next page

fehrest page

back page

سابق اين ميدان و فارس اين جولان ، بعد از حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )، اميرالمؤمنين عليه الصلوة والسلام است كه در نماز، چندان مستغرق بحر احديت بودند، كه پيكان تير، از پاى مباركش بيرون كشيدند و از درد آن ، آگاه نگرديد و در توجه و توكل ، چنان صادق بود كه ، در ((ليلة الهرير)) آن شب وحشتناك كه شمشير و تير از اطراف و جوانب مى باريد، در ميان دو لشكر جنگجو، مصلى گسترد و از ورد و نوافل شبانه خود غفلت ننمود و در آن شب پرآشوب ، هزار ركعت نافله شبانه را به جاى آورد.
مراد از نماز، حضور دل و استغراق كامل و فناء ذات عابد در معبود و فوز به مشاهده حق است ، اما مبتدى را براى وصول به اين مقام ، رياضت بسيار و مجاهده بيشمار لازم است . به نحو اجمال بگويم كه : تا مدتى به امر قلب مشغول نشوى ، فارس اين ميدان نمى توانى شد.
اهميت و اسرار نماز
بارى اى عزيز! اسرار نماز آنگاه حاصل شود كه شش چيز حاصل باشد:
اول : حضور دل ، يعنى : دل را به هنگام نماز، به هيچ چيز جز پروردگار ((جلت عظمته )) تعلق نباشد.
دوم : فهم كردن معانى قرائت و ذكر و تسبيح نماز، به طورى كه دل در فهم آن الفاظ، مطابق زبان باشد.
سوم : تعظيم ، يعنى : در آن حالت ، عظمت معبود و جلال و جبروتش ، در خاطر نمازگزار باشد.
چهارم : هيبت ، يعنى : از غايت عظمت پروردگار، خوف بر دلش هجوم آرد كه مبادا در اين عبادت ، تقصيرى باشد.
پنجم : اميد، كه مقام كرم وجود خداوند ((اكرم الاكرمين ))، بر او معلوم باشد، كه از نهايت مرحمت ، او را محروم و بى نصيب نخواهد فرمود و گناهانش را خواهد بخشيد.
ششم : شرم ، يعنى : خود و عبادت خود را كوچكتر از آن بداند كه شايسته درگاه باشد و عبادت خود را در نهايت شرمسارى و بندگى را با سرافكندگى ، به انجام رساند.
همچنانكه براى انجام هر كارى ، اسباب و لوازم خوب و مناسب ، سبب پيشرفت آن و به نتيجه مطلوب رسيدن است ، در اين مقام نيز بايد ادعيه و اخبارى كه در نماز وارد است ، مد نظر آورد كه يكى از آنها حديثى است كه درباره نماز اول وقت است .
در روايت آمده است كه : اختبروا شيعتى بخصلتين ، فان كانتا فيهم فهم شيعتى حقا؛ محافظتهم لاوقات الصلوة ، ومواساتهم فى المال مع اخوانهم المؤمنين ، وان لم يكونا فيهم ، فاعزب ثم اعزب ثم اعزب با دو خصلت زير، شيعيان مرا باز شناسيد. اگر اين دو خصلت در ايشان بود، شيعه واقعى هستند يكى از آن دو، رعايت اوقات نماز است . به اين معنى كه : نماز را در اول وقت آن ، بجاى آورند. ديگر آنكه در ثروت و مال خود، با برادران ايمانى به مواسات رفتار نمايند. ليكن اگر از اين دو خصلت ، عارى و بى بهره باشند، از آنان ، سخت برحذر باش و از ايشان دورى گزين ، دورى گزين و دروى گزين .
و در حديث ديگر آمده است كه : ان الصلوة اذا ارتفعت فى وقتها، رجعت الى صاحبها و هى بيضآء مشرقة ، و تقول : حفظتنى حفظك الله ، و اذا ارتفعت فى غير وقتها و بغير حدودها، رجعت الى صاحبها و هى سودآء مظلمة ، تقول : ضيعتنى ضيعك الله
نماز، چون در وقت آن گزارده شود، سپيد و درخشان ، نزد صاحب خود باز مى گردد و مى گويد: همان طور كه مرا رعايت كردى ، خداوند تو را مورد رعايت و حفظ خويش قرار دهد. ليكن اگر نماز، در غير وقت آن ، گزارده شود و رعايت حدود آن نشود، سياه و ظلمانى ، نزد صاحب خود مى آيد و مى گويد: همان گونه كه مرا ضايع ساختى ، خدايت ضايع و تباه سازد. حال ببين اين نمازى كه ما، چشم شفاعت به آن داريم ، چگونه به ما نفرين مى كند. ويل لمن كان شفعآئه خصمآئه واى به حال كسى كه شفيعان او، دشمنانش باشند.
در هر حال ، بايد كه توفيق عبادت و بندگى از خداوند طلب كرد كه اوست ، ولى توفيق . و تا توفيق و مرحمت ذات احديت نباشد، هيچ كس را شايستگى انجام عبادتى ، حاصل نخواهد گرديد.
اميرالمؤمنين (عليه السلام ) فرمودند: دوازده آيه از تورات را برگزيده و آن را از عبرى به عربى ترجمه كرده و روزى سه نوبت در آن ها تاءمل مى كنم . يكى از آن دوازده آيه اين است : يابن ادم ، ان قمت بين يدى ، فقم كما يقوم العبد الذليل بين يدى ملك جليل ، و كن كانك ترانى فان لم ترانى فانى اراك اى فرزند آدم ، چنان در برابر من به نماز و نياز پرداز كه بنده اى بى مقدار در برابر پادشاهى عظيم الشاءن ، به پاى مى ايستد. به هنگام نماز چنان باش ، كه مرا در برابر خود مى بينى ؛ اگر تو مرا نتوانى ديد، من تو را مى بينم و به كار و رفتار تو، واقف و آگاهم .
به عنوان مثال ، وقتى جماعتى در محضر سلطانى حضور مى يابند، آنهايى كه چشم دارند وقتى سلطان مى آيد، او را مشاهده مى كنند و به لوازم ادب رفتار مى كنند. و آنهايى كه نابينا هستند و سلطان را نمى بينند، وقتى به آنها گفته مى شود كه سلطان آمده است ، اگر چه سلطان را نمى بينند، اما مؤ دب و با خضوع مى ايستند.
از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) منقول است كه : چون بنده به نماز ايستد و به چيزى جز معبود ((جل جلاله )) توجه كند، خداوند فرمايد: بنده من به چه مى انديشى ، مگر از من مهربانتر و بزرگوارتر سراغ دارى ؟ و اگر بار ديگر توجه خود به جايى معطوف دارد، فرمايد: بنده من ، آن كيست كه از من بهتر يافته و به او توجه كرده اى ؟ و چون بار سوم ، به غير خداوند متعال توجه كند، حق تعالى او را از رحمت خود، دور و مهجور سازد و آن نماز، به فضاحت تمام به او گويد: فضحك الله فى الملاء الاعلى ، كما فضحتنى على رؤ وس الاشهاد خداوند تو را در برابر فرشتگان عالم بالا، رسوا و مفتضح سازد، همان گونه كه مرا نزد همگان ، رسوا و مفتضح نمودى .
اى عزيز! اين نماز نهايت ارتفاع سير هر سالك و رهرو است كه بلاواسطه با خداوند خطاب مى كند و جمله مباركه اياك نعبد و اياك نستعين را، در هر نماز تكرار مى كند. اينك ملتفت باش كه در اين مقام ، غافل نباشى و حواس و انديشه خويش را، تنها به سوى او دارى .
در حديث است كه حضرت امام جعفر بن محمد الصادق (عليه السلام )، وقتى در نماز به آيه شريفه بالا رسيد، آنقدر مكرر فرمود كه از خود بى خود شد و بر زمين افتاد و چون به حالت عادى باز آمد، سبب آن وضع را پرسيدند فرمود: لازال اكررها حتى سمعت من قآئلها آنقدر آن آيه را تكرار كردم تا آن را از گوينده حقيقى آن ، باز شنيدم و ذوق اين سماع و لذت اين استماع ، مرا از هوش برد و بى خود از خويشتنم ساخت .
مولانا جلال الدين رومى فرمايد:
چون پرى غالب شود بر آدمى گم شود از مرد، وصف مردمى
هرچه او گويد، پرى گفته شود زين سرى نه ، زان سرى گفته شود
چون پرى را اين دم و قانون بود كردگار آن پرى را چون بود
پس خداوند پرى و آدمى از پرى ، كى باشدش آخر كمى
اگر حديث العبودية جوهرة ، كنهها الربوبية را شنيده باشى ، پس بدان كه عبادت ، آب حيات است و اگر روح انسان از اين چشمه ، نوش كرد، نعمت دنيا و عقبى را فراموش كرد.
از خدا نعمت جنت طلبد زاهد و ما به خدا، گر ز خدا غير خدا مى طلبيم
هركسى را به تو گر هست به نوعى طلبى ما به هر نوع كه هست ، از تو، تو را مى طلبيم
آرى به قول شاعر ((مرا دلى است كه از يار، يار مى طلبد)) حضرت سيد الشهدا ارواحنا له الفدآء مى فرمايد: ما فقد من وجدك ، و ما وجد من فقدك آن كس كه تو را يافت ، چه را از دست داده و آنكس كه تو را از دست داده ، چه بدست آورده است ؟
مرا غرض ز نماز آن بود كه يك ساعت غم فراق تو را با تو زار بگزارم
وگرنه اين چه نمازى بود كه من بى تو نشسته روى به محراب و دل به بازارم
بسيار نيكو است كه قبل از مشغول شدن به نماز، اين دعا كه از اساتيد و بزرگان شنيده شده است ، خوانده شود: رب اعوذ بك من همزات الشياطين ، واعوذ بك رب ان يحضرون ، رب اساءلك حولا من حولك ، و قوه من قوتك ، و تاءييدا من تاءييدك ، حتى لا ارى غيرك ، و لا اشاهد سواك خدايا! پناه مى برم به تو از عيبجوئيهاى شيطان و پناه مى برم به تو از حضور شيطان در نمازم . خدايا! سؤ ال مى كنم از تو انتقالى از انتقالات تو را كه به وسيله آن ، از خيالات فاسده را كه به وسيله آن ، نماز را به جاى آورم ؛ زيرا كه به قوه خود نمى توانم ، و سؤ ال مى كنم از تو توفيقى از توفيقهايت را كه به واسطه آن ، در نماز غير تو و انوار جمال و جلال تو را مشاهده نكنم ، يعنى : ريا و نظر به مخلوق نباشد.
جابر بن عبدالله انصارى ، ((رحمة الله عليه )) روايت كرده است كه : در خدمت مولا اميرالمؤمنين على (عليه السلام ) بودم . حضرت ، كسى را مشاهده كرد كه سرگرم نماز است . به وى فرمود: اى مرد، آيا از تاءويل نماز باخبرى ؟ عرضه داشت : مگر نماز به جز آنكه عبادت خداوند است ، تاءويلى دارد؟ امام فرمود: اى ، و الذى بعث محمدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بالنبوة ، ما بعث الله نبيه بامر من الامور، الا وله مشابه و تاءويل و تنزيل ، و كل ذلك يدل على التعبد. فقال له : علمنى ما هو يامولاى . فقال : تاءويل تكبيرتك الاولى الى احرامك ، ان تخطر فى نفسك اذا قلت ، الله اكبر من ان يوصف بقيام او قعود، و فى الثانية ، ان يوصف بحركة او جمود، و فى الثالثة ، ان يوصف بجسم او بشبه او يقاس بقياس ، و تخطر فى الرابعة ، ان تحله الاعراض او تؤ لمه الامراض ، و تخطر فى الخامسة ، ان يوصف بجوهر او عرض او يحل فيه شى ء، و تخطر فى السادسة ، ان يجوز عليه مايجوز على المحدثين من الزوال والانتقال ، والتغير من حال الى حال ، و تخطر فى السابعة ، ان لاتحله الحواس الخمس . ثم تاءويل مد عنقك فى الركوع ، تخطر فى نفسك ، امنت بك ولو ضربت عنقى . ثم تاءويل رفع راسك من الركوع اذا قلت : ((سمع الله لمن حمده ، الحمدلله رب العالمين )) تاءويله الذى اخرجنى من العدم الى الوجود، و تاءويل السجدة الاولى ، ان تخطر فى نفسك و انت ساجد، منها خلقتنى ، و رفع راسك تاءويله ، و منها اخرجتنى ، والسجدة الثانية ، و فيها تعيدنى ، و رفع راسك ، يخطر بقلبك ، و منها يخرجنى تارة اخرى . و تاءويل قعودك عن جانبك الايسر، و رفع رجلك اليمنى ، وطرحها على اليسرى ، يخطر بقلبك ، اللهم انى اقمت الحق و امت الباطل . و تاءويل تشهدك تجديد الايمان ، ومعاودة الاسلام ، والاقرار بالبعث بعد الموت . و تاءويل قرآئة التحيات ، تمجيد الرب سبحانه و تعظيمه عما قال الظالمون و نعته الملحدون . و تاءويل قولك ((السلام عليكم و رحمة الله و بركاته )) تحرم عن الله سبحانه ، فمعناها: هذه امان لك من عذاب يوم القيامة . ثم قال اميرالمؤمنين (عليه السلام ): من لم يعلم تاءويل صلوته هكذا فهى خداج
آرى ، به خداوند سوگند كه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را خلعت پيامبرى در پوشانيد كه هيچ امرى را به پيامبر خود فرمان نداده است مگر آنكه ، عمل را مشابهى و تنزيلى و تاءويلى است كه در هر كدام ، دلالتى است بر عبادت حق متعال . مرد از تاءويل نماز پرسش نمود. امام فرمود: اما تاءويل تكبيرات هفتگانه كه در آغاز هر نماز مى گويى ، آن است كه : چون ((الله اكبر)) نخستين را بر زبان آوردى ، در دل خطور داده و اعتراف كره اى كه خداوند، والاتر از آن است كه به قيام و قعود، توصيف گردد. و در تكبير دوم ، خداى را برتر از توصيف به حركت و سكون دانسته اى . و در سومين تكبير، او را از توصيف به جسم بودن و شبيه داشتن و يا آنكه به چيزى مقايسه گرديدن ، بالاتر شناخته اى . و در چهارمين ، از آن كه اعراض به حق تعالى عارض شود و يا آن كه امراض ، رنجوريش دهد. و در پنجمين ، از آنكه جوهر و يا عرض باشد يا آن كه چيزى در او حلول كند. و در ششمين ، از آنكه حالت زوال و نيستى يا انتقال و دگرگونى كه بر موجودات حادث ، عارض مى شود. و بالاخره در تكبير هفتم ، او را از آنكه حواس پنجگانه را در ذات مقدسش راهى باشد، برتر و بالاتر خوانده اى . پس از آن فرمود: تاءويل گردن كشيده تو به هنگام ركوع نماز، آن است كه به زبان دل مى گويى : خداوندا! به تو ايمان دارم ، گرچه گردنم را به تيغ جدا كنند. و تاءويل سر برداشتن از ركوع و گفتن ذكر سمع الله لمن حمده آنكه خداوند را سپاس كه از عدم به وجودم آورده است . و تاءويل نخستين سجده آنكه ، در قلب خود خطور دهى كه : خداوندا مرا از اين خاك آفريده اى . و در سر برداشتن از سجده در دل خود گويى : پروردگارا مرا از اين خاك بيرون كشيده اى و در سجده دوم گويى : مرا در اين خاك ، باز خواهى گردانيد. و در سربرداشتن از دومين سجده ، گويى : خداوندگارا، تو مرا دوباره از اين خاك ، بيرون خواهى كشيد. و اما تاءويل آن كه به هنگام نشستن ، به جانب چپ نشسته و پاى راست را بر پاى چپ خود قرار مى دهى ، آن است كه در باطن خود مى گويى : خدايا، حق را زنده و باطل را مى ميرانم . و تاءويل تشهد، همانا تجديد ايمان و اظهار مكرر اعتقاد به اسلام و تسليم در برابر امر حق متعال و اقرار به بعث پس از مرگ است . و تاءويل تحيات ، عبارت از اذعان به مجد و عظمت پروردگار سبحان و تعظيم و تكريم و تنزيه وجود اقدس او است ، از آنچه سمتكاران گفته اند و ملحدان و كافران درباره او توصيف كرده اند.
و تاءويل جمله السلام عليكم و رحمة الله و بركاته ترحم از سوى خداوند پاك و در حقيقت ، امان نمازگزار است از آتش دوزخ و عذاب روز واپسين . پس از آن امام (عليه السلام ) فرمود: هر آنكس كه بدينگونه تاءويل نماز خويش نداد، عملش ناقص و ناتمام خواهد بود.
اهل دلى گفته است :
اين پيشنمازيم ، نه از روى رياست حق مى داند كه از ريا مستثنى است
اين يك خوشم آمده كه در وقت نماز پشتم به خلايق است و رويم به خداست
در روايت آمده است كه امام جعفر صادق (عليه السلام ) فرمود: قال الله عز و جل فى بعض ما اوحى : انما قبل الصلوة ممن يتواضع لعظمتى ، ويكف نفسه من الشهوات من اجلى ، و يقطع نهاره بذكرى ، ولايتعظم على خلقى ، ويطعم الجآئع ، ويكسو العارى ، ويرحم المصاب ، ويواسى الغريب ، فذلك يشرق نوره مثل الشمس اجعل له فى الظلمة نورا، و فى الجهالة علما. (حلما)، اكلاه بعزتى ، واستحفظه ملائكتى ، يدعونى فالبيه ، ويساءلنى فاعطيه ، فمثل ذلك العبد عندى ، كمثل جنات الفردوس ، لايسبق اثمارها، ولايتغير عن حالها
خداوند متعال ، در وحى خود فرمود: نماز كسى را خواهم پذيرفت كه در برابر عظمت من ، متواضع و فروتن باشد و براى رضاى من ، از تمايلات و شوات خود صرفنظر كند؛ روزها را در ياد من به سر آورد و بر خلق بزرگى نفروشد و گرسنگان را خوراك و برهنگان را جامه بخشد و با مصيبت ديدگان به مهربانى رفتار كند و غريبان را با مواسات و الطاف خود، دلخوش ‍ سازد. چنين بنده را پرتوى از نور خواهد بود كه چونان خورشيد مى تابد. براى او نورى مقرر خواهم داشت كه ظلمات او را روشنى بخشد و علم و حلمى كه جهالت را از او مرتفع سازد. خود از او حمايت مى كنم و فرشتگان را محافظ و نگهبان او قرار خواهم داد. دعايش را اجابت و خواسته اش را برآورده خواهم كرد. مثل اين چنين بنده نزد من ، مثل باغستانهاى بهشت است كه ميوه اش را نارسى و يا فساد و تباهى نخواهد رسيد.
روايت شده است كه : سلوا الله حوآئجكم السنية ، فى صلوة الصبح حاجات مهم خود را، در نماز صبح ، از خداوند مساءلت كنيد.
اى عزيز! بدان كه اطباء جسمانى ، معجونى ساخته اند و اسم آن را ((ترياق كبير)) و ((حافظ الصحة )) گزارده اند، و اگر كسى آن ترياق را در ايام طاعون و وبا بخورد، وبا و طاعون به او اثر نمى كند، و اگر افعى او را بگزد، زهرش در او اثر ندارد، اما بايد دانست كه اثر اين ترياق تا وقتى كه زهر به قلب آدمى نرسيده باشد، ولى اگر به قلب رسيده باشد اين ترياق بى فايده است و شخص ، به هلاكت مى رسد. همچنين طبيب آسمانى ، معجونى براى روح آدمى ساخته است به نام نماز، كه حكم همان معجون جسمانى را دارد. اگر كسى ، از ابتدا نمازگزار باشد، وساوس شيطانى در او اثر نمى كند، و اگر مبتلاى به وساوس شد؛ در حالى كه هنوز سياهى ، تمام قلب را نگرفته است ، نماز موجب رفع مهالك مى شود. اما اگر قلب بكلى خراب شد و مشمول آيه كريمه ختم الله على قلوبهم گرديد، يعنى : خداوند مهر بر دلهاى آنان زد. ديگر بر آن نماز، اثرى مترتب نمى گردد. ثم كان عاقبة الذين اسآءوا السواى ان كذبوا بايات الله ، ((سوره روم ، آيه 10)) سپس پايان كار كسانى كه مرتكب زشتى شدند، اين بود كه آيات و نشانه هاى خداوند را تكذيب كردند.
اسرار سوره حمد
اى عزيز! تفكر كن ، در اينكه چرا، حضرت حق ، در سوره ((حمد)) بعد از لفظ ((الحمد)) چهار اسم از اسماء خود را ذكر نموده است ؟ الله ، رب ، رحمن ، رحيم و مالك چرا تعداد بيشتر يا كمترى از اسماء را، ذكر نفرموده است ؟ علت آن است كه : وقتى حمد و تعريف ، صرفا بخاطر وجود صفات كمالى در محمود است و بس . مثل تعريف ((حاتم )) به سبب صفت جود او و ((رستم )) به لحاظ صفت شجاعتش و ((افلاطون )) و ((لقمان )) به سبب حكمتشان . در اين صورت وقتى محمود، حق است با اسم ((الله )) از او ياد مى شود كه دارا و مستجمع تمام صفات كمال است . دوم آنكه ، اگر سابقه نعمتى و احسانى باشد، از محمود با اسم ((رب )) ياد مى شود، و حق متعال مربى تمام موجودات و عوالم است . سوم آن كه ، اگر محمود، شخص كريمى باشد و هنوز از او فيضى نرسيده و حامد، طمع بر فيض او بسته است ، به هنگام تعريف ، لفظ ((رحمن و رحيم )) را به كار مى برد. و بالاخره چهارم ، وقتى است كه محمود، شخص قاهرى است و حامد از قهاريت او مى ترسد، لذا با اسم ((مالك )) او را حمد مى كند. و ما آنچه استقراء كرديم ، حمدى كه براى چيز ديگرى باشد در عالم ، وجود ندارد. و نيافتيم كه كسى ، ديگرى را به غير اين چهار اسم ، حمد كرده باشد. پس در اين صورت ، بهتر آن است كه الف و لام ((الحمد)) را الف و لام استغراق بدانيم ، يعنى : تمام اقسام حمد، مختص به خداوند است . بنابراين نمازگزار بايد به قلب خود خطور دهد كه : ايها الموصوف بهذه الصفات التى وصفت نفسك بها، اياك نعبد و اياك نستعين اى وصف شده به صفاتى كه خود خويشتن را به آن وصف نمودى ، تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى جويم .
اى عزيز! بدان كه چنين روايت شده است كه خداوند مى فرمايد: من و بنده ام ، در اين سوره ، شركت داريم . يعنى : چهار آيه اول ، بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين الرحمن الرحيم مالك يوم الدين مختص ‍ به خداوند است و آيه اياك نعبد و اياك نستعين بين بنده و خدا مشترك است و دو آيه بعد صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم ولاالضآلين ، مختص به بنده است .
درباره اهدنا الصراط المستقيم ، ((ما را به راه راست ، هدايت فرما))، در كتاب معانى الاخبار، از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمودند:
اهدنا الصراط المستقيم . قال : هو اميرالمؤمنين ، والدليل على ذلك قوله عزوجل : و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم . و هو اميرالمؤمنين
مقصود از صراط مستقيم اميرالمؤمنين على (عليه السلام ) است ، و دليل بر آن ، سخن خداوند عزوجل است كه مى فرمايد: ((و بدون ترديد او در ام الكتاب نزد ما على حكيم است )) و او اميرالمؤمنين است .
از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام ) در تفسير اهدنا الصراط المستقيم نقل شده است كه فرمود: خداوندا توفيقى را كه به ما عطا فرمودى تا به وسيله آن تو را در گذشته اطاعت نمائيم . آن را در باقيمانده عمر ما نيز، برقرار و مداوم فرما.
و طريق و راه ، بر دو قسم است : يك راه در دنيا و يك راه در آخرت . اما راه راست در دنيا، آن است كه كوتاه باشد از غلو، يعنى : محبت به غلو نرسيد، همچون ((على اللهيان ))، و بالاتر باشد از تقصير، يعنى : طريق سنيان ، كه ديگر را بر على (عليه السلام ) مقدم داشته اند. و اما طريق در آخرت ، طريقه و راه على (عليه السلام ) است كه راه مستقيم مؤمنين است بسوى بهشت .
از حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمودند: بگوئيد خدايا ما را هدايت كن به راه آن كسانى كه نعمت توفيق داشتن دين و اطاعت و بندگى تو را يافتند. آنان كسانى هستند كه خداوند در حق آنها مى فرمايد: كسانى كه خدا و پيغمبر را اطاعت نمايند، با اشخاصى هستند كه خداوند نعمت خود را بر آنها ارزانى داشته است ، و آنان پيغمبران و صديقين و شهداء و صالحين مى باشند. يعنى : خداوند آنها را در بهشت با يكديگر قرار مى دهد، و پيغمبران و صديقين و شهداء، دوستان و رفقاى خوبى هستند.
از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمودند: مراد از اين نعمت در آيه شريفه صراط الذين انعمت عليهم غيرالمغضوب عليهم ولاالضالين ثروت و صحت بدن نيست ، اگر چه مال و صحت بدن نيز از نعمتهاى خدا است زيرا اين نعمت را خداوند به كفار و فساق هم مى دهد. بلكه شما ماءمور شده ايد دعا كنيد كه خداوند شما را به راه راست هدايت كند. يعنى : راه كسانى كه خداوند، نعمت ايمان و تصديق پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و نعمت ولايت و دوستى محمد و آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه طيب و پاكيزه هستند و اصحاب خاص ائمه (عليهم السلام ) كه برگزيده هستند و به وسيله تقيه كه خود نعمتى است ، دين خود را حفظ نمودند، به آن ها عطا فرموده است .
اى عزيز! بدان كه بر وفق حديث ((المصلى يناجى ربه ))، ((نمازگزار با پروردگارش مناجات مى نمايد))، مناجات از باب مفاعله است و بايد از سوى طرفين باشد تا مناجات محقق شود. يعنى : خداوند بايد توفيق دهد تا بنده بتواند با او نجوى كند.
هيچكسى به خويشتن ، ره نبرد به سوى او بلكه به پاى او رود هر كه رود به كوى او
خداوند بايد زبانى دهد كه بتوان با او نجوا، و چشمى عطا كند كه بتوان عظمت او را مشاهده كرد.
ديده اى وام كنم از تو، به رويت نگرم زانكه شايسته ديدار تو نبود نظرم
خداوند بايد توفيق دهد تا بنده بتواند به حقوق بندگى قيام كند. همانطور كه حضرت اميرالؤ منين (عليه السلام ) در دعاى صباح مى فرمايد: الهى ان لم تبتدئنى الرحمة منك بحسن التوفيق ، فمن السالك بى اليك فى واضح الطريق پروردگارا! اگر رحمت و كارسازى و حسن توفيق تو، ابتدا به كمك من نمى آمد، پس چه كسى را ياراى آن بود، تا مرا به راه راست و روشن داخل گرداند.
توفيق ندادند بزرگان همه كس را تا يار كه خواهد و ميلش به كه باشد
پس وقتى ابتدا مى گوئيم بسم الله الرحمن الرحيم معنايش آن است كه به منظور عبادت و بندگى حق ، از اسم او كه ((الله )) و ((رحمن )) و ((رحيم )) است ، استعانت مى جوئيم .
در اينكه ((الله )) اسم اعظم خداوند است شبهه نيست . حضرت صادق (عليه السلام ) در حديث خلق اسماء مى فرمايد: فاظهر ثلثة منها لفاقة الخلق اليها چون ديد، بندگان بدون استعانت از او، مى توانند كارى انجام دهند، سه اسم از اسماء خود را ظاهر ساخت . سپس فرمود: ظاهرتين آن سه اسم ((الله )) است . بنابراين محقق شد كه ((الله )) اسم اعظم است . اما اينكه چرا در عبارت بسم الله الرحمن الرحيم سه اسم از اسماء حق ذكر شده است . علت آن است كه مردم سه قسمند. دسته اى طالب دنيا و دسته ديگر طالب عقبى ، و دسته سوم طالب مولا هستند. طالب مولى ، از اسم ((الله )) اسعانت جويد، و طالب عقبى ، از اسم ((رحيم )) كه حاكى از رحمت خاصه حق نسبت به مؤمنين مى باشد، و طالب دنيا، از اسم ((رحمن )) كه از رحمت عامه خداوند نسبت به جميع موجودات حكايت مى كند، مدد و يارى مى طلبد. بنابراين ، خداوند سه اسم را به منظور استعانت جستن در امور، به ما عطا فرمود، و ما بايد در تمام امور، به وسيله اسمائش از او استعانت بجوئيم .
اين همه گفتيم ، ليك اندر بسيج بى عنايات خدا، هيچيم هيچ
بى عنايات حق و خاصان حق گر ملك باشد، سياهستش ورق
اى عزيز! بدان كه در ((بسم الله )) نكاتى است كه بايد به آن توجه داشت .

next page

fehrest page

back page