فصل چهارم: در بيان آنكه آيات خدا و بينات خدا و كتاب خدا ايشانند در بطن قرآن
على بن ابراهيم روايت نموده است در تفسير اين آيه والذين كذبوا باياتنا صم و بكم فى الظلمات من يشاء الله يضلله و من يشاء يجعله على
صراط مستقيم (429) ظاهر لفظش آن است كه: ((كسانى كه تكذيب كردند به آيات ما كرانند كه نمى شنوند آيات را شنيدنى كه از آن منتفع
گردند و لالانند كه گويا به حق نمى گروند و در تاريكيهاى كفر و ضلالت و جهالت حيران مانده اند، هر كه را خدا خواهد گمراهى او را، گمراه
گرداند او را - يعنى هر كه مستحق الطاف الهى نيست او را به خود مى گذارد - و هر كه را خواهد مى گرداند او را بر راه راست)) حضرت فرمود:
اين آيه نازل شد در شاءن جماعتى كه تكذيب كردند اوصياى انبياء را كران و لالانند، چنانچه خدا فرموده است:در ظلماتند، هر كه از فرزندان شيطان
است تصديق نمى كند به اولياء و ايمان نمى آورد به ايشان هرگز، و اينهايند كه خدا گمراه كرده است ايشان را، و هر كه از فرزندان آدم است - كه
شيطان در نطفه او شريك نشده است - ايمان مى آورد به اوصياء و ايشانند كه بر راه راستند.
راوى گفت: از حضرت شنيدم كه مى فرمود: هر جا كه كذبوا باياتنا در قرآن وارد شده است مراد تكذيب به همه اوصياء است.(430)
مترجم گويد كه:
تكذيب به آيات را تأويل كردن به تكذيب اوصياء دو وجه دارد:
اول آنكه: مراد به آيات، علامات عظمت جلال الهى باشد، و ايشان اعظم علامات بزرگى الهى اند چنانچه بعد از اين خواهد آمد.
دوم آنكه: مراد آياتى باشد كه در شاءن آنها در قرآن وارد شده است و تكذيب به آنها متضمن تكذيب به همه قرآن است.
و ايضا على بن ابراهيم در تفسير اين آيه روايت كرده است والذين هم عن آياتنا غافلون (431) يعنى: ((و آن جماعتى كه ايشان از آيات ما
غافلند)) كه مراد از آيات، اميرالمؤمنين و ائمه (عليهم السلام) اند، و دليل بر اين،
قول حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) است كه فرمود: خدا را آيتى از من بزرگتر نيست.(432)
و ايضا به سند معتبر از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: پرسيدند از تفسير
قول حق تعالى و ما تغنى الايات و النذر عن قوم لا يؤ منون (433) يعنى: ((فائده نمى بخشد آيات و نُذُر - يعنى ترسانندگان - گروهى
كه ايمان نمى آورند)) فرمود كه: آيات، ائمه اند؛ و نذر، پيغمبران.(434)
و باز فرموده است:در اين آيه والذين كفروا و كذبوا باياتنا فاولئك لهم عذاب مهين (435) يعنى: ((آنها كه كافر شدند و تكذيب نمودند
به آيات ما پس از براى ايشان است عذاب خوار كننده)) كه مراد آن گروهى اند كه ايمان نياورده اند به ولايت اميرالمؤمنين و ائمه (عليهم السلام).(436)
و باز گفته است در تفسير اين آيه سيريكم آياته فتعرفونها(437) يعنى: ((بزودى مى نمايد خدا به شما آيات خود را پس خواهيد شناخت
آنها را)) فرمود كه: مراد اميرالمؤمنين و ائمه (عليهم السلام) اند؛ چون بر مى گردند در رجعت، دشمنان ايشان مى شناسند ايشان را چون مى بينند
آنها را.(438)
و باز روايت كرده است به سند حسن كالصحيح از حضرت صادق (عليه السلام) در تفسير اين آيه ان نشاء
ننزل عليهم من السماء آية فضلت اعناقهم لها خاضعين (439) يعنى: ((اگر خواهيم مى فرستيم بر ايشان از آسمان آيتى پس بر مى گردد
گردنهاى ايشان براى آن آيه خاضع و ذليل)) كه مراد خضوع گردنهاى بنى اميه است در وقتى كه صدا از آسمان به اسم صاحب الامر (عليه
السلام) ظاهر گردد.(440)
و ايضا گفته است در تفسير قول حق تعالى و ما يجحد باياتنا الا الكافرون (441) يعنى: ((انكار نمى كنند آيات ما را مگر كافران
))،(442) كه مراد آن است كه انكار نمى كنند اميرالمؤمنين و ائمه (عليهم السلام) را مگر كافران.
و ايضا به سند معتبر از حضرت امام موسى (عليه السلام) روايت كرده است در تفسير اين آيه ذلك بانه كانت تاءتيهم رسلهم بالبينات (443) كه مراد از بينات، ائمه (عليهم السلام) اند.(444)
و كلينى از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است در تفسير اين آيه ميمونه و اذا تتلى عليهم آياتنا بينات
قال الذين لا يرجون لقاءنا ائت بقرآن غير هذا او بدله (445) يعنى: ((و چون تلاوت مى شود بر ايشان آيات ما در حالتى كه بيّن و
واضحند مى گويند آن جماعتى كه اميد ملاقات ما ندارند - يعنى اعتقاد به آخرت ندارند -: بياور قرآنى غير اين يا
بدل كن اين را)) حضرت فرمود كه: يعنى بدل كن على (عليه السلام) را،(446) گويا مراد اين باشد كه ايشان مى گفتند قرآنى بياور كه
ولايت على (عليه السلام) در آن نباشد يا در اين قرآن به جاى على (عليه السلام) ديگرى را قرار ده.
و در احاديث بسيار به روايت ابن ماهيار و ديگران از حضرت صادق و امام رضا (عليهما السلام) وارد شده است در تفسير اين آيه و انه فى ام الكتاب
لدينا لعلى حكيم (447) كه اكثر مفسران گفته اند كه مراد آن است كه: ((بدرستى كه قرآن در لوح محفوظ نزد ما محفوظ است از تغيير و بلند
مرتبه است در ميان كتابهاى آسمانى و حكيم است)) يعنى مشتمل است بر حكمتها يا محكم است، و منسوخ نمى گردد به غير خود،(448) فرمودند:
مراد آن است كه حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در سوره حمد كه ام الكتاب است مذكور است حكيم و دانا است،(449) و اين مبتنى بر آن است كه
((الصراط المستقيم)) على (عليه السلام) است، و راه، ولايت و متابعت او، چنانچه
منقول است كه از حضرت امام رضا (عليه السلام) پرسيدند كه: در كجاى ام الكتاب ذكر على بن ابى طالب (عليه السلام) است؟ فرمود كه: در
اهدنا الصراط المستقيم (450) كه على (عليه السلام) صراط مستقيم است.(451)
و در دعاى روز غدير ذكر شده است كه: شهادت مى دهم كه على (عليه السلام) امام هادى و رشيد است و امير مؤمنان است كه او را در كتاب خود ذكر كرده
است كه گفته و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم.(452)
فصل پنجم: در بيان آنكه برگزيده بندگان و آل ابراهيم، ائمه (عليهم السلام) اند و در اين باب چند آيه است
آيه اول - آنكه حق تعالى مى فرمايد: ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات باذن الله
ذلك هو الفضل الكبير # جنات عدن يدخلونها(453) تا آخر آيه، يعنى: ((پس به ميراث داديم كتاب را)) كه قرآن باشد يا تورات يا
مطلق كتابهاى الهى را، الذين اصطفينا من عبادنا ((به آنها كه برگزيده ايم از بندگان خود،)) بعضى گفته اند كه اين برگزيده ها
پيغمبرانند؛ و بعضى گفته اند كه علماى امت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) اند؛ و احاديث بسيار خواهد آمد كه اين مخصوص
اهل بيت است، فمنهم ظالم لنفسه ((پس بعضى از ايشان ستم كننده اند مر نفس خود را))، اختلاف كرده اند مفسران در مرجع ضمير ((منهم
))، سيد مرتضى (رحمة الله عليه) و جماعتى از مفسران گفته اند كه ضمير راجع است به عباد، يعنى: بعضى از بندگان ما ستم كننده اند بر نفس
خود؛ و بعضى گفته اند كه راجع است به برگزيدگان، و منهم مقتصد ((و بعضى از ايشان ميانه رواند))، و منهم سابق بالخيرات
باذن الله ((و بعضى از ايشان پيشى گيرنده اند به خيرات و نيكيها به توفيق خدا))، ذلك هو
الفضل الكبير ((اين است آن فضيلت بزرگ)). باز اختلاف كرده اند مفسران در
احوال اين سه فرقه كه در آيه مذكور شده: بعضى گفته اند همه نجات مى يابند؛ و بعضى گفته اند آنها كه ظالمند از عذاب الهى نجات نمى
يابند، چنانكه قتاده گفته است كه: ظالم، اصحاب مشئمه؛ و مقتصد، اصحاب ميمنه است؛ و سابق، سابقون مقربونند، جنات عدن يدخلونها
((بهشتهاى عدن و دار اقامت است كه ايشان داخل مى شوند آنها را)) خلاف كرده اند در آنكه ضمير
فاعل ((يدخلونها)) به چه راجع است: بعضى گفته اند به هر سه راجع است و هر سه
داخل بهشت مى شوند؛ و بعضى گفته اند راجع است به برگزيدگان كه فرمود الذين اصطفينا من عبادنا و بعضى گفته اند راجع است به
مقتصد و سابق، و ظالم داخل نيست.(454)
و اما احاديث كه در اين باب وارد شده است:
در معانى الاخبار از حضرت صادق (عليه السلام) منقول است كه: ظالم پيوسته متابعت شهوات نفس خود مى كند؛ و مقتصد دور
دل خود مى گردد - يعنى سعى در تصحيح عقايد خود مى نمايد يا در پى اصلاح نفس خود است، يا در پى عبادت است و اغراض دنيوى نيز او را منظور
مى باشد -؛ و سابق به خيرات گرد پروردگار خود مى گردد - يعنى از مرادات خود خالى شده و بغير رضاى پروردگار خود غرضى نمى دارد
-.(455)
و ايضا به سند معتبر از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: ظالم از ذريه حضرت
رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) آن است كه حق امام را نداند؛ و مقتصد آن است كه امامت امام را اعتقاد كند و حق او را داند؛ و سابق به خيرات، امام است.(456)
و در مجمع البيان از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است اين مضمون را و در آخرش فرمود كه همه ايشان آمرزيده اند، جنات عدن
يدخلونها يعنى سابق و مقتصد داخل جنات عدن مى شوند.(457)
و ايضا به سند معتبر از امام محمد باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: از تفسير اين آيه
سؤال كرده اند، فرمود كه: در حق ما اهل بيت نازل شده.
ابو حمزه ثمالى گفت كه: پرسيدم: ظلم كننده بر خود، از شما كيست؟
فرمود: آن است كه گناه و ثواب او برابر باشد از ما اهل بيت، يعنى ذريه حضرت
رسول (صلى الله عليه و آله و سلم)، پس او ظلم كننده است بر نفس خود كه تقصير در عبادت خدا كرده است.
گفتم: كيست مقتصد از شما؟
فرمود: آن است كه عبادت خدا كند در حال شدت و رخا، يا در حال غلبه اهل حق و
حال غلبه اهل باطل تا وقتى كه مرگ متيقن به او برسد.
گفتم: كيست سابق به خيرات از شما؟
فرمود: آن است كه مردم را به راه پروردگار خود بخواند و امر كند مردم را به نيكيها و طاعات و نهى كند مردم را از بديها و معاصى و ياور گمراه
كنندگان نباشد و از جانب خيانت كنندگان خصمى ننمايد و راضى به حكم فاسقان نباشد مگر كسى كه بر نفس خود و دين خود ترسد و ياورى نيابد
كه با ايشان معارضه كند و از روى تقيه با ايشان مدارا كند.(458)
و على بن ابراهيم گفته: الذين اصطفينا ائمه (عليهم السلام) اند؛ و ظالم لنفسه از
آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) غير ائمه اند كه انكار حق امام كنند؛ و مقتصد آن است كه اقرار به امام كند از
آل محمد (عليهم السلام)؛ و سابق بالخيرات امام است.(459)
و در احتجاج روايت نموده كه: ابو بصير از حضرت صادق (عليه السلام)
سؤال كرد از تفسير اين آيه، حضرت فرمود: تو چه مى گوئى؟ گفت: من مى گويم مخصوص فرزندان فاطمه (سلام الله عليها)است، حضرت
فرمود: كسى كه شمشير بلند كند و مردم را به سوى خود دعوت كند و بسوى ضلالت و گمراهى و به ناحق دعوى كند خواه از فرزندان فاطمه
باشد و خواه از غير ايشان داخل اين آيه نيست، گفت: پس كه داخل است در اين آيه؟ فرمود كه: ظالم بر نفس خود آن است كه مردم را نه بسوى
ضلالت مى خواند و نه بسوى هدايت؛ و مقتصد از ما اهل بيت آن است كه حق امام را مى شناسد؛ و سابق بالخيرات امام است.(460)
و در بصائر الدرجات به چهارده طريق معتبر روايت كرده كه: سابق به خيرات، امام است.(461)
و از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده كه: الذين اصطفينا آل محمد (عليهم السلام) اند؛ و سابق به خيرات امام است.(462)
و از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده كه: اين آيه درشان ما نازل شده است، و سابق به خيرات امام است.(463)
و به سند ديگر از آن حضرت روايت نموده كه: سابق به خيرات امام است، و اين آيه در شاءن فرزندان على و فاطمه (عليهما السلام)
نازل شده است.(464)
و در كشف الغمه از دلايل حميرى روايت كرده كه ابو هشم جعفرى گفت: سؤال كردم از حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) از تفسير اين آيه،
فرمود كه: هر سه از آل محمدند، و ظالم لنفسه آن است كه اقرار به امام نمى كند.
ابو هاشم گفت: پس آب از ديده من ريخت و در خاطر خود گذرانيدم كه اين چه بزرگى است كه خدا به
آل محمد داده است؛ حضرت به اعجاز دانست كه اين معنى در خاطر من خطور كرده، پس نظر كرد بسوى من و فرمود كه: امر امامت عظيمتر و رتبه امام
بزرگتر است از آنچه در خاطر گذرانيدى از عظمت شاءن آل محمد، پس حمد كن خدا را كه تو را متمسك به
حبل ايشان گردانيده است و معتقد به امامت ايشان نموده، تو را در روز قيامت به نام ايشان خواهند طلبيد در وقتى كه هر گروهى را به نام امام خود
بخوانند، پس شاد باش اى ابو هاشم كه تو بر مذهب حقى.(465)
و در مجمع البيان از ابو الدردا روايت نموده كه گفت: شنيدم از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه در تفسير اين آيه مى فرمود كه: سابق
داخل بهشت مى شود بى حساب؛ و مقتصد را حساب مى كنند حساب آسان؛ و ظلم كننده بر نفس خود را مدتى
طويل در مقام حساب او را حبس مى كنند پس داخل بهشت مى شود، پس ايشانند كه مى گويند: الحمد لله الذى اذهب عنا الحزن (466) يعنى:
((حمد و سپاس خداوندى را سزاست كه از ما برطرف كرد ترس و اندوه و بدى عاقبت را)) .(467)
و از امام محمد باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: ظلم كننده از ما آن است كه
عمل شايسته كند و عمل ديگر بد و ناشايسته كند؛ و مقتصد عبادت كننده است كه سعى بسيار در عبادت كند؛ و سابق به خيرات على و حسن و حسين عليهم
السلام است و هر كه شهيد كشته شود از آل محمد (عليهم السلام).(468)
و سيد ابن طاووس در كتاب سعد السعود از تفسير محمد بن العباس روايت نموده، و صاحب
تأويل الايات الباهره نيز از او روايت كرده است به سند او از ابى اسحاق سبيعى كه گفت: به حج رفتم محمد بن على را ملاقات كردم - يعنى ابن
الحنفيه را - پس از تفسير اين آيه پرسيدم، او گفت: قوم تو در تفسير اين آيه چه مى گويند - و مراد از قوم او
اهل كوفه اند -؟ گفتم كه: مى گويند مراد شيعيانند، فرمود: پس چرا مى ترسند هرگاه از
اهل بهشتند؟ گفتم: پس تو چه مى گوئى فداى تو شوم؟ فرمود كه: اين مخصوص ما
اهل بيت است، اى ابو اسحاق! اما سابق به خيرات پس على بن ابى طالب و حسن و حسين (عليهم السلام) است و هر امامى از ما - و در بعضى از نسخ: و
هر شهيدى از ما -؛ و مقتصد آن است كه روزها روزه مى دارد و شب به عبادت مى ايستد؛ و اما ظالم بر خود، پس در او هست آنچه در حق توبه كاران
نازل شده است - و در بعضى از روايات: آنچه در ساير مردم است - و او آمرزيده است؛ اى ابو اسحاق! به سبب ما
زايل مى گرداند خدا عيبهاى شما را و به ما ادا مى كند قرضهاى شما را و به ما افتتاح مى كند خلافت و هدايت را و به ما ختم مى كند نه به شما، و
مائيم غار شما و پناه شما مانند اصحاب كهف، و مائيم كشتى نجات شما مانند كشتى نوح، و مائيم درگاه حطه شما مانند باب حطه بنى
اسرائيل.
و سيد (رحمة الله عليه) فرموده است:كه: محمد بن العباس تأويل اين آيه را به اين وجه به بيست طريق روايت كرده است به اندك زيادتى و نقصانى.(469)
و فرات بن ابراهيم نيز روايت كرده است به اندك تفاوتى.(470)
و در كتاب تأويل الايات الباهره از تفسير محمد بن العباس به سند معتبر از سورة بن كليب روايت كرده است كه: از امام محمد باقر (عليه السلام)
سؤال كردم از تفسير اين آيه، حضرت فرمود كه: ظالم لنفسه آن است كه امام را نشناسد؛ گفتم: پس مقتصد كيست؟ گفت: آن است كه امام را
شناسد؛ گفتم: سابق به خيرات كيست؟ گفت: امام است؛ گفتم: پس از براى شيعيان شما چيست؟ گفت: گناهان ايشان آمرزيده مى شود و قرضهاى
ايشان ادا مى شود و مائيم باب حطه ايشان و به ما آمرزيده مى شود گناهان ايشان.(471)
و ايضا به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: الذين اصطفينا
آل محمد (عليهم السلام) اند كه برگزيده خدايند؛ و ظلم كننده بر نفس خود، هالك است؛ و مقتصد، صالحانند؛ و سابق به خيرات، على مرتضى (عليه
السلام) است، خداوند عالم مى فرمايد: ذلك هو الفضل الكبير يعنى قرآن، جنات عدن يدخلونها يعنى
آل محمد (عليهم السلام) داخل مى شوند در قصور بهشتها كه هر قصرى از يك دانه مرواريد است كه در آن شكافى و وصلى نيست، اگر جمع شوند
اهل اسلام در آن قصر گنجايش همه داشته باشد، و در آن قصر قبه ها از زبرجد بوده باشد و در هر قبه دو درگاه بوده باشد كه هر درگاهى
طولش دوازده ميل بوده باشد كه چهار فرسخ است؛ بعد از آن خدا مى گويد كه: ايشان چون
داخل بهشت شوند گويند: ((حمد و سپاس خداوندى را سزاست كه از ما برداشت حزن را))، حضرت فرمود كه: حزن آن چيزى است كه در دنيا به
ايشان رسيده باشد از ترسها و شدت ها و سختيها.(472)
مترجم گويد كه:
حاصل اين احاديث به يكى از دو وجه بر مى گردد:
اول آنكه: ضماير راجع است به اهل بيت (عليهم السلام) و ساير ذريه طيبه بوده باشد؛ و ظالم، فاسق ايشان باشد؛ و مقتصد، صالح ايشان باشد؛
و سابق به خيرات، امام باشد، و بنابر اين در اين قسمت داخل نخواهد بود كسى كه دعوى امامت به ناحق كند يا از جهت ديگر عقايدش درست نباشد.
دوم آنكه: ظالم كسى باشد كه اعتقادش درست نباشد؛ و مقتصد كسى باشد كه عقايدش درست باشد و امرى كه منافى ايمان باشد از او صادر نشود،
پس ضمير ((يدخلونها)) راجع به مقتصد و سابق است نه ظالم، و مى تواند بود كه هر دو مراد باشد به حسب ظهر و بطن آيه يا بطون مختله؛
و بر هر تقدير مراد به اصطفينا آن خواهد بود كه خدا اين ذريه طيبه را برگزيده است به آنكه در ميان ايشان اوصياء و ائمه قرار داده نه
آنكه هر يك از ايشان را وصى و امام گردانيده؛ و همچنين مراد به ميراث در آن كتاب آن است كه بعضى از ايشان را علم كتاب داده و اين شرفى است
براى همه اگر ضايع نكنند.
آيه دوم - ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين # ذرية بعضها من بعض والله سميع عليم (473) يعنى:
((بدرستى كه حق تعالى برگزيد براى نبوت و امامت و خلافت آدم و نوح را و
آل ابراهيم را - كه اولاد اويند و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و ائمه هدى (عليهم السلام) نيز داخلند - و
آل عمران را)) و خلاف است كه كيستند: بعضى گفته اند مراد موسى و هارون و اولاد ايشانند زيرا كه موسى و هارون پسرهاى عمران بودند؛ و
بعضى گفته اند مريم و عيسى مرادند زيرا كه مريم دختر عمران بود.(474)
و شيخ طبرسى (رحمة الله عليه) گفته است كه در قرائت اهل بيت چنين است: ((و
آل محمد على العالمين))؛ و از ائمه (عليهم السلام) منقول است كه: آل ابراهيم
آل محمد (عليهم السلام) اند.(475)
و ايضا طبرسى گفته است كه: واجب است كه آن جماعتى كه خدا ايشان را برگزيده است مطهر و معصوم و منزه باشند از قبايح، زيرا كه خدا اختيار
نمى كند و بر نمى گزيند مگر كسى را كه چنين باشد و ظاهرش مثل باطنش باشد در طهارت و عصمت، پس بنابراين اصطفا مخصوص كسى خواهد
بود كه معصوم باشد از آل ابراهيم و آل عمران خواه پيغمبر باشد و خواه امام. ذرية يعنى اولاد و اعقابى چندند، بعضها من بعض ((كه
بعضى از ايشان از بعضى ديگرند)) يعنى يارى يكديگر مى كنند در دين، يا از
نسل يكديگرند زيرا كه ذريه آدمند پس ذريه نوح پس ذريه ابراهيم؛ چنانچه از حضرت صادق (عليه السلام)
منقول است كه فرموده است: آنها كه خدا ايشان را برگزيده است بعضى از
نسل بعضى اند. تمام شد كلام طبرسى.(476)
و على بن ابراهيم در تفسير گفته است كه: عالم - يعنى امام موسى كاظم (عليه السلام) - فرمود كه: آيه چنين
نازل شده: ((و آل ابراهيم و آل عمران و آل محمد على العالمين))، پس آل محمد را از قرآن انداختند.(477)
و شيخ طوسى در مجالس به سند معتبر از ابراهيم بن عبد الصمد روايت كرده كه گفت: شنيدم از حضرت صادق (عليه السلام) كه اين آيه را چنين
مى خواند: ((ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل محمد على العالمين)) و فرمود: چنين
نازل شده.(478)
و در كتاب تأويل الايات از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده كه
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: چيست حال جماعتى كه چون آل ابراهيم و
آل عمران را ياد مى كنند شاد مى شوند و چون آل محمد را ياد مى كنند دلهاى ايشان منقبض مى شود؟ سوگند ياد مى كنم به آن خدائى كه جان محمد در
دست قدرت اوست كه اگر يكى از آنها به قيامت بيايد با عمل هفتاد پيغمبر خدا، از او
قبول نكند تا ولايت من و على بن ابى طالب را اقرار نكند.(479)
و ايضا روايت كرده است از ابن عباس كه گفت: رفتم به خدمت حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) و گفتم: اى ابوالحسن! خبر ده مرا به آنچه
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) وصيت فرموده است:بسوى تو، گفت: خبر مى دهم شما را بدرستى كه خدا برگزيد از براى شما دين خود را و
پسنديد آن را از براى شما و تمام كرد نعمت خود را بر شما و شما سزاوارتر بوديد به آن نعمت و
اهل آن بوديد، و بدرستى كه حق تعالى وحى كرد بسوى پيغمبرش كه وصيت كند بسوى من پس حضرت فرمود: يا على! حفظ كن وصيت مرا و رعايت
كن امان مرا و وفا كن به عهد من و به وعده هاى من و ادا كن قرضهاى مرا و احيا كن سنتهاى مرا و دعوت كن مردم را بسوى ملت من، زيرا كه خدا برگزيد
مرا و پسنديد مرا پس به خاطر آوردم دعاى برادرم موسى (عليه السلام) را پس گفتم: خداوندا! بگردان از براى من وزيرى از
اهل من چنانچه هارون را از براى موسى قرار دادى، پس حق تعالى وحى كرد بسوى من كه: على وزير توست و ياور توست و خليفه توست بعد از
تو؛ يا على! تو از امامان هدايتى و اولاد تو از تواَند، پس شما كشانندگانيد بسوى هدايت و تقوى و درختيد كه من
اصل آنم و شما شاخه ها و فرع آنيد، هر كه به آن درخت چنگ زند پس بتحقيق كه نجات يافته است و هر كه از آن تخلف كند پس هلاك گرديده است و
در دركات ضلالت فرو رفته است، و شمائيد آنها كه حق تعالى واجب گردانيده است مودت و محبت شما را و اقرار به امامت شما را، و شمائيد آن
جماعتى كه ايشان را در كتابش ياد كرده است و وصف نموده ايشان را از براى بندگانش پس فرموده است:ان الله اصطفى آدم و نوحا و
آل ابراهيم و آل عمران على العالمين # ذرية بعضها من بعض والله سميع عليم پس شمائيد برگزيده از جانب خدا از آدم و نوح و
آل ابراهيم و آل عمران و بهترين قبيله ايد و شيعه ايد از اسماعيل و عترت هدايت كنندگانيد از محمد (عليهم السلام).(480)
و عياشى از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) روايت كرده است در تفسير ان الله اصطفى تا ذرية بعضها من بعض فرمود: ما از آن
ذريتيم و بقيه آن عترتيم.(481)
و به سند ديگر روايت كرده است كه: در قرآن به جاى ((و آل عمران))، ((و
آل محمد)) بوده است، آنها كه قرآن را جمع كرده اند نامى را به جاى نامى گذاشته اند.(482)
و به چند سند ديگر روايت كرده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: روح و راحت و رحمت و نصرت و آسانى و توانگرى و خشنودى و غلبه
بر اعادى و قرب خدا و محبت از جانب خدا و از جانب رسول او از براى كسى است كه على را دوست دارد و پيروى كند اوصياء بعد از او را، بر من واجب
است كه ايشان را داخل گردانم در شفاعت خود و بر پروردگار من لازم است كه شفاعت مرا در حق ايشان
قبول كند زيرا كه ايشان اتباع منند و هر كه متابعت من نمايد از من است، مثل ابراهيم جارى شده است در من كه ابراهيم گفت: فمن تبعنى فانه منى
(483) زيرا كه ابراهيم از من است و من از اويم، و دين من دين او و دين او دين من است، و سنت من سنت اوست و سنت او سنت من است، و فضيلت من
فضيلت اوست و من از او افضلم، و اين تصديق فرموده پروردگار من است كه فرمود ذرية بعضها من بعض والله سميع عليم.(484)
و ابن بطريق در كتاب عمده از تفسير ثعلبى روايت كرده است از ابى وابل كه گفت: خوانده ام در مصحف عبدالله بن مسعود: ان الله اصطفى آدم و
نوحا و آل ابراهيم و آل محمد على العالمين.(485)
آيه سوم - قول خدا است الحمدلله و سلام على عباده الذين اصطفى (486) يعنى: ((سپاس مخصوص خداوند عالميان است و سلام خدا بر
بندگان او كه برگزيده است ايشان را.))
على بن ابراهيم گفته است كه: آن بندگان برگزيده، آل محمد (عليهم السلام) اند.(487)
|