next page

fehrest page

back page

اگر مى خواهى خدا را زبانا ياد كنى ؛ دون الجهر باشد. لزوم ندارد آن كس را كه از رگ گردن انسان به او نزديكتر است با صداى بلند خواند، بلكه بايد با زبان بندگى و شرمندگى و با حالت خضوع و خشوع و ترس مناسب با مقام كبريائى پروردگار عالم او را خواند. حال اين ((ذكر)) چه وقت باشد: بالغدو والاصال : صبحگاه و شامگاه .
تذكر و توجه :
البته مراد از صبحگاه و شامگاه اين نيست كه چند لحظه صبح به ياد خدا باش و بعد از آن ديگر غافل باش تا پايان روز، آنگاه دوباره به ياد خدا باش و باز غافل تا صبح .
خير، بلكه مراد اين است كه مى فرمايد: دائم به ياد خدا باش . صبح و شام كنايه از دوام و استمرار ذكر است . انسان وقتى وارد صبح شد و طليعه صبح را به ياد خدا بود و با ذكر خدا وارد روز شد، ديگر سعى مى كند كه تمام روز را مواظبت كند و وقتى وارد شب شد باذكر ((الله )) وارد مى شود، و سعى مى كند كه تمام شب را پاسدارى نمايد و همچنين غفلتهاى روز را ترميم و جبران نمايد. پس صبح و شام به ياد خدا بودن يعنى هميشه به ياد خدا بودن .
و لا تكن من الغافلين : و از غافلين مباش ، به صفوف غافلين وارد نشو، با ترك ذكر، مرض غفلت را در قلب خويش مستقر نكن ؛ بلكه دائم ((ذكر)) و دائم الحضور باش ، آن به آن ، و لحظه به لحظه به ذكر خداى زنده و بيدار باش ، كه اگر لحظه اى غافل شدى و به خواب فرو رفتى ، بدان كه دشمن بيدار است و انتظار همين لحظه غفلتت را مى كشد.
بايد خويش را با زنگ ذكر بيدار كنى ، و با مبادرت به ذكر حق از استقرار غفلت در قلب خويش جلوگيرى نموده و از غفلت به حضور آمده .
آيه 2:
واءقم الصلاة لذكرى (43).
((و نماز را براى ياد من به پاى دار، تا هميشه به ياد من باشى )).
خداوند متعال در اينجا نماز را به عنوان ذكر و يادآورى خدا معرفى كرد.
حال آيا منظور از اين ذكر، ذكر زبانى است يا ذكر قلبى ؟ آيا ((ذكر)) و ياد خدا براى آن است كه تنها اذكار نماز را بر زبان جارى كرد يا اينكه مطلبى غير از اين هم بايد باشد؟
اگر بنا باشد انسان تنها نماز بخواند، صحيح بخواند، لب بجنباند ولى قلبش ‍ از آنچه مى گويد غافل باشد، پس چرا خداوند درجائى ديگر فرمودند:
فويل للمصلين ، الذين هم عن صلاتهم ساهون (44)؟
((و اى بر آن نمازگزاران كه دل از ياد خدا غافل دارند)).
با توجه به اين مطلب مى يابيم كه : اگر خداوند فرمود اءقم الصلاة لذكرى منظور تنها ذكر زبانى نيست ؛ زيرا اين يك قسمت از واجبات است ، اما عمده چيز ديگرى است كه آن حضور قلب است . ذكر زبانى كه همراه با حضور قلب و ذكر قلب نباشد خداوند آن ذكر را ممدوح نشمرده است ، اگر كسى نماز بخواند و آن را بدون اشتباه بر زبان جارى كند، ولى نداند كه چه مى گويد و براى كه مى گويد ويل بر او است .
واى بر آن نماز گزارانى كه ساهى اند، واى بر آن نمازگزارانى كه قلبشان از نمازشان غافل است . و جالب اينجا است كه اين آيه بعد از آياتى آمده كه معرفى كننده تكذيب كنندگان روز جزاء مى باشد. كسانيكه نماز مى خوانند اما خوف از خدا و روز جزا ندارند، مثل اين است كه براى او حساب و كتابى نيست و او با اين خيال نماز مى خواند.
نمازى كه تنها الفاظى را بر زبان جارى مى كند تا خود را نمازگزار معرفى كند، اين ذكر در حضور مردم است و براى فريب مردم ! بنابراين ((ذكر)) واقعى نيست .
پس اينكه خداوند فرموده اند نماز را براى ذكر من اقامه كنيد، مراد ذكر القلب است ، اذكار نماز را بايد بانيت و حضور قلب جارى كرد، و اداء نمود. نمازگزار بايد بداند كه چه مى گويد، و اگر نداند كه چه مى گويد، و ذكر اياك نعبد و اياك نستعين بر زبان او باشد و دلش در اختيار اين و آن باشد فويل له .
اگر نماز بخواند و عملى كند كه گويا روز جزاء و كيفر و صاحب آن روز را فراموش كرده است ، اين چنين كسانى ذكر زبان را دارند ولى ذكر قلب را ندارند؛ در حالى كه منظور از ذكر بودن نماز عمده ذكر قلبى است .
پس آن نمازى ((ذكر)) است كه آدمى در آن حضور قلب داشته باشد و بداند چه مى گويد و مؤمن و معتقد به آن اذكار باشد، چنانكه گويا هميشه در حال نماز است .
رسول خدا حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند:
((لا صلاة الا بحضور القلب )).
آرى ، بايد نماز با حضور قلب خوانده شود تا انسان را از گناه بازدارد، والا گناه از او دور نمى شود تا اينكه دلش را سياه كند و از رحمت خدا دور سازد.
ممكن است انسان هميشه نمازش را بخواند، صحيح هم بخواند، اما مورد قبول خداوند واقع نشود؛ زيرا كه در هنگام اجراى اذكار نماز بر زبان ، قلبش ‍ مشغول لهو و بازى است .
ما ياءتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه وهم يلعبون لا هية قلوبهم (45).
هر ذكر و ياد آورى كه از جانب پروردگار به سراغ آنها مى آيد، با شوخى و بازى به آن گوش مى دهند، ((وهم يلعبون ))، بعد مى فرمايد: ((لاهية قلوبهم )).
يعنى در حالى هستند كه دلهايشان در لعب و بى خبرى فرو رفته و به بازى مشغول گشته است .
بنابراين ، وقتى قلب مشغول بازى باشد ديگر زبان هم ذكر نمى گويد؛ بلكه بازى مى كند، همچنين بقيه جوارح هم مشغول بازى مى شوند، اين خم و راست شدن خضوع و خشوع نيست ، چون قلب خاضع نيست ، و خشعت در قلب و جوانح وجود ندارد، اعضا و جوارح هم ديگر خاشع نيستند، بلكه بازى مى كنند.
مثال : يك ماشين اگر موتورش خاموش باشد و كار نكند نمى تواند حركت كند و به جائى برسد، حال اگر چه چرخهاى آن حركت كنند، گاهى اين ماشين خاموش را به جلو يا عقب فشار مى دهد، چرخهاى آن به حركت در مى آيد ولى قلب او كه همان موتور است خاموش مى باشد، و تا موتور روشن نشود و به كار نيفتد نمى تواند حركتى كارساز داشته باشد و آن حركت چرخها، بازى است .
و همچنين ماشين بازى بچه ها، كه ماشينى بدون موتور است لذا يك وسيله بازى بى بهره اى است .
انسانى هم كه قلبش غافل و خاموش است مشغول لهو و بازى است .
توجه به روايات :
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايند:
ركعة من عالم بالله خير من اءلف ركعة من متجاهل بالله (46).
((دو ركعت نماز كسى كه متوجه خدا باشد، بهتر از هزار ركعت نماز كسى است كه از خدا غافل باشد)).
همچنين مى فرمايند:
اءلا رب قائم ليس له من القيام الا السحر ورب صائم ليس له من صيامه الا الجوع والعطش (47).
((چه بسيار كسانى كه هنگام شب براى نماز بر مى خيزند و از كار خود جز بيدارى ثمرى نمى برند و چه بسيار كسانيكه روزه مى گيرند، و از روزه خويش جز گرسنگى و تشنگى سودى نمى برند.
و باز مى فرمايد:
من لم تنهه صلاته عن الفحشاء والمنكر لم يزدد بها من الله الا بعدا(48).
((هر كه نمازش او را از فحشا و منكر بازش ندارد، بواسطه اين نماز، فقط بر دورى او از خدا افزوده مى شود)).
و جالب اينكه فرمودند:
اقرء القران مانهاك ، فان لهم ينهك فلست تقرؤ ه (49).
((قرآن تاموقعى بخوان كه تو را از بدى جلوگيرى كند، و اگر تو را از كاربد وانمى دارد، در حقيقت قرآن نمى خوانى )).
همه اين كلمات بر اين دلالت دارند كه بايد ذكر قلبى باشد تا ذكر زبان كارساز آيد. قرآن كه خود از معانى ذكر و سراسر ذكر و تذكر است ، اگر هنگام قرائتش قلب متوجه و متذكر نباشد، قرآن خواندن نيست .
اگرنه روى دل اندر برابرت دارم من اين نماز، نماز نشمارم
ز عشق روى تو من روى به قبله آورم وگرنه من زنماز وز قبله بيزارم
مرا غرض زنماز آن بود كه پنهانى حديث درد فراق تو با تو بگذارم
وگرنه اين چه نمازى بود كه من باتو نشسته روى به محراب ودل بيزارم
نمازكن به صفت چون فرشته ماندومن هنوز در صفت ديو و دد گرفتارم
كسى كه جامه به سگ برزند نمازى نيست نماز من چه ارزد كه در بغل دارم
از اين نماز نباشد به جز كه آزارت همان به آنكه ترا بيش از اين نيازارم
از اين نماز ريائى چنان خجل شده ام كه در برابر رويت نظر نمى آرم
(مولوى )
آيه 3:
فاذا قضيتم مناسككم فاذكروا الله كذ كركم ابائكم اءو اءشد ذكرا(50).
((هنگامى كه مناسك خود را انجام داديد ذكر خدا كنيد چنانكه پدرانتان را ياد مى كنيد بلكه از آنهم شديدتر)).
در اين آيه كريمه خداوند متعال به حاجيان دستور مى دهد كه در پايان اعمال حج با يقين و كيفيت خاصى كه متناسب با ساحت مقدس الهى است ، هستى بخش خويش را ياد كنيد؛ چنانكه پدرانتان را ياد مى كنيد، بلكه شديدتر و والاتر از ذكر پدرانتان .
منظور از شدت ذكر:
منظور از شدت در اينجا بلندى صدا و رفع صوت نيست ، و اينكه فرمود: خدا را شديدتر ياد كنيد، نه يعنى بلندتر صدا بزنيد، و بلندتر بگوئيد يا الله ، الله اكبر، الحمد لله ، ...، و حال آنكه صدا را بلند كردن در ذكر لسانى مطلوب نيست چنانكه در آيه شماره يك آمد و باز در سوره ، اعراف آيه 55 آمده :
اءدعوا ربكم تضرعا وخفية ، انه لايحب المعتدين .
((پروردگار خويش را از روى لا به و درنهان بخوانيد، زيرا او تجاوزكاران را دوست ندارد)).
يعنى بايد ذكر خدا را آرام بر لب داشت و نبايد از مرز وظيفه تعدى كرد.
بنابراين ، منظور از شدت در ((ذكر))، ذكر لفظى نيست ، زيرا كه امور لفظى را به شدت و رخوت متصف نمى كنند، بلكه در آن امور قلت و كثرت مطرح است ، و اين شدت امرى است كيفى و مربوط به قلب ، يعنى بايد خداوند را با يقين و خلوص و از روى صفاى قلب ياد كرد.
پس ، منظور از شدت در ((ذكر))، ذكر قلبى است ، و ذكر لفظى بايد حاكى از ذكر قلب باشد و با آن همراه باشد.
جالب اينجاست كه خداوند متعال در ادامه اين آيه كريمه مى فرمايد:
فمن الناس من يقول ربنا اتنا فى الدنيا و ماله فى الاخرة من خلاق ، و منهم من يقول ربنا اتنا فى الدنيا حسنة وفى الاخرة حسنة وقنا عذاب النار(51).
((بعضى از مردم مى گويند: خداوندا به ما در دنيا نيكى عطا كن و در آخرت بهره اى ندارند.
و بعضى مى گويند: پروردگارا به ما در دنيا نيكى عطا كن و در آخرت نيكى مرحمت نما و ما را از عذاب آتش نگاهدار)).
در اين آيات مردم به دو قسمت تقسيم شده اند:
1 - گروهى كه جز دنيا و لذائذ دنيوى چيزى نمى خواهند.
2 - گروهى كه جز آنچه خدا مى خواهد چيزى نمى خواهند.
و تقسيم ديگرى كه در اين آيه شده ، تقسيم امور دنيوى و اخروى به دو قسم : سيئه و حسنه است .
و مطلب ديگر نتيجه اعمال دو گروه است ، كه در مورد گروه اول فرمود:
وماله فى الاخرة من خلاق .
((و نيست در آخرت براى او بهره اى )).
و در مورد گروه دوم فرمود:
اءولئك لهم نصيب مما كسبوا.
((آنها نصيب و بهره اى از كسب خود دارند)).
با توجه به اين مطلب ، مشخص مى شود كه اعمال گروه اول پوچ و بى نتيجه است ، چنانكه در قرآن آمده :
فحبطت اءعمالهم فلانقيم لهم يوم القيامة وزنا(52).
((اعمالشان هدر و تباه شده و روز قيامت براى آنها ميزان و سنجشى بپا نمى كنيم )).
زيرا كه :
والوزن يومئذ الحق ، فمن ثقلت موازينه فاءولئك هم المفلحون ، ومن خفت موازينه فاءولئك الذين خسروا اءنفسهم (53).
ميزان سنجش اعمال در آن روز حق است ، و آن روز است كه هر كس اعمال وزن شده اش گران باشد رستگار است و كسانى كه اعمال وزن شده شان سبك باشد، همانهايند كه باظلم برآيات ما خويشتن رابه خسارت دادند.
فمن ثقلت موازينه فاءولئك هم المفلحون ، و من خفت موازينه فاءولئك الذين خسروا اءنفسهم فى جهنم خالدون (54).
كسانى كه ترازوى سنجش اعمالشان سنگين است آنان رستگارانند و آنها كه ترازوى عملشان سبك مى باشد كسانى هستند كه سرمايه خود را از دست داده و در جهنم جاودان خواهند ماند.
بنابراين : گروه اول بى بهره اند، زيرا كه قلب و اعمال آنان در دنيا مطابق با حق نبوده ، و گروه دوم : اهل بهره اند: زيرا كه قلب آنان مداوم به ذكر حق مشغول و اعمال آنان بر اساس حق انجام گرفته بود.
منظور از گفتن و دعا كردن :
منظور از گفتن و دعا كردن در اين آيات اين نيست كه آنان تنها اين خواسته را به زبان جارى مى كنند، بلكه منظور، خواستن به زبان قلب است .
اينكه مى گويند در دنيا به ما نيكى عطا كن ، يعنى منطقشان و حرف دلشان اين است كه جز دنيا و مفاخر دنيوى ذكر و فكرى ندارند.
آنها منطقشان اين است ، روش و سيره آنان اين است كه تنها دنيا و لذائذ آن را مى طلبند و يا تنها خدا را به خاطر آن چه كه او مى خواهد، مى خواهند.
گاهى دو گروه با هم دعوا مى كنند، گروهى به گروه ديگر مى گويد: حرف شما چيست ؟ يعنى هدف و منطق شما چيست ؟
خلاصه : يك گروه به دنيا مشغولند و منطقشان اين است كه خدايا در دنيا به ما بده ، خواه از راه حلال باشد يا از راه حرام ؛ در منطق آنان سيئه و حسنه مطرح نيست ، آنها فقط مال دنيا را مى خواهند، حال هر طور كه مى خواهد باشد.
اين گروه به ذكر آباء مشغولند و در آخرت بهره اى ندارند.
اما گروه ديگر، به آنچه كه خدا مى پسندد و رضايت دارد، مشغولند، و منطقشان اين است كه خدايا دنياى ما را از راه حلال آباد كن و آخرت ما را نيكو گردان ، و ما را مشمول رحمت و عفوت قرار بده و از عذاب دوزخ بازدار.
اين گروه خير دنيا و آخرت را طالبند و به ذكر حق مشغولند و در آخرت بهره مندند.
پس معلوم شد كه منظور از اين خواستن و شدت در ذكر، در همان ذكر قلبى است و ذكر زبان هم بايد با ذكر قلب هماهنگ باشد نه تنها و بيگانه از ذكر قلب .
آيه 4:
الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله ، اءلا بذكر الله تطمئن القلوب (55).
((آنها كسانى هستند كه ايمان آورده اند و دلهايشان به ياد خدا مطمئن است ، و آگاه باشيد كه دلها با ياد خدا آرامش مى يابد)).
در اينجا سخن از آرامش و طماءنينه دل است و دل جز به ياد خدا آرامش ‍ نمى يابد و طماءنينه دل بدون ذكر ((الله )) محال است .
حالا قلب با كدام ذكر مطمئن و آرام مى شود؟ آيا با ذكر لسانى يا با ذكر قلبى اين طماءنينه حاصل مى شود؟
در جواب بايد گفت : عمده اين است كه قلب با ذكر قلبى آرامش مى يابد و مطمئن مى شود. انسان اگر الفاظى را بر زبانش جارى كند، قلبش تسكين نمى يابد؛ مگر اينكه قلب معانى آن الفاظ را بداند و آن الفاظ به دل عرضه شده باشند، و دل هم به آنها ايمان و گرايش داشته باشد.
پس قلب به ذكر قلبى آرامش مى يابد، و تا قلب متذكر و متوجه نباشد، زبان طماءنينه و آرامش نخواهد آورد.
چه زيبا فرمود سرور شهيدان حضرت حسين بن على (عليه السلام):
الهى انك تعلم و ان لم تدم الطاعة منى فعلا جزما فقد دامت منى محبة و عزما(56)
((خدايا زبانم هميشه گوياى حمد و ثناى تو نيست و موجهاى گرايش به سوى تو را در درون خويش موقت مى بينم ، ولى آنچه باعث آرامش خاطر من مى باشد، اين است كه در نهانگاه دلم سرمايه كلانى از محبت تو اندوخته ام )).
آيه 5:
اذهب اءنت و اءخوك بآياتى ولا تنيا فى ذكرى (57).
((تو و برادرت با آيات من به سوى فرعون برويد و در ياد و ((ذكر)) من كوتاهى نكنيد)).
در اين جا خداوند سبحان موسى و برادرش هارون را مخاطب قرار داد و به آنها دستور داد تا با آيات و معجزات او به نزد فرعون بروند، فرعونى كه طغيان كرده است و با او به نرمى سخن گويند، شايد كه متذكر شود، يا از خدا بترسد.
خداوند در اين حركت به آنان دستور مى دهد كه در ياد من كوتاهى و سستى نورزيد.
آرى ياد خداست كه آنان را در انجام وظايفشان و تحمل سختى هاى مسؤ وليت بزرگشان تقويت مى كند و استقامت مى بخشد.
حال اين ذكر، ذكر قلبى است يا لسانى است ؟
منظور از اين ذكر را بعضى از مفسرين ايمان به خدا دانستند كه ما كارى به بحثهاى گسترده مفسرين نداريم ، ولى آنچه كه از جمع آنها مى يابيم ، عرضه مى داريم :
انسانى كه مى خواهد به مقابله مرد حاكم و زورمند متكبرى برود، و با آن همه خطر مواجه شود، احتياج به قلبى مطمئن و آرام دارد تا در برابر هيچ خطر و حادثه اى نلرزد، بلكه آرام و مطمئن باشد.
حال چه انسانى در برابر خطرات حوادث جهان احساس خطر نمى كند؟
آن كسى كه دلى مطمئن دارد و آن دلى مطمئن است كه به مركز قدرت وابسته و مرتبط باشد، دلى كه به ياد حق سرگرم باشد، صاحبان چنين دلى از هيچ چيز نمى ترسند و هيچ چيز نمى تواند آنها را مرعوب كند.
و دل هم به ذكر قلبى مطمئن مى شود و در برابر خطرات و غير خدا... آرام و مطمئن مى گردد، لذا پيروز است .
پس مراد از ذكر حق ، ذكر قلبى است ، زيرا ذكر زبانى در برابر چنين خطرى و حمل چنين مسئوليتى كارساز نيست - البته ذكر زبان هم كارآئى دارد به شرط توجه قلب .
يعنى ، عامل مؤ ثر طماءنينه دل است كه به ذكر قلب حاصل مى شود.
اين بود بحث ما از ديدگاه قرآن ، البته آيات ديگرى هم در اين مورد وجود دارد كه ما به همين اندازه اكتفا كرده و انشاء الله در مباحث آينده از آن آيات استفاده مى كنيم .
اينك به ذكر روايت مى پردازيم :
سخنان معصومين
1 - رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند:
لما اءسرى بى الى السماء دخلت الجنة فراءيت فيها قيعانا بقعا من مسك وراءيت فيها ملائكة يبنون لبنة من ذهب ولبنة من فضة وربما اءمسكوا، فقلت لهم : ما بانكم ربما اءمسكتم ؟ فقالوا: حتى تجيئنا النفقة ، قال : و ما نفقتكم ؟ قالوا: قول المؤمن : سبحان الله والحمدلله و لا اله الا الله والله اءكبر فاذا قالهن بنينا و اذا سكت و اءمسك اءمسكنا(58).
فرمود: ((وقتى به آسمان برده شدم ، و داخل بهشت گرديدم ، در آن جا بيابانهائى و قطعه زمينهائى از مشك ديدم ، و در آن جا فرشتگانى ديدم كه با خشتى از طلا و نقره بنا مى گذاشتند، و بسا دست از كار مى كشيدند، به آنان گفتم : چرا گاهى بنا مى گذاريد و گاهى دست نگاه مى داريد؟ گفتند: تا مصالح كار برسد، گفتم : مصالح شما چيست ؟ گفتند: اين است كه مومن بگويد: سبحان الله والحمدلله ولا اله الا الله والله اكبر. هر وقت او اينها را گفت بنا مى گذاريم ، و هر وقت ساكت شد، ما هم امساك مى كنيم )).
2 - رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
لما اءسرى بى مربى ابراهيم (عليه السلام) فقال : مر امتك اءن يكثروا من غرس الجنة ، فان اءرضها واسعة و نربتها طيبة ، قلب : وما غرس الجنة ؟ قال : لا حول ولا قوة الا بالله (59).
((وقتى كه به آسمان برده شدم ، ابراهيم (عليه السلام) به نزد من آمد و گفت : امت خود را امر كن كه از كشت بهشت زياد بكارند، چونكه زمينش با وسعت و خاكش طيب و نيك است .
گفتم : كشت بهشت چيست ؟ گفت : لا حول ولا قوة الا بالله .
3 - و همچنين روايت شده است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
من قال لااله الا الله ، غرست له شجرة فى الجنة من ياقوت حمراء منبتها فى مسك اءبيض ، اءحلى من العسل واءشد بياضا من الثلج ، و اءطيب ريحا من المسك ، فيها اءمثال ثدى الاءبكار، تعلو عن سبعين حلة (60).
((هر كس بگويد لا اله الا الله براى او درختى از ياقوت سرخ در بهشت كاشته مى شود اين درخت در ميان مشك سفيد روئيده ، از عسل شيرين تر، از برف سفيدتر، از مشك خوشبوتر، و مانند دختران باكره داراى پستان است كه از زير هفتاد حله برآمدگى از نمايان و پديدار است )).
4 - عن اءبى عبدالله (عليه السلام) قال : ثمن الجنة لا اله الا الله والله اءكبر(61).
حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: بهاى بهشت ، گفتن : لا اله الا الله والله اءكبر است .
5 - عن اءبى عبدالله (عليه السلام) قال من قال فى كل يوم : لا اله الا الله حقا حقا، لا اله الا الله عبودية ورقا، لا اله الا الله ايمانا و تصديقا، اءقبل الله عليه بوجهه و لم يصرف وجهه عنه حتى يدخل الجنة (62).
حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند:
((هر كس در هر روز بگويد لا اله الا الله حقا... خداوند به او روكند و از او رو برنگرداند تا به بهشت رود)).
البته در اين موردها روايات زياد است و ما ان شاء الله در مباحث آينده به مناسبت از آنها استفاده خواهيم كرد.
اما آيا با همين به زبان آوردن اين اذكار، نتايج بيان شده ، حاصل مى شود و ما بايد به همين گفتن ها و به زبان آوردنها اكتفا ورزيم و بس ؟
مسلما غير از اين است ، مگر ممكن است خداوند قيل و قال را بنگرد و هر كسى با هر دلى گفت لا اله الا الله او را به بهشت ببرد؟
مگر دل پر از نفاق و دل پر از اخلاص يك سخن دارند و يك نتيجه ؟ مگر آن گوينده لا اله الا الله كه عمل خدا پسندانه ندارد با آنكه مى گويد و عمل مى كند يكى هستند و به يك جا مسكن مى گزينند؟
براى پاسخ به اين مگرها، توجه شما را به سخنان معصومين جلب مى كنيم :
6 - حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) در جواب سوال ((ابن الكواء)) كه گفته بود:
كم بين موضع قدمك الى عرش ربك ؟
يعنى : ((از جاى قدم تو تا عرش پروردگارت چقدر است ))؟
حضرت در جواب فرمود:
من موضع قدمى الى عرش ربى ، اءن يقول قائل مخلصا: لااله الا الله .
يعنى : اينقدر است كه گوينده اى با اخلاص بگويد: لااله الا الله .
7 - قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ):
من قال سبحان الله غرس الله بها شجرة فى الجنة ، ومن قال الحمدلله غرس ‍ الله بها شجرة فى الجنة ، و من قال لا اله الا الله غرس الله بها شجرة فى الجنة ، و من قال الله اءكبر غرس الله بها شجرة فى الجنة .

فقال رجل من قريش : يا رسول الله ان شجرنا فى الجنة لكثير.
قال : نعم ، ولكن اياكم اءن ترسلوا عليها نيرانا فتحرقوها، و ذلك ان الله عزوجل يقول : يا اءيهاالذين آمنو اءطيعواالله و اطيعوا الرسول ولا تبطلوا اءعمالكم (63).
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند:
هركس بگويد: سبحان الله ، خداوند با آن درختى در بهشت براى او مى كارد، و هر كس بگويد: الحمدلله خداوند با آن ، برايش در بهشت درختى مى كارد، و هر كس بگويد لا اله الا الله خداوند با آن ، در بهشت درختى برايش مى كارد، و هر كس بگويد الله اءكبر، خداوند با آن ، برايش در بهشت درختى مى كارد.
سپس مردى از قريش گفت :
يا رسول الله پس درخت ما در بهشت زياد است .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند: بله ، ولى مبادا كه آتشهائى به آنها بفرستيد و آنها را بسوزانيد، و همين است كه خداوند عزوجل مى فرمايد: اى كسانى كه ايمان آورده ايد اطاعت كنيد خدا را و رسول خدا را و تباه مسازيد اعمالتان را.
8 - عن اءبى عبدالله (عليه السلام) قال : ((من قال لا اله الا الله من غير تعجب خلق الله منها طيرا، يرفرف على راءس صاحبها الى اءن تقوم الساعة و يذكر لقائلها))(64).
امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
هركس بدون عجب و خود پسندى بگويد: لا اله الا الله خداوند از آن پرنده اى خلق مى كند كه در دور سر صاحب خود بال مى زند و حركت مى كند تا وقتى كه رستاخيز به پا شود و پيوسته به سود گوينده اش ذكر خدا مى گويد.
9 - از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده كه فرمودند:
هو قول الرجل سبحان الله والحمدلله ولا اله الا الله والله اءكبر، اذا قالها العبد عرج بها الملك الى السماء فحيا بها وجه الرحمان فاذا لم يكن له عمل صالح لم يقبل منه .

next page

fehrest page

back page