دين اسلام ، آخرين دين الهى است ، به اين معنا كه اتمام حجتى است بر بشريت از طرف
خداوند. اين دين ، جامع همه اديان ماقبل خويش بوده و در نهايت ، تبلور قوانين الهى براى
رستگارى دنيوى و اخروى انسان در همه قرون و اعصار است .
نگاهى به تاريخ نيز نشان مى دهد كه پس از دين اسلام تاكنون هيچ دين فراگير و
تمدن ساز و وسيعى چون اديان ماقبل آن مانند يهود و مسيحيت و... ظهور نيافته و اين نكته
را به اثبات رسانده كه اسلام آخرين دين در عرصه تاريخ بشرى است .
اسلام ، دينى است توحيدى كه مبنا و بستر حركت آن ، اقرار به يگانگى خداوند مى
باشد، و لذا جهان در اين دين ، خالقى دارد خدا نام كه جهان را و به تبع آن ، انسان را
بى هدف نيافريده و از آفرينش عالم خلقت ، هدفى متعالى را
دنبال كرده است .
انسان در اين دين ، ماهيت از اويى و به سوى اويى دارد. او داراى
دو بعد مادى و روحى بوده و با مرگ زندگانى اش پايان نمى يابد، بلكه
فصل نوينى در حيات او آغاز مى گردد كه در آن روح از زندان تن ، آزاد گشته و به
ملكوت مى رود. به اين ترتيب ترس از زوال و نابودى كه انسان بى ايمان دهرى را، به
ناله و پوچى مى كشاند ديگر جايگاهى ندارد.
هدفى كه اسلام براى زندگى انسان و حيات بشرى تبيين مى نمايد و تكليفى كه براى
او جهت رسيدن به اين هدف معين مى كند، به زندگانى او رنگ و بويى تازه داده و او را
كه در مسير تكاملى خويش حركت مى كند از بزرگ ترين لذايذ معنوى ، برخوردار مى كند
و به او بينشى متعالى و روشن ارائه مى نمايد.
در اين بينش انسان از عالم خاك نبوده ، بلكه مرغ باغ ملكوت است كه چند روزى از
بدن او قفسى ساخته اند. پس زندگانى محدود به اين جهان نبوده و آن فقط زمينه
اى براى جهان ديگر محسوب مى شود.
قرآن هدف از دين اسلام را دعوت به سوى حيات و زندگى مى داند (77) كه
شامل حيات معنوى ، حيات مادى ، حيات فرهنگى ، حيات سياسى و اقتصادى ، حيات اخلاقى و
اجتماعى و بالاخره حيات و زندگى در تمامى زمينه ها و ابعاد مى باشد.
وصف هايى كه در قرآن براى دين اسلام آمده است آن را دين حنيف ، (78) خالص (79)
غير قابل تغيير (80) و خالى از سخت گيرى (81) عنوان كرده است .
اسلام ، انسان را دعوت به آگاهى و شناخت مى نمايد و اختيار انتخاب راه را براى او محترم
مى شمارد. ابزار شناخت : حواس و قوه فكر و
استدلال ... و نيز منافع شناخت : انسان ، طبيعت ، تاريخ ،
عقل و... را بر مى شمرد، اما از نظر ايدئولوژى اسلام دينى است كه داراى جامعيت و همه
جانبگى است ، اجتهاد پذير مى باشد و مسائل زمان را مى توان بر آن منطق ساخت ، سماحت
و سهولت از ويژگى هاى ديگر اين دين عزيز مى باشد. اما از ديگر برجستگى هاى آن
در اين حوزه مى توان موارد زير را نيز برشمرد:
زندگى گرايى و نفى رهبانيت ، اجتماعى بود و و تعاليم
مفصل اجتماعى داشتن ، احترام به حقوق و آزادى افراد، تقدم حق جامعه بر حق فرد،
اصل شورا، منتفى بودن ضرر، اصالت فايده و پرهيز از كار بيهوده و لغو، اصالت
خير در مبادلات ، ضديت با ضد عقل ، مانند: شراب و ديگر سكرات ، ضديت با ضد اراده
(لهو)، ارزش نهادن به كار و نفى از حقوق ، اصلاح جويى و مبارزه دائم با فساد،
توحيد، نفى شرك در نظر و عمل ، الغاى همه واسطه ها در مقام پرستش ، امكان همزيستى
با اهل توحيد، مساوات و نفى تبعيض و...
معجزه پيامبر
تعاليم اسلامى در قالب كتاب آسمانى اين دين ، كه در واقع معجزه اسلام نيز محسوب مى
شود تبلور مى يابد، كه در اين جا به علت اهميت جايگاه آن در اسلام به بررسى برخى
جوانب اين كتاب الهى مى پردازيم :
محمد صلى الله عليه و آله پيامبر دين اسلام كه خود فردى امى و درس ناخوانده و
مكتب نرفته بود در اثبات رسالت خويش ، كتاب آسمانى دين خود را به عنوان معجزه
ارائه مى نمايد.
كلام و كتاب به عنوان معجزه نبوت پيامبرى امى ، كه در همه زمان ها و
در همه مكان ها خواهد بود و همه منكران را به تحدى و آوردن كتابى چون خود فرا خواهد
خواند (82) و همواره در معرض قضاوت عموم مردم همه اعصار خواهد بود، چه شگفت معجزه
و چه بزرگ آيتى است بر حقانيت اسلام .
قرآن خود در اين زمينه چنين مى گويد: و ما هم چنان كه بر رسولان پيشين ، كتاب
آسمانى فرستاديم ، بر تو هم اى رسول ! قرآن را
نازل كرديم ، پس آنان كه به آن كتب كه براى شان فرستاديم ، ايمان آوردند، به اين
كتاب نيز ايمان آرند و از اين گروه (اهل مكه ) هم بعضى ايمان آوردند و به جز كافران
هيچ كس آيات ما را انكار نخواهد كرد * و تو پيش از اين نه مى توانستى كتابى بخوانى
و نه خطى بنويسى ، تا مبادا مبطلان (منكران قرآن ) در نبوتت شك كنند (و بگويند اين
كتاب به وحى خدا نيست و خود آن را جمع و تاليف كرده است .)(83)
قرآن در طول 14 قرن به عنوان برنامه اى كامل و منظم ، جهت
نيل به سعادت و كمال انسانى بنا به تعريف اسلامى و قرآنى آن بوده و هم چون قلبى
در پيكره جهان اسلام همواره خون حيات و زندگى را در شريان هاى آن به گردش در
آورده و هنوز هم پس از 1400 سال ، معجزه جاويد محمد صلى الله عليه و آله به رغم
پيشرفت دانش و علم و بينش بشريت و سير سريع تمدن انسانى ، هم چنان يگانه و
باطراوت بى رقيب و تنها در عرصه حيات بشرى حضور دارد و هرگز گرد و غبار
كهنگى بر آن ننشسته است كه هيچ ، بلكه هر روز كه مى گذرد بر درخشندگى و عظمت آن
افزوده مى شود و جنبه هاى مختلف اعجاز آن آشكار مى گردد.
اين كتاب كه انسان 14 قرن پيش از شنيدن آن به وجد مى آيد و انقلاب عظيم معنوى در
وجود او رخ مى نمايد، توانايى پاسخگويى به همه نيازهاى روحى و معنوى انسان
امروزى را نيز دارد، كه همين امر هم انسانى را وادار به ستايش آن مى سازد.
اعترافات دانشمندان و متفكران غربى در اين باره شاهدى است بر مدعا، كه به عنوان
نمونه به چند مورد اشاره مى كنيم :
تاريخ نويس فرانسوى اميل درمينگهام در كتاب خويش با عنوان حيات
محمد مى نويسد: هر پيامبرى ، معجزه اى دارد كه دلالت به پيغمبرى او مى كند...
قرآن ، يگانه معجزه محمد است ، اسلوب بيان و قوت بحث آن ، خود معجزه مى باشد و تا
به امروز نيز براى هر شنونده مانند معماست و خواننده را اگر چه پرهيزگار هم نباشد
باز به انديشه فرو مى برد بهترين دليل بر پيامبرى محمد، همين است كه از جن و بشر
همگى مى خواست كه اگر مى توانند نظير قرآن را بياورند. جاى هيچ گونه ترديدى
نيست ، هر آيه اى از قرآن اگر چه درباره زندگانى خصوصى پيغمبر باشد، به
گونه اى بيان شده كه روح را بيش تر از يك معجزه عقلى به اهتزاز در مى
آورد.(84)
ولتر نويسنده برجسته فرانسوى نيز مى گويد: ...قرآن در حقيقت ، مجموعه
اى است از پندهاى اخلاقى ، دستورهاى دينى ، راز و نياز به درگاه الهى ، برنگيختن و
تشويق جهانيان به كار نيك و شرح سرگذشت فرستادگان خدا، آيا مى توان چنين
كتابى را به پيروى از پندهايم بى سواد، افسانه خواند؟!...اگر تمام قرآن
را بخوانيد يك كلمه از اين داستان كودكانه را نخواهيد يافت . اين ها ساخته ذهن دورغ
پردازان مسيحى و غير مسيحى است ، كه مى خواهند، با
جعل افسانه ها، دين محمد را زشت جلوه دهند.(85)
حيدر بامات (ج . ربوا) دانشمند و محقق فرانسوى اين گونه زبان به ستايش قرآن
مى گشايد: قرآن به زور به كسى تحميل نشد، فقط به نيروى منطق و اقناع ،
پيشرفت كرد... و تنها نيروى منطق قوى قرآن بود كه توانست ملت هاى پيروز شده بر
مسلمانان را در اين اواخر چون ترك و مغول به طرف خود جلب كند. و با همين اقناع بود كه
در هند با اين كه عربها آن جا فقط رهگذر بودند، پيشرفت كرده ، پيروان اسلام در آن جا
امروزه به پنجاه ميليون نفر مى رسند و تعدادشان هر روز بيش تر مى شود.(86)
و (87)
به هر تقدير، قرآن رمز جاودانگى دين اسلام و سر خاتميت حضرت محمد صلى الله عليه
و آله است كه همواره وحى را به صورت مستقيم در دسترس خواننده آن قرار مى دهد و
بوسيله آن قارى به هيچ واسطه و حجابى مستقيما با خدا مرتبط مى شود و در
طول قرائت به سخنان او گوش مى سپارد.
اما بارزترين ويژگى قرآن در مقايسه با كتاب هاى آسمانى اديان ديگر و علت برترى
و رجحان آن بر ساير كتابهاى الهى آسمانى ، تحريف ناپذيرى آن است كه خداوند خود
ضمانت حفظ آن را تقبل نموده است .(88)
اين خواسته خداوند از طريق اهتمام مسلمين در طول تاريخ براى محافظت از قرآن تحقق
يافته و عملى شده است و لذا اكنون هم كه 14 قرن از طلوع اسلام مى گذرد فقط يك
قرآن واحد در كل جهان اسلام وجود دارد كه اين خود دليلى است بر مدعا.
مصطفى را، وعده داد، الطاف حق
|
گر بميرى تو، نميرد اى سبق
|
من ، كتاب و معجزت را حافظم
|
بيش و كم كن راز قرآن مانعم
|
اى رسول ما! تو جادو نيستى
|
هست قرآن ، مر تو را، هم چون عصا
|
كفرها را، در كشد، چون اژدها
|
عدم تحريف قرآن - بر خلاف ساير كتاب هاى آسمانى كه بارها مورد دستكارى و
اعمال سليقه قرار گرفته و تحريف شده است - چنان واقعيت آشكار و حقيقت روشنى است كه
حتى مخالفان اسلام هم در اين باره هيچ ادعايى نكرده اند.
ار. اف .بودلى دانشمند و محقق غربى در كتاب
الرسول ، حياة محمد مى گويد: كتاب او، قرآن ، رو به روى من است . از نظر
اصيل و سالم ماندن از حوادث تاريخى ، بى نظير است ، كسى قدرت تشكيك در صحت و
بقاى آن به همان نحوى كه نازل شده است ندارد. اين كتاب كه به نام قرآن خوانده مى
شود، امروز به همان ترتيبى است كه روز اول زير نظر محمد، جمع آورى شده
بود...متاسفانه اين كار درباره تورات و انجيل انجام نگرفته و آن ها را پس از گذشت
سال هاى متمادى از وفات نويسندگانش هم جمع آورى نكرده اند...
به اين ترتيب وحى الهى در قالب اين كتاب آسمانى از دستبرد اغيار، محفوظ مانده ، در
طول تاريخ هر گاه مورد توجه و عنايت عمومى جوامع اسلامى واقع شده ، گره گشاى
مشكلات اين جوامع گرديده ، نقش خود را به عنوان راهنما و راهگشاى انسان و جامعه در حركت
به سوى سعادت و سلامت به خوبى ايفا نموده است .
حافظ كه به اعتراف خود هر چه كرده ، همه دولت قرآن كرده ست .
اين گونه به نقش قرآن در زندگى خويش اشاره مى كند:
عشقت رسد فرياد، گر خود، به سان حافظ
|
قرآن ز بر بخوانى ، به چارده روايت
|
و يا مرحوم اقبال لاهورى اين چنين به بيان نقش مهم قرآن براى يك مسلمان و جوامع اسلامى
مى پردازد:
ملتى را رفت ، آئينى ز دست
|
مثل خاك ، احزاى او، از هم شكست
|
هستى مسلم ، ز آيين است و، بس
|
باطن دين نبى ، اين است و بس
|
تو، همى دانى ، كه آيين تو چيست ؟
|
زير گردون ، سر تمكين تو چيست ؟
|
حكمت او، لايزال است و قديم
|
ارج مى گيرد از او، ناارجمند
|
بنده را، را از سجده سازد، سربلند
|
اقوام مشترك و بت پرستى را به توجيه و بقاى روح دعوت نمود، نه تنها بايد او را در
صف مردان بزرگ تاريخ بشريت دانست ، بلكه بر ماست كه بر پيامبرى و رسالت او
اعتراف كنيم و بگوييم محمد صلى الله عليه و آله پيغام آور از سوى آسمان به سوى
زمينيان است .