پس از آن قرآن به ذكر پذيرى بشر اشاره مى كند و از آن جا كه بشر عموميت انسان را
شامل مى شود ظاهرا سطحى بالاتر از ذكر قلبى را دارا مى باشد، چرا كه ذاكر در اين مقام بشر است كه اخص از عالمين مى باشد، پيرو آن ، بحث و
حالت ذكر پذيرى ، دايره اى تنگ تر و موقعيتى بالاتر را شامل مى گردد و از ذكر پذيرى صاحبان قلب ياد مى كند، قلبى كه مركز ادراك حقايق
است بعد از آن اشاره به مقامى بالاتر مى شود و آن ذكر پذيرى عابدان است ، كسانى كه از معبود خود فاصله نمى گيرند و تداوم در عبادت دارند و
خويش را از بندگى خدا خارج نمى كنند. سپس اشاره به ذكر پذيرى مومنين مى كند و دايره اى تنگ تر و در عين
حال عميق تر و بزرگ تر از دايره عابدين را ياد مى كند، سپس از بين مومنين حلقه اى مخصوص را معين مى نمايد و از قوم مومنون
مثال مى آورد، و اينان كسانى هستند كه نسبت به ديگران ايمانى فزون تر دارند. آن گاه از بين اين بندگان مومن اشاره به بندگانى مى كند كه
احيانا دچار خطا و گناهى شده اند ولى اين را مانع براى اتصال با مركز حقيقت نمى بيند و سريعا با
اتصال به حق خلاء ايجاد شده را تامين شده مى يابد. اينان كسانى هستند كه خداوند مى فرمايد عبد منيب ، از پس اين خداوند بزرگ به دو گروه
ديگر اشاره مى كند، يكى ذكر پذيرى ((اولى الالباب )) يعنى كسانى كه تا مغز حقيقت فرو رفته اند و نيز از ذكر پذيرى ذاكران ، آن كسانى
كه ديگر نسيان و فراموشى آنان را فرا نمى گيرد، و مدام اشتغال به ذكر حق دارند. اين شمارش ها گويا حلقه بزرگى را به دست مى دهد كه با
هر بيانى باريك تر و تنگ تر مى شود ولى در عين حال ظريف تر و ارزشمندتر و ظاهرا بزرگ ترين حلقه ذكر مربوط به عالمين و ظريف ترين و
عالى ترين آن مربوط به ذاكرين مى باشد، كه يكى عام عام و ديگرى خاص خاص است .
|