next page

fehrest page

back page

فصل نوردهم: در بيان آن است كه آنها حبل الله المتين و عروة الوثقى و امثال اينهايند؛ و در اين باب آيات بسيار است
آيه اول: فمن يكفر بالطاغوت و يومن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقى لا انفصام لها والله سميع عليم (1329) يعنى: ((پس هر كه كافر شود به طاغوت و ايمان آورد به خدا پس بتحقيق كه چنگ زده است به دست آويز محكم كه گسستن نيست آن را و خدا شنوا و دانا است))؛ بدان كه طاغوت را اطلاق مى كنند بر شيطان و بت و هر معبودى بغير از خدا و هر پيشوائى در باطل.
و در بسيارى از روايات و زيارات ائمه (عليهم السلام) تعبير كرده اند از ابوبكر و عمر و عثمان و ساير اعداى دين به جبت و طاغوت و لات و عزى، و ابوبكر و عمر را دو صنم قريش ناميده اند.(1330)
و از حضرت صادق (عليه السلام) منقول است كه: دشمن ما در كتاب خدا، فحشا و منكر و بغى و اصنام و اوثان و جبت و طاغوت است.(1331)
و كلينى به سند موثق از حضرت صادق (عليه السلام) روايت نموده است كه: عروه وثقى، ايمان است.(1332)
و به سند صحيح ديگر روايت كرده است كه: ايمان به خداوند يگانه است كه شريك ندارد.(1333)
و به سند معتبر در محاسن از آن حضرت روايت نموده است كه: عروه وثقى، توحيد است.(1334)
و ابن شهر آشوب به سند معتبر از حضرت باقر (عليه السلام) روايت نموده است كه: عروه وثقى، محبت ما اهل بيت است.(1335)
و در عيون اخبار الرضا از آن حضرت روايت نموده است كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: هر كه خواهد سوار شود در كشتى نجات و متمسك شود به عروة الوثقى و چنگ زند در حبل متين خدا، پس موالات و دوستى كند با على بعد از من و دشمنى كند با دشمنان او و پيروى كند امامان هدايت كننده از فرزندان او را.(1336)
و ايضا به سندهاى معتبر از آن حضرت روايت نموده است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: هر كه دوست دارد كه چنگ زند در عروة الوثقى بايد كه متمسك شود به محبت على (عليه السلام) و اهل بيت من.(1337)
و ايضا روايت نموده است كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: امامان از فرزندان امام حسين (عليه السلام)، هر كه اطاعت آنها كند بتحقيق كه اطاعت خدا كرده است و هر كه معصيت آنها كند معصيت خدا كرده است، ايشانند عروه وثقى و ايشانند وسيله بندگان بسوى خدا.(1338)
و به سند ديگر روايت نموده است كه: قرآن عروه وثقى است.(1339)
و ايضا به سند معتبر روايت نموده است كه: حضرت امام رضا (عليه السلام) براى مامون نوشت محض اسلام و شرايع دين را، از آن جمله نوشت كه: خالى نمى شود زمين از حجت خدا بر خلق در هر عصر و زمان و آنهايند عروه وثقى و ائمه هدى و حجت اهل دنيا تا قيامت.(1340)
و در كتاب توحيد روايت نموده است كه حضرت امير (عليه السلام) فرمود كه: منم حبل الله المتين و عروة الوثقى.(1341)
و در كمال الدين روايت كرده از امام رضا (عليه السلام) كه فرمود: مائيم حجتهاى خدا در ميان خلق او و كلمه تقوى و عروه وثقى.(1342)
و در كتاب معانى الاخبار از حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت كرده است كه: هر كه خواهد متمسك شود به عروه وثقى كه گسستن ندارد، بايد كه متمسك شود به ولايت برادر من و وصى من على بن ابى طالب، بدرستى كه هلاك نمى شود هر كه او را دوست دارد و اعتقاد به امامت او كند، و نجات نمى يابد كسى كه با او دشمنى و عداوت كند.(1343)
و در كتاب تأويل الايات از حضرت امام رضا (عليه السلام) روايت كرده است كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود كه: هر كه خواهد چنگ زند در عروه وثقى پس بايد كه متمسك شود به محبت على.(1344)
و به روايت ديگر: بايد متمسك شود به محبت ما اهل بيت.(1345)
و به روايت ديگر از زيد بن على روايت كرده كه: عروه محكم، مودت آل محمد است.(1346)
آيه دوم: و اعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا.(1347)
آيه سوم: ضربت عليهم الذلة اين ما ثقفوا الا بحبل من الله و حبل من الناس.(1348)
ترجمه آيه دوم: ((و چنگ زنيد به ريسمان خدا همگى و پراكنده مشويد.))
ترجمه آيه سوم: ((زده شد بر ايشان ذلت و خوارى مگر به حبلى از خدا و حبلى از مردم؛)) اكثرا گفته اند كه: يعنى به عهدى از خدا و عهدى از مردم.(1349)
و عياشى روايت كرده است كه: از حضرت امام موسى (عليه السلام) پرسيدم از تفسير قول خدا و اعتصموا بحبل الله جميعا فرمود كه: على بن ابى طالب حبل الله المتين است، يعنى ريسمان محكم خداست.(1350)
و به سند معتبر ديگر از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: آل محمد (عليهم السلام) حبل خدايند كه در اين آيه مردم را امر فرموده كه چنگ زنند در آن.(1351)
و از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: مائيم حبل خدا.(1352)
و ايضا روايت كرده است از حضرت باقر (عليه السلام) در تفسير قول الهى ولا تفرقوا كه فرمود: خدا مى دانست كه اين امت متفرق خواهند شد بعد از پيغمبر خود و اختلاف خواهند كرد، پس نهى كرد ايشان را از پراكنده شدن چنانچه نهى كرد جماعتى را كه پيش از ايشان بودند، پس امر كرد ايشان را كه مجتمع شوند بر ولايت آل محمد (عليهم السلام) و متفرق نشوند.(1353)
و عياشى از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: حبل از خدا، كتاب خداست؛ و حبل از ناس، على بن ابى طالب (عليه السلام) است.(1354)
و در مجالس شيخ طوسى و مناقب ابن شهر آشوب از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: مائيم حبل.(1355)
فصل بيستم: در تفسير حكمت به معرفت ائمه (عليهم السلام) و اولوالنهى به ايشان
على بن ابراهيم روايت كرده است كه: از حضرت صادق (عليه السلام) پرسيدند از تفسير آيه كريمه و لقد آتينا لقمان الحكمة (1356) يعنى: ((بتحقيق كه عطا كرديم لقمان را حكمت)) حضرت فرمود كه: مراد از حكمت، شناختن امام زمان است.(1357)
و در محاسن برقى و كافى و تفسير عياشى به سند صحيح از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده اند در تفسير قول الهى و من يؤ ت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا(1358) يعنى: ((هر كس داده شود او را حكمت، پس داده شده خير بسيارى را)) حضرت فرمود كه: حكمت، طاعت خدا و شناختن امام است.(1359)
و عياشى به سند ديگر از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: حكمت، معرفت امام است و اجتناب كردن از كبائرى كه حق تعالى واجب گردانيده از براى آنها آتش جهنم را.(1360)
و ايضا از حضرت صادق (عليه السلام) روايت نموده است كه: حكمت، معرفت اصول دين است و فقيه و دانا بودن در مسائل دين، پس هر كه از شما فقيه و عالم به مسائل دين باشد، او حكيم است.(1361)
و در بصائر الدرجات و تفسير على بن ابراهيم و تفسير ابن ماهيار و مناقب ابن شهر آشوب به سندهاى معتبر روايت كرده اند كه: از حضرت صادق (عليه السلام) سؤال نمودند از تفسير اين آيه كريمه ان فى ذلك لايات لاولى النهى (1362) يعنى: بدرستى كه در آفريدن زمين و راه ها و كوه ها و فرستادن بارانها و رويانيدن گياه ها و در هلاك كردن اهل شهرها كه كافر شدند به خدا و پيغمبران، علامتى چند است براى اولى النهى يعنى صاحب عقول كه نهى كند ايشان را از متابع باطل و ارتكاب قبايح؛ حضرت فرمود: بخدا سوگند كه مائيم اولوالنهى، راوى گفت: فداى تو شوم چه معنى دارد اولوالنهى؟ حضرت فرمود كه: خدا خبر داد رسول خود را به آنچه بعد از او واقع خواهد شد از ادعا كردن ابوبكر خلافت را و مرتكب آن شدن و دعوى كردن عمر و عثمان بعد از او و ساير بنى اميه، پس خبر داد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) على (عليه السلام) را به اينها، و واقع شد جميع آنها به نحوى كه خدا پيغمبر را و پيغمبر على را خبر داده بود به نحوى كه منتهى شده است بسوى ما خبر از امير المؤمنين (عليه السلام) به آنچه بعد از آن حضرت واقع خواهد شد از پادشاهى بنى اميه و غير ايشان، پس اين است معنى آيه كه خدا ذكر كرده است در كتاب خود ان فى ذلك لايات لاولى النهى پس مائيم اولوالنهى كه به ما منتهى شده است علم اينها، پس همه صبر كرديم براى اطاعت امر خدا و راضى بودن به قضاى او، پس ‍ مائيم قيام نمايندگان به امر خدا در ميان خلق او و خزينه داران خدا بر دين او كه ضبط مى كنيم و پنهان مى داريم دين و علم خدا را از دشمنان خود چنانكه پنهان داشت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) تا آنكه حق تعالى او را رخصت داد كه هجرت نمايد از مكه به مدينه و جهاد كند با مشركان، پس ما بر طريقه آن حضرتيم و پنهان مى كنيم تا خدا رخصت دهد ما را كه ظاهر گردانيم دين او را به شمشير و دعوت كنيم مردم را بسوى او، پس شمشى بزنيم در آخر كار چنانچه حضرت رسول شمشير زد در اول امر.(1363)
فصل بيست و يكم: در تفسير صافون و مسبحون و صاحب مقام معلوم و حَمَله عرش و سفره كرام برره به ائمه (عليهم السلام)
حق تعالى مى فرمايد: در شاءن ملائكه و ما منا الا له مقام معلوم # و انا لنحن الصافون # و انا لنحن المسبحون (1364) مفسران گفته اند كه: يعنى ((ملائكه گويند كه: نيست از ما هيچكس مگر آنكه براى عبادت از براى او جائى است دانسته شده، و بدرستى كه هر آينه مائيم صف زدگان، و بدرستى كه مائيم تسبيح كنندگان)).(1365)
على بن ابراهيم و ابن شهر آشوب و فرات به سندهاى معتبر از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده اند كه: و ما منا الا له مقام معلوم در شاءن امامان و اوصياء از آل محمد (عليهم السلام) نازل شده است.(1366)
و ايضا در تفسير على بن ابراهيم به سند معتبر ديگر از آن حضرت روايت كرده است كه فرمود: مائيم درخت پيغمبرى و معدن رسالت و محل آمدن و رفتن ملائكه و مائيم عهد خدا - يعنى امامت ما را عهد گرفته است از مردم - و مائيم امان خدا و مائيم مودت خدا - يعنى محبت ما محبت خداست - و مائيم حجت خدا، بوديم نورى چند صف كشيده در دور عرش خدا تنزيه مى كرديم و تسبيح مى نموديم خدا را، پس اهل آسمان به سبب تسبيح ما تسبيح مى گفتند تا آنكه فرود آمديم بسوى زمين پس تسبيح و تنزيه كرديم خدا را، پس اهل زمين به تنزيه ما خدا را تنزيه كردند، و مائيم صافون و مائيم مسبحون كه خدا فرموده است، پس هر كه وفا كند به عهد ما پس ‍ بتحقيق كه وفا كرده است به عهد خدا و هر كه بشكند عهد ما را عهد خدا را شكسته است.(1367)
و ابن ماهيار به سند معتبر از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت كرده است كه در بعضى از خطبه ها مى فرمود: ما آل محمد نورى چند بوديم در دور عرش، خدا ما را امر كرد كه او را تسبيح بگوئيم، پس تسبيح گفتيم و فرشتگان به تسبيح ما تسبيح گفتند، پس ما را به زمين فرستاد و امر كرد به تسبيح، پس تسبيح گفتند اهل زمين به تسبيح ما، پس مائيم صافون و مائيم مسبحون.(1368)
و ايضا روايت كرده است كه: از ابن عباس پرسيدند از تفسير و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون ابن عباس گفت كه: ما در خدمت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) بوديم، حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) آمد، پس ‍ چون نظر حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) بر او افتاد تبسم كرد در روى او و فرمود: مرحبا به كسى كه خلق كرده است خدا او را پيش از آدم به چهل هزار سال. ابن عباس گفت: يا رسول الله! آيا فرزند پيش از پدر بود؟ گفت: بلى خدا مرا و على را خلق كرد پيش از خلق همه اشياء، بعد از آن خلق كرد ساير چيزها را و همه تاريك بودند و نور ايشان از نور من و على بود، پس ما را در جانب عرش جا داد، پس خلق كرد ملائكه را پس تسبيح و تنزيه كرديم خدا را پس تسبيح و تنزيه كردند ملائكه، و ما تهليل گفتم خدا را و به يگانگى ياد كرديم پس تهليل كردند ملائكه، و ما تكبير گفتيم خدا را پس ‍ ملائكه تكبير خدا گفتند، و اينها همه از تعليم من و على بود، و در علم سابق الهى بود كه داخل در جهنم نشود دوست من و على و داخل در بهشت نشود دشمن من و على، بدرستى كه خدا خلق كرد ملكى چند را كه در دست آنها بود ابريقهاى نقره مملو از آب زندگانى از جنت فردوس پس هيچ شيعه از شيعيان على نيست مگر آنكه پدر و مادرش پاكيزه اند و پرهيزكار و برگزيده و ايمان آورنده به خدا، پس چون اراده كند يكى از اينها كه جماع كند با اهل خود مى آيد ملكى از آن ملائكه كه در دست ايشان است ابريقهاى آب بهشت پس مى ريزد از آن آب در آن ظرفى كه از آن آب مى آشامند، پس به آن آب ايمان در دل او مى رويد چنانچه زراعت مى رويد، پس ايشان بر بينه و برهانند از جانب پروردگار ايشان و از جانب پيغمبر ايشان و از جانب وصى او على و از جانب دختر من فاطمه زهرا، پس امام حسن و امام حسين و امامان از فرزندان حسين.
پس گفتم: يا رسول الله! كيستند آن امامان؟ فرمود: يازده نفرند از فرزندان من و پدر ايشان على است. پس حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: حمد مى كنم خداوندى را كه محبت على و ايمان به او را دو سبب گردانيده، يعنى سبب دخول بهشت و سبب خلاص از جهنم.(1369)
و على بن ابراهيم روايت كرده است كه: ابو بصير از حضرت صادق (عليه السلام) پرسيد كه: ملائكه بيشترند يا فرزندان آدم؟ حضرت فرمود: بحق آن خداوندى كه جان من در دست قدرت اوست كه ملائكه خدا در آسمانها بيشترند از عدد ذرات خاك در زمين، و نيست در آسمان به قدر جاى پائى مگر ا نكه در آن ملكى هست كه خدا را تسبيح و تنزيه مى كنند، و در زمين نيست درختى و كلوخى مگر آنكه در آن ملكى هست كه موكل است به آن و هر روز احوال و اعمال آن را به خدا عرض مى كند با آنكه خدا داناتر است به احوال آنها از آن ملك، و هيچ ملكى نيست مگر آنكه تقرب جويد هر رز بسوى خدا به ولايت و محبت ما اهل بيت و طلب آمرزش مى كند براى دوستان ما و لعنت مى كند دشمنان ما را و از خدا سؤال مى كند كه بفرستد بر ايشان عذاب را فرستادنى.(1370)
پس فرمود در تفسير قول حق تعالى والذين يحملون العرش يعنى: ((آنان كه بر مى دارند عرش خدا را)) فرمود كه: يعنى رسول خدا و اوصياء بعد از او كه حاملان علم خدايند، يعنى مراد از عرش، علم است، و من حوله يعنى ((آنان كه در دور عرشند)) فرمود كه: يعنى ملائكه كه بر دور عرشند، يسبحون بحمد ربهم و يومنون به و يستغفرون للذين آمنوا يعنى: ((تنزيه مى كنند با حمد پرردگار خود و ايمان مى آورند به خدا و طلب آمرزش مى كنند از براى آنها كه ايمان آورده اند)) فرمود كه: مراد شيعه آل محمدند، ربنا وسعت كلشى ء رحمة و علما ((اى پروردگار ما! فرا گرفته اى هر چيزى را از رحمت و علم)) يعنى: رحمت تو به هر كس و به هر چيز رسيد و علم تو به همه چيز احاطه كرده است، فاغفر للذين تابوا ((پس بيامرز مر آن جماعتى را كه توبه كرده اند)) فرمود كه: يعنى توبه كرده اند از ولايت و محبت ابوبكر و عمر و بنى اميه، و اتبعوا سبيلك ((و پيروى كرده اند راه تو را فرمود كه: مراد از راه خدا، ولايت و اعتقاد به امامت ولى خدا على (عليه السلام) است، وقهم عذاب الجحيم # ربنا و ادخلهم جنات عدن التى و عدتهم و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذرياتهم انك انت العزيز الحكيم يعنى: ((و نگاه دار ايشان را از عذاب جهنم اى پروردگار ما و داخل كن ايشان را در باغهاى بهشت كه هميشه در آنجا باشند و هر كه را شايسته شود از پدران ايشان و زنان و فرزندان ايشان، بدرستى كه تو غالب و حكيمى)) فرمود كه: مراد به شايسته، آنهايند كه ولايت على بن ابى طالب (عليه السلام) را داشته باشند و از شيعيان او باشند، وقهم السيئات و من تق السيئات يومئذ فقد رحمته و ذلك هو الفوز العظيم ((و نگاه دار ايشان را از عقوبتها و جزاى گناهان در روز جزا، و هر كه را نگاه دارى از عقوبتها در آن روز - فرمود: يعنى در قيامت - پس بدرستى كه رحم كرده اى او را، و اين فيروزى بزرگ است)) فرمود كه: فيروزى براى كسى است كه نجات يابد از ولايت و محبت ابوبكر و عمر؛ پس خدا فرمود كه ان الين كفروا يعنى: ((بدرستى كه آنان كه كافر شدند)) فرمود كه: يعنى بنى اميه، ينادون لمقت الله اكبر من مقتكم انفسكم اذ تدعون الى الايمان فتكفرون (1371) يعنى: ((ندا كنند آنها را در قيامت كه: هر آينه دشمنى خدا شما را بزرگتر است از دشمنى شما مر نفسهاى خود را، در وقتى كه مى خواندند شما را بسوى ايمان پس كافر مى شديد به آن))، فرمود كه: يعنى مى خواندند شما را بسوى ولايت على (عليه السلام).(1372)
و ابن ماهيار نيز به سند معتبر از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: للذين آمنوا مراد شيعه محمد و آل محمد (عليهم السلام) است؛ للذين تابوا مراد آنهايند كه توبه كنند از ولايت ابوبكر و عمر و عثمان و بنى اميه؛ و اتبعوا سبيلك (1373) مراد به سبيل خدا، ولايت على (عليه السلام) است؛ و قهم السيئات يعنى: نگاه دار آنها را از ولايت ابوبكر و عمر و عثمان؛ ان الذين كفروا يعنى بنى اميه؛ و مراد از ايمان، ولايت على (عليه السلام) است.(1374)
و كلينى از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: خدا را ملكى چند هست كه مى ريزند گناهان را از پشتهاى شيعيان ما چنانچه باد برگ را از درخت مى ريزد در خزان، و اين است معنى آيه كريمه يسبحون بحمد ربهم و يستغفرون للذين آمنوا والله كه اراده نكرده است خدا غير شما را.(1375)
و ابن ماهيار اين مضمون را به سند بسيار روايت نموده است.(1376)
و در عيون اخبار الرضا از آن حضرت روايت كرده است كه: مراد از للذين آمنوا در اين آيه آنهايند كه ايمان آورده اند به ولايت ما؛ و فرمود كه: فرشتگان، خادمان ما و خادمان شيعيان مايند.(1377)
و ابن ماهيار از حضرت صادق (عليه السلام) روايت نموده است كه: الذين يحملون العرش مراد هشت نفرند: محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على و حسن و حسين و ابراهيم و اسماعيل و موسى و عيسى (عليهم السلام).(1378)
و ابن بابويه در عقايد گفته است كه: عرش علم الهى را هشت نفر بر مى دارند: چهار نفر از پيشينيان و چهار نفر از پسينيان؛ چهار نفر پيشينيان: نوح است و ابراهيم و موسى و عيسى (عليهم السلام)؛ و چهار نفر پسينيان: محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على و حسن و حسين (عليهم السلام). و گفته است كه: چنين رسيده از ائمه ما به سندهاى صحيح.(1379)
و ابن ماهيار به سند معتبر از حضرت امير (عليه السلام) روايت كرده است كه فرمود: فضل من از آسمان نازل شد بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در اين آيه و يستغفرون للذين آمنوا زيرا كه اين آيه در وقتى نازل شد كه در آن روز در زمين مؤمنى نبود بجز حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) و من.(1380)
و به سند معتبر از حضرت باقر (عليه السلام) روايت نموده است كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: هفت سال و چند ماه ملائكه استغفار نمى كردند مگر براى رسول خدا و براى من، و در شاءن ما نازل شده است اين آيات الذين يحملون العرش تا آخر.(1381)
و در روايت ديگر از حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت كرده است كه: بتحقيق صلوات فرستادند ملائكه بر من و على چندين سال زيرا كه ما نماز مى كرديم و احدى غير ما نماز نمى كرد.(1382)
و به چند سند ديگر روايت كرده است كه حرت صادق (عليه السلام) فرمود كه: بخدا سوگند استغفار ملائكه از براى شما است، يعنى شيعيان نه ساير خلق.(1383)
و خدا در فضل قرآن مجيد مى فرمايد: انها تذكرة # فمن شاء ذكره # فى صحف مكرمة # مرفوعد مطهرة # بايدى سفرة # كرام بررة (1384) يعنى: ((بدرستى كه اين آيات قرآن پندى است مردمان را، پس هر كه خواهد پند گيرد از آن قرآن در صحيفه هاى گرامى داشته شده و بلند مرتبه و پاكيزه است به دستهاى نويسندگان از ملائكه يا پيغمبران و اوصياى ايشان كه عزيز و گرامى اند نزد خدا و نيكوكارانند.)) و در احاديث معتبره منقول است كه: مراد از سَفَره، ائمه (عليهم السلام) اند.(1385)
و فرموده است: ان الذين عند ربك لا يستكبرون عن عبادته و يسبحونه و له يسجدون (1386) يعنى: ((بدرستى كه آنها كه نزد پروردگار تواَند تكبر نمى كنند از عبادت خدا و تنزيه مى نمايند او را و براى او سجده مى كنند))؛ مشهور ميان مفسران آن است كه مراد، ملائكه اند؛(1387) و در احاديث وارد شده است كه مراد، پيغمبران و رسولان و ائمه اند؛(1388) و بعيد نيت زيرا كه بودن ملائكه نزد خدا به جسم نيست بلكه مراد قرب معنوى است و آن در انبياء و ائمه بيشتر است.
و ايضا خداى تعالى فرموده است:و قالوا اتخذ الرحمن ولدا يعنى: ((گفتند كافران: گرفته است خدا فرزندى))، سبحانه ((خدا منزه است از آنكه فرزندى داشته باشد))، بل عباد مكرمون ((بلكه بنده اى چندند گرامى نزد خدا))، لا يسبقونه بالقول ((پيشى نمى گيرند نزد خدا به گفتار)) يعنى تا خدا چيزى نفرمايد نمى گويند، و هم بامره يعملون ((و حال آنكه آنها به امر خدا عمل مى كنند)) يعنى تا خدا چيزى نفرمايد نمى كنند، يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم ((مى داند خدا آنچه در پيش روى ايشان است و آنچه در پشت سر ايشان است))، و لا يشفعون الا لمن ارتضى و هم من خشيته مشفقون (1389) ((و شفاعت نمى كنند مگر كسى را كه خدا پسندد شفاعت او را و ايشان از عظمت و مهابت خدا ترسانند.))
و ابن ماهيار و غير او از حضرت باقر (عليه السلام) روايت نموده اند كه: چون اين آيه را خواندند اشاره به سينه خود فرمودند.(1390)
مولف گويد كه:
اكثر مفسران گفته اند كه: اين آيات به رد قول جماعتى نازل شده است كه مى گفتند: ملائكه دختران خدايند.(1391) پس مراد به عباد مكرمون، ايشان خواهند بود. و از زيارتها مانند زيارت جامعه و غير آن و بسيارى از دعاها و احاديث معتبره ديگر ظاهر مى شود كه مراد، ائمه اند؛(1392) و بنابراين تأويل دو احتمال دارد:
اول آنكه: از براى نفى قول جماعتى باشد كه قايل بودند به الوهيت حضرت امير (عليه السلام) و ساير ائمه (عليهم السلام) با آنكه زن و فرزند داشتند، پس مراد به عباد مكرمون آنهايند كه ايشان گمان مى كردند كه رحمانند.
دوم آنكه: باز آيه بر رد قول جمعى باشد كه ملائكه را فرزندان خدا دانند، پس تنزيه خود نمود كه بلكه خدا را بندگان گرامى هستند كه بر مى گزيند ايشان را و خليفه خود مى گرداند، و اين معنى باعث نسبت فرزندى نمى شود، و بنابراين ممكن است كه مراد خصوص ائمه (عليهم السلام) باشد يا اعم از ايشان و ساير مقربان از انبياء و اوصياء و ملائكه بوده باشد.

next page

fehrest page

back page