حيات در پرتو ((ذكر)) خداست ، خوديابى در پرتو ذكر اوست و بس و خود باختن و از خود بيگانه شدن در اثر غفلت از ذكر اوست . آرى اين
ذكر خداست كه روح ذاكر را تسخير مى كند و اين روح مسخر شده ذكر خداست كه جهان مسخر اوست . باذن الله ، با دو آب و تمام كائنات بفرمان در مى
آيند. به مرده فرمان مى دهد، جان مى گيرد، به جاندار امر مى كند، جان مى دهد، از درخت مى خواهد، از جا كنده مى شود، به ماه اشاره مى كند، دو شقه
مى شود حركتى مى كند، درب از قلعه خيبر مى كند... اذان مى گويد در و ديوار وجود با او هم صدا مى شود و بت و بت پرست هر دو به او مى گويند
بت فرو مى ريزد و بت پرست ، حق پرست مى گردد.
از فراست مومن بترسيد؛ زيرا او بانور خداوند مى نگرد)). آرى اين مومن است كه در درون جسم صغير، عالم اكبر را مى بيند، و در مو، پيچش مو را و در قطره ، دريا را و در ذره ، خورشيد را مى بيند. - چرا كه نبيند؟ پس بايد، من وتوهم عزت خود را بيابيم و بهاى خود را بدانيم و دل خود را از گناه بزداييم ان شاء الله تعالى . در همين جا جلد اول را به پايان مى بريم و اميد بر آن داريم كه ضمن دعاى خير شما به حول وقوه حق تعالى ، توفيق نشر بقيه جلدها را بيابيم انشاء الله . والحمدلله رب العالمين - والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته ذكر خدا در هنگام خيال گناه اين قسمت از بحث ما در مورد يكى از اقسام ذكر قلبى مى باشد، و آن ياد خدا در هنگامى كه دشمن ديرينه بشر بادامهاى متفاوت و خطرناكش به سوى او هجوم آورده باشد. اين بحث را به حول وقوه پروردگار از ديدگاه قرآن و روايات ، مورد بررسى قرار مى دهيم ، شايد تذكرى باشد براى همه ما. واما ينزغنك من الشيطان نزغ فاستعذبالله انه سميع عليم . ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذاهم مبصرون (89). ((و چون از جانب شيطان وسواسى به تو رسيد، به خدا پناه جوى كه او شنوا و داناست . كسانى كه تقوا پيشه كردند چون باپندارى شيطانى برخورد كنند، خدا را ياد كنند و در دم به بصيرت آيند)). در اين آيات كه سر آغاز بحث ما مى باشد، مطالب زيادى نهفته است : 1 - مداخله شيطان براى خراب كردن و فاسد نمودن كارها 2 - راه مقابله با آن : يعنى استعاذه 3 - معرفى اهل تقوى 4 - ذكر خدا براى دفع شيطان و وسوسه هايش 5 - بينايى و بصيرت اهل تقوى مداخله شيطان : شيطان سعى و تلاشش بر اين است كه در هر كارى مداخله كرده و با تحريك و وسوسه هايش كارها را خراب و فاسد كرده و هم چنين اهل عمل را از فعاليت باز مى دارد، لذا در هر مكانى و لباسى قرار مى گيرد تا انسانهاى شاكر و ذاكر را غافل كرده و آنگاه از راه غفلت ، آنان را منحرف و نابود سازد، بنابراين از هر طرف بادامى مخصوص و مناسب براى ربودن دل انسان مهيا مى سازد تا در سرزمين دل انسانى رسوخ كند و آنجا را مسخر خود گرداند. قرآن در اين زمينه مى فرمايد: قال فبما اغويتنى لاءقعدن لهم صراطك المستقيم . ثم لاتينهم من بين ايديهم ومن خلفهم وعن ايمانهم وعن شمائلهم ولا تجداكثرهم شاكرين (90). ((شيطان گفت : براى اين ضلالتى كه مرا نصيب داده اى ، در راه راست تو، بر سرراه آنان كمين مى نشينم ، آنگاه از پيش روى و از پشت سر و از سمت راست و چپشان به آنان مى تازم و بيشترشان را سپاسگزار نخواهى يافت )). آرى شيطان بنابر حسادت ديرينه اش ، كمر بر اغواى بشر بسته است و بر سرراه راست پروردگار كه تنها راه رسيدن به خدا و راه كمال و سعادت بشر است كمين كرده است تا آنان را كه بر اين راه اند با وسوسه ها و حمله هاى همه جانبه اش از راه بدر كند. و از هر طرف بر آدمى مى تازد. از پيش رو (يعنى آن حوادث خوش و ناخوشى كه پيش رو دارد،) و هم از پشت سر (يعنى اولاد و اعقابش ) و هم از سمت راست (يعنى از راه دين و امور دينى اش ) و هم از سمت چپ (يعنى از راه گناه و معصيت ) به انسان حمله ور مى شود تا او را از شكر و ذكر پروردگار باز دارد. حال چگونه بايد مقابل شيطان به مبارزه برخاست و او را از خود دفع كرد؟ در جواب اين سوال چند راه به ما ارائه داده شده است : 1 - استعاذه به خدا؛ 2 - ذكر خدا؛ 3 - شناخت و بينائى ؛ 4 - توكل به خدا؛ 5 - اخلاص كه اينها از ويژگيهاى اهل تقوا مى باشند و مابه يارى خدا پيرامون آنها بحث مى كنيم . راه اول ، استعاذه هر زمانى كه انسان گرفتار مشكلى مى شود يا خطرى براى او پيش مى آيد، براى نجات خويش ، به كوشش و تلاش برخاسته و بدنبال پناهگاهى مى گردد تا خود را به آن پناه دهد و بدينوسيله از خطر محفوظ بماند. مثلا وقتى فقير مى شود و احتياج به پول پيدا مى كند، به شخص پولدارى پناه مى برد تا او را كمك رساند. و وقتى كه كسى به او حمله مى كند، قدرتمندى را مى خواند تا او را يارى كند و امثال ذلك . حال ، دشمنى كه هر لحظه در كمين انسان است تا او را از راه راست منحرف و او را اغوا سازد، چگونه بايد با او مقابله كرد؟ در اين حمله و خطر بايد به كى پناه برد؟ پناهگاه آدمى در اين حمله كيست ؟ پناهگاه آدمى خداست ، قوى ترين پناهگاه فريادرس آدمى ، تنها فريادرس عالم ، خداست . اوست كه اگر آدمى به او پناه برد و او را صدا زد، نجات مى يابد و الا سقوط خواهد كرد. در اين حمله جز خدا فريادرسى نيست و كارساز نخواهد بود، لذا مى بينيم كه در آغاز و انجام هر امرى تاءكيد شده است كه به خدا پناه ببريد، همان پناهگاه امن و امان . اگر مى خواهى قرآن را كه ذكر خداست بخوانى ، به خدا پناه ببر. فاذا قراءت القرآن ، فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم (91). اگر مى خواهى از خانه خارج شوى يا به آن داخل گردى از شر شيطان به خدا پناه ببر، در ورود و خروج از مسجد به خدا پناه ببر، در عبادت خدا و هر كار ديگر به خدا پناه ببر. اعوذ بالله من الشيطان الرجيم . آيات قرآن آيه اول : فاذا قراءت القران فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم . ((و چون خواهى تلاوت قرآن كنى از شيطان مطرود، به خدا پناه جوى )). آرى بايد آن وقت كه مى خواهيم قرآن بخوانيم ، دل خويش را از همه چيز، جز خدا پاك كنيم . بايد ارتباط خود را با همه چيز الا خدا قطع كنيم . و چون در انجام اين امر مهم ، خطر زياد است و از همه خطرناكتر مواظبت شيطان است ، بايد به خدا پناه برد تا آن هنگام كه بخواندن قرآن مشغوليم ، خداوند متعال ما را از اغواى شيطان پناه دهد. زيرا قرآن براى انسان ذكر و شفا است . لذا شيطان براى ايجاد جدايى بين انسان و قرآن كه جدايى بين درد است و درمان ، جدايى بين نقص است و كمال ، جدايى بين ماءموم است و امام و... قد علم مى كند و مشغله ها پيش مى كشد تا انسان با گرفتار شدن به آنها از خواندن قرآن بازماند و ديگر كلام خدا را بر زبان نياورد. و وقتى كه بين انسان و قرآن فاصله ايجاد شد، ديگر نمى تواند موفق شود گناه قلب او را تاريك مى كند و سرانجام از خضوع در برابر خداوند و آيات او باز مى دارد. اين فاصله همان حجاب بين نابينا و بينايى ، چون انسان بدون قرآن نابينا است ، اگر بين او و قرآن فاصله افتاد بهمان اندازه از بينائى و بصيرت فاصله مى گيرد؛ زيرا كه قرآن كتاب نور و بصيرت و هدايت است . قد جاءكم من الله نور وكتاب مبين (92). ((و همانا از جانب خدا براى هدايت شما نورى عظيم و كتابى به حقانيت آشكار آمد)). قد جائكم بصائر من ربكم (93) - هذا بصائر من ربكم وهدى ورحمة لقوم يومنون . آشنائى با قرآن سبب پيمودن راه سعادت و سلامت است ، راه نجات از دنياى كفر و شرك و الحاد است ، راه نجات از ظلمت ها و تاريكى هاست . آنكس كه با قرآن است پيروز و موفق خواهد بود. قرآن نور است و نور روشنگر است ، لذا قرآن روشنگر و بيانگر است . هر كس در پرتو چنين نورى هدايت شود از خطرها مصون مى ماند. يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ويخرجهم من الظلمات الى النور باذنه و يهديهم الى صراط مستقيم (94) ((خدا به وسيله آن كتاب هر كس را كه در پى خشنودى او راههاى سلامت را بپويد، هدايت مى كند؛ وايشان را از تاريكى هاى جهل و گناه بيرون مى آورد و به عالم نور داخل مى كند به راه راستشان هدايت مى كند)). لذا شيطان نمى گذارد انسان در اين راه نور گام بردارد و در پرتو هدايتهاى اين نور به مقصد برسد؛ مى خواهد انسان هميشه در تاريكى ها بماند و او را فرمان برد. پس بياييد به خدا پناه ببريم كه مبادا شيطان بين ما و برنامه سعادت ما، بين ما و راه امام ما، بين ما و درمان ما جدايى اندازد. وننزل من القران ماهو شفاء ورحمة للمومنين (95). ((و ما فرو فرستاديم از قرآن آنچه را كه مايه شفاء و رحمت است )). چون شيطان نمى خواهد انسانها به خدا نزديك شوند، لذا هنگامى كه انسان مى خواهد از دردها به درمان ها رود، از ظلمت ها به نور و از بعد به قرب رو آورد، بيشتر وسوسه مى كند و حضور خود را قوى تر مى كند تا بتواند بيشتر در دل او رخنه كند و آدمى را در دردهاى اعتقادى و عملى اش باقى نگهدارد. يااءيهاالناس قد جائتكم موعظة من ربكم وشفاء لما فى الصدور وهدى ورحمة للمومنين (96). ((اى مردم كتابى كه همه پند و اندرز و شفاى دلها و هدايت و رحمت است براى مومنين از جانب پروردگار براى شما آمده است )). شيطان نمى گذارد انسان با خواندن قرآن دردهاى دل و فكرش را در ميان بخشد؛ زيرا كه قرآن سخن خداست با خلقش ، و تنها برطرف كننده بيماريهاى علمى و عملى است ، نه تنها درمان است بلكه شفاست ، يعنى هر آنكس كه با او ماءنوس شد. سلامت و مصونيت مى يابد وگرنه در دردها مى پيچد و مى ميرد - مردنى زودتر از اجل . بنابراين ، بايد براى ممارست جسمى و روحى با قرآن ، ظاهرى طاهر و درونى پاك داشته باشيم ، كه ((لايمسه الا المطهرون )).(97) پس بكوشيم كه از قرآن جدا نگرديم ، زيرا بدون اتصال و انس با قرآن از ما چيزى جز سبعيت و حيوانيت باقى نمى ماند. ما اگر با قرآن بوديم و از اغواء شيطان به دور مانديم ، ديگر نه در عقيده مردد خواهيم بود و نه در عمل كسل و سست خواهيم شد. بلكه قلبى پاك و آرام و فكرى زنده و عالى خواهيم داشت . قرآن برنامه سعادت زندگى دو جهانى ماست و بدون آن كور و كر و لال و حتى مرده خواهيم بود، و بدين خاطر است كه شيطان نمى خواهد انسان با قرآن ماءنوس باشد؛ تا اينكه نه راه را بشناسد و نه مقصد را بيابد و به طور كلى از خدا دور بماند پس فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم آيه دوم : واما ينزغنك من الشيطان نزغ فاستعذ بالله انه سميع عليم (98). ((چون از شيطان وسواسى به تو رسيد به خدا پناه جوى كه وى شنوا وداناست )). شيطان مى كوشد كه انسان را از انجام تكاليفش باز دارد و او را مطيع خود سازد تا جائى كه ديگر پيروى شيطان را وظيفه خود بداند. لذا در معنى نزغ گفته اند: به معناى كمى تكان دادن است ، و همچنين معانى ديگر، مانند: دو بهم زنى ، فتنه انگيزى ، اخلالگرى فاسد كردن و امثال ذلك . و نزغ الشيطان . را گفته اند يعنى : وسوسه هاى شيطانى . پس شيطان با وسوسه هايش حول قلب انسان مى چرخد تا او را تكان دهد و از قله رفيع فضيلت پايين اندازد. او را تكان مى دهد تا از راهى كه تيزتر از شمشير و باريكتر از موست بيندازد. او را تكان مى دهد تا بلغزد و از ادامه راه بازماند و بين او و كمال لايقش فاصله افتد، او را از انجام وظايف دينى اش باز مى دارد و به گناه وا مى دارد و در دلش وسوسه مى اندازد تا آن را به تصرف خود در آورد و از جاى بكند. بنابراين ، بايد با استعاذه به خدا و يارى جستن از او خود را از شر شيطان محفوظ بداريم كه خدا شنوا و داناست ، او سخن دل را مى شنود و به آنچه پنهان است ، آگاه است ، ((انه سميع عليم )) آيه سوم : وقل رب اعوذبك من همزات الشياطين واءعوذبك رب ان يحضرون (99). ((وبگو خدايا از وسوسه و فريب شيطان به تو پناه مى آورم و همچنين به تو پناه مى برم - پروردگارا - از اينكه شياطين در مجلسم حاضر شوند)). انسان براى نزديكى به خدا با موانع زيادى برخورد مى كند و از يك طرف بايد به خود شيطانى اش جواب نه ، بدهد و بر ممنوعيت هاى دينى صبر ورزد و از طرفى بر سختى هاى راه صبر كند و با تحمل آنها راه ادامه دهد. زيرا اگر كسانى از ادامه راه ماندند، به خاطر همين دو علت بود: 1 - سختى راه 2 - گناه و عدم صبر بر ممنوعيتهاى دينى . لذا شيطان هم با وسوسه هاى خود مى كوشد كه انسان اين راه را طى نكند و در آن مسير گام بر ندارد و هم سختى ها و شدائد را در ديدگاه انسان ناگوار و قهرآميز جلوه گر مى سازد يالذائذ دنيوى را در نظر او زيبا و گوارا جلوه مى دهد تا بدين وسيله او را بر زمين بكوبد و از حركت به سوى خدا باز دارد. بايد به خدا پناه برد، چون دورى از خدا قابل تحمل نيست اگر چه آتش دوزخ قابل تحمل باشد، بايد از حضور شيطان در نزد خويش و در منزل خويش به خدا پناه برد چرا كه حضور شيطان برابر است با خروج عقل و ادب و اگر اين حضور تحقق يابد:
حال به همين آيات بسنده خواهيم كرد و مساءله اى را كه مربوط به اين آيات است ، مطرح مى كنيم : استعاذه قلبى : منظور از استعاذه اى كه در اين آيات مطرح شد، خداوند سبحان ، پيامبر وامت را بدان امر فرمود. استعاذه زبان نيست بلكه استعاذه دل است . منظور از استعاذه ، گفتن ((اعوذ بالله من الشيطان الرجيم )) تنهانيست . شما اگر توجه كرده باشيد، در آيات گذشته (1 و 2) خداوند نفرمودند. بگو، ((پناه بر خدا)) بلكه فرمود: ((فاستعذ،)) از خدا پناه بخواهيد. اين خواستن ، تقاضاى دل است ، نه گفتن زبان ، اين حال و وظيفه قلب است نه جنباندن زبان ، قلبا بايد گفت : اعوذ بالله ... نه لفظا، گاهى قلب مسخر شيطان است و انسان مى گويد: اعوذ بالله ...، يا مى گويد لعنت بر شيطان ، اين تعويذ و لعن را خود شيطان مى گويد، وقتى كه دل مال او باشد، زبان هم در اختيار اوست .
ومن يعش عن ذكرالرحمن ، نقيض له شيطانا، فهوله قرين ، وانهم ليصدونهم عن السبيل ويحسبون انهم مهتدون ، حتى اذا جاءنا قال ياليت بينى وبينك بعدالمشرقين ، فبئس القرين (100) ((و هر كس از ياد خداى رحمان خود را به كورى بزند، شيطانى برايش مقدر مى كنيم تا همواره قرينش باشد، و شيطانها اين گونه افراد را از راه حق جلوگيرى نمايند و منصرف مى كنند، و آن وقت است كه خيال مى كنند راه حق همين است كه آنان مى روند، تا آنكه يكى از آنان را مرگ فرا رسد و در حاليكه قرينش هم با او مى باشد نزد ما آيد، آن وقت برايش كشف مى شود كه آنچه را كه خيال مى كرد باطل بوده و به قرين خود مى گويد: اى كاش بين من و تو به مقدار فاصله بين مغرب و مشرق دورى مى بود و من همنشين تو نمى شدم ، كه چه بد همنشينى هستى )). آرى آنان كه خود را از ياد خدا به كورى زدند و از ذكر الله منصرف مى شوند، خداوند در كنار قلب آنان شيطانى را مقدر و مقرر مى سازد، و وقتى شيطان قرين اين شكور غافل از ياد خدا شد، ديگر با زبان او حرف مى زند. اگر خواست كارى بكند با اعضاء و جوارح او انجام مى دهد، با چشم او نگاه مى كند، با گوش او مى شنود و... امثال ذلك . اين انسان كه از ديدن ذكر حق كور شده است ، وقتى مى گويد من چنين و چنان مى كنم ، من چنين مى بينم ، هر چه بخواهم مى كنم ، مى بينم ، مى شنوم ... اين من ، من شيطان است كه دارد به زبان او حرف مى زند، وقتى شيطان در جان آدمى خانه كرد، ديگر او را به استخدام خود در مى آورد. تا نقشه هايش را به وسيله او و اعضايش عملى سازد آن دلى كه شيطان در آن جاى گرفت ، ديگر نمى تواند حق بين باشد، بلكه شيطان بين است ، او ديگر نمى تواند حق بگويد، چونكه با باطل قرين است . اگر اين همنشينى دل ادامه يابد، ديگر خود شيطان مى شود و قرين ديگران مى گردد و جامعه را به فساد مى كشد.
شيطان مهمترين كارى كه درباره اين افراد انجام مى دهد، اين است كه نمى گذارد آنان راه بروند، ((ليصدون عن سبيل الله )) آنان را در گل فرو مى نشاند تا از حركت به سوى عالم اعلى و مقامات معنوى باز دارد و چنانشان مى كند كه خيال كنند راه درست همانست كه مى روند. يكى از دوستان ما نقل مى كرد كه در محلشان دزدى بود كه هر وقت مى خواست براى دزدى از خانه خارج شود مى گفت : خدايا به اميد تو! عجبا! اين زبان ، زبان شيطان است و اميد، اميد به شيطان است نه اميد به خدا براى معصيت خدا، بانام خدا مى خواهد خارج شود! آن مرد شقى پليد، كه على را در مسجد خدا و محراب خدا، بانام خدا شهيد كرد در حقيقت ولى خدا را با نام خدا به شهادت رساند!! اينان سرانجام در روزى كه از دنيا مى روند، مى بينند كه افكار باطلى داشتند، در حاليكه آن را حق مى پنداشتند برايشان كشف مى شود كه عمرى را به بيراهه رفته بودند، بيراهه اى كه ختم آن به جهنم است و خداوند در اين زمينه مى فرمايد: قل هل ننبئكم بالاءخسرين اعمالا، الذين ضل سعيهم فى الحياة الدنيا وهم يحسبون انهم يحسنون صنعا(101). ((بگو آيا مى خواهيد بشما خبر دهيم از كسانى كه در اعمالشان از هر كس ديگر بى بهره ترند؟ كسانى هستند كه در دنيا هر چه مى كردند بيراهه بود و مى پنداشتند كه كار خوبى مى كنند)). اينان در روز قيامت در مى يابند كه چه بد قرينى داشته اند و آنگاه از او بيزارى مى جويند، روزى كه بيزارى از آن سودى ندارد، قرين خويش را مخاطب قرار داده به او مى گويد: اى كاش فاصله بين ما و شما به اندازه فاصله بين مشرق و مغرب مى بود. پس بيائيم ، قلب خويش را مسخر ياد خدا كنيم و ذكر او را قرين دل قرار دهيم و ديدگان خويش را از حجاب به درآوريم و بذكر حق بينا گردانيم و با شور و حالى خدا پسندانه به خدا پناه ببريم ، ((فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم )).
...ولكن يؤ اخذكم بما كسبت قلوبكم (102). ((خدا شما را در مورد دست آوردهاى دلهايتان مواخذه مى كند)). و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: ان الله لاينظرالى صوركم واموالكم ولكن ينظر الى قلوبكم واءعمالكم (103). ((خداوند به صورتها و دارائى هاى شما نگاه نمى كند، لكن به قلوب و اعمال شما نگاه مى كند)). راه دوم - ذكر الله دومين راه براى دفع شيطان و وسوسه هايش و همچنين صبر بر انجام ندادن گناه و عصيان از فرمان حق ؛ ذكر خداست . ذكر خدا عامل استقامت در مبارزه با دشمن درون و برون است و هم عامل موفقيت و پيروزى بر دشمنان و سبب رشد و سعادت آدمى مى باشد، قرآن ((ذكر)) را به عنوان يكى از ويژگى هاى اهل تقوى معرفى مى كند: ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذاهم مبصرون (104) ((كسانى كه پرهيز كارى را پيشه كردند چون با پندار شيطانى برخورد كنند، خدا را ياد كنند و در دم به بصيرت آيند)). تقوى پيشه گان : چه كسانى مى توانند در برخورد با وسوسه هاى شيطانى ، پيروز و غالب آيند؟ آنانكه خدا را ذكر مى كنند، ذاكران خدا چه كسانى اند؟ تقوى پيشه گان ؛ آنانكه اهل تقوايند و مى توانند با ياد خدا، دشمن را از خود دور كنند.
|