتخلف است جامعه خود به خود راه خود را طی میكند و به تكامل منتهی میگرددرجوع شود به ورقه " رهبری - امامت - ديالكتيك " و به آنچه ما در حاشيه " از كجا آغاز كنيم ؟ " صفحه 39 نوشتهايم
[ در ورقه " رهبری - امامت - ديالكتيك " آمده است : ] يكی از مسائل مهم در باب رهبری و امامت مخصوصا به مفهوم اسلامی امامت اينست كه وظيفه به اصطلاح روشنفكر چيست ؟ آيا وظيفه روشنفكر و مسئوليت روشنفكر فقط منعكس كردن ناهمواريها و ناهنجاريها و بيدار كردن شعور طبقات استثمار شده و وارد كردن تضاد واقعی طبقاتی در وجدان طبقات محروم و توده است و ديگر جامعه خود بخود و ديالكتيكی وار حركت میكند ؟ يا نه ، جامعه بيش از هر چيز نياز به رهبری و هدايت و امامت دارد . لازمه جبری تضادها تكامل نيست . تكامل بدون هدايت و پيشوايی و رهنمايی و رهبری غير ميسر است . در جزوه " از كجا آغاز كنيم ؟ " ( 1 ) صفحات آخر بحث مفصلی تحت عنوان مسئوليت و رسالت روشنفكر طرح كرده است و در صفحه 39 میگويد : " مسئوليت روشنفكر به طور خلاصه انتقال ناهنجاريهای درون جامعه به احساس و خود آگاهی مردم آن جامعه است ، ديگر جامعه خود حركتش را انجام خواهد داد " البته در چند سطر بعد جملههايی دارد كه ضد اين مطلب است ، نياز جامعه را به هدايت و راهنمايی تأييد میكند
[ و در حاشيه جزوه " از كجا آغاز كنيم ؟ " صفحه 39 استاد شهيد با اشاره به جملات ذكر شده مینويسد : ] چنين فرض شده كه روشنفكر مسئوليتی از نظر رهبری جامعه ندارد ، تضاد و ديالكتيك خود راه خود را انتخاب میكند . وظيفه روشنفكر منعكس كردن تضادهاست و به عبارت ديگر برانگيختن طبقات محروم است عليه طبقات حاكم . و آنچه در چند سطر بعد میگويد : " و تعيين راه حل و ايدهآلهای مشترك برای جامعه و بخشيدن يك عشق و ايمان مشترك . . " . بر ضد اين مطلب است كه جامعه خود حركتش را انجام میدهد . لازمه ديالكتيك و مثلث تز و آنتی تز و سنتز و تكامل جبری همان سخن اول است . سخن دوم بر ضد اصول مقبوله است
پاورقی :
1 - از دكتر علی شريعتی
امامت - حفظ دين
راجع به اينكه [ امام ] حافظ و مبقی دين است متكلمين زياد گفتهاندغالبا اين حفظ به اين صورت فرض میشود كه مثلا يك ساختمان ابتدا ساخته میشود و بعد بايد از گزند باد و باران و ساير چيزها محافظت شود . لهذا به نظر نمیرسد كه ساختمانی كه وسيله يك مؤسس بینظير بنا شد ضرورتی دارد كه نگهدارندهاش در همان حد و قريب به همان حد باشد . مثلا در طول زمان لازم نيست افرادی در سطح آفريننده گنبد مسجد شيخ لطفالله و مسجد شاه و عالی قاپو و كتيبه بايسنقری مسجد گوهر شاد و خطوط مير و بايسنقر و قرآنهای خطی و ساير شاهكارها وجود داشته باشند
ولی حقيقت اينست كه وقوع خلل در دين به اين سادگيها نيست بلكه بنابر يك اصل روانشناسی و جامعه شناسی يك نهضت و انقلاب همينكه موفق شد و دشمن از مواجه رودر روی مأيوس گشت ، حركتش در جبهه دشمن متوقف میشود و دشمن بدون آنكه واقعا تحت تأثير واقعی نهضت قرار گرفته باشد بلكه صرفا برای بهره برداری و بر اساس تشخيص سود خود به نهضت میپيوندد بدون آنكه به روح و معنی و هدف نهضت ايمان داشته باشد بلكه برای استغلال نهضت آنچنان كه مخالفان و مشروطيت ايران به مشروطيت پيوستند و محكمتر سنگ مشروطه را به سينه زدند ، عين الدوله و صدر الاشراف نخست وزير مشروطه شدند ، اينها شكل و پوسته و ظاهر و قيافه نهضت را حفظ میكنند بلكه آرايش بيشتری میدهند اما روح و هسته و باطن و حقيقت آنرا از ميان میبرند و آنرا از درون پوك و خالی میكنند و به تعبير اميرالمؤمنين : « يكفأ فيه الاسلام كما يكفأ الاناء » . به اين ترتيب نهضت را از مسير خودش منحرف میكنند ، قلب ماهيت میكنند با حفظ صورت . اكثريت قريب به اتفاق مردم كه ظاهر بين و صورت پسندند ، راضی و خشنود و شاكر و دعاگو میمانند زيرا شعارها در حد اعلی محفوظ است هر چند اصول از بين رفته است . اينجاست كه نياز به نوعی رشد و روشن بينی به معنی درون بينی لازم است . جمله : « و ان لنا فی كل خلف عدولا ينفون عنا تحريف الغالين و انتحال المبطلين» ممكن است ناظر به خود ائمه اطهار باشد و ممكن است كه ناظر به علما و عدولی باشد كه همين مراقبت را درباره عقائد مردم نسبت به خود ائمه مینمايند . به هر حال مبارزه با " بدعتها " منحصر به اين نيست كه مثلا كسی سنت و قانونی علنا به دين بندد و به معنی مشهور ادخال ما ليس من الدين فی الدين نمايد . گاهی تدريجا طرز تفكر مردم نسبت به دين آنچنان عوض میشود كه تفكر اصلی مورد استيحاش مردم قرار میگيرد . به هر حال منظور اصلی اينست كه همانطور كه قرآن فرمود : « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون »از خارج دنيای اسلام بر اسلام نبايد ترسيد ، از داخل بايد ترسيد . ترس از داخل هم منحصر به اين نيست كه مردم به علل خاص شهوانی و غيره فسق و فجور كنند بلكه از نفاق داخلی ، از نيروهايی كه از مواجهه علنی با اسلام میترسند و ما سك اسلام به چهره میزنند و هدفهای پليد خود را زير سرپوش شعارهای اسلامی آنهم شعارهای غليظ و شديد با تهی كردن اسلام از درون و محتوا و ابقاء اندام و پوستها و با تغيير دادن مسير و هدف و بالاخره با نوعی تحريف معنوی ( رك به ورقههای تحريف ( 1 " [ عملی میسازند ، ] از اينها بايد ترسيد و از فريب خوردن ساده دلان مسلمان از اين گروه منافق سنگ اسلام بر سينه زن
پاورقی :
1 - [ در اين ورقهها آمده است : ] تحريف معنوی ، تصرف در تفسير و
توجيه مقصود لفظ است با حفظ لفظ ، نظير تفسير و توجيهی كه معاويه در
داستان معروف : تقتلك الفئة الباغية » در مورد قتل عمار ياسر كرد
اين تحريف معنوی بود . همچنين داستان ان الحكم الا الله كه خوارج را به
وجود آورد و شعار لا حكم الا لله بلند شد و علی ( ع ) فرمود كلمة حق يراد
بها الباطل » يك نوع تحريف و تفسير غلط از آيه قرآن بود كه به عمد يا
جهل شد و آنهمه مصيبتها در عالم اسلام به وجود آورد . و همچنين داستان
حديث : اذا عرفت فاعمل ما شئت »
امامت - رهبری
در ورقههای " يادداشت رهبری و مديريت " بحث خوبی شده در فرق ميان نبوت و امامت كه اولی رهنمايی است و دومی رهبری و همچنانكه رهنمايی دينی نوعی رهنمايی است كه از افق غيب بايد رسيده باشد ، يعنی راهنما بايد غيبی باشد رهبری نيز چنين است ، و اينكه پيغمبر اكرم و برخی پيامبران ديگر هم راهنما بودهاند و هم رهبر ، و ختم نبوت ختم راهنمايی الهی است نه ختم رهبری الهی[ در آن ورقهها آمده است : ] امامت و نبوت دو منصب و دو شأنند و احيانا قابل تفكيك . بسياری از پيامبران نبی بوده و رساننده وحی بودهاند ولی امام نبودهاند همچنانكه ائمه امامند و نبی نيستند ولی ابراهيم و محمد صلی الله عليه و آله هم نبی هستند و هم امام : « انی جاعلك للناس اماما غ . اكنون میگوئيم كه نبوت رهنمايی است و امامت ، رهبری وظيفه نبی تبليغ است : « و ما علی الرسول الا البلاغ »، ولی وظيفه امام اينست كه ولايت و سرپرستی و رهبری كند كسانی را كه رهبری او را پذيرفتهاند
شيعه همچنانكه نبوت يعنی راهنمايی دينی را من جانب الله میداند ، رهبری دينی را نيز من جانب الله میداند ، در اين جهت ميان راهنمايی و رهبری تفكيك نمیكند . پيامبران بزرگ هم راهنما بودهاند و هم رهبر . ختم نبوت ختم رهنمايی الهی و ارائه برنامه و راه است اما ختم رهبری الهی نيست
فرق راهنمايی و رهبری : در [ كتاب ] " ديباچهای بر رهبری " صفحه 76 میگويد : " رهبر به يك تعريف ، كسی است كه سبب تسهيل گروه در نيل به هدف رهبری بشود . به عبارت ديگر : وی آسانگر نيل به مقصود است ، راهنمای دستگير است ، احيانا تنها راه را نمینمايد بلكه وسائل طی آن و رسيدن به فرجام آن را نيز فراهم میآورد "
حقيقت اينست كه ميان رهنمايی و رهبری به حسب مورد عموم من وجه است . [ همانطور كه گفتيم ] نبوت از نوع رهنمايی و امامت از نوع رهبری است و ايندو موردا عام من وجه میباشند . ممكن است كسی فقط راهنما باشد و رهبر نباشد مانند همه مبلغين درست ما . ( آنانكه تبليغشان نادرست است كه از بحث خارجند ) اينها كناری ايستاده و راه و چاه را به ديگران ارائه میدهند و میگويند تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال . ممكن است بر عكس كسی رهبر باشد ولی رهنما نباشد . يعنی راهی است آشكار و هدفی است مشخص ولی نياز به نيرويی است كه قدرتها را متمركز و متشكل كند و سازمان بخشد و نيروهای خفته را بيدار و ناشكفته را بسوی سازندگی و ابتكار بسيج دهد . همچنانكه ممكن است يك شخص در آن واحد هم رهبر باشد و هم رهنما
امامت ائمه اطهار عليهم السلام - حديث ثقلين
اين حديث متواتر است بين فريقين : « انی تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتی » رجوع شود به رساله آقا شيخ قوام و شنوهای ضميمه رساله الاسلام و به بحار الانوار جلد حالات حضرت رسول ( ص ) ، وصايای حضرتاين حديث چون طبق معمول هميشه مقدمه گريز به مصيبت بوده كه اين بود توصيه پيغمبر و هنوز آب غسل پيغمبر نخشكيده . . . نتيجتا چنين تعبير میكنيم كه عترت پامال و بی اثر شد . ولی اينطور نيست . در عين اينكه استفادهای كه بايد از عترت نشد وجود آنها فوق العاده در حفظ ميراث اسلام مؤثر بود . البته خلافت و حكومت و سياست اسلامی از مسير اصلی منحرف شد . از آن نظر عترت پيغمبر نتوانستند خدمتی بكنند . اما معنويت اسلام و مواريث معنوی رسول اكرم را آنها حفظ كردند و زنده نگه داشتند به طوری كه تدريجا خلافت اسلامی متلاشی و مضمحل شد ولی مواريث معنوی اسلام محفوظ ماند
اسلام آئينی است جامعه و شامل همه شئون زندگی بشر ، ظاهری و معنوی مانند مكتب فلان معلم اخلاق و فيلسوف نيست كه فقط چند عدد كتاب و چند نفر شاگرد تحويل جامعه داده باشد . اسلام نظامی نوين و طرز تفكری جديد و تشكيلاتی تازه عملا به وجود آورد . در عين اينكه مكتبی است اخلاقی و تهذيبی ، سيستمی است اجتماعی و سياسی . اسلام معنی را در ماده ، باطن را در ظاهر ، آخرت را در دنيا و بالاخره مغز را در پوست و هسته را در پوسته نگهداری میكند . انحراف خلافت و حكومت از مسير اصلی خود ، دستگاه خلافت را به منزله پوسته بی مغز و قشر بدون لب در آورد . عناوين " يا امير المؤمنين " و يا " يا خليفه رسول الله " و " جهاد فی سبيل الله " و بالاخره حكومت به نام خدا و پيغمبر محفوظ بود اما معنی يعنی تقوا و راستی و عدالت و احسان و محبت و مساوات و حمايت از علوم و معارف در آن وجود نداشت خصوصا در دوره اموی كه با علوم و معارف مبارزه میشد و تنها چيزی كه ترويج میشد شعر و عادات و آداب جاهلی و مفاخرت به آباء و انساب بود . اينجا بود كه سياست از ديانت عملا جدا شد يعنی كسانی كه حامل و حفظ مواريث معنوی اسلام بودند از سياست دور ماندند و در كارها دخالت نمیتوانستند بكنند و كسانی كه زعامت و سياست اسلامی در اختيار آنها بود از روح معنويت اسلام بيگانه بودند و تنها تشريفات ظاهری را از جمعه و جماعت و القاب و اجازه به حكام اجرا میكردند . آخر الامر كار يكسره شد و اين تشريفات ظاهری هم از ميان رفت و رسما سلطنتها به شكل قبل از اسلام پديد آمد و روحانيت و ديانت به كلی از سياست جدا شد . از اينجاست كه میتوان فهميد بزرگترين ضربتی كه بر پيكر اسلام وارد شد از روزی شروع شد كه سياست از ديانت منفك شد . در زمان ابوبكر و عمر اگر چه هنوز سياست و ديانت تا حدی توأم بود ولی تخم جدايی ايندو از زمان آنها پاشيده شد . كار در زمان خود آنها به آنجا كشيد كه مكرر عمر اشتباه میكرد و علی ( ع ) از او رفع اشتباه مینمود ولی اينقدر بود كه علی ( ع ) طرف مشورت مسلم بود . اين بود خطر بزرگ بر عالم اسلام ، و بزرگترين آرزوی هواخواهان ترقی اسلام بايد توأم شدن سياست و ديانت باشد . نسبت ايندو با هم نسبت روح و بدن است . اين روح و بدن ، اين مغز و پوست بايد به يكديگر بپيوندند . فلسفه پوست حفظ مغز است . پوست از مغز نيرو میگيرد و برای حفظ مغز است . اهتمام اسلام به امر سياست و حكومت و جهاد و قوانين سياسی برای حفظ مواريث معنوی يعنی توحيد و معارف روحی و اخلاقی و عدالت اجتماعی و مساوات و عواطف انسانی است . اگر اين پوست از اين مغز جدا باشد ، البته مغز گزند میبيند و پوسته خاصيتی ندارد ، بايد سوخته و ريخته بشود
ائمه اطهار همتی كه كردند اين بود كه مواريث معنوی اسلام را حفظ كردند ، حساب دستگاه خلافت را از اسلام جدا كردند . اولين كسی كه حساب دستگاه خلافت را از اسلام جدا كرد امام حسين بود . قيام امام حسين چنين اثری داشت ، فهمانيد كه اسلام تقوا و خدا شناسی و فداكاری و گذشت در راه خداست نه آن چيزی كه دستگاه خلافت اموی بپا كرده است
اكنون بايد ببينيم مواريث معنوی اسلام چيست و چگونه ائمه اطهار [ آنها را ] حفظ كردند . قرآن میفرمايد : « يتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة ». ايضا میفرمايد : « ليقوم الناس بالقسط ». ايضا میفرمايد : « انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا و داعيا » « الی الله باذنه غ. ائمه اطهار اولا امر به معروف و نهی از منكر میكردند . شديدترين آن قيام حسينی بود . ثانيا به نشر علم میپرداختند . نمونهاش مكتب امام صادق بود . او شاگردانی نظير هشام و زراره و جابر بن حيان تحويل داد . همچنين است نهج البلاغه و صحيفه سجاديه و مباحثات و احتجاجات همه ائمه خصوصا احتجاجات حضرت رضا ( ع ) . از همه بالاتر تقوای عملی و زهد و ايثار و احسان به خلق خدا بود ، شب زندهدار يها به عبادت و رسيدگی به اموال ضعفا و فقرا بود ، اخلاق فاصله اسلامی از عفو وجود و تواضع بود . ديدن آنها مردم را به ياد معنويتهای اسلام و پيغمبر میانداخت . موسی بن جعفر در پای كاخ هارون شب زندهداريها داشت . امام رضا در مقام ولايتعهد دم از « الرب واحد و الاب واحد و الام واحد و لا فضيلة الا بالتقوی » میزد و با حجام و بواب هم غذا و مأنوس و هم صحبت میشد
فلسفه روحانيت حفظ مواريث معنوی اسلام و مغز در مقابل پوست است
جدايی روحانيت از سياست از قبيل جدائی مغز از پوست است
امامت - حديث ثقلين
1 - اين حديث تواتر معنوی دارد . معنيی كه متواتر است و بيشتر در روايتها همين الفاظ آمده است اينست : « انی تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتی ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا لن يفترقا حتی يردا علی الحوض »در شماره چهارم از سال دوم مجله " رسالة الاسلام " ناشر افكار " دار التقريب بين المذهب الاسلاميه " مقالهای نشر شد و حديث را به اين صورت نقل كرده بود : « انی تارك فيكم الثقلين كتاب الله و سنتی » . همان وقت به امر مرحوم آية الله بروجردی يكی از فضلای قم به نام آقا شيخ قوام الدين قمی و شنوهای رسالهای نوشت تحت عنوان " حديث الثقلين " و فرستاد به دار التقريب . دار التقريب اين رساله را مستقلا چاپ كرد
در آن رساله مأخذ اين حديث در كتب صحاح و مسانيد و سنن و همچنين نقل اين حديث در تفاسير و سير و تواريخ و كتب لغت به مناسبات مختلف مثلا در تفاسير به مناسبت آيه : « سنفرغ لكم آيه الثقلان » و يا آيه اعتصام و يا آيه مودت و آيه تطهير ، و در لغت به مناسبت ماده ثقل و امثال اينها ذكر شده است
از جمله میگويد در صحيح مسلم جزء هفتم صفحه 122 و سنن ترمذی جزء دوم صفحه 307 و سنن داودی جزء دوم صفحه 432 و مسند احمد جزء 3 صفحه 14 و 17 و 26 و 59 و جزء چهارم صفحه 366 و 371 و جزء پنجم صفحه 182 و 189 و مستدرك حاكم جزء سوم صفحه 109 و طبقات ابن سعد جزء 4 صفحه 8 و اسد الغابه جزء دوم صفحه 12 و جزء سوم صفحه 147 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد صفحه 130 در معنی عترت
2 - كلمه ثقلان در قرآن به جن و انس گفته شده . بايد ديد به چه مناسبت در اين حديث به كار رفته است
در اين حديث چند نكته هست ، يكی اينكه چرا به اين [ يعنی اهل بيت ] در خبر ثقل گفته شده است ؟ ديگر اينكه چرا قرآن ثقل اكبر و اهل بيت ثقل اصغر گفته شده است ؟ در برخی تعبيرات است كه « احدهما اعظم من الاخر »
در بعضی احاديث است كه سئوال شده : « و ما الثقلان ؟ قال صلی الله عليه و آله و سلم : كتاب الله طرفه بيد الله و طرفيه بايديكم و الثقل الاصغر عترتی » . در بعضی روايات است : « فانهما حبلان لا ينقطعان الی يوم القيامة »
مطلب سوم كه عمده است اينست كه پيغمبر اكرم فرمود اين دو تا از هم جدا نمیشو ند . مقصود اين نيست كه اينها خودشان راهشان را از هم جدا نمیكنند ، از هم قهر نمیكنند و بين آنها اختلاف و جنگ و جدال پيدا نمیشود . مقصود اينست كه تمسك به اينها از يكديگر تفكيك نمیپذيرد . هر كه بخواهد " حسبنا كتاب الله " بگويد آنچنانكه عمر در صدر اسلام گفت و يا " حسبنا ما روی لنا من اهل البيت " بگويد آنچنانكه اخبار يين ما گفته و عملا غالب علمای شيعه چنينند ، و بخواهند به اين وسيله ميان آنها تفكيك كنند بدانند كه مسير نيست
مطلب چهارم تضمين رسول اكرم است كه اگر به اين دو ثقل دقيقا متمسك شويد هرگز گمراه و بدبخت نخواهيد شد
انحراف و انحطاط مسلمين از آنجا شروع شد كه ميان ايندو خواستند تفكيك كنند
اكنون خوب است درباره تفكيك ناپذيری آنها بحث كنيم . چرا آورنده يك شريعت و قانون و كتاب آسمانی غير از آن شريعت چيز ديگر را نيز ضميمه میكند ؟ اين مسئله [ مربوط ] به عميق بودن قرآن و نيازمند به مفسر بودن شريعت است . در مقام تمثيل بايد گفت يك وقت هست كه ما يك وسيله سادهای از يك كشوری وارد میكنيم مثلا پارچه و يا كفش و يا ظروف وارد میكنيم ، ديگر نيازی به افرادی كه همراه آنها باشند و به ما ياد بدهند نداريم
پارچه است میدوزيم ، ظرف است استفاده میكنيم ، كفش و كلاه است میپوشيم . اما يك وقت هست كه يك كارخانه وارد میكنيم . حتما بايد متخصص از خود آنجا برای نصب و اداره بيايد برای مدت زيادی كه مردم بومی ياد بگيرند . يا مثلا سلاحهای مدرن جنگی فرستاده میشود . حتما بايد تكنسينهايی هم همراه آنها بفرستند و ساليان دراز به آنها تعليم بدهند و آنها هم دقيقا تعلم كنند تا ياد بگيرند
شنيديم كه فرانسه هواپيماهای ميراژ به ليبی فروخت ولی گفته شده كه خود خلبانان ليبی حداقل تا دو سال نمیتوانند از اينها استفاده كنند
مسئله امامت به معنی مرجعيت دينی در اسلام كه پيغمبر اكرم در اين حديث متواتر فرموده است ، جز اين نيست كه برای تفسير قرآن و فهم قرآن و هدفهای آن و توضيح و تشريح اهداف و معارف آن و مقررات آن و اخلاق آن ، فهم ساده عرفی كه هر كه زبان عربی میداند پس كافی است ، كافی نيست
لهذا ديديم كه چه انحرافها پيدا شد از قبيل قول به تجسم كه انكم سترون ربكم يوم القيامة كما ترون القمر ليلة البدر
" حسبنا كتاب الله " اينطور نتيجه میدهد كه نتيجهاش اشعری گری است و يا اعتزال است كه هر دو مكتب ، مكتب انحرافی بود
پس ائمه در واقع تكنسينهای قرآن هستند در خارج از كشور ظاهر و محسوس كه علمشان علم افاضی و لااقل تعليمی خصوصی است . علی عليهالسلام در ذيل جملههای خطاب به كميل فرمود : « هجم بهم العلم علی حقيقة البصيرش و باشروا روح اليقين و استلانوا ما استوعره المترفون و انسوا بما استوحش منه الجاهلون »
[ علم و دانش با بينايی حقيقی به ايشان يكباره روی آورده و با آسودگی و خوشی يقين و باور به كار بستهاند و سختی و دشواری اشخاص به ناز و نعمت پرورده را سهل و آسان يافتهاند و به آنچه نادانان از آن دوری گزينند انس و خو گرفتهاند ] . ( 1 )
پاورقی :
1 - ترجمه اين روايت و چند روايت آينده از ناشر است
[ آل پيغمبر اكرم نگهدارنده راز نهان و پناه فرمان آن حضرت میباشند و خزينه دانش آن وجود محترم هستند و مرجع حكمتهای آن جناب و حافظ كتابهايش میباشند و مانند كوههايی هستند برای دينش . حضرت رسول اكرم به كمك آنان پشتش را راست كرد و لرزش بدنش را زائل نمود . .
هيچيك از اين امت با آل محمد صلی الله و عليه و آله طرف مقايسه نبوده و كسانی كه هميشه از نعمت و بخشش ايشان بهرهمندند با آنان برابر نيستند . آل محمد عليهم السلام اساس و پايه دين و ستون ايمان و يقين هستند . دور افتادگان از راه حق به آنان رجوع كرده و واماندگان به ايشان ملحق میشوند و خصائص امامت در آنان جمع و حق ايشان است و بس ، و درباره آنان وصيت و ارث بردن ثابت است ]
ايضا در خطبه 4 میفرمايد : « بنا اهتديتم فی الظلماء و تسنمتم العلياء و بنا انفجرتم عن السرار و قر سمع لم يفقه الواعية » . . . [ ( اين خطبه را حضرت بعد از كشته شدن طلحه و زبير فرموده است ) : موقعی كه در تاريكی گمراهی و نادانی بوديد به سبب ما هدايت شديد و به راه راست قدم نهاديد و بر كوهان بلندی سوار شديد و به واسطه ما از تيرگی شبهای آخر ماه داخل روشنايی صبح گرديديد . كر شود گوشی كه از فرياد رهنما پند نگرفته
. . ]
ايضا در خطبه 145 : « و لن تأخذوا بميثاق الكتاب حتی تعرفوا الذی نقضه و لن تمسكوا به حتی تعرفوا الذی نبذه فلتمسوا ذلك من » ²عند اهله فانهم عيش العلم و موت الجهل هم الذين يخبركم حكمهم عن علمهم و صمتهم عن منطقهم ( عن حكم منطقهم خطبه 237 ) و ظاهرهم عن باطنهم لا يخالفون الدين و لا يختلفون فيه » ( لا يخالفون الدين اشاره است به مقام عصمت و لا يختلفون فيه اشاره است به مقام علم ، و اين دو شرط در متخصصان الهی لازم است ) . « فهو بينهم شاهد صادق و صامت ناطق »
[ و هرگز به عهد و پيمان قرآن وفا نمیكنيد تا كسی را كه نقض عهد كرده و پيمان شكسته بشناسيد ، و هرگز به كتاب خدا چنگ نمیزنيد تا كسی را كه آنرا دور انداخته بشناسيد . پس راه راست و وفای به عهد و پيمان و كيفيت وابسته شدن به قرآن را از اهل آن درخواست نمائيد زيرا ايشان زنده دارنده علم و دانش و ميراننده جهل و نادانی هستند . آنانند كسانی كه حكم ايشان شما را آگاه میسازد از علم و دانائيشان ، و خاموشی آنان از گفتارشان و ظاهرشان و از باطنشان . مخالف دين نيستند و در آن با يكديگر اختلاف ندارند . پس دين درباره آنان گواهی است راستگو و خاموشی است گويا ]
ايضا خطبه 237 : « هم عيش العلم و موت الجهل يخبركم حلمهم ( خطبه 145 : حكمهم ) عن علمهم و صمتهم عن حكم منطقهم لا يخالفون الحق ( ای العصمه ) و لا يختلفون فيه ( ای العلم الصافی المصيب ) هم دعائم الاسلام و ولائج الاعتصام بهم عاد الحق فی نصابه و انزاح الباطل عن مقامه و انقطع لسانه عن منبته عقلوا الدين عقل وعاية و رعاية لا عقل سماع و رواية فان رواش العلم كثير و رعاته قليل »
[ آل محمد ( ص ) زنده كننده علم و دانايی و از بين برنده جهل و نادانی هستند . شما را آگاه میسازد بردباريشان از دانائيشان ، و ظاهرشان از باطنشان و خاموشيشان از راستی و درستی گفتارشان . حق را مخالفت نمیكنند و در آن اختلاف ندارند . ايشان ستونهای اسلام و پناهگاهها هستند . به وسيله ايشان حق به اصل و موضع خود باز میگردد و باطل و نادرستی از جای آن دور و نابود میشود و زبانش آنجا كه حق آشكار شد بريده میگردد . دين را شناختند شناختنی كه از روی دانايی و رعايت نمودن است نه شناختنی كه از روی شنيدن و نقل نمودن باشد و روايت كنندگان علم بيشمار و رعايت كنندگان آن كمند ]
ايضا خطبه 145 : « و انه سيأتی عليكم من بعدی زمان ليس فيه شیء اخفی من الحق و لا اظهر من الباطل . . . فالكتاب يومئذ و اهله طريدان منفيان و صاحبان مصطحبان فی طريق واحد لا يؤويهما مؤو فالكتاب و اهله فی ذلك الزمان فی الناس و ليسا فيهم و معهم و ليسا معهم »
[ زود است كه بعد از من بر شما روزگاری بيايد كه چيزی در آن پنهانتر از حق و درستی نبوده و آشكارتر از باطل و نادرستی نباشد . . . پس قرآن و اهل آن در آن روز دور انداخته شده و در ميان جمعيت نيستند و اين هر دو با هم در يك راه يار هستند و كسی قرآن و اهلش را احترام نكرده نزد خود نگاه ندارد . پس قرآن و اهل آن در آن زمان در بين مردم بوده و با ايشان هستند و ( در عين حال ) در ميانشان نبوده و با آنها نمیباشند ]

