next page

fehrest page

back page

اول آنكه : مراد از ((ذكر)) در آيه شريفه : اذا ذكرت ربك فى القرآن وحده ولوا على ادبارهم نفورا، ((سوره اسراء، آيه 46)) ((بسم الله )) است . زيرا كه اسم ((لله )) اسمى است كه جامع جميع صفات كامل است ، و وحدت از آن او است .
دوم آنكه : ((بسم الله )) نوزده حرف است و عدد واحد به حساب جمل ، نوزده است . و معنى واحد همان ((وحده )) مى باشد.
سوم آنكه : كلمه ((بسم )) مشتمل بر سه حرف ((ب )) و ((س )) و ((م )) است . عدد حروف ((ب )) و ((م )) 92 است و عدد اسم محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز 92 مى باشد. زيرا عدد ملفوظى ((م )) 90 و ((ب )) 2 است عدد ملفوظى ((س )) 120، و عدد اسم على (عليه السلام ) وقتى كه با ياء مشدد خوانده مى شود، نيز 120 است . به اين ترتيب كلمه ، ((بسم )) اشاره به مقام ((نبوت )) و ((ولايت )) دارد.
روايت شده است كه وقتى بنده اى مى گويد: بسم الله الرحمن الرحيم خداوند كريم مى فرمايد: ذكرنى عبدى بنده من مرا ياد كرد. وقتى مى گويد: الحمدلله رب العالمين ، مى فرمايد: حمدنى عبدى بنده من مرا حمد نمود. وقتى مى گويد: الرحمن الرحيم مى فرمايد: بنده من با صفات جميله مرا ياد كرد و ثنا گفت . وقتى مى گويد: مالك يوم الدين مى فرمايد: مجدنى عبدى بنده من مرا با صفات جلال و بزرگى ياد نمود. و چون گويد: اياك نعبد و اياك نستعين تنها تو را عبادت مى كنم و بندگى من ، اختصاص به تو دارد و فقط از تو كمك مى طلبم . خداوند مى فرمايد: اين آيه ميان من و بنده ام ، مشترك است . او عابد است و من معبود او، هرچه بخواهد به او مى دهم .
علت انحصار درخواست كمك از خداوند، آن است كه اگر خداوند مقدر نفرموده باشد، از هيچكس كارى بر نمى آيد، و تمام امور بدست او است .
يا من ازمة الامور طرا بيدك ، ومصادرها عن قضآئك
اى آنكه زمام همه امور كلا به دست قدرت تست و جارى شدن آنها از قضاى نيست .
ما يفتح الله للناس من رحمة ، فلا ممسك لها، وما يمسك ، فلا مرسل له من بعده ، و هو العزيز الحكيم ، ((سوره فاطر، آيه 2.))
درى را كه خداوند بگشايد، كسى نتواند بست ، و آنچه را كه خدا بست ، ديگرى نتواند گشود. و اوست تنها مقتدر با حكمت .
((بارالها! تو اگر نخواهى ، انبياء و اولياء، چو حلقه بر در مانند، چه رسد بر ما)).
نقل است كه در زمان بهلول ، روزى شخصى ، تفسيرى را كه بر قرآن كريم نوشته بود، نزد خليفه مى برد. بهلول در راه با او مصادف شد و پرسيد كجا مى روى ؟ گفت : تفسيرى را كه نوشته ام نزد خليفه مى برم . بهلول گفت : مدتى بود كه مى خواستم تفسير آيه اياك نعبد و اياك نستعين را بدانم ، بگو ببينم كه در تفسير اين آيه چه نوشته اى ؟ آن شخص لختى انديشيد و از همانجا بسوى منزلش بازگشت . بهلول پرسيد: كجا رفتى ؟ گفت : همانجا كه تو مرا فرستادى .
((اياك نعبد)) بر زبان ، دل در خيال اين و آن كفر است اگر گويى يكى ، شرك است اگر گوئى دوتا
اى عزيز! بدان كه دسته اى از بزرگان مثل ، حضرت خليل الرحمن هستند كه وقتى جبرئيل به هنگام برافروختن آتش نمرود، نزد او آمد و گفت : هل لك حاجة آيا حاجتى دارى ؟ فرمود: بلى . گفت : بخواه . فرمود: اما اليك فلا اما نه به تو، بلكه حاجت من ، به خدا است . پرسيد: پس چرا از خدا نمى طلبى ؟ فرمود: حسبى عن سؤ الى علمه بحالى چون او از قلب من خبر دارد، ديگر من به او چه بگويم ؟ اما اين ، كار هركس نيست . چه نيكو گفته است :
كار پاكان را قياس از خود مگير گرچه باشد در نوشتن شير، شير
اين كار همان بزرگان است ، و باقى مردم بايد بدانند كه چون تمام امور به دست خداست و عالم دنيا، عالم اسباب است ، وقتى مريض شدند، بايد به طبيب مراجعه كنند، اما بدانند كه شفا دهنده خدا است ، نه طبيب .
يكى از بزرگان براى حاجتى ، نامه اى به اين مضمون براى كسى نوشت :
عرضت حاجتى على الله قبل ان اعرضها عليك ، وساءلت من الله ان يجريها على يديك . فان فعلت فهو المشكور، و ان لم تفعل فانت المعذور حاجت خود را پيش از آنكه به تو عرضه بدارم ، به خداوند عرضه داشتم ، و چون دنيا، دار لوازم و محل اسباب است ، از خدا خواستم كه حاجتم را به دست تو برآورد. پس اگر حاجت مرا برآوردى ، بايد خدا را شكر كنم ، و اگر تو را نيز شكر گويم ، به امر اوست . زيرا او فرمود: اگر كسى احسانى به تو نمود او را شكرگزار باش . والا، مشكور واقعى خداست . و اگر حاجت مرا بر نياوردى ، هيچ گله اى از تو ندارم ، زيرا مى دانم كه تا خدا مقدر نكند كه قضاى حاجت من ، به دست تو جارى شود، تو نمى توانى كارى بكنى .
بنابراين ، نوع مردم بايد در پى اسباب دنيا بروند، اما نه اينكه از مسبب غافل باشند و چنين گمان برند كه از سبب كارى ساخته است . دو نفر كاسب هر دو شاغل يك نوع كسب هستند و در يك بازار دكان دارند، اما رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) در حق يكى مى فرمايد: الكاسب حبيب الله كاسب دوست خداست . و درباره ديگرى مى فرمايد: كلب اليهود خير من اهل السوق سگ يهودى ، بهتر از كسبه بازار است . كاسب اول ، شخصى است كه مى داند رزاق خداوند است ، اما چون عالم دنيا، عالم اسباب است ، و نيز در حديث وارد شده است كه عبادت ، ده قسم است و نه قسم آن ، كسب روزى حلال و يك قسم ، ادعيه و كارهاى ديگر. و نيز چون زن و فرزندانى دارد كه نفقه آنها به عهده او است لذا براى انجام كار، به دكان مى رود. اما خريد و فروش او به طريق شرع است . يعنى : به خريد و فروش ‍ اجناس حرام نمى پردازد، با بچه معامله نمى كند، دروغ نمى گويد، بيع ربوى نمى كند، جنس بد را به جاى جنس خوب نمى فروشد. وقتى به اين نحو به كسب مى پردازد، اين عبارت اين عبارت درباره اش صدق مى كند كه هذا حبيب الله .
اما كاسب دوم : شخصى است كه وقتى مى بيند كه رفقايش خانه و فرش و باغ دارند، غذاهاى خوب مى خورند ماشينهاى گران قيمت سوار مى شوند و مشغول شهوترانى هستند، به قصد تحصيل اين مزايا و منافع ، به دكان مى رود و مى خواهد به هر نحو كه ميسر شود، پول پيدا كند اگر چه به وسيله دروغ و بيع ربوى و خوب جلوه دادن اجناس بد باشد. و خلاصه اينكه ، هيچ ملاحظه احكام نمى كند و تمام هم او، جمع مال است . در اين صورت ، سگ يهودى بر چنين كاسبى شرف دارد، زيرا كه فرمود: انما الاعمال بالنيات مدار صحت و فساد عمل ، به نيت قلبيه است ، نه به صورت كار.
اى عزيز! ملتفت مطلب باش ، مثال به كاسب و دكان و بازار زدم ، اما همه كارها به همين نحو است . دو نفر با شنيدن نداى حل على الصلوة به سوى مسجد مى شتابند. يكى به اين نيت كه امر حق را اجابت كند، چون شنيده است كه نماز در مسجد و يا درك جماعت ، ثوابش بيشتر است و به مسجد مى رود. و ديگرى چون مى بيند كه مردم به مقدسين توجه دارند، براى آنكه به مردم بنمايد كه من نيز مقدسم و آدم خوبى هستم ، به مسجد مى رود و مى خواهد با اين حيله ، منافعى از سوى مردم عايد او شود. او ابدا به فكر خدا و مناجات و فرمانبردارى نيست ، بلكه تمام فكر و نيت او، ريا و خودنمايى است . اولى را عابد ((خدا)) گويند و دومى را عابد ((هوى )) و مطيع شيطان . ((ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟)) و حال آن كه ممكن است صورت نماز اين عابد هوا، بهتر از صورت نماز آن مخلص خداپرست باشد. افرايت من اتخذ الهه هواه ((سوره جاثيه ، آيه 23)) آيا ديده اى كسى را كه هواى نفس خويش را خداى خود قرار داد؟
رگ رگ است ، اين آب شيرين ، آب شور در خلايق مى رود تا نفخ صور
مه فشاند نور و سگ عوعو كند هر كسى بر طينت خود رو كند
وقتى متفكر بودم در اينكه در هر شبانه روز، پنج نوبت نماز مى گزارم و در هر نماز، دوبار سوره حمد مى خوانم ، يعنى : در هر شبانه روز، ده مرتبه مى گويم : اياك نعبد و اياك نستعين ، اهدناالصراط المستقيم چنين به قلبم خطور كرد كه هر عملى كه از ما سر مى زند، توسط پنج حواس ظاهر و پنج حواس باطن است كه جمعا ده حس مى شود. بنابراين ، ما نيز هر روز از خداوند استعانت مى جوئيم و مى خواهيم كه ما در اين حواس ، كمك و اعانت فرمايد و هريك از حواس ما را، به راه راست هدايت كند.
اياك نعبد، فاهلنا، لعبادتك ، و اياك نستعين ، فلا تحرمنا معونتك تنها تو را عبادت مى كنيم ، پس ما را شايسته عبادت خويش ساز، و تنها از تو يارى مى جوئيم ، پس كمك خويش را از ما دريغ مفرما
.
اياك نعبد بالاخلاص ، و اياك نستعين بترك الريا ((تنها تو را با اخلاص ‍ مى پرستيم و بدون ريا تنها از تو يارى مى جوئيم .
يك از سالكين به شيخ خود چنين نوشت : اگر مشغول عبادت شوم ، عجب در من پديد مى آيد، و اگر ترك عبادت كنم ، عمرم به بطلان مى گذرد، كدام يك از اين دو را اختيار كنم ، شيخ در پاسخ او نوشت : اعمل واستغفر الله من العجب به عبادت بپرداز و از عجب و ريا، استغفار كن .
چشمه آب حيات
اى عزيز! بدان كه چشمه آب حيات ، همين چشمه عبادت است ، كه اگر كسى از اين چشمه ، آبى نخورد، مرده ابد است .
على نفسها فليبك من ضاع عمره و ليس له فيها نصيب ولاسهم
كسى كه عمر خود را ضايع كرد و براى او از اين چشمه ، نصيب و سهمى نبود، بايد شب و روز به حال خود بگريد و بر روح مرده خود نوحه ، و زارى كند. به مثل چنان است كه جمعى براى يافتن آب حيات ، در ظلمات فرو روند و عمر خود را صرف و مشقت سفر را تحمل كنند، و آخرالامر از اين چشمه حيات ابدى ، آبى نخورند. ذلك هو الخسران المبين
اى عزيز! گفتن اين كلام آسان است ، ولى محقق شدن به معانى آن كار مردان است .
يا ايها العزيز، مسنا و اهلنا الضر، و جئنا ببضاعة مزجية ، فاوف لنا الكيل و تصدق علينا، ان الله يجزى المتصدقين ، ((سوره يوسف ، آيه 88)) اى عزيز به ما و خاندان ما، رنج و فقر و قحطى رسيده و ما با متاعى ناچيز و اندك ، به حضور تو آمديم ، پس بر قدر احسانت بر ما بيفزا و از ما به صدقه دستگيرى كن كه خداوند به صدقه دهندگان سزاى نيك خواهد داد.
بايد لسان حال ، مترنم به اين مقال باشد كه : منى ما يليق بلؤ مى ، و منك ما يليق بكرمك آنچه كه مناسبت با پستى من است ، از من پديد مى آيد و از تو آنچه كه شايسته كرم و بزرگوارى تو است ، ظاهر مى گردد.
آنچه در قوه و توان من بود، همين بود كه آوردم ، اگر تو اعانت و كمك فرمائى مى توانم خود را به ((اعلى عليين )) برسانم ، والا اگر كمك تو نباشد در ((اسفل السافلين )) طبيعت ، محبوس خواهم بود، ((تصدق علينا)) كه قابل هيچ نيستم .
اى عزيز! اگر در ((اياك نعبد)) راستگو شدى ، به يقين كه در ((اياك نستعين )) هم صادقى ، زيرا كه اگر كسى ، خدا را شناخت و به عنوان عبوديت او را سجده كرد، نمى تواند از ديگرى استعانت جويد. اما اگر او را نشناخت و نتوانست او را سجده كند، در كارهاى خود حيران و سرگردان مى ماند و هر لحظه به جائى نگران است . زيرا رسم است كه بنده از مولاى خود استعانت جويد. حال اگر انسان خداى خود را نشناخت و سجده اش ‍ به قلب نبود و بلكه به صورت بود، همچون گدايان كوچه و بازار، دربدر و سرگردان خواهد بود.
تا قمار عشق با او باختم جز در او من درى نشناختم
اى عزيز! بر تو باد كه شب و روز بكوشى ، شايد از چشمه عبادت ، جرعه اى بنوشى و گوش فرا دار، شايد اين عبارت را بشنوى :
عبدى اطعنى حتى اجعلك مثلى ، انا حى لايموت ، اجعلك حيا لاتموت ، و انا اقول للاشيآء كن ، فيكون و انت تقول للاشيآء كن فيكون اى بنده من ، مرا اطاعت كن تا تو را مثل خود قرار دهم . من زنده اى هستم كه هرگز نمى ميرم ، تو را نيز زنده اى گردانم كه هرگز نخواهى مرد. من به هر چه گويم موجود شو، موجود مى شود و تو نيز بر اثر عبادت و بندگى من ، به هر چه گوئى موجود شو، موجود مى شود.
درى است در اين بحر، بجوئيد كه هست وندر طلبش ، جمله بپوئيد، كه هست
رفتند روندگان و گفتند نبود رفتيم و نديديم ، بجوئيد كه هست
اعتقاد اهل سنت
بدان كه اهل سنت دو دسته اند: يك دسته جبرى اند كه مى گويند: خداوند همه امور را مقدر كرده است و آنچه كه از ما به ظهور مى رسد، به اختيار نيست ؛ بلكه مجبوريم كه چنين كنيم و دسته ديگر مى گويند: خدا ما را خلق كرد و امور ما را به خود ما واگذاشته و او را هيچ مدخليتى در كار ما نيست . آيه شريفه اياك نعبد و اياك نستعين عقيده هر دو طايفه را رد مى فرمايد. آنكه مى گويد: ما مجبوريم و فعل ما فعل خدا است . ((اياك نعبد)) او را رد مى كند، زيرا حاكى از آن است كه ما نيز فعلى داريم . و آنكه مى گويد: خدا ما را به خود واگذاشته است ، ((اياك نستعين )) او را رد مى كند. و چون سفرى را كه در پيش داريم ، اگر در راه باشيم به مقصد مى رسيم ، و وقتى به منزل رسيديم ، همه چيز براى ما مهيا است ، و اگر خداى ناكرده گمراه شديم ، عاقبت در تيه ضلالت ، هلاك خواهيم شد. اين است كه از خداوند سؤ ال مى كنيم : اهدنا الصراط المستقيم ما را به راه راست ، كه راه اولياء است و از آنها تعبير به ((انعمت عليهم )) شده است ، هدايت فرما. و اين راهى است كه يك دسته به طرف راست رفتند و از آن خارج شدند و دسته ديگر به طرف چپ رفتند و هر دو دسته دچار افراط و تفريط شدند، كه خداوند از افراط كاران به ((ضالين )) و از تفريط كنندگان به ((مغضوب عليهم )) تعبير فرمود.
دو دسته از علماء دو نوع تعبير براى ((ضالين )) و ((مغضوب عليهم )) نموده اند. يك دسته گفته اند: مقصود از ((ضالين )) قوم نصارى و مراد از ((مغضوب عليهم )) قوم يهود مى باشد. زيرا نصارى راه را نشناخته و گم شدند، اما يهود راه را دانستند و به هواى نفس از آن عدول كردند. دسته ديگر گفتند: اهل افراط، ((على اللهيان )) هستند و اهل تفريط، ((ناصبى ها)) هستند. و اهل صراط مستقيم ، شيعيان اثنى عشرى مى باشند.
نظريه حاج شيخ درباره ((صراط مستقيم ))
اما به نظر حقير، همين اهل شريعت مقدسه ، يعنى : شيعيان اثنى عشرى سه دسته اند. يك دسته براى تحصيل دنيا، عمل مى كنند، و غرضشان از نماز و روزه و خمس و حج ، تحصيل دنيا است و مى خواهند خود را نزد مردم مقدس جلوه دهند و از اين راه بهره اى ببرند. اينان همان مغضوب عليهم هستند. دسته ديگر، اهل آخرتند. آنان دنيا را نمى خواهند، اما غرضشان از عبادت ، تحصيل حور و قصور و خلاصى از آتش جهنم است ، اينها همان ((ضالين )) و گمراهان هستند. دسته ديگر هستند كه طالب خدا مى باشند و غرضشان از عبادت ، قرب به خداوند و معرفت حق ((جل جلاله )) است ، كه اينان همان انعمت عليهم هستند.
الهى زاهد از تو حور مى خواهد، قصورش بين به جنت مى گريزد از درت يا رب ، شعورش بين
دسته آخر كسانى مانند: اويس قرنى و سلمان فارسى و ابوذر و مقداد و عمار ياسر و كميل بن زياد و مالك اشتر هستند. حضرت امير (عليه السلام )، درباره مالك اشتر مى فرمايد: كان لى كما كنت لرسول الله مالك براى من ، همانطور بود كه من براى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بودم . نمى دانم اين بزرگوار چه بود، جانم به فدايش ، خدا مرا خاك پاى او قرار دهد.
و نيز حضرت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) درباره اويس ‍ مى فرمايد: بوى خدا از سوى يمن به مشام من مى رسد. در حديثى چنين آمده است كه در اثناء جنگ صفين ، مردم دسته دسته از اطراف مى آمدند و با اميرالمؤمنين (عليه السلام ) بيعت كرده و به سپاه آن حضرت مى پيوستند. روزى حضرت فرمودند كه : امروز صد نفر مى آيند و با من بيعت مى كنند. نود و نه نفر آمدند و روز بلند شد و وقت آن رسيد كه حضرت براى استراحت بروند، اما همچنان در آفتاب گرم نشسته و انتظار مى كشيدند. ابن عباس مى گويد: شبهه اى براى من پديد آمد، زيرا تاكنون هر چه آن حضرت فرموده بودند، تخلف نپذيرفته بود. حضرت همچنان منتظر بودند كه اويس ‍ قرنى از راه رسيد. ظاهرا ابتدا حضرت را نشناخت ، سؤ ال كرد و حضرت را به او نشان دادند. وقتى به خدمت آن حضرت رسيد، فرمودند: براى چه آمده اى ؟ عرض كرد براى اينكه با شما بيعت كنم . فرمود: به چه بيعت كنى ؟ عرض كرد: ((بمهجتى )) با سويداى قلب خود، و با دو دست با آن حضرت ، بيعت كرد. و اين امر منحصر و مختص به خود او بود. زيرا باقى مردم با يك دست بيعت مى كردند. و سپس آن بزرگوار با دو شمشير، يكى در دست راست و ديگرى در دست چپ ، جهاد كرد تا شهيد شد. ديگران سپر را به دست چپ مى گرفتند تا خود را حفظ كنند، اما اين بزرگوار تمام همش على (عليه السلام ) بود و از خود خبرى نداشت ، جانم به فدايش باد كه تن را قابل ندانست ، لذا عرض كرد: ((بمهجتى .))
پس اى عزيز! بهتر آن است كه در هنگام گفتن انعمت عليهم اين بزرگواران را در نظر آورى . گفته اند كه وقتى بنده شروع به گفتن اهدنا الصراط المستقيم مى كند، حضرت حق مى فرمايد: هذا عبدى و لعبدى ما ساءل اين بنده من است و آنچه او بخواهد، به او عطا خواهم كرد. كفار ايراد كردند كه شما مى گوئيد: اهدنا الصراط المستقيم و حال آنكه تحصيل حاصل ، محال است . بنابراين معلوم مى شود كه شما گمراه هستيد. از معصوم (عليه السلام ) سؤ ال كردند، فرمود: اى ثبتنا على الصراط المستقيم ، ((ما را بر راه راست ، ثابت بدار)) در عين حال انسان در هر قدم محتاج به يافتن راه راست است .
طلبكار خدا را، منزل از ره دورتر باشد به دريا چون رسيد سيلاب ، آغاز سفر باشد
گفته اند: اهدنا الصراط دعايى است مصدر به ثنا، چون نمازگزار ثناى حضرت حق را گويد، پس از اظهار عبوديت ، هدايت و ثبات بر آن را سؤ ال نمايد. كلمات ((نعبد)) و ((نستعين )) متكلم مع الغيرند و اين به خاطر آن است كه نمازگزار، عمل خود را در عمل ديگران داخل كند كه شايد به واسطه آنها، عمل او نيز مورد قبول افتد، و همچنين است در كلمه ((اهدنا))، زيرا قطعا حضرت حق را بندگانى است كه دعاى آن ها را رد نمى كند، بلكه گفته اند: اگر نخواستى دادندى بى خواست .
اى دعا از تو، اجابت هم ز تو ايمنى از تو، مهابت هم ز تو
ما نبوديم و تقاضامان نبود لطف تو، ناگفته ما مى شنود بارالها
اين دعاها بخشش و تعليم توست ورنه در گلخن ، گلستان از چه رست
قشيرى در معنى ((اهدنا)) گفته است كه : مقصود زائل كردن ظلمات احوال ما است ، تا به انوار قدس تو، از رجوع به طلب ضلال خود، مستغنى شويم . يعنى : سايه پندار و جد و جهد ما را از ميان بردار، تا ديده ما به نور آفتاب شهود، روشن شود و راه تو را به كشش محبت و جذبه شوق ، بسر بريم . نه با پندار سعى و طلب . اما تكرار كلمه ((صراط)) از اين رو است كه راه خدا را، دو راه است ، يكى از بنده به خدا و ديگرى از خدا به بنده ، كه راه اول پر دزد و دغل است .
خليلى : قطاع الفيافى الى الحمى كثير، و ان الواصلون قلآئل
دوست من ! چه بسيارند بيابان پيمانان به سوى حريم قدس الهى ، و حال آن كه به مقصد رسيدگان ، بسيار اندكند.
و اما راهى كه از خدا به بنده است من دخلها كان امنا
صراط الذين انعمت عليهم بقبول الولاية ، فان امة محمد (صلى الله عليه و آله و سلم )، كلهم كانوا فى الصراط المستقيم ، فلما مات النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) قسموا قسمين ، قسم اقرؤ ا بالولاية وقسم انكروه ، فساءل من الله ان يهديه صراط الذين اقرؤ ا بالوصاية ، و دخلوا فى باب الولاية ، الذى من دخله كان امنا، فهى البيت الذى قال فيه : و من دخله كان امنا راه كسانى كه با قبول ولايت ، به آنها نعمت بخشيدى . پس بى ترديد امت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم )، تماما بر صراط مستقيم بودند، تا اينكه پيامبر گرامى (صلى الله عليه و آله و سلم ) وفات نمود و امت او به دو گروه تقسيم شدند: گروهى كه به ولايت اقرار نمودند و گروهى كه آن را انكار كردند. پس ‍ نمازگزار، از خداوند مى خواهد كه او را به راه كسانى كه اقرار به وصايت نمودند و در باب ولايت داخل شدند، هدايت فرمايد. آن درى كه هر كس از آن در وارد شد، از عذاب الهى ايمن گشت . و اين همان خانه اى است كه خداوند درباره آن فرمود: هركس كه در آن وارد شود، ايمن گشته است .
قال على (عليه السلام ):
يا حار همدان من يمت يرنى من مؤمن او منافق قبلا
وانت عند الصراط معترضى ولا تخف عثرة ولا زللا
اقول للنار حين تعرض للعرض ذرية لاتقربى الرجلا
هذا لنا شيعة و شيعتنا اعطانى الله فيهم الاملا
يعنى : اى حار همدان ! هر مؤمن يا منافقى كه بيمرد، به هنگام مرگ ، مرا پيش ‍ روى خود خواهد ديد.
و تو نزد صراط، بر من عرضه خواهى شد، و در آن هنگام از خطا و لغزش ‍ بيمناك مباش .
وقتى آتش دوزخ ، راه را بر يكى از شما ببندد، به او خواهيم گفت كه : اين مرد را رها كن و به او نزديك مشو.
زيرا كه او، شيعه ما است و خداوند آرزوى شيعيان ما را برآورده ساخته است .
صراط الذين انعمت عليهم ، بمشاهدة المنعم دون النعمة پروردگارا! ما را به راه كسانى هدايت فرما كه ، فارغ از ديدن نعمت ، به واسطه توفيق مشاهده منعم ، نسبت به آنها انعام فرمودى .
در ديارى كه توئى ، بودنم آنجا كافى است آرزوى دگرم ، غايت بى انصافى است
و چه نيكو گفته است :
لب ساقى مرا، هم نقل و هم جام است هم باده مدامم از لب ساقى ، بود اسباب آماده
پس اگر خداوند كسى را به اين نعمت سرافراز فرمود، هميشه در عيش و طرب است و هيچ وقت ، هم و غمى براى او نيست ، زيرا مشاهده محبوب او را از مشاهده هر چيز مستغنى كرده است ابن فارض گويد:
فبالحدق استغنيت عن قدح و من شمآئلها لاعن شمولى و نشوتى
غيرالمغضوب عليهم ، بترك حسن الادب فى وقت القيام لخدمتك
يعنى : نه راه كسانى كه با ترك حسن ادب ، به هنگام قيام براى خدمت تو، مورد غضب واقع شدند.
چنانكه قبلا ذكر شد.
در حين قرائت اين سوره ، خداوند سه بار به بنده خطاب فرمايد كه : اين بنده من ، تو اگر با من صحبت مى دارى ، پس چرا توجه ات به من نيست ؟ تا بنده به اياك نعبد برسد، كه اگر باز هم ملتفت نشد، مورد غضب واقع مى شود.
از خدا خواهيم ، توفيق ادب بى ادب ، محروم ماند از فيض رب
بى ادب تنها نه خود را داشت بد بلكه آتش در همه آفاق زد
ولاالضالين ، عن رؤ ية ذلك منك نه طريق اشخاصى كه گمراه شدند و نفهميدند كه آنچه هست از تو است ، و گمان كردند كه خود كارى كرده اند. اينان ادب را به جاى آوردند، ولى غافل از منعم بودند. بى ادبى نكردند، اما نفهميدند.
گله و شكايت مى كنند كه دعا كرديم و اجابت نشد، به خلاف آنهايى كه هميشه مى گويند: ربنا اتمم علينا نعمتك ، ففى شواهد الاء الكريم تتميم نعمآئه پروردگارا نعمت خود را بر ما تمام فرما، پس در آثار نعمتهاى شخص كريم ، اتمام نعمتهايش نهفته است . و نمى گويد: من كارى كردم ، بلكه مى گويد: تو عطا كردى رب منك الاكرام ، فتفضل علينا بالاتمام پروردگارا بزرگوارى و بخشندگى از تو است ، پس با تمام كردن بخشش خود بر ما احسان فرما.
اى عزيز! بدان كه بعد از نماز، تسبيح حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام )، به قدرى فضيلت دارد كه يكى نماز را خوانده و چون اين تسبيح را به جاى نياورده بود، به او گفتند: نمازت را اعاده كن . دوم ، سه مرتبه سوره توحيد و سه مرتبه صلوات و سپس سه مرتبه آيه مباركه و من يتق الله يجعل له مخرجا ويرزقه من حيث لا يحتسب ، و من يتوكل على الله فهو حسبه ، ان الله بالغ امره ، قد جعل الله لكل شى ء قدرا، ((سوره طلاق ، آيات 2 و 3)) را بخواند و به قصد فتح باب ، به طرف بالاى سر بدمد. حديث است از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و امام صادق (عليه السلام )، كه خواندن اين آيه پس از نماز، موجب وسعت رزق و طول عمر و با ايمان از دنيا رفتن است .

پايان
تم بقلم مصنفه الاحقر الجانى الفانى ، حسنعلى بن على اكبر الاصفهانى ، فى تشتت الحال و انقلاب الاحوال ، الذى يظهر من كلماتى انه ليس على نهج واحد

next page

fehrest page

back page