امام على (ع ) - از نامه اى به يكى از ماءموران جمع آورى زكات ... تو را در اين زكات
بهره اى مفروض و حقى معلوم است ، و كسانى از مسكينان و ناتوانان نادار با تو شريكند؛
ما حق تو را كامل به تو خواهيم داد، پس تو هم حق آنان را
كامل بده ؛ و اگر چنين نكنى در روز قيامت از همه مردم بيشتر دشمن و مدعى خواهى داشت . و
واى بر حال كسى كه دادخواهان از او در پيشگاه خدا، فقيران ، مسكينان ، گدايان ، از حقوق
خويش راندگان ، وامداران ، و در راه ماندگان باشند...
8 - الامام على (ع ) - من وصية كان على يكتبها لمن يستعمله على الصدقات : انطلق على
تقوى الله - وحده لا شريك له - و لا ترو عن مسلما، و لا تجتازن عليه كارها، و لا تاءخذن
منه اءكثر من حق الله فى ماله ؛ فاذا قدمت على الحى
فانزل بمائهم ؛ من غير اءن تخالط اءبياتهم ... و لا تاءمنن عليها
(الاءموال العامة ) الا من تثق بدينه ، رافقا بمال المسلمين ، حتى يوصله الى وليهم فيقسمه
بينهم ، و لا توكل بها الا ناصحا شفيقا و اءمينا حيفيظا... ثم احدر الينا ما اجتمع عندك ،
نصيره حيث امر الله ...(946)
امام على (ع ) - از سفارشنامه (آيين نامه )اى كه براى ماءموران گرد آورى زكات مى نوشت
: باتقواى خدا - خداى يگانه بى شريك - به راه بيفت ، هيچ مسلمانى را مترسان ، و به
صورتى ناپسنديده بر او مگذر، و بيش از حقى كه خدا در
مال او قرار داده است از او مگير؛ هنگامى كه نزد قبيله اى مى روى ، بر سر آبشخور ايشان
فرود آى ، ليكن به محوطه خانه هاى ايشان مرو... و بر آنها
(اموال عمومى ) جز كسى را مگمار كه به ديندارى او اعتماد داشته باشى ، كسى كه
مال مسلمانان را با مدارا(947) همراه خود بياورد و به ولى ايشان بسپارد، تا او آن را
ميان آنان تقسيم كند؛ و جز انسانى خيرخواه و مهربان و امانتدار و نگهبان ، كسى را بر اين
كار مگمار... سپس آنچه فراهم آمد زود به نزد ما بفرست ، تا آن را به جايى كه خدا
فرمان داده است برسانيم .
بنگريد!
شريف رضى ، گردآورنده ((نهج البلاغه ))، بعد از
نقل اين سفارشنامه چنين مى نويسد: انما ذكرنا هنا جملا منها، ليعلم بها اءنه - (ع ) - كان
يقيم عماد الحق ، و يشرع اءمثلة العدل ، فى صغير الاءمور و كبيرها، و دقيقها و جليلها
بخشهايى از اين سفارشنامه را آورديم تا از آنها دانسته شود كه امام - عليه السلام -
ستون حق را بر مى افراشت ، و دستورهايى نمونه براى اجراى عدالت ، در همه چيزها -
كوچك و بزرگ ، و ريز و درشت - مقرر مى داشت . و ما مى گوييم : بخشى تابناك از اين
سفارشنامه و همانندهاى آن را در اين كتاب آورده ايم ، تا بدين وسيله زمينه اى براى
رسيدن ناكامان به حقوقشان فراهم كرده باشيم ؛ و اين نكته را معلوم داريم كه بر حكومت
اسلامى واجب است كه همه آنچه كه ستون حق را افراشته مى دارد، و دستورهايى نمونه
براى اجراى عدالت ، در همه چيزها - كوچك و بزرگ ، و ريز و درشت - مقرر مى كند، عملى
سازد؛ و دانسته باشد كه فروگذاشتن اين روش مديريت اسلامى ، كه امام على بن
ابيطالب (ع ) از مسئولان امور عملى كردن آنها را مى خواسته است ، موجب مى گردد تا
حكومت اسلامى به سستى و ضعف ، يا نپرداختن به
عمل دقيق بر طبق اسلام و موازين آشكار آن متهم شود.
و بايد دانست كه اين امور سازنده و حياتى را نمى توان به بهانه هايى مانند ناميدن
به نام ((دستورهاى اخلاقى )) - چنانكه در جاهايى ديگر به آن اشاره كرده ايم - از
نظر دور داشت و آنها را به دست فراموشى سپرد، بلكه وظيفه علماى دين است كه اين
احاديث و تعاليم و امثال آنها را در ميدان ((فقاهت اسلامى )) وارد كنند، و بر حكومت
اسلامى واجب است در تحقق بخشيدن به آنها ثابت و استوار باشد؛ و گرنه كار در
مراحل مختلف اجرا به چشم پوشى از اجراى عدالت و از دست رفتن حق و سستى حكومت خواهد
انجاميد. و در نتيجه پايگاههاى اسلامى در اجتماع
متزلزل خواهد گشت ... و اين هشدار مخصوص يك سرزمين اسلامى نيست ، بلكه متوجه همه
سرزمينهاى قرآن و قبله است .
د - بى اطلاعى فنى از روشهاى بهره بردارى
از اموال و نپرداختن به نوسازى صنعت (ضعف صنعتگرايى و فقدان تخصص
)
قرآن :
1- و علمناه صنعة لبوس لكم ، لتحصنكم من باءسكم ...(948)
به او (داود) صنعت زره سازى را براى شما آموختيم ، تا حفظ كند شما را در جنگ با
يكديگر...
بنگريد!
اين آيه قرآنى به ما مى آموزد كه پيامبر خدا - كه رئيس كشور دينى است - صنعتگرى
سازنده است . و فايده صنعت وى تنها به خود او باز نمى گردد، بلكه سود اجتماعى
دارد و به مردمان ديگر نيز مى رسد، و زرهى كه پيامبر صنعتگر مى سازد، براى امت او
فايده اى بزرگ دارد و آنان را از شر دشمن در جنگ محافظت مى كند. پس جامعه زنده در
حال رشد همواره نيازمند است به تقويت صنايع ، و تشويق صنعتگران ، و گشودن راههاى
اكتشافات صنعتى ، و توجه كامل به استفاده از فنون جديد، و تاءكيد بى گذشت بر
ضرورت حضور تخصص در همه امور و كارها و كارشناسيها و اجراها.
2- ... و لا تكونوا كالتى نقضت غزلها من بعد قوة اءنكاثا...(949)
... مانند آن زن مباشيد كه تافته خويش را، پس از تافتنى استوار، از هم بگسست ...
حديث :
1- النبى (ص ): يا ابن مسعود! اذا عملت عملا
فاعمل بعلم و عقل ، و اياك و اءن تعمل عملا بغير تدبر (تدبير - خ
ل ) و علم ، فانه جل جلاله يقول : ((ولا تكونوا كالتى نقضت غزلها من بعد قوة
اءنكاثا)).(950)
پيامبر (ص ): اى ابن مسعود! هنگامى كه به انجام دادن كارى مى پردازى ، با دانش و خرد
به كار برخيز؛ و از آن بپرهيز كه ناسنجيده و بدون اطلاع به كارى دست زنى ، كه
خداوند جليل مى فرمايد: ... و لاتكونوا كالتى نقضت غزلها من بعد قوة اءنكاثا
2 - الامام على (ع ): قوام العيش حسن التقدير، و ملاكه حسن التدبير.(951)
امام على (ع ): مايه سامانيابى زندگى ، برنامه ريزى درست ، و ملاك آن (زندگى
ساماندار)، تدبير كارشناسانه است .
3- الامام على (ع ): العاقل من اءحسن صنائعه ، و وضع سعيه فى مواضعه .(952)
امام على (ع ): خردمند كسى است كه ساخته هاى خود را نيكو بسازد، و كوشش خود را در
جاهايى كه لازم است به كار اندازد.
4- الامام الصادق (ع ): ...جعل اءسباب اءرزاقهم فى ضروب
الاءعمال ، و اءنواع الصناعات ، و ذلك اءدوم فى البقاء، و اءصح فى التدبير.(953
)
امام صادق (ع ): ...راه روزى مردمان را در كارهاى گوناگون و صنعتهاى متفاوت قرار داد. و
اين چگونگى (نظام زندگى را) دوامى بيشتر مى دهد، و موجب تدبيرى درستتر مى شود.
ه- سپردن كارها به دست كم خردان ، مرتجعان ، غير متخصصان ، ناواردان به
برنامه ريزى ، و فاقدان امانت اجرايى
قرآن :
1- و لا تؤ توا السفهاء اءموالكم التى جعل الله لكم قياما...(954)
اموال خويش را - كه خداوند مايه سامانيابى زندگى شما قرار داده است - به دست سفيهان
مدهيد...
حديث :
1- النبى (ص ): من عمل على غير علم كان ما يفسده اءكثر مما يصلح .(955)
پيامبر (ص ): هر كس كه بدون دانش (مهارت و تخصص ) به كارى دست زند، بيش از
اينكه آن كار را درست انجام دهد، خراب مى كند.
2- الامام على (ع ): اءيها الناس !... لاخير فى دنيا لاتدبير فيها.(956)
امام على (ع ) اى مردم !... در دنيايى (زندگيى ، جامعه اى ، مديريتى ) كه تدبيرى در آن
نباشد، خيرى نيست .
3- الامام على (ع ): لا مال اءعود من العقل ... و لا
عقل كالتدبير.(957)
امام على (ع ): هيچ مالى سودمندتر از عقل نيست ... و هيچ عقلى چون تدبير(958) نيست .
4- الامام على (ع ): حسن التدبير ينمى قليل
المال ، و سوء التدبير يفنى كثيره .(959)
امام على (ع ) برنامه ريزى درست (اقتصادى )
مال اندك را افزايش مى دهد، و برنامه ريزى نادرست
مال فراوان را نابود مى كند.
5 - الامام على (ع ) - فيما كتبه لعمال الصدقات و جباة
الاءموال العامة : و لا تاءمنن عليها الا من تثق بدينه ، رافقا
بمال المسلمين ، حتى يوصله الى وليهم ، فيقسمه بينهم ؛ و لا
توكل بها الا ناصحا شفيقا، و اءمينا حفيظا...(960)
امام على (ع ) - در نامه اى به كارمندان جمع آورى زكات و تحصيلداران
اموال عمومى : اموال مردم را به دست كسانى بسپاريد كه به ديندارى آنهااعتماد داشته
باشيد، و بدانيد كه اموال مسلمانان را با رفق (و سلامت ) مى آورند و به دست ولى ايشان
مى رسانند، تا او ميان همه تقسيم كند؛ و اين اموال را به دست كسانى مسپاريد مگر آنكه
خير خواه و مهربان و امين و مراقب باشند.
6- الامام على (ع ): ...ولكنى آسى اءن يلى اءمر هذه الاءمة سفهاؤ ها و فجارها، فيتخذوا
مال الله دولا، و عباده خولا، و الصالحين حربا، و الفاسقين حزبا.(961)
امام على (ع ): ...از اين اندوهناكم كه بيخردان و تبهكاران اين امت امر آنان را به دست
گيرند، و مال خدا را دست به دست گردانند، و بندگان او را برده خود (و نزديكان خود)
سازند، و با صالحان بستيزند، و از فاسدان براى خود جمعيت
تشكيل دهند.
7- الامام على (ع ): عشرة يفتنون اءنفسهم و غيرهم ... و مريد للصلاح و ليس بعالم
.(962)
امام على (ع ): ده كسند كه خود و ديگران را دچار گرفتارى مى سازند... و اصلاح طلبى
كه عالم نيست (و از تعاليم دست اول دين ، و مصالح راستين مسلمين ، و طبيعت واقعى انسان ،
و حقايق ثابت اجتماع ناآگاه است ).
8 - الامام الباقر (ع ) - فى شرح قوله تعالى : ((و اتوا البيوت من اءبوابها))،
قال : ايتوا الاءمور من وجهها.(963)
امام باقر (ع ) - در تفسير اين آيه : و اءتوا البيوت من اءبوابها، از در هر خانه به
آن در آييد (نه از ديوار يا بيراهه ، فرمود: يعنى به هر كارى از راه خود وارد شويد.
9- الامام الصادق (ع ): ما اءبالى الى من ائتمنت : خائنا اءو مضيعا.(964) امام صادق
(ع ): تفاوتى نمى بينم ميان اينكه كار را به دست خائن بسپارم تا ناوارد.
بنگريد!
حديثى است شگفتى زاى و باز هم شگفتى زاى ، و تعليمى است بيدار كننده و باز هم
بيدار كننده ، و نقش آفرين در حركتهاى سازندگى ، بويژه در كشورهاى در
حال توسعه ...
امام معصوم (ع ) (عالم به علم اعطايى الاهى (علم صحيح )، داناى اسرار
فعل و انفعالهاى تكوينى ، بينا به چگونگيهاى مثبت و منفى حركات انسانى - فردى و
اجتماعى -، كانون تجلى معارف خالص وحيانى ، مخزن رازهاى احكام ربانى (واجب ، حرام ،
مستحب ، مكروه ...)، قائم بالذات در مديريت قرآنى مجامع بشرى )، بصراحت و صراحت مى
فرمايد: ((غير متخصص )) با ((خائن )) مساوى است ، و نتيجه كار هر دو يكى است
(ضايع شدن كار و تباه گشتن هدف و پايمال سازى نقشه و برنامه و تلاش و هزينه )،
و فرق نمى كند كه كارى ، شغلى و ((پستى )) (فردى ، اجتماعى ، سياسى ،
قضايى ، اقتصادى ، تربيتى ، هنرى ، و دفاعى و...) را به غير متخصص و كار ناشناس
و فاقد مهارت بسپاريد يا به خائن ، اگر چه غير متخصص ، زاهد زمان باشد - تا چه
رسد به اين و آن - زهد مقوله اى است مقدس ، كاردانى نيز مقوله اى است مقدس و ضرورى .
اين پندار نيز بسيار واهى است كه كار را مى پذيريم و در اثناى آن فوت و فن را ياد
مى گيريم . اين بدان مى ماند كه كسى خود را در
دل دريا اندازد، و در كوهه هاى هراسناك و مرگبار امواج كوه پيكر بيفكند، به اميد آنكه
شنا آموزد؛ پس بايد نيروى كاردان و متخصص تربيت كرد - و البته متعهد به ارزشهاى
والا - اگر به تعاليمى كه در اين باره ها رسيده است - و تجربه ملموس نيز گواه
آنهاست - گوش فرا ندهيم ، زير آوار بس سنگين زيانهاى گوناگون اين غفلت خرد مى
شويم .
حديث مذكور، در كتاب معتبر ((تحف العقول ))(965) آمده است ، كتابى كه شيخ اعظم
انصارى ، در ((فقه )) بدان استناد كرده است . از حديث بروشنى فهميده مى شود كه
خود اين عمل (يعنى سپردن كار به دست نامتخصص و دادن پستها و شغلهاى نيازمند به
كارشناسى به ناواردان ) نيز خيانت است ، زيرا نصب نامتخصص مساوى با نصب خائن است
، و نصب خائن به هر كارى خيانت به آن كار است .
10- الامام الصادق (ع ): ...ان من فناء الاسلام و فناء المسلمين ، اءن تصير
الاءموال فى اءيدى من لايعرف فيها الحق ، و لايصنع فيها المعروف .(966)
امام صادق (ع ): از جمله عوامل نابودى اسلام و نابودى مسلمانان ، آن است كه
اموال در اختيار كسانى قرار گيرد كه حق را در آنها تشخيص نمى دهند، و با آنها به انجام
دادن كار نيك نمى پردازند.
11- الامام الرضا (ع ) - فيما رد به على بعض من غير السنة : ...و
استعمل السفهاء.(967)
امام رضا (ع ): در معرفى كسانى كه سنت پيغمبر (ص ) را تغيير داده بودند: ...و سفيهان
را به كار برگماشتند.
از اين احاديث چنين دستگير ما مى شود كه آن كس كه متصدى كارى مى شود، اگر به آن كار
علم و درباره آن تخصص لازم يا مهارت كافى نداشته باشد، به خود و به اجتماع هر دو
زيان مى رساند، هر چند براى خود مؤ منى نيكو كار باشد. و اگر جامعه جامعه اى دينى
باشد و نام دين بر آن گذاشته شده باشد به دين نيز زيان مى رساند. در اين باره
رجوع كنيد به فصل دوم (968)، از همين باب ، بند ((ب )) و ((بنگريد!)) در
آنجا؛ نيز رجوع شود به ((نگاهى به سراسر
فصل )) مربوط به آن .
و - بهره نبردن درست از منابع ثروت ، كانها، زمينها، آبها و كوتاهى كردن در
ايجاد كار و اشتغال (969)
قرآن :
... هو انشاءكم من الارض و استعمر كم فيها...(970)
... خداوند شما را از زمين پديد آورد، و به آباد كردن آن برانگيخت ...
حديث :
الامام على (ع ): ...امّا وجه العماره فقوله تعالى : ((هود (الذى ) انشاكم من الارض و
استعمر كم فيها))، فاعلمنا سبحانه ، انه قد امرهم بالعماره ليكون ذلك سببا
لمعايشهم ، بما يخرج من الارض من الحب و الثمرات ، و ما
شاكل ذلك مما جعله اللّه معايش للخلق .(971)
امام على (ع ) دليل (ضرورت ) آباد كردن زمين سخن خداى
متعال است :
((هو (الذى ) انشاكم من الارض و استعمر كم فيها))، كه بنابراين آيه به مردمان
فرمان ساختن و آباد كردن زمين را داده است تا از محصولات زمين ، از دانه ها و ميوه ها و
نظاير اينها - كه خداوند آنها را وسيله معيشت آفريدگان خود قرار داده است - زندگى
مردمان تاءمين گردد.
الامام الصادق (ع ): ما يخلف الرجل بعده شيئا اشد عليه من
المال الصامت .
قال (راوى الحديث ): قلت له : كيف يصنع به ؟
قال : يجعله فى الحائط و البستان و الدار.(972)
امام صادق (ع ): آدمى پس از خود چيزى برجاى نمى گذارد كه براى او سخت تر از
مال صامت (بيكار) باشد. (راوى حديث ) مى گويد: پرسيدم ، يعنى چگونه مالى ؟ فرمود:
((مالى كه درون ديوار و باغ و خانه پنهان مى كند (و به كسى نمى دهد به كارى نمى
زند))).
الامام الصادق (ع ) - عن اءبيه : كان اميرالمؤ منين (ع )
يقول : من وجده ماء و ترابا ثم افتقر، فاءبعده الله (973)
امام صادق (ع ) - به نقل از پدر خود، حضرت امام محمد باقر (ع ):
امير المؤ منين (ع ) مى فرمود: ((هر كس آب و زمينى داشته باشد (و نكوشد و كشت نكند) و
فقير و نيازمند گردد، از رحمت خدا دور باد)).
ز- اقتصاد آزاد و ترك اقتصاد جهتدار اسلامى
اين موضوع (اقتصاد آزاد) را، در فصل سى و سوّم ، از باب دوازدهم (نگاهى به سراسر
فصل )(974)، بررسى كرده ايم . و در آنجا توضيح داده ايم ، كه تعاليم و احكام
اسلامى ، اقتصاد آزاد را به سبب مفاسد و زيانهاى آن ، از جمله وابستگى اقتصادى و
سياسى كه از آن نتيجه مى شود - مردود شمرده است ، پس به آنجا رجوع شود.
و اكنون را، كه درباره ((خاستگاههاى سياسى - اقتصادى فقر)) و دخالتى كه
حكومتها - به صورت مثبت يا منفى - مى توانند در آنها داشته باشند سخن مى گوييم ،
اشاره مى كنيم كه يكى از خاستگاههاى اينگونه فقر اقتصاد با بالا رفتن نرخها ملازمه
دارد، و در نتيجه اموال در نزد مشتى از مردم انباشته مى شود، و به تكاثر و شادخوارى و
انحصارطلبى آن گروه منجر مى گردد. و اين چگونگى خود يكى از مهمترين عواملى است
كه زمينه تعادل و توازن اقتصادى را در اجتماع از ميان مى برد. و مردمان را به دو دسته
((خوشگذرانان )) و ((ناكامان )) تقسيم مى كند.
و بر حكومتهاى اسلامى واجب است كه كارى نكنند تا - به نص حديث پيامبر بزگوار (ص
) - مردمان را به فقر و در نتيجه به كفر بكشانند(975). پس بايد با علتها و اسباب
فقر مبارزه كنند، كه از مهمترين آنها اقتصاد آزاد و مالكيتهاى نامحدود است . و اين واقعيتى
آشكار است .
و از اينجا متوجه امر مهم ديگرى مى شويم . و آن اينكه ((نظام تكاثرى اترافى ))
كه يكى از مهمترين خاستگاههاى اجتماعى و عمومى فقر است بايد بر ((خاستگاههاى
اجتماعى - سياسى فقر)) نيز - چنانكه توضيح داديم - افزوده شود.
ح - فرو گذاشتن مساوات در تقسيم امكانات
قرآن :
1- و الله فضل بعضكم على بعض فى الرزق ، فما الذين فضلوا برادى رزقهم على
ما ملكت اءيمانهم ، فهم فيه سواء، اءفبنعمة الله يجحدون ؟(976)
خدا به برخى از شما بيش از برخى ديگر روزى بخشيد، و اين صاحبان نعمت بيشتر،
افزونى نعمت خويش را به بردگان خود نمى بخشند، تا در آن با يكديگر برابر
شوند؛ آيا منكر آنند كه نعمت از آن خدا است ؟
حديث :
1- النبى (ص ) - فيما وصفه به الامام على : اءليس كان
رسول الله (ص ) يقسم بالسوية بين المسلمين .(977)
پيامبر (ص ) - از اوصاف پيامبر اكرم (ص ) كه امام على بن ابيطالب (ع ) بيان داشته
است : آيا رسول خدا (ص )، (غنايم را) ميان مسلمان ، به صورت مساوى تقسيم نمى كرد؟
2- الامام على (ع ): ...لو كان المال لى لسويت بينهم ، فكيف و انما
المال مال الله !.(978)
امام على (ع ): ... اگر مال از آن من بود، آن را ميان ايشان مساوى تقسيم مى كردم ،
حال چگونه چنين نكنم با اينكه مال ، مال خدا است !؟
3- الامام الصادق (ع ): قال اءميرالمؤ منين (ع ) لعمر بن الخطاب : ثلاث ان حفظتهن و
عملت بهن ، كفتك ما سواهن . و ان تركتهن لم ينفعك شى ء سواهن .
قال : و ما هن يا اءبا الحسن ؟ قال : اقامة الحدود على القريب و البعيد، و الحكم بكتاب
الله فى الرضا و السخط، و القسم بالعدل بين الاءحمر و الاءسود...(979)
امام صادق (ع ): اميرالمؤ منين (ع ) به عمربن خطاب گفت : ((سه چيز است كه اگر آنها را
به خاطر بسپارى و عمل كنى ، از كارهاى ديگر تو را بى نياز مى كند؛ و اگر آنها را
فروگذارى ، چيزهاى ديگر براى تو سودى ندارد)). عمر گفت : ((اى ابوالحسن ! آن
سه كدام است ؟)) گفت : ((اجراى حدود الاهى در حق خودى و بيگانه ، حكم كردن از روى
كتاب خدا در حالت خشنودى و خشم ، و تقسيم كردن عادلانه ميان سرخ و سياه ...))
ط - سهل انگارى در گرد آورى اموال عمومى و افزايش دادن آنها
حديث :
1- الامام على (ع ): اءيها الناس ! ان لى عليكم حقا، و لكم على حق ، فاءما حقكم على
فالنصحية لكم ، و توفير فيئكم ...(980)
امام على (ع ): اى مردم ! مرا بر شما حقى است ، و شما را بر من حقى ؛ حق شما بر من آن است
كه خيرخواه شما باشم ، و غنيمت (اموال متعلق به ) شما را افزايش دهم ...
2- الامام على (ع ): ...و يجمع به (رئيس المجتمع ) الفى ء...(981)
امام على (ع ): به وسيله او (رئيس جامعه )، غنايم (و
اموال عمومى ) جمع آورى مى گردد (تا به موارد و صاحبان آنها رسانده شود).
ى - نپرداختن حقوق محرومان
حديث :
1- الامام على (ع ) - فيما كتبه الى بعض عماله ، و قد بعثه على الصدقة : ...ان لك فى
هذه الصدقة نصيبا مفروضا، و حقا معلوما، و شركاء
اءهل مسكنة ، و ضعفاء ذوى فاقة ، و انا موفوك حقك ، فوفهم حقوقهم ؛ و الا فانك من اءكثر
الناس خصوما يوم القيامة ، و بؤ سا لمن خصمه عند الله الفقراء، و المساكين ، و
السائلون ، و المدفوعون ، و الغارم ، و ابن السبيل ...(982)
امام على (ع ) - از نامه وى به يكى از ماءموران گردآورى زكات : ...تو را در اين زكات
سهمى است معين و قطعى ، و شريكانى دارى مسكين و ناتوان و نادار. ما حق تو را تمام مى
پردازيم ، تو هم حقوق ايشان را تمام بده ؛ اگر چنين نكنى در روز بازپسين بيشترين
دشمنان را خواهى داشت ؛ و واى بر حال كسى كه مدعيان او در نزد خداى
متعال ، فقيران و مسكينان و گدايان و رانده شدگان و وامداران و در راه ماندگان باشند...
يا - كوتاهى كردن در گرفتن و زنده كردن حقوق مستضعفان
حديث :
1- الامام على (ع ): يؤ خذ به للضعيف من القوى ، حتى يستريح بر، و يستراح من
فاجر.(983)
امام على (ع ): به وسيله او (رئيس جامعه )، حق ناتوان از توانا گرفته مى شود، تا
نيكوكار خيرانديش آرامش داشته باشد، و نابكار شر نرساند.
2- الامام على (ع ): الذليل عندى عزيز حتى آخذ الحق له ، و القوى عندى ضعيف حتى آخذ
الحق منه ...(984)
امام على (ع ): ...انسان ضعيف در نزد من نيرومند است ، بدانسان كه حق او را (از توانگران و
قدرتمندان ) خواهم گرفت ؛ و انسان قدرتمند در نزد من ضعيف است ، بدانسان كه حق
(محرومان و ضعيفان ) را از او خواهم ستاند...
يب - خيانت كارگزاران و ماءموران امور مالى
حديث :
1- الامام على (ع ) - فيما كتبه الى بعض عماله : ...خنته (اءى خنت اءمير المؤ منين ) مع
الخائنين ... و كاءنك انما كنت تكيد هذه الاءمة عن دنياهم ، و تنوى غرتهم عن فيئهم ، فلما
اءمكنتك الشدة فى خيانة الاءمة اءسرعت الكرة و عاجلت الوثبة ، و اختطفت ما قدرت عليه من
اءموالهم المصونة لاءراملهم و اءيتامهم ، اختطاف الذئب
الاءزل دامية المعزى الكسيرة ، فمحملته الى الحجاز رحيب الصدر بحمله ، غير متاءثم من
اءخذه ، كاءنك - لا اءبا لغيرك - حدرت الى اءهلك تراثك من اءبيك و اءمك ...(985)
امام على (ع ): از نامه اى به يكى از كارگزاران خويش : ...تو نيز با خائنان ديگر همسو
شدى و خيانت كردى ... گويا مى خواستى مسلمانان را به منظور سوء استفاده بفريبى ، و
آنان را از اموال مسلم خودشان غافل سازى ! و چون در كار خيانت چيرگى جستى ، با شتاب
جستى ، و خيانت به خيانت پيوستى ، و از اموال عمومى كه از آن بيوه زنان و يتيمان بود،
آنچه توانستى ربودى و بربستى - چنانكه گرگ تيزپا بز از پاافتاده را بربايد -
پس آن مال را با خيال آسوده به حجاز بردى ، و از خيانتى كه كردى بيمى به خود راه
ندادى ؛ گويا تو - ديگرى بى پدر باد - ارث پدرى خويش را به نزد خانواده ات آورده
اى ...
2- الامام على (ع ): دخلت بلاد كم باءشمالى هذه ، و رحلتى و راحلتى ها هى ، فان اءنا
خرجت من بلادكم بغير ما دخلت ، فاننى من الخائنين .(986)
امام على (ع ): به سرزمين شما بااندك چيزى در آمدم ، و سفر و اسباب سفر من اينهاست ،
پس اگر با بيش از آنچه با خود آورده بودم ، از اين سرزمين بيرون روم بيقين من از
خيانتكارانم .
يج - اجرا نشدن عدالت اجتماعى
حديث :
1- الامام الصادق (ع ): ...فاذا صار الوالى والى
عدل بهذه الجهة ، فالو لاية له و العمل معه و معونته فى ولايته و تقويته
حلال محلل ، و حلال الكسب معهم . و ذلك اءن فى ولاية والى
العدل و ولاته احياء كل حق و كل عدل ، و اماته
كل ظلم و جور و فساد... و... فى ولاية الوالى الجائر دوس الحق كله و احياء
الباطل كله ، و اظهار الظلم و الجور و الفساد...(987)
امام صادق (ع ): ...پس اگر والى - در اين جهت واليى
عادل باشد، كارگزارى براى او و كار كردن با او و مددرسانى به حاكميت او و تقويت
او، همه ، حلال حلال است ، و كسب كردن در چنين حاكميتى و در آمدهاى آن كسب
حلال است . و از آن جهت چنين است كه در حاكميت والى
عادل و كارگزاران او هرگونه حقى و عدالتى زنده مى شود، و هرگونه ظلم و جور و
فسادى مى ميرد... و... در حاكميت والى ستمگر، هر حقى
پايمال مى شود، و هر باطلى زنده مى گردد، و ظلم و جور و فساد همه جا را مى گيرد.
يد - بى اعتنايى به حال فراموش گشتگان و له شدگان
حديث :
1- الامام على (ع ): ...ما ظننت اءنك تجيب الى طعام قوم عائلهم مجفو، و غنيهم مدعو...(988
)
امام على (ع ): ...گمان نمى كردم كه تو (اى فرماندار بصره !) ، دعوت كسانى را
بپذيرى كه ، مستمندشان رانده باشد، و توانگرشان خوانده ...
2- الامام على (ع ): ...فاءنصفوا الناس من اءنفسكم ، و اصبروا لحوائجهم ، فانكم خزان
الرعية ، و وكلاء الاءمة ، و سفراء الائمة ، و لا تحشموا اءحدا عن حاجته ، و لا تحبسوه عن
طلبته ...(989)
امام على (ع ): - از نامه اى به كارگزاران حكومت اسلامى : ...داد مردم را از خود بستانيد، و
در بر آوردن نيازمنديهاى ايشان بردبار باشيد، چه شما خزانه داران مردم و وكيلان امت و
نمايندگان دولتيد؛ سبب شرمنده شدن هيچ نيازمندى مشويد، و در خواست هيچكس را بى
پاسخ مگذاريد...
3- الامام على (ع ) - من العهد الاءشترى : ثم الله ! الله ! فى الطبقة السفى ، من الذين
لاحيلة لهم من المساكين ، و المحتاجين ، و اءهل البؤ سى و الزمنى ، فان فى هذه الطبقة قانعا
و معترا، و احفظ لله ما استحفظك من حقه فيهم ، و
اجعل لهم قسما من بيت مالك ، و قسما من غلات صوافى الاسلام فى
كل بلد، فان للاءقصى منهم مثل الذى للاءدنى ، و
كل قد استرعيت حقه ، فلايشغلنك عنهم بطر، فانك لاتعذر بتضييعك التافه لاحكامك
الكثير المهم ، فلاتشخص همك عنهم ، و لا تصعر خدك لهم ...(990)
امام على (ع ) - از عهدنامه اشترى : خدا، خدا، درباره طبقه پايين اجتماع ، يعنى بينوايان و
نيازمندان و تيره روزان و زمينگير شدگانى كه راه چاره اى ندارند، برخى از اين قشرها
دست طلب دراز مى كنند و برخى ديگر از اين كار خوددارى مى ورزند، ليكن تو - براى
خدا - حقى را كه خداوند براى آنان مقرر داشته و تو را نگاهبان آن قرار داده است بخوبى
پاس دار، و بخشى از بيت المال خود را همراه با بخشى از محصولات زمينهاى غنائم
اسلامى ، در هر سرزمين ، به ايشان اختصاص ده ، و بدان كه دور و نزديك آنان در اين
بهرمندى با يكديگر برابرند، پس حق همه را مراعات كن ، و مبادا نعمت زدگى ، تو را از
اين كار باز دارد، و بدانكه پرداختن به انجام دادن وظايف بزرگ نمى تواند عذرى براى
نرسيدن به كارهاى كوچك باشد، پس آنان را از دور مدار و روى به ايشان ترش مكن ...
4- الامام على (ع ) - من العهد المذكور: ...تفقد اءمور من
لايصل اليك منهم ، ممن تقتحمه العيون و تحقره
الرجال ، ففرغ لاءولئك ثقتك من اءهل الخشية و التواضع ، فليرفع اليك اءمورهم ، ثم
اءعمل فيهم بالاعذار الى الله يوم تلقاه ، فان هؤ لاء من بين الرعية اءحوج الى الانصاف
من غيرهم ؛ و كل فاءعذر الى الله فى تاءدية حقه اليه ...(991)
امام على (ع ) - از عهدنامه : ...به كارهاى آن دسته از ايشان (محرومان و مستضعفان ) كه به
تو دسترس ندارند و (معمولا) از نظر مردمان دور مى مانند و تحقير مى شوند، خوب
رسيدگى كن ؛ و كسانى مطمئن را براى سامان دادن امور ايشان برگزين كه از خدا
بترسد و فروتن باشد. و آنان را ماءمور كن تا تو را از
احوال ايشان آگاه سازند. و چنان با ايشان رفتار كن ، كه عذرى براى روبه رو شدن با
خدا در فرداى قيامت داشته باشى ! و بدانكه اينان در ميان افراد جامعه از همه بيشتر
نيازمند انصافند؛ و با همه چنان كن كه پرداختن حقشان ، در پيشگاه خدا، عذرخواه تو
باشد.
اى خواننده گرامى ! در اين دو سخن كه براى هدفى سترگ بيان شده اند، نيك بينديش :
(1) - ((چنان با ايشان رفتار كن كه عذرى براى روبه رو شدن با خدا - در فرداى قيامت
- داشته باشى )).
(2) - ((با همه چنان كن كه پرداخت حقشان ، در پيشگاه خدا، عذر خواه تو باشد)).
و اينها سخنانى است كه امام على بن ابيطالب (ع )، به مالك اشتر نخعى مى گويد، تا
بدانگونه با مردم مصر عمل كند، در صورتى كه مالك اشتر - با همه عظمت مقام - معصوم
نيست ، بلكه يكى از مسئولان برجسته حكومت اسلامى است ، پس ملاك حاكميت اسلامى
اينگونه ارزشها و عملكردهاست ، كه در ((عهدنامه )) و همانندهاى آن آمده است ، نه
اينكه تحقق بخشى به آنها تنها وظيفه امام معصوم (ع ) است . بنابراين ، اين ارزشها را
((مقياس )) گير، و همه چيز را با آنها بسنج ، و به آنها معتقد باش و وفادار مان ، تا
گوهر ((ايمان )) را كه سرمايه ابدى انسان است پاس داشته باشى . و بدانكه هر
كس و هر مقام و هر گروه ، در گرو اعمال خويش است . و ارزشهاى دين خدا جاودانى است . و
ما بايد خود را به آنها و تحقق بخشى به آنها نزديك كنيم ، تا ((نام دين )) را هماره
تابناك و الهام آفرين نگاه داريم ، و خداى ناخواسته ، باعث ، افت تعاليم آسمانى و
ارزشهاى متعالى بيمانند؛ از نظر ناآگاهان نشويم ، و به دست ، آگاهان مغرض دستاويز
ندهيم ...
يه - شركت ندادن مستضعفان در قضاياى سرنوشت ساز، و در احزاب سياسى و
مجالس محلى و شورايى
قرآن :
1- ... و ما اءنا بطارد الذين آمنوا، انهم ملاقوا ربهم ، و لكنى اءراكم قوما تجهلون # و
يا قوم من ينصرنى من الله ان طردتهم ، اءفلا تذكرون ؟(992) ... من كسى نيستم
كه مؤ منان را طرد كنم ، چه ايشان به ملاقات خداى خود خواهند رفت ؛ ليكن من شما را (اى
گروه توانگران و اشراف )، مردمى نادان مى بينم # اى قوم ! اگر ايشان را طرد كنم ،
چه كس مرا از عذاب خدا رهايى خواهد بخشيد، چرا هيچ چيز را به ياد خود نمى آوريد؟
2- ... ولا اءقول للذين تزدرى اءعينكم لن يؤ تيهم الله خيرا، الله اءعلم بما فى
اءنفسهم ، انى اذا لمن الظالمين (993)
... به كسانى كه در نزد شما خوار و بى مقدارند، نخواهم گفت كه خدا خيرى به ايشان
نخواهد داد؛ خدا به آنچه در دل ايشان مى گذرد داناتر است ؛ و اگر چنان كنم (و مردم
مستضعف را از صحنه دور سازم )، از ستمكاران خواهم بود.
3- و نريد اءن نمن على الذين استضعفوا فى الاءرض و نجعلهم اءئمة و نجعلهم
الوارثين (994)
مى خواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم ، و آنان را حاكمان جهان قرار دهيم .
هدف مورد نظر، در برنامه هاى اجتماعى اسلام - بنابر نص صريح قرآن - آن است كه
مستضعفان به پايگاه فرمانروايى و حاكميت رسند و داراى همه چيز شوند، و بر همه
اجتماعات سرورى داشته باشند، مسئله اين است . پس چگونه ممكن است در جامعه هاى اسلامى
، هيچ راهى براى رسيدن مستضعفان به مسئوليتى ، يا طرف مشورت قرار گرفتنى ،
سياسى و اقتصادى ، يا دخالت در احزاب اجتماعى و سياسى و مجالس قانونگذارى ،
فراهم و هموار نشده باشد؟ چگونه ؟!
حديث :
1- النبى (ص ) -... ان المؤ لفة قلوبهم جاؤ وا الى
رسول الله (ص )... فقالوا: يا رسول الله ! ان جلست فى صدر المجلس و نحيت عنا هولاء
و روائح صنانهم - و كانت عليهم جباب الصوف - جلسنا نحن اليك و اءخذنا عنك ؛ فما
يمنعنا من الدخول عليك الا هؤ لاء. فلما نزلت الآية ، قام النبى (ص ) يلتمسهم ،
فاءصابهم فى مؤ خر المسجد يذكرون الله ،
فقال : ((الحمدلله الذى لم يمتنى حتى اءمرنى اءن اءصبر نفسى مع
رجال من اءمتى ، معكم المحيا و معكم الممات ))(995)
پيامبر (ص ) -... مؤ لفة القلوب (996) نزد
رسول خدا (ص ) آمدند و گفتند: يا رسول الله ! اگر در بالاى مجلس بنشينى ، و اين مردم
فرودست و بوى بد جبه هاى آنان را (كه از پشم فراهم آمده بود) از ما دور كنى ، ما نيز
در نزد تو خواهيم نشست و از تو چيز خواهيم آموخت ؛ بدانكه تنها اينان مانع از آمدن ما به
نزد تواند. پس چون آيه نازل شد(997) پيامبر (ص ) به پا خاست و به جستجوى
ايشان (مستضعفان ) پرداخت ، و آنان را در ته مسجد يافت كه به ذكر خدا
اشتغال داشتند، آنگاه فرمود: ((سپاس خداى را كه مرا از دنيا نبرد پيش از آنكه به من
فرمان داده باشد كه خودم را براى همنشينى با مردانى از امتم آماده كنم ، زندگى من با
شماست و مرگ من در كنار شماست )).
بنگريد!
بايد به خاطر داشته باشيم كه آميختن با ناكامان و جوشيدن با ايشان (همزيستى با
ايشان ) نبايد تنها منحصر به سخن و شعار باشد، يا به صورت آمد و شد ساده و گاه
به گاه در آيد - و كاش همين نيز مى بود - بلكه واجب است امرى آشكار باشد و در همه
شئون و امور مختلف زندگى تحقق يابد: در برنامه ريزى اقتصادى ، در قانونگذارى ،
در نامزدى براى تصدى مقامات و شركت در راءى دادن ، در دستگاه قضايى ، در توزيع و
مصرف و امور مربوط به مسكن و آموزش و پرورش و بهداشت .
ما در فصل سى و نهم ، از همين باب (998)،
بتفصيل درباره اين حديث شريف نبوى و روش درخشان ، در بازگرداندن حيثيت محرومان و
رفع محروميت از آنان ، سخن خواهيم گفت ؛ به آنجا مراجعه شود.
2- الامام على (ع ) - فيما كتبه الى فثم بن العباس ، و هو عامله على مكة : ...لا يكن لك
الى الناس سفير الا لسانك ، و لا حاجب الا وجهك ، و لا تحجبن ذا حاجة عن لقائك ...(999
)
امام على (ع ) - از نامه اى به قثم بن عباس ، والى آن حضرت بر مكه مكرمه : ...مبادا كه
جز زبانت سخنگويى براى مردم داشته باشى ، و جز چهره ات دربانى ؛ و نكند كه
نيازمندى را از آمدن نزد خود محروم سازى .
3- الامام على (ع ) - من العهد الاءشترى : ...تعهد
اءهل اليتم و ذوى الرقة فى السن ، ممن لا حيلة له ، و لا ينصب للمساءلة نفسه ...(1000
)
امام على (ع ) - از عهدنامه اشترى : ...يتيمان را در عهده خودگير، و با سالخوردگانى كه
بيچاره اند و به سؤ ال نمى پردازند نيز چنين كن ...
4- الامام على (ع ) - فيما كتبه الى بعض عماله : ...اخفض للرعية جناحك ، وابسط لهم
وجهك ، و اءلن لهم جانبك ، و آس بينهم فى اللحظة و النظرة ، و الاشارة و التحية ، و
حتى لايطمع العظماء فى حيفك ، و لا يياءس الضعفاء من عدلك .(1001)
امام على (ع ) - در نامه اى به يكى از كارگزاران حكومت اسلامى : ... در برابر مردم
فروتن باش ، و آنان را با گشاده رويى و نرمخويى بپذير، و با همگان (حتى ) در
نگريستن و نظر انداختن و اشاره نمودن و سلام و عليك كردن ، يكسان رفتار كن ، تا
بزرگان قوم به طمع ستم كردن بر ضعيفان نيفتند، و ضعيفان از دادگرى تو نوميد
نشوند.
درباره اهميت بسيار حياتى ((عدالت قضايى )) از نظر اسلام ، و ضرورت طرد قاطع
هرگونه عدم صلاحيت يا ضعف ، در اشخاص و دستگاههاى قضايى ، و نقش بسيار بنيادين
صحت و صلابت و امانت و تقوى و قاطعيت دستگاههاى ياد شده ، در ايجاد عدالت و رفع
فقر و مسكنت و بيچارگى و محروميتهاى گوناگون از قشرهاى جامعه ، رجوع كنيد به
فصلهاى مناسب ، از بابهاى پنجم و ششم و هشتم و نهم و دهم ، در جلد دوم .
نگاهى به سراسر فصل
پاره اى از خاستگاههاى دولتى فقر:
احاديث و تعاليم اسلامى تنها به تعريف و شناساندن خاستگاههاى فردى و اجتماعى فقر
بسنده نمى كنند، بلكه چندان در اين زمينه حياتى پيش مى روند تا همه علتها و سببهايى
را روشن كنند، كه در شناختن نمود فقر و علل آن ، و راه از ميان بردن قطعى آن ، از اهميتى
خاص برخوردارند. شمارى از اينگونه علتها و سببها برخاسته از سياست اقتصادى است
.
ما در اين فصل پانزده خاستگاه ، از خاستگاههاى فقر را - بر شالوده آيات روشن و احاديث
صريح - يادآور شديم ، خاستگاههايى كه جنبه دولتى دارند،(1002) و زمينه را
براى فقر هموار مى سازند. عليت امور يادشده براى فقر روشن است ، از اينرو درباره
آنها سخنى نمى افزاييم ، جز شش تاى از آنها:
|