مترجم گويد كه:
اين از تأويلات غريبه است، و ممكن است كه مراد آن باشد كه نه چنان است كه بهشت مؤمنان منحصر باشد در بهشت صورى كه در آخرت خدا به
ايشان عطا مى فرمايد: بلكه ايشان را در دنيا نيز از بركات ائمه ايشان به بهشتهاى روحانى از
ظل حمايت و راءفت و شفقت ايشان كه بر سر شيعيان كشيده است و آب جارى علوم و معارف ايشان است كه نفوس و ارواح ايشان به سبب آنها زنده مى
شوند به حيات ابدى، و ميوه هاى بسيار از انواع حكم و معارف ايشان كه هرگز منقطع نمى گردد از شيعيان خود منع نمى كنند آنها را، و فرش
مرفوعة از آداب و اخلاق حسنه ايشان كه به آنها متاءدب مى گردند و لذت مى يابند بلكه در آخرت نيز با لذت جسمانى آن لذات روحانى ايشان
را مى باشد، چنانچه در ((عين الحيوة)) و غير آن تحقيق آنها را كرده ام.
آيه هفتم: تأويل آيات سوره والتين و الزيتون گفته اند كه: خدا سوگند ياد كرده به انجير و زيتون، زيرا كه انجير ميوه اى پاكيزه است
سريع الهضم و دوائى است كثير النفع؛ و زيتون ميوه و نان خورش است و روغن لطيف دارد و منافع عظيم؛(1458) و بعضى گفته اند: اسم دو
كوهند.(1459) و طور سينين يعنى: كوهى كه حضرت موسى (عليه السلام) در آن كوه مناجات كرد با حق تعالى، و هذا البلد الامين ((و
بحق اين شهرى كه هر كه در آن داخل مى شود ايمن است)) يعنى مكه معظمه، لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ((بتحقيق كه آفريديم آدمى
را در نيكوترين اندامى به حسب صورت و معنى)) ثم رددناه اسفل سافلين ((پس بازگردانيديم او را بسوى پست ترين دركات جهنم
))، الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات ((مگر آنها كه ايمان آورده اند و
اعمال شايسته كرده اند))، فلهم اجر غير ممنون ((پس مر ايشان را است مزدى كه هرگز منقطع نمى گردد))، فما يكذبك بعد بالدين
((پس چه چيز تكذيب مى كند تو را به جزا دادن بعد از اين دلايل واضحه در امر دين))، اليس الله باحكم الحاكمين (1460) ((آيا نيست
خدا حكم كننده ترين يا حكيم ترين حكم كنندگان؟)).
و در تأويل اين سوره احاديث غريبه وارد شده است چنانچه على بن ابراهيم روايت نموده كه: تين، حضرت
رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) است، و زيتون، حضرت امير (عليه السلام)؛ و طور سينين، حسن و حسين (عليهما السلام) هستند؛ و بلد امين، ائمه؛ و مراد
به انسان در اين سوره، ابوبكر است كه به اسفل دركات جهنم مى رود؛ و الذين آمنوا و عملوا الصالحات مصداقش حضرت امير (عليه السلام)
است؛ فلهم اجر غير ممنون يعنى: خدا منت نمى گذارد بر ايشان در ثوابها كه به ايشان عطا مى كند؛ پس خدا به پيغمبرش خطاب كرد كه:
پس چه چيز تو را تكذيب مى كند به دين، يعنى به جناب امير (عليه السلام) و امامت او.(1461)
و ابن ماهيار به سند بسيار روايت كرده است كه: تين و زيتون، حسنين (عليهما السلام)؛ و طور سينين، على (عليه السلام)؛ و بلد امين، سيد المرسلين
(صلى الله عليه و آله و سلم) است زيرا كه هر كه اطاعت او كند، از عذاب خدا ايمن است؛ لقد خلقنا الانسان مراد، ابوبكر است كه خدا پيمان گرفت از او
از براى خود به پروردگارى و از براى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) به پيغمبرى و از براى اوصياى او به امامت، و به حسب ظاهر به همه اقرار
كرد، پس چون غصب حق آل محمد (عليهم السلام) كرد و به ايشان كرد آنچه كرد خدا او را برگردانيد به درك
اسفل جهنم؛ الذين آمنوا و عملوا الصالحات اميرالمؤمنين (عليه السلام) است و شيعيان او؛ فما يكذبك حضرت فرمود كه: آيه چنين است:
افمن يكذبك بعد بالدين و مراد به دين، ولايت اميرالمؤمنين (عليه السلام) است.(1462)
و در خصال روايت كرده است كه: تين، مدينه است؛ و زيتون، بيت المقدس؛ و طور سينين، كوفه است؛ و بلد امين، مكه.(1463)
مترجم گويد كه:
بنابر تأويلى كه در اين اخبار وارد شده است مى تواند بود كه استعاره كرده باشند تين به امام حسن (عليه السلام)، زيرا كه آن لذيذترين ميوه
ها است و پاكيزه ترين آنهاست؛ و روايتى وارد شده است كه: از ميوه هاى بهشت است و منافع و فوايد بسيار دارد،(1464) چنانچه آن حضرت از ميوه
هاى بهشت متولد شده است و علوم و حكمتها كه از آن حضرت به خلق مى رسد باعث تغذيه و تقويت ارواح شيعيان مى گردد؛ و اسم زيتون براى امام
حسين (عليه السلام) استعاره كرده اند به سبب جهات فضيلتى كه در آن ميوه مذكور شد و از آن روغن لطيفى بهم مى رسد كه ظلمتها از آن برطرف
مى شود و فوايد عظيمه در دفع دردهاى جسمانى بر آن مترتب مى گردد چنانچه آن حضرت ميوه
دل مقربان است و علوم آن حضرت قوت دلهاى مؤمنان است و از او انوار امامت در اولاد مطهرش سارى است، و به نور او و اولاد بزرگوار او جميع
مقربان هدايت يافته اند، و در تأويل آيه نور گذشت كه خدا نور ايشان را به شجره زيتونه
مثل زده است؛ و اسم طور را براى حضرت امير (عليه السلام) استعاره كرده است به چندين جهت:
اول آنكه: خدا فضيلت او و اهل بيت او و شيعيان او را براى حضرت موسى (عليه السلام) در آن كوه وحى نموده چنانچه در اخبار بسيار وارد شده است.(1465)
دوم آنكه: آن حضرت شبيه است در علوشاءن و ثبات در امر دين و حلم رزين به كوه ثابت، چنانچه خضر (عليه السلام) در روز وفات آن حضرت
خطاب كرد آن جناب را كه: كنت كالجبل لا تحركه العواصف (1466) يعنى: بودى مانند كوه در ثبات در امر دين كه بادهاى تند او را به
حركت نياورد، و همچنين تو در فتنه هاى عظيم از جا بدر نيامدى و در يقين ثابت قدم بودى.
سوم آنكه: چنانچه كوه ها ميخهاى زمين اند كه باعث عدم تزلزل و ثبات و استقرار آن مى گردند، همچنين آن حضرت و ائمه از ذريه آن حضرت تا در
زمينند به بركت ايشان زمين مستقر است، چنانچه در احاديث بسيار وارد شده است كه: اگر يك ساعت امام در زمين نباشد هر آينه سرنگون شود.(1467)
و خاصه و عامه نقل كرده اند كه: حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود كه: على (عليه السلام) عالم و ميخ زمين است كه به او ساكن مى
گردد.(1468)
چهارم آنكه: آن حضرت مهبط انوار الهى است چنانچه طور چنين بود.
پنجم آنكه: دو سبط بزرگوار كه تين و زيتون عبارت از ايشان است از آن حضرت بهم رسيده اند، چنانكه بهترين اصناف آن دو ميوه از آن كوه بهم
مى رسد.
و بلد امين را كنايه از حضرت رسالت پناه (صلى الله عليه و آله و سلم) گردانيده به چندين وجه:
اول آنكه: آن حضرت صاحب مكه است، و شرف آن بلده طيبه به آن حضرت است.
دوم آنكه: آن جناب نسبت به ساير انبياء و مقربان مانند مكه است نسبت به ساير بلاد.
سوم آنكه: هر كه به آن حضرت و اهل بيت او ايمان آورد و در بيت الحرام ولايت ايشان
داخل شود، ايمن گردد از ضلالت دنيا و عذاب آخرت، چنانكه هر كه داخل مكه شود ايمن است از مخاوف دنيا، و اگر با ايمان
داخل شود از مخاوف هر دو جهان ايمن باشد.
و حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود كه: منم مدينه علم و على درگاه آن است.(1469)
و تأويل ساير احاديث سابقه به آنچه گفتيم معلوم مى تواند شد.
و اما تأويل انسان به نسناس ابوبكر، ممكن است كه سبب نزول او باشد اگر چه آيه عام است، يا آنكه در اين مقام چون
اكمل افراد در شقاوت و بازگشتن به اسفل سافلين جهنم او بود و باعث شقاوت ساير اشقياى اين امت او گرديده، تخصيص به او فرمودند چنانچه
الذين آمنوا را تخصيص به حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) به اين جهات فرمودند كه مورد
نزول آيه و اكمل افراد آن و سبب اتصاف ديگران به صفت ايمان، او بود، يا آنكه ممكن است كه هر دو موضع خصوص هر يك مراد باشد و استثناء
منقطع باشد، و جمعيت ((الذين)) از براى تعظيم باشد يا به اعتبار دخول ساير ائمه (عليهم السلام) در آن باشد، والله يعلم.
فصل بيست و ششم: در بيان تأويل نحل است به ائمه (عليهم السلام)
خدا فرموده و اوحى ربك الى النحل يعنى: ((وحى فرستاد پروردگار تو بسوى زنبور
عسل))؛ بعضى گفته اند يعنى الهام كرد او را؛ و بعضى گفته اند يعنى در طبيعت آن اين را قرار داد و بر اين طبع آن را خلق كرد، ان اتخذى من
الجبال بيوتا و من الشجر و مما يعرشون ((آنكه بگير از كوه ها خانه ها - از براى
عسل - و از درختان و آنچه داربست مى كنند)) كه درخت انگور باشد و يا خانه ها و كندوها كه مردم براى ايشان مى سازند يا خانه هاى مسدّس
(1470) كه خود بنا مى كنند كه جميع مهندسان در كار آنها حيرانند، ثم كلى من
كل الثمرات ((پس بخور از انواع ميوه ها از هر ميوه كه خواهى))، فاسلكى
سبل ربك ذللا ((پس داخل شو و حركت كن در راه ها كه پروردگار تو براى تو قرار داده است)) و سلوك آنها را براى تو آسان گردانيده
است يا آنكه در حالتى كه تو مطيع و منقاد پروردگار خود باشى، يخرج من بطونها شراب مختلف الوانه ((بيرون مى آيد از شكم آن
زنبورها آشاميدنى - يعنى عسل - كه مختلف است رنگهاى آن)) بعضى سفيد است و بعضى زرد و بعضى
مايل است به سرخى يا به سبزى، فيه شفاء للناس ((در آن عسل شفاى بسيار است از براى مردم از دردها)) و كم دوائى است كه
عسل جزو آن نبوده باشد،(1471) ان فى ذلك لاية لقوم يتفكرون (1472) ((بدرستى كه در آنچه مذكور شده، آيت و دلالت عظيمى هست
بر وجود علم و قدرت و حكمت الهى براى گروهى كه تفكر مى كنند در آنها.))
و اما تأويل اين آيات:
على بن ابراهيم از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: مائيم
نحل كه خدا وحى كرده است بسوى آن؛ و جبال، عربند، و خدا ما را امر كرده است كه شيعه از عرب بگيريم؛ و من الشجر يعنى از عجم؛ و مما
يعرشون يعنى از موالى كه آزاد كرده هايند يا آنها كه داخل قبايل عرب شده اند از عجمان و از ايشان نيستند؛ و شراب و آشاميدنى به رنگهاى
مختلف، انواع علوم است كه از ما به شما مى رسد.(1473)
و ايضا ديلمى از آن حضرت روايت كرده است در تفسير اين آيه كه: نحل و زنبور كى آن رتبه دارد كه خدا بسوى آن وحى كند؟ اين آيه در شاءن ما
نازل شده است و ما را تشبيه به نحل كرده است؛ و مائيم كه اقامت كرده ايم در زمين خدا به امر خدا؛ و كوه ها، شيعيان مايند؛ و شجر، زنان مؤمنه
اند.(1474)
و عياشى از آن حرت روايت كرده است كه: نحل، كنايه است از ائمه (عليهم السلام)؛ و
جبال، عربند؛ و شجر، آزاد كرده هايند؛ و مما يعرشون فرزندان و غلامانند كه آزاد نشده اند و ولايت خدا و
رسول و ائمه را اختيار كرده اند؛ و آشاميدنى به رنگهاى مختلف، فنون علوم است كه ائمه به شيعيان خود تعليم مى نمايند؛ فيه شفاء للناس
يعنى در علم شفا هست از براى ناس، و شيعيان ما ناس اند و غير شيعيان را خدا بهتر مى داند كه چه چيزند، و اگر معنى اين آيه آن باشد كه مردم
گمان مى كنند كه مراد آن عسل است كه مردم مى خورند بايست كه هر بيمارى كه
عسل بخورد شفا يابد زيرا كه فرموده خدا خلاف نمى شود و خلف در وعده خدا نمى باشد، بلكه شفا در علم قرآن است زيرا كه خدا مى فرمايد: و
ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين (1475) يعنى: ((مى فرستيم از قرآن آنچه او شفا و رحمت است از براى مؤمنان))، حضرت
فرمود كه: پس قرآن شفا و رحمت است براى اهلش، و اهل آن ائمه هدايت كننده اند كه خدا در حق ايشان فرموده است:ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا
من عبادنا(1476) يعنى: ((پس ميراث داديم قرآن را به آنان كه برگزيديم ايشان را از بندگان ما))(1477) و گذشت كه مراد، ائمه
(عليهم السلام) اند.
و ايضا عياشى به سند ديگر روايت كرده است از آن حضرت كه: نحل، رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) است؛ ان اتخذى من
الجبال بيوتا يعنى زن بخواه از قريش؛ و من الشجر يعنى از ساير عرب؛ و مما يعرشون يعنى عجمان و موالى؛ و مراد به شراب
مختلف الالوان، انواع علوم است.(1478)
و در تفسير فرات از امام موسى (عليه السلام) روايت كرده است كه: نحل، كنايه از ائمه (عليهم السلام) است؛ و
جبال، قريشند؛ و شجر، ساير عربند؛ و مما يعرشون عجمان و موالى اند؛ و
سبل ربك مراد آن دين حقى است كه ما بر آن هستيم؛ و عسل به الوان مختلفه، كنايه از علمهاى امير (عليه السلام) است كه به مردم رسيده كه
موجب شفاى امراض جهالت و ضلالت است، چنانچه در باب قرآن فرموده است:و شفاء لما فى الصدور(1479) يعنى: ((شفا است براى مرضها كه در سينه ها است.)) (1480)
مترجم گويد كه:
مكرر مذكور شد كه آنچه در قرآن مجيد وارد شده است در منافع جسمانيه و اغذيه بدنيه و حيات ظاهره و لذات صوريه در بطون آيات اشاره است به
اغذيه روحانيه و لذات معنويه و حيات ابديه اخرويه، مانند تأويل آب به علم، و نور به حكمت.
پس مستبعد نيست تمثيل
نحل از براى حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) و ائمه (عليهم السلام)، زيرا كه چنانچه
نحل لطايف اغذيه را جمع مى كند و الذ اشياء از آن بهم مى رسد و موجب شفاى دردهاى بدنى مى گردد و در جاهاى مختلف بناى خانه ها مى كند و اطوار
پادشاه ايشان در حسن تدبير سرمشق سلوك جميع بنى آدم است، و همچنين پيشوايان دين اشرف حقايق و معارف را براى شيعيان به وحى و الهام الهى
اخذ مى كنند و بر ايشان به قدر قابليت افاضه مى نمايند و لذات روحانيه غير متناهيه به كام جان ايشان مى رسانند و شيعيان دردهاى روحانى و
امراض نفسانى خود را كه جهالت و ضلالت است به آن دوا مى كنند.
و ايضا اكثر ائمه به اعتبار مظلوميت و مغلوبيت ايشان از مخالفان و اخفاى علوم حقه خود را از ايشان كردن و شيعيان از هر قبيله و طايفه از آن بهره مند
گردانيدن، شبيهند به نحل
كه از ساير حيوانات از آنچه در جوف آنها است خبردار شوند از آنها گريزان مى باشند و خانه هاى خود را در جاهائى كه از ضرر ايشان محفوظ
باشند بنا مى كنند.
چنانچه از حضرت صادق (عليه السلام) منقول است كه: بترسيد بر دين خود و پنهان داريد آن را به تقيه، بدرستى كه ايمان نيست كسى را كه
تقيه نمى كند، شما در ميان مردم مانند زنبور عسليد در ميان مرغان، اگر مرغان بدانند كه چه يز در شكم آن زنبورها هست يكى را زنده نخواهند گذاشت
و همه را خواهند خورد، و همچنين اگر سنيان بدانند كه چه چيز در سينه شما است و شما دوست مى داريد ما
اهل بيت را، هر آينه به زبانهاى خود شما را بخورند و اذيت برسانند به شما در آشكار و پنهان، خدا رحمت كند كسى را كه ولايت ما را ضبط كند و
پنهان دارد.(1481)
و تشبيه عرب به كوه ها از جهت ثبات و رسوخ ايشان است در دين، يا آنكه ايشان
قبائل مجتمعه اند؛ و تشبيه عجم به درختان از جهت آن است كه ايشان متفرقند، يا آنكه منافع بسيار بر ايشان مترتب مى شود، يا آنكه زود منقاد مى
گردند و قابليت كمالات در آنها پيشتر است؛ و مشابهت به موالى و آزاد كرده ها يا ملحق به قبيله ها و به كندوها و
امثال آنها از جهت آن است كه آنها خود را به قبيله ها ملحق گردانيده اند گويا مصنوع و ساخته شده اند. و اين قسم تمثيلات و استعارات در آيات كريمه
بسيار است و منافات با معانى ظاهره ندارد چنانچه احاديث بسيار به معانى ظاهره دلالت مى كند.
فصل بيست و هفتم: در بيان تأويل سبع مثانى است به ائمه (عليهم السلام)
حق تعالى مى فرمايد: و لقد آتيناك سبعا من المثانى و القرآن العظيم (1482) يعنى: ((عطا كرديم به تو هفت آيه يا هفت سوره كه آنها
مثانى اند و قرآن عظيم را))، مشهور ميان مفسران آن است كه: سبع مثانى سوره فاتحه است. و مثانى گفته اند براى آنكه در هر نماز اقلا دو بار
خوانده مى شود، يا ميان بنده است و خدا، يا الفاظش گفته اند براى آنكه در هر نماز اقلا دو بار خوانده مى شود، يا ميان بنده است و خدا، يا الفاظش
مكرر است ت يا نصفش ثنا است و نصفش دعا، يا دو بار نازل شده. و بعضى گفته اند: سبع، فاتحة الكتاب؛ و مثانى، قرآن است كه قصص و
اخبار در آن مكرر شده است. و بعضى گفته اند: سبع مثانى، هفت سوره اول قرآن است زيرا كه اخبار غير در آنها مكرر وارد شده است. و بعضى گفته
اند: مجموع قرآن سبع مثانى است زيرا كه قرآن را به هفت قسمت كرده اند.(1483)
و على بن ابراهيم و فرات و صدوق و عياشى روايت كرده اند از حضرت باقر (عليه السلام) كه: مائيم آن مثانى كه خدا ما را به پيغمبر ما عطا
كرده است، و مائيم وجه خدا كه در زمين در ميان شما به احوال مختلفه مى گرديم، هر كه ما را بشناسد، بشناسد، و هر كه نشناسد مرگ در پيش روى
اوست، بعد از مرگ ما را خواهد شناخت.(1484)
و به روايت ديگر: هر كه ما را بشناسد يقين در پيش روى اوست، در دنيا ما را به
دليل مى شناسد و در آخرت به عين اليقين خواهد ديد؛ و هر كه ما را نشناسد، جهنم در پيش روى اوست و
داخل جهنم خواهد شد.(1485)
و در بصائر مضمون سابق را از حضرت امام موسى (عليه السلام) روايت نموده است.(1486)
و عياشى روايت كرده است كه: از حضرت صادق (عليه السلام) سؤال كردند از تفسير اين آيه، حضرت فرمود كه: ظاهرش سوره حمد است و باطنش
ائمه (عليهم السلام) اند كه هر پسرى بعد از پدر امام است.(1487)
و از حضرت امام موسى (عليه السلام) روايت كرده است كه: سبع مثانى، ائمه اند؛ و قرآن عظيم، حضرت
رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) است.(1488) و به روايت ديگر: قرآن عظيم، على (عليه السلام) است.(1489)
و از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده اند كه: سبع مثانى، ائمه اند؛ و قرآن عظيم، حضرت صاحب الامر (عليه السلام) است.(1490)
مولف گويد كه:
اين احاديث كه از بطون غريبه آيه است در غايت اشكال است، زيرا كه عدد هفت با عدد ائمه موافق نيست؛ و چند وجه
تأويل مى توان كرد:
اول آنكه: عدد هفت به اعتبار آن باشد كه اسماء مقدسه ايشان هفت است، محمد و على و فاطمه و حسن و حسين و جعفر و موسى.
دوم آنكه: عدد هفت به اعتبار آن شود كه انتشار اكثر علوم از هفت نفر ايشان شد كه تا حضرت امام رضا (عليه السلام) بوده باشد، و از حضرت امام
زين العابدين (عليه السلام) به اعتبار شدت تقيه بغير دعا از ساير علوم كمتر به مردم رسيد، و بعد از حضرت رضا (عليه السلام) ائمه در
خوف و حبس و تقيه بودند، و از ايشان نيز علوم كمتر به مردم از ديگران رسيد، لهذا محسوب نداشته اند ايشان را، و بنابر اين دو وجه مثانى يا به
اعتبار آن است كه آنا را حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) با قرآن ضم كرد و فرمود: انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى
اهل بيتى (1491) پس آنكه فرمودند كه: مائيم مثانى يعنى مائيم كه پيغمبر ما را با قرآن مقرون ساخت و ثانى آن گردانيده، چنانچه ابن
بابويه (رحمة الله عليه) گفته،(1492) يا آنكه خدا ايشان را با حضرت
رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) مقرون گردانيده، يا آنكه به اعتبار آن باشد كه ايشان به خدا ثنا مى گويند يا خدا به ايشان ثنا گفته، يا به
اعتبار آنكه آنها صاحب دو جهتند: يكى جهت تقدس و روحانيت كه به آن جهت با جناب اقدس الهى و روحانيين ملائكه مربوطند و به آن سبب اخذ علوم به
وحى و الهام مى نمايند و ديگرى جهت بشريت كه در صورت و جسميت و بعضى از صفات شبيهند به ساير بشر و به اين جهت افاضه علوم به آنها
مى نمايند چنانچه سابقا تحقيق كرديم.
سوم آنكه: عدد هفت با مثانى كه ضم شده، چهارده مى شود، زيرا كه مثانى معنى دو تا است و هفت را كه مضاعف مى كنيم چهارده مى شود، پس در باب
حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) ارتكاب تكلفى بايد كرد كه به يك جهت معطى و به يك جهت معطى له بوده باشد، زيرا كه با ملاحظه
پيغمبرى و كمالات غير متناهيه اين نعمتى است كه عطا كرده است به او و قطع نظر از اين جهات شخصى است كه به او عطا شده؛ يا آنكه با قرآن
چهارده مى شود و اين تكلفش بيشتر است.
چهارم آنكه: در اين تأويلات نيز مراد به سبع مثانى، سوره حمد باشد، و مراد آن باشد كه حق تعالى سوره فاتحه را در اين آيه كريمه
معادل قرآن گردانيده و بسبب آنكه در اين سوره كريمه ذكر و مدح ما و طريقه ما و مذمت دشمنان ما و طريقه ايشان شده زيرا كه موافق احاديث بسيار
صراط الذين انعمت عليهم راه متابعت آنها است و ايشانند صراط مستقيم خدا و ((مغضوب عليهم)) غاصبان حق ايشانند، و ((ضالين))
گمراهانند كه متابعت آنها كرده اند و آنها را خليفه دانسته اند. پس مراد اين است كه اين سوره در شاءن ايشان
نازل شده و به اين سبب از ساير قرآن مجيد امتياز يافته است.
و اكثر اين وجوه بخاطر اين حقير رسيده و وجه اخير را از اهمه ظاهرتر مى دانم.(1493)
|