بگو: اگر از مرگ يا كشته شدن بگريزيد گريز هرگز فايده اى به شما ندهد و در
آنصورت جز اندكى برخوردارى نيابيد. بگو:كيست آن كه شما را در برابر خدا مانع
شود اگر پيشامد ناگوارى برايتان اراده كند يا رحمتى برايتان اراده كند، و براى خويش
در برابر خدا ولى و ياورى نيابند. اينك خدا كسانى از شما را كه كار شكنى در جنگ
مى كنند و به همعشيره هاى خويش مى گويند به ما بپيونديد، و جز اندكى به
كارزار در نيايند در حاليكه بر شما بخيلند مى شناسد، بطوريكه چون ترس آيد آنان
را مى بينى كه تو را مى نگرند چشمهايشان مى
چررسول خداچنان كسى كه از ترس مرگ مدهوش شده باشد، اما چون ترس برود شما را
با زبانهايى تيز بيازارند، در مورد مال بخيلند، اينان ايمان نياورده اند، پس خدا
كارهايشان را به هدر داد و اين براى خدا آسان است . مى پندارند.
قبائل مشرك مهاجم هنوز نرفته اند، و اگر قبائل مشرك مهاجم بيايند آرزو مى كنند كاش
آنان در ميان اعراب بيابانگرد مى گشتند و درباره اخبار شما مى پرسيدند، و اگر در
ميان شما مى بودند جز اندكى كارزار نمى كردند. بيقين براى شما در وجود پيامبر خدا
سر مشق نيكويى است براى كسى كه خدا و دوران آخرت را اميد برد و خدا را بسيار آرد. و
چون مومنان قبائل مشرك مهاجم را ديدند گفتند: اين همان است كه خدا و پيامبرش به ما وعده
داده اند و خدا و پيامبرش به ما وعده داده اند و خدا و پيامبرش راست گفتند، و آنان را جز
ايمان و تسليم نيفزود. از مومنان مردانى هستند كه آنچه را با خدا پيمان بستند راست
آوردند بطوريكه از ايشان كسانى از عهده بر آمده در گذشتند و از ايشان كسانى منتظرند
و هيچ تغييرى در عهد خويش ندادند. تا خدا راستگويان را براستگوييشان پاداش
دهد و منافقان را اگر بخواهد عذاب كند يا توبه آنان را بپذيرد زيرا خدا آمرزنده اى
مهربان است . و خدا كسانى را كه كافر شدند با خشمشان باز گردانيد در حاليكه هيچ
چيزى عايدشان نشده بود و خدا مومنان را از جنگ بى نياز ساخت و خدا نيرومندى مقتدر است .
و كسانى از اهل كتاب را كه آنان كافران را پشتيبانى كردند از دژهايشان فرود
آورد ووحشت به دلهايشان فرو افكند تا گروهى را بكشيد و گروهى را اسير كنيد، و
زمينشان و كشورشان و اموالشان و زمينى را كه بر آن گام ننهاديد به ميراث شما داد، و
خدا بر هر چيز تواناست .
هان اى پيامبر، به همسرانت بگو:اگر زندگى دنيا و زيورش را مى خواهيد بياييد شما را
چيزى دهم و رهايتان كنم رها كردنى زيبنده ، و اگر خدا و پيامبرش و سراى آخرت را مى
خواهيد بدانيد كه خدا براى زنان نيكوكار شما مزدى هنگفت آماده كرده است . اى زنان
پيامبر، از شما هر كس كار زشت آشكارى بكند عذابش دو چندان افزوده شود، و اين براى
خدا آسان است ، و از شما هر كس براى خدا و پيامبرش فرمانبردارى نمايد و كار شايسته
كند مزد وى را دو بار بدهيم و براى وى روزيى بزرگوارانه آماده كرده ايم . اى زنان
پيامبر، شما مانند هيچيك از زنان نيستيد، اگر از خدا پروا داريد درسخن نرمى نشان ندهيد
كه آنكس كه در دلش بيماريى است طمع كند و سخن پسنديده بگوييد، و در خانه هايتان
آرام بگيريد و زيور نمايى مكنيد چون زيور نمايى جاهليت ، و نماز را بر پا داريد و
زكات بپردازيد و از خدا و پيامبرش فرمان بريد.
خاندان پاك پيامبر
پنج تن آل عبا
پيامبر در خانه ام سلمه است . فاطمه سلام الله عليها هر كاره اى را كه در آن آبگوشتى
است مى آورد. به او مى فرمايد:همسرت و دو پسرت را به خانه من دعوت كن .
فاطمه رفته با على و حسن و حسين عليهم السلام مى آيند و در بهار خوابى كه
پيامبر در آن مى خوابد مى نشينند. زير پاى آنان چادر مشكى دستباف يمن گسترده است . از
آن غذا مى خورند. ام سلمه در اطاق مشغول خواندن نماز مى شود كه خداوند
متعال اين آيت را فرو مى فرستد:
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اءهل البيت و يطهركم تطهيرا.
بيگمان فقط خدا مى خواهد تا پليدى را از شما خاندان پيامبر بزدايد و شما را
پاك گرداند پاك گرداندنى .
بلافاصله پيامبر گوشه آن چادر مشكى را بلند كرده بر روى آنان مى كشد و دستهايش
را به آسمان مى برد و مى فرمايد:خدايااينان خاندان منند و نزديكان من . پليدى را از
آنان بزداى و آنان را پاك گردان پاك گرداندنى . ام سلمه كه نمازش را به
پايان برده است سر خود را به زير چادر كرده مى گويد:من هم با شمايم اى
رسول خدا. مى فرمايد:تو عاقبت به خيرى .(493)
همسران پيامبر و همه مردان و زنان نيكوكار
روى سخن از خاندان پاك نبوت ، از پنج تن آل عبا به همسران پيامبر باز گردانده مى
شود:
و آنچه از آيات خدا و حكمت در خانه هاى شما زنان پيامبر تلاوت مى شود ياد كنيد
زيرا خدا باريكدانى آگاه است . بيگمان مردان و زنان مسلمان ، و مردان و زنان مومن ، و
مردان وزنان فرمانبردار، و مردان وزنان راستگو، و مردان و زنان روزه دار، و مردان
وزنانى كه پاسدار شرمگاههاى خويشند، و مردان وزنانى كه خدا را بسيار ياد مى كنند،
خدا براى آنان آمرزشى و پاداش هنگفتى آماده كرده است . هرگاه خدا و پيامبرش فرمانى
برانند هيچ مرد مومنى يا زن مومنى را اين حق نباشد كه در كارشان اختيار نمايند، و هر كس
نافرمانى خدا و پيامبرش كند بيقين گمراه شود گمراهى آشكارى .(494)
ازدواج با زينب دختر جحش
زيد بن حارثه كه آزاد شده و فرزند خوانده پيامبر است بقدرى مورد محبت اوست كه او
رازيدالحب - زيد محبوب - مى خواند. سالها پيش از بعثت ، زيد آغوش پر مهر
پيامبر را بر پدر و خانواده اش ترجيح مى دهد تا پدر و عمويش از مكه به سرزمين خويش
باز مى گردند. پرستار خويش - ام ايمن - را به همسرى او مى دهد و از اين ازدواج ، اسامه
بن زيد به دنيا مى آيد كه به اندازه حسن بن على عليه السلام مورد محبت پيامبر است
.(495)سپس دختر عمه خويش - زينب بن جحش - را براى او خواستگارى مى كند. زينب كه
به هنگام هجرت به مدينه سى و چند سال دارد زنى است صالحه و عابده و نيكوكار كه
در چندين هنر دستى مهارت دارد و هر چه از اين راه بدست مى آورد به بينوايان و نيازمندان
مى بخشد بطوريكه پناه يتيمان و بيوه زنان است (496)و بتصديق
رسول خدا در صدقه دادن و بخشندگى سرآمد همسران آخر عمراوست .(497)زيد بن
حارثه اصرار دارد كه اين زن صالحه و نيكوكار و پرستنده را طلاق بدهد تا به
همسرى پيامبر در آيد. پيامبر هر بار به او مى فرمايد:همسرت را بر خلاف ميلت
نگهدار. پس خداوند براى اين كه رابطه فرزند خواندگى جايگزين رابطه
خويشاوندى نگردد و احكامى كه در اين مورد هست بر فرزند خواندگى بار نشود فرمان
مى دهد تا پيامبرش زينب دختر جحش را كه زيد بن حارثه او را طلاق داده است به همسرى
خويش در آورد. اين ازدواج صورت مى گيرد و در
اول ذيقعده سال پنجم هجرى مراسم عروسى برگزار مى شود.(498)زينب به
شكرانه اين ازدواج ، نذر مى كند دو ماه تمام روزه بدارد. پيامبر براى اين عروسى ،
گوسفندى سر مى برد و ضيافتى مى دهد. سپس
مثل هر عروسى ديگرش به يكايك همسرانش سر مى زند و احوالپرسى مى كند. وقتى بر
مى گردد مى بيند عده اى از ميهمانان هنوز نشسته اند و سرگرم صحبت اند.
چند بار از خانه بيرون مى رود و باز مى گردد مى بيند نشسته اند. پس آياتى فرود مى
آيد در منع مزاحمت در خانه پيامبر:(499)
و آن هنگام كه به كسى كه خدا به وى نعمت داد و تو به اواحسان كردى مى گفتى كه زنت
را بر خلاف ميلت نگهدار و از خدا بترس ، در حاليكه در درون خويش آنچه را خدا آشكار
كننده آن است پنهان مى كردى و از آدميان مى ترسيدى
حال آنكه خدا سزاوارتر است كه از او بترسى . پس چون زيد حاجت خويش از وى بر آورد
آنزن را به همسرى تو در آورديم تا براى مومنان در مورد همسران پسر خواندگانشان
وقتى حاجت خويش از آنان برآورده باشند دشواريى نباشد، و فرمان خدا اشكالى نيست ،
سنت خداست در ميان كسانى كه از پيش برفتند، و فرمان خدا امرى مقدر است ، آنكسان كه
رسالتهاى خدا را مى رسانند و از او مى ترسند و از هيچكس جز خدا نمى ترسند و خدا
براى حسابرسى بسنده باشد. محمد پدر هيچيك از مردان شما نيست بلكه فرستاده خدا و
خاتم پيامبران است و خدا به هر چيزى داناست . هان اى كسانى كه ايمان آوردند خدا را ياد
كنيد يادى بسيار و او را در بامداد و شبانگاه تسبيح گوييد. اوست كه بر شما درود مى
فرستد و فرشتگانش تا شما را از تاريكيها بدر آورد سوى روشنى ، و نسبت به مومنان
مهربان است ، درودشان بهنگامى كه او را ديدار مى كنند سلام است و او براى آنان
پاداشى بزرگوارانه آماده كرده است . هان اى پيامبر، ما تو را شاهد و مژده دهنده و بيم
دهنده فرستاديم و دعوت كننده بسوى خدا به اجازه وى و چراغى تابان . و مومنان را مژده
بده به اين كه بخشايشى بزرگ از جانب خدا دارند. و كافران و منافقان را فرمان مبر و
آزارشان را واگذار و به خدا توكل كن و خدا عهده دارى بسنده باشد. هان اى كسانى كه
ايمان آوردند، هرگاه زنان مومن را به عقد خويش در آورديد آنگاه پيش از آميزش با آنان
طلاقشان داديد براى شما بر عهده آنان هيچ عده اى كه آنرا بسر آريد نيست ، پس
آنان را بر خوردار سازيد و بطرزى زيبنده رهايشان كنيد. هان اى پيامبر، ما براى تو
همسرانت را كه مهرشان را داده اى حلال كرديم و آنان را كه در قبضه تواند از آنان كه
خدا به غنيمت تو داد و دختران عمويت و دختران عمه ات و دختران دايى ات و دختران خاله ات
كه با تو هجرت كردند و زن مومنى كه خويشتن به پيامبر هبه كند اگر پيامبر بخواهد
كه او را به عقد خويش در آورد، همه خاص تو است از ميان ديگر مومنان ، بيقين دانستيم چه
برايشان در مورد زنانشان و آنچه در قبضه دارند واجب كرده ايم ، تا براى تو
دشواريى نباشد حال آنكه خدا آمرزنده اى مهربان است . از آنزنان هر كه را خواهى دور كن
و هر كه را خواهى با خويشتن ميدار و هركه از آنان كه دور ساخته اى پسنديدى ، پس بر
تو گناهى نباشد، اينكار بدين كه چشمشان روشن شود و غم نخورند و به آنچه به
ايشان بدهى خشنود گردندهمگى نزديك تر است ، و خدا آنچه را در دلهايتان است ميداند و
خدا دانايى بردبار است . از اين پس زنان براى تو
حلال نباشند و نه اين كه بجاى آنان زنان ديگرى بگيرى هر چند زيباييشان تو را خوش
آيد مگر آنان كه به قبضه تو در آيند كنيزان ، و خدا بر هر چيزى مراقب است .
هان اى كسانى كه ايمان آوردند، به خانه هاى پيامبر در مياييد مگر شما را به طعام
خوانند بى آنكه منتظر آن باشيد بلكه چون فراخوانده شديد در آييد پس چون طعام
خورديد پراكنده شويد و بى آنكه به گفتگويى سرگرم شويد، زيرا آنكارتان پيامبر
را مى آزارد در حاليكه از شما شرم ميكرد حال آنكه خدا از حق شرم نميكند، و چون از آن
زنان چيزى بخواهيد بايد از پشت پرده اى بخواهيد، آن شيوه تان براى دلهاى شما و
دلهاى آنان پاكترباشد...(500)
طلحه و رنجش پيامبر
طلحه بن عبيدالله به صحبت با عائشه - همسر پيامبر- مى نشيند.(501)پيامبر
به اواخطار مى كند كه از امروز به بعد چنين كارى مكن . مى گويد:اى
رسول خدا، او دختر عموى من است . بخدا قسم نه من با او حرف ناشايستى زده ام و نه او
با من . مى فرمايد:تو خودت مى دانى كه كسى با غيرت تر از خدا نيست و كسى
با غيرت از من نيست ! طلحه بن عبيدالله مى گويد:محمد نمى گذارد نا با دختر
عموهاى خودمان صحبت كنيم در حاليكه وقتى يكى از ما از دنيا مى رود او با همسرش ازدواج
مى كند. اگر حادثه اى براى او پيش بيايد با همسرش -عائشه -(502)ازدواج خواهم
كرد. پس اين آيت فرود مى آيد:
وما كان لكم اءن توذوا رسول الله و لا اءن تنكحوا ازواجه من بعده اءبداان ذلكم كان
عندالله عظيما.(503)
و حق نداريد پيامبر خدا رابه زبان بيازاريد و نه اين كه پس از وى زنانش را
به عقد خويش در آوريد. هيچگاه ، بيگمان آنكارتان نزد خدا سهمگين باشد. خواه چيزى را
آشكار كنيد يا پنهانش كنيد بيشك خدا به هر چيزى داناست . گناهى بر آن زنان در مورد
پدرانشان نباشد و نه در مورد پسرانشان و نه برادرانشان و نه برادرزاده هايشان و نه
خواهرزاده هايشان و نه آنان كه در قبضه دارندكه بى پرده گفتگو كنند، و
شما زنان از خدا پروا گيريد زيرا كه بر هر چيز شاهداست . بيگمان ، خدا و
فرشتگانش بر پيامبر درود مى فرستند، هان اى كسانى كه ايمان آوردند بر او درود
فرستيد و سلام گوييد. بيشك كسانى كه خدا و پيامبرش را مى آزارند خدا آنان را در دنيا
و آخرت لعنت كرده و براى آنان عذابى خوار كننده آماده كرده است . و كسانى كه مردان و
زنان مومن را بدون اين كه كارى كرده باشند مى آزارند بيقين بهتان و گناهى آشكار
بدوش گرفته باشند. هان اى پيامبر، به همسرانت و دخترانت و زنان مومنان بگو كه دامن
چادر خويش بر خويشتن فرو پيچند، آن بدين كه شناخته شوند و آزار نبينند نزديك تر
باشد و خدا آمرزنده اى مهربان است . هرگاه منافقان و كسانى كه بيماريى در
دل دارند و دروغپردازان مدينه دست بر ندارند البته ترا عليه آنان بر انگيزيم آنگاه در
آنشهر جز اندك زمانى با تو همسايه نباشند در حاليكه لعنت شده باشند، هر جا
بيابندشان دستگيرشان كنند و بكشندشان كشتنى سخت . سنت خداست در ميان كسانى كه از
پيش برفتند. و براى سنت خدا هرگز دگرگونى نيابى . آدميان كافران از تو
درباره هنگام قيامت مى پرسند، بگو:علم آن تنها نزد خداست ، و چه دانى تو شايد هنگام
قيامت نزديك باشد.بيگمان خدا كافران را لعنت كرده و براى آنان آتشى افروخته آماده
كرده است ، در آن هميشه ماندگارند، ولى ياورى نمى يابند. دورانى كه رويهاى آنان در
آتش گردانده شود گويند: ايكاش خدا را فرمان برده بوديم و پيامبر را فرمان برده
بوديم . و گويند: پروردگار ما، آنان را عذاب دو چندان بده و آنان را لعنت كن لعنتى
سهمگين . هان اى كسانى كه ايمان آوردند، مانند كسانى مباشيد كه موسى را اازردند پس
خدا او را از آنچه به افترا گفتندتبرئه ساخت در حاليكه نزد خدا آبرومند بود.
هان اى كسانى كه ايمان آوردند، از خدا پروا گيريد و سخنى استوار بگوييد تا
كارهايتان رابرايتان به صلاح آرد و از گناهانتان در گذرد، و هر كه از خدا و پيامبرش
فرمان برد بيقين كامياب گردد كاميابى بزرگ . بيگمان ، ما امانت را بر آسمانها و زمين
و كوهساران عرضه كرديم ، پس ، از اين كه آن را بر دوش گيرند خوددارى نمودند و از
آن بهراسيدند و آدمى آنرا بردوش كشيد، زيرا كه وى ستكارى نادان بود، تا خدا مردان و
زنان منافق و مردان وزنان مشرك را عذاب كند و خدا توبه مردان وزنان مومن بپذيرد و خدا
آمرزنده اى مهربان است .
حمله انتقامى به عشيره قرطاء(504)
پيامبر، محمد بن مسلمه را در راءس يك سواره نظام سى نفره براى تاختن بر سر بنى
بكر بن كلاب مى فرستد كه عباد بن بشر،سلمه پسر سلامه بن وقش ، و حارث بن خزمه
عضو آن واحدند. به او دستور مى دهد شبها براند و روزها پنهان شود، پس از رسيدن به
نزديك آنها غافلگيرانه بر آنها بتازد. محمد بن مسلمه روز دهم محرم از شهر بيرون مى
رود، شبها پيش مى تازد و روزها در كمين و استراحت بسر مى برد. چون به شربه -ميان
سليله و ربذه (505)-مى رسد مى بيند شترانى كه اطاقكى بر آنهاست به چشم مى
خورند. يك نفر را مى فرستد تا بپرسد چه كسانى هستند. وى برگشته مى گويد:عشيره
اى از محارب هستند. نزديك او چادر مى زنند و اطاقك ها را فرود مى آورند و شتران را به
صحرا سر مى دهند. صبر مى كنند تا آهنگ باز گشت كنند. در اين هنگام بر آنها مى تازد.
چند نفرى را مى كشد و بقيه مى گريزند. از پى گريختگان نمى رود و به زنهايى كه
در اطاقك ها هستند تعرضى نمى نمايد و شترها و گوسفندان را پيش مى اندازد و مى آورد.
سپس مى رود تا به تپه اى مى رسد كه از فرازش قبيله بنى بكر پديدارند. عباد بن
بشر را نزديك آنها مى فرستد. او به منزل آنان در آمده مى ماند. وقتى رمه خود را به
آغل مى برند و شير مى دوشند و شترها را آب داده به استراحت مى نشانند آمده به محمد بن
مسلمه خبر مى دهد. محمد بر آنها مى تازد. ده نفر را مى كشد و بقيه مى گريزند. شترها و
گوسفندان را پيش انداخته به طرف مدينه سرازير مى شوند، و شب را يكسره تا صبح
مى تازند و گوسفندان و شتران را مى دوانند چنانكه
مثل اسب مى دوند از ترس اين كه به تعقيب آنها برخيزند. صبح به ضريه مى رسند. از
آنجا هم به تاخت تا عداسه مى آيند. براى اين كار، محمد بن مسلمه مجبور مى شود از
ضريه تا فرسنگها پياده بدود. در ربذه گوسفندان را كه طاقت رفتن ندارند با چند
نفر مى گذارند تا آهسته به مدينه بيايند، ولى شتران را همچنان به تاخت تا مدينه مى
رسانند. روز بيست و نهم محرم وارد مدينه مى شوند. يكصد و پنجاه شتر است و سه هزار
گوسفند. خمس آنرا جدا مى سازد و بقيه را ميان مسلمانان كه سه هزار نفرند تقسيم مى
كنند و هر شتر را با ده گوسفند برابر مى گيرد. به همه
حداقل يك گوسفند مى رسد.(506)
ادامه سوره مباركه نور
خدا نور آسمانها و زمين است . داستان نور وى چون چراغدانى است كه در آن چراغى باشد،
چراغ در آبگينه اى ، آبگينه گويى اخترى رخشنده باشد كه مايه فروزش آن از درخت
زيتون فرخنده اى است كه نه شرقى است نه غربى ، روغن آن گرچه آتشى به آن
نرسيده باشد رود كه بيفروزد، نورى است بر نورى . خدا هر كه را بخواهد سوى نور
خويش ره نمايد و خداوند مثلها براى آدميان مى زند و خدا به هر چيزى داناست . در عبادتكده
هايى كه خدا اجازه داد تا برافرازد و نامش در آنها ياد شود هر بامداد و شامگاه مردانى در
آن تسبيح وى مى گويند كه تجارت و خريد و فروش آنان را باز نمى دارد از ياد خدا و
بر پاداشتن نماز و دادن زكات ، از دورانى مى ترسند كه دلها و ديده ها در آن دگرگون
مى شود تا خدا به آنان بهترين آنچه را كه انجام دادند پاداش دهد و به آنان از
فضل خويش بيافزايد و خدا هر كه را بخواهد بى حساب روزى بدهد. و كسانى كه كافر
شدند كارهايشان مانند سرابى است در زمينى هموار كه تشنه آنراآب پندارد تا چون به
سراغ آن رود آنرا چيزى نيابد و خدا را نزد خويش يابد پس خدا حساب وى را به وى تمام
دهد و خدا زود به حساب مى رسد. يا چون تاريكهايى كه در دريايى عميق باشد كه آنرا
موجى فرو پوشاند كه از فرازش موجى باشد و بر زبرش ابرى ، تاريكهايى است
بر رويهم انباشته ، چون دستش را بدر آورد آنرا تنواند ديد. و هر كس كه خدا برايش
نورى قرار نداد هيچ نورى نداشته باشد. آيا ندانستنى كه خدا را هر كس در آسمانها و
زمين است و پرندگان صف كشيده تسبيح مى گويند و خدا نماز و تسبيح هريك را مى داند و
خدا به آنچه مى كنند داناست . و فرمانروايى آسمانها و زمين از آن خداست و سوى خداست
بازگشت . آيا ندانستى كه خدا ابرى را مى راند آنگاه توده اش مى كند سپس آنرا متراكم
مى سازد تا باران را بينى كه از لا بلايش برون مى آيد و از آسمان از كوههايى كه در
آن است تگرگى فرو مى فرستد تا آنرا به هركه بخواهد مى زند و از هر كه بخواهد
بگرداند، نزديك است روشنايى برق آن بينايى ديده را ببرد. خدا شب و روز را وارونه
كند، بيگمان در آن البته عبرتى است براى خداوندان بصيرت . و خدا هر جنبنده اى را از
آبى آفريده است ، پس برخى از آنان هستند كه بر شكم خويش راه مى روند و بعضى از
آنان بر دو پايش راه مى رود و پاره اى از آنان بر چهار پا راه مى روند، خدا آنچه
بخواهد بيافريند، بيگمان خدا بر هر چيزى تواناست .
بيقين آياتى روشنگر فرو فرستاديم و خدا هر كه را بخواهد به راهى راست هدايت مى
كند. و مى گويند به خدا و به پيامبر ايمان آورديم و فرمان برديم ، آنگاه دسته اى از
آنان پس از آن روى مى گردانند و اينان گرونده نيستند. و چون سوى خدا و پيامبرش
دعوت شدند تا ميانشان داورى كند به ناگهان دسته اى از آنان روى بر مى تابند، و
اگر حق باايشان باشد گردنگزارانه سوى او مى آيند. آيا در دلهايشان بيماريى است
يا شك آورده اند يابيم آن دارند كه خدا و پيامبرش حقى از آنان
پايمال كنند؟ در واقع آنان همان ستمگرانند. در حقيقت گفته مومنان چون سوى خدا و
پيامبرش خوانده شوند تا ميانشان داورى كند جز اين نباشد كه بگويند:نيوشيديم
وفرمان برديم . و اينان همان رستگاران باشند. و هر كس خدا و پيامبرش را فرمان برد و
از خدا بترسد و از او پروا گيرد پس آنان همان برندگان باشند. و به خدا با سخت
ترين سوگند هايشان سوگند خورند كه اگر به آنان فرمان دهى حتمادر لشكر بدر
شوند. بگو: سوگند مخوريد، فرمانبرداريى پسنديده بيايد، زيرا خدا از آنچه مى كنيد
آگاه است . بگو:از خدا فرمان بريد و پيامبر را فرمان بريد، پس اگر رويگردان شدند
بدانيد كه بر عهده وى تكليفى است كه بر او نهاده شده و بر عهده شما تكليفى كه بر
شما نهاده شده است ، و اگر از وى فرمان بريد راه يابيد و بر عهده پيامبر جز پيام
رسانيدن آشكار نيست .
خدا به كسانى كه از شما ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند وعده داده است كه آنان را
در زمين جانشين كند همانگونه كه كسانى را كه پيش از اينان بودند جانشين كرد و البته
دينشان را كه براى آنان پسنديد بمصلحت ايشان اقتدار بخشد و ترسشان را به ايمنى
دل كند تا مرا بپرستند و چيزى را با من انباز نگيرند، و هر كس پس از آن كافر گشت چنين
كسانى همان زشتكاران باشند. و نماز را بر پاداريد و زكات بپردازيد و از پيامبر
فرمان بريد باشد كه بر شما رحمت آيد. كسانى را كه كافر شدند مپنداريد كه در زمين
بستوه آوردنده اند، و آشيانشان آتش است و براستى چه بد سر نوشتى است . هان اى
كسانى كه ايمان آوردند، بايد كسانى كه در قبضه شمايند و كسانى از شما كه به حد
احتلام نرسيده اند پيش از نماز صبح و هنگام نيمروز كه جامه از تن فرو مى نهيد و پس از
نماز عشاءسه بار از شما اجازه ورود بگيرند، سه هنگام شرم است براى شما كه از آنها
گذشته گناهى نه بر شماست و نه بر ايشان كه به گرد شما بگردند و بگرد هم
بگرديد، بدينسان خدا آيات را براى شما بيان مى كند و خدا دانايى حكيم است . و چون
كودكان شما به حد بلوغ رسند بايد از شما اجازه ورود بگيرند همانگونه كه كسانى
كه پيش از آنان بودند اجازه ورود مى گرفتند، بدينسان خدا آياتش را براى شما بيان
مى دارد و خدا دانايى حكيم است . و زنان زمينگيرى كه اميد ازدواجى ندارند گناهى بر آنان
نباشد كه جامه خويش از تن فرو نهند بى آنكه آرايشى از خويش را به نمايش گذارند،
و اگر عفت ورزند براى آنان بهتر باشد و خدا شنوايى داناست . گناهى بر نابينا نيست
ونه بر لنگ گناهى است و نه بر بيمار گناهى است و نه بر خودتان كه از خانه تان
چيزى بخوريد يا از خانه پدرانتان يا خانه مادرانتان يا خانه برادرانتان يا خانه خاله
هايتان يا خانه اى كه كليدهايش را به شما سپرده اند يا خانه دوستتان ، گناهى بر شما
نيست كه با هم بخوريد يا جدا جدا، پس چون به خانه اى در آمديد بايد بر خودهاتان
اهل آن كه همكيش و خويشاوند شما هستند سلام گوييد به درودى از جانب خدا فرخنده
پاكيزه ، اينچنين خدا آيات را براى شما بيان ميكند مگر شما به خرد دريابيد. در واقع ،
مومنان كسانى هستند كه به خدا و پيامبرش ايمان آوردند و چون با وى در برابر كارى
گرد آمده باشند تا از وى اجازه نگرفته اند از نزدش نروند، بيگمان كسانى كه از تو
اجازه مى گيرند همانها هستند كه به خدا و پيامبرش مى گروند، پس چون از تو براى
يكى از امورشان اجازه خواستند به هريك از آنان كه خواستى اجازه بده و براى آنان از
خدا آمرزش بخواه زيرا خدا آمرزنده اى مهربان است . فرا خواندن پيامبر در ميان خودتن را
چون فراخواندن يكديگرتان قرار مدهيد، بيقين خدا كسانى از شما را كه دزدانه از پى هم
بيرون مى روند مى شناسد، پس كسانى كه بر خلاف فرمان وى
عمل مى كنند بايد بر حذر باشند از اين كه گرفتار بلايى شوند يا گرفتار عذابى
دردناك شوند. هان بدانيد كه آنچه در آسمانها و زمين است از آن خداست ، بيقين
حال و نيتى را كه بر آنيد مى داند، و نيز دورانى را كه سوى او بازگردانيده شوند تا
به آنان آنچه را كه كرده اند خبر دهد، و خدا به هر چيزى داناست .
|