next page

fehrest page

back page

منحصر پنداشتن ولايت همگانى مردان و زنان مؤ من نسبت به يكديگر و امور سياسى و فرهنگى و امنيتى و دفاعى در دو كار حكومتى فوق العاده مهم ، دلالت دارد بر درك ناقص واضعان قانون اساسى از اين آيه ، و بى توجهى به سياق آن و به مجموعه آيات مشابهش در سوره توبه و ساير آيات اين موضوع . لازمه فهم آن مجموعه آيات اطلاع دقيق از تاريخ جنگ بدر - رمضان سال دوم هجرى - و سوره مباركه انفعال كه تاريخ آن جنگ را در بر دارد و نقش محورى آيه 72 است و علم به جزئيات لشكركشى تبوك در رجب سال نهم هجرى و دقت كافى در سياق آيات 64 تا 73 توبه كه تاريخ آن جنگ بشمار مى آيد، و توجه به اين نكته مهم كه مجموعه آيات نخستين ، درسى است براى يك ملت - دولت پس از برگزارى نخستين لشكركشى و جنگش ، و مجموعه آيات دوم درسى است مكرر برايش پس از آخرين لشكركشى و جنگش . اين دو درس در فاصله خود با درسهاى ديگرى پيوند مى خورند و به پيشينه خود كه سوره مباركه ((عصر)) باشد مى پيوندند به زمانى كه جامعه - دولت اسلامى بيش از هفت تا ده عضو ندارد: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، خديجه سلام الله عليها، على بن ابيطالب عليه السلام دختران خديجه : زينب و رقيه و ام كلثوم با زيد بن حارثه ...(179)
ولايت همگانى در اين جامعه از روزى كه خديجه و على به خدا، پيامبر، وحى و معاد ايمان مى آورند تا جامعه و دولتى تشكيل شود و با مستكبرى به نام ابولهب و مستكبره اى به نام ام جميل و پسران آنها(180) روبرو گردد برقرار است : ... الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر يكديگر را به معارف حقه اى كه آموزه هاى وحيانى و درسهاى قرآنى باشد سفارش مى كنند و به مقاومت در برابر دشمنان و عوامل مخل زيستن و مفسد رشد معنوى - يا ديندارى - فرا مى خوانند.(181)
از همان روزهاى اول بعثت - انقلاب تكاملى اسلام جامعه - دولت توحيدى تاءسيس مى شود و كارهاى حكومتى و سياسى كه از مجاهدات فرهنگى جدايى ناپذير است جريان دارد: ولايت الهى ، ولايت پيامبر نسبت به مردم ، و ولايت همگانى : ((رسولخدا، همسرش را، دختران ، برادر زاده اش ، على و فرزند خوانده اش زيد بن حارثه را به حقى كه از راه وحى - يا ولايت الهى - به او رسيده است دعوت و سفارش مى كند. ديگران هم يكديگر را به حق سفارش مى كنند. خديجه رسولخدا را به ((صبر)) - يا مقاومت در برابر انكار و حمله و دشمنى كافران - مى خواند و او را تسلى و دلدارى مى دهد و به تحمل شدايد در راه حق بر مى انگيزد. ابن اسحاق (182) مى گويد: ((نمى شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حرف ناگوارى از قبيل جواب سر بالا و تكذيب بشنود و غمگين شود و وقتى پيش خديجه مى رود خدا به وسيله خديجه آن غم را از دل او نبرد. خديجه او را استوار مى داشت و تقويت مى كرد و بار اندوه از خاطرش فرو مى گذاشت ، او را تصديق مى كرد و كارى را كه از آن آدمها سر زده بود خوار و غير قابل اعتنا مى شمرد. خدايش بيامرزد)).(183) خداوند متعال با فرو فرستادن سوره مباركه ((عصر)) جامعه مؤ منان را وصف مى كند و پيدايش آن را كه اعضايش يكديگر را به حق و به شكيبايى سفارش مى كنند آغاز عصر نوى در تاريخ بشر مى شمارد)).(184)
در صدر سوره مباركه احزاب كه تاريخ دو جنگ خندق و بنى قريظه - ذيقعده و ذيحجه سال پنجم هجرى - را در بر دارد(185) آنجا كه مردم را به ولايت پيامبرش بر آنان توجه مى دهد ولايت همگانى آنان را ثابت و مسلم شمرده ولايت پيامبرش را برتر از آن ولايت معرفى مى فرمايد: النبى اولى بالمؤ منين من انفسهم و ازواجه اءمهاتهم .
در سوره مباركه آل عمران - كه تاريخ جنگ احد را در بردارد - ولايت پيامبر اكرم و هر پيامبرى را مشتمل بر شش كار اصلى مى داند: امر به معروف ، نهى از منكر، حلال كردن طيبات ، حرام كردن خبائث ، نائل آوردن به آزادى - عزت ها از طريق فرو نهادن با الزامات سياسى طاغوتى - الحادى (اصرهم ) و گسستن انواع بند و زنجيرها (اءغلال ) كه به برداشتن هرگونه مانع و سدى از برابر دو امر زيستن و رشد معنوى مردم به يك معنى است .
همين شش كار ولايى را رفتارهاى بارز و برجسته و عمومى مردان و زنان مؤ من مى داند از جمله در اين آيات : الذين ان مكناهم فى الارض اقاموا الصلوة و آتوا الزكوة و اءمروا بالمعروف و نهوا عن المنكر كسانى كه چون آنان در زمين اقتدار داديم نماز را اقامه كردند و زكارت را بپرداختند و امر به معروف و نهى از منكر كردند.(186) كنتم خير اءمة اءخرجت للناس تاءمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤ منون بالله ... شما بهترين ملتى هستيد كه براى آدميان (يا بشريت ) پديدار گشته ايد شمايى كه امر به معروف مى كنيد و نهى از منكر مى كنيد و به خدا ايمان مى آوريد...(187)
در آيه 25 حديد كه حكمت نبوت عامه - يا فلسفه تاريخ - را در بر دارد ثمره نبوت عامه و سلسله مباركه پيامبران عليهم السلام را اين مى داند كه آدميان ما قبل ايمان (الناس ) قائم به قسط مى شوند و به يارى خدا و پيامبرانش برمى خيزند يعنى همان كارهاى ولايى خدا و پيامبرانش را تكرار و تجديد مى كنند و بلحاظ رفتارى پيامبر گونه و خداگونه (188) مى شوند.
همچنين با پرداخت زكات و با ((انفاق فى سبيل الله )) در ولايت همگانى مشاركت مى ورزند بطورى كه همزمان با كار ولايى پيامبر - يا ولى امر پس از او - كه به حكم خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها(189) آن زكات ، صدقه ، و انفاق شده را دريافت مى كند پاكى فرهنگى يافته رشد معنوى پيدا مى كنند و به قرب خدا نائل مى آيند.
چه كسى حق و مسؤ وليت ولايت همگانى را پيدا مى كند؟ نيل به آن سه شرط دارد اول ، دانايى ويژه اى كه تفقه فى الدين - يا دينشناسى - نام دارد. دوم ، ايمان به آن دانايى و معرفت كه همزمان و تواءم است با كفر به طاغوت : فمن يكفر بالطاغوت و يؤ من بالله فقد استمسك بالعروة الوثقى ... كفر به طاغوت همان ترك ((شفاعت سيئه )) - ترك وابستگى به سازمان سياسى و دولت طاغوتى و الحادى است . سوم ((شفاعت حسنه )) است يعنى پيوستن عملى به سازمان سياسى - دولت اسلامى بطورى كه مشاركت فعال در كار فرهنگى ، اطلاعاتى ، امنيتى ، و دفاعى آن داشته باشد.
گسستن از هر دولت و سازمان سياسى - فرهنگى الحادى و طاغوتى شرط نخستين و پيشين پيوستن به جامعه اسلامى بشمار مى آيد: يا ايها الذين آمنوا لاتتخذوا الكافرين اولياء من دون المؤ منين (190) لا يتخذ المؤ منون الكافرين اولياء من دون المؤ منين .(191) ولو كانوا يؤ منون بالله و النبى و ما انزل اليه ما اتخذوهم اولياء.(192) آيه اخير بيش از ساير آيات دلالت صريح دارد بر اين كه اگر كسى به خدا و پيامبر و قرآن ايمان آورده باشد از هر دولت و سازمان سياسى - فرهنگى الحادى و طاغوتى قطع رابطه كرده به دولت اسلامى پيوسته با آن همكارى سياسى ، دفاعى ، اطلاعاتى و امنيتى مى كند چنان همكاريى كه با دوستى و عشق ورزى تواءم باشد و از صميم قلب صورت پذيرد.
((هان اى كسانى كه ايمان آوردند، كسانى از اهل كتاب و كفار را كه دينتان را مسخره و به بازيچه گرفته اند ولى (دوست و همكار سياسى ) نگيريد.))(193) ((پدرانتان و برادرانتان (و اعضاى قبيله و عشيره و خانواده تان ) را اگر كفر را بر ايمان ترجيح داده و پسنديده باشند دوست و همكار سياسى نگيريد)).(194) ((بنابراين شما را چه شده است كه درباره منافقين دو دسته شده ايد... منافقين دوست داشتند شما كافر بشويد مثل آنها تا با آنها يكسان و همانند باشيد، بنابراين از آنها دوست سياسى نگيريد مگر اين كه در راه خدا (براى پيوستن جغرافيايى و عملى به دولت اسلامى ) هجرت كنند. پس اگر روى (از پيوستن عملى و جغرافيايى به دولت اسلامى ) بر تافتند آنها را دستگيرى كرده هر جا كه پيدا كرديد و آنها را بكشيد و از آنها نه دولت و همكار سياسى بگيريد و نه همكار دفاعى (نصيرا)...(195)
پيوستن يا پيوسته سياسى - دفاعى ماندن به دولت الحادى - طاغوتى ((شفاعت سيئه )) و پيوستن به دولت اسلامى براى همكارى دوستانه سياسى ، اطلاعاتى ، دفاعى ، و امنيتى ((شفاعت حسنه )) نام دارد كه هر دو كارى آگاهانه و ارادى است كه در پى كفر واقعى و ايمان واقعى رخ مى دهند اساسا واقعيت كفر و ايمان جز از دين طريق مشهود و عملى و روشن قابل تشخيص و داورى نيست اين معنا در سياق دهها آيه سوره مباركه نساء آمده است : ... من يشفع شفاعة حسنة يكن له كفل منها و من يشفع شفاعة سيئة يكن له كفل منها و كان الله على كل شى ء مقيتا(196)
همين معنا را در سوره مباركه ((مائده )) باز در سياق دهها آيه چنين بيان مى فرمايد: ((... كسى كه بر اساس آنچه خدا وحى كرد حكومت و داورى نكند چنين كسانى همان كافران اند...(197) و كسى كه بر اساس ‍ آنچه خدا وحى كرد حكومت و داورى نكند چنين كسانى همان ستمگران (مشرك )اند. و در پى آن پيامبران ، عيسى بن مريم را فرستاديم تا آنچه از تورات پيش از آن است تصديق مى نمايد و مايه هدايت است و موعظه اى براى متقيان . و بايد اهل انجيل بر اساس آنچه خدا در آن نازل كرد حكومت و داورى كنند و هر كس بر اساس آنچه خدا نازل (وحى ) كرد حكومت و داورى نكرد چنين كسانى همان زشتكاران اند. و به سوى تو آن كتاب (قرآن ) را نازل (وحى ) كرديم كه تصديق كننده كتابهايى است كه پيش از آن نازل شده و محيط بر آنهاست ، بنابراين ميان آنان بر اساس آنچه خدا نازل (وحى ) كرد حكومت و داورى كن و از علائقشان بجاى آنچه از حق به تو رسيد پيروى منما. براى هر يك از شما شريعت و راه روشنى قرار داديم (198) ... و اين كه در ميانشان بر اساس آنچه خدا نازل (وحى ) كرد حكومت و داورى كن و مطالبات و علائق پستشان را پيروى مكن (و به اجرا مگذار و ملاك عمل قرار مده ). و بر حذر باش از اين كه ترا از پاره اى از آنچه خدا به تو وحى كرد بفريفته و بلغزانند. بنابراين اگر آنان روى گرداندند (از آموزه ها و احكام الهى و حكومت بر مبناى آنها) بدان كه فقط خدا مى خواهد آنان را به كيفر بخشى از گناهان برساند و بيگمان بسيارى از مردم البته زشتكارند. آيا با اينهمه حكومت جاهليت را مى خواهند و مى جويند حال آنكه چه كسى از نظر حكومت و داورى بهتر از خداست براى مردمى كه يقين مى آورند (و نه اين كه اهل گمان ، و پندار باطل اند)؟ هان اى كسانى كه ايمان آوردند، يهود و مسيحيان را دوست و همكار سياسى - دفاعى (اولياء) نگيريد، يكى دوست و همكار سياسى - دفاعى ديگرى است ، و هر كس از شما كه آنان را ولى خويش بگيرد بيگمان او از آنان (يهود و نصارى ) باشد بيشك خدا مردم ستمگر (و مشرك ) را هدايت نمى كند. بر همين اساس ، مى بينى كسانى كه در دلهايشان مرضى هست درباره ايشان (يهود و مسيحيان ) عجله بخرج داده (در دل ) مى گويند مى ترسيم به محاصره خطرى بزرگ در آييم . برخلاف گفته شان شايد خدا فتح را پيش آورد يا رخدادى از جانبش بطورى كه بر آنچه در دل با خود مى گفتند پشيمانى خورند و كسانى كه ايمان آوردند بگويند: آيا همينها بودند كه با سخت ترين سوگندها ادعا و تعهد مى كردند كه حتما با شما خواهند بود؟ اعمالشان بر باد رفت تا جملگى زيانكار شدند. هان اى كسانى كه ايمان آوردند، از شما هر كس از دينش برگردد زود باشد كه خدا مردمى را پديد آورد كه دوستشان مى دارد و آنان هم دوستش مى دارند در برابر مؤ منان رام و نرم اند در برابر كافران محكم و آزاده ، در راه خدا (صراط مستقيم رشد معنوى و سير تقرب ) در حالى جهاد مى كنند كه از سرزنش هيچ سرزنشگرى نمى هراسند. آن برترى در رشدى است كه خدا نصيب هر كس كه بخواهد مى فرمايد و خدا فراخ رحمتى بس داناست . بيگمان ، ولى شما خداست و پيامبرش و كسانى كه ايمان آوردند، كسانى كه نماز را اقامه مى كنند و زكات مى پردازند در حالى كه در ركوع اند و كسى كه ولايت خدا و پيامبرش و كسانى را كه ايمان آوردند بپذيرد بيگمان گروه اجتماعى خدا همان پيروزمندان چيره اند. هان اى كسانى كه ايمان آوردند، كسانى از اهل كتاب و كفار را كه دينتان را مسخره و بازيچه گرفته اند ولى (حاكم و همكار سياسى ) مگيريد و اگر مؤ من هستيد از خدا پروا گيريد. و چون (با بانگ اذان ) به نماز فرا مى خوانيد نماز را به مسخره و بازيچه مى گيرند؛ آن بدين علت است كه مردمى هستند كه خرد بكار نمى گيرند.))(199)
در سال دوم هجرى ، پس از جنگ بنى قَيْنُقاع ، و به احتمال قوى در ذيقعده يا ذيحجه آن (200) ولايت همگانى چنين تشريح مى شود: ان الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبيل الله و الذين آووا و نصروا اولئك بعضهم اولياء بعض . و الذين آمنوا و لم يهاجروا مالكم من ولايتهم من شى ء حتى يهاجروا، و ان استنصروكم فى الدين فعليكم النصر الا على قوم بينكم و بينهم ميثاق و الله بما تعملون بصير. و الذين كفروا بعضهم اولياء بعض الا تفعلوه تكن فتنة فى الارض و فساد كبير. و الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل الله و الذين آووا و نصروا اولئك هم المؤ منون حقا لهم مغفرة و رزق كريم و الذين آمنوا من بعد و هاجروا و جاهدوا معكم فاولئك منكم . و اولوا الارحام بعضهم اءولى ببعض فى كتاب الله ان الله بكل شى ء عليم .(201) آيه اخير با مسلم شمردن ولايت همگانى مردم مؤ من نسبت به يكديگر، خويشاوندان نسبى را علاوه بر ولايت همگانى نسبت به يكديگر داراى حق ميراث بردن هم مى داند و آنان را ((اءولى )) يا داراى ولايتى بيشتر مى داند. چنانكه پيامبر را داراى ولايتى بيشتر از ولايتى كه همگان از مردم مؤ من و زن مؤ منه دارند مى داند و با ثابت دانستن ((ولايت همگانى ))، پيامبر را داراى يك درجه بالاتر از ولايت مى شمارد. النبى اءولى بالمؤ منين من انفسهم .(202)
مؤ لف الميزان - اعلى الله مقامه - در تفسير آيات انفال مى نويسد: ((مسلمانان در ايام نزول اين آيات منحصر به همين دو طائفه يعنى مهاجر و انصار بودند مگر عده كمى كه در مكه ايمان آورده و هنوز مهاجرت نكرده بودند. خداوند ميانه اين دو طايفه ولايت برقرار كرده و فرمود اولئك بعضهم اءولياء بعض و اين ولايت ، معنايى است اعم از ولايت ميراث و ولايت نصرت (يارى متقابل ) و ولايت امنيتى يا امان دادن به اين معنا كه حتى اگر يك مسلمان كافرى را امان داده باشد امانش در ميان تمامى مسلمانان نافذ است - بنابراين همه مسلمانان نسبت به يكديگر ولايت دارند. يك مهاجر، ((ولى )) تمامى مهاجران و انصار است . يك انصارى ((ولى )) همه انصار و مهاجرين است . و دليل همه اينها اين است كه ولايت در اين آيه بطور مطلق ذكر شده است .))(203)
در سال نهم هجرى با نزول آيات 64 تا 74 سوره توبه (204) دو واقعيت نمايان و مرتبط به مردم مؤ من خاطر نشان مى شود تا راهنماى عمل و سياستشان قرار گيرد: اول و خدمت سياسى - فرهنگى منافقان كه كفار درون كشوراند و چگونگى تعامل سياسى - فرهنگى آنها با يكديگر. دوم وحدت سياسى - فرهنگى و ولايت همگانى مردم مؤ من از مرد و زن و چگونگى همكاريشان بر سر نيكى گسترده و بيكران ، تقوى : ((منافقان برحذر از اين اند كه سوره اى بر آنان فرود آيد كه براى آنان از آنچه در دلشان هست داستان كند... اينك پس از ايمانتان كافر شديد. اگر از دسته اى از شما در گذريم دسته اى ديگر را عذاب كنيم بدين سبب كه تبهكارند. مردان منافق و زنان منافق از يكديگرند (همسنخ ‌اند) به ناپسند امر مى كنند و از پسنديده نهى مى كنند و دست از انفاق و صدقه فرومى بندند. خدا را فراموش مى كردند در نتيجه آنان را به فراموشى سپرد. بيشك منافقان همان زشتكاران اند. خداوند به مردان و زنان منافق و كفار آتش دوزخ را وعده داده است ، در آن ماندگارند، آن براى آنها كفايت مى كند... مردان مؤ من و زنان مؤ منه اولياء يكديگرند. امر به معروف مى كنند و نهى از منكر مى كنند، نماز را بر پا مى دارند و زكات مى پردازند و خدا و پيامبرش را فرمان مى برند. ايشان هستند كه خدا بر آنان رحمت خواهد آورد زيرا خدا مقتدرى حكيم است . خداوند به مردان مؤ من و زنان مؤ منه بهشتهايى وعده داده است كه از زير آنها جويها روان است و منزل هايى پاكيزه در بهشتهايى كه به تصور نيايد، و خشنوديى كه از خدا باشد بزرگتر از اينهاست . آن همان موفقيت بزرگ است . هان اى پيامبر، با كفار و منافقان جهاد كن و با آنها خشونت كن و آشيانشان دوزخ است و بد سرنوشتى است )).(205)
مولف الميزان در تفسير اين آيات مى نويسد: ((بعد از تذكر و بيان حال منافقان اينك حال عامه مؤ منان را بيان مى فرمايد: مردان و زنان با ايمان اولياء يكديگرند. تا منافقان بدانند نقطه مقابل آنها مؤ منان هستند كه به مردانشان و زنانشان با همه كثرت و پراكندگى افرادشان همه در حكم ((تن واحد))اند و به همين سبب هر يك از ايشان امور ديگران را عهده دار مى شود. هر كدام ديگرى را به معروف امر مى كند و از منكر نهى مى نمايد. آرى ، بدليل ولايت داشتن ايشان در امور يكديگر است آنهم ولايتى كه تا كوچك ترين فرد جامعه گسترش دارد. به همين دليل است كه به خودشان اجازه مى دهند ديگران را به معروف واداشته و از منكر باز بدارند... پس از وصف آنان به اقامه نماز و پرداختن زكات اين وصف را مى آورد: و يطيعون الله و رسوله . در اين جمله ، تمامى احكام شرعى در يك جمله كوتاه ((اطاعت خدا)) و تمام احكام ولايتى را كه پيامبر در اداره امور امت و اصلاح شؤ ون ايشان دارد از قبيل فرماندهى نظامى و احكام قضايى و اجراى محدود و امثال آن را در يك جمله كوتاه ((اطاعت رسول )) خلاصه مى فرمايد. هر چند مى توان گفت كه وقتى مردم احكام خدا را اطاعت كرده بكار بندند و به اجرا گذارند از يك نظر اطاعت از پيامبرى مى كنند كه دعوت به اصول و فروغ دين مى كند.
بدين شرح ، در سال نهم هجرى با نازل كردن سوره ما قبل آخر، خداى متعال ((ولايت همگانى )) را از جمع كثيرى از مسلمانان ظاهرى كه مردان منافق و زنان منافق باشند به دليل فاقد بودن چندين صلاحيت لازم براى آن سلب مى فرمايد: ((مؤ من حقيقى نيستند.(206) پس از ايمان كافر شده اند.(207) تبهكار(208) و زشتكارند(209) . امر به منكر مى كنند؛ نهى از معروف مى كنند؛ دست از زكات و انفاق فرو مى بندند و خدا را فراموش كرده اند.(210) خدا، آياتش و قرآن ، و پيامبرش را مسخره مى كنند؛ چون مؤ اخذه شده به محاكمه كشيده شوند بهانه مى آورند كه مسخره نمى كرديم سرگرم وراجى بوديم و بازى و شوخى مى كرديم ...(211)
هر گاه اين فهرست كوتاه از روى ساير آيات تكميل كرده فهرستى هم از رفتارهاى اجتماعى سياسى و ويژگيهاى اعتقادى و عبادات محض ((مؤ منان حقيقى )) ترتيب دهيم خواهيم دانست كه ولايت همگانى به يك گروه اجتماعى بزرگ تعلق مى گيرد. فهرست اخير تمامى كاركردهاى ((ولايتى )) مردم مؤ من را در بر دارد و در راءس آن امر به معروف و نهى از منكر، سفارش متقابل به معارف حقه يا جهان - انسان شناسى توحيدى ، طرح سازماندهى اجتماعى ، فراگرد سير تقرب الى الله با رشد معنوى ، و سفارش متقابل به مقاومت ؛ برابر عوامل مخل زيستن و مفسد ديندارى جاى مى گيرد اين مجموعه رفتار اجتماعى - سياسى متقابل كه از مصاديق بارز ((خيرات )) و اعمال صالحه بشمار مى آيند جز اعمال ولايت همگانى و جز اطاعت پيامبر و اطاعت خدا نيست چه ، معروفى كه خود به آن عمل مى كنند يا معرفت حقه اى است مانند توحيد، نوبت و معاد كه آن را با خردورزى و دينشناسى فرا گرفته و به آن ايمان آورده اند و يا عمل صالحى است كه خدا، و به تبع او پيامبرش ، به آن امر كرده اند. وقتى هم ديگران را به آن ((معروف )) دعوت و سفارش مى كنند خواهان اعتلاى ديگران و سيرشان در صراط مستقيم رشد معنوى و ديندارى اند. و اين كار را چنانچه اقتضاى ((ولايت )) است با دوستى ، عشق ورزى ، دلسوزى و خيرخواهى براى طرف دعوت و مخاطب انجام مى دهند. محرك فطرى حقگرايى - يا حنيفيت - آنان را بدان برمى انگيزد. نهى از منكرشان هم كه پس از تقوى و پرهيز خودشان از همان منكر صورت مى گيرد امتداد اولى مسؤ وليت و رسالت پيامبر(212) است و ادامه نهى خداوند از همان منكر. در همه اين كارها و نظائرش اطاعت خدا و اطاعت پيامبرش مى كنند.
بنابراين ، ولايت همگانى مردم مؤ من پرهيزگارى كه صراط مستقيم تقرب الى الله يا رشد معنوى را پيموده در حيات طيبه بسر مى برند در امتداد ولايت پيامبر و ولايت خداست . مشروعيتش و ماهيتش و اثر گذاريش مرهون همين امتداد است . چنانكه ولايت پيامبر هم اين نسبت را با ولايت خدا دارد.
آيه 71 توبه : و المؤ منون و المؤ منات بعضهم اولياء بعض ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكاة و يطيعون الله و رسوله اولئك سيرحمهم الله ان الله عزيز حكيم ظهور در تابعيت ولايت همگانى مردم مؤ من از اطاعت يا تولاى پيامبر خدا و از اطاعت يا تولاى خداوند متعال دارد.
17 - ولايت امامان معصوم عليهم السلام
در ذيعقده سال نهم هجرى ، چند روز پس از نزول آيه 71 توبه ، اين آيات دائر بر ضرورت سازماندهى ولايت همگانى و آموزش لازم براى آن فرود مى آيد: ((اهالى مدينه و بيابانگردانى را كه پيرامون ايشانند نسزد كه پاى از همراهى نظامى با پيامبر به دامن كشند و نه اين كه بجاى جان وى به جان خويش ‍ پردازند... و مؤ منان را نسزد و نشايد كه دسته جمعى بسيج شوند اما چرا نبايد از هر فرقه اى از آنان دسته اى بسيج شوند تا دينشناس شوند (ليتفقوا فى الدين ) و تا قوم خود را وقتى كه نزد آنان باز گشتند بيم دهند مگر آنان بر حذر شوند؟))(213)
مراد از دينشناسى در اين آيه فراگيرى قرآن از پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله و سلم - است و يادگيرى حديث به منظور بى نيازى خود و آموزش آن به مردم منطقه خويش . مؤ لف الميزان مى فرمايد: ((مقصود از تفقه در دين ، فهميدن همه معارف دينى از اصول و فروغ آن است نه فقط احكام عملى كه امروز در زبان علماى دين كلمه فقه براى آن اصطلاح شده است . چه ، معلوم است كه ((برحذر شدن )) با بيان فقه مصطلح امروزى يعنى با گفتن مسائل عملى صورت نمى بندد بلكه احتياج به بيان و آموزش اصول عقايد ((جهان - انسان شناسى وحيانى و توحيدى ) دارد.))(214) بايد بيافزايم كه علاوه بر اصول عقايد يا جهان انسان شناسى احتياج به طرح سازماندهى اجتماعى وحيانى و چگونگى اعمال ولايت همگانى در راستاى ولايت نبوى و ولايت الهى دارد و آموزش سنت پيامبر اكرم در اين زمينه كه شاهدان - يا شاگردانش - بايد به اطلاع مردم منطقه خود برسانند و گزارش امور سياسى و نظامى و امنيتى كشور را به مردم بدهند.
از اين آيات كريمه و از آيات بسيار ديگر مى فهميم كه در كنار ولايت همگانى بلكه فرق آن ، ولايت پيامبر و ولايت خداى متعال قرار دارد. پس سلسله مراتبى از ولايت ، نظام توحيدى - وحيانى ما را تشكيل مى دهد. آيه 55 مائده - آخرين سوره نازل شده كه پس از سوره توبه نازل مى شود - آن سلسله متدج ولايت را به نحو اتم بيان مى فرمايد: انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكاة و هم راكعون . و من يتول الله و رسوله و الذين آمنوا الذين فان حزب الله هم الغالبون ... يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس لايهدى القوم الكافرين .(215)
آيه نخستين ولايت بر مردم و بشريت را منحصر در ولايت خدا، ولايت پيامبرش و ولايت همگانى مردم مؤ من اقامه كننده نماز پرداخت كننده زكاتى مى كند كه مصداق بارزشان و سرآمدشان على بن ابيطالب است . آيه ، تكرار حقيقتى كه در ماههاى اول بعثت با نزول سوره ((عصر))آموزش داده شده و بارها گوشزد و بسط داده و تكميل گشته نيست در سال نهم هجرى سخن گفتن از ((ولايت همگانى )) كه بيست و دو سال اجرا و عملى شده است و همه با آن نهايت آشنايى و انس را دارند شايسته خداى حكيم نيست . اين آيه و آيه 67 كه در پى آن مى آيد تكمله اى براى ولايت در بردارد و مى خواهد بفرمايد همانطور كه اينك ميان ولايت تشريعى و هدايتگرى خداوند متعال و ولايت همگانى مردم مؤ من و صالح حلقه ولايت نبوى برقرار و جارى است با رحلت پيامبر و قطع جريان وحى ، ولايت سرآمدان دينشناسى و ايمان و تقوى كه مقربان خدايند جايگزين ولايت پيامبر خاتم مى گردد و هيچ خللى در لطف الهى نسبت به خلق روى نخواهى داد. امامت دوازده معصومى كه على بن ابيطالب - ركوع كننده اى كه براى تزكيه يا رشد معنوى و سير تقرب صدقه مى دهد و انفاق مى كند - و دو فرزندش در راءس آنان قرار دارند و هم اكنون در ميان شما مردم بسر مى برند و همواره با ((قرآن )) مى مانند تا در ((كوثر)) به پيامبر خاتم بپيوندند جاى ((نبوت )) و ولايت نبوى را پر مى كند. ولايت همگانى پس از پيامبر خاتم نيز بايد تحت ولايت على بن ابيطالب و ديگر معصومان عليهم السلام صورت بگيرد. و پس از يازده معصوم ، باز سرآمدان در دينشناسى و صلاحيت هاى اعتقادى و رشد معنوى و تقرب به خدا همين منزلت اجتماعى - سياسى را دارند؛ و اما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا لهواه مطيعا لامر مولاه ...
آيه بعدى ((حزب الله )) گروه اجتماعى - سياسى مؤ منان حقيقى - اولئك مؤ منون حقا - را مردان و زنان مى داند كه ولايت خدا و رسولش و كسانى را كه ايمان آوردند مى پذيرند آن هم با نهايت عشق ورزى : و من يتول الله و رسوله و الذين آمنوا. مردم مؤ من لحظه و روز نزول اين آيات از دير باز ولايت همگانى مردم مؤ من را پذيرفته و آن را بكار بسته و در وجود خويش و در متن جامعه و دو محيط اجتماعى و بين المللى محقق ساخته بودند و نيازى به اين نداشتند كه خدا بار ديگر آن را به ايشان گوشزد فرمايد. خدا مطلب تازه و فوق العاده مهم را گوشزد مى فرمايد و آن پذيرفتن عشق ورزانه و محبت آميز ولايت ((الذين آمنوا))اى است كه يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكاة و هم راكعون . همان كه مردم نمازگزار با چشمان خود ديدند كه در حال ركوع انگشتر نقره اش را به گدايى مى بخشد. از آنجمله ابوذر غفارى است كه در انجمن هاى بسيار نقل مى كند و حسان بن ثابت انصارى ابياتى را مى سرايد كه نسل به نسل نقل مى شود.
ابن اسحاق - متوفاى حدود 152 - مى نويسد كه پيامبر اكرم سالها پيش از بعثتش در قحطى هولناكى كه روى مى دهد براى كاستن از تكليف عمويش ابوطالب ، على بن ابيطالب را به خانه خود مى برد.(216) عفيف كه از شاهدان سال اول بعثت است در حالى كه به مكه آمده و ميهمان عباس بن عبدالمطلب شده و با او به مسجدالحرام در آمده است مى بيند پيامبر براى اقامه نماز به كنار كعبه مى آيد و على كه نوجوانى است به كنارش مى ايستد و سپس خديجه پشت سرش . و عباس برايش توضيح مى دهد كه در سراسر زمين كسى جز اين سه تن بر اين دين و شيوه عبادت نيست .(217)
خودش مى فرمايد: ((مى دانيد كه من نزد رسولخدا - صلى الله عليه و آله و سلم - چه جايگاهى داشتم هم از نظر قوم و خويشى نزديك و هم از لحاظ منزلت دين و معنوى ويژه . بچه بودم كه مرا روى زانويش ‍ مى نشاند و به سينه خودش مى چسباند و در كنار خودش مى خواباند. عطر دلاويزش را مى بوييدم و لقمه از دستش ستانده مى خوردم . يك دروغ از من نشيند و نه لغزشى در كردار از من ديد. خدا از همان روزها كه او - صلى الله عليه و آله و سلم - شيرخواره بود بزرگترين فرشته اش را بر او گماشت تا شبانه روز او را در طريق مكارم و محاسن اخلاقى به رفتار آرد. و من از پى او گام بر جاى گامش مى نهادم و در رفتار بودم چونان جوجه طاووس در پى مادرش . هر روز چيزى از اخلاقش به من ارائه مى نمود و مى آموخت و دستور مى داد تا از آن سرمشق بگيرم و بكارش بندم . آن زمان هيچ خانه مسلمانى غير خانواده پيامبر نبود كه هم او - صلى الله عليه و آله و سلم - و خديجه و مرا كه سومى باشم در بر مى گرفت . نور وحى رسالت را مى ديدم و عطر دل انگيز نبوت را مى بوييدم .
روزى كه اولين مجموعه آيات از راه وحى بر او نازل مى گشت ناله شيطان را شنيدم و از پيامبر پرسيدم : اين ناله چيست ؟ فرمود: اين ، شيطان است كه نوميد از آن گشته كه زين پس مردم بندگيش كنند و ناله سر داده . تو آنچه را من مى شنوم مى شنوى و آنچه را من ادارك مى كنم ادارك مى كنى با اين تفاوت كه تو پيامبر نيستى ولى ياور پيامبرى و تو البته بر خير و صلاحى ...(218)
پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله و سلم - با عبارات مشابه بر ولايى مقام وى در دينشناسى گواهى مى دهد: اءنا مدينة العلم و على بابها، و لا تؤ تى البيوت الا من ابوابها.(219) يا اءنا مدينة الفقه و على بابها.(220)
پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله و سلم - در اجراى امر خداى متعال كه يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ... كه در حجة الوداع در كنار غدير خم دريافت مى كند طى نطق مشروحى اين پيام را كه ان الله مولاى و اءنا مولى المؤ منين و اءنا اولى بهم من انفسهم فمن كنت مولاه فعلى مولاه سه بار تكرار مى فرمايد يا به روايت احمد بن حنبل چهار بار. آنگاه مى افزايد: اللهم والى من والاه و عاد من عاداه و اءحب من احبه و البغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله واءدر الحق معه حيث دار. اءلا فليبلغ الشاهد الغايب . در اين هنگام و پيش از آن كه جمعيت از هم بپراكنند بر او وحى مى آيد كه اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا.(221)
سنت سياسى و عبادى ائمه طاهرين عليهم السلام كتاب مستقلى را مى طلبد. كتاب ((انقلاب تكاملى اسلام )) بخش مهمى از سنت سياسى مولاى متقيان و حسنين عليهم السلام را در بر دارد.
18 - ولايت فقيه
((فقيه )) تعريف شده خداوند در كلام مجيدش به اين دليل ولايت دارد بر ديگران كه نوع فهم و دانايى و رشته تخصصى اش او را قادر ساخته به مسؤ وليت پيامبران دوام بخشد و خليفه رسول الله - صلى الله عليه و آله و سلم - باشد. او پژوهنده زندگى شناس است و رشته اش تفقه فى الدين . راغب اصفهانى - متوفاى 502 - مى نويسد: الفقه العلم باحكام الشريعة ... و تفقه اذا طلبه فتخصص به . لكن اگر به كاربردهايش در كلام الهى باز گرديم مى بينيم لغت شناسان و مفسران از معناى اصلى و حقيقى آن غافل مانده اند. چه ، ((فقه )) به هر گونه علم يا فهمى اطلاق نمى شود و فقط ((علم به احكام شريعت )) هم نيست بلكه فراتر از آن و بعلاوه بشيوه اى خاص است و اختصاص دارد به علم و فهم كلام خدا و حديث پيامبر اكرم كه جملگى درباره زندگى بويژه حيات طيبه است . بنگريد به اين كاربردها:
و لكن لا تفقهون تسبيحهم (222) قالوا يا شعيب ما نفقه كثيرا مما تقول (223) واحلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى .(224) فما لهولاء القوم لايكادون يفقهون حديثا.(225) اءنظر كيف نصرف الآيات لعلهم يفقهون .(226) وجد من دونهما قوما لايكادون يفقهون قولا.(227) و آيات 25 انعام ، 46 اسراء، و 57 كهف كه فقدان تفقه را با سنگينى گوش ملازم كرده است .
بنابراين تفقه فى الدين آمده در آيه 122 توبه ، آيه بسيج شدن گروههاى پژوهنده مردمى به معنى شناختن زندگى در تنوع آن و چگونگى و راه و رسم هاى آن با فراگرد رشد معنوى ياتقرب به خدا و فروگردهاى بعد از خدا، و طرح سازماندهى اجتماعى براى ايجاد محيط مساعد جهت رشد معنوى از كلام الهى و حديث نبوى و سنتش بتمامى است . محتواى كلام الهى معارف حقه و آموزه هايى در باب زندگى - يا دين - است ، كلامى كه پيامبر پس از ادراك الفاظ و معانيش آن را براى مردم بيان كرده تا به صورت گفتارى به گوششان رسيده و آنان كه ((وقر))ى در گوش نداشته اند شنيده و فهميده اند و ((متفقه در دين شده اند. آنگاه نوبت به ايمان آوردن بدان معرفت رسيده است .))
چه ، قرآن كريم مشتمل بر يك كيهان - انسان شناسى است كه جهان بينى راستين و مايه تعالى انسان را به او مى بخشد و بر يك سلوك تقرب آور و بر يك سازماندهى اجتماعى كه محيط لازم براى حيات طيبه را فراهم مى آورد. بعلاوه زندگى هاى پست و فروگردهاى بعد از خدا را تعريف مى كند تا مردم بتوانند از آنها بپرهيزند و پروا گيرند. وانگهى با صدور احكامى از امر و نهى خطاب به تمام كسانى كه ايمان آورده اند آنان را در سازماندهى اجتماعى و ولايت همگانى شركت مى دهد. براى مثال ، قدرت ملى را تعريف مى كند و جايگاه آن را در زندگى عمومى و خصوصى مردم مشخص مى گرداند تا آنان را به تهيه و تدارك و افزايش روز افزون قدرت ملى فراخوانده و بسيج كرده چگونگى بكارگيرى آن را آموزش دهد. در يك نهى عمومى و جاودانى از هر انديشه و اقدامى كه موجب فرسايش و كاهش و نابودى آن گردد پرهيز مى دهد.
فهم و دانستن اين جمله از معارف يا آموزه ها و احكام ، لازمه ايمان هر فردى است . چه ، ايمان عبارت است از تصديق (228) معارف و دانسته ها و آموزه ها و احكامى كه بايد در زندگى بكار بست و خود را در پرتوش ساخت و پرورش و رشد داد. ايمان به ندانسته ، مجهول ، و نامعلوم تعلق نمى گيرد. آن هم نه هر تصديق يا تصديق هر دانسته يا معرفت به اين و آن چيز يا امرى است ، بل تصديقى كه كيفيت باور پيدا كند. و در همانحال آرامش و ايمنى ببخشد. بنابراين ، آن حجم از دانسته ها و معلومات كه براى حيات طيبه و مشاركت جدى در بقا و دفاع از جامعه اسلامى ضرورت دارد فراگيريش و دانستنيش فرض عين است . چنانكه مرتبه رشد معنوى و سير تقرب هر كس تابع مرتبه اش در تفقه فى الدين نتواند بود. همانقدر كه شاگرد خدا و پيامبرش باشد مى تواند در مراتب ولايت همگانى و تصرف در ذهن يا انديشه ، استدلال و داورى ، و در جان و مال مردم شركت داشته باشد.
به ديگر بيان ، جايگاهش در سلسله مراتب نظام اسلامى را دو عامل تعيين مى كند:
1. سطح دينشناسى اش
2. ميزان خيرخواهيش براى مردم .
هر قدر در زمينه آموزشى يعنى دينشناسى بالاتر برود توان و بالنتيجه صلاحيتش براى مداخله در شؤ ون عمومى مسلمانان و بشريت فراتر مى رود. چه ، همانقدر به خداى عليم حكيم هادى كه معلم قرآن و معارف حقه اش و شريعت است نزديك شده و از اين كه ((ظلام للعبيد))(229) باشد مبرا گشته به ((شارع مقدس )) تقرب جسته است . و اين مشروط به داشتن ايمان و تقوى و علائق عاليه اى است كه ايجادش ‍ در ((خود)) منوط بدان است كه اراده را از تابعيت آز يا هواى درون و شياطين الانس و الجن رها ساخته و به حقگرايى موروثى سپرده باشد و در حال حنينيت سراسر وجودش را به خدا و تعاليمش و به پيامبر و سنتش تسليم كرده باشد صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا لهواه مطيعا لاءمر مولاه به حساب آيد.
چه ، بسيارند دنيشناسانى كه در عين داشتن حجم قابل توجهى از معلومات و معرفت گسترده به آن كافر گشته ، آن را براى ساختن خويش بكار نبرده اراده پستى و انحطاط كرده به ژرفاى آتشين و گدازان زمين گراييده اند: و لكنه اخلد الى الارض و اتبع هواه فمثله كمثل الكلب ان تحمل عليه يلهث اءو تتركه يلهث ذلك مثل القوم الذين كذبوا بآياتنا فاقصص القصص لعلهم يتفكرون .(230)
معارف حقه بر خلاف آگاهى بر علوم طبيعى و علوم پايه و نظائرش خواه ناخواه احساس مسؤ وليت و تكاليف اجتماعى سنگينى براى صاحبانش ببار مى آورد كه قادر نيستند آن احساس و محتوايش را نديده بگيرند. لكن مى توانند انكارش كرده همچنين از اداى آن مسؤ وليت و تكاليف اجتماعى شانه خالى كنند. چنانكه جمع بيشمارى مرتكب آن مى شوند. آن معارف را نه مايه رشد معنوى خويش مى سازند و نه از آن براى نجات مردم مستضعف بهره مى گيرند و چه نادرند مردان و زنان بزرگى كه هم خود را در پرتوش ‍ بسازند و هم با آن در جامعه و در محيط بين المللى انقلابى بر پا كنند. مولاى متقيان على عليه السلام كه از همين نوادر و سرآمدشان پس از رسولخدا - صلى الله عليه و آله و سلم - است يكى از دو دلهايش را براى قبول مسؤ وليت حكومت بر مردم همين احساس مسؤ وليت مى شمارد و مى فرمايد: لو لا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و اءن الله تبارك و تعالى اءخذ على العلماء ان لايقاروا فى كظة ظالم و لا فى سغب مظلوم ...
بنابراين ، شرط دوم مداخله در ذهن و جان و مال مردم از مؤ منان تا بشريت كه به معناى مشاركت در ولايت همگانى باشد تقرب به خداى رحمان و رحيمى است كه غنى عن العالمين است و به احدى بقدر ذره اى ستم روا نمى دارد. بطورى كه متضاد با مستكبران و مترفان شده باشد.
بدينسان عامه مردم ديندار نيكوكار پرهيزگار گر چه نه در دينشناسى به مرتبه امامان معصوم و پيامبر عليهم السلام مى رسند و نه قربشان به پروردگار رحمان و رحيم و غنى بالذات و محسن به درجه آن مقربان مى رسد باز به همان نسبت قربى كه از دو لحاظ تفقه فى الدين و صلاح پيدا كنند توان و صلاحيت مشاركت در مصالح عمومى يا ولايت همگانى را احراز مى نمايند.
از اينجا دانسته مى شود كه ولايت فقيه جامع الشرايط، فرعى از اصل ولايت همگانى است . تنها تفاوتى كه ميان اين دو ولايت هست در اين است كه فقيه جامع الشرايط در ابوابى از فقه كه به ولايت همگانى اختصاص دارد تخصص يافته است ، مانند قوانين كيفرى يا حقوق مدنى يا قضا بطور كلى يا حقوق بين الملل اسلامى ، و يا مهم ترين آن ابواب : ((دانش سياست راهبردى كلان )) كه عبارت است از دانش ‍ طراحى و برنامه ريزى تهيه و تدارك و افزايش قدرت ملى و چگونگى بكارگيرى آن .
تحصيل فقاهت در اين ابواب در سطح تخصصى ، يا به بيانى دقيق تر. در سطح فوق تخصصى ، واجب كفائى است . چنانكه تفقه فى الدين در ساير ابواب از جمله طهارت نماز، و روزه همين حكم را دارد. با اين تفاوت كه در ابواب اخير وجود چند فقيه كفايت مى نمايد حال آن كه پوشش دستگاههاى حكومتى اعم از دستگاه قضايى ، اجرايى ، و قوه مقننه و فرماندهى هاى نيروههاى دفاعى به هزاران و در جوامع بزرگ به دهها هزار فقيه در دو سطح تخصصى و فوق تخصصى نيازمند است .
اين كثرت و قوت جريان مستمر اجتهاد به فقيهى كه در راءس هرم نظام سياسى قرار دارد امكان اعتلاى فقهى مى بخشد و همواره جمع معتنابهى از فقيهان فوق تخصصى را آماده تصدى مقام خالى شده مى گرداند. با توجه به همين واقعيت ، واضعان قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران ، راءس هرم نظام سياسى را نه مقام رهبرى بلكه دو جريان ((اجتهاد مستمر فقهاى جامع الشرايط بر اساس كتاب و سنت ))، ((و استفاده از علوم و فنون و تجارب پيشرفته بشرى و تلاش در پيشبرد آنها)) مى شمارند.(231) مقام رهبرى تنها به مدد اين دو جريان مستمر علمى و تخصصى قادر به اداى مسؤ وليت هاى خويش ‍ است .
منشاء هر دو جريان هم ولايت همگانى است كه از چشمه فياضش دو هر زلال انديشه ، نظريه ، علم ، و طرح جامعه آتى روان مى شود تا دو امر زيستن و رشد معنوى تاءمين و تضمين و تسهيل گردد.
واضعان قانون اساسى و مردم مؤ من پرهيزگار مجاهدى كه به آن راءى مثبت دادند اين معنا را به وضوح تمام درك كرده بودند كه ((جمهورى اسلامى ، نظامى است بر پايه ايمان به :
1. خداى يكتا و اختصاص حاكميت و تشريع به او، و لزوم تسليم در برابر امر او.
2. وحى الهى و نقش بنيادى آن در بيان قوانين .
3. معاد و نقش سازنده آن در سير تكاملى انسان به سوى خدا (رشد معنوى يا تقرب به خدا).(232)
4. عدل خدا در خلقت و تشريع .
5. امامت و رهبرى مستمر و نقش اساسى آن در تداوم انقلاب اسلامى .
6. كرامت و ارزش والاى انسان ، و آزادى تواءم با مسؤ وليت او در برابر خدا...))(233)
19 - ولايت صاحبنظران سياست دفاعى و خارجى و دانشمندان و متخصصان توسعه اقتصادى پايدار
دولت - حكومت توحيدى فقط با مردم دينشناس با ايمان و متخصصان ابواب سياسى فقه اداره نمى شود و دانش هاى متنوعى در آن بكار گرفته مى شود كه ساير دولتهاى مردمى و غير تحميلى نيز بدون آنها بر پا نمى مانند. وانگهى دينشناسى جايگزين علوم زيستى - طبيعى نيست ؛ متمم و مكمل آنهاست . انسان جامعه بيش از آن كه نيازمند دينشناسى باشد محتاج تجارب و علوم زيستى و علوم پايه آنهاست . چه ، بدون تن احتياج به دين و دينشناسى احساس نمى گردد. دين ، راه و رسمى خاص و آدابى براى زيستن و مردن است .
نظام سياسى توحيدى - وحيانى كه كامل ترين نظام ممكن و موجود است دو امر زيستن و رشد معنوى را با اعطاى سه دسته خدمات عمومى تاءمين مى نمايد. به ديگر بيان ، نظام اسلامى دستگاهى است كه سه گونه كاركرد دارد كه با اداى سه گونه مسؤ وليت به بار مى نشيند و سه مجموعه از خدمات عمومى به مردم داده مى شود. اعمال حاكميت يعنى برقرارى چندين ولايت در آن تنها به قصد ارائه سه گونه خدمات عمومى صورت مى گيرد و بس . قصد غرض يا هدفى جز اين در آن يافت نمى شود:
1. خدمات عمومى اوليه كه بيشتر تاءمين كننده امر زيستن است و توسعه اقتصادى پايدار را ببار مى آورد و موجبات آزادى - عزت در محيط طبيعى را فراهم مى سازد.
2. خدمات عمومى دفاع ملى و سياست خارجى كه اولى امتداد دومى ولى با وسائل مختلف به شمار رفته است امنيت بين المللى يا خارجى را برقرار مى كنند. طى آن آزادى - عزت در محيط بين المللى حاصل مى شود كه از آن به ((استقلال )) ياد مى كنيم .
3. مسؤ وليت ها يا خدمات عاليه كه عبارتند از هدايت و كمك به رشد معنوى - يا تقرب و ديندارى .
انديشه ها، نظريات و علوم مربوط به هر يك از اين سه مجموعه خدمت عمومى يا كار حكومتى يا كاركرد نظام سياسى به خود آنها اختصاص دارد و شناخته شده هم هست . براى مثال ، خدمات عمومى اولين مجموعه كه عبارتند از كشاورزى ، صنعت ، تجارت ، بهداشت - درمان ، راهسازى و ارتباطات بطور كلى ... بوسيله علوم طبيعى هدايت و تنظيم و اداره مى شود. امر قضا و انتظامات علوم خاص خود را دارد. دفاع ملى و سياست خارجى با دانش ها و فنون ويژه اش مرتبط است . رشد معنوى به آموزه هاى وحيانى اختصاص دارد كه علوم بشرى رقيب آن عبارتند از: علم اخلاق ، فلسفه حقوق ، فلسفه سياست ، روانشناسى رشد يا كمال و غير آن . آموزه هاى وحيانى به امر دفاع ملى ، تهيه و تدارك قدرت ملى و چگونگى بكارگيرى آن ، سياست بين المللى ، و سازماندهى اجتماعى هم مى پردازد تا محيط را براى رشد معنوى مساعد گرداند. در عين حال مردم را دعوت مى كند تا در اين امور از تجارب خود و بشر نيز درس و عبرت بگيرند و سطح دانش خود را در اين زمينه را پيوسته بالا ببرند. اما خدمت عمومى دسته اول را به بشر وا مى گذارد و تنها آداب آن را مى آموزد تا آن فعاليت ها متحول به عمل صالح گشته عاملانش را رشد معنوى بدهد. به اين معنى كه به قرب خدا و منزلت والا در نظام هستى نائل آورد. حديث شريف اطلبوا العلم ولو بالصين ناظر به اين علوم است ، همچنين بند ب اصل دوم قانون اساسى كه يكى از دو راه برپايى نظام جمهورى اسلامى را ((استفاده از علوم و فنون و تجارب پيشرفته بشرى و تلاش در تمام زمينه هاى علمى ، فنى ، فرهنگى و اسلامى از طريق تاءسيس مراكز تحقيق و تشويق محققان )) را مقرر مى دارد و دولت جمهورى اسلامى ايران را موظف مى كند براى نيل به اهداف مذكور در اصل دوم ، همه امكانات خود را براى اين امر و امور مشابه آن بكار برد.
و اين جز پيروى از قرآن - سنت نيست . پيامبر خدا در آستانه جنگ دفاعى احد با برجسته ترين جنگ آزمودگان و با تجربه ترين مردان كشورش مشورت مى كند و تمامى نظريات صائب را هر چند بظاهر مختلف مى نمايند در چگونگى برگزارى آن دفاع مقدس بكار مى بندد. نظريه دفاع در منطقه ساختمانى را با مستقر كردن سپاهش در دامنه كوه احد و تاءمين عقبه آن با گماردن دسته اى كماندار بر سر تنها راهى كه ممكن است از آنجا سپاه را دور بزنند به اجرا مى گذارد و نظريه دفاع دليرانه در بيرون شهر كه اكثر جوانان و جمعى از بزرگسالان شهادت طلب ارائه مى دهند نيز با آن جمع مى آيد. پس از جنگ ، طى آيات 121 آل عمران به بعد كه گزارش آن دفاع مقدس بشمار مى آيد پيامبر دستور مى يابد براى كشور دارى ، دفاع ، و سياست خارجى تمامى دانش ها، تجارب ، و نظريات مورد بهره بردارى قرار دهد:(234) بنابراين به سبب رحمتى از خدا يا آنان نرمى نمودى ، و اگر تندخويى سختدل بودى از دور تو مى پراكندند. پس ، از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار با آنان مشورت كن ، پس چون تصميم گرفتن بايد بر خدا توكل كنى زيرا خدا توكل كنندگان را دوست مى دارد.(235)
در سوره مكى شورى كه در سالهايى نازل مى شود كه جامعه - دولت كوچك اسلامى در دره ابوطالب محاصره است صفت بارز جامعه - دولت اسلامى اين است كه امور مهم سياسى از طرف بالاترين مقام حاضر به شوراى اشخاص با تجربه ، دانشمند و متخصص گذشته مى شود: ((و كسانى كه از گناهان سهمگين و از كارهاى بسيار زشت دورى مى كنند و چون به خشم آيند در گذرند، و كسانى كه دعوت پروردگارشان را اجابت نمودند و نماز را اقامه كردند و كارشان ميانشان به شورا است و از آنچه به آنان روزى داديم انفاق مى كنند و كسانى كه چون مورد تجاوز مسلحانه قرار گيرند يكديگر را يارى مى دهند و انتقام مى گيرند.(236)
علاوه بر امرش به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به مردم با ايمان و صالحى كه ((ولايت همگانى دارند دستور مى دهد خودسرانه ، بى نظم و ترتيب ، و بدون مراجعه به كارشناسان دانشمند و قادر به تحليل و استنباط دست به هيچ كار عمومى و سياسى نزنند حتى گفتن كلمه و جمله اى كه در حيات سياسى و اجتماعى اثر مثبت يا منفى داشته باشد. دستور خداوند متضمن نهى از عمل غير كارشناسى شده هم هست . چه ، در شرايط و هنگامى صادر مى شود كه عده اى به محض شنيدن خبرى حاكى از امنيت و رفع شدن تهديد دشمن يا حاكى از وقوع خطر تهديد آن را براى ديگران نقل و پخش مى كنند بدون اين كه صلاحيت كشف واقعيت يا عدم واقعيت آن ، و توانايى تحليل آن و تشخيص آثار بخش و نشرش را داشته باشند و بدانند روحيه مردم را تضعيف مى كند يا نه ، و باور كردن آن راست يا دروغ موجب چه تصميم هايى مى گردد. دستور در پى اين شرح عملى نادرست و زيانبار جارى مى آيد: ... و لو ردوه الى الرسول و الى اولى الاءمر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم و لولا فضل الله عليكم و رحمته لا تبعتم الشيطان الا قليلا حال آن كه اگر آن خبر را به پيامبر و به زمامدارانشان گزارش داده بودند البته آن كسانى از فرماندهان ايشان كه اهل تحليل و استنتاج هستند مى دانستند كه آن چيست . و اگر فضل و رحمت خدا سايه بر شما نگسترده بود (و شما را از زيان ها و خطرات محفوظ نمى داشت ) البته دنباله روى شيطان [= دشمن مستكبر و كافر] مى كرديد جز اقليتى .
((اولى الامر)) مورد اشاره همانطور كه قديمى ترين مفسران گفته اند فرماندهان واحدهاى رزمى اعزامى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم يا اصحاب با تجربه حضرتش هستند(237) كه البته همه آنان داراى تجربه و تخصص و دانش لازم براى اين كار نيستند ولى در ميان آنان افراد يا فرد صاحب اين تجربه و تخصص يافت مى شود. و همين فرد يا افرادند كه بر اين كار خطير و حياتى ولايت دارند، ولايتى در رديف پيامبر خدا. پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم اين ولايت با ائمه معصومين عليهم السلام است چنانكه امام محمد باقر عليه السلام فرموده اند(238) در زمان ائمه و در كنارشان باز اشخاصى كارشناس و تحليلگر نظامى و سياسى يافت مى شوند كه در هر منطقه اى قادر به هدايت مردم با ايمان و مجاهد و انقلابى هستند و مردم حق ندارند بدون مشورت با آنان و امر آنان در امور دفاعى و سياسى و انقلابى عمل كنند. و هرگاه از پيامبر و امام يا از نمايندگان آنان در اين امور تبعيت نكنند چنان است كه از ((شيطان )) يا دشمن تبعيت كرده و آب به آسياب او ريخته باشند. زيان ها و مفاسد و خطرهاى چنين اعمالى بر هيچ خردمندى پوشيده نيست .
مؤ لف الميزان - رضوان الله تعالى عليه - در تفسير اين آيت مى نويسد: ((در اين آيه صحبت از رجوع به خدا نيست . ولى در آيه 59 نساء كه مى فرمايد: فان تنازعتم فى شى ء فردوه الى الله و الرسول ، سخن از ارجاع به خداست . علتش اين است كه رد و ارجاع در آيه نساء رد حكم شرعى متنازع فيه است كه غير از خدا و رسول نمى تواند در خصوص آن كارى كند. ولى در اينجا ارجاع اخبار ترس يا امنى است كه بين مردم منتشر مى شود. رد كردن اين اخبار به خدا و كتاب خدا معنى ندارد. اين ، كار پيغمبر و اولى الامر مردم است كه اگر اين اخبار را به آنان گزارش بدهند برايشان ممكن است استنباط كنند و صحت و سقم و صدق و كذب آن را براى مردم باز گويند... بعضى گفته اند كه مراد از اولى الامر علما يعنى محدثين ، فقها، قراء و متكلمين اند. در حالى كه مورد آيه اخبارى است كه داراى ريشه ها و رشته هاى سياسى است و ارتباط با جهات مختلفى دارد كه رد و قبول و يا اهمال درباره آن به يك سلسله مفاسد حياتى و ضررهاى اجتماعى منجر مى شود كه بهيچوجه قابل اصلاح نيست . اينگونه اخبار دروغ ممكن است تمام مساعى ملت را كه در راه سعادت خود متحمل شده است از بين ببرد و آقايى و سعادتشان را به باد فنا بسپارد و ذلت و مسكنت و قتل و اسارت ببار آورد. علما يعنى محدثين يا فقها يا قراء در اين قضايا چه تجربه و تخصصى دارند كه خدا دستور بدهد مردم اين سلسله مطالب را به آنان گزارش بدهند و از آنان كسب تكليف كنند؟ مگر اميدى هست كه امثال اين مشكلات بدست آنان حل شود؟!))(239)
خداى متعال در آيه كريمه 84 نساء از صاحبان اين ولايت با واژه ((اولوالامر)) يا كارشناسان ياد مى فرمايد كه همان الذين آمنو منكم والذين اوتوا العلم يا دانشمندان آيه 12 سوره مباركه مجادله اند. مؤ منان بلند پايه اى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم چند روز پيش از نزول اين آيه هنگام نماز جمعه آنان را در برابر همه نمازگزاران مدينه تجليل مى فرمايد و در صف مقدم آنان مى نشاند بدون هيچ فاصله اى با خودش تا به مردان و زنان مؤ من و شايسته كردارى كه داراى ولايت همگانى اند تفهيم نمايد كه ولايت صاحبنظران و دانشمندان و متخصصان ، حاكم بر ولايت يكايك مؤ منان صالح شايسته كردار در امور سياسى - دفاعى و حكومتى است .
ميان نزول آيه 84 نساء با نزول آيه 12 مجادله چند سال فاصله است . با نزول اين دو آيه ، ولايت همگانى كه ولايت مردان مؤ من و زنان مؤ منه شايسته كردار بر يكديگر و بر جامعه باشد و از نخستين روزهاى نزول وحى در مكه برقرار است نظم و كيفيت عالى ترى پيدا مى كند و نهاد تصميم گيرى شورايى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در راءس آن است نيز ارتقاى كيفى مى يابد. چه ، آيه 84 نساء پس از جنگ احد و نزول آيه 159 آل عمران : و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله مى آيد كه خود مسبوق به آيه مكى 38 شورى است كه در سالهاى محاصره مسلمانان در دره ابى طالب نزديك مكه اجرا مى شده است .
آيات 84 تا 86 سوره مباركه نساء در دهه آخر ماه شوال سال چهارم هجرى نازل مى شود كه روز اول ذيقعده آن در حالى كه 45 ماه از هجرت گذشته است پيامبر خدا با يكهزار و پانصد مرد جنگى از مدينه آهنگ ((بدر)) زرد مى كند تا با قرار جنگى كه ابوسفيان سال پيش در ميدان جنگ احد با او گذاشته وفا كند و قدرت سياسى - نظامى مسلمانان را به قريش و ساير قبائل مشرك محارب نشان بدهد. شيخ طبرسى با استناد و به قول ((كلبى )) كه حجت در شناسايى شاءن نزول است همين را مى گويد. واقدى - متوفاى 207 - در المغازى اوضاع را چنين گزارش مى كند ((بدر)) زرد همايشى در عربها بود و بازارى كه از اول ذيقعده به مدت هشت روز بر پا مى شد و روز نهم مردم به شهر و ديارشان باز مى گشتند. چون روز قرار جنگى نزديك شد ابوسفيان از اين كه طبق قرارش به طرف رسولخدا - صلى الله عليه و آله - حركت كند ناراحت بود و دلش مى خواست كه رسولخدا - صلى الله عليه و آله - و پيروانش در مدينه بمانند و سرقرار حاضر نشوند. به همين علت براى هر كسى كه در مكه پيش او مى آمد و قصد رفتن به مدينه را هم داشت اين طور وانمود مى كرد كه تصميم داريم با لشكرى گران به جنگ محمد برويم آن كسى كه شنيده بود وقتى به مدينه مى رسيد و مى ديد مسلمانان دارند آماده لشكر كشى مى شوند به آنان مى گفت : ديدم ابوسفيان دارد نيرو جمع مى كند و به ميان قبائل صحرانشين رفته تلاش مى كند كمك بگيرد تا سرقرارش به جنگ شما بيايد. مسلمانان ناراحت شده از اين اخبار مكرر به هراس مى افتند.
از جمله نعيم بن مسعود اشجعى وارد مكه مى شود. ابوسفيان پسر حرب همراه با تنى چند از رجال قريش به ديدنش مى روند. ابوسفيان به او مى گويد: من در جنگ احد با محمد و پيروانش قرار گذاشتم سر سال در بدر زرد رو در رو شويم . و حالا وقت فرا رسيدن آن موعد است . نعيم مى گويد: من فقط به اين دليل به مكه آمدم كه ديدم محمد و يارانش مشغول تهيه و تدارك اسلحه و دستوراند و همپيمانان قبيله اوس از قبيله بلس و جهينه و ديگران به او پيوسته اند بطورى كه روزى از مدينه بيرون آمدم آن شهر مثل يك انار شده بود. ابوسفيان از او مى پرسد: اين را براستى مى گويى ؟ پاسخ مى دهد: آرى بخدا! ابوسفيان مى گويد: تو مى گويى چنين و چنان تهيه و فراهم كردند حال آنكه امسال خشكسالى است ، چه جمع كرده اند؟ نعيم : بله ، زمين صاف و خشك است مثل روى سپر، و هيچ چيزى پيدا نمى شود كه شتر و اسب بخورد. ابوسفيان : سالى براى ما خوب است به جنگ برويم كه بارندگى و علف خيز باشد و اسب و شتر بچرند و شير سرشارى بنوشيم . و من دلم نمى خواهد محمد و پيروانش سر قرارمان بيايند و من نروم و آنان شير بشوند. اگر طورى بشود كه آنان خلف وعده كنند برايم خيلى خوب مى شود. بيست جايزه به تو مى دهيم : ده شتر چهار سال به بالا، و ده شتر سه سال به بالا. مى گذاريم امانت پيش سهيل بن عمرو، و او ضامن اعطاى آنها به تو مى شود. نعيم مى پذيرد. سهيل ، دوست نعيم است . مى رود پيش ‍ سهيل و مى گويد: تو ضمانت مى كنى كه اگر بروم مدينه كارى بكنم كه پيروان محمد سست بشوند و پا از لشكر به دامن بكشند آن بيست جايزه را به من بپردازى ؟ مى گويد: آرى . نعيم سوار شترى كه به او داده اند مى شود و با سرى كه براى عمره تراشيده است به سرعت خود را به مدينه مى رساند. مى بيند مسلمانان ساز و برگ برگرفته و آماده حركت مى شوند. از او مى پرسند: از كجا مى آيى نعيم ؟
- براى عمره به مكه رفته بودم .
- از ابوسفيان چه خبر؟
- نيرو جمع كرده بود و از قبائل بيابانگرد هم عده اى به او پيوسته بودند و دارد با لشكر عظيمى مى آيد كه تاب رويارويى با آن را نداريد. بهتر است در شهرتان بمانيد و از آن تكان نخوريد. چون ديديد كه آمدند به قلمرو و محل استقرارتان تا جز فرارى از چنگشان جان بدر نبرد، و سران شما كشته شدند و آن زخمها بر تن محمد وارد شد. حالا مى خواهيد از شهر و قلمروتان بيرون رفته در نقطه اى دور دست با آنان درگير شويد؟ تصميم خيلى بدى است كه گرفته ايد آن هم در زمانى كه تمام مردم در آنجا جمع اند. بخدا فكر نمى كنم حتى يكنفرتان جان سالم بدر ببرد.
نعيم اين حرفها را در اينجا و آنجا به گوش مسلمانان مى خواند تا به وحشت افتاده و مخالف رفتن به جنگ مى شوند، و بعض سخن او را تاءييد و تصديق هم مى كنند. منافقان و يهوديان هم از اين حرفهاى نعيم خوشحال شده به يكديگر مى گويند: محمد از اين لشكر گران جان سالم بدر نخواهد برد.
كار به جايى مى رسد كه پيامبر خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - مطلع مى شود بلكه از هر گوشه و كنارى همين را خبر مى آورند بطورى كه مى ترسد هيچ كس در اين لشكركشى همراهيش نكند.))
تاريخ صحيح در اين نقطه از گزارش توقف مى كند. لكن مهم ترين واقعيت را پروردگار متعال با فرو فرستادن آيات 84 - 86 نساء بيان و تفهيم مى فرمايد تا در پرتوش پى مى بريم كه چه اتفاق افتاده است . در اين وقت كارشناسانى از ميان مؤ منان در كنار پيامبر خدا هستند كه هر يك يا چند نفرى از آنان در يكى از امور سياسى و نظامى علم ، تجربه ، و تخصصى دارند. علمى كه مبتنى بر تجربه شخصى يا بشرى است و عمدتا از طريق شفاهى نسل به نسل انتقال و رشد و توسعه مى يابد. يكى از همين كارشناسان كه صاحبنظر و كارشناس سياست دفاعى و خارجى هم هست با قدرت استنباطى كه دارد حيله شيطانى نعيم بن مسعود را كشف كرده به اطلاع پيامبر كه ولى امر است مى رساند. شايد همزمان پيامبر هم به آن پى برده باشد و يا در يك گفتگو و هم انديشى به آن رسيده باشند. در هر صورت خدا چنين وحى مى فرستد: و اذا جاء هم امر من الاءمر او الخوف اذا عواب و لوردوه الى الرسول والى اولى الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم و لولا فضل الله عليكم و رحمته لاتبعتم الشيطان الا قليلا. فقاتل فى سبيل الله لاتكلف الا نفسك و حرض المؤ منين عسى الله ان يكف باءس الذين كفروا و الله اءشد باءسا و اءشد تنكيلا. من يشفع شفاعة حسنة يكن له نصيب منها و من يشفع شفاعة سيئة له كفل منها و كان الله على كل شى ء مقيتا. و هر گاه خبرى دال بر امنيت و رفع تهديد يا حاكى از مخاطره به آنان برسد آن را منتشر مى كنند حال آنكه اگر آن را به پيامبر و به كارشناسانى كه از خودشان هستند گزارش برده بودند قطعا از كسانى از آن كارشناسان كه كشف آن توانند كرد حقيقت آن را مى دانند. و اگر فضل خدا بر شما و رحمتش ‍ نبود بيگمان شيطان را پيروى مى كرديد مگر اقليتى . بنابراين ، در راه خدا بجنگ ، فقط تكليف خودت را بر عهده دارى ، و مؤ منان را تشويق كن (به جهاد) مگر شود كه خدا گزند كسانى را كه كافر شدند باز دارد و خدا گزندى سخت تر و كيفرى شديدتر دارد. هر كس پيوستگى و انضمام سياسى - دفاعى نيكويى داشته باشد نصيبى از آن مى برد و هر كس پيوستگى سياسى - دفاعى بدى داشته باشد و بالى از آن به گردن مى گيرد و خدا بر هر چيز نگهبانى توان رسان است .
آيه 84 تحريم هر كار - حتى هر سخن - داراى ماهيت اجتماعى و سياسى - نظامى است هر كار تاءثيرگذار در وضع اجتماعى و سرنوشت مردم و بشريت بدون ارجاع به كارشناسان مرتبط با آن و بدون كسب تكليف و بدون تصويب آنان اگر چه اين كار در حد بازگو كردن يك نظر و پيشنهاد و توصيه اى باشد بظاهر منطقى و مفيد، و انتشار آن ، ((اذاعوا به )). بدينسان حكومت اسلامى ، سازمان دولتى و ادارات نيست . مجموعه جامعه و ملت است از مردان و زنان و پيرو جوان با تمام انديشه ها، باورها، كارها، گفته ها، و نوشته ها و عواطف و در يك كلمه : زندگانيش . جامعه و ملتى كه هر چه در آن انجام مى گيرد و زير نظر كارشناسان ، دانشمندان و متخصصان و صاحبنظران و فقيهان است و همه در پرتو آموزه هايى وحيانى ولايت تشريعى پروردگار متعال . ولايت هر عضو جامعه بر خودش ، و ولايت مردان مؤ من و زنان مؤ منه شايسته كردار و مجاهد بر يكديگر و بر جامعه ، مستضعفان و بشريت تحت مديريت و ولايت دانشمندان و كارشناسان - در امر زيستن - و تحت ولايت فقها، و ولايت فقيه عادل با تقواى صاحب اجتهاد سياسى - در امر رشد معنوى و قانونگذارى و سازماندهى اجتماعى - رخ مى دهد.
آن ((ولى امر)) يا صاحبنظر و كارشناس سياست دفاعى و خارجى كه حيله شيطانى نعيم بن مسعود و ابوسفيان و مستكبران مكه را كشف و خنثى مى كند كدام شاگرد و پيرو پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است ؟ وحى در اين مورد ساكت است . پس ببينيم هر يك از ما - در مقام يك خردمند دلسوز مسؤ وليت شناس - اگر به جاى پيامبر خدا بوديم پس از نزول اين آيات كه تاءكيد دارد بر سپردن هر كار سياسى - اجتماعى - دفاعى به كارشناس و صاحبنظر، وقتى در مقام اجراى آن حكم يا احكام يكهزار و پانصد مرد جنگى را براه مى اندازيم تا به ((بدر)) زرد بروريم براى رويارويى با لشكر كفار مكه پرچم را به دست كداميك از اين نفرات مى سپاريم ؟ به دست مردى كه قهرمان مجاهدان ((بدر)) و ((احد)) است و بيش از ديگران از دشمن به خاك هلاك افكنده است يا به دست يكى از آنان كه در ((احد)) پس از در هم ريختن صفوف سپاه براى چند ساعتى مى گريزد. يا كسانى كه موفق نمى شوند حتى يكى از مشركان مهاجم را بكشند؟ بدون شك و ذره اى ترديد، پرچم را به دست همان ((كارشناس )) يا ((ولى امر)) مى سپاريم بخصوص اگر او همان قهرمان و سرآمد مجاهدان بدر و احد باشد. حال نگاه كنيم به تاريخ تا ببينيم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم چه مى كند؟ او در اجراى حكم آيه 85 به مردم مى فرمايد: ((من حتما رهسپار جبهه مى شوم حتى اگر يك نفر همراهم نيايد.)) اين را واقدى مستند به مشهود واقعه مى نويسد: ((رسولخدا - صلى الله عليه و آله و سلم - مى گويد: سوگند به آن كه جانم به دست قدرت اوست من رهسپار جبهه مى شوم حتى اگر يك نفر همراهم نيايد. از طرف ديگر، ابوسفيان به قريش مى گويد. پيشتر نعيم بن مسعود را فرستاديم تا اراده پيروان محمد را سست كرده از آمدن به جنگ منصرف گرداند؛ و او سخت در تلاش است . اما ما بايد به طرف ((بدر)) زرد حركت كنيم به مسافت يك يا دو شب ، بعد برگرديم تا اگر محمد لشكر نكشيد به او خبر مى رسد كه ما لشكر كشيديم و چون ديديم او نيامد ما هم برگشتيم . نتيجه به نفع ما و به ضرر او خواهد شد. در صورتى هم كه او لشكر بكشد ما اينطور جلوه مى دهيم كه چون امسال خشكسالى بود مصلحت نديدم تا سالى پرباران و علف خيز پيش آيد. قريش نظرش را پسنديده مى گويند: بهترين نظر همين است ... تا مجنه مى آيند و بر مى گردند به مكه . به همين جهت مردم مكه آن لشكر را لشكر آش بلغور نام داده مى گويند: رفتند براى خوردن آش بلغور (نه براى جنگيدن با مسلمانان ). در اين لشكر كشى ، درفش اعظم پيامبر خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - را على بن ابى طالب عليه السلام بر دوش دارد. در بازار ((بدر)) زرد، مخشى بن عمرو، از قبيله بنى ضمره كه در لشكركشى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به ((ودان )) با او پيمان عدم تعرض بسته است در برابر اعراب و مسلمانان به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى گويد: به ما گفته بودند (در جنگ احد) هيچ كس از شما زنده نمانده است . ولى حالا مى بينيم شما اكثريت جمعيت اين بازار عمومى را تشكيل مى دهيد. پيامبر خدا - براى اين كه خبر به دشمنش يعنى قريش ببرد - به او مى گويد: فقط به خاطر قرارى كه با ابوسفيان داشتيم و جنگيدن با او (و نه براى تجارت ) آمديم . با وجود اين اگر مايل باشى حاضريم پيمان عدم تعرضى را كه با هم داريم ملغى اعلام كرده در همين جا بجنگيم ؟ او به نمايندگى قبيله اش پاسخ مى دهد: نه ، ما دست به تعرض به شما نمى زنيم و بر سر پيمانى كه با شما داريم مى مانيم ... خبر اين قدرت نمايى در مكه و همه جا انتشار مى يابد و صفوان بن اميه ، ابوسفيان را شماتت مى كند كه مگر در احد به تو نگفتم قرار جنگ با محمد مگذار اينك ببين كه آنان و همه ديدند كه ما سر قرارمان نيامديم و از ترس هم نيامديم . آنان بر ما دلير شده اند)).
آيه كريمه فقط دلالت بر كثرت و تنوع كارشناسان عهد نبوى دارد و اين كه دانش و تخصصشان در يك يا دو رشته نيست چنانكه امر مطرح شده را بعضى از آنان مى توانند كشف يا استنباط كرده درباره اش نظر بدهند نه همه آنان . ولى اين منافات ندارد با اين كه يكى از آن ميان معصومى چون على بن ابى طالب عليه السلام باشد. چنانكه امام محمد باقر عليه السلام مى فرمايد: ((آنان ائمه معصومين اند)) (مجمع البيان ، شيخ طبرسى مفسر قرن ششم ). و از ايشان امام جعفر صادق عليهماالسلام حديث داريم كه فضل الله و رحمته (در اين آيه ) عبارتند از: پيامبر و على عليهماالسلام . (همان تفسير). و اين با آنچه در واقعه لشكر كشى به ((بدر)) زرد در اواخر شوال سال چهارم هجرى واقع مى شود كاملا مطابقت دارد. اگر پيامبر و على عليهماالسلام نبودند اكثريت مسلمانان حتى كارشناسان آنان از ((شيطان )) كه نعيم بن مسعود باشد پيروى كرده بودند: ولو لا فضل الله عليكم و رحمته لاتبعتم الشيطان الا قليلا.
بيشك على بن ابيطالب عليه السلام در همه رشته هاى علوم تجربى تخصصى ندارد. پس در چه رشته و زمينه اى ((كارشناس )) است غير از ((سياست دفاعى و خارجى ))، كه در آن رشته و زمينه امام مجتبى ، سيدالشهداء، امام زين العابدين ، امام محمد باقر و امام جعفر صادق و ديگران عليهم الصلوة والسلام اشتراك دارند؟ و مگر ساير كارشناسان و دانشمندان علوم تجربى عصرشان نمى توانند در آن رشته و زمينه جايگزين ايشان شوند؟

next page

fehrest page

back page