next page

fehrest page

back page

حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرمود كه: شخصى عيالش ‍ گرسنه شدند از خانه بيرون آمد كه از براى ايشان چيزى تحصيل كند، يك درهم تحصيل كرد و نان خورشى خريد و خواست براى عيال خود بياورد، در اثناى راه به مردى و زنى از قرابات محمد صلى الله عليه و آله و على (عليه السلام) برخورد و ايشان را گرسنه يافت، با خود گفت كه: ايشان سزاوارترند از خويشان من؛ آنها كه خريده بود به ايشان داد و حيران مانده بود كه عيال خود را چه جواب بگويد، در اين انديشه متفكر بود و قدرى حركت كرد ناگاه پيكى را ديد كه او را طلب مى نمايد، چون نشان دادند نامه اى به او داد با پانصد اشرفى در ميان هميانى و گفت: اين بقيه مال پسر عم توست كه در مصر فوت شده و صد هزار درهم از او مانده است كه بر ذمه تجار مكه و مدينه است و اضعاف آن از عقار و مستغلات و اموال در مصر دارد؛ پس آن پانصد اشرفى را گرفت و بر عيال خود توسعه كرد.
و چون شب به خواب رفت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام) را در خواب ديد كه به او فرمودند: چگونه ديدى غنى كردن ما تو را چون اختيار كردى قرابت ما را بر قرابت خود؟ پس نماند در مكه و مدينه از آنها كه بر ذمت ايشان چيزى از آن صد هزار درهم بود مگر آنكه محمد صلى الله عليه و آله و على (عليه السلام) در خواب ديدند كه به ايشان فرمودند كه: اگر بامداد حق فلان مرد را از ميراث پسر عمش به او نرسانى ما بامداد تو را هلاك و مستاءصل مى گردانيم و نعمت تو را از تو زايل مى نمائيم و تو را از حشم و اهلت جدا مى كنيم؛ صبح كه شد هر كه از آن مال بر ذمت او بود همه را به نزد آن مرد آورد تا آنكه در همان بامداد جميع آن صد هزار درهم نزد او حاضر شد، و هر كه در مصر مالى از او نزد او بود محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام) در خواب او را امر كردند با تهديد كه تعجيل كنند در رساندن مال آن مرد و در اسرع ازمنه به او برسانند.
و محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام) به خواب آن مرد مؤمن آمدند و به او گفتند: چگونه ديدى صنع خدا را نسبت به تو؟ امر كرديم هر كه در مصر مال تو نزد او بود كه بزودى به تو برساند، آيا مى خواهى امر كنيم حاكم مصر را كه مستغلات و املاك تو را بفروشد و حواله كند كه در مدينه به تو بدهند كه به عوض آنها املاك در مدينه بخرى؟ گفت: بلى، پس محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام) در خواب حاكم مصر را فرمودند كه املاك او را بفروشد و زرش را حواله كند. حاكم، املاك را به سيصد هزار اشرفى فروخت و از براى او فرستاد و او مالدارترين اهل مدينه شد، پس ‍ حضرت رسالت پناه (صلى الله عليه و آله و سلم) در خواب به او فرمود: اى بنده خدا! اين جزاى توست در دنيا براى آنكه اختيار كردى قرابت مرا به قرابت خود و در آخرت بدل هر حبه اى از اين مال در بهشت هزار قصر به تو عطا كنم كه كوچكترين آنها از جميع دنيا بزرگتر باشد و به قدر هر سوزنى از آنها بهتر از دنيا و آنچه در دنيا است بوده باشد.(561)
و ايضا امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرمود در تفسير ((رحمن)) كه: ((رحمن)) مشتق است از رحمت و در بعضى از نسخه ها از رحم.
و حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: شنيدم از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه فرمود: خداوند عالم مى فرمايد: كه: منم رحمن و از براى رحم نامى از نام خود اشتقاق كردم و آن را رحم ناميدم، هر كه وصل كند رحم مرا من وصل نمايم او را به رحمت خود، و هر كه قطع كند رحم مرا من قطع كنم او را از رحمت خود.
پس حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) از يكى از اصحاب خود پرسيد كه: مى دانى اين كدام رحم است كه هر كه او را وصل كند خداوند رحمان او را به رحمت خود وصل كند و هر كه او را قطع كند خداوند رحمن او را قطع كند؟
گفتند: ترغيب فرموده است:حق تعالى هر قومى را كه گرامى دارند خويشان و رحمهاى خود را.
حضرت فرمود كه: آيا ترغيب نموده است كه رحمهاى كافر خود را صله كنند و تعظيم نمايند كسى را كه خدا او را حقير شمرده است؟
گفت: نه، وليكن ترغيب كرده است ايشان را بر صله رحمهاى مؤمن خود.
حضرت فرمود كه: واجب گردانيده است حقوق رحمها را از براى آنكه متصل مى شود نسب ايشان به پدر و مادرهاى ايشان؟
گفت: بلى اى برادر رسول خدا.
فرمود كه: پس در صله رحم ايشان رعايت حقوق پدران و مادران مى كنند؟
گفت: بلى اى برادر رسول خدا.
فرمود كه: پدران و مادران ايشان غذا داده اند ايشان را در دنيا و نگاه داشته اند ايشان را از مكاره دنيا، و اينها نعمتى چندند زايل و مكروهى چندند كه منقضى مى شوند؛ و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مى برد ايشان را بسوى نعمت دائم كه آخر شدن ندارد و نگاه مى دارد ايشان را از مكروه ابدى چند كه برطرف نمى شوند، پس كداميك از اين دو نعمت عظيمتر است؟
گفت: نعمت رسول خدا جليلتر و عظيمتر و بزرگتر است.
حضرت فرمود كه: پس چگونه جايز باشد كه ترغيب كند بر قضاى حق كسى كه خدا حق آن را حقير شمرده و تحريص نكند بر قضاى حق كسى كه خدا حق آن را بزرگ شمرده؟
گفت: جايز نيست.
فرمود كه: پس حق رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) عظيمتر است از حق پدر و مادر، و حق رحم و خويشان او عظيمتر است از حق رحم پدر و مادر، پس ‍ رحم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) اولى است به صله و اعظم است در قطع كردن، پس عذاب و كل عذاب براى كسى است كه قطع كند آن را، و ويل و اعظم عذاب براى كسى است كه قطع تعظيم حرمت آن بكند، مگر نمى دانيد كه حرمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) حرمت خداست و حق تعالى حقش عظيمتر است از هر منعمى كه غير اوست زيرا كه هر منعمى كه غير اوست انعام نمى كند مگر به توفيق او.
و خطاب نمود حق تعالى به حضرت موسى (عليه السلام) كه: يا موسى! آيا مى دانى كه رحمت من نسبت به تو به چه مرتبه رسيده است؟
موسى عرض كرد: تو رحم كننده ترى نسبت به من از مادر من.
حق تعالى فرمود: يا موسى! مادرت رحم نكرده است تو را مگر به سبب زيادتى رحمت من، من او را مهربان گردانيدم بر تو من او را چنين كردم كه خواب شيرين خود را ترك كرد از براى تربيت تو، اگر چنين نمى كردم او و ديگران نسبت به تو يكسان بودند؛ يا موسى! آيا مى دانى كه بنده اى از بندگان من آنقدر گناه مى دارد كه به اطراف آسمان مى رسد و من مى آمرزم گناهان او را و پروا نمى كنم؟
موسى گفت: چگونه پروا نمى كنى؟
فرمود كه: براى يك خصلت شريف كه در آن بنده است كه آن خصلت را دوست مى دارم، و آن خصلت آن است كه دوست مى دارد برادران مؤمن خود را و به احوال ايشان مى رسد و ايشان را با خود مساوى مى گرداند و تكبر نمى كند بر ايشان، پس چون چنين كند مى آمرزم گناهانش را و پروا نمى كنم ؛ يا موسى! بدرستى كه فخر كردن رداى من است و كبريا از آن من، هر كه با من در اين دو صفت منازعه كند او را عذاب مى كنم به آتش خود؛ يا موسى! از جمله تعظيم جلال من آن است كه هر كه را بهره اى از مال فانى دنيا به او داده باشم گرامى دارد بنده مؤمن مرا كه دستش از دنيا كوتاه باشد، و اگر تكبر كند بر او عظيم جلال مرا سبك شمرده.
پس حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود كه: آن رحمى كه خدا آن را از رحمان مشتق نموده، رحم محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) است، و از جمله عظيم دانستن خدا عظيم دانستن محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) است، و از جمله عظيم دانستن محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) عظيم دانستن رحم و خويشان محمد صلى الله عليه و آله است، و بدرستى كه هر مرد مؤمن و زن مؤمنه از شيعيان ما او از رحم محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) است و تعظيم ايشان تعظيم محمد صلى الله عليه و آله است، پس واى بر كسى كه استخفاف كند به چيزى از رحم محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و خوشا حال كسى كه تعظيم كند حرمت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) را و گرامى دارد و صله كند رحم و قرابت او را.(562)
و در اخبار بسيار در كافى و ساير كتب منقول است در تفسير قول حق تعالى و اعلموا انما غنمتم من شى ء فان لله خمسه و للرسول ولذى القربى (563) كه مراد از ذى القربى، ائمه معصومين (عليهم السلام) اند كه يك حصه خمس از امام زمان است و حصه خدا و حصه رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) از اوست، پس نصف خمس از امام زمان است و نصف ديگر از يتيمان و مساكين و ابناء سبيل سادات است.(564)
و ايضا اخبار بسيار روايت نموده اند در تفسير آيه انفال كه مى فرمايد: ما افاء الله على رسوله من اهل القرى فلله و للرسول ولذى القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل (565) كه مراد از ذوى القربى، ائمه معصومين (عليهم السلام) اند.(566)
و ايضا اخبار كثيره روايت كرده اند در تفسير قول حق تعالى و اولوا الارحام بعضهم اولى ببع فى كتاب الله (567) يعنى: ((اولوالارحام و خويشان، بعضى از ايشان اولايند به بعضى در كتاب خدا)) كه فرموده اند: اين آيه در شاءن فرزندان حضرت امام حسين (عليه السلام) نازل شده است و در باب امامت و امارت و خلافت است كه به فرزند مى رسد و به برادر و عم نمى رسد،(568) و در بعضى روايات وارد شده كه : مراد آن است كه قرابت پيغمبر و خويشان او احقند به خلافت او از ديگران.(569)
و در تفسير على بن ابراهيم و عياشى از حضرت امام موسى (عليه السلام) روايت كرده اند در تفسير اين آيه كريمه والذين يصلون ما امر الله به ان يوصل (570) يعنى: ((آن جماعتى كه وصل مى كنند آن چيزى را كه خدا امر به وصل آن كرده))، حضرت فرمود كه: رحم آن محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) چسبيده است به عرش الهى و مى گويد: خداوندا! وصل كن هر كه مرا وصل كند و قطع كن هر كه مرا قطع كند؛ و اين آيه در رحمهاى ديگر نيز جارى است.(571)
و در معانى الاخبار روايت كرده است كه: رحم ائمه از آل محمد (عليهم السلام) چنگ مى زند به عرش در روز قيامت و رحمهاى مؤمنان نيز چنگ مى زنند و مى گويند: پروردگارا! وصل كن به رحمت خود هر كه ما را وصل نموده باشد و قطع كن رحمت خود را از هر كه از ما قطع كرده باشد، پس ‍ حق تعالى مى فرمايد: كه: منم رحمان و توئى رحم، اشتقاق نموده ام نام تو را از نام خود پس هر كه تو را وصل نموده باشد من او را وصل مى كنم به رحمت خود و هر كه تو را قطع نموده باشد من او را قطع مى كنم؛ و به اين سبب حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود كه: رحم قرابتى است از خداوند رحمن مشترك ميان خدا و بندگان.(572)
و عياشى از حضرت صادق (عليه السلام) در تأويل اين آيه روايت نموده است كه: صله رحم داخل است در اين آيه، و غايت تأويلش صله و احسان توست نسبت به ما اهلبيت. (573)
و ابن شهر آشوب نيز از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) روايت كرده در تفسير قول حق تعالى و اتقوا الله الذى تساءلون به والارحام (574) كه مراد از ارحام، قرابت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) است و سيد و بزرگ ايشان حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) است، امر كرد خدا مردم را به مودت ايشان پس مخالفت نمودند آنچه را به آن مامور شده بودند.(575)
و در تفسير فرات از ابن عباس روايت كرده كه: اين آيه نازل شده در شاءن حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) و ذى ارحام او، زيرا كه هر سبب و نسبى منقطع مى شود در روز قيامت مگر كسى كه سبب و نسبتش به آن حضرت منتهى مى شود.(576)
مترجم گويد كه:
اكثر قراء ((والارحام)) به نصب خوانده اند، و حمزه كه يكى از قراى سبعه است ((والارحام)) به كسر خوانده، و بناى تأويل اين دو حديث بر قرائت اول است يعنى: بپرهيزيد از رحمها و قطع كردن آنها.
و عياشى از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است در تفسير آيه كريمه ان الله ياءمر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذى القربى و ينهى عن الفحشاء والمنكر و البغى (577) يعنى: خدا امر مى كند به عدالت - كه توسط در عقايد است - ميان افراط و تفريط مثل امر بين الامرين ميان جبر و تفويض و اخراج حق تعالى از حد تعطيل و تشبيه و امثال آنها، و احسان كه نيك بعمل آوردن عبادات يا نيكى كردن به عبادالله و ايتاء ذى القربى يعنى: به خويشان عطا نمودن آنچه ايشان را در كار باشد، و نهى مى كند از فحشاء يعنى افراط در متابعت قوه شهوانى، و منكر كه افراط در متابعت قوه غضبى، و بغى كه استيلا و تسلط و تجبر بر خلق باشد، اينها موافق ظاهر لفظ و اقوال مفسران است.
حضرت فرمود كه: عدل، محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه اساس ‍ عدالت را آن حضرت گذاشت؛ و احسان، على بن ابى طالب (عليه السلام) است كه شرايع و عبادات را از براى خلق تمام كرد. و فرمود: ايتاء ذى القربى مراد قرابت ما است كه خدا امر كرده است بندگان را به مودت ما و ادا كردن حقوق ما و نهى كره است ايشان را از فحشا و منكر و بغى يعنى بغى بر اهل بيت و خواندن مردم را بسوى غير ايشان.(578)
و محمد بن العباس و غير او به سندهاى معتبر روايت نموده اند كه: جبرئيل بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نازل شد و عرض نمود: يا محمد! از براى تو فرزندى متولد خواهد شد كه امت تو او را شهيد خواهند كرد بعد از تو، حضرت فرمود كه: يا جبرئيل! من به چنين فرزندى احتياج ندارم، جبرئيل گفت: يا محمد! امامان از او بهم خواهند رسيد.
و به روايت ديگر: به آسمان رفت و برگشت و گفت: پروردگارت تو را سلام مى رساند و بشارت مى دهد تو را كه در ذريه او امامت و ولايت و وصيت را قرار داده، گفت: راضى شدم.
پس حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) به نزد حضرت فاطمه (سلام الله عليها)آمد و فرمود: فرزندى از تو متولد خواهد شد كه امت من بعد از من او را خواهند كشت، حضرت فاطمه (سلام الله عليها)گفت نت من به چنين فرزندى احتياج ندارم؛ سه مرتبه اين را فرمود و اين جواب را شنيد، در آخر فرمود: ائمه و اوصياء از او بهم خواهند رسيد، گفت: راضى شدم اى پدر.
پس حامله شد به حضرت امام حسين (عليه السلام) پس خدا او را با آنچه در بطن مطهر او بود از شر شيطان حفظ نمود، و شش ماه كه گذشت متولد شد، و كسى نشنيده است كه فرزندى شش ماهه متولد شود و بماند مگر حضرت امام حسين (عليه السلام) و حضرت يحيى (عليه السلام).
و چون متولد شد حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) زبان مبارك خود را در دهان شريف او گذاشت و مكيد و شير و عسل در دهان او مى ريخت، و امام حسين (عليه السلام) از زنى شير نخورد و گوشت و خونش از آب دهان حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) روئيده شد، و اشاره به اين است قول حق تعالى و وصينا الانسان بوالديه احسانا حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا(579) يعنى: ((وصيت كرديم انسان را به پدر و مادرش نيكى كند، حمل كرد مادرش او را از روى كراهت و بر زمين گذاشت از روى كراهت و مدت حملش تا شير باز گرفتنش سى ماه بود))(580) پس اين آيه مناسب آن حضرت است از چند جهت:
يكى آنكه: حمل و وضع از روى كراهت بودن مخصوص آن حضرت است به اعتبار خبر شهادت.
دوم آنكه: مدت حمل و فصال سى ماه بودن به آيه ديگر كه دلالت مى كند بر آنكه مدت رضاع دو سال است اشاره است به آنكه مدت حمل شش ماه بوده، و دانستى كه در اين امت مخصوص آن حضرت بود.
سوم آنكه: بعد از اين مى فرمايد: حتى اذا بلغ اشده و بلغ اربعين سنة قال رب اوزعنى ان اشكر نعمتك التى انعمت على و على والدى و ان اعمل صالحا ترضاه (581) يعنى: ((تا آنكه رسيد به حد نهايت قوت بدن و عقل و رسيد به چهل سال گفت: پروردگارا! الهام كن مرا و توفيق بده كه شكر كنم نعمت تو را آن نعمتى كه انعام كرده اى تو بر من و بر پدر و مادر من و اينكه بكنم عملى كه بپسندى آن را))، و اين مناسب آن حضرت است كه امامت آن حضرت در حوالى سال چهل از عمر شريف آن حضرت بود.
چهارم آنكه: بعد از اين فرموده است:و اصلح لى فى ذريتى (582) يعنى: ((و اصلاح كن از براى من در ميان ذريه من)) يعنى بعضى از ايشان را، و اين مناسب آن حضرت است كه دعا از براى امامان از ذريه خود كرد به امامت؛ لهذا دعا از براى بعضى از ايشان كرد زيرا كه نمى توانست بود كه همه امام شوند، چنانچه حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: اگر اصلح لى ذريتى مى گفت هر آينه همه ذريه آن حضرت امام مى شدند.(583)
و احاديث بسيار در آيه و آت ذا القربى حقه و المسكين (584) وارد شده از طريق عامه و خاصه كه مراد از ذى القربى، فاطمه عليها السلام است؛ و مراد از حق، فدك است. و بعد از نزول اين آيه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فاطمه (سلام الله عليها)را طلبيد و فدك را به او تسليم نمود.(585) و ذكر هر يك از اين اخبار، موضع ديگر دارد كه انشاء الله در آنجا بيان خواهد شد.
فصل هشتم: در بيان آنكه در قرآن امانت به معناى امامت است و آن در دو آيه است
آيه اول: آنكه خدا مى فرمايد: ان الله ياءمركم ان تؤ دوا الامانات الى اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل ان الله نعما يعظكم به ان الله كان سميعا بصيرا(586)
((بدرستى كه خدا امر مى كند شما را كه امانتها را ادا كنيد بسوى اهل آنها، و هرگاه حكم كنيد در ميان مردم آنكه حكم كنيد به عدالت، بدرستى كه خدا خوب چيزى است آنچه پند مى دهد شما را به آن، بدرستى كه خدا بوده است و هست شنوا و بينا.))
و در مورد نزول آيه ميان مفسران خلاف است بر چند قول:
اول آنكه: در باب هر كس است كه او را بر امانتى از امانتها امين گردانند؛ و امانتهاى خدا اوامر و نواهى اوست، و امانتهاى بندگان آن چيزها است كه امين مى كنند بعضى از ايشان بعضى را بر آنها از مال و غير مال چنانچه در روايات متعدده منقول است از حضرت باقر و صادق (عليهما السلام) (587) حتى در بعضى از روايات وارد شده كه: اگر قاتل اميرالمؤمنين (عليه السلام) شمشيرى كه آن حضرت را به آن شهيد نموده به من بسپارد، البته به او رد مى كنم.(588)
دوم: در باب خلفا و واليان امر است. شيخ طبرسى (رحمة الله عليه) گفته كه: خدا امر كرده است ايشان را كه قيام نمايند به حق رعيت و بدارند ايشان را بر احكام دين و شريعت،(589) و اين را روايت نموده اند اصحاب ما از حضرت باقر و حضرت صادق (عليهما السلام) كه فرمودند: خدا امر كرده است هر يك از ائمه را كه تسليم كند امانت را به امام بعد از خود،(590) و مؤ يدش آن است كه بعد از اين امر كرده است رعيت را به اطاعت واليان امر و ائمه (عليهم السلام)، فرموده اند: دو آيه است، يكى از براى ماست و ديگرى از براى شماست، حق تعالى مى فرمايد: ان الله ياءمركم ان تؤ دوا الامانات الى اهلها تا آخر آيه، و فرموده است:يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم (591).(592)
و طبرسى گفته است كه: اين قول داخل است در قول اول زيرا كه اين از جمله چيزى چند است كه حضرت عزت امين كرده است بر آن ائمه صادقين عليهم السلام را.
و همچنين امام محمد باقر (عليه السلام) فرمود: اداء نماز و زكات و روزه و حج از جمله امانات است، و از جمله آن است امرى كه واليان امر را امر كرده اند به قسمت غنايم و صدقات و غير ذلك از چيزهائى كه حق رعيت به آنها تعلق دارد.(593)
سوم آنكه: خطاب به حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه رد كند كليد كعبه را به عثمان بن طلحه در وقتى كه در فتح مكه كليد را از او گرفت و خواست كه به عباس بدهد.(594)
و در بصائر به سند موثق از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) روايت نموده كه: اين آيه در شاءن ما نازل شده و از خدا يارى مى طلبيم.(595)
و باز به سندهاى صحيح از آن حضرت روايت كرده كه در تفسير اين آيه فرمود: مراد آن است كه امام مى بايد كه امامت را به امام بعد از خود بدهد و نبايد كه از او بگرداند و به ديگرى بدهد.(596)
و به سند صحيح ديگر روايت كرده است كه: مراد مائيم كه بايد امام اول از ما به امام بعد از خود بدهد كتابها كه نزد اوست و سلاح رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم). و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل يعنى: وقتى كه ظاهر شويد حكم كنيد به آن احكام عدلى كه در دست شماست.(597)
و به سندهاى صحيح روايت كرده است از حضرت صادق (عليه السلام) كه در تفسير ان الله ياءمركم ان تؤ دوا الامانات الى اهلها فرمود كه: بخدا سوگند مراد، اداى امامت و وصيت است بسوى امام.(598)
و ايضا به سند معتبر روايت كرده است كه حضرت باقر (عليه السلام) از مالك جهنى سؤال كرد كه: اين آيه در كى نازل شده است؟ مالك گفت: مى گويند در همه مردم نازل شده، حضرت فرمود كه: پس همه مردم حكم مى توانند كرد در ميان مردم زيرا كه خطاب و اذا حكمتم به همه جماعت نازل شده؟! پس بدان كه در شاءن ما نازل شده.(599)
و به سند موثق كالصحيح از حضرت صادق (عليه السلام) روايت نموده كه: امام را به سه خصلت مى توان شناخت:
اول آنكه: اولاى ناس باشد از جهت نسب به امامى كه قبل از او بوده.
دوم آنكه: سلاح رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) كه ذوالفقار است نزد او باشد.
سوم آنكه: امام سابق او را وصى نموده باشد. اين است كه حضرت بارى مى فرمايد:: ان الله ياءمركم ان تؤ دوا الامانات الى اهلها. و فرمود كه: سلاح در ميان ما بمنزله تابوت است در ميان بنى اسرائيل، نزد هر كس كه سلاح است با اوست پادشاهى، چنانچه در ميان بنى اسرائيل تابوت به هر جا كه مى رفت پادشاهى در آنجا بود.(600)
و در معانى الاخبار از امام موسى (عليه السلام) روايت كرده است كه از تفسير اين آيه پرسيدند، فرمود كه: اين خطاب به ماست و بس، خدا امر كرده است هر امامى از ما را كه ادا كند امامت را به امامى بعد از خود و او را وصى خود گرداند، پس جارى شد آيه در ساير امانتهاى مردم؛ مرا خبر داد پدرم از پدرش كه على بن الحسين (عليه السلام) به اصحاب خود فرمود: بر شما باد به اداى امانت كه اگر قاتل پدرم حسين بن على (عليه السلام) مرا امين مى كرد به آن شمشيرى كه با آن پدرم را كشته بود، هر آينه به او رد مى كردم.(601)
و نعمانى به سند صحيح از حضرت باقر (عليه السلام) روايت نموده كه: اين آيه در شاءن ماست، امر كرده امام از ما را كه ادا كند امامت را به امام بعد از او و او را نيست كه به ديگرى بدهد، مگر نشنيده اى كه بعد از آن مى فرمايد: و اذا حكمتم بين الناس پس معلوم شد كه خطاب با حكام است.(602)
و فرات در تفسير خود روايت نموده از شعبى كه در تفسير ان الله ياءمركم ان تؤ دوا الامانات الى اهلها گفت: مى گويم و از غير خدا نمى ترسم، بخدا سوگند كه ولايت على بن ابى طالب است.(603)
آيه دوم: انا عرضنا الاماند على السموات والارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوما جهولا.(604)
در تأويل اين آيه اقوال بسيار هست:
اول آنكه: اشاره است به آيه سابق و من يطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظيما(605) و اطاعت خدا و رسول را امانت ناميده از جهت آنكه واجب است اداى آن، و مراد آن است كه عظمت شاءن اين اطاعت به مرتبه اى است كه اگر عرض كنند بر اين اجسام عظيمه و صاحب شعور باشند ابا خواهند كرد از حمل آن، و از حمل آن خواهند ترسيد و انسان با اين ضعف بنيه و سستى قوت حمل آن كرد، لهذا ثوابش در دنيا و عقبى عظيم است، بدرستى كه او ظلم كننده بود بر نفس خود كه حق آن را چنانچه بايد رعايت كرد، نكرد، و جاهل و نادان بود به عاقبت آن، وصف متعلق به نوع است به اعتبار اغلب افرادش.
دوم آنكه: مراد به امانت، اطاعت است، اعم از آنكه طبيعى باشد يا اختيارى؛ و مراد به عرض، استدعاى آن است، اعم از آنكه از مختار طلب كنند يا اراده صدور آن نمايند از غير مختار؛ و مراد به حمل، خيانت در امانت است در امتناع از اداى آن چنانچه حامل امانت كسى را مى گويند كه خيانت كند در آن و بر ذمه اش باقى بماند؛ پس مراد به ابا كردن، اتيان اوست به آنچه ممكن باشد كه از او بعمل آيد؛ و مراد به ظلم و جهالت، خيانت و تقصير است.
سوم آنكه: صانع تعالى شاءنه اين اجرام را خلق كرد و در اينها فهمى و شعورى خلق نمود و گفت: من فريضه اى واجب گردانيدم و بهشتى خلق كرده ام براى كسى كه مرا اطاعت كند، و آتشى آفريده ام براى كسى كه مرا معصيت كند؛ گفتند: ما مسخريم براى آنچه ما را از براى آن خلق نموده اى و تاب فريضه نداريم و ثواب و عقابى نمى خواهيم. و چون آدم را خلق كرد مثل اين را بر او عرض نمود و او قبول كرد و ظلم كننده بود بر نفس خود كه بر آن باز كرد چيزى كه دشوار بود بر او و نادان بود به بدى عاقبت آن.
چهارم آنكه: مراد به امانت، عقل است يا تكليف؛ و مراد به عرض بر ايشان، رعايت استعداد و قابليت ايشان آن امر را؛ و مراد به اباى ايشان، اباى طبيعى است كه عبارت از عدم لياقت و استعداد است، و مراد به حمل انسان، قابليت داشتن آن است؛ و ظلوم و جهول بودن عبارت است از غلبه قوه شهوانى و غضبى بر او.(606)
و بعضى امانت را كنايه از محبت گرفته اند، و صوفيه وجوه ديگر نيز گفته اند.
و اما تأويلاتى كه در اخبار وارد شده است:
در كافى و غير آن از حضرت باقر (عليه السلام) روايت نموده اند كه: مراد از امانت، ولايت حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) است.(607)
و در عيون و معانى الاخبار روايت شده است كه از حضرت امام رضا (عليه السلام) سؤال كردند از تفسير اين آيه، حضرت فرمود كه: امانت، ولايت است، هر كه ادعا كند آن را بغير حق، كافر است.(608)
و در معانى الاخبار به سند صحيح از حضرت صادق (عليه السلام) روايت نموده است كه: امانت، ولايت است و انسان ابو الشرور منافق است يعنى ابوبكر.(609)
و على بن ابراهيم روايت كرده است كه: امانت، امامت و امر و نهى است؛ و دليل بر امامت بودن آن است كه خدا خطاب نموده است به ائمه (عليهم السلام) ان الله ياءمركم ان تؤ دوا الامانات الى اهلها پس مراد آن است كه امامت را عرض كردند بر آسمانها و زمين و كوه ها پس ابا كردند از آنكه دعوى كنند آن را به ناحق يا غصب كنند آن را به ناحق از اهلش و ترسيدند از آن، و حمل كرد آن را انسان - يعنى ابوبكر - بدرستى كه او ظالم و جاهل بوده براى آنكه عذاب كند حق تعالى مردان منافق و زنان منافقه را و مردان مشرك و زنان مشركه را و قبول كند توبه مردان مؤمن و زنان مؤمنه را و بود خدا و هست آمرزنده و مهربان (610) اين ترجمه آيه بعد از اين آيه است.

next page

fehrest page

back page