next page

fehrest page

back page

فصل بيست و هشتم: در بيان آنكه علما در قرآن، ائمه (عليهم السلام) اند و اولوالالباب، شيعيان ايشانند
حق تعالى مى فرمايد: قل هل يستوى الذين يعلمون والذين لا يعلمون انما يتذكر اولواالالباب (1494) ((بگو - يا محمد: - آيا مساويند آنان كه مى دانند و صاحب علمند و آنان كه نمى دانند و جاهلند؟ و متذكر نمى شوند اين معنى را و نمى فهمند مگر صاحبان عقول خالص از اغراض ‍ باطله)). و اين آيه كريمه صريح است در آنكه علم منشاء امتياز است و هر كه عالم تر است اولى و احق است به امامت از ديگران، و در اين شكى نيست كه هر يك از ائمه ما (عليهم السلام) در عصر خود اعلم بوده اند از ديگران خصوصا از آنها كه در زمان ايشان مدعى امامت و خلافت بوده اند، و هرگز ايشان در علم رجوع به ديگرى نمى كرده اند و ديگران به ايشان رجوع مى كرده اند.(1495) و خلافى نيست ميان جميع فرق كه حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) اعلم بود از جميع صحابه.(1496)
و كلينى و صفار و ابن ماهيار و ابن شهر آشوب و ديگران به سندهاى معتبر بسيار از حضرت باقر و صادق (عليهما السلام) روايت كرده اند كه: الذين يعلمون مائيم؛ والذين لا يعلمون دشمنان مايند؛ و شيعيان ما اولوالالبابند(1497) كه تمييز مى كنند ميان ما و دشمنان ما و مى دانند كه ما سزاوارترين به خلافت از دشمنان ما.
و صفار روايت نموده است كه: از حضرت صادق (عليه السلام) پرسيدند از تفسير اين آيه، فرمود: مائيم كه مى دانيم، و دشمنان ما نادانند، و اولوالالباب شيعيان مايند.(1498)
و كلينى به سند موثق روايت كرده است از عمار ساباطى كه گفت: پرسيدم از حضرت صادق (عليه السلام) در تفسير قول حق تعالى و اذا مس ‍ الانسان ضر دعا ربه منيبا اليه يعنى: ((هرگاه آدمى را عارض شود حال بدى، مى خواند پروردگار خود را در حالتى كه بازگشت كننده است بسوى او.)) حضرت فرمود كه: اين آيه در شاءن ابوبكر نازل شده كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) را جادوگر مى دانست، چون بيمارى او را روى مى داد ظاهرا دعا مى كرد و اظهار بازگشت مى نمود از آنچه در حق حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) مى گفت، ثم اذا خوله نعمة منه ((پس چون خدا به او عطا مى كرد نعمتى از جانب خود)) فرمود: يعنى عافيت مى يافت از آن بيمارى، نسى ما كان يدعو اليه من قبل ((فراموش ‍ مى كرد خدائى را كه بسوى او دعا مى كرد پيشتر)) حضرت فرمود كه: فرامو شمى كرد توبه را كه بسوى خدا مى كرد از آنچه در حق حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) مى گفت كه او ساحر است، و از اين جهت است كه خدا فرمود قل تمتع بكفرك قليلا انك من اصحاب النار ((بگو - يا محمد: - بهره مند شو به كفر خود اندك زمانى بدرستى كه تو از اصحاب جهنمى )) فرمود كه: مراد به كفر او، آن خلافتى بود كه به ناحق دعوى كرد بر مردم و حق على را غصب كرد و نه از جانب خدا خليفه بود و نه از جانب رسول (صلى الله عليه و آله و سلم)، پس كافر شد. پس حضرت فرمود كه: بعد از اين خدا سخن را گردانيد بسوى على و خبر داد مردم را به حال او و فضيلت او نزد خدا، پس گفت ام من هو قانت آناء الليل ساجدا و قائما يحذر الاخرة و يرجو رحمة ربه يعنى: ((آيا مساوى است آن كافر با كسى كه عبادت كننده و دعا خواننده است در ساعتهاى شب، گاه در سجود و گاه ايستاده در حالتى كه حذر مى كند و مى ترسد از عذاب آخرت و اميدوار است به رحمت پروردگار خود))، قل هل يستوى الذين يعلمون فرمود: آيا مساويند آنها كه مى دانند كه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) رسول خداست والذين لا يعلمون (1499) و آنها كه نمى دانند كه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) رسول خداست و مى گويند: او جادوگر و دروغگوست؟ اين است تأويل آن اى عمار.(1500)
و خدا مى فرمايد: و تلك الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون (1501) يعنى: ((اين مثلها را مى زنيم از براى مردم، و تعقل نمى كنند و نمى فهمند آنها را مگر عالمون يعنى دانايان.))
ابن ماهيار از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: مراد از عالمون در اين آيه مائيم،(1502) كه معانى قرآن را مى دانيم و امثال قرآن را مى فهميم.
و ايضا حق تعالى مى فرمايد: و ما اوتيتم من العلم الا قليلا(1503) يعنى: ((نداده است خدا به شما از علم مگر اندكى را.))
عياشى از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: يعنى ((نداده است به شما از علم مگر اندكى از شما را))(1504) كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و ائمه هدى (عليهم السلام) اند، يعنى ديگران از علم بهره ندارند مگر اندكى كه از ايشان اخذ كرده باشند.
و باز خداوند عالم مى فرمايد: بل هو آيات بينات فى صدور الذين اوتوا العلم (1505) يعنى: ((بلكه قرآن آيات واضحه اى چند است در سينه آنها كه علم به ايشان داده شده.))
كلينى و ابن ماهيار و غير آنها به سندهاى بسيار از حضرت باقر و صادق و كاظم (عليهم السلام) روايت كرده اند كه: مراد به الذين اوتوا العلم مائيم، و لفظ و معنى قرآن در سينه ماست و لهذا خدا نفرموده كه آيات بينات در ميان دو جلد مصحف است بلكه فرمود كه: در سينه ماست.(1506)
و ايضا حق تعالى مى فرمايد: انما يخشى الله من عباده العلماء(1507) يعنى: ((نمى ترسند از خدا از جمله بندگان مگر علما.))
ابن ماهيار روايت كرده است كه: اين آيه در شاءن حضرت امير (عليه السلام) نازل شده است كه عالم بود، و پروردگار خود را شناخته بود و از خدا مى ترسيد و پيوسته به ياد خدا بود و عمل مى كرد به فرايض او و جهاد مى كرد در راه او و جميع اوامر خدا را اطاعت مى نمود و نمى كرد چيزى را مگر اينكه موجب خشنودى خدا و رسول باشد.(1508)
فصل بيست و نهم: در بيان آنكه ايشانند متوسمون و به روى هركس نظر كنند مى دانند ايمان و نفاق او را و ايشانند آنان كه خدا مى فرمايد: ان فى ذلك لايات للمتوسمين (1509)
اين آيات بعد از قصه قوم لوط است، و مفسران گفته اند كه: يعنى در آنچه ذكر كرديم از هلاك كردن قوم لوط آيه و علاماتى چند هست براى كسانى كه تفكر نمايند در آن قصه و عبرت گيرند؛ و بعضى گفته اند: متوسمين، آنهايند كه به سمت و علامت چيزها را يابند و به فراست و زيركى چيزها را دانند.(1510) و از حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت نموده اند كه: بپرهيزيد از فراست مؤمن كه او نظر مى كند به نور خدا. و فرمود كه: خدا را بنده اى چند هست كه مردم را به توسم و فراست مى شناسند، پس حضرت اين آيه را خواند و انها لبسبيل مقيم (1511) گفته اند: يعنى شهر قوم لوط كه در ميان مدينه و شام واقع است بر سر راه شماست كه در سفر شام بر آن مى گذريد.(1512)
و در احاديث بسيار از كلينى و بصائر و مناقب و تفسير عياشى و تفسير على بن ابراهيم و ساير كتب از ائمه (عليهم السلام) منقول است كه: مائيم متوسمون، و راه بهشت در ما مقيم و ثابت است.(1513)
و به روايت ديگر: راه مقيم او، امامت و خلافت است كه در ايشان مقيم و ثابت است تا روز قيامت.(1514)
و در عيون اخبار الرضا (عليه السلام) منقول است كه از آن حضرت پرسيدند كه: چه جهت دارد كه شما خبر مى دهيد به آنچه در دلهاى مردم پنهان است؟ فرمود كه: مگر نشنيده اى كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: بپرهيزيد از فراست مؤمن كه او به نور خدا نظر مى كند؟ راوى گفت: بلى. حضرت فرمود كه: هيچ مؤمنى نيست مگر آنكه او را فراستى هست كه به نور خدا نظر مى كند به قدر ايمان و دانائى او، و خدا جمع كرده در ائمه از ما اهل بيت آنچه را پراكنده كرده است در جميع مؤمنان، و حق تعالى در قرآن فرموده است:ان فى ذلك لايات للمتوسمين پس ‍ اول متوسمين رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بود، پس بعد از او امير المؤمنين (عليه السلام)، پس حسنين و امامان از فرزندان حسين (عليهم السلام) تا روز قيامت.(1515)
و در بصائر و اختصاص از عبدالرحمن بن كثير روايت كرده است كه گفت: با حضرت صادق (عليه السلام) به حج رفتيم و در اثناى راه حضرت بر كوهى بالا رفت و بسوى مردم نظر كرد و فرمود كه: چه بسيار است صداهاى مردم به تلبيه و چه بسيار كم است در ميان ايشان كسى كه حجش مقبول باشد.
داود رقى گفت: يابن رسول الله! آيا خدا دعاى اين گروهى كه مى بينيم همه را مستجاب مى گرداند؟
حضرت فرمود: اى ابو سليمان! خدا نمى آمرزد گناهى كسى را كه شرك آورد به او، و انكار كننده امامت و ولايت على (عليه السلام) مانند بت پرست است.
گفتم: فداى تو شوم، آيا شما مى شناسيد دوست و دشمن خود را؟
حضرت فرمود: واى بر تو، هر بنده اى كه متولد مى شود البته در ميان دو ديده او نوشته است كه مؤمن است يا كافر، و هر كه با ولايت ما مى آيد به نزد ما، مى بينيم كه در پيشانى او نوشته است كه مؤمن است، و اگر با عداوت ما مى آيد به نزد ما، مى بينيم كه نوشته است كه كافر است، و مائيم متوسمين كه خدا فرموده ان فى ذلك لايات للمتوسمين و ما به اين مى شناسيم دوست و دشمن خود را.(1516)
و ايضا در بصائر و غير آن به سند معتبر روايت كرده است كه: مردى به خدمت حضرت صادق (عليه السلام) آمد و از مساءله اى سؤال كرد، حضرت جواب فرمود، ديگرى آمد و از همان مساءله سؤال كرد، حضرت جواب ديگر فرمود، باز ديگرى آمد و از آن همان مساله پرسيد، حضرت بغير از جواب آن دو نفر فرمود، پس فرمود كه: خدا به ما گذاشته است امور مردم را كه آنچه مناسب فهم ايشان شود و قابليت هر يك را باشد جواب مى گوئيم چنانچه اختيار امور دنيا را به حضرت سليمان (عليه السلام) گذاشت و فرمود هذا عطاؤ نا فامنن او اعط بغير حساب (1517) اين آيه در قرائت على (عليه السلام) چنين است.
راوى پرسيد كه: امام مى داند مذهب هر كس و قابليت هر شخص را كه مناسب حال او جواب بگويد؟
حضرت از روى تعجب فرمود: سبحان الله! مگر نخوانده اى كلام الهى را كه در قرآن مى فرمايد: ان فى ذلك لايات للمتوسمين و متوسمون، ائمه اند، و انها لبسبيل مقيم و اين آيات در راه مقيم دائمى است كه هرگز از آن بدر نمى رود يعنى با امام است، و امامت هرگز از اهل بيت (عليهم السلام) بيرون نمى رود. پس فرمود: آرى بدرستى كه امام نظر مى كند به مردى، او را مى شناسد و رنگش و نوعش را مى داند و اگر سخن او را از پس ‍ ديوارى بشنود، او را مى شناسد و مى داند كيست و چيست و صفات او را مى داند، زيرا كه خدا مى فرمايد: و من آياته خلق السموات والارض و اختلاف السنتكم والوانكم ان فى ذلك لايات مهدويت عالمين (1518) يعنى: ((از جمله آيات قدرت و عظمت خداست آفريدن آسمانها و زمين و اختلاف زبانهاى شما و رنگهاى شما، بدرستى كه در اينها آيات و علامتى چند هست براى عالمان،)) حضرت فرمود: امامان عالمانند كه خدا در اينجا فرموده است، و نمى شنود امام چيزى از زبانها و سخنها را مگر آنكه مى داند كه آن گوينده ناجى يا هالك خواهد بود، پس به اين سبب هر كسى را موافق حال او و مذهب و قابليت او جواب مى فرمايد:.(1519)
و ايضا در بصائر از حضرت امام رضا (عليه السلام) روايت كرده است كه فرمود: ما را ديده اى است كه شباهت به ديده هاى مردم ندارد، و در ديده هاى ما نورى هست كه شيطان را در آن شركتى نيست.(1520)
و عياشى از حضرت امام صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه در تأويل اين آيه فرمود: بدرستى كه در امام آياتى چند هست براى متوسمين؛ و امام، سبيل مقيم و راه راست و درست و ثابت است، نظر مى كند به نورى كه خدا در ديده او قرار داده و سخن مى گويد از جانب خدا و از او پنهان نمى باشد آنچه را اراده نمايد.(1521)
و در بصائر و اختصاص و غير آنها از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده اند كه: روزى حضرت امير (عليه السلام) در مسجد كوفه نشسته بود، ناگاه زنى آمد و با شوهرش نزاعى داشت، حضرت براى شوهرش حكم كرد. آن ملعونه گفت: والله كه چنان نبود كه تو حكم كردى و بخدا سوگند كه قسمت بالسويه نمى كنى و عدالت در ميان رعيت نمى كنى و حكم تو نزد خدا پسنديده نيست.
حضرت امير (عليه السلام) در غضب شد و ساعتى در او نظر كرد و فرمود كه: اى جراءت كننده! اى دشنام دهنده! اى تشنيع كننده! اى آن كه مانند زنان ديگر حايض نمى شوى! آن ملعونه چون اين سخن را شنيد پشت كرد و گريخت و مى گفت: واى بر من واى بر من اى پسر ابو طالب! پرده پوشيده مرا دريدى و مرا رسوا كردى.
پس عمرو بن حريث كه يكى از سر كرده هاى خوارج بود از پى آن زن رفت و به او گفت: در اول با پسر اوب طالب سخنى گفتى كه مرا شاد كردى، پس او با تو سخنى گفت كه گريختى و واويلاه گفتى؟!
آن زن گفت كه: والله مرا نسبت داد به امرى كه در من بود و ديگرى نمى دانست، من هميشه حيض را از راه پس مى بينم.
عمرو ملعون برگشت به خدمت حضرت و گفت: اى پسر ابو طالب! اين كهانت چه بود كه به اين زن گفتى؟
حضرت فرمود كه: اى پسر حريث! اين كهانت نبود كه جن مرا خبر داده باشد، بدرستى كه خالق عالم ارواح را پيش از بدنها آفريد به دو هزار سال، پس چون ارواحج را در بدنها جا داد در ميان ديده هاى ايشان نوشت كه مؤمن است يا كافر، و آنچه به آن مبتلا خواهند شد و اعمال نيك و بد ايشان را در نامه اى به قدر گوش موش نوشت، پس در اين باب اين آيه را در قرآن فرستاد بر پيغمبرش ان فى ذلك لايات للمتوسمين پس رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) متوسم بود، پس من بعد از آن متوسمم، و امامان از فرزندان من متوسمند؛ پس چون نظر كردم به سيماى او همه احوال او بر من ظاهر شد.(1522)
مولف گويد كه:
احاديث در اين باب بسيار است و كيفيت تطبيق اين تأويلات را در ((بحار)) ذكر كرده ام،(1523) و بنابر اكثر تأويلات مى تواند بود كه ((ذلك)) در اين آيه اشاره است به قرآن، و مراد به سبيل در بعضى از تأويلات امام است، و در بعضى امامت، و در بعضى راه حق و در بعضى راه بهشت.
فصل سى ام: در تأويل آيات آخر فرقان در شاءن ائمه (عليهم السلام)
خدا مى فرمايد: و عباد الرحمن الذين يمشون على الارض هونا(1524) يعنى: ((و بندگان خالص خداوند بخشنده آنانند كه راه مى روند بر روى زمين به آهستگى و هموارى و سكينه و وقار نه از روى تكبر و تجبر.))
على بن ابراهيم و كلينى و ابن ماهيار و ديگران از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده اند كه: اين آيه و آيات بعد از اين تا آخر سوره در شاءن امامان و اوصياء نازل شده كه در روى زمين به آهستيگ راه مى روند از ترس دشمنان خود،(1525) و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما(1526) ((و هرگاه خطاب كننده ايشان را جاهلان و بيخردان، گويند سلامى را)) يعنى در جواب سفاهت ايشان سخنى مى گويند كه سالم از گناهان باشند، يا سخن نيكى مى گويند، يا سلام به ايشان مى كنند.
در حديث است كه: اين نى در شاءن اوصياء است كه با دشمنان مدارا مى كنند.(1527)
والذين يبيتون لربهم سجدا و قياما(1528) ((و آنان كه شب به روز مى آورند براى پروردگار خود گاه سجده كنندگانند و گاه ايستاده ))، در حديث ديگر وارد شده است كه: اين نيز در شاءن ائمه (عليهم السلام) است.(1529)
و برقى در محاسن روايت كرده است از سليمان بن خالد كه: در محمل سوره فرقان را مى خواندم و به اين آيه رسيده بودم والذين لا يدعون مع الله الها آخر و لا يقتلون النفس التى حرم الله الا بالحق و لا يزنون و من يفعل ذلك يلق اثاما # يضاعف له العذاب يوم القيامة و يخلد فيه مهانا(1530) يعنى: ((و آنان كه نمى خوانند با خدا خداى ديگر را، و نمى كشند نفسى را كه حرام گردانيده خدا كشتن او را مگر به حق، و زنا نمى كنند، و كسى كه مى كند آن را مى رسد به جزاى گناه خود و مضاعف مى كند خدا عذاب او را در روز قيامت و جاويد مى ماند در آن عذاب خوار كرده شده))، پس ‍ حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) فرمود كه: اين آيات در شاءن ما نازل شده است، و بخدا سوگند كه ما را پند داده و نصيحت و موعظه نموده و حال آنكه او مى دانست كه ما هرگز زنا نمى كنيم.
پس تا اين آيه را خواندم الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات (1531) يعنى: ((مگر كسى كه توبه و بازگشت كند و ايمان آورد و بكند عمل شايسته را، پس آنها را بدل مى كند خدا بديهاى ايشان را به نيكيها و گناهان ايشان را به ثوابها.)) حضرت فرمود: بايست اينجا، اين آيه در شاءن شما شيعيان نازل شده است، بدرستى كه خواهند آورد مؤمن گناهكارى را در روز قيامت پس باز مى دارند او را در نزد خداوند عالميان و خود متوجه حساب او مى گردد و يك يك گناهان او را بر او مى شمارد و مى فرمايد:: در فلان روز و فلان ساعت فلان گناه را كردى، او اعتراف مى كند و مى گويد: كرده ام، تا آنكه خدا همه گناهان او را بر او مى شمارد و او اعتراف مى كند و مى گويد: كرده ام ، تا آنكه خداوند غفار مى فرمايد: كه: اين گناهان را در دنيا بر تو پوشانيدم و تو را رسوا نكردم و امروز همه را مى آمرزم؛ پس امر مى كند ملائكه را كه: گناهان او را محو كنيد و به جاى آنها حسنات و طاعات بنويسيد، پس نامه او را بلند مى كنند كه همه مردم ببينند، پس مردم مى گويند از روى تعجب: سبحان الله! اين بنده هيچ گناه نداشته است؟ اين است معنى قول حق تعالى كه مى فرمايد: فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات.(1532)
و شيخ طوسى در امالى همين مضمون را از آن حضرت روايت كرده است و در آخر حديث فرمود كه: اين آيه در باب گناهكاران شيعيان ما نازل شده.(1533)
و در بصائر از آن حضرت روايت نموده است كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود كه: پروردگار من مرا وعده داده در باب شيعيان على يك خصلت، و آن اين است كه هر كه ايمان به او بياورد و بپرهيزد از ولايت دشمنان او، گناهان صغيره و كبيره ايشان را بيامرزد و گناهان ايشان را به حسنات بدل مى كند.(1534) و به اين مضامين احاديث بسيار است، كه انشاء الله در محل ديگر مذكور خواهد شد.
و باز سليمان در حديث محاسن گفت: پس من تتمه آيات را خواندم تا به آنجا رسيدم والذين لا يشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا كراما(1535) يعنى: و آنها كه حاضر نمى شوند در مجالس لغو و بى فايده يا در مجلس غنا و خوانندگى، يا گواهى ناحق نمى دهند، و چون مى گذرند به معاصى يا به چيزهاى بى فايده يا سخنان دروغ، مى گذرند بزرگوارانه و متوجه آنها نمى شوند؛ چون اين آيه را خواندم حضرت فرمود كه : اين آيه ها در شاءن ماست و بيان صفت ماست.
پس خواندم والذين اذا ذكروا بايات ربهم لم يخروا عليها صما و عميانا(1536) يعنى: ((و آنها كه چون پند داده شوند و به ياد ايشان آورند آيات پروردگار ايشان را، نيفتند بر روى آنها مانند كران و كوران)) يعنى تدبر و تفكر در آنها مى كنند و به غفلت از آنها نمى گذرند. حضرت فرمود كه: اين آيه در شاءن شما شيعيان است كه هرگاه آيات فضيلت ما را بر شما مى خوانند باور مى كنيد و شك در آنها نمى كنيد و تفكر در آنها مى نمائيد.
پس خواندم والذين يقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قرة اعين و اجعلنا للمتقين اماما(1537) يعنى: ((و آنها كه مى گويند: اى پروردگار ما! ببخش ما را از زنان و فرزندان ما روشنى ديده ها، و بگردان ما را از براى پرهيزكاران پيشوا))، حضرت فرمود كه: اين آيه ها در شاءن ماست.(1538)
و على بن ابراهيم روايت نموده است كه: اين آيه را نزد حضرت صادق (عليه السلام) خواندند، حضرت فرمود كه: اگر اين آيه چنين خوانده شود پس خوش مرتبه بزرگى را از خدا سؤال كرده اند كه خدا ايشان را پيشواى متقيان گرداند. پرسيدند كه: پس اين آيه چگونه نازل شده است؟ حضرت فرمود كه: چنين نازل شده است و اجعل لنا من المتقين اماما يعنى: بگردان از براى ما از متقيان و پرهيزكاران امامى.(1539)
و در روايت ديگر فرمود كه: ما اهل بيت پيشواى متقيانيم.(1540)
و به روايت ديگر: مصداق ((ازواجنا)) حضرت خديجه است؛ و ((ذرياتنا)) حضرت فاطمه عليها السلام، و ((قرة اعين)) حسن و حسين (عليهما السلام)، ((و اجعلنا للمتقين اماما)) على بن ابى طالب (عليه السلام) است.(1541)
و ابن ماهيار از ابن عباس روايت كرده است كه: اين آيه در شاءن على (عليه السلام) نازل شده؛ و از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه حضرت مجموع آيه را تلاوت نموده فرمودند كه: يعنى ما را هدايت كنندگان قرار داده كه به ما هدايت بيابند و اين آيه مخصوص آل محمد (عليهم السلام) است.(1542)
و ايضا از ابو سعيد خدرى روايت نموده است كه: چون آيه نازل شد حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) از جبرئيل پرسيد كه: ((ازواجنا)) كيست؟ گفت: خديجه است.
پرسيد كه: ((ذرياتنا)) كيست؟ گفت: فاطمه است.
پرسيد كه: ((قرة اعين)) كه موجب روشنى چشم است كيست؟ گفت: حسنين است.
پرسيد كه: و اجعلنا للمتقين اماما كيست؟ عرض كرد: على بن ابى طالب است.(1543)
و ابن شهر آشوب از سعيد بن جبير روايت كرده است در تفسير قول خداوند كريم والذين يقولون ربنا هب لنا گفت كه: اين آيه والله در شاءن اميرالمؤمنين على (عليه السلام) است و بس. و بيشتر دعاى آن حضرت اين بود كه مى گفت: ربنا هب لنا من ازواجنا يعنى فاطمه، و ((ذرياتنا)) يعنى حسنين (عليهما السلام) قرة اعين. حضرت امير (عليه السلام) فرمود كه: بخدا سوگند كه سؤال نكردم از پروردگار خود كه مرا فرزند خوشروئى بدهد و نه فرزند نيكو قامتى بدهد بلكه سؤال كردم كه فرزندانى به من عطا كند كه مطيع خدا باشند و خايف و ترسان شوند از او، پس چون فرزندان خود را مطيع خدا يافتم ديده ام به او روشن شد و شاد شدم.
بعد از آن گفت: و اجعلنا للمتقين اماما فرمود كه: يعنى ما پيروى كنيم پرهيزكاران را كه پيش از ما بوده اند، پس پيروى ما كنند پرهيزكاران كه بعد از ما مى آيند، اولئك يجزون الغرفة بما صبروا(1544) يعنى: ((ايشان جزا داده مى شوند غرفه هاى بهشت و اعلى درجات آن را به آنچه صبر كردند در دنيا به طاعت خدا و آزار دشمنان)). حضرت فرمود كه: يعنى على و حسن و حسين و فاطمه (عليهم السلام)، و يلقون فيها تحية و سلاما # خالدين فيها حسنت مستقرا و مقاما(1545) يعنى: ((ملائكه به استقبال آنها مى آيند با تحيت و سلام الهى، جاويد مى مانند در آن نعمتها، نيكو قرارگاه و محل اقامتى است غرفه هاى بهشت از براى ايشان.))(1546)

next page

fehrest page

back page