next page

fehrest page

back page

آيه پنجم: ترجمه اش اين است: ((و يادآور روزى را كه مبعوث گردانيم از هر امتى گواهى كه شهادت دهد از براى نيكان و بدان پس رخصت ندهند كافران را در عذر خواستن و از ايشان طلب بازگشت و توبه ننمايند كه خدا را از خود راضى گردانند.))
شيخ طبرسى و على بن ابراهيم از حضرت صادق (عليه السلام) روايت نموده اند در تفسير اين آيه كه: براى هر زمانى و امتى امامى هست، و هر امتى با امام ود مبعوث مى گردند.(862)
و در مناقب ابن شهر آشوب از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) روايت كرده است در تفسير اين آيه كه حضرت فرمود: مائيم گواهان بر اين امت.(863)
آيه ششم: ترجمه اش اين است: ((و يادآور روزى را كه مبعوث مى گردانيم در ميان هر امتى گواهى بر ايشان از صنف ايشان.))
على بن ابراهيم گفته است: يعنى از ائمه؛ و گفته است كه: پس گفت به پيغمبر خود: و بياوريم تو را - اى محمد - گواه بر ايشان)) يعنى بر ائمه، پس حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) گواه است بر ائمه و ائمه گواهند بر مردم.(864)
آيه هفتم: ترجمه اش اين است كه: ((جهاد نمائيد در راه خدا و اطاعت او آنچه سزاوار جهاد كردن است، او برگزيد شما را و نگردانيده بر شما در دين حرج و تنگى، ملت پدر شما ابراهيم است، او مسمى گردانيده است شما را به اسلام پيش از فرستادن قرآن و در اين قرآن تا آنكه بوده باشد رسول گواه بر شما و بوده باشيد شما گواه بر مردم.))
على بن ابراهيم روايت نموده است كه: اين آيه مخصوص آل محمد (عليهم السلام) است، و رسول بر آل محمد گواه است، و آل محمد گواهانند بر مردم بعد از حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم)، و حضرت عيسى (عليه السلام) به خدا خواهد گفت كه: من بر امت خود گواه بودم مادامى كه در ميان ايشان بودم، و چون مرا قبض كردى تو گواه بودى بر ايشان و تو بر همه چيز گواهى، و خدا بر اين امت بعد از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) گواه قرار داده از اهل بيت او و عترت او مادامى كه در دنيا احدى از ايشان بوده باشد، پس چون ايشان برطرف شوند اهل زمين همه هلاك مى شوند.
و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود كه: خدا ستاره ها را امان اهل آسمان گردانيده است و اهل بيت مرا امان اهل زمين گردانيده است.(865)
و ابن شهر آشوب روايت كرده است كه: هو سماكم المسلمين من قبل اشاره است به دعاى حضرت ابراهيم و اسماعيل (عليهما السلام) از براى آل محمد (عليهم السلام) كه ملازم حرم بودند تا ايمان به حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) آوردند، و پيغمبر بر آل محمد (عليهم السلام) گواه است و ايشان گواهانند بر مردم بعد از او.(866)
و در تفسير فرات روايت كرده است كه: از حضرت باقر (عليه السلام) سؤال كردند از تفسير اين آيات، حضرت فرمود: مائيم مراد به اين آيات و مائيم برگزيدگان و بر ما در دين حرج قرار نداده؛ و حرج، شديدترين تنگيهاست؛ ملة ابيكم ابراهيم مراد مائيم و بس و خدا ما را مسلمين ناميده ؛ من قبله يعنى: در كتب گذشته؛ و فى هذا يعنى: در اين قرآن؛ ليكون الرسول عليكم شهيدا پس رسول گواه است بر ما به آنچه رسانيديم از جانب خدا، و مائيم گواهان بر مردم پس هر كه راست گويد در روز قيامت تصديق او مى كنيم و هر كه دروغ گويد در روز قيامت تكذيب او مى كنيم.(867)
و در قرب الاسناد از حضرت صادق (عليه السلام) روايت نموده است كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود كه: حضرت عزت به امت من سه خصلت عطا كرده كه نداده است آنها را مگر به پيغمبرى.
اول آنكه: خدا پيغمبرى كه مى فرستاد به او مى فرمود كه: سعى كن در دين و بر تو حرجى نيست، و به امت من خطاب فرمود كه و ما جعل عليكم فى الدين من حرج و مراد به حرج، تنگى است.
دوم آنكه: خدا پيغمبرى كه مى فرستاد به او وحى مى فرمود كه: هرگاه تو را امرى روى دهد كه مكروه تو باشد دعا كن مرا تا مستجاب گردانم دعاى تو را، و به امت من اين را عطا كرد در آنجا كه فرمود ادعونى استجب لكم (868) يعنى: ((دعا كنيد و بخوانيد مرا تا مستجاب گردانم دعاى شما را.))
سوم آنكه: چون خدا پيغمبرى مى فرستاد او را گواه بر قومش مى گردانيد و امت مرا بر خلق گواه گردانيد چنانچه فرموده است:ليكون الرسول شهيدا عليكم و تكونوا شهداء على الناس.(869)
و ابن بابويه در اكمال الدين روايت كرده كه: حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در ايام خلافت عثمان در حضور جمعى از مهاجران و انصار فرمود كه: سوگند مى دهم شما را بخدا كه آيا مى دانيد كه خدا در سوره حج فرستاد يا ايها الذين آمنوا اركعوا و اسجدوا و اعبدوا ربكم و افعلوا الخير لعلكم تفلحون # و جاهدوا فى الله حق جهاده (870) تا آخر سوره؟ پس سلمان (رحمة الله عليه) برخاست و گفت: يا رسول الله! كيستند آنها كه تو بر ايشان گواهى و ايشان گواهانند بر مردم و خدا برگزيده است ايشان را و بر ايشان در دين حرجى قرار نداده است و ملت پدر ايشان ابراهيم (عليه السلام) را به ايشان داده است؟ حضرت فرمود كه: سيزده نفرند از اين امت به خصوص، و ساير امت داخل نيستند؛ سلمان گفت: بيان فرما ايشان را از براى ما يا رسول الله، فرمود كه: من و برادرم على و يازده نفر از فرزندان من.
همه گفتند: بلى شنيديم.(871)
آيه هشتم: ترجمه اش آن است: ((و بيرون آوريم از هر امتى گواهى پس ‍ گوئيم به امتها كه: بياوريد برهان خود را بر صحت دينى كه اختيار كرده بوديد، پس در آن وقت بدانند كه حق از خدا است و كم شود از ايشان و برطرف شود آنچه افترا مى كردند.))
على بن ابراهيم از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) روايت كرده است در تفسير اين آيه كه: از هر فرقه اى از اين امت امام ايشان را حاضر مى كنند كه گواهى دهد بر ايشان.(872)
آيه نهم: ترجمه اش آن است كه: ((در روز قيامت روشن گردد زمين به نور پروردگارش به عدالت)) چنانچه مفسران گفته اند.
على بن ابراهيم از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: رب زمين، امام زمين است؛ پرسيدند: امام كى بيرون خواهد آمد؛ چگونه خواهد بود؟ فرمود: مردم مستغنى خواهند گرديد از نور آفتاب و ماه و اكتفا مى كنند به نور امام.(873)
و در ارشاد مفيد از آن حضرت روايت نموده است: وقتى كه قائم (عليه السلام) ظاهر مى شود روشن گردد زمين به نور پروردگارش و مستغنى مى گردند بندگان از روشنائى آفتاب و ظلمت برطرف مى شود.(874)
و وضع الكتاب يعنى: واگذاشته شود كتاب و نامه حساب و بياورند پيغمبران و گواهان را، مفسران گفته اند كه: گواهان، ملائكه اند يا مؤمنان.(875) و على بن ابراهيم گفته است كه: شهدا، ائمه (عليهم السلام) اند.(876)
و قضثى بينهم بالحق يعنى: ((و حكم كرده شود ميان ايشان به حق.))
و هم لا يظلمون ((و ايشان ظلم كرده نشوند.))
آيه دهم: ترجمه اش اين است كه: ((بگويند گواهان كه: اينهايند آن جماعت كه دروغ گفتند به پروردگار خود، بدرستى كه لعنت بر ستمكاران است.))
على بن ابراهيم روايت نموده كه: مراد به اشهاد، ائمه (عليهم السلام) اند؛ و ظالمان، آنهايند كه ستم كردند بر آل محمد (عليهم السلام) و غصب نمودند حق ايشان را.(877)
آيه يازدهم: موافق تفسير اكثر مفسران ترجمه اش آن است كه: ((آيا كسى كه بر بينه و برهانى باشد از جانب پروردگار خود و از پى او بيايد گواهى از جانب خدا مانند كسى است كه چنين نباشد و تابع دنيا و لذات آن باشد؛)) بعضى گفته اند: بينه، قرآن است؛ و گواه، جبرئيل است كه تلاوت مى كند قرآن را. و بعضى گفته اند كه: شاهد، محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) است. و بعضى گفته اند: شاهد، ملكى است كه او را حفظ مى كند و بر حق مستقيم مى دارد. و بعضى گفته اند: شاهد، على بن ابى طالب (عليه السلام) است كه شهادت مى دهد بر حقيقت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و او از آن حضرت است.(878)
و احاديث به اين مضمون بسيار است، چنانچه شيخ طبرسى از حضرت امام رضا و امام محمد تقى (عليهما السلام) روايت نموده است.(879)
و كلينى از امام رضا (عليه السلام) روايت كرده است كه: اميرالمؤمنين (عليه السلام) شاهد است بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بر بينه و برهان است از جانب پروردارش.(880)
و در بصائر الدرجات روايت نموده است كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود كه: بخدا سوگند كه آيه اى نازل نشده در كتاب خدا در شب يا روز مگر آنكه مى دانم كه كى نازل شده، و كسى نيست كه تيغ بر سرش گرديده باشد از صحابه مگر آنكه آيه اى در شاءن او نازل شده است كه او را بسوى بهشت مى برد يا بسوى جهنم. پس مردى برخاست و گفت: يا امير المؤمنين! كدام است آن آيه كه در شاءن تو نازل شده؟ فرمود: مگر نشنيده اى كه خدا مى فرمايد: افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه پس رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بر بينه است از جانب پروردگارش، و من شاهدم بر او و من از اويم.(881)
و شيخ طوسى نيز در مجالس اين مضمون را روايت كرده.(882)
و در تفسير عياشى از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: آن كه بر بينه است از جانب پروردگارش، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است؛ و آن كه تالى اوست بعد از او و شاهد است بر او و از اوست، حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) است پس اوصياى او يكى بعد از يكى.(883)
و در اين باب احاديث بسيار است و بعضى در مجلد آينده كه در بيان احوال امير المؤمنين (عليه السلام) است مذكور خواهد شد انشاء الله.
آيه دوازدهم: ترجمه اش اين است كه: ((بيايد در قيامت هر نفسى با او كشاننده اى باشد و گواهى.))
در تفسير على بن ابراهيم و نهج البلاغه از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) منقول است كه: سائق مى كشاند او را بسوى محشر، و شاهد گواهى مى دهد بر او به اعمال او.(884)
و در كتاب تأويل الايات الظاهرة از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: سائق، امير المؤمنين (عليه السلام) است؛ و شهيد، حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم).(885)
فصل دوازدهم: در بيان اخبارى كه مشتمل است بر تأويل آيات مؤمنين و ايمان و مسلمين و اسلام به اهل بيت (عليهم السلام) و ولايت ايشان، و تأويل آيات كفار و مشركين و كفر و شرك و اصنام به اعداى ايشان و ترك ولايت ايشان
ابن شهر آشوب از حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) روايت كرده است در تفسير قول حق تعالى بئسما اشتروا به انفسهم ان يكفروا بما انزل الله بغيا ان ينزل الله من فضله على من يشاء من عباده (886) يعنى: ((بد چيزى است آنچه به آن خريدند جانهاى خود را آنكه كافر شوند به آنچه خدا فرستاده است از براى حسد بر اينكه خدا بفرستد از فضل خود وحى را بر هر كه خواهد از بندگانش)) حضرت فرمود كه: مراد، حسد بر ولايت امير المؤمنين و اوصياء از فرزندان اوست.(887)
و على بن ابراهيم روايت نموده است در تفسير قول حق تعالى و كذلك انزلنا اليك الكتاب فالذين آتيناهم الكتاب يؤ منون به و من هولاء من يومن به و ما يجحد باياتنا الا الكافرون (888) يعنى: ((و همچنين فرستاديم بسوى تو كتاب را، پس آنها كه داده ايم به ايشان كتاب را ايمان مى آورند به كتاب، و از اين جماعت نيز بعضى ايمان مى آورند به كتاب، و انكار نمى كنند آيات ما را مگر كافران.))
على بن ابراهيم گفته است كه: مراد به اينها كه كتاب به ايشان داده شده، آل محمد (عليهم السلام) اند كه لفظ و معنى كتاب نزد آنها است، و از اين جماعت يعنى ساير مؤمنان از اهل قبله.(889)
و ايضا روايت كرده است در تفسير آيه كريمه لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم (890) يعنى: ((بتحقيق كه منت گذاشت خدا بر مؤمنان چون فرستاد در ميان ايشان رسولى از نفسهاى ايشان))، فرمود: مراد از مؤمنان، آل محمد (عليهم السلام) اند،(891) و اين بهتر است از آنچه مفسران تكلف كرده اند كه مراد به انفس ايشان جنس ايشان است كه عرب باشند.
و ايضا روايت كرده است در تفسير آيه والذين آمنوا و اتبعتهم ذريتهم بايمان الحقنا بهم ذريتهم و ما التناهم من عملهم من شى ء(892) يعنى: ((آنها كه ايمان آوردند و تابع ايشان گردانيديم فرزندان ايشان را در ايمان، ملحق گردانيديم به ايشان فرزندان آنها را - در داخل شدن بهشت، يا رسيدن به درجه پدران - و كم نكرديم به اين ملحق كردن از عمل پدرها و ثواب ايشان چيزى را.))
مشهور ميان مفسران آن است كه اين آيه در باب اطفال مؤمنان است كه خدا ملحق مى گرداند ايشان را به پدرهاى ايشان در بهشت.(893) و در احجاديث ما نيز اين تفسير وارد شده است.(894)
و على بن ابراهيم روايت كرده است كه: الذين آمنوا پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) است و امير المؤمنين (عليه السلام)؛ و ذريات ايشان، ائمه و اوصياء از فرزندان ايشانند كه در امامت و خلافت ايشان را ملحق به اميرالمؤمنين (عليه السلام) گردانيد حق تعالى؛ و آن حجت و نصى كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) در حق اميرالمؤمنين (عليه السلام) بيان كرد هيچ كم نكرد در حق ذريه آن حضرت، و حجت امامت ايشان يكى است و اطاعت همه يكى است و پيروى همه واجب است.(895)
و حق تعالى مى فرمايد:: قولوا آمنا بالله و ما انزل الينا و ما انزل الى ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و الاسباط و ما اوتى موسى و عيسى و ما اوتى النبيون من ربهم لا نفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون # فان آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا و ان تولوا فانما هم فى شقاق فسيكفيكهم الله و هو السميع العليم.(896) يعنى: ((بگوئيد: ايمان آورديم به خدا و به آنچه نازل شده بسوى ما - كه قرآن باشد - و به آنچه نازل شده بسوى ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط - كه فرزندان و فرزند زاده هاى يعقوبند - و به آنچه داده شده است به موسى و عيسى و به آنچه داده شده اند پيغمبران از جانب پروردگار ايشان، ما جدائى نمى افكنيم ميان احدى از ايشان و ما از براى خدا انقياد كنندگانيم، پس اگر ايمان بياورند به مثل آنچه شما ايمان آورده ايد پس بتحقيق كه هدايت يافته اند، و اگر رو بگردانند و ايمان نياورند س ايشان در مقام شقاق و معانده اند پس بزودى خدا كفايت شر ايشان مى كند و خدا شنوا است گفته هاى شما را و دانا است اخلاص شما را.))
كلينى و عياشى و ديگران از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) روايت نموده اند كه: خطاب قولوا در اين آيه بسوى آل محمد (عليهم السلام) است، يعنى على و فاطمه و حسنين و امامان بعد از ايشان (عليهم السلام)، و شرط فان آمنوا يعنى: اگر ايمان بياورند، مراد ساير مردمند كه بايد ايمان ايشان مثل ايمان ائمه (عليهم السلام) باشد و در عقايد و اعمال متابعت ايشان كنند.(897)
و اكثر مفسران خطاب قولوا را متوجه جميع مؤمنان گردانيده اند، فان آمنوا ((پس اگر ايمان بياورند)) گفته اند: مراد اهل كتابند از يهود و نصارى؛(898) و تأويلى كه در حديث است ظاهرتر است از تأويل ايشان به سبب آنكه ما انزل الينا به اين تفسير انسب است، زيرا كه نزول قرآن اولا بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و اهل بيت او كه در خانه وحى حاضر بودند شده و بعد از آن به ساير مردم رسيده.
و ايضا مقرون ساخته اند به آنچه نازل شده بر ابراهيم و اسماعيل و ساير پيغمبران (عليهم السلام)، پس همچنان كه در قراين اين دو فقره ذكر پيغمبران و رسولان شده، در اين فقره نيز مناسب آن است كه ((منزل اليهم)) امثال و اضراب ايشان باشند از انبياء و اوصياء (عليهم السلام).
و كلينى و نعمانى روايت كرده اند از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) در تفسير اين آيه و من الناس من يتخذ من دون الله اندادا يحبونهم كحب الله (899) يعنى: ((و از مردم كسى هست كه مى گيرد بغير از خدا مثلى چند از آنها كه دوست مى دارند ايشان را مانند دوستى خدا؛)) حضرت فرمود كه: اينها دوستان ابوبكر و عمرند كه ايشان را امام گرفته اند بغير از امامى كه خدا از براى مردم قرار داده.
و ايضا فرموده است:در تفسير اين آيات ولو يرى الذين ظلموا اذ يرون العذاب ان القوة لله جميعا و ان الله شديد العذاب # اذ تبرا الذين اتبعوا من الذين اتبعوا وراوا العذاب و تقطعت بهم الاسباب # و قال الذين اتبعوا لو ان لنا كرة فنتبرا منهم كما تبراوا منا كذلك يريهم الله اعمالهم حسرات عليهم و ما هم بخارجين من النار(900) يعنى: ((اگر ببينند آنها كه ستم كرده اند بر خود - به آنچه از براى خدا شريك قرار داده اند - در وقتى كه عذاب را ببينند در قيامت آنكه قوت و قدرت از براى خدا است همه و آنكه خدا شديد است عقاب او، در وقتى كه بيزار شوند آنها كه پيشوا بوده اند از آنها كه متابعت ايشان كرده اند و ببينند عذاب را و بريده شود به ايشان سببها و وسيله ها كه در ميان ايشان بود در دنيا، و بگويند آنها كه متابعت كرده اند: كاشكى ما را باز گشتنى مى بود به دنيا پس بيزار مى شديم از ايشان چنانچه ايشان بيزار شدند از ما، چنين مى نمايد خدا به ايشان عملهاى ايشان را حسرتها بر ايشان، و ايشان بيرون آينده نيستند از آتش جهنم))، حضرت فرمود: بخدا سوگند كه ايشان پيشوايان ظلمند - كه غصب حق اهل بيت نمودند - و تابعان ايشان.(901)
و در كتاب تأويل الايات الظاهرة از حضرت صادق (عليه السلام) روايت نموده است در تأويل قول حق تعالى ءاله مع الله بل اكثرهم لا يعلمون (902) يعنى: ((آيا خدائى هست با خداوند عالميان؟ بلكه اكثر ايشان نمى دانند حق را))، حضرت فرمود كه: يعنى آيا امام هدايت با امام ضلالت شريك مى تواند بود كه با يكديگر مقرون باشند؟(903)
و ايضا از تفسير ابن ماهيار به سند معتبر روايت كرده است كه حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود كه: حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) به من فرمود: يا على! نيست فاصله اى ميان كسى كه تو را دوست دارد و ميان آن كه ببيند آنچه ديده هاى او به آن روشن شود مگر آنكه مرگ را ببيند، پس اين آيه را تلاوت نمود ربنا اخرجنا نعمل صالحا غير الذى كنا نعمل (904) فرمود كه: يعنى دشمنان ما چون داخل جهنم شوند گويند: اى پروردگار ما! بيرون آور ما را از جهنم تا عمل شايسته بكنيم در ولايت على (عليه السلام) غير آنچه مى كرديم در عداوت او، پس در جواب او گويند اولم نعمركم ما يتذكر فيه من تذكر وجاءكم النذير(905) ((آيا عمر نداديم شما را آنقدر كه پند گيرد كسى كه خواهد پند گيرد و آمد بوى شما ترساننده اى؟))، حضرت فرمود كه: نيست ستمكاران آل محمد (عليهم السلام) را ياورى كه ايشان را يارى كند و از عذاب الهى نجات دهد.(906)
و حق تعالى مى فرمايد:: والذين اجتنبوا الطاغوت ان يعبدوها و انابوا الى الله لهم البشرى (907) يعنى: ((آنها كه اجتناب كردند از بتها و پيشوايان باطل كه عبادت كنند آنها را و بازگشت كردند بسوى خدا، از براى ايشان است مژده و بشارت.))
ابن ماهيار روايت كرده است از حضرت صادق (عليه السلام) كه خطاب كرد به شيعيان كه: شمائيد آنها كه اجتناب نموديد از عبادت طاغوت كه ترك اطاعت خلفاى جور كرده ايد و هر كه اطاعت كند جبارى را پس ‍ بتحقيق كه او را پرستيده است.(908)
و ايضا ابن ماهيار روايت كرده است كه از حضرت صادق (عليه السلام) از تفسير قول حق تعالى سؤال كردند لئن اشركت ليحبطن عملك و لتكونن من الخاسرين (909) مفسران گفته اند: مراد آن است كه اگر با خدا شريك قرار دهى هر آينه حبط و باطل مى شود عمل تو و البته خواهى بود از جمله زيانكاران - و در بعضى احاديث وارد شده كه: ظاهر خطاب به آن حضرت است و مقصود تنبيه ديگران است چنانچه مى گويند: تو را مى گوئيم همسايه بشنود(910) -؛ در اين حديث فرمود حضرت كه: مراد آن نيست كه شما گمان كرده ايد و فهميده ايد، حق تعالى در وقتى كه وحى نمود بسوى پيغمبرش كه حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را علم و نشانه هدايت مردم گرداند و او را وصى و جانشين خود قرار دهد، معاذ بن جبل پنهان كسى را به خدمت آن حضرت فرستاد گفت: شريك كن در ولايت على (عليه السلام) ديگران را تا مردم ميل كنند به قول تو و تصديق تو را نمايند، پس خدا در باب نصب حضرت امير (عليه السلام) آيه اى فرستاد يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك (911) يعنى: ((اى رسول! برسان به مردم آنچه نازل شده است بسوى تو از جانب پروردگار تو))، در آن وقت حضرت شكايت كرد بسوى جبرئيل و گفت: مردم در باب خلافت على مرا تكذيب مى كنند و قبول قول من نمى كنند، پس خدا اين آيه را فرستاد كه: اگر با على در خلافت، ديگرى را شريك گردانى عمل تو حبط مى شود؛ و نمى تواند بود كه خدا پيغمبرى را بسوى اهل عالم بفرستد و او شفيع گنهكاران باشد و ترسد كه او شريك با خدا قرار دهد؛ رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) اوثق و امين تر بود نزد خدا از آنكه به او بگويد كه: اگر شريك بياورى به من و حال آنكه او از براى باطل كردن شريك و ترك نمودن بتها و هر معبودى كه غير از خدا باشد آمده بود، پس مراد آن است كه: شريك گردانى در ولايت على (عليه السلام) مردان ديگر را.(912)

next page

fehrest page

back page