next page

fehrest page

back page

آنان كه در دنيا حقايق كوچك را نديدند چگونه مى توانند در آن جهان حقيقت بزرگى كه خود داراى بزرگ ترين حقايق است مشاهده نمايند؟
8 اعراض از معرضين ذكر الله
فاعرض عن من تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوه الدنيا.(140)
((تو هم اى رسول از هر كس كه از ياد ما روى گردانيد و جز زندگى دنيا را نخواست به كلى اعراض كن .))
9 فراهم آمدن عذاب الهى
و من يعرض عن ذكر ربه يسلكه عذابا صعدا.(141)
((و هر كس از ياد خداى خود اعراض كند خداوند به عذابى بسيار سخت معزبش مى گرداند.))
در توضيح اين قسمت مى توان گفت كسى كه از ذكر و ياد خدا غفلت بورزد و اعراض نمايد در جهنمى از گناه و معصيت وارد مى شود كه دخول در گناه به خودى خود براى صاحبان عقل و دل بزرگ ترين و سخت ترين عذاب است و چون دخول و ورود در گناه به علت عدم ياد خداست ، پس هنگامى كه خدا از ياد برود و به خودى خود انسان در عذاب خواهد بود و هر چه اين نسيان و اعراض بيش تر گردد فاصله معنوى انسان از خدا بيش تر مى شود لذا اين سختى و عذاب روحى هم افزون مى گردد، پس همين كه خدا در قلب انسان نباشد خودش عذاب است نه اين كه خداوند عذابى براى معرض از ياد خدا فرو فرستد. كه در اين صورت اين عذابى فوق عذاب است . بنابراين غافل و معرض از ياد خدا دو عذاب خواهد داشت ، يكى عذاب بى خدا بودن كه شايد بزرگ ترين عذاب براى كسى است كه مى فهمد و ديگر عذابى كه بازتاب اعراض از ياد خداست .
6. چگونه به ياد خدا باشيم
اگر انسان در فساد فرو نرفته و پيرامون قلبش محل طواف شيطان نباشد و قساوت و مرض قلب هم نداشته باشد، كافى است كه چشم بصيرت خويش را بگشايد تا حقايقى كه نشانه هاى خداوند بزرگ است را در پيرامون خود به خوبى ببيند و از آن دريچه ، مدام در ارتباط با خداوند باشد. در عالم هستى هر چه هست ، از ذرات كوچك اتم گرفته تا هر چه كه در بالاست همگى گوياى وجود حق تعالى است . دقت در آفرينش و نظم موجودات مى تواند انسان را به ياد خدا بيندازد، چرا كه همه عالم جلوه اى از جمال وى بوده و نظم و دقت و سختى و بزرگى آفرينش ‍ جلوه اى از جلال آن حضرت است ، اگر به دنبال يافتن خدا هستيم كافى است كمى توجه داشته باشيم ، آن گاه خواهيم ديد كه سراسر گيتى يك جا راه را به ما نشان خواهد داد. جالب اين كه قرآن كريم تمامى هستى را با همه مظاهر و جلوه هاى گوناگونش آيه مى خواند و آيه به معناى نشانه است . بدين معنا كه خداوند بزرگ هر موجودى را كه آفريد نشانى از بزرگى خود را در آن پديد آورد، لذا به هر چه بنگرى نشان خدا و علامت راه اوست ، كافى است كه از ناحيه انسان همتى مبنى بر شناخت و دريافت خدا حاصل شود آن گاه هستى با سيل خروشانش يك جا بر فرد هجوم مى آورد تا بوى حضور و قدرت را به مشام جان برساند اما اين همه تشنه مى طلبد، تشنه اى كه جوياى حق و حقيقت باشد آن چنان كه بزرگان و عارفان گفته اند:
تشنگان گر آب جويند از جهان آب هم جويد به عالم تشنگان (142)
و نيز:
آب كم جو تشنگى آور به دست تا كه آبت جوشد از بالا و پست (143)
آرى اگر تشنه اى باشد كه آب بخواهد، آب هم تشنه را مى جويد و نه تنها جوياى تشنه است بلكه مشتاق وى نيز هست . اگر تشنه اى باشد كه جوياى حق باشد سراسر هستى يك پارچه حكم آب را دارد خداوند كريم در آيتى از كتاب جاويدش مى فرمايد: والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا.(144)
خداوند خود راهنماى كسانى است كه در جست و جويش هستند، از هر راهى كه برويم ختم به اوست و هيچ راهى نيست كه خداوند در آخر آن نباشد، براى همين هم هست كه راه هاى يافتن خداوند متعدد است : الطرق الى الله بعدد اءنفاس الخلايق از هر مخلوق ، موضوع و موجودى مى توان راهى به دوست باز كرد. كه او هميشه بوده و همه جا هست و خواهد بود.
كى رفته اى ز دل كه تمنا كنم ترا كى بوده اى نهفته كه پيدا كنم ترا
غائب نگشته اى كه شوم طالب حضور پنهان نگشته اى كه هويدا كنم ترا
با صد هزار جلوه برون آمدى كه من با صد هزار ديده تماشا كنم ترا(145)
اينك به سراغ آيات قرآن مى رويم و دگر بار نشانه هاى گوناگون خداى را كه توجه به آن موجب ياد و ذكرش شود را مرور مى كنيم .
1 توجه و ياد نشانه هاى الهى
الف : نگاه و دقت در خلقت خود
((فلينظر الانسان مم خلق (146)))
((پس چرا انسان نمى نگرد كه از چه چيزى آفريده شده است .))
((لقد خلقنا الانسان فى كبد(147)))
((تحقيقا انسان را در سختى آفريديم .))
لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم (148)
((تحقيقا انسان را در نيكوترين قوام آفرينش داديم .))
ب : نگاه و دقت در اعضاى خود
يا ايها الانسان ماغرك بربك الكريم . الذى خلقك فسويك فعدلك . فى اى صوره ماشاء ركبك .(149)
((اين انسان چه چيز باعث شد كه به خداى كريم و بزرگوار خود مغرور گشتى ، آن خدايى كه تو را از عدم به وجود آورد و به صورتى تمام و كامل بياراست و به اعتدال برگزيد، و حال آن كه به هر صورتى كه خواستى خلق توانستى كرد.))
الم نجعل له عينين . و لسانا و شفتين (150)
((آيا به او دو چشم عطا نكرديم ، و زبان و دو لب به او نداديم .))
ج : نگاه و دقت در خلقت حيوانات
((افلا ينظرون الى الابل كيف خلقت .(151)))
((آيا پس نمى نگرد به شتر كه چگونه آفريده شده است .))
در اين خصوص مولا على (ع ) در كتاب شريف نهج البلاغه پيرامون دقت در آفرينش ، و نظام پيچيده و زيباى آن شرحى مبسوط دارد در بخشى مى فرمايد:
ابتدعهم خلقا عجيبا من حيوان و موات ، و ساكن و ذى حركات ، فاءقام من شواهد البيات على لطيف صنعته و عظيم قدرته ما انقادت له العقول معترفه به و مسلمه له ، و نعقت فى اءسماعنا دلائله على وحدانيه ، و ما ذراء من مختلف صور الاطيار التى اءسكنها اءخاديد الارض و خروق فجاجها و رواسى اءعلامها، من ذات اءجنحه مختلفه ، و هيئات متباينه ، مصرفه فى زمان التسخير، و مرفرقه باءجنحتها فى مخارق الجو المنفسخ و الفضاء المنفرج . كونها بعد اذلم تكن فى عجائب صور ظاهره و ركبها فى حقاق مفاصل محتجبه ، و منع بعضها بعباله خلقه اءن يسمو فى الهوآء خفوفا، و جعله يدف دفيفا و نسقها على اختلافها فى الاصابيغ بلطيف قدرته ، و دقيق صنعته فمنها مغموس فى قالب لون لا يثوبه غير لون ما غمس فيه ، و منها مغموس فى لون صبغ قد طوق بخلاف ما صبغ به .
خداوند موجودات عجيب و شگفت را آفريد بعضى جاندار و بعضى بى جان و بعضى ساكن و آرام و برخى داراى حركات ، و از دليل هاى آشكار كه گواهى مى دهند به زيبايى آفرينش او و به بزرگى و توانايى اش . برپاست چيزى را كه عقل ها در برابر آن فرمان برده باور داشتند، در حالى كه به هستى او معترف بوده و تسليم امر و فرمان او هستند، و به يگانگى او دليل هاى آن چه كه خردها باور داشته اند در گوش هاى ما فرياد مى زند، و برپا داشت چيزى را كه آفريد از صورت هاى گوناگون مرغانى كه آن ها را در شكاف هاى زمين و دره هاى گشاد و بر سر كوهها جاى داد و آن ها داراى بال هاى جور جور و شكل هاى گوناگون هستند. در حالى كه مهار فرمانبردارى بر گردن آن ها افكنده شده ، و از شكاف هاى هواى گشاده و فضاى وسيع پر و بال مى زنند. پديد آورد آنها را با اين صورت هاى آشكار شگفت آور در صورتى كه پيش تر نبودند و آن ها را با استخوان هاى محكم مفصل ها كه پنهان شده اند تركيب فرموده به هم پيوست ، و بعضى از آنها را به جهت سنگينى جثه براى تندروى و آسانى در پريدن منع نمود از اين كه در هواى بلند پرواز كند و آن طورى آفريد كه نزديك زمين مى پرد، و مرغان گوناگون را به سبب توانايى و آفرينش خود كه از روى حكمت و مصلحت است در رنگ هايى ترتيب داد، پس بعضى از آنها در قالب رنگى فرو برده شده كه رنگ ديگرى با آن مخلوط نمى شود و بعضى از آنها در رنگى فرو برده و طوقى به ايشان قرار داده شده كه رنگ آن به خلاف رنگ ساير اندامشان است .(152)
و لو فكروا فى عظيم القدره و جسيم النعمه ، لرجعوا الى الطريق و خافوا عذاب الحريق و لكن القلوب عليله ، و البصائر مدخوله ، الا ينظرون الى صغير ما خلق كيف اءحكم خلقه ، و اءتقن تركيبه ، و فلق له السمع و البصر و سوى له العظم و البشر؟
انظروا الى النمله فى صغر جثتها، و لطافه هيئتها لا تكاد تنال يلحظ البصر و لا بمستدرك الفكر، كيف دبت على اءرضها و صبت على رزقها! تنقل الجنه الى حجرها، و تعدها فى مستقرها، تجمع فى حرها لبردها و فى وردها لصدرها. مكفوله برزقها، مرزوقه بوفقها، لا يغفلها المنان ، و لا يحرمها الديان ، و لو فى الصفا اليابس و الحجر الجامس . و لو فكرت فى مجارى اءكلها و فى علوها و سفلها و ما فى الجوف من شراسيف بطنها و ما فى الراءس من عينها و اذنها لقضيت من خلقها عجبا، و لقيت من وصفها تعبا. فتعالى الذى اقامها على قوائمها و بناها على دعائمها لم يشركه فى فطرتها فاطر ولم يعنه على خلقها قادر. ولو ضربت فى مذاهب فكرك لتبلغ غاياته ما دلتك الدلاله الا على اءن فاطر النمله هو فاطر النخله ، لدقيق تفصيل كل شيئى و غامض اختلاف كل حى !!
و ماالجليل و اللطيف ، والثقيل و الخفيف والقوى و الضعيف فى خلقه الا سواء، و كذلك السماء و الهواء و الرياح و الماء. فانظر الى الشمس و القمر، و النبات و الشجر و الماء و الحجر و اختلاف هذا الليل و النهار و تفضر هذه البحار و كثره هذه الجبال و طول هذه القلال و تفرق هذه اللغات و الالسن المختلفات ، فالويل لم اءنكر المقدر و جحد المدبر.
زعموا انهم كالنبات مالهم زراع و لا لاختلاف صور هم صانع و لم يلجاؤ ا الى حجه فيما ادعوا و لا تحقيق لما اءوعوا و هل يكون بناء من غيره بان او جنايه من غير جان ؟
و ان شئت قلت فى الجراده اذ خلق لها عينين حمراوين ، و اسرج لها حدقتين قمراوين و جعل لها السمع الخفى و فتح لها الفم السوى ، و جعل لها الحس القوى و نابين بهما تقرض و منجلين بهما تقبض يرهبها الزراع فى زرعهم و لا يستطيعون ذبها و لو اءجبلوا بجمعهم حتى ترد الحرث فى نزواتها و تقضى منه شهواتها و خلقها كله لا يكون ، اصبعا مستدقه ، فتبارك الذى يسجد له من فى السموات و الارض طوعا و كرها و يعفرله خدا و وجها، و يلقى بالطاعه اليه سلما و ضعفا و يعطى له القياد رهبه و خوفا، فالطير مسخره لامره اءحصى عددالريش منها و النفس و اءرسى قوائمها على الندى و اليبس و قدر اءقواتها و اءحصى اءجناسها: فهذا غراب و هذا عقاب و هذا حمام و هذا نعام ، دعا كل طائر باسمه و كفل له برزقه . و اءنشاء السحاب الثقال فاهطل ديمها و عدد قسمها فبل الارض بعد جفوفها و اخرج نبتها بعد جدوبها.

و اگر مردم در عظمت و توانايى و بزرگى نعمت و بخشش خداوند متعال فكر و انديشه كنند باز مى گردند و از مشقت و سختى آتش سوزان مى ترسند وليكن دل ها بيمار و بينايى ها معيوب است ، آيا نگاه نمى كنند حيوان كوچكى را كه آفريده چگونه آفرينش خود را استوار و به هم پيوند كردنش را محكم گردانيده و براى آن گوش و چشم پديد آورده و استخوان و پوست به تناسب آراسته ؟
نگاه كنيد به مورچه با كوچكى جثه و نازكى اندامش كه به نگاه گوشه چشم ديده نمى شود و به انديشه درك نمى گردد، چگونه مسير را مى پيمايد و براى به دست آوردن روزى اش مى شتابد، دانه را به لانه اش ‍ انتقال مى دهد و آن را در انبارش آماده مى گذارد، در تابستان براى زمستان و هنگام آمدن براى وقت بازگشتن دانه ها را گرد مى آورد. خداوند ضامن روزى اش بوده ، مناسب حال ، راه روزى اش را گشاده ، پروردگار بسيار نعمت و بخشش دهنده و از آن غافل نيست و خداوند جزا دهنده آن را محروم و بى بهره نمى گرداند و اگر چه در سنگ خشك و سنگ سخت باشد، و اگر در مواضع خوردن و در بالا و پايين و آن چه در درون مورچه است از اطراف اضلاع شكمش و آن چه در سر آن است از چشم و گوش ، انديشه كنى از آفرينش آن به شگفت آمده از وصف آن به رنج در آيى . پس ‍ بلند و برتر از آن خدايى است كه مورچه را به روى دست و پايش برقرار داشت و آن را بر روى ستون ها و اعضايش بنا كرد، در حالى كه در آفرينش ‍ آن آفريننده اى شركت نداشته و توانايى او را يارى نكرده است . دليل و برهان تو را راه ننمايد مگر به اين كه آفريننده مورچه همان آفريننده درخت خرماست به جهت دقتى كه براى امتياز هر چيز به كار برده شده ، و اهميت گوناگون بودن هر جاندارى .
بزرگ و خرد و سنگين و سبك و توانا و ناتوان در مخلوقاتش نيست مگر آن كه يك سان است و همچنين آسمان و هوا و بادها و آب يك سان است . پس به خورشيد و ماه و گياه و درخت و آب و سنگ و گردش شب و روز و روان بودن اين درياها و بسيارى اين كوهها و درازى قله ها و گوناگون بودن لغت ها و زبان ها نگاه كنيد. پس واى بر كسى كه ايجاد كننده را انكار كرده به نظم آورنده را باور ندارد. گمان دارند كه ايشان مانند گياه مى باشند كه براى ايشان برزگر و تخم پاشنده اى نيست و صورت هاى گوناگونشان را آفريننده اى نمى باشد و در آن چه ادعا مى كردند به حجت و دليلى وابسته نبودند و در آن چه حفظ كرده و باور نمودند تحقيق و يقينى نداشتند و آيا ساختمانى هست كه آن را بنا كننده اى نبوده يا جنايت و گناهى كه آن را جنايت كننده اى نباشد؟
و اگر مى خواهى درباره ملخ بگو كه خداوند سبحان براى آن دو چشم سرخ آفريده و دو حدقه تابان بر افروخته و گوش پنهان برايش قرار داده و دو دندان كه به وسيله آن چيده و جدا مى كند و دو داس كه به آن مى درود، برزگران براى زراعتشان از آن مى ترسند و دفع آن را نمى توانند اگر چه با هم اتفاق نموده گرد آيند تا اين كه در پرواز خود به كشتزار آمده و از آن خواهش هايش را انجام دهد در حالى كه همه جثه و تن آن به اندازه يك انگشت باريك نيست . پس منزه است خداوندى كه هر كه در آسمان ها و زمين است او را به اختيار و اضطرار سجده مى كنند و رخسار و چهره به خاك مى مالند و اطاعت كرده فرمان او مى برند از روى بى اختيارى و ناتوانى ، مهارشان را به دست او دهند از روى ترس و بيم . پرندگان در اختيار امر و فرمان او مى باشند، شماره پرها و نفس كشيدن آن ها را مى داند و دست و پاى آن ها را در آب و خشكى استوار گردانيده است ، و روزى آنان را تعيين فرموده و بر اصناف آن ها احاطه دارد، اين كلاغ است و اين عقاب است و اين كبوتر است و اين شتر مرغ است ، هر مرغى را به نامش خوانده و روزى اش را ضامن گشته و ابر سنگين را پديد آورد و بارانش را ريزان ساخته و نصيب و بهره هر جايى را از آن تعيين نمود، زمين را بعد از خشكى آب داد و بعد از خشك سالى از آن گياه رويانيد.(153)
د: نگاه و دقت در خلقت هستى و طبيعت
((و الى السماء كيف رفعت (154)))
((آيا پس به آسمان نمى نگرند كه چگونه رفعت و بلندى دارد.))
((و الى الارض كيف سطحت .(155)))
((و آيا به زمين نمى نگرند كه چگونه گسترده شده است .))
((و الى الجبال كيف نصبت (156)))
((و به كوهها نمى نگرند كه چگونه در زمين نصب گشته است .))
و الشمس و ضحيها. و القمر اذا تليها. النهار اذا جليها. الليل اذا يغشيها. و السماء و مابنيها. والارض و ما طحيها.(157)
((سوگند به خورشيد و روشنى آن ، و سوگند به ماه چون از پى در آيدش ‍ و سوگند به روز هنگامى كه همه جا را روشن سازد، و سوگند به شب در آن هنگام كه همه جا را فرا پوشد، و سوگند به آسمان به اين بلندى ، سوگند به آن كس كه آن را بنا كرد، و سوگند به زمين و سوگند به آن كس كه آن را بگستراند.))
((والضحى . والليل اذا سجى .(158)))
((سوگند به روز روشن و سوگند به شب چون تاريكى آن همه جا را فرا بگيرد.))
و التين و الزيتون . و طور سينين .(159)
((سوگند به انجير و سوگند به زيتون ، و سوگند به طور سينا.))
و السماء ذات الرجع . و الارض ذات الصدع (160)
((سوگند به آسمان فرو ريزنده باران و سوگند به زمين گياه روينده .)) با دقت در آياتى كه به آن اشاره شد، انسان مى تواند پى به يك نيروى بسيار قادر (ان الله على كل شيى ء قدير) ببرد و با نگاه و دقت در هر يك از موارد فوق هر لحظه مى تواند به ياد خداوند و لطف و قدرتش باشد و آنى از او غفلت نورزد و هيچ گاه دچار نسيان رب نشود.
برگ درختان سبز در نظر هوشيار هر ورقش دفترى است معرفت كردگار(161)
تعداد آياتى كه در قرآن درباره نمودهاى طبيعى آمده فراوان است و حتى چندى از سوره هاى قرآنى به نام همين پديده هاى طبيعى و حسى نام گذارى شده است ، از جمله سوره هاى : بقره ، نحل ، نمل ، رعد، نور، عنكبوت ، زخرف ، دخان ، طور، نجم ، قمر، حديد، قلم ، طارق ، فجر، ضحى ، تين ، فيل ، و فلق را مى توان نام برد.
قرآن برخلاف بسيارى از علم گرايان و برخى فرقه هاى خام مذهبى ، مخصوصا بعضى از فرق صوفيه ، نمى خواهد انسان ها را در مسير ذهنى صرف و راه غير عملى بكشاند، بلكه مى خواهد ارتباط انسان و خدا را در سطح تمامى هستى به نمايش بگذارد و آنجا اين رابطه بين انسان و خدا خلائى نداشته باشد، از اين رو انسان را دعوت به سير و گردش در هستى و طبيعت مى نمايد و مدام از روز و شب ، خورشيد و ماه ، زمين و آسمان و ساير پديده هاى كوچك و بزرگ طبيعى سخن به ميان مى آورد.(162) براى اين كه انسان را سالكى مى داند كه سلوكش به سمت خداست و در اين مسير نبايد سالك متوجه غير خدا باشد، از اين رو طبيعت مسيرى است كه او را به خدا مى رساند، چرا كه هستى يك پارچه آيه است و آيه به معنا و مفهوم علامت و نشانه است و خداوند براى اين كه سالك مسيرش را گم نكند و آنى از جاده ارتباطى بين انسان و خدا خارج نشود و به انحراف نرود نشانى هاى خودش را در اين مسير قرار داده است و جالب تر اين كه دنيا با تمامى وسعتش نشانه اى بيش نيست و قرآن بدين جهت به عالم ((آيه )) مى گويد كه سالك مبادا بپندارد كه مقصد و مقصود همين است بلكه ، عالم راهى است براى رسيدن به مقصود، حال از هر كجا كه مى خواهد باشد:
در بيابان گر ز شوق كعبه خواهى زد قدم سرزنش ها گر كند خار مغيلان غم مخور(163)
2 توجه و ياد علم خدا
الف : توجه به علم خدا نسبت به باطن
ب : توجه به علم خدا نسبت به ظاهر
تعلم ما فى نفسى و لا اعلم ما فى نفسك انك انت علام الغيوب .(164)
((تو از سرائر نفس من آگاهى و حال آن كه من از سر تو آگاه نيستم همانا تويى كه به همه اسرار غيب جهانيان آگاهى دارى .))
الم تعلم اءن الله يعلم ما فى السماء و الارض .(165)
(((اى بشر) آيا نمى دانى كه خداوند از آن چه در آسمان ها و زمين است آگاهى دارد؟))
((انى اعلم ما لا تعلمون (166)))
((به درستى كه من چيزى مى دانم كه شما از آن آگاه نمى باشيد.))
((و الله يعلم و انتم لا تعلمون (167)))
((و خداوند چيزهايى مى داند كه شماها از آن آگاه نيستيد.))
((انا نعلم مايسرون و ما يعلنون .(168)))
((به درستى كه ما دانا هستيم به آن چه كه مخفى مى كنند و آن چه كه ظاهرا انجام مى دهند.))
و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه (169)
((و ما انسان را خلق كرديم و از وساوس و انديشه هاى نفس او كاملا آگاه هستيم .))
ان الله يعلم ما يسرون و ما يعلنون (170)
((به درستى كه خداوند آگاه است از آن چه كه مخفى مى داريد و از آن چه كه ظاهر مى كنيد.))
((و ما يعلم تاءويله الا الله (171)))
((و نمى داند تاءويل آن را مگر خداوند.))
و عنده مفاتح الغيب لايعلمها الا هو و يعلم ما فى البر و البحر و ما تسقط من ورقه الا يعلمها.(172)
((و كليد خزائن غيب نزد خداوند است و كسى جز خداوند از آن آگاهى ندارد و آن چه در خشكى و درياست همه را مى داند و هيچ برگى از درخت فرو نمى افتد مگر آن كه او نسبت به آن آگاه است .))
الله يعلم ما تحمل كل انثى و ما تغيض الارحام و ما تزداد.(173)
((تنها خداست كه مى داند بار حمل آبستنان عالم چيست و رحم ها چه نقصان و چه زيادتى خواهند يافت .))
يعلم خائنه الاعين و ما تخفى الصدور.(174)
((خداوند به خيانت چشم هاى خلايق و انديشه هاى نهانى دل هاى مردم آگاه است .))
انسان زمانى كه متوجه باشد كه خداوند از همه چيز اطلاع و آگاهى كامل دارد و براى او ظاهر و پنهان فرقى نمى كند، او امور مخفى و باطن هر چيزى را مى داند و نسبت به ضمير و نيات همه انسان ها آگاهى صد در صد دارد و هر چه كه در قلب ها و دل ها مى گذرد مى داند و نسبت به چيزهايى كه افكار بشرى است احاطه دارد و تمامى رازها و اسرار موجودات براى او آشكار و بر ملاست ، چرا كه علم خداوند نسبت به موجودات اكتسابى نيست بلكه ذاتى بوده و از آن به علم حضورى (175) تعبير مى شود، اگر انسان بداند كه خداوند همه چيز را مى بيند و نسبت به هر چيزى آگاهى كامل دارد اين آگاهى و دانستن به انسان كمك مى كند كه همواره به ياد او باشد و همين به ياد خدا بودن وى را از حركت به سمت گناه مانع مى شود، و لذا آدمى در اين حال كه مى داند خداوند نسبت به وى آگاهى و نظارت دارد شرم مى كند از اين كه خلافى را مرتكب شود، و همين امر موجب مى شود كه جانب تقواى الهى را همواره رعايت نمايد.
3 توجه و ياد اين كه خدا آنى موجودات را به خود رها نمى سازد
احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون (176)
((آيا مردم چنين گمان كردند همين كه گفتند ما ايمان آورديم آنان را به خودشان وا مى نهيم و مورد فتنه و آزمايش قرارشان نمى دهيم .))
افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لاترجعون .(177)
((آيا چنين پنداشتيد كه شما را بيهوده و عبث خلق كرديم و به سوى ما باز نخواهيد گشت .))
و لا تحسبن الله غافلا عما يعمل الظالمون انما يؤ خرهم ليوم تشخص ‍ فيه الابصار.(178)
((و هرگز مپندار كه خداوند از كردار ستم كاران غافل است ، بلكه كيفر ظالمان را به تاءخير مى افكند تا آن روزى كه چشم هايشان در آن روز خيره و حيران است .))
و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد.(179)
((و ما انسان را خلق كرديم و از وساوس و انديشه هاى نفس او كاملا آگاه هستيم ، و ما از رگ گردن او به خودش نزديك تر هستيم .))
((و هو معكم اينما كنتم (180)))
((و خدا با شماست هر جا كه باشيد.))
ان كل نفس لما عليها حافظ.(181)
((به درستى كه هر شخص را البته مراقب و نگهبانى است .))
((والله من ورائهم محيط(182)))
((و خداوند بر همه احوال و افعالشان محيط است .))
ان الينا ايابهم . ثم ان علينا حسابهم .(183)
((به درستى كه بازگشت ايشان به سمت ماست و سپس بررسى و حساب گرى اعمال آنان نيز بر عهده ماست .))
((ايحسب ان لم يره احد(184)))
((آيا چنين پنداشت كه احدى او را نمى بيند.))
ايحسب ان لن يقدر عليه احد.(185)
((آيا چنين خيال كرد كه هيچ احدى بر او قدرت و توانايى ندارد.))
((اليس الله باحكم الحاكمين (186)))
((آيا خداوند بهترين حاكمان نيست .))
((الم يعلم بان الله يرى .(187)))
((آيا به اين آگاه نبود كه خداوند او را مى بيند.))
فسوف يحاسب حسابا يسيرا.(188)
((پس به زودى زود به حسابش به آسانى رسيدگى مى كنيم .))
ان عليكم لحافظين . كراما كاتبين .(189)
((البته نگهبان هايى بر مراقبت و محافظت از احوال و اعمال شما ماءمور هستند، آن ها نويسندگان اعمال شمايند و همان ها فرشتگان بزرگوار خداوند هستند.))
ايحسب الانسان ان يترك سدى .(190)
((آيا انسان پيش خود حساب مى كند كه او را ترك كرده و به حال خود واگذار مى كنيم .))
((الى ربك منتهيها.(191)))
((به درستى كه انتهاى هر كارى به سمت پروردگار تو مى باشد.))
يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه .(192)
((اى انسان به درستى كه تو كوشنده راه پروردگار هستى ، بكوش كه حتما به ملاقات و ديدار وى نائل خواهى شد.))
خداوند بزرگ در حين اين كه عمل خلقت را انجام مى دهد نظارت و حفاظت از آن را نيز ضمانت كرده است و با در نظر داشتن صفاتى كه در قرآن به حضرت حق نسبت داده مى شود پر واضح است كه خداوند پس از انجام خلقت موجودات با همه آن ها معيتى دائم و دقيق داشته و آنى موجودات را به خود وا نمى گذارد، لذا با مقرر نمودن هدايت تكوينى مبناى محكمى را در جريان و بقاى هستى ضمانت نموده و با معين نمودن هدايت تشريعى براى انسان هاى فهيم و مختار كه صاحب اراده هستند در مسير وحى و الهام قرارشان مى دهد و در اين راه كسانى را به نام ((رسول ))، ((نبى ))، ((امام )) و ((ولى )) براى امم و اقوام برانگيخته تا بازگوكننده كمالات و اوصاف حق باشند و خالقيت ، حاكميت و نظارت وى را بر بندگانش متذكر شوند. در اين بين براى اين كه نظارت الهى براى عموم ثابت باشد قرآن كريم مدام و مكرر آيه ((ان الله سميع بصير)) را نسبت به حق مطرح مى سازد، و بيان مى دارد كه خداوند حكيم هر چيزى را مى شنود و نسبت به هر چيزى بينايى كامل دارد و اين مسئله نه تنها نسبت به عموم خلايق ثابت و جارى است بلكه خداوند، گاهى اوقات براى اين كه نظارت خويش را بيش تر هويدا و نمودار سازد براى بندگانش ابتلا و آزمايش هايى مقرر مى كند تا از اين دريچه ارتباط بندگان را با خودش حفظ نمايد و از اين طريق رهنمون آنان به سوى كمالات هر چه بيش تر باشد.
4 توجه و ياد قدرت الهى
الف : قدرت ايجاد حيات و موت
اذا قال ابراهيم ربى الذى يحيى و يميت .(193)
((آن هنگام كه ابراهيم (ع ) گفت پروردگار من آن كسى است كه حيات مى بخشد و مى ميراند.))
و اذ قال ابراهيم رب ارنى كيف تحيى الموتى قال اءولم تؤ من قال بلى ولكن ليطمئن قلبى قال فخذ اءربعه من الطير فصر هن اليك ثم اجعل على كل جبل منهن جزءا ثم ادعهن ياتينك سعيا و اءعلم ان الله عزيز الحكيم .
((ابراهيم گفت : اى پروردگار من ، به من بنما كه مردگان را چگونه زنده مى سازى . گفت : آيا هنوز ايمان نياورده اى ؟ گفت : بلى ، ولكن مى خواهم كه دلم آرام يابد. گفت : چهار پرنده برگير و گوشت آن ها را به هم بياميز و هر جزئى از آن ها را بر كوهى بنه . پس آن ها را فراخوان . شتابان نزد تو مى آيند، و بدان كه خدا پيروزمند حكيم است .))(194)
ان الله له ملك السموات والارض يحيى و يميت .(195)
((به درستى كه ملك آسمان ها و زمين از آن خداست و اوست كه زنده مى گرداند و مى ميراند.))
هو يحيى و يميت و اليه ترجعون .(196)
اوست كه زنده مى گرداند و مى ميراند و بازگشت همگان به سوى اوست .
يخرج الحى من الميت و يخرج الميت من الحى و يحى الارض بعد موتها و كذلك تخرجون .(197)
((زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مى آورد و زمين را پس از فصل خزان و مرگ گياهان باز زنده مى گرداند و همين گونه شما را از خاك بيرون مى آورد.))
فالله هو الولى و هو يحيى الموتى و هو على كل شى ء قدير.(198)
((پس خداوند است كه ولايت دارد و اوست كه مردگان را زنده مى كند و اوست كه بر انجام هر كارى توانايى و قدرت كامل دارد.))
هوالذى احياكم ثم يميتكم ثم يحييكم ان الانسان لكفور.(199)
((اوست خدايى كه حياتتان مى بخشد سپس شما را مى ميراند و دگر بار حيات و زندگى مى بخشد، به درستى كه انسان بسيار كفور و ناسپاس ‍ است .))
الله الذى خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثم يحييكم .(200)
((خداوند آن كسى است كه شما را خلق كرده است سپس روزيتان داده و بعد مى كشدتان ، آن گاه حياتتان مى بخشد.))
ب : قدرت خلقت موجودات
هو الذى خلق لكم ما فى الارض جميعا.(201)
او كسى است كه آفريد براى شما هر آن چه در زمين وجود دارد.
الحمدلله الذى خلق السموات و الارض و جعل الظلمات و النور.(202)
((سپاس و ستايش مخصوص خداى است كه آفريد آسمان ها و زمين را و مقرر ساخت تاريكى ها و روشنايى را.))
هو الذى خلق السموات و الارض بالحق .(203)
((او كسى است كه آسمان ها و زمين را بر اساس حق آفريد.))
والله خلق كل دابه من ماء.(204)
((و خداوند هر جنبنده اى را از آب خلق كرد.))
خلق الانسان من نطفه فاذا هو خصيم مبين .(205)
((و خلق كرد انسان را از آب نطفه ، پس آن گاه به خصومت شديد برخاست .))
و خلق الجان من مارج من نار.(206)
((و خلق كرد جنيان را از رخشنده شعله آتش .))
يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبايل لتعارفوا.(207)
((اى مردم ما همه شما را نخست از مرد و زنى آفريديم و آن گاه شعبه هاى بسيار و فرقه هاى مختلف گردانيديم تا يكديگر را بشناسيد.))
الذى خلق الموت و الحياه ليبلوكم ايكم احسن عملا(208)
((خدايى كه مرگ و زندگى را آفريد كه شما بندگان را بيازماييد تا كدام نيكوكارتر است .))
ج : قدرت نفوذ و دخالت و تغيير دادن اسباب
خداوند بزرگ براى اين كه بندگان خود را نسبت به خود متوجه سازد گاهى اوقات قدرت خويش را خود و يا در فردى از افراد اولياى خود متجلى مى سازد و كارهايش را كه به آن كرامت و معجزه يا خوارق عادات اطلاق مى كنيم از خود توسط فرد ((ولى )) به بروز و ظهور مى رساند، از اين طريق انسان ها را به دو چيز هم جهت متوجه مى كند. يكى اين كه در جهان طبيعت كه همه چيز روند خاص و طبيعى خود را دارد و مردم نيز يك نواخت رشد مى كنند قدرتى برتر را نشان بدهد و ديگر اين كه سلطه مستمر و دائمى خود را از اين طريق به نمايش بگذارد و اين همان چيزى است كه به آن ((ولايت تكوينى )) يا تصرف در خلقت و هستى ، و تغيير اسباب مى گويند. اين ولايت تكوينى در اصل مخصوص و در يد قدرت خدا است و اوست كه مى تواند هر كارى را هر چند از نظر مردم محال و غير ممكن باشد به مرحله انجام در آورد و در قدرت وى هيچ گونه محدوديت و مقدارى وجود ندارد. وى قادر مطلق است و تواناى به هر كار و امرى است ((والله على كل شيى قدير.)) كسانى كه به نحوى از انحاء با آن مقام تماس مستمر و مستقيم دارند و حركات و سكنات خويش را در انحصار وى قرار داده اند و براى او هر كارى را انجام مى دهند و همچنين از سرچشمه لايزال آن قدرت سيراب مى شوند به قدر تماس و ارتباط با خداوند و بر حسب اذن و اجازه وى توان دخالت و تصرف در امور جارى و نيز تغيير دادن اسباب را دارند و اين عده يا از گروه انبياى عظام هستند و يا از صنف ائمه معصومين و يا از افراد اولياء. پر واضح است كه هر كدام از اين مردان به خاطر ربانى بودن و تماس ‍ مستقيم با آن مقام ، كسب قدرت نموده و توان ايجاد و يا تغيير در تكوينيات را به عهده دارند، البته اين در جايى است كه لازم باشد و بتواند مردم را به سرچشمه قدرت ها نزديك و مرتبط نمايند.
براى اين منظور خداوند بزرگ به هنگام بروز معجزه اى به مقطع خاص ‍ طبيعى امر مى كند كه در اختيار قدرت معصوم در آيد و هيچ گونه سر سختى و مقاومتى از خود نشان ندهد، چنان كه مولوى اين مفاهيم را يك جا در كتاب خويش به نظم در آورده است :
جمله ذرات زمين و آسمان لشكر حقند گاه امتحان
باد را ديدى كه با عادان چه كرد آب را ديدى كه در طوفان چه كرد
آن چه بر فرعون زد آن بحركين و آن چه با قارون نمودست اين زمين
و آن چه آن بابيل با آن پيل كرد و آن چه پشه كله نمرود خورد
و آن كه سنگ انداخت داودى به دست گشت ششصد پاره و لشگر شكست
سنگ مى باريد بر اعداى لوط تا كه در آب سيه خوردند غوط
گر بگويم از جمادات جهان عاقلانه يارى پيغمبران
مثنوى چندان شود كه چل شتر گر كشد عاجز شود از بار پر(209)
اينك مواردى كه در قرآن به آن اشاره شده است و قدرت خداوند را كه هيچ حد و حصرى نمى شناسد، نشان مى دهيم .
1- خلقت آدم و حوا
يا ايها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منها رجالا كثيرا و نساء(210)
((اى مردم بترسيد از پروردگار خود، آن خدايى كه همه شما را از يك تن بيافريد و هم آن جفت او را خلق كرد و از آن دو تن خلقى بسيار از مردان و زنان را در اطراف عالم بر انگيخت .))
هو الذى خلقكم من نفس واحده و جعل منها زوجها ليسكن اليها.(211)
((اوست خدايى كه همه شما را از يك تن بيافريد و او نيز جفتش را مقرر داشت تا به او انس و آرام گيرد.))
خداوند بزرگ و حكيم بى اين كه از قبل طرحى و برنامه اى در كار باشد مستقيما به خلقت و آفرينش آدم و حوا پرداخته و به يد قدرت خويش به بهترين وجهى كه هيچ گونه نقصى در خلقت مشاهده نمى شود ايجاد كرده است و اين همان موجودى است كه دانشمندان در زمينه هاى گوناگون جسم و جان وى بررسى و تحقيقات فراوانى كرده و نهايتا به پيچيده بودن نظام آفرينش انسان در حين سادگى آن پى برده و در آخرين بررسى ها به تنها نتيجه اى كه رسيده اند چيزى جز اين نيست كه تزى چون : انسان موجودى ناشناخته (212) را ارائه دهند.
2- تولد فرزند از زن بى شوهر
فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا. قالت انى اعوذ بالرحمن منك ان كنت تقيا. قال انما انا رسول ربك لاهب لك غلاما زكيا، قالت انى يكون لى غلام و لم يمسسنى بشر و لم اك بغيا. قال كذالك قال ربك هو على هين و لنجعله آيه للناس و رحمه منا و كان اءمرا مقضيا.(213)
((ما روح خود را بر او مجسم ساختيم ، مريم گفت من از تو پناه به خداى رحمان مى برم كه تو پرهيزكارى كنى ، گفت من فرستاده خداى تواءم آمده ام تا با امر او تو را فرزندى بخشم بسيار پاكيزه و پاك سيرت . مريم گفت از كجا مرا پسرى تواند بود در صورتى كه دست بشرى به من نرسيده و من كار ناشايسته اى نكرده ام گفت اين چنين كار البته خواهد شد و بسيار بر من آسان است و ما اين پسر را آيت و رحمت واسع خود براى خلق مى گردانيم و فضاى الهى بر اين كار رفته است .))
مريم مادر عيسى زنى پاك و پاكيزه بوده و هيچ گونه نسبتى از گناه و فساد را به خود نمى گيرد و قرآن همين مسئله را در آيات فوق و نيز در مواردى ديگر ياد كرده است و نيز بيان مى دارد كه اين زن پاك توسط خواست و اراده الهى باردار شده است و فرزندى به نام عيسى از وى متولد مى شود كه شرح مفصل اين قضيه را مى توان در ذيل آيات مذكور در تفاسير معتبر مطالعه نمود و از نزديك با قضاياى آن آشنا شد.
مولانا جلال الدين در دفتر سوم مثنوى شرحى در اين باره دارد، وى مى گويد:
ديد مريم صورتى بس جان فزا جان فزايى دلربايى در خلا
پيش او بررست از روى زمين چون مه و خورشيد آن روح الامين
از زمين بررست خوبى بى نقاب آن چنان كز شرق رويد آفتاب
لرزه بر اعضاى مريم اوفتاد كو برهنه بود و ترسيد از فساد

next page

fehrest page

back page