بدرستى كه ائمه نورى بودند در دور عرش پروردگار، پس امر كرد ايشان را كه تنزيه كننده خدا را، پس
اهل آسمانها به تنزيه ايشان تنزيه خدا كردند و ايشانند ((صافون)) و ((مسبحون)) كه خدا در قرآن فرموده؛ هر كه به عهد ايشان وفا
كند، به عهد خدا وفا كرده است؛ و هر كه حق ايشان را بشناسد، حق خدا را شناخته است؛ و هر كه انكار حق ايشان كند، انكار حق خدا كرده؛ ايشانند
واليان امر خدا و خازنان وحى خدا و وارثان كتاب خدا، و ايشانند اهل بيت پيغمبر و عترت
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، و ايشانند كه انس مى گيرند به بال زدن ملائكه، و ايشانند آنها كه غذا داده است
جبرئيل ايشان را به امر خدا، و ايشانند خانه آباده اى كه خدا ايشان را گرامى داشته است به شرف خود، و شرف داده است ايشان را به كرامت خود، و
عزيز كرده است ايشان را به هدايت خود، و ثابت گردانيده است ايشان را به وحى خود، و گردانيده است ايشان را پيشوايان هدايت كننده و نور در
تاركى فتنه ها، و مخصوص گردانيده است ايشان را براى دين خود، و زيادتى داده است ايشان را بر ديگرى به علم خود، و داده است به ايشان آنچه
نداده است به احدى از عالميان، و گردانيده است ايشان را ستون دين خود، و سپرده است به ايشان رازهاى پنهان خود را، و گردانيده است ايشان را امناء
بر وحى خود و گواهان بر خلق خود، و برگزيده است ايشان را، و مخصوص گردانيده است و زيادتى داده است ايشان را، و پسنديده است ايشان را، و
گردانيده است ايشان را نورى از براى هشرها و ستونى براى بندگان و حجت بزرگ خود و
اهل نجات و قرب خود، و ايشانند برگزيدگان گرامى و قاضيان حكم كننده به حق و ستاره هاى راه نماينده، و ايشانند صراط مستقيم و راهى كه
درست ترين راه ها است، هر كه از راه ايشان بگردد از دين به در رفته است، و هر كه پس ماند از ايشان
باطل است، و هر كه ملازم طريقه ايشان باشد به ايشان ملحق مى گردد، و ايشانند نور خدا در دلهاى مؤمنين و درياها كه گوارا است براى آشامندگان
و ايمين اند از براى كسى كه به ايشان ملتجى گردد، و امانند از براى كسى كه به ايشان تمسك جويد، بسوى خدا مى خوانند مردم را و از براى خدا
تسليم و انقياد مى نمايند، و به امر خدا عمل مى كنند و به بيان خدا حكم مى كنند.
در ميان ايشان خدا مبعوث گردانيده پيغمبر خود را، و بر ايشان نازل شده است ملائكه او، و در ميان ايشان فرود مى آيد سكينه او، و بسوى ايشان
مبعوث گرديده است روح الامين، اين نعمتى است از خدا بر ايشان كه ايشان را به آن مخصوص گردانيده و بر ديگران فضيلت داده، و به ايشان عطا
كرده است تقوا، و به حكمت تقويت كرده است ايشان را.
ايشانند فروع طيبه و اصول مباركه و خزينه داران علم و وارثان حلم و صاحبان پرهيزكارى و
عقل و نور و ضياء، و ايشانند وارثان انبياء و بقيه اوصياء، از جمله ايشان است طيب محمد مصطفى و برگزيده و
رسول امى، و از جمله ايشان است شير بيشه شجاعت حمزة بن عبدالمطلب، و از ايشان است عباس عم پيغمبر، و از ايشان است جعفر صاحب دو
بال و نماز كرده به دو قبله و هجرت كننده به دو هجرت بسوى حبشه و مدينه و بيعت كرده به دو بيعت، و از ايشان است دوست محمد و برادر او و
تبليغ كننده بعد از او برهان را و تأويل را و محكم تفسير را امير مؤمنان و ولى و اولى به امر ايشان و وصى
رسول خدا على بن ابى طالب (عليه السلام). اينهايند كه خدا فرض و واجب گردانيده است مودت و ولايت ايشان را بر هر مرد و زن مسلمانى.
پس فرموده است:در آيه محكم كتابش خطاب به پيغمبرش قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا ان
الله غفور شكور حضرت فرمود كه: اقتراف حسنه، محبت ما اهل بيت است.(534)
و ايضا از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت كرده است كه: چون جبرئيل اين آيه را آورد گفت: يا محمد! هر دينى اصلى و ستونى و فرعى و
بنيانى دارد؛ و اصل اين دين و ستونش، گفتن ((لا اله الا الله)) است؛ و فرعش و بنيانش، محبت شما
اهل بيت است و متابعت شما در آنچه موافق حق باشد.(535)
مترجم گويد كه:
بر مضامين مزبوره احاديث بسيار است، به همين اكتفا كرديم.
و از جمله آياتى كه موافق احاديث معتبره دلالت بر وجوب مودت اهل بيت طهارت مى كند، اين آيه كريمه است و اذا الموؤدة سئلت # باى ذنب قتلت
(536) اگر چه قرائت مشهوره مهموز است بر وزن مفعول اما در قرائت اهل بيت (عليهم السلام) به فتح واو و
دال مشدد است بدون همزه.(537)
و شيخ طبرسى (رحمة الله عليه) گفته كه: ((موؤده)) دخترى را گويند كه زنده دفن كنند، و در جاهليت چنين بود كه زن حامله وقت ولادتش كه مى
شد گودالى مى كند و بر سر آن گودال مى نشست، اگر دختر مى زائيد او را در آن
گودال مى افكند و خاك بر آن مى ريخت و آن قبرش مى بود، و اگر پسر مى زائيد نگاه مى داشت؛ يعنى در قيامت
سؤال كرده مى شود از دختر كه: به چه گناه كشته شدى؟ و غرض از اين
سؤال، سرزنش و تهديد كشنده است كه چرا او كشته شده است، و بعضى گفته اند:
سؤال از كشنده مى كنند كه چرا او كشته شده است.(538)
و از حضرت امام محمد باقر و از امام جعفر صادق (عليهما السلام) روايت شده است كه: ايشان ((و اذا المودة)) به فتح ميم و واو خوانده اند. و از ابن
عباس نيز چنين روايت شده است. پس مراد رحم و خويشى خواهد بود و آنكه سؤال خواهند كرد از قطع كننده رحم كه: چرا قطع رحم كردى. و از ابن
عباس نيز روايت نموده اند كه: مراد كسى است كه در مودت ما اهل بيت كشته شود.
و از امام محمد باقر (عليه السلام) منقول است كه: يعنى قرابت رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) و كسى كه در جهاد كشته شود. و در روايت ديگر:
كسى كه كشته شود در مودت و ولايت ما. تمام شد كلام طبرسى.(539)
و على بن ابراهيم به سند معتبر از امام محمد باقر (عليه السلام) روايت نموده است كه: مراد كسى است كه در مودت ما كشته شود.(540)
و محمد بن العباس در تفسير خود روايت نموده از زيد بن على بن الحسين كه: والله مراد، مودت ماست و در شاءن ما
نازل شده است و بس.
و از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: مراد كسى است كه در مودت ما كشته شود و از كشنده او مى پرسند كه: چرا او را كشتى؟
و از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: مراد كسى است كه در مودت ما كشته شده است. و به روايت ديگر فرمود كه: مراد شيعه
آل محمد (عليهم السلام) است، سؤال مى كنند كه: به چه گناه كشته شده اند.
و به سند معتبر از آن حضرت روايت نموده كه: مراد مودت ما و در حق ما نازل شده است.(541)
و از حضرت صادق (عليه السلام) روايت نموده كه: مراد حضرت امام حسين (عليه السلام) است.(542)
و در تفسير فرات از محمد بن الحنفيه روايت نموده كه: مراد مودت ماست.(543)
و از حضرت باقر (عليه السلام) روايت نموده كه: سؤال خواهند كرد از مودتى كه
نازل شده بر شما فضل آن، به چه گناه آنها را كشته ايد؟(544)
و از حضرت صادق (عليه السلام) روايت نموده است كه: مراد مودت ماست، و آن حقى است از ما كه واجب است بر مردم و محبت ماست كه واجب است بر خلق
، ايشان كشتند مودت ما را.(545)
مترجم گويد كه:
بناى اين احاديث بر قرائت دوم است، و آنچه به خاطر مى رسد به چهار وجه
تأويل مى توان كرد:
اول آنكه: مضافى در كلام تقدير كنند، يعنى از اهل مودت سؤال مى كنند كه: به چه گناه ايشان را كشتند؟
دوم آنكه: اسناد قتل به مودت، اسناد مجازى باشد و مراد از قتل
اهل مودت باشد.
سوم آنكه: تجوزى در قتل ارتكاب كنيم و تضييع مودت را قتل گفته باشد مجازا، و مراد از
قتل مودت، باطل كردن آن و عدم قيام به آن و به حقوق آن باشد.
چهارم آنكه: بعضى از روايات را حمل كنيم بر قرائت مشهوره به آنكه مراد به موؤ ده، نفس مدفونه در تراب باشد مطلقا - مرده يا زنده - يا اشاره
باشد به آنكه چون در راه خدا كشته شده اند مرده نيستند بلكه زنده اند نزد خدا و روزى مى خورند، چنانچه حق تعالى فرموده است:ولا تحسبن
الذين قتلوا فى سبيل الله (546) تا آخر آيه، پس گويا زنده مدفون شده اند؛ و اين وجه نهايت لطف دارد.
فصل هفتم: در تأويل والدين و ولد و ارحام و ذوى القربى به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و ائمه هدى (عليهم السلام)
حق تعالى مى فرمايد: و والد و ما ولد(547) يعنى: ((سوگند ياد مى كنم به پدر و آنچه از او متولد شده است.))
بعضى از مفسران گفته اند: ((والد)) حضرت آدم (عليه السلام) است، و ((ما ولد)) فرزندان اويند همه، يا انبياء و اوصياء از فرزندان او.
و بعضى گفته اند: ((والد)) حضرت ابراهيم (عليه السلام)، و ((ما ولد)) فرزندان اويند. و بعضى گفته اند: هر پدر و فرزندى را
شامل است.(548)
و ابن شهر آشوب از سليم بن قيس روايت كرده است كه: ((والد)) رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، و ((ما ولد)) اوصياء از فرزندان آن
حضرت است.(549)
و در تفسير محمد بن العباس و كافى به سندهاى معتبر از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) روايت نموده اند كه: ((والد)) حضرت
اميرالمؤمنين (عليه السلام)، و ((ما ولد)) ائمه (عليهم السلام) است.(550)
و به روايت معتبر ديگر ((و ما ولد)) حسن و حسين (عليهما السلام) است.(551)
و ايضا به سند معتبر از حضرت صادق (عليه السلام) روايت نموده است در تفسير
قول حق تعالى و انت حل بهذا البلد(552) يعنى رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم)، و ((والد)) على (عليه السلام)، و ((ما ولد))
اولاد آن حضرت است.(553)
و در كافى به سند معتبر از اصبغ بن نباته روايت كرده است كه او سؤال كرد از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) از تفسير
قول حق تعالى ان اشكر لى ولوالديك الى المصير،(554) حضرت فرمود: ((والدان)) كه خدا شكر ايشان را واجب گردانيده آن دو پدرند
كه علم از ايشان متولد شده و حكمت از ايشان به ميراث مانده و مامور شده اند مردم به اطاعت ايشان، پس فرمود حق تعالى الى المصير پس
بازگشت بندگان بسوى خداست، و دليل بر اين تأويل لفظ والدان است، پس برگردانيد سخن را به ابوبكر و عمر و فرمود و ان جاهداك على
ان تشرك بى يعنى: اگر ابوبكر و عمر با تو مجادله كنند كه شرك بياورى يعنى در وصيت شريك گردانى به آن كسى كه خدا امر فرموده
است كه وصى خود گردانى - يعنى على بن ابى طالب (عليه السلام) - نه ديگرى را، پس اطاعت ايشان مكن و سخن ايشان را مشنو؛ پس برگردانيد
سخن را بسوى والدين و فرمود و صاحبهما فى الدنيا معروفا يعنى: ((به مردم بشناسان فضيلت ايشان را و مردم را دعوت كن به راه متابعت
ايشان))، و اين است معنى قول حق تعالى و اتبع سبيل من اناب الى ثم الى مرجعكم (555) يعنى: بسوى خدا، پس بازگشت كن بسوى ما
پس از خدا بترسيد و معصيت و مخالفت والدين مكنيد كه رضاى ايشان موجب رضاى خداست و غضب ايشان موجب غضب خداست.(556)
مترجم گويد كه:
اين حديث از اخبار مشكله و بطون غريبه تفسير است، و حاصلش آن است كه: حق پدر و مادر جسمانى از جهت آن است كه در حيات فانى دنيا كه بزودى
منقضى مى شود مدخليتى فى الجمله دارند و از مال فانى دنيا ممكن است كه ميراثى از ايشان به او برسد كه در حيات فانى شايد از آن منتفع
گردند، و دو پدر روحانى كه پيغمبر و امام است سبب حيات معنوى ابدى آخرت مى شوند به سبب ايمان و معرفت و عبادت كه موجب نعيم ابدى بهشت مى
گردند، و ميراثى كه از ايشان مانده حكمتهاى ربانى است كه اثر آنها ابد الاباد با نفس هست، پس حق ايشان عظيم تر و حق رعايت ايشان اولى خواهد
بود؛ و اما به حسب لفظ خود ترجيحى ندارد زيرا كه اطلاق والدين بر والد و والده تغليبا مجاز است، و بنابر اين
تأويل در لفظ والد و اطلاق آن بر والد روحانى تجوّزى شده و احد تجوّزين اولى از ديگرى نيست با آنكه آن مرجّحات معنويه كه مذكور شد از آن
طرف هست؛ و دفع اشكالات وارده بر حديث را در كتاب ((بحارالانوار)) ذكر كرده ايم.(557)
و در تفسير فرات از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است در تأويل
قول حق تعالى ولا تشركوا به شيئا و بالوالدين احسانا(558) كه
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و على بن ابى طالب (عليه السلام) والدانند، و به ذى القربى مراد حسن و حسين (عليهما السلام) اند.(559)
و در تفسير امام حسن عسكرى (عليه السلام) مذكور است در تفسير قول حق تعالى و اذ اخذنا ميثاق بنى اسرائى للا تعبدون الا الله و بالوالدين
احسانا(560) كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود كه: بهترين والدين شما و سزاوارترين آنها به شكر شما، محمد صلى الله عليه و
آله و على (عليه السلام)اند.
و على بن ابى طالب (عليه السلام) فرمود: شنيدم از حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) كه: من و على دو پدر اين امتيم، و حق ما بر ايشان
عظميتر است از حق پدر و مادر ولادت ايشان زيرا كه ما خلاص مى كنيم ايشان را اگر اطاعت ما بكنند از آتش جهنم و مى رسانيم ايشان را بسوى بهشت
كه دار قرار است و ملحق مى گردانيم ايشان را از بندگى شهوات به بهترين آزادان.
و حضرت فاطمه (سلام الله عليها)فرمود: دو پدر اين امت محمد و على (عليهما السلام) است كه راست مى كنند كجيهاى ايشان را و نجات مى دهند ايشان را از
عذاب اليم اگر اطاعت ايشان كنند، و مباح مى گردانند از براى ايشان نعيم دايم بهشت را اگر موافقت كنند با ايشان.
و حضرت امام حسن مجتبى (عليه السلام) فرمود: محمد و على (عليهما السلام) دو پدر اين امتند، پس خوشا
حال كسى كه عارف باشد به حق ايشان و در همه احوال مطيع ايشان باشد؛ خدا او را از بهترين ساكنان بهشت گرداند و سعادتمند گرداند او را به
كرامتها و خشنودى خود.
و امام حسين (عليه السلام) فرمود: هر كه بشناسد حق دو پدر افضلش را محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام) و اطاعت كند ايشان را
چنانچه حق اطاعت است، به او گويند در قيامت كه: در هر جاى از بهشت كه خواهى به وسعت و رفاهيت ساكن شو.
و امام زين العابدين (عليه السلام) فرمود: اگر پدر و مادر حق ايشان عظيم شده است بر اولاد ايشان از براى احسانى كه نسبت به ايشان مى كنند،
پس احسان محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام) بسوى اين امت جليلتر و عظيمتر است، پس ايشان به پدر بودن و رعايت حق ايشان
نمودن سزاوارترند.
و امام محمد باقر (عليه السلام) فرمود: هر كه قدر خود را نزد حضرت عزت بداند، پس بايد نظر كند كه قدر دو پدر
افضل او كه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام)اند نزد او چگونه است، يعنى هر چند قدر ايشان نزد او عظيمتر است قدر او به آن نسبت
نزد خدا بزرگتر است.
و امام جعفر صادق (عليه السلام) فرمود: هر كه رعايت كند حق دو پدر افضل خود را محمد و على صلوات الله عليهما، ضرر نمى رساند او را آنچه
ضايع گرداند از حق پدر و مادر خود و از حقوق ساير عباد الله، زيرا كه آن دو پدر بزرگوار ايشان را راضى مى گردانند از او در قيامت.
و حضرت امام موسى (عليه السلام) فرمود: بزرگ مى شود ثواب نماز به قدر تعظيم صلوات فرستادن بر دو پدر افضلش محمد صلى الله
عليه و آله و على (عليه السلام).
و حضرت امام رضا (عليه السلام) فرمود: آيا كراهت ندارى احدى از شما از آنكه نفى كنند او را از پدر و مادرى كه از ايشان متولد شده است؟ گفتند:
بلى والله، فرمود: پس جهد كند كه او را نفى نكنند از دو پدر كه افضلند از پدر و مادر او.
و امام محمد تقى (عليه السلام) روزى شخصى در حضور آن حضرت گفت: من محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام) را چنان دوست مى دارم
كه اگر اعضاى مرا از يكديگر جدا كنند يا بدن مرا به مقراض ببرند، ترك آنها نخواهم كرد، حضرت فرمود: محمد و على جزاى تو را به قدر محبت
تو خواهند داد و در روز قيامت از براى تو استدعا خواهند كرد از كرامتها و درجات عظيمه آنقدر كه آنچه تو در محبت ايشان
بعمل آورده اى وفا به يك جزء از صدهزار جزء آن نتواند كرد.
و حضرت امام على نقى (عليه السلام) فرمود: هر كه دو پدر دينى او كه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام) است نزد او گرامى تر
نباشد از پدر و مادر نسبى او، او را نزد حق تعالى هيچ منزلتى و كرامتى نخواهد بود.
و امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرمود: هر كه اختيار كند اطاعت دو پدر دينى خود را بر اطاعت پدر و مادر نسبى خود حضرت عزت او را خطاب كند
كه: البته تو را اختيار كنم چنانچه مرا اختيار كردى و تو را شريف و بزرگ گردانم در حضور دو پدر دينى تو چنانچه خود را شرف دادى به
اختيار محبت ايشان بر محبت پدر و مادر نسبى خود.
پس امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرمود: اما قول حق تعالى و ذوى القربى پس ايشان خويشان تواَند از پدر و مادر تو، به تو گفته است
حق تعالى كه: بشناس حق ايشان را چنانچه عهد گرفته ايم بر بنى اسرائيل، و گرفته شده است بر شما اى گروه امت محمد عهد و پيمان كه
بشناسيد قرابات محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) را كه امامان بعد از اويند و هر كه بعد از مرتبه ايشان است از برگزيده هاى
اهل دين ايشان.
بدرستى كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: هر كه رعايت كند حق خويشان پدر و مادر خود را خدا در بهشت هزار درجه به او كرامت كند
كه ما بين هر دو درجه صد سال راه باشد به دويدن اسب تندرو فربه كرده، و يك درجه از نقره باشد و ديگرى از طلا و ديگرى از مرواريد و
ديگرى از زبرجد و ديگرى از زمرد و ديگرى از مشك و ديگرى از عنبر و ديگر از كافور، و همچنين ساير درجات از اصناف مختلفه است، و هر كه
رعايت كند حق خويشان محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام) را حق تعالى عطا كند به او از زيادتى درجات و مثوبات به قدر زيادتى
فضيلت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام) بر پدر و مادر نسبى او.
و حضرت فاطمه (سلام الله عليها) به بعضى از زنان گفت كه: راضى كن دو پدر دينى خود را محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام) به
سخط و غضب پدر و مادر نسبى خود، و راضى مگردان پدر و مادر نسبى خود را به غضب دو پدر دينى خود زيرا كه اگر پدر و مادر نسبى تو با تو
در غضب باشند راضى مى گردانند ايشان را به ثواب يك جزو از هزاران جزو از يك ساعت از طاعتهاى خود، و اگر دو پدر دينى تو با تو در غضب
باشند پدر و مادر نسبى تو قادر نيستند به راضى كردن ايشان زيرا كه ثواب طاعتهاى جميع دنيا برابرى نمى كند با غضب ايشان.
و حضرت امام حسن مجتبى (عليه السلام) فرمود كه: بر تو باد به احسان كردن به قرابات دو پدر دينى خود محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على
(عليه السلام) و هر چند ضايع كنى قرابات پدر و مادر نسبى خود را، و زنهار ضايع مكن قرابات دو پدر دينى خود را به تلافى خويشان پدر و
مادر نسبى خود زيرا كه شكر اين جماعت بسوى دو پدر دينى تو محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام) فايده مندتر است از شكر آن
قرابات بسوى دو پدر نسبى تو، بدرستى كه قرابات دو پدر دينى تو هرگاه شكر كنند تو را نزد ايشان به اندك نظر شفقتى از ايشان جميع
گناهان تو از تو مى ريزد هر چند گناهان تو پر كند مابين ثريا تا عرش را، و قرابات پدر و مادر نسبى تو اگر تو را شكر كنند نزد ايشان و
حال آنكه ضايع كرده باشى قرابات دو پدر دينى خود را هيچ فايده به تو نخواهد بخشيد.
و حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) فرمود كه: حق قرابات دو پدر دينى ما محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام) و دوستان
ايشان سزاوارتر است از قرابات پدر و مادر نسبى ما، بدرستى كه دو پدر دينى ما راضى مى گردانند پدر و مادر نسبى ما را، و پدر و مادر نسبى
ما قادر نيستند كه راضى گردانند از ما مادر و پدر دينى ما را محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام).
و حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) فرمود: هر كه دو پدر دينى او محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام) برگزيده تر باشند نزد
او و خويشان ايشان گرامى تر باشند نزد او از پدر و مادر نسبى و خويشان ايشان، حق تعالى خطاب مى فرمايد: او را كه:
تفضيل دادى فاضلتر را و اختيار كردى كسانى را كه اولى بودند اختيار كردن ايشان را، پس سزاوارتر آن است كه تو را در بهشت كه دار قرار است
نديم و هم صحبت دوستان خود گردانم.
و حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) فرمود: هر كه دست تنگ شود و نتواند قرابات دو پدر دينى و قرابات پدر و مادر نسبى هر دو را رعايت
كند پس مقدم دارد رعايت قرابات دو پدر دينى را بر قرابات پدر و مادر نسبى خود، حق تعالى در روز قيامت فرمايد: چنانچه مقدم داشتى رعايت
قرابت دو پدر دينى خود را بر قرابت نسبى خود، پس مقدم داريد او را بسوى بهشتهاى من؛ پس زياد مى كنند بر آنچه از براى او مهيا كرده بودند
هزار هزار بردار.
و حضرت امام موسى (عليه السلام) فرمود كه: اگر بر كسى دو متاع را عرض كنند و هزار درهم داشته باشد و وفا به يكى از آن دو متاع كند، و
بپرسند كه: كدام از اين دو متاع براى من سودمندتر است؟ گويند كه: اين متاع رنجش هزار برابر زياده از آن متاع ديگر است، آيا نه چنين است به
مقتضاى عقل او كه بايد بهتر را اختيار كند؟ حاضران مجلس گفتند: بلى، حضرت فرمود كه: همچنين اختيار كردن دو پدر دينى تو محمد صلى الله
عليه و آله و على (عليه السلام) ثوابش زياده است از پدر و مادر نسبى به زياده از اين، زيرا كه فضلش به قدر فضيلت محمد صلى الله عليه
و آله و على (عليه السلام) است بر پدر و مادر نسبى او.
و مردى به حضرت امام رضا (عليه السلام) عرض نمود كه: مى خواهيد خبر دهم شما را به زيانكار پس مانده؟
فرمود كه: كيست؟ گفت: فلان مرد ده هزار اشرفى داشت داد و ده هزار درهم گرفت.
حضرت فرمود كه: اگر ده هزار اشرفى را به هزار درهم بفروشد آيا زيانش بيشتر نيست؟ گفتند: بلى.
فرمود كه: خبر دهم شما را به كسى كه زيانكاريش و حسرتش از اين بيشتر است، اگر هزار كوه از طلا داشته باشد و بفروشد به هزار حبه از
نقره مغشوش حسرتش از اين زياده نيست؟ گفتند: بلى.
فرمود كه: از اين هم زيانكارتر و صاحب حسرت تر كسى است كه اختيار كند در برّ و نيكى و احسان، قرابت پدر و مادر نسبيش را بر قرابت دو پدر
دينيش محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام) زيرا كه فضل قرابات محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام) بر قرابت پدر
و مادر نسبيش زياده است از فضل هزار كوه طلا بر هزار حبه نقره تار.
و حضرت امام محمد تقى (عليه السلام) فرمود كه: هر كه اختيار كند قرابات دو پدر دينى خود را محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام)
بر قرابات پدر و مادر نسبيش، خدا او را اختيار كند بر رؤ وس اشهاد در روز قيامت كه همه خلايق ببينند و او را در ميان ايشان مشهور گرداند به
خلعتهاى كرامت خود و شرف دهد او را بر همه بندگان مگر كسى كه مثل او باشد در اين فضيلت يا زياده بر او باشد.
و حضرت امام على نقى (عليه السلام) فرمود كه: از جمله بزرگ شمردن
جلال خدا، اختيار كردن قرابت دو پدر دينى توست محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام) بر قرابت پدر و مادر نسبى تو؛ و از جمله حقير
شمردن بزرگى خدا، اختيار نمودن خويشان پدر و مادر نسبى توست بر خويشان دو پدر دينى تو محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام).
|