فصل ششم: در بيان وجوب اطاعت ائمه حق است
كلينى و غير او به سند حسن كالصحيح از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) روايت كرده اند كه: بلندى امر دين و رفعتش و كليدش و درگاه
همه امور و خشنودى خداوند رحمان اطاعت امام است بعد از شناختن او، پس فرمود كه: حق تعالى مى فرمايد:: و من يطع
الرسول فقد اطاع الله و من تولى فما ارسلناك عليهم حفيظا(213) يعنى: ((هر كه اطاعت
رسول كند پس بتحقيق كه اطاعت خدا كرده است، و هر كه پشت كند و روى از اطاعت بگرداند پس ما تو را نفرستاده ايم كه حافظ بر ايشان باشى
اعمال ايشان را و آنكه حساب كنى ايشان را بر آنها)) بر تو رسانيدن است و بر ما حساب كردن و ثواب و عقاب دادن.(214)
مترجم گويد كه:
استشهاد به آيه به جهت آن است كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) در مواطن متعدده امر فرموده است:مردم را به متابعت ايشان، پس اطاعت ايشان
اطاعت رسول است و اطاعت رسول اطاعت خداست، پس اطاعت ايشان اطاعت خداست.
و به سند معتبر از ابو الصباح روايت كرده است كه گفت: گواهى مى دهم كه شنيدم از حضرت صادق (عليه السلام) كه فرمود: گواهى مى دهم كه
على (عليه السلام) امامى بود كه خدا اطاعتش را واجب كرده بود، و حسن بن على (عليه السلام) امامى بود كه خدا اطاعتش را واجب كرده بود، و حسين بن
على (عليه السلام) امامى بود كه خدا اطاعتش را واجب كرده بود، و على بن الحسين (عليه السلام) امامى بود كه خدا اطاعتش را واجب كرده بود، و محمد
بن على (عليه السلام) امامى بود كه خدا اطاعتش را واجب كرده بود.(215)
و ايضا از آن حضرت روايت كرده است كه حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) فرمود كه: ما گروهيم كه خدا واجب گردانيده است اطاعت ما را و شما
اقتدا مى كنيد به كسى كه معذور نيستند مردم به شناختن او.(216)
و ايضا از آن حضرت روايت كرده است كه حضرت باقر (عليه السلام) فرمود در تفسير
قول حق تعالى كه در حق آل ابراهيم (عليه السلام) مى فرمايد: و آتيناهم ملكا عظيما(217) كه يعنى: ((عطا كرديم به ايشان پادشاهى
بزرگ))، فرمود كه: مراد از پادشاهى بزرگ طاعت مفروضه است،(218) يعنى آنكه اطاعت ايشان را بر همه خلق واجب گردانيده است و
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و اهل بيت او (عليهم السلام) در آل ابراهيم (عليه السلام) داخلند.
و از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه به ابوالحسن عطار گفت: شريك گردان انبياء و اوصيا را در طاعت،(219) يعنى چنانچه
اطاعت پيغمبران واجب است، اطاعت اوصياى ايشان نيز واجب است.
و ايضا به سند صحيح روايت كرده است از آن حضرت كه: ما گروهيم كه حضرت عزت اطاعت ما را واجب گردانيده و از براى ما قرار داده است انفالى
را كه حاصل كوه ها و رودخانه ها و غير آنها كه در محلش مذكور است و برگزيده
مال غنيمت را، و مائيم راسخان در علم كه ثابت قدميم در علم و علوم ما يقينى است، و مائيم حسد برده ها كه خدا در حق ما فرموده است: ام يحسدون الناس
على ما آتيهم الله من فضله (220) يعنى: ((آيا حسد مى برند مردم بر آنچه خدا عطا كرده است به ايشان از
فضل خود؟)).(221)
و ايضا به سند موثق كالصحيح از حسين بن ابى العلا روايت كرده است كه گفت: به خدمت حضرت صادق (عليه السلام) عرض كردم اعتقاد شيعيان
را در باب اوصيا كه: اطاعت ايشان فرض است از جانب خدا؟ حضرت فرمود: بلى ايشان آن جماعتند كه خدا در حق ايشان فرموده است: اطيعوا الله و
اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم (222) يعنى: ((اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد
رسول خدا را و اولوالامر از خود را))،(223) و بعد از اين انشاء الله مذكور خواهد شد كه مراد از اولوالامر ائمه معصومين اند كه امر امامت با
ايشان است و اطاعت امر ايشان واجب است و ايشانند آن جماعت كه خدا در حق ايشان فرموده است:انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون
الصلاة و يؤ تون الزكاة و هم راكعون (224) يعنى ((اولى به امر و صاحب اختيار شما نيست مگر خدا و
رسول او و آن جماعتى كه برپا مى دارند نماز را و مى دهند زكات را در حالتى كه در ركوعند))، و به اتفاق خاصه و عامه از غير حضرت امير
(عليه السلام) تصدق در ركوع بعمل نيامد،(225) و موافق بعضى از احاديث از ائمه (عليهم السلام) تصدق در ركوع
بعمل آمد(226) و صيغه جمع مويد اين است.
و به سند صحيح منقول است كه مردى از اهل فارس از امام رضا (عليه السلام) پرسيد كه: اطاعت تو فرض است؟ گفت: آرى، پرسيد كه:
مثل اطاعت على بن ابى طالب (عليه السلام) فرض است؟ فرمود: آرى.(227)
و ايضا به سند معتبر از ابو بصير روايت كرده است كه از حضرت صادق (عليه السلام)
سؤال كرد كه: آيا ائمه در امر امامت و وجوب اطاعت همه به منزله يك شخصند و حكم ايشان يكى است؟ حضرت فرمود: بلى.(228)
و ايضا كلينى و ديگران به سندهاى معتبر از محمد بن زيد طبرى (229) روايت كرده اند كه گفت: بر بالاى سر امام رضا (عليه السلام) ايستاده
بودم در خراسان و جمع كثيرى از بنى هاشم در خدمت آن حضرت بودند، از جمله ايشان اسحاق بن موسى بن عيسى عباسى (230) بود، پس حضرت
فرمود: اى اسحاق! به من خبر رسيده است كه مردم مى گويند كه ما دعوى مى كنيم كه مردم بندگان مايند! نه بحق قرابتى كه من به حضرت
رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) دارم من هرگز اين سخن را نگفته ام و نشنيده ام از احدى از پدران من كه اين را گويند و خبر نيز به من نرسيده است از
احدى از آباء من كه اين را گفته باشند و ليكن مى گوئيم كه مردم بندگان مايند در اطاعت، يعنى به منزله بندگانند در اينكه اطاعت ما بكنند - و
مولى و آزاد كرده هاى مايند در دين - كه به سبب متابعت ما در دين از آتش جهنم آزاد شده اند، پس بايد اين سخن را حاضران به غايبان
برسانند.(231)
و ايضا كلينى به سند صحيح از ابى سلمه روايت كرده است كه گفت: از حضرت صادق (عليه السلام) شنيدم كه مى فرمود: مائيم آن جماعتى كه
حضرت عزت اطاعت ما را بر خلق واجب كرده است و مردم را چاره اى نيست از معرفت ما و معذور نيستند مردم در شناختن ما، هر كه ما را به امامت بشناسد مؤمن
است و هر كه انكار نمايد، كافر؛ و هر كه ما را نشناسد و انكار نيز نكند كه در مقام شك باشد مانند مستضعفين، او گمراه است تا برگردد بسوى
هدايتى كه خدا بر او واجب كرده است از اطاعت واجبه ما، و اگر بر آن ضلالت بميرد خدا به او مى كند آنچه مى خواهد از عذاب يا عفو.(232)
و ايضا به سند معتبر روايت كرده است كه: از حضرت امام رضا (عليه السلام) پرسيدند از بهترين چيزى كه بندگان تقرب جويند بسوى
پروردگار، فرمود كه: بهترين آنچه تقرب جويند به آن بسوى خدا اطاعت خدا و اطاعت
رسول خدا و اطاعت اولى الامر است. حضرت باقر (عليه السلام) فرمود كه: دوستى ما ايمان است و دشمنى ما كافر.(233)
و ايضا به سند معتبر روايت كرده است كه گفت: به حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) عرض كردم كه: مى خواهم عرض كنم بر تو دين خود را
كه خدا را به آن عبادت مى كنم، فرمود: بگو، عرض كردم: شهادت مى دهم به وحدانيت خدا و رسالت حضرت رسالت پناه (صلى الله عليه و آله و سلم) و
اقرار دارم به آنچه پيغمبر آورده است از جانب خدا و اقرار دارم به آنكه على (عليه السلام) امامى بود كه خدا اطاعت او را واجب كرده بود، پس بعد از
او حسن (عليه السلام) امامى بود كه خدا اطاعت او را واجب كرده بود، بعد از او حسين (عليه السلام) امامى بود كه خدا اطاعت او را واجب كرده بود، بعد
از او على بن الحسين (عليه السلام) امامى بود كه خدا اطاعت او را واجب كرده بود، پس همه ائمه (عليهم السلام) را چنين گفتم تا به آن حضرت رسيدم،
پس گفتم كه: تو بعد از ايشان امام واجب الاطاعه اى، حضرت فرمود كه: اين دين خدا و دين ملائكه خداست.(234)
مترجم گويد كه:
دين ملائكه خداست يعنى ملائكه اين دين را از براى بندگان خدا مى پسندند چنانچه در دين الله اين مراد است، يا اينكه مراد اين است كه ملائكه مكلفند
به اين اعتقادات چنانچه از اخبار ديگر ظاهر مى شود.
فصل هفتم: در بيان آنكه هدايت نمى توان يافت مگر از جهت ائمه حق، و ايشانند وسيله ميان خدا و خلق، و بدون معرفت ايشان نجات از عذاب
الهى حاصل نمى گردد
ابن بابويه در مجالس و ديگران به سندهاى معتبر از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده اند كه آن حضرت فرمود: بليه مردم بر ما عظيم
است، اگر ايشان را بسوى خود خوانيم اجابت ما نمى نمايند، و اگر ايشان را واگذاريم بغير از ما هدايت نمى يابند.(235)
و ايضا در خصال روايت كرده است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به جناب اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود كه: سه چيز است كه قسم ياد مى
كنم كه آنها حقند:
اول آنكه تو و اوصياى بعد از تو عرفائيد كه خدا را نمى توان شناخت مگر به راه معرفت شما.
دوم آنكه شما عرفا شناسانيد كه داخل بهشت نمى شود مگر كسى كه شما را بشناسد و شما او را بشناسيد.
سوم آنكه شما عرفائيد كه داخل جهنم نمى شود مگر كسى كه شما را نشناسد و شما او را نشناسيد.(236)
و در علل الشرايع به سند صحيح روايت كرده است كه حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) به اسحاق بن
اسماعيل نوشت كه: حضرت عزت به منت و رحمت خود چون فرايض را بر شما واجب كرده است واجب نگردانيد بر شما براى احتياجى كه به آن داشته
باشد بلكه رحمتى است از خداوندى كه بجز او خداوندى نيست بسوى شما تا آنكه جدا كند خبيث را از طيب، و از براى آنكه امتحان كند آنچه در سينه
هاى شماست و خالص گرداند آنچه در دلهاى شماست، و از براى آنكه پيشى گيريد بسوى رحمت او و از براى آنكه زيادتى بهم رساند منزلهاى
شما در بهشت او، پس واجب گردانيد بر شما حج و عمره را و برپا داشتن نماز و دادن زكات و روزه و ولايت
اهل بيت (عليهم السلام) را، و گردانيد از براى شما درگاهى براى آنكه بگشائيد با آن درهاى فرايض را و كليدى باشد بسوى او، و اگر محمد و
اوصياء او از فرزندان او نمى بودند هر آينه شما مانند چهارپايان حيران بوديد و هيچ واجبى از واجبات را نمى دانستيد، و آيا
داخل شهر مى توان شد مگر از دروازه اش؟ پس چون منت گذاشت خدا به آنكه بعد از پيغمبر شما امامان و صاحبان اختيار براى شما برپا داشت در
روز غدير خم گفت اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا(237) يعنى: ((امروز
كامل گردانيدم از براى شما دين شما را و تمام گردانيدم بر شما نعمت خود را و پسنديدم اسلام را براى شما دين)) و واجب گردانيد بر شما از
براى دوستان خود حقى چند كه امر كرد شما را به اداى آنها براى آنكه حلال شود از براى شما آنچه داريد از زنان و
اموال شما و آنچه مى خوريد و مى آشاميد، و براى آنكه بشناساند شما را و عطا كند بركت و نمو و فراوانى در آنها و براى آنكه معلوم شود كه كى
اطاعت مى كند او را در پنهان.
و باز فرموده قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى (238) يعنى: ((بگو يا محمد:
سؤال نمى كنم از شما مزدى بر پيغمبرى بغير از مودت و دوستى در خويشان خود))، پس بدانيد كه هر كه
بخل نمايد بخل نمى نمايد مگر بر نفس خود زيرا كه نفعش به خودش عايد مى گردد، و بدرستى كه خدا بى نياز است از شما و شما فقيران و
محتاجان هستيد بسوى خدا، پس بعد از آنكه حق بر شما ظاهر شد هر چه خواهيد بكنيد پس خدا و
رسول او بزودى مى بينند عمل شما را و مؤمنان مى بينند پس بازگشت شما بسوى داناى آشكار و نهان است پس خبر مى دهد شما را به كرده هاى شما
و عاقبت نيكو براى پرهيزكاران است، و الحمد لله رب العالمين.(239)
در معانى الاخبار از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه حضرت
رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: يا على! چون روز قيامت شود بنشينيم من و تو و
جبرئيل بر صراط نگذرد احدى از صراط مگر آنكه با او نامه اى باشد كه در آن بيزارى از آتش جهنم به ولايت تو بوده باشد.(240)
و شيخ طوسى در مجالس از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه: مائيم سبب ميان شما و ميان خداى
عزوجل.(241)
و ايضا از حضرت امام حسين (عليه السلام) روايت كرده است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) خطاب كرد:
يا على! تو و اصحاب تو در بهشتيد، يا على! تو و اتباع تو در بهشتيد.(242)
و در احتجاج از عبدالله بن سليمان روايت كرده است كه: در خدمت حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) بودم مردى از
اهل بصره به خدمت آن حضرت عرض كرد كه: حسن بصرى مى گويد: آنها كه پنهان مى كنند علم را آزار خواهد داد گند شكمهاى ايشان
اهل جهنم را، حضرت فرمود: هرگاه چنين باشد پس هلاك مى شود مؤمن آل فرعون كه خدا در حق او فرموده است:((يكتم ايمانه))(243) و مدح كرده
است او را به كتمان ايمان، و هميشه علم پوشيده بوده است و پنهان از روزى كه خدا حضرت نوح (عليه السلام) را به پيغمبرى فرستاده است، پس
حسن اگر خواهد به جانب راست رود و اگر خواهد به جانب چپ رود بخدا سوگند كه يافت نمى شود علم مگر نزد
اهل بيت (عليهم السلام). پس حضرت فرمود كه: محنت مردم بر ما عظيم است، اگر ايشان را مى خوانيم بسوى خدا اجابت ما نمى كنند، و اگر دست بر مى
داريم از ايشان بغير ما هدايت نمى يابند.(244)
و به سند صحيح در بصائر الدرجات از حضرت باقر (عليه السلام) روايت كرده است كه: به سبب ما خدا عبادت كرده مى شود و به سبب ما خدا
شناخته مى شود و به سبب ما خدا را به يگانگى مى شناسند، و محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) حجاب خداست يعنى واسطه است ميان خدا و خلق.(245)
و در بشارة المصطفى به سند معتبر روايت كرده است از حضرت باقر (عليه السلام) كه: هر كه خدا را بواسطه ما بخواند فلاح و رستگارى
يافته است، و هر كه خدا را بغير ما بخواند خود هلاك شده و ديگران را هلاك كرده.(246)
فصل هشتم: در حديث ثقلين و امثال آن
در بشارة المصطفى از طريق عامه از رافع آزاد كرده ابوذر روايت كرده است كه: ديدم ابوذر را به حلقه در كعبه چسبيده و مى گفت: هر كه مرا
شناسد، شناسد، و هر كه مرا نشناسد بشناسد، منم ابوذر غفارى شنيدم از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه: هر كه مقاتله كند با من در دفعه
اولى و مقاتله كند با اهل بيت من در دفعه ثانيه خدا محشور گرداند او را در دفعه ثالثه با
دجال، بدرستى كه مثل اهل بيت من در ميان شما مثل كشتى نوح است كه هر كه در آن كشتى سوار شد نجات يافت و هر كه تخلف ورزيد از آن غرق شد، و
مثل درگاه حطه بنى اسرائيل است كه هر كه داخل آن درگاه شد نجات يافت و هر كه
داخل نشد هلاك شد.(247)
و شيخ طوسى (رحمة الله عليه) به طرق بسيار اين حديث را روايت كرده است از ابوذر،(248) و در بعضى از روايات در آخرش اين زيادتى هست كه
حضرت در آخرش سه مرتبه فرمود: آيا رسانيدم رسالت خدا را؟(249)
و سيد ابن طاووس در طرائف از مسند احمد بن حنبل روايت كرده است از ابو سعيد خدرى كه
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: بدرستى كه در ميان شما دو چيز بزرگ گذاشته ام مادامى كه متمسك به آنها باشيد هرگز گمراه نمى
شويد بعد از من يكى بزرگتر است از ديگرى و آن كتاب خداست و آن ريسمانى است كشيده از آسمان بسوى زمين، و ديگرى عترت من
اهل بيت منند، بدرستى كه ايشان از يكديگر جدا نمى شوند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.(250)
و ايضا از احمد روايت كرده است كه اسرائيل بن عثمان گفت: من زيد بن ارقم را ديدم در خانه مختار پس به او گفتم: آيا شنيدى از
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه مى گفت: انى تارك فيكم الثقلين يعنى ((در ميان شما دو چيز بزرگ مى گذارم))؟ گفت: بلى.(251)
و ايضا احمد روايت كرده است از زيد بن ثابت كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: بدرستى كه من در ميان شما دو چيز بزرگ مى گذارم
كه خليفه و جانشين منند در ميان شما: كتاب خدا ريسمانى است كشيده از آسمان بسوى زمين، و عترت من كه
اهل بيت منند، بدرستى كه از هم جدا نمى شوند تا در حوض كوثر بر من وارد مى شوند.(252)
و اين احاديث را شيخ و ابن بطريق در ((عمده)) روايت كرده است.(253)
و ايضا سيد ابن طاووس و ابن بطريق روايت كرده اند و از ((جامع الاصول)) كه از معتبرترين كتابهاى عامه است در اين زمان و خود از
اصل آن نوشته ام و لفظ آن را نقل مى كنم و در ((صحيح مسلم)) نيز ديده ام همگى روايت كرده اند از يزيد بن حيان كه گفت: رفتم من و حصين بن
سبره و عمر بن مسلم به نزد زيد بن ارقم پس چون نشستيم نزد او، حصين به او گفت: اى زيد! تو خير بسيار يافته اى و ديده اى
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را و حديث او را شنيده اى و با او جنگ و جهاد كرده اى و در عقب او نماز كرده اى اى زيد و ملاقات خير بسيار كرده اى،
اى زيد! حديث كن ما را به آنچه شنيده اى از حضرت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم).
زيد گفت: اى پسر برادر من! بخدا سوگند كه سال من بسيار شده و عهد من به آن حضرت قديم است و فراموش كرده ام بعضى از آنها را كه به
خاطر گرفته بودم از حضرت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، پس هر چه را به شما روايت كنم و حديث كنم
قبول كنيد و آنچه را روايت نكنم تكليف نكنيد مرا كه: روايت كن، پس گفت: قام
رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) يوما فينا خطيبا بماء يدعى خما بين مكة و المدينة فحمد الله و اثنى عليه و وعظ ثم ذكر
وقال: الا ايها الناس! انما انا بشر يوشك ان ياءتينى رسول ربى فاجيب و انى تارك فيكم الثقلين اولهما كتاب الله فيه الهدى و النور فخذوا
بكتاب الله و استمسكوا به؛ فحث على كتاب الله و رغب فيه ثم قال: و اهل بيتى اذكركم الله فى
اهل بيتى اذكركم الله فى اهل بيتى اذكركم الله فى اهل بيتى. فقال له حصين: و من
اهل بيته يا زيد؟ اليس نساؤ ه من اهل بيته؟ فقال: نساؤ ه من اله بيته ولكن اهل بيته من حرم الصدقة بعده،
قال: و من هم؟ قال: آل على و آل عقيل و آل جعفر و آل عباس، قال: كل هولاء حرم الصدقة؟
قال: نعم يعنى: ((حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) ايستاد روزى در ميان ما و خطبه خواند در آبى كه آن را ((خم)) مى گويند در ميان
مكه و مدينه، پس حمد و ثناى خداوند گفت و پند داد و آخرت را به ياد مردم آورد و فرمود كه: اى گروه مردم! نيستم من مگر بشرى، نزديك است كه
بيايد رسول پروردگار من - يعنى ملك موت - پس اجابت كنم و بروم، بدرستى كه مى گذارم در ميان شما دو چيز بزرگ:
اول آنها كتاب خداست كه در آن هدايت و نور هست پس بگيريد كتاب خدا را و چنگ زنيد در آن - پس حضرت تحريض و ترغيب نمود در
عمل به كتاب خدا - پس فرمود: و ديگر اهل بيت من است. پس سه مرتبه فرمود كه: خدا را به ياد شما مى آورم در حق
اهل بيت من، يعنى آزار ايشان مكنيد و حرمت ايشان را رعايت كنيد و حق امامت را از ايشان غصب مكنيد. پس حصين گفت كه:
اهل بيت او كيستند اى زيد؟ آيا زنان او از آنهايند كه محرومند از تصدق بعد از او، گفت: كيستند آنها؟ زيد گفت:
آل على و آل عقيل و آل جعفر و آل عباس، حصين گفت: اينها محرومند از صدقه؟ گفت: بلى.))(254)
مترجم گويد كه:
بعد از اين مذكور خواهد شد كه زيد غلط كرده است و اهل بيت مخصوص آل عباست، و ايضا اين مضمون را به اندك اختلافى در ((جامع
الاصول)) و ساير كتب روايت كرده اند.(255)
و سيد از ابن مغازلى شافعى به چندين طريق روايت كرده است كه حضرت
رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود كه: بدرستى كه نزديك شده است كه مرا بخوانند به عالم قدس و اجابت نمايم و بدرستى كه در ميان شما دو
چيز بزرگ گذاشته ام: كتاب خدا ريسمانى است كشيده از آسمان بسوى زمين، و عترت من كه
اهل بيت منند، و بدرستى كه خداوند لطيف و خبير خبر داد مرا كه اين دو تا از يكديگر جدا نمى شوند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند پس نظر
كنيد كه چگونه خلافت من خواهيد كرد در رعايت ايشان.(256)
و ايضا سيد از كتاب فضايل قرآن ابن ابى الدنيا روايت كرده است كه حضرت
رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود كه: منم فرط شما بر حوض كوثر كه پيش از شما وارد مى شوم كه از براى شما مهيا كنم، پس چون وارد
شويد و مرا ملاقات كنيد سؤال خواهم كرد از ثقلين كه چگونه خلافت من در حق ايشان كرده ايد؛ پس ندانستيم كه ثقلين چيست تا اينكه مردى از مهاجرين
برخاست و گفت: اى پيغمبر خدا! پدر و مادرم فداى تو باد ثقلين كدامند؟ حضرت فرمود: بزرگترين آنها كتاب خداست، يك طرف آن به دست خدا و
طرف ديگر به دست شماست پس چنگ زنيد در آن تا نلغزيد و گمراه نشويد، و كوچكتر آنها عترت منند هر كه از ايشان رو به قبله من كند و اجابت
دعوت من كند پس مكشيد ايشان را و فريب مدهيد ايشان را، بدرستى كه من سؤال كرده ام از خداوند صاحب لطف و احسان و دانا پس عطا كرد مرا كه هر دو
با هم نزد من آيند در حوض كوثر مانند اين دو تا - و اشاره كرد به انگشت شهادت و ميان - يارى كننده اين دو تا يارى كننده من است، و خوار كننده اين
دو تا خوار كننده من است، و دشمن اين دو تا دشمن من است، و بدرستى كه هلاك نشدند امتى بيش از شما مگر آنكه
عمل كردند به خواهشهاى نفسانى خود و معاونت يكديگر كردند در ضرر پيغمبر خود و كشتند آنها را كه امر به عدالت مى كردند در ميان ايشان.(257)
و ايضا صاحب طرائف از ثعلبى كه از مفسران عامه است روايت كرده است در تفسير آيه و اعتصموا
بحبل الله جميعا(258) به چندين سند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود كه: ايها الناس! گذشته ام در ميان شما دو امر بزرگ كه
خليفه و جانشين منند در ميان شما، اگر بگيريد و عمل كنيد و متابعت آنها را بكنيد هرگز گمراه نشويد بعد از من: يكى بزرگتر است از ديگرى كه آن
كتاب خداست ريسمانى كشيده ميان زمين و آسمان، و عترت من كه اهل بيت منند؛ از يكديگر جدا نمى شوند تا در حوض كوثر به نزد من آيند.(259)
و ايضا از صحيح ترمذى از زيد بن ارقم روايت كرده است كه رسول
خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود كه: من در ميان شما مى گذارم چيزى را كه اگر متمسك به آن شويد هرگز گمراه نگرديد بعد از من، دو چيز است
كه يكى از ديگرى بزرگتر است و آن كتاب خداست ريسمانى كشيده از زمين تا آسمان، و عترت من كه
اهل بيت منند، هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در حوض - كوثر - بر من وارد شوند پس نظر كنيد كه چگونه خلافت من در حق ايشان خواهيد
كرد.(260)
و در احتجاج از سليم بن قيس هلالى روايت كرده است كه گفت: روزى من و جيش بن المعقر در مكه بوديم ناگاه ابوذر (رحمة الله عليه) برخاست و حلقه
در خانه كعبه را گرفت و به صداى بلند ندا كرد در موسم حج: ايها الناس! هر كه مرا شناسد، شناسد، و هر كه نشناسد منم جندب بن جناده و منم
ابوذر، ايها الناس! من شنيدم از پيغمبر شما كه گفت كه: مَثَل اهل بيت من در امت من
مثل كشتى نوح است در ميان قومش، هر كه سوار شد در آن كشتى نجات يافت و هر كه تخلف كرد از آن غرق شد، و
مثل درگاه حطه است در بنى اسرائيل، ايها الناس! من شنيدم از پيغمبر شما كه گفت: بدرستى كه من گذاشتم در ميان شما دو چيز كه هرگز گمراه
نشويد مادامى كه متمسك به آنها باشيد: كتاب خدا و اهل بيت من... تا آخر حديث.
پس چون ابوذر به مدينه آمد، عثمان فرستاد بسوى او و گفت: چه باعث شد تو را كه در موسم حج ايستادى و آنها را گفتى؟ گفت: عهدى بود كه
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) با من كرده بود و مرا به آن امر نموده بود.
عثمان گفت: كه از براى تو گواهى به اينها مى دهد؟ پس برخاست جناب امير (عليه السلام) و مقداد (رحمة الله عليه) شهادت دادند، پس هر سه
بيرون رفتند، عثمان اشاره كرد به حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و گفت: اين و دو مصاحبش گمان مى كنند كه كارى از پيش خواهند برد و چيزى
بدستشان خواهد آمد.(261)
و ابن بابويه در امالى به سند معتبر از ابن عباس روايت كرده است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود كه: هر كه به دين من اعتقاد كند و
بر طريقه من راه رود و متابعت سنت من كند پس بايد كه اعتقاد كند كه ائمه از
اهل بيت من بهترند از جميع امت من، بدرستى كه مَثَل ايشان در اين امت مثل باب حطه است در بنى
اسرائيل.(262)
و در عيون اخبار الرضا به سندهاى بسيار از آن حضرت روايت كرده است كه
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود كه: مثل اهل بيت من در ميان شما مثل سفينه نوح (عليه السلام) است، هر كه در كشتى متابعت
اهل بيت سوار شود نجات يابد و هر كه تخلف كند از آن در پس گردنش زنند و در آتش جهنم اندازند.(263)
و همين حديث را ابن اثير از اعاظم علماى عامه در نهايه نقل كرده است،(264) و در صحيفة الرضا (عليه السلام) نيز مذكور است.(265)
و عياشى در تفسيرش از حضرت امام رضا (عليه السلام) روايت كرده است در تفسير آيه قولوا حطة نغفر لكم خطاياكم (266) كه حضرت
باقر (عليه السلام) فرمود: مائيم باب حطه شما.(267)
|