گفته اند:
قد قلت للشيخ لما طال مجلسه
|
يا صاح هل لك فى فيتا ابن عباس
|
هل لك فى رخصه الاطراف آنسه
|
گفتم به شيخ زاندم كو طول داد مجلس
|
فتواى ابن عباس ! آيا نباشدت بس ؟!
|
آيا رواست عذرا سرمايه واگذارد
|
تا ژرفناست گردد مهمانپذير هر كس ؟!
|
ابن عباس گفت : انا لله و انا عليه راجعون ، به خدا سوگند من به اين فتوا ندادم و
اين را قصد نكردم ، من از متعه تنها همان مقدار را
حلال دانستم كه خداوند از ميته و خون و گوشت خوك
حلال فرموده است .(67)
در مغنى ابن قدامه گويد: او برخاست و سخن راند و گفت : متعه (ازدواج موقت ) همانند:
مردار و خون و گوشت خوك است . اما اجازه
رسول خدا صلى الله عليه و آله (حليت متعه ) مسلما نسخ شده است .(68)
اشكال اين روايت
مخالفان حليت متعه در نقل اين روايت از
قول سعيد بن جبير بر هم پيشى گرفتند. و فراموش كردند كه سعيد بن
جبير همان كسى است كه در مكه (69) (= ازدواج موقت ) كرد. و نيز، فراموش كردند
كه اصحاب ابن عباس ، مكيان و يمانيان ، همگى ازدواج موقت را بنابر مذهب ابن
عباس ، حلال مى دانند.(70) و اگر ابن عباس از فتواى خود بازگشته بود، اصحاب او
مانند عطاء و طاوس و ديگران بر آن باقى نمى ماندند.(71)
هيثمى در مجمع الزوائد از نادرستى اين حديث پرده برداشته و گويد:
در سند اين حديث حجاج بن ارطاه فريبكار است .(72) و در تهذيب
التهذيب در شرح حال او گويد: او از يحيى بن ابى كثير و
مكحول - در حالى كه چيزى از آنها نشنيده - روايت مى كند، و حديث شناسان بدان
خاطر مدلس و فريبكارش مى دانند كه ، حديث بدون زيادت از او يافت نگردد.
ابن مبارك گويد:
حجاج فريب كارى مى كرد و براى ما از عمرو بن شعيب از عزرمى
متروك حديث مى گفت .
يعقوب بن ابى شيبه گويد: احاديث او (= حجاج ) واهى و سست و آشفته است .(73)
ج - ترمذى و بيهقى از موسى بن عبيده از محمد بن كعب
از ابن عباس روايت كنند كه او گفته است :
متعه (= ازدواج موقت ) تنها در اوايل اسلام بود. بدين گونه : مردى كه وارد سرزمين
ناشناس مى شد به مدتى كه قصد اقامت داشت با زنى ازدواج مى كرد و وى كالا و اجناس
او را نگهدارى و زندگيش را سامان مى داد، تا آنكه اين آيه
نازل شد: الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم (74)
مگر بر همسران يا كنيزان خويشتن . ابن عباس گفت : هر دامنى جز اين دو، حرام است
.(75)
اشكال اين حديث
در سند اين حديث موسى بن عبيده است كه در تهذيب التهذيب درباره او
گويد: احمد گويد: حديث او منكر و ناشناخته است . به نظر من
نقل روايت او جايز نيست . احاديث ناپسندى را روايت مى كند. (76)
دو متن اين حديث آمده است : ازدواج موقت در
اوايل اسلام بود، تا آنكه اين آيه نازل شد: الا على ازواجهم ... و هر دامنى جز اين
اين دو حرام است .
و من نمى توانم فهميد؛ اگر اين سخن از ابن عباس است ، پس چرا بعد از نيم قرن كه از
نزول اين آيه گذشته بود، با عبدالله بن زبير به مخاصمه و مخالفت بر مى خيزد و
بر حليت ازدواج موقت پاى مى فشارد؟! بعلاوه ، مگر نكاح متعه و ازدواج موقت
از مصاديق ازدواج نيست ؟ و نيز، اگر اين روايت صحيح باشد و ابن عباس
فتواى خود را پس از نزول اين آيه - در زمان
رسول خدا صلى الله عليه و آله - رها كرده باشد، پس چه وقت امام على - عليه السلام
- به او - كه درباره متعه نرمش نشان مى داد - فرمود: تو مرد خودخواهى هستى
؟!(77)
د - از جابر بن عبدالله روايت كرده اند كه گفت : همراه زنانى كه با آنها
ازدواج موقت كرده بوديم ، بيرون آمديم كه
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اينها تا روز قيامت حرام اند. پس از
اين ، آنها با ما وداع كردند، و بدين خاطر، آن
محل را محل جدائى ناميدند، در حالى كه پيش از آن
محل پيوند بود.(78)
اشكال اين حديث
هيثمى گويد: اين روايت را طبرانى در اوسط آورده و در سند آن ،
صدقه بن عبدالله است كه احمد بن
حنبل درباره او گويد: هيچ ارزشى ندارد. احاديث او منكر و ناشناخته است . و
مسلم (صاحب صحيح ) درباره او گويد: حديث او منكر است .(79)
مولف گويد: در متن حديث آمده است كه جايز از
رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت كرده كه آن حضرت فرمود: اينها تا روز
قيامت حرام اند. در حالى كه در احاديث صحيح و متواتر از جابر روايت كنند كه او
گفته است : ما در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و ابى بكر و عمر، ازدواج
موقت كرديم ، تا آنكه عمر به خاطر اقدام عمرو بن حريث ما را از آن باز
داشت .
ه - بيهقى در سنن خود و هيثمى در مجمع الزوائد از ابى هريره
روايت كنند كه گفته است : با رسول خدا صلى الله عليه و آله به سوى غزوه
تبوك بيرون شديم و در ثنيه الوداع فرود آمديم . پيامبر صلى الله عليه و
آله زنانى را ديد كه گريه مى كردند. فرمود: براى چه مى گريند؟ گفته
شد: اينها زنانى اند كه شوهرانشان آنها را متعه (= ازدواج موقت ) كرده و
سپس از آنها جدا شده اند. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: حرم او هدم
المتعه النكاح و الطلاق و العده و الميراث متعه ، ازدواج و طلاق و عده و ميراث را حرام -
يا نابود - كرده است .
اين روايت در مجمع الزوائد چنين است : رسول خدا صلى الله عليه و آله
چراغهائى ديد و زنانى را كه مى گريستند.(80)
اشكال اين حديث
در سند اين حديث ، مومل بن اسماعيل ، ابو عبدالرحمن عدوى است كه در
سال 205 يا 206 وفات كرده و در تهذيب التهذيب گويد: بخارى گويد:
حديث او منكر و ناشناخته است . و ديگرى گفته است : كتاب هايش را دفن كرد و
بعد (بدون نوشته ) روايت مى كرد. و بدين خاطر، خطا و اشتباه او بسيار است ، به اندازه
اى كه گاهى ، توقف در برابر حديث او بر اهل علم واجب است . زيرا او روايات منكر و
ناشناخته را از قول شيوخ ثقه و مورد اعتماد
نقل مى كند، (= به آنان مى بندد) و اين بسيار بدتر است . چه ، اگر اين روايات منكر و
ناشناخته از قول راويان ضعيف بود، براى آن عذرى مى تراشيديم .(81)
مى گويم : درمتن حديث آمده بود كه : آنان در ثنيه الوداع فرود آمدند.
و ثنيه الوداع چنانكه در معجم البلدان آمده ، سنگلاخى است مشرف بر مدينه كه
هر كه به سوى مكه مى رود از آن مى گذرد و گويد: صحيح آن است كه اين نامى
جاهلى (= پيش از اسلام ) و قديمى است ، و سبب اين نام گذارى آن است كه مسافران در
آنجا وداع و خداحافظى مى كنند.(82)
مويد آن اين است كه ، هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از مكه به مدينه
هجرت كردند، زنان انصار به استقبال آن حضرت آمده و مى گفتند:
طلع البدر علينا فى ثنيات الوداع (83)
مه در ثنيات الوداع بر ما نمودار آمده .