next page

fehrest page

back page

بخش چهارم اهداف روحانيت در مبارزات

بسم الله الرحمن الرحيم

اهداف روحانيت در مبارزات

خدايا به ياد تو و به نام تو و به اميد تو موضوع سخن همان طوری كه‏ شنيديد اهداف روحانيت در مبارزات است ، و من در اين جلسه ضمن اينكه‏ به اهداف كلی روحانيت در مبارزات خودش در طول تاريخ اشاره می‏كنم ، بيشتر می‏خواهم هدفهای روحانيت را در نهضت اسلامی معاصر موجود تشريح بكنم‏ ما امروز نهضتی اسلامی و تاريخی و عظيم و كم سابقه اگر نگوئيم بی سابقه‏ داريم موجود كه از بطن جامعه ما برخاسته است و ما در متن آن قرار گرفته‏ ايم و روحانيت ما اين نهضت را رهبری می كند می‏خواهيم هدفهای اين نهضت‏ را بشناسيم اگر می‏گوئيم هدفهای روحانيت يعنی هدفهای اين نهضت ، چون‏ می‏دانيم كه امروز تمام قشرها و طبقات مختلف ملت ايران در روحانيت‏ تجسم پيدا كرده است و روحانيت در آن شخص بسيار بسيار بزرگ تاريخی ( گريه استاد ) كه نامش و يادش قلب مرا به لرزه در می‏آورد يعنی استاد بزرگوار ما آيه الله العظمی آقای خمينی تجسم يافته است ابوالعلای معری‏ معروف در جلسه ای كه با سيد مرتضی علم الهدی برای اولين بار ملاقات كرد و شخصيت و عظمت او را ديد بعد كه از او سؤال كردند چه ديدی و كجا بودی‏ و چگونه آدمی ديدی ؟ شعر معروفی دارد ، می‏گويد :
لو جئته لرايت الناس فی رجل
و الدهر فی ساعه و الارض فی دار
می‏گويد اگر بيايی آنجا ببينی، تمام مردم را در فرد و تمام دهر و روزگار و ساعات را در يك لحظه و تمام زمين را در يك خانه منحصر می‏بينی كمتر در تاريخ سابقه دارد كه ملتی و خواسته های ملتی در يك فرد اينچنين تشخص‏ و تجسم پيدا كند و اين هميشه درجايی است كه آن فرد از فرديت خودش خارج‏ شده است و تجسم ايده های عالی جامعه است بنابراين هدفهای روحانيت يعنی‏ هدفهای اين نهضت و هدفهای اين نهضت يعنی هدفهای روحانيت
ما اگر بخواهيم هدفهای اين نهضت را تشريح بكنيم آنهم در يك جلسه ، بهتر اينست كه يك مقايسه اجمالی بكنيم ميان هدفهای اين نهضت و هدفهايی‏ كه بعضی مصلحان اسلامی مثل سيد جمال الدين اسدآبادی به صورت فردی در قيامهای اصلاحی خودشان داشته اند و نيز هدفهای نهضتهای صد ساله اخير كه يا به رهبری روحانيت و يا به شركت و تاييد روحانيت صورت گرفته است و هر كدام هدفی داشته است مثل جنبش تنباكو كه يك نهضت ضد استعماری آنهم ضد استعمار اقتصادی بود ، و يا نهضت استقلال عراق كه آن هم مانند نهضت‏ تنباكو به رهبری روحانيت صورت گرفت : بعد از جنگ بين الملل اول و متلاشی شدن حكومت عثمانی انگليسها عراق را احتلال و اشغال كردند روحانيت‏ شيعه در آنجا قيام كرد آيه الله ميرزای شيرازی كوچك ( جنبش تنباكو را ميرزای شيرازی بزرگ و جنبش عراق را ميرزای شيرازی كوچك اداره و رهبری‏ كرد ) فرمان جهاد داد ، مسلمانان كشته های زيادی دادند تا بالاخره استقلال‏ عراق را به دست آوردند آن نهضت هم يك مبارزه ضد استعماری بود ولی ضد استعمار سياسی و ديگر مبارزه و جنبش مشروطيت كه‏ در آن ، روحانيت يكی از دو شريك بزرگ بود يعنی روحانی و غير روحانی هر دو در آن شركت داشتند جنبشی بود كه ماهيت سياسی داشت ، جنبشی بود ضد استبدادی و ديگر ، جنبش ملی شدن صنعت نفت در بين سالهای 29 تا 32 كه‏ آن هم جنبش بزرگی بود در كشور ما ، يك جنبش ضد استعمار اقتصادی كه باز در اين نهضت روحانيت شريك و مؤيد بود ولی منحصر به روحانيت نبود اين‏ نهضت هم ماهيت ضد استعماری داشت بنابراين جنبش تنباكو ماهيت‏ ضداستعمار اقتصادی ، جنبش عراق ماهيت ضد استعمار سياسی ، جنبش‏ مشروطيت ماهيت ضد استبداد و جنبش نهضت ملی شدن صعنت ملی شدن صنعت‏ نفت ماهيت ضد استعمار اقتصادی داشته است
ما می‏توانيم نهضت امروز را با هر يك از اين نهضتها مقايسه كنيم‏ ببينيم آيا شبيه يكی از اينها هست ؟ و شبيه كداميك از اينهاست ؟ و يا شبيه هيچكدام نيست ؟ دومين چيزی كه بايد مقايسه بكنيم اينست كه يك‏ سلسله حركتها و نهضتهای كوچك و بزرگ ديگر هم در كشور ما وجود داشته و دارد : نهضتهايی برای آزدای ، نهضتهايی برای دموكراسی ، نهضتهايی به نام‏ حقوق بشر ، نهضتهايی بر ضد استثمار كه اين نهضت را با هر يك از اينها هم می‏توان مقايسه كرد كه آيا شبيه يكی از اينهاست ؟ اگر هست شبيه‏ كداميك است و يا شبيه هيچكدام نيست
در اينجا لازم است مطلبی را عرض بكنم كه تشريح هدفهای يك نهضت از ماهيت آن نهضت جدا نيست همچنانكه از رهبری آن نهضت جدا نيست ما نمی توانيم رهبری يك نهضت را تشريح بكنيم بدون آنكه‏ ماهيت يا هدفهای آن نهضت را بشناسيم ، يا هدفهايش را تشريح كنيم بدون‏ آنكه توجه به ماهيتش داشته باشيم ، و يا ماهيتش را تعريف بكنيم بدون‏ آنكه توجه به هدفها و رهبريهايش داشته باشيم نهضتها و جنبشها اولا خود يك واقعيتی دارند يعنی هر جنبشی خودش يك پديده عينی اجتماعی است نه‏ مجموع يك سلسله كارهای پراكنده ، يك واحد واقعيتدار اجتماعی است ثانيا بعضی چنين خيال می‏كنند كه نهضتهای اجتماعی دنيا شكلهايشان فرق می‏كند اما ماهيت و هدفهای آنها هميشه يك چيز بيشتر نيست شكل نهضتهاست كه يك‏ نهضت مثلا سياسی است ، يك نهضت فرهنگی است : فلسفی ، ادبی ، يا علمی‏ ، صنعتی ، و يك نهضت مذهبی است خيال می‏كنند كه اينها به شكل نهضتها مربوط است و به ماهيت و محتوای آنها مربوط نيست كما اينكه در اين‏ صورت قهرا هدفهای اصيل هم در همه جا يكی است صورت و ظاهر هدفها و مقصدها متفاوت است ، يكی را آدم خيال می‏كند سياسی است ، يكی را خيال‏ می‏كند فرهنگی است ، يكی را خيال می‏كند نظامی است ، يكی را خيال می‏كند ادبی است ، يكی را خيال می‏كند اقتصادی است ماهيت همه يكی است اين‏ البته نظريه بسياری نادرستی است و از نشناختن انسان و جامعه انسان ناشی‏ می‏شود يكی از تحقيرهای بزرگی كه به انسانيت شده است همين است كه‏ خواسته اند برای تمام جامعه ها ، برای تمام نهضتها و برای تمام جنبشها ماهيت مادی قائل بشوند و جنبه های معنوی يعنی جنبه های انسانی و انسانيت را يك امر غير اصيل و روبنايی و فرعی و طفيلی و يك امری كه‏ مقوم واقعيت نهضتها نيست بدانند يعنی در هر نهضتی برداشتی اقتصادی از تاريخ و برداشتی تاريخی از اقتصاد و برداشتی تاريخی و اقتصادی از انسان بدون‏ برداشتی انسانی از تاريخ و جامعه و اقتصاد و تحقيری از اين بالاتر بر انسان وارد نشده است جنبشها مسلما متفاوت است ، بعضی ماهيت سياسی‏ دارد ، بعضی ماهيت فرهنگی دارد ، بعضی ماهيت علمی دارد ، بعضی ماهيت‏ مذهبی دارد اينها با يكديگر مختلف و متفاوت است سيد جمال را به عنوان‏ يك فرد در نظر می‏گيريم اهداف او مشخص است و خودش مشخص كرده است‏ شخصيتی بود ضد استبداد و ضد استعمار در هر سه شكل استعمار : استعمار سياسی ، اقتصادی و فرهنگی كه همه اينها در كلمات سيد جمال مطرح است‏ مردی بود طرفدار بازگشت به اسلام نخستين ، به قرآن و سنت و سيره سلف‏ صالح به قول خودش و مبارزه با خرافاتی كه به اسلام در طول تاريخ بسته شده‏ است مردی بود طرفدار يك نهضت فرهنگی در جهان اسلام و طرفدار علم ، و بالخصوص مردی بود كه همبستگی دين و سياست را تبليغ كرد و اين را در حدودی كه برای يك فرد مقدور بود به جامعه اسلامی تفهيم كرد كه مسئله‏ جدايی دين از سياست نيرنگی است كه سياستبازان عالم ساخته اند در دين‏ بالخصوص دين اسلام ، سياست يكی از عزيزترين اجزاء است و جدا كردن‏ سياست از اسلام به معنی جدا كردن يكی از عزيزترين اعضاء اسلام از پيكر اسلام است و ديگر مسئله اتحاد اسلام به تعبير خود او يكی از هدفهای سيد جمال اتحاد اسلام يعنی می‏خواست با اين تفرقه هايی كه استبدادها در طول‏ حدود چهارده قرن و استعمار در طول سه چهار قرن اخير به وجود آورده است ، چه تفرقه های به صورت مذهبی و چه تفرقه های به صورت ملی و چه به‏ صورتهای ديگر مبارزه كند و معتقد بود كه يك روح واحد بر تمام ملل اسلامی حاكم است و نيازمند به بيداری است
ممكن است بپرسيد آيا در نهضت فعلی هدفهای روحانيت همان هدفهای سيد جمال است ؟ جواب اينست : آری و نه آری يعنی تمام هدفهای سيد جمال در هدفهای اين نهضت مندرج است می‏بينيم رهبران نهضت همه اينها را طرح كرده‏ اند و در مردم ما هم آگاهی نسبت به همه اينها پيدا شده است امروز در مردم ما آگاهی ضد استبداد ، ضد استعمار ، ضد خرافه ، طرفداری از اتحاد و وحدت اسلام ، طرفداری از همبستگی دين و سياست ، طرفداری از علم و مدرسه‏ و فرهنگ ، همه اينها هست اما نه ، يعنی هدفهای اين نهضت محدود به‏ هدفهای سيد جمال نيست هدفهای سيد جمال به عنوان يك مصلح بزرگ اسلامی‏ يك جز و يك قسمت از هدفهای نهضت اسلامی بزرگ ماست
آيا هدف اين نهضت همان هدف جنبش تنباكو است يعنی ضديت با استعمار اقتصادی ؟ آری و نه آری يعنی آن هم جزء هدفهای اين نهضت است و نه ، اما منحصر به آن نيست آيا ضد استعمار سياسی است نظير انقلاب عراق ؟ باز آری‏ و نه ، آن هم جز هدفهاست ولی محدود به آن نيست آيا ضد استبداد است ؟ آری و نه آيا ضد استعمار اقتصادی است مثل نهضت ملی شدن صنعت نفت ؟ باز آری و نه آيا اين نهضت ضد استثماری است ؟ آری و نه ضد استثمار هست‏ اما محدود به آن نيست آيا برای آن چيزی است كه امروز آن را حقوق بشر می‏نامند ؟ باز آری و نه ما به آنچه كه طرفداران حقوق بشر می‏گويند احترام‏ می‏گزاريم ولی به عنوان جزئی از هدفهای نهضت اسلامی خودمان نه به عنوان‏ تمام هدفهای اين نهضت دموكراسی چطور ؟ باز آری و نه
علتش اينست كه اين نهضت ماهيت صد در صد اسلامی پيدا كرده و در تمام‏ اقشار جامعه ما نفوذ كرده است آنهم چه نفوذی ! وقتی كه مثلا يك دعوت به‏ تعطيلی ، دعوت به اعتصابی از ناحيه رهبران و بالخصوص رهبر بزرگ صادر می‏شود ، در تمام اقشار اين مملكت طنين می‏افكند ، در شهر همان مقدار طنين‏ دارد كه در روستا ، در ميان با سواد همان مقدار طنين دارد كه در ميان بی‏ سواد ، در ميان كارگر همان مقدار طنين دارد كه درميان كارمند و در ميان‏ كشاورز و در ميان معلم و در ميان طلبه و دانشجو ، چون سر و كارش با يك‏ نوع آگاهی ديگری است كه نامش خدا آگاهی است تذكرات ، تذكرات‏ پيامبرانه است ، همه هدفها را با نورافكن خود آگاهی خدايی می‏بيند ما هيچ‏ نهضتی از نهضتهای صد ساله اخير و نيز قبلش را و هدفهای هيچ مصلحی و هيچ‏ قيامی چه اسلامی و چه غير اسلامی را نمی شناسيم كه بتوانيم نهضت موجود و هدفهايش را با آن مقايسه بكنيم تنها نهضتی كه شايد بشود اين نهضت را با آن مقايسه كرد و در واقع نهضت ما بچه و خلف صالح آن نهضت است ، نهضت‏ صدر اسلام است مادامی كه در تحت رهبری رسول اكرم يا اميرالمؤمنين علی ( ع ) بود و يا در يك دوره ای كه همان رهبری تا حد زيادی حكومت می‏كرد نهضت صدر اسلام محدود به هيچيك از اين حدود نيست
اينست كه اين نهضت در ابتدای كار دست انداخته است روی حساسترين و اساسی ترين نقطه ها يعنی همان كاری كه در صدر اسلام شد دردوره های بعد روحانيت فكر می كرد نوعی تقسيم كار ميان خودش و مؤمنين برقرار كرده‏ است و آن اينست كه وظيفه خودش را گذشته از وظائف خاص روحانی : تعليم‏ و آموزش اسلام و تربيت اسلامی ، نظارت و كنترل جامعه در حد امر به معروف و نهی از منكر می دانست و می‏خواست مسلمانان ديگر ، طبقات و قشرهای ديگر ، اين وظيفه‏ را به درستی انجام دهند اين بود كه با انحرافات مبارزه می‏كرد ولی بيش‏ از اين ديگر جلو نمی آمد ولی امروز نهضت ما دارد از نهضت صدر اسلام‏ پيروی می‏كند يعنی قبل از هر چيزی به سراغ نظام حاكم فاسد می‏رود و به‏ اينجا رسيده است كه تا نظام حاكم فاسد وجود دارد هر اقدام ديگری يا بی‏ فايده است يا كم فايده اينست كه شما می‏بينيد در صدر برنامه نهضت‏ روحانيت ما مسئله حكومت اسلامی مطرح است در صورتی كه در جنبشهای ديگر اين مسئله يا اصلا مطرح نبوده است و يا اگر بوده است به اين صراحت مطرح‏ نبوده است اين هدف در صدر همه هدفهای نهضت روحانيت ما قرار گرفته‏ است و امروز رهبری روحانيت در اثر تجربه های زياد و طولانی به همين‏ نتيجه كه گفتم رسيده است و معتقد است كه تا آن اساس درست و اصلاح نشود و در حقيقت تغييری بنيادين در تشكيلات اجتماعی به وجود نيايد كوشش برای‏ تأمين ساير هدفها به نتيجه نمی رسد و در حقيقت بايد گفت بی مورد است‏ البته اين مطلب هست : نهضتهای اسلامی در عين اينكه از نظر اصول كلی از يك كادر معين خارج نيستند ، از نظر اهداف كوچك و جزئی ( 1 ) ولی در صدر اسلام ما پديده ای به نام استعمار به مفهومی كه امروز وجود دارد نداشته ايم اينكه ملتی ملت ديگر را در خدمت خودش قرار بدهد ، بر مقدرات آن ملت حكومت بكند ، به جای آن ملت بر آن ملت سياست براند و حكومت كند ، به جای آن ملت از منابع اقتصادی او استفاده كند ،

پاورقی : 1 - [ افتادگی از نوار است ]

فرهنگ خودش را با لطائف الحيل بر فكر و مغز آن مردم تحميل بكند ، يك پديده جديد است ، مربوط به عصر جديد است از عمرش سه چهار قرن‏ بيشتر نمی گذرد كه يك ملتی در حالی كه خودش را آزاد می‏پندارد ، به ظاهر هم خودش را آزاد و مستقل می‏بيند و همه چيز دارد ، در باطن تحت قيمومت‏ يك ملت ديگر است و آن ملت با دستهای نامرئی خود دارد او را غارت‏ می‏كند اين يك پديده جديد است ولی مبارزه با اين پديده جديد در كادر كلی‏ اصولی اسلامی وجود دارد اسلام كه در صدر برنامه خودش مبارزه با ظلم و غارتگری را قرار داده است ، وقتی كه مبارزه با ظلم و غارتگری فرد را تحمل نمی كند ، به طريق اولی ظلم و غارتگری يك ملت را بر ملت ديگر تحمل نمی كند چون اسلام در تعليماتش نشان داده است كه برای حقوق جامعه‏ حساسيت بيشتری از حقوق فرد قائل است امير المؤمنين در جمله ای كه در يكی از نامه هايشان هست و در نهج البلاغه است می‏فرمايد : « اعظم الخيانه‏ خيانه الامه و افظع الغش غش الائمه » يعنی بزرگترين خيانتها خيانت به‏ جامعه است ، خيانت به فرد هرگز در حد خيانت به جامعه نيست بنابراين‏ اسلام با استعمار هم مبارزه دارد گو اينكه استعمار در آن زمان نبوده در زمان اميرالمؤمنين مبارزه بر ضد استعمار آنچنانكه در اين زمانها وجود دارد وجود نداشته ولی در برنامه و طرحهای اسلام چيزهايی كه شامل مبارزه با استعمار هم بشود به نحو اكيد و شديد وجود دارد اصول كلی هست كه اين اصول‏ كلی در همه جا وجود دارد
جمله هايی است در نهج البلاغه و عين همين جمله ها در يكی از خطابه های‏ حسين بن علی ( ع ) هست كه آن خطابه در آن مجتمع معروف در دوره‏ ديكتاتوری و اختناق عجيب معاويه كه دو نفر اگر می‏خواستند حديثی در فضيلت علی ( ع ) نقل بكنند در صندوقخانه هم‏ به زحمت جرئت می‏كردند ايراد شده است حسين بن علی ( ع ) از اجتماع حج‏ در منی و عرفات استفاده فرمود ، كبار صحاب را در آنجا جمع كرد و تصميم‏ قيام اصلاح طلبانه خودش را اعلام كرد و همين جمله ها را كه از پدرش است‏ ، به آنها فرمود اين جمله ها يك كلياتی را برای همه هدفهای اسلامی به طور كلی گذشته از اينكه هر زمانی خصوصياتی دارد كه زمان ديگر ندارد مشخص‏ می‏كند
آن جمله ها اينست : « اللهم انك تعلم انه لم يكن الذی كان منا منافسه‏ فی سلطان و لا التماس شيی‏ء من فضول الحطام » يعنی خداوندا ! تو خودت‏ می‏دانی كه حركتها ، جنبشها ، قيامها ، اعتراضها ، جنگيدنها و مبارزه های‏ ما ، رقابت در كسب قدرت نبود ، برای تحصيل قدرت برای يك فرد نبود ، به عنوان جاه طلبی نبود ، برای جمع آوری مال و منال دنيا و برای زياده‏ طلبی در مال و منال دنيا نبود و نيست پس هدف چيست ؟ « ولكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فی بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطله من حدودك » اين چهار جمله يك كادر كلی را مشخص می‏كند مقدمتا بايد عرض بكنم كه امروز يك اصطلاحی رائج شده است كه اين اصطلاح‏ نبايد ما را به اشتباه بيندازد امروز وقتی می‏گويند اصلاح يعنی سامان‏ دادنهای آرام تدريجی غير بنيادی ولی وقتی كه می خواهند بگويند تغييرات‏ بنيادی می‏گويند انقلاب آيا در اصطلاح اسلام هم وقتی می گويند ( اصلاح ) مقصود همين است ؟ نه ، در اصطلاح اسلامی وقتی گفته می‏شود اصلاح ، نقطه‏ مقابل افساد است اعم از آنكه تدريجی و ظاهری و به اصطلاح عرضی باشد يا بنيادی و جوهری می‏گويد
هدف ما اول اينست : « لنرد المعالم من دينك » سيد جمال‏ می‏گفت بازگشت به اسلام راستين كه در واقع ترجمه فارسی همين جمله است‏ سنتهای اسلامی هر كدام نشانه های راه سعادت است ، معالم دين است ، علامتهای راه رستگاری است كه با اين علامتها بايد راه سعادت و تكامل را پيمود خدايا ! ما می‏خواهيم اين نشانه ها را كه به زمين افتاده و رهروان ، راه را پيدا نمی كنند ، اسلام فراموش شده را باز گردانيم
« و نظهر الاصلاح فی بلادك » خيلی جمله عجيبی است ! نظهر يعنی آشكار كنيم اصلاح نمايان و چشمگير ، اصلاحی كه روشن باشد ، در شهرهايت به عمل‏ آوريم انقدر اين اصلاح اساسی باشد كه [ تشخيص آن ] احتياج به فكر و مطالعه نداشته باشد علائمش از در و ديوار پيداست ، به عبارت ديگر سامان‏ به زندگی مخلوقات تو دادن ، شكمها را سير كردن ، تن ها را پوشانيدن ، بيماريها را معالجه كردن ، جهلها را از ميان بردن ، اقدام برای بهبود زندگی مادی مردم ، زندگی مادی مردم را سامان دادن كه علی ( ع ) در نامه‏ ای هم كه به مالك اشتر نوشته است وقتی كه هدفهای او را برای حكومت ذكر می كند كه تو چه وظيفه ای داری ، از جمله می‏گويد : « و استصلاح اهلها و عماره بلادها » انسانها را اصلاح بكنی و شهرها را عمران بكنی
هدف سوم : « فيأمن المظلومون من عبادك » آنجا كه رابطه انسان با انسان ، رابطه ظالم و مظلوم است ، رابطه غارتگر و غارت شده است ، رابطه كسی است كه از ديگری امنيت و آزادی را سلب كرده است ، هدف ما اينست كه مظلومان از شر ظالمان نجات پيدا كنند در آن فرمانی كه به‏ مالك اشتر نوشته است ، جمله ای دارد كه عين آن در اصول كافی هم هست به او می‏فرمايد مالك ! تو بايد به‏ گونه ای حكومت بكنی كه مردم تو را به معنی واقعی تأمين كننده امنيتشان و نگهدار هستی و مالشان و دوست عزيز خودشان بدانند نه يك موجودی كه خودش‏ را به صورت يك ابوالهول درآورده و هميشه می‏خواهد مردم را از خودش‏ بترساند ، با عامل ترس می‏خواهد حكومت بكند بعد فرمود من اين جمله را از پيغمبر غير مره شنيده ام يعنی نه يك بار پيغمبر اكرم بعضی جمله ها را كه‏ خيلی به آنها عنايت داشته مكرر می‏گفته و به يك بار قناعت نمی كرده‏ است اميرالمؤمنين می‏فرمايد كه من اين جمله را غير مره يعنی نه خيال كنی‏ كه يك بار بلكه مكرر از پيغمبر شنيدم كه « لن تقدس امه حتی يؤخذ للضعيف حقه من القوی غير متتعتع » پيغمبر فرمود هرگز امتی ( كلمه امت‏ مساوی است با آنچه امروز جامعه می‏گوئيم ) ، جامعه ای به مقام قداست ، به مقامی كه قابل تقديس و تمجيد باشد كه بشود گفت اين جامعه جامعه‏ انسانی است نمی رسد مگر آنوقت كه وضع به اين منوال باشد كه ضعيف حقش‏ را از قوی بگيرد بدون لكنت كلمه ، وقتی ضعيف در مقابل قوی می ايستد لكنتی در بيانش وجود نداشته باشد اين شامل دو مطلب است : يكی اينكه‏ مردم به طور كلی روحيه ضعف و زبونی را از خود دور كنند و در مقابل قوی‏ هر اندزه قوی باشد شجاعانه بايستند ، لكنت به زبانشان نيفتد ، ترس‏ نداشته باشند كه ترس از جنود ابليس است و ديگر اينكه اصلا نظامات‏ اجتماعی بايد طوری باشد كه درمقابل قانون ، قوی و ضعيفی وجود نداشته باشد پس علی ( ع ) می‏گويد در برنامه ما يعنی در برنامه حكومت اسلامی ما ² فيأمن المظلومون من عبادك » بندگان

پاورقی :

1 - اين حديث در نهج البلاغه به اين صورت آمده : فانی سمعت رسول‏ الله ( ص ) يقول فی غير موطن لن تقدس امه لا يؤخذ للضعيف فيها حقه من‏ ستمديده تو خدايا در امنيت قرار گيرند ،

القوی غير متتعتع »

چنگال ستمگر را قطع كنيم
چهارم : « و تقام المعطله من حدودك » در اصطلاح امروز وقتی می‏گويند حدود ، اصطرح فقه است گاهی اصطلاح خاص فقه با اصطلاح حديث متفاوت است‏ و خود فقه هم به اين مطلب توجه دارد امروز وقتی می گوئيم ( حدود ) يعنی‏ قوانين جزائی اسلام ، ولی در اصطلاح خود قرآن يا در اصطلاح پيغمبر اگر گفته‏ می‏شود حدود : « تلك حدود الله فلا تعتدوها »يعنی مطلق مقررات اسلامی اعم‏ از قوانين جزائی يا قوانين غير جزائی در يك جامعه فاسد گاهی حدود الهی ، قوانين الهی ( جزائی يا غير جزائی ) به حالت تعطيل در می آيد وقتی به‏ حالت تعطيل در آمد ، چون بی حساب وضع نشده است ، نظام اجتماعی در همان‏ قسمت مربوط به آن قانون به حالت نيمه تعطبل در می‏آيد اعم از آنكه آن‏ قانون الهی به طور كلی تعطيل شده باشد يا نه ، به صورت تبعيض در آمده‏ باشد يعنی در مورد بعضی اجرا می‏شود ، در مورد بعضی ديگر اجرا نمی شود ، قانون قدرتش برای به تله انداختن قوی ، ضعيف است و برای گرفتار كردن‏ ضعيف ، قوی است اين يك مورد از موارد تعطيل حدود الهی است می‏بينيد علی ( ع ) چقدر حساسيت نشان می‏دهد كه قانون خدا تعطيل بردار نيست ولو در مورد فرزند خودم می‏شنود كه عبدالله بن عباس پسر عموی عزيز و مورد احترامش ( كه واقعا هم از جهاتی مرد بزرگی بوده ولی خوب معصوم نبوده ، اشتباهی كرد ) مرتكب خطايی شده به علی خبر دادند كه ابن عباس پسر عموی‏ بزرگ تو ، دانشمند و عالم تو ، سياستمدار و مورد اعتماد تو از بيت‏ المال تصرفی كرده است ،

پاورقی : 1 - [ اشاره به قبل از انقلاب اسلامی است ]

از آن تصرفاتی كه امروز ( 1 ) اصلا كسی آنها را به حساب نمی آورد علی ( ع ) نامه ای نوشته كه اين نامه در نهج البلاغه‏ هست : پسر عباس ! من از تو ديگر انتظار نداشتم ، به خدا قسم اگر چنين و چنان بشود و اگر چنين بكنی ، با آن شمشيری كه به هر كس زدم يكسره به‏ جهنم رفت و حساب و كتابی ندارد ، تو را آدم خواهم كرد بعد می‏گويد پسر عباس ! به خدای عالم قسم اگر حسن و حسين هم چنين كاری بكنند با همين‏ شمشير می‏زنمشان و می‏زد اين مقدار حساسيت در مقابل اجرای قانون الهی ! حكومت اسلامی يعنی حكومتی كه برای اجرای قانون تا اين اندازه حساسيت‏ داشته باشد بنازم حكومتهايی را كه يك چوپان بهايی سنگسری ( 1 ) آن در ظرف ده سال [ به آن ثروت می‏رسد و ] با كمال افتخار در روزنامه مصاحبه‏ می‏كند ، دو تا دستش را می‏آورد عكسبرداری می‏كند و می‏گويد به كوری چشم اين‏ مردم هر يك از اين انگشترهای من چهل ميليون تومان ارزش دارد علی ( ع ) می‏گويد وقتی كه در جامعه چنين چيزهايی وجود داشته باشد ( او يك چيزهايی‏ كوچكتری را مثال می‏زند ) « و لو ان امرء مسلما مات علی هذا اسفا ما كان‏ به ملوما بل كان به عندی جديرا » به خدا قسم اگر مرد مسلمان وقتی اينجور چيزهای را می‏شنود از غصه بميرد از نظر من مورد ملامت نيست ، شايسته است‏ درباره چه بود ؟ آيا درباره قضيه ای نظير كارهای چوپان سنگسری بود ؟ نه ، [ درباره اين بود كه ] چرا از دست يا پای زن غير مسلمان كه در ذمه اسلام‏ است به زور دستبند يا خلخالش يعنی آن زينتی كه زنان عرب به پايشان‏ می‏بستند را بيرون كردند وقتی كه امنيت اينقدر نباشد كه يك زن غير مسلمان كه در ذمه اسلام است ،

پاورقی : 1 - [ منظور هژبر يزدانی است ]

ايمنی نداشته باشد كه بيايند زينتش را از تنش به زور بكشند و ببرند و آب از آب تكان نخورد ، در چنين شرائطی‏ اگر انسان مسلمان بميرد مورد ملامت نيست و بلكه شايسته است
ما با الهام از آن جمله هايی كه علی ( ع ) در ابتدای سخنش گفتن‏ می‏گوئيم : خدايا نيت پاك [ عطا فرما ] ، ما برای شكم قيام نكرديم ، برای سير شدن قيام نكرديم برای سير كردن قيام كرديم يك نهضت اسلامی‏ نهضت انسانگرا به معنی واقعی كلمه است چون نهضتی است كه از فطرت‏ انسان ناشی می‏شود نه از شكمش ، يك نهضت انسانگرا به تمام معنی خالص و پاك ، و من اميداورم همانطوری كه احساس می كنم در رهبری نهضت خلوص‏ هست ، در مردم ما و در جامعه ما نيز صفا و خلوص باشد كه هست به عنوان‏ يك برادر به همه شما برادران و خواهران مسلمان توصيه می كنم حالا كه در اين نهضت عظيم و بزرگ شركت كرده اند ( و من همبستگی را اينطور تعبير می‏كنم كه همه حس كرده ايم كه يك نهضت ماهيتا اسلامی با هدفهای اسلامی‏ دارد به وسيله روحانيت و بالاخص شخص بزرگ ، عزيز عزيزان و جان و روح‏ ملت ايران و قهرمان قهرمانان حضرت آيه الله خمينی رهبری می‏شود همبستگی‏ يعنی همه با هم ، پشت سر اين رهبر بزرگ ، همه با هم در پی اهداف اسلامی‏ ، همه با هم برای اصلاح خود ، خود را اصلاح كنيم ، خودمان را بسازيم ) رابطه تان را با خدای خودتان محكم بكنيد ، به ياد خدا باشيد ، نام خدا را زياد بر زبان بياوريد ، به خدا اعتماد داشته باشيد كه هر كس در راه خدا حركت و قيام كند خدا او را تأييد می‏كند ، از نمازتان غفلت نكنيد ، از روزه تان غفلت نكنيد ، از تقوی غفلت نكنيد ، از عفاف غفلت نكنيد ، از اخلاص غفلت نكنيد
وقتی كه ملتی خالص و مخلص به دنبال رهبری خالص و مخلص حركت كند تمام قدرتهای دنيا ، استعمار سياهش و استعمار سرخش ، چپش و راستش ، غربيش و شرقيش هم قيام بكنند محال ممتنع است كه از عهده او برآيند
ما سابقا در روايات اسلامی می‏ديديم كه خورشيد پيش از عدل كلی الهی و به اصطلاح معروف در آخر الزمان از مغرب طلوع می‏كند با خودمان فكر می‏كرديم يعنی چه ؟ می‏فهميديم مقصود از خورشيد جز خورشيد اسلام چيز ديگری‏ نيست اينچنين تعبير می كرديم كه لابد از اين جهت است كه ملتهای غرب از نظر علم و فرهنگ پيشرفته ترند و آنها زودتر از ما به حقايق اسلام آگاه‏ خواهند شد اگر ما اسلام را زير پا بگذاريم ، اسلام از غرب به وسيله خود ملتهای غرب طلوع می‏كند يك ماهی است به فكر افتاده ايم كه خدايا مثل‏ اينكه خورشيد از شرق به غرب رفت ( 1 ) كه از غرب طلوع بكند ، و ما سپيده دمش را داريم می‏بينيم ، فجرش را داريم می‏بينيم ، فلقش را داريم‏ می‏بينيم
خدايا ! به ما شايستگی شركت فعال در اين نهضت عظيم اسلامی عنايت‏ بفرما پروردگارا ! به ما شايستگی طلوع خورشيد اسلام از مغرب بر ما عنايت‏ بفرما ، وجود مقدس آن رهبر بزرگ را در سايه عنايت خودت تا رسيدن به‏ آخرين مقصد محفوظ بدار ، به همه ما توفيق حركت در راه رضای خودت عنايت‏ بفرما
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

پاورقی : 1 - اشاره به هجرت امام عزيز به پاريس است

بخش پنجم آزادی عقيده

جلسه اول فرق فكر و عقيده و اشتباه اعلاميه جهانی حقوق بشر در اين باب

بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين باری‏ء الخلائق اجمعين و الصلوه و السلام علی‏ عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين اعوذ بالله من الشيطان الرجيم‏ « لا اكراه فی الدين قد تبين الرشد من الغی فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن‏ بالله فقد استمسك بالعروه الوثقی لا انفصام لها و الله سميع عليم »
يكی از انواع آزاديها كه از انواع آزادی اجتماعی شمرده می‏شود ، به‏ اصطلاح امروز آزادی عقيده و تفكر است انسان در جميع شئون حياتی خود بايد آزاد باشد يعنی مانعی و سدی برای پيشروی و جولان او وجود نداشته باشد ، سدی برای پرورش هيچيك از استعدادهای او در كار نباشد يكی از مقدسترين‏ استعدادهايی كه در بشر هست و شديدا نيازمند به آزادی است ، تفكر است و فعلا عرض می‏كنيم فكر و عقيده كه بعد ميان ايندو تفكيك خواهيم كرد بلكه‏ مهمترين قسمتی از انسان كه لازم است پرورش پيدا بكند تفكر است و قهرا چون اين پرورش نيازمند به آزادی يعنی نبودن سد و مانع در جلوی تفكر است ، بنابراين انسان نيازمند به آزادی در تفكر است امروز هم‏ می‏بينيم مسئله ای بسيار بسيار مهم و قابل توجه به نام آزادی عقيده در جهان مطرح است خصوصا بعد از انتشار اعلاميه های حقوق بشر در مقدمه اعلاميه‏ جهانی حقوق بشر اينطور می‏خوانيم : " ظهور دنيايی كه در آن افراد بشر در بيان عقيده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند به عنوان بالاترين آرمان بشری‏ اعلام شده است " . در اينجا عقيده اعم است از عقيده اجتماعی و سياسی و عقيده مذهبی پس در واقع بزرگترين آرزوی بشری اينست كه جهانی آزاد به‏ وجود بيايد كه در آن بيان عقيده هر كسی آزاد باشد ، هر كسی حق داشته باشد هر عقيده ای را می‏خواهد ، انتخاب بكند و نيز در اظهار و بيان عقيده اش‏ آزاد باشد در آن دنيا ترس و فقر هم نباشد ، امنيت كامل برقرار باشد ، رفاه اقتصادی كامل در كار باشد چنين دنيايی به عنوان آرمان بشری اعلام شده‏ است در ماده نوزدهم اين اعلاميه چنين می‏خوانيم : " هر كسی حق آزادی‏ عقيده و بيان دارد و حق مزبود شامل آنست كه از داشتن عقائد خود بيم و اضطرابی نداشته باشد در كسب اطلاعات و افكار و در اخذ و انتشار آن به‏ تمام وسائل ممكن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد "
ما می‏خواهيم اين مسئله را از نظر اسلام بررسی بكنيم كه از نظر اسلام آيا آزادی فكر و عقيده صحيح است يعنی اسلام طرفدار آزادی فكر و عقيده است يا طرفدار آن نيست ؟ اينجاست كه ما بايد ميان فكر و آنچه كه امروز غالبا عقيده ناميده می شود فرق بگذاريم فرق است ميان فكر و تفكر و ميان عقيده‏ تفكر قوه ای است در انسان ناشی از عقل داشتن انسان چون يك موجود عاقلی‏ است ، موجود متفكری است . قدرت دارد در مسائل تفكر كند به واسطه تفكری كه در مسائل‏ می‏كند حقايق را تا حدودی كه برايش مقدور است كشف می‏كند ، حال هر نوع‏ تفكری باشد ، تفكر به اصطلاح استدلالی و استنتاجی و عقلی باشد يا تفكر تجربی خداوند تبارك و تعالی به انسان چنين نيرويی داده است ، به انسان‏ عقل داده است كه با آن فكر كند ، يعنی مجهولات را كشف كند انسان ، جاهل‏ به دنيا می‏آيد در آن آيه شريفه می فرمايد : خداوند شما را خلق كرد [ در حالی كه چيزی نمی دانستيد ] « اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شيئا انسان جاهل به دنيا می‏آيد و وظيفه دارد كه عالم بشود چگونه عالم بشود ؟ با فكر و درس خواندن بايد عالم بشود اين را ما تفكر می‏گوئيم كه انسان در هر مسئله ای تا حدودی كه استعداد آن را دارد بايد فكر كند و از طريق علمی‏ آن مسئله را به دست آورد آيا اسلام يا هر نيروی ديگری می‏تواند چنين حرفی‏ بزند كه بشر حق تفكر ندارد ؟ نه ، اين يك عملی است لازم و واجب ، و لازمه بشريت است اسلام در مسئله تفكر نه تنها آزادی تفكر داده است بلكه‏ يكی از واجبات در اسلام تفكر است ، يكی از عبادتها در اسلام تفكر است ما چون فقط قرآن خودمان را مطالعه می‏كنيم و كتابهای ديگر را مطالعه نمی كنيم‏ كمتر به ارزش اينهمه تكيه كردن قرآن به تفكر پی می‏بريم شما هيچ كتابی نه‏ مذهبی و نه غير مذهبی پيدا نمی كنيد كه تا اين اندازه بشر را سوق داده‏ باشد به تفكر ، هی می‏گويد فكر كنيد ، در همه مسائل : در تاريخ ، در خلقت‏ ، راجع به خدا ، راجع به انبياء و نبوت ، راجع به معاد ، راجع به‏ تذكرات و تعليمات انبياء و كه در قرآن كريم زياد است تفكر حتی عبادت‏ شمرده می‏شود مكرر شنيده ايد احاديث زيادی را كه به اين عبارت است : « تفكر ساعه خير من عباده سنه ، تفكر ساعه خير من‏ عباده ستين سنه ، تفكر ساعه خير من عباده سبعين سنه » يك ساعت فكر كردن‏ از يك سال عبادت كردن افضل است ، از شصت سال عبادت كردن افضل است ، از هفتاد سال عبادت كردن افضل است اين تغيير تعبيرات همان طور كه‏ بسياری از علما گفته اند به واسطه اينست كه نوع و موضوع تفكرها فرق‏ می‏كند يك تفكر است كه انسان را به اندازه يك سال عبادت جلو می‏برد ، يك تفكر است كه او را به اندازه شصت سال عبادت جلو می‏برد ، يك تفكر است كه او را به اندازه هفتاد سال عبادت جلو می‏برد در احاديث ما وارد شده است : « كان اكثر عباده ابی‏ذر التفكر » اكثر عبادت ابی ذر فكر كردن‏ بود يعنی ابی ذری كه شما او را تالی سلمان می شماريد و بلكه شايد هم‏ رديف سلمان بشود او را شمرد ، يعنی ديگر بعد از معصومين تقريبا می‏توان‏ گفت مردی نظير اينها در درجه ايمان نيامده است ، خيلی خدا را عبادت‏ می‏كرده است ولی بيشترين عبادت ابوذر فكر كردن بود
گذشته از اينها در اسلام ، اصلی است راجع به اصول دين كه وجه امتياز ما و هر مذهب ديگری مخصوصا مسيحيت همين است اسلام می‏گويد اصول عقائد را جز از طريق تفكر و اجتهاد فكری نمی پذيرم يعنی جنابعالی بايد موحد باشی ، خداشناس باشی اما چرا خداشناس باشم ، به چه دليل ؟ می‏گويد دليلش را خودت بايد بفهمی ، اين يك مسئله علمی است ، يك مسئله فكری و عقلی‏ است همين طور كه به يك دانش آموز می‏گويند اين مسئله حساب را خودت‏ بايد بروی حل بكنی ، من حل بكنم به دردت نمی خورد ، آنوقت به دردت‏ می‏خورد كه اين مسئله را خودت حل بكنی ، اسلام صريح می‏گويد : لا اله الا الله يك مسئله است ، اين مسئله را تو بايد با فكر خودت حل بكنی من اعتقاد داشته باشم به لا اله الا الله ، من درك بكنم‏ لا اله الا الله را برای تو كافی نيست خودت بايد اين مسئله را طرح بكنی و خودت هم بايد آن را حل بكنی
ركن دوم اسلام چيست ؟ محمد رسول الله اسلام می‏گويد اين هم مسئله ديگری‏ است كه باز تو بايد مثل يك دانش آموز حلش بكنی يعنی فكر كنی و آنرا حل نمايی معاد چطور ؟ معاد را هم تو بايد مثل يك مسئله حل بكنی ، بايد فكر بكنی ، بايد معتقد باشی و همچنين ساير مسائل گو اينكه حل كردن اين دو مسئله به حل ساير مسائل كمك می‏كند ولی به هر حال از نظر اسلام اصول عقائد ، اجتهادی است نه تقليدی يعنی هر كسی با فكر خودش بايد آنرا حل بكند
پس اين ادل دليل براينست كه از نظر اسلام نه تنها فكر كردن در اصول‏ دين جايز و آزاد است يعنی مانعی ندارد ، بلكه اصلا فكر كردن در اصول دين‏ در يك حدودی كه لااقل بفهمی خدايی داری و آن خدا يكی است ، پيغمبرانی‏ داری ، قرآن كه نازل شده از جانب خداست ، پيغمبر از جانب خداست ، عقلا بر تو واجب است [ می‏گويد ] اگر فكر نكرده اينها را بگويی من از تو نمی‏ پذيرم
از همين جا تفاوت اسلام و مسيحيت بالخصوص و حتی ساير اديان روشن‏ می‏شود در مسيحيت درست مطلب برعكس است يعنی اصول دين مسيحی ، ماورای‏ عقل و فكر شناخته شده است اصطلاحی هم خودشان وضع كردند كه اينجا قلمرو ايمان است نه قلمرو عقل يعنی برای ايمان يك منطقه قائل شدند و برای عقل‏ و فكر منطقه ديگر گفتند حساب عقل و فكر كردن يك حساب است ، حساب‏ ايمان و تسليم شدن ، حساب ديگری است تو می‏خواهی فكر كنی در قلمرو ايمان حق فكر كردن نداری قلمرو ايمان فقط قلمرو تسليم است‏ ، حق فكر كردن در اينجا نيست ببينيد تفاوت ره از كجاست تا به كجا ؟ يكی اصول دين خودش را ، منطقه ممنوعه برای عقل و فكر اعلام می‏كند ، و ديگری نه تنها منطقه ممنوعه اعلام نمی كند ، بلكه منطقه لازم الورود اعلام‏ می‏كند كه عقل بايد در اين منطقه وارد بشود ، اگر وارد نشود من چيزی را نمی پذيرم اين ، معنی آزادی تفكر است
بنابراين اگر كسی واقعا در اين مسائل فكر كند ، آيا از نظر اسلام حق‏ دارد ؟ مسلم حق دارد ، لازم هم هست فكر كند آيا اگر كسی واقعا به فكرش‏ از نظر منطقی يك چيزی می‏رسد در باب خدا ، در باب قيامت ، در باب‏ نبوت ، فكر می‏كند و يك اشكال به ذهنش می‏رسد ، حق دارد اين اشكال را به‏ ديگران بگويد كه برای من در اين مسئله شبهه ای پيدا شده است ، بيائيد اين شبهه را برای من حل بكنيد ؟ البته آزاد است ، اشكالش بايد حل بشود سؤال كردن در مسائل اصول دين ، امر واجب و لازمی است از پيغمبر اكرم‏ سؤال می‏كردند ، از علی ( ع ) سؤال می‏كردند ، از ساير ائمه اطهار سؤال‏ می‏كردند ، زياد هم سؤال می‏كردند و آنها هم جواب می دادند اين كتابهای‏ احتجاجاتی كه ما داريم ( و غير آنها ) نشان ميدهد در زمينه اصول دين در اسلام چقدر حق آزادی بيان و حق آزادی سؤال داده شده است تا وقتی كه انسان‏ روحش روح تحقيق و كاوش است و انگيزه اش واقعا تحقيق و كاوش و فكر كردن است ، اسلام می‏گويد بيا فكر كن ، هر چه بيشتر فكر و سؤال بكنی ، هر چه بيشتر برايت شك پيدا شود ، در نهايت امر بيشتر به حقيقت می‏رسی ، بيشتر به واقيت می‏رسی اين مسئله را ما مسئله فكر می‏ناميم
اما عقيده چطور ؟ عقيده البته در اصل لغت اعتقاد است اعتقاد از ماده‏ عقد و انعقاد و است ، بستن است ، منعقد شدن است بعضی گفته اند حكم‏ گرهی را دارد دل بستن انسان به يك چيز دو گونه است ممكن است مبنای‏ اعتقاد انسان ، مبنای دل بستن انسان ، مبنای انعقاد روح انسان همان تفكر باشد در اين صورت عقيده اش بر مبنای تفكر است ولی گاهی انسان به چيزی‏ اعتقاد پيدا می‏كند و اين اعتقاد بيشتر كار دل است ، كار احساسات است‏ نه كار عقل به يك چيز دلبستگی بسيار شديد پيدا می‏كند ، روحش به او منعقد و بسته می‏شود ، ولی وقتی كه شما پايه اش را دقت می‏كنيد كه اين‏ عقيده او از كجا پيدا شده است ؟ مبنای اين اعتقاد و دلبستگی چيست ؟ آيا يك تفكر آزاد اين آدم را به اين عقيده و دلبستگی رسانده است يا علت‏ ديگری مثلا تقليد از پدر و مادر يا تأثر از محيط و حتی علائق شخصی و يا منافع فردی و شخصی ؟ ، [ می‏بينيد به صورت دوم است ] و اكثر عقائدی كه‏ مردم روی زمين پيدا می‏كنند ، عقائدی است كه دلبستگی است نه تفكر
آيا بشر از نظر دلبستگيها بايد آزاد باشد ؟ اين دلبستگيهاست كه در انسان تعصب و جمود و خمود و سكون به وجود می‏آورد ، و اساسا اغلب ، عقيده دست و پای فكر را می‏بندد عقيده كه پيدا شد ، اولين اثرش اينست‏ كه جلوی فعاليت فكر و آزادی تفكر انسان را می‏گيرد چون دل بسته است به‏ آن « حب الشيی‏ء يعمی و يصم » چيزی كه انسان به آن دل بست ، چشم بصيرت‏ را كور می‏كند ، گوش بصيرت را كر می‏كند ، ديگر انسان نمی تواند حقيقت‏ را ببيند و نمی تواند حقيقت را بشنود مثلا بت پرستهايی بتها را پرستش می‏كردند و می‏كنند آيا اين را ما بايد برای آنها تفكر حساب بكنيم‏ و عقيده و اعتقاد آنها را يك اعتقاد زائيده از فكر و عقل آزاد تلقی‏ بكنيم ؟ يا يك دلبستگی و يك جمود و يك خمودی كه ناشی از يك سلسله‏ تعصبات و تقليدهايی است كه طبقه به طبقه به اينها رسيده است شما هيچ‏ می‏توانيد باور بكنيد كه يك بشر با فكر و عقل آزاد خودش به اينجا برسد كه بت را بايد پرستش كرد ، هبل را بايد پرستش كرد ؟ ! آيا شما هيچ‏ می‏توانيد احتمال اين قضيه را بدهيد كه يك بشر از فكر آزاد ( يعنی فكر مدرسه ای ، همان فكری كه اسلام در اصول عقائد خواسته است ) و فكر منطقی‏ به اينجا برسد كه گاو را بايد پرستش كرد ؟ ! همانطوری كه الان ميليونها نفر در هندوستان گاو را پرستش می‏كنند آيا ممكن است يك عده از افراد بشر از روی فكر آزاد و باز و بلامانع و منطقی و تفكر درسی حتی به اينجا برسد كه اعضای تناسلی را بايد پرستش كرد كه هنوز در ژاپن ميليونها نفر با اين عقيده وجود دارند ؟ ! نه ، هيچوقت عقل و فكر بشر ولو ابتدايی‏ ترين عقل و فكر بشر باشد ، او را به اينجا نمی رساند اينها ريشه هايی غير از نقل و فكر دارد ، مثلا در ابتدا افرادی پيدا می‏شوند سود جو و استثمارگر كه می‏خواهند افراد ديگر را به زنجير بكشند ( و اين در دنيا زياد بوده و هست ) می‏خواهند رژيمی به وجود آورند اين رژيم يك تكيه گاه اعتقادی‏ می‏خواهد ، بدون تكيه گاه اعتقادی امكان پذير نيست آن كسی كه اول تأسيس‏ می‏كند خودش می‏فهمد كه چه می‏كند دانسته كاری را انجام می‏دهد يعنی دانسته‏ خيانت می‏كند يك موضوعی را ، يك بتی را ، يك گاوی را ، يك اژدهايی را به يك شكلی در ميان مردم رائج می‏كند مردمی اغفال می‏شوند ، اول هم خيلی‏ به آن دلبستگی ندارند ولی چند سالی می‏گذرد ، بچه های اينها به دنيا می‏آيند ، بچه ها می‏بينند پدر و مادرها چنين می‏كنند ، همان كار پدر و مادرها را تعقيب می‏كنند ، نسل به نسل كه می‏گذرد و سابقه تاريخی‏ پيدا می‏كند ، جزء سنن و مأثر ملی می‏شود ، جزء ترادسيونها می‏شود ، جزء غرور و افتخارات ملی می‏شود ، ديگر نمی شود آنرا از افراد بشر گرفت‏ درست مثل گچی كه در ابتدا كه با آب مخلوط می‏شود يك ماده شلی است ، آنرا به هر شكلی كه بخواهيد در می‏آوريد ، ولی وقتی كه بالاخره به يك شكلی‏ درآمد ، تدريجا خشك می‏شود و هر چه خشكتر می‏گردد ، سفتتر می‏شود بعد به‏ يك حالتی می‏رسد كه با كلنگ هم نمی شود آنرا خرد كرد
آيا با اينها بايد مبارزه كرد يا نبايد مبارزه كرد ؟ يعنی آيا آزادی‏ فكر كه می گوئيم بشر فكرش بايد آزاد باشد شامل عقيده به اين معنا می‏شود ؟ مغالطه ای كه در دنيای امروز وجود دارد در همين جاست از يك طرف‏ می‏گويند فكر و عقل بشر بايد آزاد باشد ، و از طرف ديگر می‏گويند عقيده هم‏ بايد آزاد باشد ، بت پرست هم بايد در عقيده خودش آزاد باشد ، گاو پرست هم بايد در عقيده خودش آزاد باشد ، اژدها پرست هم بايد در عقيده‏ خودش آزاد باشد هر كسی هر چه را كه می‏پرستد ، هر چيزی را به عنوان عقيده‏ برای خودش انتخاب كرده بايد آزاد باشد و حال آنكه اينگونه عقائد ضد آزادی فكر است ، همين عقائد است كه دست و پای فكر را می‏بندد آنوقت‏ می‏آيند تعريف می‏كنند كه بله انگلستان يك كشور صد در صد آزادی است ، تمام ملل در آنجا آزادی دارند ، بت پرست بخواهد بت پرستی كند ، دولت‏ به او آزادی می‏دهد ، گاو پرست هم بخواهد گاو پرستی كند چون آنجا مركز آزادی است ، به او آزادی می‏دهند حتی وسيله برايش فراهم می‏كنند ، معابد و معبودهای آنها را محترم می‏شمارند ، بله ، بشر عقيده ای دارد بايد آزاد باشد ! خود اعلاميه حقوق بشر همين اشتباه را كرده است اساس فكر را اين قرار داده است كه حيثيت انسانی محترم است بشر از آن جهت كه بشر است محترم است ( ما هم قبول داريم ) چون بشر محترم است ، پس هر چه را خودش برای خودش انتخاب كرده ، هر عقيده ای كه خودش برای خودش‏ انتخاب كرده محترم است عجبا ! ممكن است بشر خودش برای خودش زنجير انتخاب كند و به دست و پای خودش ببندد ما چون بشر را محترم می‏شماريم ، [ او را در اين كار آزاد بگذاريم ؟ ! ] لازمه محترم شمردن بشر چيست ؟ آيا اينست كه ما بشر را هدايت بكنيم در راه ترقی و تكامل يا اينست كه‏ بگوئيم آقا ! چون تو بشر هستی ، انسان هستی و هر انسانی احترام دارد ، تو اختيار داری ، هر چه را كه خودت برای خودت بپسندی من هم برای تو می‏پسندم و برايش احترام قائلم ولو آنرا قبول ندارم و می‏دانم كه دروغ و خرافه است و هزار عوارض بد دارد ، اما چون تو خودت برای خودت انتخاب‏ انتخاب كرده ای من آنرا قبول دارم ! آن چيزی كه خودش برای خود انتخاب‏ كرده زنجير است او برای دست و پای فكر خودش زنجير انتخاب كرده ، تو چطور اين زنجير را محترم می‏شماری ؟ ! اين محترم شمردن تو اين زنجير را ، بی احترامی به استعداد انسانی و حيثيت انسانی اوست كه فكر كردن باشد تو بيا اين زنجير را از دست و پايش باز كن تا فكرش آزاد باشد
ملكه انگستان رفت به هندوستان ، به همه معابد رفت ، در همه جا احترام‏ گزارد ، وقتی می‏خواست به فلان بتخانه وارد بشود قبل از آنكه به كفشكن‏ معروف برسد از بيرون كفشهايش را درآورد و گفت اينجا معبد است ، اينجا محترم است با اينكه می‏گفت من خودم مسيحی‏ هستم و بت پرست نيستم اما [ در آنجا گفت ] از باب اينكه يك عده‏ انسانها اين بتها را محترم می‏شمارند ، من بايد آنها را محترم بشمارم ، عقيده آزاد است ! يك عده ای می‏گويند ببينيد ما چه ملتی هستيم ! ما در دو هزار و پانصد سال پيش اعلاميه حقوق بشر را امضا كرديم كورش وقتی كه وارد بابل شد با اينكه خودش بت پرست نبود و تابع مثلا دين زردشت بود ، معذلك گفت‏ تمام معابد بت پرستی ای كه در اينجا هست ، محترم است پس ما ملتی‏ هستيم طرفدار آزادی عقيده اين بزرگترين اشتباه است از نظر سياسی هر چه‏ می‏خواهيد ، تمجيد بكنيد زيرا اگر كسی بخواهد ملتی را به زنجير بكشد بايد تكيه گاه اعتقادی او را هم محترم بشمارد اما از نظر انسانی اين كار صددرصد خلاف است
كار صحيح كار ابراهيم ( ع ) است كه خودش تنها كسی است كه يك فكر آزاد دارد و تمام مردم را در زنجير عقائد سخيف و تقليدی كه كوچكترين‏ مايه ای از فكر ندارد ، گرفتار می‏بيند مردم به عنوان روز عيد از شهر خارج‏ می‏شوند و او بيماری را بهانه می‏كند و خارج نمی شود بعد كه شهر خلوت‏ می‏شود وارد بتخانه بزرگ می‏شود يك تبر بر می‏دارد ، تمام بتها را خرد می‏كند بعد تبر را به گردن بت بزرگ می‏آويزد و می‏آيد بيرون عمدا اين كار را كرد برای اينكه به نص قرآن كريم بتواند فكر مردم را آزاد بكند شب‏ وقتی كه مردم بر می‏گردند و به معبد می‏روند می‏بينند اوضاع واژگونه است‏ مثل اينست كه اين بتها خودشان با همديگر دعوا كرده باشند و همديگر را كشته باشند تنها بتی كه باقی مانده است ، بت بزرگ است . چه كسی اين كار را كرده است ؟ به حكم فطرت می‏فهميدند كه اين بتهای بيجان‏ خودشان نمی توانند به جان همديگر بيفتند لابد كار يك موجود شاعر است‏ ²انا سمعنا فتی يذكرهم يقال له ابراهيم‏غ يك جوانی بود به نام ابراهيم كه‏ به اينها بدگويی می‏كرد ، نكند كار او باشد ابراهيم را احضار كنيد تا از او بازپرسی كنيم « / انت فعلت هذا بالهتنا يا ابراهيم »ابراهيم ! آيا تو اين كار را كردی : « قال بل فعله كبيرهم فاسئلوهم ان كانوا ينطقون نه ، من نكردم علامت جرم را شما دست كس ديگر می‏بينيد ، می‏آئيد يقه مرا می چسبيد ؟ علامت جرم كه همراه بت بزرگ است چرا به سراغ من آمده ايد ؟ از خودشان بپرسيد تا جواب بدهند ؟ « فرجعوا الی انفسهم »با خودشان فكر كردند كه راست می‏گويد با اين عمل « رجعوا الی انفسهم »يعنی فكرشان را از زنجير عقيده آزاد كرد اين را می‏گويند عمل انسانی
موسی بن عمران عملش انسانی است كه وقتی می‏بيند قومش گوساله سامری را به عنوان يك بت انتخاب كرده اند و دارند پرستش می‏كنند گفت : ²لنحرقنه ثم لننسفنه فی اليم نسفاغ به خدا آتشش می‏زنم ، به خدا خاكسترش‏ را هم بر باد می‏دهم برای اينكه اگر می ماند چه می‏كرد ؟ غير از اينكه‏ مردمی را در زنجير يك خرافه گرفتار می‏كرد مگر اثر ديگری داشت ؟ واقعا قوم موسی كه آمدند گوساله را پرستش كردند فكر آزادشان آنها را به آنجا كشاند ؟ يا چون از دريا بيرون مده بودند ، چشمشان افتاده بود به مردمی كه‏ بتهايی دارند و [ آنها را ] سجده می‏كنند ، و تا آنوقت هم بت سجده كردن‏ را نديده بودند ، خوششان آمده بود « يا موسی اجعل لنا الها كما لهم آلهه‏ سرگرميهای خوبی دارند ، اينها خوب چيزهايی است ، از اينها خوشمان می‏آيد . موسی ! همانطور كه اينها چنين چيزهايی دارند ، برای ما هم قرار بده يك زمينه خوشايند بشری
عمل صحيح عمل خاتم الانبياست سالهای متمادی با عقيده بت پرستی مبارزه‏ كرد تا فكر مردم راآزاد كند اگر عرب جاهليت هزار سال ديگر هم می‏ماند همان بت را پرستش می‏كرد ( همانطوری كه حتی در ملتهای متمدن مثل ژاپن‏ هنوز بت پرستی وجود دارد ) و يك قدم به سوی ترقی و تكامل برنمی داشت‏ اما پيغمبر آمد اين زنجير اعتقادی را از دست و پای آنها باز كرد و فكرشان را آزاد نمود « و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التی كانت عليهم »قرآن‏ اسم آن چيزی را كه اروپايی می‏گويد بشر را بايد در آن آزاد گذاشت ، زنجير می گذارد می‏گويد شكر اين را بكنيد كه خدا به وسيله اين پيغمبر اين بارهای‏ گران يعنی خرافه ها را از دوش شما برداشت اين زنجيرهايی را كه خودتان‏ به دست و پای خودتان بسته بوديد ، برداشت
در جنگ بدر اسرا را آورده بودند طبق معمول اسير را برای اينكه فرار نكند می بندند آوردند پيش پيغمبر پيغمبر يك نگاهی به اينها كرد و بی‏ اختيار تبسم نمود آنها گفتند ما از تو خيلی دور می‏دانستيم كه به حال ما شماتت بكنی فرمود شماتت نيست ، من می‏بينم شما را به زور اين زنجيرها بايد به سوی بهشت ببرم ، به زور من بايد اين عقائد را از شما بگيرم
بنابراين بسيار تفاوت است ميان آزادی تفكر و آزادی عقيده اگر اعتقادی‏ بر مبنای تفكر باشد ، عقيده ای داشته باشيم كه ريشه آن تفكر است ، اسلام‏ چنين عقيده ای را می‏پذيرد ، غير از اين عقيده را اساسا قبول ندارد آزادی‏ اين عقيده آزادی فكر است اما عقائدی كه بر مبناهای وراثتی و تقليدی و از روی جهالت به خاطر فكر نكردن و تسليم شدن در مقابل عوامل ضد فكر در انسان پيدا شده است ، اينها را هرگز اسلام به نام آزادی عقيده نمی پذيرد
آيا می‏دانيد علت اينكه در دنيای اروپا آزادی دين و آزادی عقيده را اينطور فرض كردند كه عقيده بشر بايد به طور كلی آزاد باشد به همان‏ معنايی كه خودشان می گويند ، چيست ؟ اين آزادی عقيده به اين حد افراط كه‏ شما امروز در دنيای اروپا می‏بينيد ، بخشی از آن عكس العمل يك جريان‏ بسيار شديد و سختی است كه در دنيای اروپا بوده جريانی است كه همه شنيده‏ ايد : جريان و محكمه تفتيش عقائد اينها قرنها در چنگال تفتيش عقائد بودند كليسا می‏آمد تجسس و جستجو می‏كرد ببيند آيا كسی در مسائلی كه كليسا درباره آن اظهار نظر كرده است ولو مثلا راجع به فلكيات باشد اعتقادی [ برخلاف نظر كليسا دارد يا نه ؟ ! ] آيا اگر مثلا كليسا اظهار نظر كرده‏ است كه عناصر چهار تاست يا خورشيد به دور زمين می‏چرخد ، در اين مسائل‏ كسی فكری برخلاف اين دارد ؟ ولو فكر او فكر علمی و فلسفی و منطقی بود ، تا می‏ديدند چنين فكری پيدا شده برخلاف آنچه كليسا عرضه داشته است ، فورا آن را به عنوان يك جرم بزرگ تلقی می‏كردند ، به محكمه اش می‏كشاندند و شديدترين مجازاتها از نوع سوختن زنده زنده [ را در مورد او اعمال می‏كردند ] شما تاريخ اروپای قرون وسطی را بخوانيد كه در اين جهت مشرق زمين نظير ندارد يك وقت ديگر هم عرض كردم از نظر فجيع بودن جنايت ، ما هر چه كه‏ مشرق زمين را توصيف بكنيم ، هر چه كه منبريها در منابر حتی مبالغه بكنند راجع به بنی اميه و بنی العباس و حتی حجاج بن يوسف ثقفی ، هرگز به پای‏ اروپائيهای قرون وسطی نمی رسد ، به پای اروپايی امروز هم نمی رسد مجازات‏ زنده زنده آتش زدن به سادگی انجام می‏شد تاريخ آلبرماله ( قسمت قرون وسطای آن ) را بخوانيد مثلا می‏نويسد يك دسته زن را ( با اينكه زن بيشتر مورد ترحم است‏ ) به يك جرم خيلی كوچكی زنده زنده آتش زدند چقدر دانشمندانی كه به جرم‏ اظهار نظر در مسائلی كه كليسا درباره آنها اظهار نظر علمی كرده است آنهم‏ مسائلی كه مربوط به اصول دين نيست مثل اينكه عناصر چندتاست يا زمين‏ می‏گردد كه مسئله مذهبی نيست [ كشته شدند ] كليسا در مسئله كليات اظهار نظر كرده است ، هيچ عالمی ديگر حق ندارد در اين مسائل برخلاف آنچه كليسا اظهار نظر كرده است بگويد قهرا عكس العمل آن تشديدها اين خواهد بود كه‏ بگويند هر جا پای مذهب در كار بيايد ، هر جا كه نام دين و مذهب باشد ، مردم آزادند هر عقيده ای را می‏خواهند داشته باشند ولو بخواهند گاو را پرستش كنند
جهت ديگر اينست كه از نظر طرز تفكر بعضی از فلاسفه اروپا دين و مذهب‏ هر چه می خواهد باشد ، می‏خواهد به صورت بت پرستی باشد ، می‏خواهد به‏ صورت گاوپرستی باشد ، می‏خواهد به صورت گاو پرستی باشد ، می‏خواهد به‏ صورت خداپرستی باشد ، امری است مربوط به وجدان شخصی هر فرد يعنی هر فردی در وجدان خودش نيازمند است كه يك سرگرمی به نام مذهب داشته باشد اين مقدارش را قبول كرده اند كه انسان نمی تواند بدون سرگرمی مذهبی باشد همينطوری كه در مسئله هنر هم اين حرف را می‏زنند : انسان نيازمند است يه‏ يك سرگرمی هنری ، به يك سرگرمی شعری مسائلی كه مربوط به وجدان شخصی هر فرد است اصلا خوب و بد ندارد ، راست و دروغ ندارد ، حق و باطل ندارد ، حق و باطل و راست و دروغش بستگی دارد به پسند شما هر چه را كه شما بپسنديد آن خوب است مثالی برايتان عرض می كنم : اگر كسی از شما بپرسد در ميان رنگهای لباسها كدام رنگ بهتر است ، جواب چيست ؟ هر كس جواب مطلق بدهد بگويد بهترين رنگها كه همه مردم‏ بايد آن رنگ را برای لباس خود انتخاب كنند فلان رنگ است ، آدم جاهلی‏ است جواب اينست كه در مسئله رنگها ، ذوقها و سليقه ها مختلف است ، هر كسی رنگ مخصوصی را برای لباس خود می‏پسندد از من نپرس كه بهترين‏ رنگها برای همه مردم چيست ؟ از من بپرس تو كدام رنگ را برای لباسهايت‏ معمولا انتخاب می‏كنی ؟ ، تا من بگويم فلان رنگ يا در ميان خورشها كداميك‏ از همه بهتر است ؟ كسی نمی تواند جواب مطلق بدهد كه فلان خورش بهترين‏ خورش است ، اين خورش را بايد انتخاب كرد و ساير خورشها را بايد دور ريخت نه ، تو حق داری از ذوق و سليقه خودت حرف بزنی انسان احتياج دارد يك خورشی را با برنج مصرف بكند ، هر كسی هر خورشی را می‏پسندد همان خوب‏ است اينها را ما می‏گوئيم مسائل سليقه ای و شخصی كه خوب و بد مطلق ندارد ، خوب و بدش بستگی دارد به پسند انسان ، هر كسی هر چه را می‏پسندد همان‏ خوب است
در مسائل مذهبی و دينی چون آنها نمی خواهند به واقعيتی برای دين و نبوت اعتراف كرده باشند و قبول كنند كه واقعا پيغمبرانی از طرف خدا آمده اند و يك راه واقعی برای بشر نشان داده اند و سعادت بشر در اين‏ است كه آن راه واقعی را طی بكند ، می‏گويند ما نمی دانيم واقع و ريشه‏ مذهب چيست ولی همينقدر می‏فهميم كه انسان بدون مذهب نمی‏تواند زندگی‏ بكند ، يكی از شرائط زندگی انسان ، يكی از سرگرميهای زندگی انسان اينست‏ كه انسان به يك موضوعی به عنوان مذهب سرگرمی داشته باشد ، حالا می‏خواهد آن‏ چيزی كه به عنوان معبود گرفته ، خدای يگانه باشد ، يا انسانی به نام‏ عيسای مسيح يا گاو يا فلز و يا چوب ، فرق نمی كند بنابراين نبايد مزاحم‏ افراد شد هر كسی به ذوق و سليقه خودش هر چه را انتخاب می‏كند ، همان‏ خوب است
ايراد ما هم همين است . ما می‏گوئيم طرز تفكر شما در باب دين غلط است‏ ، آن دينی كه تو می‏گويی عقيده به آن دين آزاد است ، اصلا من قبولش ندارم‏ من دين را به عنوان يك راه واقعی برای سعادت بشر معتقدم ، در راه واقعی‏ برای سعادت بشر نبايد گفت عقيده يك انسان ولو آن عقيده بر مبنای تفكر نباشد آزاد است باز مثال عرض می‏كنم : آيا شما در مسئله بهداشت و يا در مسئله فرهنگ هرگز می گوييد كه عقيده آزاد است ؟ آيا شما هرگز اين حرف‏ را می‏زنيد كه اعتقاد هر مردمی راجع به بهداشت آزاد است ؟ ! اگر مردم‏ منطقه ای دلشان می‏خواهد كه تراخم داشته باشند ، صدی نودشان تراخم دارند ، خودشان تراخم را انتخاب كرده اند ، آيا شما می‏رويد از آنها اجازه‏ می‏گيريد كه آيا به ما اجازه می‏دهيد كه تراخمهای شما را معالجه كنيم ؟ يا از هر طريق ممكن كه بتوانيد ولو آنها را اغفال كنيد و گولشان بزنيد ، ولو دست و پايشان را ببنديد تراخمشان را معالجه می‏كنيد و می‏گوييد من به‏ اينها خدمت كردم ، خودشان نمی فهمند
مردم ديگر فرهنگ را نمی خواهند شما می‏رويد برايشان مدرسه باز كنيد ، می‏آيند در مدرسه را می‏بندند و مبارزه می‏كنند تعليمات اجباری چطور است ؟ اعلاميه جهانی حقوق بشر چرا ضد تعليمات اجباری قيام نمی كند ؟ چرا نمی‏ گويد بشر آزاد است و به همين جهت كسی حق ندارد تعليمات را اجباری كند چون تعليمات اجباری ضد آزادی بشر است ؟ برعكس ، همين اعلاميه جهانی حقوق بشر در ماده بيست و شش تعليمات در حدود ابتدايی را اجباری می‏داند يعنی حق آزادی را از بشر در اين قضيه سلب می كند چرا ؟ می‏گويد برای اينكه راه سعادت بشر است‏ غلط كرده آنكه می‏گويد من می خواهم جهالت را انتخاب بكنم ، من نمی خواهم‏ با سواد شوم ، او نمی فهمد به زور بايد با سوادش كرد ، به زور بايد به‏ او خدمت كرد
اما در باب دين و مذهب اين حرف را نمی زنند برای اينكه چنين فرض‏ كرده اند كه بهداشت يا فرهنگ يك واقعيتی است و سعادت بشر در اين‏ واقعيت است اما دين يك سليقه فردی و شخصی است ، يك احتياج درونی‏ است مثل يك عطشی است كه انسان پيدا می‏كند كه بايد به يك وسيله ای‏ تسكين پيدا كند به قول آنها انسان نياز پيدا می‏كند به پرستش ، يك وقت‏ در خودش احساس می‏كند كه بايد پرستش كند اين نياز خودش را با يك‏ پرستشی بايد رفع كند ، هر چه را پرستش بكند فرق نمی كند ، يك تقديس و پرستشی بايد بكند ، هر چه شد اينجاست كه می‏گويند عقيده محترم است و فرقی ميان عقيده و تفكر نمی گذارند بنابراين در اينجا دو ايراد وارد است‏ يكی اينكه دين را نبايد به عنوان يك مسئله سليقه ای وجدانی شخصی از قبيل‏ انتخاب رنگ لباس در نظر گرفت ثانيا انتخاب دين با انتخاب رنگ‏ لباس فرق می‏كند يعنی اگر بشر يك عقيده ضد عقل انتخاب بكند ، آن عقيده‏ ديگر به عقل و فكرش مجال فعاليت و پيشرفت نمی دهد
بنابراين خلاصه عرايض امشب ما اين شد كه در اسلام آزادی تفكر هست و آزادی عقيده ای كه بر مبنای تفكر درست شده باشد هست‏ اما آزادی عقيده ای كه مبنايش فكر نيست هرگز در اسلام وجود ندارد آن‏ آزادی معنايش آزادی بردگی است ، آزادی اسارت است ، آزادی زنجير در دست و پا قرار دادن است بنابراين حق با انبياء بوده است نه باروشی كه‏ دنيای امروز می‏پسندد حق با انبياء بوده است كه اينگونه زنجيرها را از دست و پای بشر می‏گرفتند ، پاره می كردند و در نتيجه می‏توانستند بشر را وادار به تفكر بكنند ما می‏بينيم كه اسلام از يك طرف با بت پرستيها به‏ آن شدت مبارزه می‏كند ، و از طرف ديگر به همان بت پرست می‏گويد اگر می‏خواهی خدا را بپذيری ، در حالی كه بت را پذيرفته ای قبول ندارم بايد خدا را با عقل آزاد بپذيری ، « و فی الارض آيات للموقنين و فی انفسكم‏ افلا تبصرون ». خدا را می‏خواهی بپذيری ؟ همين جوری قبول نيست ، برو روی‏ زمين مطالعه كن ، روی مخلوقات زمين مطالعه كن ، در گياهها مطالعه كن ، در خلقت حيوانات مطالعه كن ، در خلقت خودت مطالعه كن ، در بدن و روحت مطالعه كن ، در آسمانها مطالعه كن اينقدر می‏گويد راجع به توحيد مطالعه كن كه انسان بايد عالم بشود ، خود بخود يك علمی به دست می‏آورد تا از مجرای علم به توحيد برسد ، به معاد برسد ، به نبوت برسد : « ان فی‏ خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار لايات لاولی الالباب الذين‏ يذكرون الله قياما و قعودا و علی جنوبهم و يتفكرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار ». همانا در خلقت اين آسمانها و زمين نشانه هايی وجود دارد برويد سراغ اين نشانه های‏ ما ، برويد درباره اين نشانه ها فكر كنيد اما به شرط اينكه لب و مغز داشته باشيد ، روح داشته باشيد ، فكر داشته باشيد ببينيد تا چه اندازه‏ عقل و فكر انسان را آزاد می‏كند
آيه ديگر قرآن می‏گويد : « لا اكراه فی الدين قد تبين الرشد من الغی دين و ايمان اجباری نيست راه واضح است ، من فقط از شما تفكر می‏خواهم ، دقت می خواهم اساسا ايمانی كه اسلام می‏خواهد ، قابل اجبار كردن نيست ، امكان اجبار ندارد مگر می‏شود كسی را آن طوری كه اسلام از او ايمان می‏خواهد ، مجبور كرد ؟ اگر ممكن باشد كه بچه ای را به فلك ببندند ، اينقدر چوب‏ به او بزنند تا يك مسئله را حل بكند ، چنين چيزی نيز ممكن است زيرا چوب كسی نمی تواند مسئله حل بكند او را بايد آزاد گذاشت ، فكرش را بايد آزاد گذاشت تا مسئله را حل بكند عقيده اسلامی يك چنين چيزی است
در شأن نزول آيه « لا اكراه فی الدين قد تبين الرشد من الغی »نوشته اند عده ای از انصار يعنی مردم مدينه از اوس و خزرج قبل از اينكه پيغمبر اسلام تشريف بياورند به مدينه ، بچه هايشان را می‏فرستادند نزد يهوديها چون آنها نسبت به بت پرستهای مدينه متمدنتر بودند و بعضی از ايشان ( ده‏ بيست نفر ) سواد خواندن و نوشتن هم داشتند برعكس اعراب بت پرست كه‏ سواد خواندن و نوشتن نداشتند اينها بچه هايشان را اغلب می‏فرستادند پيش‏ آنها كه تربيت شوند و چيزهايی ياد بگيرند اين بچه ها كه می‏رفتند پيش‏ يهوديها می‏ديدند كه ثقافت و فرهنگ آنها نسبت به پدر و مادر و قبيله‏ خودشان خيلی بالاتر است ، به آنها علاقمند می‏شدند و احيانا به دين ايشان‏ در می‏آمدند وقتی كه اسلام آمد به مدينه ، بت پرستها مسلمان شدند ولی اكثر يهوديها به دين خودشان باقی ماندند الا عده الا عده كمی كه آنها هم مسلمان‏ شدند در ميان بچه هايی كه تحت تربيت يهوديها بودند ، عده ای به همان‏ دين يهود باقی ماندند تا قضيه بنی النضير پيش آمد . قرار شد كه بنی النضير دراثر خيانتی كه كرده بودند ، نقض عهد و پيمانی كه كرده بودند ، مهاجرت كنند ، جلای وطن كنند و از آنجا بروند بچه‏ های انصار كه به اينها علاقمند بودند و با اينها محشور بودند و حتی دينشان‏ را هم انتخاب كرده بودند ، گفتند اگر بناست اينها بروند ، ما هم با اينها می‏رويم پدرها خواستند مانع آنها شوند ، گفتند شما حق نداريد برويد ، شما بايد بمانيد و بايد هم مسلمان شويد آمدند پيش پيغمبر اكرم ، فرمود نه ، بايد ندارد ، شما بايد اسلام رابر آنها عرضه كنيد ، اگر پذيرفتند ، پذيرفتند و اگر نپذيرفتند ما اسلام اجباری هرگز نمی خواهيم : « لا اكراه فی‏ الدين قد تبين الرشد من الغی ». ديگر اكنون حقيقت آشكار شده است ، راه‏ هدايت از راه ضلالت آشكار است ، اگر كسی راه هدايت را نگيرد جز بيماری‏ چيز ديگری نيست
اسلام با آن عقيده هايی كه غالبا تكيه گاه يك رژيمهای ظالمانه است‏ مبارزه كرده اسلام در همين ايران خودمان آمد چه كرد ؟ تا آنجا كه می‏خواست‏ تكيه گاه يك رژيم فاسد را از بين ببرد مبارزه كرد ، بعد خود اسلام را عرضه كرد گفت اختيار با خودتان ، می‏خواهيد اسلام را بپذيريد می‏خواهيد نپذيريد ، اين متن تاريخ است شرقی و غربی از تاريخ را پذيرفته است هيچ‏ دينی آزادی عقيده به معنايی كه عرض می‏كنم ، آزادی عقيده واقعی را به‏ اندازه اسلام رعايت نكرده است اين مورخين غربی هستند كه به اين مطلب‏ اعتراف دارند و لهذا در صدر اسلام اكثريت قريب به اتفاق مردم ايران ، زردشتی بودند ايرانيها در زمانی مسلمان شدند كه اتفاقا حكومتشان حكومت‏ عرب نبود ، حكومت ايرانی بود ايرانيان در زمانی كه حكومتشان حكومت ايرانی شد تدريجا مسلمان شدند و الا در زمان حكومت عرب‏ مسلمان نبودند و مسلمان هم نشدند و اعراب هم آنها را مجبور به اسلام‏ نكردند
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
next page

fehrest page

back page