مولف گويد كه:
از اين احاديث شريفه ظاهر شد كه خواه ((انتم)) باشد و خواه ((كنتم))؛ و خواه ((خير ائمة)) و خواه ((خير امة))، خطاب به ائمه
اهل بيت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) است و مراد ايشانند، و اگر خطاب امت به جميع امت شود باز خيريت آنها به اعتبار آن است كه ايشان در ميان امت
هستند، و از سياق آيات كريمه معلوم است كه مراد هر مرد فاجر اين امت نيست.
سوم: و ان هذه امتكم امة واحدة وانا ربكم فاتقون (1619) يعنى: ((بدرستى كه اين امت شمايند كه امت واحده اند و من پروردگار شمايم پس
بپرهيزيد از عذاب من))؛ اكثر مفسران گفته اند: مراد از امت، ملت است.(1620)
و ابن ماهيار و ابن شهر آشوب از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده اند كه: مراد از امت،
آل محمد (عليهم السلام) اند.(1621)
چهارم: و جعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا باياتنا يوقنون (1622) يعنى: ((و گردانيديم از ايشان امامان و پيشوايان كه
هدايت مى كنند به امر ما چون صبر كردند و بودند كه به آيات ما يقين داشتند.))
و در جاى ديگر مى فرمايد: بعد از ذكر فرعون و لشكرهاى او و جعلناهم ائمة يدعون الى النار و يوم القيامة لا ينصرون # و اتبعناهم فى هذه
الدنيا لعنة و يوم القيامة هم من المقبوحين (1623) يعنى: ((و گردانيديم ايشان را امامان كه مى خواندند مردم را بسوى آتش جهنم و در روز قيامت
يارى كرده نمى شوند، و از پى ايشان فرستاديم در اين دنيا لعنت را و روز قيامت ايشان از زشت گردانيده شدگانند.))
على بن ابراهيم و كلينى و صفار و ابن ماهيار و ديگران به سندهاى بسيار از حضرت باقر و صادق (عليهما السلام) روايت كرده اند كه: امام در كتاب
خدا دو امام است، زيرا كه فرموده و جعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا(1624) فرمود كه: يعنى مردم به امر ما هدايت مى كنند نه به امر مردم و
مقدم مى دارند امر خدا را پيش از امر خود و حكم خدا را پيش از حكم خود، و در جاى ديگر فرموده است:و جعلناهم ائمة يدعون الى النار يعنى:
پيشوايان كفر و ضلالت مقدم مى دارند امر خود را پيش از امر خدا و حكم خود را پيش از حكم خدا و به خواهش خود حكم مى كنند بر خلاف كتاب
خدا.(1625)
و در بصائر به سند معتبر از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: نمى باشد دنيا مگر آنكه در آن امام نيكوكارى و امام بدكارى هست،
پس امام نيكوكار آن است كه خدا در آيه اول فرموده است:و امام بدكار آن است كه در آيه دوم فرموده است.(1626)
و در روايت ديگر فرموده است:كه: مردم را به اصلاح نمى آورد مگر امام عادلى يا امام فاجرى؛ پس حضرت آن دو آيه را خواندند.(1627)
و از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت كرده است كه: امامان از قبيله قريشند، نيكوكاران ايشان پيشوايان نيكوكارانند و بدكاران ايشان
پيشوايان بدكارانند؛ پس آيه دوم را حضرت خواندند.(1628)
و ابن ماهيا رو فرات بن ابراهيم از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده اند در تفسير
قول خداى تعالى و جعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا فرمود كه: اين آيه در شاءن امامان از فرزندان فاطمه عليها السلام
نازل شده و مخصوص ايشان است و مردم را هدايت مى كنند به امر خدا.(1629)
و ابن ماهيار از آن حضرت روايت نموده كه: اين آيه از براى امامان از ذريه فاطمه عليها السلام
نازل شده است كه روح القدس وحى مى كند بسوى ايشان در سينه هاى ايشان.(1630)
مولف گويد كه:
در اين باب احاديث بسيار است، و آنچه ذكر كرديم براى صاحبان يقين كافى است، و اگر كسى توهم كند كه آيه اولى بعد از ذكر موسى (عليه
السلام) و بنى اسرائيل وارد شده و شبيه به آن در موضع ديگر بعد از ذكر اسحاق و يعقوب و ساير انبياء وارد شده است، و آيه دوم بعد از ذكر
فرعون و جنود او واقع شده است، پس چون تواند بود كه اول در شاءن اهل بيت (عليهم السلام) و دوم در شاءن دشمنان ايشان باشد؟ جواب آن است كه:
مكرر مذكور شد كه خداى تعالى قصص گذشتگان را در قرآن براى آن ذكر مى فرمايد: كه اين امت را به آنها متعظ گرداند و نظير آنها را در اين امت
جارى نمايند، پس ظهر آيه در شاءن آنها است و بطن آيه در شاءن نظير ايشان از اين امت، و نظير انبياى بنى
اسرائيل در اين امت حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) است و امامان بعد از او، و نظير دشمنان آنها مانند فرعون و هامان و قارون و نمرود و اشباه
ايشانند از اين امت كه ابوبكر و عمرو عثمان و ساير خلفاى جور و اعداى اهل بيت (عليهم السلام) باشند؛ لهذا وارد شده است كه فرعون و هامان و قارون
، ابوبكر و عمر و عثمانند، و عمر سامرى اين امت و ابوبكر عجل اين امت است با آنكه در آيات قرآنى بسيار است كه
اول آيه در شاءن كسى است و آخر آيه در شاءن ديگرى.
پنجم: و كذلك جعلناكم امة وسطا(1631) يعنى: ((و همچنين گردانيديم شما را امت ميانه - يا بهتر - تا بوده باشيد گواهان بر مردم.))
در احاديث بسيار از ائمه (عليهم السلام) منقول است كه: مائيم امت وسط و مائيم گواهان خدا بر خلق او و حجت خدا در زمين او؛(1632) و در اين باب
احاديث بسيار گذشت.
ششم: و كل شى ء احصيناه فى امام مبين (1633) يعنى: ((و همه چيز را احصا كرده ايم در پيشواى بيان كننده))؛ اكثر مفسران گفته اند
كه: مراد از امام مبين، لوح محفوظ است؛(1634) و در احاديث بسيار از ائمه (عليهم السلام)
منقول است كه: امام مبين، على بن ابى طالب (عليه السلام) است كه خدا علم همه چيز را در او جا داده است.(1635)
و در معانى الاخبار از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: چون اين آيه بر حضرت
رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) نازل شد، ابوبكر و عمر برخاستند و سؤال كردند كه: يا
رسول الله! آيا امام مبين، تورات است؟ فرمود: نه، گفتند: پيامبر اسلام انجيل است؟ فرمود: نه، گفتند: پس قرآن است؟ فرمود: نه، پس در آن
وقت حضرت امير (عليه السلام) حاضر شد، حضرت فرمود: اين است آن امامى كه خدا همه چيز را در او احصا كرده است.(1636)
و به اين مضمون احاديث بسيار است كه انشاء الله در احوال آن حضرت مذكور خواهد شد.
فصل سى و چهارم: در نزول سلم و استسلام در ائمه (عليهم السلام) و شيعيان ايشان و در آن چند آيه است
اول: يا ايها الذين آمنوا ادخلوا فى السلم كافة و لا تتبعوا خطوات الشيطان انه لكم عدو مبين (1637) يعنى: ((اى جماعتى كه ايمان آورده
ايد! داخل شويد در سلم - يعنى در اطاعت و انقياد - همگى و پيروى مكنيد گامهاى شيطان را، بدرستى كه او دشمنى است آشكار كننده دشمنى خود
را.))
عياشى روايت نموده است به سندهاى بسيار كه: سلم، ولايت على بن ابى طالب (عليه السلام) و امامان و اوصياى بعد از او و معرفت ايشان و اقرار
به امامت ايشان، و خطوات شيطان والله ولايت ابوبكر و عمر و عثمان است.(1638)
و كلينى و ابن ماهيار و ديلمى و ديگران نيز اين مضمون را روايت كرده اند.(1639)
مترجم گويد كه:
اين تأويل در نهايت ظهور است زيرا كه چون خطاب با مؤمنان است خطاب كردن ايشان را كه: در اسلام
داخل شويد، معنى ندارد؛ پس يا خطاب به جماعتى است كه ايمان به خدا و
رول دارند كه: انقياد ايشان بكنيد در آنچه مى فرمايند و عمده آنچه ايشان را به آن دعوت كرده اند ولايت
اهل بيت است كه شرط قبول جميع عبادات و باب علم به جميع آنهاست؛ يا خطاب به منافقان است كه به ظاهر اظهار ايمان مى كردند و در باطن انكار
امامت حضرت امير (عليه السلام) و ساير فرموده هاى آن حضرت مى كردند كه در باطن ايمان به همه آنها نياوردند و عمده آنها ولايت بود.
دوم: ضرب الله مثلا رجلا فيه شركاء متشاكسون و رجلا سلما لرجل
هل يستويان مثلا الحمد لله بل اكثرهم لا يعلمون (1640) يعنى: ((زده است خدا
مثل مردى را كه در او شريكان هستند مخالفان يكديگر و مردى خالص از براى مردى، آيا يكسانند ايشان در
مثل و حالت؟ ستايش مر خدا را كه حق را ظاهر گردانيد بلكه اكثر آنها نمى دانند))؛ اكثر مفسران گفته اند كه: حق تعالى اين
مثل را براى مشركان و موحدان زده است كه مشرك بمنزله بنده اى است كه خدمت چند آقا كند كه اخلاق و
اعمال آنها مخالف يكديگر باشد و يكى او را كارى فرمايد و ديگرى كار ديگر و هر يك مهم او را به ديگرى حواله كند، زيرا كه بر تقديرى كه
اينها شعورى داشته باشند و فهمند عبادت را و كارى از ايشان آيد چنين خواهند بود؛ و موحد خود را براى يك خدا خالص گردانيده و بندگى يك
خداوند رحيم كريم قادرى را اختيار كرده است كه قادر بر هر نفع و ضررى هست، و البته اين بهتر خواهد بود از آنكه چندين خدا را بندگى كند و
هيچيك متوجه او نشوند.(1641)
و در كتاب كافى و معانى الاخبار وارد شده است كه: اين مثلى است كه خدا براى اميرالمؤمنين (عليه السلام) و دشمنان او زده است (1642) به دو
وجه:
اول آنكه: رجلا فيه شركاء ابوبكر باشد كه اتباع او بر آراى مختلفه اند و چون امام ايشان بر حق نيست فرقه هاى مختلف شده اند، و رجلا
سلما لرجل شيعيان اميرالمؤمنين (عليه السلام)اند كه چون امام ايشان بر حق است و علم او از جانب خداست همه تابع اويند و به يك طريقه اند.
دوم آنكه: رجل
اول مثل ابوبكر و امثال اوست كه تابع حضرت رول (صلى الله عليه و آله و سلم) نبودند و تابع شيطان و اهواى باطله خود بودند؛ و
رجل دوم اميرالمؤمنين (عليه السلام) است كه تابع حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) بود در جيع امور، چنانچه ابوالقاسم حسكانى روايت كرده
است كه حضرت امير (عليه السلام) فرمود: منم آن رجل كه سالم بودم براى
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم).(1643)
و در حديث ديگر فرمود كه: يك نام من در قرآن ((سلم)) است.(1644)
و در حديث ديگر فرمود كه: يك نام من در قرآن ((سلم)) است.(1645)
سوم: و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل على الله انه هو السميع العليم (1646) يعنى: ((و اگر
ميل كنند بسوى صلح و انقياد، پس ميل كن بسوى آن و توكل كن بر خدا بدرستى كه او شنوا است و دانا))؛ مفسران گفته اند كه: اين آيه منسوخ شد
به آيه قتال يا مخصوص اهل كتاب است كه از آنها جزيه قبول توان كرد.(1647)
و كلينى به سند معتبر از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: سلم،
داخل شدن در امر ماست (1648) يعنى قبول كردن امامت ائمه (عليهم السلام).
مولف گويد:
بنابراين تأويل مى تواند بود كه ضمير راجع به منافقان باشد، يعنى اگر ايشان به ظاهر اظهار
قبول امامت اميرالمؤمنين (عليه السلام) بكنند قبول كن از ايشان هر چند دانى كه در باطن منافقند و در مقام حيله و مكرند.
فصل سى و پنجم: در بيان آنكه ايشانند خلفاى خدا كه مى خواهد ايشان را متمكن گرداند در زمين و وعده نصرت به ايشان داده است و بعضى
از آيات كه در شاءن قائم آل محمد (عليه السلام) نازل شده و در آن آيات بسيار است
اول: نتلوا عليك من نبا موسى و فرعون بالحق لقوم يومنون # ان فرعون علا فى الارض و
جعل اهلها شيعا يستضعف طائفة منهم يذبح ابناءهم و يستحيى نساءهم انه كان من المفسدين # و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم
ائمة و نجعلهم الوارثين # و نمكن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون (1649) يعنى: ((مى خوانيم بر تو
از خبر موسى و فرعون به حق و راستى براى گروهى كه ايمان مى آورند، بدرستى كه فرعون بلندى يافت در زمين و گردانيد
اهل زمين را فرقه هاى مختلف، ضعيف مى داشت گروهى را از ايشان، مى كشت پسران ايشان را و زنده مى گذاشت زنان آنها را براى خدمت كردن،
بدرستى كه او از افساد كنندگان بود؛ و مى خواهيم كه منت گذاريم بر آن كسانى كه ضعيف گردانيده شده اند در زمين و بگردانيم ايشان را
پيشوايان و بگردانيم ايشان را وارثان و متمكن گردانيم ايشان را در زمين و بنمائيم فرعون و هامان و لشكرهاى ايشان را از ايشان آنچه بودند كه
بيم داشتند از آن.))
على بن ابراهيم گفته است كه: خبر داد خدا پيغمبر خود را به آنچه رسيد به موسى (عليه السلام) و اصحاب او از فرعون از كشتن و ستم نمودن
تا آنكه تسلى باشد از براى آن حضرت در آنچه به اهل بيت او خواهد رسيد از ستم كردن و كشتن، پس بعد از تسلى دادن بشارت داد آن حضرت را
كه بعد از اين ظلمها كه بر ايشان واقع شود تفضل خواهد كرد بر ايشان و ايشان را خليفه هاى خود خواهد گردانيد در زمين و امامان و پيشوايان خواهد
كرد ايشان را بر امت او و در رجعت ايشان را با دشمنان ايشان به دنيا برخواهد گردانيد تا انتقام بكشند از آنها، پس فرمود و نريد ان نمن تا
آنجا كه گفت و نرى فرعون و هامان و جنودهما و اينها كنايه است از آنها كه غصب نمودند حق
آل محمد (عليهم السلام) را - يعنى اولى و دومى و اتباع ايشان -؛ منهم يعنى از
آل محمد (عليهم السلام)، ما كانوا يحذرون يعنى: آنچه حذر مى كردند از آنها از كشته شدن و عذاب، و اگر مراد غلبه موسى بود بر فرعون
بايست ضمير مفرد بياورد نه ضمير جمع، ذكر موسى و فرعون بر سبيل
مثال است يعنى چنانكه فرعون مدتى ستم كرد بر موسى و اصحاب او و آخر او را ظفر داديم بر آنها و آنها را هلاك كرديم همچنين مدتها انواع ستمها و
كشتن و خايف شدن از فراعنه اين امت به اهل بيت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) خواهد رسيد، در آخر ايشان را با دشمنان ايشان به دنيا برخواهيم
گردانيد كه از آنها انتقام بكشند.
و بتحقيق كه حضرت امير (عليه السلام) در بعضى از خطبه ها اشاره به اين
مثل زده است و فرموده: ايها الناس! اول كسى كه بغى كرد بر خدا در روى زمين عناق دختر آدم (عليه السلام) بود، خداوند يگانه بيست انگشت براى
او خلق كرده بوده و در هر انگشتى دو ناخن دراز داشت مانند دو داس بزرگ كه به آن درو كنند، و چون مى نشست يك جريب (1650) از زمين در زير
خود مى گرفت، و چون بغى كرد و كافر شد و بر مردم ستم كرد حق تعالى برانگيخت براى هلاك او شيرى را مانند
فيل و گرگى را مانند شتر و كركسى را مانند درازگوش، و در او خلقت اين حيوانات چنين بزرگ بودند، پس خداوند قهار اينها را بر او مسلط
گردانيد تا او را كشتند، بدرستى كه خدا فرعون و هامان را كشت - يعنى ابوبكر و عمر - و قارون را فرو برد در زمين - يعنى عثمان به قريه آنكه
بعد از اين شكايت فرمود از اينها كه غصب حق او كردند - و فرمود كه: توبه ايشان
مقبول نيست و ايشان در عذاب خدا هستند در برزخ تا به جهنم روند، و چه بسيار شبيه است
مثل قائم آل محمد (عليه السلام) به موسى (عليه السلام) كه پنهان متولد شد و پيوسته از فرعون و اصحاب او پنهان و ترسان بود تا ظاهر
شد و بر ايشان غالب گرديد، و قائم (عليه السلام) نيز چنين بود امرش و چنان خواهد بود خروجش و ظهورش انشاء الله.(1651)
و در معانى الاخبار از مفضل روايت كرده است كه حضرت صادق (عليه السلام) فرمود كه: حضرت
رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) روزى نظر فرمود بسوى على و حسنين (عليهم السلام) پس گريست و فرمود كه: شمائيد آنها كه ضعيف خواهند گردانيد
بعد از من، مفضل پرسيد كه: مراد حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) از اين سخن چه بود؟ حضرت فرمود كه: يعنى شما امامان خواهيد بود بعد از
من چنانچه خدا فرموده و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة تا آخر آيه، پس خدا وعده داده است مستضعفون را كه امامان
گرداند ايشان را، و اين آيه جارى است در ما اهل بيت تا روز قيامت و در هر عصرى امامى از ما خواهد بود.(1652)
و ايضا از حضرت امير (عليه السلام) روايت كرده كه: اين آيه در شاءن ماست.(1653)
و ابن ماهيار و شيخ طبرسى و ديگران به سندهاى بيار از آن حضرت روايت كرده اند كه فرمود: بحق آن خداوندى كه دانه را شكافته و گياه را
رويانيده و خلايق را آفريده كه البته اين دنياى غدار ميل خواهد كرد و مهربان خواهد شد بر ما بعد از چموشى چنانچه ناقه بدخوى و دندان گيرنده
مهربان مى شود با فرزند خود؛ پس حضرت اين آيه را تلاوت فرمود.(1654)
و عياشى روايت نموده است كه: روزى حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) نظر كرد به حضرت صادق (عليه السلام) و فرمود: بخدا سوگند
كه اين از آنهاست كه خدا در اين آيه فرموده است؛ و اين آيه را خواند.(1655)
و ايضا از حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) روايت كرده است كه فرمود: بحق خداوندى كه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) را به حق فرستاده
است كه نيكوكاران از ما اهل بيت و شيعيان ايشان به منزله موس يو شيعيان اويند، و دشمنان ما و اتباع ايشان بمنزله فرعون و اتباع اويند.(1656)
و فرات بن ابراهيم از ثوير بن ابى فاخته روايت كرده است كه: حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) فرمود كه: قرآن بخوان؛ من سوره
طسم را خواندم، چون به آنجا رسيدم و نجعلهم الوارثين حضرت فرمود: بس است، و فرمود: بحق خداوندى كه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) را
فرستاده است كه ابرار از ما اهل بيت و شيعيان ما به منزله موسى (عليه السلام) و شيعيان اويند.(1657)
و على بن ابراهيم و ديگران از منهال بن عمرو روايت كرده اند كه بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام) از حضرت امام زين العابدين (عليه السلام)
پرسيد كه: چگونه صبح كرده اى؟ فرمود كه: صبح كرده ايم در ميان قوم خود مانند بنى
اسرائيل در ميان آل فرعون كه مى كشند مردان ما را و اسير مى نمايند زنان ما را.(1658)
و اخبار در نزول اين آيات در شاءن اهل بيت (عليهم السلام) بسيار است و در احوال حضرت قائم (عليه السلام) مذكور خواهد شد انشاء الله، و تطبيق
اين تأويلات بر آيات به نحوى كه در آيات فصول سابقه ذكر كرديم نهايت وضوع را دارد.
دوم: مالكم لا تقاتلون فى سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء والولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القرية الظالم اهلها و
اجعل لنا من لدنك وليا و اجعل لنا من لدنك نصيرا(1659) يعنى: ((چيست شما را كه كارزار و
قتال نمى كنيد در راه خدا و در راه آنها كه ضعيف گردانيده اند ايشان را از مردان و زنان، آنها كه مى گويند: اى پروردگار ما! بيرون بر ما را از
اين قريه كه ستمكارند اهل آن و بگردان از براى ما از نزد خود ياورى و بگردان از براى ما از نزد خود يارى كننده اى؛)) اكثر مفسران گفته اند
كه: اين ضعيفان جماعتى هستند كه در مكه به دست كفار گرفتار بودند به سبب اسلام، كافران ايشان را عذاب و شكنجه مى كردند و قدرت بر
هجرت به مدينه نداشتند، خدا مسلمانان را تحريص بر قتال كفار نموده كه ايشان را خلاص نمايند از ظلم آنها.(1660)
و عياشى به روايات معتبره از حضرت باقر و صادق (عليهما السلام) روايت كرده است كه: اين آيه در شاءن
اهل بيت (عليهم السلام) است،(1661) كه ظالمان اين امت ايشان را ضعيف گردانيده اند و ياورى ندارند، و خدا امر كرده مسلمانان را كه در راه ايشان
جهاد كنند و ايشان را بر دشمنان يارى دهند؛ و ايشان را با خدا مقرون گردانيدن به اين
تأويل انسب است، و بنابر اين تأويل ممكن است كه مراد از قريه، مدينه طيبه باشد، و لهذا حضرت امير (عليه السلام) از آنجا به كوفه هجرت
فرمود و اهل كوفه يارى آن حضرت كردند، يا آنكه اين تأويل بطن آيه است و منافات با ظاهر آيه ندارد.
سوم: وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و
ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى لا يشركون بى شيئا و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون (1662) يعنى: ((وعده داده است خدا آنها
را كه ايمان آورده اند از شما و نموده اند كارهاى شايسته را كه هر آينه خليفه گرداند ايشان را در زمين چنانكه خليفه گردانيد آنان را كه بودند
پيش از ايشان، و هر آينه متمكن خواهد گردانيد براى ايشان دين ايشان را كه پسنديده است براى ايشان، و هر آينه
تبديل خواهد كرد براى ايشان بعد از ترس آنها از دشمنان، ايمنى را كه بپرستند مرا و شريك نگردانند با من چيزى را در پرستيدن، و هر كه
كافر شود بعد از اين پس آنها هستند فاسقان.))
كلينى و ديگران به سندهاى معتبر از حضرت باقر و صادق (عليهما السلام) روايت كرده اند كه: اين آيه كريمه مخصوص امامان و واليان امر است
بعد از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و وعده فرموده است:و بشارت داده ايشان را كه آنها را خليفه گرداند براى علم و دين و عبادت خود چنانچه
اوصياى حضرت آدم را بعد از او خليفه گردانيد.(1663)
و على بن ابراهيم روايت كرده است كه: اين آيه در شاءن قائم آل محمد (عليه السلام)
نازل شده است.(1664)
و عياشى و ديگران از حضرت على بن الحسين (عليه السلام) روايت كرده اند كه: اين ايمنى از براى شيعيان ما در زمان مهدى اين امت خواهد بود، و اين
است كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) در شاءن او فرموده كه ن اگر باقى نمانده باشد از دنيا مگر يك روز خدا البته آن روز را دراز
گرداند تا مردى از فرزندان من والى شود بر مردم كه همنام من باشد و زمين را پر از عدالت گرداند بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده
باشد.(1665)
و فرات بن ابراهيم به سندهاى بسيار روايت كرده است كه: اين آيه در شاءن
آل محمد (عليهم السلام) است.(1666)
و در دعاها و زيارات بسيار اين مضمون وارد شده است و در باب آياتى كه در شاءن حضرت قائم (عليه السلام)
نازل شده با ساير اخبار مذكور خواهد شد انشاء الله.
چهارم: الذين ان مكناهم فى الارض اقاموا الصلوة و آتوا الزكود و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر ولله عاقبة الامور # و ان يكذبوك فقد كذبت
قبلهم قوم نوح و عاد و ثمود # و قوم ابراهيم و قوم لوط # و اصحاب مدين و كذب موسى فامليت للكافرين ثم اخذتهم فكيف كان نكير(1667)
يعنى: ((آنان كه اگر متمكن گردانيم ايشان را در زمين برپا مى دارند نماز را و مى دهند زكات را و امر مى كنند مردم را به نيكيها و نهى مى كنند از
بديها و مر خداى را است عاقبت امور، و اگر تكذيب كنند تو را پس بتحقيق كه تكذيب كردند پيش از ايشان قوم نوح و عاد - كه قوم هود بودند - و
ثمود - كه قوم صالح بودند - و قوم ابراهيم و قوم لوط و اصحاب مدين - كه قوم شعيب بودند -، و تكذيب كرده شد موسى پس مهلت دادم مر كافران
را پس گرفتم ايشان را، پس چگونه بود انكار من بر ايشان؟)).
ابن شهر آشوب و ابن ماهيار و فرات و غير ايشان به سندهاى بسيار روايت كرده اند از امام محمد باقر و امام جعفر صادق (عليهما السلام) كه: مائيم
آنها كه خدا در اين آيه فرموده است.(1668)
و ايضا ابن ماهيار به سند معتبر از حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) روايت كرده است كه فرمود: روزى نزد پدرم امام جعفر (عليه السلام)
بودم در مسجد، ناگاه مردى آمد و نزد آن حضرت ايستاد و گفت: اى فرزند
رسول خدا! به من دشوار شده است فهميدن اين آيه در كتاب حق تعالى و از جابر جعفى
سؤال كردم مرا ارشاد نمود كه از شما سؤال كنم، حضرت فرمود كه: كدام است آن آيه؟ گفت: الذين ان مكناهم تا آخر، فرمود: بلى در شاءن ما
نازل شده است و سببش آن بود كه ابوبكر و عمر و جمعى ديگر با ايشان - كه حضرت همه را نام برد - جمع شدند نزد حضرت
رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) و عرض كردند: يا رسول الله! اين امر - يعنى امارت و خلافت - بعد از توبه كه بر خواهد گشت؟ بخدا سوگند
اگر به مردى از اهل بيت تو برسد ما مى ترسيم از ايشان بر جان خود و اگر به غير ايشان برسد شايد نزديكتر و مهربانتر باشند نسبت به ما،
پس در غضب شد حضرت از اين سخن غضب شديدى، پس فرمود: بخدا سوگند كه اگر ايمان آورده بوديد به خدا و
رسول او دشمن نمى داشتيد اهل بيت مرا زيرا كه دشمنى ايشان دشمنى من است و دشمنى من كافر بودن است به خدا، ديگر آنكه خبر مرگ مرا بر روى من
گفتيد، بخدا سوگند كه اگر خدا ايشان را متمكن گرداند در زمين البته برپا دارند نماز را در وقتش و ادا كنند زكات را در محلش و البته امر كنند
به نيكيها و نهى كنند از بديها و البته خدا به خاك مذلت مى مالد بينى مردانى چند را كه دشمن دارند مرا و
اهل بيت مرا و فرزندان مرا، پس خدا اين آيه را فرستاد الذين ان مكناهم تا آخر آيه، پس ايشان
قبول نكردند اين آيه را پس حق تعالى اين آيه را فرستاد و ان يكذبوك فقد كذبت قبلهم تا آخر آيه.(1669)
و ايضا ابن ماهيار از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: آيه
اول در شاءن مهدى آل محمد (عليه السلام) و اصحاب او نازل شده است كه خدا ايشان را پادشاهى مى دهد در مشرق و مغرب زمين و دين حق را به آنها
ظاهر مى گرداند و مى ميراند و زايل مى گرداند به او و به اصحاب او بدعتهاى
باطل را چنانكه سفيهان و ظالمان حق را ميراندند، و چنان خواهند كرد كه اثرى از ظلم و ستم نماند و امر خواهند كرد مردم را به نيكيها و منع خواهند نمود
از بديها و مر خدا را است عاقبت امور.(1670)
پنجم: افمن وعدناه وعدا حسنا فهو لاقيه كمن متعناه متاع الحيوة الدنيا ثم هو يوم القيامة من المحضرين (1671) يعنى: ((آيا پس كسى كه
وعده داده ايم او را وعده اى نيكو پس او ملاقات مى كند آن وعده را و به او مى رسد
مثل كسى است كه بهره مند گردانيديم او را از متاع هاى زندگانى دنياپس او خواهد بود در قيامت از حاضر شدگان در عذاب الهى و آن لذتهاى دنيا
به او نفعى نخواهد بخشيد.))
ابن ماهيار روايت كرده است كه: اين آيه در شاءن اميرالمؤمنين (عليه السلام) و حمزه
نازل شده است.(1672)
و ديلمى از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: وعده داده شده، على بن ابى طالب (عليه السلام) است كه خدا وعده داده است او را كه
انتقام بكشد از براى او از دشمنانش در دنيا و وعده داده خدا او را و دوستان او را به بهشت در آخرت، پس آنها كه در عذاب حاضر خواهند شد دشمنان آن
حضرتند كه حق او را غصب كردند در دنيا و به ناحق پادشاهى يافتند و خدا مهلت داد ايشان را.(1673)
ششم: سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق (1674) يعنى: ((زود باشد بنمائيم ايشان را آيتها و علامتهاى خود
را در آفاق و اطراف زمين و در جانهاى ايشان تا ظاهر شود براى ايشان كه اوست حق.))
ابن ماهيار از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: نمودن آيات در آفاق، تنگ كردن اطراف زمين است بر سنيان در زمان حضرت قائم
(عليه السلام)؛ و نمودن در جان هاى ايشان به آن است كه بعضى از سنيان در آن زمان به صورت حيوانات مسخ خواهند شد تا ظاهر شود بر ايشان
كه اوست قائم آل محمد يا او حق است.(1675)
|