next page

fehrest page

back page

چنانچه حق تعالى درباره منافقان و كافران مى فرمايد: لو نشآء لاصبناهم بذنوبهم و نطبع على قلوبهم فهم لا يسمعون ، ((سوره اعراف ، آيه 100)) اگر خواهيم ايشان را مى گيريم به گناهشان و مهر مى كنيم بر دلهايشان ، پس ‍ ايشان نشنوند. حق تعالى ربط فرموده است عدم سماع را به گناهان ، به اين معنى كه ، گناهان باعث نشنيدن گوش دل و مهر بر آنهاست . همچنانكه ربط فرموده است در جاى ديگر، سماع را به تقوى . چنانچه فرموده : و اتقوا الله واسمعوا ((سوره مائده ، آيه 108)) بپائيد خدا را و بشنويد. و جاى ديگر فرموده است : واتقوا الله و يعلمكم الله ((سوره بقره ايه 282)) پرهيزكارى باعث شنيدن و دريافتن حق است . چنانچه اشتغال به امور خبيثه و افعال سيئه ، موجب طبع و ختم قلب است . همچنان كه فرموده است : كلابل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون ((سوره مطففين ، آيه 14.))
پس هر قدر كه مجتمع شود گناهان در دل ، زنگ و كدورت آن زيادتر مى شود، به حدى كه مهر كرده مى شود. و در اين حالت كور مى شود دل و باز مى ماند از ادراك حق و صلاح كار دين خود و سست مى گيرد امور آخرت را و عظيم و بزرگ مى شمارد كار دنيا را و همت خود را مقصور مى گرداند در تحصيل مرادات فانيه دنيوى و مبادرت مى نمايد به امور واجبه ، از روى اضطرار يا از راه عادت و اجبار. و اگر به گوشش رسد سخن آخرت و آنچه در آن است : از هولها و خطرها و عقبه ها كه اين كس را كه در پيش است ، چون اهتمامى ندارد به آن ، داخل مى شود از يك گوش و بيرون مى رود از گوش ديگرش و اصلا در دلش قرار و استقرار به هم نمى رساند. مثل كسانى كه قصه و حكايتها مى شنوند و گوش به آن مى دهند و به طبعشان خوش مى آيد، ولى بعد از اتمام آن ، چيزى از آن حكايات ، در ذكرشان نمى ماند و فورا مشغول مى شوند به تحصيل و تكثير دنيا و جمع كردن اسباب آن و مى كوشند در آن و اصلا حرفهاى آخرت تحريك نمى كند دل ايشان را به جانب توبه و انابت و ترك دنيا و طلب عقبى نعوذ بالله منه .
اين است معنى سياه شدن دل به سبب كثرت گناهان . و حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند: قلب المؤمن اجرد، فيه سراج يزهر، وقلب الكافر اسود منكوس دل مؤمن صاف است و در او چراغى است كه ، روشنى مى دهد. و دل كافر سياه و برگشته است . و حضرت امام محمد باقر (صلوات الله عليه ) فرموده : ان القلوب ثلاثة : قلب منكوس ‍ لايعى شيئا من الخير، و هو قلب الكافر، و قلب فيه نكتة سودآء والخير والشر فيه يختلجان فايهما كان غلب عليه ، و قلب مفتوح فيه مصابيح تزهر لايطفى نوره الى يوم القيامة دلها بر سه دسته است : يكى دلى است كه برگشته و واژگونه است ، داخل نمى شود چيزى از خير در آن دل و آن دل كافر است . و دل ديگر هست كه در آن نقطه سياهى است و خير و شر در آن در مى آيند، پس هر كدام از آن دو باشد، غالب آيد بر آن . و دل ديگر هست كه باز مى باشد و در آن ، چراغهاى نورانى است كه خاموش نمى شود و نمى ميرد تا روز قيامت .
پس تفكر و تاءمل كن در قول حضرت (عليه السلام ) كه فرموده است كه : نه مى ميرد نور او تا روز قيامت . اين است معنى نور قلب ، به معنى ثانى ، كه او باقى است اگر چه فانى شود بدن . به خلاف قلب به معنى اول كه بعد از برطرف شدن جسم ، باقى نمى ماند.
و روايت كرده است زراره از ابى جعفر (عليه السلام ): ما من عبد الا و فى قلبه نكتة بيضآء فاذا اذنب ذنبا، دخل فى النكتة نكتة سودآء فان تاب ذهب ذلك السواد، و ان تمادى فى الذنوب زاد ذلك السواد، حتى يغطى البياض ، فاذا غطى البياض لم يرجع صاحبه الى خير ابدا نيست بنده اى مگر آنكه در دل او، نقطه سفيدى است پس چون مرتكب شد گناهى را، داخل مى شود در آن نقطه ، نقطه سياهى و به زيادى گناه ، زياد مى شود. پس اگر توبه كرد، مى رود آن سياهى تا آنكه فرا مى گيرد دل را سفيدى ، و اگر توبه نكند و همچنان بر گناهان خود ادامه دهد، سياهى حاصل از گناه مى پوشاند سفيدى را، پس چون پوشانيد سفيدى را، برنمى گردد صاحبش به خيرى هرگز.
اين است معنى قول خداى تعالى ان الذين اتقوا اذا مسهم طآئف من الشيطان تذكروا فاذاهم مبصرون ((سوره اعراف ، آيه 201)) به درستى كه آنان كه پرهيزكارند، هرگاه داخل شود در دلشان وسوسه اى از شيطان ، متذكر ياد خدا مى شوند، پس آنگاه ايشان بينا و دل آگاه مى گردند. خبر داده حق تعالى در اين آيه ، به آنكه جلاى دل ، حاصل مى شود به ذكر خدا و به آنكه پرهيزكاران ، ياد خدا كنندگانند و پرهيزكارى درى است كه باز مى شود به ياد خدا و ياد خدا درى است كه از آن در، مى رسند به فوز اكبر، كه آن لقاء الله است . چنانچه حق تعالى فرموده است : فمن كان يرجوا لقآء ربه فليعمل عملا صالحا ولايشرك بعبادة ربه احدا ((سوره كهف ، آيه آخر)) پس آن كسى كه اميدوار به ثواب پروردگارش است ، پس بايد كار شايسته بكند و شريك نگرداند در پرستش پروردگارش هيچكس را.
و بدان كه دل ، مثال قلعه محكم و شيطان ، مثال دشمنى است كه قصد دخول آن قلعه و استيلاء و تملك به هم رسانيدن به آن قلعه را دارد و نگه داشتن قلعه از دشمن ، نمى توان مگر به حراست ابواب و اطراف آن . و امرى كه جامع تمام مراتب دخول شيطان باشد، اقبال و توجه نمودن به جناب اقدس الهى است قال الله تعالى : ففروا الى الله ((سوره ذاريات ، آيه 50)) بگريزيد به سوى خدا.
و بايد با خود تفكر كنى كه در خدمت چه پادشاهى عظيم الشاءن ايستاده اى ، اگر تو او را نمى بينى ، او تو را مى بيند، همچنان كه در اخبار وارد است . پس ‍ هرگاه دانستى اين را و عمل كردى به اين هر آينه بسته مى شود بر روى دلت ، درهاى وسوسه شيطانى و ايمن مى گردى از شر آن ملعون و به كلى توجه قلب تو، به جناب اقدس الهى مى گردد و خالى مى شود از براى عبادت از ساير كارها. و از حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) منقول است : ان العبد اذا اشتغل بالصلوة ، جائه الشيطان و قال له : اذكر كذا اذكر كذا، حتى يضل الرجل كم صلى هرگاه بنده اى مشغول به نماز مى شود، شيطان نزد او مى آيد و مى گويد: چنين بگو، چنان بگو. تا اينكه نمازگزار گمراه مى گردد و نمى فهمد كه چگونه نماز را بجا آورد. و از اينجا معلوم مى شود كه مجرد تلفظ نمودن به ذكر الهى ، دافع وسوسه شيطان نمى شود. بلكه لابد است از تعمير قلب به تقوى و پاك گردانيدن آن از صفات ذميمه كه آنها اعوان و انصار ابليس پر تلبيس و از لشگريان آن ملعونند. والا ذكر، اقوى محل از راه بدر كردن شيطان است و همچنين است غير ذكر، از عبارتهاى ديگر. و از اين جهت تخصيص فرموده است تذكر و ياد الهى را به متقيان .
و تفكر نما در عبادت خود، خصوصا در بهترين اعمالت كه آن نماز است كه در ميان نماز، چگونه غافل و ربوده مى شود دل آدمى و به فكر دكان و بازار و خريد و فروش و جواب مدعيان و جلب منافع و دفع مضار و غير آنهاست . تا آنكه مى برد در اثناى نماز، دل را در واديهاى دور و دراز از فضول دنيا كه هرچه را فراموش كرده است ، در نماز به خاطرش مى آيد. و ازدحام مى نمايند شياطين به خاطر، در حالت نماز و دور نمى شوند شياطين از اين كس ، به مجرد فعل صورت عبادت ، اگر چه آن نماز ادا مى شود و به سبب اين صورت عبادت ، چيزى كه واجب است بر تو، بيرون مى آئى از عهده تكليف الهى .
بلكه انسان ناچار است در دفع شيطان با وجود گرفتارى در هنگام نماز و عبادت ، از اصول و قواعد ديگر و اصلاح باطن از رزائل كه اعوان و سپاه شياطين است . والا زياد نمى شود از اين عبادت مگر ضرر، چنانچه دوا پيش ‍ از تنقيه و دفع اخلاط فاسده و پرهيز نمودن از اشياى مضره ، نفع نمى رساند به مريض . همچنين تا انسان دفع صفات رذيله از خود ننمايد، متصف به فضائل نمى گردد و بعد از دفع مواد فاسده و موذيه ، دل قابليت فيوضات و صلاحيت فيضان انوار الهى را بهم مى رساند و پيوسته خاطرش ترسان و هراسان مى باشد از صدور تقصير و اهمال در عبادات و حافظ اوقات صلوات مى گردد و تزلزل و كدورتى كه بر خاطرش به سبب خيالات فاسده و استكثار مال و جاه ، راه يابد، مبدل مى گردد به اطمينان و آرام و آثار آن را به معاينه در خود مى بيند.
چنانچه حق تعالى فرموده است : الا بذكر الله تطمئن القلوب ، ((سوره مائده ، آيه 28)) ذكر خدا، باعث اطمينان خاطر مى گردد. و اين علامات را از استقامت احوال قلب ، شمرده اند. حق ((سبحانه و تعالى ))، موفق گرداند ما و شما و جميع مؤمنان را، بر استقامت در امور دين و اجتناب و احتراز از وساوس و مهالك شيطانى ، به محمد و آله الطاهرين .
مطلب دوم : در استشهاد بر آن چيزى كه سزاوار است به حضور قلب در هر عباداتى ، خصوصا در نماز كه آن ستون دين و راءس جميع اعمال خير است . چنانچه حق تعالى در وصف مؤمنان فرموده است : قد افلح المؤمنون الذينهم فى صلاتهم خاشعون ((سوره مؤمنون ، آيه 1 و 2)) رستگارند آن مؤمنانى كه در نماز با خشوع باشند و مذمت كرده است جمعى را كه دلهاى ايشان محفوف به غفلت و محجوب از رحمت است . چنانچه فرموده است : فويل للمصلين . الذين هم عن صلاتهم ساهون ((سوره ماعون ، آيه 4 و 5)) و در محل ديگر در توصيف مؤمنان فرموده است والذين يؤ تون ما اتوا وقلوبهم وجلة ((سوره مؤمنون آيه 60)) مؤمنين حقوق خدا را مى دهند و با اين وجود، ترسانند و اتصاف قلب به خوف الهى در حالت اشتغال به عبادت ، لازم دارد حضور قلب را به تمامترين وجهى .
و پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده است : الصلاة ميزان من و فى استوفى هركه مراعات راستى و درستى نماز را كما ينبغى نمايد، مزدش را تمام به او مى دهند. و نيز آن حضرت فرموده : اعبد الله كانك تراه ، فان لم تكن تراه فانه يراك عبادت كن خدا را، مانند كسى كه مى بينى او را. پس اگر تو نمى بينى او را، او تو را مى بيند.
و حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) در فضيلت تمام بجاى آوردن نماز مى فرمايد: ان الرجلين من امتى يقومان الى الصلوة ، ركوعهما و سجودهما واحد، وانما يبن صلوتهما ما بين السمآء و الارض بدرستى كه دو مرد از امت من ، برمى خيزند به نماز، ركوعشان و سجودشان يكى است و جز اين نيست كه ميان اين دو نماز فرق ميان آسمان و زمين است .
و فرمود آن حضرت كه : من صلى ركعتين لم يحدث فيهما نفسه بشى ء من الدنيا، غفرالله ذنوبه هركس دو ركعت نماز بخواند و نزد خود فكرى از دنيا نكند، خدا گناهش را ببخشد و از آن حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم ) مروى است كه فرمود: من حبس نفسه فى صلوة فريضة ، فاتم ركوعها و سجودها و خشوعها، ثم مجد الله عز و جل و عظمه و حمده حتى يدخل وقت صلوة اخرى لم يبغ بينهما، كتب الله له كاجر الحآج المعتمر، و كان من اهل عليين هرگاه كسى نگاه دارد خاطر خود را در نماز واجب ، پس انجام دهد ركوع و سجود و تواضع نماز را، پس از آن تمجيد كند خدا را و تعظيم و سپاس كند او را، تا وقتى كه در آيد وقت نماز ديگرى و جفا نكند به كسى در بين آن دو نماز، مى نويسد خدا برايش مثل پاداش حج كننده و عمره كننده و او مى باشد او از اهل عليين .
و نيز از آن حضرت منقول است : ان من الصلوة لما يقبل نصفها و ثلثها و ربعها و خمسها الى العشر و ان منها لما يلف كما يلف الثوب الخلق فيضرب بها وجه صاحبها و انما لك من الصلوة ما اقبلت عليه بقلبك بعض نمازها است كه قبول مى شود نصف آن يا ثلث آن يا چهار يك يا پنج يك تا ده يك آن و بعضى نمازها پيچيده مى شود، مانند آنكه جامه كهنه پيچيده شود و پس زده مى شود بصورت نمازگزار. جز اين نيست كه براى تو خواهد بود آن مقدار از نماز كه روى دل به آن داشته اى .
و از حضرت ابى جعفر (عليه السلام ) مروى است كه حضرت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: اذا قام العبد المؤمن فى صلاته ، نظر الله اليه ، او قال اقبل عليه حتى ينصرف ، و اظلته الرحمة من فوق راءسه الى افق السمآء، والملائكة تحفه من حوله الى افق السمآء، و وكل الله به ملكا قآئما على راءسه ، يقول ايها المصلى ! او تلعم من ينظر اليك ومن تناجى ، ما التفت عن موضعك ابدا وقتى كه بنده خدا بايستد براى نماز، نگاه مى كند خداوند به سوى او، يا آن كه حضرت فرمود: توجه مى كند خدا به سوى او. و سايه مى افكند بر او، رحمت از بالاى سرش تا افق آسمان و فرشتگان فرا مى گيرند اطراف او را تا آسمان و خدا موكل مى كند براى او فرشته اى را بالاى سر او، مى گويد، به او: اى نمازگزار اگر مى دانستى چه كسى به تو نظر مى كند و با چه كسى مناجات مى كنى ، هيچ برنمى گشتى و هرگز منصرف نمى شدى از جاى خودت .
و حضرت صادق (صلوات الله عليه ) فرمود: لا يجتمع الرغبة والرهبة فى قلب الا وجبت له الجنة ، فاذا صليت فاقبل بقبلك على الله عز و جل ، فانه ليس من عبد مؤمن يقبل بقلبه على الله عز و جل فى صلاته و دعآئه ، الا قبل الله عليه بقلوب المؤمنين ، و ايده مع مودتهم اياه بالجنة جمع نمى شود دوستى خدا و ترس از او در هيچ دلى ، مگر آنكه لازم مى گردد براى صاحبش بهشت ، پس هرگاه نماز خواندى ، رو كن با دل خودت به جانب خداوند، همانا، هيچ بنده اى نيست كه رو كند با دل خود، جانب خداوند در نماز يا دعاى خود، مگر آنكه خداوند هم رو مى اندازد به او، دلهاى مؤمنين را و كمك مى كند او را با ايشان به تشرف بهشت .
و از ابى حمزه ثمالى منقول است كه گفت : ردا از دوش مبارك حضرت ابى عبدالله (عليه السلام ) در اثناى نماز افتاد و آن حضرت درست راست نكرد رداى خود را، تا فارغ شد از نماز. پرسيدم از آن حضرت ، چرا درست نكرديد رداى خود را. پس آن حضرت فرمود: ويحك اتدرى بين يدى من كنت ، ان العبد لايقبل منه صلاة الا ما اقبل فيها واى بر تو! آيا مى دانى در برابر چه كسى بودم ، همانا بنده خدا قبول نمى شود نمازش ، مگر آن مقدارى كه توجه دل داشته باشد در آن . ابوحمزه مى گويد: پس گفتم به آن حضرت ، بنابراين ما هلاك خواهيم بود (كه توجه دل نداريم ) حضرت فرمود: كلا ان الله يتمم الصلوات (الفرآئض ) بالنوافل نه چنين است ، بلكه خداوند تمام مى كند نقصان نمازهاى واجب را به نمازهاى نافله .
و از فضيل ابن يسار، منقول است از حضرت ابى جعفر و ابى عبدالله (عليهما السلام ) كه فرمودند: انما لك من صلاتك ما اقبلت عليه فيها، فان او همها كلها، او غفل عن ادابها لفت ، فضرب بها وجه صاحبها جز اين نيست كه نصيب تو از نماز، آن مقدارى است كه اقبال و حضور قلب داشته اى در آن . پس اگر شخص نمازگزار به وهم بگذراند تمام نماز را، يا غفلت داشته باشد از آداب آن ، پيچيده شود آن نماز و زده شود به صورت صاحبش آن نماز.
و روايت كرده است زراره از ابى جعفر (صلوات الله عليه ): اذا قمت فى الصلاة ، فعليك بالاقبال على صلاتك ، فانما من الصلاة ما اقبلت عليه بقلبك ، ولاتعبث فيها بيدك ، ولابراءسك ولابلحيتك ، ولاتحدث نفسك ، ولاتتثاب ولاتمط هرگاه ايستادى در نماز، پس بر تو باد به توجه نمودن بر آن نماز، چه آنكه براى تو خواهد بود آن مقدارى كه توجه داشته اى بر نماز و بازى مكن در نماز با دست خود و نه با سر خود و نه با ريش خود، و حديث مكن دل خود را به كارى و دهن دره و قامت كشى نيز مكن .
و روايت كرده است حلبى از حضرت ابى عبدالله (صلوات الله عليه ) كه فرمودند: اذا كنت فى صلاتك فعليك بالخشوع والاقبال على صلاتك ، فان الله تعالى يقول : الذين هم فى صلاتهم خاشعون هرگاه باشى در نماز خود، بر تو باد به خشوع داشتن و توجه خاطر داشتن بر نماز، چه آنكه خداوند متعال فرموده : مؤمنين كسانى هستند كه در نماز خود، خشوع و فروتنى داشته باشند.
و هم از آن حضرت منقول است كه فرمود: كان على بن الحسين (عليه السلام ) اذا قام الى الصلاة تغير لونه ، فاذا سجد لم يرفع راءسه حتى يرفض ‍ عرفا، و كان اذا قام فى الصلوة ، كانه ساق شجرة لايتحرك منه الا ما حركت الريح منه چنين بود حضرت على بن الحسين (عليه السلام ) كه هر وقت مى ايستاد در نماز، تغيير مى كرد رنگ آن حضرت ، پس چون سجده مى كرد، بلند نمى كرد سرش را تا آنكه مثل ساق درختى بود كه حركت نمى كرد، مگر آن مقدارش كه به حركت درآورد آن را باد.
و از حضرت ابى جعفر (صلوات الله عليه ) منقول است كه فرمود: ان اول ما يحاسب به العبد، الصلاة ، فان قبلت قبل ما سواها، ان الصلاة اذا ارتفعت فى وقتها، رجعت الى صاحبها و هى بيضآء مشرقة ، تقول : حفظتنى حفظك الله ، و اذا ارتفعت فى غير وقتها بغير حدودها، رجعت الى صاحبها و هى سودآء مظلمة ، تقول : ضيعتنى ضيعك الله اول چيزى كه در روز قيامت حساب مى شود بنده خدا به آن ، همانا نماز مى باشد. پس اگر نماز قبول شود، همه كارهاى خير ديگر نيز قبول خواهد شد، بدرستى كه نماز اگر در وقت خود به آسمان برود، برمى گردد براى صاحبش ، در حالى كه سفيد و نورانى مى باشد. و مى گويد به صاحبش : همچنان كه تو مرا مراعات كردى و نگاه داشتى خدا تو را مراعات كند، و نگاه دارد. و اگر در غير وقت خود به آسمان برود و با آداب نباشد، برمى گردد براى صاحبش ، در حالتى كه سياه و ظلمانى مى باشد. و مى گويد به صاحبش : چنانكه مرا ضايع كردى ، خدا تو را ضايع نمايد.
و روايت كرد عيص بن قاسم از حضرت ابى عبدالله (صلوات الله عليه ) كه آن حضرت فرمود: والله نه لياتى على الرجل خمسون سنة ، و ما قبل الله منه صلاة واحدة ، فاى شيى ء اشد من هذا، والله انكم لتعرفون من جيرانكم و اصحابكم من لو كان يصلى لبعضكم ما قبلها منه لاستخفافه بها، ان الله عز و جل لايقبل الا الحسن ، فكيف يقبل ما يستخف به به خدا قسم مى گذرد بر شخصى پنجاه سال ، در حالى كه خدا قبول نكرده است از او هيچ نمازى را پس كدام مصيبت سخت تر از اين خواهد بود، والله شما مى دانيد و با خبر هستيد از حال همسايه ها و رفقاى خود، كه اگر چنين نماز گزارند براى بعضى از شما، نخواهد پذيرفت به واسطه اهمال و سبك شمردن نمازگزارنده . همانا خداوند قبول نمى كند كارى را مگر آنچه را نيكو باشد، پس چگونه قبول مى كند آنچه را كه سبك شمرده شود.
و از حضرت ابى الحسن على بن موسى (عليه السلام ) منقول است : ان اميرالمؤمنين صلوات الله عليه كان يقول : طوبى لمن اخلص لله العبادة والدعآء ولم يشغل قلبه بماترى عيناه ، ولم ينس ذكر الله بما تسمع اذناه ، ولم يحزن صدره بما اعطى غيره بدرستى كه اميرالمؤمنين (عليه السلام ) فرمود: خوشا به حال كسى كه خالص گرداند براى خدا، عبادت و دعا را و مشغول نكند دل خودش را به آن چه چشمهايش مى بيند و فراموش نكند ذكر و ياد خدا را به واسطه آنچه گوشهايش مى شنود و غمگين نكند خاطر خود را به واسطه چيزى كه داده شده به ديگران .
و روايت كرده است سفيان بن عيينه از حضرت ابى عبدالله (صلوات الله عليه ) در تفسير قول خداى ((عزوجل )): ليبلوكم ايكم احسن عملا، ((سوره ملك ، آيه 2)) (تا بيازمايد شما را كه كداميك بهتر مى باشيد از جهت عمل )، فرموده آن حضرت : ليس اكثركم عملا، ولكن اصوبكم عملا خدا اراده نكرده كه كداميك بيشتر مى باشد از جهت عمل ، بلكه اراده كرده كه كداميك بهتر و راست تر مى باشيد در جهت عمل . پس از آن ، آن حضرت فرمود: الابقآء على العمل حتى يخلص اشد من العمل ، والعمل الخالص الذين لاتريد ان يحمدك عليه احد الا الله عز و جل ، والنية افضل من العمل ، الا و ان النية هى العمل ، ثم تلاقوله عز و جل : قل كل يعمل على شاكلته يعنى : على نيتة باقيماندن بر عمل تا آنكه آن عمل خالص ‍ انجام گيرد، همانا مشكل تر از خود عمل مى باشد. و عمل پاك آن است كه طلب و اراده نداشته باشى در آن كه كسى تو را غير از خداوند متعال ستايش ‍ و حمد كند. و نيت در عمل برتر است از خود عمل ، بلكه نيت يك مرتبه اى از عمل مى باشد. پس آن حضرت تلاوت فرمود قول خداى تعالى را: قل كل يعمل على شاكلته ((سوره اسراء، آيه 84)) بگو اى پيغمبر كه هر كسى در خور روح خود، عمل مى كند. فرمود يعنى : مطابق نيت خودش ‍ عمل مى كند.
و به همين اسناد روايت كرده است راوى مذكور، كه سؤ ال كردم از آن حضرت از تفسير قول الهى الا من اتى الله بقلب سليم ((سوره شعراء، آيه 89)) (قيامت همگى در گرفتارى خواهند بود) مگر كسى كه متوجه خدا شود، و به او وارد گردد با دل پاك و سالم . حضرت در جواب فرمود: السليم من يلقى ربه وليس فيه احد سواه صاحب دل پاك ، آن است كه ملاقات كند پروردگار خود را در حالى كه در قلبش هواى كسى غير از خدا نباشد.
و فرمود آن حضرت : و كل قلب فيه شك او شرك فهو ساقط، و انما اراد الزهد فى الدنيا ليرفع قلوبهم للاخرة هر دلى كه در آن شبهه يا شرك راه داشته باشد، آن دل بى اعتبار خواهد بود، همانا خداوند زهد را در دنيا از بندگان خواسته است تا آنكه ، دلشان فارغ باشد براى توجه به آخرت .
و از ابان بن تغلب روايت شده است كه گفت : نماز مى كردم در عقب حضرت ابى عبدالله (عليه السلام ) بمزدلفه ، يعنى : در مشعرالحرام ، پس ‍ چون تمام كردم آن حضرت نماز را، روى به جانب من كرد فرمود: يا ابان ، الصلوات الخمس المفروضات هذه ، من اقام حدودهن و حافظ على مواقيتهن اتى الله يوم القيمة ، وله عنده عهده يدخله به الجنة ، و من لم يقم حدودهن و لا يحاظ مواقيتهن ، لقى الله ولاعهد له ان شآء عذبه و ان شآء غفر له اى ابان ، نمازهاى پنجگانه يوميه را هر كس بپا دارد و محافظت و مراعات كند وقت آنها را، مى آيد نزد خدا در حالى كه برايش نزد خدا آشنائى مى باشد و به واسطه همان آشنائى ، داخل مى شود بهشت را، و هر كس بپا ندارد آنها را، و محافظت ننمايد وقت آنها را، مى آيد نزد خداوند در حالى كه برايش نزد خدا، آشنائى نمى باشد، اگر بخواهد خدا عذاب مى كند آن شخص را و اگر بخواهد مى بخشد او را. و اخبار در اين باب از ائمه هدى (عليهم السلام ) بسيار وارد شده است ، پس ما به همين قدر اختصار كرديم .
و بدان بدرستى كه مستفاد مى شود از اين احاديث كه قبولى نماز موقوف است به اقبال به قلب و ترك ماسوى الله در نماز، و قبولى نماز، باعث سائر عبادات است . پس اهتمام در اينكه متوجه نسازى خاطر خود را به هيچ چيز. و اين امرى است مشكل ، و غفلت از نماز، خسارتى است عظيم . و پستى مرتبه اى است محكم و غفلتى است در نهايت مهلكى . بطورى كه به تعب مى اندازد شخص ، خود را در طاعت و مى ايستد به نماز در دلهاى شب و اطراف روز، پس هيچ نمى يابد لذت مناجات الهى را، در اين ميان فقط به تحريك لب و دهن ، راضى مى شود. ثمره اى كه به عبادت مترتب است ، همان مرتبه قرب است و حال آن كه دلهاى اشخاص لاهى و ساهى را، از آن بهره اى نيست و تمام اوقاتشان در خلاء و ملاء، صرف اشغال و اسباب دنيوى است . چنانكه حق تعالى فرموده : قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا، ((سوره كهف ، آيه 103، 104)) بگو اى پيغمبر، آيا خبر بدهيم شما را به آن دسته مردمانى كه بدترين همه هستند از جهت كردار، همانا آنهائى كه زشت است كار ايشان و گمان مى كنند نيكوست كارشان . چون دانستنى از روايت پيش كه هرگاه رد شود نماز اين كس ، رد كرده شود سائر خيرات و عباداتش ‍ و نماز مقبول نيست الا به حضور قلب ، مى خواهيم از خداى تعالى اينكه ، ممنون سازد ما را به فضل عميم خود، به دوام و حضور قلب در عبادت و قبولى اعمال .

next page

fehrest page

back page