next page

fehrest page

back page

فصل سى و يكم: در تأويل شجره طيبه به اهل بيت (عليهم السلام) و شجره خبيثه ملعونه به دشمنان ايشان
خداوند مى فرمايد:: الم تر كيف ضرب الله مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها فى السماء # تؤ تى اكلها كل حين باذن ربها و يضرب الله الامثال للناس لعلهم يتذكرون # و مثل كلمة خبيثة كشجرة خبيثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار(1547) يعنى: زده است خداوند عالميان مثلى كلمه طيبه نيكوى پاكيزه را - كه به قول بعضى كلمه توحيد است كه لا اله الا الله باشد، و به قول بعضى هر كلام نيكو و اعتقاد حقى است كه خدا به آن امر كرده باشد - مانند درخت طيبه پاكيزه نمو كننده ميوه دهنده است كه ريشه اش در زمين فرو رفته و محكم شده باشد و فرع و شاخهايش به آسمان بلند شده باشد و بدهد ميوه خود را در هر وقت - يا در هر سال، يا در هر شش ماه - به اذن و قدرت و تقدير پروردگار آن - بعضى گفته اند كه آن درخت خرما است، و بعضى گفته اند كه آن درختى است در بهشت، و بعضى گفته اند تمثيل فرموده است:به درختى كه چنين باشد - كه ريشه اش ‍ در زمين و شاخش در آسمان باشد و هر وقت كه خواهى ميوه دهد - گو اينكه در خارج مصداقى نداشته باشد؛ و بعضى گفته اند كلمه طيبه، ايمان است؛ و شجره طيبه، مؤمن - و مى زند خدا مثلها براى مردمان شايد كه ايشان متذكر شوند و پند گيرند؛ و مثل كلمه خبثه و بد - كه كلمه شرك يا هر اعتقاد بد و سخن بدى كه خدا نهى از آن نموده باشد - مانند درخت خبيث بد است كه نمو كننده نباشد - و بعضى گفته اند كه مراد درخت حنظل است، و بعضى كشوث گفته،(1548) و بعضى درخت گنديده بى ثبات به اين اوصاف است كه مصداقى نداشته باشد،(1549) و هر دو تشبيه در نهايت كمال ظهور و وضوح است، زيرا كه كلمات صادقه و عقايد حقه مانند درختى است كه ريشه آن ثابت است و به رياح عاصفه از شكوك و شبهات از پا بدر نمى آيد و به جانب آسمان بلند مى شود و نهايت رفعت دارد و مقبول درگاه الهى مى گردد و روز به روز به تفكرات صحيحه و اعمال صالحه و امطار فيوضات ربانيه برومند مى گردد و در دنيا آنا فانا مثمر ثمرات طيبه از وفور يقين و كثرت اعمال صالحه و اخلاق حسنه و قرب خدا مى شود، و هر چند سعى كنند اهل باطل كه آن را بركنند و زايل گردانند نتوانند، و در آخرت مثمر نعيم ابدى و لذات غير متناهيه و درجات عاليه مى باشد، و كلمات كاذبه و عقايد باطله ثمره اش مانند حنظل براى عقول سليمه تلخ و ناگوار است و هر چند اهل ضلالت و جهالت سعى در تقويت آن نمايند بزودى از بيخ كنده مى شود و ثباتى نمى دارد و در آخرت بغير از وبال و نكال و زقوم و ضريع و غسلين ثمره نمى بخشد.
و اما اخبارى كه عامه و خاصه در تأويل اين آيات ذكر كرده اند: عامه از ابن عباس روايت كرده اند كه جبرئيل به حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) عرض كرد كه: شمائيد آن درخت و على (عليه السلام) شاخ آن است و حسن و حسين (عليهما السلام) ميوه هاى آنند.(1550)
و در فردوس الاخبار از حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت كرده است كه: من آن درختم و فاطمه شاخ بزرگ آن درخت است، و على (عليه السلام) آبستن كننده آن درخت است، و ميوه هاى آن درخت حسنين (عليهما السلام)، و دوستان اهل بيت برگهاى آن درختند، و همه اجزاى آن درخت در بهشت است.(1551)
و كلينى و صفار و ابن بابويه از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده اند كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: من اصل و ريشه آن درختم، و جناب امير (عليه السلام) فرع آن است، و امامان از فرزندان ايشان شاخه هاى آنند، و علم ائمه ميوه آنند، و مؤمنان برگهاى آنند، آيا درخت بغير اينها چيزى مى باشد؟ راوى گفت: نه والله، حضرت فرمود كه: بخدا سوگند مؤمنى كه متولد مى شود يك برگ در آن درخت بهم مى رسد و مؤمنى كه مى ميرد يك برگ از آن درخت مى افتد و كم مى شود.(1552)
و در معانى الاخبار روايت كرده است از حضرت باقر (عليه السلام) كه: شجره، حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) است، و فرعش على (عليه السلام)، و شاخه اش فاطمه عليها السلام، و ميوه هايش فرزندان اويند، و برگش شيعيان مايند، بدرستى كه هر مؤمنى از شيعيان ما كه مى ميرد يك برگ از آن درخت مى ريزد و فرزندى كه از شيعيان ما متولد مى شود يك برگ از آن درخت مى رويد.(1553)
و على بن ابراهيم و صفار از آن حضرت روايت كرده اند كه: شجره، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است و نسب او ثابت است در بنى هاشم، و فرع آن على بن ابى طالب (عليه السلام) است، و شاخ آن فاطمه (سلام الله عليها)است، و ميوه هايش فرزندان على و فاطمه اند، و برگهاى آن شيعيان ايشانند، تؤ تى اكلها كل حين باذن ربها مراد علومى است كه فتوى مى دهند ائمه، شيعيان خود را در حج و عمره از مسائل حرام و حلال.(1554)
و در بصائر از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: شجره، سدرة المنتهى است، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بيخ آن است، و على (عليه السلام) بلندى آن است، و فاطمه (سلام الله عليها)فرع آن است، و امامان از ذريه فاطمه (سلام الله عليها)شاخه هاى آنند، و شيعيان ايشان برگهاى آنند، و ميوه اى كه در هر حين مى دهد علومى است كه در هر وقت از ائمه سؤال مى كنند، جواب مى گويند.
پرسيدند كه: چرا آن را منتهى مى گويند؟ فرمود: زيرا كه والله دين خدا به آن منتهى مى شود، هر كه برگ آن درخت نيست، مؤمن نيست و از شيعه ما نيست.(1555)
و عياشى از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: شجره طيبه، مثلى است كه خدا براى اهل بيت پيغمبرش زده است؛ و شجره خبيثه، مثلى است كه براى دشمنان ايشان زده است.(1556)
و در مجمع البيان از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: شجره خبيثه مثل بنى اميه است.(1557)
و احاديث بسيار وارد شده است در تفسير قول حق تعالى و ما جعلنا الرؤ يا التى اريناك الا فتنة للناس و الشجرة الملعونة فى القرآن و نخوفهم فما يزيدهم الا طغيانا كبيرا(1558) يعنى: ((نگردانيديم آن خوابى را كه نموديم به تو مگر فتنه و امتحانى براى مردم، و نگردانيديم شجره ملعونه را در قرآن مگر امتحانى از براى مردم، و مى ترسانيم ايشان را و زياد نمى كند ترسانيدن ما ايشان را مگر طغيان بزرگ )) كه شجره ملعونه سلسله بنى اميه اند، چنانچه عياشى و ديگران به سندهاى بسيار از حضرت اميرالمؤمنين و حضرت باقر و حضرت صادق (عليهم السلام) روايت كرده اند در تفسير اين آيه كه: شجره ملعونه، بنى اميه اند.(1559)
و ايضا به سندهاى بسيار از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده اند در تفسير اين آيه كه: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در خواب ديد كه جماعتى بر منبر او بالا مى روند و مردم را از دين بر مى گردانند، جبرئيل اين آيه را آورد كه ابوبكر و عمر و بنى اميه بر منبر تو بالا خواهند رفت و مردم را از دين خواهند برگردانيد.(1560)
و ايضا عياشى روايت كرده است از حضرت صادق (عليه السلام) كه: روزى حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) غمگين و محزون بيرون آمد، صحابه از سبب حزن آن حضرت سؤال كردند، فرمود كه: امشب در خواب ديدم كه اولاد بنى اميه بر منبر من بالا مى رفتند پس از خدا سؤال كردم كه در حيات من خواهد بود؟ فرمود كه: بعد از وفات تو خواهد بود.(1561)
و به روايت ديگر: دوازده نفر از بنى اميه را ديدم كه بر منبر من بالا رفتند.(1562)
و شيخ طبرسى روايت كرده است كه: ميمونى چند را ديد كه بالاى منبرش ‍ مى رفتند و به زير مى آمدند، و بعد از آن خندان نبود تا از دنيا رفت.(1563)
و در حديث صحيفه كامله از حضرت صادق (عليه السلام) منقول است كه: روزى حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) را خوابى ربود در وقتى كه بالاى منبر بود، پس در خواب ديد مردانى چند را كه بر منبرش بر مى جستند مانند جستن بوزينه و مردم را از پس پشت مى گردانيدند، پس حضرت بيدار شد و اثر حزن و اندوه از روى مباركش ظاهر بود پس جبرئيل اين آيه را آورد و شجره ملعونه را به بنى اميه تفسير فرمود.(1564)
و شيخ طبرسى در احتجاج روايت كرده است در ضمن مناظره اى كه حضرت امام حسن (عليه السلام) با معاويه و اصحاب او فرمود به مروان بن حكم گفت كه: خدا لعنت كرده است تو را و پدرت را و خويشان و فرزندان تو را و آن لعنت باعث زيادتى كفر و طغيان و عصيان شما شد چنانچه حق تعالى فرمود و الشجرة الملعونة فى القرآن و نخوفهم فما يزيدهم الا طغيانا كبيرا اى مروان! تو و فرزندان تو آن شجره ملعونه ايد كه خدا در قرآن شما را لعنت كرده و ما اهل قرآنيم و ظاهر و باطن قرآن را مى دانيم و از آن شجره ايم كه خدا وصف آن در قرآن فرمود اصلها ثابت و فرعها فى السماء # تؤ تى اكلها كل حين باذن ربها يعنى ظاهر مى شود علوم قرآن از ما در هر زمان از براى مردم، و دشمنان ما اهل بيت شجره ملعونه اند كه مى خواهند اطفاء كنند و خاموش نمايند و فرو نشانند نور ما را به دهنهاى خود و خدا البته نور ما را تمام يم كند هر چند ابا كنند و نخواهند كافران و منافقان، و اگر مى فهميدند منافقان معنى اين آيات را كه بيان كردم هر آينه از قرآن مى انداختند چنانچه انداختند از قرآن آيات بسيار را كه در مدح ما و مذمت دشمنان ما صريح بود.(1565)
مترجم گويد كه:
تأويلاتى كه در اين احاديث شريفه وارد شده انطباق آنها بر آيات كريمه غايت وضوح دارد، كه معلوم است مثلى كه خدا زده براى ايمان و علوم حقه امورى است كه موجب سعادت ابدى دنيا و عقبى مى گردند و آنها را تشبيه به درختى فرموده زيرا كه خدا در اكثر آيات لذات روحانيه را به لذات جسمانيه كه همت قاصران مقصور بر آن است مثل زده است و امور معقوله را به امور محسوسه كه منبع علم جاهلان است تشبيه نموده، پس علم و ايمان و اعمال صالحه را تشبيه فرموده است:به درخت ثابت محكمى كه سر به آسمان كشيده و ريشه آن درخت حضرت رسالت پناه (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه منبع جميع كمالات است، و چنانكه اجزاء درخت از ريشه عذا مى خورند و تربيت مى يابند جميع ائمه و اتباع ايشان در خور انتساب به آن جناب از او بهره مند مى گردند، و ساق آن درخت حضرت امير (عليه السلام) است كه اول نمو آن درخت است و نمايش درخت به آن است و ساير اجزاء به توسط آن بهره مى برند، و حضرت فاطمه (سلام الله عليها)به منزله شاخه بزرگ آن درخت است كه واسطه انتساب جميع ائمه است به حضرت رسالت پناه (صلى الله عليه و آله و سلم) و به توسط او نور آن حضرت به ايشان سرايت كرده است، و شاخه هاى ديگر كه از شاخه بزرگ رسته است مثال ساير ائمه (عليهم السلام) اند كه به توسط ايشان ثمرات علوم رسالت به خلق مى رسيد و انوار مصطفوى و مرتضوى همه در ايشان مجتمع گرديده و هر كه چنگ در يكى از آنها زند به آسمان رفعت و كمال مرتفع مى شود و علوم ايشان كه به مردم مى رسد و قلوب و ارواح شيعيان به آنها تربيت و قوت مى يابند به مثابه ميوه هاى آن درخت بلند بخت است، و شيعيان كه حافظ و حامى و قابل ثمرات علوم ايشانند و خود را در مهالك فداى ايشان مى كنند و علوم و معارف ايشان را از ديگران پنهان مى دارند به منزله برگهاى آن شجره طيبة الثمره اند كه آن ميوه ها را از ضرر باد و حرارت آفتاب و گرد و غبار حراست مى نمايند و آنها را در ميان خود پنهان مى دارند.
و اعداى خبيثه ايشان را به آن شجره خبيثه و شجره ملعونه تشبيه فرموده، بعضى از آن ملاعين به منزله ريشه اند مثل ابوبكر و عمر، و بعضى به منزله ساقند مانند بنى اميه، و بعضى به منزله شاخه اند مانند بنى عباس و امثال ايشان، و شيعيان گمراه آنها به منزله برگهاى آن درختند، و ميوه آن درخت كه عبارت از شبهات و شكوك و علوم باطله ايشان است به منزله حنظل ناگوار كه قاتل اهل ضلالت است.
و مثال شجره اولى شجره طوبى است كه در بهشت اصلش در خانه اميرالمؤمنين (عليه السلام) است و در هر خانه از شيعيان شاخه اى از آن است تا سدرة المنتهى؛ و مثال شجره ثانيه در آخرت شجره زقوم است كه در جهنم مى رويد و ميوه اش طعام دشمنان اهل بيت (عليهم السلام) است. و در اين مقام سخن بسيار است و اين كتاب گنجايش ذكر زياده از اين ندارد.
فصل سى و دوم: در بيان تأويل آيات هدايت به ائمه (عليهم السلام) است و در اين معنى آيات بسيار است
اول: و ممن خلقنا امة يهدون بالحق و به يعدلون (1566) يعنى: ((و از آنها كه خلق كرده ايم امتى و جماعتى هستند كه هدايت مى كنند مردم را به حق و به حق عدالت مى كنند.))
على بن ابراهيم و عياشى و كلينى و صفار و ابن شهر آشوب و غير ايشان به سندهاى بسيار از حضرت صادق و باقر (عليهما السلام) روايت كرده اند كه: مراد از امت، ائمه آل محمد (عليهم السلام) اند.(1567)
و حافظ ابو نعيم و ابن مردويه از محدثان عامه از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت كرده اند كه فرمود: اين امت هفتاد و سه فرقه خواهند شد، هفتاد و دو فرقه آنها در جهنم خواهند بود و يك فرقه ايشان در بهشت، و ايشان آن فرقه اند كه خدا در شاءن ايشان فرمود و ممن خلقنا امد يهدون بالحق و به يعدلون و ايشان من و شيعيان منند.(1568) و عياشى مثل اين حديث را از حضرت امير (عليه السلام) روايت كرده است.(1569)
آيه دوم: والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين (1570) يعنى: ((و آنها كه جهاد و سعى مى كنند در راه ما البته هدايت مى كنيم ايشان را به راه هاى خود و بدرستى كه خدا با نيكوكاران است.))
على بن ابراهيم از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: اين آيه از براى آل محمد (عليهم السلام) و شيعيان ايشان است.(1571)
و فرات از آن حضرت روايت نموده كه: اين آيه در شاءن ما اهل بيت نازل شده است.(1572)
آيه سوم: افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون (1573) يعنى: ((آيا پس كسى كه هدايت مى كند مردم را بسوى حق سزاوارتر است كه متابعت كرده شود و او را پيروى كنند، يا كسى كه هدايت نمى يابد مگر آنكه هدايت كرده شود؟ پس چه مى شود شما را چگونه حكم مى كنيد؟)).
على بن ابراهيم از امام محمد باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: آن كه هدايت مى كند مردم را به حق، محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) است، و بعد از او آل محمد (عليهم السلام)؛ و آن كه هدايت نمى يابد مگر آنكه هدايت كرده شود، كسى است كه مخالفت اهل بيت كند بعد از حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم).(1574)
و ابن شهر آشوب از زيد بن على روايت كرده است كه: اين آيه در شاءن اهل بيت (عليهم السلام) نازل شده است؛(1575) و سابقا بيان كرديم كه اين آيه صريح است در امامت ائمه ما (عليهم السلام)، زيرا كه به اتفاق هر يك از ايشان در هر عصرى كه بوده اند از اهل عصر خود اعلم بوده اند خصوصا از آنها كه دعوى خلافت مى كرده اند.
آيه چهارم: و من اضل ممن اتبع هواه بغر هدى من الله (1576) يعنى: ((و كيست گمراه تر از كسى كه پيروى خواهش نفس خود كند بغير هدايتى از جانب خدا.))
كلينى و صفار و حميرى و غير ايشان از حضرت امام رضا (عليه السلام) به سندهاى صحيح روايت كرده اند كه: يعنى هر كس كه دين خود را به راءى خود اختيار كند بدون امامى از ائمه هدى (عليهم السلام).(1577)
آيه پنجم: و انى لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدى (1578) يعنى: ((و بدرستى كه من بسيار آمرزنده ام براى كسى كه توبه كند - گفته اند يعنى از شرك -، و ايمان آورد - گفته اند: يعنى به خدا و رسول - و عمل شايسته بكند - گفته اند: يعنى واجبات را بجا آورد، پس هدايت يابد - گفته اند: يعنى بر ايمان بماند تا از دنيا برود، يا شك در ايمان نكند، يا آنكه در دين بدعت نكند -)).(1579)
كلينى و عياشى و ابن ماهيار از حضرت باقر و صادق (عليهما السلام) روايت كرده اند كه: يعنى هدايت يابد بسوى ولايت ما اهل بيت، بخدا سوگند كه اگر كسى عبادت كند در تمام عمر خود و يا عمر دنيا در ميان ركن و مقام كه بهترين جاهاى عالم است و بميرد بدون ولايت ما، خدا او را در قيامت به رو در جهنم افكند.(1580)
آيه ششم: فمن اتبع هداى فلا يضل ولا يشقى (1581) يعنى: ((كسى كه متابعت كند هدايت مرا پس او گمراه نمى شود.))
ابن ماهيار و كلينى و ديگران از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده اند كه: يعنى هر كه به امامت ائمه (عليهم السلام) قايل شود و متابعت امر ايشان بكند و از اطاعت ايشان تجاوز نكند، گمراه نمى شود در دنيا و تعب نمى كشد در آخرت.(1582)
و به روايت ديگر: حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: ايها الناس! پيروى كنيد هدايت خدا را تا هدايت يابيد و به رشد و صلاح فايز گرديد، و هدايت خدا هدايت من است و هدايت من هدايت على است، هر كه متابعت كند هدايت او را در حيات من و بعد از فوت من پس بتحقيق كه متابعت كرده است هدايت مرا، و هر كه متابعت كند هدايت مرا بتحقيق متابعت كرده هدايت خدا را و گمراه و شقى نمى شود.
پس فرموده و من اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا و نحشره يوم القيامة اعمى (1583) يعنى: ((هر كه اعرض كند و رو بگرداند از ذكر من پس بدرستى كه از براى او هست - در دنيا، يا در قبر، يا در جهنم -(1584) زندگانى تنگى، و محشور مى گردانيم او را در قيامت كور.))(1585)
و در احاديث بسيار كلينى و ديگران روايت نموده اند كه: ذكر خدا، ولايت على (عليه السلام) است.(1586)
و على بن ابراهيم از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: اين آيه در شاءن ناصبيان و سنيان است كه در رجعت خوراك ايشان عذره خواهد بود به جزاى آنكه در دنيا مى خورده اند.(1587)
و ابن مسعود و ديگران روايت كرده اند كه: زندگانى تنگ فشار قبر است.(1588)
و ايضا كلينى از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: ذكر خدا در اين آيه ولايت حضرت امير (عليه السلام) است، و هر كه اعراض ‍ كند از ولايت آن حضرت در روز قيامت كور محشور مى شود، چنانچه در دنيا دلش كور بوده از ولايت على (عليه السلام) و حيران بوده در دين خود، در آخرت كور چشم و حيران خواهد بود.
قال رب لم حشرتنى اعمى و قد كنت بصيرا(1589) ((گويد: پروردگارا! چرا مرا حشر كردى كور و حال آنكه در دنيا بينا بودم))، قال كذلك اتتك آياتنا فنسيتها و كذلك اليوم تنسى (1590) ((خدا فرمايد كه: همچنين كه آمد به نزد تو آيات ما پس فراموش كردى آنها را - حضرت فرمود: مرا از آيات، ائمه (عليهم السلام) اند - متاغبعت ايشان را ترك كردى، همچنين ما امروز تو را فراموش نموديم))، حضرت فرمود كه: يعن يتو را در جهنم خواهيم گذاشت چنانكه ترك كردى خليفه هاى ما را و سخنهاى ايشان را نشنيدى.
و كذلك نجزى من اسرف و لم يومن بايات ربه (1591) يعنى: ((و همچنين جزا مى دهيم كسى را كه از حد بدر رود - در عصيان خدا - و ايمان نياورد به آيات پروردگار خود)) حضرت فرمود كه: يعنى چنين جزا مى دهيم كسى را كه ترك كند ائمه (عليهم السلام) را از روى عناد، و اعتقاد به امامت ايشان نكند، و متابعت آثار ايشان ننمايد، و از حد بدر رود به سبب عداوت آل محمد (عليهم السلام).(1592)
آيه هفتم: فستعلمون من اصاب الصراط السوى و من اهتدى (1593) يعنى: ((بزودى خواهيد دانست كه كيست اصحاب راه راست و كيست كه هدايت يافته است.))
ابن ماهيار و ديگران به سندهاى بسيار از حضرت باق رو صادق (عليهما السلام) روايت كرده اند كه: على (عليه السلام) صاحب راه راست است، و كسى كه هدايت يافته كسى است كه ولايت ما را قبول كرده.(1594)
آيه هشتم: اولئك الذين هدى الله فبهداهم اقتده (1595) يعنى: ((ايشانند آنها كه خدا هدايت كرده ايشان را، پس به هدايت ايشان اقتدا و پيروى كن.))
عياشى از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: ما از آنهائيم كه خدا هدايت نموده آنها را، بايد كه مردم پيروى ما كنند.(1596)
آيه نهم: ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم (1597) يعنى: ((بدرستى كه اين قرآن هدايت مى كند مردم را بسوى طريقه اى كه آن درست ترين طريقه ها است.))
صفار و عياشى از حضرت باقر و صادق (عليهما السلام) روايت كرده اند كه: مراد از طريقه، امام و ولايت اوست كه درست ترين طريقه ها است.(1598)
آيه دهم: و لتكبروا الله على ما هداكم (1599) يعنى: ((و از براى آنكه خدا را به بزرگى ياد كنيد بر آنكه هدايت كرده است شما را.))
برقى در محاسن روايت كرده است كه: تكبر، تعظيم خداست؛ و هدايت، ولايت اهل بيت (عليهم السلام) است.(1600)
آيه يازدهم: و قالوا الحمد لله الذى هدانا لهذا و ما كنا لنهتدى لولا ان هدانا الله (1601) يعنى: ((گويند اهل بهشت: حمد و سپاس خداوندى را سزا است كه هدايت كرد ما را بسوى اين - يعنى بسوى بهشت و نعمتهاى آن، يا بسوى عملى كه به سبب آن مستحق اينا شديم - و نبوديم ه مستحق اينا شويم و هدايت يابيم بسوى اينها اگر نه اين بود كه هدايت كرد ما را خداوند عالم.))
كلينى به سند معتبر از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: چون روز قيامت شود بطلبند حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) و حضرت اميرالمؤمنين و ساير ائمه (عليهم السلام) را پس بازدارند ايشان را براى حساب خلايق و شفاعت ايشان، پس چون شيعيان ايشان را در آن مرتبه عظيم مشاهده كنند شاد شوند و شكر كنند خدا را و گويند: الحمد لله الذى هدانا لهذا يعنى: هدايت كرد ما را بسوى ولايت اميرالمؤمنين و ائمه بعد از او (عليهم السلام).(1602)
آيه دوازدهم: و ممن هدينا و اجتبينا اذا تتلى عليهم آيات الرحمن خروا سجدا و بكيا(1603) يعنى: ((و از آنها كه هدايت كرديم و برگزيديم ايشان را، هرگاه خوانده شود بر ايشان آيات خداوند رحمان بر رو در افتند سجده كننده گان و گريه كنندگان.))
طبرسى و ابن شهر آشوب از حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) روايت كرده اند كه فرمود: مراد از اين آيه مائيم و اين آيه در مدح ماست.(1604)
فصل سى و سوم: در تأويل آيات كه مشتملند بر امام و امت در شاءن ائمه (عليهم السلام) و آن چند آيه است
اول: و لتكن منكم امد يدعون الى الخير و ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون (1605) يعنى: ((بايد كه بوده باشند از شما امتى و گروهى كه خوانند مردم را بوى خير و امر كنند مردم را به نيكى و نهى كنند از بدى، و ايشانند رستگاران.))
على بن ابراهيم روايت كرده است از حضرت باقر (عليه السلام) كه: اين آيه در شاءن آل محمد (عليهم السلام) است و اتباع ايشان كه مردم را بسوى خير و دين حق مى خوانند و امر به معروف و نهى از منكر مى نمايند.(1606)
و شيخ طبرسى (رحمة الله عليه) روايت كرده است كه: حضرت صادق (عليه السلام) چنين مى خواندند: ((ولتكن منكم ائمة)) يعنى: بايد كه بوده باشد از شما امامان و پيشوايان كه اين اوصاف را داشته باشند.(1607)
مترجم گويد كه:
اگر در اين آيه امت باشد، باز مراد ائمه خواهند بود.
دوم: كنتم خير امة اخرجت للناس تاءمرون بالمعروف و تنهون المنكر و تؤ منون بالله (1608) يعنى: ((بوديد شما بهتر امتى كه بيرون آورده شده اند براى مردم، امر مى كنيد به معروف و نيكى و نهى مى كنيد از منكر و بدى، و ايمان مى آوريد به خدا.))
على بن ابراهيم به سند حسن كالصحيح از ابن سنان روايت كرده است كه: من اين آيه را نزد حضرت صادق (عليه السلام) خواندم، حضرت فرمود كه: اين امت چگونه بهترين امتهايند كه حضرت اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) را مى كشند، شخصى گفت: فداى تو شوم پس آيه چگونه نازل شده؟ فرمود كه: چنين نازل شده كنتم خير ائمة اخرجت للناس يعنى: شما بهترين امامانيد كه بيرون آورده شده ايد براى مردم؛ پس فرمود كه: نمى بينى كه بعد از اين مدح كرده است ايشان را به اوصافى كه كار امامان است.(1609)
و عياشى روايت كرده است از حضرت صادق (عليه السلام) كه: اين آيه در شاءن محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و اوصياى آن حضرت نازل شده و بس، و چنين نازل شده ((كنتم خير ائمة)) و بخدا سوگند كه چنين نازل شده و نيست مراد به اين آيه مگر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و اوصياى او.(1610)
و به روايت ديگر فرمود كه:: در قرائت على (عليه السلام) چنين است: ((كنتم خير ائمة)) و ايشان آل محمد (عليهم السلام) اند.(1611)
و در حديث معتبر ديگر نيز از حضرت صادق روايت شده است در تفسير اين آيه كه: مراد امتى است كه براى ايشان دعاى حضرت ابراهيم (عليه السلام) واجب شده چنانچه حق تعالى فرموده و اذ يرفع ابراهيم القواعد من البيت و اسمعيل ربنا تقبل منا انك انت السميع العليم # ربنا و اجعلنا مسلمين لك و من ذريتنا امة مسلمة لك و ارنا مناسكنا و تب علينا انك انت التواب الرحيم # ربنا و ابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم آياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمة و يزكيهم انك انت العزيز الحكيم (1612) يعنى: ((و يادآور وقتى را كه بلند مى كرد ابراهيم (عليه السلام) پى ها و پايه ها را از خانه كعبه و اسماعيل، مى گفتند: پروردگارا! قبول كن از ما آن را بدرستى كه توئى شنواى دانا؛ اى پروردگار ما! بگردان ما را انقياد كنندگان مر تو را و از ذريه و فرزندان ما بگردان امتى انقياد كننده مر تو را و بنما مناسك حج را به ما و قبول كن توبه ما را بدرستى كه توئى بسيار قبول كننده توبه و مهربان، اى پروردگار ما! برانگيز و مبعوث گردان در ميان ايشان پيغمبرى از ايشان كه بخواند بر ايشان آيتهاى تو را و تعليم نمايد ايشان را كتاب و حكمت و پاكيزه سازد ايشان را از عقايد و اخلاق و اعمال بد بدرتى كه توئى عزيز و حكيم))؛ حضرت فرمود كه: پس چجون اجابت كرد حق تعالى دعاى ابراهيم و اسماعيل (عليهما السلام) را و مقدر فرمود كه در ذريه ايشان امت مسلمه انقياد كننده باشند و در ميان اين امت رسولى از ايشان مبعوث گرداند كه آيات الهى را و حكمت او را بر ايشان بخواند؛ حضرت ابراهيم (عليه السلام) بعد از اين دعاى ديگر كرد و سؤال نمود كه اين ذريه را پاك گرداند از شرك به خدا و از پرستيدن بتها تا امامت در ميان ايشان تواند بود و مردم پيروى ايشان بكنند پس گفت : رب اجعل هذا البلد آمنا و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام # رب انهن اضللن كثيرا من الناس فمن تبعنى فانه منى و من عصانى فانك غفور رحيم (1613) يعنى: ((اى پروردگار من! بگردان اين شهر - مكه - را ايمن و دور دار مرا و فرزندان مرا از آنكه بپرستيم بتها را، پروردگارا! بدرستى كه اين بتها گمراه كردند بسيارى از مردم را، پس هر كه پيروى كند مرا بدرستى كه او از من است و هر كه نافرمانى كند پس بدرستى كه توئى آمرزنده و مهربان)) حضرت فرمود كه: اين دليل است كه نمى باشد ائمه و امت مسلمه كه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) در ميان ايشان مبعوث مى گردد مگر از ذريه ابراهيم (عليه السلام)،(1614) پس امت وسطى و خير امت اهل بيت پيغمبرند كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) از ايشان مبعوث گرديده و خدا دلهاى مردم را بسوى ايشان مايل گردانيده به دعاى حضرت ابراهيم فاجعل افئدة من الناس تهدى اليهم (1615).
و ابن شهر آشوب از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده كه: خير امة مراد اهل بيت حضرت رسولند.(1616)
و به روايت ديگر: اهل بيت آن حضرت بهترين اهل بيتهايند كه براى مردم بيرون آورده شده اند و ظاهر گردانيده شده اند.(1617)
و ايضا از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: اين آيه را چنين خوانده ((انتم خير امة)) و فرمود كه: جبرئيل (عليه السلام) به اين نحو نازل گردانيده، و مراد محمد و على و اوصياء از فرزندان ايشان است.(1618)

next page

fehrest page

back page