next page

fehrest page

back page

فصل سى و هفتم: در بيان آنكه ايشان داخلند در حرمتهاى الهى
حق تعالى مى فرمايد:: و من يعظم حرمات الله فهو خير له عند ربه (1731) يعنى: ((و هر كه تعظيم كند و بزرگ شمارد حرمتهاى خدا را، پس آن بهتر است از براى او نزد پروردگار او))، و حرمت در لغت امرى است كه رعايت آن لازم باشد و استخفاف آن روا نباشد.
و در اين آيه بعضى از مفسران گفته اند كه مناسك حج است؛ و بعضى گفته اند كه كعبه است و مكه و ماه رام و مسجد الحرام.(1732)
و ابن بابويه به سند صحيح از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: خدا را سه حرمت است كه مثل آنها چيزى نيست: كتاب خدا كه حكمت و نور خداست؛ و خانه كعبه كه آن را قبله مردم گردانيده است و قبول نمى كند نماز را از كسى كه رو بغير آن بكند و متوجه غير آن گردد؛ و عترت پيغمبر شما.(1733)
و ايضا از طريق مخالفان از ابو سعيد خدرى روايت كرده است كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: خدا را سه حرمت است، هر كه حفظ آنها بكند خدا از براى او امور دين و دنياى او را حفظ كند، و هر كه حفظ آن حرمتها نكند خدا هيچ امر او را حفظ نكند، و آنها حرمت اسلام است و حرمت من و حرمت اهل بيت من است.(1734)
و ايضا از طريق ايشان از جابر انصارى روايت كرده است كه گت: شنيدم از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه فرمود: مى آيند در روز قيامت سه چيز و نزد خدا شكايت مى كنند: مصحف و مسجد و عترت من؛ مصحف مى گويد: پروردگارا! مرا تحريف كردند و پاره نمودند؛ و مسجد مى گويد: پروردگارا! مرا معطل گذاشتند و ضايع كردند؛ و عترت مى گويد: پروردگارا! ما را كشتند و راندند و آواره كردند، پس به دو زانو مى نشينم از براى خصومت با مردم، پس خدا مى فرمايد: كه: من سزاوارترم كه در اين امور با مردم خصمى كنم.(1735)
و ديلمى از محدثان عامه در فردوس الاخبار نيز اين حديث را روايت كرده است.(1736)
و كلينى به سند صحيح از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: خداى عزوجل را در شهرها پنج حرمت است: حرمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، و حرمت آل رسول (عليهم السلام)؛ و حرمت كتاب خدا، و حرمت كعبه، و حرمت مؤمن.(1737)
و ابن ماهيار به سند معتبر از حضرت امام موسى (عليه السلام) از پدر بزرگوارش روايت نموده است در تفسير آيه و من يعظم حرمات الله كه: اينها سه حرمتند كه رعايت همه واجب است و هر كه يكى از آنها را قطع كند شرك به خدا آورده است: اول، هتك حرمت خانه كعبه كه خدا محترم گردانيده است؛ دوم، معطل گردانيدن كتاب خدا و عمل كردن به غير آن؛ سوم، قطع كردن آنچه خدا واجب گردانيده است از فرض مودت و اطاعت ما.(1738)
مولف گويد كه:
از آيه كريمه و احاديث معتبره خاصه و عامه ظاهر مى شود كه تعظيم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و ائمه هدى (عليهم السلام) در حال حيات و بعد از وفات واجب است و ايضا واجب است تعظيم هر چه منسوب به ايشان است از مشاهد مشرفه و ضرايح مقدسه ايشان و آثار ايشان و اخبار ايشان و ذريه ايشان كه بر طريقه ايشان باشد و راويان اخبار ايشان و حاملان علوم ايشان، زيرا كه تعظيم اينها همه به تعظيم ايشان بر مى گردد.
فصل سى و هشتم: در تأويل آيات عدل و معروف و احسان و قسط و ميزان به ولايت ائمه (عليهم السلام)، و تأويل كفر و فسوق و عصيان و فحشاء و منكر و بغى به عداوت و ترك ولايت ايشان و آيات در اين باب بسيار است
اول: ان الله ياءمر بالعدل و الاحسان وايتاء ذى القربى و ينهى عن الفحشاء والمنكر و البغى يعظكم لعلكم تذكرون (1739) يعنى: ((بدرستى كه خدا امر مى كند به عدالت و نيكوكارى و عطا كردن به خويشان و نهى مى كند از كار زشت و ناپسنديده و ظلم، و پند مى دهد خدا شما را شايد كه شما پند گيريد.))
على بن ابراهيم گفته كه: عدل، گواهى لا اله الا الله و محمد رسول الله است؛ و احسان، اميرالمؤمنين (عليه السلام)؛ و فحشا و منكر و بغى، ابوبكر و عمر و عثمان است.(1740)
و در ارشاد القلوب از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: عدل، شهادت توحيد و رسالت است؛ و احسان، ولايت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و اطاعت اوست؛ و ايتاء ذى القربى، اداء حق حسن و حسين عليهما السلام است و امامان از فرزندان حسين (عليه السلام)؛ و فحشاء و منكر و بغى، آنهايند كه ستم كردند بر اهل بيت و كشتند ايشان را و منع حق ايشان كردند.(1741)
و عياشى از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: عدل، شهادت توحيد است؛ و احسان، شهادت رسالت است؛ و ايتاء ذى القربى آن است كه هر امامى امامت را به امامى بعد از خود بدهد؛ و فحشا و منكر و بغى، ولايت ائمه جور است.(1742)
و از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: عدل، شهادتين است تد و احسان، ولايت اميرالمؤمنين (عليه السلام) است؛ و فحشاء، ابوبكر؛ و منكر، عمر؛ و بغى، عثمان است.(1743)
و به روايت ديگر فرمود كه: عدل، محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) است، پس هر كه اطاعت او كند عدل كرده است؛ و احسان، على (عليه السلام) است، هر كه ولايت او را اختيار كند احسان كرده است، و محسن در بهشت است؛ و ايتاء ذى القربى، رعايت قرابت ماست، خدا امر كرده است به مودت ما و فرزندان ما، و نهى كرده مردم را از فحشاء و منكر و بغى، يعنى كسانى كه بغى و ظلم كنند به ما و مردم را بسوى غير ما خوانند.(1744)
و فرات بن ابراهيم از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: عدل، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است؛ و احسان، اميرالمؤمنين (عليه السلام) است؛ و ذى القربى، فاطمه (سلام الله عليها)است.(1745)
دوم: ضرب الله مثلا رجلين احدهما ابكم لا يقدر على شى ء و هو كل على مولاه اينما يوجهه لاياءت بخير هل يستوى هو و من ياءمر بالعدل و هو على صراط مستقيم (1746) يعنى: ((خدا زده مثل دو مردى كه يكى از آن دو گنگ است كه قادر نيست بر چيزى و او گران است و بار است بر آقاى خود، و به هر جا كه او را متوجه مى گرداند نمى آورد هيچ چيز را، آيا مساوى است او و كسى كه امر مى كند به عدالت و اوست بر راه راست؟)).
بعضى از مفسران گفته اند كه خدا اين مثل را براى بتها و خود تعالى شاءنه زده است؛ و بعضى گفته اند كه براى كافر و مؤمن زده است.(1747)
و على بن ابراهيم روايت نموده است كه: اين مثل براى اميرالمؤمنين و ائمه (عليهم السلام) و غاصبان حق ايسان است - زيرا كه اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام امر مى كردند مردم را به عدالت در اقوال و افعال، و بر راه راست بودند و طريق حق با ايشان بود، و اولى و دومى و ساير ائمه جور لال بودند از بيان حق و هدايت خلق و هيچ امر از امور خدا از ايشان متمشى نمى شد - چگونه اينها با آنها برابر باشند؟(1748) و بنابراين تأويل ممكن است كه مراد از آقات، خدا باشد يا حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) زيرا كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) به هر جنگى كه آنها را فرستاد گريختند و هيچ امر خيرى بر دست ايشان جارى نشد؛ و انطباق اين تفسير بر آيه از تفاسير ديگر بيشتر است به جهات بسيار.
سوم: و اوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولا # و اوفوا الكيل اذا كلتم و زنوا بالقسطاس المستقيم ذلك خير و احسن تأويلا(1749) يعنى: ((وفا كنيد به عهد و پيمان بدرستى كه از عهد سؤال خواهند كرد در قيامت، و تمام نمائيد پيمانه را چون كيل نمائيد و بسنجيد به ترازوى درست، آن بهتر و نيكوتر است از جهت تأويل و عاقبت.))
سيد ابن طاووس از تفسر ابن ماهيار روايت كرده است از حضرت كاظم از پدرش (عليهما السلام) كه: مراد به عهد، آن عهدى است كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) بر مردم گرفت در مودت ما اهل بيت و اطاعت جناب امير (عليه السلام) و آنكه مخالفت او نكنند و بر او پيشى نگيرند در خلافت و قطع رحم او نكنند، و خبر داد ايشان را كه در قيامت سؤال خواهد كرد خدا از ايشان كه با اهل بيت پيغمبر (عليهم السلام) و با كتاب خدا چه كردند؛ و مراد به قسطاس، امام است كه به عدالت در ميان مردم سلوك مى كند، و حكم ائمه عليهم السلام ميزان عدل است لهذا فرمود كه ((او بهتر است و تأويلش نيكوتر)) يعنى او بهتر مى داند تأويل قرآن را و او مى داند كه چگونه حكم كند در ميان مردم.(1750) و مويد اين است آنچه كلينى از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است در تأويل آيه و نضع الموازين القسط ليوم القيامة (1751) يعنى: ((خواهيم گذاشت ترازوى عدالت را از براى روز قيامت)) حضرت فرمود كه: آن ترازو، پيغمبران و اوصياى ايشان است.(1752)
چهارم: خذ العفو و اءمر بالعرف و اعرض عن الجاهلين (1753) يعنى: ((بگير عفو را - يعنى هر چه بر ايشان آسان باشد - يا عفو كن از ايشان و امر كن مردم را به نيكى و اعراض كن از نادانان و متعرض ايشان مشو.))
عياشى از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: مراد به عرف ت ولايت ائمه (عليهم السلام) است.(1754)
پنجم: ولا يزيد الظالمين الا خسارا(1755) يعنى: ((قرآن زياد نمى كند ظالمان را مگر زيانكارى.))
عياشى از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: مراد، ظلم كنندگان به آل محمدند كه حق آنها را غصب نمودند، و آيه را جبرئيل چنين آورد ولا يزيد الظالمين آل محمد حقهم الا خسارا.(1756)
ششم: قل انما حرم ربى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن (1757) يعنى: ((اين است و جز اين نيست كه حرام كرده است پروردگار من كارهاى بسيار بد را، آنچه ظاهر باشد از آن و آنچه باطن باشد و پنهان.))
مفسران گفته اند: مراد زناهاى آشكار و زناهاى پنهان است.(1758)
و كلينى و نعمانى روايت نموده اند كه: قرآن ظاهرى و باطنى دارد، و آنچه خدا در قرآن حرام كرده ظاهرش حرام است و باطنش پيشوايان جور و دشمنان اهل بيت (عليهم السلام) اند، و جميع آنه خدا در قرآن حلال كرده است ظاهرش حلال و باطنش امامان حقند.(1759)
هفتم: و اذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا عليها آبائنا و الله امرنا بها قل ان الله لا ياءمر بالفحشاء اتقولون على الله ما لا تعلمون (1760) يعنى: ((چون كنند كار بسيار بد را گويند: يافته ايم بر اين كار بد پدران خود را و خدا ما را امر كرده است به آن، بگو - يا محمد: - بدرستى كه خدا امر نكرده است به كار بد، آيا افترا مى زنيد به خدا آنچه را نمى دانيد؟)).
كلينى روايت نموده است كه: محمد بن منصور از معنى اين آيه سؤال كرده از حضرت صادق (عليه السلام)، حضرت فرمود كه: آيا ديده اى كسى را كه بگويد خدا امر كرده است او را به زنا و آشاميدن شراب يا چيزى از اين محرمات؟ گفت: نه، فرمود: پس چيست آن فاحشه و عمل قبيح كه ايشان دعوى مى كردند كه خدا آنها را به آن امر كرده است؟ گفت: خدا و ولى او بهتر مى دانند، حضرت فرمود كه: اين آيه در شاءن پيشوايان جور است كه مخالفان دعوى مى كنند كه خدا ما را مر كرده است كه متابعت ايشان بكنيم، پس خدا خبر داد كه ايشان دروغ بسته اند بر خدا، و اين متابعت را خدا فاحشه ناميد زيرا كه معصيتى است رسوا.(1761)
فصل سى و نهم: در تأويل جنب الله و وجه الله و يد الله و امثال اينها به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و ائمه (عليهم السلام) و آيات در اين باب بسيار است
اول: و اتبعوا احسن ما انزل اليكم من ربكم من قبل ان ياءتيكم العذاب بغتة و انتم لا تشعرون # ان تقول نفس يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله و ان كنت لمن الساخرين (1762) يعنى: ((و پيروى كنيد بهترين آنچه را فرو فرستاده شده بسوى شما از جانب پروردگار شما پيش از آنكه بيايد شما را عذاب خدا ناگهان و شما ندانسته باشيد تا نشود چنين كه گويد نفسى: زهى حسرت بر آنچه تقصير كردم در جنب خدا بدرستى كه بودم در دنيا از استهزا كنندگان)) يعنى به دين خدا و پيغمبر خدا و آنها كه به ايشان ايمان آورده بودند.
و ((جنب)) در لغت به معنى پهلو است و در اينجا مجاز است؛ و اكثر مفسران گفته اند: مراد تقصير در طاعت خداست يا قرب خدا.(1763)
و در احاديث بسيار وارد شده است كه: جنب خدا، كنايه از حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) و ائمه (عليهم السلام) و اطاعت و ولايت ايشان است، چنانكه على بن ابراهيم در تفسير اين دو آيه گفته است كه: ((آنچه فرستاده شده بسوى شما)) يعنى قرآن و بهتر آنها كه در قرآن آمده است ولايت اميرالمؤمنين و ائمه (عليهم السلام) است - چنانچه مراد از جنب الله امام است - و حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: مائيم جنب الله.(1764)
و شيخ طبرسى در احتجاج از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت كرده است كه: شخصى از تأويل آيات مشكله قرآنى از آن حضرت سؤال كرد و از جمله آنها از اين آيه سؤال كرد، حضرت فرمود كه: مراد از جنب الله، برگزيدگان و دوستان خدايند و خواسته است براى ايشان در قرآن حجتى قرار دهد براى قرب منزلت خليفه خدا، نمى بينى مى گويند: فلان شخص در پهلوى فلان مى نشيند؟ يعنى مقرب است نزد او، پس اين رمزى است در قرآن براى بيان قرب ايشان نزد حق تعالى و از براى اين بعنوان رمز فرموده كه حجتهاى خدا و دوستان او بفهمند و دشمنان ايشان تحريف نكنند و از قرآن بيرون ننمايند چنانكه آيات ديگر را بيرون كردند، و خدا كور كرد ديده هاى دل ايشان را كه اينها را نمى فهمند.(1765)
و در خصال ايضا از آن حضرت روايت كرده است كه فرمود: مائيم خزينه داران دين خدا و چراغهاى علم خدا، هر امام از ما كه از دنيا مى رود ديگرى بعد از او براى مردم ظاهر مى گردد، گمراه نمى شو كسى كه متابعت ما كند، و هدايت نمى يابد كسى كه انكار ما كند، و نجت نمى يابد كسى كه دشمنان ما را بر ما يارى كند، و يارى كرده نمى شود كسى كه به ما ستم كند، پس از ما جدا مشويد از براى طمع دنيا و متاع آن كه بزودى از شما زايل مى گردد، بدرستى كه كسى كه اختيار كند دنيا را بر آخرت و دنيا را بر ما حسرت او در قيامت عظيم خواهد بود؛ پس حضرت اين آيه را خواندند.(1766)
و كلينى از حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) روايت كرده است كه در تفسير اين آيه فرمود كه: جنب الله، جناب امير (عليه السلام) است و اوصياى بعد از او و در آن مكان رفيعى كه ايشان دارند تا آخر ايشان.(1767)
و ايضا روايت كرده است كه جناب امير (عليه السلام) فرمود كه: منم عين الله و منم يدالله و منم جنب الله و منم باب الله.(1768)
و ابن شهر آشوب از ابوذر (رحمة الله عليه) روايت كرده است كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود كه: اى ابوذر! دشمن على را مى آورند در قيامت كور و گنگ و در ظلمات قيامت مى افتد و بر نمى خيزد و فرياد مى كند: يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله و در گردنش طوقى از آتش خواهد بود.(1769)
و عياشى از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه فرمود: مائيم جنب الله.(1770)
و در بصائر از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: على (عليه السلام) جنب الله است.(1771)
و ابن ماهيار از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: مائيم جنب الله، خدا ما را از نور خود خلق كرده لهذا چون كافران را به جهنم مى برند مى گويند: يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله يعنى: ((اى حسرت بر آنكه تقصير كردم در ولايت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و آل او (عليهم السلام).))(1772)
و در معانى الاخبار و توحيد به سند صحيح از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه حضرت امير (عليه السلام) در خطبه خود فرمود: منم هدايت كننده، منم هدايت يافته، منم پدر يتيمان و مسكينان و شهر بيوه زنان و منم پناه هر ضعيفى و محل ايمنى هر خايفى و منم كشاننده مؤمنان بسوى بهشت و منم حبل الله المتين و منم عروة الوثقى و منم كلمه تقوى و منم چشم خدا و زبان راستگوى خدا و دست خدا و جنب خدا كه حق تعالى مى فرمايد: يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله و منم دست خدا كه بر سر بندگا خود پهن كرده به رحمت و مغفرت و منم درگاه حطه اين امت، هر كه مرا و حق مرا بشناسد پروردگار خود را شناخته زيرا كه من وصى پيغمبر اويم در زمين او و حجت خدايم بر خلق او، انكار نمى كند اين را مگر كسى كه گفته خدا و رسول را رد كند.(1773)
و به سند معتبر ديگر در توحيد از آن حضرت روايت كرده است كه حضرت امير (عليه السلام) فرمود كه: منم علم خدا و منم دل داناى خدا و ديده بيناى خدا و زبان گوياى خدا (و منم عين الله)(1774) و منم جنب الله و منم يدالله.(1775)
و احاديث از اين نوع بسيار است بعضى گذشت و بعضى خواهد آمد.
دوم: كل شى ء هالك الا وجهه (1776) يعنى: ((همه چيز هالك و فانى است مگر وجه خدا))؛ اكثر مفسران گفته اند: مراد از وجه خدا، ذات خداست؛ و گفته اند: همه چيز پيش از قيامت فانى مى شود و باز بر مى گردد؛(1777) و بعضى گفته اند: مراد دين خداست يا عباتى كه از براى خدا كنند.(1778)
و ابن بابويه در توحيد از ابن (1779) خيثمه روايت كرده است كه گفت: از حضرت صادق (عليه السلام) پرسيديم از تفسير اين آيه، فرمود كه: وجه خدا، دين خداست، و حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) و حضرت امير (عليه السلام) دين خدا و وجه خدا و عين خدا بودند در ميان بندگان خدا كه اعمال آنها را به نور خدائى مشاهده مى كردند، و زبان خدا بودند كه خدا به سبب ايشان سخن مى گفت و علوم خدا را به خلق مى رسانيدند، و دست خدا بودند يعنى رحمت خدا بودند بر خلق او، و مائيم وجه خدا كه بندگان به جهت ما به خدا مى توانند رسيد و تا خدا مى خواهد كه احوال خلايق را منظم نمايد ما را در ميان آنها وا مى گذارد، و چون خواهد كه آنها را عذاب بنمايد و در ايشان خيرى نمى بيند ما را از ميان آنها بيرون مى برد پس آنچه خواهد از عذاب بر ايشان مى فرستد.(1780)
و ايضا به سند معتبر از آن حضرت روايت كرده است كه: بدرستى كه خداوند عزيز خلق كرد ما را پس نيكو كرد خلق ما را و صورت بخشيد ما را پس نيكو آفريد صورت ما را و گردانيد ما را ديده و ديدبان خود در ميان بندگان، و زبان گوياى خود در ميان خلق خود، و دست گشاده خود بر بندگان خود، و روى خدا كه هر كه قرب خدا را خواهد از جهت ايشان بايد بسوى خدا برود، و باب خدا كه مردم را بر او دلالت مى كند، و خزينه داران خدا در آسمان خدا و در زمين خدا، به بركت ما بارور مى شوند درختان و به كمال مى رسند ميوه ها و جارى مى شوند نهرها، و به بركت ما باران از آسمان مى بارد و گياه هاى زمين مى رويد، و به عبادت ما خدا عبادت كرده مى شود، اگر ما نبوديم خدا عبادت كرده نمى شد؛(1781) يعنى ما طريق بندگى خدا را به خلق تعليم كرديم يا آنكه عبادت كامله خدا از غير ما به عمل نمى آيد يا آنكه ولايت ما شرط قبول عبادت است، اگر ولايت ما نباشد هيچ عبادتى مقبول نمى گردد.
و ابن شهر آشوب و ديگران به سندهاى بسيار از حضرت باقر و صادق (عليهما السلام) روايت كرده اند در تفسير اين آيه كه: مائيم وجه خدا كه از جانب ما بوى خدا بايد رفت.(1782)
و ابن ماهيار و صفار روايت كرده اند كه: سلام بن مستنير از حضرت باقر (عليه السلام) از تفسير اين آيه پرسيد، حضرت فرمود: بخدا سوگند كه مائيم وجه الله كه تا روز قيامت هستيم و برطرف نمى شويم و خدا امر كرده مردم را به اطاعت ما و ولايت ما، و هر يك از ما كه از دنيا مى رود البته ديگرى از ما قيام مى نمايد به امر امامت تا روز قيامت.(1783)
و به روايت صفار: فرمود كه: هلاك نمى شود در قيامت كسى كه به اطاعت ما و اعتقاد به امامت ما بيايد.(1784)
و على بن ابراهيم به سند موثق از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه در تفسير آيه فرمود: آيا مردم گمان مى كنند كه مراد آن است كه همه چيز فانى مى شود و روى خدا باقى مى ماند؟ خدا از آن عظيمتر است كه او را به صفت مخلوقات او وصف كنند و او را مثل ديگران روئى بوده باشد، وليكن معنى آيه آن است كه همه چيز هالك و باطل است مگر دين خدا، و دين خدا برپا است و مائيم آن وجهى كه دين خدا و معرفت او را و عبادت او را از ما بايد فراگيرند، و تا خدا را به بندگان حاجتى هست يعنى ايشان را قابل عبادت و معرفت خود مى داند ما را در ميان ايشان مى گذارد، و چون خدا در بندگان خيرى نداند ما را بالا مى برد بسوى مرحمت و كرامت خود و آنچه خواهد نسبت به ما بعمل مى آورد.(1785)
و ابن بابويه و كلينى روايت كرده اند از حضرت باقر (عليه السلام) كه: مائيم مثانى كه خدا به پيغمبر ما داده است، و مائيم وجه الله كه در زمين در ميان شما مى گرديم، شناخت ما را هر كه شناخت، و هر كه نشناخت مرگ در پيش اوست، او بعد از مرگ خواهد شناخت، و آن شناختن فايده به او نخواهد كرد.(1786)
سوم: كل من عليها فان # و يبقى وجه ربك ذوالجلال و الاكرام (1787) يعنى: ((آنچه بر روى زمين است فانى مى شود و در معرض فنا است ، و باقى مى ماند وجه پروردگار تو كه صاب بزرگوارى و مكرمت است))؛ اكثر مفسران گفته اند كه: وجه خدا، ذات مقدس اوست.(1788)
و على بن ابراهيم گفته است كه: مراد دين خداست، و حضرت على بن الحسين (عليه السلام) فرمود كه: مائيم وجه خدا كه بسوى خدا از جهت ما بايد آمد.(1789)
و به سند معتبر از امام محمد باقر (عليه السلام) روايت كرده است در تفسير قول حق تعالى تبارك اسم ربك ذى الجلال والاكرام (1790) يعنى: ((با بركت است نام پروردگار تو كه صاحب جلال و اكرام است))، حضرت فرمود: مائيم جلال و كرامت خدا كه گرامى داشته است بندگان را به آنكه اطاعت ما را بر ايشان واجب گردانيده.(1791)
مولف گويد كه:
قرآن مجيد به لغت عرب نازل شده است و مدار عرب بر مجازات و استعارات است، و كلامى را كه از استعاره و تشبيه و مجاز خالى باشد فصيح و بليغ نمى دانند، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و ائمه هدى (عليهم السلام) نيز بر اين و تيره سخن مى فرمودند و مدار فصحاى عجم نيز بر اين است چنانكه مى گويند: فلان كس را روئى هست نزد مردم، و وجه را بر جهت اطلاق مى كنند و دست را بر نعمت، و شايع است كه عرب مى گويند: فلان كس را بر فلان يدى هست و بر قدرت اطلاق مى كنند، و مى گويند: فلان مرد دستى بهم رسانيده.
پس ائمه ما (عليهم السلام) وجه الله اند يعنى ايشان را گرامى داشته چنانكه رو گرامى ترين اعضاء است؛ و ايضا هر كه به جانب كسى مى رود از جهت روى او مى رود و هر كه خواهد راه خدا و قرب او را بايد بسوى ايشان بيايد؛ و ايضا ايشان جهتى اند كه خدا امر كرده مردم را كه به اين جهت بروند و همه چيز هالك و باطل است مگر دين و طريقه ايشان و اطاعت ايشان؛ و ((عين)) به معنى ديده و به معنى جاسوس و به معنى برگزيده هر چيز آمده، و عين خدا ايشانند يعنى ناظر و گواهند بر مردم، و چنانكه آدمى به ديده نظر مى كند و بر احوال مردم مطلع مى شود خدا ايشان را به بندگان موكل گردانيده كه بر احوال ايشان مطلع باشند و ديده بانند از جانب خدا بر ايشان و برگزيده خلقند.
چنانكه ابن اثير كه از علماى عامه است نقل كرده كه: مردى در طواف نظر مى كرد به زنان مسلمانان، حضرت امير (عليه السلام) سيلى بر روى او زد، او به نزد عمر آمد و از آن حضرت شكايت كرد، عمر گفت: به حق زده تو را عينى از عيون خدا؛ ابن اثير گفته: يعنى مخصوصى از مخصوصان خدا و دوستى از دوستان خدا.(1792)
و ايضا ايشان (عليهم السلام) يدالله اند يعنى نعمت و رحمت الهى اند براى بندگان يا مظهر قدرت خدايند؛ و جنب الله به اعتبار آنكه جانبى اند كه خدا امر كرده خلق را كه به جانب ايشان بروند يا مقربترين خلقند نزد خدا، يا آنكه هر كه قرب الهى را خواهد بايد كه قرب و اطاعت ايشان را اختيار كند.
و كفعمى از امام محمد باقر (عليه السلام) روايت نموده است كه: معنى جنب الله آن است كه هيچكس نزديكتر نيست بسوى خدا از پيغمبر او، و هيچكس مقربتر نيست بسوى پيغمبر خدا از وصى او، پس او در قرب خدا به منزله كسى است كه در پهلوى كسى باشد همچنان كه فرموده يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله يعنى در ولايت دوستان خدا.
و فرمود كه: ائمه (عليهم السلام) را باب الله مى گويند، زيرا كه خدا به سبب تقدس ذات اقدس او از خلق پنهان گرديده و پيغمبر خود و اوصياى بعد از او را براى خلق ظاهر گردانيده و علم خود را به ايشان تفويض كرده كه هر چه مردم را به آن احتياج باشد از معرفت خدا و احكام و اوامر و نواهى او از ايشان اخذ كنند، س ايشان به منزله درگاه خدا و دربان اويند، و چون حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) جميع علوم و حكمتها را به اميرالمؤمنين (عليه السلام) تعليم كرد و فرمود كه: من مدينه و شهرستان علمم و على درگاه آن است و واجب گردانيد خدا بر خلق كه تذلل و انقياد و استكانت كنند براى على (عليه السلام) به آنكه فرمود در قصه بنى اسرائيل كه: داخل درگاه شويد از روى سجود و خضوع و تعظيم و بگوئيد كه: حط كن گناهان ما را تا بيامرزيم گناهان شما را و بزودى زيادتيهاى ثواب خواهيم داد نيكوكاران را، و حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود كه: اهل بيت من به منزله باب حطه بنى اسرائيلند در اين امت، پس در اين آيه اشاره شده به تعظيم اهل بيت (عليهم السلام) و تذلل نزد ايشان.
و فرمود كه: مراد به محسنين و نيكوكاران آنهايند كه شك نمى كنند در فضيلت آن درگاه و علو قدر آن، و در جاى ديگر خدا فرموده و اءتوا البيوت من ابوابها(1793) يعنى: ((بيائيد بسوى خانه ها از جانب درهاى آنها)) و درهاى آنها ائمه (عليهم السلام) هستند كه خانه هاى علمند و معدنهاى حكمتند و ايشان ابواب خدا و وسيله هاى مردم بسوى خدا و دعوت كنندگان مردم بسوى بهشت و راهنمايان بسوى بهشت تا روز قيامت.(1794)

next page

fehrest page

back page