وجوب كار و اهميت حرفه و صنعت
فعاليت و كار، پايه و اساسى است كه نظام آفرينش روى آن استوار مىباشد و آنست كه ضامن بقاء آفريده ايست. خداى متعال آفريدههاى خود را مناسب حال هريك با وسائلى مجهز كرده كه با به كار انداختن آنها منافع را جلب و مضار را از خود دفع كند.
انسان كه شگفتترين و پيچيدهترين نقش آفرينش است نيازش از ديگر آفريدگان بيشتر مىباشد و بدين سبب به فعاليت بيشترى احتياج دارد تا به وسيله آن حوائج بيشمار شخصى خود را رفع نمايد و هم نظام خانوادگى را كه طبعاً بايد تشكيل دهد سر پا نگهدارد.
اسلام كه دينى است فطرى و اجتماعى، به همين ملاحظه كسب و كار را واجب شمرده و براى افرادى كه بيكار مىنشينند ارزشى قائل نشده است.
در اسلام هر فرد بايد طبق سليقه و ذوق خود يكى از اينهمه حرفه و صنعت كه خداى متعال فكر انسان را به سوى آنها هدايت فرموده است انتخاب كند و از اينراه روزى خود را بدست آورد و بارى از بارهاى اجتماع را به دوش كشيده در آسودگى مردم بكوشد.
«و ان ليس للانسان الا ما سعى» (سوره نجم - آيه 39)
خلاصه ترجمه: انسان تنها به وسيله كوشش و كار مىتواند بجائى برسد.
و اينجاست كه بيكارى در اثر تنبلى در اسلام شديداً ممنوع است.
مضار بيكارى
از بيان گذشته روشن است كه كار و كوشش راهى است راست كه آفرينش پيش پاى انسان گذشته تا با پيمودن آن، سعادت زندگى خود را در يابد و البته انحراف از مجرى خلقت و طبيعت اگر چه بسيار كم هم باشد جز به ضرر انسان تمام نخواهد شد و در اينصورت انحراف از امرى كه اساس نظام زندگى كه روى آن استوار است جز بدبختى دنيا و آخرت در بر نخواهد داشت.
از اينجاست كه امام هفتم عليه السلام مىفرمايد: در كارها اظهار سستى و خستگى مكن و گرنه دنيا و آخرت را از دست مىدهى.
پيغمبر اكرم (ص) كسانى را كه به بيكارى خو كرده سنگينى زندگى خود را به دوش ديگران مىاندازند لعنت فرموده است.
امروزه از راه سنجشهاى روانى و اجتماعى بخوبى روشن شده است كه قسمت اعظم مفاسد اجتماعى از بيكارى بر مىخيزد. بيكارى است كه چرخ اقتصادى و فرهنگى جامعه را از گردش باز مىدارد و هر گونه انحطاط اخلاقى و خرافه پرستى را رواج مىدهد.
كشاورزى و منافع آن
كشاورزى كه بوسيله آن مواد غذائى جامعه تهيه مىشود بواسطه اهميتى كه دارد يكى از پسنديدهترين حرفههاى انسانى است و به همين سبب در اسلام تاكيد زيادى در اتحاد اين شغل وارد شده است.
امام ششم عليه السلام مىفرمايد: «روز قيامت مقام كشاورزان از هر مقامى بالاتر است».
امام پنجم عليه السلام مىفرمايد: «هيچ كارى از زراعت و فائده آن عمومىتر نيست زيرا نيكوكار و بدكار، چرنده و پرنده از آن نفع مىبرد و به زبان حال كشاورز را دعا مىكنند.
اعتماد به نفس
بارها در بخش اعتقادات تذكر شده است كه برنامه عمومى اسلام اين است كه انسان جز خداى يگانه كس را نپرستد و به كسى جز وى كه پروردگار جهان است كرنش نكند و سر تعظيم فرو نياورد.
همه و همه، آفريدگان و پروردگان خدا مىباشند و روزى او را مىخورند و كسى را بر كسى حق تقدم نيست مگر آنچه به سوى خدا برگردد.
هر فرد مسلمانى بايد به نفس خود اعتماد داشته باشد و از استقلالى كه خداى متعال به وى داده استفاده كند و وسائلى را كه به وى ارزانى داشته به كار اندازد و راه زندگى را بپيمايد نه اينكه به ديگران اميد بسته و هر روز شريكى براى خدا بگيرد و بت تازهاى بتراشد. خادم بايد بداند كه نان خود را مىخورد نه نان مخدوم را، كارگر بايد بداند كه بهر دست رنج خود را مىبرد به بخشش رايگان كارفرما يا ارباب خود را، هر كارمندى بايد ايمان داشته باشد كه مزد كار خود را مىبرد نه عطيه و هديه رئيس يا اداره مربوط يا دولت يا جامعه را، و بالاخره انسان آزاد نبايد جز خدا به كسى اميد بسته و كرنش كند و گرنه در باطن همان پستى و بردگى شرك را خواهد داشت كه بت پرستان در ظاهر دارند.
مضار زندگى اتكالى
زندگى اتكالى يعنى به اميد و پشتيبانى ديگران زيستن در حقيقت از دست دادن افتخار انسانى و شرافت استقلال و آزادى و منشأ همه گونه بزه و زشتكاريهاى اجتماعى است كه از خوارى و پستى سرچشمه مىگيرد.
كسى كه به اميد ديگران نشسته چشم به دست اين و آن مىدوزد در حقيقت اراده و شعور خود را درين راه مىفروشد، بايد تملق كند، بايد هرچه بخواهند و بگويند (حق يا باطل زشت يا زيبا) انجام دهد. به هر عار و ننگى تن در دهد، بيگانه پرستى نمايد، به هر ستم و ناروائى راضى شود ،و بالاخره همه حدود و مقررات انسانى را به هيچ شمرد.
سؤال در غير حال ضرورت در اسلام حرام است و مساعدت مالى فقرا كه جزء مقررات اسلامى است تنها شامل حال فقيرانى است كه مزد كارشان با مخارجشان برابرى نمىكند يا از كار بازماندهاند.
كم فروشى
از نظر اسلام كم فروشى يكى از گناهان بزرگى است كه خداى متعال در كلام خود مرتكبين آن را سرزنش و تهديد مىكند و مىفرمايد:
«و يل للمطففين... الا يظن اولئك انهم مبعوثون ليوم عظيم» (سوره مطففين - آيه 1)
خلاصه ترجمه: واى بر كم فروشان... آيا اينان نمىدانند كه براى روز بزرگى برانگيخته خواهند شد؟ كم فروش علاوه بر اينكه به ستم كرده اموالشان را از راه دزدى مىربايد، اطمينان و وثوق مردم را از خود سلب و تدريجاً مشتريان و بالاخره سرمايه خود را از دست مىدهد.
ظلم و ستمگرى
خداى متعال در كلام آسمانى خود صدها بار از ظلم ياد كرده و از اين صفت پست كه خوى درندگان است نكوهش فرموده (در دو سوم سورههاى قرآن كريم كه مجموعاً صد و چهار سوره مىباشد از ظلم سخن به ميان آمده).
كسى را نمىتوان پيدا كرد كه با فطرت خود بدى و ناروائى ظلم را درك نكرده باشد يا كم و بيش نداند كه از ظلم و ستم چه مصيبتهائى دردناكى به پيكر جامعه بشرى وارد شده و چه خونهائى روان گرديده و چه خانههائى بر باد رفته است.
به تجربه قطعى رسيده است كه كاخ ستم هر چه محكم باشد پايدار نيست و زود يا دير بر ستمكاران فرو خواهد ريخت. خداى متعال مىفرمايد:
« ان الله لا يهدى القوم الظالمين» (سوره انعام - آيه 144)
خلاصه ترجمه: البته خدا ستمكاران را به مقصد نهائىشان نخواهد رساند و اولياء دين فرمودهاند: سلطنت و ملك با كفر باقى مىماند ولى با ظلم و ستم پايدار نخواهد بود.
ايذاء مردم و شرارت
اين دو صفت به همديگر نزديكند زيرا ايذا رساندن اذيت و رنج است به ديگران از راه زبان مانند دشنام دادن و گفتن سخنى كه ديگران برنجاند، يا از راه دست مثل انجام كارى كه مردم را ناراحت كند. و شرارت انجام دادن كارهائى است كه براى مردم ايجاد شر كنند. بهر حال اين دو صفت نقطه مقابل آرزوئى قرار دارند كه انسان اجتماع را براى رسيدن به آن بوجود آورده است، و آن آسايش زندگى و آرامش خاطر مىباشد.
و از اينجاست كه شرع اسلام كه صلاح جامعه را در درجه اول اهميت قرار مىدهد آنها را تحريم كرده است. چنانكه خداى متعال مىفرمايد:
« و الذين يؤذون المؤمنين و المؤمنات بغير ما اكتسبو فقد احتملو بهتاناً و اثماً مبيناً» (سوره احزاب - آيه 58)
خلاصه ترجمه: كسانيكه مردان و زنان مسلمان را بىجهت اذيت مىكنند بار بهتان و گناه بزرگى را بدوش گرفتهاند.
پيغمبر اكرم (ص) مىفرمايد: « كسيكه مسلمانى را اذيت كند مرا اذيت كرده است و اذيت من اذيت خداست، چنين كسى در توراة و انجيل و قرآن لعنت شده است» و نيز مىفرمايد: « كسيكه با نگاهى تند به مسلمانى نظر كرده او را بترساند خدايش در روز قيامت او را خواهد ترسانيد».
دروغ
دروغ در اسلام يكى از گناهان بزرگ است كه در كلام خداى متعال در برابر آنها عذاب قطعى وعده داده شده است.
دروغ به تنها در شرع، گناه و كردارى زشت معرفى شده بلكه از نظر عقل نيز زشتى و ناروائى آن روشن است. شيوع اين كردار ناپسنديده در جامعه در كمترين فرصتى، اعتماد را كه يگانه رابطه اجتماعى مردم است از بين مىبرد و با تباه شدن چنين رابطهاى مردم در معنى با نهايت نگرانى كه از همديگر دارند در حال انفراد زندگى مىكنند اگر چه به صورت در هيئت اجتماع بچشم مىخورند.
غيبت و افتراء
بد گوئى از ديگران و نكوهش ايشان اگر راست باشد غيبت است و اگر دروغ باشد افتراء و گاهى بهتان ناميده مىشود. البته خداى متعال انسان را (جز پيامبران و امامان) معصوم نيافريده و هر كسى بواسطه نقايصى كه دارد از لغزش مصون نيست و عموم مردم در پس پردهاى كه خداى متعال به حكمت بالغه خود روى اعمالشان كشيده زندگى مىكنند چنانچه اگر لحظهاى اين حجاب الهى از روى نواقص و عيوبشان برداشته شود همه از همديگر متنفر و گريزان مىشوند و بنياد اجتماعشان دفعه ويران مىگردد از اين روى خداى متعال غيبت را حرام فرموده كه از همديگر در پشت سر در امن باشند و ظاهر محيط زندگيشان آراسته جلوه كند تا تدريجاً همان زيبائى بيرونى، زشتى درونى را اصلاح نمايد. خداى متعال مىفرمايد:
و لا يغتب بعضكم بغضا ايحب احد كم ان ياكل لحم اخيه ميتا» (سوره حجرا - آيه 12 )
خلاصه ترجمه: غيبت همديگر را نكنيد زيرا غيبت برادر مسلمان مانند اينست كه تن مرده و بيجان او را (كه بيخبر است) دريده بخوريد.
گناه و زشتى افترا بمراقبت شديدتر از غيبت مىباشد و زشتى آن پيش خورد روشن است، خداى متعال در كلام خود بدى و ناروائى آنرا مسلم و بيچون و چرا شمرده،و نيز مىفرمايد:
«انما يفترى الكذب الذين لا يومنون» (سوره نحل - آيه 105)
خلاصه ترجمه: كسانيكه افترا مىگويند ايمان ندارند.
رشوه
گرفتن پول يا ارمغانى در برابر حكم يا انجام دادن عملى كه وظيفه گيرنده است رشوه ناميده مىشود.
در اسلام، رشوه يكى از گناهان بزرگ است كه مرتكب آن از مزاياى اجتماعى دينى (عدالت) محروم و مستحق عذاب خداوندى است و كتاب و سنت به اين معنى ناطقند.
پيغمبر اكرم (ص) رشوه دهنده و رشوه گيرنده و كسى را كه ميان آنان واسطه است نفرين فرموده است.
و امام ششم عليه السلام مىفرمايد: «رشوه گرفتن در دادرسى برابر كفر به خدا است».
البته اينهمه نكوهش در رشوه ايست كه براى حكم حق يا عمل عادلانه گرفته شود، و رشوهاى كه در برابر حكم خلافت حق و عمل ظالمانه گرفته شود گناه آن بسى بزرگتر و سزاى آن سختتر است.
سرقت
دزدى پيشه زشت و ناروائى است كه امن نالى جامعه را تحديد مىكند و بديهى است كه ماده اولى زندگانى انسان مال و ثروتى است كه به قيمت عمر خود آنرا به دست آورد و بواسطه امن، حصارى به درو آن مىكشد كه از گزند هر گونه تعدى و تجاوز مصون بماند و پشتوانه و پشتيبان زندگى جامعه باشد البته شكستن اين حصار و مختل ساختن اين نظم،
تباه ساختن سرمايه عمرى است كه در راه بدست آوردن آن مصرف شده است و سبب از كار انداختن قسمت اعظم فعاليت مردم و بريدن دست آنهاست.
اينست كه اسلام در مجازات اين عمل نفرت بخش كه وجدان خود دزد نيز به خيانت بودن آن گواهى مىدهد مقرر داشته كه دست وى (چهار انگشت در دست راست) را ببرند، خداى متعال مىفرمايد:
«و السارق و السارقه فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبا» (سوره مائده - آيه 38)
خلاصه ترجمه: دست دزد را ببريد و او را به سزاى كردارش برسانيد.
|