و ابن شهر آشوب در مناقب گفته است كه: امت در تفسير آيه يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا
الرسول و اولى الامر منكم بر دو قولند: اول آنكه اولوالامر، ائمه مايند؛ دوم آنكه امراى لشكرند. و هرگاه يكى
باطل شود ديگرى ثابت مى شود، والا لازم مى آيد كه حق از امت خارج باشد، و
دليل بر آنكه مراد ائمه ما (عليهم السلام) اند آن است كه ظاهر آيه اقتضاى عموم اطاعت اولوالامر مى كند از اين جهت كه عطف فرموده است:امر به طاعت
ايشان را بر امر به طاعت خود و طاعت رسول خود، و چنانچه اطاعت خدا و رسول عام است و در همه چيز واجب است بايد كه اطاعت ايشان نيز عام باشد، و
اگر خاص مى بود به امر مخصوصى بايست كه بيان فرمايد، و هرگاه وجوب اطاعت ايشان در همه چيز ثابت شد پس امامت ايشان نيز ثابت شد زيرا
كه معنى امامت همين است، و هرگاه آيه اقتضاى وجوب اطاعت اولوالامر در همه چيز كند بايد كه معصوم باشند و الا لازم آيد كه حق تعالى امر به قبيح
كرده باشد زيرا كه غير معصوم مامون نيست از آنكه امر به قبيح كند يا قبيحى از او صادر شود، و هرگاه قبيحى از او صادر شود متابعت او در آن امر
قبيح، قبيح خواهد بود؛ پس مراد، امراى لشكر نمى باشند زيرا كه به اتفاق عصمت ايشان شرط نيست و خصوصيت امراء از آيه فهميده نمى شود.
و بعضى گفته اند: اولوالامر علماى امتند، و اين نيز باطل است زيرا كه ايشان در راءيها اختلاف دارند و اطاعت بعضى موجب معصيت ديگرى است، و حق
تعالى به چنين چيزى امر نمى فرمايد:.
و ايضا حق تعالى وصف نموده است اولوالامر را به صفتى كه دلالت بر علم و امارت هر دو مى كند در آن آيه كه فرموده است:و اذا جاءهم امر من الامن
او الخوف اذاعوا به ولو ردوه الى الرسول والى اولى الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم پس امن و خوف را رد كرده است به امرا، و استنباط را
به علماء، و اين هر دو جمع نمى شود مگر در اميرى كه عالم باشد.
و شعبى گفته است كه: ابن عباس مى گفت كه: ايشان امراى لشكرهايند و على (عليه السلام)
اول ايشان است.
و حسن بن صالح از حضرت صادق (عليه السلام) پرسيد از تفسير اولوالامر، فرمود كه: ايشان امامان از
اهل بيت رسولند.
و مجاهد در تفسيرش گفته است كه: اين آيه در شاءن اميرالمؤمنين (عليه السلام)
نازل شده است در هنگامى كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) او را خليفه و جانشين خود گردانيد در مدينه، و حضرت امير (عليه السلام) گفت:
يا رسول الله! به جنگ مى روى و مرا در ميان زنان و كودكان مى گذارى؟ حضرت فرمود كه: يا على! آيا راضى نيستى كه نسبت به من به منزله
هارون باشى از موسى در وقتى كه موسى به هارون گفت اخلفنى فى قومى و اصلح (653) يعنى: ((خليفه من باش در ميان قوم من و
اصلاح كن در ميان ايشان،)) حضرت امير (عليه السلام) فرمود: بلى و الله؛ پس
نازل شد و اولى الامر منكم يعنى على بن ابى طالب (عليه السلام) كه حق تعالى امر امت را به او گذاشت بعد از محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و
او را خليفه نمود در مدينه، پس امر كرد خداوند بندگان را كه اطاعت او را لازم شمارند و مخالفت او نكنند.
و فلكى در ابانه روايت نموده است كه: اين آيه در وقتى نازل شد كه شكايت كرد ابو برده از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام). تا اينجا كلام
ابن شهر آشوب بود.(654)
اما آيه سوم: ابن شهر آشوب و عياشى و غير ايشان روايت كرده اند به سندهاى معتبر از حضرت صادق (عليه السلام) كه فرمود: مائيم قومى كه
حضرت عزت واجب گردانيده است اطاعت ما را، و از ماست انفال و برگزيده مال، و مائيم راسخون در علم، و مائيم حسد برده شدگان بر ايشان كه خدا
در
شاءن ايشان فرموده ام يحسدون الناس على ما آتيهم الله من فضله.(655)
و عياشى و ديگران از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده اند در تفسير
قول حق تعالى و آتيناهم ملكا عظيما(656) يعنى: ((عطا كرديم به
آل ابراهيم پادشاهى بزرگ را)) حضرت فرمود كه: ملك عظيم آن است كه در ميان ايشان امامان قرار داد كه هر كه اطاعت ايشان كند خدا را اطاعت
نموده و هر كه معصيت ايشان كند معصيت خدا كرده است، اين است ملك عظيم.(657)
و در بصائر الدرجات از حضرت باقر (عليه السلام) به سند صحيح روايت نموده است در تفسير
قول حق تعالى ام يحسدون الناس على ما آتيهم الله من فضله كه فرمود: مائيم آنها كه حسد مى برند بر ما.(658)
و به سند كالصحيح از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه اشاره به سينه مبارك خود فرمود و گفت: مائيم آنها كه حسد مى برند
بر ايشان.(659)
و به سند صحيح ديگر از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه در تفسير اين آيه فرمود كه: مائيم آن ناس كه حسد مى برند بر ما
امامتى كه خدا به ما داده است و هيچكس ديگر از امت داخل نيستند.(660)
و به سندهاى صحيح ديگر بسيار روايت كرده است كه: ملك عظيم، طاعت مفروضه است،(661) يعنى اطاعت ايشان را كه خدا بر خلق واجب نموده.
و به سند صحيح روايت كرده است كه از حضرت صادق (عليه السلام) سؤال
كردند كه: اين ملك عظيم چيست؟ فرمود كه: فرض اطاعت است حتى آنكه در قيامت، جهنم نيز اطاعت ايشان مى كند؛(662) هر كه را مى گويند بگير،
مى گيرد؛ و هر كه را مى گويند بگذار، مى گذارد كه بر صراط بگذرد.
و به سند صحيح ديگر از حضرت صادق (عليه السلام) روايت نموده است كه در
تأويل اين آيه فقد آتينا آل ابراهيم الكتاب (663) فرمود كه: كتاب، پيغمبرى است؛ والحكمة فرمود كه: فهم و حكم كردن در ميان
مردم است؛ و آتيناهم ملكا عظيما فرمود كه: وجوب اطاعت است.(664)
و در حديث معتبر ديگر فرمود كه: مائيم بخدا سوگند آن ناس كه حسد برده مى شوند و مائيم
اهل آن پادشاهى كه - در زمان قائم - به ما مى گردد.(665)
و عياشى روايت كرده است از حضرت باقر (عليه السلام) كه: كتاب، پيغمبرى است؛ و الحكمة، حكيمان از پيغمبران برگزيده اند؛ و ملك عظيم،
امامان هدايت كنندگان برگزيده؛(666) و احاديث بر اين مضامين بسيار است،(667) به همين اكتفا كرديم.
و عياشى روايت كرده است كه: داود بن فرقد به حضرت صادق (عليه السلام) عرض نمود كه: حق تعالى مى فرمايد:
قل اللهم مالك الملك تؤ تى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء(668) يعنى: ((بگو: خداوندا اى مالك پادشاهى! عطا مى كنى پادشاهى
را به هر كه مى خواهى و باز مى ستانى پادشاهى را از هر كه مى خواهى)) پس خدا پادشاهى را به بنى اميه داده است؟ حضرت فرمود كه: چنين
نيست كه مردم فهميده اند، خدا به ما داده است پادشاهى را و بنى اميه از ما غصب كرده اند مانند كسى كه جامه اى داشته باشد و ديگرى به جبر
بگيرد، پس آن شخص مالك آن جامه نخواهد بود.(669)
و ايضا از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده كه: حق تعالى تاديب نمود پيغمبرش را موافق خواهش و محبت خود، پس او را خطاب نمود كه انك
لعلى خلق عظيم (670) يعنى: ((بدرستى كه تو بر خلق عظيم هستى)) و در جميع اخلاق حسنه
كامل گرديده اى، پس مردم را خطاب كرد كه ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا(671) يعنى: ((هر چه
رسول عطا كند به شما و امر كند شما را به آن، پس بگيريد آن را و قبول كنيد آن را؛ و هر چه شما را از آن نهى كند، منتهى شويد و ترك كنيد آن
را))، و فرمود كه من يطع الرسول فقد اطاع الله (672) يعنى: ((هر كه اطاعت
رسول مى كند پس بتحقيق كه اطاعت كرده است خدا را.))
پس حضرت فرمود كه: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) تفويض كرد امر امت را بسوى على (عليه السلام) و او را امين گردانيد بر دين خدا و احكام
الهى و امور امت، پس شما تسليم كرديد و قبول كرديد و انكار كردند ساير امت، پس بخدا سوگند كه ما دوست مى داريم شما را كه سخن گوئيد
هرگاه ما سخن گوئيم و خاموش باشيد هرگاه ما خاموش باشيم، و مائيم واسطه ميان خدا و شما، و بخدا سوگند كه خدا چيزى نداده است به احدى در
مخالفت امر ما.(673)
و ابن شهر آشوب روايت كرده است در تفسير قول حق تعالى والله يؤ تى ملكه من يشاء(674) يعنى: ((مى دهد خدا پادشاهى خود را به هر
كه مى خواهد))، فرمودند كه: اين آيه در شاءن ما نازل شده است.(675)
و فرات بن ابراهيم روايت نموده است از حضرت صادق (عليه السلام) در تفسير اين آيه و من يطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظيما(676) يعنى: ((هر كه اطاعت كند خدا و رسول او را، پس رستگار شده است رستگارى عظيمى)) و فرمود كه: مراد اطاعت در ولايت اميرالمؤمنين و امامان
بعد از اوست.(677)
در تفسير محمد بن العباس از حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) روايت كرده است در تفسير آيه كريمه
قل اطيعوا الله و اطيعوا الرسول فان تولوا فانما عليه ما حمل و عليكم ما حملتم (678) يعنى: ((بگو - يا محمد - كه: اطاعت كنيد خدا و
رسول را، پس اگر پشت كنند و قبول نكنند پس بر رسول است آنچه را تكليف كرده اند كه تبليغ رسالت باشد و بر شماست آنچه شما را تكليف
نموده اند كه اطاعت كنيد،)) فرمود كه: فانما عليه ما حمل يعنى: بر اوست آنچه تكليف كرده اند او را كه بشنود و اطاعت كند و خيانت نكند در
رسالت و صبر كند بر آزارهاى امت، و بر شما است كه قبول كنيد و وفا كنيد به عهدها كه خدا بر شما گرفته است در امامت على (عليه السلام) و
آنچه در قرآن بيان كرده است از واجب بودن اطاعت او، و ان تطيعوه تهتدوا(679) يعنى: ((اگر اطاعت كنيد - على را - هدايت مى يابيد))، و
ما على الرسول الا البلاغ (680) ((و نيست بر رسول مگر رسانيدن رسالت خدا را.))(681)
فصل دهم: در تأويل آيات نور در اهل بيت (عليهم السلام)، و بيان آنكه ايشانند انوار سبحانى
و تأويل مساجد و بيوت مقدسه به خانه هاى ايشان و تأويل ظلمت به اعداى ايشان
آيه اولى: الله نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح فى زجاجة الزجاجة كانها كوكب درى يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا
شرقيد و لا غربيد يكاد زيتها يضى ء ولو لم تمسسه نار نور على نور يهدى الله لنوره من يشاء و يضرب الله
الامثال للناس والله بكل شى ء عليم (682) اين آيه كريمه از آيات متشابه است و در
تأويل آن وجوه بسيار گفته اند؛ اما ظاهر لفظ آيه آن است كه: ((حق تعالى نور دهنده آسمانها و زمين است به نور وجود و علم هدايت و انوار ظاهره از
كواكب و غير آنها، مثل و صفت نور خدا مانند مشكاة است - و آن سوراخى است كه چراغ را در ميان آن مى گذارند، و بعضى گفته اند لوله اى است در ميان
قنديل كه فتيله را در ميان آن مى گذارند - و در ميان آن مشكاة چراغى بوده باشد، و چراغ در ميان قنديلى از آبگينه بوده باشد، و آن
قنديل درخشان باشد كه گويا ستاره اى بسيار روشن است يا ستاره زهره است، و آن چراغ را افروخته باشند از درخت بابركتى كه درخت زيتون است
، و چنان درخت زيتونى باشد كه نه شرقى باشد و نه غربى.))
بعضى گفته اند كه: در طرف مشرق يا مغرب نروئيده باشد كه آفتاب گاهى بر آن تابد و گاهى نتابد، بلكه در صحراى گشاده يا قله كوهى
بوده باشد كه پيوسته آفتاب بر آن تابد تا آنكه ميوه اش خوب برسد و روغنش صافتر شود.
و بعضى گفته اند: در مشرق و مغرب معموره نباشد بلكه در وسط معموره باشد كه بلاد شام است و زيتونش بهترين زيتونها است.
و بعضى گفته اند: در جائى نروئيده باشد كه پيوسته آفتاب بر آن بتابد كه آن را بسوزاند، و در جائى نباشد كه آفتاب بر آن نتابد و خام
بماند، بلكه گاهى تابد و گاهى نتابد، نزديك باشد كه روغن زيتونش روشن شود بى آنكه آتشى به آن برسد و نور آن بر نور بيفزايد،
زيرا كه نور چراغ مضاعف مى شود به سبب صفاى روغن زيت و درخشندگى
قنديل و ضبط نمودن چراغدان نور آن را، هدايت مى كند خدا بسوى نور خود هر كه را خواهد، و مى زند خدا مثلها از براى مردم و خدا به همه چيز دانا است.(683)
و تأويل اين آيه به وجوه بسيار كرده اند:
اول آنكه: اين مثلى است كه خدا براى حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده؛ و مشكاة، سينه حقيقت دفينه آن حضرت است؛ و زجاجه،
دل حكمت او؛ و مصباح، پيغمبرى است؛ نه شرقى است و نه غربى يعنى نه نصرانى است و نه يهودى، زيرا كه نصارى به جانب مشرق نماز مى
كنند و يهود به جانب مغرب؛ و شجره مباركه، پيغمبرى است كه ابراهيم (عليه السلام) باشد و نور محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) نزديك است كه
ظاهر گردد از براى مردم هر چند سخن نگويد.
دوم آنكه: مشكاة، ابراهيم (عليه السلام) است؛ و زجاجه، اسماعيل (عليه السلام)؛ و مصباح، محمد (صلى الله عليه و آله و سلم)؛ و شجره مباركه، ابراهيم
(عليه السلام) است زيرا كه اكثر پيغمبران از صلب او بهم رسيده اند؛ و نه شرقى و نه غربى يعنى نه يهودى و نه نصرانى است. يكاد
زيتها يعنى نزديك است كه محاسن محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) ظاهر گردد پيش از آنكه وحى به او برسد؛ نور على نور يعنى پيغمبرى از
نسل پيغمبرى.
سوم آنكه: مشكاة، عبدالمطلب است؛ و زجاجه، عبدالله است؛ و مصباح، حضرت
رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) است؛ نه شرقى است و نه غربى بلكه مكى است كه مكه وسط دنيا است.
چهارم آن است كه: اين مثلى است كه حضرت عزت از براى مؤمن زده است، و مشكاة، نفس اوست؛ و زجاجه، سينه اوست؛ و مصباح، ايمان است و قرآن كه
در دل اوست و افروخته مى شود از شجره مباركه كه اخلاص خداوند يگانه است، پس آن درخت پيوسته سبز و خرم است مانند درختى كه درختان ديگر
بر گرد آن درخت بر آمده باشند و آفتاب به آن نرسد نه در هنگام طلوع و نه در هنگام غروب، و مؤمن چنين است و اثر هيچ فتنه به او نمى رسد،
پس او در ميان چهار خصلت است: اگر خدا به او عطا مى كند، شكر مى كند؛ و اگر مبتلا مى شود به بلائى، صبر مى كند؛ و اگر حكم مى كند، به
عدالت حكم مى كند؛ و اگر سخن مى گويد، راست مى گويد، پس او در ميان ساير مردم
مثل مرد زنده است كه در ميان قبرهاى مردگان راه رود؛ نور بر نور است، كلامش نور است و علمش نور است و
داخل شدنش در هر امرى نور است و بيرون رفتنش نور است و بازگشتنش در قيامت بسوى نور است.
پنجم آنكه: اين مثلى است كه خدا براى قرآن زده است؛ مصباح، قرآن است؛ و زجاجه،
دل مؤمن است؛ و مشكاة، زبان و دهان اوست؛ و شجره مباركه، شجره وحى است.
يكاد زيتها يضى ء يعنى: نزديك است كه حجتهاى قرآن واضح گردد هر چند خوانده نشود؛ يا آنكه: نزديك است كه حجتهاى خدا بر خلقش روشن
شود براى كسى كه تفكر و تدبر نمايد در آنها هر چند قرآن نازل نشود، و نور بر نور است يعنى قرآن نور است با ساير نورها كه پيش از آن
بوده.
يهدى الله لنوره من يشاء يعنى: هدايت مى كند خدا از براى دينش و ايمانش يا از براى پيغمبرى و امامت هر كه را خواهد.(684)
و تأويلات ديگر نيز در اين آيه كرده اند كه ذكرشان موجب تطويل كلام است.
و اما احاديثى كه در تأويل اين آيه وارد شده است چند نوع است:
اول آنكه: على بن ابراهيم در تفسير خود روايت كرده است از حضرت صادق (عليه السلام) كه: مشكاة، حضرت فاطمه است؛ فيها مصباح مصباح
در اينجا حضرت امام حسن (عليه السلام) است؛ المصباح فى زجاجة اين مصباح، حضرت امام حسين (عليه السلام) است، و چون هر دو از يك
نورند تعبير از هر دو به مصباح نموده اند، و فرموده كه: مراد به زجاجه نيز حضرت فاطمه عليهاالسلام است، يعنى گويا فاطمه عليها السلام
كوكب درخشنده است ميان زنان دنيا و زنان اهل بهشت؛ و شجره مباركه، ابراهيم (عليه السلام) است؛ لا شرقية و لا غربية يعنى: نه يهوديه و
نه نصرانيه است؛ يكاد زيتها يضى ء يعنى: نزديك است كه علم از او و از ذريه او بجوشد؛ نور على نور يعنى: امامى از او بهم مى رسد
بعد از امامى؛ يهدى الله لنوره من يشاء يعنى: هدايت مى كند خدا بسوى ائمه (عليهم السلام) هر كه را مى خواهد.(685)
و كلينى و فرات بن ابراهيم نيز اين روايت را به چندين سند روايت كرده اند.(686)
و علامه (رحمة الله عليه) در كشف الحق و ابن بطريق در عمده و سيد ابن طاووس در طرايف از ابن مغازلى شافعى قريب به اين مضمون را روايت نموده
اند، و گفته اند: مشكاة، فاطمه است؛ و مصباح، حسن و حسين (عليهم السلام) است؛ و فاطمه، كوكب درخشنده بود ميان زنان عالميان... تا آخر.(687)
و از جهت مزيد توضيح و تشبيه و تطبيق بر مشبه مى گوئيم كه: چون حضرت ابراهيم (عليه السلام)
اصل و عمده انبياء (عليهم السلام) بود، و انبياء به منزلت شاخه هاى او بودند و از شاخه هاى مختلف منشعب شد از انبياء و اوصياء در فرزندان اسحاق
كه بنى اسرائيلند و در فرزندان اسماعيل كه عمده ايشان حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) و اوصياى اويند و از ايشان انوار عظيمه در سه
فرقه از اهل كتب كه يهود و نصارى و مسلمانمان باشند ساطع گرديد. پس ابراهيم (عليه السلام) به منزله شجره زيتونه است از جهت اين شعب و
انوار، و چون تحقق ثمار شجره و سريان انوار اين زيتونه در پيغمبر ما و
اهل بيت او كاملتر و بيشتر و تمامتر بود زيرا كه ايشان از همه انبياء و اوصياء
افضل بودند و امت وسط و ائمه وسطى ايشان بودند و شريعت و سيرت و طريقت ايشان
اعدل سير بود چنانچه حق تعالى فرموده است:و كذلك جعلناكم امة وسطا(688) و مؤ يد وسط بودن ايشان توسط در شرايع است چنانچه
يهود بسوى مغرب نماز مى كردند و نصارى به سمت مشرق و قبله اين امت ميان اين دو قبله واقع شده.
و همچنين در حكم و قصاص و ديات و ساير احكام ايشان را وسط قرار داده اند، پس تشبيه نمود خدا حضرت ابراهيم (عليه السلام) را از جهت تشعب اين
انوار عظيمه از او به زيتونه كه نه شرقيه و نه غربيه باشد يعنى منحرف نباشد از
اعتدال بسوى افراط يا تفريط كه در ملت يهود و نصارى تحقق يافته، و ايماء كرد به شرقيه بسوى نصارى و به غربيه بسوى يهود به
اعتبار قبله هاى ايشان؛ و ممكن است كه مراد به آيه كريمه، زيتونه باشد كه در وسط شجره باشد نه در شرق آن كه آفتاب بعد از عصر بر آن
نتابد و نه در غرب آن كه آفتاب در اول روز بر آن نتابد، پس تشبيه تمامتر و كاملتر مى شود.
و مراد زيتونه در مشبه ماده بعيده علم است كه امامت و خلافتى باشد كه منبعش ابراهيم (عليه السلام) است چنانچه حق تعالى به او خطاب نمود كه
انى جاعلك للناس اماما(689) و سرايت نمود در ذريه مقدسه او؛ و مراد به زيت، مواد غريبه است از وحى و الهام، و اضائت زيت عبارت از منفجر
شدن علم است از اين مواد.
ولو لم تمسسه نار مراد از نار، وحى است يا تعليم از بشر يا سؤال زيرا كه
سؤال نيز آتش علم را بر مى افروزد، و نور على نور را تأويل به امام بعد از امام فرموده براى آنكه هر امامى كه بعد از ديگرى مى آيد نور
و علم و حكمت الهى را در ميان خلق مى افزايد، و به اين نحو كه تقرير نموديم اين
تأويل را متانت و حسن اين تأويل كنار على علم ظاهر و هويدا است.
دوم: ابن بابويه در توحيد و معانى الاخبار روايت كرده است به سند معتبر از
فضيل بن يسار كه گفت: از حضرت صادق (عليه السلام) پرسيدم از الله نور السموات والارض ، فرمود كه: چنين است خداى
عزوجل آسمانها و زمين به نور او روشن است.
گفتم: مثل نوره، فرمود كه: نورش محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) است.
گفتم: كمشكوة، فرمود: مشكاة، سينه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) است.
گفتم: فيها مصباح فرمود كه: يعنى در آن نور علم هست، يعنى پيغمبرى.
گفتم: المصباح فى زجاجة فرمود كه: علم محمد (صلى الله عليه و آله و سلم)
منتقل شد به دل على (عليه السلام).
گفتم: كانها فرمود: چرا كانها مى خوانى؟
گفتم: پس به چه نحو بخوانم؟ فرمود: كانه كوكب درى.
گفتم: يوقد من شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية فرمود كه: اينها اوصاف على بن ابى طالب (عليه السلام) است، نه يهودى است و
نه نصرانى.
گفتم: يكاد زيتها يضى ء ولو لم تمسسه نار فرمود كه: يعنى نزديك است كه علم بيرون آيد از دهان عالم از
آل محمد پيش از آنكه از او سؤال كنند يا پيش از آنكه آن علم گفته شده باشد به او به الهام.
گفتم: نور على نور فرمود كه: امامى بعد از امامى.(690)
مترجم گويد كه:
قرائت ((كانه)) در قرائت شاذه نقل نكرده اند، و تذكير ضمير يا به اعتبار خبر است يا به
تأويل زجاجه يا به آنكه زجاجه دوم در قرائت اهل بيت نبوده باشد.
در بصائر و اختصاص از حضرت باقر (عليه السلام) روايت است كه مثل نوره نور، محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) است؛ فيها مصباح مصباح
، علم است؛ المصباح فى زجاجة زجاجه، اميرالمؤمنين (عليه السلام) است و علم
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نزد اوست.(691)
و ايضا فرات در تفسير از حضرت باقر (عليه السلام) روايت نموده است كه:
مثل نوره كمشكوة فيها مصباح يعنى: علم در سينه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است؛ و زجاجة سينه حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام)
است؛ يوقد من شجرة مباركة نور علم است؛ لا شرقيد ولا غربية يعنى: از
آل ابراهيم بسوى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد، و از او به على بن ابى طالب رسيد، نه شرقى است و نه غربى يعنى نه يهودى و نه نصرانى
است؛ يكاد زيتها يضى ء يعنى: نزديك است كه عالم از آل محمد سخن بگويد به علم پيش از آنكه از او
سؤال كنند.(692)
و در كشف الغمه از دلايل حميرى روايت كرده است كه: به خدمت حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) نوشتند و
سؤال كردند از معنى مشكاة، حضرت در جواب نوشت كه: مشكاة، دل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) است.(693)
و ايضا در توحيد از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است: كمشكوة فيها مصباح يعنى نور علم در سينه پيغمبر است؛ المصباح فى
زجاجة زجاجه، سينه على (عليه السلام) است، علم پيغمبر به سينه على (عليه السلام) آمد، حضرت
رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) همه علم خود را تعليم او كرد؛ يوقد من شجرة مباركة نور علم است؛ لا شرقية و لا غربية نه يهودى و نه
نصرانى، يكاد زيتها يضى ء ولو لم تمسسه نار يعنى: نزديك است كه عالم از
آل محمد سخن بگويد به علم پيش از آنكه از او سؤال كنند؛ نور على نور يعنى: امامى مويد به نور علم و حكمت بعد از امامى از
آل محمد، و اين امر هميشه بوده است و خواهد بود از زمان آدم تا قيام قيامت، و ايشانند اوصياء كه حق تعالى ايشان را خليفه هاى خود گردانيده است در
زمين و حجتهاى خود گردانيده است بر خلق خود، و در هيچ عصرى زمين خالى از يكى از ايشان نمى باشد.(694)
و در كافى به سند معتبر از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه نت حضرت
رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) علمى كه نزديك او بود گذاشت نزد وصى خود، و آن است معنى
قول حق تعالى الله نور السموات والارض مى گويد: منم هدايت كننده
اهل آسمانها و زمين، مثل علمى كه به او عطا نمودم و آن نور من است كه به آن هدايت مى يابند
مثل مشكاتى است كه در آن مصباح بوده باشد؛ پس مشكاة، دل محمد است؛ و مصباح، نور علم است كه در آن قلب است. و
قول حق تعالى المصباح فى زجاجة يعنى: محمد را بسوى ود مى برم و علمى كه نزد اوست نزد وصى او مى گذارم چنانچه چراغ را در ميان
قنديل آبگينه مى گذارند.
كانها كوكب درى يعنى: بيان فضيلت وثى او على بن ابى طالب (عليه السلام) است؛ يوقد من شجرة مباركة
اصل شجره مباركه ابراهيم است چنانچه حق تعالى فرموده است:در حق او رحمة الله و بركاته عليكم
اهل البيت انه حميد مجيد(695) و فرموده است:ان الله اصطفى آدم و نوحا و
آل ابراهيم و آل عمران على العالمين # ذرية بعضها من بعض والله سميع عليم.(696)
لا شرقية و لا غربية يعنى: شما يهود نيستيد كه نماز كنيد به جانب مغرب، و نصارى نيستيد كه نماز كنيد به جانب مشرق، و شما بر ملت
ابراهيميد، و حق تعالى فرموده است:ما كان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا ولكن كان حنيفا مسلما و ما كان من المشركين (697) يعنى: ((نبود
ابراهيم يهودى و نه نصرانى وليكن بود مايل از دينهاى باطل بسوى دين حق و مسلمانان، و نبود از جمله مشركان.))
و اما قول حق تعالى يكاد زيتها يضى ء تا آخر آيه، مراد آن است كه مثل اولاد شما كه از شما متولد مى شوند
مثل زيت است كه از زيتون مى فشارند، نزديك است كه تكلم نمايند به علم پيغمبرى هر چند ملك بر ايشان
نازل نشود.(698)
|