آيه چهارم - ربنا انى اسكنت من ذريتى تا آخر آيات، در وقتى كه حضرت ابراهيم (عليه السلام)
اسماعيل و هاجر را به امر الهى در نزد كعبه معظمه گذاشت گفت: ((اى پروردگار ما! بدرستى كه من ساكن گردانيدم بعضى از ذريه و فرزندان
خود را)) بواد غير ذى زرع ((در واديى كه در آنجا زراعت نمى شود و
قابل زراعت نيست)) چون سنگ است، عند بيتك المحرم ((نزد خانه تو كه مكرم و محترم است هميشه))، ربنا ليقيموا الصلوة ((اى
پروردگار ما! از براى آنكه نماز را برپا دارند))، فاجعل افئدة من الناس تهوى اليهم ((پس بگردان دلهاى چند از مردم را كه سرعت كنند
به مودت و شوق بسوى ايشان يا دوست و مشتاق ايشان باشند))، و ارزقهم من الثمرات ((و روزى كن ايشان را از ميوه ها))، لعلهم
يشكرون (488) ((شايد كه ايشان شكر كنند اين نعمتها را.))
عياشى و ابن شهر آشوب از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) روايت كرده اند كه: مائيم بقيه آن عترت و دعاى حضرت ابراهيم از براى ما بود
و بس،(489) و به روايت ديگر: مائيم بقيه آن ذريه.(490)
و در تفسير فرات از ابن عباس روايت كرده است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: مراد از افئدة من الناس دلهاى شيعيان ماست كه
ميل مى كنند و مسارعت مى نمايند بسوى محبت ما.(491)
و به سند ديگر از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه حق تعالى فرمود
فاجعل افئدة من الناس تهوى اليهم كه ضمير به ذريه باشد، و نفرمود ((اليه)) كه ضمير راجع به خانه كعبه باشد، پس شما گمان
مى كنيد كه خدا بر شما واجب گردانيده است آمدن بسوى سنگها را و دست ماليدن بسوى اينها را و واجب نگردانيده است بر شما آمدن بسوى ما را و
سؤال كردن مسائل از ما را و محبت ما اهل بيت را، والله كه بر شما واجب نگردانيده است غير اين را.(492)
آيه پنجم - ان اولى الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النبى و الذين آمنوا و الله ولى المؤمنين (493) يعنى: ((سزاوارترين مردم به
انتساب به حضرت ابراهيم آن جماعتند كه پيروى او كردند و اين پيغمبر و آنها كه ايمان آورده اند به او و خدا ولى و ياور مؤمنان است.))
در كافى به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: مراد به اينها كه ايمان آورده اند، ائمه (عليهم السلام) اند و
اتباع ايشانند.(494)
و در مجمع البيان از عمر بن يزيد روايت كرده است كه حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: شما والله از
آل محمديد، گفتم: از خودشان؟ گفت: بلى والله از خودشان؛ سه مرتبه فرمود پس نظر كرد بسوى من و من نظر كردم بسوى او، پس فرمود: اى
عمر! حق تعالى در كتابش مى فرمايد: ان اولى الناس تا آخر آيه.(495)
آيه ششم - اولئك الذين انعم الله عليهم من النبيين من ذرية آدم و ممن حملنا مع نوح و من ذرية ابراهيم و
اسرائيل و ممن هدينا و اجتبينا اذا تتلى عليهم آيات الرحمن خروا سجدا وبكيا(496) ترجمه ظاهر لفظش آن است كه: ((ايشان آن جماعتند كه
انعام كرده است خدا بر ايشان از پيغمبران از فرزندان آدم و از آن جماعت كه ايشان را بار كرديم با نوح در كشتى و از ذريه ابراهيم و
اسرائيل - كه يعقوب است - و از آن جماعت كه ايشان را هدايت كرديم و برگزيديم گروهى هستند كه هرگاه خوانده مى شود بر ايشان آيات خداوند
رحمان بر زمين مى افتد سجده كنندگان و گريه كنندگان.))
محمد بن العباس روايت كرده است به سند معتبر از حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) كه از آن حضرت پرسيدند از تفسير اين آيه، فرمود:
مائيم ذريه ابراهيم و مائيم آنها كه با نوح در كشتى سوار شديم و مائيم برگزيده خدا، و اما
قول حق تعالى و ممن هدينا و اجتبينا پس ايشان بخدا سوگند كه شيعيان مايند كه خدا هدايت كرده است ايشان را بسوى مودت و محبت ما و اختيار
كرده است ايشان را از براى دين ما پس بر دين ما زندگى مى كنند و بر آن مى ميرند؛ و وصف كرده است حق تعالى ايشان را به عبادت و خشوع و رقت
قلب به آنكه فرموده است:اذا تتلى عليهم تا بكيا.(497)
مترجم گويد كه:
تفسيرى كه حضرت فرموده مبتنى بر آن است كه و ممن هدينا جمله مستاءنفه باشد چنانچه جمعى از مفسران گفته اند.(498)
آيه هفتم - و لقد اخترناهم على علم على العالمين (499) يعنى: ((برگزيديم ايشان را دانسته بر عالميان.))
در تفسير محمد بن العباس به سند معتبر از امام محمد باقر (عليه السلام) روايت كرده است در تفسير اين آيه كه: يعنى امامان از مؤمنان را
تفضيل داديم بر غير ايشان.(500)
مترجم گويد كه:
اگر چه ظاهر آيه آن است كه ضمير راجع به حضرت موسى (عليه السلام) و قوم او بوده باشد اما چون حكم بنى
اسرائيل و اين امت متشابه است و به جاى پيغمبران كه در امت موسى بودند كه خلفاى او بودند در اين امت ائمه قائم مقام حضرت رسولند و افضلند
از ساير امت.
فصل ششم: در بيان وجوب مودت و محبت اهل بيت (عليهم السلام) است و آنكه مودت ايشان مزد رسالت است
حق تعالى مى فرمايد: و لقد ارسلنا رسلا من قبلك و جعلنا لهم ازواجا و ذرية،(501) و مى فرمايد:
قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا ان الله غفور شكور.(502)
شيخ طبرسى (رحمة الله عليه) در تفسير آيه اولى روايت كرده است از ابن عباس كه: كافران سرزنش كردند حضرت
رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) را به بسيار تزويج كردن زنان، و گفتند: اگر پيغمبر مى بود هر آينه
مشغول مى كرد او را پيغمبرى از خواستن زنان؛ پس اين آيه نازل شد.(503)
و روايت كرده اند از حضرت صادق (عليه السلام) كه اين آيه را خواند پس اشاره نمود به سينه خود و گفت: مائيم بخدا سوگند ذريه
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم).(504)
و در تفسير آيه دوم گفته است كه: اختلاف كرده اند در معنى صدر آيه بر چند
قول:
اول آنكه: سؤال نمى كنيم در تبليغ رسالت مزدى مگر دوستى و محبت كردن در چيزى كه موجب قرب الهى باشد.
دوم آنكه: مراد آن باشد كه: مگر آنكه دوست داريد مرا در قرابتى كه با شما دارم.
سوم آنكه: نمى خواهم از شما بر رسالت مزدى مگر آنكه دوست داريد خويشان و عترت مرا، و حفظ نمائيد حرمت مرا در ايشان. و اين معنى
منقول است از على بن الحسين (عليه السلام) و سعيد بن جبير و عمرو بن شعيب و امام محمد باقر (عليه السلام) و امام جعفر صادق (عليه السلام) و
جماعتى.(505)
و در شواهد التنزيل روايت نموده است از ابن عباس كه: چون اين آيه نازل شد صحابه گفتند: يا
رسول الله! كيستند آن جماعت كه ما را امر كرده اند به دوستى ايشان؟ حضرت فرمود كه: على و فاطمه و فرزندان ايشان.(506)
و ايضا از ابو امامه باهلى روايت كرده است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) گفت كه: حضرت عزت خلق كرد پيغمبران را از درختهاى متفرق، و
مخلوق شديم من و على از يك درخت پس من اصل آن درختم و على فرع آن است و حسن و حسين ميوه هاى آنند و شيعيان ما برگهاى آنند، پس هر كه به شاخه
اى از شاخه هاى آن بچسبد نجات مى يابد، و هر كه ميل كند از آن فرو مى رود در دركات عذاب الهى، و اگر بنده اى عبادت كند خدا را در ميان صفا و
مروه هزار سال پس هزار سال پس هزار سال تا آنكه مانند مشك پوسيده شود پس در نيابد محبت ما را، خدا او را سرنگون در آتش جهنم اندازد؛ پس اين
آيه را خواند قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى.(507)
و زاذان از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت نموده است كه: در سوره هاى ((حم)) در شاءن مودت ما آيه اى هست كه حفظ نمى كند مودت ما
را مگر هر مؤمنى؛ پس اين آيه را خواند.(508)
پس شيخ طبرسى (رحمة الله عليه) گفته است كه: بر هر تقدير در اين موتت دو
قول است:
اول آنكه: استثناء منقطع است، زيرا كه اين مودت به سبب اسلام واجب است پس مزد پيغمبرى نخواهد بود.
دوم آنكه: استثناى متصل است، يعنى: سؤال نمى كنم مزدى مگر مودت كه به اين مزد راضى شدم و اين نفعش به شما بر مى گردد، پس گويا مزدى
سؤال نكرده ام.(509)
و ابو حمزه ثمالى در تفسيرش از ابن عباس روايت نموده است كه: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) چون به مدينه تشريف آورد و مستحكم شد اسلام،
انصار در ميان خود گفتند كه: مى رويم به خدمت آن حضرت و عرض مى كنيم كه: خرجها بر تو وارد مى شود اينك مالهاى ما از توست هر حكم كه مى
خواهى در آنها بكن بى آنكه حرجى بر تو باشد يا حرام باشد بر تو؛ پس چون اين را عرض كردند اين آيه
نازل شد قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى پس آيه را بر ايشان خواند و فرمود كه: بايد خويشان مرا دوست داريد بعد از من؛
پس از خدمت آن حضرت بيرون آمدند انقياد كنندگان فرموده آن حضرت را، پس منافقان گفتند: محمد اين را در همين مجلس افتراء كرد مى خواهد ما را
ذليل خويشان خود گرداند بعد از خود، پس اين آيه نازل شد افترى على الله كذبا(510) پس فرستاد بسوى ايشان و آيه را بر ايشان
خواند، پس گريستند و نزول اين آيه بر ايشان دشوار آمد، پس اين آيه نازل شد هو الذى
يقبل التوبة من عباده (511) يعنى ((اوست خداوندى كه قبول مى كند توبه را از بندگانش))، پس از عقب ايشان فرستاد و ايشان را
بشارت داد و فرمود و يستجيب الذين آمنوا(512) يعنى: و مستجاب مى گرداند خدا دعاى آنها را كه ايمان آوردند، يا ثواب مى دهد ايشان را، يا
ايشان اجابت مى كنند دعوت خدا را؛ پس گفت: مراد آن جماعتند كه اول انقياد كردند فرموده خدا را و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا يعنى: ((هر
كه طاعتى بكند زياده مى كنيم براى او در اين طاعت، نيكى را؛ يا آنكه ثواب از براى او واجب مى گردانيم؛ يا مضاعف مى گردانيم ثواب او را.))
و ابو حمزه ثمالى از سُدّى روايت كرده است كه: اقتراف حسنه، دوستى آل
محمد است.(513)
در حديث صحيح روايت شده است از حضرت امام حسن مجتبى (عليه السلام) كه خطبه اى براى مردم خواند و در خطبه فرمود كه: من از
اهل بيتى هستم كه خدا فرض گردانيده است مودت ايشان را بر هر مسلمانى، پس گفته است
قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا و اقتراف حسنه، دوستى با
اهل بيت است.(514)
و از حضرت صادق (عليه السلام) منقول است كه: اين آيه نازل شده است درشان ما
اهل بيت كه اصحاب عبائيم.(515) تا اينجا كلام طبرسى بود.
و علامه حلى قدس الله سره در كشف الحق گفته است كه: روايت كرده اند سنيان در صحيح بخارى و مسلم و احمد بن
حنبل در مسند خود و ثعلبى در تفسير خود كه: چون اين آيه نازل شد صحابه گفتند: يا
رسول الله! كيستند قرابت تو كه خدا واجب گردانيده است بر ما مودت ايشان را؟ فرمود كه: على و فاطمه و دو فرزند ايشان،(516) و واجب
بودن مودت مستلزم وجوب اطاعت است.
و اين روايت را بيضاوى نيز در تفسيرش روايت نموده.(517)
و فخر رازى كه از معظم علماى ايشان است در تفسير كبير خود روايت نموده از ابن عباس كه:
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) چون به مدينه آمد و خرجها بر او وارد مى شد و حقوق بر او لازم مى شد به سبب بسيار آمدن عرب و غير آن، و
وسعت مالى در دست او نبود، انصار به يكديگر گفتند كه: خدا شما را هدايت كرد بر دست اين مرد و او خواهر زاده شماست و
نازل شده است در شهر شما، پس از براى او جمع كنيد قدرى از اموال خود را؛ پس قدرى از
اموال خود جمع نمودند و به خدمت آن حضرت آوردند، حضرت قبول نفرمود و رد كرد بر ايشان پس اين آيه
نازل شد قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى يعنى: ((بر ايمان آوردن شما مزدى نمى خواهم مگر آنكه دوست داريد اقارب و
خويشان مرا)) پس تحريص و ترغيب كرد ايشان را بر مودت اقارب خود.(518)
پس نقل نموده است از صاحب كشاف كه او روايت كرده است از حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) كه: هر كه بميرد بر محبت
آل محمد، شهيد مرده است؛ و هر كه بر محبت آل محمد بميرد، آمرزيده مرده است؛ و هر كه بر محبت
آل محمد بميرد، توبه كرده مرده است؛ و هر كه بر محبت آل محمد بميرد، با ايمان
كامل مرده است؛ و هر كه بر محبت آل محمد بميرد، بشارت دهد او را ملك موت به بهشت پس بشارت مى دهند او را منكر و نكير به بهشت؛ و هر كه بميرد
بر محبت آل محمد، او را زفاف كنند بسوى بهشت چنانچه زفاف مى كنند عروس را به خانه شوهرش؛ و هر كه بر محبت
آل محمد بميرد، بر سنت و جماعت مرده است؛ و هر كه بر بغض و عداوت آل محمد بميرد، كافر مرده است؛ و هر كه بر بغض
آل محمد بميرد، بوى بهشت را نشنود.(519)
فخر رازى گفته است: اين است آنچه صاحب كشاف روايت نموده است و من مى گويم:
آل محمد آن جماعتند كه امر ايشان به آن حضرت راجع مى شود، و هر كه بر گرديدن امرش به آن حضرت شديدتر باشد مى بايد او
آل باشد، و شك نيست در آنكه فاطمه و على و حسن و حسين تعلق ميان ايشان و ميان
رسول خدا شديدترين تعلقات بود، و اين از بابت معلوم متواتر است، پس مى بايد كه ايشان
آل باشند. و ايضا اختلاف كرده اند مردم در آل: بعضى گفته اند خويشانند؛ و بعضى گفته اند امت آن حضرتند. پس اگر
حمل بر خويشان كنيم، ايشان آلند؛ و اگر حمل كنيم بر امتى كه قبول دعوت آن حضرت كرده اند، باز ايشان آلند؛ پس ايشان بر هر تقدير آلند. و
اما غير ايشان پس خلافى است، پس بر هر تقدير ايشان آل محمدند.
و روايت نموده است صاحب كشاف كه: چون اين آيه نازل شد گفتند: يا رسول الله! كيست قرابت تو، آن قرابتى كه واجب است بر ما مودت ايشان؟ آن
حضرت فرمود كه: على و فاطمه و دو پسر ايشان؛ پس ثابت شد كه اين چهار نفر اقارب پيغمبرند، و هرگاه اين ثابت شد واجب است كه ايشان
مخصوص باشند به زيادت تعظيم. و دلالت مى كند بر اختصاص ايشان به زيادت تعظيم و تكريم به چند وجه:
اول: قول حضرت عزت الا المودة فى القربى چنانچه گذشت.
دوم: چون ثابت شده است كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) حضرت فاطمه (سلام الله عليها)را بسيار دوست مى داشت فرمود: فاطمة بضعة منى
يؤ ذينى ما يؤ ذيها(520) و ثابت شده است به نقل متواتر از پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) كه او دوست مى داشت على و حسن و حسين عليهم
السلام را، و هرگاه اين ثابت شد بر همه امت مثل آن واجب است، به دليل قول حق تعالى فاتبعوه لعلكم تفلحون (521) يعنى: ((پس متابعت
كنيد حضرت رسول را شايد فلاح و رستگارى بيابيد))، و فرموده است: فليحذر الذين يخالفون عن امره (522) يعنى: ((بايد حذر
كنند آنها كه مخالفت مى كنند از امر خدا)) از آنكه به ايشان برسد فتنه يا عذاب اليمى، و فرموده است
قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله (523) ((بگو - يا محمد - به ايشان كه: اگر دوست مى داريد خدا را پس متابعت كنيد مرا تا
خدا شما را دوست دارد))، و باز فرموده است:لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة (524) يعنى: ((بتحقيق كه بود شما را در
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) اقتدا و متابعت نيكو.))
سوم آنكه: دعا كردن از براى آل آن حضرت منصب عظيمى است و لهذا اين دعا را خاتمه تشهد قرار دادند در همه نمازها كه مى گويند اللهم
صل على محمد و آل محمد و اين تعظيم در غير آل بعمل نيامده.
پس اينها همه دلالت مى كنند بر آنكه محبت آل محمد واجب است؛ پس شعرى چند از شافعى
نقل نموده است از جمله اين است:
ددد ان كان رفضا حب آل محمد *للّه* للّه فليشهد الثقلان انى رافضى دددد
يعنى: اگر دوستى آل محمد رفض است، پس گواه باشند انس و جن كه من رافضى ام. تمام شد كلام فخر رازى.(525)
و صاحب كشاف زياده بر آنچه رازى از آن نقل كرده روايت نموده است از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه: شكايت كردم بسوى
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) حسد بردن مردم را بر من، حضرت فرمود كه: آيا راضى نيستى كه چهارم چهار نفر باشى:
اول كسى كه داخل بهشت مى شود منم و تو و حسن و حسين، و زنان ما از جانب راست و چپ ما، و فرزندان ما از عقب زنان.
و از حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت كرده است كه: حرام است بهشت بر كسى كه ظلم كند
اهل بيت مرا و آزار كند مرا در حق عترت من، و هر كه احسان كند بسوى يكى از فرزندان عبدالمطلب و او جزا ندهد او را بر آن احسان، من جزا مى دهم او را
بر آن احسان در وقتى كه در قيامت ملاقات كند مرا.(526)
و على بن ابراهيم در تفسير خود روايت كرده است از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) در تفسير اين آيه
قل ما سالتكم من اجر فهو لكم (527) فرمود كه: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از قومش
سؤال كرد كه اقارب او را دوست دارند و آزار نرسانند به ايشان، پس اين آيه
نازل شد كه: آن مزدى كه سؤال كرده ام از شما ثوابش و منفعتش به شما عايد مى شود.(528)
و در كافى و مناقب ابن شهر آشوب و قرب الاسناد به سندهاى صحيح روايت كرده اند كه حضرت صادق (عليه السلام) از مؤمن الطاق پرسيد كه:
به بصره رفته اى؟ گفت: بلى، فرمود: سرعت مردم را در امر تشيع و دخول ايشان در دين حق چگونه ديده اى؟ گفت: والله كه بسيار كم است،
بعضى از ايشان ميل مى كردند اما بسيار كم، فرمود كه: بر تو باد به جوانان كه به هر چيزى مسارعت ايشان بيشتر است از پيران؛ پس فرمود:
چه مى گويند اهل بصره در اين آيه قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى؟ گفت: فداى تو شوم مى گويند اين آيه از براى خويشان
حضرت رسول است و از براى اهل بيت او، فرمود كه: نازل نشده است مگر در شاءن ما
اهل بيت: حسن و حسين و على و فاطمه كه اصحاب عبايند.(529)
و در قرب الاسناد و اختصاص به سندهاى معتبر از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده اند كه: چون آيه
قل لا اسالكم تا آخر آيه بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نازل شد آن حضرت در ميان ايشان ايستاد و فرمود: ايها الناس! بدرستى كه حق
تعالى واجب نموده است از براى من بر شما فرضى، آيا ادا مى كنيد آن را؟ هيچيك از ايشان جواب نگفتند؛ پس حضرت برگشت و روز ديگر آمد و
ايستاد و همان سخن را اعاده كرد، و جواب نگفتند؛ در روز سوم نيز چنين كرد و هيچيك از آنها جواب نگفتند؛ پس حضرت فرمود كه: از طلا و نقره نيست و
خوردن و آشاميدن نيست، ايشان گفتند؛ پس حضرت فرمود كه: از طلا و نقره نيست و خوردن و آشاميدن نيست، ايشان گفتند: پس بگو، فرمود كه: حق
تعالى اين آيه را فرستاده است، گفتند: اگر اين است قبول داريم و اداى آن مى كنيم و مودت
اهل بيت تو را بر خود واجب مى گردانيم.
پس حضرت صادق (عليه السلام) فرمود كه: بخدا سوگند كه وفا به اين عهد نكرده مگر هفت نفر: سلمان و ابوذر و عمار و مقداد بن الاسود كندى و
جابر بن عبدالله انصارى و ثبيت آزاد كرده رسول خدا و زيد بن ارقم.(530)
و على بن ابراهيم به سند كالصحيح از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) روايت كرده است در تفسير الا المودة فى القربى يعنى: در
اهل بيت آن حضرت، و فرمود كه: انصار آمدند بسوى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و گفتند كه: ما پناه داديم تو را و يارى كرديم تو را پس
بگير قدرى از اموال ما را و استعانت نما بر خرجهائى كه بر تو وارد مى شود، پس حق تعالى فرستاد
قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى يعنى: سؤال نمى كنم از شما مزدى بر پيغمبرى الا المودة فى القربى يعنى: مگر مودت
در اهل بيت آن حضرت، پس فرمود كه: نيم بينى كه شخصى دوستى دارد و در نفس آن دوست عداوتى و كينه اى بر
اهل بيت او هست، پس آن شخص سينه اش صاف نمى باشد با آن دوست، پس خدا خواست كه در نفس حضرت
رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) خدشه اى از امتش نباشد پس واجب گردانيد مودت خويشان و
اهل بيت او را؛ اگر قبول كنند، امر واجبى را قبول كرده اند؛ و اگر ترك نمايند، امر واجبى را ترك كرده اند.
پس چون آيه را حضرت بر صحابه خواند و از مجلس آن حضرت بيرون رفتند بعضى از آنها گفتند كه: ما
اموال خود را بر او عرض كرديم، او گفت: بعد از من قتال كنيد از جانب اهل بيت من؛ و طايفه اى گفتند: اين را آن حضرت از پيش خود گفت، و انكار
كردند او را، پس خدا فرستاد ام يقولون افترى على الله كذبا يعنى: ((بلكه آيا ايشان مى گويند افترا بسته است بر خدا به دروغ))،
پس خدا فرمود فان يشا الله يختم على قلبك يعنى: ((اگر خواهى بر خدا افترا كنى، خدا مى تواند مهر زند بر
دل تو كه نتوانى آن افترا را القا كنى))، و يمح الله الباطل فرمود كه: يعنى: ((خدا
باطل مى گرداند و برطرف مى كند باطل را))، و يحق الحق بكلماته يعنى: ((و ثابت مى گرداند حق را به كلمات خود،)) حضرت
فرمود: يعنى به ائمه و قائم آل محمد (عليهم السلام)، و يستجيب الذين آمنوا حضرت فرمود: آنها كه تصديق كردند و گفتند: گفته، گفته
رسول خداست، و من يقترف حسنة فرمود كه: حسنه، اقرار به امامت اهل بيت و احسان كردن به ايشان و نيكى و صله ايشان، نزد له فيها
حسنا يعنى: ((مكافات مى دهيم ايشان را به احسان.))(531)
و در بصائر به سند معتبر از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است در تفسير اين آيه كه: والله واجب است از جانب خدا بر بندگان از
براى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) در اهل بيت او.
و به روايت محاسن از آن حضرت فرمود كه: قربى، ائمه (عليهم السلام) اند كه صدقه بر ايشان
حلال نيست.(532)
و ايضا روايت نموده كه حضرت صادق (عليه السلام) از ابو جعفر احوال پرسيد كه: چه مى گويند علماى عامه كه نزد شمايند در تفسير اين آيه؟
گفت: حسن بصرى مى گفته است كه مراد، تمام خويشان منند از عرب، حضرت فرمود كه: جماعتى از قريش كه نزد ما مى باشند مى گويند از براى
ما و شما است همه، پس من مى گويم به ايشان كه: مرا خبر دهيد از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) هرگاه شدتى عارض مى شد كى را مخصوص
به آن مى گردانيد؟ در وقتى كه ملاعنه با نصاراى نجران كرد دست على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را گرفت و ايشان را در عرصه
نفرين در آورد؛ و در روز بدر اول كسى را كه به جنگ فرستاد على (عليه السلام) بود و حمزه و عبيدة بن الحارث بودند، پس شيرين را براى شما
قرار داده و تلخ را مخصوص ما گردانيده؟(533)
و در تفسير فرات به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) روايت نموده كه فرمود: مائيم درختى كه اصلش پيغمبر صلى الله عليه و
آله و فرعش على (عليه السلام) است و شاخهايش فاطمه (سلام الله عليها)و ميوه اش حسن و حسين (عليهما السلام) است، و مائيم درخت پيغمبرى و خانه رحمت
و كليد حكمت و معدن علم و موضع رسالت و محل آمد و شد ملائكه و موضع اسرار الهى و وديعه خدا و امانتى كه عرض كردند بر آسمانها و زمين و كوه
ها، و مائيم حرم بزرگ خدا و بيت الله العتيق، و نزد ماست علم مرگهاى مردم و بلاهاى آنها و قضاهاى خدا و وصاياى پيغمبران و
فصل خطاب جدا كننده حق از باطل، و مى دانيم كه كى بر اسلام متولد شده و نسبهاى عرب را.
|