|
آن يكى مى گفت در عهد شعيب | |
كه خدا از من بسى ديدست عيب |
|
چندديد از من گناه و جرمها | |
وزكرم يزدان نمى گيرد مرا |
|
حق تعالى گفت در گوش شعيب | |
در جواب او فصيح از راه غيب |
|
كه به گفتى چند كردم من گناه | |
وزكرم نگرفت در جرمم اله |
|
عكس مى گوى و مقلوب اى سفيه | |
اى رها كرده ره وبگرفته تيه |
|
چند و چندت گيرم و توبى خبر | |
در سلاسل مانده از پا تا بسر |
|
رنگ تو بر توست اى ديگ سياه | |
كرد سيماى در ونبت را تباه |
|
بر دلت زنگار برزنگارها | |
جمع شد تا كور شد زاسرارها |
|
گرزند آن دود برديگ نوى | |
آن اثر بنمايد ارباشد جوى |
|
چون سيه شد ديگ پس تاثير دود | |
بعد از آن بروى كه بيند اى عنود |
|
مرد آهنگر كه اوزنگى بود | |
دود را باروش همرنگى بود |
|
مرد آهنگر كه او زنگى بود | |
دود را ابلق گردد از دود آورى |