fehrest page

back page

آن رشته از علوم تجربى ، علم و فن بر پا كردن انقلاب تكاملى توحيدى است كه شاهد وحى - على بن ابيطالب عليه السلام - از روز اول نزول وحى در كنار پيامبر خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - درس ‍ پروردگار را از زبان حضرتش مى شنود و كار اجراى آن درسها توسط پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در وجود مباركش و در محيط اجتماعى و محيط بين المللى نظاره مى كند و فرا مى گيرد: ((و تعيها اءذن واعية )). بطورى كه در پايان درسهاى پروردگار به بشر و نزول آيات اليوم اكملت لكم دينكم لايق رهبرى انقلاب پس از رحلت پيامبر خدا مى گردد. چنانكه در دوره سه حاكم بعدى اين شايستگى و صلاحيت بر همه مجاهدان و مهاجران و انصار ثابت و مسلم است و چون از جبهه هاى جهاد خارجى نگران به مدينه باز مى گردند تا امور ولايت خود را سامان دهند و آن حوادث رخ مى دهد كسى جز او را شايسته جانشين پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و سلم نمى يابند و در ازدحام و شور و شعفى با وى بيعت مى كنند كه در تاريخ بيسابقه است . امر فوق العاده مهم تجديد انقلاب تكاملى اسلام در شرايط انقطاع وحى و آن سالهاى طولانى و مصيبتبار جز از امام معصومى كه علاوه بر ساير مقاماتش استاد علم و فن تجديد انقلاب تكاملى و توحيدى باشد بر نمى آيد. تنوع ظاهرى سياست راهبردى ائمه هدى عليهم الصلوة والسلام مطابقت دارد با تنوع شرايط و احوال جامعه بزرگ و پهناور اسلامى و با تنوع سلسله ها و حكامى كه از پى هم مى آيند و هر يك سياستى در پيش دارند؛ تنوع جائران سلطه گر، و تنوع تهاجمات فرهنگى و بدعت هاى هر زمان . همه اين واقعيات ايجاب مى كنند كه در دوره دويست ساله انقطاع وحى امامان معصومى كه در مقام بشريشان مجهز به علم و فن تجديد انقلاب تكاملى توجيداند هدايت مسلمانان را بر عهده داشته باشند. اگر امام مجتبى عليه السلام با امضاى معاهده صلح مشروط، توده هاى مردمى را كه زير پرچم معاويه گرد آمده و ((اهل بغى )) را تشكيل مى دهند يا توده مردم و عالم نمايانى را كه برخلاف حكم آيه 9 حجرات از جهاد ضدبغى و عليه معاويه و لشكرش پا به دامن پيچيده اند به حوادث عبرت آموز آتى وامى گذارد تا كيفر رويه خود را كه جز سلطه پذيرى و اسارت - ذلت - نيست بچشند؛ امام بعدى - سيدالشهداء - با: ((تاكتيك طف )) كه ظاهرى متفاوت دارد
تجديد انقلاب تكاملى اسلام را پى مى گيرد. همانچه در صفحات 41 تا 873 كتاب ((انقلاب تكاملى اسلام ))، چاپ 1349 آمده است . امام زين العابدين با صحنه سجاديه اش و با آموزش انسان شناسى وحيانى به مردم . با نشان دادن ماهيت مردمى كه به حج آمده اند به كسى كه از كثرت جمعيت حاجيان غرق شعف شده است تا ببيند مردم زير سلطه امويان - باستثنا مجاهدان ضدبغى كه اندك اند - جز ((انعام )) - چارپايان يا ((بل هل اضل )) - دون جانوران ، شى ءوارگان - نيستند. و دو امام باقر و صادق عليهماالسلام با تاءسيس حوزه علميه و تربيت كردن هزاران فقيه و اسلام شناس ...
كارشناسان آيه 84 نساء همان ((الذين اوتوا العلم )) يا دانشمندان آيه 12 مجادله اند كه به حكم همان آيات مرتبه بلندى را در نظام سياسى اسلامى در اختيار و تحت ولايت خويش دارند نام يكى از اين دانشمندان در تاريخ و تفسير قرآن و شرح حال شاگردان پيامبر خدا درج است چنانكه نام مبارك مولاى متقيان در تاريخ واقدى - المغازى - و بعضى ديگر از مآخذ معتبر درج است .
نزول آيه 12 سوره مجادله در شاءن چند ((كارشناس )) يا ((اولوالامر)) است كه در اين آيه ((دانشمندان )) ناميده مى شوند و يكى از آنان ثابت بن قيس بن شماس نام دارد كه از مجاهدان ((بدر)) هم هست . دو آيه پس از آن - آيات 13 و 14 مجادله - به اتفاق مفسران در شاءن مولاى متقيان على بن ابيطالب نازل مى شود. اما تا به امروز هيچ مفسر و محققى به راز از پى هم آمدن اين سه آيه شريفه پى نبرده است : على بن ابيطالب عليه السلام معصومى است كه از ((اولوالامر)) و ((اوتواالعلم )) رفيع الدرجه هم هست و با وجودش در شاءن نزول اين دو مجموعه آيه ، كه فاصله چند ساله دارند فهم معناى آنها را هر چه آسان تر مى گرداند.
شيخ طبرسى - مفسر قرن ششم - و پيش از او واحدى نيشابورى - متوفاى 468 هجرى - از قول مقاتل كه به شهود وحى نزديك است درباره شاءن نزول آن چنين مى نويسد: ((رسولخدا (ص ) در صفه يا صحن مسجد است جايى تنگ ، و روز جمعه است . آن حضرت همواره مجاهدان ((بدر)) را اعم از مهاجر و انصارى احترام فراوان مى كند. عده اى از مجاهدان ((بدر)) كه ثابت بن قيس بن شماس در ميان ايشان است مى آيند، در حالى كه ديگران زودتر آمده همه جا را پر كرده اند. ناچار روبروى پيامبر (ص ) ايستاده عرض مى كنند. سلام بر تو اى پيامبر و رحمت خدا و بركاتش . پيامبر (ص ) جواب سلامشان را مى دهد. بعد، آن عده به ساير نمازگزاران سلام مى كنند و پاسخ مى شنوند. آنان همچنان ايستاده اند مگر كسى براى آنان جايى باز كند. هيچ كس جايى براى آنان نمى گشايد. اين رفتار بر پيامبر (ص ) گران مى آيد. در نتيجه به مهاجران و انصارى كه گرداگرد او نشسته اند غير از مجاهدان بدر، با ذكر نام يكايك اما به تعداد همين ايستادگان مى فرمايد كه برخيزند. آنان مى رنجند و در حالى كه آثار رنجش ‍ بر چهره دارند برخاسته جا مى گشايند بعد هم منافقان به مسلمانان مى گويند: مگر ادعا نمى كنيد كه رهبرتان ميان مردم به عدالت رفتار مى نمايد؟ بخدا سوگند كه با اينها به عدالت رفتار نكرد، با اينها كه زودتر در جايى نشسته اند و خواسته اند نزديك به پيامبرشان باشند. مى آيد آنها را از جايشان بلند مى كند و جايشان را به كسانى مى دهد كه دير آمده اند. در پى آن ، اين آيه مى آيد. ((هان اى كسانى كه ايمان آوردند، هنگامى كه به شما گفته مى شويد جا بگشاييد براى نشستن جا بگشاييد تا خدا برايتان گشايش ‍ در كار بوجود آورد. و هنگامى كه گفته مى شود برخيزيد بايد بر خيزيد، خدا كسانى را كه شما را كه ايمان آوردند بالا مى برد و كسانى را كه دانشمند هستند مرتبه ها بالا مى برد، و خدا از آنچه انجام مى دهيد بسيار با خبر است ))
ثابت بن قيس بن شماس چگونه شخصيتى است ؟ ابن اثير در ((اسد الغابه )) مى نويسد: ((او از نسل امرى القيس است و مادرش از قبيله ((طى )). او خطيب انصار بود و خطيب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چنانكه حسان شاعر او بود. در جنگ احد شركت داشت و در جنگهاى پس از آن نيز و در جنگ يمامه ، در زمان ابوبكر، به شهادت مى رسد. موسى پسر انس بن مالك از قول پدرش مى گويد: رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم از نديدن ثابت بن قيس اظهار دلتنگى فرموده گفت : چه كسى مى تواند خبرى از او برايم بياورد؟ مردى گفت : من اى پيامبر خدا. و رفت و ديد در خانه اش غمگين و سرافكنده نشسته است . پرسيد: در چه حالى ؟ گفت : در بد حالى . در گذشته (و پيش از نزول آيه مربوطه ) صدايم را بلندتر از صداى رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم مى كردم . كارم بر باد رفته است و از اهل آتشم . آن مرد به خدمت رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم باز گشته ماجرا را باز مى گويد: اين بار، بخدا سوگند، در حالى نزد ثابت بن قيس بن شماس باز مى گردد كه مژده بس فرخنده اى برايش مى برد. چه ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او مى گويد: برو و به او بگو: تو از اهل آتش نيستى بلكه از اهل بهشتى ... انس بن مالك مى گويد: در جنگ يمامه وقتى صفوف مسلمانان در هم ريخت به ثابت بن قيس بن شماس - در حالى كه مشغول سامان دادن اجساد شهدا بود - گفتم : عمو جان ! مى بينى چه وضعى است ؟ گفت : ما زمانى كه همراه رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم بوديم اينطور نمى جنگيديم . شما، هم رفقايقان را بد تربيت كرده ايد و هم خودتان را بد عادت كرده ايد. خدايا، من به درگاهت از كارهاى آنها - اشاره به كفار - بيزارى مى نمايم و هم از آنچه اينها - اشاره به مسلمانان - انجام داده اند ابراز تنفر مى كنم . بعد هم با سالم آزاد شده ابو حذيفه دو نفرى به لشكر دشمن زدند و چندان جنگيدند تا به شهادت نائل آمدند... انس بن مالك و اولادش محمد و يحيى و عبدالله اولاد ثابت از او حديث نقل كرده اند. و اين جمله در واقعه حره به شهادت رسيده اند.))
با علم ما به آموزه هاى وحيانى در خصوص ولايت صاحبنظران ، دانشمندان و كارشناسان بر اهم امر مسلمين كه سنت سياسى نبى اكرم و اهل بيتش عليهم السلام را ايجاد كرده است به يقين پيوست كه اين ولايت در كنار ولايت همگانى مردان و زنان ، ولايت هر مسلمان بر خودش ، و ولايت فقها جزئى از نظام سياسى توحيدى - وحيانى است .
ولايت صاحبنظران سياست دفاعى و سياست خارجى و دانشمندان علوم زيستى شاخه ديگرى از ((ولايت همگانى )) است كه اهميتش خيلى بيش از اهميت شاخه ((ولايت فقيه )) آن است . چه ، براى مثال ، در دستگاه قضائى كه فقه در نگاه سطحى و ابتدايى بيشترين نقش را در احقاق حقوق ، حل مخاصمات ، و اجراى عدالت و كيفر مجرمان و دفع آنان ايفا مى نمايد در نگاهى ژرف و محققانه جز نقشى فرعى ندارد و نقش اصلى و شالوده اى و سرنوشت ساز را علوم و فنونى ايفا مى كنند كه در كشور ما و كشورى چون فرانسه و سويس در دانشگاهها تعليم داده مى شود و در دادستانى و دادسراها كاربرد داشته پرونده را مى سازند.
فقيهى كه از علوم نظير جرم شناسى و از تجارب زندگى و مسائل پيچيده اجتماعى و حيله هاى مجرمان و دغلكاران و وكلاى آنها بى بهره و بى خبر باشد جز بازيچه اى در چنگال نيرومند آن تردستان نخواهد بود.
تخصصى شدن محاكم يكى از تدابير ضرورى براى اسلامى شدن دستگاه قضائى است و ((دادگاه عام )) از ناشيانه ترين حركاتى كه آن را از نظام سياسى توحيدى - وحيانى دور و به بعد از خدا گرفتار مى گرداند.
نظر به اهميت فوق العاده اين شاخه ولايت همگانى ، خداى حكيم عليم خبير در عصر پيامبرى كه معصصوم است و متكى به وحى و هدايت الهى ، خود از فراز سر مردم با ايمان صالح به يارى آنان بر مى خيزد تا اين شاخه ولايت همگانى را تدارك و تقويت فرمايد و ضمنا به مردم بفهماند كه پس از پيامبر و قطع جريان وحى چه مسؤ وليت سنگينى در اين زمينه بر عهده دارند. چنانكه از طريق وحى بارها آنچه را دادسرا و دادستانى و بازرسى حكومت و اطلاعات همگانى و توده اى بعدها بايد دسته جمعى انجام بدهند برعهده گرفته اطلاعات قضائى و نظارتى و حفاظتى را در اختيار پيامبرش مى گذارد كه به ذكر چند نمونه مى پردازم .
1. ((و چون پيامبر به يكى از همسرانش سخنى براز گفت آنگاه آن زن سخن را به ديگران خبر داد و خدا او (پيامبرش ) را از آن آگاه ساخت پاره اى از آن را به وى بشناساند و از پاره اى ديگر در گذشت . پس چون پيامبر آن را به آن زن خبر داد آن زن پرسيد: چه كسى به تو اين خبر داد؟ گفت : داناى رازدان به من خبر داد. اگر شما دو نفر سوى خدا توبه آريد بيشك دلهايتان آواى هستى برين را نپوشيده باشد. ولى اگر عليه پيامبر همپشت شويد بدانيد كه خدا مولاى (ياور، سرپرست ، اختيار دار) اوست و جبرئيل و صالحان مؤ من و فرشتگان علاوه بر آن پشتيبان اويند.))(240)
2. ((چون از ميدان جهاد باز گرديد نزد آن پا از جهاد به دامن كشيدگان عذر خواهى كنند. بگو: عذر مخواهيد. چون هرگز به شما باور نياوريم . بيقين خدا از خبرهاى شما براى ما داستان كرده است و بزودى خدا و پيامبرش كارتان را از نظر بگذرانند، سپس سوى داناى غيب و مشهود باز گردانده مى شويد آنوقت آنچه را انجام مى داديد براى شما داستان مى كند)).(241)
3. ((پيامبر، وليد بن عقبه را براى جمع آورى زكات بنى مصطلق كه مسلمان شده و مسجدها در دهكده هايشان ساخته اند مى فرستد. به محض با خبر شدن از آمدنش شادمان بيست تن با شتر و گوسفند بسيار به استقبالش مى شتابند. و اينها تنها كسانى هستند كه زكات به آنان تعلق گرفته است . وليد همين كه آنان را مى بيند راهش را كج كرده به مدينه باز مى گردد بى آنكه نزديكشان برود. و به پيامبر گزارش مى دهد كه به محض نزديك رسيدن به آن قبيله ، ديده است كه مسلحانه بيرون آمده اند تا مانع جمع آورى زكات شوند و... خبر به آن قبيله مى رسد. همان عده اى كه به استقبال وليد بن عقبه آمده بودند به مدينه مى آيند و ماجرا را به پيامبر گزارش مى دهند و مى گويند: ((اى رسولخدا، از او بپرس آيا با ما سخن گفته است و گفتگويى داشته است ؟)) در حالى كه بر بيگناهى خويش دليل مى آورند و سخن مى گويند حالت دريافت وحى بر پيامبر عارض مى گردد. پس از دقايقى كه از آن حال بيرون مى آيد اين آيت را كه بر وى فرود آمده است مى خواند: ((هان اى كسانى كه ايمان آوردند، اگر زشتكارى خبرى براى شما آورد بايد كه نيك بررسى كنيد مبادا عده اى را از روى نادانى آسيب برسانيد و بر آنچه كرده ايد پشيمانى خوريد. و بدانيد كه پيامبر خدا در ميان شماست . اگر پيامبر در بسيارى از امور از شما پيروى كند قطعا به رنج در افتيد. اما خدا ايمان را براى شما دوست داشتنى ساخت و آن را در دلهاى شما خوش آراست و كفر و زشتكارى و نافرمانى را براى شما ناخوشايند ساخت . اينگونه مردم اند كه رشد يافته اند آن بخششى غير پاداشى از خدا و نعمتى است و خدا بسيار دانايى حكيم است (242+))).(243)
4. عبدالله بن نبتل ، منافقى است كه با حاضر شدن در محضر پيامبر خدا و شنيدن سخنانش آنها را به يهوديان گزارش مى دهد و در جلسات پنهانى با همدستانش به آن حضرت دشنام مى دهد از راه وحى به پيامبر معرفى مى شود و تهديد. آيات 14 تا 20 سوره مجادله درباره او و همدستانش نازل شده است .(244)
5. در جريان جنگ احد، وقتى صفوف سپاه اسلام از هم مى پراكند حارث پسر سويد بن صامت به انتقام خون پدرش كه در جاهليت ريخته مجذر بن ذياد را غافلگيرانه گردن مى زند بدون اين كه كسى بيند. اما پس از ختم آن جنگ و لشكركشى به حمراء الاسد پيامبر از طريق وحى خبر دار مى شود و دستور مى يابد تا حارث را قصاص كند. اين حكم در حالى كه مردم در مسجد قبا جمع اند و مى بينند، پيامبر در روزى كه معمولا به آن مسجد نمى آيد آمده است به فرمان پيامبر به اجرا در مى آيد.(245)

fehrest page

back page